در این جلسه که با حضور محمد اولیایی فرد وکیل مدافع عابدینی برگزار شد اتهامی با عنوان "عضویت در گروهک غیر قانونی مجموعه فعالان حقوق بشر" به این خبرنگار و فعال حقوق بشر تفهیم شد که ایشان با رد غیر قانونی و گروهک خواندن مجموعه به دفاع از خود پرداخت. پیش از این اتهام مذکور در کنار سایر اتهامات همچون تبلیغ علیه نظام بعنوان مصداق تفهیم شده بود اما در این جلسه عضویت در مجموعه به صورت یک اتهام مجزا به این فعال مدنی تفهیم شد. اولیایی فرد در این جلسه با استناد به مفاد قانونی در خصوص غیر قانونی نبودن مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران و با رد اتهامات بی اساس علیه موکل خود به دفاع از وی پرداخت. وکیل مدافع آقای عابدینی با ارائه درخواستی، خواستار تبدیل قرار بازداشت موقت به قرار وثیقه، به دلیل عارضه شدید قلبی موکل خود شد. ابوالفضل عابدینی به شدت از عارضه قلبی به دلیل افتادگی دریچه میترال رنج میبرد و امکانات پزشکی و دارویی مناسبی در اختیار ندارد. محمد اولیایی فرد پیش از این نیز چندین بار به صورت کتبی به بازپرس این شعبه در خصوص وضعیت بد جسمی موکلش هشدار داده است و اعلام نموده در صورتی که اتفاق ناگواری برای موکلش رخ دهد قوه قضاییه را مسول میداند. شایان ذکر است این سومین بار بعد از بازداشت عابدینی در نهم تیر ماه سال جاری است که وی برای تفهیم اتهام به دادگاه انقلاب اهواز منتقل میشود . مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران لینک مرتبط گروهک و ضد انقلابی خواندن مجموعه غیر قانونی است پاينده ايران![]()
+ نوشته شده در Sat 22 Aug 2009ساعت 7:41 PM توسط میثاق آزاد |
در چنین شرایط حساس و اسفناک از تاریخ کشورمان ایران، لحظات سرنوشت ساز با شتابی بیرحمانه این سرزمین اهورایی به قولی نفرین شدۀ آریایی را به سوی تباهی بیشتر سوق میدهد. با به قدرت رسیدن اهل عمامه و دستاربندان بیوطن که پیکر ایران را آماج نعلین خون آلود خود نموده اند و تحت حمایت استعمارگران سفاک جهانی از هیچ خیانت، دزدی و جنایتی علیه ملت ایران کوتاهی نکرده و نمیکنند، اصالت ایران و ایرانی را در جهان به ذلت و خواری و رسوایی کشیده اند. گویی اکثر مردم ایران مسخ شده و بدون واکنش مؤثری در مسیر برندازی به سر میبرند و دستخوش ریا و تزویر حکومتی و بلندگوهای بیگانه از جنبش سبز یعنی استمرار حکومت اسلامی حمایت میکنند که این عمل، مستقیماً در تحکیم این حکومت خون و جنایت و دزدی مؤثر بوده است. گویی فرهنگ ده هزار سالۀ ایرانی، فر و شکوه میهن پرستی و عشق به فرهنگ آریایی همه از یاد رفته است و مردم ایرانزمین به هر نوع سیه بختی، فلاکت، بندگی و سیه روزی تن داده اند. این مردم گویی از یاد برده اند که ملتی فرهیخته میباشند و میبایست برای آزادی، آبادی و سرافرازی خود و میهن خود با دشمنان ایرانزمین یعنی کلیت حکومت جبار اسلامی پیکار و مبارزه کنند و آنان را نابود سازند. آری فرزندان ایرانزمین بیدار شوید. عده ای عناصر مزدور و ضد ایرانی که گویی به پارسی سخن میگویند، در کمال پستی، ذالت، دنائت و بی شرمی تمام هم خود را به کار گرفته و با سخن پراکنی مزورانۀ خود در جراید، رادیوها و تلویزیونهای استعماری و ضد ایرانی (رادیو آمریکا، بی بی سی، رادیو اسرائیل، رادیو ار اف ای، رادیو فردا، سی ان ان ، رادیو فرانسه) و تقریباً همۀ تلویزیونهای پارسی زبان لوس آنجلس و جراید فارسی زبان در آنجا به حمایت اربابان استعمارگرشان در استمرار حکومت جنایتکار اسلامی پرداخته اند و از جنبش سبز اسلامی در تحکیم و استمرار حکومت دزد و جانی ملایان این شیاطین مذهبی حمایت میکنند. این عناصر پلید به نام کارشناسان سیاسی – اقتصادی، برنامه ساز، روشنفکر (تاریک اندیش)، گروه ها و سازمانهای به اصطلاح اپوزیسیون (ستون پنجم) به خیانت خود علیه منافع ایران و مردم ایران ادامه میدهند. این سوداگران استعمار که چهرۀ کریه اکثر آنها توسط سازمان پارس و شورای براندازی که یگانه ارگان میهنی میباشد، روشنگری شده است، اکثراً از قلم به مزدان استعمارگران سیاه و سرخ بوده و به نام اصلاح طلب، سلطنت طلب (پهلوی چی)، بخشی از جبهه ملی که از رضا پهلوی حمایت میکند، مجاهدین خلق (برگشته و برنگشته)، کانون نویسندگان ایران در تبعید، انجمن قلم، ملی مذهبیها، نهضت آزادی و همچنین افراد تک سوار زین به پشتی چون داریوش شایگان، سید حسین نصر، علیرضا نوری زاده، محسن سازگارا، مجید تهرانی نیا، احسان الله نراقی، عبدالکریم لاهیجی، شیرین عبادی، اکبر گنجی، طبرزدی و ... که برای انحراف افکار مردم از هیچ دسیسه و تزویری رویگردان نمیباشند، همۀ این عناصر ضد ایران و ایرانی در نابودی مادی و معنوی ایرانزمین سهیم میباشند. فرزندان ایرانزمین در این لحظات وانفسای رقت بار، سکوت و خاموشی گناهی است نابخشودنی و غیر قابل جبران. همکنون که چهرۀ کریه گروه های به اصطلاح آزادیخواه و اپوزیسیون (ستون پنجم) آشکار گشته است و نقاب تزویر و دورویی از چهرۀ پلید و دون صفت آنها کنار رفته و دیگر هذیانهای تب آلود و شعارهای میان تهی آنان در رابطه با مبارزۀ راستین ملت ایران برای آزادی، آبادی و سرافرازی، گاهی به نعل و گاهی به میخ زدن است و عملکرد مفتضحانۀ آنها رنگ باخته است و تحت هیچ شرایطی قادر به اغفال مردم بخت برگشته مان نمیباشند، زمان آن رسیده است که همۀ اقشار ملت ایران در یک صف منسجم با مبارزه و پیکار در کنار سربازان پارسی یعنی سازمان پارس و شورای براندازی قرار گرفته و دوران حیات ننگین حکومت جهل و خرافات، دزدی و جنایتکار اسلامی را به پایان رسانند. من آرمان نوری از همۀ هم میهنان عزیز تقاضا دارم که شرایط خاص کنونی را دریافته و با آگاهی و درایت لازم سرنوشت خویش را به دست گرفته و همراه با سربازان پارسی با مبارزه و پیکار سرنوشت ساز ایران اهورایی را از چنگال شیاطین مذهبی و استعمار جهانی نجات بخشید. فرزندان ایرانزمین پیکار و مبارزۀ میهنی آغاز گشته است. فرد فرد ملت ایران که کوچکترین احساس مسئولیتی در قبال ایران، تاریخ ایران و آیندۀ فرزندان خود احساس میکنند میبایست در این پیکار سرنوشت ساز برای براندازی قهرآمیز حکومت جبار اسلامی سهیم گردند و سلاح بر دست گیرند و همانند یک سرباز پارسی بی باکانه به قلب لشگر دشمنان هجوم ببرند و آنان را نابود سازند. سربازان پارسی، فرزندان غیور ایرانزمین، شما با سینه های ستبر و بازوان آهنین و گامهای پولادین لشگر پارسی را به پیروزی خواهید رساند. شما سربازان پارسی در یورشتان بر دشمن میبایست چنان ضربه ای کاری به این ناپاکان و پلیدان وارد آورید که به هلاکت تمامی مزدوران و سرسپردگان آنان منجر شود و ایرانی آزاد، آباد و سرافراز را تنها با پیکار و مبارزه و جانبازی میتوانیم فراچنگ آوریم و این مهم در روز قیام ملی روز براندازی احشام مذهبی حاکم در ایران عملی خواهد شد. فرزندان ایرانزمین رسیدن به آرمان میهنی نیاز به عاشق بودن دارد. عشق به میهن اهورایی، عشق به تاریخ و فرهنگ، عشق به خاک و نام میهن، این دردانۀ مهر و دوستی و آماج جلال و شکوه مردم ایران. فرزندان ایرانزمین می بایست آمادۀ ستیز و جانبازی و زدودن لکۀ ننگ در تاریخ میهنمان یعنی زدودن حکومت جبار اسلامی باشیم. مردم ایران بیدار شوید، قبل از آنکه طرح های پلید استعماری با هماهنگی عناصر مزدور خود بتوانند ایران را به خاک و خون کشند و میهن اهورایی ما را تجزیه نمایند، بپاخیزید و به این سوداگران استعمار سرخ و سیاه ثابت نمایید که ایران اهورایی صاحبانی جانباز، فداکار و فرهیخته دارد. پاینده ایران دکتر آرمان نوری رهبر جنبش سپید براندازی B.P. 6593 -- 75065 Paris Cedex 02 –France – TEL : 0033(0)140266630 FAX: 0033(0)140266051 WEBSITE
+ نوشته شده در Sat 15 Aug 2009ساعت 12:28 PM توسط میثاق آزاد |
سرهنگ عقیلی پور پس از اعلام اینکه مجاهدین خلق آمادگی دارند طی شرایطی به ایران برگردند، چون تاریخ و زندگی دفتری است از خاطره ها ... نمونه های دیگری را در تاریخ به یاد می آورد که گروه های تعلیم یافته در کمپهای خارج را به داخل کشورهایی که میخواهند سیستم حکومتی آن را دگرگون کنند نفوذ داده که با عوامل داخلی شورش برپا نموده و زمینه ساز دگرگونی شوند. در سال 1357 که با دادن فضای باز سیاسی جنبش مردم یکباره تنوره کشیده و شعله ور شد و شاید خواست عمومی بر این بود که قانون پایمال شده اساسی مورد احترام و اجرا قرار گیرد، ولی سرازیر شدن دگر اندیشان رانده شده از کشور از بعد از کودتای 28 مرداد 1332 به میهن و گویا غیر ایرانیهای تعلیم یافته از کشورهای دیگر اوضاع را دگرگون کرده و صدای انقلاب شنیده شده و کار از کار گذشت و گردانندگان بی اعتقاد به رژیم هر کدام به گوشه ای فرا رفتند. اینبار اگر این سناریو پیاده و موفق شوند (این تو بمیری از آن تو بمیریها نیست) و در تاریخ جهان روزگار دردناک و سیاه جنگهای خونین داخلی اسپانیا 1939-1936 تکرار و شاید وحشتناکتر از آن طرح دشمنان برای تجزیه ایران عملی گردد و چند میلیون مردم ستمدیده بی پناه لت و پاره شده و خاک مرگ و بدبختی و سیاه روزی در سراسر کشور پاشیده شود. مجاهدین خلق آلتی از ابتدا در دست سرویسهای امنیتی چپ و راست، سرخ و سیاه بوده و هر کدام در زمانی معین آنان را بکار گرفته و بهره برداری نموده اند. پشتیبانیهای مالی، سیاسی، رسانه ای به حد کافی در اختیارشان گذاشتند، بس مقامات دولتی، سیاسی، دانشگاهی، سناتورها، نمایندگان مجلس و سازمانهای گوناگون جهان به دستور و طرحهای پیش بینی شده سیاسی سرویسهای امنیتی از مجاهدین پشتیبانی نمودند. این عروسکهای دست نشانده آنچه توانستند در رژیم گذشته برای براندازی سلطنت و همکاری با انقلابیون مذهبی و سپس دشمنی با همان رژیم مذهبی و بدنبال آن همکاری تنگاتنگ با نیروهای مسلح تازیهای دشمن ایران در حمله به مدافعین سرزمین ایران و کشتار جوانان ایرانی در مسیر خواست بین المللی فداکاری برای آرمان امپریالیسم جهانی نمودند. پادشاه ایران فریاد میزد اتحاد سرخ و سیاه و مارکسیستهای اسلامی بر علیه ملت و کشور ایران اتحاد متضاد و نامقدسی تشکیل دادند که باورش نمیکردند پس از اینکه جهان فانی را وداع کرد ایرانیان و کوچیدگان پراکنده در جهان ناظر بودند که چطور دنیای به اصطلاح آزاد و امپریالیستهای جهانی مارکسیستهای اسلامی را در آغوش گرفته و پشتیبانی مینمایند. ساده اندیشان بیخبر از بازیهای سیاسی جهانی در برابر تبلیغات مجاهدین، دیدن رژه ها، سازمانهای نظامی، تجهیزات جنگی، اظهار وجود آنان در صحنه های سیاسی جهان، پادگان نظامی نزدیک مرز ایران، تحت تأثیر قرار میگرفتند و به خیال خود ارجی بالاتر از همه اپوزیسیون ایرانیان برای آنان تصور مینمودند. نمیدانستند که هیچ سازمانی در گیتی بدون پشتیبانیهای بی چون و چرای گردانندگان جهانی نمیتواند چنین عرض اندامی بنماید، اگر پشتیبانی و امکانات همه جانبه در اختیار هر گروه دیگر اپوزیسیون قرار میگرفت کارسازتر بود زیرا مردم تنفر خاصی از مارکسیستهای اسلامی دارند. همکنون که همه رسانه های چپ و راست رنگ سبز را سمبل جنبش مردم قرار داده و کمدانان مچ دست خود روبان سبز اسلام ناب محمدی را میبندند و خودنمایی میکنند و بیش از 50 شهر یکباره همکاری و همبستگی بر علیه حکومت ایران تظاهراتی با رنگ سبز برپا نموده و در پنهان برای برقرار ماندن رژیم مذهبی زیر پوشش حیله گرانه اطلاح طلبان شعار میدهند درک نمیکنند که با برنامه ریزیهای جهانی این کارها انجام میگیرد. روزگاری بود که برای تحریم و فروپاشی شوروی سابق کمربند سبز اسلامی را بدور آن ایجاد کردند، حالا هم برای بدبختی ملت ایران از کنج پستوی وزارت خارجه پیر فرتوت استعمار انگلستان رنگ سبز ناب محمدی را بیرون کشیده و به دست و پای ملت ستمدیده ایران میبندند (باش تا صبح دولتت بدمد). رنگ سبز اسلامی رنگ سی سال سرکوب وحشیانه ملت ایران است، رنگ 1400 سال جهالت و فریبکارانه کشورهای اسلامی میباشد به همین جهت پیشنهاد ما این است که رنگ سپید را برگزینیم زیرا رنگ سپید از ترکیب همه رنگها ایجاد شده و همه رنگها را در بر دارد. نباید در مسائل سیاسی و اجتماعی تابع احساسات بود و فریب خورد و با دیدن موج توده های مردم در برنامه های تنظیمی داخل و خارج خیال پردازی نمود که کار تمام است ما نباید بر چشمان خود چشم بند بگذاریم، باید دیدگان جستجوگر خود را به ماورا این دسیسه بازیها معطوف داریم. سرویسهای امنیتی استعمارگران دور از اخلاق و تنها به منظور منافع همیشگی خود پا روی موازین بین المللی که خود متولی آنند میگذارند و دوست و دشمن برای آنان فرقی ندارد مگر در رژیم گذشته ندیدیم همین مجاهدین خلق که مجدداً نور چشم غرب شده اند چند نفر افسر و غیرنظامی آمریکا را در ایران کشتند؟ و جز لیست تروریستها قرار گرفتند؟ در شماره 81 روزنامه مجاهد چاپ تهران چهارشنبه 4 خردادماه 1359 می خوانیم : « در طلوع دهمین سالگرد 15 خرداد یعنی 13 خرداد 52 سازمان مجاهدین خلق ایران اقدام به اعدام یکی از مهره های جنایتکار امپریالیسم آمریکا در ایران کرد. اعدام انقلابی سرهنگ هاوکینز جنایتکاری که سالیان دراز در ویتنام به کشتار خلق قهرمان ویتنام پرداخته بود. بعد از آنهم به عنوان معاون اداره مستشاری آمریکا در ایران، به توطئه چینی علیه خلق ما و خلقهای منطقه مشغول بود. ما با اعدام انقلابی هاوکینز در 13 خرداد 52 اعلام کردیم که از این پس خونهایی را که امپریالیستها از خلق ما ریخته اند با خون مستشاران آمریکایی– انگلیسی و اسرائیلی پاسخ خواهیم داد و بر این سوگند خویش هنوز وفاداریم و تا ایران را گورستان امپریالیسم نکنیم از پای نخواهیم نشست ... » کشورهایی که نام برده اند فراموش نکرده اند ولی امروز به آنان نیاز دارند ... نباید تعجب کنیم جنبش باشکوه و عظمت امروز ایران را چرا رنگ سبز اسلامی به آن زده اند و به دست گروهی از دشمنان قسم خورده خود به بیراهه میکشانند. به هنگامی که سر حلقه ستمکاران زنده و بر تخت خلافت تکیه زده بودند این کسی را که رسانه های دنیا پیوسته به عنوان به اصطلاح اصلاح طلبان به خورد جهانیان میدهند خود حلقه ای از زنجیز دژخیمان و ستمکاران بوده و هست و شریک جرم همه جنایتها و کشتارها و خفقان عمومی به مدت هشت سال نخست وزیری میباشد. در ارزیابی موج تظاهرات توده های مردم باید تأمل کرده و از قضاوت سطحی دوری جست در سال 1357 میلیونها نفر در فرودگاه و خیابانهای تهران به استقبال به اصطلاح ناجی خود شتافتند پس از ده سال همان توده های میلیونی جنازه او را تا گورستان بدرقه کرده و بر سر خود کوبیدند این در حالی بود که به مدت ده سال چه بدبختیها، سیه روزیها، کشتارها، قتل عامها، جنگ و خونریزی برای مردم ایران فراهم کرده بود. به اعتقاد و ایمان توده های میلیونی کم دانا نباید دل بست ما نباید باز کاری کنیم تا روزی بیدار شویم دریابیم که خود را فریب داده یا بیگانگان فریبمان دادند. درست است که سطح آگاهیهای سیاسی و اجتماعی مردم در این سی سال گذشته به علت استفاده از تکنولوژی پیشرفته به نحو بی سابقه ای گسترش یافته ولی انبوه توده های بی خبر عمومی همه ملتهای جهان با فیشی می آیند و با کیشی میروند. تا مایل به شنیدن حقایق نباشیم نمیتوانیم وضع موجود کشورمان را دگرگون سازیم. یادمان هست همه فریاد میزدند « یا مرگ یا مصدق » چهل و هشت ساعت بعد جاوید شاه جایگزین آن شعار قرار گرفت. در جنگ بین الملل دوم چند صد هزار نفر مردم فرانسه به پشتیبانی مارشال پتن تظاهرات میکردند، وقتی ارتش آمریکا فرانسه را از دست آلمانها نجات داد و به ژنرال دوگل گفتند که بیاید و او قبل از ارتش آمریکا برای اینکه سمبل مقاومت شود وارد پاریس گردد همان مردم آغوش بسوی او باز کرده و مارشال پتن قهرمان ملی جنگ وردن را به محاکمه کشیده و همکاران او را شب و روز با رأی دادگاه های شرم آور ساختگی به جوخه اعدام و گیوتین سپردند. حدود دو سال قبل سازمان پارس در پاریس بنا بر اطلاعاتی که بدست آورده بود افشاگری نمود و اعلام کرد « مثلث خفت بار » تشکیل شده که متشکل از مجاهدین خلق، هواداران رفسنجانی به نام اصلاح طلبان، تعدادی از سلطنت طلبان طرفدار ولیعهد سابق میباشد و اضافه کرد در کشورهایی از اروپا نمایندگان آنان جلساتی داشته اند. در آن موقع سازمان پارس مورد اعتراض و تکذیب همه جانبه قرار گرفت. در مورد ولیعهد سابق باید بگوییم که در زمان خاتمی از وی حمایت کرد و با عوامل حکومت اسلامی به خصوص نمایندگان رفسنجانی همواره در تماس بوده است و در آخرین پیام وی در 14 مرداد 1388 چنین میگوید : « ... جنبش سبز برآیندی از بهترینهای تاریخ، اندیشه و هنر ماست، برآیندی از یک آزادگی ژرف و مهر و راستی که در جان هر ایران نهفته است و این آزادگی و مهر همان چراغ و آتش نامیرایی است که ایرانی را همواره در گزینش داد از بیداد توانا و دانا ساخته است ... » این کلام، تیر خلاصی بر خودش و هوادارانش بود و با این کلام مثلث خفت بار وی با رفسنجانی ثابت میشود، در کنار او همچنین حمایت خود را از مجاهدین خلق در مورد حملۀ پلیس عراقی به پایگاه اشرف اعلام نمود و ضلع دیگر مثلث نیز ثابت شد. در همین میان مریم رجوی با بیان اینکه اعضای مجاهدین خلق که در پایگاه اشرف به سر میبرند میتوانند به ایران بازگردند و از دولت ایران خواست که آنان را مورد پیگیری قانونی قرار ندهد، این نیز تیر خلاصی بود که مریم رجوی بر فرق خود و سازمان یا بهتر بگوییم فرقه مجاهدین خلق وارد آورد و اینچنین پیوستگی خود را با حکومت جهل و فساد ملایان اعلام نمود و چنانکه دیدیم در تلویزیون مجاهد بارها از موسوی و جنبش سبز موسوی، رفسنجانی حمایت شد. در حال حاضر نیز عده ای التماس و زاری میکنند و برای نجات کشور دست به دامان آمریکا، انگلیس و کشورهای خارجی شده اند، همین خارجیها بودند که کودتای 28 مرداد 1332 را باعث شدند و به اصطلاح انقلاب 1357 را در حمایت از مذهبیون علیه ملت ایران باعث شدند. بدا به حال ناآگاهانی که باز آروزمند گشودن راه بیگانگان در کشور میباشند و دخالت آنان را برای نجات کشور آرزو میکنند، اینان نیز هرگز در برابر تاریخ بخشوده نخواهند شد. براندازی این رژیم امری داخلی، گام به گام است که جنبش مردمی اگر بگذارند، خود راهش را میگشاید و آن نیاز به رشد فکری و دانش اجتماعی و شناخت ترفندهای دشمنان ایران دارد که پس از آن به شکوفایی ملی خواهیم رسید. دنیا نباید با دخالت نابخردانه خود مانع از این پیشرفت طبیعی ملت ایران شود. ما ملتی کهن و با فرهنگ هستیم و بارها سربلند کرده این که خود تنها بودیم حالا هم خود میدانیم چه کنیم ندانسته نباید برای بیگانگان که هیچگاه سربلندی و استقلال ما را نمیخواهند راهگشای مسیر استعماری آنان شویم. آزادی و برابری اجتماعی را بدست می آوریم ولی نه با سرعت خیالی خیال پردازان که آگاهیهای جامعه شناسی سیاسی و تاریخی را کم دارند. باید دیواری را که برابر چشمان ما ایجاد کرده اند فرو ریزیم، نباید به خلوتگاه بوداییان و صوفیان رفته و سر به آسمان بلند کنیم باید بوجود خود اجازه بودن بدهیم زیرا آینده تابناک و هیجان انگیز در برابر ماست. عوامل ستون پنجم رژیم مذهبی با همکاری سرویسهای امنیتی خارجی شعار میدهند. حقوق بشر، آزادی، رهایی زندانیان سیاسی و برای فریبکاری مرگ بر دیکتاتور را هم سر میدهند در حالیکه خواست میهن ستایان ایرانی براندازی رژیم ولایت فقیه میباشد زیرا: چون که صد آید نود هم نزد ماست لنین در اوایل قرن گذشته باورمند بود که برای پیروزی در سیاست و بدست گرفتن قدرت وجود « کم آگاهان مفید » لازم و ضروری است که برای رسیدن به آرمان خود بدون اینکه بدانند آلت دست شده تظاهرات توده ای براه اندازند. نباید آب به آسیاب آرمانهای پنهانی سرویسهای خارجی ریخت اگر چنین کنند دیری نخواهد پایید « شرمساری از این حاصل ایام برند » این صحنه سازیها در کشور و خارج در پشت پرده برای رهایی از ظلمت رژیم واپسگرا نیست، مبارزه برای بدست گرفتن قدرت میان دو گروه از خودیها و وفاداران به قانون اساسی ولایت فقیه است، اینهایی که به اصطلاح اصلاح طلبی را عنوان میکنند کسانی از لایه های نامأنوس از خود رژیم هستند. هر دو گروه مخرج مشترک واحدی دارند. انتخابات انجام شده از آن رژیم واپسگرا مذهبی و ادامه او بودند بر علیه رژیم با گذشت زمان است که مردم با بافتن حوادث آینده ایران زمین را میسازند آنچه را که نخست وزیر سابق رژیم انجام میدهد و مردم هیجان زده را به خیابانها کشانده تا در برابر گلوله خودکامگان وحشی رژیم کشته و زخمی شوند تنها خواست دشمن و برنامه های تنظیمی آنان است که پیراهن عثمان کنند و مردم را از هدف اصلی که براندازی رژیم مذهبی ولایت فقیه است به بیراهه بکشند این نخست وزیر سابق اگر دمش به خارج بند نبود این قدر « لوله هنگش آب بر نمیداشت » . این حیله گران حاکم چراغ کم سوی باقیمانده حیات خود را بزودی خاموش خواهند دید، در آینده ای نامنتظر شکیبایی مردم بصورت گدازه های آتش فشان سرازیر شده و از بن بر می اندازندشان زیرا به غیر از پناهجویان کم آگاه به رنگ سبز اسلام ناب محمدی جوانان و مردان و زنان دیگری در کشور هستند که با بی پروایی ستایش آمیزی از ژرفای جامعه جوشیده و همچون موجی خروشان هم سوگند شده و بازو بر بازو افکنده که تا سرنگونی رژیم ولایت فقیه دست از مبارزه برندارند باید شکوه و عظمت این جنبش مردم را ستایش نمود و ناآگاهانه به هر خس و خاشاکی متوسل نشد گل واژه ندای ستمدیدگان ایرانزمین در جهان براندازی رژیم واپسگرای ولایت فقیه است و بس. پاریس - اوت 200۹
+ نوشته شده در Sat 15 Aug 2009ساعت 12:19 PM توسط میثاق آزاد |
دوشنبه 19 امرداد 1388 آقای محمد اولیایی فرد وکیل سرور ابوالفضل عابدینی هم اندیش ما و چند تن از بازداشت شدگان وقایع اخیر در برنامه تفسیر خبر صدای آمریکا سخنانی درباره ایشان، دیگر زندانیان و شرایط آنان و همچنین مسائل حقوقی پرونده های موکلین خود از بازداشت تاکنون بیان نمود. دریافت پوشه دیداری 4.99 مگابایت شنیداری 864 کیلوبایت (برای اینترنت کم سرعت) آموزش دریافت فایل از فضای مدیا فایر *سخنان مهمانان دیگر برنامه حذف گردیده و تنها بخش سخنان دکتر اولیایی فرد ایشان برگزیده شده است.* به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران
+ نوشته شده در Wed 12 Aug 2009ساعت 6:49 PM توسط میثاق آزاد |
به نام خداوند جان و خرد
همانگونه که مستحضرید پس از پایان انتخابات ریاست جمهوری در روز جمعه 22 خرداد 88 علاوه بر هزاران هموطنی که به آن وضع غریب و تاسف آور در خیابانها دستگیر شدند، جمعی از هموطنانمان نیز در خانه و یا محل کار خود بازداشت شده اند.
دستگیر شدگان اغلب از روزنامه نگاران، سیاستمداران، نظریه پردازان، وکلا و اساتید برجسته دانشگاه بوده و دو خصوصیت مشترک با هم دارند، یکی آنکه معمولا در ارتباط با آموزش حقوق شهروندی به نوعی فعالیت و تبحر دارند و دیگر آنکه عموما از منتقدین با برنامه و جدی دولت نهم میباشند.
در خصوص علت و انگیزه اصلی این بازداشتها تاکنون مسایل مختلفی بیان و نگاشته شده و من در این نوشتار و از زاویه دید خود به چهار سوال پاسخ خواهم داد:
1-آیا صدور دستور جلب این اشخاص قانونی است؟
2-چه کسانی دستور بازداشت را صادر میکنند؟
3-آیا وکیل حق حضور ودفاع دارد؟
4- چرا قرار بازداشت موقت صادر میشود؟
همچنین چند سوال از بازداشت کنندگان مطرح میکنم که جواب خواهند داد.
الف-آیا صدور دستور جلب این اشخاص قانونی است؟
در اغلب دستگیریهای صورت گرفته، ضابطین قضایی در ساعتهای پایانی شب و یا حتی در ساعات ابتدایی صبح به محل سکونت افراد مراجعه نموده اند. مطابق با قانون آیین دادرسی کیفری، فرد متهم در سه مورد جلب میشود:
1- قبلا احضار شده، لکن حضور بهم نرسانیده، گواهی عدم امکان حضور هم نفرستاده است.
2- به اتهام جرایمی که مجازات قانونی آن قصاص، اعدام و قطع عضو است مورد پی گرد باشد.
3- محل اقامت معین ندارد و اقدامات قاضی برای دستیابی به وی به نتیجه نمیرسد.
در این موارد و در زمانیکه دلایل کافی مطابق با ماده 124 آیین دادرسی کیفری برای جلب موجود باشد مرجع قضایی حکم جلب متهم را با ذکر علت صادر مینماید.
مضافا اینکه آنگونه که ماده 121 قانون آیین دادرسی کیفری بیان داشته جلب به استثنای موارد فوری، باید در روز به عمل آید و تفتیش و بازرسی منزل نیز تنها در صورتی که ضرورت اقتضا کند به استناد ماده 100 میتواند به هنگام شب انجام گیرد که قاضی باید جهت ضرورت را در صورت مجلس قید نماید.
با عنایت به موارد ذکر شده و تا آنجا که خانواده های بازداشت شدگان و برخی از آنانی که آزاد شده اند تا کنون اطلاع رسانی نموده اند:
1- احضارنامه ای برای ایشان فرستاده نشده است.
2- اتهام آنها با جرایمی که مجازات قانونی آن ذکر شد ارتباطی ندارد.
3- نظر به اینکه در منزل و یا محل کار بازداشت شده اند بنابراین محل اقامت معین داشته و شامل مورد سوم نمیباشند.
بنابراین مفاد قانون در این مرحله رعایت نشده است که این تخلف انتظامی است و اشخاص تصمیم گیرنده میباید در این خصوص پاسخگو باشند. همچنین از آنجا که بازداشتها بعضا در شب صورت گرفته میباید علت اینکه مورد را فوری تشخیص داده و نیز جهت ضرورت تفتیش در شب را هم بیان دارند.
ب- چه کسانی دستور بازداشت را صادر میکنند؟
مطابق با قانون، تحقیقات مقدماتی بر عهده بازپرس است. از آنجا که اتهام وارده به این اشخاص در اغلب موارد اقدام علیه امنیت کشور میباشد - که البته دلایل اتهام هنوز مشخص نیست - بنابراین دادگاه صالح به رسیدگی دادگاه انقلاب بوده و شعب بازپرسی و دادیاری ویژه امنیت مستقر در این دادگاه که زیر نظر آقای حسن حداد معاون امنیت دادسرای عمومی و انقلاب و آقای سعید مرتضوی دادستان عمومی و انقلاب تهران مشغول به کار میباشند صالح به انجام تحقیقات مقدماتی هستند و این آقایان حکم جلب را صادر و موظفند مطابق با ماده 127 آ.د.ک حداکثر ظرف مدت 24 ساعت پس از جلب، تحقیقات از متهم را شروع کنند.
آنچه که در این مرحله جای سوال دارد، این است که با توجه به حجم وسیع دستگیریهای انجام شده، آیا این چند نفر زمان و توان لازم برای انجام تحقیقات را دارند؟ و اگر چنین توانی هست، در هر پرونده حدودا چند دقیقه وقت، صرف رسیدگی مینمایند؟
پ-آیا وکیل حق حضور و دفاع دارد؟
مطابق با ماده 128 قانون آیین دادرسی کیفری متهم میتواند یک نفر وکیل همراه خود داشته باشد و وکیل بدون مداخله در امر تحقیق چنانچه مطالبی برای کشف حقیقت و دفاع از متهم یا اجرای قوانین لازم بداند آن را به قاضی و در حال حاضر بازپرس یا دادستان اعلام مینماید، متاسفانه تبصره این ماده در خصوص جرایم علیه امنیت کشور، حضور وکیل را منوط به اجازه نموده است. این که چرا بازپرسها و دادستان محترم تهران تاکنون در اکثر قریب به اتفاق موارد مجوزی برای وکلا جهت حضور و اظهار نظر قانونی صادر ننموده اند مشخص نیست و جای سوال دارد، به نظر میرسد علت آن برداشت سلیقه ای از قانون باشد. البته این قانون نیز بر اساس نیاز جامعه نگاشته نشده و نیاز به اصلاح دارد.
ت- چرا قرار بازداشت موقت صادر شده است؟
صرفنظر از صحت و سقم اتهامهای وارده و مسایل حاشیه ای دیگر، مطابق با قانون آیین دادرسی کیفری صدور قرار بازداشت موقت در اینگونه اتهامها الزامی نیست و صرفا در صورت وجود شرایط ذیل جایز میباشد:
1- قرائن و امارات موجود دلالت بر توجه اتهام به متهم نماید.
2- آزاد بودن متهم موجب از بین رفتن آثار و دلایل جرم شود
3- آزاد بودن متهم باعث تبانی با متهمان یا شهود و مطلعین واقعه گردیده و یا سبب شود شهود از ادای شهادت امتناع نمایند.
4- بیم فرار یا مخفی شدن متهم باشد و به طریق دیگری نتوان از آن جلوگیری نمود.
در چنین مواردی بازپرس راسا و یا به تقاضای دادستان با در نظر گرفتن اهمیت جرم، شدت مجازات، سابقه متهم، وضعیت مزاج، سن و حیثیت متهم که در ماده 134 آ.د.ک آمده، اقدام به صدور قرار بازداشت موقت مینماید که میباید مستدل و موجه بوده، مستندات قانونی و دلایل و حق اعتراض متهم در آن ذکر شود.
حال بازپرسها و دادستان محترم میباید پاسخ دهند که علت صدور قرار بازداشت آن هم در این سطح گسترده چه میباشد؟ و چرا از ابتدا قرار دیگری صادر نمینمایند و آیا شرایط مندرج در قانون از جمله سن و حیثیت افراد را لحاظ نموده اند؟ در حالیکه الزامی به صدور قرار بازداشت موقت نداشته اند چه امری آنها را به این اقدام تشویق کرده که جمعی را- آنهم از نخبگان کشور – از زندگی روزمره خود محروم نموده و حق آزادی آنها را سلب نمایند و مهمتر اینکه آیا تا کنون اینگونه برخورد با مسایل نتیجه بخش بوده و ثمره مثبتی برای کشور داشته است؟
پاسخ به این سوالات قدمی در جهت ابهام زدایی از عملکرد و پاسخگویی صریح و شفاف و بدور از کلی گوییهای مرسوم به جامعه خواهد بود. ضمن آنکه قانون احترام به آزادیهای مشروع و حفظ حقوق شهروندی صریحا بیان داشته که : « صدور قرار تامین بازداشت موقت میباید مبتنی بر رعایت قوانین و با حکم دستور قضایی مشخص و شفاف صورت گیرد و از اعمال هرگونه سلایق شخصی و سواستفاده از قدرت و یا اعمال هرگونه خشونت و یا بازداشتهای اضافی و بدون ضرورت اجتناب شود ».
آیا آقایان بازپرس مفاد این قانون را رعایت نموده اند؟ و آیا ارزیابی و اقدام آنها مدبرانه بوده است؟ و آیا عملکرد آنها باعث ایجاد فضای امنیتی در کشور نمیشود؟
نتیجه:
این نوشتار نقدی بر عملکرد و پرسشگری از چند مسوول ذیربط قضایی و همچنین دفاعی بود از حق آزادی صدها هموطنم که از نظر اینجانب مظلومانه گرفتار رفتار سلیقه ای شده اند. همانگونه که در اصل یکصد و پنجاه و ششم قانون اساسی آمده قوه قضاییه پشتیبان حقوق فردی و اجتماعی و مسئول تحقق بخشیدن به عدالت و موظف به احیای حقوق عامه و گسترش عدل و آزادیهای مشروع است. این قوه علیرغم همه فراز و نشیبها، هنوز جایگاه معتبری در نزد مردم دارد و مسوولین ارشد قضایی کشور میباید با چاره اندیشی مانع از آسیب دیدن جدی این جایگاه شوند و به حرکتهای مقطعی نیز دلخوش نباشند. دادگستری مرجع رسمی تظلمات است و نبایست سلیقه اشخاص در پناه اقتدار این دستگاه موجب شود حقوق افراد در معرض تضییع قرار گیرد. مطابق با اصل یکصد و هفتاد و یکم قانون اساسی « هر گاه در اثر تقصیر یا اشتباه قاضی در موضوع یا در حکم یا در تطبیق حکم بر مورد خاص ضرر مادی یا معنوی متوجه کسی گردد در صورت تقصیر، مقصر طبق موازین اسلامی ضامن است و در غیر این صورت خسارت بوسیله دولت جبران میشود و در هر حال از متهم اعاده حیثیت میگردد ». مهمترین پیام این اصل از قانون اساسی بیان اهمیت حفظ حیثیت شهروندان و جلوگیری از تضییع حقوق آنان است. همزمان با هموطنانی که از نزدیک درگیر این مسایل هستند، جامعه نیز، خصوصا از لحاظ معنوی متحمل زیانهای فراوانی شده است. جمع کثیری از نوجوانان و کودکان ایران نظاره گر این صحنه ها هستند. آنها در ذهن خود بسیار ساده موضوع را اینگونه تجزیه تحلیل میکنند که « چنانچه منتقد باشی جای تو در زندان است » برخوردهای اینچنینی باعث خواهد شد که اعتماد عمومی در کشورمان کمرنگ شده و منافع کوتاه مدت در نهایت موجب کاهش اعتماد در دراز مدت و آنهم در کل جامعه خواهد شد و نسل آینده ما را با بحران اصلی مواجه خواهد نمود.
مسوولیت توضیح این که چرا چنین کاری را انجام دادند، چرا اینگونه رفتار کردند و از این همه دستگیریها چه نتیجه ای برای کشور بدست آمده، با آقایان است، و امیدوارم آنهایی که میگویند از ما انتقاد کنید، صرفا منتظر شنیدن مدح خود نباشند و این جمله نلسون ماندلا را به یاد داشته باشند که:«مردی که آزادی مرد دیگری را از او میگیرد خودش اسیر تنفر است و در پشت میله های تعصب و تنگ نظری گرفتار میباشد.» از برگشتن از راه خطا نباید بیم و واهمه داشت چرا که نهایتا تاریخ درباره همه ما قضاوت خواهد کرد. و اینکه: « ممکن است دروغ یک سال بدود ولی راستی در یک روز از او جلو می افتد.»
با سپاس -پاینده ایران
آرش کیخسروی
وکیل دادگستری 
+ نوشته شده در Sun 9 Aug 2009ساعت 8:10 PM توسط میثاق آزاد |
نوشته احمد کسروی - چاپ شانزدهم 1363- چاپخانه سپهر تهران دريافت جلد نخست دريافت جلد دوم
------------------------------------------------------------------------------------------------ نوشتارهاي در پيوند با مشروطيت قانون اساسي مشروطه (متن كامل) جنبش مشروطیت (ویژهنامهی روزنامک) نگاهي به علل ناكامي جنبش مشروطيت سلطنت ايران مشروطه شد -تاريخ ايرانيان در اين روز سردار مريم بختياري زني با آرمان هاي بزرگ براي ايران نقش زنان در جنبش مشروطه- ويكي پديا دانش نامه آزاد پيرامون جامعه پرتناقض ايران پس از ۱۵۰ سال نهضت قانون خواهى و مشروطهطلبى / گفتگو با ماشاءاله آجودانى
+ نوشته شده در Thu 6 Aug 2009ساعت 12:35 PM توسط میثاق آزاد |
صبح امروز یک فروند هواپیمای بوئینگ 707 شرکت هواپیمایی ساها به شماره پرواز 124 که قصد داشت مسافران را از اهواز به تهران منتقل کند، 10 دقیقه پس از بلند شدن از فرودگاه اهواز یکی از موتورهای آن دچار نقص فنی و هواپیما مجبور به فرود اضطراری شد. سخنگوی سازمان هواپیمایی کشوری نیز با تائید این خبر گفت: ساعت 9 و 40 دقیقه امروز یک فروند هواپیمای بوئینگ 707 از فرودگاه اهواز پرواز کرد که پس از 10 دقیقه پرواز و به دلیل نقص فنی در یکی از موتورهای هواپیما به این فرودگاه بازگشت. رضا جعفرزاده با بیان اینکه هواپیمای بوئینگ 707 شرکت هواپیمایی ساها 174 مسافر داشت، افزود: هیچ آسیبی به مسافران این پرواز وارد نشده است. وی تصریح کرد به شرکت هواپیمایی ساها توصیه شده است که هر چه سریعتر نسبت به هواپیمای جایگزین برای این پرواز اقدام کند.
+ نوشته شده در Tue 4 Aug 2009ساعت 1:19 PM توسط میثاق آزاد |
خامنه ای روحیه خود را بکلی از دست داده و مجتبی که همه امور را در دست گرفته، از قول پزشکان به او که برای تحمل درد- سرطان- "مرفین" مصرف میکند تلقین کرده که بزودی خواهد مرد. ارتباط او با خارج از بیت را مجتبی در دست گرفته و یک گروه مرکب از احمد جنتی، فرمانده سپاه، فیروز آبادی، فرمانده بسیج، احمد خاتمی، حسین شریعتمداری، احمدی نژاد و محمد یزدی به کمک مجتبی، رهبر را دوره کرده اند و مرتب به او گزارشهائی میدهند که او براساس آنها موضع گیری میکند. ارتباط رفسنجانی را با وی بکلی قطع کرده اند. حتی تلفن هاشمی را به بهانه کسالت رهبر به او وصل نمیکنند.
خاتمی قبل از انتخابات، از نقشه ها (کودتا) مطلع شده و همه را در دیدار با خامنه ای به او گفته بود و اکنون تمام ترس تیم کودتا که در بالا نامشان برده شد اینست که او بگوید به رهبر چه گفته بود و چه اطلاعاتی از قبل داشته است. شریعتمداری در همه جلسات به عنوان نماینده رهبری حاضر میشود. قضیه نامه 50 تن از خبرگان توسط شریعتمداری نوشته شد و بیشتر برای تسلی دل آقای خامنه ای بود.
+ نوشته شده در Tue 4 Aug 2009ساعت 1:13 PM توسط میثاق آزاد |
روزی روزگاری در گوشه ای از این کره خاکی قرار شد قدرت ضد اطلاعاتی سه کشور آمریکا، روسیه و جمهوری اسلامی ایران در یک مسابقه مقایسه شود و مردم هم تماشا کنند. قرار شد که در جنگل انبوه سبز، خرگوشی رها شود و پس از نیم ساعت تجسس کنند. هر کس سریعتر خرگوش را شناسایی و دستگیر کند برنده مسابقه و به دنیا بعنوان قویترین سیستم ضد اطلاعاتی معرفی شود. مسابقه شروع میشود و ابتدا طبق قرعه کشی نوبت امریکا است که قدرت نمایی کند. اولین خرگوش رها می شود. پس از نیم ساعت مامور آمریکایی وارد عمل شده. او از طریق ارتباط با ماهواره جاسوسی خود سطح جنگل را با روشهای مختلف از قبیل امواج رادیوئی، مادون قرمز، طیف مرئی و ماورائ بنفش اسکن می کند و از طریق اندازه گیریهای دقیق مسیر و محل عبور خرگوش را شناسایی و پس از نیم ساعت خرگوش را گرفته و سالم تحویل داوران مسابقه میدهد. نوبت دوم به مامور روس میرسد. پس از رها شدن خرگوش دوم، مامور روس وارد عمل میشود و با یک انفجار مهیب تمام ناحیه ای که احتمال وجود خرگوش در آن میرود خاکستر میشود. پس از دو ساعت پیکر نیمه جان خرگوش از میان خاکسترها شناسائی و تحویل داوران مسابقه میگردد. حال نوبت مامور جمهوری اسلامی است. خرگوش سوم رها می شود. پس از مهلت تعیین شده تجسس آغاز می گردد. یک تیم گسترده از نیروهای مردمی وبسیج دعوت می شوند تا جنگل سبز را قرق کنند. کلیه ارتباطات موجود بین جنگل و دنیای خارج قطع می گردد. نیروهای بسیج تا عمق دو متری جنگل را شخم می زنند و هر چه درخت سبز و گیاه سبز در جنگل است ریشه کن میکنند. لانه همه پرندگان، جوندگان، خزدگان و درندگان را تخریب میکنند. تمام جنگل را با گازهای مخصوصی آلوده میکنند و از انواع سلاحهای سرد و گرم استفاده مینمایند. این جستجو سیزده روز طول میکشد و کلیه مناطق آلوده و تمام خس و خاشاک جنگل سوزانده و پاکسازی میشود. مردم تماشاچی هم تمام مدت منتظر میمانند تا ببیند بالاخره این خرگوش فراری کجاست؟ در صبح روز چهاردهم تمام رسانه های داخلی جمع میشوند و در حضور مردم تماشاچی و داوران بین المللی هیکل نیمه جان خرس سیاهی کشان کشان و با فریاد مرگ بر خرگوش توسط مامور ضد اطلاعات و به کمک نیروهای لباس شخصی به سوی جایگاه داوری کشیده و رها می شود. در مقابل جایگاه مامور فریاد میزند بفرمایید این هم خرگوش فراری! داوران بین المللی و مردم تماشاچی ناظر و شاهد ماجرا با تمسخر و ناباوری به ماموران امنیتی نگاه میکنند. اما مامورین با اطمینان کامل ادامه میدهند باور نمیکنید؟... از خودش بپرسید، در اعترافاتش که در وزارت کشور موجود است خرگوش بودنش ثبت شده است. در همین لحظات رهبر و شورای نگهبان بطور همزمان در دو سخنرانی و اطلاعیه مجزا ضمن تشکر از مامورین جان برکف شرکت کننده در مسابقه کلیه توضیحات مامورین را تایید نمودند و رسانه های غربی و شرقی را محکوم میکنند. نتیجه گیری علمی: هر حیوانی قابل تبدیل به خرگوش است.... ( به شرط وجود امکانات رسانه ای و مامورین ضد اطلاعاتی کافی ) نتیجه گیری اخلاقی: دروغ گفتن بد است ولی اگر خیلی خیلی بزرگ با شد اشکالی ندارد. نتیجه گیری اجرائی: اگر در مسابقه ای شرکت میکنید حتما قبلا امکانات کافی را فراهم کنید.. نتیجه گیری حقوقی: از نظر دستگاه قضایی در جنگل هیچ حیوانی خرگوش نیست مگر اینک خودش اعتراف کند. نتیجه گیر حسی: بابا ای ولا
+ نوشته شده در Tue 4 Aug 2009ساعت 1:9 PM توسط میثاق آزاد |
ساعت 8 صبح روز جاری یکشنبه مورخ 11 مردادماه، ابوالفضل عابدینی نصر روزنامه نگار مستقل و مسول روابط عمومی مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران از زندان سپیدار برای اخرین دفاعیه به شعبه 12 بازپرسی دادگاه انقلاب اهواز منتقل و قرار بازداشت موقت تا زمان رسیدگی و برگزاری دادگاه برای ایشان صادر شد. در این جلسه عابدینی با رد تمامی اتهامات مطرحه، اعتراض شدید خود را نسبت به تمدید بازداشت موقت به بازپرس این شعبه ابراز نمود و خواهان آزادی خود شد. لازم به یادآوری است این فعال حقوق بشر در تاریخ نهم تیر ماه سال جاری در اهواز بازداشت و بعد از گذراندن بیش از 21 روز بازداشت در بازداشتگاه وزارت اطلاعات اهواز با اتهاماتی همچون اقدام علیه امنیت ملی از طریق عضویت در مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران و فعالیت تبلیغی علیه نظام از طریق مصاحبه با رسانه ها با تعیین وثیقه چهل میلیون تومانی راهی زندان سپیدار اهواز شد. با مراجعه وکیل و وثیقه گذار به شعبه مذکور و اعلام امادگی در خصوص ارایه وثیقه تعیین شده بازپرس به این بهانه که میبایست این فعال مدنی برای اخرین بازپرسی به این شعبه مجددا احضار شود از قبول وثیقه خودداری نمود. محمد اولیایی فر وکیل مدافع عابدینی در دیدار با موکلش در زندان از وضعیت بد جسمی به دلیل شکنجه روحی و بدنی در ایام بازداشت خبر داد و نگرانی خود را نسبت به عارضه قلبی موکلش اعلام نمود. لازم به ذکر است عابدینی به دلیل مشکلات قلبی پیش از بازداشت تحت درمان پزشک بوده است. مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران خبرهاي پيشين درباره سرور ابوالفضل عابديني
![]()
+ نوشته شده در Mon 3 Aug 2009ساعت 7:9 PM توسط میثاق آزاد |
جمعه ، 9 مرداد 1388 بر اساس خبرهای از پیش منتشر شده در رسانه ها بنا بود مراسم چهلم جان باختگان حوادث اخیر روز پنج شنبه مورخ 8 مردادماه در شهرهای گوناگون کشور از جمله در اهواز برگزار شود. علیرغم گرد و غبار شدید که بنابر اعلام سازمان هواشناسی و محیط زیست 22 برابر حد مجاز بوده و همچنین گرمای 50 درجه شهر اهواز، از ساعت 6 عصر تعدادی از مردم در فلکه سوم کیانپارس این شهر گرد هم آمدند تا یاد جان باختگان حواد اخیر را گرامی دارند. پس از گذشت چند دقیقه به تعداد افراد حاضر افزوده شد و زمانی که جمعیت حدود 50 نفر شد. بدون هیچ گونه شعار و حرکتی به صورت نمادین در کنار هم ایستادند و با اعلام ماموران نیروی انتظامی مبنی بر متفرق شدن، افراد به سوی خیابان یکم و دوم کیانپارس حرکت کردند که در همان دقایق تعداد آنان بیشتر شده و به حدود 200 نفر رسید. همزمان با گرد آمدن مردم و راهپیمایی آرام آنان ماشینهای عبوری نیز با سرعت کم و بوق زدنهای متوالی به اعلام حمایت پرداختند و باعث بوجود آمدن ترافیک شدند. جمعیت تا خیابان 6 کیانپارس به راهپیمایی ادامه داده و هنگام بازگشت به سوی فلکه سوم کیانپارس و خیابان میهن و همچنین نزدیک شدن به ساعت 7 عصر با توجه به افزایش لحظه به لحظه تعداد حاضرین به چند صد نفر و نگرانی مامورین، گارد ضد شورش نیروی انتظامی با باتوم و گاز فلفل به سوی راهپیمایان حمله ور شده و اقدام به ضرب و شتم راهپیمایان و دستگیری دست کم 10 نفر نمود. همچنین چند تن از جوانان به محض پیاده شدن از تاکسی و ماشینهای خود دستگیر میشدند. با دیدن این صحنه ها و پس از برخورد نیروی انتظامی، جمعیت که در تا آن لحظه در سکوت بود به سردادن شعار "مرگ بر دیکتاتور" و شعارهای مشابه و همچنین خواندن سرود پرداخت، همزمان با تاریک شدن هوا تعدادی از حاضرین به روشن کردن شمع پرداختند که باز هم با برخورد نیروی انتظامی روبرو شدند. نظر به اینکه با فرو نشستن آفتاب و کم شدن گرمای شدید هوا جمعیت رو به افزایش میرفت، نیروی انتظامی تا پیش از تاریک شدن هوا به شیوه خود با سرکوب، سعی در آرام کردن فضا داشت. حوالی ساعت 8.30 شب نیروی انتظامی با برخود شدید خود و استفاده از نیروهای بیشتر باعث متفرق شدن جمعیت شده و کنترل اوضاع را به دست گرفت. بر اساس خبرهای رسیده چند تن از بازداشت شدگان را به یکی بازداشتگاه نیروی انتظامی مستقر در پادادشهر انتقال دادند. لازم به یاد آوری است که شب پیش از برنامه چهلم (چهارشنبه) تجمعات پراکنده و لحظه ای در کیانپارس و زیتون کارمندی این شهر همراه با شعار دادن انجام شده بود. امروز صبح نیز خانواده های بازداشت شدگان در برابر ساختمان دادگستری اهواز واقع در امانیه تجمع کرده و خواستار پاسخ گویی مسئولان شدند که به آنان گفته شد در حال تشکیل پرونده و بررسی هستند و باید منتظر بمانند؛ خانواده ها اعلام داشته اند روزشنبه مورخ 10 مردادماه در برابر دادگستری تجمعات خود را ادامه خواهند داد. برگرفته از: مجموعه فعالان حقوق بشر http://hra-iran.info/index.php?option=com_content&view=article&id=1473:56546&catid=103:107&Itemid=261
+ نوشته شده در Sun 2 Aug 2009ساعت 1:32 PM توسط میثاق آزاد |
اطلاعیهی مطبوعاتی ابوالفضل عابديني نصر، خبرنگار مستقل خوزستاني و مسئول روابط عمومي مجموعه فعالان حقوقبشر در ايران از روز سه شنبه مورخ 9 تيرماه سال جاری توسط نیروهای وزارت اطلاعات بازداشت شد. نامبرده که به دلیل ابتلا به بیماری قلبی تحت نظر پزشک به درمان مشغول بود بدون ذکر دلیلی برای بازداشت، دستگیر و پس از طی مدت 21 روز انفرادی در بازداشتگاه اطلاعات این شهر، در نهایت در تاریخ 30 تیرماه به بند امنیتی زندان سپیدار اهواز منتقل شد. مجموعه فعالان حقوقبشر در ایران مطلع شده است مسئول روابط عمومی این تشکل در یکی از اتهامهای مطرح شده از بازپرسی شعبه 12 دادگاه انقلاب اهواز متهم به عضویت در "گروهک ضد انقلابی حقوق بشر!" شده است. لازم به ذکر است پیشتر و در تاریخ سوم آذرماه سال گذشته نیز خانم سما بهمنی و آقای دکتر حبیب بهمنی به اتهام عضویت در مجموعه در دادگاه انقلاب سنندج مورد محاکمه قرار گرفتند و از این افراد تاکنون خانم بهمنی به سه سال حبس تعلیقی محکوم شده است و پرونده آقای بهمنی نیز کماکان مفتوح است. مجموعه در زمان مورد اشاره طی اطلاعیه ای این اتهامها و اقدامها را زمینه چینی برای آغاز برخوردهای بیشتر با این تشکل مدنی دانست و نسبت به آن هشدار داد. پس از پرونده های خانم و آقای بهمنی اکنون اتهام بی پایه و اساس وارد شده به آقای عابدینی خود گواه از تحلیل صحیح مجموعه از اهداف دستگاه امنیتی در گسترش برخورد با این تشکل مردم نهاد است. البته برخورد با مجموعه به عنوان عضوی از جامعه مدنی و کنشگران حقوق بشر در روند بسته تر شدن جامعه و جلوگیری از دیده بانی اجتماع صورت میگیرد و این برخورد میتواند هشداری دیگر در خصوص فقدان امنیت تمامی فعالان مستقل حقوق بشری در ایران باشد و همین موضوع واکنش مناسب مدافعان حقوق بشر را میطلبد. در همین رابطه مجموعه توضیحات خود را در قالب نامه سرگشاده ای خطاب به آیت الله شاهرودی، ریاست محترم قوه قضائیه نگاشته است و امید دارد با ابطال این اتهام بی اساس دستگاه قضایی استقلال خود را نمایان کند. متن این نامه عیناً در پی می آید: -------------------------------------------------------------------------------------------- ریاست محترم قوه قضائیه با سلام و احترام؛ در خصوص اتهام منتسب به آقای ابوالفضل عابدینی نصر، روزنامه نگار و فعال مدنی بازداشت شده در تاریخ 9 تیرماه در اهواز مبنی بر "عضویت در گروهک ضد انقلابی حقوق بشر" لازم دیده شد جهت تنویر افکارعمومی و رفع شبهات موجود توضیحات اجمالی خدمت شما ارائه شود. مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران تشکلی مدنی، غیر سیاسی و غیرآئین گرا است که در آخرین روز سال 1384 فعالیت رسمی خود را آغاز کرد. این مجموعه در طی سالهای اخیر همواره پایبندی خود بر عدم ورود به مسائل سیاسی و حفظ استقلال خود را نشان داده است و گواه آن مستندات و مواضع مبتنی بر اسناد آن در قبال موضوع حقوق بشر در ایران است. چنانچه آن قوه محترم گزارش یا موضعی از مجموعه را در نظر دارد که معتقد است در فقدان سند شکل گرفته است، این مجموعه از ارائه مستندات خود جهت رفع ابهامات استقبال خواهد کرد. و اما حضرتعالی به عنوان حقوقدان حتما مستحضر هستید که مرجع تشخیص قانونی یا غیرقانونی بودن جمعیتها، دادگاه صالح است که طبق اصل 168 قانون اساسي بايد علني و با حضور هيأت منصفه و وکيل مدافع برگزار شود و در همین رابطه باید عرض شود این تشکل مدنی تاکنون در هیچ دادگاهی مورد محاکمه و اعلام غیرقانونی بودن قرار نگرفته است. همچنین است اصل 26 قانون اساسي که تصريح ميکند « فعاليت جمعيتها علي الاطلاق آزاد است مگر آنکه فعاليت آنها با استقلال کشور يا مباني اسلام در تضاد باشد که بديهي است تشخيص اين امر با دادگاه صالحه ذيل اصل 168 قانون اساسي است» لازم به یادآوری است مصوبات و کميسيونهاي ماده 5 و 10 احزاب و جمعيتهاي وزارت کشور نيز اساس اخذ مجوز جمعيتها را در راستاي دريافت تسهيلات دولتي تعريف کرده است که نظر به تمايل مجموعه به فاصله گرفتن از حوزه هاي حکومتي و زيست در حوزه مستقل و عمومي نميتواند دست آويزي براي غيرقانوني خواندن مجوعه تلقي شود. در بررسي معاهدات بين المللي براي ارزيابي قانوني بودن و حق زيست اين مجموعه نیز نخست بايد به اصل 28 اعلاميه جهاني حقوق بشر اشاره کرد که صراحتا عنوان ميدارد «هر کس حق دارد بکوشد تا در سطح اجتماعي و جهاني چنان سامان و نظامي حکم فرما شود که حقوق و آزاديهايي که در اعلاميه جهاني حقوق بشر اعلام شده است در آن سطح به نتيجه برسد» در ادامه میتوان به معاهدات متعددي همچون "ميثاق حقوق مدني و سياسي" که حق فعاليت جمعيتها در آن در نظر گرفته شده است و دولت ايران نيز به اين معاهدات ملحق و متعهد به اجراي آن شده است اشاره کرد و نيز بايد توجه داشت که به استناد اصل 27 کنوانسيون وين مصوب 1969 هيچ دولتي نميتواند به بهانه قوانين داخلي معاهدات پذيرفته شده بين المللي را نقض کند. به استناد مواد و موارد مشروحه فوق، مادامی که دادگاهی ذیل اصل 168 قانون اساسی برای بررسی کلیت مجموعه تشکیل نشود و در آن دادگاه، مجموعه و هویت حقوقی آن مورد بررسی و در نهایت اعلام غیرقانونی بودن بر اساس اسناد قرار نگیرد، این تشکل بر قانونی بودن و محق به تداوم فعالیت داشتن خود تاکید میکند. مجموعه معتقد است طرح چنین اتهاماتی ناشی از فقدان اسناد بر علیه متهم است، زیرا با اینکه اعضای متعددی از مجموعه تاکنون (دست کم سی نفر) به دلیل فعالیت مدنی خود مورد بازداشت و محاکمه قرار گرفته اند و یا همکنون نیز در زندان به سر میبرند اما تنها تعداد اندکی (حداکثر چهار نفر) با اتهام عضویت در مجموعه روبه رو شدهاند، کما اینکه مجموعه به صورت علنی و شفاف عملکرد و مسئولان خود را به افکار عمومی معرفی کرده و مطلبی مخفی جهت کشف دستگاه امنیتی نگذاشته است. روند برخوردهای پارادوکس وار دستگاه امنیتی با فعالان مدنی و اعضای مجموعه که در فوق شرح داده شد، بی سند بودن و غیرقانونی بودن بازداشت اعضا را مشخص کرده و محرز میدارد که این اتهام ابزاری برای سرپوش گذاشتن بر اقدامات غیرقانونی دستگاه امنیتی است. مسلما حضرتعالی مستحضر هستید بر اساس "اعلاميه سازمان ملل متحد در مورد مدافعين حقوق بشر" که در مجمع عمومي این سازمان با توافق تمامي اعضا در سال 1998 ميلادي به تصويب رسيد دولت ايران موظف به حمايت از مدافعان حقوق بشر شده است اما آنچه که امروز شاهد آن هستیم بی اعتنایی به این مهم است. این مجموعه نظر به توضیحات فوق از حضرتعالی در واپسین روزهای تصدیگری ریاست قوه قضاییه، انتظار دارد تا با اقدام برای ابطال این اتهام و تضمین به عدم تکرار چنین اتهامات واهی که تنها مستمسک دستگاه امنیتی باعث آن است، استقلال آن قوه محترم را نمایان کنید و همچنین پایبندی بر حفظ حقوق شهروندی و اهمیت حمایت از مدافعان حقوق بشر را نشان دهید. در پایان مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران از تشکیل یک دادگاه صالح بر اساس اصل 168 قانون اساسی برای بررسی هویت حقوقی و حق حیات خود استقبال میکند و آمادگی خود را برای معرفی وکلای مجموعه جهت تنویر و روشنگری و پویش راه کارهای قانونی اعلام میدارد. با احترام دبیرخانه مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران تهران - 7 مردادماه 1388
+ نوشته شده در Sat 1 Aug 2009ساعت 10:14 AM توسط میثاق آزاد |
پاینده ایران با درود برای سرور گرامی که تقاضای طنز در متون این تارنما دارند. دوست گرامی اگر دقت کرده باشید تمامی مطالب این تارنما برگرفته از تارنماهای حزب پان ایرانیست میباشد. زیرا بنده در نوشتن چندان دستی ندارم و گاهی آن هم کوتاه چند خطی از دلم مینویسم. چه کنم که با طنز نویسی آشنایی ندارم. پاینده ایران
+ نوشته شده در Sat 1 Aug 2009ساعت 10:2 AM توسط میثاق آزاد |
به نام خداوند جان و خرد « زندانی سیاسی آزاد باید بگردد» هم میهنان ارجمند موج فزاینده دستگیریها و بازداشتها و فضای امنیتی اخیر جامعه که در ابتدا اعتراض کنندگان در تجمعات خودجوش و مردمی را شامل میشد اینک به همه لایه های اجتماعی، از جوانان، دانشجویان، کارگران، استادان، فرهنگیان، روزنامه نگاران و دست اندرکاران رسانه ای گوناگون و آزادگان ایرانپرست و در هم کوبیدن همه عرصه های قانونی و حقوق اجتماعی و فردی شهروندان است که خانواده های داغدار قادر به برگزاری مراسم سوگواری برای عزیزانشان هم نیستند و گرفتاران در بند نیز مجبور به اعترافات وحشتناک به ناحق بر علیه خود و دیگران میشوند، حزب پان ایرانیست، ضمن محکوم کردن همه دستگیریها، بازداشتها و ایجاد فضای امنیتی و تجاوز به حقوق فردی و شهروندی مردم ایران ضمن تسلیت فراوان به خانواده های مصیبت زده وقایع اخیر اعلام میدارد که اعتراف گیریها تا زمانی که فردی اسیر است ارزشی ندارد و محملی قانونی هم برای آن وجود ندارد و اینگونه اعترافات نمیتوانند مستمسکی برای محکومیت اعتراف کنندگان در بند باشد. پیروز باد جنبش خودجوش مردمی، قانون مدار، اخلاقی و رهایی بخش مردم ایران. پاینده ایران حزب پان ایرانیست سوم امرداد ماه سال 1388
به نام خداوند جان و خرد هم میهنان حدود یکماه است سرور ابولفضل عابدینی جوان کوشنده پان ایرانیست، خبرنگار آزاده مدافع حقوق کارگران و فعال حقوق بشر در بند و زندان اهواز اسیر است و تحت ظالمانه ترین ستمها و شکنجه ها قرار گرفته است؛ حزب پان ایرانیست ضمن محکوم کردن اسارت و هر گونه فشار غیر موجه و غیر قانونی که به سرور ابوالفضل عابدینی وارد میشود خواهان آزادی هر چه سریعتر ایشان و رفع هر گونه فشار و تضیع حقوق انسانی و شهروندی آن آزاده ایرانپرست است و همه فعالان حقوق بشر در سراسر جهان را به تلاشی گسترده برای رهایی او فرا میخواند. پاینده ایران حزب پان ایرانیست 5/5/1388
+ نوشته شده در Fri 31 Jul 2009ساعت 12:25 PM توسط میثاق آزاد |
کمتر از پنجاه سال پس از ساخت و افتتاح پل بروکلین (نخستین پل فلزی جهان)، در شهر اهواز پایههای احداث چهارمین پل معلق دنیا گذاشته شد، که امروزه نهاد و مظهر زیبایی شهر به شمار میرود. مطالعات نخستین این پل در سال 1313 خورشیدی توسط یک شرکت سوئدی به نام سنتاپ انجام شد و قرارداد ساخت پل میان شرکت یاد شده و اداره طرق و شوارع وقت منعقد گردید. مهندس آلمانی طراح و سازنده پل به اتفاق همسر مهندسش شروع به ساختن پل نمود و کار را تا مرحله سوار کردن یکی از هلالیها با موفقیت پیش برد ولی انگلیسیهای حاکم بر شرکت نفت در آن زمان لوازم و ادواتی را که در اختیار سازنده پل گذارده بودند، از جمله جرثقیلی که با آن هلالی اول را بالا کشیده و مهار میکردند، پس گرفتند. این عمل انگلیسیها موجب بیماری و مرگ مهندس آلمانی شد ولی پس از چندی همسر او با ابتداییترین وسایل ممکن آن زمان و بکارگیری چند دوبه به جای جرثقیل، موفق شد هلالی دوم را بر اسکلت پل سوار نموده و ساختمان آن را به پایان برساند و در تاریخ 15 آبان ماه 1315 خورشیدی آن را افتتاح نماید. قرارداد پل در تاریخ 10 خرداد سال 1312 از طرف ریاست اداره بهره برداری راه آهن ناحیه جنوب- اهواز ( اریک کسوندسن) و معاونت فنی و مهندسی سیف الله خان مشاور پروژه, ساختمان یک پل جدید بر روی رود کارون جهت عبور و مرور اهالی شهر اهواز در به وزارت کل طرق و شوارع داده شد و سه محل برای احداث پل پیشنهاد گردید تا آن زمان تنها پل معلق بر روی رودخانه کارون پل فلزی راه آهن( پل سیاه) بود. در تاریخ 17 خرداد 1313 قراردادی در 12 ماده بین میرزا علی خان منصور وزیر طرق و شوارع ایران و اسکار لیندال نماینده شرکت سوئدی سونسکاانترپرناداکتی پولاکت(سنتاب) منعقد گردید وطبق این قرارداد پنج میلیون و هفتصد و هشت ریالی، مسئولیت احداث پل کارون اهواز، امتحان زمین وتهیه نقشه های اصلی به شرکت مذکور واگذار شد و بانک ملی موظف شد طی 12فقره چک هزینه قرارداد را تامین نماید. یک ماه بعد یعنی در تاریخ 20 مرداد 1313 گوتنبرگ از طرف شرکت سنتاب به سمت ریاست ساختمان پل اهواز منصوب و به اهواز اعزام شد. مهندس سیف الله خان مشاور نیز از طرف وزارت طرق و شوارع به نمایندگی انتخاب شد. در اوایل مهر ماه سال 1313 موقعیت خط وسط پل بر روی رود کارون تعیین شد، در دوم شهریور همان سال به منظور استحکام زمین برای شالوده ریزی پایه های پل از شرکت نفت درخواست وسایل حفاری شده بود که در اواخر همین ماه یعنی در 28 مهر 1314 نخستین پی کنی آن آماده شده و تا 20 بهمن ماه همان سال پنج پایه از هفت پایه اصلی پل براساس طرح (ک. لوبرک استاد آکادمی استکهلم) پی کنی و بتون ریزی شد. در ماه های اردیبهشت و تیر سال 1314 دو پایه باقیمانده آن نیز تکمیل شد. قطعات فلزی پل که در کارخانه (مولارک استاد) سوئد ساخته شده بودند به هم متصل شده, سپس در روز 18 مرداد 1314 نخستین قطعه پل فلزی اهواز بالا کشیده شد. در 12 مرداد 1315 بتون ریزی سرتاسر پل به پایان رسید و در 15مرداد آسفالت سطح اتومبیل روی پل آغاز شد. 10روز بعد ضمن شروع سیم کشی برق جهت روشنایی پل از سوی شرکت سنتاب اعلام شد که پل اهواز 14 روز بعد افتتاح خواهد شد. آزمایش پل چهار ساعت و نیم به درازا کشید و سرانجام در ساعت ده و سی دقیقه 30 شهریور سال 1315 با بیش از هفت ماه تاخیر و با ضمانت بیست و چهار ماهه و عمر مفید پنجاه ساله به ناحیه راه آهن جنوب تحویل داده شد. سپس در تاریخ 15 آبان ماه 1315 افتتاح و ضمن تاکید رعایت موارد زیر مسیر ارتباطی اهواز قدیم و اهواز جدید را فراهم نمود. 1- در موقع عبور و مرور بیش از یک ماشین روی پل در حرکت نباشد. 2- چند درشکه پشت سر هم روی پل در حرکت نباشد. 3- حداکثر سرعت حرکت اتومبیل بر روی پل 5 کیلومتر در ساعت باشد. پل تمام فلزی سپید به طول بیش از 501 متر و عرض نزدیک به 9 متر, با دو پیاده رو, دارای دو دهانه بزرگ به طولهای 136 و 130 متر و سه دهانه میانی 49 متری و دو دهانه کناری به طولهای 12و 20 متر است و تمامی قطعات آن توسط پیچ و مهره به هم متصل شده اند. این پل بر روی پایه بتنی قرار دارد که درگذشته جهت عبور و مرور درشکه و وسایل نقلیه سبک, انسان و احشام و ... مورد استفاده قرار میگرفت و در حال حاضر جهت عبور عابران و وسایل نقلیه به صورت یک طرفه مورد استفاده قرار میگیرد. پل سپید درسال 1378 به شماره 2493 در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسید. قدمت: پهلوی اول شماره ثبت: 2493 تاریخ ثبت: 1378 نشانی: اهواز، مابین میدان شهدا (در ساحل شرقی) و میدان پس (در ساحل غربی) روی رودخانه کارون
+ نوشته شده در Wed 29 Jul 2009ساعت 6:25 PM توسط میثاق آزاد |
اینجانب سید ابراهیم نبوی در راستای نامه سرلشگر فیروزآبادی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح و عضو شورای عالی امنیت ملی مواردی را بعرض می رساند که مبادا آن بزرگوار را فریب دهند. بخصوص در مورد این فیروزآبادی می خواستم به اطلاع برسانم که ایشان دروغ می گوید و اصلا حرف هایشان را باور نکنید، خودتان هم اگر دقت کنید، اول نامه اش این همه از شما و خانواده محترم تعریف کرده و چاپلوسی کرده که گندکاری های دولت احمدی نژاد را بپوشاند، وگرنه یک آدم دویست کیلویی که برای حمل و نقلش تراکتور یا نفربر باید استفاده شود، اصلا کجاش به آدم راستگو می خورد؟ اصلا مهدی جان! شما خودتان بگوئید این آدم می تواند معرفت داشته باشد؟ مگر نمی گویند "اندرون از طعام خالی دار تا در او نور معرفت بینی" این خرس گنده کجایش شبیه مومنان است؟ نصف بودجه نظامی مملکت فقط برای صبحانه و ناهار و شام این فرمانده کل مصرف می شود. البته خودتان بهتر می دانید، این آقا، با آن هیکل، که یک مشت لات و چاقوکش را فرستاده مردم بیگناه را کتک بزنند، اگر یک روده راست توی شکم گنده اش بود، این همه چاپلوسی می کرد اول نامه اش و به پدران شما و اجدادتان و پهلوی شکسته حضرت زهرا قسم می خورد و قضیه مسمومیت امام حسن و تشنگی امام حسین را مطرح می کرد. یک جوری حرف زده انگار مسمومیت امام حسن و تشنگی امام حسین هم به دست ما صورت گرفته. آقای مهدی! اگر میخواهید بفهمید این سردار قطور چقدر دروغگوست فقط نگاه کنید به اینکه در نامه اش نوشته است " سلام بر نايب بزرگوارت خميني بت شكن" و " سلام بر امت مسلمان و امت خاص و آزادهات ايرانيان سرافراز" و سلام بر " مراجع عظام تقليد، روحانيت معزز و خانواده بزرگوار شهيدان و ايثارگران." آقای مهدی! همه این سلام های این خرس گنده دروغ است. شما که از همان بالاها خودتان در جریان هستید، اولا تمام فامیل آقای خمینی را یا رد صلاحیت کردند، یا هر روز در روزنامه هایشان به آنها فحش می دهند و دامادشان را هم گرفتند الآن زندان است، آن وقت این خرس گنده سلام می کند، چه سلامی! چه علیکی! اگر کسی فامیل شما را زندانی کند، بعد به شما سلام کند، شما نمی زنید توی دهنش؟ در مورد مراجع هم دروغ می گوید، اینجوری می گوید که سرتان را گول بمالد، فکر کنید اوضاع خیلی خوب است و بیایید شما را هم مثل آقای منتظری و صانعی و چند نفر دیگر از مراجع تقلید بندازند توی یک خانه و حصرتان کنند و یکهو دیدید از خودتان هم مرتضوی اعتراف گرفت. اصلا حرف این خرس گنده را باور نکنید. در مورد روحانیت هم دروغ می گوید مثل چی! ابطحی بیچاره را که می شناسید، همان که وبلاگ می نوشت، او را گرفتند و زندانی کردند، کلی از روحانیون را زندانی کردند، بعضی ها را خلع لباس هم کردند. تو رو خدا گول اینها را نخورید، من مطمئنم به شما هم گفته اند مهدی بیا مهدی بیا که به محض اینکه آمدید توی همان فرودگاه پاسپورت تان را بگیرند و یا یک راست ببرند زندان. راستی شما که پاسپورت هم ندارید، دردسرتان دوبرابر است. آقای مهدی جان! این فیروزآبادی چاپلوس از قول حضرت علی، جد شما برداشته نوشته که " به خدا سوگند كه از انتساب هيچ منكري به من خودداري ننمودند و در رفتار ميان من و خود رعايت انصاف نكردند ايشان حقي را طلب ميكنند كه خود آن را واگذاشتند و خوني را ميخواهند كه خود آن را ريخته اند " یعنی چی؟ فکر می کنید این سردار دویست کیلویی چه قصدی از این حرف داشته؟ همه اش می خواهد بگوید که نیروهایش مردم مسلمان را نزدند و نکشتند و دستگیر نکردند و شکنجه ندادند. در حالی که فیلم ها و عکس هایش همه موجود است، شما یک سری که تشریف بیاورید به یوتیوب یا فیس بوک و حتی بی بی سی یا هر جای دیگر، همه فیلم های لشگریان اینا هست که چطور مردم را کتک می زنند و جلوی دوربین آنها را می کشند و زندانی می کنند و بیست نفر را کشتند و هزار نفر را زندانی کردند. آقای مهدی! الآن دیگر حتما خودتان در جریان ندا خانوم هستید، آن بیچاره اصلا توی تظاهرات هم نبود. یک پسری به اسم سهراب اعرابی را هم کشتند و تازه جسدش را هم نمی خواستند به خانواده اش بدهند. این مردک خرس گنده برای شما نامه نوشته که یعنی ما این کارها را نکردیم. جرات دارد جلوی ما این حرف ها را بزند تا همه فیلمهایش را نشان بدهیم. همه دنیا دیده اند و تازه اسم مملکت را هم به اسم شما گذاشته اند مملکت امام زمان که آبروی تان را ببرند. خواهشا حرف های اینها را باور نکنید که می دانم عمرا نمی کنید. آقای مهدی! اینها توطئه است. برداشته برای شما نامه نوشته که " او خواهد آمد( منظورش شما هستید)، ظلم و ظالمان را درهم ميكوبد، داد مظلومان را ميگيرد، عدل و داد بر پا ميكند و جهان را آباد ميكند، پس آگاهانه منتظرش باش." یعنی چی؟ غیر از این است که دارد در باغ سبز نشان می دهد که شما بیایید و شما را هم به عنوان عامل اغتشاش بگیرند؟ خودتان بگوئید اگر شما اینجا بودید و رای می دادید به آقای میرحسین موسوی و بعد می دیدید احمدی نژاد انتخاب شده و می دیدید چنان تقلبشان واضح است که انگار اصراری هم نداشته اند مردم باور کنند، ساکت می نشستید؟ البته من نمی خواهم تحریک تان کنم که شما هم وارد درگیری شوید، مردم خودشان حواس شان هست، ولی بخدا اگر شما هم بودید می رفتید توی خیابان و یک شال سبز هم می انداختید دور گردن تان و شعار می دادید. آقای مهدی عزیز! مردم می روند روی پشت بام و می گویند الله اکبر، عرق که نمی خورند، ورق که بازی نمی کنند، الله اکبر می گویند، بعد نیروهای تحت امر همین مردک خرس گنده " اندرون از طعام هی پرکن" اخطار می کنند که نگوئید الله اکبر. الله اکبر گفتن هم جرم است؟ همان کاری که با فامیل خودتان می کردند، اینها هم دارند با مردم می کنند، و بعد نامه هم می نویسند که کی بود کی بود من نبودم. ببخشید شوخی کردم، ولی مردم اینطوری می گویند. آقای مهدی عزیز! ببخشید که پسرخاله شدیم و اینجوری صمیمانه خطاب تان می کنم، ولی به هر حال ما یک جورهایی آشنائیت داریم. بخاطر همین هم هست که نگران تان هستم. این سردار فیروزآبادی در نامه اش برای شما نوشته است: " روزگار نوجواناني و آغاز جوانيام در سپيده روزگار سپري شد، تا آن كه انقلاب شد. من و همه كسانم به ميدان آمديم. اگر چه عاشورايي ديگر به پا شد، اما ملت ايران نگذارد حسين تنها بماند. هزينه داديم. برادران و خواهرانم را به زندان افكندند. پدران و مادران و برادران و خواهرانم را در ميدان ژاله كشتند." در این مورد، اگر چه فکر می کنم در جریان باشید، ولی این سردار دروغگو همه این حرف ها را گفته که شما متوجه نشوید که وقتی احمدی نژاد و همین خرس گنده تقلب کردند، مردم دقیقا همان کاری را کردند که این آقا می گوید در انقلاب صورت گرفته، یعنی روز سی خرداد 1388 مردم تهران و همه کسان شان به خیابان آمدند، عاشورایی دیگر بپا شد، منتهی این دفعه شمر و یزیدش همین محمود و سردارش بودند، مردم هزینه دادند، نیروهای ضد شورش هم همین چند روز قبل خواهران و برادران ما را زندانی کردند، و مردم را در میدان توحید و خیابان امیر آباد و میدان آزادی کشتند. لامروت ها لااقل اگر زمان شاه مردم کشته شده بودند، می گفتند مردم در میدان کندی( توحید) و آیزنهاور( آزادی) کشته شدند، اینها به اسم توحید و آزادی مردم را می زنند و می کشند. آقای مهدی جان! این آقا در نامه اش به شما نوشته است که " در زمان شاه به فيضيه و دانشگاه حمله كردند." یک جوری حرف زده انگار خودشان دانشگاه را گلباران کردند، به خدای احد و واحد، به دست بریده آقای ابوالفضل همین سردار فیروزآبادی و نیروهای تحت امرش هزار بار بدتر از گارد شاه به کوی دانشگاه حمله کردند و دانشجویان را کشتند و خوابگاه را درب و داغان کردند. شاه اگر حمله کرده بود به دانشگاه حمله کرد، اینها زمان خواب به خوابگاه دانشگاه حمله کردند. اگر هم باور نمی کنید، که می دانم می کنید، همه عکسها و فیلمها و اسم دستگیر شده ها و کشته ها موجود است. آقای مهدی عزیز! سردار فیروز آبادی از آن شکم گنده اش که مانع دیدن نوک پایش می شود، خجالت نمی کشد که برای شما نوشته است " بسيجي يعني عاشق و عارف و شاهد. يعني حسيني، علوي، زهرائي، يعني آحاد ملت ولايي ايران." بخدا این حرف ها دروغ است، عاشق و عارف کجا بود؟ آخر شما خودتان بگوئید اولا عارف معنی دارد، صد تاشان مثل اویس قرنی، حسن بصری، فضیل عیاض، بایزید بسطامی و دهها عارف دیگر که احتمالا وقتی بیتوته می کردند، آنها را دیدید، طرفدار عرفان و درویش و اهل حق بودند، اولا که اینها هرچی درویش و اهل حق بود زدند و زندانی کردند و مسجدشان را بستند. این یک دروغ، یکی دیگر هم اینکه بسیجی اگر عاشق و عارف و شاهد بود، چماق و گاز اشک آور و قمه و زنجیر دستش می گرفت و زن و بچه مردم را کتک می زد؟ فقط اسم مستعارشان در بازجویی ها حسینی و علوی و زهرائی باشد، ولی اینها دلیل نمی شود که بچه مردم را به اسم سهراب اعرابی(خودتان چک کنید متوجه می شوید) بکشند و یا سعید حجاریان را که مثل جدتان زین العابدین بیمار بود، به اسارت بردند و انداختند سلول انفرادی. جان مادرتان! شمر و یزید با یک بیمار این کارهایی را که اینها با حجاریان کردند، کرده بود؟ تازه! یک چیز دیگر که به نظرم خودتان باید یک جوری تکذیبش کنید، این است که اینها اسم هرچی مامور اطلاعات و کتک بزن و جاسوس است، گذاشتند سربازان گمنام امام زمان، منظورشان شما هستید، شما راضی هستید اینها از اسم شما سوء استفاده کنند. من می دانم فعلا در غیبت هستید و دارید از دست اینها حرص می خورید، ولی خودتان یک کاری بکنید. آقای مهدی عزیز! در هر حال این ها حرف هایی بود که باید خدمت تان عرض می کردم. این ها به اسم شما می روند دعا می خوانند در نیویورک که هر سال یک مشت اره و عوره شمسی کوره را ببرند سفر، بعد هم آقای احمدی نژادشان ادعا کرده که هاله نور دور سرش است. یک نفر از معاونانش هم گفته که اگر پیامبری می خواست بیاید، شبیه احمدی نژاد بود. من نمی خواهم دعوا راه بیندازم، ولی خود شما الآن بخواهید تشریف بیاورید، که به نظر من اصلا تا اینها هستند این کار را نکنید، حاضرید شبیه این مردکی که لباس پوشیدنش را بلد نیست، مثل دلقک ها هر جا می رود ادا درمی آورد، کفشش را درست نمی پوشد، کاپشن تنش می کند، مثل لات های چاله میدان حرف می زند، رفتار کنید؟ اصلا کدام پیغمبری در تاریخ 140 کیلو اضافه وزن داشت که این مردک خرس گنده دارد؟ پیغمبر که خودشان گفتند عطر خوب است، این محمود را یک ماه باید بیندازند توی وایتکس و با سیم ظرفشویی و رخشا بشورند که تمیز بشود. پیغمبر این جوری می شود؟ خودتان بگوئید، اگر کسی گفت من هاله نور دور سرم هست، نباید چهار تا زد توی سرش که دیگر چنین غلطی نکند؟ آقای مهدی عزیز! این سردار عظیم الجثه در نامه اش یک مشت دروغ در مورد درگیریهای اخیر نوشته میخواهد شما را سرکار بگذارد، فکر میکند شما هم هر روز فقط شبکه های تلویزیون جمهوری اسلامی نگاه میکنید و میخواهد سرتان را گول بمالد، ایشان نوشته است " در 30 خرداد آشوبگران و منافقان با چهرهاي جديد كه چندان هم بي ارتباط با منافقان سابق نيستند، بر ملت يورش آوردند. زخم تركشهاي جنگ تحميلي و جاي گلولههاي منافقان و از خدا بي خبران ديروز را اين بار در كوچه و بازار و تن بسيجيان و نيروهاي انتظامي - اين حافظان امنيت مردم با قمه و ضربات سنگ و شعلههاي آتش، گشودند به پاي مصنوعي و سينه خسته جانبازان و حتي بانوان و كودكان رهگذر هم رحم نكردند و منافقانه سلاح اهدايي امريكا و اسرائيل و انگليس را به سوي مردم شليك كردند، تا به خيال خام خود با كمك رسانههاي بيگانه ناجا و بسيج را متهم كنند." ببینید چه دروغی می گویند، تمام عکس هایش هست، تمام فیلم هایش هم هست، خودتان یک سری تشریف بیاورید یوتیوب و فیس بوک تا همه را ببینید، حتی عکس بسیجی که شلیک کرده و مردم را کشته با اسم و مشخصات همه چیز معلوم است. این سردار فکر کرده شما همین نامه را قاب می کنید و می شود نامه اعمالش، بعدا هم صد تا فیلم اعتراف برایتان می خواهد بفرستد که اینها منافق بودند. از سر تا تهش دروغ است. منافقین کجا بودند؟ منافقین که الآن با وزارت اطلاعات دارند حال و حول می کنند و اصلا صداشان درنمی آید، ملت بودند، کلی زن و مرد و بسیجی جبهه رفته بود که کتک خورد، نه بسیجی تقلبی که بیست سالش است و ادعا می کند فرمانده جنگ بوده، حالا جنگ بیست سال است تمام شده. ببینید، تو را به خدا حواستان باشد، جنگ سال 1368 تمام شد، اگر یکهو یکی آمد و پانزده سالش بود و گفت من جبهه رفته ام باور نکنید ها! اگر یک بچه هفت ساله آوردند و گفتند این فرزند شهید است باور نکنید، مگر می شود یک همسر شهید چهارده سال حامله باشد؟ نه ماه، نه، فوقش ده ماه. سر خدا و شما را که نمی شود کلاه گذاشت. آقای مهدی عزیز! من دیگر زیاد وقت تان را نمی گیرم، فقط آخرین نکته که ایشان گفته است که نیروهای حافظ امنیت هیچ سلاحی نداشتند، دروغ به این گندگی میشود، آقای بسیجی با یک مسلسل جلوی دوربین شلیک کرده و یکی را کشته است، اسمش هم معلوم است، حالا ما آدم فروشی نمیکنیم، ولی خودتان اگر از دفتر بپرسید همه مشخصاتش را میدهند، تمام خیابان پر بود از بسیجی و لباس شخصی و لات و چاقوکش تحت امر سردار خرس گنده، همه شان هم کلت و قمه و همه جور اسلحه داشتند. آقای مهدی! من این حرفها را زدم برای اینکه فردا پانشوید بیایید این طرفها، اینها به هیچ کس رحم نمیکنند، هی میگویند منتظریم منتظریم و بعد ترانه های مهستی و هایده را تغییر میدهند و برای شما میخوانند، انگار شکوفه نو است نه مهدیه تهران. در هر حال من فقط قصدم رساندن این پیام به شما بود، چون نخواستم توی فامیلی و خانواده بعدا بگویند که نبوی میدانست و نگفت. امیدوارم موفق باشید و اصلا به حرف اینها گوش ندهید، همه شان دروغگو هستند، یکی از یکی بدتر. بقول آن آقا احمدی نژاد از فیروزآبادی بدتر، فیروز آبادی از ثمره بدتر هاشمی از هاشمی بدتر مشائی، و از همه بدتر آن الهام که البته شما کاریش نکنید چون خداوند او را زده و یکی نصیبش کرده که تا زنده هست فقط زجر بکشد. قربتون برم . والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
+ نوشته شده در Tue 28 Jul 2009ساعت 6:1 PM توسط میثاق آزاد |
پاینده ایران نمیدانم از کی تا حالا آخوندها حامی منافع مردم ایران شده اند. آخه هاشمی رفسنجانی دزد پدر سوخته دلش برای ایران سوخته که همه منابع ایران اعم از مادی و معنوی را صادر میکند. بابا بیدار شوید. هموطنان اعتراض ساکت فایده ای ندارد. به نظر من حرکت برای تسخیر بیت رهبری دفتر ریاست جمهوری و صدا و سیما بهترین کار در حال حاضر میباشد زیرا با حرکت بسوی این سه نقطه در وهله اول نیروهای مزدور رژیم دچار سردرگمی میشوند در وهله دوم حضور آنها برای حفاظت از دیگر نقاط ضعیف شده میتوان به نقاط دیگر هم ضربه زد. در وهله پایانی شهرستانها هم میبینند که این حرکت یک حرکت جدی میباشد و آنها هم وارد عمل میشوند.
+ نوشته شده در Mon 27 Jul 2009ساعت 2:21 PM توسط میثاق آزاد |
ابوالفضل عابديني نصر خبرنگار مستقل خوزستاني و مسئول روابط عمومي مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران از روز سه شنبه مورخ 9 تيرماه هشتاد و هشت تحت بازداشت وزارت اطلاعات به سر مي برد. آقاي عابديني در طی مدت بازداشت، تاکنون تنها موفق به برقراری يک تماس تلفني بسيار کوتاه با خانواده خود شده است، وی در این تماس کوتاه از بازداشتگاه اداره اطلاعات اهواز، به فشارهای فزاینده دستگاه امنیتی بر خود اشاره داشته است. پیگیریهای خانواده و وکیل آقای عابدینی تاکنون به کسب اطلاعات بیشتری از سرنوشت این فعال مدنی و یا اتهامات وارده و دلایل بازداشت منجر نشده است و ضد و نقیض گوییهای مکرر دستگاه امنیتی تنها بر نگرانیهای خانواده و نزدیکان وی افزوده است. علاوه بر نگرانی از وضعیت حقوقی و روانی آقای عابدینی، نظر به اینکه نامبرده از چندی پیش به عارضه و نارسایی قلبی و افتادگی دریچه میترال دچار شده است و پزشکان هرگونه تنش و فشار روحی و روانی را برای او مضر اعلام کرده بودند، بازداشت ایشان و عدم رسیدگی پزشکی مورد نیاز بر نگرانیها از سلامت جسمی این روزنامه نگار خوزستانی می افزاید. مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران ضمن غیرقانونی خواندن رویه بازداشت این فعال مدنی، نگرانی خود را از تداوم بازداشت ایشان اعلام میدارد و دستگاه قضایی را مسئول حفاظت و سلامت این فعال حقوق بشر میداند. این مجموعه همچنین بیم آن را میدهد که دستگاه امنیتی پس از تبرئه آقای عابدینی از آخرین پرونده خود در دادگاه دزفول از اتهامات منتسبه از سوی دستگاه امنیتی و تهدید مکرر این فعال مدنی مبنی بر انتقام گیری، برای اقرار غیر واقعی همچون بسیاری از معترضان بازداشت شده پس از انتخابات در ایران تحت شکنجه و بدرفتاری قرار گیرد. لازم به یادآوری است آقای عابدینی پیشتر در تاریخ 22 آبان 86 در دفتر هفته نامه بهار سبز خوزستان به دلیل پوشش خبری اعتصابات کارگران هفت تپه بازداشت و در این رابطه از سوی دادگاه انقلاب اهواز به تحمل یکسال زندان که شش ماه آن به مدت دو سال و نیم تعلیق شده بود محکوم شد، با فاصله کمی از آزادی، مجدداً دادگاه انقلاب دزفول وی را بر اساس اتهام تبلیغ علیه نظام به همراه اعضای سندیکای شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت تپه مورد محاکمه قرار داد که به علت پیشتر محاکمه شدن بر اساس این اتهام قرار منع تعقیب صادر شد، هر چند حکم برائت هیچوقت به وی ابلاغ نشد. مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران آزادی بی قید و شرط این فعال مدنی را از دستگاه قضایی خواستار است و همچنین از آن قوه میخواهد رعایت حقوق این زندانی را تضمین کند و وضعیت بیماری قلبی ایشان را مد نظر قرار دهد. دبيرخانه مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران تهران - 2 مرداد 1388
درباره ابوالفضل عابديني: تماس کوتاه ابوالفضل عابدینی با خانواده + تصاوير عابديني در راهپيمايي جمعه26تيرماه![]()
+ نوشته شده در Mon 27 Jul 2009ساعت 2:14 PM توسط میثاق آزاد |
به ما برگردید، اگر از مایید آقای مدیری امروز در خبرها و از زبان قائم مقام صدا و سیما خواندیم که قرار است سریالتان را برای پاییز و پخش در صدا و سیما بسازید. به واقع تعجب کردیم از شما که همیشه سعی داشتید درد مردم را در سریالهایتان به گونه ای روایت کنید. شما را چه شده است؟ حالا که مردم از صدا و سیما رویگردانند، باز هم قصد دارید سریال طنز بسازید؟ برای کدام مردم؟ میخواهید کدام لب را بخندانید؟ میخواهید کدامین دل را شاد کنید؟ میخواهید مردمی را بخندانید که در غم از دست دادن شهیدانشان به سوگ نشسته اند ؟ میخواهید پدران و مادرانی را بخندانید که از غم از دست دادن فرزندانشان در این بیداد حتی توان گریستن ندارند؟ میخواهید برای رسانه ای سریال طنز بسازید که خون زن مصری را از خون ندا و نداها رنگینتر دانست؟ سعی در بازگرداندن اقبال به چنین رسانه ضد ملی دارید؟ چرا؟ آقای مدیری مردم ایران که ما هم جزئی از دریایشان هستیم، اکنون رخشان بنی اعتمادها، معتمدآریاها و پرستوییها را عاشقانه دوست میدارند. میدانید چرا؟ چون در کنار مردم ایستادند، چون همراه مردم به سوگ نشستند. مگر شما نگفتید به ایرانی بودنتان افتخار میکنید؟ کجاست آن خون ایرانی؟ در حالی که شما در حال مقدمه چینی ساخت سریال طنزتان هستید، پسران و دختران این سرزمین را میکشند. پسران و دخترانی را که هم سن و سال فرزندان شما هستند، به محبس میبرند، به آنها تجاوز میکنند و بعد نعش سوخته شان را به پدر و مادرشان تحویل میدهند. آیا ندیدید؟ ندیدید بدن نحیف دختر27 ساله را بر خاک یا سهراب را، محمد را و مسعود را و ... ؟ ندیدید یا خود را به ندیدن میزنید؟ کدام طنز؟ کدام خنده؟ کدام شوق برای لبخند؟ یکبار در دوران اصلاحات تحصن نمایندگان مجلس را در اعتراض به رد صلاحیتها به تمسخر گرفتید. مردم شما را بخشیدند، چون در سریالهای بعدیتان از دردشان سخن گفتید. اما این بار آقای مدیری کمی فرق دارد. این بار اگر بخواهید برای رسانه ای طنز بسازید که مردم را تنها گذاشت و آنها را منافق و بیگانه خواند، شما را نخواهند بخشید. آقای مدیری در دو راهی بزرگ برای ماندنی یا رفتنی شدن خود از قلب مردم ایستاده اید. طنز شما مردم سوگوار ایران را خندان نخواهد کرد و تنها کسانی که مشتاقانه به طنز شما خواهند خندید، بازجویان اوین و قاتلان جوانان ایرانزمین و کودتاچیان دولت خواهند بود. به ما برگردید، اگر از مایید.jpg)
+ نوشته شده در Mon 27 Jul 2009ساعت 1:12 AM توسط میثاق آزاد |
مرگ بر آمریکا؛ مرگ بر انگلیس؛ مرگ بر اسراییل و امروز "مرگ بر" های جدید .... مرگ بر روسیه؛ مرگ بر چین! دیگر از مرگ نگوییم که مرگ گفتنهای بی سبب، ما را به مرده ای هذیان گو بدل کرده است. بس است از مرگ گفتن امروز باید از زندگی گفت و از منافع ملی یکبار برای همیشه باید مرگ را به زباله دان تاریخ سپرد و با همه ايرانیان با همه وجود فریاد برآورند: درود بر منافع ملی ... ما پنج برادران که از یک پشتیم درعرصه ی روزگار پنج انگشتیم گر فرد شویم در نظرها عَلَمیم گرجمع شویم بر دهانها مشتیم به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران
+ نوشته شده در Mon 27 Jul 2009ساعت 1:6 AM توسط میثاق آزاد |