پاینده ایران خرمشهر را خون پاک جوانان ایرانزمین آزاد کرد. جوانانی مانند بهنام محمدی، حسین فهمیده، عبدالرضا موسوی و بسیاری دیگر که با اسلحه های سبک در برابر دزدان تا دندان مسلح متجاوز مانند شیر ایستادند و جنگیدند و کشته شدند و پشت به دشمن نکردند. با هر مرام و اندیشه ایی که بودند در یک چیز یگانه بودند و آنهم دفاع از آب و خاک و جان و مال و ناموس ملت خود. مظلومانه در چند روزی که در خیابانهای خرمشهر و گمرک آن شهر ایستادند و کشته شدند و البته هم برخیشان زخمی شدند و شاید امروز در میان ما باشند ولی بدون ادعا وای به حال آنانکه کاری نکردند و اگر هم کردند امروز ادعایی داشته باشند باید از آنانی یاد بگیرند که امروز یا نیستند و یا اگر باشند ادعایی ندارند. یکی از این بزرگوارانی که امروز در میان ما نیست شهید موسوی است شیر مردی از عرب زبانان با غیرت ما که گفته شده در همان زمان عراقیها و عناصر تجزیه طلب برای جنازه و سر او پاداش تعیین کرده بودند ولی مردانه ایستاد و با ایستادن خود تو دهنی محکمی به تجزیه طلبان مزدور زد. امید که بتوانیم ادامه دهنده راه آنان باشیم. پاینده ایران
+ نوشته شده در Wed 20 May 2009ساعت 2:57 PM توسط میثاق آزاد |
يك مدرس دانشگاه با اظهار تأسف نسبت به وضعيت حفاظت از برخي آثار تاريخي در كشور، بيان كرد: خوب است، راهكاري پيشنهاد شود تا مديريت برخي اماكن فرهنگي در حوزهي اختيارات اهل فرهنگ و دوستداران اين مسأله قرار گيرد تا با تغيير شرايط يا فضاي سياسي، اين مديران بهراحتي جابهجا نشوند. احمد نادعليان در گفتوگو با خبرنگار بخش ميراث فرهنگي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اظهار داشت: از دوران دانشجويي و سال 1362 پيوسته در گوشه و كنار ايران، از طبيعت و آثار باستاني عكاسي ميكردم. بعدها متوجه شدم، در دو مقطع زماني متفاوت، از يك اثر تاريخي عكاسي كردهام. مقايسهي اين دو تصوير نشان ميدهد كه سه قطعه از يك سرستون در شوش جابهجا شده كه ممكن است، افتاده و جدا شده باشند. او ادامه داد: شايد اين تكهسنگها بهتنهايي شبيه سنگي معمولي و بيارزش باشند؛ ولي براي كليات سرستون بسيار باارزشاند. اين سرستون در مقياس بزرگ، از دورهي هخامنشي است و از آنجا كه تعداد چنين آثاري كه به تخت جمشيد (پارسه) و شوش متعلقاند، در ايران كم است و بيشتر آنها آسيب ديدهاند و بهترين نمونهي آنها در موزهي لوور فرانسه نگهداري ميشود، باعث تأسف است كه نمونهاي از اين اثر در ايران، چنين وضعيتي دارد. حتا بخشي از آن را در 100 سال گذشته به موزهاي براي حفاظت بهتر ميتوانستند انتقال دهند. اين هنرمند هنرهاي محيطي بيان كرد: اگرچه ميدانم در بدنهي دانشگاهها يا سازمان ميراث فرهنگي، افراد دلسوز، محقق و پژوهشگر كه راهكارهايي را پيشبيني كنند، زياد هستند، ولي بهنظر ميرسد، افرادي كه در تمام اين سالها، مديريت مكاني را برعهده داشتند، نه بودجهي كافي در اختيار داشتند و نه اراده و نه شايد لياقت نگهداري از اين آثار را داشتند. او با اشاره به اينكه سرماي خوزستان نسبت به استان فارس كمتر است، ولي تركخوردگيهاي آثار، گذشت زمان، شرايط طبيعي و حضور افراد ممكن است، چيزهايي را از يك اثر كم كند، گفت: معتقدم براي نگهداري، مرمت و حفظ آثار بهصورت آرماني بايد راهكاري پيشنهاد شود تا به جاي اينكه با تغيير شرايط و فضاي سياسي، مديران بهراحتي جابهجا شوند، بهنوعي مديريت بعضي اماكن فرهنگي در حوزهي اختيارات اهل فرهنگ و دوستداران اين مسأله قرار گيرد
+ نوشته شده در Tue 19 May 2009ساعت 4:22 PM توسط میثاق آزاد |
خانم جين هارمن و درخواست تجزيه ايران؟! براي ورود به صفحه امضا روي پاينده ايران كليك كنيد. درباره اظهارات خانم جين هارمن نمایندۀ دموکرات ايالت کالیفرنیا پیرامون تجزیه ايران كه در اجلاس "ِاي پَك" بيان گرديد يك پتيشين (تومار اينترنتي) راه اندازي گرديده كه متن فارسي آن به اين گونه است: ما ایرانیان درون و برون از کشور ایران توسط این طومار اعتراض خود را پیرامون اظهار نظر غیر مسئولانۀ خانم “جین هارمن” نمایندۀ دموکرت ایالت کالیفرنیا در کنگرۀ آمریکا در ارتباط با تجزیۀ ایران اعلام میداریم: براي ورود به صفحه امضا روي پاينده ايران كليك كنيد.
خانم “جین هارمن” در تاریخ 2009-03-05 در اجلاس سالیانه و یک هفته ای که در مرکز "مجمع عمومی ارتباطات آمریکا و اسرائیل" “AIPAC” در واشنگتن برگزار گردید؛ در یک میز گرد رسمی راه حل گرفتاریهای جهانیان با دولت اسلامی ایران را ضمن گزینۀ نظامی؛ در جدا ساختن فرهنگهای قبیله ای ایران پیشنهاد کردند!- ایشان با اشاره به کثرت قومها در ایران و تمایز فرهنگیشان با یکدیگر؛ جدائی اقوام از کل بدنۀ ایران؛ به معنای تجزیۀ ایران را مطرح نمود.
این اظهار نظر غیر مسُولانۀ یکی از نمایندگان کالیفرنیا که با کف زدنهای چندین نمایندۀ– سناتور- و دیپلماتهای برجستۀ آمریکايی و اسراييلی و در حضورآقای شیمون پرز رئیس جمهوری اسرائیل؛ در مقابل دوربینهای رسانه های مختلف بود؛ بر قاطبۀ ایرانیان بسیار گران و تحقیر آمیز آمده و چنین توهمی را در ذهن آنان بوجود آورده که در یک چنین اجلاس عمده و حائز اهمیتی که تصمیم گیرندگان و تعیین کنندگان خط مشی سیاسی حضور داشتند؛ چرا گفته های غیر مسُولانۀ این خانم؛ به جای اعتراض؛ با تشویق و کف زدنهای حاضرین در جلسه روبرو شده است؟ و آیا چنین پیشنهاد خام و غیر مسُولانه با هدف و طرحی از پیش ساخته شده و با نیت از هم پاشیدن یک کشور با قدمت چند هزار سال سابقۀ تاریخی چون ایران نبوده است؟ و آیا به آغاز جنگهای داخلی و به جان هم انداختن اقوام ایرانی که براثر سی سال حکومت سراسر استبداد و شکنجه و دار و تازیانۀ طالبانهای ایرانی به ستوه آمده اند منجر نخواهد شد؟
از یک خانم سیاستمداری که برگزیدۀ آرای مردم است؛ بعید مینماید که با وجود چنین بی اطلاعی نسبت به روحیه؛ فرهنگ و سیاست منطقه به خود اجازه دهد چنان توصیه ها و پیشنهادهايی را بدهد که اگر از تئوری به عمل درآید؛ به دلایل بیشمار استراتزیکی و ژئوپولیتیکی؛ کل منطقه را به خاک و خون و آتش میکشد و دامنۀ این تخریب جهان را در خود خواهد بلعید.
با توجه به خشم و وحشت ایرانیان پیرامون این اظهار نظر و راه حل خانم جین هارمن در یک مجمع رسمی حائز اهمیت و تصمیم گیرنده– ما ایرانیان بدین وسیله از این خانم نماینده تقاضای تجدید نظر درباره چنان موضع خطرناک و تشنجزا را داشته و از ایشان میخواهیم با پوزش و عذر خواهی از طریق رسانه های عمومی از ایرانیان سلب سوتفاهم نمایند.
این طومار پس از جمع آوری امضا به همراه نظرات امضا کنندگان به مراکز زیر برای پیگیری و درخواست توضیح و پوزش از جانب خانم "جین هارمن" ارسا ل خواهد شد.
کنگرۀ آمریکا؛ سنای آمریکا؛ کاخ سفید؛ دفاتر خانم "جین هارمن"؛ سفارت اسرايیل در آمریکا؛ سفارت آمریکا در اسرايیل؛ رسانه های آمریکا و استانداری کالیفرنیا.
+ نوشته شده در Tue 19 May 2009ساعت 4:18 PM توسط میثاق آزاد |
عليرغم اظهار نظرهاي روساي مختلف دانشگاه ها از جمله فرهاد رهبر- سي و يكمين رييس دانشگاه تهران، عليرضا رهايي ريس دانشگاه اميركبير و… مبني بر اينكه “براي مأموريت ويژه به دانشگاه ها نيامده اند” اخبار منتشر شده در سايتهاي خبري دانشجويي چون اميركبير و آمار دانشجويان دستگيرشده، زنداني، ستاره دار و… در ديگر نشريات داخلي بيانگر واقعيت ديگري است. براساس اخبار منتشر شده در خبرنامه اميركبير و ديگر نشريات، دست كم ٥٦١ دانشجو در سال گذشته- از ١٦ آذر ١٣٨٦ تا ١٦ آذر ١٣٨٧ ـ به كميته هاي انضباطي و دادگاه ها احضار شده و يا تعليق از تحصيل، محروميت، اخراج، بازداشت و در نهايت زندان مواجه شده اند. همچنين بر اساس مجموعه اخبار منتشر شده در اين خبرنامه دانشجويي، دانشجويان آزاد شده دانشگاه هاي ايران براي آزادي خود ٨ ميليارد و ٤٤٠ ميليون تومان وثيقه سپرده اند. بر اين اساس هر روز ٥/١ نفر از دانشجويان و در هر دو روز ٣ دانشجو در طي ٣٦٥ روز تحت هجوم قرار گرفته اند. از ١٦ آذر ١٣٨٦ تا ١٦ آذر ١٣٨٧، ٢٩٢ نفر از دانشجويان سراسر كشور به كميته هاي انضباطي و دادگاه هاي انقلاب و… احضار شده اند. علاوه بر اين ١٥ دانشجو جزو دانشجويان ستاره دار قرار گرفته اند و تعداد دانشجويان تعليقي و محروم از انواع امكانات دانشجويي، از سوي حراست دانشگاه ها ١٠٧ است. تعداد اخراجيها از دانشگاه هاي كشور ٢٠ نفر است. ١١١نفر از دانشجويان بازداشت شده اند، ٨٢ نفر با وثيقه ٨ ميليارد و ٤٤٠ ميليون تومان آزاد شده اند و ١٦ نفر نيز زنداني شده اند. بررسي اين اخبار نشان ميدهد كه در همين مدت تعداد نشريه هاي دانشجويي توقيف شده ١٨ عدد و اغلب به دليل اقدام عليه امنيت ملي بوده است. تجمعهاي دانشجويي از ١٦ آذر ١٣٨٦ تا ١٦ آذر ١٣٨٧، ٨٩ فقره بوده است كه اگر تعداد ٣ ماه تابستان را از تعداد يكسال تحصيلي كسر كنيم، بايد گفت كه دانشجويان براي شعارهايي چون آزادي، مسايل صنفي، توهين به نيروهاي انتظامي و… تقريبا هر سه روز يك بار دست به تجمع زده اند. در زير جدول اين وقايع، وضعيت دانشجويان احضاري، ستاره دار، اخراجي، بازداشتي، زنداني، آزاد شده و ميزان وثيقه براي آزادي آنان مشخص شده است. گفتني است به دليل پراكندگي منابع خبري و اخبار منتشر شده در اين زمينه اين امكان قوي وجود دارد كه آمارها فراتر از جدول زير باشد. (برای مشاهده جدول به این لینک میتوانید مراجعه کنید.) شكوفه آذر جمهوریت
+ نوشته شده در Fri 15 May 2009ساعت 6:34 PM توسط میثاق آزاد |
واقعا برای این دنیا باید تاسف خورد که هنوز به این اعراب وحشی که بویی از انسانیت نبرده اند و تنها به شکم و یک وجب زیر شکم خود فکر میکنند چنین بها میدهد. چنین داد از انسانیت میزنیم ولی در پیش چشمانمان انسانهایی دارند برای لقمه ای نان چه ها که نمیکنند. نه تنها اعراب ما به اصطلاح مسلمانان هم چنینیم. همیشه دم از کمک به دیگران میزنیم ولی هیچگاه حاضر نیستیم به برادر خود کمک کنیم. مسلمان واقعی محمد بود ( که در وجود چنین شخصی به عنوان پیام آور شبهاتی هست ) چنین دم از اسلام و مسلمانی نزنید که حتی یک درصد هم نمیتوانید به آن نزدیک شوید. این عکسها نمونه های کوچکی از این دنیاست چشم باز کنید و اطراف خود را خوب ببینیم. ای قوم به حج رفته کجایید کجایید، معشوق همین جاست بیایید بیایید معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار، در بادیه سرگشته شما در چه هوایید گر صورت بی صورت معشوق ببینید، هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن راه بدان خانه برفتید، یک بار از این خانه بر این بام برآیید آن خانه لطیفست نشانهاش بگفتید، از خواجه آن خانه نشانی بنمایید یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت، یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید با این همه آن رنج شما گنج شما باد، افسوس که بر گنج شما پرده شمایید اى فرزندان آدم جامه خود را در هر نمازى برگیرید و بخورید و بیاشامید ولى زیاده روى مکنید که او اسرافکاران را دوست نمیدارد (اعراف آیه 31) . و قسمت دوم این داستان
.
.
.
.
.
.
+ نوشته شده در Fri 15 May 2009ساعت 0:43 AM توسط میثاق آزاد |
ايران قدرت برتر خليج فارس ايران شرقي: منطقه حساس خاورميانه و بويژه موقعيت استراتژيك خليج فارس با ذخاير عظيم نفت و گاز از زماني كه قدرتهاي بزرگ به قدرت و اهميت انرژي در جهان پي بردند همواره باعث طمع دشمنان و كشورهاي فرامنطقه اي بوده است. زماني بريتانيا بر منابع و ذخاير اين منطقه مسلط بود و زماني آمريكا بر آن چيره داشت و در اين ميان كشورهاي منطقه نه تنها از اين ذخاير خدادادي استفاده بهينه نكردند تا زيرساختهاي خود را ترميم كنند بلكه به سود كوتاه مدت آن غره شده و آينده خويش را در اختيار شركتهاي چند مليتي قرار دادند، اما وقوع انقلاب اسلامي در ايران منافع قدرتهاي بزرگ بويژه آمريكا و انگليس را در خطر قرار داد بويژه آنكه شاهراه انتقال انرژي يعني تنگه هرمز در اختيار ايران قرار دارد و خود نيز يكي از بزرگترين كشورهاي توليد كننده نفت و گاز در جهان به شمار ميرود. از اين روست كه كشورهاي صاحب نفوذ در 30 سال گذشته همواره سعي كردهاند به شكلي قدرت ايران را در منطقه مهم خليج فارس تضعيف و تهديد كنند. در اين مصاحبه، مباحث مربوط خليج فارس را با پيروز مجتهد زاده، استاد دانشگاه و رئيس موسسه يورو سويك لندن بررسي كنيم. حاصل اين مصاحبه را ميخوانيد. جايگاه فعلي خليج فارس را به لحاظ سياسي و استراتژيك چگونه است؟ خليج فارس در درجه اول بزرگترين منبع تامين كننده سوخت و انرژي جهان محسوب ميشود و همچنان موقعيت خود را به اين لحاظ حفظ كرده است با اين تفاوت كه 2 تحول در جهان در خصوص آن روي داده است اولين تحول در زمينه ژئوپلتيك سوخت است كه میتوان شاهد دست و پا كردن غرب براي يافتن منابع ديگر بود كه در دوران اخير چنين تحولاتي را شاهد بودهايم و تحول ديگر در ساختار سياسي اين منطقه است كه از جنگ 8 ساله تحميلي به ايران و حركتهاي رژيم بعثي شروع شده و واكنشهاي غرب به اين مساله و طرح جنگ و برخوردها و غيره نيز به دنبال آن بوده است. اين دو تحول مقداري از اهميت استثنايي منطقه خليج فارس نسبت به يكي دو دهه جلوتر، بويژه در دهه 1970 كه اهميت اين منطقه فوق العاده زياد بود، كاسته است. مع الوصف هنوز جهان نتوانسته است منبعي واحد براي تامين سوخت غرب يا جهان صنعتي پيدا كند، آنچنانكه به عنوان يك منطقه رقيب بتواند قلمداد شود. براي مدتي از دهه 1990 به اين طرف جنجالهايي را غربيها در اين زمينه دامن زدند و امكان گسترش نقشآفريني منطقه خزر به عنوان يك منطقه رقيب براي خليج فارس را مطرح كردند ولي ثابت شد نه تنها ميزان منابع سوختي خزر به هيچوجه قابل قياس با منطقه خليج فارس نيست، بلكه امكان استفاده از منابع سوختي خزر به هيچوجه قابل مقايسه با امكانات موجود در منطقه خليج فارس يعني دسترسي و صدور آسان و ارزان آن نيست و حتي در اين زمينه ها ديديم كه خزر آن نقش را نميتواند بازي كند. بنابراين خليج فارس همچنان به عنوان منطقه شماره يك در جهان سوخت و انرژي در ژئوپلتيك انرژي جهاني نقشآفريني ميكند. به لحاظ استراتژيك جايگاه خليج فارس را چگونه ميبينيد؟ از نظر استراتژيك وقتي به صورت تاريخي به منطقه فارس نگاه ميكنيم، ميبينيم اين منطقه هميشه در 2 قرن 19 و 20 به عنوان يك منطقه مورد طمع قدرتهاي مختلف مورد توجه بوده و لاجرم اهميت استراتژيك يا ژئواستراتژيك منطقه خليج فارس بيشتر در رابطه با اميال و خواسته ها، برنامه ها و طرحهاي احتمالي از طرف قدرتهاي منطقه بررسي ميشد، ولي با بروز تحولاتي كه از آغاز دهه 1970 شروع شد و آن عبارت بود از خروج بريتانيا از منطقه كه براي حداقل 2 قرن به عنوان آقاي منطقه و قدرت برتر و تامين كنننده امنيت منطقه نقش داشت، شاهد تحولاتي اساسي و عمده در وضعيت استراتژيك و ژئواستراتژيك منطقه بوديم و اين تغييرات تحول و دغدغه امنيتي و استراتژيكي از مطامع و طرحهاي فرامنطقه اي قدرتهاي فرامنطقه اي به برخوردهاي امنيتي و ژئوپلتيك در خود منطقه بود. ما شاهد بوديم كه در اولين برخورد، ايران اقداماتي را در منطقه شروع كرد كه اين اقدامات به پذيرش واقعيت ايران به عنوان قدرت اول در منطقه منجر شد و همين وضعيت سبب تحريك رقابتهاي زيادي در ميان رقباي عربي ايران بخصوص عربستان سعودي و عراق شد. از اين تاريخ ما شاهد هستيم كه آن قدرتهاي منطقه اي ديگر براي اثبات موقعيت و برتري خودشان وارد يك سلسله اقدامات رقابتي با ايران و با يكديگر شدند. با بروز انقلاب اسلامي در ايران در انتهاي دهه 1970 از لحاظ تاريخي اين تحريكات در عراق تا به آن اندازه تشديد شد كه اين كشور تصميم گرفت به كمك قدرتهاي منطقه اي و فرامنطقه اي به جنگ ايران برود و بخواهد با تضعيف كامل ايران نقش برتر ايران در خليج فارس را نابود كند و خود به فرمانده و تعيين كننده شرايط در منطقه خليج فارس تبديل شود. اما ديديم با اينكه قدرتهاي فرامنطقه اي به صورت حيرت انگيزي از اين اميال تقريبا استعمارگرايانه رژيم بعثي در عراق استقبال كردند، اما در عمل اين رژيم شكست خورد و نتوانست وضعيت را متحول كند، اما همين اقدامات و شكست حاصله، مورد بهره برداري قدرتهاي فرامنطقه اي قرار گرفت. اين قدرتها به بهانه حركتهاي رژيم بعثي كه به از بين بردن ساختار امنيتي در منطقه منجر شده بود و اثبات كنترل برتر خود بر منطقه وارد منطقه شدند و حاصل اين ورود حداقل 2 جنگ بسيار گسترده در منطقه شد كه اولي جنگ با رژيم بعثي عراق بود كه با حمله اين كشور به كويت و اشغال آن صورت گرفت و 10 سال بعد نيز جنگ دوم خليج فارس شروع شد كه به اشغال عراق و نابود شدن قدرت بعثي در منطقه انجاميد كه اين وضعيت همچنان ادامه دارد. هدف از اين تحركات فرامنطقه اي براي جايگزين شدن قدرتهاي منطقه اي اين بوده است كه ايالات متحده آمريكا كه در نتيجه كنش نسبت به اين حركت بعثيها به منطقه وارد شده بتواند در منطقه استقرار يابد تا اين امر بتواند قدرت برتر ايران در منطقه را تحت الشعاع قدرتهاي غربي در منطقه قرار دهد، ولي ما ديديم كه سو مديريت جنگ و حركتهاي استراتژيك از طرف ايالات متحده و عدم دقت در برنامه ريزيهاي استراتژيك و ژئواستراتژيك اين كشور كه خودش را در قالب اشغال عراق نمايان كرد، سبب شد كه حاصل كار به طور كلي به زيان ايالات متحده آمريكا تمام شود و ما به مرور زمان بخصوص در دهه 2000 شاهد اين بوديم كه حتي متحدان غربي اين كشور در جنگ با عراق رفته رفته پاي خود را كنار كشيدند و وضعيتي را ايجاد كردند كه آمريكا به تنهايي همه خسارات سياسي، اقتصادي و استراتژيك اين جنگ را تحمل كند و نتيجه در انتهاي اين قضيه اين شده است كه ساختار ژئواستراتژيك منطقه خليج فارس نه تنها دست نخورده باقي بماند، بلكه بر اهميت و اعتبار ايران در اين رابطه افزوده شود. امروز به طور قطع ميتوانيم اظهار كنيم كه ايران قدرت برتر منطقه در خليج فارس است و اين موقعيت تثبيت شده است و هيچگونه امكاني وجود ندارد كه اين قدرت برتر ايران خدشه دار شود. شما در حال حاضر وجود نيروهاي خارجي را در خليج فارس چگونه ارزيابي ميكنيد؟ همه ما ميدانيم كه آمدن نيروهاي فرامنطقه اي در منطقه و استقرار اين نيروها در منطقه با هدف ايجاد يك وضعيت و موازنه جديد قوا در منطقه صورت گرفت. وقتي تلاش استراتژيك بعثي در زمينه از ميان بردن قدرت ايراني خليج فارس با شكست مواجه شد، غرب بسرعت تصميم گرفت اجازه ندهد اين عدم شكست ايران و خدشه دار شدن موقعيت برتر ايران در منطقه به صورت امر ثابت شده دائمي در بيايد و به اين دليل، به بهانه هايي كه صدام در منطقه به وجود آورد نيروهايش را به اين ناحيه گسيل كرد تا خود بتواند در نقش قدرت برتر در منطقه وضعيت جديدي را ايجاد كند. همانطور كه قبلا اشاره كردم حسابگريهاي غرب و عدم محاسبه دقيق در اين ارتباط از طرف سياستمداران ايالات متحده منجر به آن شد كه نه تنها استقرار نيروهاي جديد وضعيت تازه اي براي ايالات متحده در منطقه ايجاد نكند، بلكه به يك نقطه ضعف در منطقه براي اين كشور مبدل شود و ما امروز شاهديم كه با وجود همه تلاشهاي نيروهاي آمريكا براي گرفتن امتيازات استراتژيك از دولت جديد عراق در زمينه ايجاد پادگانها و استقرارگاه هاي نظامي، در اين منطقه موقعيتي حاصل نشده است و پايگاه هاي موجود در كشورهايي مثل قطر، عربستان سعودي و كويت مورد بحث قرار دارند، چراكه موجوديت آنها ميتواند وضعيت جديدي را ايجاد كند. بنابراين تاكنون موفقيتي از اين اهداف حاصل نشده و اين شكست سبب شده ايالات متحده آمريكا درس تازه و تجربه اي جديد از اين خطاها كسب و ژئوپلتيك جديدي را در منطقه خليج فارس اعلام كند. منظور از آن تغييري كه در سياستهاي آمريكا از طرف رئيس جمهور جديد اين كشور اعلام شد، تغيير در همه سياستهاي داخلي و خارجي اين كشور بوده است، چرا كه نتايج دلخراش شكست سياستهاي قبلي وضعيتي را پيش آورده است كه رهبران اين كشور به انديشه نجات خود از شرايط پيش آمده باشند. من مطمئن هستم نه تنها ايالات متحده نتوانسته است يك نوع برتري استراتژيك يا ژئواستراتژيك غربي در خليج فارس به وجود بياورد، بلكه به اين نتيجه رسيده است كه با همان وضعيت موجود كه عبارت است از برتري نيروي ايران در منطقه، كنار بيايد و بدون آنكه بخواهد اين برتري ايراني را از بين ببرد، خودش و بقيه جهان را در سودهاي ناشي از برتر بودن ايران در منطقه شريك كند. نقش شوراي همكاري خليج فارس و رابطه كشورهاي عضو اين شورا با ايران در چه سطحي است؟ آيا اين سطح قابل ارتقا است؟ من متاسفانه بايد اين بدبيني خود را تكرار كنم كه شوراي همكاري خليج فارس هيچگاه نتوانسته است به صورت يك شوراي واقعي مورد نظر سياستگذاران عربستان سعودي درآمده و عمل كند و هيچوقت هم نمیتواند به چنين وضعيتي برسد. علت عمده اش به فرهنگ سياسي غالب بر جهان عرب مربوط ميشود. ما در مطالعات مفصل لزوما بايد به اين نتيجه برسيم كه تقريبا بيش از 60 سال تلاش عرب براي رقابت جمعي با اسرائيل و ايجاد موازنه جمعي عرب در مقابل اين رژيم با شكست مواجه بوده و ما در انتهاي اين دوران بسيار طولاني ميبينيم. اين تلاشها كه در مواردي حتي خود را به صورت جنگ نشان داده به شكست عرب بدل و در جنگهاي سياسي حتي اين رقابت و اين حركت منجر به شكست اعراب شد. در همين زمان اگر ما توجه كنيم ميبينيم اعراب تلاش كردند اتحاديه اي را ميان خود به وجود آورند كه اين اتحاديه بتواند قدرت آنها را يكپارچه كند، اما در بازيهاي ژئوپلتيك ميبينيم اين اتحاديه هرگز نتوانسته است مفهوم اتحاد را ميان اين كشورها به وجود آورد. ما امروز هم شاهد هستيم با وجود ظاهر سازيهاي بسيار گسترده و عميقي كه عربها سخت به آن پايبند هستند وضع به اين صورت درميآيد كه كشوري مانند ليبي، اتحاديه عرب را ترك ميكند و همين وضعيت نيز درباره شوراي همكاري خليج فارس هم وجود دارد، چرا كه در آنجا ايده اصلي ايجاد وحدت سياسي و قدرت عرب براي نقشآفريني در منطقه است، اما ميبينيم كه بعد از 30 سال از تشكيل اين تشكيلات، جنگهاي داخلي همچنان ادامه دارد. روابط ايران با كشورهاي حاشيه خليج فارس را در دولت نهم چگونه ارزيابي ميكنيد؟ روابط ايران با همه دنياي عرب از جمله كشورهاي حاشيه جنوبي خليج فارس هميشه آكنده از سوتفاهم و سوبرداشتهاي گسترده بوده است. از آغاز 1970 كه بريتانيا دست از اين منطقه برداشت و كشورهاي آنرا به حال خودشان رها كرد، ميبينيم كه نه تنها روابط ايران با همه اين كشورها تحت تاثير سوتفاهمهاي تاريخي و فرهنگي كه وجود داشته و دارد، بوده است بلكه ما در دوران مختلف نيز ميبينيم اگر ايران سعي كرده اين سوتفاهمها را دور بزند و پشت سر بگذارد و روابط نزديكتري را ايجاد كند، نيروهاي بازدارنده ديگري براي جلوگيري از آن به حركت درميآيند. در دولت نهم، برنامه هايي براي پل زدن به اين سوتفاهمهای ريشه اي و ايجاد دوستي ناشي از صميميت كه بتواند همكاريهاي متقابل را ارتقا دهد در پيش گرفته شد و ما ديديم اين برنامه ها كه در حقيقت با هدف ايجاد برادري در منطقه پيگيري ميشد، مورد سواستفاده قرار گرفت. حزب بعث بعد از كودتاي 1968 ميلياردها دلار براي تغيير نام خليج فارس هزينه كرد، ما بايد از اين وضعيت درس بگيريم كه در عالم سياست و مباحث ژئوپلتيك كه مبتني بر ايجاد موازنه هاي لازم براي حس برتريها است، فقط محبت نميتواند كارساز باشد بلكه بايد از اهرم دوجانبه استفاده كرد، يعني همان اهرمي كه ديگران با ما به كار بردند و غربيها نام آن را سياست چماق و هويج ناميدند. لازم است سياستي اتخاذ شود كه برتري در عين محبت را به همراه داشته باشد، يعني وقتي ما به اين وضعيت ميرسيم كه يك كشور مجازي مانند قطر به خود اجازه ميدهد رئيسجمهور ايران را به اجلاس شوراي خليج فارس بكشاند و در نهايت تزوير، خنجر از پشت ميزند و آن اعلاميه را صادر ميكند كه اين اجلاس ميگويد جزاير سه گانه متعلق به عرب است، ما متوجه ميشويم كه خنجر از پشت خورده ايم و مجبوريم بگوييم اهميتي ندارد، در حاليكه ما ميتوانيم شرايطي را به وجود بياوريم كه در نوبت بعد اگر چنين اتفاقي افتاد طرف عمل كننده نگران آن باشد كه ايران چه واكنشي نشان ميدهد و در نتيجه اين نگراني از دست زدن به اقدامات اينگونه خودداري كند. هدف برخي از كشورهاي فرامنطقه اي براي تحريف نام خليج فارس چيست؟ من فكر نميكنم هيچ كشور فرامنطقه اي در فكر تغيير نام خليج فارس باشد. اين استراتژي در حقيقت از منبع قدرت پرمدعاي بعثي شكل گرفت. اشخاصي در گذشته از عرب و غيرعرب حرفهايي را در اين زمينه ميزدند كه به هيچ جا نرسيد و به گوش كسي ننشست. ولي حزب بعث عراق بود كه بعد از كودتاي 1968 اين مبحث را به عنوان يك هدف ژئوپلتيك برنامه ريزي و پيگيري كرد و صدها ميليارد دلار بابت اجراي اين برنامه ها خرج كرد. در نتيجه اجرا و پيگيري اين برنامه ها كه متاسفانه پس از سقوط رژيم بعثي اين برنامه ها به بعضي از شيوخ خليج فارس به ارث رسيد و بعضي از كشورهاي مجازي كه پول بسيار زيادي دارند اين برنامه ها را به ارث بردند و امروز دارند پيگيري ميكنند. در اين برنامه ريزيها اين طرفها، افراد، گروه ها، سازمانها و دولتها با استفاده از اهرم مالي خودشان در رسانه ها و مراكز علمي و پژوهشي نفوذ كرده و اين محافل را وادار ميكنند آنها نام جعلي را در مورد خليج فارس به كار گيرند به عبارت ديگر اين اتفاقاتي كه ما شاهد آن هستيم به معني تصميم دولتهاي غربي نيست. هيچ دولتي در غرب نيست كه در اين زمينه بخصوص تغيير نام خليج فارس دست به يك اقدام بومي خودجوش و ملي زده باشد؛ ولي در دنياي دموكراسي غربي دولت نميتواند به روزنامه و راديو و تلويزيون دستور بدهد كه چه كلماتي را به كار ببرند. در اين وضعيت دموكراتيك است كه طراحان اين ايده كاملا خلاف اخلاق و نژادپرستانه از آزاديهاي دموكراسي غربي حداكثر سواستفاده را ميبرند و امكانات مستقل بودن ديگران را ميدزدند و با پول اشخاص را ميخرند. هرگاه اين واژه هاي جعلي به كار برده شده و ايرانيان به آن اعتراض كردهاند، چون اعتراض قانوني و با استناد به مدارك، قانون، جغرافيا، تاريخ، حقوق و... بوده است با واكنش مثبت ديگران مواجه ميشوند و آنها از اقدام خود عذرخواهي ميكنند. در جهان هيچ دولت غيرعربي درگير اين تاكتيك پليد نژادپرستانه نيست و اين برنامه بعد از كودتاي سال 1968 بعث عراق به ثمر رسيد و تا امروز ادامه پيدا كرده است و ما ميبينيم بيش از 40 سال است كه كمترين توفيقي در اين زمينه حاصل نشده است. با وجود صحبتهاي شما آيا آن دولتهاي خليج فارس ميتوانند با پشتيباني ايران در مقابل سياستهاي توسعه طلبانه رژيم صهيونيستي ايستادگي كنند؟ براي اينكه اگر درست نگاه كنيد، ميبينيد زماني كه ايران از گروه هاي مبارز حماس و حزب الله حمايت ميكند، اسرائيل هيچ قدرتي ندارد كه در اين زمينه روي ايران فشار آورد تا اين برنامه متوقف شود. با اين حال شاهد هستيم اسرائيل توسط برخي از اعراب اين كار را ميكند. يعني عدم حس وفاداري و پايبندي به اخلاق و حفظ اتحاد داشتن تا آن حد است كه عرب ميخواهد به كمك دشمن اصلي و واقعي خود برود تا به ايران ضربه بزند. شما ميبينيد بعد از 70 سال كه ادبيات عظيمي از مبارزات ضداسرائيلي در جهان عرب به وجود آمده و در تمام زواياي فكري جهان عرب نفوذ كرده است، با كمال تعجب عرب در عمل به سود اسرائيل عمل ميكند. در چنين وضعيت عجيب و غريبي چطور ميتوانيد انتظار داشته باشيد عرب به اين فكر باشد كه از امكاني كه ايران به وجود آورده است در حمايت از مبارزه براي احقاق حق كساني كه حقشان ضايع و پايمال شده است استفاده كند. با اينكه در عمل شاهد هستيم در يكي دو مورد اين حمايت و اتحاد در منطقه نتايج بسيار مثبتي به سود اعراب حاصل كرده است، اما ميبينيم امروز قدرتهاي اصلي در جهان عرب مانند عربستان سعودي، مصر و اردن در عمل پيگير اين توطئه هاي ضدايراني هستند و عنوان ميكنند ايران با پيگيري هلال شيعي و ژئوپلتيك شيعه ميخواهد بر جهان عرب و خاورميانه مسلط شود. در اين توطئه قدرتهاي غربي، عربي و اسرائيل دست به دست يكديگر دادند و به بهانه آنكه ايران به دنبال ژئوپلتيك شيعه است، فشارهاي سياسي، استراتژيك خود را متوجه ايران كردند تا ايران در اين رابطه شكست بخورد و اين اصلا قابل درك نيست كه چطور ميشود عرب براي احقاق يك مساله نژادي به جنگ قدرتي ميرود كه از او حمايت ميكند. از اينرو لازم است تهران در اين شرايط بدون تعارف مسائل را بررسي كند و سياستهاي عربي خود را مورد بازنگري قرار دهد. آيا پيشنهادهايي كه آقاي احمدي نژاد براي توسعه روابط با كشورهاي حاشيه خليج فارس ارائه كردند، باز هم نتوانست در توسعه همگرايي منطقه اي موثر باشد؟ نه در اين رابطه هم من كاملا تحت تاثير يك بدبيني هستم كه در اثر مطالعات چندين ساله من حاصل شده است. بايد توجه داشته باشيم كه در عالم سياست ما نميتوانيم هيچ هدفي را به واقعيت برسانيم اگر وسيله حركت تعارفات و اخلاقيات باشد. ما نميتوانيم براساس خواهش و تمنا در عالم سياست همكاري و هماهنگي ايجاد كنيم. عالم سياست معمولا چون حاصل آزها و اميالهاي قدرتي، اقتصادي، سياسي و امنيتي است، بناچار در اين عالم اخلاق كارساز نيست. اينكه ما بايد آدمهاي خوبي باشيم، مسلمانان متعهدي باشيم و براساس ايده هاي اخلاقي و اسلامي با هم همكاري كنيم، در عالم سياست كارساز نيست و در اجرا ضمانت اجرايي ندارد. در سياست ما نميتوانيم بحث اخلاق را مطرح كنيم چرا كه سياست عبارت است از به كار بردن ابتكار براي به دست آوردن اهداف مادي. ابزار مورد استفاده رئيس جمهور در اين رابطه اگرچه بسيار خوب ، عالي و با حداكثر انسانيت و كاملا اخلاقي است، ولي چون حربه اخلاق در اين زمينه كارساز نيست به نتيجه نميرسد. ما بايد به اين نتيجه برسيم كه از اهرم و وسائل موجود و تجربه شده در عالم سياست استفاده كنيم و آنهم ايجاد موازنه هاي اقتصادي سياسي و استراتژيك است. در اين رابطه طرف شما در مقابل موازنه هايي كه با شما دارد، مجبور ميشود به طرح شما نظر مثبت بدهد و بگويد بله منافع من هم حكم ميكند اين كار را انجام دهم. ايجاد جزاير مصنوعي در خليج فارس را با چه هدفي ميدانيد و آيا توجيه اين امر ميتواند فقط طرحهاي اقتصادي باشد؟ اين بحث چند سالي است كه در عمل مرده است. براي اينكه بيشتر اين جزاير مصنوعي اهدافي نمايشي و تظاهري دارد، اما از نظر علمي به هيچوجه تاثيري در هيچ شرايطي ندارد مگر اينكه در نزديكي مرزهاي بينالمللي باشد و تا آنجا كه من اطلاع دارم هيچيك از جزاير مصنوعي كه بخصوص امارات عربي متحده در فكر ادامه و تاسيس آنهاست، از نظر جغرافيايي در وضعيتي قرار ندارند كه تهديدي محسوب شوند، چه به لحاظ استراتژيك و چه از نظر اقتصادي، حقوق بينالملل، مرزهاي دريايي، تقسيمات جغرافيايي و... در حقوق بينالملل به طور صريح آمده است جزاير مصنوعي مبناي اندازه گيري قلمرو كشورها نخواهند بود؛ بنابراين اگر ابوظبي بخواهد هزار جزيره مصنوعي در درياي مقابل خودش ايجاد كند، مربوط به خودش است مگر اينكه اين جزاير تهديدي براي محيط زيست باشد كه در آن زمان ميتوان موضوع را با دقت و نگراني پيگيري كرد و در يك سلسله اقدامات جهاني از طريق سازمان ملل و قوانين بينالملل جلوي اين كار را گرفت. به نظر شما پرونده هسته اي ايران تا چه اندازه در موضعگيري كشورهاي حوزه خليج فارس عليه ايران موثر بوده است؟ به طور طبيعي، اين وضعيت نبايد هيچگونه تاثيري در واكنش اين كشورها داشته باشد؛ ولي ما شاهد آن هستيم كه كشمكش دوجانبه برخي از اين كشورها از يك سو و غرب از سوي ديگر ايجاد چنين حساسيتي را سبب شده است يعني اگر ابوظبي نميخواست آلت دست صهيونيست باشد و در اين زمينه اعلام كند كه احساس خطر ميكنم، به هيچوجه اسرائيل نميتوانست به چنين هدفي برسد و چنين وانمود كند كه كشورهاي عربي تحت تاثير قرار گرفته اند و نگرانند، اما اين مساله تاثيري در بحران هسته اي به وجود آمده عليه ايران ندارد. ما شاهد آن هستيم كه طرفهاي مبارزه كننده در مقابل ايران در اين زمينه هم تصميم گرفتند سياست خود را تغيير دهند و گروه 1+5 در جلسه خود در 3 هفته گذشته اعلام كرد كه در استقبال از سياست جديد اوباما، براي حل مسائل موجود هسته اي ايران طريق صلح و مذاكره را پي ميگيرد. همچنين در اين بيانيه به كشورهاي عربي واقع در جنوب ايران رسما و علنا توصيه كردند آزار ايران را متوقف كنند. من فكر ميكنم براي كساني كه در جنوب خليج فارس و در اين كشورها اينگونه مسائل را مورد بررسي قرار ميدهند همين توصيه 1+5 نقطه اي از سرافكندگي است و معني اين توصيه آن است اگر تحريكاتي كه تا حالا از طرف كشورهاي عربي جنوب ايران عليه ايران صورت گرفته است، به دستور ما بوده و حالا ما دستور ميدهيم اين تحريكات را متوقف كنيد.
+ نوشته شده در Thu 14 May 2009ساعت 6:47 PM توسط میثاق آزاد |
جدول کمکهای کمیته امداد امام خمینی به کشورهای محروم(واحد تومان) عراق افغانستان تاجیکستان آذربایجان سوریه سال - - 154,540,087 84, 727, 303 40,685,477 78 - - 107,178,552 177, 174, 250 630,505,092 79 - 2,785,977,752 208,799,593 151, 297, 313 73,545,591 80 - 1,380,853,813 253,887,176 383, 056, 228 234,305,600 81 1,629,597,900 536,293,966 429,490,400 551, 045, 600 503,885,600 82 431,095,718 811,521,108 627,225,165 564, 934, 440 661,765,830 83 610,443,224 626,411,620 801,402,293 698, 894, 913 819,434,102 84 1,435,312,732 760,094,580 1,111,135,170 1, 324,388, 954 880,184,019 85 - 1,1146,679,770 1,227,656,415 2, 048,028,644 - 86 خدایش بیامُرزد، روضه خوانی که چند سال پیش، آن موقع که دانش آموز کلاس چهارم ابتدایی بودم، مرحوم حاج سید محمد بلادیان پدر شهید بلادیان را میگویم که هر سال به خانه ما می آمد و روزهای ابتدایی ماه محرم را برای مردم محل روضه خوانی میکرد، دست بر قضا یک شب بالای منبر در حال وعظ بود که خانمی از میان حاضرین در تکیه ای که بدین منظور بر پا شده بود برخاست و با صدای بلند فریاد زد که: آقا، این درست است که همسرم تنها فرش مندرس باقیمانده در منزلمان را که زیرانداز بچه هایم بوده است را به این محل آورده برای عزاداری امام حسین (ع) بخشیده است و همکنون فرزندانم اجباراً باید روی زمین سرد بنشینند؟ در میان سکوتی که حاضرین را فرا گرفت، سید روضه خوان موضوع بحث خود را نادیده گرفت و با صدایی رسا فریاد برآورد که این عمل هرگز مورد پسند خداوند متعال و صاحب این عزا نمیباشد و هر کس اینگونه کارها را انجام دهد نه تنها خیری نخواهد دید بلکه بر گناهانش نیز افزوده خواهد شد، زیرا طبق فرمایش بزرگان دین اسلام چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است و همان شب پس از اینکه روضه خوانی تمام شد فرش اهدایی را به خانه صاحبش بردند و فرزندان آن زن معترض را زیراندازی نصیب شد. حال حکایت ما این است که با این دست و دل بازی دولت ایران چگونه باید برخورد کرد, دولتی که مردمان کشورش در برخی از نقاط جغرافیایی حکومتیش در بدترین شرایط به سر میبرند و از ابتداییترین وسیله زندگی محروم هستند چگونه به خود این اجازه را میدهد تا حق این بیچارگان بخت برگشته را به اقصی نقاط جهان برده و بذل و بخشش نماید و این عمل خود را در چارچوب مسایل شرعی درست میداند و هر روز هم به استناد همین استدلال خود به میزان این حاتم بخشیها می افزاید، در شرایطی که در سرزمین ایران هنوز بر اساس آمار منتشر شده از سوی آموزش و پرورش تعداد قابل توجهی دانش آموز زیر کپرها مشغول تحصیل هستند و بسیاری از خانواده ها توانایی تأمین وسایل اولیه تحصیل فرزندانشان را ندارند و دختران و پسران دانش آموز لباسهای فورم مدرسه را اگر داشته باشند مربوط به سالهای گذشته است که همچنان مورد استفاده آنان قرار میگیرد و دیده شده است که در همین تهران- در مناطق جنوبی شهر- حتی دانش آموزان به علت نداشتن کفش از دمپایی استفاده مینمایند و آنهم به صورت نوبتی صبح و عصر و بسیاری از خانواده ها حتی نمیتوانند وعده های غذایی فرزندان خود را تأمین نمایند تا بتوانند سر کلاسهای درس دچار ضعف جسمی که نتیجه اش ضعف مغزی نیز میباشد نشوند. بسیاری از روستاهای میهن ما به سبب نداشتن امکانات اولیه زیستی عمدتاً از سکنه خالی شده اند و مردمی که روزگاری به کار کشاورزی و دامپروری مشغول بودند شغل خود را رها ساخته و حاشیه نشین شهرهای بزرگ شده و هر روز بر تعداد حلبی آبادها که محل و مرکز اصلی پرورش و اشاعه اعمال خلاف و غیر انسانی و فساد اخلاقی میباشند افزوده میشود و فراوان از این قبیل معضلات در جامعه ایرانی به دنبال بی تدبیری و بی توجهی مقامات مسؤول به وجود آمده است که برای جامعه ایرانی بی نهایت خطرناک میباشد، آنگاه در چنین شرایطی شاهد هستیم که کمکهای بی دریغ کمیته امداد در ناکجا آبادها هم برده شده و در میان مردمان آنجا توزیع میشود، حال با مراجعه به سایت ویژه کمیته امداد آماری را ارائه خواهیم داد که مربوط است به سالهای 1378 تا 1386 و بر همین اساس با یاری گرفتن از هفته نامه 40 چراغ شماره 336 مورخ 29/1/1388 گزارش مبسوطی از این کمکهای انسان دوستانه به نیازمندان آن سوی مرزها را جهت آگاهی خوانندگان ارجمند درج مینمائیم. کمیته امداد به عنوان اصلیترین نماینده کمک رسان جمهوری اسلامی ایران طی سالهای گذشته سعی کرد تا به مردم کشورهایی چون لبنان، فلسطین، سوریه، آذربایجان، افغانستان، عراق، کومور و... کمکهایی داشته باشد. سایت اختصاصی کمیته امداد اخیراً میزان این کمکها را منتشر کرده است. اگر چه این آمار بیشتر کمکها را تا پایان سال 1385 نشان میدهد ولی با این حال میتواند اطلاعات خوبی را در اختیار علاقمندان قرار دهد. آمار درجه اول ارائه شده توسط کمیته امداد نشان میدهد که میزان این کمکها از سال 1384 به بعد با تغییر مدیریت قدیمی کمیته امداد افزایش چشمگیری داشته است. این گزارش با توجه به آمار منتشر شده روی سایت کمیته امداد تهیه شده است. لبنان - پوشش بیش از هشت هزار خانواده نیازمند لبنان را حتما میشناسید، کشوری که مثل فلسطین همیشه درگیر جنگ و تسویه حسابهای رژیم اسرائیل است. لبنان 10452 کیلومتر مربع مساحت دارد, اما جمعیت آن مثل مساحتش تقریبا نصف تهران است! همه مردم لبنان را مسلمانان تشکیل نمیدهند، تنها حدود نصف مردم لبنان مسلمان هستند. که از آن میان 25-30 درصد آنها شیعه و 20- 25 درصد آنها سنی هستند. قومیتهای لبنان هم متفاوت است، برخی از آنها در ایران هم هستند. عربها 60 درصد، آسوریان و سریانیها 36 درصد و ارمنیها 4 درصد، کردها و یهودیان هم کمی از جمعیت لبنان را تشکیل میدهند. در لبنان از اواخر سال 66 کمیته های امداد امام خمینی لبنان تاسیس و رسماً شروع به کار کردند. تعداد واحدهای کمیته امداد لبنان در پایان سال 85 ( بعد از حدود دو دهه فعالیت ) 20 واحد بود. 460 شهر و روستای لبنان تحت حمایت کمیته های امداد قرار دارند. تمام شاخه های اصلی به صورت شورایی مرکب از 3 یا 5 نفر اداره میشوند و واحد مرکزی نیز که به صورت شورای 5 نفره اداره میشود، مسئولیت هماهنگی و نظارت بر کار تمام شاخه ها را به عهده دارد. مجموع کمکهای پرداختی به مددجویان کمیته امداد لبنان در سال 85 بیش از 1/23 میلیارد لیره لبنان معادل 1.5364.928 دلار ( 3/141 میلیارد ریال ) بوده است. خانوارهای تحت حمایت کمیته های امداد لبنان در پایان سال 85 هفت هزار و 486 خانوار با جمعیت 16 هزار و 45 نفر بوده اند. تعداد تحت حمایتهای سال 85 در مقایسه با سال قبل، یعنی سال 84 ( 5212 خانوار با جمعیت 13172 نفر ) از نظر تعداد خانوار 6/43 درصد و از نظر جمعیت 8/21 درصد افزایش داشته است. در پایان سال 85 پرونده 574 خانوار با جمعیت 1436 نفر در حال تحقیق و بررسی بوده تا در صورت احراز شرایط، تحت حمایت قرار گیرند. همچنین طی این سال پرونده 597 خانوار با جمعیت 1368 نفر مورد بررسی قرار گرفته که مستحق و نیازمند، تشخیص داده شده و در نوبت حمایت قرار دارند. اما به دلیل اینکه آمار سال 86 و 87 هنوز منتشر نشده است، نمیتوان در مورد سرنوشت آنها چیزی گفت. فلسطین - کمک به کارگران، ماهیگیران و مراکز فرهنگی بعد از هجوم اسرائیل به مردم بی دفاع فلسطین ارزش ریالی کمکهای جمع آوری شده برای مردم فلسطین توسط کمیته امداد افزون بر 1/4 میلیارد ریال بود. البته این کمکها بخشی از کمکهای ایران به مردم فلسطین است. هفته گذشته نخست وزیر فلسطین از کمک 250 میلیون دلاری ایران به تشکیلات خودگردان و فلسطینیان خبر داد. به گزارش آفتاب، اسماعیل هنیه که اخیراً از ایران دیدار کرده و سخنانش در شماره روز پنج شنبه روزنامه لبنانی السفیر منتشر شده، گفت: « نتیجه دیدارم از ایران حمایت مالی از فلسطین به ارزش 250 میلیون دلار ( برابر 225 میلیارد تومان ) و ارائه چند طرح برای حمایت مالی و اقتصادی مستقیم از دولت و ملت فلسطین بود. از جمله این کمک ها برای مثال اختصاص 120 میلیون دلار ( برابر 108 میلیارد تومان ) برای حمایت مالی از دولت فلسطین در سال 2007 و نیز اختصاص 45 میلیون دلار برای پرداخت حقوق کارمندان سه وزارتخانه از وزارتخانه های فلسطینی و پرداخت مطالبات خانواده های فلسطینی برای شش ماه است. » هنیه خبر دیگری هم داده: « ایران پذیرفته به 100 هزار کارگر فلسطینی در ماه 100 دلار بپردازد و برای شش ماه به اینکار ادامه دهد که جمع آن 60 میلیون دلار میشود ». به گفته او ایران همچنین پذیرفته به هر کدام از سه هزار ماهیگیری که از چند ماه پیش از رفتن به دریا محروم شده اند، در ماه 100 دلار بپردازد و تا شش ماه به اینکار ادامه دهد که جمع کل آن 8/1 میلیون دلار میشود. نخست وزیر فلسطین اضافه کرده: « ایران مرکز فرهنگی فلسطین و کتابخانه هایی ملی با ارزش 15 میلیون دلار خواهد ساخت و دو هزار خانه ویران شده را به ارزش کل 20 میلیون دلار ترمیم خواهد کرد ». کومور - جای دور به نظرتان کومور کجاست. شاید نام آن را تا به حال نشنیده باشید، اما حتما عکس رقصهای عجیب و غریب افرادی که خود را شبیه مردم بدوی آفریقا آرایش کرده بودند جلوی رئیس جمهور کشورمان دیدید. رقصی در حاشیه دیدار احمدی نژاد از کومور و چند کشور آفریقایی که اواخر سال گذشته ایرنا آن را با آب و تاب زیاد و طی چند خبر منتشر کرد. کومور یک کشور است، که تاریخ اعلام موجودیتش به نیم قرن نمیرسد. کشوری با کمتر از یک میلیون نفر جمعیت، یعنی چیزی حدود 790 هزار نفر و مساحتی حدود دو هزار کیلومتر مربع. برای این که ابعاد کومور دستتان بیاید آن را با تهران مقایسه کیند. تهران 19 هزار کیلومتر مربع وسعت دارد و بیش از هفت میلیون نفر جمعیت ( برخی آمارها جمعیت تهران را تا 12 میلیون هم منتشر کردند ) همین کشور کوچک هم در جنوب شرقی آفریقا از چشم مسئولان ما مخفی نمانده و آنها به دعوت مقامات عالی رتبه کشورهای آفریقایی و با هماهنگی نمایندگیهای سیاسی و فرهنگی کشورمان در کشورهای تانزانیا، کومور، سیرالئون و ماداگاسکار ارتباطات و مراودات و اقدامات اجرایی خاصی را انجام دادند. ( همان کشورهایی که چند وقت پیش محمود احمدی نژاد سفری به آنها داشت ) از آن جمله میتوان به تاسیس دفتر کمیته امداد در کومور اشاره کرد. این دفتر در کومور فعالیتهایی نظیر سایر کشورها انجام داده است، مثل راه اندازی مرکز آموزش فنی و حرفه ای در چهار رشته: کامپیوتر، برق ساختمان، برق صنعتی، خیاطی و تجاری کمیته امداد از زمان تاسیسش در کومور بیش از 500 خانوار محروم و دارای یتیم در کشور کومور را تحت حمایت قرار داده است. البته تحت حمایت منتشر نشده است، اما اگر خانوارها را پنج نفری در نظر بگیریم یعنی کمیته امداد در کومور 2500 نفر از مجموع 790 هزار نفر جمعیت کومور را تحت حمایت قرار داده است. البته کوموریها هم قدر کمکهای ایران را میدانند. به گزارش برنا اواخر سال گذشته، احمد عبدالله محمد سامبی رئیس جمهور کومور طی سخنانی در سالن اجتماعات دفتر کمیته امداد امام خمینی (ره) در کومور از زحمات جمهوری اسلامی ایران به ویژه کمیته امداد امام خمینی (ره) در این کشور قدردانی کرد. به گزارش این خبرگزاری سامبی در طی این سخنرانی ضمن بیان صحبتهای رئیس جمهور ایران در زمینه فراهم کردن امکانات مناسب توسط ایران در کشور کومور، حضور کمیته امداد در کومور را برای این کشور بسیار خوشایند دانست.
از نشريه حاكميت ملت شماره 113
+ نوشته شده در Thu 14 May 2009ساعت 12:51 PM توسط میثاق آزاد |
به نام خدا ریاست محترم قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران جناب آقای شاهرودی با سلام و احترام اینجانب فاطمه گل گزی مادر منصور اسانلو رئیس هیئت مدیره سندیکای شرکت واحد که برای دفاع از حق و حقوق صنفی خود و همکاران، مدت سه سال است به صورتی ناعادلانه در زندان بسر میبرد، تقاضا دارم به وضعیت فرزندم رسیدگی شود. منصور اسانلو طی دستگیریها و طولانی شدن مدت زندانیش آسیبهای فراوان جدی جسمی و روحی دیده است و طبق دستور پزشکی قانونی عدم تحمل کیفر برای دومین بار برای ایشان صادر شده است ولی متاسفانه با مخالفت مقامات قضایی روبرو شده است. اینجانب به عنوان یک مادر از آن مقام که بالاترین و عالیترین مقام قضایی کشور میباشد سوالم اینست که: - آیا با کسی که برای خدمت به مردم سالها صادقانه در شرکت واحد انجام وظیفه نموده است باید اینگونه برخورد شود؟ -آیا بجای پاسخ به خانواده و آزادی بدون قید و شرط ایشان باید با بدترین برخوردها و بی تفاوتیهای مسولان قضایی روبرو شویم؟ - آیا این عدالت است که عروس من در سختترین شرایط با داشتن دو فرزند در رنج و عذاب باشد؟ در حالیکه همسرش در چارچوب قانون اساسی و قانون کار جمهوری اسلامی ایران در جهت احقاق حقوق صنفیش تلاش نموده است؟ - فرزند من منصور اسانلو جز دفاع از حق و حقیقت که در قوانین ما مکتوب است، گناه دیگری ندارد و جایش در زندان نیست. من از آن مقام و تمام مقامات مسئول کشور و مردم دلسوز ایران و جهان و همینطور از همه نهادهای مردمی و حقوق بشری درخواست دارم برای آزادی بدون قید و شرط پسرم به من مادر پیر و بیمار که حتی برای ملاقات فرزندم که در زندان رجائی شهر کرج است دچار مشکل هستم، تا عمری از من باقی است کمک کنند و مادری را که با سختیهای فراوان فرزندش را دلسوز و متعهد و وطن دوست تربیت کرده از رنج و سختی نجات دهند. ضمنا پسرم پس از سالها سابقه کار در شرکت واحد که دارای 27 سال سابقه کار میباشد بدون هیچ حق و حقوقی اخراج شده است. چرا با کسانی که دلسوز و وفاداربه این آب و خاک هستند اینطور رفتار میشود. فاطمه گل گزی 12/2/88 انتشار: تغيير برای برابری
+ نوشته شده در Thu 14 May 2009ساعت 1:25 AM توسط میثاق آزاد |
يک مشاور حقوقی زنان در ايران میگوید که در پنج سال گذشته شمار زنانی که به جای مهريه به دنبال گرفتن حق طلاق هستند، به ميزان قابل توجهی افزايش يافته است. الهام فهيمی روز سه شنبه در گفت و گو با خبرگزاری مهر ضمن اعلام اين مطلب افزود که تعداد زنانی که برای داشتن وکالت در طلاق يا برخورداری از حق طلاق در ازای صرف نظر از مهريه خود به مشاوران حقوقی مراجعه میکنند، روز به روز بيشتر میشود. وی با اشاره به اينکه همواره بر شمار زنانی که دارای شغل و درآمد هستند، افزوده میشود، گفت: «مهريه به عنوان يک مساله مالی برای اين گروه از زنان در درجه دوم اهميت قرار میگيرد.» خانم فهيمی که وکيل پايه يک دادگستری نيز هست، بر اين باور است که داشتن وکالت در طلاق به زنان حس استقلال میدهد که اين امر موجب احساس امنيت و همين طور احساس برابری بيشتر در ميان زنان میشود. وی داشتن وکالت در طلاق را برای مقابله با معضل طلاق موثر میداند و به زنان ايرانی توصيه میکند، به جای مهريه به دنبال داشتن حق وکالت در طلاق باشند، چرا که برخورداری از اين حق برای زنان به مراتب بهتر و مفيدتر از داشتن مهريه بالا است. به گفته الهام فهيمی بيش از ۹۰٪ زنانی که به مشاوران حقوقی مراجعه میکنند، در زندگی زناشويی خود مشکل دارند. وی همچنين با اشاره به اينکه در پنج سال گذشته تمايل به داشتن حق وکالت برای طلاق در ميان بخشی از زنان بيشتر شده است، افزود، اين گروه از زنان کمتر به درخواست طلاق متوسل میشوند. در همين حال نتايج يک تحقيق که با عنوان «بررسی مسايل و مشکلات زنان و دختران بدون همسر» در ميان گروهی از دختران و زنان ۲۸ تا ۵۵ ساله مجرد و بدون همسر در تهران انجام شده، نشان میدهد، حدود نيمی از زنان مطلقه درآمد شخصی دارند در حالیکه تنها حدود ۲۷٪ زنان بيوه از استقلال مالی برخوردار هستند. اين تحقيق نشان میدهد، زنان شاغل و دارای استقلال مالی آمادگی بيشتری برای رهايی از زندگی مشقت بار و غيرقابل تحمل دارند. از سوی ديگر آخرين آمار منتشر شده از سوی مرکز آمار ايران نشان میدهد، شمار زنان بيوه در کشور شش برابر بيشتر از مردان بدون همسر است. دکتر شهلا کاظمی پور معاون پژوهشی مرکز مطالعات جمعيتی آسيا و اقيانوسيه در اينباره به خبرگزاری مهر گفته است، تنها ۱٪ مردانی که زنان خود را بر اثر فوت از دست میدهند، بدون ازدواج دوباره به زندگی خود ادامه میدهند. در حالیکه اين ميزان در ميان زنان ۶٪ است. تهران رکورددار طلاق در ايران معاون پژوهشی مرکز مطالعات جمیعتی آسيا و اقيانوسيه همچنين اعلام کرد،۲۰٪ طلاقهای صورت گرفته در ايران مربوط به شهروندان تهرانی است. به گفته دکتر شهلا کاظمی پور در حالیکه ميانگين طلاق در ايران در سال ۸۵ بيش از ۱۳٪ بوده است، اين ميزان در تهران بيش از ۲۲٪گزارش شده است. به عبارت ديگر بيش از ۲۲٪ ازدواجها در تهران به جدايی منتهی میشود. بر اساس آخرين آمار سازمان ثبت احوال کل کشور ۳۰٪ طلاقها در ايران در دو سال اول زندگی مشترک روی میدهد و ۱۵٪ موارد طلاق در سال نخست زندگی مشترک اتفاق می افتد. هر چند در سالهای اخير ميزان طلاق در ميان زوجهای جوان در ايران افزايش قابل توجهی يافته است اما به گفته خانم کاظمی پور ۱۴٪ طلاقها در ايران به ازدواجهايی با قدمت بيش از پانزده سال مربوط میشود که اين مساله از افزايش ميزان طلاق در ميان افراد مسن حکايت میکند. به گفته دکتر مصطفی اقليما رييس انجمن مددکاری کشور، يکی از اصلیترين دلايل افزايش ميزان طلاق در ميان جوانان اجرای سياستهای نادرستی نظير پرداخت حساب نشده وام ازدواج بدون فراهم سازی زير ساختها و درآمد پايدار برای جوانان است.
+ نوشته شده در Thu 14 May 2009ساعت 1:16 AM توسط میثاق آزاد |
دوستان گرامی، نوشته زیر از سازمان سامان بدست ما رسید. از مهر ایشان سپاسگزاریم. به نام ایرانزمین سرزمین بزرگان بدون شک دکتر عاملی تهرانی یکی از بزرگ میهنپرستان ایرانزمین بود. ۳۰ سال پس از ویرانی ایرانزمین در چنین روزهایی است که بهتر درک میکنیم کشورما، ایرانزمین به چه روز سیاه و زشتی افتاده است. زیرا امروز وقتی به دور و بر خود مینگریم کمتر نشانی از بزرگی، پاکی، میهنپرستی، غیرت، وظیفه شناسی نسبت به میهن، و و و میبینیم. کجا رفت آن دورانی که با حس مسئولیت- پندار، گفتار، و کردار نیک یک امر طبیعی و جزئی از زندگی روزمره ایرانیان بود. کجا رفت آن زمانی که میهن از همه چیز والا تر و مهمتر بود. کجا رفت آن دورانی که سکوت در برابر ظلم معنی بی شرفی و خفت را میداشت. اربابان این رژیم وقتی طرح ولایت فقیه را در ایران پیاده میکردند به خمینی ضحاک و دار و دسته اوباش او یاد دادند که اول قلب ایران را هدف بگیرند. از میان برداشتن عاملی تهرانی و صدها میهنپرست بزرگ ایرانزمین در سالهای نخست پس از ورود "هیچ" معروف به ایرانزمین، تصادفی نبود. دشمن میدانست که عاملی تهرانیها از آن دسته نیستند که بنشینند و ویرانی میهن را تماشا کنند و وقت خود را در جلسات و گفتگو و بحثهای فلسفی ۳۰ سال تلف کنند، آنهم در زمانی که میهن در جلوی چشمشان تکه تکه میشود. دشمن در سالهای نخست با از میان برداشتن "بهترین فرزندان ایرانزمین" قلب ایرانزمین را هدف گرفت. نتیجه اینکه پس از ۳۰ سال ما با ملتی سر کار داریم که باید به او تفهیم کنیم که چرا باید بپا خیزد و از شرف، هویت، آبرو، به خاطر آینده و نسل فردا دفاع کند. اگر عاملی تهرانیها امروز در میان ما بودند، ما نیازی به این بحثها نمیداشتیم چون آنها خود پرچمداران- بزرگی، میهنپرستی، غیرت، و مبارزه میبودند. آنها اگر میبودند هرگز نمیگذاشتند که میهن به چنین فساد اخلاقی و فساد وجدان دچار شود. برای آنها مرگ به از خفت میبود. اما این رژیم سخت در اشتباه است اگر فکر کند که با کشتن بزرگ میهنپرستان ایرانزمین قادر به تسخیر ایرانزمین خواهد بود. ما فرزندان همان بزرگان هستیم، و تا این رژیم ضحاک منش از روی جسد تک تک ما عبور نکند هرگز ایرانزمین را تسلیم این رژیم نخواهیم کرد. تا جان و نفس باقی است، غیرت ایرانی در ما زنده تر از همیشه به این مبارزه ادامه خواهد داد تا روزی که پرچم بزرگی، شرف، غیرت، اخلاق، قانون و حس مسئولیت پذیری و میهنپرستی را اینبار برای همیشه در خاک میهن بر زمین بکوبیم. ایران سرزمین ایرانیان است و ما حق خود را از دشمنان ایرانزمین خواهیم گرفت. ما فرزندان همان بزرگان هستیم و امروز برای ما هیچ چیز مهمتر از آزاد کردن میهن نیست. ما، به هیچ قیمت از ایران و ایرانی بودن خود نخواهیم گذشت. این رژیم باید بداند که با بد خون و روحی در افتاده است. خون و روح ایرانی شکست پذیر، نیست. ما پیروزیم چون ما ایرانی هستیم و ایرانی از شکست چیزی نمیداند. ایران باید آزاد شود و آزاد میشود چون خون میهنپرستان بزرگ در رگهای ما جاریست و راهشان تا نفس و تا نفر آخر ادامه دارد. "ایرانی بودن یک جرم نیست یک حق است" سازمان سامان / پرچمداران پنجشنبه، ۱۷ اردیبهشت ماه ۱۳۸۸
+ نوشته شده در Wed 13 May 2009ساعت 5:50 PM توسط میثاق آزاد |
سیدعلی هر شب میخوابه به این امید که فرداش پاشه بره یک عده بسیجی بیعار و سرباز بیکار و مدیر خرابکار دور خودش جمع کنه، یک ژست پیامبری بخودش بگیره، یکتی بشینه رو صندلیش جلوی اونا و داد سخن بده از مظلوم, ظالم, توطئه و جهانخواری شیطان بزرگ و هر آن چیزی که میشه باهاش این جماعت رو گذاشت سر کار! که، بسیجی برِه هرچی دانشجوی فریب خورده تو دنیا پیدا میشه، لت و پار کنه، سرباز بجای حشیش کشیدن موقع نگهبانی، حواسش جمع شیطان بزرگ باشه و مدیران هم حداقل چند ساعتی سرشون گرم باشه تا کمتر خرابکاری کنن. تازه میرسه به جاهای خوبش، که دستگاه شستشوی مغزی آقا، شروع کنه به تیلیت کردن(ترید کردن؛ لغتنامه دهخدا) مخ سیاه های سومالی و سودان تا بجای انگشت کردن توی دماغهاشون، راجع به آقا حرف بزنن واز شجاعتش تعریف کنن، که حتی از آمیتی باچان هم شجاعتره. که عربهای لبنان و فلسطین باورشون بشه؛ سدعلی رهبرمسلمین جهانِ! که ژاپنیها بمونن تو کف اینکه؛ چرا سدعلی بجای چسبیدن به سینه های این گاو شیرده (ببخشین، شیطان بزرگ) رفته صاف نشسته نوک شاخهاش؟! که گاوبازهای اسپانیایی بر اثر شجاعتش لنگ بندازند و آخر سرهم؛ یکروزی بتونه پووزززِ این مایکل جکسونو تو شهرت بزنه. ولی، امان از این کابوس تکراری که امشب دوباره افتاده به جون سید و خواب و از چشماش گرفته! کابوس رابطه با آمریکا، هر چندوقت یکبار بسراغ سید میاد و خوابشو پریشون میکنه. تابحال، سید به هر بهانه ای شده، خودشو به کوچه علی چپ زده و تن به دیدن کامل این خواب نداده. آخه سید و چه به این حرفها؟! جواب این همه آدم دراز و کوتاه رو کی میخواد بده؟! جواب بچه بسیجیها! یک عمر زیر گوششون خونده: سید مهدی میاد، باهم میریم سراغ شیطان بزرگ و نابودش میکنیم. حالا، اینها نمیگن: سید مهتی بیاد ببینه تو توی بغل شیطان بزرگی، چی میگه؟!. گدا گشنه های دنیا و اخوان عربش، نمیگن چی شد اون همه داد, فریاد, شعار مشت میزنم توی دهنش و نابود میکنم و... اگه گفتن تو که ما رو نهی میکردی! حالا خودت داری باهاش تانگو میرقصی! سید چی جواب بده؟! اصلآ جواب اینهارم داد، بی عرضه گیها و گندکاریها رو گردن کی بندازه؟! حداقل، الان یکی هست که کاسه و کوزه ها رو سرش بشکنه. سید با خودش حرف میزنه:اصلآ ترک عادت موجب مرض است،،، ولم کنین باباااا... . سید و عشق سرعت، سید و ژستهای آبگوشتی، سید و هزار آرزو، جوون هنوز! رابطه با آمریکا مرگ اونو دارو دستشه، کار دیگه ای ندارن بکنن، با همین جار و جنجالها امورات میگذرونن. با همین قصه بافیها سر مردم رو شیره میمالن و توی دنیای کوتوله های سیاسی طرفدار جمع میکنن. سید چیش از این یاروها چاوز و مورالس کمتره، که با فحش دادن به آمریکا رأی جمع میکنن و یکه تازی میکنن. ولی این تو بمیری از اون تو بمیریها نیست. این دفعه دیگه با "بیلی دختر باز" و "جورج شیشلول بند" طرف نیست که با چند تا کلک رشتی دودره شدن، این یکی، حسینِ! باراک حسین اوباما. از تبار همون سیاه هایی که سید روح الله، قبل از بقیه گروگانهای سفارت آمریکا آزاد کرد تا حال آدمهایی مثل جورج بوشو بگیره. سید با خودش میگه: عجب کلکهایی هستین شما کابویها، هنوز سی سال نشده، یکی از همونها رو گذاشتین تو کاسه ما. ای شیطونا..! حالا کی میخواد به این سیاه ها حالی کنه این امپریالیستِ؟! چجوری به این اهل هیأت حالی کنم؛ این حسین اون حسین نیست؟!عجب بدبختی گیر کردیم بابااا.. . فعلآ، کار خراب کردن تمام عیار باراک حسینو سپرده به بر و بچه های مخ زن، صوتی تصویریش! برون مرزی، درون مرزی. آره گُلم، آره باباجون. سید موقع داریوش گوش دادن زمزمه میکنه: شقایق درد من یکی دوتا نیست. آخه درد من از بیگانه ها نیست. به به چه صدایی دارم. بیخود نگفتن من از بیگانگان هرگز ننالم که با من هرچه کرد آن آشنا کرد. اییین احمدی، نیم وجبی، آویزون شده به گوشۀ ابای من، ولکنم نیست. هی میگه: سید جونم، بذار من برم این باراک حسینو بوس کنم، آخه دوس دارم، من رأی میخوام، چند تا عکس امضا شده با حسین میخوام، میخوام بزنم تو هیأتمون...! حداقل، اون سد ممد خاتمی، با یک چشم غره مثل بچۀ خوب، مینشست سرجاش. این نیم وجبی که زبون آدم سرش نمیشه، بهش میگم: بابا تو آخر تابلویی، اینقدر سوتی نده، حالیش نمیشه که نمیشه! سید علی رو دسته کم نگیرین، نصفش زیر زمینِ ، خیلیها رو هم فرستاده زیرِ زمین که اینیکی نصفش روی زمین بمونه. فکرایی در سر داره، خوب میدونه که با دارودستۀ کابویها، آبش توی یک جوب نمیره. خیال آشتی و اینجور کفر کردنها هم که در پندارش نمیگنجه، چون خوب میدونه؛ اصل وجودی و ماهیت هستیشون، میره زیر سوال. لُب مطلب; ژیان سید و دار و دستش افتاده تو یک جاده یکطرفه، دنده عقب مقبم خبری نیست. پس سید میخواد لایی بکشه و این دفعه هم دو در کنه. با خودش پچ پچ میکنه: حالا که اوضاع قاراشمیشِ، بذار بریم پشت میز مذاکره، هم میشه یک بلندگوی جدید برای شعار دادن، هم یکم وقت میگیریم برای زیرآبی رفتن تو نطنز، شایدم تونستیم یک پولی ازش بکشیم بیرون، آخر هفته بریم لواسون دوتا بس توپ بکشیم. خوب شد اینیکیو حرومش نکردیم! آخرشم یک بامبول جدید در میاریم، روز از نو مرگ بر آمریکا از نو!. (زبان طنز عام) احسان گرمسیر
+ نوشته شده در Tue 12 May 2009ساعت 11:19 PM توسط میثاق آزاد |
((نکته: منبع اصلی این مطلب و تنظیم کننده آن برای من مشخص نشده است. ولی به دلیل بموقع و جذاب بودن طنز تلخ آن ، نسبت به انتشارش اقدام کردم . با عرض خسته نباشید خدمت نویسنده اصلی آن!)) کاش تمام این حرفها جک و لطیفه بود رییس جمهور : اسفنديار مشايی(رئيس سازمان ميراث فرهنگی): محمد علی آبادی (رئيس سازمان تربيت بدنی): فاطمه رجبی (همسر سخنگوی دولت): غلامحسين الهام (سخنگوی دولت): عبدالرضا مصری (وزیر رفاه): کردان(وزير برکنار شده کشور): پورمحمدی (وزير کشور سابق): محصولی (وزير کنونی کشور): وزیر آموزش و پرورش: وزیر مخابرات: رحمتی (وزیر راه سابق): سعيدی کيا (وزیر مسکن): صمصامی (سرپرست سابق وزارت اقتصاد): بذر پاش (مدير عامل سايپا): مير کاظمی (وزير بازرگانی):
اما ناخودآگاه آهی میکشی و قلبت به درد میاد از این که این مملکت که به دست یک مشت ابله افتاده و منابعشو دارن اینطور حیف و میل و به تاراج میبرن ...
امروزه ديگر نمی توان با دين جهان را اداره نمود و دوران حکومت دين بر جهان به پايان رسيده است!
+ نوشته شده در Tue 12 May 2009ساعت 11:3 PM توسط میثاق آزاد |
آیا اگر بعد از ماجرای رکسانا صابری کسی بگوید ما هم شناسنامه آمریکایی می خواهیم، باید متعجب شد؟
رکسانا صابری با شناسنامه آمریکایی، پدری ایرانی و مادری ژاپنی بهمن ماه ٨٧ به جرم خرید مشروبات الکلی بازداشت شد، در زندان به فعالیت خبرنگاری بدون مجوز متهم شد و در نهایت به جرم جاسوسی برای دولت متخاصم آمریکا به ٨ سال زندان محکوم گردید. اما به همگان آشکار بود او نه تنها ٨ سال بلکه حتی یکسال یا چند ماه هم در زندان باقی نخواهد ماند و عن قریب آزاد خواهد شد و البته همین پیش بینی هم درست از آب درآمد. چراکه رکسانا شهروند آمریکایی بود و بلافاصله دولت جدید آمریکا و در راس آن باراک اوباما رئیس جمهور و هیلاری کلینتون وزیر خارجه آمریکا واکنش شدید نشان دادند و خواستار آزادی رکسانا صابری شدند. از آنجا که مادر رکسانا از تبار ژاپنی ها بود، چشم بادامی ها هم وارد عرصه شدند تا آنجا که وزیر خارجه ژاپن برای پیگیری پرونده به ایران آمد و در سخنانی عتاب آلود و آمرانه و دور از شئون دیپلماتیک خطاب به منوچهر متکی نارضایتی ژاپن و ژاپنی ها را به اطلاع ایران رساند. دعوای وزیر خارجه ژاپن با متکی تا آن حد بالا گرفت که ناچار کنفرانس مطبوعاتی مشترک وزارت خارجه دو کشور لغو گردید و وزیر خارجه ژاپن با حالت خشم تهران را ترک کرد. و البته وزارت خارجه هم ترجیح داد رفتار ناپسند و مغرورانه ژاپنی ها را آشکار نکند و از آن چشم پوشی کند! در این میان رسانه های بین المللی واکنش گسترده یی به ماجرای رکسانا نشان دادند و به نوعی آنرا وارد کردن خبرنگاران به بازی سیاسی تهران- واشنگتن تفسیر کردند. و البته ایران زیر بار نرفت و رکسانا صابری را به جرم جاسوسی به ٨ سال زندان محکوم کرد. اما فقط یکی دو هفته زمان نیاز بود تا فشارهای سیاسی و بین المللی تاثیر گذار شود و در عین حال نامه محبت آمیز محمود احمدی نژاد - پیش از سفر به سوئیس برای سخنرانی در اجلاس ضد نژاد پرستی دوربان- درباره رکسانا صابری به قوه قضاییه منتشر شودکه در آن احمدی نژاد خواستار رسیدگی دقیق به پرونده و رعایت حقوق شهروندی رکسانا صابری شد! و البته دادگاه تجدید نظر هم با سرعتی باور نکردنی به پیش بینی هایی موجود جامه عمل پوشاند و رکسانا را با استناد به رافت اسلامی و نیز ابراز ندامت از عمل مجرمانه اش « یعنی جاسوسی » تبرئه کرد و بلافاصله به او اعلام شد که می تواند از کشور خارج شود! و رکسانا هم از مقابل چشمان برخی دانشجویان فعالان زن و برخی کارگران که در بازداشت و در انتظار تشکیل دادگاه به سر می برند، وسایلش را جمع آوری کند و از زندان خارج شود! سئوال این است :در چنین وضعیتی به هفتاد میلیون نفر که فقط شناسنامه پر افتخار ایرانی دارند، چه احساسی دست می دهد؟ و آیا شایسته است با احساسات هفتاد میلیون ایرانی این چنین بازی کنیم. آیا توجه نداریم با چنین پرونده سازی های سنگین از قبیل جاسوسی و سپس منتفی دانستن موضوع جاسوسی، بر وجهه بین المللی کشور و نیز نظام اطلاعاتی- امنیتی و قضایی ایران تأثیر منفی می گذاریم؟ مسئله بعدی این است در هر کشوری که بحث جاسوسی پیش بیاید، پیش از آنکه گیرنده اطلاعات محرمانه مورد مواخذه قرار بگیرد- که البته او هم مجرم است- دهنده اطلاعات که لابد از مقامات رسمی کشور است مورد محاکمه شدید قرار می گیرد.و فرد خاطی به افکار عمومی معرفی می شود ، چراکه به لحاظ قانونی اطلاعات محرمانه و طبقه بندی شده دراختیار مقامات رسمی است و یکی از وظایف و مسئولیت های مسئولان رسمی حفاظت از اطلاعات و اسناد محرمانه و طبقه بندی شده است. سوال این است که چه کسی به رکسانا صابری اطلاعات محرمانه داده است؟ اگر در هر کشوری که حداقل قانون در آن رعایت می شود، چنین اتفاقی رخ بدهد، نتایج آن می تواند تا سقوط دولت حاکم را در بر گیرد چرا که چنین دولتی در یکی از اصلیترین وظایفش یعنی حفظ اسرار و دور نگه داشتن اطلاعات محرمانه از دسترسی بیگانگان به آن ناتوان نشان داده است. اما ظاهراً در ایران مثل همیشه استثنا از بقیه جهان هستیم و آب از آب هم تکان نمی خورد و خود به دست خود شرایطی را پیش آورده ایم که اگر روزگاری واقعاً جاسوسی را دستگیر کردیم به این راحتی ها نتوانیم افکار عمومی داخل و خارج را قانع کنیم.
به این ترتیب دوباره سوال ابتدای مطلب مطرح می شود: آیا اگر کسی بگوید شناسنامه آمریکایی می خواهد، باید تعجب کرد؟ نباید تعجب کرد: چون ما در ماجراهای مختلف از قبیل پرونده ملوانان انگلیسی که به تجاوز به خاک ایران متهم شدند، هاله اسفندیاری، کیان تاجبخش و جدیداً رکسانا صابری نشان داده ایم که با چه احترام و موشکافی عجیب و سرعت باور نکردنی به خواسته های طرف مقابل توجه می کنیم. ظاهرا فقط به این دلیل که (البته امیدواریم این گونه نباشد) شناسنامه طرف مقابل یا تماماً آمریکایی و انگلیسی و یا نیمه ایرانی- نیمه آمریکایی است! البته اشکالی ندارد که به پرونده چنین افرادی زود رسیدگی شود. ولی سوال این است که چرا فقط درباره چنین پرونده هایی برخی مقامات کشور وارد عمل می شوند تا به نوعی پرونده را ختم به خیر کنند و در مقابل هم اوباما و کلینتون پیام بفرستند که عمل شما بشردوستانه بود و دلگرم شدیم!
اکنون محمود احمدی نژاد باید پاسخ بدهد که چرا این چنین برای اتباع انگلیسی و آمریکایی نامه های محبت آمیز منتشر می کند، خواستار رسیدگی دقیق به پرونده آنان می شود اما در مقابل به درخواست ایرانیانی که یا در زندان هستند یا با مشکلات مشابهی مواجه هستند، نه تنها پاسخی داده نمی شود بلکه حتی خود را ملزم نمی داند به شهروندان ایرانی درباره ایفای وظایف قانونی اش از جمله این سوال ساده که در چهار سال گذشته با ٣٠٠ میلیارد دلار پول نفت چه کرده است، پاسخ بدهد. و وقتی هم مجلس در صدد ارسال گزارش تخلف یک میلیارد دلاری نفتی دولت به دادگاه برمی آید، مقامات دولتی از جمله رئیس جمهور سخت برآشفته می شود. آیا این همان موضوعی است که محمود احمدی نژاد از آن به عنوان افزایش شان ایران در داخل کشور و نظام بین الملل یاد می کند؟
+ نوشته شده در Tue 12 May 2009ساعت 6:19 PM توسط میثاق آزاد |
مطلب زیر " چند نکته در باره آزادی رکسانا صابری" ست که توسط یک تحلیل گر سیاسی با نام مستعار " نشانی" نوشته شده، با اجازه نویسنده به دلیل بررسی دقیق آن در اینجا کپی میکنم: چند نکته در باره آزادی رکسانا صابری آزادی رکسانا صابری و آن حکم دادگاه که این آزادی را رقم زده است، از چند جنبه قابل دقت است: - اینکه احمدینژاد راساً در این پرونده دخالت و اظهار نظر کرد و خواهان تجدید نظر در حکم شد، آنهم در آستانه انتخابات ریاست جمهوری و آنهم در حال رد و بدل کردن پیام با واشنگتن، کمتر شکی در بار سیاسی قضیه باقی نمیگذارد - سرعت برگزاری دادگاه تجدید نظر هم تقریباً کم سابقه بود که باز هم از وجود یک اراده سیاسی در این ماجرا حکایت داشت - دادگاه تجدیدنظر بنا به اظهار وکلای صابری یکی از سالمترین و منصفانه ترین محاکمات را انجام داده است. معنیش این است که اگر دادگاه ها در ایران سالم و منصفانه بودند، چه بسا خونها که ریخته نمیشد و چه اسارتها و به بندکشیدنهای ظالمانه ای که صورت نمیگرفت. - به ویژه جمله ای که در متن حکم آزادی صابری آمده بسیار قابل دقت و توجه است: «چون ایران و آمریکا دو کشور در حال تخاصم نیستند، اتهام دادگاه بدوی دال بر اقدامات خصمانه علیه جمهوری اسلامی مبنایی ندارد» (نقل به معنی). این تاکید و صراحت آشکار در تبیین رابطه کنونی تهران و واشنتگن نیز بیش از همه در خدمت پیام رسانی دال بر حسن نیت به دولت اوباماست تا مذاکره و رابطه با دولت احمدینژاد را ارجح بداند و منتظر نتیجه انتخابات نشود. از یاد نبریم که احمدی نژاد در دیدار با رئیس جمهور سویس در برن نیز از وی خواسته بود که به آمریکاییها بگوید مذاکره را پیش از انتخابات شروع کنند، وگرنه دیر میشود. - حکم آزادی صابری، یا دو سال محکومیت که به مدت ۵ سال تعلیق میشود، ابزار و محمل محکمی به دست میدهد که آزادی همه آنانی که به جرم جاسوسی برای آمریکا در زندان به سر میبرند، از جمله برادران اعلایی و سیلویا هاروتونیان پی گرفته شود. حکم صابری نشان میدهد که این افراد و نیز خانم اسفندیاری و نازی عظیما و ... هم قربانی بازیهای سیاسی و دیپلماتیک جمهوری اسلامی با کشوری شدهاند که بسته به منافع و مصالح، گاه مخاصم و اکبر شیاطین است و گاه بر عکسش. - فعالان سیاسی و اجتماعی درون کشور که در زندانند یا دارای پرونده ای در قوه قضاییه هستند این «شانس» را دارند که که قربانی بازیهای سیاسی جمهوری اسلامی با جهان خارج نشوند. ولی اینکه کشور دیگری پیگیر وضعیت و آزادیشان نیست، بدشانسی آنها در قیاس با صابریها است. تلاش برای آزادی و قطع پیگرد این فعالان درون کشور کار ما و ماهای درون و برون کشور است. ولی جمهوری اسلامی در این زمینه هم کاردش مثل گذشته نمیبرد. قضیه صابری به طور غیرمستقیم در این رابطه هم تاثیر مثبت خواهد گذاشت که جمهوری اسلامی در ادامه رویه کنونیش با دشواری بیشتری مواجه باشد. - به ویژه باید به این اندیشید که چگونه میتوان مانع استفاده انتخاباتی احمدی نژاد از رویداد امروز شد و ایالات متحده را از این وسوسه احتمالی وارهانید که با اقدامات خویش همه تخم مرغهای مذاکرات را در سبد احمدی نژاد و حزب پادگانی قرار دهد. به ویژه که بعید نیست او و حامیانش پس از گذر از دالان انتخابات و موفقیت احتمالی در آن، باز هم همچنان شعار «مدیریت جهان» سر دهند و ایران را در عرصه بینالمللی و در گستره اقتصادی و اجتماعی با مشکلات باز هم بیشتری مواجه کنند. ا این که در ازای اقدام امروز، آمریکاییها ماموران جمهوری اسلامی در اربیل را آزاد کنند، امری نیست که چندان برگ برندهای به حساب احمدی نژاد به شمار آید و لذا امری جنبی است که زیاد نباید به آن توجه کرد.
+ نوشته شده در Tue 12 May 2009ساعت 6:15 PM توسط میثاق آزاد |
+ نوشته شده در Mon 11 May 2009ساعت 11:15 PM توسط میثاق آزاد |
تلخی این جملات درد آور وقتی بیشتر می شود که دردنباله، می خوانیم که درهمان تماس آخرین، مأمورین با کلامی خشک و کوتاه، تماس دلارا را با خانواده اش با یک جمله به پایان رسانده اند، "دخترتان را اعدام می کنیم و شما هیچ کاری نمی توانید بکنید". دلفین مینوئی در مقالۀ خود "دلارا دارابی" را به خوانندۀ فرانسوی روزنامه معرفی می کند و ماجرای زندانی شدن و پروندۀ قضائی او را شرح می دهد. او به شش سال بیم و امید "دلارا" اشاره می کند و می نویسد اعدام این نوجوان، مدافعان حقوق بشر و کسانی را که به نحوی با وی در ارتباط بودند، بهت زده کرده است. مصطفائی وکیل دلارا در وبلاگ شخصی اش می نویسد، "از خود می پرسم چه کسی این قساوت را داشت که در لحظۀ اعدام صندلی را از زیر پای او بیرون بکشد". خبرنگار فیگارو به ابهامات موجود در پروندۀ قضائی این دختر جوان و زیر هجده سال بودن او در هنگام اجرای جرم تأکید می کند و در توصیف شخصیت "دلارا"، به برگزاری نمایشگاه نقاشی هائی که او در سلول خود کشیده بود و در تهران نمایش داده شد، اشاره می کند واز انعکاس آن بین مردم می نویسد. دلفین مینوئی، قانون قصاص را شرح می دهد و از تلاش برای جلب رضایت خانوادۀ مقتول می نویسد. وی با اشاره به امیدهائی که دستور آیت الله شاهرودی مبنی به دادن مهلت دوماهه برای جلب رضایت اولیای دم برانگیخته بود، می نویسد عفو بین الملل تعدد قدرت در دستگاه قضائی را دلیل اجرای حکم می داند در پایان این مقاله می خوانیم که مسئلۀ دلارا در آستانۀ انتخابات ریاست جمهوری، بحث مجازات جوانان زیر هجده سال را باز کرده است. به نوشتۀ دلفین مینوئی و بر اساس گزارش فدراسیون بین المللی حقوق بشر ، بیش از چهل جوان در ایران بین سالهای 1999 تا 2009 اعدام شده اند و صدها جوان دیگر در انتظاراجرای حکم قرار دارند.
+ نوشته شده در Mon 11 May 2009ساعت 11:11 PM توسط میثاق آزاد |
پاینده ایران 1. وخون هر گز نمیخسبد - ویژه نامهPDF دریافت یکراست برای دریافت پوشه های زیر ابتدا روی گزینه "دریافت" کلیک کرده و در صفحه ای جدید که باز می گردد سمت چپ روی گزینه" click here to start download" کلیک کنید. همچنین میتوانید آموزش دریافت فایل از مدیا فایر را ببینید. 2.نماهنگ به یاد آژیر 1.9 مگابایت دریافت 3.سخنرانی دکتر عاملی در باره نظم شکوهمند آینده ایران - 1.9 مگابایت تصویری دریافت 4.سخنرانی دکتر عاملی شماره1 انقلاب ناسیونالیستی – 3 مگابایت تصویری دریافت 5. سخنرانی دکتر عاملی شماره2 شناخت پان ایرانیسم - تصویری 3.53 مگابایت دریافت 6.دلایل اعدام دکتر عاملی تهرانی به روایت دکتر علیرضا نوریزاده - 3.49 مگابایت تصویری دریافت 7. برنامه همبستگی ملی ایرانیان (هما) درباره دکتر عاملی تهرانی -3.26مگابایت تصویری دریافت نوشتارهای سال پیش را در اینجا بخوانید. 
+ نوشته شده در Sun 10 May 2009ساعت 11:24 PM توسط میثاق آزاد |
پیشگفتار همه پرسي اصلاح قانون اساسي در 28 اسفند 1387 خورشیدی توسط حکومت مستقر در باکو برگزار شد. در اين همه پرسي مردم در مقابل دو انتخاب قرار داشتند: تاييد و يا مخالفت با اصلاح بند 29 قانون اساسي اين جمهوری. بر اساس قوانین موجود رای بیش از پنجاه درصدی مردم میتواند ریاست جمهوری خاندان علیف را تا آخر عمر تضمین نماید. مهمترين تغيير در نظر گرفته در قانون جدید مربوط به لغو محدوديت در حضور يك فرد در پست رياست جمهوري بيش از دو بار است. اين تغيير عملا امكان آن را براي "الهام علي اف "، فراهم مي سازد تا ریيس جمهوري مادام العمر ایران شمالی شود. این تغییر و تحولات در جوار مرز های شمالی ایران به همراه افزایش تحرکات زیر زمینی گروه های زیرزمینی تجزیه طلب پان ترکیست و حمایت های همه جانبه دولت باکووکشور های خارج منطقه از جمله اسراییل زنگ خطر را برای ایرانیان به صدا در آورده که لزوم هوشیاری بیش از پیش دولتمردان ایرانی و واکنش های مناسب در این راستا را اجتناب ناپذیر می نماید. سخنان تحريكآميز، تجزيهطلبانه و ضدايراني چندی پیش «الهام علياف»، درباره ضرورت تجزيه ايران و بشارت به پان ترک های خيانتپيشه مبنی بر این که در آينده نزديك، با اتحاد كشورهاي تركزبان همسايه [منظور،با تجزیه ايران] رويدادهاي بزرگي در منطقه رخ خواهد داد، شاهدی است بر این مدعا. با بررسی رویدادهای پس از جدایی 17 شهر قفقاز از ایران در می یابیم که منطقه اران و شروان تاریخی به نادرست و به عمد به جمهوری آذربایجان تغییر نام داده شده است تا زمینه جدایی آذر بایجان واقعی از ایران در راستای اهداف استعماری تحقق یابد. لذا شایسته است با مروری برتاریخ تجزیه ایران شمالی ، به نقد اقدامات تجزیه طلبان ضد ایرانی بپردازیم. پيشينه تاریخی مقاومت ایرانیان در برابر جدايي اران و شروان از مام میهن منطقه شمال ارس و شرق ايروان در تاريخ كهن چند هزار ساله ايرانزمين، همواره با نامهاي اران و شروان و يا آلبانياي قفقاز به عنوان بخشي از ايران شناخته شده، این در حالي است كه در همه متون کهن اران و شروان از هنگام جدا شدن از خاك ايران توسط روسها پس از قرارداد شوم گلستان در1813 همواره به عنوان منطقه ايرانينشين تا هنگامه تغييرات نظام سلطنتي تزاري به کمونیستی حكومتي شوروي (PERSIDESKY) در بيش از صد سال با اين نام شناخته ميشده است. لازم به ذکر است كه در قرارداد شوم «تركمانچاي» که در سال 1828 ميلادي و پس از جنگ دوم ایران و روس به امضا رسید، منطقه ايروان كه بعدها به نام جمهوري ارمنستان شناخته شد و منطقه نخجوان كه بين ايران و ارمنستان واقع است نيز از ايران جدا و به قلمرو روسيه تزاري اضافه شد. در سالهای پس از از جدایی، ایرانیان میهن پرست در مناطق اشغال شده به مقاومت خود در برابر روس ها ادامه دادند. در بین حکمرانان قفقاز ، بیش از همه، جوادخان حاکم گنجه وفاداری خود را به ایران نشان داد و ان قدر در برابر روس ها ایستادگی کرد که در پایان جان پاک خویش را نثار مام میهن، ایران نمود. جوادخان از تیره زیادلو یا زیاداوغلوی ایل قاجار بود که از زمان صفویه در این شهر سمت بیگلربیگی داشتند. بر اساس نوشته دکتر محمدامین ریاحی "زیاد اوغلو، تیرهای از ایل قاجار، و به تعبیر اسکندربیگ منشی، از امرا و صوفیان و صوفیزادگان سلسله صفویه بودند و نزدیک به سیصد سال از اوایل صفویه تا استیلای روسها به گنجه، سمت بیگلربیگی قراباغ را که مرکز آن گنجه بود داشتند. آخرین فرد این خاندان، جوادخان پسر شاهوردیخان بود که در حمله سیسیانف [فرمانده روسی] به گنجه، پس از مدتی جنگ دلاورانه به همراه یک پسر خود دراول شوال 1219 هجری قمری کشته شد و روسها سه روز شهر را قتل عام کردند و این کشت و کشتار برای ترساندن سایر امراء و خوانین قفقاز بود که در آینده در مقابل هجوم روسها از خود مقاومتی نشان ندهند که به سرنوشت اهالی گنجه گرفتار خواهند شد. با این حادثه گنجه از دست ایران رفت. پیکر پاک جوادخان را همراه با عدهای از یارانش، در مسجد جمعه گنجه به خاک سپردند. اعتمادالسلطنه، در زمینه مسجد جامع شهر اشغال شده گنجه اطلاعات جالبی به دست میدهد. وی مینویسد: گویند روسها که به سبک معمول در اروپا دستة ساعت خود را از نصفالنهار قرار میدهند، در دوران پس از اشغال به این مسجد آمده، از روی سایه دیوار، ساعت خود را کوک میکنند و اعتمادی کامل به صحت این فقره دارند. خلاصه اگر در این مسئله آخر تردیدی باشد، در بانی مسجد هیچ تردید نیست. زیرا که خود شیخ بهائی علیه الرحمه تفصیل بنای مسجد را در سنگی مرتسم نموده، بعد ظاهراً... خراب کردهاند. زیرا که معین است مسجد و منبر را قشون... منهدم ساخته و مدتی هم به حالت خرابی باقی بوده تا در سال 1209{هجری قمری} در عهد سلطنت... آغا محمد شاه قاجار... جواد خان زیاد اوغلو قاجار بیگلربیگی و صاحب اختیار الگا گنجه و قراباغ، مسجد و منبر را مرمت و تعمیر نموده است و تاریخ این مرمت و اسم تعمیر کننده در منبر این مسجد که چوب و منبت است مترسم میباشد. خانواده جواد خان که پس از کشته شدن وی در زندان بودند، بعدها به همراه چند تن از خانهای قزلباش آزاد میشوند. در آغاز جنگ دوم روس و ایران (1243 ـ 1241 هـ ق) یکی از پسرهای جوادخان به نام اغورلوخان که روسها به واسطه کمی سن، او را در سال 1218 هـ ق نکشته بودند و در این هنگام بزرگ شده بود، با روسها جنگیده غالب آمد و در گنجه تسلط و استقلال یافت، ولی تمام این عملیات، از طرف او و سپاه اسیران، موقتی بود ، زیرا روسها چندی بعد آمده ، گنجه را دوباره متصرف شدند و پس از اشغال گنجه از طرف روسها ، طایفه زیاد اوغلو به زیادخانوف تغییر نام داده شدند. اغورلوخان پسر جوادخان و بازماندگان او به ایران آمدند و در خوی ساکن شدند که سرلشکر صادق کوپال از رجال مشهور آذربایجان در عصر مشروطیت ظاهراً از همین خاندان بود. از دیگر سرداران ایران دوست اراضی اشغالی ایران شمالی می توان از حسینقلی خان حاکم بادکوبه (که به باکو تغییر نام داده شد)یاد کرد. مهدی بامداد مینویسد: «حسینقلی خان حاکم بادکوبه از حکام وطنخواه و جدی ایران بوده و چون {دولت}ایران از سال 1218 هـ ق در جبهههای مختلف نواحی قفقاز سرگرم جنگ با روسیه بود، نتوانست یاری شایستهای نسبت به او به عمل آورد و او را از تعرضات روسها مصون و محفوظ بدارد، لکن خود او تا جایی که برایش امکان داشت در مقابل روسها ایستادگی کرد. در سال 1220 هـ ق که سیسیانوف سردار روس که در نواحی مختلف قفقاز داخل در جنگ با ایران بود، برای این که ایرانیان را در جبهههای گوناگون سرگرم جنگ و ناتوان کند. چند فروند کشتی جنگی با عدهای افسر و سرباز به گیلان فرستاد و بندر انزلی را گرفتند. لکن بعد روسها در مقابل مبارزه دلیرانه گیلانیان با دادن تلفاتی چند درکشتیهای خود نشسته، به سمت بادکوبه رهسپار شدند. حسینقلیخان حاکم بادکوبه برای این که مبادا روسها پس از بازگشت خود از گیلان به بادکوبه آمده و صدمات و خساراتی به شهر و اهالی آنجا وارد آورند، از دولت مرکزی استمداد کرد. فتحعلیشاه هم عسکرخان افشار ارومی را با جمعی به یاری او فرستاد. اتفاقاً پیشبینی حسینقلیخان خیلی درست و بجا بود، زیرا هنگامی که روسها به نزدیکی بادکوبه رسیدند، خواستند که به آن شهر دستاندازی کنند. عسکرخان و حسینقلیخان سخت با روسها جنگیدند و در این هنگام، حکام و خوانین دیگر قفقاز از قبیل شیخعلیخان قبه، نوحبیگ پسر سرخایخانلزگی و غیره با لشکریان خود به کمک حسینقلی خان آمدند و این بار سرکرده روس را منهزم کرده و او را از این حدود خارج ساختند. سیسیانوف سردار اعزامی روسیه به قفقاز در مدت اقامت خود با اکثر خوانین و امرای قفقازیه که زیر نظر ایران بودند به مرور به عناوین گوناگون مراوده پیدا کرده و آنانرا بر علیه ایران تشویق و تسلیح میکرد. از جمله خوانین و حکام، حسینقلیخان بادکوبهای بود که با او نیز بنای مراوده و مماشات را گذاشت. حسینقلیخان به ظاهر با او سازش کرد. لکن در باطن جداً با اعمال او مخالف و دشمن خونی او بود. یکی از روزها، سیسیانوف طالب ملاقات وی گردید و او هم پذیرفته و ملاقات بین دو طرف در نزدیک قلعه بادکوبه صورت گرفت. در این هنگام، ابراهیم خان پسرعموی حسینقلیخان نیز که در آن مجلس حضور داشت... او را کشتو حسین قلی خان پس از کشتن سیسیانوف، سر و دست او را بریده به تهران نزد شاه فرستاد... و سرانجام پس از این که بادکوبه که به تصرف روسیه در آمده بود حسینقلی خان با اهل و عیال و بستگان خود از ، در سال 1221 هـ ق به ایران آمد و مورد محبت و تفقد ایرانیان واقع شد و در تبریز ساکن گردید. پیامد های تغییر نام اران و شروان تاریخی به نام ساختگی "جمهوری اذربایجان" در فاصله سقوط نظام امپراتوري روسيه و استقرار نظام جديد كمونيستي، و به ویژه با وعده لنین مبنی بر الغای قرار دادهای استعماری دوره تزاری (از جمله قرار دادهای گلستان و ترکمان چای) نخستین فرصت تاریخی براي بازگشت ایران شمالی به میهن عزیز ما فراهم آمد، ولي در غفلت سران بيكفايت قاجار براي بازپسگيري اين منطقه، اين ميدان، عرصه تاخت و تاز امپراتوری عثماني قرار گرفت و گروهي از انديشمندان و آزاديخواهان قفقازي، با حمايت و پشتيباني قدرتهاي منطقهاي، حكومتي با نام جمهوري آذربايجان در منطقه اران و شروان تاريخي راهاندازي كردند. نامگذاري يكباره اين منطقه به نام يكي از بزرگترين و مهمترين ولايات ايران از همان آغاز شايبه توطئه چشمداشت به سرزمينهاي ايراني را براي انديشمندان ايراني به همراه داشت به گونهاي كه بلافاصله با واكنشهاي تند همراه با نگراني بزرگاني ميهندوست چون ملكالشعراي بهار و علامه دهخدا روبهرو شد. اين بزرگان ایران دوست، در حالي كه دولتمردان آن روز ايران در خواب غفلت بودند، با هوشیاری و با آینده نگری صحیح در مقالههاي متعددي در روزنامههاي معروف آن عصر ایران همچون ((رعد»، «نوبهار» و «ايران» در فاصله سالهاي 1296 تا 1298 خورشيدي یاد آور می شدند که مصادره نام يكي از ولايات ايران{آذر بایجان} در آن سوي مرز و به منطقه ای که از نام دیگری در طول تاریخ بر خوردار بوده، در آينده تماميت ارضي آذربايجان واقعي به مرکزیت تبریز را در معرض تهديد جدي قرار خواهد داد و تاریخ برای ما اثبات کرد که این گونه نيز شد. با تشكيل حزب فاشیستی پانتركيست با نام «كميته مساوات» در باكو، فعاليتهاي ضدايراني دولت باكو با حمايت دولت عثماني شكل جديدي به خود گرفت. با اين حال، سران اين حزب كه در آغاز فعالیت های خودبه دنبال يافتن جايگاهي منطقهاي بودند، با عوامفريبي كوشيدند نگراني ايرانيان را براي اطلاق نام جمهوري آذربايجان به اران و شروان تاریخی بيمورد نشان دهند. اينگونه بود كه محمدامين رسولزاده، از سران كميته مساوات، در پاسخ به اعتراض ايرانيان در 90 سال پيش نوشته است: «... از ما چرا ظنين هستيد؟ بايد تصور كنيم چنين گمان كردهاند كه از گرفتن نام آذربايجان كه اسم يك ولايت ايران است، به مسماي آن [منظور آذربايجان واقعي در ايران] نيز ما چشم داريم ... دعوي مختاريت آذربايجان به هيچ وجه به جنوب ارس راجع نيست. باز بالفعل اين را اثبات ميكنيم ... » (روزنامه ايران، شماره439) ـ تاريخ 26 ثور( اردیبهشت) 1298 خورشيدي رخدادهاي بعدي اما اين را نشان داد كه رهبران ضدايراني باكو از اين تغيير نام، تنها و تنها هدف توسعهطلبانه و جدايي آذربايجان واقعي از ایران را با نام جعلي و ساختگی آذربايجان جنوبي در سر ميپروراندهاند و درواقع به رغم ادعاهاي رسولزاده، پیش بینی های امثال دهخدا و ملک الشعرای بهار درست از آب در آمدو تاریخ اثبات کرد که آن ها: ((بالفعل اثبات كردند))كه با جعل نام آذربايجان به ((مسماي)) آن{یعنی معنی و مفهوم تغییر نام آذر بایجان} نیز چشم داشتهاند. تشکیل جمهوری خود خوانده آذربایجان در آن سوی ارس و تشدید تهدید علیه تمامیت ارضی ایران در آذربایجان واقعی نسل جدید ملت ایران باید به این نکته واقف باشد که توطئه سران باکو برعلیه تمامیت ارضی ایران، ریشة دیرینهای دارد و دیگر اینکه علیرغم فروپاشی نظام شوروی در مرز های شمالی ایران این سیاستها همچنان پیگیری میشود و فقط و فقط اجراکنندههای این سیاست تغییر یافتهاند.. پس از جا انداختن نام جعلی جمهوری آذربایجان در ان سوی مرز های ایران درسال های پس از 1918 میلادی،در مرحله بعدی تبیین و تبلیغ تئوری تجاوز کارانه و توسعه طلبانه «آذربایجان واحد» از سوی دشمنان ایران زمین مورد توجه جدی و سرمایه گذاری قدرت های بیگانه قرار گرفت. آنها با اجرای این طرح اهداف داخلی و خارجی متعددی را دنبال میکردند که عبارت بودند از: 1- جایگزین کردن احساسات ضد ایرانی به جای احساسات ضد روسی در بین مردم مناطق جدا شده از ایران و به ویژه مسلمانان قفقاز. کمونیستها (روسها و کارگزاران آنها در جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی) به شیوههای مختلف از جمله جعل و تحریف گسترده تاریخ، این فکر ساختگی را تبلیغ میکردند که طی قراردادهای گلستان و ترکمان چای «آذربایجان واحد!» بین تزارها و فارسها تقسیم شد و برای بهرهگیری و برخورداری مردم آذربایجان [واقعی در ایران] از مزایای زندگی کمونیستی و اشتراکی، باید آذربایجان ایران به آذربایجان شمالی (جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی) ملحق شود! 2- اجرای بخشی از استرتژی کلان روس ها جهت فراهم کردن زمینه نزدیک تر شدن قدم به قدم به آب های گرم خلیج فارس با تصرف و جدا سازی آذربایجان واقعی از خاک ایران. 3- ایجاد تغییرات فرهنگی در قفقاز و ایران شمالی به سود فرهنگ روس و بر ضد فرهنگ اسلامی و ایرانی . مانند مبارزه با زبان و واژگان فارسی ، نابودی مدارس دینی و پیشگیری شدید از ترویج معارف اسلامی و تربیت دین شناسان، تغییر الفبا و بیگانه کردن نسل جدید مسلمانان قفقاز از تاریخ و پیشینة فرهنگی و دینی ایرانی و اسلامی خود و هویت سازی دروغین برای آنان. 4- ایجاد گسست فرهنگی میان ایران و قفقاز و به خصوص میان ایران و مسلمانان آذری جدا شده از ایران که علی رغم جدایی جغرافیایی، از لحاظ مذهب، زبان، فرهنگ و پیشینة ادبی وتاریخی جزیی از ملت ایران محسوب میشدند و شاعران بزرگی مانند نظامی گنجوی و خاقانی شیروانی از میان آن ها برخاسته است. نکته قابل تأسف این که در سایة تغییر الفبا و سیاستهای جدایی فرهنگی اعمال شده از سوی روس ها، امروز مردم ایران شمالی حتی توانایی روخوانی اشعار این بزرگان را که به زبان فارسی است ندارند! 5- مشغول کردن مقامات و مسوولان ایرانی به رفع خطر تجزیة مجدد ایران و به انفعال کشاندن آنان در قبال سرنوشت مردم ایران شمالی و باز پس گیری سر زمین های جدا شده از ایران. 6- استفاده از اندیشة «آذربایجان واحد!» والبته تجزیة ایران به عنوان اهرم فشار برای اخذ امتیازهای اقتصادی و سیاسی از ایران به ویژه در دوران جنگ سرد و رژیم پهلوی که حکومت ایران متکی به آمریکا بود. سند زیر، یکی از صدها سند تاریخی مربوط به فعالیت های انجام شده توسط ضد ایرانیان آن سوی ارس برای تشکیل به اصطلاح آذربایجان واحد است که در کتاب«اسناد روابط ایران و شوروی در دورة رضاشاه / 1304 ـ 1318 هـ. ش» توسط سازمان اسناد ملی ایران به سال 1374 چاپ شده است. این سند گزارش کنسولگری ایران در ایروان به اداره دوم سیاسی وزارت امور خارجة ایران است که در تاریخ 14 آذر 1305 هجری خورشیدی نوشته شده و در صفحات 12 و 13 کتاب ، متن این سند بدین قرار است: اداره دویم سیاسی، سواد راپرت قنسولگری ایروان، 14 آذر 1305{ خورشیدی}، نمرة 1810 «از قرار اطلاع خصوصی که به این قنسولگری رسیده، چندی است در آذربایجان قفقاز کمیتهای تشکیل شده که مرام آنها یکی نمودن آذربایجان ایران با آذربایجان قفقاز است. به عبارت اخری کمیتة مزبور در تحت این عنوان که چون اهالی آذربایجان ایران و قفقاز هر دو از طایفة مغول [؟!] بوده، قومیت و ملیت آنها یکی است و به کلی از ملت فارس مجزا میباشند. لذا میبایستی این دو قسمت باهم متحد گشته، یک حکومت جمهوری شوروی تشکیل دهند و برای نیل به این مقصود هم کمیتة مزبور مشغول عملیات شده، در هر یک از حکومتهای متحده قفقازیه مثل تفلیس، ارمنستان، نخجوان و غیره شعبه تشکیل داده، همه وقت مبلغین نیز با وجه به تبریز اعزام میدارند. چندی قبل هم شخصی مرسوم به کریم کریم اف را با یک نفر زن یهودیه و مقداری وجه برای تبلیغ به تبریز اعزام داشته بودند که مشارالیه چندین کرت به تبریز رفته و مراجعت کرده است. نظر به اهمیت موضوع حسب الوظیفه مراتب را به عرض رسانده، ... به هر روی توطئه های انجام شده در اذر بایجان واقعی که سال ها پیش تر از این با نامگذاري غیر واقعی و ضد تاریخی" جمهوری آذربایجان" برای سرزمین های اران و شروان تاریخی بستر سازی شده بود،در سال 1945میلادی(1324 خورشیدی) حتي به اشغال و جدايي يك ساله آذربايجان واقعي به مرکزیت تبریز از ايران منجر شد که با همت ميهندوستان ايراني، این قايله تجزيهطلبان با شکست رو به رو شد. در جريان غائله آذربايجان در ايران (1325 ـ 1324 ش) که به جدایی آذربایجان واقعی از ایران انجامید، ميرتيمور يعقوب اف، وزير امنيت آذربايجان شوروي ( ایران شمالی ) به دستور ميرجعفر باقروف، دبير كل حزب كمونيست آذربايجان شوروي، از عوامل تعيينكننده حركت « فرقه دمكرات آذربايجان» در ايران بود و با سران «فرقه دموکرات آذربایجان» (پيشهوري، دانشيان، پادگان، كاويان، جهانشاهلو و ...) تماس مستقيم داشت. او در جريان تصفيههاي زمان خروشچف از مسووليتهاي دولتي و حزبي بركنار و مدير يكي از تعاونيهاي دولتي كشاورزي (ساوخوز) در شهر گنجه (كيروف آباد دورة شوروي) شد. از دیگر نامهای مشهور آن سوی ارس میتوان به حيدرعلي اوف، پدر الهام علیف که بعد ها رییس حکومت باکو شد اشاره کرد که در طول سالهای 1987 ـ 1965 در پستهاي معاونت و رياست كا . گ . ب و سپس دبيركلي حزب كمونيست آذربايجان شوروي و بعدها در مقام عضويت پوليت بوروي حزب كمونيست و معاون اول نخستوزير اتحاد شوروي نقش اساسي و تعيينكننده در تنظيم و هدايت عمليات اطلاعاتي و جاسوسي شوروي و به ویژه فعالیت های تجزیه طلبانه در ايران داشت که با شكست توطئههاي براندازي و جاسوسي حزب توده در ايران، علياوف نيز موقعيت سابق خود را از دست داد. دومين فرصت تاريخي بازپسگيري سرزمينهاي آن سوي ارس به مام ميهن، در آستانه فروپاشي شوروي سابق در ژانويه 1991 بود كه متأسفانه این بار هم ايرانيان از اين فرصت تاريخي استفاده نكردند؛ واقعه معروف 31 دسامبر 1990 و سرازیر شدن مسلمانان آذری از آن سوی ارس به سوی مرزهای ایران ، تبلور آرزوی تاریخی مردم مظلوم ایران شمالی بود . ایرانی تبار های های آن سوی ارس گروه گروه در کنار مرزهای ایران وکرانه ارس تجمع کرده و با شعار های الله اکبر ، لا اله الا الله همبستگی خود را با ایرانی ها ابراز داشتند . صدها تن از عاشقان ایران بی واهمه خود را به امواج سرد ارس می زدند تا بوسه بر خاک ایران بزنند و با برادران دینی خود در این سوی ارس هم آغوش شوند. اکنون که بعد از گذشت سال ها آن واقعه عظیم را به یاد می آوریم ، به راستی بر این که ایرانیان نتوانستند طرح و تدبیری بیاندیشند تا زمینه را برای پیوستن دوباره ایران شمالی به میهن ایران مهیا کنند حسرت میخوریم. البته نباید از این نکته غافل شد که ایران آن روزها تازه از جنگ فارغ شده بود و با توجه به این که عمده توان کشور سرگرم سازندگی مملکت شده بود در هنگام ان واقعه و فرصت تاریخی ایرانیان موفق نشدند ابتکار عمل را دست گیرند و بستر لازم را برای پیوستن مردم ایران شمالی به سرزمین اصلی خود ایران فراهم کنند. جالب است بدانیم که حیدر علیف ریس جمهور پیشین دولت باکوو پدر الهام علیف در آن مقطع تاریخی از خلا اعمال قدرت ایران نهایت سوء استفاده را نمود و در حرکتی فرصت طلبا نه و گمراه کننده به منظور تحریف این خیزش ایرانگرایی مردم مظلوم ایران شمالی ، روز 31 دسامبر را به عنوان روز همبستگی آذری های جهان اعلام کرد !!! پس از ان بود که آمریکا ، اسراییل و انگلستان با کمک های همه جانبه و تقویت جریان پان ترکیسم به سر دمداری رییس جمهوری شووینیست و ضد ایرانی وقت دولت باکو به نام ابو الفضل ایلچی بیگ ، سعی و کوشش فراوانی کردند که نه تنها خیزش اسلامگرایی و وحدت با ایران را در ایران شمالی تضعیف نمایند بلکه مزدوران پان ترکیست خود را علیه ایران واسلام به گسترش فعالیت وادارند ... این گونه بود که در خلا وجود ایران در ان سوی ارس دولت باکو با پشتیبانی کشور هایی چون تركيه، آمريكا و اسرایيل و پشتيباني لابيهاي صهيونيستي آمريكايي فشارها و تهديدهاي گوناگون خود را عليه تماميت ارضي ايران در ساالهاي اخير گسترش داده اند. در زیر بخشي از تحركات خصمانه سالهای اخیر دولت باكو را با هم مرور میکنیم: 1-تجهیز و پشتيباني همهجانبه گروههاي تجزيهطلب آذري با پوشش گروه های هویت طلب و حمايت رسانههاي همگاني باكو، شبكههاي تلويزيوني، راديويي و ماهوارهاي. 2-تحركات خصمانه در مرزهاي دو كشور، از جمله نصب و راهاندازي دوربينهاي ديد در شب- نصب رادارهاي جاسوسي و رزمايشهاي متعدد نظامي. 3- تجاوز به محدوده آبهاي ايران و حوزههاي نفتي ايراني درياي مازندران از جمله حوزه البرز و تغيير نام اين حوزه به (( آلو)). 4-در پيش گرفتن موضع خصمانه دايمي نسبت به حقوق تاريخي و خدشهناپذير ايران در درياي مازندران به ويژه سهم ملي 50 درصد ايرا نیان از اين دريا. 5-رفتارهاي هيجاني و كينه جویانه و دامن زدن به دشمني با سایر ايرانيان با تلقين و تبلیغ وجود هويت جداگانه و غيرايراني به آذريهاي ايراني، از جمله شاهنامه سوزی و توهین به بزرگان علم و ادبی فارسی. 6- مصادره چهره هاي تاريخي و فرهنگي ايران زمين از جمله بابك خرمدين، شهريار، نظامي گنجوي، خاقاني شرواني، مولوي و حتی شهریار نه به عنوان مشاهير فارسی زبان ایرانی بلکه به عنوان مشاهیر ترک!!!. 7-تحت فشار قرار دادن كميسيون دايمي سازمان ملل متحد و جمع پارلمان اروپا در راستاي ناميدن ملت آذربايجان به عنوان ملت تجزيه شده به منظور آماده كردن بستر مناسب براي اجراي برنامههاي شوم صهيونيستي تجزيه شمال غرب ايران در راستای اجراي طرح خاورميانه بزرگ آمريكا. این اقدامات خصمانه در حالی صورت گرفته که ايران به عنوان یک کشور اسلامی و ولي نعمت و مام ميهن سرزمينهاي آن سوي ارس تاكنون اقدامات مثبت بيشماري را در حمايت از مسلمانان آن منطقه داشته است كه از ان جمله میتوان به موارد زیر اشاره نمود: 1ـ پناه دادن به هزاران پناهجوي آذري در جنگ قرهباغ. 2- فرستادن سوخت رايگان و تأمين برق و گاز رايگان به جمهوري نخجوان كه هيچ مرز مشتركي با جمهوري آذربايجان ندارد و تنها ارتباط آن از راه ايران امكانپذير است. 3- در اختيار گذاردن راه هاي مواصلاتي ايران براي انتقال كالا و مواد غذايي از باكو به نخجوان این حسن نیت ایران تاکنون نه تنها واكنش مثبتي از دولت باکو را در پی نداشته بلكه همواره با حرمتشكني و گستاخي مقامات جمهوري آذربايجان و عوامل نفوذي آن ها علیه ایران و شهر وندان ایرانی همراه بوده است. پیشینه عقیدتی عوامل اجرایی دشمنان ایران در آذربایجان پیشینه فعالیتهای هویت طلبان پان ترکیست نشان می دهد که آنان با نگاهی متحجرانه، نژادی و توتم پرستانه ،گرگ خاکستری (بوز گورد) را به عنوان سمبل اعتقادی خود معرفی می نمایند و در اندیشه های ترکمنان پیش از اسلام و مغولان آ ن سوی جیحون عقب گرد کرده اند. براساس باورهای آلتایی-مغولی، توتم گرگ خاکستری روح محافظ شخص تورک بوده و چنین عقاید وباورهای مشرکانه که همگی ریشه در سنت های عقب افتاده ی،قبیله ای سرزمین های ماورای قفقاز دارد . بنابر این ایدئولوژی پان ترکیسم با اصول یکتاپرستی نیز تضاد آشکار دارد و بر اساس مبانی اسلام تفکری باطل تلقی می شود. این گونه است که حتی عبداله گل رئیس جمهور ترکیه علیرغم گرایشات اسلامی ، همنوا با اهداف اغوزی و ترکی سازی در سفر به ترکمنستان منویات نژادپرستانه وارثان خلیفه های عثمانی را این گونه اعلام می دارد: "ترکمنستان سرزمین پدری ماست، نژاد،زبان و دین ما یکیست و ملت واحدی هستیم که در دولت های متعدد زندگی می کنیم . " آنچه که می توان از اندیشه های الحادی پان ترکیستها دریافت، تقدس سه"پارادایم"و محوراصلی است: الف – سرزمین "مقدس"= ترکستان یا توران بزرگ ب – زبان "مقدس"= ترکی ج - نژاد واحد و"مقدس"= ترکی بنابراین اید ئولوژی پان ترکیسم با توجه به مولفه های آشکار آن در تضاد با اسلام و یکتاپرستی قرار دارد و جالب است که پانترکیستها با تشکیک در حدیث معتبر حضرت رسول اکرم(ص) که در آن با اشاره به سلمان فارسی بر دست یابی پارسیان به دانش، ولو در ستاره ثریا تاکید کرده را، ساخته و پرداخته شوینیزم(نژاد پرستی) فارس میدانند!!. این استنباط غلط دشمنان حضرت رسول، در حالی صورت میگیرد که منظور حضرت رسول(ص) قوم باستانی پارس نبوده، بلکه مردمان سرزمین پارس یا پرشیا (ایران زمین) بوده که تا عصر ساسانیان به عنوان یک امپرا توری جهانی اقوام مختلف را در بر میگرفته است. بنابراین این تحریف آشکار جز فریب اذهان ساده جوانان متعصب قوم گرا چه میتواند باشد
بین المللی از جمله نقشه های یونان باستان و حتی اسلامی منطقه آذربايجان واقعي در همان محدوده استان های اردبيل، آذربايجان شرقي و غربي و نه منطقه ای که هم اکنون با نام جمهوری اذربایجان خوانده می شود معرفی شده است.
«این مسجد از بناهای شاهعباس اول است در سال 1015 بنا نموده ...معمار این مسجد شیخ بهائی علیهالرحمه میباشد و از روی کمال علم و استادی، طوری حیاط و دیوار مسجد را ساختهاند که در وقت ظهر، سایه به یک اندازه معینی از دیوار به زمین میافتد که فیالحقیقه از روی همان سایه نصفالنهار را تشخیص میدهند.
+ نوشته شده در Sun 10 May 2009ساعت 2:37 PM توسط میثاق آزاد |
سریال افسانه جومونگ (ساخته کشور کره جنوبی) در واقع بخشی از تاریخ ایران را ربوده است. آنها نام ارمنستان را لاک گرفته و بر آن سرزمین «بویو» گذاردهاند فرمانروایی ایران را هم سلسله «هان» نامیده اند. در تاریخ سلسله (هان) سواره نظام زره پوش وجود ندارد این سواره نظام بنا بر همه اسناد تاریخی مربوط به ارتش پارت ایران بوده است. به قول «ارد»، بزرگ اندیشمند و متفکر ایرانی: سرزمینی که اسطوره های خویش را فراموش کند به اسطورهای کشورهای دیگر دلخوش میکند فرزندان چنین دودمانی بی پناه و آسیب پذیرند. برای شناخت بیشتر و بهتر تاریخی که کشور کره جنوبی به یغما برده است نظر شما را به بخشهای از تاریخ دودمان اشکانیان و پارتهای ایران جلب میکنم: به مهرداد دوم پادشاه ایران زمین گفتند در کشورداری صبوری کنید اردوان پدر شما و همین طور فرهاد پدر بزرگتان خیلی زود کشته شدند. مهرداد گفت در حالیکه هوسپائوسینس (شورشگر تازی) و گوردی ین، آدیابن و اُسرائن در باختر و سکاییان در خاور به جان مردم ایران افتاده و کشتار میکنند سکوت و نرمش به چه معناست. کشته شدن در این شرایط بسیار با ارزشتر از زندگی در خفت و ننگ است. شجاعت پادشاه ایران مهرداد اشکانی گویای این سخن ارد بزرگ است که: برآزندگان و ترس از نیستی؟! آرمان آنها نیستی برای هستی میهن است. مهرداد دستور داد ارتش ایران بازسازی شود استراتژی نظامی خاص اشکانیان، جنگهای نامنظم توسط کمانداران ورزیده بود که شالوده ارتش اشکانی را تشکیل میدادند. گروه های سوارکار چالاک و کمانداران قابلی که میتوانستند در حال سوارکاری، از هر سویی، هر هدفی را نشانه روند. علاوه بر این، تمرینات گروهی پیوسته آنها، در میدان نبرد، الگوهای نامنظم ولی هدفمندی از حرکت اسبها را ایجاد میکرد، که به نحوه ای غیر قابل پیشبینی، به هر سمت و سویی میتاختند و به طور فردی یا گروهی شلیک میکردند. بخش دیگر سپاه مهرداد دوم سواره نظام زرهپوش ایران که در باختر به آن سوارکاران شوالیه و در خاور به آنها سوارکاران آهنین میگفتند تشکیل میداد تمام بدن آنها و حتی بدن اسبهایشان پوشیده از آهن بوده و بدین شکل هر سپاهی را شکافته و به تسلیم وادار مینمودند. فرمانروای ایران یاغی هان باختر و خاور را مطیع خویش نمود و با ووتی فغفور فرمانروای چین از سلسله هان (۱۴۱ تا ۷۸ پیش از میلاد) روابط سیاسی و بازرگانی برقرار نمود. مهرداد دوم دوباره شکوه را به ایران بازگرداند …



+ نوشته شده در Thu 7 May 2009ساعت 11:45 PM توسط میثاق آزاد |
توضیح ضروری: این مصاحبه در فروردین ماه سال ۱۳۸۴ صورت پذیرفته است و اشاره مستقیم به شیوه های تبلیغاتی مهرعلیزاده و مصطفی معین داشته است. اما همچنان با گذشت چهار سال، این رویه ناپسند توسط شیخ مهدی کروبی دنبال میشود. بنابراین همچنان هشدارهای دکتر احمدی به قوت و اعتبار خود باقیست. "تیرداد بنکدار" ايران ،ايرانيان و همبستگى ملى، واژگانى هستند كه همه قوميت ها و اقليت هاى اين سرزمين باستانى را، در طول تاريخ به هم پيوند داده است . از سوى ديگر، شايد ايران تنها كشورى باشد كه جغرافياى سياسى آن، به مراتب كوچكتر از جغرافياى فرهنگى آن است؛ لذا پاسدارى از اين جغرافياى سياسى و فرهنگى، در زمره اهدافى به شمار مى رود كه مى تواند به افزايش همبستگى ميان ايرانيان و اهالى سرزمين هاى جغرافياى فرهنگى ايران منجر شود. به اعتقاد شما، آيا انتخابات رياست جمهورى در يك كشور مى تواند به يك همبستگى ملى منجر شود قطعاً بله، اما شرايط دارد. بستگى دارد كه اين انتخابات در درجه اول آزاد باشد. يعنى مردم حق انتخاب دقيق داشته باشند و نامزدها هم خواسته هاى اساسى ملى را به بحث بگذارند. زيرا اگر در يك فضاى آزاد نامزدها مشكلات واقعى يك جامعه را به بحث بگذارند، مى تواند باعث همبستگى ملى شود يا جامعه احساس كند چنين فضايى به وجود آمده است. چنانچه در انتخابات دوره قبل آقاى خاتمى در چنين شرايطى بود كه مردم احساس مى كردند آزادى هست و نامزد مورد نظرى هم وجود دارد كه مى تواند تغييرات مورد نظر مردم را ارائه دهد و حداقل يكى از نامزدها شعارهايى مى داد كه از نظر مردم بر اساس خواست هاى واقعى، منافع ملى و نيازهاى آن زمان جامعه استوار بود. بنابراين مى شود در يك انتخابات چنين فضايى فراهم كرد كه آزادى باشد، نامزدهاى متنوع و گوناگون باشند تا مردم احساس كنند خواست هاى ملى از طريق نامزدها به اجرا در مى آيد. آيا فرضاً بحثهاى جنسيتى هم مىتواند جزو شعارهاى ملى باشد؟ قطعاً؛ بحثهايى مثل مشكلات اقتصادى مردم ايران، مشكلات منطقه اى و بين المللى، مسأله جوانان، جنسيتى و زنان، مسائل كلان ملى ما است. يعنى مشكلاتى است كه كل جامعه ما با آن مواجه شده است و مسائل حاشيه اى نيست و مى تواند خيلى ها را در جامعه جذب كند. در حال حاضر با توجه به اين كه تعدادى از نامزدها، بحث هاى قوميتى را مطرح مى كنند آيا طرح چنين بحث هايى مى تواند به يك همبستگى ملى منجر شود؟ اگر خواسته ها، ملى و سراسرى و طرح مشكلات عام و واقعى مردم باشد در واقع همبستگى ملى يعنى اتحاد همه، پيرامون شعارهاى واحد و كلان و مشكلاتى كه مردم سراسر يك جامعه از شرق و غرب و شمال و جنوب با آن مواجه باشند بنابراين اگر شعارها مشكلات همگانى و ملى مردم را حل كند قطعاً منجر به همبستگى ملى خواهد شد. اما اگر شعارهاى نامزدها روى بخش خاصى از جامعه و به منظورهاى خاص و بدست آوردن رأى باشد، قطعاً مشكل پيش خواهد آمد و شكاف هايى مطرح مى شود كه ممكن است همبستگى ملى را تحت تأثير قرار دهد. با توجه به شعار برخى نامزدها درباره مسائل قوميتى شرايط انتخابات رياست جمهورى را در ايران چگونه ارزيابى مىكنيد؟ فضايى كه بر اين دوره انتخابات حاكم شده، فضاى خاصى است كه با فضاى دوره قبلى انتخابات رياست جمهورى فرق مى كند. دوره قبل يك روحيه همبستگى ملى و يك فضاى ملى وجود داشت كه در يك نامزد تبلور داشت و شعارها بيشتر سراسرى و ملى بود. البته آن زمان هم جريانات كوچك قوم گرايى بودند كه مى خواستند بحث قومى را مطرح كنند اما جامعه به آن اهميت نمى داد. شعار ها همه ملى بود لذا استقبال سراسرى شد. اما امروز آرايش نيروهاى سياسى و شرايط حاكم بر جامعه به گونه اى شده است كه ديگر آن شرايط فراهم نمى شود. اولاً يك نامزد گسترده سراسرى ملى كه واقعاً داراى تجمع آراء باشد وجود ندارد. ضمن اين كه شرايط حاكم بين نيروهاى اجتماعى پراكندگى ايجاد كرده است. بنابراين در چنين شرايطى امروزه بعضى از نامزدها احساس مى كنند شعارهايى كه در دوره قبل داده شده، به تنهايى پاسخگو نيست. يعنى جامعه نسبت به آنها پاسخ مساعد قبلى را نمیدهد. چون هشت سال تجربه كرده و شاهد بوده است كه آن شعارها به اجرا در نيامده است. گذشته از آن شرأيطى حاكم شده است كه بعضى از نيروها احساس میكنند نمى توانند در مناطق گسترده اى از كشور رأى لازم را به دست آورند. بنابراين بين نامزدها يا جريانهاى سياسى خاص اين تحليل وجود داشته كه امروز با بحثهاى ابزارى بتوانند آرايى را از مناطق خاصى جمع كنند. يكى از آنها بحث مسائل قومى است كه بعضى از جريانات داوطلب شركت در انتخابات روى آن كار میكنند. آيا اين نگرش قومى در انتخابات رياست جمهورى در دنيا سابقه دارد؟ چنين سابقه اى در كشورهاى آزاد و دمكراتيك به صورتى كه امروز مطرح مى شود وجود نداشته است. نگاه امروز و اين دوره انتخابات نگاهى ابزارگرايانه (Instrumentalist) است. فرضاً بحث هاى قوميتى كه در يوگسلاوى مطرح شد و اتفاقاتى كه به دنبال آن رخ داد، نمى تواند يك سابقه تاريخى باشد؟ مورد يوگسلاوى متفاوت بود. رويكرد ابزارگرايانه برخى جريانهاى امروزى در ايران در ساير كشورها همچون هندوستان و پاكستان روى داده است. تجربه جهانى نشان داده است كه استفاده هاى ابزارى از بحث هاى انتخابات بخصوص در مسائل قومى پاسخ نداده و موفقيت آميز نبوده است. اما جامعه ايران تجربه ندارد و جريانات سياسى در اين زمينه پختگى كافى را ندارند. در اين مرحله بعضى از جريانات، گمان مى كنند با طرح اين نوع شعارها مى توانند رأى آن حوزه ها را به دست آورند و بتوانند در مقابل نيروى حريف تعادل را به هم بزنند. اما اين نگاه درستى نيست. در واقع مى فرماييد به لحاظ ابزارى نيز نظريه درستى نيست؟ بحث مسائل قومى و ديدگاه ابزارگرايانه به آن، بحث مهمى در علوم اجتماعى است. اتفاقاً يكى از بحث هاى بسيار مهمى كه در تئورى هاى ناسيوناليزم، قوميت و بخصوص قوم گرايى مطرح شده، رهيافت ابزارى و نقش نخبگان سياسى در آن است و بسيارى از تئوريسين ها چون آنتونى اسميت و پل براس و كلاسيك هايى مثل «هانس كوهن» و ديگران هميشه معتقد بودند بحث هاى قومى اصولاً ابزارى است؛ يعنى قبل از اين كه بحث هاى توده اى باشد، نخبگان سياسى در فرآيند قدرت و مبارزه قدرت براى بسيج سياسى اين مسائل را سياسى مى كنند، تا ابزار و حمايت مناسبى عليه يكديگر داشته باشند. البته بعضى موارد نيز اثرات وخامت بار و فاجعه انگيزى به بار آورده است. مثل هند؟ بله، شبه قاره هند يك ملت بود به نام «ملت هند» كه به لحاظ نژادى، زبانى و بسيارى چيزها منسجم بود. اما نخبگان در اين كشاكش قدرت به مرحله اى رسيدند كه يك جريان از آنها (نخبگان مسلمان) احساس كردند در آينده قدرت را از دست خواهند داد. لذا در سال هاى ۱۹۴۷ كه استقلال هند به دست آمد، احساس خطر كردند. البته تا آن زمان به جز دوره استعمار هند تقريباً قدرت در دست مسلمانان بود، يعنى اقليتى در ميان اكثريت هندو. لذا احساس كردند در فضاى بازى كه ايجاد شده، جريان ديگرى به نام هندوئيسم (ناسيوناليسم هندى) آمده كه قوى تر هم هست و اگر اين فضاى آزاد حاكم باشد قطعاً مسلمانان حاشيه نشين خواهند شد. بنابراين از مسائل قومى كه در آن زمان مذهب بود استفاده كردند و بحث ملت پاكستان را مطرح كردند و در ملت بزرگى مثل هند شكاف انداختند كه به تجزيه كشور و كشتارهاى خونين و چند جنگ خانمانسوز منجر شد. بنابراين نگاه و رهيافت ابزارى، چنين پيامدهاى وخيمى هم دارد. كسانى كه به مسائل قومى ابزارگرايانه نگاه مى كنند، مطالعه دقيق ندارند و لذا شعارهايى را مطرح مى كنند كه به گمان خود مى تواند بسيج سياسى ايجاد كند اما با مشكل ايجاد شكاف در جامعه مواجه مى شوند در واقع ندانسته به راهى گام مى گذارند كه ممكن است پيامدهاى خطرناكى براى همبستگى ملى، خود آنها و كل نظام اجتماعى داشته باشد. آقاى دكتر! به اعتقاد شما اصولاً ما در ايران مشكلات قومى داريم؟ پاره اى مسائل هست اما در باره آن بسيار اغراق آميز و در آن گمراه نمايى شده است.ما در ايران پراكندگى مذهبى و لهجه اى-زبانى داريم، اما در طول تاريخ اين ها در زير يك چتر گسترده اى به نام «ايران»، فرهنگ ايران،ميراث سياسى و تاريخ و سرزمين ايران گرد هم آمده و ما را از جوامع ديگرى مثل يوگسلاوى، شوروى، عراق، پاكستان و تركيه متمايز كرده است. در واقع پايه هاى اصلى عناصر سازنده «ملت» در ايران قوى تربوده و هست . عنصر تعريف كننده و سازنده ايران هميشه ملت بوده است نه اقوام. اقوام بخش هايى از ملت هستند كه در هم مى تنند و عامل همبستگى اند. واژه قوم در ايران به معنى خويشاوندى است و به لحاظ تاريخى با آن واژه مدرن «گروه قومى» (ethnic group) كه در غرب است و معنى كشمكش از آن بر مى خيزد كاملاً متفاوت است. در كشورهايى تازه تأ سيسى مثل جمهورى هاى شوروى و يوگسلاوى گروه قومى به معنى (ethnic group) داشتيم چون آنها رادر قرن بيستم به زور و با پاره پاره كردن ساير جوامع به گرد هم آورده بودند. در ايران اينگونه نبوده است و اينجا «اقوام ايرانى» داريم. يعنى گروه هاى خويشاوندى كه در جريان قرنها و هزاره ها در اين سرزمين به گرد هم آمده اندو يك رشته عناصر ملى قدرتمند در طول تاريخ آن ها را با هم متحد كرده وبه صورت ملتى در آورده است كه پويايى هاى خاصى داشته و در مراحل بحران ساز عزم خود رابراى به نمايش در آوردن همبستگى ملى و رهايى نشان داده است. اين پراكندگى وحدت گونه نه تنها در دوره اخيربلكه از دوره هاى تاريخى كهن هميشه وجود داشته و جامعه رادر برابر رويدادهاى ويرانگر نگه داشته است. بنابراين پتانسيل وحدت ملى بسيار قدرتمند است و نخبگان ما بايد توجه داشته باشند كه چنين سرمايه اى را به آسانى مورد حمله ناآگاهانه خود قرار ندهند. ما اقوام ايرانى داشته و داريم اما اينها هيچگاه مانع وحدت ملى نبوده اند زيرا همواره عناصر متحد ساز در ايران قويتربوده اند. در حقيقت واحد تعريف كننده ايران، ملت است نه اقوام. آيا طرح اين مسائل مى تواند خطرناك باشد؟ قطعاً بله، وقتى نگاه به مسأله ابزارى باشد يعنى گروهها و افرادى صرفاً به دليل آوردن رأى متوسل به اين بحث ها مى شوند، مى تواند زيانبار باشد. بنابراين نه تنها بالقوه مى تواند خطرناك باشد بلكه دامن زدن و مشروعيت دادن به گفتمانى است كه بر اساس يك رشته بنيادهاى عمدتاً نادرست ساخته شده است. بحث شكاف هاى قومى گفتمانى است كه ريشه در عوامل داخلى و بيرونى ۶۰ سال اخير داشته است. بخش مهمى از آن نيز قبل از اين كه از جامعه برخيزد از گفتمان سياسى غيربومى گروه هاى رقيب برخاسته است. يعنى گروه هاى قوم گرا و بعضى از گروه هاى مركزى كه آن را در گذشته مطرح مى كردند تا مردم را بسيج كنند ودر برابر دولت و رقبا حمايت به دست آورند. علت آن هم اين بود كه اين گروه ها حدس مى زنند در بدنه اصلى جامعه ملى به دلايل مختلف حمايت كافى به دست نخواهند آورد. مثلاً حزب توده تا حدى در گذشته و بيش از آن در اوايل انقلاب جريانات چپ همچون چريك هاى فدايى خلق و سازمان پيكاراين مسائل را مطرح مى كردند. آن ها گمان مى كردند محبوبيت دارند اما فشارهاى سياسى مانع به تجلى درآمدن اين محبوبيت بود. لذا در مناطق حاشيه اى مسائل قومى را مطرح مى كردند. چنانكه شاهد بوديم اقدامات آنها در خوزستان، تركمن صحرا، بلوچستان و كردستان به حوادث وخيمى منجر شد. بخشى از اين قضيه مسأله ابزارگرايى بود. بنابراين امروزه هم اين خطر بالقوه وجود دارد. اما معتقدم جامعه ايران امروزه از آگاهى بالاترى برخوردار است و استفاده هاى ابزارى به آن صورت نمى تواند شكاف عمده اى ايجاد كند. و حتى در مناطقى كه اقوام ايرانى زندگى مى كنند واكنش منفى خواهد گرفت. با توجه به اين كه در همسايگى ما بعضى عناصر بحث هاى قومى را دامن مى زنند، به نظر شما طرح اين گونه مسائل از سوى برخى نامزدها امكان سوء استفاده هايى را در كشورهاى همسايه ايجاد نمى كند؟ بله، هم به لحاظ خارجى و هم به لحاظ داخلى امكان سوء استفاده هايى را فراهم مى كند. وقتى بخشى از يك سيستم يعنى نيروهاى درون يك سيستم خودشان گفتمانى را كه قبلاً در حاشيه بوده و پايگاه مردمى نداشته، ناآگاهانه مطرح مى كنند، مى تواند دو پيامد داشته باشد. اول اين كه به آن گفتمان قوم گراى مبتنى بر استدلال هاى تاريخى نادرست مشروعيت مى دهد و به دام بازى سياسى و استراتژيك آنها مى افتد. براى نمونه به كار بردن اصطلاحاتى نظير «سركوب گسترده اقوام در گذشته»، بحث هايى مثل «پان فارسيسم»، «شهروند درجه دو»، «جامعه كثيرالمله»، «ملت هاى متفاوت ايران»، و اين بحث كه ملت سازى در ايران شكل نگرفته و … در مقالات اخير برخى از طرفداران نامزدهاى رياست جمهورى و يا خود آنها نشان از ناآگاهى و كم تجربگى تاريخى در اين مباحث دارد.دوم اين كه وقتى گروهى از سيستم، براى استفاده سياسى و به گمان خود رأى آوردن چنين مسائلى را طرح مى كند (كه پاسخ هم نمى دهد) گروه هاى قوم گراى داخلى احساس مى كنند يك چتر حمايتى ايجاد شده است كه مى توان از آن در جهت برنامه هاى سياسى قوم گرايانه بهره بردارى كرد. در اين فضا جريانات پشتيبان خارجى هم وارد عمل مى شوند. كه نمونه آن مسائل خوزستان است؟ به نظر من يكى از عواملى كه به مسائل خوزستان دامن زد همين فضا بود. فضايى كه درون سيستم و نيروهاى درون حاكميتى (چپ و راست فرق نمى كند) آن رافراهم و مطرح كردند . گروه هاى قوم گرا نيزاحساس كردند فضا مناسب است و شروع به فعاليت هايى كردند كه منجر به حوادث خوزستان شد. البته قوم گرايان مى خواستند چنين جريانى را در جاهاى ديگر نيز به راه بيندازند و در آذربايجان غربى نيز چنين حركت هايى شد كه جواب نداد. طبعاً در چنين شرايطى نيروى خارجى حامى آنها هم فعال مى شود، مانند كارى كه شبكه الجزيره مى كرد يا ممكن است كشورهايى كه برنامه هاى الحاق گرايانه عليه ايران دارند از اين بستر استفاده كنند .آنها به اين تحليل مى رسند كه گفتمان قوم گرايانه اى كه تا كنون از آن حمايت مى كردند و درايران پيروان مردمى نداشت ودر حاشيه بود اكنون به «گفتمان يك جريان سياسى» تبديل شده است كه در پى پيروزى در انتخابات است. چنين فضايى باعث آماده تر شدن آن هاو نيروهاى قوم گراى مورد حمايتشان مى شود. آقاى دكتر! تحليل شما از اصل ۱۵ قانون اساسى كه برخى نامزدها با استناد به آن بحث قوميتها را مطرح مى كنند چيست؟ اين اصل در قانون اساسى اوليه (پيش نويس قانون اساسى ايران) نبود و در زمره خواسته هاى مردمى نيز مطرح نمى شد. در اوايل انقلاب نيروهاى فشارى كه عمدتاً يا چپ يا قوم گرا بودند چنين بحث هايى رادر نشريات و گردهمايى هاى خود مطرح مى كردند .بخشى از اين نيروها توسط افرادى كه در مجلس خبرگان داشتند اين بحث ها را در حاشيه مطرح كردند. ولى جالب اين كه در گفت و گوهاى همان زمان مجلس خبرگان، بحث خيلى عمده اى نبود واز نمايندگان مناطقى چون آذربايجان، كردستان، بلوچستان يا خوزستان در اين رابطه اصرارى وجود نداشت. تنها برخى گروههاى آن را مطرح مى كردند. برخى نيز همان جا هشدارهايى در مورد پيامدهاى اين بحث در همان مجلس در رابطه با وحدت ملى و زبان ملى دادند. به همين خاطر اين ماده به گونه اى مبهم و با شتاب براى گريز از عواقب منفى آن به تصويب رسيد. در واقع ماده ۱۵ اصلى است كه اما و اگر بسيارى دارد به طورى كه مى توان آن را به شكل هاى گوناگون تفسير كرد. خود جامعه نيز آن را بحثى حاشيه اى در نظر گرفت و سراغ آن نرفت. اما همان گروه ها (قوم گرايان) طى اين سال هاو بويژه پس از ۱۳۷۶ به طور مداوم در نشريات حاشيه اى خود آن را مطرح مى كردند اما كسى آن رامشكلى اساسى نمى گرفت و اين جريانات نتوانستند آن را به يك خواسته توده اى تبديل كنند. اما اكنون بخشى از نيروهاى سيستم سياسى حاكم، به گمان اين كه طرح اين اصل مى تواند براى آن ها آراء به دست آورد آن را عمومى كرده اند و به همين دليل بعضى از كانديداها روى اصل ۱۵ تأكيد مى كنند .در حالى كه اين اصل داراى ابهامات فراوانى است ودر عمل تلاش براى اجراى آن بحران اجتماعى گسترده اى را بر سر تفسيرآن و بروز اختلاف نظر ها به وجود مى آورد كه انرژى و توان جامعه و دولت را خواهد گرفت. مثلا؟ اين اصل میگويد: زبان فارسى، زبان رسمى ايران در آموزش، نهادها و ادارات است اما مى توان در مدارس ادبيات محلى را نيز تدريس كرد. اما معلوم نيست منظور از اين ادبيات محلى چيست، كدام ادبيات؟ آيا منظور زبان محلى است؟ در اين صورت در چه سطحى ؟ به همين دليل تفسيرهاى متفاوتى از آن شده است. فرضاً گروه هاى قوم گرا مى گويند كه از ابتدا زبان هاى محلى باشد و زبان فارسى نباشد ودر دوره هاى بعد زبان فارسى وارد شود. برخى مى گويند زبان محلى بايد اجبارى باشد و … يك تفسير ديگر مى گويد ادبيات محلى بايد به شكل يك واحد اختيارى زبان محلى آن هم نه در دبستان بلكه در راهنمايى باشد. برخى هم تجربه استفاده زبانهاى محلى در مطبوعات گسترده محلى را كه از سالها پيش جريان داشته و از آن به عنوان ابزار هويت سازى تاريخى و فرهنگى قوم گرايانه ضد ايرانى متمايل به كشورهاى همسايه و بسيج جريانهاى سياسى و اجتماعى ضد ايرانى نظير ماجراى قلعه بابك مورد استفاده قرار گرفته است تلاش براى عملى كردن ماده مبهم ۱۵ به مثابه خارج كردن غول از چراغ جادو است كه جامعه را گرفتار خواهد ساخت و مشكلات اساسى و ملى مردم ايران را تحت الشعاع خود قرار خواهد داد.به نظر آن ها فرضاً اگر اين مسأله به بحث گذاشته شود، يك بحران گسترده در جامعه مطرح مى شود كه اصلاً وجود نداشته و جزو بحث هاى حاشيه اى ايران بوده است. به اين شكل كه حتى در مناطق قومى، توده ها و مردم روى اين قضيه حساس نبودند فقط گروهى از نخبگان خاص به آن حساسيت داشتند. آيا طرح چنين مسأله اى در شرايط كنونى اين ايجاد حساسيت را كرده است؟ بله. اكنون وقتى خود سيستم يا بخشى از نيروهاى سياسى دولتى و با استفاده از امكانات و حفاظ دولتى در راه اهداف سياسى انتخاباتى آن را مطرح مى كنند، بحرانى را شروع مى كنند كه ممكن است، بعداً قادر به مهار آن نباشند و به شكل بحران اجتماعى-سياسى جامعه در آيد. گفتمانى كه نخبگان قوم گرا در مورد زبانهاى محلى براه انداخته اند و نخبگان حكومتى كنونى نيز با ناآگاهى آن را يك امر مسلم و بى چون و چرا پذيرفته اند، داراى يك پيشينه تاريخى است كه بايد به درستى يا نا درستى استدلالهاى تاريخى آن وقوف كامل داشت. همچنين بايد تاريخ معاصر مبارزه با زبان فارسى و تلاش براى نابودى آن در مناطق همجوار را در نظر داشت و اينكه بخشى از همان بازيگران منطقه اى در يك بازى استراتژيك دامنه تلاشهاى خود را از يكى دو دهه اخير به داخل ايران كشيده اند. مسأله زبان هاى محلى را بايد با در نظر داشتن همه اين نكات ودر شرايط غير سياسى و غير بحرانى جامعه و در زمان قدرت ايران در داخل و خارج كه نتوان از آن بهره بردارى ضد ايرانى كرد و با مطالعه دقيق همه جوانب آن مورد بررسى قرار داد نه در شرايط بحرانى داخلى و خارجى كنونى و با شتاب و سرا سيمگى بدون مطالعه كه پيامدى جز ويرانگرى نخواهد داشت. قوميتها نيز مثل همه مردم ايران يك سرى مطالبات اجتماعى دارند كه همه آن ها نيز از يك جنس هستند. براى حل اين مسأله و اين كه چنين احساسى وجود نداشته باشد تا افرادى از آن سوء استفاده كنند، چه بايد كرد؟ بايد خواستهاى ملى مردم ايران كه همه جا يكسان است مطرح شود. مثلاً مسأله جنسيتى يكسان است چه در خراسان، كردستان، تركمن صحرا و… مسأله جوانان، اقتصاد، قدرت ايران در منطقه، در نظام جهانى و … خواستهاى ملى ملت ايران است. فرق نمى كند در آذربايجان يا جاهاى ديگر. بعضى از نامزدها به اشتباه گمان مى كنند بحث ماده ۱۵ مشكل و خواست اساسى يك منطقه است در حالى كه بيشتر استراتژى سياسى يك گروه نخبه قوم گرايى است كه اتفاقاً پايگاه اجتماعى قوى در اين مناطق ندارد. اشتباه كسانى كه نگاه ابزارى به اين قضيه دارند اين است كه شناخت دقيقى از اين مسائل در جامعه ايران ندارند و گمان مى كنند كه اين بحث و مثلاً تأكيد روى حقوق اقوام از بعد اصل ۱۵ و موارد ديگر مى تواند جلب نظر كند. در حالى كه خواسته هاى اصلى، خواسته هاى سراسرى مردم ايران است و اين مسأله مى تواند براى اين نامزدها و بقيه جامعه ايران عواقب منفى داشته باشد. شما به نامزدهاى رئيس جمهورى كه اين مسائل را مطرح مى كنند چه توصيه اى داريد؟ به نظر من نامزدها بايد خواسته هاى سراسرى را مطرح كنند؛ تأكيد گذاشتن بر شكاف هايى كه خيلى فعال نيست و فعال كردن آن ها، عواقب ناگوارى براى ما دارد. در واقع مى فرماييد گسل هاى موجود را نبايد فعال كرد؟ البته گسل عمده اى در اين قضيه نيست و معتقدم شكاف هاى اساسى شكاف هاى سراسرى است. فرضاً مسائل مذهبى و بحث شيعه و سنى يكى از شكاف هاى جامعه ايران است و تأكيد بر حل آن و استفاده از اهل سنت و همه شهروندان ايرانى فارغ از مذهب، تبار و لهجه و زبان براى اداره سياسى جامعه خوب است. به هر حال همه مردم ايران شهروند جامعه ايران هستند و همه حقوق برابر دارند، شيعه و سنى، آذربايجانى و خراسانى، كردستانى و خوزستانى با هر زبان و لهجه اى فرق نمى كند. لذا بايد شعارى ملى داده شود كه در عين همبستگى سراسرى، همه به اين حقوق شهروندى دسترسى دارند. اما انگشت گذاشتن روى بخش خاصى از قضيه كه گمان مى كنندباعث رأى آوردن مى شود مثمر ثمر نيست و در درجه نخست به انزواى خود آن جريان منجر خواهد شد. در واقع كسانى كه فكر مى كنند مى توانند از طريق انگشت گذاشتن روى مسائل قومى رأى بياورند، اشتباه مى كنند. زيرا در درجه اول در آن جامعه مورد نظر و حوزه انتخابى به اصطلاح قومى خودشان رأى نمى آوردند و از طرف ديگر در جامعه ملى يعنى بخش هاى اعظم جامعه ايرانى كه روى مسائل ملى خيلى حساس است مطرود مى شوند. در حقيقت اگر فردى در يك منطقه قومى رأى بياورد نسبت به ساير مناطق پارادوكس پيدا مى كند؟ بله. قطعاً ساير مناطق عكس العمل نشان مى دهد. ممكن است در يك منطقه شخصى با اين شعارها درصدى از آراء بخشى ازرأى دهندگان را به دست آورد، ولى پيچيدگى در اينجاست كه در همان منطقه نيز همه اكثريت آراء را به دست نمى آورند چون در آنجا نيز پراكندگى است. در مناطقى چون آذر بايجان، خوزستان، بلوچستان و حتى گلستان ديدگاه قوم گرايانه در حاشيه قرار دارد و نگاهها ملى و سراسرى است و بنابر اين نامزد هاى داراى شعارهاى قوم گرايانه رأى نمى آورند. تنها در كردستان آن هم تا حدى ديد گاه قوم گرا قدرت دارد. در اينجا نيز پراكندگى وجود دارد و يك سرى نخبگان و قوم گرايانى هستند كه با اين نگاه ابزارى مخالفند. بنابراين آن ها نيز حوزه انتخاباتى خود را دارند و عكس العمل نشان مى دهند. لذا ممكن است تنهادرصد كمى در يك منطقه به نامزدى كه طرح شعار قومى مطرح مى كند بيشتر رأى دهندو نه همه حوزه انتخاباتى آن منطقه. مشكل ديگر اينجاست كه كسانى كه اميد داشتند با طرح مسائل قومى آرايى از مناطق خاص را به دست بياورند، اين فكر را نمى كردند كه ديگران نيز ممكن است از اين ابزار استفاده كنند . اين مسأله همكنون پارادوكس ايجاد كرده است. به اعتقاد شما، نامزدها با طرح چه شعارهايى مى توانند مقبوليت ملى بيشترى پيدا كنند؟ اشتباه جرياناتى كه به مسائل قومى نگاه ابزارى دارند اين است كه اين بحثها از ديدگاه آنها خط قرمز نيست ولى از ديدگاه عموم جامعه ايران خط قرمز است. جامعه ايرانى خواسته هايى دارد كه اگر امروز نامزدها آن ها را به طور واقعى مطرح كنند مى توانند جامعه را به دادن رأى تشويق كنند. بالا بردن موقعيت منطقه اى و موقعيت جهانى ايران و بيرون آوردن آن از انزواى بين المللى و رهانيدن از خطر هولناك كشمكش نظامى با قدرتهاى جهانى و منطقه اى. ديگرى بحث ايران و امريكا، موضع ما در قبال مسأله اعراب و اسرائيل و ضرورت در پيش گرفتن يك سياست خارجى مبتنى بر منافع ملى ايران ، بحث اتمى و در داخل رسيدگى به مشكل بيكارى، استثمار هولناك كارگران و كارمندان توسط شبكه هاى اختاپوسى شركتهاى به اصطلاح خدماتى ، رسيدگى به مشكلات اجتماعى و فرهنگى نسل جوان، حقوق نيمى از جامعه يعنى زنان ايران و، مبارزه با از ميان رفتن اصل مهم تحصيلات رايگان در قانون اساسى و از ميان برداشتن بار سنگين شهريه هاى دانشگاهى كمر شكن بر همه خانواده هاى كم در آمد و جلوگيرى از نابودى بنيادهاى علمى در نتيجه رانت خوارى هاى تحصيلى وابستگان به ارگانهاى حكومتى و گسترش بى رويه دانشگاهاى سطحى در هر شهر و شهرستان و .... اين بحث هايى است كه مردم ايران نگران آن هستند. بحث قومى بحثى بسيار حاشيه اى است كه اين ها به خطا فكر مى كنند باعث رأى آوردن خواهد شد. اگر نامزدها بحث هاى محورى و بحث هايى را كه واقعاً مردم احساس كنند جدى است مطرح كنند و نامزدهايى كه شجاعت كافى داشته باشند كه روى مسائل بحرانى امروزه ايران انگشت بگذارند رأى مى آوردند. اما هيچكس اين كار را نمى كند چون براى خود و جريان سياسى حامى وى هزينه آور است. لذا به جاى طرح مشكلات اصلى و واقعى مردم بحث هاى حاشيه اى را مطرح مى كنند... متأسفانه سيستم هم در مورد خطرات ناشى از قوم گرايى ابزارى حساسيت نشان نمى دهد. بله، همين طور است. اما مردم ايران حتى در مناطق قومى به اين نكات حساس هستند. مردم احساس مى كنند چون سيستم روى اين مسأله حساسيت ندارد جريان هاى سياسى آن را مطرح مى كنند تا بتوانند رأى بياورند و هزينه اى نيز نپردازند اين در واقع جريان ها بحثى را كه از نظر سيستم خطرناك است اما مردم آن رامى خواهند مطرح نمى كنند و به استفاده كنندگان ابزارى از مسائل قومى روى مى آورند. چه كسى بايد جلوى طرح اين مسائل (حاشيه اى و قوميتها) را بگيرد؟ اگر فضا باز باشد و مسائل شفاف شود، سيستم بهينه و نخبگان حساس به مسائل و منافع ملى مانع اين ابزارگرايى فرصت طلبانه مى شوند. بايد روى يك رشته امور مثل حاكميت ملى،منافع ملى و وحدت ملى حساسيت وجود داشته باشد. اما اكنون جامعه نخبگان دچار يك نوع بيمارى آنارشى گونه شده است و فضاى حاكم بر انتخابات با توجه به استفاده ابزارى از مسائل قومى حالت آنارشى و بى نظمى به خود گرفته است. بنابراين هر كسى شعارى مطرح مى كند تا رأى به دست آورد زيرا قواعد بازى روشن نيست كه چه چيزهايى بايد خط قرمز باشد و چه چيزهايى نباشد. در واقع چيزهايى كه نبايد خط قرمز باشد، خط قرمز است و بالعكس يك سرى چيزهايى كه بايد خط قرمز باشد مثل وحدت ملى، خط قرمز نيست زيرا سيستم روى آن حساسيت كافى ندارد. البته در شعار گفته مى شود كه حساسيت دارد، مقامات هم اين را مى گويند اما شناخت كافى ندارند كه مرزهاى اين همبستگى ملى كجاست، چگونه مى توان آن را تقويت كرد و... برگرفته از تارنماي دانشجويان آزاديخواه ملي
از آنجايى كه در آستانه انتخابات رياست جمهورى، برخى نامزدها به طرح برخى مسائل قوميتى و اقليتى پرداخته اند، تحليل علمى اين فرآيند و بيان حساسيت ها و خطراتى كه اين گونه حركتها مى تواند براى امنيت ملى به دنبال داشته باشد و ضرورت حركت به سوى افزايش همبستگى ملى، بستر گفت و گوى ما با دكتر حميد احمدى، كارشناس برجسته قوميت ها است كه از نظر خوانندگان مى گذرد.
+ نوشته شده در Wed 6 May 2009ساعت 12:51 PM توسط میثاق آزاد |
مسعود لقمان که از فعالین فرهنگی و ملی میباشد در مراسم روز کارگر بازداشت و با تمدید قرار بازداشتش روز شنبه به اوین منتقل گردید. به روایت وبلاگ روزنامک که مدیر مسولی ان را آقای لقمان برعهده داشت و مطالب به چاپ رسیده در وبلاگ حاکی از غیر سیاسی بودن و تفکرات ملی آقای لقمان میباشد خبر بازداشت ایشان را بدین شرح آورده است: مسعود لقمان، سردبیر تارنگار گروه پژوهشی روزنامک، بعد از ظهر روز جمعه دوازدهم اردیبهشت، به طور اتفاقی در مراسمی که برای بزرگداشت روز جهانی کارگر، به دعوت شماری از سندیکاهای مستقل کارگری در پارک لاله تهران برگزار گردیده بود، حضور به هم رسانده و برای ما هنوز روشن نیست که به چه دلیل مضروب و بازداشت میشود. شب هنگام نیز نیروهای امنیتی به خانه مسعود می آیند و کتابها و لوازم شخصیش را توقیف میکنند. البته بی تردید کارگران ایرانی و سندیکاهای مستقل کارگری حق دارند که روز اول ماه مه را همانند همه کارگران جهان، آزادانه و به دور از تعدی نیروهای نظامی و امنیتی برگزار کنند. اما از آنجایی که مسعود لقمان هیچگاه فعالیتی در عرصه جنبش کارگری نداشته، بی گمان حضورش در آنجا کاملن تصادفی بوده است. گذشته از این مسعود لقمان روزنامه نگار عضو انجمن صنفی روزنامه نگاران میباشد و حضور او در صحنه یک تظاهرات خیابانی، از مقتضیات طبیعی حرفه اش میباشد. مسعود ساعتی قبل بیمارستانی را که یکی از بستگانش در آن بستری بوده ترک کرده تا به منزل برود که تا ساعات پایانی شب که با نیروهای امنیتی به خانه بر میگردد، خانواده و دوستانش از محل نگهداری او بی خبر بوده اند. روز شنبه نیز قرار بازداشت مسعود تمدید میگردد و او را رهسپار زندان اوین میکنند... ما خواهان آزادی ایشان و سایر بازداشت شدگان این روز هستیم و امید داریم که دستگاه حاکمه در برابر تحرکات مدنی و دموکراتیک رفتاری دموکراتیک از خود نشان دهد.
+ نوشته شده در Wed 6 May 2009ساعت 12:43 PM توسط میثاق آزاد |
نوشتار : يکم اُرديبهشت ماهِ 1388 خورشيدی اُرديبهشت ماهِ 2548 از ايرانِ بزرگ مبنا؛ زمان برانداختن حکومت بابِل وگشايشِ زندانها و آزادي زندانيان به فرمان کوروش بزرگ آوريل-اپريل 2009 ميلادی انديشه هائی ازايرانيارانی را بيان ميدارم و درانتظار ميمانم تا چه بسا دگربار ديوِ توطئه اي برآيد ومن را به گناهِ ميهن دوستی وايرانياری , به اسارت برده و عقوبتم نمايند ؟؟! وطن ما را، در طوفا نهاي نابودی جای داده اند، هشيار بايد بود ! هم ميهنان ، ايرانياران ، 
سرافرازم که درهمآهنگي با خواستهاي چند تنی ازهم ميهنان و همسنگران کوتاهی رامينويسم. خواستارم بر آن مبارزان پايدار راه عزت و شرف مردم و آزاديخواهانِ دلبسته بر آرمانهاي ملی ببالم. بر باورهاي استوار و عقايد سازنده و فرخنده فرزندان راستين وطن و ستم کشيدگان و رنج ديدگانِ سرزمين مقدسمان ايران، سرفراز باشم. از آن شايسته انسانهاي آزاديخواه و تلاشگران پر کوش و پيشروان بی هراس از مرگ، که در تنگناهاي فشارهاي سخت نظام ديکتاتور حاکم و در برابر گلوله هاي داغِ دژخيمانش و در بند طَناب دارهاي اهريمنانش، در اين دوران حساس و سرنوشت سازِ تاريخی، برای همميهنان و سرزمين اَهورائي وطنمان عمليات را گسترش ميدهند، سپاسگزاری کنم. کوششهاي آن گروه از ايرانياران و ميهن پرستان را که در هر جا، برون از پهنه ايران، با تلاشهاي پيوسته خود بگونه ای ناوابسته به بيگانگان و جدا از مراکزِ تاَثير گذاريهاي نارواي کنشهاي دشمنان ملت ايران، دربرابرآفندهاي گوناگون توطئه گرانِ جهانی پايداری نموده و هر چه بيشتر در راستاي شناساندن حقوقِ حقّه مردم ما تبليغاتي کارساز مينمايند، سپاس گويم.
مفتخرم و ميبا لم بر مبارزينِ ( جبهه ي يگانگی ي مردمِ ايران « ج – ی – م – ا » )؛
بر آنانکه با عشق و تدبير، با هشياری و قاطعيّت، درهرجا و با هر روشِ ممکن، در دفع نمودن و خنثی کردنِ نيروهاي اهريمنیِ اين فرمانروايان ستمگر، اين دشمنان حقوق حقه انسانی و ملّیِ ما، در محورها و پهنه هاي وطنمان پيشگامی دارند، بر ايران يارانی که با وارد آوردن فشار بر نظام حاکم به شيوه هاي«پايداریهاي منفی و مقاومتهاي عملياتی » در ناتوان کردن عوامل و مزدوران دستگاه حاکمه عمل مينمايند، بر همه آنانکه بر وظايف ميهني خود به شايستگی کنش دارند سرافرازم، و همکنون همراه با احترامی ويژه برآنان سپاس پيشکش ميدارم.
( نمونه شادی بخش آن برگذاري آئين شب چهارشنبه سوری در تهران وشهرهاي ديگر حتا در مشهد و قم و در روستاها بود )
در اينجاست که در درونِ مرزهاي مسئوليّت موقت خود وظيفه يافته ام اعلام دارم:
نيروهاي متحد استعمارگران سرشناسِ جهانی و بيگانگان ايران ستيز، همراه با کشورهاي نو ساخته شده و
دست پروردگان آنان در پهنه جهان، در بستر تاريخِ ننگين حيات مرموز و پليدِ امپرياليستي خود، پيوسته طراحانِ توطئه هاي جها نی در راستاي تهديد استقلال و تماميّت کشور و منافع مردم ما بوده و در اين رهگذر برنامه ريخته، گام برداشته و عمل کرده اند.
اکنون، در اين دورانِ انباشته از درد و دژم، در اين کشاکش و هنگامه سخت و خونين براي ملت ايران، و تهديدهاي روزافزون بر حياتِ ملی، و آفندهاي سخت و بنيان برکننده هستیهاي ميهنی، از سوي اين رژيم نا مردمی و ضد ملی و ستمکار، اين فرمانروائي مکتب واپسگرائی، همراه با نيروهاي متحد استعماري جهانی، مردم ايران هدف اجراي توطئه ای ديگر براي از ميان بردن استقلال و تماميّت ميهنشان« ايران »، شده اند.
اين ايرانی ستيزان در راستاي اين تلاش ننگين دست اندردست و تنگاتنگ با يکديگر بوده و بدون ترديد اين دو نيروي آفندي بزرگ؛ « اتحاد استعماري ضد ايرانی » را ( با بکارگيري مزدوران ايراني خود!! )برپا داشته و در يک موضع مشترک براي آفندِ اصلی بر ميهن ايرانيان، پهلو به پهلو، جای داده اند !!؟
نيروهاي متحد امپرياليستی و ايران ستيزان و مزدورانِ ايراني آنان در«اتحاد استعماري ضدايرانی» با بکار گيری عواملی از نظام حاکم در انديشه تجزيه کشورِ ا يران اين پهنه مقدس ايرانيان ميباشند. و در راستاي اين تلاش ننگين با کژرويهاي جمعی از آخوندهاي ناآگاه و بد کنش ( با شعارهاي اسلام گرائیِ بدور از راستی ) بر جاذبه هاي فرهنگی و ميهني ما ايرانيان که پايه هاي همبستگی و وحدتِ ملّی ما ميباشند، ميتازند. در اين تلاشِ بد فرجام بنيان ناسيوناليسم ايران را بزير فشارِ بارهاي بسيار سنگينِ، گونه هاي انترناسيوناليسم، و نيز گويشها و نوشتارها و تبليغات بدور از محتوای قوميّت گرائیهاي ضّد ملّی ؟؟! درهم ميکوبند و اجراي طرح تجزيه ايران را، بيش ممکن ميسازند.
اين بجا است که نيروهاي « فراماسونري جهانی در ايران » را در زمره اين اتحاد استعماری به حساب آورد.
آن «اتحاد استعماري ضد ايرانی» بمنظور گمراه کردن جامعه از راستاي داوري درست، راه يافتن در افکار عمومي مردمِ خسته از حاکميّت بد کُنش و چپاولگر « ملاتاريسم » و تلقين بی تفاوتیها بر تجزيه ايران، در آشکار به مجادلات سياسی با يکديگر تن در داده و ميدهند و در پنهان در جهت تجزيه وطن ايرانيان، با يکديگر سازش دارند. اين فرمانروايان ستمگر، کشتارگر و ايران ستيز در محورِ تلاشِ اصلی بر اين توطئه ضد ملی برنشسته اند و ميکوشند تا هرچه بيشتر پايه هاي تعهدات ملّی و مردمی را در جامعه به سُستی برده و به نابودی کشانند.
چنانکه ديديم که در اين رهگذر وبا اين تدبير ناپسند، نيروهاي خسته از حاکميت بد سگالِ ملاتاريا، بسوي دشمنترين دشمنانِ ملت ايران و خون آشامترين انسان « صدام حسين تکريتی » کشانيده شدند. و چه بسا نادانسته و ناآگاه از پيوندها و ماجراهاي ننگينِ پوشيده، و کردارهاي يک مرکز توطئه جهاني ايرانی ستيزی، بفرمانِ جمعی خيانت پيشه، خود فروخته و جيره بگيران ازنظام ديکتاتورعراق و صدام؛ چون: «مسعود رجوی– مريم رجوی– سرهنگِ خلبان بهزاد معزی و چند تنی ديگر » به نيروهاي ويرانگر و خون آشام صدام پيوستند و به جنگ با نيروهاي مسلح ايران روانه شدند و شوربختانه آنکه درآفندهاي ارتش عراق به پدافندگرانِ ايران، در نقش نيروهاي کشتارگرِ مقدم، در کشتارِ ايرانيان، آن مدافعين عزت و شرفِ ملی و محافظينِ دلير از تماميت وطن، بکار گرفته شدند .
صدام حسين– تکريتی؛ آن دشمن بزرگ ايرانيان و ايرانی تباران « کُردها و آذریها »، که در آخرين زمانِ عمرش به هنگامیکه بندِ دار را بر گردن و کتاب مقدس مورد باورش را در دست داشت، به ايرانيان و ايرانی تباران دشنام داد. شگفتا که کلامی را در رَدِ انديشه ها و کردارهاي ناپسند پاره ای از حضرات آيات عظام، مسئولين و فرمانروايانی که بر همه افتخارات ما يورشهاي فکری و عملی کرده بودند، بيان نداشت!؟. چرا؟، زيرا او فروپاشي انسجام ملت ايران را سرفصل آرزوهاي خود داشت و تداومِ اين نظام حاکم را در ايران ابزاری کارساز براي اجراي طرحِ توطئه پاشيدگي انسجام مردم ايران و از ميان بردنِ وحدتِ ملّیِ ايرانيان ميدانست. دردآور آنکه او آن دشمن بزرگ و کشتارگر ايرانيان وايرانی تباران، بر ناتوانائیهاي نظام حاکميّت در وطنِ ما آگاهی داشت!!؟
اکنون نيز تلاش اصلي نيروهاي«اتحاد استعماري ضدايرانی» درراستاي[ تجزيه و نابود کردن ملت ايران]ميباشد.
اين نيروهاي مشترک، اين استعمارگران ستمگر و ننگين پيشينه چنين خواستارند که در اين آفند بزرگِ ضد ايرانيان، در مرحله نخست مناطق جنوبي کشور در حوزه و پهنه خليج فارس، به باورآنان «خليج عربی يا خليج اسلامی ياخليج؟!» به بهانه ها ودست آويزهاي بدور از ارزشهاي مستدل تاريخی، جغرافيائی، علمی و ژئوپولتيک؛ آن سرزمينهاي نفت زا، ثروت زا، و آن تاُسيسات پشتيبانیهاي صنايع نفتي ما را در يک موجِ آفندي سياسی!؟ و چه بسا همراه با يک عمليات ضربتي نظامی، از وطن ايرانيان جدا سازند؟! بدين صورت و با اين روش وکُنش< تاکتيک> با بريدن شاهرگ عمده اقتصادي کشور و مردم، جدا نمودن آن پهنه از وطن ايرانيان را، بر ما تحميل دارند !!
بر گامهاي پَسين؛ با به صحنه کشانيدن نيروهاي نمايشی مردمی از هر ديار و پهنه، و جانبداری از حقوق بشر و..، دفاع از خواسته هاي مردم نواحی؟؟، در پاره و پاره کردن ميهن ما [ سرزمين– مردم ] اقدام کنند.
آنچنانکه با دست آويزی ساخته شده و ناتوان، غير اصولی و سست بنيان جدا کردن [ بِهرِين ] « با هماهنگي و پيش سازشي دستگاهِ حاکمه آن دوران در وطن ما » ، به اجرا درآمد، و برگ ننگينِ ديگری بر تاريخ ملت ايران افزوده شد ؟! .
با قاطعيّت، اين است باور کردنی و پذيرفتنی که!؛
نهضت مذهبي ايرانی ستيز دراين جنايت بزرگ تاريخ بشری [تجزيهِ ايران] نه تنها چيزی را از کف نميدهد، بلکه امتيازهاي بسياری را دارا ميشود که بعنوان استراتژي مسلکی و دينی، پيوسته برآن انديشه داشته است. بهره برداری از همه حقوق مالی و مکتبي (اسلامی- تشّيع) از درآمدهاي نفت، کشاورزی و صنايع سبک در پهنه خاورميانه و چه بسا در سراسر گيتی، پس از پذيرش مرزهاي مشخص در تعيين مناطق نفوذی براي مذاهب دين اسلام: تشّيع و تسّنن <حنفی- شافعی- مالکی- حنبلی- زيدی- وهابی> و ديگر فرقه ها که از سوي استعمارگران سرشناس جهانی آن فرمانروايان آنان برقرار ميگردد. بر اين روال است که نيات و برنامه هاي گروهی نابِخرد از مسجد نشينان وطن ناشناس و مفتخور که کاخ نشينان اين زمانه شده اند، در راستاي خواسته ها و آرمانهاي ضد ايراني آنان، برآورده خواهد شد.
بدين گونه است که؛ با تحميل شدن اين برنامه هاي فريبکارانه ي اجتماعی و سياسی وفرهنگی و نظامی دشمنان ايرانيان، سير وروند مداومت طبيعی حقوق تاريخي مسّلم ما، بتدريج وگام به گام، ازبرترين و والاترين پايگاهِ برحّقِ تاريخی خود، به لجنزارتاريخ بشری روانه شده و درگورستان هاي ناشناخته ي ملت هاي مرده ي پيشين تاريخ بشری ، جای گرفته و پوسيده خواهدشد .
در اينجاست که ملت ايران بدنبال خواستهاي جنايتکارانه ي امپرياليست ها و نيروهاي خدمتگزار اينان ، اين بندگان زر و زور ( پول و قدرت هاي بيرون از جاذبه ي ناسيوناليسم ايران ) ، از پهنه ي جهانِ ملت ها محو ميگردد !؟
شادباش نوروزي رئيس جمهور آمريکا به مردم ودولت ايران
(دگرگونی دراستراتژی يا يک بازي تاکتيکی ، کدام؟)
مردم ايران درآغازبا شا دی برشادباش نوروزي آقاي باراک اوباما رئيس جمهور آمريکا گوش دادند و براين باوربودند که استراتژي ملموس دولت آمريکا دررابطه با ايران تغييرکرده است. ولی آن پيام پيش ازآن که تغيير دراستراتژی باشد تغيير در تاکتيک تعامل با دشمنان آمريکابود ، اين يک وسيله براي اغتنام فرصت بود براي رفع مشگلات آمريکا در خاورميانه وخاورنزديک ، ونيزبراي محکم شدن زيرپاي آن دولت بود. تا ازسوئی بتواند چهره ي آلودهِ خود را تميزکند و ازسوئی ياران رژيم راباخود همراه گرداند وبتواند يک جبهه ي متحدازکشورهاي عربی، ياران ايران واسرائيل، دربرابرايران بوجود آورد. وآنگاه بتواند بر پيروي رژيم ملايان ،ازاستراتژي آمريکا مطمئن تر گردد. ازسوئی با رفتاری محترمانه دولت ايران رابه اخلال گری متهم نمود وازجائی برآن تکاليفی را اعلام وابلاغ داشت. اينها ميرساند که درپسِ اين نمايشِ مذاکرات،انجامِ تکاليف وروشهائی تعيين وپيش بينی شده بود، که حاصلِ اين زمان کوتاهِ انتقال قدرت در آمريکا نميباشد. پس استراتژی همان است که بود، اين دگرگونی در تاکتيک ميباشد!.
اينها ميرساند که تامين منافع ِ امپرياليسم واستعمارگرانِ سرشناس جهانی وايرانيانی ايران ستيز که درجيره خواری وخدمتگذاري آنان هستند ، تلاش در تجزيه نمودن ايران را گام به گام برميپذيرد ، و فرمانروائي مذهبي
جمهوري اسلامی در ميهن ما ايران در اجراي اين جنايت تاريخی نقشی عمده دارد وبا آنان هم انديشه و همراه است .
با نگرش بر اين واقعيّيت ها ؛ ايرانياران و ميهن پرستان با آگاهی از حقاقی دردآور وتکيه بر نيازهاي ملّی و مردمی ، و ايمانِ راستين در پاسداري ازاستقلال و تماميّت ميهنمان « ايران » ، رزم در دو جبهه را با دشمنان وطنمان در همه ي زمينه ها ميپذيرند وتسليم بر امکانات گسترده ي مبارزاتي آنان نميگردند !.
من با پيشکش داشتن احتراماتم بر يک يکِ شهروندانِ ارجمند ، آزاديخواهان وايرانياران وميهن پرستان باافتخاربرپذيرش و باور داشتنِ سرافرازانه براين خواست وفرمان تاريخ ، تداومِ کوشندگيم را در جبهه ای مسئول ، پويا و کوشا از آزاديخواهان ، ميهن پرستان وايرانياران براي مبارزه ای مردمی و ملّی ورهائی بخش ، اعلام داشته وباورِاستوارِخود را براين نکات اعلام ميدارم :
- ايران ميهن ما ( مردم + سرزمين) در 2 جبهه ، ازسوي دو نيروي مهاجم مورد تعرض وتهاجم است ؛ نخست نيروهاي متحد امپرياليست ها و استعمارگران سرشناس جهانی و جيره بگيرانشان آن ايرانيان ايران ستيز ، و ديگری جبهه ي دشمنان وطن در نظام ضد ملی ، ناصالح ، تحميلی ، مردم ستيز، ديکتاتورو کشتارگر« جمهوري اسلامی در ايران » که هدف پريشاني مردم را دراين گاه ، وتجزيه ي ايران را بدنبال استراتژي جبهه ي يکم ، درزمانی درازتر دنبال ميکند .
-هدف آرمانی واصلی براي آزاديخواهان ،ايرانياران وميهن پرستان دراين تلاش ورسالت ميهنی ؛ تلاش درساقط نمودن رژيم ديکتاتورِمذهبي و کشتارگرِجمهوري اسلامی ، وآنگاه « برپائي نظامی دموکراتيک و مردم سالار در ايران است ».
- جامعه بيدار است و به واقعيّت ها آگاهی داشته و نسبت به اين هدف آرمانی و اصلی اعتقاد دارد . چنين است که مردم وملت ايران چنان در برابرِ نيروهاي پرخاشگر و کوبنده ي رژيم قرارگرفته ، وچنين پايدار است .
- مقاومت هاي فرهنگی و آزاديخواهانه ، برگذاري آئين هاي سنتی ملی واجتماعیِ مردم رژيم رامتزلزل ميکنند ، شايسته است باهرکوچکی که باشند هرچه بيشتر در قالبِ مديريتِ تشکيلاتي « پايدار و يا موقت » ، قرارگيرند .
- همه ي آزاديخواهان ، ايرانياران وميهن پرستان با پذيرش اين هدفِ آرما ني واصلی ، با هرانديشه ي انفرادی و يا تشکيلاتی که داشته باشند ، در يک اتحاد بزرگ مرد می نقشی آفريننده خواهند داشت .
- سازماندهي يک جبهه ي يگانه ي گسترده و نيرومند ، متشکل ازنيروها وسازمانهاي مبارزاتي مستقل که براستراتژی
وهدف آرما نی و اصلی ، وتعهدات تشکيلاتي جبهه ي نوبنياد مردمی و مليّ متعهد باشند، ضرورتی ويژه ميباشد .
- آن سازمانهاي اوپوزيسيون برون از کشور که ساخته ي بيگانگان بوده و از آنان پشتيبانی هاي گوناگون ميگيرند در ارزيابی ها و گروه بندی هاي نيروها ، از نيروهاي ضدِ مردمی وستيزگربا مصالح ملت ايران بوده و دشمن ميباشند .
- با بودن هدف، پذيرش هدف، کوشا ئی براي دست يافتن برهدف؛ نيروهاي مردمی سازمان يافته ، زاينده وکارساز ميگردند. دراينصورت است که بايستی بر آن نيروها تکيه داشت . آنگاه مردم خود با خود خواهند بودونيازهاي انقلاب مردمی و ملّي موردِ باورخود را، فراهم ميآورند . پس قبول پشتيبانی هائی ازاستعمارگران ، سازشی ميباشد با دشمنان مردم و ملت ايران ، و خيانت است .
- بهنگام توسعه ي عمليات در درون کشور ، منتقل نمودن نيروهاي مبارزمردمی وملي نا وابسته به بازيگران سازمان هاي برپا شده از سوي بيگانگان و امپرياليست ها، ازبرون به درونِ کشورکاريست ضروری و مهم ، که بجاست از
هم اکنون پيوسته بر آن انديشه داشت و طرح ريزی هاي لازم را نمود.
- گُلزار زيباي فرهنگ ايرانيان وايرانزمينيان از گلهاي رنگارنگ و دلپذير فرهنگ هاي اقوام و مردم مناطق وطن ما هستی دارد، وهمه ي دلپذيريهاي گل هاي فرهنگی وتاريخي ما ، در پهنه ي پرافتخار تاريخ و فرهنگ ايران شناخته شده و جای دارند . بايستی آنها را درميدانهاي کشش تاريخی و فرهنگي ميهني (ايران و ايرانزمين) بررسی ، وارسی وجستجو کرد، بهتر شناخت و بيشترشناساند . اين کردار به يگانگی مردم درپهنه ي وطن و پايندگي ملت ايران نيرو و دوام ميبخشد .
- من که ريشه ای آذری دارم وتبارم سده ها درپهنه ي زادگاهِ ابرمردی ازتاريخ ايرانزمين [ بابک خرمد ين ] ميزيسته اند ، نخست بر اينکه ايرانی هستم بر خود ميبالم و آنگاه خود را فرزندی ميدانم از شمال ، از جنوب ، از باختر ، از خاور ، ازهرجا ازهرکوه وکوير، دشت و دِه و دريا ،ازهمه جاي اين وطنِ مقدسمان ايران . چون ديگر ايرانياران چنين ميانديشم و براين آرزو دارم که شايستگي همسنگری با آزاديخواهان و مبارزين را، در اين رزم رهائی بخش مردم ايران داشته باشم .
- ميهنمان(مردم وسرزمين) درطوفانِ تجزيه ونابودی است ، براي رهائی مردم ازرنج وتداوم حياتِ ملّی زمان تنگ است. بايستی دراجراي همه ي مراحلِ عملياتِ رهائی بخش،هرچه بيشتر کوشا ئی داشت .
- رژيمِ حاکم ستمگر و سرکوبگراست ، يارانش دولت ها وبازيگران اصلي صحنه هاي جهانی هستند که تنها بر چپاول ثروتهاي مردم ايران انديشه دارند. بخشی عمده از اپوزيسيونِ شناخته شده دربرابرِ رژيم حاکم ، ساخته شده ي اين بازيگران اصلي صحنه هاي سياستهاي جهانی ميباشند ، وبدينصورت است که اين مزدوران بيگانگان برسکوهاي نيرو هاي مخالف رژيم جای گرفته اند ، بازيگری ميکنند ونيروهاي مردم مبارزرابه ناتوانی کشانيده ، واميد برپيروزی ها را درمبارزين به نا اميدی ميکشانند.
- پايداري حياتِ ملی ؛ يگانگی ،آسايش وسرافرازي مردم«حاکميّتِ يک نظام دموکراتيک و مردمسالار» رادروطنمان نياز دارد. مردم پايمردانه و مصمم در برابرِ رژيم حاکم آخوندسالارانِ ديکتاتور درجايگاهِ احساسی ، فکری ، انديشه ای ومنطقی موضع گرفته و تغيير اين حاکميّتِ ضد مردمی و ضد ملی را قاطعانه خواستار اند .
اين است يک درخواست وضرورتِ مردمی وملی ، که فرمانی ميباشد ازدلِ تاريخ وطنمان ؛
-برپا داشتنِ يک سازمان با مديريّتی مردمی ودموکراتيک ، بمنظور تشّکلِ نيروهاي آرمانخواه ومبارز دراين حرکت مردمی، که نخستين نياز است براي اين تلاشِ آزاديبخش . همآيش ، هم گِرَوی و هم سوگتدي تشکيلاتي آزاديخواهان و مردمِ مبارز، نيروهاي سازمان يافته و فعال چون ؛ احزاب ، سازمانها وتشکل ها و سنديکاهاي گوناکون درسراسر
کشوروهمه ي بافت هاي اجتماعی ونيزبرون ازکشور، با پذيرش وبکارگيري اصول ومواردِ تاکتيکي استقلالِ درون سازمانی ، پاسخ هائی ميباشند قطعی برنيازاين هدف آرمانی واصلی ؛
تلاش درساقط نمودن اين رژيمِ جمهوري اسلامیِ نا مردمی
و برقراري نظام و حاکميّتی دموکراتيک و مردمسالار درايران
- با نگرش برتوانمندي هاي ياخته ها وشاخه هاي نيروهاي مردمی؛ درسازماندهی،آموزش، بکارگيری وهدايت مردم در هرگونه از عمليات ، انتقالِ امکانات نيروهاي اپوزيسيونِ مردمی و ملي ناوابسته به بيگانگان از بيرون به درون مملکت ، ضروری ميباشد . باتوجه به موقعيّت هاي کاری و شغلی ، وزيستی آزاديخواهان وايرانياران در ايران ، ياخته هاي مقاومت ، هريک تا پنج نفرسازمان داده ميشوند . که بد ون ترديد درزمان نيازتوانائي مديريتِ عملياتي ولژستيکي يک بخش عمده از نيروهاي رهائيبخش را خواهند داشت . ( آزاديخواهانی مشتاق ومسئول هستند و نوشتار هاي آموزشی را دروطن بما ميرسانند)
-آفندهاي دشمنانِ وطن برمردم وملت ايران سخت و زمان بسيار تنگ است و......؟؟!، براين باورِقطعی؛ ا تحاد و تشکل ، همدوشی و همسنگري همه ي نيروهاي آزاديخواه و مبارز با هرگونه ازگرا يشها و تمايلاتِ انديشه اي شخصی وتشکيلاتی که داشته باشند ، دريک جبهه ي فراگير با آزادی و استقلال درتلاشهاي انفرادی وسازما نی ، با نگرش برخواست وفرمان تاريخ ، ودر راستاي هدفِ آرما نی واصلی ، ضروری بوده ودرخواست ميگردد .
( جبهه ي يگانگی ي مردمِ ايران « ج – ی – م – ا » )؛
که هم اکنون در سطحی قابل توجه درفعاليّت است ، ميتواند جايگاه وسازمانی شايسته جهتِ آغازيدن و مديريتِ تلاشها «بگونه ای آزمايشی وموقت» باشد وباشرکت داشتن چند تنی ازنمايندگانِ سازمانهاي کوشا و تلاشگرانی، نظام اداري متناسب تری برپا وفعال شده،وتلاشها همآهنگ گردند. اين روش ميتواند تا نخستين همآيشِ نمايندگان کوشندگانِ درجبهه و برگزيده شدن اندامانِ شوراي همآهنگیِ (جبهه ي يگانگي مردم ايران « جيما » ) ، ادامه يابد .
با نگرش بر موقعيت ها و شرايط حاکم ازسوي رژيم و عوامل آن بويژه در وطنمان ، ايرانياران پوشيده بودن برنامه ها وطرح هاي عملياتی را تا آگاهي بعدی، در دايره ياخته هاي پنج نفري مشخص وشناخته شده ، توصيه مينمايند . با رعايت اصول حفاظتی وضد اطلاعاتی يکديگررا از چگونگی هاي تلاشها وقرارها ، آگاه ميگردانند.پس با اين رَوش :
پيش به سوي هدفِ آرمانی و اصلی ؛
(ساقط نمودنِ رژيمِ د يکتاتوروضد مردمي جمهوري اسلا می)
و(برقراري نظامی دموکراتيک ومردمسالار درايران)
پاينده ايران
سرتيپ پزشکپور
( با بک )
+ نوشته شده در Wed 6 May 2009ساعت 12:38 PM توسط میثاق آزاد |
ای مام وطن چه بس پریشانی باز آشفته نگاه و گیسوانت بر باد سر، پای و دل و دیده، به خونت بینم اندوه و نگاه و اضطرابت بینم. دلشورۀ دخت و پور و فرزند؟ دلشورۀ سرنوشت در بند؟ تاراج قرون را نشده ست پایانی؟ پیکار رهایی نشده ست انجامی؟ با من سخنی بگو که سخت دلخونم آشفته دلم، دربدر هر کویم. پژمردۀ بیگانه و پیمان شکن و گمراهی آواز و نگاه غرقه در خونم با من سخنی بگو بگو قصۀ بیداد از رنج و نبرد مردمی، اسیر استبداد. از گُرد و دلیران غیورت خبری گو عیار و یلان و شب روانت خبری گو از زردی رخسار نسیمی به سردار از جوش و خروش جنگل سبز از شعلۀ پر شرار آذر از تیز روان دشت و صحرا از سنگر کو به کوی هر بام از مشت گره کرده و فریاد از خیز و قیام توده هایت خبری گو. باران سیاه فتنه ها میبارد از هر طرفی سیل بلا میبارد بیگانه و بیداد به ساز دگری بازی نوی برایمان میسازد. بگذار که سر نهم در پایت بگذار که بوسه ها زنم بر خاکت در پای تو مرگ، شیرین باشد یک نوازشت دم مسیحا باشد. آن چوبه دار،که در ره آزادیست شاهد تو بمان،عروج من باشد معراج من از صلیب عشقت باشد. آغوش گشا، نوازشی کن مادر بازوی مرا ببند، به مُهر خونین پدر. آن راه رهایی ره من باشد آزادی و صلح، و یا که مرگ سرخم تنها ره زندگانی من باشد.
+ نوشته شده در Wed 6 May 2009ساعت 12:14 PM توسط میثاق آزاد |
پاینده ایران جاودانه خاک- بنابر اخار رسیده قرار بود دو روز پیش در اول مه مراسمی به مناسبت روز جهانی کارگر در پارک لاله تهران برگزار شود. در این مراسم بیش از ۳۰۰۰ نفر از کارگران و مردم عادی مورد هجوم ماموران قرار گرفته و ۵۰ نفر در بازداشت به سر میبرند. ظاهرا در میان آنها چهره های شناخته شده فعال کارگری حضور دارند.
هفت تیر: در جریان برگزاری روز جهانی کارگر در پارک لاله تهران، بیش از دویست نفر از کارگران شرکت کننده دستگیر و مورد ضرب و شتم نیروهای انتظامی، اطلاعات و لباس شخصیها قرار گرفتند.
بر اساس گزارشها، تجمع گروهی از کارگران ایرانی که روز جمعه یازدهم مه به مناسبت روز جهانی کارگر در کنار آبنمای پارک لاله تهران گرد آمده بودند، به خشونت کشیده شد.
در این تجمع ماشینهای گشت نیروی انتظامی تمام محیط و میدان آب نما را محاصره کرده و نیروهای انتظامی و اطلاعات و لباس شخصی با باتوم و گاز فلفل تجمع کنندگان را مورد ضرب وشتم قرار دادند و بیش از 200 نفر از آنان را دستگیر نمودند. همچنین مامورین با تصرف موبایلها و دوربینها اجازه هر نوع فیلم برداری و عکاسی را از خبرنگاران گرفتند.
مراسم روز جهانی کارگر در تهران به دعوت سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران، سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه، اتحادیه آزاد کارگران ایران، هیئت مؤسس بازگشایی کارگران نقاش و تزئینات ساختمان و کانون مدافعان حقوق کارگر برگزار شده بود.
به گفته آقای رضوی، در این مراسم تعدادی از مردم و کارگران به همراه خانواده هایشان شرکت داشتند ولی در زمان شروع مراسم، پلیس با خشونت وارد عمل شد.
برخی گزارشها از تهران حاکی است که تعدادی از دستگیر شدگان آزاد شده اند و آقای رضوی میگوید: ” تعدادی از دستگیر شدگان آزاد شده اند و برای برخی نیز قرار وثیقه صادر شده اما هنوز در بازداشت به سر میبرند.”
تأمین امنیت شغلی برای کارگران، برپایی تشکل مستقل کارگری، توقف اخراج کارگران، لغو کار کودکان و آزادی کارگران زندانی از جمله درخواستهای شرکت کنندگان بود.
هر ساله به مناسبت روز جهانی کارگر در ایران نیز مراسمی در نقاط مختلف برگزار میشود و در آن کارگران خواسته های خود را مطرح میکنند. در سالهای اخیر مراسم روز جهانی کارگر در تهران در قالب راهپیمایی گسترده با حضور کارگران سراسر کشور برگزار میشد.
علی حق، روزنامه نگار در تهران میگوید:” این مراسم طی سالهای اخیر بیشتر شکل دولتی به خود گرفته است و این دولتی شدن را میتوان در شکل دیدارهای مقامات دولتی نظیر رئیس جمهوری با کارگران دید.”
قانون کار ایران اتحادیه های آزاد کارگری را به رسمیت نمیشناسد و بجای آن، تشکیل نهادهایی تحت عنوان شوراهای اسلامی کار را تجویز میکند که براساس قانون شورای اسلامی کار وظیفه آنها حل و فصل اختلافات کارگر و کارفرماست.
بر خلاف اتحادیه های مستقل کارگری، اعضای شورای اسلامی کار که میتواند در کارگاه هایی با بیش از سی و شش کارگر تشکیل شود، منحصر به نمایندگان منتخب کارگران نیست بلکه علاوه بر آنان، نمایندگان مدیریت نیز در آن عضویت دارند و براساس قانون، نقش مشورتی برای مدیریت را ایفا میکند.
قانون کار ایران همچنین ابزار اصلی فعالیتهای سندیکایی، شامل حق اعتصاب را به رسمیت نمیشناسد، در حالیکه به گفته مدافعان تشکلهای مستقل کارگری، تنها وسیله موثر کارگران در برابر کارفرما، حق خودداری از فروش نیروی کار خویش و به تعطیل کشاندن تولید است.
سازمان بین المللی کار نیز در برخی از گزارشهای خود ساختار و ماهیت شورای اسلامی کار، و نهاد خانه کارگر را که به عنوان تشکل سرتاسری کارگران در ایران مورد تایید حکومت قرار دارد، منطبق با خصوصیات اتحادیه های آزاد و مستقل کارگری ندانسته است.
ادامه خشونت در روز کارگر؛
جلوه جواهری از اعضای فعال کمپین یک میلیون امضا در آخرین ساعات امشب دستگیر و به بازداشتگاه وزرا منتقل شد.
آخرین اخبار به دست آمده حاکی از آن است که پس از بازداشت کاوه مظفری، در آخرین ساعات امروز تعدادی مامور به همراه او به منزل شخصیش رفته و پس از بازرسی کامل منزل، جلوه جواهری همسر وی را بازداشت کرده و به همراه خود بردند.
این اقدام در حالی صورت گرفت که جلوه جواهری، همسر کاوه مظفری در منزل حضور نداشت اما با مراجعه وی به منزل ماموران اجازه خارج شدن او از منزل را نداده و پس از تفتیش کامل وسایل ضمن توقیف دو کامپیوتر، تعداد زیادی سی دی و کتاب و همچنین دست نوشته های آنها، او را نیز بازداشت کرده و به همراه خود بردند.
گفتنی است، مامورانی که در حال بازرسی منزل این دو فعال کمپین یک میلیون امضا بودند، به پدر کاوه مظفری و دوستان خانوادگی آنان نیز اجازه ورود به منزل ندادند.
کاوه مظفری، دیگر فعال کمپین یک میلیون امضا در جریان برخورد خشونت بار امروز پلیس با شرکت کنندگان در گردهمایی روز جهانی کارگر و به همراه بیش از دویست تن دیگر از شرکت کنندگان در این گردهمایی، بازداشت شده بود.
اخبار دیگری حاکی از ورود ماموران به منزل امیر یعقوب علی یکی دیگر از فعالان کمپین است که او نیز عصر امروز بازداشت شده است.
تعدادی دیگر از فعالان کمپین از جمله، نیکزاد زنگنه، پوریا پورشتاره و طاها ولی زاده نیز در بازداشت به سر میبرند. تعدادی از بازداشت شدگان اعضای تشکلهای شورای همکاری، کمیته هماهنگی ایجاد تشکلهای کارگری، اتحادیه آزاد کارگران، کانون مدافعان حقوق کارگر، کمیته پی گیری از جمله مریم حاج محسن، پروانه قاسمیان، فاطمه شاه نظری، شریفه، محمد فرجی، بهروز خباز، جعفر عظیم زاده، زانیار احمدی، محمد اشرفی، علی رضا تقفی، محسن تقفی ، سعید مقدم وسعید یوزی هستند.
+ نوشته شده در Tue 5 May 2009ساعت 12:34 PM توسط میثاق آزاد |
با سلام، کشور عزیزمان ایران یکی از بزرگترین گهوارههای تمدن و فرهنگ جهانی است و هزاران سال است که نیاکان خردمند ما فرهنگ و تمدن با شکوه و منحصر به فردی را پی افکنده و برای ما به یادگار گذاشتند که علیرغم آسیب و گزند بسیار افقهای درخشان علم و اندیشه را پیش روی ملل مختلف گشوده است تا آنجا که این مواریث فرهنگی امروزه مایه مباهات بشری محسوب میگردند. لکن متأسفانه چندی است شاهد تعرضات گسترده و نابخردانهای به این گنجینه بیبدیل فرهنگیـ تاریخی میباشیم بطوریکه وضعیت تأسفبار موجود از حالت بحرانی خارج شده و در حال تبدیل به یک فاجعه ملی است. محوطه باستانی جندیشاپور واقع در شرق شهرستان دزفول (در استان خوزستان) متأسفانه به چنین وضعیتی گرفتار شده و اگر توجه دولتمردان ایران اسلامی به حفاظت از این محوطه منحصربفرد ساسانی معطوف نگردد به زودی بزرگترین سند علم خواهی و علمطلبی تاریخی ایران زمین زیر چرخهای ماشینآلات کشاورزی به کلی از صحنه روزگار محو خواهد گردید. الف) تاریخچه: بنابراین شهر گندیشاپور (جندیشاپور کنونی) دارای چندین خیابان طولی و چندین خیابان عرضی بوده که خیابانها یکدیگر را قطع میکردهاند، به گونهای که شهر شباهتی به یک صفحه شطرنج داشته است. شهر جندیشاپور پس از ده سال که از بنایش گذشت به یک شهر بزرگ علمی تبدیل شده و مرکزیت علمی یافت. بر سر در این دانشگاه نوشته شده بود: «دانش و فضیلت مافوق بازو و شمشیر است». شاپور اول با دعوت از دانشمندان سریانی، یونانی، مصری، یهودی، چینی و هندی ارتباط علمی خوبی میان ایشان و موبدان دانشمند و پزشکان ایرانی برقرار نمود و در حقیقت دست به یک جنبش علمیـ فرهنگی زد که اثرات مثبت خود را تا قرنها بعد در ایران و خارج از مرزهای ایران به نمایش گذاشت. مرکزیت علمی جندیشاپور پس از شاپور اول و توسط جانشینان وی ادامه یافت بطوری که در زمان شاپور دوم (شاپور ذوالاکتاف) پزشکان هندی و مسیحی به ایران فراخوانده شدند. در زمان انوشیروان دانشگاه جندیشاپور رسماً تأسیس شد. در این دانشگاه با استفاده از تجارب طبی ملل مختلف و تغییرات جدیدی که در آن بوجود آمد، علم پزشکی کاملتر گردید. پزشکان جندیشاپور آنچه که در زمینه پزشکی قبلاً تحصیل شده بود را گردآوری کرده و موضوعات و تحقیقات جدید را به آن افزودند و دستورات و قوانینی برای آن تدوین نمودند. انوشیروان سپس بیمارستان جندی شاپور را تأسیس نمود که شهرت بینظیری در آن زمان پیدا کرد، بطوریکه در دوره اسلامی نیز اهمیت خود را حفظ نموده و خلفای عباسی به تقلید از این مؤسسه بزرگ علمی به تأسیس بیمارستان در بلاد اسلامی پرداختند. بیمارستان جندیشاپور بزرگترین بیمارستان پیش از اسلام بوده و مدت سیصد سال فعالیت کرد. در بیستمین سال فرمانروایی انوشیروان پزشکان جندیشاپور انجمنی تشکیل دادند و میان آنها پرسش و پاسخ جریان یافت که میتوان گفت این انجمن اولین سمینار یا کنگره پزشکی در جهان بوده است. انوشیروان به غیر از مدرسه طب، مدرسهای در فلسفه، حکمت و ریاضیات در جندیشاپور تأسیس نمود که از نظر شهرت و اعتبار در ردیف مدرسه اسکندریه مصر بود. از نامآوران دانشکده پزشکی جندیشاپور میتوان اشخاص ذیل را نام برد: 2. خاندان حنین ابناسحاق که پزشکان متبحری بودند. 3. شاپور بن سهلبن جندیشاپوری: متوفی به سال 255 هجری که مدتی رئیس بیمارستان جندی شاپور بود. 4ـ دهشتک: که مدتی ریاست بیمارستان جندیشاپور را برعهده داشت. خلاصه اینکه جندیشاپور بزرگترین مرکز علمی زمان ساسانیان بوده و طالبان علم از نقاط مختلف دنیای آن روز برای کسب علم به این شهر میآمدند. این مرکز علمی به اندازهای شهرت یافت که به شهر بقراط یا(سی ویتاس هیپوکراتیکا) معروف گردید. معروف است که پیامبر اکرم(ص) برای معالجه سعدابن وقاص از طبیبان حاذق این شهر دعوت فرمود. از وقایع دیگر اتفاق افتاده در این شهر قتل مانی در زمان بهرام اول پادشاه ساسانی بود. آرامگاه یعقوب لیث صفار، اولین آزادیخواه ایران در این شهر میباشد. سرانجام این مرکز عظیم علمی جهان باستان بدلیل بوجود آمدن هرج و مرج در اواخر سلسله ساسانیان، ناتوانی دستگاه مدیریتی جندیشاپور در اداره آن، کوچ اساتید ایرانی و خارجی از این شهر، بیدانشی و عدم آگاهی تازه واردین از نحوه مدیریت چنین مرکز علمی عظیمی و خودسریهای بیجا و غارت کتابخانه عظیم جندیشاپور که قریب به چند صدهزار جلد کتاب را نگهداری میکرد، آرامآرام رو به اضمحلال نهاد. جندیشاپور بین سالهای 17 یا 18 هجری قمری و در زمان خلافت عمر تصرف شد و بین سالهای 120 تا 165 هجری تمام سازمانهایش به بغداد منتقل گردید و از سال 201 هجری، در زمان مأمون عباسی با تأسیس بنیادی علمی در بغداد به نام بیتالحکمه، که با اقتباسی از دانشگاه جندیشاپور ساخته شده بود، عملاً حیات علمی این شهر خاتمه یافت و روبه ویرانی نهاد. ب) پیشینه جندیشاپور در دوره جدید: محوطه باستانی جندیشاپور در مورخ 24/6/1310 تحت شماره 46 و برابر قانون حفظ آثار ملی، مصوب 1309 خورشیدی، در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسید. ظاهراً مالکیت محوطه باستانی موصوف تا سال 1350 نامشخص بوده است این اثر منحصر به فرد ساسانی بین سالهای 1350 تا 1352 توسط سازمان آب و برق خوزستان و در اجرای ماده 50 قانون نحوه ملی شدن آبها، از مالکین و نسق داران خریداری و توسط شرکتی چند ملیتی(که ملیتش ظاهراً نا معلوم است) تا پیروزی انقلاب اسلامی، به صورت اجاره، بهرهبرداری میشده است. پس از انقلاب محوطه باستانی موصوف تحت عنوان اراضی مستعد کشاورزی برابر قانون مربوط به اراضی زیر سد دز در مالکیت وزارت جهاد کشاورزی قرار گرفته و توسط هیأت هفت نفره واگذاری زمین در قالب گروههای مشاع به حدود 50 نفر، به صورت اجاره واگذار شده است و هماکنون به صورت قرارداد اجاره ده ساله مورد بهرهبرداری زراعی قرار میگیرد. در جریان واگذاری که در سالهای 1358 الی 1360 انجام شد بیش از سی تپه باستانی توسط اداره امور اراضی شناسایی شده و از واگذاری مستثنی گردید. در تیرماه سال 1366 محوطه موصوف مورد بررسی مجدد اداره امور اراضی قرار میگیرد که مشخص میشود از بیش از 30 تپه باستانی تنها 16 تپه به وسعت 17 هکتار باقی مانده است. یعنی از سال 1358 تا سال 1366 کشاورزان 14 تپه باستانی را محو و نابود کردهاند. در سال 1376محوطه باستانی جندیشاپور مجدداً توسط اداره امور اراضی مورد نقشهبرداری قرار گرفت و مشخص گردید که تنها 8 تپه باستانی از 16 تپه نقشهبرداری شده در سال 1366 باقی مانده است و این روند تخریبی همچنان ادامه دارد. ج) وضعیت موجود: جناب آقای رئیس جمهور، تخریب یک اثر منحصر به فرد ملی و بینالمللی و یک سند بینظیر تاریخی آن هم توسط کشوری که مبدع نظریه گفتگوی تمدنها میباشد چه پیامی برای جهانیان دارد؟ تخریب اولین دانشگاه طب جهان در ایران چگونه قابل توجیه است؟ آیا کسی پیدا میشود به مسئولین محترم و ظاهراً فرهیخته بگوید که آقایان محترم متولی نان مردم، اراضی تحت کشاورزی در بخش اسلامآباد شهرستان دزفول محوطه باستانی جندیشاپور است. بزرگترین سند علمی خواهی و علمطلبی ایران باستان. جناب آقای رئیس جمهور، جناب آقای رئیس جمهور، جناب آقای رئیس جمهور، جناب آقای رئیس جمهور، جناب آقای رئیس جمهور، تمام تاریخدانان و باستانشناسان میدانند که جنگ ماراتن اولین و آخرین جنگ میان ایران و یونان نبوده است. پس از هخامنشیان، پادشاهان اشکانی با ابداع شیوهای نوین از جنگهای نامنظم که در غرب به نام جنگهای پارتیزانی شناخته میشود (پارتیزان شیوه جنگی پارتها یا اشکانیان بوده است) یونیان را از ایران زمین برای همیشه بیرون کردند(به قول برخی باستانشناسان اگر پادشاهان اشکانی نبودند ما اکنون یونانی حرف میزدیم) و پس از آن پادشاهان ساسانی با جنگهای متعدد و ایراد ضربات متوالی به ارتش روم تصرف یک وجب از خاکستر خاک ایران را برای یونیان به صورت یک خواب تعبیر نشدنی در آورند. حال سئوال این است که در برابر دو ماراتن که نماد شکست ایران از غرب جلوه داده شده آیا نمادی برای شکست غرب از ایران وجود دارد؟ البته که دارد. جوابش یک کلمه است: جندیشاپور. شهری که بوسیله هفتاد هزار اسیر رومی ساخته شد. پس از آنکه شاپور اول، پادشاه ساسانی والرین امپراتور روم را شکست سختی داد هفتاد هزار اسیر یونانی را به محل فعلی جندیشاپور آورد و دستور ساختن شهری به سبک شهرهای رومی را توسط اسیران رومی صادر کرد که در نتیجه شهری ساخته شد که بعدها مرکزیت علمی یافت و بزرگترین دانشگاه طب جهان باستان و اولین بیمارستان جهان در این شهر بنا گردید. آری جندیشاپور پیروزی ایران بر غرب است. آیا فرزندان ایران نباید خفت جنگ ماراتن را با حلاوت شکست والرین امپراطور روم از ایران، که سنگ نگاره آن در نقش رستم در استان فارس چون خورشیدی میدرخشد، جبران نمایند. آیا برای حضرتعالی عزتنفس و سربلندی ایرانیان مهم نیست؟ حتماً هست. جناب آقای رئیس جمهور، 2. حفاظت از میراث فرهنگی برابر بند 9 ماده 135 قانون برنامه چهارم توسعه از ارکان اقتدار حاکمیتی جمهوری اسلامی ایران بوده و آثار فرهنگیـتاریخی برابر ماده 26 قانون مدنی جزء مصالح ملی و منافع عمومی ایران اسلامی میباشد. 3. برابر نظریه فقهی امام خمینی(ره) آثار تاریخی جزء انقال یعنی ثروتهای عمومی جامعه مسلمین میباشد. از آن مقام محترم استدعا دارد که در خصوص عدم تجدید قرارداد با کشاورزان، پس از اتمام قرارداد آنها توسط اداره امور اراضی و خروج آنها از محوطه، اعلام جندیشاپور بعنوان پروژه ملی و تشکیل کمیته ویژه جهت نجات جندیشاپور بذل عنایت عاجل فرموده و با صدور اوامر مقتضی خاطره تلخ تخریب سند عظمت و سرافرازی ملت ایران و مدرک مستند علمخواهی و علمطلبی ایرانیان را از خاطره ملت بزرگ ایران پاک و محو نمائید. جناب آقای رئیس جمهور تا نابودی کامل جندیشاپور فقط چند شخم دیگر مانده عجله کنید.
ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران
با عنایت به موارد فوق و ذکر اینکه:
1. برابر ماده 558 قانون مجازات اسلامی تخریب آثار غیرمنقول فرهنگیـ تاریخی ثبت شده در فهرست آثار ملی جرم میباشد لکن بدنبال مقصر گشتن برای فجایعی که در جندیشاپور در حال انجام است و کاری برای بازگشت آن نمیتوان کرد موضوعی مهم اما موجب به حاشیه رفتن اصل موضوع یعنی حفاظت از این گنجینه و سند عظیم ایران اسلامی خواهد شد.
+ نوشته شده در Tue 5 May 2009ساعت 12:17 PM توسط میثاق آزاد |
پس از افشاگریهای متعدد از طرف سازمانها، گروهها و اشخاص مختلف در مورد روابط صمیمانه سیاسی- اقتصادی خانواده رفسنجانی با فرح دیبا و رضا پهلوی و جلسات مشترک مداوم و متعدد پهلوی چیها و مجاهدین خلق با عوامل رفسنجانی در جزیره کیش، لندن، پاریس، بروکسل و لس آنجلس با هماهنگی انگلیسیها در مسیر استمرار حکومت اسلامی در ایران و ادامه ضرب و شتم و شکنجه و اعدام مردم ایران برای به یغما بردن بیشتر سرمایه و ثروت ملت ایران، احتمال سناریوی جدیدی از طرف سیاستهای استعماری جهان برای بهره برداری نوین از این مثلث تاریکی (رفسنجانی، رضا پهلوی و مجاهدین خلق) میرود. مردم ايران از ترس به قدرت رسيدن پهلوي چیها به سرکردگی رضا پهلوی شیاد، خائن و مزدور، رفسنجانی و مجاهدین خلق به سرکردگی مریم رجوي تروریست اسلامگرای سرخ و مزدور انگلیس، در براندازی حکومت اسلامي ترديد ميكنند. مردم ايران نه خواهان بازگشت پهلوی چیها میباشند و نه مجاهدین بنیادگرای اسلامی. خاندان پهلوی در حال حاضر ثروت و سرمایه شان به 65 میلیارد دلار میرسد که از ملت ایران به یغما برده شده است و این سرمایه و ثروت با شراکت با مافیای رفسنجانی در سرمایه گذاریهای خارجی و شرکتهای تولیدی و صادرات و واردات در خارج و داخل کشور رو به افزایش است. به مدت 30 سال است كه جنبش براندازی برای نابودی حکومت اسلامی با حامیان ملایان حاکم در ستيز است. اساس شكست جنبش بخاطر آن است كه اپوزيسيون با دو نيروي ضد براندازی مترادف شده است، آن دو نيرو عبارتند از پهلوي چیها و فرقه مجاهدين خلق. هر بار كه مردم ميتوانستند حکومت اسلامي را سرنگون کنند، از ترس آنكه مگر اين دو نيرو بقدرت برسند، در به سرانجام رساندن هرگونه حرکت حکومت برافکن مردد شدند و به اينگونه شیاطین مذهبی در ایران پس از 30 سال هنوز در ارکۀ قدرت می باشند. اگر امروز مجاهدين يا پهلوی چیها به كمك آمريكا و انگلیس و اسرائیل در ايران بقدرت برسند، فرادي آن مردم به خيابان رفته و شعار سرنگوني آن رژيم را خواهند داد. مشكل ما اتحاد نيروهاي سياسي با سلطنت طلبان پهلوی چی و فرقه مجاهدين خلق نيست. مشكل ما اين است كه اتحاد با اين دو نيرو، جلوي اتحاد ملت ايران را ميگيرد، كه از اين دو نيرو همانقدر منزجرند كه از حکومت اسلامي. جنبش براندازی نيازي به رضا پهلوي ندارد كه به ما درباره ديكتاتوري حکومت اسلامي و حقوق بشر بگويد، چرا مردم اشتباهي را كنند كه در 1357 كردند و نيروهاي ضد جنبش دموكراسي خواهي را به قدرت رساندند. از سوي ديگر فرقه مجاهدين خلق مي خواهند اسلام گرایي از نوع خود را براي ما بياورند. آنهم پس از 30 سال كه حکومت اسلامي، اسلامگرائي را بر ما تحميل كرده است. چرا اينبار بخواهيم اسلامگرایي مجاهدين كه با دشمن ايران، صدام حسين، در جنگ ايران و عراق، ضد مردم ايران جنگيدند را بقدرت برسانيم. پهلوی چی ها و فرقه مجاهدين خلق به صورت ستون پنجم حکومت اسلامی، تشكيلات مافيایي هستند، كه مأمورينشان، يعني شعبان بي مخ ها را راه مي اندازند و به نيروهاي جنبش براندازی، با فحش و ناسزا حمله مي كنند، زماني كه رهبرانشان، رضا پهلوی و مريم رجوي، در تلويزيون زيبا و متين حرف مي زنند، همانگونه است كه حزب اللهي ها به روشنفكران حمله مي كنند و خامنه اي در تلويزيون اظهار بي اطلاعي كرده و زيبا و با لبخند مصاحبه مي كند. رضا پهلوي احمد چلبي ايران است كه مي خواهد از آمريكا استفاده كند و به قدرت برسد و مجاهدين خمر سرخ ايران است اما از نوع اسلامگراي آن، و مردم ايران خوب آگاه هستند و نمي خواهند اجازه دهند كه اين دو نيرو شانس كسب قدرت در ايران را پيدا كنند. بهترين كاري كه رضا پهلوي مي تواند بكند اين است كه در کار اپوزیسیون و ایران دخالت نکند و با ثروت 65 میلیارد دلاری خود بیش از این در تحکیم و استمرار حکومت اسلامی فعال نباشد و طرفداران مشروطه پادشاهی به شورای براندازی بپیوندند و بهترين كاري كه رجوي ها مي توانند بكنند، اين است كه مجاهدين را « منحل » اعلام كنند، چرا كه اين دو نيرو سد اصلي پيروزي جنبش براندازی براي نابود حکومت اسلامي و ايجاد یک رژیم مردمی سکولار و دمکراتیک هستند. بسياري از كساني كه به اين دو نيرو پيوستند، براي مبارزه جهت پايان دادن به حکومت اسلامي و ايجاد دموكراسي در ايران بوده است و انحلال اين دو گروه، افراد صادق را آزاد مي كند تا كه به جنبش براندازی بپيوندند. بجاي آنكه وقت خود و ديگران را با افسانه سلطنت دوباره پهلوی تلف كنند و يا انرژي شان را در فعاليتهاي مجاهدين بر ضد جنبش براندازی به هدر دهند. در آبان و آذر 1381، جنبش دانشجویي ايران اوج گرفت، اما به محض آنكه در همانوقت تلويزيون هاي مزدور رفسنجانی و رضا پهلوی در لوس آنجلس سعي كردند آنرا به روز 17 دي رضاشاه متصل كنند، جنبش متوقف شد. اين نشان آگاهي رهبران جنبش براندازی ايران و نيز نشان آن است كه تا رد پاي سلطنت پهلوی يا فرقه مجاهدين مشاهده شود، مردم كنار مي روند و برنده حکومت اسلامي مي شود، چرا كه مردم از به قدرت رسيدن مجاهدين يا احيای سلطنت پهلوی همانقدر نفرت دارند كه از حكومت اسلامی. بر هر تحليلگر ايران واضح است كه مردم ايران سلطنت دوباره پهلوی را نمي خواهند، در نتيجه چگونه اين واقعيت آشكار از چشمان رضا پهلوي پوشيده است، جز آنكه وي در پي منافع تاج و تخت پهلوي است كه با كمك آمريكا و انگلیس و اسرائیل و استفاده از فرمول رفراندوم یا کودتا توسط رفسنجانی، در شرايط حاد و سناریوی سقوط حکومت اسلامي، مي خواهد به آن هدف برسد. دقيقاً همين دورنماي دهشتناك است كه مردم را در پشتيباني از جنبش براندازی مردد مي كند. همچنين به همين خاطر است كه رضا پهلوي وقت خود را صرف بحث با مطبوعات و مقامات خارجي مي كند، و نه تبادل نظر با اندیشمندان میهن پرست، چرا كه مي داند سلطنت پهلوی براي مردم ايران پايان يافته است و مي خواهد با كمك نيروهاي خارجي به قدرت برسد. اما سال هاست كه آن زمان گذشته است كه ايرانيان تشكيلات سكولار جمهوري خواه نداشتند و پهلوی چی ها و مجاهدين مي توانستند خود را بعنوان نماينده مردم نشان دهند. در عوض، پهلوی چی ها بعضي مقامات زمان شاه در خارج هستند كه مورد تنفر فعالين حقوق بشر هستند، چرا كه سمبل سركوب حقوق بشر در زمان شاه مي باشند، و آن عده نيز از افرادی که خواهان براندازی می باشند و امروز در خدمت سلطنت طلبان پهلوی چی هستند، در اشتباه بزرگي هستند كه شعار دروغين همه با هم خميني را، اين بار از طرف رضا پهلوي تبليغ مي كنند، زمانيكه عوامل رژيم گذشته، در پي استفاده از آنها براي بازگشت به قدرتند، همانگونه كه خميني از آنها استفاده كرد. در رابطه با مجاهدين نيز، حتي بلند كردن عكس هاي شريعتي در تظاهرات دانشجوئي آبان و آذر 1381، به جلب پشتيباني عمومي مردم ايران از آن جنبش لطمه زد. شريعتي يادآور جمهوري اسلامي و مجاهدين است و مردم از اسلامگرایي منزجرند، چه نوع جمهوري اسلامي، چه نوع مجاهدين و چه هر نوع ديگر، و خواهان سكولاريسم كاملند. مردم ايران چگونه ممكن است كه حكومت اسلامي مجاهدين كه شكل ديگر اسلامگرایي است را بخواهند، آنهم با آگاهي از نقض حقوق بشر، درباره حتي اعضای سابقشان، توسط آن سازمان، و همكاري آنها با رژيم صدام در زمان جنگ ايران و عراق. ايرانيان نظير آمريكایيان خواهان رأي دادن براي رئيس جمهوري خود در يك « جمهوري سكولار » هستند. وقتي جمهوري سكولار براي خود آمريكایيان آنقدر مهم است، چرا برخي مقامات آمريكايي براي ايران سلطنت پهلوی را تجويز مي كنند. من اميدوارم آمریکا و انگلیس به روشني به رضا پهلوي بگويند كه در دوباره به قدرت رساندن سلطنت پهلوی به وي كمك نخواهند كرد و کمک های مالی و تبلیغاتی را از او دریغ دارند تا جنبش براندازی راه تکاملی و پیروزی خود را طی کند. به همينگونه نيز اگر هر يك از اعضای مجاهدين خلق مي خواهند به جنبش براندازی بپيوندند، بهتر است كه فرقه مجاهدين خلق را منحل كنند و تشكيلات دموكراتيك شكل دهند و يا به شورای براندازی بپيوندند. سلطنت طلبان پهلوی چی و فرقه مجاهدين خلق، 30 سال پيروزي جنبش براندازی براي نابودی شیاطین مذهبی در ایران و ايجاد رژیم سكولار و دمکراتیک را به عقب انداخته اند. به اميد پیروزی جنبش براندازی و ایجاد ایرانی آزاد، آباد و سرافراز

+ نوشته شده در Thu 30 Apr 2009ساعت 6:36 PM توسط میثاق آزاد |
اگر اعدام و تیرباران ره دین است اگر کشتار مردم در قوانین است اگر دین مبین تازیان این است چه بابک شاد و خرسند است که بی دین است اگر سینه زنی فرمان این دین است قمه بر سر زدن نامش اگر دین است عزاداری اگر کیش است و آئین است چه بابک شاد و خرسند است که بی دین است اگر اهریمن دین بر سر زین است اگر عدل علی شمشیر خونین است اگر آزاده بودن پاسخش این است چه بابک شاد و خرسند است که بی دین است اگر دین سوره های جنگ خونین است همه جا آیه های آتش کین است اگر صلح و صفا محکوم تمکین است چه بابک شاد و خرسند است که بی دین است اگر زن برده بی مایه دین است اگر دین چادر چرکین و ننگین است اگر زن در حجاب تار و غمگین است چه بابک شاد و خرسند است که بی دین است اگر دین آرزوی مرگ نسرین است اگر پایان عشق ویس و رامین است اگر دین دشمن فرهاد و شیرین است چه بابک شاد و خرسند است که بی دین است اگر زاهد به منبر والی دین است ولی پائین منبر حیله آئین است اگر زاهد ستمکار و سیه بین است چه بابک شاد و خرسند است که بی دین است اگر بابک خرد را مهر و آئین است خردمندی اگر دشمن به هر دین است اگر کافر خردمند است و بی دین است چه بابک شاد و خرسند است که بی دین است بابک اسحاقی
+ نوشته شده در Thu 30 Apr 2009ساعت 6:23 PM توسط میثاق آزاد |
این کتاب برای فرزندان ایرانزمین بخصوص نسل جوان تهیه و تدارک دیده شده است تا بخوانند و آگاه شوند و پند بگیرند و پندار، گفتار و کردار نیک را چراغ راه خویش سازند. بررسی علل شکست و سیه روزی ملت ایران در تاریخ معاصر، وقوع فاجعه 57 و استمرار آن توسط مزدوران داخلی و خارجی انگلیس و آمریکا و شکست های پی در پی میهن پرستان برای نابودی احشام مذهبی در ایران و مبارزۀ من و همسنگرانم علیه دشمنان ایرانزمین، باعث آفرینش سازمان پارس و شورای براندازی شد که آن، یگانه گردید در جنبش ایرانپرستانه و دیوبرافکن علیه انیران کژاندیش. این مسئولیت خطیر، ما را بر آن داشت تا رویدادها و گذر تاریخ معاصر را مورد بررسی، تجزیه و تحلیل قرار دهیم و نگرش ایرانپرستانه خویش را به دور از بغض و کینه، عادلانه ولی با تیربینی ایرانی تبار بر گذرگاه تاریخ در مورد عملکرد مسئولین و رجال وقت افکنیم و به داوری برخیزیم. سودای نجات ایران ما را بر آن داشت که با اجنبیان استعمارگر سودجو، مزدوران داخلی و خارجی آنها و نمایش و جوسازی، شخصیت سازی، اسطوره آفرینی و در نهایت با جنگ تبلیغاتی و دروغین آنها به چالش برخیزیم. نگرش عمیق و بی پروا در گذرگاه زمان از زوایای گوناگون در امور سیاسی - اجتماعی و اقتصادی ایران در عهد محمد رضا شاه پهلوی که منجر به سلطۀ شوم شیاطین مذهبی، این ملایان اهل عمامه و جنایتکار بر ایران شد، به ما آن امکان را داد که کاستی ها و فرومایگی های عده ای به نام رجال ایرانی و احزابی به اصطلاح مخالف و موافق که مزدوری بیگانه را کرده اند، شناسایی کرده و آنان را در مقابل تاریخ و پیشگاه ملت ایران رسوا نماییم. جستجو در روند تشکیل احزاب بی مایه، بی پایه و مزدوری چون حزب تودۀ نفتی - انگلیسی که درس خیانت و بی وطنی را به ناآگاهان فرومایه ای به اصطلاح ایرانی آموزش می داد نمایان ساخت که این روش و اندیشۀ ضدملی و میهنی به همۀ احزاب و گروههای دیگر مانند جبهه ملی و دیگر گروههای منشعب از چپ و راست دولتی و غیردولتی و مارکسیست های اسلامی و گروههای تروریستی مذهبی و غیرمذهبی انتقال و سرایت نمود و بیگانگان سودجو به کمک آنها کشورمان را به سیه روزی و تباهی رهنمون ساختند و ثروت و سرمایۀ این مرز پرگهر را به یغما بردند و از فرزندان میهن پرست و مبارز قربانی گرفتند. در روند چنین اندیشۀ خیانت و مزدوری به اصطلاح روشنفکرانه بود که استعمارگران، سناریوی فاجعه 57 را با حمایت همۀ گروهها، احزاب به اصطلاح ملی و غیرملی، چپ و راست بی پایه و بنیاد و حتی رجال مسئول وقت که در شبکه های مزدوری فراماسونری جهانی عضویت داشته اند و سرسپردۀ استعمارگران سودجوی غربی بودند، به اجرا درآوردند و ملایان فرومایه، دزد، متحجر و جنایتکار را بر کشور شکوهمندمان ایران حاکم ساختند. استعمارگران در سیستم مزدوری خود خواه از گرایش سرمایه داری یا به قولی راست گرا و خواه از طرفداران کمونیست و چپگرا، در فریب مردم تاریک اندیش و توده های بی اطلاع و بی مایه بهره گرفته و می گیرند. با نگرش تاریخی به عملکرد این اندیشه ها در مسیر مزدور و جاسوس پروری توده های تهی اندیشه و بی پایه، پی خواهیم برد که جهان استعمار و بیگانگان ایران ستیز از این روند بسی سود برده اند و ایران و مردم آن را به سیه روزی کشانده اند و چنین است که این دو سیستم ویران کننده و مزدورپرور در مسیر نابودی میهنمان فعال بوده اند. از این رو می باشد که بیگانگان و جهان استعمار از هر دو این سیستم حمایت کرده اند و زمینه و مورد تبلیغ و نشر آنان را فراهم آورده اند. این تجربه ما را بر آن داشت که آن فرزانۀ این کلام را بگوییم که « ایران اهورایی چپ و راست نمی شناسد ». روند سیستم مزدورپرور چپ و راست باعث شده است که نیروهای مثبت میهنی در تداخل سناریوی چالش بی بهرۀ چپ و راست خنثی شده و نتوانند برای میهن و مردمشان مفید واقع گردند. اکنون مدت سی سال است که حکومت جبار اسلامی بر گردۀ مردم شریف ایران سوار است. علل وقوع این فاجعۀ غم انگیز و ایران بر باد ده، یکی از نقاط کور و تاریک تاریخ ایران محسوب می شود که بارها مورد بحث و نظرات گوناگون قرار گرفته است و نوشتارهای بی شماری در این زمینه انتشار یافته است که کمتر بی نظر و راسخ، این رویداد تاریخی را مورد بررسی قرار داده اند. البته در این مختصر جایی برای انتقاد و مقایسۀ آنها نیست ولی جلد دوم کتاب پرده های ابهام با همۀ آنها متفاوت و از همۀ آنان ممتاز و در نوع خود بی نظیر و ارزشمند است و در واقع گرایی، واقع گویی و واقع بینی اثری منحصر به فرد می باشد. تصاویر، اسناد و مدارکی که در این زیبا اثر مورد بهره گیری قرار گرفته است، مُهر تأیید بر نوشتار آن دارد. در اینجا می بایست اشاره نمود که روشنگری ها و مطالب تحقیقاتی ریشه ای و یگانۀ این اثر، از مشاهدات و تجربیات من در نظارت بر اوضاع پیش و پس از فاجعه 57 بوده است. من طی مسئولیت خویش در نخست وزیری زمان محمدرضا شاه پهلوی و مشاهدۀ عملکردهای مسئولین وقت و ارگان های نظامی و امنیتی کشور و چگونگی همگامی و همراهی آنان برای نابودی ایران، به واقعیت هایی پی بردم که بسیاری از طرفداران نظام پادشاهی حاضر به قبول آن نیستند. ولی این واقعیت ها هرچند که تلخ و آزار دهنده است، می بایست مورد پذیرای همگان باشد تا از تجربه پند آموخته و آینده را بر راستی و نیکی استوار سازیم. تجربۀ مبارزاتی و تحقیقاتی من قبل و بعد از فاجعه 57 خلاصه شده در چهار کتاب می باشد که به ایرانپرستان تقدیم نموده ام. در این سالها بسی رنج و شکنجه، زندان و خطر مرگ را به جان خریدم و سرافرازانه علیه دشمنان ایرانزمین در نبرد بوده ام. جلد دوم کتاب پرده های ابهام، چگونگی طرح و اجرای سناریوی به نابودی کشیدن ایران را در سال 57 و همچنین نقش ایران برباد ده گروههای سیاسی - اجتماعی مزدور و بیگانه پرست و رجال خائن وقت را بر ملا می سازد. این یگانه اثر با حفظ امانتداری و با روش نگارش مردم گرایانه و میهن پرستانه، با طرحی بی مانند و تفصیل و دقتی کافی نگاشته شده است که هر شخص فهیم و بی غرضی را به تفکر وا می دارد و هر خواننده ای را با تمام حقایق تلخ ویران کنندۀ میهنمان آشنا می سازد. در این اثر تا آنجا که مقدور بوده است، جان کلام به نشر درآمده است تا همگان بتوانند از روشنگری ها و حقایق تاریخی میهن خود آگاه شوند. آنچه در این کتاب به صولت نگار در آمده است مبنی بر تجربه، مدارک، شواهد، اسناد و تصاویریست که در این گنجینۀ اسرار مکتوم است. در کشف اسرار رویدادهای سه دهۀ اخیر، نماد میهن پرستی، تجربۀ بی پیلایش، نگرش تیزبینانه در تحقیق و تجزیه و تحلیل اسناد و مدارک، ما را به آفرینش این اثر یاری داد. بررسی اسناد وزارت خارجۀ ایران، انگلیس، آمریکا و فرانسه و همچنین کتاب هایی که به زبان های بیگانه، زوایایی از راستی جریانات گذشته سیاسی - اجتماعی و اقتصادی ایران و مسئولان خارجی و ایرانی را مورد بحث قرار داده بود نیز در نشر بی پروا و روشنگرانۀ این اثر مهم مؤثر بوده است. جلد دوم کتاب پرده های ابهام در نگاه به ایران، حاوی واقعیات پرده برداری شده است و افسانه پردازی به هیچ عنوان در آن وجود ندارد. البته با خوانندگان تیزهوش و صاحبنظر و میهن پرست است که در بررسی این اثر، اهمیت مطالب را سنجیده و به نیکی و راستی و با عِرق میهن پرستانه به تجزیه و تحلیل آن بپردازند. هدفِ به انجام رسانیدن مسئولیت خطیرِ نبرد با اهریمن و شیاطین مذهبی، مرا واداشت که به صورت ریشه ای، عملکرد و وقایع تاریخی را مورد بررسی قرار داده و در آگاهی دادن به نسل جوان در شناسایی رجال و دجالان سیاسی - اجتماعی تاریخ معاصر کوشا باشم و راه رسیدن به ایران آزاد، آباد و سرافراز را با شناسایی ایران ستیزان هموار نمایم تا پس از آن همیار و همگام و همبسته با فرزندان واقعی ایرانزمین بتوانیم با یک نبرد همگانی در روز قیام ملی، شر شیاطین مذهبی را از میهن اهورایی مان پاک نماییم. نسل جدید و آینده باید بدانند، چه کسانی مسئول سیه روزی آنان بوده اند. شاید دیگران نیز تجربه آموزند و به این حقیقت آگاه شوند که هرگز آفتاب راستی در پس ابر ریا باقی نمی ماند و دیر یا زود خائنین به این مرز و بوم رسوا شده و در پیشگاه ملت ایران بی آبرو خواهند شد و مورد مجازات قرار خواهند گرفت. باشد که دیگر کسان در پندار و گفتار و کردار و فلسفۀ نیک زیستی خویش تأملی وافر نموده و راستی، نیکی و زیبایی زندگی را برای خویش و هم میهنان خویش به ارمغان آورند تا در آینده رسوا و سیاه کارشان نخوانند.
+ نوشته شده در Thu 30 Apr 2009ساعت 6:21 PM توسط میثاق آزاد |
پروانه قاسمی Ghassemi2@yahoo.ca در حال حاضر در هر نقطه ای از جهان که نظر بیافکنیم، هر روز هزاران کارگر و زحمتکش بیکار شده به خیل عظیم بیکاران می پیوندند. در چنین شرایطی، دولت ها به کمک کارخانه داران و رؤسای بانک ها شتافته و میلیاردها دلار به حساب آنها واریز می کنند. در این میان میلیون ها انسان زحمتکش به فقر و گرسنگی کشیده شده و راهی جز مبارزه پیش پای خود نمی یابند. بحران سرمایه داری به اندازه ای عمیق، حل نشدنی و سراسری است که حتی برخی سرمایه داران بزرگ را نیز به خودکشی واداشته است. چنین پدیده هایی تاکنون در تاریخ سرمایه داری ناآشنا هستند. جنگ های کوچک و بزرگ در گوشه و کنار جهان زبانه می کشند و اشغال نظامی مناطق توسط قدرتهای بزرگ، توده های مردم را دسته دسته، زیر چکمه های سرمایه به خاک و خون می کشد تا منافع پایان ناپذیر سرمایه داران را تأمین کند. اما، با وجود کمک های میلیارد دلاری دولتها به سرمایه داران، بحران نه تنها فروکش نکرده که به تدریج همۀ بخش های تولید را فرا می گیرد، در نتیجه نفرت و انزجار مردم نسبت به سران دولت های سرمایه دار روبروز بیشتر و شدیدتر می شود. ما هر روز شاهد تظاهرات و درگیری توده های مردم با پلیس می باشیم که به نوعی جنگ داخلی را تداعی می کند. در پاریس، لندن، رم، مادرید و ...، شورش کارگرانی که در اثر بحران کنونی به بیکاری تهدید می شوند، بالا گرفته است. به گروگان گرفتن مدیران و رؤسای کارخانه ها و مؤسسات، تبدیل به امری عادی برای نشان دادن خشم کارگران و کارکنان شده است. همه چیز نشان از آن دارد که سرمایه و روابط ضد انسانی آن دیگر به بن بست کامل رسیده است. در چنین شرایطی جا دارد از برتولت برشت، شاعر انقلابی آلمانی یاد کنیم که چه زیبا و چه شفاف در شعری به نام « قطعنامه » به مبارزه کارگران و زحمت کشان علیه سرمایه داری میپردازد : برتولت برشت قطنامه 1 نظر به اینکه ما ضعیفیم برای بندگی ما قانون ساختید نظر به اینکه دیگر نمیخواهیم بنده باشیم قانون شما در آینده باطل است نظر به اینکه تهدید میکنید ما را تصمیم ما بر اینست کز زندگانی بد بیشتر از مرگ بترسیم 2 نظر به اینکه گرسنه خواهیم ماند اگر زین بیش تحمل کنیم تا که باز غارت کنید ما را مصممیم که زین پس از نان شب که فاقد آنیم کسی نیست ما را جدا نماید جز شیشه های ویترین نظر به اینکه با تفنگ و توپ تهدید میکنید ما را تصمیم ما بر اینست کز زندگانی بد بیشتر از مرگ بترسیم 3 نظر به اینکه خانه های بسیار در هر کجا بپاست ولی ما بامی بر سر نداریم تصمیم ما بر اینست که در این خانه ها بخوابیم زیرا که دیگر زاغه هامان خوش نمیاید نظر به اینکه با تفنگ و توپ تهدید می کنید ما را تصمیم ما بر اینست کز زندگانی بد بیشتر از مرگ بترسیم 4 نظر به اینکه ذغالها به خروار در انبارهایتان پر است ما بی ذغال از سردی زمستان میلرزیم تصمیم ما بر اینست که آن ذغالها را در اختیار گیریم نظر به اینکه با توپ و تفنگ تهدید میکنید ما را تصمیم ما بر اینست کز زندگانی بد بیشتر از مرگ بترسیم 5 نظر به اینکه موفق نمیشوید ما را دستمزدی کافی دهید خود کارگاهها را در اختیار خواهیم گرفت نظر به اینکه بدون شما ما را نان کافی خواهد بود نظر به اینکه با توپ وتفنگ تهدید میکنید ما را تصمیم ما بر اینست کز زندگانی بد بیشتر از مرگ بترسیم 6 نظر به اینکه به گفته های دولت ایمان نداریم زین پس مصممیم رهبری را خود در دست گیریم و دنیای بهتری سازیم نظر به اینکه تنها زبان توپ را آشنا هستید و به زبان دیگری تکلم نمیکنید ناچار خواهیم بود لوله های توپ را به طرف شما برگردانیم
+ نوشته شده در Thu 30 Apr 2009ساعت 6:19 PM توسط میثاق آزاد |
djaber_ka@yahoo.ca جابر کلیبی در یک نظام دیکتاتوریِ فاشیستی، توده های مردم تنها یک انتخاب در پیش رو دارند : سرنگونی رژیم حاکم! تکرار صحنه های مشمئز کننده ای تحت عنوان انتخابات در جمهوری اسلامی دیگر تبدیل به خیمه شب بازی بی مزه ای شده است. جمهوری اسلامی هرچند سال یکبار برای ادامه حاکمیت استبدادی خود، برنامه های از پیش تنظیم شده ای را تحت عنوان « انتخابات » که در واقع مفتضح ترین نوع انتصابات است، به مردم تحمیل می کند. رژیمی که در همه زمینه ها، از همان آغاز به قدرت خزیدن، چیزی جز اعدام، شکنجه، قتل عام، ترورهای فردی، فحشاء، بیکاری، فقر و مذلت نصیب مردم زحمتکش ایران نکرده است، هیچ حقانیتی نه از نظر حقوقی و نه از نظر سیاسی و اجتماعی ندارد. اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران به دلایل بی شماری که محصول سلطه سیاه بیش از 30 سال دیکتاتوری خشن، فساد، ریا و تزویر، سرکوب و اعدام است هیچگونه تمایلی نسبت به رژیم اسلامی ندارد که سهل است، حتی از آن متنفرند. ما این را در کوچه و بازار، کارخانه و دانشگاه و ...، در یک کلام همه جای ایران مشاهده می کنیم. نگاهی به صحنه سازی ها و رقابت های مصنوعی کاندیداها نشان می دهد که همه ترفندها و عوامفریبی های حاکمیت دیگر هیچکس را جلب نمی کند. کنار رفتن خاتمی، مهره سوخته و آبرو باخته رژیم به خوبی بیانگر این واقعیت. وعدهای بی اساس کروبی مبنی بر دادن « سهم نفت به افراد بالای 18 سال » !! و ادعای « تغییر قانون اساسی » !! در عین حال که وعدۀ توخالی از قبیل آنچه خمینی، رفسنجانی، خاتمی، احمدی نژاد و ...، پیش از رسیدن به حاکمیت می دادند را تداعی می کند (مجانی کردن آب و برق و رساندن نفت به خانه های مردم، شعارهای ظاهراً دموکراتیک و گفتگوی تمدن ها و...)، گویای آنست که از نظر حاکمیت، منابع و ثروت های مملکت ملک مطلق این افراد است و آنها فعال مایشاء سرنوشت همه چیز در ایران می باشند. در واقع هم همین طور است و این یکی از مظاهر برجستۀ استبداد می باشد! همه کاندیداهای رژیم که امروز این چنین برای حفظ ظاهر، چهره دموکراتیکی به خود گرفته اند، مسببان اصلی فقر، بی خانمانی، شکنجه، اعدام و همه آن چیزی هستند که امروز ببرکت سلطه سیاه سرمایه داری جمهوری اسلامی بسر مردم ایران آمده است. میان زحمتکشان ایران با حاکمیت اسلامی دریایی از خون قرار دارد که با هیچ ترفند و تغییر چهره و تعویض مهره ها التیام ناپذیر است. برخی نیروهای اپوزیسیون تصور می کنند با تحریم انتخابات می توان موضع رادیکالی نسبت به رژیم جمهوری اسلامی اتخاذ کرد. آنها چه بخواهند و چه نخواهند به نوعی وارد بازی های دموکراتیکی که در کشورهای سرمایه داری پیشرفته معمول است، می شوند. بباور نویسنده تحریم انتخابات در رژیمی که رأی و نظر مردم در تئوری و عمل سرکوب می کند و این را آشکارا در قوانین و فرهنگ خود نیز بیان می کند، به تنهایی شعاری اصولی و رادیکال نیست. زیرا 30 سال حاکمیت این رژیم نشان داده است که او به راحتی می تواند به عناوین مختلف برای خود رأی بسازد و هرکس را که بخواهد از صندوق رأی بیرون بکشد و هیچ مرجع، داخلی و خارجی قادر نیست در نحوه انتخابات و چگونگی رأی گیری ها نظارت کند. این رژیم سلطه خود را با ریا و تزویر برقرار کرده و در این زمینه مثل هر دیکتاتوری دیگری از امکانات بسیاری برخوردار است. از رفراندم کذایی خمینی برای تحمیل نظام اسلامی گرفته تا همه انتخاباتی که پس از آن به عناوین مختلف انجام گرفته، همه چیز از پیش برنامه ریزی شده بود. با چنین رژیم که تا مغز استخوان ضد مردمی، توطئه گر، عوامفریب، ریاکار و جنایت پیشه است نمی توان با اصول و پرنسیپ های « دموکراتیک » و بطور مسالمت آمیز روبرو شد، تنها راه مبارزه جدی و مؤثر با همه ترفندهای رژیم جمهوری اسلامی، مبارزه جهت سرنگونی قهر آمیز آن است. از این رو، شعار اصولی و رادیکال در رابطه با انتخابات کنونی ریاست جمهوری، شعار سرنگونی این رژیم و مبارزه برای به قدرت رسیدن یک نظام دموکراتیک و اجتماعی است!
+ نوشته شده در Thu 30 Apr 2009ساعت 6:14 PM توسط میثاق آزاد |
رژیم مذهبی که در ایران حکمفرماست در سازمان ملل متحد و نهادهای بین المللی بنام « جمهوری اسلامی » پذیرفته شد در حالیکه نه اسلامی است و نه جمهوری. گردانندگان در دیگ سیاسی خود آشی را پخته اند و هرکس دور و بر بود برای اینکه خودی بنماید موشی در این دیگ انداخت و آن را بهم زد تا بتواند کاسه لیسی کند، لذا آش شله قلمکاری درست کردند که بقول معروف در دکان هیچ عطاری پیدا نمی شود و نمی توان اسمی برای آن برگزید. اسلامی نیست اگر بخواهد اسلام ناب محمدی باشد خلیفه ای می خواهد و سلاخ خانه ای که گردن ناباوران را بزند و دست و پا قطع کند و بس. بر همین باور بود که در آغاز کار هدایت کننده جنبش انقلابی مردم در سال 1357 گفت « اقتصاد مال خر است » و با سماجت و یکدندگی و جسارتش مسیر تاریخ را عوض کرد. زمانیکه مردم تصور کردند در برابر خفقان سیاسی روز و اطاعت کورکورانه و بالاجبار از حکومت یک نفره، جایگزینی آنهم از نوع آسمانیش وجود دارد سرپیچی، تظاهرات، شورش و سپس انقلاب را برگزیدند و هنگامیکه پادشاه در بن بست مات شده التماس کرد ببخشند و کمدی انتخابات تمام شد و قول داد که انتخابات آزاد باشد کسی باور نکرد، مردم خیال کردند جایگزین او انتخابات را آزاد خواهد گذاشت همانطور که بارها در هجرت خود قول داده بود، ولی سال خورده آزموده که داستانی مفصل برای گفتن داشت برای مهار سیلی که براه افتاده بود با ذکاوت گفت حکم می کنم تنها یک حزب آنهم حزب الله مربوط به روح الله. (قبلاً دیده بودیم که فرمودند تنها یک حزب آنهم رستاخیز که با یک جست و خیز بخاک سپرده شد) سراب آرزوی انتخابات آزاد چرخش پیدا کرد و ملایان سلطنت طلب به جای اعلیحضرت ظل الله به اعلیحضرت فقیه الله خامنه ای و باز حکومت یکنفره رأی دادند که مانند ماری بر روی همه سازمان های کشور چنبر زده، مجلس اسلامی و انتخاباتی که از دمکراسی های غربی کپیه کرده اند در اسلام ناب محمدی سابقه ندارد زیرا تنها قانون اساسی اسلامی قرآنی است که بقول عمر خلیفه دوم همه احتیاجات مادی و معنوی بشر در آن است و باید هر نوشته دیگری را از بین برد. ناواردی در سیاست و توسعه نیافتگی فکری، ملت را در گرداب خوفناک امروزی قرار داد. از همان سپیده دم تاریخ مایه های ریشه داری، ایرانزمین را سرشار کرده بود بطوریکه کورش بزرگ یکی از استثنائی ترین الهام دهندگان تاریخ بشر بشمار می رود و بر مبنای فرهنگ پربار خود ایرانیان چند بار بر فراز قدرتهای جهان قرار گرفتند و شکوه و عظمت برقرار نموده از قفقاز یخ زده تا شنزارهای گرم خلیج فارس حکمرانی نمودند. حالا چرا به چنین روزی افتاده ایم ؟! ... باید واقعیت های تاریخی را که خود ناظر بودیم آنچنانکه بوده و به نحوی که انجام شده بیان کنیم : 28 مرداد 1332 روز ویژه ای در تاریخ معاصر ایرانزمین است. در آن ایام ابرقدرت تازه نفس بعد از جنگ بین المللی دوم در دام گسترده پیر سیاست استعمار و استثمار فرتوت زمان افتاد و دولت دمکرات و مردمی مصدق را سرنگون کردند نفهمیده در آن روزگار باد کاشتند و امروز طوفان درو می کنند. پیروزی آن روز زورمندان پیامد معکوس و ویرانگر و غم انگیز را امروز در منطقه و جهان ببار آورد، از همان روز اعتمادی به دولت آمریکا برای ملت ایران باقی نماند. مردم آمریکا امروز در مقابل این پرسش قرار دارند که چرا جنبش های ضد آمریکایی در خاورمیانه و سراسر جهان هر روز بیشتر می شود، حق دارند چنین بپرسند چون نمی دانند در سال 1953 دولت آمریکا چه بلایی بر سر ملت ایران آورد و به یک قرن دوستی بین دو کشور پایان داد. سازمان سیا با استفاده از این تجربه، کودتاها و براندازی هایی زنجیره ای در گواتمالا، کوبا، شیلی، کنگو، ویتنام و جاهای دیگر برپا نمود که برخی از آنها نکبت و رنج گسترده ای را به باد آورد و کل آن مناطق را بر علیه آمریکا برانگیخته است. سرمنشأ همۀ این دردسرهای جهانی از روزی شروع شد که سازمان سیا دولتی را که نماد تکاپوی ایران برای یکپارچگی و اعتبار ملی بود با همکاری مشتی ایرانیان برانداخت. عملیات آژاکس میراثی زجرآور و وحشتناک به جا گذاشت، از خیابان های داغ و پرهیاهوی تهران و سایر پایتخت های اسلامی تا حملات تروریستی در سراسر جهان ادامه دارد. از فردای کودتای 28 مرداد 1332 کمدی انتخابات در ایران پای گرفت و کسانیکه از غربال ساواک گذشته و می توانستند دخیلی به ضریح مقدس دربار و درباریان ببندند از صندوق های رأی سر در می آوردند و این سیستم برخلاف آمال مردم بود کودتاچیان ایرانی را خوب نمی شناختند، نمی دانستند بانوان این ملت در دسامبر 1891 (آذر 1270) در دربار شاه دیکتاتور و خودکامه، قلیانها را کنار گذاشتند و مصرف تنباکو را حرام کردند و این گام سرنوشت ساز را برداشته و شاه را به زانو در آوردند و در انتظار روز آزادی لحظه شماری می کردند که هنوز هم شوربختانه این آرزو برآورده نشده ولی خوشبختانه می بینیم در ایران امروز باز بانوان فداکار هستند که پیشگام مبارزه برای آزادی می باشند و روزی خواهد رسید که انتخابات آزاد در کشور ما برقرار شود. این رژیم جمهوری هم نیست زیرا مردم سالاری و نظر مردم جایی در آن ندارد و به هیچ وجه نشانه ای از جمهوریت و انتخابات آزاد در آن دیده نمی شود. در یک مصاحبۀ رادیویی در پاریس در پاسخ ژورنالیست که نظرم را درباره انتخابات ایران پرسید پاسخ دادم که انتخابات در رژیم مذهبی ایران آزادترین و مدرن ترین انتخابات امروزی در جهان است، باتعجب روبرو شد و از من خواست که چرا چنین می گویم؟ گفتم در دمکراسی های غربی کاندیداها، احزاب و سازمان ها دهها و بلکه صدها میلیون دلار، یورو برای تبلیغات از بودجه کشور خرج می کنند و بزرگترین لابی قدرتمند جهان یعنی لابی رسانه های گروهی را می خرند در حالیکه در ایران امروز بیهوده پول مردم را خرج نمی کنند و می گویند مردم بروید و به از غربال گذشته های رژیم یا هرکس می خواهید آزادانه رأی بدهید، وظیفه ملی و دینی شما این است که بروید و رأی بدهید وظیفه رژیم هم بنابر تشخیص مصلحت نظام هرکس را که صلاح بداند از صندوق ها بیرون می آورد ولو اینکه رأی بنام او داده نشده باشد و به این ترتیب ملاحظه می کنید مردم را می آورند که رأی بدهند و رسانه های جهانی هم که وظیفه پنهانی پشتیبانی از رژیم را دنبال می کنند در تلویزیون ها نشان می دهند که مردم در صف های طولانی برای رسیدن به صندوق های رأی ساعت های صبر می کنند ... از طرفی مدرن ترین هم هست زیرا در کشورهای دمکراسی پس از خاتمه رأی گیری یک روز یا یک هفته یا بیشتر باید صبر نمود تا نتیجه آراء معلوم گردد که چه کسی و کسانی انتخاب شده اند در حالیکه در رژیم مذهبی ایران چند هفته قبل یا چند ماه قبل از انتخابات می دانند چه کسانی سر از صندوق های رأی بیرون خواهند آورد. با این اوضوع و احوال این مردم باید آگاه باشند که برای هیچ و پوچ رأی دادن به جایی نخواهند رسید و در بهمان پاشنه خواهد گردید. کسی که دخیلی به دربار اعلیحضرت فقیه الله بسته، از قبل منتخب خواهد بود و از هم اکنون نامش در دفتر ایام دربار ولایت فقیه ثبت شده است و بنام ملت ایران در مجامع بین المللی شرکت نموده و از حقوق بشر « الله جبار » دفاع می نماید و دل بستن به کمدی انتخابات آخوندی و شرکت در رأی دادن آن طفولیت فکری است. زمان آن فرا رسیده است که پیامدهای جنبش انقلابی مردم را بفهمیم و به خود آییم و دل به هیچ و پوچ نبندیم. رژیم مذهبی رفتاری را برگزیده که شعله خشم مردم فروزان شده و مردم بسوی آرمان های حاکمیت ملی راه می جویند ولی ناآگاهان که از گذرا بودن روزگار و گیتی آگاهی ندارند در مدار بسته ای محدود می اندیشند و از طوفانی که در انتظارشان هست غافلند. سرهنگ دکتر عقیلی پور آوریل 2009
+ نوشته شده در Thu 30 Apr 2009ساعت 6:13 PM توسط میثاق آزاد |
نامه خانواده های دانشجویان دربند امیرکبیر به آیت الله هاشمی شاهرودی: آیا عزیزان ما شهروند ایران نیست
خبرنامه امیرکبیر: خانواده های دانشجویان دربند امیرکبیر با ارسال نامه ای به آیت الله هاشمی شاهرودی رئیس قوه قضائیه خواستار رعایت حقوق شهروندی فرزندان خود شدند. متن این نامه به شرح زیر است: بسمه تعالی حضرت آیت الله شاهرودی، ریاست محترم قوه قضائیه با سلام احتراما به استحضار میرساند چهار دانشجوی دانشگاه امیرکبیر با نامهای مجید توکلی، حسین ترکاشوند، اسماعیل سلمانپور و کوروش دانشیار بیش از هشتاد روز است که بدون دسترسی به وکیل و هیچگونه ملاقاتی با خانواده هایشان در بازداشت به سر میبرند. نزدیک به شصت روز از بازداشت دیگر فرزندانمان با نامهای عباس حکیم زاده، مهدی مشایخی، احمد قصابان، نریمان مصطفوی و بیش از ۴۰ روز از دستگیری یاسر ترکمن نیز میگذرد. چند روز پیش نیز مسعود دهقان، فرزند شهید و دانشجوی دیگر این دانشگاه بازداشت شد. تمام بازداشتها به دلیل اعتراض به دفن شهدا در دانشگاه امیرکبیر و قبل و بعد از مراسم تدفین بوده است. چند تن از دانشجویان طی این مدت حتی تماسی با خانواده های خود نداشتند و اجازه ملاقات خانواده ها و دسترسی وکیل به پرونده آنها داده نشده است. شما طی چند روز گذشته با صدور نامه ای خواستار رسیدگی به وضعیت رکسانا صابری شده اید. جای خوشحالی است که به سرنوشت شهروندان ایرانی حساسیت نشان میدهید اما آیا عزیزان ما شهروند ایران نیستند؟ آیا رسیدگی عادلانه یعنی فرق گذاشتن بین شهروندان ایرانی؟ چرا دستوری مشابه برای فرزندان بیگناه و جوان ما صادر نمیکنید؟ مادر و پدرهایی که هر روز با مراجعه به دادگاه انقلاب بی هیچ نتیجه ای باز میگردند و برنگرانیشان افزوده میشود، تاب و توان زندانی بودن فرزندانشان را در سلولهای انفرادی زندان اوین ندارند. دو ماه است که برای دیدن آنها و اطلاع از وضعیت جسمانیشان به هر دری زده ایم اما هیچ نتیجه ای نگرفتیم. وقتی فرزندانمان را نمیبینیم چگونه اطمینان داشته باشیم که سالم هستند. چگونه آرام بگیریم در حالیکه حتی از وضعیت جسمی و روحی آنها اطلاعی نداریم. خواهشمدیم دستورات لازم را جهت دیدار فرزندانمان و آزادی آنها صادر کنید و خانواده نه دانشجوی در بند که جوانیشان را در زندان میگذرانند از نگرانی برهانید. با احترام خانواده های دانشجویان زندانی: ترکاشوند، ترکمن، توکلی، حکیم زاده، دانشیار، دهقان، قصابان، مشایخی، مصطفوی
+ نوشته شده در Thu 30 Apr 2009ساعت 6:6 PM توسط میثاق آزاد |
مدتی است اعلام شده که بزودی «بازیهای کشورهای اسلامی» که نوعی «المپيک اسلامی» محسوب میشودـ در تهران انجام گرفته و ايران ميزبان ورزشکاران کشورهای اسلامی خواهد بود. بنا بر گزارشهای رسيده از ايران، روز گذشته، و در اين ارتباط، آقای بشير طرابلس، رییس، و آقای محمد صلاح قذردر، دبیر کل فدراسيون همبستگی «کشورهای اسلامی» (آی.اس.اس.اف) که به اتفاق همراهان خود، به منظور بررسی مقدمات اجرای اين مسابقات به تهران رفته، در ديدار خود با معاون رئيس جمهور و رييس سازمان تربيت بدنی کشور، پيامی را از جانب کشورهای عربی تسليم اين مقامات کرده که طی آن به مقامات ورزشی ايران اطلاع داده است: «کشورهای عربی مشترکاً خواستار آن شده اند که در همه بروشورها، تصاویر و نقشه ها و پوسترها و همچنین مدالهای اين بازیها نام خليج پارس بصورت «خليج» و يا «خليج عربی» ذکر شود.» آقای بشير طرابلس، در مقابل اعتراض مقامات ورزشی ايرانی با لحنی تهديدآميز به آنها گفته است که در صورت گرفتن تصميم برای به کارگیری نام خلیج پارس، کشورهای عربی در بازیهای تهران شرکت نخواهند کرد و به اين ترتيب انجام اين مسابقات بين الملل اسلامی منتفی خواهد بود. بنظر میرسد که اين «گرو کشی» علنی کشورهای عربی (که اکثريت کشورهای اسلامی را تشکيل میدهند) مقامات حکومت اسلامی را بکلی غافلگير کرده و به همين دليل، پس از جلسه روز گذشته و ابلاغ اين پيام تحقير آميز، هيچ يک از مقامات حکومت اسلامی تا کنون کمترين اشاره ای به خواست فدراسيون