سال ۷۶ ودر جریان رقابتهای انتخاباتی آقای محمد خاتمی طی سفری تبلیغاتی به مناطق کردنشین از ملت کرد به عنوان اصیل ترین مردم ایران یاد کردند ونیز براین نکته تأکید نمودند که سهم کردها از قدرت وحکومت ناچیز است وباید به آنها سهم بیشتری داده شود آقای خاتمی به ملت کرد قول دادند که در حکومت وی به طور عادلانه کردها نیز از قدرت برخوردار خواهند شد سخنان آقای خاتمی تا آن زمان برای ملت کرد در ایران که همواره مورد ظلم مضاعف بودند تازگی داشت وکردها امیدار بودند که این سید خندان تغییری در وضع موجود ایجاد کند به همین دلیل کردها در انتخابات خرداد ۷۶ شرکت گسترده نمودند واکثراً به آقای خاتمی به عنوان کسی که خواستار تغییر است رأی دادند اما هنوز یک سال وچند ماه بیشتر از به قدرت رسیدن آقای خاتمی نگذشته بود که این اصیل ترین ایرانی ها در سنندج وچند شهر دیگر که مردم در اعتراض به توطئۀ بین المللی ودستگیری عبدالله اوجلان دست به تظاهرات زده بودند به خاک خون کشیده شدند وتعدادی انسان بی گناه جان خود را تنها به این دلیل که کرد بودند ونسبت به یک توطئۀ بین المللی اعتراض داشتند از دست دادند . آنچه آقای خاتمی به کردها وعده داده بود تحقق نیافت وسهم کردها از حکومت از مقام فرمانداری یک شهر بالا تر نرفت آنهم این مقام به کسانی داده می شد که از فیلترهای بسیار ریز می توانستند عبور کنند . در اواخر حکومت آقای خاتمی نیز بار دیگر این اصیل ترین ایرانیها به خاک خون کشیده شدند ودر شهرهای سقز ومهابادوچند شهر دیگر در تیر ماه ۸۴کسانی که آمده بودند تا به مرگ فجیع یک جوان کرد اعتراض کنند مورد حمله قرار گرفتند وتعدادی انسان بی گناه کشته شدند . بدین ترتیب آقای خاتمی طی هشت سال نه تنها به هیچ کدام از وعده هایی که هشت سال پیشتر داده بودند جامۀ عمل نپوشاندند بلکه این پیام را در اول وآخر حکومتش به مردم کردستان دادند که اگر کور، کر ولال نباشند سروکارشان با گلوله های کوچک سربی خواهد بود . اکنون بار دیگر آقای خاتمی در اولین روزهای حضورش در صحنۀ سیاسی ایران در میان کردها حاضر شده وانتظار دارد که ملت کرد این بار نیز از او حمایت کنند . حضور آقای خاتمی در میان جمعی از به اصطلاح اصلاح طلبان وفعالان کرد از یک طرف گویای این حقیقت است که آراء ملت کرد تاچه حد مهم است وچنانچه کاندیداتوری بتواند این آراء را به دست آورد برکل افکار عمومی ایران تأثیر خواهد گذاشت واین واقعیت را آقای خاتمی به خوبی درک کرده اند به همین خاطر از همان ابتدا در صدد جمع آوری آراء کردستان هستند از طرف دیگر گویا آقای خاتمی ملت کرد را خیلی احمق و کم حافظه و فراموش کار فرض کرده اند که این بار نیز می خواهند با گفتن چند سخن رنگین ومتفاوت ملت کرد را به سوی خود جلب کنند . کسانی که آقای خاتمی در میان آنها حضور پیدا کرده است به هیچ وجه نمایندۀ افکار عمومی ملت کرد نیستند ونمی توانند از جانب ملت کرد تصمیم بگیرند . آقای خاتمی اگر این بار نیز واقعاً خواستار آراء ملت کرد هستند باید اولاً در مورد حوادثی که در بالا به آن اشاره کردیم به ملت کرد توضیح بدهند وثانیاً این بار تنها گفتن سخنان رنگین و متفاوت کافی نیست بلکه آقای خاتمی بایست به ملت کرد تضمین بدهند که به آنچه که وعده می دهند عمل خواهند کرد در غیر این صورت ملت کرد حق دارد که به ایشان به دلیل خلف وعده در گذشته نه بگوید و خواهد گفت .
+ نوشته شده در Sun 15 Mar 2009ساعت 11:53 AM توسط میثاق آزاد |
+ نوشته شده در Fri 13 Mar 2009ساعت 7:6 PM توسط میثاق آزاد |
دانلود فیلم کامل سخنرانی محسن پزشکپور رهبر حزب پان ایرانیست در دوره 22مجلس شورای ملی " توطئه ناکام جدایی بحرین از ایران و استیضاح دولت امیرعباس هویدا- ۹فروردین 1349 " * ما به آن آرمان شاهنشاهی ایمان داریم که از هرگوشه این خاک با ناخن و چنگ و دندان باید دفاع کنیم ... * آقای نخست وزیر به من گفتند انتحار سیاسی نکنید اما این شهادت سیاسی است. تاریخ نشان خواهد داد که چه کسانی انتحار سیاسی میکنند... "بخشی از سخنان محسن پزشکپور" ۲۶ دقیقه نسخه 3gp برای موبایل 10مگابایت نسخه شنیداری (صوتی) اگر در دریافت فایلها مشکل داشتید پیام و ایمیل خود را بگزارید تا با ایمیل برای شما بفرستم. پی نوشت1: چند ماه پیش بخش 7 دقیقه ای و کم کیفیت از این سخنرانی به دست سروران ارجمند پان ایرانیست آزرآبادگان در پایگاه اینترنتی فرمان آریا برای نخستین بار روی نت قرار گرفت و در بسیاری از تارنماها و همچنین يوتيوب بازتاب داشت. با سپاس از سروران گرامی به آگاهی دوستان میرسانم هر چند در تبدیل این فایل برای اینترنت اندکی از کیفیت کاسته شده است اما این فیلم به صورت کامل ۲۶ دقيقه و کیفیت تصویر بسیار بهتر و کیفیت صدای عالی میباشد. همچنین یکی دو دقیقه ابتدایی سخنرانی در فیلم اصلی نیز موجود نیست که میتوانید متن تایپ شده آنرا در اينجا بخوانيد. پی نوشت 2: طرح جدایی بحرین استان چهاردهم ایران 38 سال پیش در سال 1349 در ادامه طرح و توطئه های خائنانه استعمار انگلیس و با یاری عوامل سرسپرده و فراماسون داخلی از ایران جدا گردید. در آن سال گروه پارلمانی حزب پان ایرانیست به رهبری محسن پزشکپور- پندار با این مهم به مخالفت برخواست و دولت وقت به نخست وزیری امیر عیاس هویدا را استیضاح نمود. در رای گیری اردیبهشت ماه 1349 از بین 191 نفر نماینده حاضر در مجلس شورای ملی تنها 4 نفر نماینده گروه پارلمانی پان ایرانیست رای مخالف دادند! سخنان و دفاعیات کوبنده سرور محسن پزشکپور(پندار) در دوره 22 مجلس شورای ملی فراموش نشدنی است و در تاریخ مبارزات میهن پرستانه برای پدافند از حقوق ملت ایران ثبت گردیده است. فیلم 26 دقیقه ای که در آن به مستندات تاریخی و حقوقی و همچنین بخشی از اسناد مالکیت ایران بر بحرین نیز اشاره میگردد با چند کیفیت برای دانلود آماده شده است و شایان توجه است که همین دفاعیات و استیضاح باعث شد جدایی بحرین هیچگاه جنبه قانونی به خود نگیرید و این دسیسه ناکام بماند. پس از این جلسه مجلس شورای ملی، از سوی هیات حاکمه وقت، برخورد سختی با حزب گردید؛ نشریه حزب توقیف شد؛ تابلوهای دفاتر حزب در شهرهای ایران پایین کشیده شد و پان ایرانیستها تا مدتها اجازه برگزاری مراسم نداشتند و در دوره بعدی هیچ نماینده پان ایرانیست در مجلس حضور نداشت... یکی از نکات ناگفته و مهم این است که پیشتر از این آقای هویدا نخست وزیر ایران! که از فراماسونهای سرشناس میباشد در یک نشست خصوصی پیش از آمدن گزارش به مجلس به سرور محسن پزشکپور (پندار) پیشنهاد داشتن 30 نماینده در دوره بعد مجلس شورای ملی داشت داد که سرور پندار به شدت با این سخن و پیشنهاد مخالفت کردند. درباره بحرین و پان ایرانیست: دانلود کتاب "بحرين مرواريد يكتاي ايران و خليج فارس و حماسه مقاومت پان ايرانيست" از دکتر سهراب اعظم زنگنه چاپ سال 86 گفتگوی سرور پندار با کیهان هوایی 1371درباره دسیسه جدایی نافرجام بحرین 



+ نوشته شده در Fri 13 Mar 2009ساعت 2:16 PM توسط میثاق آزاد |
پيامي ديگر از محسن پزشكپور(پندار) اكنون عبدالله اوجالان چونان تجلي روان زخم خورده ولي مقاوم و سرسخت تيره بزرگ آرياي و ايراني كرد، برابر همه توطئه هاي استعمارگران جهاني و دست آموزان آنها، دست و پاي در زنجير، برپاي ايستاده است. داستان ((اوجالان)) از آغاز نبردهاي مسلحانه او (سال 1984) تاكنون در تركيه كه چونان لانه جغد شوم استعمار و پناهگاه همه توطئه هاي ضد انساني در اين منطقه از جهان ميباشد، حماسه بزرگ مقاومت، شجاعت و جوشش هم پيوندا كرد را تجسم بخشيده است. از سال 1920 ميلادي پس از جنگ جهاني اول بدين سوي، كه بر ويرانه هاي نظام سياسي و اجتماعي خلافت عظيم عثماني، دولت تصنعي تركيه را بنيان نهادند، چونان همه سازمانهاي فريب خورده اين منطقه از جهان، داس مرگبار قتل عامها و ارتكاب جنايتهاي ضد انساني سياستهاي استعمارگر بكار افتاد. تركيه بگونه زندان خوفناك و مرگبار براي ميليونها شيعيان علوي و بيش از ده ميليون كرد مقيم آن سامان شكل گرفت. در راس اين ساختار استعماري و ماشين هولناك قتل عامهاي انسانهاي اسير و زنجير شده در آن، مصطفي كمال فراماسونر(آتاترك) به اتفاق ديگر ياوران او قرار گرفتند. پيش از آن ميان سالهاي 1917 و 1918 نزديك به دو ميليون ارامنه آن را سامان را قتل عام كردند. سپس در مورد ساير ساكنان آن ديار، شيعيان علوي و كردها را به زنجير اسارت در مسلخ گاهي كه از آن به عنوان حكومت تركيه گرفته تا ميان رودان(كه عراقش ناميدند) و تا سوريه و ديگر مناطق،ادامه داشت يعني: قتل عام كردها و شيعيان. در كشاكش جنگ جهاني دوم، در سرزمين مادر "ايران زمين" تاريخ خروشيد و با "قيام پان ايرانيسم" طلسم استعمار در هم شكسته شد، فرياد " پان ايرانيسم" در مورد مناطقي چون تركيه اين بود كه: " تركهاي كوهستاني "؟؟! كه با آنان چون حيوانات رفتار ميشد، همان كردهاي با فرهنگ و فرزندان صلاح الدين ايوبي ميباشند، كه براي نخستين بار در جنگهاي صليبي عظيمترين تجاوزهاي نظامي استعمارگران غرب را در اين منطقه از جهان درهم كوبيد. نبرد پان ايرانيسم براي گسستن زنجيرهاي اسارت از اين اقوام و تيره هاي به هم پيوسته ادامه يافت. در سوم دي ماه 1343(24 دسامبر 1964) به عنوان نخستين سرباز و مسئول نهضت پان ايرانيسم و حزب پان ايرانيست نخستين نامه را به ((اوتانت)) دبيركل وقت سازمان ملل ارسال داشتم كه طي آن از حقوق حقه و تضييع شده كردهاي منطقه سخن به ميان آمد. بدين سان، جنبش در سطح وسيع و جهاني گسترش يافت. اكنون صداي حق طلب و سرسخت " عبدالله اوجالان " نيز در جهان ستم زده طنين انداخته شده است. براستي ميتوان گفت: " اوجالان " از فرزندان خلف صلاح الدين ايوبي و ادامه دهنده مبارزات ضد استعماري و آزادگي بخش همه نبردجويان و پيش گامان جامعه بزرگ و به هم پيوسته ايراني است. تاريخ سياستهاي استعماري از آغاز تاكنون، چنين توطئه هماهنگ همه جهان استعمارگر و دست آموزان آنان را عليه يك " انسان مبارز " بدينسان به خاطر ندارد. از صهيونيسم بين الملل گرفته تا موساد، از يونان گرفته تا كنيا استعمارزده، از آلمان گرفته تا روسيه استعماري، از سوريه گرفته تا ديگر قدرتهاي منطقه، همه و همه، براي دستگيري و به زندان فرستادن يك تن انسان مبارز و ضد استعمار، بيعت كردند و به تلاش افتادند. آيا جز اين است كه "اوجالان" تني تنها است ولي روان و انديشه هاي مردم ستم كشيده اين منطقه، از كردها تا بلوچه و خوزستاني و ارمني و گرجستاني و تركمني و غيره ميباشد؟! من، محسن پزشكپور ( پندار ) چهره مصمم و عزم پولادين و انديشه ضد استعمار اين مرد را ستايش ميكنم، از " قلب ايران زمين " دست ياري به سوي مبارزاني چون او به پيش مي آوردم. راه اوجالان راه صلاح الدين ايوبي است. همه آزادگان و مبارزان ضد استعمار ميبايد در راهي همسو قرار گيرند تا توطئه هاي استعماري را در هم كوبند. چنين مي انگارم كه هرگز اوجالان تنها نيست و خروش او خروش تاريخ است و فرياد او فرياد همه ستم كشيدگان اين منطقه از جهان. اميد آنكه پويندگان اين طريق همچنان عزمي جزم داشته باشد و طريقي انحراف ناپذير را طي كنند. پاينده ايران رهبر نهضت پان ايرانيسم محسن پزشكپور ( پندار )
+ نوشته شده در Thu 12 Mar 2009ساعت 9:10 PM توسط میثاق آزاد |
پس از مرگ بدنم را مومياي نكنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد. زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا ذره ذره هاي بدنم خاك ايران را تشكيل دهد. چه افتخاري براي انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكي مثل ايران دفن شود. از همه پارسيان و هم پيمانان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدي رنج نخواهم برد شادباش گويند. به واپسين پند من گوش فرا داريد. من دوستان را به خاطر نيكوييهاي خود خوشبخت و دشمنانم را فرمانبردار خويش ديدهام. زادگاه من بخش كوچكي از آسيا بود. من آنرا اكنون سربلند و بلندپايه باز ميگذارم. اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم، خود را از خودپسندي و غرور بر حذر داشتم. حتي در پيروزيهاي بزرگ خود، پا از اعتدال بيرون ننهادم. در اين هنگام كه به سراي ديگر ميگذرم، شما و ميهنم را خوشبخت ميبينم. و از اين رو ميخواهم كه آيندگان مرا مردي خوشبخت بدانند. مرگ چيزي است شبيه به خواب. در مرگ است كه روح انسان به ابديت ميپيوندد و چون از قيد و علايق آزاد ميگردد به آتيه تسلط پيدا ميكند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود، پس اگر چنين بود كه من انديشيدم، به آنچه كه گفتم عمل كنيد و بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود، اما اگر اين چنين نبود، آنگاه از خداي بزرگ بترسيد كه در بقاي او هيچ ترديدي نيست و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست. بايد آشكارا جانشين خود را اعلام كنم تا پس از من پريشاني و نابساماني روي ندهد. من شما هر دو فرزندانم را يكسان دوست ميدارم ولي فرزند بزرگترم كه آزموده تر است كشور را سامان خواهد داد. فرزندانم! من شما را از كودكي چنان پروردهام كه پيران را آزرم داريد و كوشش كنيد تا جوانتران از شما آزرم بدارند. تو كمبوجيه، مپندار كه عصاي زرين پادشاهي، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان يك رنگ براي پادشاه عصاي مطمئنتري هستند. همواره حامي كيش يزدان پرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسي بايد آزاد باشد تا از هر كيشي كه ميل دارد پيروي كند. هر كس بايد براي خويشتن دوستان يك دل فراهم آورد و اين دوستان را جز به نيكوكاري به دست نتوان آورد. از كژي و ناروايي بترسيد، اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت، ولي اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجراي عدالت تسامح ورزيد، ديري نيانجامد كه ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد، من عمر خود را در ياري به مردم سپري كردم. نيكي به ديگران در من خوشدلي و آسايش فراهم ميساخت و از همه شاديهاي عالم برايم لذت بخشتر بود. به نام خدا و نياكان درگذشته ما، اي فرزندان اگر ميخواهيد مرا شاد كنيد نسبت به يكديگر آزرم بداريد. پيكر بيجان مرا هنگاميكه ديگر در اين گيتي نيستم در ميان سيم و زر مگذاريد و هر چه زودتر آن را به خاك باز دهيد. چه بهتر از اين كه انسان به خاك كه اينهمه چيزهاي نغز و زيبا ميپرورد آميخته گردد. من همواره مردم را دوست داشتهام و اكنون نيز شادمان خواهم بود كه با خاكي كه به مردمان نعمت ميبخشد آميخته گردم. همكنون درمييابم كه جان از پيكرم ميگسلد. اگر از ميان شما كسي ميخواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزديك شود و هنگامي كه روي خود را پوشاندم، از شما خواستارم كه پيكرم را كسي نبيند، حتي شما فرزندانم. پس از مرگ بدنم را مومياي نكنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد. زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا ذره ذره هاي بدنم خاك ايران را تشكيل دهد. چه افتخاري براي انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكي مثل ايران دفن شود. از همه پارسيان و هم پيمانان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدي رنج نخواهم برد شادباش گويند. به واپسين پند من گوش فرا داريد. اگر ميخواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد، به دوستان خود نيكي كنيد
اگر ميخواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد، به دوستان خود نيكي كنيد فرزندان من، دوستان من، من اكنون به پايان زندگي نزديك گشتهام، من آن را با نشانههاي آشكار دريافتهام، وقتي درگذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و كام من اين است كه اين احساس در كردار و رفتار شما نمايانگر باشد، زيرا من به هنگام كودكي، جواني و پيري بختيار بودهام، هميشه نيروي من افزون گشته است آنچنان كه هم امروز نيز احساس نميكنم كه از هنگام جواني ناتوانترم.
+ نوشته شده در Wed 11 Mar 2009ساعت 12:42 PM توسط میثاق آزاد |
دوستان گرامی: نقشه بالا رسماً از سوی دولت عربستان سعودی در سال ۱۹۵۲ میلادی منتشر شده است و در آن نقشه خلیج فارس بدرستی به همین نام تاریخی خوانده میشود. برای دریافت نقشه با کیفیت بهتر اینجا کلیک کنید
این نقشه همزمان با کودتای نظامی مصر منتشر شده و در آنزمان، حتی خود جمال عبدالناصر، رییس جمهور مصر، هنوز از نام حقیقی و تاریخی خلیج فارس استفاده میکرد. او حتی در سخنرانیهای پان عربیستی خود از "اقیانوس اطلس تا خلیج فارس" نام میبرد. او بعدها به سیاست ضد ایرانی خود شدت بیشتری داد و خلیج فارس را با نامی جعلی خواند. نامی که دشمنان ایران تا امروز هم گرفتار آن هستند. غافل از آنکه نام این آبراه ایرانی همیشه خلیج فارس خواهد بود. یاران دقت کنید که این نقشه در دوره پهلوی دوم در یال ۱۳۳۱بوده یعنی زمانی که کسی جرات نداشت نامی جز این بر این شاخاب گذارد و خود آنان به پارس بودن و ایرانی بودن این شاخاب اذعان داشتند و امروز..
پاینده ایران
فرستاده شده از سوی هواداران پان ایرانیسم
+ نوشته شده در Tue 10 Mar 2009ساعت 8:2 PM توسط میثاق آزاد |
گستاخی و بی شرمی برخی از مقامات کشورهای امیرنشین منطقه خلیج فارس علیه ملت و کشور ایران همچنان ادامه دارد و در تازه ترین موج این اقدامات اهانت آمیز و بی شرمانه یکی از نمایندگان مجلس بحرین (استان سابق چهاردهم ایران) با وارد کردن نسبت ناروایی که یقیناً شایسته خود او و همفکرانش است به جامعه شیعیان توهینی سخیف روا داشته است. " محمد خالد " نماینده فراکسیون «اخوان المسلمین» بحرین طی اظهاراتی وقیحانه و بیشرمانه شیعیان را فرزندان ازدواج موقت و حرامزاده نامید! به گزارش شیعه انلاین، محمد خالد که از نمایندگان بسیار نزدیک به دولت و خاندان حاکمیت در بحرین است در وب سیات خود در واکنش به درگیریهای اخیر شیعیان با نیروهای امنیتی بحرینی در روستای «دراز» در شمال بحرین با اهانت وقیحانه به شیعیان افزود: آشوبگران که به دنبال از بین بردن این وطن هستند فرزندان ازوداج موقت و حرام زاده هستند و باید هر چه سریعتر در دادگاه محاکمه شوند. محمد خالد گفت: اگر آنان حلال زاده بودند پدران و مادرانشان حتی یک لحظه هم به آنان اجازه نمیدادند که چنین آشوبی به پا کنند و دست به خرابکاری در خیابانهای بحرین بزنند. لعنت خدا برآنان باد!(که انشاءالله بر خودش باد) خبر بالا به همان شکل از صفحه نخست روزنامه کارون چاپ استان خوزستان به تاریخ 8 اسفند 87 برداشت شده است. ***** پی نویس: نمیدانم ناراحتی و خشم خود را از چنین سخنانی چگونه بیان کنم؟ شرم بر ما و بر دولت ما که این چنین خار و ذلیل و بدخت و توسری خورده شده ایم که یک عرب پاپتی بی پدر و مادر در مجلس سرزمین که از آن خودماست این چنین همه ما را حرامزاده بنامد. زهی غیرت و شرف در میان مسئولان ما که اگر برخوردی نداشته باشند نشان داده اند که سخن این مردک نماینده درست است و هر آنچه گفته است راست است که از قدیم گفته اند سکوت علامت رضاست. یک مشت مفت خور بی عرضه بر اکثریت شیعه بحرین حکومت میکنند و به همان شیعیان این چنین گستاخی میکنند آقای ناطق نوری چند وقت پیش سخنی بر پایه یک واقعیت تاریخی را بیان کرد و دیدیم که چگونه پاسخ دید و مسئولان بی عرضه و خوار شده ما چگونه به دست و پای امیر بحرین و وزیر امور خارجه آن افتادند که آقا اشتباه شده؛ این چه دوران سیاه و نکبت باری است که هر تازه بدوران رسیده ای در سایه اربابان قدرتمند اجازه برخوردی اینگونه با ایرانی گردن فراز و پرغیرت به خود میدهد. ای برادری که سینه چاک این نظام هستی خبر بالا را دوباره بخوان و در پی واکنش مسئولان ام القرای اسلامی باش...!!؟...کو مردانگی و شرف شما؟؟ کو حیثیت و آبروی شیعه؟ کجایند سینه چاکان؟ از آن سو دختران شیعه ایرانی از فقر تن خود را در کشورهای عربی به حراج میگزارند و از این سو زباله های انسانی اینگونه با من و تو ایرانی برخورد میکنند... لعنت بر من و ما اگر خونمان از این سخنان به جوش نیاید و بی تفاوت باشیم. به خدا قسم نمیدانم چه بگویم تنها به مسئولان میگویم ای کاش ذره ای آبرو برای ما باقی میگذاشتید که امروز هر بی سر و پایی من و شما را حرامزده ننامد. ای کاش شیعیان بحرین چنان درسی به این نماینده دهند که دیگر جرات فحاشی به ما و وابستگان نژادی و فرهنگی ما نداشته باشد... ننگ برآنان که سکوت میکنند... ننگ بر آنان که خواری و زبونی را پذیرا شده اند... ننگ بر فرومایگان... چو آوازه گنج اين بوم و بر به گيتي پراكنده شد سر به سر بر آن شد ز كين دشمن نابكار يكي چاره سازد كه بي كارزار به چنگ آورد گنج اين بوم و بر زند تيشه بر ريشه خشك و تر نهادند پا اندر اين مرز و بوم به گفتار نقض و به كردار شوم تني چند از ايرانيان را به زر خريدند و شد تيرشان كارگر از اين ميوه تلخ اهريمني پراكنده شد تخمه دشمني چو رفت از كسي هوش و شرم و خرد به گفتار و كردار خود ننگرد به چشمش بد و نيك يكسان شود به پندار، چون طفل نادان شود خردمند را دانش ايزديست كه بي دانشي خود ز نابخرديست به بازي چو نقد خرد باختند به ناچار با دشمنان ساختند نگر تا چه كردند ايرانيان چو پاداش و كيفر برفت از ميان چو شيرازه كشور از هم گسيخت ز اينان همه شرم و آزرم ريخت چو از مردي و مردمي كاستند همه چون ددان چهره آراستند گرفتند فرمان دشمن به جان !!!! نشستند بر جاي آزادگان !!!! كسي را كه پاك است گفتار و كار به يزدان كه يزدان مر اوراست يار چرا آتش مهر ما سرد شد كزان گونه سرخ ما زرد شد ؟ كه نامردمي را به ما ياد داد؟ بر و بوم ما را كه بر باد داد؟ كه كَند اين درخت كهن را ز جاي؟ كه برد از كف ما دل و دين و راي؟ كه چشم جهان بين ما كور كرد؟ كه ما را ز راه خرد دور كرد؟! بيا تا بجوييم ياري ز هم بكوبيم پا بر سر رنج و غم برانيم دشمن از اين بوم و بر هنر را پديد آوريم از گهر مگو بست دست مرا روزگار نيايد ز دست فروبسته كار بيا تا بكوشيم و جنگ آوريم! برون سر از اين بار ننگ آوريم! رهانيم از دست اهريمنش چو پروانه گرديم دور و برش پاینده ایران
+ نوشته شده در Tue 10 Mar 2009ساعت 7:59 PM توسط میثاق آزاد |
اگر مایه زندگی بندگیست دو صد بار مردن به از زندگیست بسوزد در آتش گرت جان و تن به از بندگی کردن و زیستن فرزندان ایرانزمین زمان آن فرا رسیده است که به راستی، پیکار و رزم اهریمن برافکن را آغاز نماییم. هنگامی که نیروی دشمن سفاک از لحاظ لجستیکی و دارا بودن نقاط حساس، بر ما برتری دارد، میبایست با جنگ و گریز، نیرویشان را کاهش داد و با به آتش کشیدن مراکز و خودروهای آنها و نیز حذف نمودن یکایک آنها در زمان مناسب، ترس و دلهره را بر آنان غالب ساخت و به آنان نشان داد که در سرزمین شیرپرور ایرانزمین نمیتوانند به جنایات و دزدیهایشان ادامه دهند. چهارشنبه سوری امسال، سرآغاز جنگ و گریز و نبرد میهن پرستان علیه اهریمن سفاک یعنی حکومت اسلامی و مزدوران و حامیان خارجی و داخلی آنان خواهد بود و تا براندازی حکومت دستاربندان و جبار اسلامی ادامه خواهد داشت. فرزندان ایرانزمین، مبارزه و پیکار واقعی را آغاز نمایید. چنانکه آنان از فرزندان ما قربانی گرفته اند ما نیز میبایست از آنان قربانی بگیریم و در نابودیشان کوشا باشیم و تا پیروزی دمی آرام نگیریم و شیاطین مذهبی و مزدوران ضد ایران و ایرانی و اربابان خارجیشان را در ایران به زباله دان تاریخ افکنیم. آری، زمان رزم و پیکار فرا رسیده است و میبایست زنجیرها را بگسلانیم. اکنون هشدار من به آن پدرسوخته هایی است که در رادیو و تلویزیونهای استعماری آمریکا، انگلیس، اسرائیل و اروپا و همچنین رادیو تلویزیون و جراید فارسی زبان لس آنجلس در حال مسموم نمودن اذهان عمومی مردم ایران میباشند و از سخن پراکنی به زندگی نکبت بار خویش ادامه میدهند؛ آنان بدانند که سزای عملکردهای خویش را خواهند دید و ملت غیور ایرانزمین آنان را فراموش نخواهد کرد و در زمان پیروزی میهن پرستان، این مزدوران امان نخواهند داشت. هشدار من به آنهاییست که اجنبیان، از جمله آمریکا را دوست ایران و ایرانی مییابند و هنوز این ابلهان در نیافته اند که آمریکا بود که حکومت جبر و فساد و شکنجه و کشتار اسلامی را به کمک انگلیس، اسرائیل، روسیه و اروپا بر ما غالب ساخت و برای منافع اقتصادی خود، میلیونها ایرانی را به مرگ گاههای ملایان خبیث روانه ساخت. این استعمارگران با ایجاد جنگ و بحران در منطقه و استفاده از دستاربندان ضد ایران و ایرانی، از فروش اسلحه در منطقه میلیاردها دلار به چنگ آوردند و همچنین به یغما بردن ثروت و منابع طبیعی منطقه را سرعت بخشیدند. ملت ایران بداند که این کشورها برای منافع خویش از هیچ دزدی و جنایتی علیه ایران و مردم ایران کوتاهی نکرده اند و با بلندگوهای استعماری که در دست برنامه سازان خائن و مزدور آنان است همواره افکار عمومی مردم ایران و جهان را از براندازی حکومت جهل و جنایت و دزدی اسلامی بر حذر داشته اند و مستقیم و غیر مستقیم در استمرار حکومت احشام اسلامی در ایران کوشا بوده اند و آنانی که تصور میکنند، آمریکا بهتر از دیگر کشورهاست و به نفع ملت ایران عملکرد دارد، بی پروا میگویم که در جهل و نادانی به سر میبرند چرا که آمریکا از ابتدا تاکنون حامی ملایان بوده است و در کنار آن انگلیس، اسرائیل و اروپا نیز از این روند ضد ایرانی و انسانی حمایت کرده اند. فرزندان ایرانزمین بدانند از ماست که برماست تا هنگامیکه بپانخاسته و با پیکار و رزم بی امان، حق خود را از جهان استعمار نستانید هیچگونه تغییری در شرایط حال که مردم در ضعف و زبونی، ناتندرستی و فقر، ضرب و شتم، خفقان و شکنجه و درکل فضای مرگبار ایران زندگی میکنند، صورت نخواهد گرفت. این استعمارگران همیشه تشنۀ ثروت و قدرت، آزادی، آبادی و سرافرازی مردم ایران را نمیخواهند. چنین است که همواره برای ذلت و خواری مردم ایرانزمین از هیچ عملکرد ضد انسانی برای استمرار حکومت جبار به مدت سی سال کوتاهی نکرده اند و این ملایان و شیاطین مذهبی جبار را در ایران حکمفرما نگاه داشته اند و در کنار از عناصر و مزدوران ستون پنجم آنان در اپوزیسیون مانند سلطنت طلبهای پهلوی چی و مجاهدین خلق ضد ایرانی و بخشی از جبهه به اصطلاح ملی و دیگر اکثریتیها و توده ایهای همیشه خائن، حمایت نموده اند و آنان را در صدر بلندگوهای استعماری نگاه داشته اند تا بتوانند به سخن پراکنی و هجوگویی و گمراه کردن مردم ایران ادامه دهند و از عوامل داخل حکومتی نیز مانند شیرین عبادیها، عبدالله نوریها و عناصری مزدور به عنوان نمایندگان دانشجویی استفاده نموده اند تا براندازی اشرار مذهبی را به تعویق بیافکنند. فرزندان ایرانزمین ، چنین است که استعمارگران از مردم ایران سواری گرفته اند و می گیرند و تا هنگامی که مردم بیدار نشوند و بپانخیزند و در مسیر براندازی در کنار شورای براندازی قرار نگیرند این روند ادامه خواهد داشت و استعمارگران بر گردۀ مردم ایران سوار خواهند بود. فرزندان ایرانزمین ، اگر می خواهید غرور، حیثیت، شرافت و آزادی خود، که با حاکمیت ملایان متحجر و مزدور در ایران از دست داده اید را به چنگ آورید، می بایست رزم و پیکار را آغاز نمایید و به خفت و خواری و فقر و سرافکندگی و زندگی نکبت بار پایان دهید. مردم ایران، اگر می خواهید ایرانی آزاد و آباد، سرافراز و دمکراتیک داشته باشید، می بایست بپاخیزید و در کنار شورای براندازی، رزم و پیکار علیه دستاربندان حکومتی و مزدورانشان را چارۀ کار خویش سازید. فرزندان ایرانزمین ،برای پیروزی علیه اهریمنان می بایست عملیات براندازی را از شب چهارشنبه سوری آغاز نماید و این روند را تا براندازی و نابودی کامل احشام مذهبی و حامیان داخلی و خارجی آنان ادامه دهد. سازمان پارس و شورای براندازی در صورت همگامی، همیاری و همبستگی مردم ایران، عملیات و جنبش براندازی را به گونه ای رهبری خواهد نمود که روز 18 تیر روز قیام ملی و روز براندازی خواهد بود و پس از براندازی، شورای رهبری و دولت موقت با مسئولیت شخص من ادارۀ ایران را به عهده خواهد گرفت. فرزندان غیور ایرانزمین، آغازین عملیات بدین سان خواهد بود که هسته های براندازی عملیات به آتش کشیدن مراکز، منازل و خودروهای عوامل حکومتی و حامیان خارجی و داخلی آنان را همراه با عملیات حذف فیزیکی مزدوران ضد ایرانی در شب چهارشنبه سوری شروع خواهد نمود و با همیاری و همبستگی مردم ایران در گروه ها، دستجات و تشکلات دانشجویی، صنفی، کارگری، کارمندی به خصوص کارگران و کارمندان شرکت نفت، کشاورزی و جنبش عالیقدر زنان، اعتصابات و راهپیمایی های خویش را آغاز خواهند نمود و بدین ترتیب مردم هماهنگ شده و بی پروا برای نجات ایران وارد صحنه مبارزاتی خواهند شد. فرزندان غیور ایرانزمین، ترس و هراس را از دل خویش بیرون نهاده و نمایش مرگ آفرین را علیه دشمنان ایرانزمین، نقش آفرینی نمایید.آری فرزندان ایرانزمین، چنین خواهد بود، با همبستگی و همگامی شما با سازمان پارس و شورای براندازی و شخص من آرمان نوری می توانیم، ایران آزاد و آباد، سرافراز و دمکراتیک را فراچنگ آوریم. پاینده ایران مرگ بر استعمارگران مذهبی و حکومت اسلامی در ایران دکتر آرمان نوری رهبر جنبش سپید براندازی اسفند ماه 3746 جمشیدی B.P. 6593 -- 75065 Paris Cedex 02 –France – TEL : 0033(0)140266630 FAX: 0033(0)140266051 – Site Web: www.sazmanepars.com
+ نوشته شده در Tue 10 Mar 2009ساعت 1:57 PM توسط میثاق آزاد |
جسته و گريخته مطالبی درباره پادشاهی پارلمانی، جمهوری دموکراتيک، جمهوری سوسياليستی يا مشروطه پادشاهی میخوانيم. کداميک از اين نامها با اساس دموکراسی برابر است؟ چرا گروهی با اصرار و تاکيد دوباره واضحات را توضيح میدهند؟؟ نخست بگويم من مخالف پادشاهی نيستم و برعکس معتقدم اگر ايران بتواند نجات پيدا کند بايستی يک حکومت پادشاهی در آنجا مستقر گردد، هم به دليل وضعيت جغرافيائی، تاريخی و لايه های جمعيتی و وضعيت فکری و فرهنگی و گذشته از آن سنتهای تاريخی نزديک به هفت هزار سال گذشته مان. هم به دليل وضعيت تفکر مردم که بدون پيشقراول خود جوشی لازم را ندارد. هرم زندگی ايران و به ويژه خاورميانه در بالا نياز به نگاهبانی ملی دارد. چرا پادشاهی پارلمانی؟ چرا جمهوری سوسياليستی...؟ چرا نمیگويند «جمهوری پارلمانی»؟؟ اشکال در بکار گيری واژه ها است، اشکال در ابداع و اختراع معنی برای واژه ها است. همانطور که در هنگام آوردن مشروطه واژه Constitution را از برگردان غلط ترکی آن برگرفتند و آنرا مشروطه خواندند تا در مقابل مشروعه ای که ملايان در پی آوردن آن بودند ايستادگی کرده باشند در تنظيم واژه های دوبخشی برای نام کشور نيز اشتباه میکنند. در حاليکه اين واژه لاتين Constitution دارای چم (معنی) بسيار روشنی است؛ بنياد و بنيان، اساسنامه، بنيه، نظام نامه و دات بنيادی که در چم ايرانی و زبان شيرين پارسی ما واژه های دات، ياسا را داريم که برای شرح قانون مغولان از آن استفاده کرده و «ياسای مغول» ناميده ايم ولی برای دستور و دات ملی (ايرگانی) خودمان يک واژه بی سرو ته «مشروطه» را بکار بسته ايم. برگردان درست آن «داتای بنيادين»، «ياسای بنيادين» يا «دستورهای بنيادين» میباشد. امروز هم بسياری با پر بهره گيری از واژه های نادرست میخواهند مخترع زبان و فرهنگی باشند که چون ريشه در نادانی و نابخردی دارد موجب گرفتاریهای پسين در آينده خواهد شد. اگر کسی چم دموکراسی را درک کند خواهد فهميد که ترکيب «پادشاهی پارلمانی» غلط است و مثل اين ميماند که بگويد «ماست سفيد»؛ چرا؟؟ برای اينکه دموکراسی که بنياد يک جامعه (ايرگان) را تشکيل بدهد ديگر نيازی به تکرار برخی واژه ها ندارد و همانند « ماست سفيد » خنده دار میشود. شما نمیبينيد که در کشور بلژيک، اسپانيا، هلند، انگلستان، ژاپن، سوئد، نروژ، دانمارک و حتا کشوری مثل موناکو که به روش پادشاهی اداره میشوند هرگز نام پادشاهی با پارلمانی ترکيب شده باشد. آنها پادشاهیهائی هستند که بصورت دموکراسی اداره میشوند. در يک کشور مثل فرانسه، آلمان، و آمريکا هرگز نمیبينيد جمهوری در کنارش دموکراتيک و يا سوسياليست يا جمهوری پارلمانی را يدک بکشد. چرا که مردم درک درستی از «ياسای بنيادين» دارند و«دستور بنيادين» کشور را خوب توجيه شده اند و مسئوليتهای خويش را میشناسند. يکی از بنيانهای دموکراسی دارا بودن « پارلمان » است يکی از بنيانهای داشتن پارلمان، بودن آزادی است، يکی از بنيانهای بنيادين يک ايرگان ( جامعه ) درک حقوق فردی از سوی تک تک ايرگان است. يکی از بنيادهای بنيانی در دموکراسی احساس مسئوليتها و حدود مسئوليتها است و يکی از بنيادهای نهائی در دموکراسی رای دادن است. رای دادن در آخر می آيد. چرا؟؟ برای اينکه دموکراسی فقط در رای دادن خلاصه نمیشود. رای وقتی درست و اخلاقی و بر اساس اصول و بخردانه است که رای دهنده تمام حقوق و مسئوليتهای خود را شناخته باشد، بداند چرا و به چه دليل و با چه آگاهیهایی رای میدهد وگرنه انداختن يک کاغذ خط خطی شده به سوراخی در يک صندوق را يک گربه و يا يک قناری و يا يک اسب هم میتواند انجام دهد. آيا در آن صورت دموکراسی برقرار شده است؟؟ اگر شده است 20 ميليون به خاتمی رای دادند... پس ما چرا نگران هستيم.!!! بنابراين اگر ما بنياد و يا فونديشن يا خشت اول اين بنا را درست گذاشته باشيم میتوانيم بر آن برج بلندی بسازيم که ابرها را خراش دهد وگرنه در همان طبقه دوم و سوم سرنگون خواهد شد. در طول 30 سال گذشته هيچ کس، در مورد اصل دموکراسی و ريشه بنيادين آن و اينکه چطور کار میکند و چه مسئوليتهایی متوجه تک تک ايرگان يک کشور است سخن نرانده است. بسياری که خود را دکتر و مهندس خطاب میکنند و بسياری که خود را دانش آموخته حقوق و مسائل سياسی میدانند در تعريف دموکراسی عاجز میمانند و به سفسطه و آوردن مثال و بلافاصله به رای دادن میپردازند. در حاليکه تعريف دموکراسی در خودش بسيار عميق و قابل ملاحظه است(حکومت مردم بر مردم توسط مردم) در اين تعريف شما نه رئيس جمهوری میبينيد و نه شاه، نه پادشاه و نه نامی از ديکتاتور و نه نامی از نخست وزير و نه نامی از چيز ديگری بنام ايدولوژی آمده است جز مردم و خواست مردم آنطور که مردم میخواهند و بر مردمی که جز خودشان کسی نيست و توسط همان مردم (ببنيد میگويم همان مردم) منظوری دارم زيرا اگر مردمی باشند که تحت نفوذ بيگانه بوده و در مجلس باشند آنها همان مردم نيستند آنها خودشان نيستند و با نيتی خرابکارانه در آنجا هستند. ما در دوران مشروطه و در سالهای گذشته عمر کشورمان از اين نمايندگان بسيار در مجلسهای خود داشته ايم. همانقدر که يک سر اين سه گوشه مردم- مردم- مردم خراب باشد اين سه گوشه بهم میريزد و ديگر سه گوشه ای وجود ندارد که بتوان هرم بنياد حکومت را برآن نهاد و لذا آن میشود که تمام و کمال به ضرر ايرگان کشور تمام میگردد. ما اول بايستی اينرا فرا بگيريم که دموکراسی يعنی چه؛ در زير اين نام چقدر مسئوليت بر من به عنوان يک فرد از ايرگان بزرگ واجب واگذار شده است و چقدر میتوانم از آن پشتيبانی کنم و آنرا به مرحله اجرا درآورم. تا وقتی که يک کارگر ويا يک دستگاه مکانيکی و يا يک سلول با تمام جزئياتش رفتارها و حرکتها و ترکيبهای خودش را ندارد نه آن کارگر قابل اعتماد به کار با دستگاه است و نه سلولها قادر به همکاری با يکديگرند يا اين سلولها زياده روی میکنند و توليد اضافی کرده سرطان بوجود می آيد که درمان پذير نيست و يا چنان ضعف دارند که در دم جان داده و نفس را میبرند. سلول سالم، دستگاه کامل، و کارگر درستکار و وظيفه شناس فقط میتواند در محيط مناسب، تنظيم درست و آموزش درست بکار در کنار هم بايستند وگرنه هر کدام میتواند مزاحم ديگری و خطرآفرين باشد. بنابراين کسانی که امروز بجای آموختن فن دموکراسی هنوز در پی آنند به نامهائی برسند که از نظر علم اجتماعی و جامعه شناسی در دکان هيچ عطاری پيدا نمیشود نشان از آن دارد که درک درستی از دموکراسی ندارند. وگرنه در کشوری که حکومت آن در دست مردم، بر مردم آن کشور و توسط مردم همان کشور اداره میشود و کسی زيرکانه به بيگانه همياری نمیدهد و همه جا مردم حضور دارند شاه يا وزير و رئيس جمهوری کاره ای نيستند جز يک سمبل کشور در يک چنين فضائی مهم نيست که رئيس جمهوری يا پادشاه باشد در آن صورت نيازی به پسوند «پارلمانی» هم نيست چرا؟؟ برای اينکه دموکراسی خود بخود با پارلمان می آيد همانطور که ماست هميشه با رنگ سفيد می آيد. به تعريف دموکراسی برگرديد... ! کسانی که برای نوع رژيم پسوند و پيشوند بکار میگيرند مثل "جمهوری دموکراتيک" «جمهوری سوسياليستی» يا «پادشاهی پارلمانی» نه درکی از پادشاهی، نه درکی از سوسياليسم و نه درکی از جمهوری و در اصل نا آگاه کامل در دموکراسی هستند. دموکراسی تير و تخته و رنده و تيشه نيست که بتوان آنرا صادر و يا وارد کرد. يا با عنوان نوع تخته از بلوط يا چنار يا صنوبر آنرا تفکيک نمود. دموکراسی يک نوع و آنهم نوع مردم– مردم– مردم بيشتر ندارد... فارابی دانشمند ايرانی معتقد است «همانا يافتن بهترين فرد جامعه و انتخاب او به رياست وظيفه افراد جامعه ميباشد». بعضی را عقيده بر اين است که رهبر بايستی خود بجوشد؛ با توجه به اين نظريه فارابی هر شخص خود جوشی نميتواند رهبر باشد مگر مورد تائيد مردم آگاه و دلسوز جامعه قرار بگيرد. کسانی که تلاش دارند بزور يکی را رهبر کنند در حاليکه آن شخص خود در فکر ديگری است نه میتواند رهبر خوبی باشد و نه پايدار میماند. رهبری ذات و جربزه، کاريزما و نگرش ژرف ديگری را طلب میکند که در هر کس نيست.. يک نادرشاه يا يک اميرکبير و يا يک رضا شاه و يا يک ناپولئون در تاريخ پيدا میشود وگرنه همه میتوانستند فتح الفتوح کنند. جان استيوارت ميل انديشمند قرن نوزده در سال 1873 با اين عقيده اسپينوزا « به رای دهنده بايد قبلا تفهيم شود كه مسئول رايی است كه می دهد و اگر در دادن رای خود دقت لازم را به عمل نياورد و آن را به فردی ناشايسته بدهد به سهم خود مسئول جامعه و زيان هايی است كه منتخب او وارد می آورد و بايد پاسخگو باشد.» هم پيمان است. وی در امور آزادی های سياسی و دموکراسی صاحب عقيده است. جان استيوارت ميل ميگويد: « جامعه ای كه مردم آن آموزش دمكراسی نديده اند و در فصل رای گيری به آنان توصيه می شود كه به چه كسی رای بدهند و آنان هم چشم بسته می پذيرند نياز به پنجاه سال زمان ( تمرين دمكراسی ) دارند تا به صورت يك دمكراسی كامل ( واقعی ) در آيد. به عقيده «ميل» هنگامی يك كشور می تواند ادعا كند كه دمكراسی است كه مردمش اهميت رای دادن و مسئوليت خطير خود را در اين زمينه بدانند. او می گويد در جامعه آلوده به فساد و ضعف های اخلاقی رشد دمكراسی بسيار كند است و در جوامع فقر زده هم مردم به تنها چيزی كه اهميت نمی دهند «رای دادن » است. جان ميل با الهام از نظرات فارابی معتقد است دوران تقنينيه (وکالت و قانون گزاری) نبايستی بيش از دو سال باشد و باحرفه ای شدن وكالت مردم مخالف است او ميگويد وكيل حرفه ای در هرجامعه هوای طبقه متوسط را خواهد داشت كه خود از آن سود می برد . بنا بر اين در جامعه ای مانند جامعه اسلام زده جمهوری اسلامی که هيچکس به ديگری رحم نميکند و مجريان قانونش در فساد مذهبی و مالی آلوده شده اند و مردم در فقر و فساد های اجتماعی مانند فحشا و مواد مخدر غوطه ميخورند نميتوان به کسی رای داد که حافظ منافع جامعه در مجلس قانون گزاری و يا در مقام رياست جمهوری باشد. در هـــر صـــــورت وکيل، نماينده و يا رئيس جمهور «حرفه ای» است و کارش حفظ منافع اربابان و گروه خودش ميباشد نه توده مردم. اگر به نظر فارابی برگرديم درک خواهيم کرد که مسئوليت انتخاب درست وظيفه افراد جامعه است. وظيفه افراد ملت از هر وظيفه ديگری سنگين تر است. با مراجعه به نظر جان ميل بايستی در هر زمان رای دهنده قبلا از فهم کامل و مسئوليت کاری که به عهده ميگيرد آگاه بوده باشد و اگر در دادن رای خود دقت لازم را به عمل نياورد و آن را به فردی ناشايسته بدهد به سهم خود مسئول جامعه و زيان هايی است كه منتخب او وارد می آورد و بايد پاسخگو باشد. بنابر اين جمع بندی مسئوليت ادامه حيات اين رژيم بدست ما مردم است؛ تک تک ما! رای دهنده ايرانی اول بايستی يک ايران بزرگ در درون خويش بوجود آورد، يک مسئوليت بزرگ برای ايرانی بودن خودش برای خودش قائل شود و سپس به مسئوليت های خود وفادار و متعهد شود و سپس در انتخاب و دادنگری دقيق باشد و با خرد به اداره امور خويش بپردازد. هرگز صحنه را ترک نکند. در همين دموکراسی های مدرن (کشور های پادشاهی و جمهوری نامبرده بالا) می بينيم که دموکراسی بطور کامل اجرا نمی شود و رهبران آن کشور ها گاهی خودسرانه دست به کارهائی می زنند و وقتی مردم بيدار می شند ميليارد ها دلار به خزانه کشور صدمه خورده است. چرا؟؟ برای اينکه مردم پس از رای دادن به مبل جلوی تلويزيون پناه برده و مشغول خوردن ذرت بوداده و آبجو می شوند. وقتی نوزادی را سر خود رها کنند قنداق و پوشک خود را آلوده می کند. هر دولتی در هر زمان مثل کودک مردم است بايستی همه حرکت های آن از سوی مردم بدقت کنترل شود آنگاه می توان تا حدودی گفت دموکراسی برقرار است. وگرنه يک اسب آزموده سوارکاری را هم اگر افسار رهاکنيد سوارکار را بر زمين می زند. يک فرد در هر جامعه ای با فکر بهره رساندن به بيگانه شهروند آن کشور به حساب نمی آيد و در زبان سره به او «خائن» می گويند و سزايش در هر قانونی يا زندان ابد است ويا مرگ. هرچه داتای بنيادين آن کشور داد بدهد. تلاش نداشته باشيد با بازی واژه ها مردم را بهم نزديک کنيد، چرا که تاريخ بی رحم ترين دادگر است و در مورد کسانی که ندانسته وبا نيت به دست آويز شدن به بازی واژه ها قصد گول زدن مردم را دارند جانانه پاسخ می دهد. وظيفه ما آگاه کردن مردم است، وقتی به آگاهی رسيدند با مراجعه به خرد خويش هم رهبر هم روش و هم راهکار را بدست می آورند وگرنه با فحاشی گروهی به گروه ديگر و بت پرستی افرادی که امروز هستند و فردا دچار مرگ شده اند چاره دوختن سوراخ يک جوراب هم نتوان کرد چه رسد به کشور داری. رضا شاه بزرگ در يک جمع ارتشی در آذربايجان و در گشايش ساختمانی مورد خطاب قرار گرفت که "اگر اعليحضرت نبودند ما هرگز يک چنين دستگاهی نداشتيم» ايشان که بسيار از تملق نفرت داشت در پاسخ گفت: «سلسله پهلوی اولين و آخرين نيست، فکر آنروز را بکنيد که من نيستم، شما چه کار برای خودتان می توانيد بکنيد» . ادامه دارد..



+ نوشته شده در Wed 4 Mar 2009ساعت 8:55 PM توسط میثاق آزاد |
+ نوشته شده در Wed 4 Mar 2009ساعت 0:6 AM توسط میثاق آزاد |
ره یکی است و جز این نیست : انتقال حاکمیت به ملت اکنون مدتهاست بحث پیرامون"جامعه و حکومت " محدود و محصور به بحث و گفتو میان مدعیان نرمش و سازگاری احکام شریعت با جامعه و یا "جزمی بودن" و " قاطعیت و انصراف " ناپذیری آن احکام از زندگی اجتماعی در میان است. آنچه بدان عنوان صف آزادیخواه و اصلاح طلب داده اند براین نکته پا میفشارند که: احکام ناشی از حاکمیت شریعت و حاکمیت خداوندی است میتواند برای زندگی مردم نرمش قابل تحملی داشته باشد و یا حد استصواب " را نه در سطحی چنان شدید و غلاظ قرار دهد و بخشی دیگر که بر آنان عنوان راستگرا و محافظه کار و سنتی گذارده اند بر این نظر هستند که: حکومت از آن خداست و حکم خدا که همان حکم شریعت است نمیتواند در هیچ مورد کم و کاست پیدا کند. درواقع هنگامیکه نیک بنگریم و از دایره تبلیغات وسیع و سمعی و بصری که هر دو را یکجا و با قدرتی بی سابقه در اختیار این دو طیف قرارداده اند موضوع را بررسی کنیم به این نتیجه میرسیم که این همه بحث و جدل تنها برای اثبات صحت و یا عدم صحت نظرات گروه های فرقه ای و یا به بیان دیگر برای حاکمیت فرقه ای میتواند مناسب و مفید باشد نه برای جامعه به مفهوم عام(چه جامعه ملی و چه جامعه بین الملل) و یا میتواند برای همان " حاکمیت فرقه ای" یعنی حکومت فرضی یک هیئت و میسیون خاص مذهبی مناسب باشد نه برای یک حکومت جامع به مفهوم مقوله تاریخی و اجتماعی چه در" سطح ملی چه درسطح منطقه ای و چه در سطح بین المللی ". در اینجا به دنبال این مقال سریعا باید بیان دارم که هرگز مراد از آنچه بیان شد این نیست که: دین از جامعه و حتی دین از سیاست جدا باشد. مفهوم ذهنی جدایی دین از جامعه و یا جدایی از سیاست مفهومی است کلاسیک ذهنی و شکست خورده که هرگز در هیچ یک از دوره های تاریخ اجتماعی نتوانسته مصداقی موفق پیدا کند. اگر هم حاکمانی بوده اند که خواسته اند دین و مذهب را از جامعه طرد کنند و یا بنای حکومت خود را بر مبنای گریز از دین( دین زدایی ) قرار دهند چنان حکومتهایی به ناچار برابر جامعه قرار گرفته اند و جنگ بین چنین حکومتها و ملتها تعارض و نبردی بوده است به از هم پاشیدن و اضمحلال دورانی از تاریخ و حاکمیتها انجامیده است. هر جا جامعه خود به خود و بنا به اصل اجتناب ناپذیر نظام هستی بزرگ دارای یک سلسله معتقدات و باورهایی است این سلسله معتقدات و باورهای چه به اعتقاد ما الهی باشند و چه غیر الهی با هم و یکجا برای جامعه مذهب و دینی را بوجود می آورند. اکنون از جنبه های کلی معتقدات اجتماعی (اعم از مذاهب الهی و یا مذاهب غیر الهی ) سخن نمیگوییم بلکه به این نکته توجه میدهیم که درهمه جوامع از ملتهای بزرگ و تاریخ گرفته تا قبایل به اصطلاح بدوی چهار اصل زیست فردی و خانوادگی که همان اصول چهرگانه احوال شخصیه باشد ( تولد- ازدواج- طلاق- فوت ) که باید موضوع وصیت و ماترک را هم (آنچه از متوفی باقی میماند) بر آنها اضافه نمود از جمله مواردی است که لا محاله از نوعی قوانین شرعی و عرفی و موضوعی تبعیت میکند هیچ جامعه ای در هیچ کجای جهان و در هیچ مقطعی از زمان و مکان نبوده و نیست که بی نیاز و فارغ از این مقررات و باورها بوده باشد. مجموعه چنین باورها و نظامات و دستوراتی به اضافه تفکرات انسان در ارتباط با نظام هستی بزرگ است که آنرا دین مینامند و وقتی دین بنا به ویژگیهای خاص ملتها تبدیل به مذهب شد دین و مذهب آن جامعه را بوجود می آورد که هرگز از پیکره و نظام اجتماعی جدا نتواند بود. اکنون ببیش ازاین به بحث این مقال نمیپردازم. در میدان این بررسی است که حکومت گران و قانون گذاران میباید جامعه را با توجه به نیازهای تاریخی و شرایط زمان و مکان آن و با توجه به چنین مبانی عقیدتی سر و سامان دهند و بسوی کمال رهنون شوند اما آنچه مسلم است این نوع باورها چه در کل جامعه بشری چه جوامع منطقه ای از جهان و چه در جامعه ملی بطورمطلق از کلیت و قاطعیت برخوردار نیست. هم بدین سبب است که در تارخی جامعه بشری ملتها به عنوان مقوله هایی تاریخی و اجتماعی بوده و هستند ولی باورهای آنان در موارد گوناگون به شکلهای گوناگون درآمده است. بدیهی است حفظ و پیوند این باورها با یکدیگر از جمله ضروریات صیانت یک ملت است که کمتر ملتهایی از توجه به این موضوع حیاتی برخوردار بوده اند. ملت ایران از معدود ملتهایی است که حفظ این توالی فرهنگی و عقیدتی را نموده است بنابراین آنچه به عنوان مقوله دولت و حکومت برای یک جامعه و بخصوص برای یک ملت مطرح میباشد مقوله ای ست دیگر و جدا از مقوله دین و مذهب. دولت و حکومت بنا به تناسب زندگی ملتها بطور قطع باید چونان جامعه دین و باورهای دینی (اعم از الهی و یا غیر الهی )داشته باشد اما هرگز دولت و حکومت که باید چونان چتر فراگیر جامعه در بعد ملی منطقه ای و بین المللی باشد نمیتواند و نمیباید دولت و حکومتی صرفا مذهبی باشد. دولت و حکومت اگر بخواهد به دولتی غیرمذهبی و یا لائیک تبدیل گردد تمام رشته های فرهنگی و معنوی جامعه را که تار و پود موجودیت ملت است از هم خواهد پاشید و هرگاه بخواهد تبدیل به دولت و حکومت صرفا مذهبی گردد جامعیت و بایستگی لازم را برای مدیرت اجتماعی و رهبری آن در جامعه بشری از دست خواهد داد. پس چه باید کرد؟ راه همان است که تاریخ به ما نشان داده است. براساس احکام جهان شمول هستی بزرگ ملت به عنوان واحد اصیل جامعه است. در چنین طیفی از شناخت حقایق ملت که مقوله ای عامتر از مردم است نماینده و ادامه دهنده راه و اصول نظام هستی بزرگ میباشد. از بدو تاریخ جامعه بشری تاکنون اراده حکومت و اجرای اصول در جامعه بشری به ملتها سپرده شده است پس حکومت و حاکمیت از آن ملتهاست در زیر چتر حاکمیت ملت همه اقوام و پیروان و دیگر باورهای اجتماعی زندگی به دور از دغدغه و ستم کشیدگی را خواهند داشت در چنین شرایطی حکومت بیان کننده ارداه ملت خواهد بود که این همان اراده خداوندی است. بنابراین راه جز این نیست که: هر چه سریعتر حکومت از حاکمیت فرقه ای به حاکمیت ملت انتقال یابد این است راهی که ما را بسوی رفاه و سعادت رهنمون خواهد شد. پس همه گروههایی که در آن طیف قرار دارند چه به اصطلاح اصلاح طلب و چه سنت گرا و چه دگراندیش نامیده شوند در سویی قرار دارند و معتقدان به حاکمیت ملت در سویی دیگر.
به هوش باشید که دچار وسوسه های تعارضهایی ظاهر فریب این طیفهای ضد حاکمیت ملت نگردید.
پاینده ایران
محسن پزشکپور_تهران
+ نوشته شده در Mon 2 Mar 2009ساعت 8:27 PM توسط میثاق آزاد |
تنها براندازی است که ميتواند زمينه ساز دمکراسي در ايران باشد ۷۶

گاهنامه پارس
![]()
+ نوشته شده در Sun 1 Mar 2009ساعت 3:15 PM توسط میثاق آزاد |
دوشنبه، 5 اسفند ماه 1387 برابر با 23 فوریه 2009 دستگیری دهها دانشجو، وضعیت متشنج دانشگاه امیرکبیر خبرنامه امیرکبیر: بر اساس آخرین گزارشها، دانشجویانی که برای پیگیری وضعیت دوستان ربوده شده خود به کلانتری ۱۰۷ فلسطین مراجعه کرده اند، پس از پیگیری بسیار و پاسخ ندادنهای ماموران کلانتری، در نهایت یکی از مامورین به دانشجویان که به دنبال یکی از هم خوابگاهیهای دختر خود بودند، گفت: “ تا این لحظه ۷۰ نفر را بازداشت کرده ایم که ۳۰ تن آنها دختر هستند”. ماموران کلانتری حتی حاضر نشده اند نام دختر دانشجوی مورد نظر را در بین اسامی دختران بازداشت شده جستجو کنند. با ادامه یافتن این وضعیت تمامی دانشجویان دانشگاه در اضطراب و نگرانی به سر می برند و وضعیت خوابگاههای دانشگاه امیرکبیر متشنج است. همچنین با توجه به فضای حاکم بر دانشگاه و در صورت ادامه یافتن بازداشت ها احتمال متشنج بودن دانشگاه و خوابگاه ها در روزهای آتی و در هفته آینده وجود دارد. **** وضعیت بحرانی: دانشجویان در دانشگاه محبوس شده اند گزارش قبلی: با انجام مراسم دفن شهید در دانشگاه امیرکبیر که اعتراض دانشجویان و مفتضح شدن آن باعث خشم نیروهای امنیتی شده است، علیرغم اینکه این مراسم از ساعت پیش پایان یافته است، دانشگاه همچنان در محاصره نیروهای امنیتی است و تاکنون بیش از ۲۵ دانشجو بازداشت شده اند. نیروهای امنیتی و انتظامی با مستقر کردن مینی بوس ها و ون های خود در دربهای دانشگاه و بازداشت دسته جمعی فعالین و سایر دانشجویان دانشگاه اقدامه بی سابقه ای را در هجمه آشکار و گسترده به دانشجویان آغاز کرده اند. نیروهای امنیتی ضمن ضرب و شتم دانشجویان خارج شده از درب های دانشگاه آنها را به درون ماشین منتقل می کردند و با پر شدن هر ماشین ماشین بعدی را مستقر می کردند. عده ای از دانشجویان دانشگاه نیز که شاهد دستگیری وحشیانه و دور از ذهن دوستان خود بودند به درون دانشگاه پناه برده اند تا شاید از گزند نیروهای امنیتی اطراف دانشگاه در امان بمانند. این دانشجویان هنوز در دانشگاه بسر می برند و وضعیت نگران کننده ای را می گذارند. همچنین تعدادی از دانشجویان که توسط انصار و نیروهای امنیتی حاضر در مراسم تدفین به طور وحشیانه ای مورد حمله قرار گرفته اند به بیمارستان منتقل شده اند و حال چند تن از آنها وخیم گزارش شده است. ضربات چاقو، پنجه بوکس و مشت بر بدنشان هویداست. حداقل ۷ تن از دانشجویان بدین روال در بیمارستان بستری می باشند. سه شنبه، 6 اسفند ماه 1387 برابر با 24 فوریه 2009 خشم اوباش خامنه ای از شعار مرگ بر دیکتاتور گزارش کامل اعتراض روز گذشته دانشجویان پلی تکنیک به دفن شهید و ضرب و شتم وحشیانه دانشجویان توسط چماقداران بسیجی و سپاهی : خبرنامه امیرکبیر: روز گذشته همزمان با حضور گسترده و سازماندهی شده افراد خارج از دانشگاه برای اجرای پروژه دفن شهید، دانشجویان دانشگاه امیرکبیر علیرغم تمامی فشارها به این پروژه اعتراض کردند. نیروهای امنیتی با همکاری مسئولین وزارت علوم و دانشگاه امیرکبیر از هفته های گذشته تمامی تمهیدات لازم را اندیشیده بودند تا این مراسم بدون هیچ گونه اعتراضی برگزار شود. تقاضای رهایی ریاست دانشگاه امیرکبیر برای ادامه بازداشت ۴ دانشجوی دربند این دانشگاه، و ممنوع الورود کردن ۱۲ دانشجوی پلی تکنیک از ابتدای هفته جاری و تماس با خانواده های دانشجویان معترض برای تخت فشار قرار دادن آنها از جمله اقدامت انجام شده برای ممانعت از شکل گیری هرگونه اعتراضی بود. علاوه بر آن طی روزهای گذشته پس از آنکه دانشجویان دانشگاه امیرکبیر طی ۲ روز متوالی با برگزاری تحصن و تجمع اعتراضی مخالفت خود را با اجرای پروژه « دفن شهید » ابراز داشتند، مسئولین نحوه برگزاری این مراسم را تغییر داده و آن را به یک مراسم عمومی تبدیل کردند تا با خیالی آسوده نیروهای اطلاعاتی و سپاهی را وارد دانشگاه کنند. همچنین از روز یکشنبه بیلبوردهای تبلیغاتی در این زمینه در نقاط مختلف شهر تهران نصب شد. یکشنبه شب نیز آیت الله خامنه ای با انتشار پیامی از برگزاری این مراسم استقبال کرد تا بدین ترتیب تمامی زمینه های برای دفن شهید بدون هیچ اعتراضی فراهم شود. وی در حالی برای اجرای دفن شهید در دانشگاه امیرکبیر پیام منتشر کرد که همزمان با دانشگاه امیرکبیر در دانشگاه کاشان نیز این پروژه انجام شد ولی وی پیامی برای دفن شهید در آن دانشگاه صادر نکرد. علاوه بر آن طی روزهای گذشته خبرگزاری های فارس و ایسنا و بسیاری سایت های زنجیره ای اقتدارگرایان با گزارش متعددی سعی کردند تا در فواید دفن شهید در دانشگاه ها بنویسند و یا دانشجویان معترض را مورد تهدید قرار دههند. در یکی از آخرین موارد یکی از این سایت ها گزارش کرد که طلاب بسیجی استان قم در حمایت از دفن شهید در دانشگاه امیرکبیر تجمع کرده اند. اما با وجود تمامی فشارها، باز هم روز گذشته همزمان با دفن شهید، دانشجویان دانشگاه امیرکبیر این نمایش فریبکارانه را بر هم زدند. دانشجویان با شعارهایی همچون « دیکتاتور زمانه شهید شده بهانه »، « مرگ بر طالبان، چه کابل چه تهران »، « بسیجی برو گمشو » ، « توپ تانک بسیجی دیگر اثر ندارد »، « مرگ بر دیکتاتور »، « بسیجی بی عرضه قرآن کردی به نیزه » به سو استفاده حکومت برای ایجاد جو امنیتی در دانشگاه ها اعتراض کردند. نیروهای سپاهی و بسیجی که با ارسال نیروهای خود به دانشگاه امیرکبیر، جای هیچ گونه اعتراضی از طرف دانشجویان را متصور نمی شدند، پس از آنکه با اعتراضات دانشجویان مواجه شدند با عصبانیت و وحشیگری بسیار به ضرب و شتم دانشجویان پرداختند. عوامل مدعی اسلام که به چاقو، اسپری فلفل و وسایل ورزش های رزمی مجهز بودند، تمامی عقده های خود را با ضرب و شتم وحشیانه دانشجویان بروز دادند. بیش از ۶۰ دانشجو بر اثر ضرب و شتم مجروح شدند که در حدود ۲۰ نفر از آنان به بیمارستان های مختلف انتقال داده شدند. حال ۳ نفر از مجروح شدگان وخیم می باشد. ضربات چاقو، پنجه بوکس و مشت بر بدن برخی از دانشجویان به وضوح آشکار است. همزمان با انتقال دانشجویان به بیمارستان ها، نیروهای اطلاعاتی با حضور در بیمارستان ها مانع از پخش وضعیت دانشجویان مجروح شده اند. پس از دفن تابوت ها همراه با ضرب و شتم دانشجویان و پایان نمایش پروژه دفن شهید، بازداشت دانشجویان معترض و انتقال آنان به بازداشتگاه ها شروع شد. تعدادی از دانشجویان که مورد ضرب و شتم هم قرار گرفته بودند در دقایق اولیه اتمام نمایش دفن شهید، بازداشت شده و در ون های قرمزی رنگی به نقاط نامعلومی انتقال داده شدند. پس از آن مامورین اطلاعاتی همراه با همکاری حراست دانشگاه امیرکبیر با استقرار در خروجی درب های دانشگاه، دانشجویان را هنگام خروج از دانشگاه بازداشت می کردند. در حالیکه برخی از دانشجویان به دلیل شرایط ناامن خارج از دانشگاه قصد داشتند تا برای چند ساعتی در دانشگاه بمانند، علیرضا رهایی ریاست دانشگاه امیرکبیر با اعلام اینکه هیچ دانشجویی نمی تواند بعد از ساعت ۷ در دانشگاه باشد، از انتظامات دانشگاه خواست تا دانشجویان را از دانشگاه اخراج کنند. همزمان ماموران اطلاعاتی با همکاری انتظامات دانشگاه امیرکبیر با استقرار در خروجی درب های دانشگاه به شناساسی و بازداشت دانشجویان معترض پرداختند. بر طبق آخرین آمار بدست آمده در بعد از ظهر روز گذشته بیش از ۷۰ دانشجو بازداشت شدند که اکثر این دانشجویان به کلانتری ۱۰۷ میدان فلسطین منتقل شدند، اما از محل نگهداری برخی از بازداشت شدگان اطلاعی در دست نیست. همچنین برخی از دانشجویانی که به کلانتری ۱۰۷ منتقل شده بودند از آنجا به نقاط نامعلومی منتقل شدند. ماموران حراست و برخی از افراد بسیج دانشگاه امیرکبیر با حضور در این کلانتری به شناسایی دانشجویان فعال پرداختند. از کلیه دانشجویان منتقل شده به کلانتری ۱۰۷، عکس برداری و انگشت نگاری انجام و کارت دانشجویی آنان ضبط شده است. دانشجویان مورد فحاشی ماموران کلانتری و نیروهای امنیتی قرار گرفتند و نیروهای امنیتی به شدت نسبت به شعار “مرگ بر دیکتاتور” عصبانی بودند. تا بامداد صبح روز سه شنبه بیش از ۴۰ نفر از دانشجویان آزاد شده اند اما هنوز نزدیک به ۳۰ نفر از دانشجویان در بازداشت به سر می برند. سه شنبه، 6 اسفند ماه 1387 برابر با 24 فوریه 2009 انتخاب دنیس راس و احتمال استفاده از چماق بزرگتر به گزارش خبرگزاري فرانسه از واشنگتن، هيلاري کلينتون وزير امور خارجه آمريکا، دنيس راس را به عنوان مشاور ويژه خود در امور خليج فارس و جنوب غرب آسيا منصوب کرد. در بیانیه وزارت خارجه آمریکا گفته شده که مسئولیت مشاور ویژه وزیر خارجه در امور خلیج فارس، رسیدگی به اموری همچون گسترش سلاحهای کشتار جمعی، تروریسم، توسعه اقتصادی و تقویت دموکراسی است. در این بیانیه نامی از ایران برده نشده است، گرچه چالش اصلی ایالات متحده در آن منطقه رژیم تهران است که به فعالیتهای مشکوک هسته ای، حمایت از گروههای تروریستی و سرکوب وحشیانه مردم ایران ادامه می دهد. با چماق به سراغ رژیم تهران بروید دنیس راس مشاور ارشد دولتهای بوش پدر و کلینتون در امور خاورمیانه و مشاور اغلب وزرای امور خارجه آمریکا نظیر جیمز بیکر، وارن کریستوفر و مادلین آلبرایت بوده است. این دیپلمات ارشد آمریکايی اخیرا در نوشتاری تند علیه جمهوری اسلامی با عنوان « با چماق به سمت رژیم تهران بروید نه هویج »، صراحتاً سیاست گفتگوهای دیپلماتیک در مواجهه با بحران هسته ای رژیم ملایان را ناکارآمد دانست. دنیس راس در نوشته خود برنامه هسته ای جمهوری اسلامی را تسلیحاتی دانسته و می نویسد باید از سیاست چماق علیه رژیم تهران استفاده کرد، چرا که اکثر کارشناسان معتقدند هیچ مشوقی نمی تواند آنها را از مسیری که در پیش گرفته اند، باز دارد و تنها تهدید منزوی شدن و اعمال تحریمهای سخت اقتصادی است که می تواند نظر رژیم تهران را در باره ادامه فعالیتهای هسته ایش تغییر دهد. سه شنبه، 6 اسفند ماه 1387 برابر با 24 فوریه 2009 انفجار تروریستی قاهره، دستگیری یکی از عوامل رژیم سایت فارسی شبکه خبری العربیه: طبق آخرین گزارش دربارۀ انفجار روز یکشنبه نزدیک مسجد تاریخی امام حسین در قاهره که منجر به قتل یک دختر جوان فرانسوی شد، پلیس مصر روز دوشنبه از دستگیری یک شهروند ایرانی که در هنگام وقوع انفجار در خارج هتل محل اقامت خود در نزدیکی منطقه انفجار قرار داشت خبر داد. به گفته برخی منابع « شاهدان عینی می گویند هنگامی که افراد پلیس به دنبال پرتاب بمب از طبقات بالای هتلی در نزدیکی مسجد امام حسین در قاهره به بالا رفتند، با یک ایرانی که درحال پایین آمدن بود روبرو شدند واو را دستگیر کردند، اما هنوز اتهامی علیه وی اعلام نشده است ». گفتنی است که مقامات مصری از افشای نام این شهروند ایرانی بازداشت شده خود داری می کنند، زیرا آنان تنها به وی مشکوک شده اند . پیشتر منابع پلیس از بازداشت 14 تن که سه پاکستانی در میان آنان وجود دارند خبر داده بودند، در شرایط مشابه ،معمولا پلیس مصر افراد دستگیر شده را پس از بازجویی آزاد می کند. این منابع به « العربيه » گفتند تاکنون اتهامی علیه افراد مظنون اعلام نگردیده است، و تنها روال معمولی تحقیق و بازجویی از کسانی که در منطقه انفجار حضور داشتند، من جمله میهمانان هتلی که یکی از آنان ایرانی است ، ادامه دارد. همچنین جستجوی دستگاه های امنیتی برای دستگیری دو پاکستانی که به شدت در مظان اتهام هستند، ادامه دارد، این دو با در اختیار داشتن ویزای ترانزیت از بحرین عازم قاهره شده بودند . پليس مصر مى گويد تا كنون چهارده مظنون را در ارتباط با بمب گذارى شب گذشته در بازار عاديات منطقه الحسین واقع در شهر قاهره، بازادشت كرده است، در اين انفجار يك دختر 17 فرانسوى كشته ودست كم 21 تن ديگر زخمى شدند. گزارشگر شبكه تلويزيونى « العربيه » گفت، مقامت امنيتى 14 مظنون را كه 3 تن آنان از اتباع پاكستان هستند مورد بازجويى قرار دادند. منابع پليس افزدوند، بازداشت شدگان هنگام انفجار بمب يكشنبه شب در محل حادثه حضور داشتند، و برخى از آنان در شب حادثه و بقیه بامداد روز بعد دستگير شدند، منابع مذكور در مورد اينكه آيا مدارك و يا شواهدى عليه مظنونان در دست دارند اطلاعاتی را ارائه نكرده اند. اين بمب كه در نزديکی بازار تاريخی « خان الخليلی » منفجر شده اولين حمله از اين نوع پس از حمله به جهانگردان در آوريل سال 2005 می باشد، وهمچنان نخستين حمله در مصر است كه پس از انفجار آوريل 2006 در تفريحگاه دهب واقع در سينا صورت مى گيرد. گفتنى است كه در ميان زخميان 13 جهانگرد فرانسوى، 3 تبعه سعودى، يك آلمانى، وسه شهروند مصرى وجود دارند. هنوز هيچ جهتى مسؤوليت اين انفجار را بر عهده نگرفته است. كارشناسان معتقدند، احتمالا يك گروه كوچك مصرى ناراضی در این انفجار دست دارد چنانكه قبلا نیز دو حمله مشابه را در سال 2005 انجام داده است. احتمال مى رود اين حادثه باعث كاهش سفر جهانگردان به مصر شود، و به درآمد جهانگردى در این کشور كه 7 در صد از مجموع درآمد هاى اين كشور را تشكيل مى هد آسيب برساند. در پی وقوع حمله، پلیس منطقه را محاصره كرده وجستجوبرای یافتن مظنونان احتمالى ديگر ادامه دارد. سه شنبه، 6 اسفند ماه 1387 برابر با 24 فوریه 2009 سركرده پاسگاه زیدون خوزستان بهلاكت رسید در جریان یک تهاجم مسلحانه به یک پاسگاه نیروی انتظامی در استان خوزستان، سركرده این پاسگاه به هلاکت رسید. ساجدی نیا معاون عملیات نیروی انتظامی در استان خوزستان در حالیكه مهاجمان را « اشرار » می نامید گفت : « رئیس پاسگاه زیدون در استان خوزستان بر اثر درگیری با اشرار به شهادت رسید. » سه شنبه، 6 اسفند ماه 1387 برابر با 24 فوریه 2009 وحشت آخوندها از شعله های خشم جوانان در چهارشنبه سوری وبلاگ سکوت آخر وحشت آخوندها از شعله های خشم جوانان در مراسم چهارشنبه سوری دادستانی كل آخوندها در وحشت از تبدیل شدن مراسم چهارشنبه سوری به اعتراضهاى ضدحكومتی بخشنامه ای صادر كرد. معاون سیاسی و امنیتی دادستان كل رژیم در این بخشنامه از دادگستریهای سراسر كشور خواست براى جلوگیری از به اصطلاح خسارات جبران ناپذیر مراسم چهارشنبه سوری پیشگیریهایی انجام دهند. در این بخشنامه از جمله آمده است: دستگاههای ذیربط در جهت پیشگیری از بروز لطمات و خسارات جبران ناپذیر در چهارشنبه آخر سال تمهیدات مقتضی اتخاذ کنند. فرزندان ايرانزمين در تكثير و پخش اين نشريه ما را ياری خواهند كرد Organisation PARS B.P 6593 75065 Paris Cedex 2 – France Email : sazmanepars@aliceadsl.fr
+ نوشته شده در Sun 1 Mar 2009ساعت 3:14 PM توسط میثاق آزاد |
پنجشنبه، 1 اسفند ماه 1387 برابر با 19 فوریه 2009 نتانیاهو به پست نخست وزیری اسرائیل نزدیکتر شد به گزارش خبرگزاري فرانسه از اورشلیم، راديو نظامی اسرائیل امروز اعلام کرد اويگدور ليبرمن، رهبر حزب « اسرائیل خانه ما » تصميم گرفته است در تشکيل کابينه ائتلافي از بنيامين نتانياهو، رهبر حزب ليکود حمايت کند. حزب « اسرائيل خانه ما » با داشتن 15 کرسي در پارلمان 120 عضوي اسرائيل از جايگاه و موقعيت تعيين کننده اي برخوردار است و مي تواند کفه ترازو را به نفع يکي از دو حزب عمده اسرائيل (کادیما و لیکود) سنگين تر کند. حزب کاديما و ليکود در انتخابات پارلماني اخير نتايج مشابهي کسب کردند و فقط حزب کاديما يک نماينده بيشتر از رقيب خود ليکود به پارلمان فرستاد. حزب کاديما در انتخابات پارلماني 28 کرسي و حزب ليکود 27 کرسي را از آن خود کردند. این گزارش حاکیست رئیس جمهوراسرائیل پنجشنبه شب رايزنيهاي خود را با احزاب سياسي براي تشکيل کابينه جديد به پايان خواهد رساند. شيمون پرز که مذاکرات خود را با نمايندگان احزاب و تشکلهاي سياسي از روز چهارشنبه آغاز کرده است بايد فردي را انتخاب کند که بتواند به سرعت اکثريت پارلمان را براي تشکيل کابينه ائتلافي جديد اسرائيل به دست آورد. رئیس جمهور اسرائیل شب گذشته با نمايندگان احزاب اصلي اسرائيل، کاديما (راست ميانه) به رهبری تزيپي ليوني و حزب ليکود (راست) به رهبری بنيامين نتانياهو درباره تشکيل کابينه جديد اسرائيل گفتگو کرد و قرار است امروز با روساي ده حزب و تشکل سياسي که در پارلمان نماينده دارند گفتگو و تبادل نظر کند. سخنگوي رئیس جمهور اسرائیل در این باره گفت در پايان اين رايزني ها که پنجشنبه شب پايان خواهد يافت، شيمون پرز انتخاب خود را يکشنبه يا دوشنبه اعلام خواهد کرد. بر اساس اعلام خبرگزاري فرانسه به نقل منابع خبری در اورشلیم، شیمون پرز قرار است بنیامین نتانياهو را که از حمايت 65 نماينده از مجموع 120 نماينده براي تشکيل کابينه ائتلافي برخوردار است، مأمور تشکيل کابينه کند. پنجشنبه، 1 اسفند ماه 1387 برابر با 19 فوریه 2009 غارت و چپاول اموال مردم در حاکمیت آخوندی وزیر كشور سابق رژیم گفته در دوران احمدی نژاد میلیاردها تومان مفقود شده است. موسوی لاری كه در جویبار سخنرانی می كرد گفت نتیجه منحل شدن سازمان برنامه و بودجه و شوراهای عالی این شد كه میلیاردها تومان بودجه كشور مفقود شود. (باز هم خوبه پول مفقود شده جوانان مفقود نشدن ) پنجشنبه، 1 اسفند ماه 1387 برابر با 19 فوریه 2009 حمله وحشیانه به دراویش گنابادی در اصفهان به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نور در اصفهان، دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی جهت برگزاری مجلس درویشی در شب جمعه از ساعت 15 امروز، پنج شنبه اول اسفندماه 1387 در محل حسینیه و مقبره درویش ناصرعلی گرد هم آمدند. مأمورین امنیتی و گارد ضد شورش انتظامی منطقه را به محاصره درآورده و با ایجاد رعب و وحشت، درصدد جلوگیری از انعقاد مجلس درویشی بر آمده اند. شخصی به نام سرهنگ شجاعی که فرماندهی این عملیات علیه دراویش را به عهده داشت، در چندین مرحله بیان نموده است که ما امروز نقش یزید را برای شما ایفا خواهیم نمود. پس از محاصره دراویش در خرابه های مقبره درویش ناصرعلی، مأمورین لباس شخصی و نیروهای گارد ویژه در ساعت 4.30 بعد از ظهر با حمله به تجمع دراویش به ضرب و شتم آنها پرداختند. در این درگیری که با استفاده از باتوم و سنگ و پرتاب گاز اشک آور صورت پذیرفت، تعدادی از دراویش زخمی و مجروح گردیده و چندین تن توسط این نیروها بازداشت و دستگیر شدند. درگیری همچنان ادامه دارد ... آدينه، 2 اسفند ماه 1387 برابر با 20 فوریه 2009 افزايش 10 ميليارد دلاری واردات ایسنا: واحد اطلاعات اكونوميست در تازه ترين گزارش خود اعلام كرد كه در سال جاري واردات ايران افزايش 10.6 ميليارد دلاري و مازاد تجاري كاهش 16.3 ميليارد دلاري مييابد. اكونوميست در گزارش ماه ژانويه 2009 خود ميزان واردات ايران در سال گذشته را 56 ميليارد و 600 ميليون دلار برآورد و پيشبيني كرد كه اين شاخص در سال جاري به 67 ميليارد و 200 ميليون دلار خواهد رسيد. بنا بر اعلام اكونوميست، در سال آينده واردات ايران 10 ميليارد دلار كاهش داشته و به 57 ميليارد و 200 ميليون دلار بالغ خواهد شد. به اعتقاد اكونوميست پس از سال آيند واردات ايران سال به سال افزايش خواهد داشت بهطوري كه در سال 89 واردات 57 ميليارد و 400 ميليون دلاري و در سال 1390 واردات 58 ميليارد و 600 ميليون دلاري براي كشور به ثبت خواهد رسيد كه با تدوام روند صعودي اين شاخص در سال 1391 معادل 59 ميليارد و 800 ميليون دلار خواهد بود. سال 1392 سالي است كه رقم 61 ميليارد و 600 ميليون دلار براي مجموع واردات ايران به ثبت خواهد رسيد كه نسبت به سال 86 افزايش پنج ميليارد دلاري نشان ميدهد. آدينه، 2 اسفند ماه 1387 برابر با 20 فوریه 2009 یورش مأموران و دستگیریهای گسترده در تهران فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران بنابه گزارش رسیده از تهران از صبح امروز 2 اسفند ماه مأمورین وزارت اطلاعات به تعداد زیادی از خانواده ها در سطح شهر تهران یورش بردند و عزیزان آنها را دستگیر و به بند 209 زندان اوین منتقل کردند. یورشهای گسترده امروز در حدود ساعت 07:00 صبح آغاز گردید و همچنان ادامه دارد. یورشها زمانی که خانواده در خواب بسر می بردند آغاز گردید که همراه با ضرب و شتم و اهانت، بازرسی وحشیانه منازل و ضبط کردن وسائل شخصی آنها بوده است. و هنگامی که به منازل یورش برده می شد کسانی را که با آنها روبرو می شد مورد ضرب و شتم شدید قرار می دادند. در این یورشها تا به حال تعداد زیادی دستگیر شده اند که اسامی بعضی از آنها به قرار زیر می باشد: خانم مهسا نادری دانشجو از خانواده نادری و پدر ایشون آقای محسن نادری بدلیل شرکت در مراسم گرامیداشت نوزدهمین سالگرد قتل عام 67 درحال حاضر در بند 8 زندان اوین زندانی است.حامد یازرلو برادر دانشجوی زندانی هود یازرلو که در حال حاضر در بند 8 زندان اوین زندانی است، حسن ترلانی 22 ساله می باشند. بازچویان وزارت اطلاعات یورشهای خود به منازل بصورت همزمان آغاز کردند. مأمورین وزارت اطلاعات صبح امروز 2 اسفند ماه هنگامی که به منزل آقای ترلانی یورش بردند وقتی که آقای ترلانی از آنها پرسید شما کی هستید و چی می خواهید ابتدا درب منزل را شکستند و هنگام ورود به منزل، به نقطه حساس بدن ایشون ضربه ای وارد کردند که مدتی در بیهوشی بسر می برد. آنها پس از ورود به منزل شروع به بازرسی منزل آنها نمودند این بازرسیها موجب تخریب وسائل منزل و ایجاد خسارت گردید. آنها سی.دی، کتابها، آلبومهای عکس خانوادگی، ریسور ماهواره و موارد دیگر را با خود بردند. سپس فرزند او را حسن ترلانی را دستگیر و با خود بردند. همزمان به منزل دکتر هانی یازرلو از فعالین سیاسی شناخته شده یورش بردند. آنها در خواب بسر می بردند و حتی به خانواده اجازه پوشیدن لباسهای خود را نمی دادند در این یورش یکی از سر بازجویان وزارت اطلاعات که آخوندی با نام مستعار علوی است فرماندهی یورش را به عهده داشت. در این یورش 5 نفر از مأمورین وزارت اطلاعات به منزل آنها یورش بردند. دکتر هانی یازرلو که از ناراحتی شدید قلب رنج می برد و تا به حال 3 بار مورد عمل جراحی قرار گرفته است در اثر این این یورش وضعیت جسمی اش به وخامت گرایید. آنها فرزند دیگر او را حامد یازرلو را دستگیر و به بند 209 منتقل کردند.فرزند دیگر او هود یازرلو در زندان بسر می برد. بدستور علوی منزل آنها به صورت وحشیانه ای مورد بازرسی قرار گرفت. اعضای خانواده را از هم جدا کرده بودند. خانم نازیلا دشتی در یکی از اتاقهای بسر می برد و وبقیه در اتاقهای دیگر همراه با یکی از مأمورین وزارت اطلاعات. مأمورین وزارت اطلاعات مقدار زیادی از وسائل شخصی این خانواده را با خود بردند از جمله آنها عکسهای اعضای خانواده که در قتل عام ها زندانیان در سال 67 جان باختند و نامه های آنها هنگامی که در قید حیات بودند و در زندان بسر می بردند، کتابها، سی دی، ریسور ماهواره و مدارک شناسائی و وسائل دیگر را با خود بردند. بازجویان وزارت اطلاعات همچنین به منزل خانواده آقای نادری یورش بردند و خانم مهسا نادری را با خود بردند مأمورین وزارت اطلاعات خانم نادری و دخترشان را مورد ضرب و شتم قرار دادند. مأمورین وزارت اطلاعات همچنین مقدار زیادی از وسائل شخصی این خانواده را با خود بردند آنها همچنین منزل را مورد بازرسی قرار دادند و باعث تخریب وسائل منزل آنها شدند. آقای محسن نادر به دلیل شرکت در مراسم نوزدهمین سالگرد یکی از اعضای خانواده اش که در قتل عام های زندانیان سیاسی در سال 67 جان باخته بود دستگیر و به 1 سال زندان محکوم شد او در حال حاضر در بند 8 زندان اوین بسر می برد. آخوند و سر بازجوئی که با نام مستعار علوی است. او در یورش به منازل و دستگیریها مسقیماً نقش دارد. او همچنین خود شکنجه جسمی و روحی زندانی سیاسی در حین بازجوئی در بند 209 را به عهده می گیرد. از جمله کسانی که تا به حال توسط این فرد دستگیر و مورد شکنجه هایی وحشیانه جسمی و روحی قرار داشتند عبارتند از آقای علی صارمی، محمد علی منصوری، میثاق یزدان نژاد، هود یازرلو و دهها نفر دیگر می باشند. 2 اسفند 1387 برابر با 20 فوریه 2009 یورش و دستگیریهای گسترده امرزو به سازمانهای زیر گزارش گردید: کمیساریای عالی حقوق بشر کمیسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا سازمان عفو بین الملل سازمان دیدبان حقوق بشر آدينه، 2 اسفند ماه 1387 برابر با 20 فوریه 2009 اطلاعیه؛ تظاهرات دراویش گنابادی شنبه در مقابل مجلس *** اطلاعيه مهم *** یاران و عزیزان ایمانی و مدافعین حقوق بشر؛ در پی حملات گستردۀ نیروهای امنیتی - انتظامی و بسیج طی سه سال گذشته به حسینیه ها و اماکن عبادی برادران شیعۀ مکتب درویشی علی الخصوص در راستای تنش ها و خرابی های صورت گرفته و تضییع حقوق بشر در چند روز گذشته و تجاوزات دستگاههای سرکوب و گارد ویژه به مزار و اماکن متبرکۀ بزرگان عرفان و تصوف و میراث فرهنگی میهن عزیزمان ایران، اجتماعی مسالمت آمیز روز شنبه ٣ اسفند ماه ساعت ۱۱مقابل مجلس شورای اسلامی واقع در میدان بهارستان - تهران برگزار می شود. از علاقه مندان تقاضا می شود حضور بهم رسانده و به اطلاع دوستان و عزیزان نیز برسانند. به امید دیدار نيروهاي اطلاعاتي چند تن از دراويش را نيمه شب از منزل آنها بازداشت كردند. با افزايش نگراني نيروهاي امنيتي در ارتباط با تظاهرات دراويش در روز سوم اسفند مامورين اطلاعاتي اقدام به دستگيري برخي از دراويش از منازل آنها نمودند عليرغم ممنوعيت بازداشت افراد در غير ساعات روز در ساعات پاياني شب مأموران اطلاعات اقدام به دستگيري دراويش نمودند. علي اكبر بنكدار كه رياست مددكاري رضا كه از نهادهاي خيريه بزرگ درويشان گنابادي است از منزلش در تهران بازداشت گرديد. در اين ارتباط عبدالصالح لقماني نيز از اصفهان بازداشت گرديد. نيروهاي امنيتي همچنين به منزل مهندس مهران رهبري وارد شدند تا نامبرده را دستگير نمايند كه موفقيتي در بازداشت او نداشتند. گفتني است دراويش دسته دسته از شهرهاي مختلف به سمت محل تظاهرات يعني مقابل مجلس شوراي اسلامي در حركتند. در اين ارتباط بسياري از گروههاي چپ و راست اعم از مذهبي يا لائيك با دراويش گنابادي اعلام وحدت نمودهاند. دوشنبه، 5 اسفند ماه 1387 برابر با 23 فوریه 2009 امام جمعه رژیم چهارشنبه سوری را "منكر اجتماعی" خواند وحشت رژیم از اعتراضات ضد حكومتی در چهارشنبه سوری ایرنا: دادستاني کل کشور خواستار اتخاذ تمهيدات لازم براي چهارشنبه آخر سال شد. « ناصر سراج » معاون سياسي و امنيتي دادستان کل کشور طي بخشنامه اي به دادگستري هاي سراسر کشور خواستار اتخاذ تمهيدات پيشگيرانه براي جلوگيري از ورود خسارات جبران ناپذير در مراسم چهارشنبه آخر سال شد. در اين بخشنامه آمده است، دستگاههاي ذيربط در جهت پيشگيري از بروز لطمات و خسارات جبران ناپذير در چهارشنبه آخر سال تمهيدات مقتضي را اتخاذ نمايند. همچنین معاون عملیات نیروی انتظامی تهران بزرگ اعلام کرد براى شب چهارشنبه پایان سال که احتمال دارد مشکلاتی روی دهد، برنامه ویژهای درنظر گرفته ایم. مأموریت نیروی انتظامی از 27 اسفند آغاز می شود؛ بیش از 85 کلانتری در این باره فعالند و معاونتهای عملیات، یگان ویژه، یگان امداد، سرکلانتریها و ادارات تابعه نیز همکاری میکنند. خانچرلی گفت برخی افراد ناآگاه، فرصت طلب و سودجو با تهیه و توزیع انواع مواد محترقه و وسایل آتش زا باعث ایجاد اختلال در نظم و امنیت عمومی می شوند و هماهنگی لازم با مقامهاى قضایی براى برخورد با متخلفان و سودجویان صورت گرفته است. معاون عملیات نیروی انتظامی تهران بزرگ گفت از هم اكنون اماكنی براى برگزاری این مراسم در نظر گرفته شده است. باید جوانان و خانواده ها را از حوادث و خطراتی که در کمین آنان است آگاه کنیم. یکی دیگر از فرماندهان نیروی انتظامی تهران نیز گفت طي چند روز آتي، پليس با افرادي كه اقدام به فروش مواد محترقه غيرمجازكنند، به شدت برخورد خواهد كرد و واحدهاي صنفي متخلف پلمپ شده و به مراجع قضائي معرفی خواهند شد. ساجدی نیا اعلام كرد قرارگاه جدیدی در نیروی انتظامی به نام قرارگاه نوروزی تشكیل داده و با متخلفان به شدت برخورد می كند. قرارگاه نوروزی از اوایل بهمن ماه امسال در نیروی انتظامی ایجاد شده و بناست از نیمه اسفند ماه تا نیمه فروردین ماه فعالیت خود را به صورت منسجم شروع كند. امام جمعه آستارا نیز درباره مراسم چهارشنبه سوری گفت باید با ترقه بازی در روزهای پایانی سال به عنوان یک پدیده مخل امنیت و آسایش و نظم اجتماعی برخورد شود. حجت الاسلام اکرمی گفت متاسفانه در هفته های پایانی سال عده یی براى سودجویی به ترویج این منکر اجتماعی دست می زنند و می خواهند به آن رنگ آداب و رسوم بدهند. دوشنبه، 5 اسفند ماه 1387 برابر با 23 فوریه 2009 چهارشنبه سوری را به یک حرکت ضد حکومتی تبدیل کنیم مردم ايران در طي سال هاي اخير كم و بيش دريافته اند كه مي توان در يک فضاي پليسي، اغراض سياسي خود را در قالب برگزاري يک جشن سنتي و آييني باستاني به نمايش گذاشت. اگر چه شايد بسياري ندانند كه اين نوع رفتارهاي اعتراضي، خود يكي از بارزترين نمونه هاي مبارزات مدني مردم در هر جامعه اي است. در طی این سالها مردم در بسياري موارد با تغيير در نحوه اجراي مراسم آييني و سنتي، از اين شيوه براي بيان مخالفت هاي خود با رژيم حاكم بر ايران بهره جسته و كوشيده اند تا با شركت گسترده در پاسداشت با شكوه تر اين آيين ها، فرياد اعتراض خود را به گوش سران رژیم و جامعه جهاني برسانند. يكي از همين آيين ها، برگزاري مراسم چهارشنبه سوري است كه در سال هاي اخير، تبديل به نوعي گردهمايي عمومي براي ابراز نارضایتی و مخالفت با رژيم جمهوري اسلامي و انعكاس آن در افكار عمومي جهان شده است. بر همين اساس از آن جا كه در آستانه برگزاري مراسم چهارشنبه سوري قرار داريم، شايسته است كه از اين فرصت استفاده لازم را ببريم و با ارائه طرح هاي مناسب، نه تنها با به خيابان كشاندن مردم، لرزه بر اندام ناپاک رژيم اشغالگر اسلامی بيندازيم، بلكه روحيه خودباوري را تقويت کنیم در مردمي كه سال هاست طعم همدلي را فراموش كرده و از نیروی براندازانه خود بي خبر مانده اند. در اين راه نبايد از ياد برد كه چون جوانان صحنه گردانان اصلي اين اعتراض همگاني هستند، مي بايست در ارائه پيشنهادها در مورد جزييات نحوه اجرا، عمدتاً بر اساس پسند و سليقه آنان گام برداشت تا انگيزه ساز حضور گسترده تر و همكاري و همدلي بيشترشان گردد. نظرات و پیشنهادات خود را برای تبدیل هرچه بهتر مراسم چهارشنبه سوری به یک حرکت گسترده ضد حکومتی برای ما ارسال کنید تا در سایت درج شود. دوشنبه، 5 اسفند ماه 1387 برابر با 23 فوریه 2009 موج جدید سرکوب در دانشگاه شیراز خبرنامه امیرکبیر: دور جدید سرکوب در دانشگاه شیراز با صدور حکم ۱۲ ترم محرومیت از تحصیل دیگر کلید خورد. کمیته انضباطی دانشگاه شیراز احکام جدیدی را برای دانشجویان احضار شده به این کمیته به دنبال سه تجمع روز های ۱۵، ۱۶ و ۲۰ دی در این دانشگاه صادر کرد. بر طبق این احکام امین درستی دو ترم محرومیت از تحصیل و اسماعیل جلیلوند، یونس میر حسینی، عبدالله داوودیان، امین کریمی، علی شیدایی، شکوه وصیلی، زهرا فتاحی زاده، اسماعیل معدنچی، راضیه جعفری و سعید خسرو آبادی هر کدام به یک ترم محرومیت از تحصیل محکوم شدند. همچنین پرونده اسماعیل جلیلوند به کمیته انضباطی مرکزی ارجاع داده شده است. پیش از این نیز به دنبال تریبون آزاد ۱۸ آذر در دانشگاه شیراز، از سوی کمیته انضباطی بیش از ۳۰ ترم محرومیت از تحصیل صادر که تاکنون درصد زیادی از این احکام قطعی شده و برای ۲ دانشجوی این دانشگاه به نام های کاظم رضایی و آرش روستایی به منزله حکم اخراج می باشد و پرونده ۵ دانشجو به نامهای کاظم رضایی، حمدالله نامجو، جلیل رضایی، هادی الم لی و نوید غفاری به کمیته انظباطی مرکزی ارجاع داده شده است. همچنین صبح روز گذشته کاظم رضایی دانشجوی اخراج شده دانشگاه شیراز توسط نیرو های کلانتری دستگیر شد. وی عصر دیروز برای شرکت در جلسه احسان شریعتی که به دانشگاه شیراز دعوت شده بود، به کتابخانه خوارزمی این دانشگاه وارد شد که پس از ضرب و شتم توسط نیرو های حراست دانشگاه شیراز کیف و موبایل وی توسط این نیروها به سرقت رفت. به گزارش خبرنامه امیرکبیر، صبح روز گذشته در پی تماسی از سوی حراست از این دانشجو خواسته شد که برای دریافت اموالش به دانشگاه مراجعه کند و پس از مراجعه وی، توسط نیروهای کلانتری جام جم شیراز دستگیر شد و بر اساس حکم قاضی کشیک دادسرای ناحیه ۲ شیراز برای وی قرار بازداشت صادر شده است. جرم وی ورود غیرقانونی به محوطه و اخلال در نظم دانشگاه بیان شده است. وی پیش از این نیز توسط اطلاعات بازداشت شده بود که با قرار وثیقه ۵۰ میلیون تومانی آزاد شد. از وضعیت یونس میر حسینی دانشجوی بازداشتی شیراز نیز همچنان اطلاعی در دست نیست. یونس میر حسینی دانشجوی سال چهارم رشته حقوق دانشگاه شیراز که در جریان بازداشت های آذر ماه سال گذشته به ۳ سال حبس تعلیقی محکوم گردیده بود، روز ۵ پنج شنبه ۱۸ بهمن با حجوم نیروهای اطلاعات به منزلش دستگیر و از روز ۲۰ بهمن اعتصاب غذای نا محدود خود را آغاز کرده که از هفته گذشته آن را وارد فاز خشک کرده است. پیش از این نیز ۱۵ دانشجو به اتهام اقدام علیه امنیت کشور به اطلاعات احضار و بازداشت شده بودند که با قید وثیقه و کفالت آزاد شدند. روند سرکوب بی سابقه که از چندی پیش به بهانه توهین به مقدسات و مسئولین کشور در تریبون آزاد ۱۸ آذر در دانشگاه شیراز آغاز شده، همچنان ادامه دارد و هر روز موج جدیدی از آن خیلی از دانشجویان این دانشگاه را در بر می گیرد.
خانواده هایی که تا به حال توسط وزارت اطلاعات مورد یورش قرارگرفته اند عبارتند از خانواده دکتر هانی یازرلو، خانواده محسن نادری، خانواده مسعود عظیمی، خانواده محمود عظیمی، خانواده ترلانی و تعداد زیادی از خانواده های دیگر که متعاقباً به اطلاع خواهد رسید.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران؛ یورش گسترده و وحشیانه به منازل شخصی خانواده های بی دفاع و دستگیری فرزندان آنها، مورد ضرب و شتم قرار دادند و ضبط کردن وسائل شخصی آنها را محکوم می کند. از دبیر کل و کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد و تمامی سازمانهای حقوق بشر برای رسیدگی به جنایتهای سیستماتیک و مستمر این رژیم علیه مردم ایران خواهان ارجاع پرونده نقض حقوق بشر این رژیم به شورای امنیت ملل متحد است.
+ نوشته شده در Sun 1 Mar 2009ساعت 3:11 PM توسط میثاق آزاد |
سه شنبه، 22 بهمن ماه 1387 برابر با 10 فوریه 2009 بحران مالی کنونی شديدترين بحران طی 100 سال اخیر به گزارش خبرگزاری آلمان از لندن، مشاور گوردون براون نخست وزير انگلستان امروز اعلام کرد رکود بين المللي کنوني، جدي ترين و وخيم ترين بحران مالي اقتصادي طي يکصد سال گذشته به شمار مي رود. وی گفت رکود اقتصاد جهاني بسيار شديدتر از رکود اقتصادي جهان در دهه 1930 میلادی است. خبرگزاری آلمان نوشت مشاور گوردون براون در حالي اين اظهارات را بیان داشت که انتقاد از سياست هاي دولت انگلستان درباره نحوه برخورد با بحران مالي کنونی افزايش يافته بطوريکه سخنگوي حزب محافظه کار (اپوزیسیون) اين سياستها را نگران کننده توصيف کرده است. چهارشنبه، 23 بهمن ماه 1387 برابر با 11 فوریه 2009 فرمانده نيروی هوايی جمهوری آذربايجان ترور شد به گزارش خبرگزاری فرانسه، فرمانده نيروي هوايي جمهوري آذربايجان صبح امروز در مقابل منزلش در شهر باکو ترور شد. اين مقام نظامي بلندپايه جمهوري آذربايجان صبح امروز در حاليکه قصد عزيمت از منزل به محل کارش را داشت، هدف گلوله افراد ناشناس قرار گرفت و کشته شد. وزارت دفاع جمهوري آذربايجان ترور سرلشگر رضایف را تأييد کرده است. جزیئات بیشتری درباره ترور این مقام نظامی جمهوری آذربایجان هنوز منتشر نشده است. شنبه، 26 بهمن ماه 1387 برابر با 14 فوریه 2009 رتبه ۹۴ ایران در شاخص فقر انسانی میان ۱۷۷ کشور روزنامه سرمایه: براساس جدول منتشر شده در گزارش « اهداف هزاره سوم سال ۲۰۰۸ » که توسط سازمان ملل و بر مبنای داده های سال ۲۰۰۴ هر کشور منتشر شده است، شاخص فقر انسانی ایران از میان ۱۷۷ کشور، ۹۴ است. براساس این گزارش، شاخص فقر انسانی، محرومیت شدید از بهداشت و سلامت را در آن بخش از جامعه ارزیابی می کند که انتظار نمی رود بیشتر از ۴۰ سال عمر کنند. در این شاخص، تحصیلات با میزان بی سوادی در بزرگسالان ارزیابی می شود و استاندارد مطلوب زندگی با میانگین غیروزنی افرادی تعیین می شود که به منابع آب سالم و بهداشتی دسترسی نداشته و کودکان زیر پنج سالی که کمتر از حد طبیعی وزن دارند. همچنین در این گزارش تفاوت معیارهای سنجش « توسعه انسانی » و « فقر انسانی » اینگونه تفکیک شده است که « شاخص توسعه انسانی، میانگین پیشرفت یک کشور را در زمینه توسعه انسانی ارزیابی می کند اما شاخص فقر انسانی در کشورهای در حال توسعه، روی بخشی از افراد تمرکز دارد که در سطحی پایین تر از معیارهای شاخص توسعه انسانی به سر می برند. » با سنجش این شاخص ها، ارزش شاخص فقر انسانی در ایران ۹/۱۲ درصد کل جمعیت ایران است که از میان ۱۷۷ کشور جهان مقام ۹۴ و از میان ۱۰۸ کشور « در حال توسعه » مقام ۳۰ را داراست. براساس این آمار که برآمده از آخرین اطلاعات سال ۲۰۰۴ است، ۱۱ درصد کودکان ایرانی صفر تا پنج ساله، کمتر از وزن طبیعی دارند؛ شش درصد ایرانیان به آب سالم و بهداشتی دسترسی ندارند. ۶/۱۷ درصد ایرانیان ۱۵ ساله و ۱۵ سال به بالا بی سواد هستند و احتمال زنده نبودن ۸/۷ درصد ایرانیان بعد از ۴۰ سال وجود دارد. این آمار وقتی بیشتر اهمیت پیدا می کند که بدانیم چه کشورهایی از نظر این شاخص ها با ایران همطراز هستند؛ کشورهایی از آفریقا، آسیای تازه استقلال یافته و آمریکای لاتین. براساس این گزارش، آفریقای جنوبی از نظر درصد بیسوادی جمعیت، دقیقاً با ایران هم مقام است (۶/۱۷درصد) و از نظر کودکانی با وزن کمتر از استاندارد زیر پنج سال نیز کشور فقیر قرقیزستان با ایران هم مقام است (۱۱درصد). از نظر درصد جمعیتی که احتمال زنده نماندن آنها تا ۴۰ سالگی وجود ندارد نیز این کشورهای فقیر الجزایر و گرجستان هستند که با ایران هم مقام هستند (۸/۷ درصد). در مورد درصد افرادی که دسترسی به آب سالم و بهداشتی ندارند نیز این کشور آمریکای لاتین، اکوادور است که با ایران دارای یک مقام است (شش درصد). اما کشور شمالی ایران که سال هاست در تلاش است تا عضوی از خانواده بزرگ اتحادیه اروپا شود، وضعیتی به مراتب بهتر از ایران دارد. در این گزارش، نشان داده می شود که ترکیه با جمعیتی معادل ایران (۷۱ میلیون نفر) دارای فقر انسانی به مراتب کمتر از ایران است. در ترکیه تنها ۴ درصد از کودکان زیر پنج سال، وزن کمتر از استاندارد دارند؛ سه درصد این جمعیت دسترسی به آب سالم و بهداشتی ندارند؛ میزان جمعیت بی سواد آنان به نسبت جمعیت کشورشان ۹/۱۱ درصد است و احتمال زنده نماندن ۵/۶ درصد از این جمعیت تا ۴۰ سالگی وجود دارد. به این ترتیب شاخص فقر ترکیه با جمعیتی معادل ایران و منابع و ذخایر زیرزمینی و نفتی به مراتب کمتر از ایران، ۷/۸ درصد از کل جمعیت این کشور را داراست و مقام آن در میان ۱۷۷ کشور، ۸۴ است. شنبه، 26 بهمن ماه 1387 برابر با 14 فوریه 2009 افزایش كارتن خوابها در شهرهای ایران روزنامه خراسان: اين روزها پديده كارتن خوابي به يكي از مهم ترين معضلات اجتماعي در ایران تبديل شده است. در سالهاي اخير با توجه به افزايش برخي از مشكلات اجتماعي، وجود كارتن خوابها بيش از گذشته در برخي از شهرهاي بزرگ كشور قابل لمس است. بسياري از گزارش ها حاكي از افزايش كارتن خواب ها در برخي از شهرهاي كشور از جمله اروميه است و كارتن خوابي به يك معضل جدي براي شهروندان و مسئولان اين مركز استان تبديل شده است. در حالي كه آمار دقيقي از ميزان كارتن خواب ها در اين استان مرزي در دست نيست، اما شواهد و قراين موجود از افزايش تعداد كارتن خواب ها در اين منطقه حكايت مي كند به طوري كه معاون سياسي امنيتي استاندار آذربايجان غربي اين پديده را در كنار كودكان خياباني و كار و متكديان از جدي ترين معضلات اجتماعي استان ذكر مي كند. گسترش فقر كه گريبان گير بسياري از خانواده هاست و از سوي ديگر سيل كودكان فراري كه بيشتر آن ها را كودكان شهرستاني و روستاهاي دور افتاده تشكيل مي دهند، نگراني هايي را به وجود آورده است. در اين ميان بيشتر اين كودكان افرادي هستند كه از فقر مالي و فرهنگي شديدي رنج مي برند و بحرانهاي سن بلوغ بر اين پديده افزوده است. چنين برخوردها و شيوه هاي تربيتي فرار كودكان به شهرهاي بزرگ را به دنبال دارد كه براي آن ها در پس جذابيت هاي ظاهري، داراي خطراتي بس وحشتناک و تهديد كننده است. بسيارند خانواده هايي كه با مشكلاتي چون طلاق، ازدواج مجدد، ناسازگاري پدر و مادر، اعتياد يا حتي دعواهاي ساده خانوادگي روبه رو هستند و كودك يا نوجواني دارند كه در حال عبور از مرحله بحراني خود است، غافل از اين كه ممكن است كودك آن ها در معرض خطر ترك خانه باشد. چند سالي است كه كارتن خوابي به يكي از مهم ترين مشكلات جامعه تبديل شده و فصل سرما، خزان عده اي از هموطنان را به همراه داشته است. شايد تا چند سال پيش، كارتن خوابي پديده و مشكلي اجتماعي محسوب نمي شد اما وقتي در شب هاي برفي و يخبندان سال ٨٢، عده اي كارتن خواب بر آسفالت هاي سخت و سرد خيابان ها يخ زدند آن وقت كارتن خوابي نيز يكي از دغدغه هاي مهم جامعه محسوب شد. یکشنبه، 27 بهمن ماه 1387 برابر با 15 فوریه 2009 جانباز فقرزده: من می میرم اما دیگران را دریابید روزنامه سرمایه: پیش از ظهر دیروز، یک جانباز شیمیایی پس از موفق نشدن برای ملاقات با نماینده حوزه انتخابی اش، مقابل مجلس شورای اسلامی خود را به آتش کشید و جان سپرد. هرچند تا لحظه نوشتن این گزارش هنوز جانباز بودن این فرد اثبات نشده است اما موضوع از آنجا اهمیت بیشتری می یابد که بعد از گذشت کمتر از سه هفته از خودسوزی یکی از اهالی بم مقابل ساختمان ریاست جمهوری، این دومین باری است که در بهمن ماه سال جاری شهروندان ایرانی مقابل ساختمان های حکومتی دست به خودسوزی می زنند. چند سال پیش نیز جانباز دیگری در اعتراض به وضع معیشتی خودسوزی کرده بود. آتش ... مرگ ساعت ۳۰:۱۱ دقیقه دیروز مردی حدوداً ۵۰ ساله به ساختمان اداری و محل ملاقات های مجلس مراجعه کرده و خواستار ملاقات با نماینده حوزه انتخابی اش می شود. « وی پس از عدم موفقیت در ملاقات با این نماینده و خروج از مجلس، در خیابان روبه روی مجلس خود را به آتش می کشد. » این روایتی است که محمد علی پرتوی عضو کمیسیون اجتماعی مجلس و نماینده سردشت در مجلس شورای اسلامی به «سرمایه» می گوید: « پس از انتقال مجروح به بیمارستان و جان سپردن او، پسر این مرد همراه نامه ای به مجلس مراجعه می کند و سراغ پدرش را می گیرد ... » بیکاری و بی توجهی مسئولان در نامه ای که این قربانی نوشته دلیل خودسوزی را بیکاری عنوان کرده است و اینکه کسی توجهی به او نمی کند. بیکاری و بی توجهی مسئولان اجرایی نکته ای است که به اعتقاد محمدعلی پرتوی عضو کمیسیون اجتماعی مجلس از مهم ترین نکاتی است که منجر به درخواست ملاقات با نمایندگان می شود : « دلیل درخواست برای ملاقات با نمایندگان مجلس معمولاً کم کاری مسئولان اجرایی است یعنی اگر مسئولان به وظایف خود عمل کنند، نیازی نیست افراد آنقدر مستأصل شوند که به نمایندگان شان مراجعه کنند. » او اضافه می کند: « این فرد جویای کار بوده و اگر مسئولان اجرایی مشکل او را حل کرده بودند قطعاً کار به اینجا نمی رسید. » پرتوی البته فراموش نمی کند که بگوید: « ملاقات با نمایندگان مجلس نه تنها حق جانبازان بلکه حق تمامی شهروندان است. » تذکر به دستگاه های اجرایی با در نظر گرفتن اینکه قربانی خودسوزی ظهر دیروز، به دلیل مسائل معیشتی و بیکاری اقدام به خودسوزی کرده است، عضو کمیسیون اجتماعی مجلس می گوید: « در این مورد باید به دستگاه های اجرایی تذکر داده شود. » پرتوی می گوید: « دولت برای راه اندازی بنگاه های زودبازده در شهرستان ها اعتبار زیادی اختصاص داده و خانواده شهدا و جانبازان را در اولویت گذاشته، با این حساب معلوم نیست چرا کسی ممکن است از بیکاری به جایی برسد که اقدام به خودسوزی کند. » چرا خودسوزی « خودکشی در مغایرت تمام با طبیعت است که با آن مسئله حفظ بقا و باقی ماندن به عنوان تداوم وجودی زیر سئوال می رود. » شیوا دولت آبادی روانشناس، با بیان این مطلب می گوید: « انتخاب نوع خودکشی نیز بخش دیگر این قضیه است. پرتظاهرات ترین نوع اعتراض همراه با خودکشی، خودسوزی است در واقع پیام این نوع خودکشی بسیار فراتر از خودکشی است. کسی که خودسوزی می کند، می خواهد بگوید من می میرم اما دیگران را دریابید. در واقع در این شکل فرد به جایی از ناتوانی برای اداره خود و پذیرش مسوولیت های حیات می رسد که اصل بدیهی حفظ خود را زیر پا می گذارد. » اما کسی که خودسوزی کرده چه می خواسته بگوید؟ دولت آبادی در این باره می گوید: « ما اصولاً بین اقدام به خودکشی و خودکشی تفکیک قائل می شویم و آن عبارت از این است که افرادی که برای اعلام نیاز به توجه خودکشی می کنند طوری آن را برنامه ریزی می کنند که به مرگ منجر نشود اما خودسوزی به طور خاص ترکیبی است از اعلام وضعیت خود به علاوه اعلام وضعیت پایان. » اما قربانی ظهر دیروز روبه روی مجلس دلیل خودسوزی خود را بیکاری عنوان کرده بود. اینکه چگونه فقر فرد را به جایی می رساند که به خودکشی آن هم در شکل خودسوزی منجر شود را دولت آبادی اینگونه تحلیل می کند : « معمولاً آدم ها به خاطر عزت نفس مدت ها فقر را پنهان و آن را اداره می کنند. عزت نفس سرمایه ای است که انسان را وادار می کند در درازمدت فشار فقر را تحمل کند اما وقتی فشار به حدی می رسد که همه مرزها پیموده شده، فرد عملاً به بن بست می رسد. » به اعتقاد دولت آبادی رها شدن از سوزش درونی ناشی از فقر و بیکاری و ناتوانی در برآورده سازی مطالبات دیگرانی که چشمشان به درآمد و فعالیت شخص است، انگیزه ای که منجر به خودسوزی می شود. یکشنبه، 27 بهمن ماه 1387 برابر با 15 فوریه 2009 معاون احمدی نژاد: "مردم باز هم به ما رأی میدهند" روزنامه اعتماد: اسفنديار رحيم مشايي معاون احمدي نژاد با تأکيد بر اينکه « تازه در آغاز راه هستيم، مردم باز هم به ما رأي مي دهند »، گفت؛ من يقين دارم هنوز مردم به اين راه علاقه مند هستند چون در آغاز راه هستيم و هنوز خيلي اتفاقات بزرگ بايد بيفتد که فرصت کافي براي انجام آنها نبوده است. یکشنبه، 27 بهمن ماه 1387 برابر با 15 فوریه 2009 حمله به مرکز فرماندهی سپاه در مریوان در تاریخ 26 بهمن در ساعت 8 شب، نیروهای واحد 201 گارد آزادی در عملیاتی هماهنگ مقر فرماندهی سپاه پاسداران و نیروهای انتظامی در مریوان را با اسلحه سبک و نارنجک مورد حمله قرار داد. این عملیات گارد آزادی، بدنبال حمله گسترده نیروهای جنایتکار رژیم در سحرگاه همین روزبه روستای دگاگا، صورت گرفت. این روستا یکی از محل های تمرکز اجناس وارده از سوی کاسبکاران مرزی می باشد. نیروهای رژیم در سحرگاه روز 26 بهمن در عملیاتی گسترده با شرکت نیروهای کالا قاچاق و نیروهای انتظامی از مریوان وسولاو، این روستا را محاصره کرده و بیش از 10 کامیون اجناس کاسبکاران را مصادره کردند. اعتراض گسترده مردم به این عمل وحشیانه با حمله نیروهای ضد شورش پاسخ داده شد. این عملیات نیروهای ضد مردمی با موجی از نارضایتی در مریوان و حومه روبرو شد و این در حالی است که با مسدود کردن هر چه بیشتر مرزهای بین ایران و عراق از سوی رژیم اسلامی، راه های کسب در آمد بویژه برای ده ها هزار نفر از مردم زحمتکش و بیکار در این منطقه با مشکل جدی روبرو شده است. کمیته کردستان حزب حکمتیست - 27 بهمن 1387 یکشنبه، 27 بهمن ماه 1387 برابر با 15 فوریه 2009 بيش از 70 ميليارد دلار درآمد نفتی در سال 87 معاون وزير نفت از درآمد بيش از 70 ميليارد دلاري حاصل از فروش نفت خام در سال 87 خبر داد. اکبر ترکان در مصاحبه اختصاصي با خبرنگار واحد مرکزي خبر با بيان اين که همه اين درآمد به حساب خزانه کشور واريز مي شود گفت: متوسط قيمت فروش هر بشکه نفت خام ايران تا ماه گذشته 86 دلار بوده است. معاون برنامه ريزي و نظارت بر منابع هيدروکربوري وزير نفت درباره گزارش ديوان محاسبات کشور درباره واريز نشدن يک ميليارد دلار از فروش نفت خام در سال 85 به حساب خزانه کشور گفت: اين مبلغ مربوط به وزارت نفت نيست؛ اين وزارتخانه همه درآمد حاصل از نفت خام را عينا به خزانه واريز کرده است. ترکان با بيان اين که بر اساس قانون صد درصد فروش نفت خام يک جا به خزانه واريز مي شود افزود: البته قانونگذار اجازهايي داده، مثلا گفته است 6 درصد اين درآمد براي صيانت از توليد نفت و گاز به کار گرفته شود که اين ميزان را نيز با اجازه و پس از واريز ابتدايي به خزانه دوباره دريافت مي کنيم. معاون وزير نفت با بيان اين که اين روالي است که بانک مرکزي نيز جز اين عمل نمي کند گفت: ارز حاصل از فروش تمام نفت خام در اختيار بانک مرکزي است و اين بانک بر اساس مجوزهاي بودجه سالانه به دستگاه ها پول مي دهد. ترکان با بيان اين که مخاطب ديوان محاسبات، وزارت نفت نيست افزود: اين ديوان تا به حال مطلبي به ما منعکس نکرده است و اگر از ما بخواهند، پاسخگو خواهيم بود. چهارشنبه، 30 بهمن ماه 1387 برابر با 18 فوریه 2009 اطلاعیه گروه ریگی در باره انفجار امروز زاهدان این اطلاعیه از طریق ایمیل برای سایت ارسال شده و عیناً درج میشود. به نام خدا بدینوسیله جنبش مقاومت مردمی ایران به اطلاع عموم مردم بلوچستان و ایران میرساند که مبارزان جنبش طی یک بمب گذاری، پایگاه مقاومت بسیج الغدیر زاهدان که جنب حسینیه الغدیر واقع است را منفجر نمودند. فرماندهان سپاه و مسئولین وزارت اطلاعات اخیرا از ترس مبارزین جلسات خود را به جای ادارات رسمی در حسینیه ها برگزار مینمایند و مبارزین که از این امر اطلاع یافتند این محل که پایگاه مقاومت الغدیر نام دارد را منفجر نمودند. لازم به ذکر است که این پایگاه که محل برگذاری جلسات فرماندهان سپاه و اطلاعات میباشد همیشه تحت کنترل نیروهای رژیم میباشد با این همه مبارزان به داخل این پایگاه نفوذ کرده و 20 کیلو سی 4 را کار گذاشتند و ساعت 11 بامداد چهارشنبه برابر با 30 بهمن 1387 این محل را منفجر نمودند. همچنین باید یاد آور شویم که زمان انفجار بمب هیچ فرد عادی در محل حضور نداشته و این وقت زمان برگزاری جلسه فرماندهان سپاه بوده است که بنابر علل نامعلومی در این روز برگزار نشده است. جنبش مقاومت به رژیم هشدار میدهد که دست از جنایت و کشتار مردم بلوچ بردارد و تمامی زندانیان سیاسی را آزاد کند در غیر این صورت منتظر حملات بعدی و شدیدتر دلاور مردان جنبش باشد. جنبش مقاومت مردمی ایران People's Resistance Movement of Iran روابط عمومی جنبش مقاومت مردمی ایران (جندالله)


+ نوشته شده در Sun 1 Mar 2009ساعت 3:7 PM توسط میثاق آزاد |
دکتر سعید بشیرتاش چهارشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۵۷ برابر چهاردهم فوریه ۱۹۷۹ میلادی حمله چریکهای فدایی به سفارت آمریکا به نوشته روزنامه اطلاعات، در جریان حمله گروههای مسلح، سفارت آمریکا در خیابان تخت جمشید سقوط کرد. به نوشته این روزنامه « تفنگداران دریایی پس از چند ساعت تیراندازی تسلیم شدند . » این در حالی بود که یک روز قبل جیمی کارتر، رییس جمهور آمریکا در پاسخ به این سوال که آیا خطری دیپلماتهای آمریکایی را در تهران تهدید نمیکند، گفته بود « نه، ما در تماس دائمی با دولت هستیم و مشکلی وجود ندارد. » به نوشته روزنامه اطلاعات، « کارکنان سفارت از گروههای مسلح درخواست مذاکره کردند.» در صفحه اول روزنامه اطلاعات تصویر کارکنان سفارت آمریکا که پس از تسلیم روی زمین نشستهاند، چاپ شده است. به نوشته این روزنامه حمله به سفارت آمریکا توسط چریکهای فدایی خلق صورت گرفت. بنا به گزارش این روزنامه، چریکهای فدایی خلق در ساعت ده و نیم صبح به سفارت آمریکا در خیابان تخت جمشید حمله کردند. دولت آمریکا دیروز تغییر حکومت و دولت جدید را در ایران به رسمیت شناخته بود. در پی درگیری میان تفنگداران آمریکایی و چریکهای فدایی خلق، نیروهای کمیته انقلاب وارد درگیری شدند و از چریکهای فدایی خلق خواستند به تیراندازی خاتمه داده و متفرق شوند. به نوشته روزنامه اطلاعات « گروههای مسلح از مردم، چریکهای مجاهد افراد نیروی هوایی نیز در حدود ساعت یازده و بیست دقیقه به چریکها پیوستند. همچنین اطلاع داده شد که یک آمبولانس که پنج آمریکایی و دو نفر دیگر سرنشین آن بودند توسط چریکها تصرف شد و آنها را به کمیته بردند. » به گزارش روزنامه اطلاعات، « سرانجام سفارت آمریکا به تصرف ارتش انقلاب و چریکها درآمد. مأموران سفارت آمریکا و تفنگداران دریایی که از داخل سفارت تیراندازی میکردند، در این دقایق تسلیم شدند و چریکها و افراد مسلح به داخل سفارت رفتند. » در این هنگام نمایندگان کمیته انقلاب با بلندگوهای دستی مردم را به آرامش دعوت کردند و آنها را از ایجاد هرگونه آتشسوزی و تخریب برحذر داشتند. آنان از مردمی که در خیابانهای اطراف سفارت اجتماع کرده بودند خواستند که هرچه زودتر پراکنده شوند. در ضمن دو آمریکایی از داخل سفارت با یک پیکان توسط مجاهدین به محل کمیته برده شدند. کلیه کارکنان و افراد سفارت آمریکا در ساعت ۱۲ امروز در ساختمان مرکزی سفارت اجتماع نمودند و اعلام کردند آمادهاند با نمایندگان چریکها و ارتش انقلاب مذاکره کنند. در پی این تقاضا، نمایندگان کمیته انقلاب به ساختمان مرکزی سفارت رفتند. این نمایندگان به مردم اطلاع دادند که حمله به سفارت آمریکا توطئه عمال پس مانده ساواک و دست نشاندگان فاسد رژیم پهلوی است تا بدین وسیله بین ایران و آمریکا اختلافاتی به وجود بیاورند. مطالعه گزارش صفحه اول روزنامه اطلاعات نشان میدهد که مردم هنوز متوجه نشده بودند که سفارتخانههای خارجی رسمیت دارند و نمیتوان به آنها حمله کرد. براساس اطلاعات منتشره، سفارت آمریکا با پا در میانی و وساطت دولت بازرگان و عباس امیرانتظام به دولت آمریکا تحویل داده شد و بعداً از همین رفتارهای امیرانتظام به عنوان نشانه جاسوسی برای آمریکا نام برده شد. جنگ انقلاب و ضدانقلاب در تبریز روزنامه اطلاعات نوشت: « ضدانقلاب تبریز را به آتش و خون کشید. » به گزارش این روزنامه گروهی از افراد باقیمانده ساواک و نظامیان طرفدار حکومت پیشین هنوز در مقابل نیروهای انقلاب تسلیم نشدهاند. به همین دلیل نیروهای کمیته انقلاب، عامه مردم انقلابی و نیروهای مسلحی مانند مجاهدین خلق و چریکهای فدایی خلق برای مبارزه با ضدانقلاب دست به جنگ خیابانی زدند. در همین حال، حجتالاسلام قاضی طباطبایی از روحانیون و رهبران انقلاب در تبریز از ارتش خواست برای مقابله با ضد انقلاب در شهر تانکهایی را مستقر کند. به نوشته روزنامه اطلاعات، محلات مختلف تبریز صحنه نبرد انقلابیون و ضدانقلابیون است. در همین حال تعدادی تانک و یک هواپیما برای سرکوب ضد انقلاب عازم تبریز شد. آیت الله خمینی در اطلاعیه خود عوامل رژیم سابق را عامل اصلی درگیری و آشوب در تبریز دانست و از مردم خواست علیه آنان مقاومت کنند. چریکها، مجاهدین و کمیته انقلاب اسلامی چریکهای فدایی خلق، مجاهدین خلق و کمیته انقلاب اسلامی برای تشکیل ستادهای انقلابی توافق کردند. در نامه چریکهای فدایی خلق که برای ابوالحسن بنی صدر نوشته شده است، چنین اعلام شد: « پیرو مذاکرات نیمه شب روز ۲۳ اسفند ۱۳۵۷ بدین وسیله به اطلاع میرساند، سازمان چریکهای فدایی خلق ایران با نظر امام پیرامون تشکیل کمیته ای مرکب از مسئولین سازمان و نمایندگان کمیته انقلاب اسلامی جهت هماهنگی و نظارت در استفاده از تجهیزات مصادره شده و رفع اشکالات احتمالی موافقت کامل دارد. اکنون مقتضی است، با تعیین نمایندگان مورد نظر اقدامات لازم جهت تشکیل کمیته مزبور به عمل آید ». همچنین در پیامی که این سازمان برای پاسداران و مسئولین انتظامات صادر کرده، آمده است: « مطابق مذاکرات و توافقی که صورت گرفته است هرگونه نقل و انتقالات تسلیحاتی به خارج از دانشگاه تحت نظر کمیتهای مرکب از نمایندگان سازمان چریکهای فدایی خلق ایران، سازمان مجاهدین خلق ایران و نماینده کمیته انقلاب اسلامی که هم اکنون تشکیل شده صورت خواهد گرفت ». در ادامه این پیام آمده است: « ضمناً از آنجا که گسترش همگامی و همراهی همه آنان که در راه ایرانی آزاد و دموکراتیک مبارزه میکنند، همانگونه که حیات نه ساله سازمان ما نشان داده است شعار واقعی هر رفیق فدایی است، همراه با همه هواداران و همپای خلق مبارز ایران خواهیم کوشید در عمل و در برخوردهای روزمره، به ویژه در محوطه دانشگاه با ابراز حداکثر صمیمیت با دوستان مبارز، با افراد وابسته به کمیته انقلاب اسلامی و همه مبارزان راه رهایی ایران زمینههای وحدت و همکاری نیروها را در راه حفظ دستاوردهای انقلاب تحکیم بخشیم ». این اطلاعیه توسط سازمان چریکهای فدایی خلق ایران در روز ۲۴ بهمنماه ۱۳۵۷ امضا شده است.

نامه چریکهای فدایی خلق که برای ابوالحسن بنی صدر نوشته شده است:
+ نوشته شده در Sun 1 Mar 2009ساعت 2:46 PM توسط میثاق آزاد |
سایت فارسی وزارت خارجه اسرائیل کادیما بیشترین کرسیها را به دست آورد، ولی بخت لیکود برای برپائی دولت بعدی اسرائیل بیشتر است. پس از شمارش تقریباً 98 درصد از آرای شهروندان اسرائیلی در جریان انتخابات هیجدهمین دور پارلمانی، گرچه حزب کادیما بیشترین کرسیها را به دست آورده و بر لیکود برتری یافته، ولی در مجموع پیروزی نهائی متعلق به جناح راست اسرائیل است و احزاب چپ ضعیف شده اند و حزب کارگر به پائینتر شمار نمایندگان در پارلمان سقوط کرده است. مشکل بزرگ، امروز برپائی یک دولت گسترده و باثبات است که بتواند به خوبی انجام وظیفه کند و در رویاروئی با چالش های بزرگی که در برابر اسرائیل قرار گرفته پیروز شود. تنها راهکاری که ظاهراً در برابر کشور اسرائیل قرار دارد، برپائی یک حزب وحدت ملی با حضور سه حزب اصلی کشور (کادیما، لیکود، کارگر) است که می تواند 68 کرسی از 120 کرسی پارلمان را در اختیار داشته باشد و از وابستگی به حزب راست گرای ییسرائل بیتینو (اسرائیل خانه ماست) به رهبری اویگدور لیبرمن و شراکت با حزب مذهبی شاس بی نیاز باشد و به تغییر سیستم انتخاباتی اسرائیل بپردازد. ولی چنین دولتی نمی تواند کارساز باشد، زیرا دیدگاه های لیکود (راست)، کادیما (مرکز) و کارگر (چپ) در مورد شیوه پیشبرد صلح با فلسطینی ها و سوریه همنوا نیست – ولی در عین حال می تواند برخی مشکلات اقتصادی و اجتماعی داخلی کشور را به خوبی حل کند. با توجه به آن که چنین دولتی توسط دو حزبی اداره خواهد شد که تنها یک کرسی با هم فاصله دارند، شیوه طبیعی آن است که دوران چهارساله نخست وزیری بین نتانیاهو و لیونی تقسیم شود. پیشنهاد برپائی دولت وحدت ملی در سخنرانی تسیپی لیونی پس از اعلام نتایج موقت انتخابات، عنوان گردید. ولی او خواستار شد که ریاست چنین دولتی را خود به دست گیرد، و این در حالی که بنیامین نتایاهو مصمم است مقام نخست وزیری را به خود اختصاص دهد و حتی تماس هائی را با سران احزاب دیگر آغاز کرده است. لیبرمن در سخنرانی پس از انتخابات اعلام کرد که ترجیح می دهد در یک دولت دست راستی به رهبری لیکود عضویت یابد، گرچه عضویت در دولت لیونی را نیز نفی نمی کند. ولی اهود باراک رهبر حزب کارگر گفت که اصراری برای شرکت در دولت آینده ندارد و حتی ترجیح می دهد که در مقام اپوزیسیون قرار گیرد و به تقویت خود بپردازد. حزب کارگر که در دوران شکوفائی خود در دهه های نخستین استقلال اسرائیل به 48 کرسی هم رسیده بود، در این انتخابات به 13 کرسی سقوط کرده است. با توجه به آن که آراء سربازان و شهروندان اسرائیلی خارج از کشور هنوز شمرده نشده و در طول ساعات امروز (چهارشنبه 23 یهمن ماه1387- 11 فوریه2009) انجام خواهد گرفت، ممکن است تغییراتی جزئی در نتایج انتخابات ایجاد گردد، به ویژه آن که پس از تقسیم کرسی ها، همیشه مقداری رأی باقی می ماند که قانون شیوه انتقال آن را به فراکسیون هائی که وارد پارلمان شده اند تعیین می کند که بعید نیست روی سرنوشت یک یا دو کرسی تأثیر گذار باشد. با آن که روز گذشته هوای اسرائیل سرد، بارانی و حتی توفانی بود، شمار شرکت کنندگان در رأی گیری سه درصد بیش از انتخابات پیش بود و از 65 درصد فراتر رفت. این حضور گسترده نشان می دهد که شهروندان به اهمیت انتخابات واقف بودند. همیشه حدود ده در صد از دارندگان حق رای در خارج از کشور به سر می برد و عملاً نمی توانند رأی دهند، زیرا از میان این گروه، تنها ملوانان و فرستادگان رسمی کشور به خارج حق رأی دارند. نتایج اعلام شده شمارش آراء تا ساعت ده بامداد به وقت اسرائیل (30ر11 پیش از ظهر به وقت تهران) از این قرار است: کادیما (مرکز) 28 کرسی، لیکود (راست - مرکز) 27 کرسی، ییسرائیل بیتینو (راست) 15 کرسی، کارگر (چپ - مرکز) 13 کرسی، شاس (مذهبی اورتودوکس شرقی تباران) 11 کرسی، یهودت هتورا (مذهبی اورتودوکس غربی تباران) 5 کرسی، ایخود لئومی (راست) 4 کرسی، حاداش (کمونیستی - عربی) 4 کرسی، رعم تعل (عربی) 4 کرسی، بیت یهودی (مذهبی - راست) 3 کرسی، مرتس (چپ) 3 کرسی، بلد (عربی افراطی) 3 کرسی. با توجه به این نتایج، می توان ارزیابی کرد که جناح راست (46 کرسی) با همکاری جناح مذهبی (20 کرسی) که آن هم گرایشهای آشکار دست راستی دارد، جمعاً می توانند از 66 کرسی برخوردار شوند که امکان برپائی یک دولت قوی و با ثبات را به وجود می آورد. ولی نتانیاهو به برپائی چنین دولتی گرایش ندارد، زیرا می داند که احزاب راست امکان پیشبرد صلح با فلسطینیان و سوریه را نخواهند داد که این امر ممکن است بر روابط آینده اسرائیل با ایالات متحده بازتاب منفی داشته باشد و موجب انزوای اسرائیل در صحنه بین المللی گردد. از سوی دیگر، لیونی اگر بخواهد تنها به احزاب مرکز و چپ اتکا کند، حداکثر از 44 کرسی برخوردار خواهد بود که حتی با شراکت لیبرمن (15 کرسی)، هنوز به حضور یک حزب دیگر (شاس؟ با 11 کرسی) نیاز خواهد داشت. شاس خواهان افزایش مستمری خانواده های پراولاد است که در شرائط بحران اقتصادی کنونی در اسرائیل و جهان، بار سنگینی بر بودجه آینده اسرائیل خواهد بود و نه کادیما و نه لیکود گرایشی به پذیرفتن آن ندارند. از سوی دیگر، اگر لیبرمن وارد کابینه لیونی شود، شرط او سخت گیری در مذاکرات صلح با فلسطینی ها خواهد بود. تسیپی لیونی در سخنرانی پیروزی انتخاباتی خود در نیمه شب گذشته، ضمن آن که نتانیاهو را به برپائی دولت وحدت ملی به ریاست خود فرا خواند گفت: حمایت از یکپارچگی سرزمین اسرائیل به احزاب راست گرا اختصاص ندارد، همان گونه که صلح خواهی در انحصار جناح چپ نیست. او گفت: همه احزاب ملی باید سنگینی بار مسوولیت و حساسیت شرائط را احساس کرده و برای رویاروئی با آن آستین ها را بالا بزنند. بنیامین نتانیاهو گفت: اسرائیل در برابر سختی های بسیار قرار دارد و خطر جمهوری اسلامی ایران روز به روز قوی تر می شود و باید برای آن راه چاره ای یافت. اقتصاد جهانی با شدیدترین بحران خویش روبروست و اسرائیل نیز از آن آسیب پذیر شده است و باید یک دولت قوی اداره کشور را به رهبری او به دوش بگیرد. او افزود: با رهبران جناح ملی (راست) تماس گرفته و خواهد کوشید با آن ها راه دولت آینده را هموار کند. آگاهان گفتند: تاکتیک نتانیاهو آن است که از طریق همکاری با احزاب راست گرا، هرگونه احتمال موفقیت لیونی را در تشکیل دولت بعدی به رهبری خود به بن بست بکشاند. اویگدور لیبرمن در سخنرانی پیروزی حزب خود (که در تاریخ اسرائیل سابقه ندارد)، دوباره تأکید کرد که میزان برخورداری شهروندان از حقوق کشوری، باید بر حسب میزان وفاداری آن ها به کشور باشد. اشاره لیبرمن به رهبران احزاب عربی اسرائیل است که از یک سو از همه مزایای دموکراسی این کشور برخوردارند و از سوی دیگر گاهی سخنانی می گویند که عملاً نفی موجودیت یهودی اسرائیل تلقی می شود. در یک مورد (حزب بلد) رهبر آن عزمی بشارة به سخنانی ضد موجودیت یهودی اسرائیل اکتفا نکرد و به همکاری اطلاعاتی با حزب الله لبنان در زمان جنگ (تابستان 2006) پرداخت و با آن که از اسرائیل گریخته، از حقوق بازنشستگی و مستمری ماهیانه که از جانب کنست (پارلمان اسرائیل) پرداخت می شود، همچنان برخوردار است. لیبرمن گفت: خواهان همکاری با لیکود است، ولی دیگران را هم رد نمی کند. با این همه وی اشاره کرد که مایل به حضور شاس در دولت بعدی نخواهد بود، زیرا رهبران احزاب مذهبی کوشیده اند به او انگ بزنند. منشه امیر در مصاحبه هائی با چند رادیو و تلویزیون فارسی زبان برون مرزی، شب گذشته و امروز گفت: دولت آینده اسرائیل رسالت های سنگینی به عهده دارد. نه تنها باید سیستم انتخاباتی کشور را دگرگون سازد تا به روی کار آمدن یک دولت باثبات و قوی امکان پذیر گردد، بلکه باید برای پیشبرد صلح با فلسطینیان و از میان برداشتن خطر حماس و مقابله با زیاده خواهی های حکومت اسلامی ایران اقدام کرد. یافتن بهترین شیوه های همکاری با دولت پرزیدنت اوباما در ایالات متحده نیز از رسالتهای دولت بعدی است. آگاهان سیاسی امروز گفتند: حتی اگر چهار حزب اصلی کشور یک ائتلاف قوی برپا سازند، بعید می نماید که در هیجدهمین دوره پارلمانی نیز بتوان شیوه انتخاباتی در اسرائیل را تغییر داد.
http:/hamdami.com
+ نوشته شده در Sun 1 Mar 2009ساعت 2:40 PM توسط میثاق آزاد |
به مناسبت 8 مارس روز جهانی زن پروانه قاسمی بشریت در چنگال جنگ و بربریت امپریالیستی فشرده میشود و عواقب نکبت بار بحرانهای نظام سرمایه داری بیش از همه خود را به کارگران و زحمت کشان، بویژه زنان زحمت کش، تحمیل میکند و آنها هستند که باید تاوان سنگین بحرانها و نابسامانیهای نظام مردسالار را بپردازند. در ایران، زنان در زیر فشار و اختناق قوانین وسنتهای اسلامی که همه عناصر فعال جامعه را به بند کشیده اند، روزانه به نحو خشن و غیر قابل تحملی تحقیر و سرکوب میشوند. تصادفی نیست که هم در رژیم پادشاهی پهلوی و هم در نظام جمهوری اسلامی، تمرکز سرکوب و اجحاف علیه زنان شاخص و نماد استبداد عمومی مسلط بر جامعه است. از این رو کمتر جنبش سیاسی و اجتماعی را در ایران سراغ داریم که زنان در آن وسیعاً شرکت نه نموده و نقش مهمی را، پا به پای مردان ایفا نکرده باشند. نقش زنان و شرکت وسیع آنها در جنبشهای انقلابی از مشروطیت گرفته تا قیام مردم ایران علیه رژیم شاهی، شرکتی وسیع و نقشی تعیین کننده بود. حضور فعال زنان در تمام حوزه های مبارزه و اشکال متنوع آن، چنان است که بدون این عنصر مهم اجتماعی، هیچ جنبش و مبارزه ای به پیروزی نمیرسد. با این همه و علارغم شرکت تعیین کننده زنان در مبارزات اجتماعی، ما کمتر با بهبود وضعیت اجتماعی آنها، پس از پایان هر دوره از مبارزه هستیم. اگر مبدا حرکت اجتماعی و سیاسی زنان را جنبش تنباکو و جنبش مشروطه بگیریم (هر چند که زنان در اغلب جنبشهای اجتماعی و سیاسی تاریخ ایران همواره و در اشکال مختلف شرکت داشتهاند!) و سپس مبارزات آنها جهت دموکراتیزه کردن حیات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در دورانهای پس از جنگ دوم جهانی (جنبش ملی کردن صنایع نفت، 30 تیر و ....، و قیام زحمت کشان ایران علیه رژیم پهلوی)را به یاد بیاوریم آنوقت در خواهیم یافت که در هیچکدام از این مراحل مبارزه، نه تنها کوچکترین گشایشی در زمینه مشکلات و مسایل اجتماعی و سیاسی زنان ایجاد نگردید بلکه در این میان حتا خواستها ونیازهای اجتماعی آنها نیز مطرح نشده است. برای مثال در جنبش مشروطه، شرکت زنان تنها محدود به حضور تودهای آنها در میتینگها و تدارک جبهه نبرد نمیگردید و در زمینه های دیگر، از جمله تشکیل گروههای مسلح در سنگرهای مقاوت علیه ارتجاع را نیز شامل میشد. اجساد دختران، که با پوشیدن لباس مردانه در سنگرها میجنگیدند، تنها نمونهای از شرکت زنان انقلابی در جنبش مشروطه است. در این نمونه تاریخی، ما شاهد موقعیت غم انگیز زنان و نفوذ تابوها و تحجر مذهبی در جامعه عقب مانده سنتی میباشیم. آنها ناگزیر میشوند برای شرکت در مبارزه، هویت جنسیتی خود را در زیر لباس « مردانه » پنهان کنند تا در تصادم با سنتهای ارتجاعی جامعه قرار نگیرند. نتایج جنبش مشروطه نشان داد که در این جنبش نه تنها به مسایل زنان توجه نشد بلکه در قانونهای مصوب مجلس، زنان کماکان فاقد حقوق اجتماعی اند. با این همه، شرکت عملی زنان در مبارزات سیاسی میرفت تا شرایط اجتماعی را بسود زنان تغییر دهد. پس از جنبش مشروطه، زنان کوشیدند سازمانهای ویژه خود، از قبیل « نسوان وطن خواه » ،« بیداری نسوان »، « پیک سعادت »، « مجمع انقلاب نسوان » و...، را تشکیل دهند و از این طریق مسایل خاص خود را در جامعه سنتی اسلام زده مطرح سازند. درست در همین رابطه است که روحانیون برای سرکوب جنبش زنان و جلوگیری از رشد ایدههای مترقی در جامعه وارد عمل شدند و قانونهای جدیدی در زمینه سانسور مطبوعات، بویژه درمورد مسایل زنان وضع میگردد. در چارچوب این قانونها، کسانی که نسبت به وضعیت زنان انتقاد میکردند یا علیه چادر و حجاب اسلامی مطالبی منتشر مینمودند، باید مجازات شوند. نفوذ قوانین اسلامی در تعیین وضعیت حقوقی زنان در دوران حاکمیت خاندان پهلوی که گویا با« کشف حجاب » و « انقلاب سفید » زنان را از قید و بندهای اجتماعی « آزاد » کرده است, نیز ادامه داشته و جز در موارد سطحی و ظاهری، وضعیت اجتماعی و حقوقی زنان تغییر چندانی نکرده است. هنگامیکه نظارت روحانیون بر قوانین و تصمیمات مجلس، بعنوان یک اصل ارگانیک در قانون اساسی شاهنشاهی گنجانده شده است، چگونه میتوان توقع داشت که وضعیت حقوقی زنان دست خوش تغییراتی اساسی شود؟ محرومیت زنان از حقوق انسانی و لزوم مبارزه آنان برای رسیدن به آزادی و برابری اولین بار توسط حزب کمونیست ایران مطرح شد و در جنبش مشروطه و بعدها در ایجاد جمعیتهای مختلف زنان تأثیر بسزایی داشت. پس از جنگ دوم جهانی، حزب توده نیز در تقویت جمعیتها و جنبش زنان نقش داشت ولی از نفوذ خویش در جنش زنان برای پیش برد سیاستهای فرصت طلبانه و سازش کارانه که در چارچوب منافع و سیاست بین المللی اتحاد شوروی تنظیم میشد، استفاده میکرد. بطور کلی، جنبش سنتی کمونیستی گرچه مسایل زنان را مطرح کرده و برای رهایی آنها از روابط و شرایط عقب مانده جامعه طبقاتی، سیاست و تئوریهای قابل توجهی تدوین کرده است ولی در عمل نه تنها کوششی در تحقق آنها نشد بلکه مبارزه در جهت حل مسایل زنان به آینده نامعلومی که هیچگاه محقق نشد، محول گردید. تفکیک مبارزه برای کسب حقوق زنان از مبارزه طبقاتی، شرایط را برای ادامه روابط مردسالاری در جامعه فراهم کرد. این واقعیت که مسایل زنان بخشی تفکیک ناپذیر از مسایل انقلاب اجتماعی است و تکامل جامعه بدون کوشش در دگرگون ساختن وضعیت زنان امکان پذیر نیست، بدست فراموشی سپرده شد. در جنبش چپ و کمونیستی ایران نیز فرهنگ مردسالار جای خود را دارد و در اشکال مختلف خود را تولید و باز تولید میکند. در برنامه و سیاست اغلب جریانات چپ ایرانی اصولاً مسایل زنان جای ویژه ای اشغال نمیکند و برخورد به این مسایل با همان بینش سنتی انجام میگیرد که مشکلات زنان را روبنایی و تابعی جزمی از تغییرات زیر بنایی میداند و به این ترتیب آن را به بعد از انقلاب محول میکند. در حالیکه در واقعیت اما، مسایل زنان یکی از مهمترین و اساسیترین مسایل جامعه طبقاتی است و مربوط به چگونگی تقسیم کار اجتماعی در روند تولید و باز تولید و حیات مادی است. شرکت وسیع زنان در مبارزه علیه رژیم شاه و نقش اساسی آنها در قیام 1357 در ایران نه تنها هیچ کمکی به ایجاد شرایط مناسب برای زنان نکرد بلکه اولین قربانی ستمگری رژیم اسلامی زنان بودند. همانطور که در پیش گفتیم، نقش فعال زنان در جنبش های اجتماعی ایران کمتر دست آوردی بسود بهبود وضعیت ناهنجار اجتماعی آن ها داشته است. سهم نیروهای چپ و کمونیست در ناکاکی جنبش زنان در روند مبارزات اجتماعی را نباید فراموش کرد. این جریانات بدون توجه به ویژگیهای جنبش زنان کوشیدند از آن به عنوان وسیلهای جهت تحقق اهداف و سیاست های عمومی خود استفاده کنند. اغلب این نیروها که در حقیقت باید پرچمدار آزادی و رهایی زنان باشند خود تصور مغشوش وناروشنی از نقش و اهمیت آزادی زنان در روند انقلاب اجتماعی و دموکراتیزه کردن شرایط جامعه ودر نتیجه در گذار به جامعه آزاد و رها داشتند و متاسفانه هنوز هم چنین تفکری بر بخش وسیعی ازجریانات سیاسی حاکم است. در این هیچ شکی نیست که زنان و مردان کارگر و زحمت کش تنها به اتفاق و در یک سازماندهی طبقاتی مشترک میتوانند روند دگرگونی بنیادی جامعه را در جهت رهایی ازقید وبند روابط سرمایه داری که علت اصلی نابسامانی، استثمار، فقر و مذلت و تحمیل نظام مرد سالار است، آغاز کنند. با این همه طرح مسایل ویژه زنان و مبارزه آن ها در جهت تحقق تساوی و حقوق برابر با مردان، حتا در سازمان های طبقاتی نیز ضرورتی اجتناب ناپذیر است. باید بر این واقعیت تاکید نمود که زنان بعنوان نیمی از جامعه همواره در زیر ستم و اجحاف مضاعف که ناشی از مذهب، سنت های عقب مانده و تقسیم کار اجتماعی سرمایه داری است، قرار دارند و کوشش برای دگرگون ساختن این شرایط علاوه بر نبرد عمومی ضد سرمایه داری، کوشش ویژه ایست که حامل اصلی آن خود زنان هستند. در یک کلام زنان در جامعه سرمایهداری علاوه بر مبارزه عمومی علیه این نظام، ناگزیرند دردرون جنبش انقلابی نیز علیه آداب، سنتها و امتیازات مردسالاری نیز به مبارزه برخیزند. این نبرد عنصری تفکیک ناپذیر در مبارزه طبقاتی در راه سوسیالیسم است که بدون آن مبارزه انقلابی مفهوم واقعی خود را از دست خواهد داد. از این رو سازماندهی نیروی مستقل زنان برای مبارزه در سطوح مختلف اهمیت تعیین کنندهای مییابد. این مبارزه اما، بدون ارتباط با نیروهای دیگر جامعه و جدا از روند عمومی ضد سرمایه داری ره به جایی نمیبرد. یکی از کمبودهای اساسی که تاکنون شرکت فعال زنان در جنبش های سیاسی و اجتماعی داشته است، مطرح نکردن خواست ها و مسایل ویژه خود در مبارزه علیه نظام حاکم بوده است. در حالی که مسایل ویژه زنان بخش مهمی از مسایل اساسی انقلاب اند. از این رو، در هر جنبش سیاسی و اجتماعی بایداهمیت خاصی به شعارهای ویژه زنان داده شود. شرکت زنان در مبارزه باید از حالت جنبی، تبعی و فزیکی خارج شده تبدیل به حرکتی سیاسی گردد. جنبش اجتماعی زنان در عین حال متاثر از منافع طبقاتی متخاصم نیز هست. جریانات بورژوایی چه در حاکمیت و چه در خارج از آن می کوشند تا این جنبش را منحرف ساخته در خدمت منافع طبقاتی خود قرار دهند. اختراع عنوانهای بی مثمایی چون « فمنیسم اسلامی » از این دست است. اما رشد وگسترش مبارزات مردم علیه رژیم اسلامی و شرکت گسترده زنان در این جنبش بیان گر شکست برنامه های تحمیقی رژیم در مورد زنان است. زنان مبارز به خوبی دریافته اند که رژیم فاسد و قوانین ارتجاعی اسلام همانند مذاهب دیگر، ذاتاً زن ستیز و عمیقًا ضد بشری اند. قوانین و ضوابط اسلامی چه در حاکمیت و چه در خارج از آن ماهیتاً یکی است و در هر شکل و شمایلی هم که عرضه شوند، جز سرکوب و دیکتاتوری لجام گسیخته علیه همه زحمت کشان، بویژه زنان حاصلی نخواهند داشت. از این رو، راه رهایی زنان از قیدها وبندهای قرون وسطایی که امروز نظام سرمایه داری علیه زنان اعمال می کند، راه مبارزه برای سوسیالیسم است. در این راستاست که زن و مرد کارگر و زحمت کش بهاتفاق یک دیگر، جامعهای آزاد و خالی از تبعیض طبقاتی، نژادی و جنسیتی را پی خواهند ریخت. در این مبارزه زنان ایران بعنوان بخشی تفکیک ناپذیر از جامعه جهانی، تنها نیستند و مبارزه آن ها به مرزهای ایران محدود نمی شود. آزادی زن ایرانی، مثل آزادی هر قشر و طبقهی به بند کشیدهای در دوران کنونی، جز از طریق هم بستگی جهانی میان نیروهای انقلابی ضد سرمایه داری امکان پذیر نیست.
+ نوشته شده در Sun 1 Mar 2009ساعت 2:37 PM توسط میثاق آزاد |
نظرخواهی سایت گزارشگران درباره تشدید و تداوم سانسور نشریات - فیلترینگ و سرکوب روزنامه نگاران و نویسندگان جابر کلیبی *همانطور که مطلع هستید در ماههای اخیر امواج سانسور و سرکوب از سوی رژیم ابعادی گسترده تر یافته است. روزنامه نگاران و نویسندگان به سیاهچالها روانه و یا به اعدام محکوم می شوند. نشریات مستفل و آزاد ممنوعه و یا به دفاتر فعالین حقوق بشر هجوم و هرگونه مجرای خبررسانی را مهر و موم می کنند. بر طبق اظهارات مسئولین نظام جمهوری اسلامی طی چندسال گذشته صدها هزار وبلاگ و رسانه اینترنتی در داخل و خارج از کشور مسدود و یا با فیلترینگ گسترده مواجه شده اند. دانشجویان کماکان تاوان آزادی خواهی خود را می دهند و فعالین و رهبران کارگری و جنبش زنان و معلمان در زندانها بسر می برند. به نظر شما دلائل تشدید سرکوب و سانسور در ماههای اخیر بطور مختصر کدام است؟ جابرکلیبی : یکی از ویژه گیهای جمهوری اسلامی این است که همیشه در حال تشدید ترور و سرکوب است. این از خصلتهای اساسی رژیمهای فاشیستی است. جمهوری اسلامی از همان آغاز به قدرت خزیدنش، به عنوان وارث ترور و خفقانِ رژیم سلطنتی به تشدید سرکوب و سانسور دست زده است. استمرار سرکوب و به تبع آن سانسور شدید، پس از مدتی با مقاومت مردم، کارگران، دانشجویان، معلمان، زنان، ملیت ها و ...، بُرایی خود را از دست داده و رژیم برای ادامه حیات خود ناچار به بکار گرفتن اشکال جدیدی از سرکوب و سانسور شده است. سانسور جمهوری اسلامی که با بستن روزنامه آیندگان، رسماٌ توسط شخص خمینی آغاز شد، در مراحل بعدی با توجه به مقاومت و مبارزه توده های مردم و برای سرکوب آن، ابعاد وسیعتر و مضمون خشن تری به خود گرفت. در دوران وزارت ارشاد محمد خاتمی، به موازات تشدید سرکوب، ایشان سانسور « مضاعف » را برقرار نمود. به این معنا که حتا پس از گرفتن مجوز برای انتشار کتاب و...، و چاپ آثار، آن را توقیف و به « خمیر » تبدیل می کردند. این امر نه تنها سانسور کتاب و آثار قلمی بود بلکه زیانهای سنگین مالی برای نویسنده را نیز به همراه داشت که در بسیاری موارد به ورشکستگی مؤلف و ناشر می انجامید. آری، این از ابتکارهای جناب خاتمی بود که به « اصلاح طلب »؟! معروف است. سانسور به عنوان وسیله ای برای سرکوب اندیشه ها و جلوگیری از رشد و تعمیق آگاهی مردم، از سیاست ترور و خفقان جمهوری اسلامی تفکیک ناپذیر است. اما دلیل تشدید سرکوب و سانسور در ماههای اخیر، رشد اعتراض ها و توسعه مخالفت ها در جامعه بویژه از جانب نیروهای اجتماعی مهمی چون کارگران، دانشجویان، زنان و ...، می باشد که در سال های اخیر رژیم را با مشکلات سنگینی روبرو ساخته است. اغراق نه خواهد بود چنانچه بگوییم در شرایط کنونی، رژیم با جامعه ای در حال تکاپو برای خروج از وضعیت اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و ...، که دیگر به مرز انفجار رسیده است، روبرست و در چنین شرایطی عنصر آگاهی و تبدیل آن به رابطه ای اجتماعی میان عناصر فعال جامعه آن خطر جدی است که تمامیت رژیم را تهدید می کند. از این رو تشدید سانسور در شرایط کنونی، به عنوان یکی از اجزاء مهم سرکوب، بطور مشخص آگاهی سیاسی عمومی وعناصر فعال جامعه را هدف گرفته و برای مقابله با جنبش های اجتماعی است. *واکنش رسانه های موجود در برابر اقدامات رژیم اعم از مخالف و یا منتقد را چگونه ارزیابی میکنید؟ جابر کلیبی : رسانه های موجود را میتوان به چند دسته تقیسم نمود : 1) رسانه های وابسته به جناحهایی از رژیم که در رقابت با جناح حاکم قرار دارند و در مواردی برخی رخدادها و اخبار را پخش میکنند، 2) رسانه های کشورهای امپریالیستی که در عین پخش اخبار عمومی ایران، بطور متمرکز بر اشاعه اخبار و رخدادهای معین و دست چین شده که منطبق با منافع آنها در ایرانست، میپردازند. این رسانه ها با برد و کمیت عظیمی که دارند، تاثیر وسیعی بر افکار عمومی میگذارند، 3) رسانه های سازمانهای سیاسیِ اپوزیسیون از راست تا چپ که برد و تأثیر اجتماعی چندانی ندارند، 4) و سرانجام رسانه های مستقل که فعالان آنها از اعضای سابق سازمانهای سیاسی میباشند. باین ترتیب رسانه های مترقی و چپ (3 و 4) بخش کوچک و ضعیفی از رسانه های موجود را تشکیل میدهند و در جامعه قادر نیستند در مقابل شرایط سرکوب و سانسوری که توسط رژیم بویژه علیه نیروهای مترقی و انقلابی به شدت اعمال میشود، واکنش لازم را از خود نشان دهند. *تعریف شما از رسانه مستقل و یا وابسته چیست؟ جابر کلیبی : هنگامی که سخن از رسانه « مستقل » است باید روشن کنیم معنای این استقلال چیست و این رسانه ها از چه چیزی مستقل هستند؟ درک من از استقلال در این رابطه، استقلال از رژیم، قدرت های امپریالیستی و نیز سازمان ها و گروههای سیاسی مشخص است. این رسانه های « مستقل » اما در عین حال دارای جهانبینی طبقاتی معینی هستند و درسمت گیریهای سیاسی خود، کم یا بیش منافع گروه معیین اجتماعی را مد نظر دارند. از این رو، از نظر سیاسی و طبقاتی « استقلال » مبنایی ندارد. من بیشتر ترجیح می دهم سخن از رسانه های « ضد رژیم » نام برم. *چه تدابیر و مکانیزمی را برای عبور و یا شکستن دیوارهای سانسور و خفقان ضروری میدانید؟ جابر کلیبی : با توجه به نارسایی و ضعفی که بر رسانه های مترقی و بطور کلی بر جنبش چپ حاکم است باید در جستجوی ابزار و مکانیسم هایی بود تا در مقابل سانسور رژیم و نیز سانسور رسانه های امپریالیستی در زمینه مبارزات رادیکال که تمامیت رژیم را هدف گرفته اند، قد علم کرد. درست به همین مناسبت است که کوشش هایی در جهت ایجاد نهادهایی از قبیل « کانون روزنامه نگاران و نویسندگان برای آزادی »- که سایت گزارشگران در تدارک و عملی ساختن آن نقش مهمی داشته است!، برای درهم شکستن دیوار سانسور اهمیت اساسی دارد. *همبستگی و اشتراک مساعی رسانه های مستقل را تا چه اندازه لازم تلقی می کنید؟ جابر کلیبی : در این شکی نیست که هرچه هماهنگی و اشتراک مساعی رسانه های مترقی و چپ سازمان یافته تر باشد به همان نسبت سانسور کارایی کمتری خواهد داشت. از جانب دیگر، سانسور رژیم آنطور که برخی سطحی نگران می پندارند جدا از تمامیت جمهوری اسلامی نیست و یکی از عواملی است که مستقیماً با حیات رژیم ارتباط دارد. از این رو، مبارزه علیه سانسور جزیی از مبارزه علیه تمامیت رژیم است. با تشکر از شما بهروز سورن
+ نوشته شده در Sun 1 Mar 2009ساعت 2:27 PM توسط میثاق آزاد |
با انقلاب فرانسه در سال 1789 میلادی و سپس شکوفایی علم و تکنولوژی پیشرفته آن سیستمی که حاکم زمان تا آن روز بود دگرگون شد. سیستم تازه ای بر جهان سایه افکند که از حقوق بشر و دمکراسی زمزمه میکرد نه اینکه واقعاً انجام شد بلکه تنها فرانسویها راه را ارائه و هموار نمودند. این پیشرفتهای خارق العاده علم و تکنولوژی در غرب که امکان بهتر کردن زندگی و روزگار مردم جهان را نوید میداد در راهی گام برداشت که به استثمار سایر مردم انجامید. کشورهای پیشرفته حرمتهای فرهنگ - اخلاقی و سنتی ملتها را نادیده گرفته و جوامع بشری را بسوی تجمل پرستی و ثروت اندوزی هدایت کردند، اتم را نشکافتند ولی بمب برای نابودی بشر از آن ساختند. آرمان فلسفه و متفکران اندیشمند شرقی را که تلاش برای زندگی با افتخار و اخلاق بود در هم ریخته و به جای آن تنها زندگی تجمل پرستی پرمصرف و لذت بردن را جایگزین کردند و هر روز بیش از گذشته با معنویات اخلاقی فاصله گرفتند. در سال 1848 کارل ماکس با انتشار مانیفست خود راه تازه ای را در برابر لیبرالیسم و کاپیتالیسم عنوان کرد که بعدها روسیه با انتخاب سیستم نوگرایی کارل ماکس جامعه ای نو برپا نمود و مردم ستمدیده و عقب نگه داشته جهان ندانسته و چشم بسته کعبه آمالی برای خود پیدا کردند. جهان در دو ایدئولوژی درگیر بود که تازه واردی به نام فاشیست نازیها قد برافراشت و رهبر آن با استالین کمونیست قراردادی را بنام ژرمن و شوروی امضا نمود و این دوستی مصلحتی دیری نپائید و به دشمنی و جنگ بین الملل دوم انجامید که پی آمد آنرا دیدیم و روزگار مردی که او هم نظم نوینی برای جهان آرزو میکرد تیره شد. از این به بعد مستعمره چی فرتوت و کلاسیک آن روز در گوشه و کنار جهان جای خود را به آمریکای نو رسیده وا میگذاشت؛ این تازه وارد با افراشتن پرچم آزادی مستعمرات ستمدیده و ارائه دمکراسی کشورهای آسیب دیده و استعمارزده را بخود جلب نمود. در آن هنگام کشور ما هم که میرفت تا پاره پاره شده و حکومتهای کمونیستی در آذربایجان و کردستان تحت حمایت شوروی از ایران جدا شود و ما به هیچوجه قادر به اقدامی نبودیم، رئیس جمهور آمریکا ترومن به داد ما رسید و تلفنی از استالین خواست که ایران را تخلیه کند و او را به مقابله تهدید نمود و نماینده آمریکا در سازمان ملل صراحتاً اعلام کرد اگر ارتش شوروی از ایران خارج نشود جنگ سوم جهانی در برابر دنیا خواهد بود. شورویها که جنگ استخوانهای آنان را خورد کرده بود جا خورده و با مسافرت قوام السلطنه سیاستمدار فرهیخته و مدبر ما به مسکو که به آنان وعده سر خرمن داد ارتش شوروی ایران را تخلیه نمود. البته بعدها با تبلیغات کسان دیگری خود را کباده کش نجات آذربایجان نامیدند. نسل ما و آیندگان باید سپاسگزار آمریکا باشیم که استقلال و تمامیت ارضی ما را تضمین نمود. آزادی خواهی و حمایت آمریکا از ملل گوناگون و کمک بی نظیر با طرح مارشال به اروپای خراب شده از جنگ چشمهای مردم جهان را به سوی واشنگتن برگرداند. افسوس که این پندار نیک و کردار نیک به همین صورت ادامه نیافت و با تسلط و به زیر چکمه کشیدن سازمان ملل متحد و اجرای سیاست دوگانه و ناکارآمد در اجرای منویات لابیهای مرگ، با قدرت کوبنده نظامی خود نوع تازه ای از استثمار برگزیدند. سازمان ملل تبدیل به اهرم قدرت گردید که حفظ منافع آنان و خودیها را در برگرفت و استفاده بارها از حق وتو بر علیه ستمدیدگان و به نفع زورگویان گویای این حقیقت است. اگر کشوری از قطع نامه های شورای امنیت سرپیچی کند با جنگ و خون وادار به اطاعت می شود ولی اگر از خودی ها باشد چشم پوشی کرده و می کنند. اصولاً معلوم نیست چرا 5 کشو در برابر همه جهان حق وتو دارند و خود را قیم مردم گیتی می دانند همان گونه که در قانون اساسی رژیم فروپاشیده سلطنتی ایران 5 آخوند حق وتو داشتند و امروز هم ولی فقیه قیم ملت ایران است. یعنی همه مردم جهان عقل و شعور اداره خود را ندارند باید این 5 کشور آقای جهان و تصمیم گیرنده بوده و بقیه برده وار مطیع باشند، اگر این روش را ادامه دهند (که نمی توانند) و در روی یک پاشنه بگردد « این قافله تا بحشر لنگ است ». باید حق وتو از خودکامگان جهانی سلب شده و اگر سازمان ملل بخواهد حیثیت و حقانیتی داشته باشد تصمیمی را که به اکثریت آراء مجمع عمومی سازمان ملل برسد قبول نماید که اجرا گردد. هنگامیکه در آسیای مرکزی، قفقاز، خاورمیانه و آفریقا رسانه های جهان نشان می دهند قدرتهای زورگو و ستمگر با داشتن سلاح های پیشرفته ای لابی های مرگ در چنگال خونین خود مردم بی اسلحه و بی دفاع ستمدیده را تروریست خوانده و با بمب خوشه ای تکه تکه می کنند و سازمان ملل تنها به عنوان ناظر قطع نامه بی محتوایی دوگانه صادر کرده و به نعل و به میخ می زند، خاطره تاریخی دو هزار سال پیش را تکرار می کند که در گلیزه رم برده های گلادیاتور را بعضاً می آوردند و در جلوی حیوانات وحشی انداخته که با چنگال و دندان های تیز خود بیچاره ای را تکه تکه کرده و می خوردند و مقامات ناظر در اطرافف نشسته و لذت می بردند و بدین سان می بینیم امروز در جهان یا فرم دیگری تاریخ تکرار می شود. چنین است که ملی گرایی در گوشه و کنار جهان سر بلند کرده و ندای بی صدایان به می رسد و بذر انقلاب و دگرگونی را در جامعه خود پاشیده تا لاله های خونین آزادی رویش یابد و دیر یا زود می روید زیرا ناقوس زبونی و درماندگی ستمکاران ظالم به صدا درآمده و قدرتهای ستمگر و زورگو از درون و برون دچار درگرگونی های بنیادی شده اند و ملل ستمدیده با تجربه گذشته خود راه لیبرال های بی بند و بار غربی و جامعه گرایی بی محتوای شرقی را منسوخ شده نفی می کنند، این جنبش های آزادی و ناسیونالیستی را نمی توان با قدرت سرنیزه و بمب خوشه ای و فسفری از بین برد و ملت های ستمدیده را سرکوب نمود، اگر زورمندان ستمگر برای حفظ منافع خود جنایات ضد بشری را بدون واهمه انجام می دهند مردم ستمدیده تنها برای بدست آوردن حق زیست آزاد خود مبارزه و مقاومت می کنند و بس. اشکال بزرگ زورگویان ستمگر جهانی اینست که شناسایی کامل به احساسات درونی ملت ها و سنن و باورهای مذهبی و فرهنگی آنان را ندارند و از همه جا به بن بست می رسند و این امر تازگی ندارد، روزی که لرد کرزن امپریالیست کهنه کار و ورزیده مکتب استعمار هندوستان بدون آگاهی از خوی ناسیونالیستی ایرانی و اتکاء به عواملی که آن روز در مجلس ایران داشتند مطمئن بود که قرارداد 1919 را مجلس تصویب می کند که نکرد. در عصر ما پس از لیبرالیسم دمکراسی و مارکسیست و فاشیست نازی ها که به ناکامی رسیده اند تازه واردی پا به میدان گذاشت با تز بازگشت به گذشته به نام رادیکالیسم مذهبی. دو پادشاه سلسله پهلوی هم به دنبال بازگشت به گذشته بودند منتهی آنان بازگشت را به دوران با عظمت هخامنشی می خواستند ولی تازی پرستان دستاربند بازگشت به قدرت بیابان گردان بی فرهنگ را که دختران خود را زنده به گور می کردند جستجو نمودند که در تضاد با فرهنگ و تمدن چند هزار ساله ایرانزمین است. جنبش ملی گرایی همه قشرهای جامعه ایرانی را در سال 1357 که می رفت تا ایران را از حکومت یک نفره و خودکامگی و کاپیتولاسیون نجات دهد بدست تازی پرستان بلعیده شد و حکومت سیاه مذهبی با اتکاء به دین تحمیلی پابرهنه های بیابانگرد را برقرار نمودند، رژیم وحشت انکیزیسونی قرون وسطای کلیسای کاتولیک را این بار مسجد بنام حکومت الهه و اسلام ناب محمدی بر قرار کرد. برای تحقق وابستگی با عرب ها بلافاصله هویت تاریخی ما را به هویت دست یافته تازیان یکی کرد و روزی را که پیامبر عرب اجباراً از مکه به مدینه رفته بود مبدأ تاریخ اسلام قرار داد آخوندها باز تاریخ هجری شمسی را انتخاب کردند و همه گذشته ایرانزمین که جهانی به آن سرافراز است نادیده گرفتند. تفو بر تو ای چرخ گردون تفو متأسفانه در برابر سیاست های دوگانه زورگویان در مسائل جهانی این جنبش مذهبی روز به روز جوامع اسلامی را در می نوردد و دیر یا زود آنان را به سرنوشت ما دچار خواهد کرد. جنبش های ملی گرایی را که بر مبنای باورهای مذهبی باشد با سر نیزه نمی توان خاموش کرد ما دیدیم جنگنده های مدرن، تانکهای سنگین، هلی کوپترهای غول پیکر و بولدوزرهای خانه خراب کن مردم بی پناه و دست خالی را با بمب های خوشه ای کشتند و خانه های را بر سرشان خراب کردند ولی عاقبت ارتش قوی و پرقدرت شوروی با همه این وسایل جنگی و نسل کشی در برابر باورمندان افغانی که سینه ای آتش افروز با دلی پرسوز داشتند تسلیم شده و با نوشیدن جام زهر فرار کردند و در این هفته ماه فوریه 2009 بیستمین سال خروج از افغانستان را جشن گرفته و با رژه باقیمانده همان واحدها می گویند که به اهداف خود رسیده اند، دروغ و بی شرمی برنامه همیشگی ستمگران است. همین باورهای مذهبی سی سال پیش چشم و گوش بسته نگاه مردم به ستوه آمده را در ایران به ماه در آسمان برگرداندند تا تار موی ناجی خود را در آن ببینند و ما را به چنین روزی انداختند. باور مذهبی و دین را نمی توان از مردم جدا کرد باید مردم را به حدی از دانش و عقل رساند تا بدانند که دین و خدا را خود اختراع کرده و خیالی واهی بیش نیست هزار سال پیش ابوالعلا معیری هم گفت : مردم دو دسته اند یا عاقل بی دینند یا مؤمن بی عقل. هفتاد سال دین زدایی در شوروی روزی که فروپاشی غول کمونیست شروع شد باورهای مذهبی همانند قارچ در جامعه روسیه و معابد رونق بیشتری از پیش از انقلاب بدست آورد. سیاستمداران زورمند جهانی که تصور می کنند با دینداران می توان بازی کرد و بازی را برد اشتباه تاریخی را تکرار کرده و درس از گذشته ها نمی گیرند، سی سال پیش با ارسال کیک شیرینی و کلید شهر تصمیم داشتند ل آخوندها را بدست آورند که نشد ولی پشتیبانی پنهانی خود را از رژیم مذهبی ادامه دادند. مردم فریب خورده ایران باز جنبشی را شروع کرده بودند که با قیام خود به آرزویی که در برپایی انقلاب داشتند برسند و اوضاع را دگرگون کنند (براندازی) دست نامرئی غربی ها به دادشان رسید و صدام حسین را وادار کردند به ایران حمله کند تا با تحریک احساسات ملی مردم به فکر دشمن خارجی باشند نه دشمن غاصب داخلی که چنین هم شد و صدام حسین با ساده لوحی بیابانی که داشت تصور می کرد با این نوکری پاداش خوبی به او خواهد داد و دیدیم چه پاداش ارزنده ای به او دادند. پس از سر کشیدن جام زهر کم کم باز مردم به ستوه آمده بدور خود جمع می شدند تا براندازی کنند و رژیم را خطر عراق در غرب و طالبان در شرق تهدید می کرد، تلاش خود را بر علیه این دو دشمن متمرکز کرده بود و جنبش های مردم به حرکت درآمده بود ولی دست غیب دنیای غرب باز به یاری رژیم آمد و این دو خطر خارجی که رژیم را به خود مشغول کرده بود کوبیدند و رژیم با آسودگی خیال به سرکوب کامل دگراندیشان داخلی پرداخت و مدافعان حقوق بشر در غرب ماهیت خود را بار دیگر نمایان و افکار عمومی جهان را تنها بر علیه غنی سازی اورانیوم در ایران معطوف کردند. با زیاده گویی های بی پایه از قدرت رژیم ایران وحشت و ترس در منطقه ایجاد نموده و میلیاردها دلار اسلحه سرازیر به کشورهای منطقه شد تا در این ایام بد اقتصادی و مالی کارخانه های لابی های مرگ با سرعت بیشتر به کار خود ادامه دهد. همه این بازیهای سیاسی را میبینم و تعدادی از هم میهنان ما از خواب غفلت بیدار نشده اند. پس از افول قدرت رو به زوال آخرین پادشاه و فروپاشی رژیم سلطنتی در ایران تعدادی هنوز در جا میزنند و به زمان از دست رفته و برگشت ناپذیر غافل از فردای نامعلوم امیدوار و باده خاموشی نوشیده اند. سرهنگ دکتر عقیلی پور مارس 2009 
+ نوشته شده در Sun 1 Mar 2009ساعت 2:24 PM توسط میثاق آزاد |
پاینده ایران هم میهنان گرامی. شاید برخی از شما سخنان بیگانه پرستانه افرادی در ایران را در باره نژاد بختیاری و ارتباط آن با لرها و تازیان شنیده باشید. ما به عنوان گروهی از پرچم داران فرهنگ و منش بختیاری وظیفه خود میبینیم که با انتشار این بیانیه از مردم خود دفاع کنیم. نخست باید بگوییم که در ایران بزرگ گروه های مختلفی از نژاد آریایی زندگی میکنند. اگر از دیدگاه نژادی به آنها بنگریم خواهیم دید که بختیاریها میتوانند دارای نژادی خالصتر و آریاییتر از دگر اقوام باشند. پارسهای زاگرس نشین که با نام بختیاری شناخته میشوند به شوند زندگی در میان کوهستانها، میراث دار فرهنگ پاک پارس باستان و ایرانشهر نخست بوده اند و با دیگر نژادها اختلاطی ندارند.(هر چند به عقیده ما هیچ فرد ایرانی دارای اختلاط نژادی نیست) فرهنگ و آداب و رسوم امروزی بختیاریها نیز نشان از پاک نژاد بودن آنها دارد. قوم لر امروز ایران (چه آنها را از قوم ماد بنامیم و چه پارس ) دارای فرهنگ و منش و تمدن تاریخی و مشترک با بختیاریها هستند و حتا بسیاری از بختیاریها خود را بخشی از خانواده اصیل لر میپندارند. دشمنان ایرانزمین که به دنبال از بین بردن دوستی و برادری در میان مردم ایران و ایجاد تفرقه بین مردم ایرانیند با دامن زدن به اختلافهای عقیده ای قصد دسیسه افکنی میان این گروه ها را دارند. با این وجود ما از ملت پارس (لر و بختیاری) که همواره پرورش دهنده میهن پرستان و بزرگان ایرانزمینند، خواهشمندیم با درایت و اندیشه والای خویش راه سربلندی را از راه افتادن در گرداب پوچی تشخیص داده و میهن پرستان و آزادیخواهان راستین را از بیگانه پرستان به اصطلاح روشن فکر جدا کنند. امروز زمان آن رسیده که دست این به ظاهر دلسوزان اهریمن پیشه برای همه بختیاریها و لرهای همیشه قهرمان (و نه لور) رو شود. اکنون که ایرانیان خود را در برابر اهریمنی میبینند که آرمانی جز تخریب هویت ملی ندارد نباید به اینگونه اختلافات بپردازند و موقعیتی مناسب را برای دسیسه دشمنان فراهم کنند. چندی است ک ما شاهد تبادل سخنانی بین سرور بهرام آبتین (میهن پرست بختیاری و کوشنده راه ایران در کانون فرهنگی پارسهای (لر) بختیاری ) و عده ای وطن فروش خائن در نشریه اینترنتی "لور" هستیم. این اهریمنان و دشمنیاران بدانند اندیشه های ضد میهنی و دسیسه های بی شمارشان بر ما پوشیده نیست. بهتر است این نشریه و دسیسه چینانش هشدار شدید ما را بشنوند، درک کنند و در باره آن بیاندیشند. پارسهای ایران بدانند " جمعیت جوانان پان ایرانیست بختیاری" به سختی با این اندیشه ها مبارزه خواهد کرد و اجازه نخواهد داد این اعمال تکرار شوند. در پایان ما حمایت خود را از سرور گرانقدر بهرام آبتین به عنوان پرچم دار راستین فرهنگ میهن پرستی بختیاری و ادامه دهنده راه راستین بزرگان ایران اعلام کرده و تا هنگامی که میجنگیم حامی " کانون فرهنگی پارسهای (لر) بختیاری" خواهیم بود. کوشندگان جمعیت جوانان پان ایرانیست بختیاری به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران
+ نوشته شده در Sat 28 Feb 2009ساعت 6:8 PM توسط میثاق آزاد |
یک دانشمند تاجیک الفبای فارسی را موجب تعمیق پیوند اقوام فارسی زبان عنوان نمود. دکتر طالب وهاب، که برای شرکت در ششمین همایش اساتید زبان فارسی در تهران حضور داشت، زبان فارسی را دارای ظرفیتها و امکانات وسیع تلقی نموده آن را سبب به هم آمدن ملتهای وارث تمدن فارسی عنوان نمود. به گفته طالب وهاب در سال 1928 میلادی مقامات تاجیکستان بر اساس دستور مسکو الفبای فارسی را به الفبای لاتین تبدیل نمودند، که تمام مردم از خواندن آثار هزار ساله محروم شدند. در آن زمان دست اندرکاران الفبای لاتین را بعنوان الفبای انقلابی و کارگری تبلیغ میکردند. اما دیری نپائید که در سال 1940 این الفبا، که به نظر آنها پاسخگوی نیازها عنوان میشد، کارایی خود را از دست داد و تصمیم گرفته شد الفبای سریلیک جایگزین آن شود. در طول 10 سال مردم نتوانستند این الفبا را به کلی فرا بگیرند و از خط قبلی، که آثار بزرگان و گذشتگان با آن تالیف شده بود، محروم ماندند. این تصمیم بدون بحث و در نظر گرفتن نظارت و دیدگاه و اندیشه روشن فکران و دانشمندان و به نوعی از سوی مقامات مسئول تحمیل شد. آقای دکتر طالب وهاب، که مدیر رئیس دانشکده اسلوب شناسی دانشگاه دولتی خجند به نام آکادمی باباجان غفوراف میباشد، تصمیم حکومت تاجیکستان در مورد سیاست زبان در شرایط کنونی را منطقی دانسته، در شرایط حاضر امکانات موجود و منابع را برای این امر ناکافی دانست و گفت: رئیس جمهور تاجیکستان همواره بر ضرورت آموزش اثار نیاکان و دستاوردهای علمی و فرهنگی گذشتگان تاکید میکند و از اقدامهای قابل تمجید ایشان تغییر اسمشان میباشد، که این نشان پایبندی به سنتهای گذشتگان محسوب میشود و ما امیدواریم در آینده باز اقدامات شایسته و بایسته از خود نشان بدهند. برای بازگشت به الفبای فارسی گذشته از مبلغ هنگفت و وقت زیاد نیرو و متخصص نیاز هست، که فعلا در کشور چنین امکانات وجود ندارد. اما با ایران و افغانستان مشترکات فرهنگی و ادبی و زبانی داریم و تنها الفبا در تحکیم و تعمیق بیشتر این پیوندها میتواند نقش موثر داشته باشد، چون آثار بیش از هزارساله ما با این خط نوشته شده است و حیف است مردم ما از مطالعه این گنجینه های عظیم محروم باشد. البته حکومت کشور جهت آموزش این خط در مدارس متوسطه و عالی شرایط را فراهم نموده به قدر امکان تلاش به خرج میدهد و در امر بزرگداشت مشاهیر ادبی و علمی توجه خاص ظاهر مینماید. زمان تحصیل در مسکو دانشمندان روسی به ما تلقین میکردند، که زبان فارسی و دری و تاجیکی از هم جدایند و هیچ ربطی به همدیگر ندارند، اما با فروپاشی شوروی دیدگاه های آنان تغییر کرده و در آثار خود بر یگانگی این سه زبان تاکید میکنند و آن را یک زبان واحد مینویسند. میان زبان فارسی ایران، دری افغانستان و تاجیکی تاجیکستان برخی تفاوتهای کوچک وجود دارد، اما عمومیتها خیلی فراوانند و نمیتوان به هیچوجه آنها را زبان جداگانه دانست. ما در این همایش بار دیگر به این نتیجه رسیدیم، که این زبان ظرفیتهای بالقوه فراوانی دارد و زبان اندیشه و منطق است و جا دارد این ظرفیتها در معرض استفاده علاقمندان قرار بگیرد. میرزا علی عبد الواحد برگرفته از ایران شرقی
+ نوشته شده در Sat 28 Feb 2009ساعت 6:2 PM توسط میثاق آزاد |
شهر هرت جایی است که رنگهای رنگین کمان مکروهند و رنگ سیاه مستحب... شهر هرت جایی است که اول ازدواج میکنند بعد همدیگه رو می شناسن... شهر هرت جایی است که همه بد هستن مگر اینکه خلافش ثابت بشه... شهر هرت جایی است که دوست بعد از شنیدن حرفات بهت میگه: دوباره لاف زدی؟؟... شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادرانی است که حقی از زندگی و فرزند و همسر ندارند... شهر هرت جایی است که درختا علل اصلی ترافیکند و بریده میشوند تا ماشینها راحتتر برانند... شهر هرت جایی است که کودکان زاده میشوند تا عقده های پدرها و مادرهاشان را درمان کنند... شهر هرت جایی است که شوهرها انگشتر الماس برای زنانشان میخرند اما حوصله 5 دقیقه قدم زدن را با همسران ندارند... شهر هرت جایی است که همه با هم مساویند و بعضیها مساویتر... شهر هرت جایی است که برای مریض شدن و پیش دکتر رفتن حتماْ باید پارتی داشت... شهر هرت جایی است که با میلیاردها پول بعد از ماهها فقط میتوان برای مردم مصیبت دیده چند چادر برپا کرد.... شهر هرت جایی است که خنده عقل را زائل میکند... شهر هرت جایی است که زن باید گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش میگن مروارید در صدف... شهر هرت جایی است که مردم سوار تاکسی میشن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسیشونو در بیارن... شهر هرت جایی است که 33 بچه کشته میشن و مامورای امنیت شهر میگن: به ما چه. مادر پدرا میخواستند مواظب بچه هاشون باشند... شهر هرت جاییه که بیش از نصف مردمش زیر خط فقرن اما سریالای تلویزیونیشو توی کاخها میسازن... شهر هرت جایی است که 2 سال باید بری سربازی تا بلیط پاره کردن یاد بگیری... شهر هرت جاییه که موسیقی حرام است حرام... شهر هرت جایی است که گریه محترم و خنده محکومه... شهر هرت جایی است که وطن هرگز مفهومی نداره و باعث ننگه... شهر هرت جایی است که هرگز آنچه را بلدی نباید به دیگری بیاموزی... شهر هرت جایی است که همه شغلها پست و بی ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار... شهر هرت جایی است که وقتی میری مدرسه کیفتو میگردن مبادا آینه داشته باشی... شهر هرت جایی است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است... شهر هرت جایی است که توی فرودگاه برادر و پدرتو میتونی ببوسی اما همسرتو نه... شهر هرت جایی است که وقتی از دختر میپرسن میخوای با این آقا زندگی کنی میگه: نمیدونم هر چی بابام بگه... شهر هرت جایی است که وقتی میخوای ازدواج کنی 500 نفر ر و دعوت میکنی و شام میدی تا برن و از بدی و زشتی و نفهمی و بی کلاسی تو کلی حرف بزنن... شهر هرت جایی است که هرگز نمیشه تو پشت بومش رفت مگر اینکه از یک طرفش بیفتی... شهر هرت جایی است که........ خدایا این شهر چقدر به نظرم آشناست!!!!!!
+ نوشته شده در Sat 28 Feb 2009ساعت 2:39 PM توسط میثاق آزاد |
به نام پروردگار بزرگ این اولین بلاگیه که دارم می نویسم و به همین دلیل اگه چیزی رو درست نمی نویسم یا خوب توضیح نمیدم، از شما دوستان عزیزم پیشاپیش عذر خواهی می کنم. من دو فرزند خرد سال دارم که با اونها و شوهرم توی کاشان زندگی می کنیم. همانطوریکه می دونین کاشان یکی از شهرهایی است که در نزدیکی تأسیسات غنی سازی اورانیوم در نطنز واقع شده. تعداد زیادی از کارکنان تأسیسات نطنز هم در همین شهر زندگی می کنند. شوهرم هم توی این شهر یه مغازه داره. حالا نمی خوام در مورد کارش زیاد صحبت کنم بخاطر اینکه نه می خوام وقت شما رو بگیرم و نه می خوام برای اون مشکلی ایجاد بشه. موضوعی که می خواستم شما رو در موردش مطلع کنم اینه که هفته پیش شوهرم به من گفت که بدلیل یه تصادف در تأسیسات نطنز از تمامی کارکنان این تأسیسات خواستند که سریعاً از کارشون دست بکشن و محل کارشون رو ترک کنن. شوهرم گفت که از خیلی از اون کارمندان در خواست شده که تا چند روز هم سر کارشون بر نگردند، بخاطر اینکه شرایط اونجا خیلی خطرناکه. شوهرم می گفت که خیلی از اون کارمندان نمی دونن یا نمیگن که چه اتفاقی افتاده. ولی بر اساس اون چیزهایی که شنیده مثل اینکه یه اتفاق خیلی بدی افتاده. شوهرم می گفت که از چشمهای وحشت زده شون معلوم بود. وقتی من این رو شنیدم با دفتر شهرداری تماس گرفتم تا ببینم چه اتفاقی افتاده. ولی اونها اصلاً به من اعتنایی نکردن. من حتی با دفتر رسانه محلی مون هم تماس گرفتم تا ببینم که چرا اونها گزارشی تا بحال در این مورد ندادن. با اینکه اونها به حرفهام گوش دادن ولی بهم نگفتن که آیا همچین حادثه ای اتفاق افتاده داده یا نه. من هم یه شهروند این مملکتم و برای امنیت و سلامتی خانواده ام می خوام بدونم چی شده؟ آیا باید این منطقه رو تخلیه کنیم یا نه؟ چه اتفاقی افتاده؟ چرا هیچکسی جواب سئوالهای منو نمیده؟ ما داریم با ترس و وحشت زندگی می کنیم و راه فراری هم نداریم. همه ما دربارۀ حادثه چرنوبل یا خوندیم یا شنیدم که در ابتداء دولت روسیه به هیچکس نگفت که چه اتفاقی افتاده. واقعیت رو پنهان کردند و صدها نفر جونشون رو از دست دادند. بجای اینکه مردمی رو که در نزدیکی این نیروگاه زندگی می کردند تخلیه کنند، گذاشتند که ابرهای رادیواکتیوی روی اونها تأثیر منفی بگذاره. مردان، زنان و کودکان همه در معرض تشعشعات رادیواکتیو قرار گرفتند. تا حالا تعداد زیادی شون توسط تشعشعات رادیواکتیوی و تعداد دیگه ای شون هم توسط سرطان و یا عیوب مادرزادی ناشی از اون جونشون رو از دست دادند. آیا همچین چیزی هم داره سر ما می یاد؟ آیا چرنوبل دیگه ای هم در نطنز در حال وقوعه؟ من تلاشم رو کردم که جوابی از دولت بگیرم ولی ترسم از اینه که دولت حقیقت رو پنهون می کنه. چاره ای بجز نوشتن این بلاگ ندارم و امیدوارم که کسی بتونه جواب این سئوالهای من رو بده، که چه حادثه ای هفته پیش در نطنز پیش اومد؟ آیا ما باید خونه هامون رو ترک کنیم؟ اگه دولت داره نیروگاههای خطرناکی نزدیک خونه هامون می سازه، حداقل وقتی اتفاقی می افته باید بهمون خبری بده. هر شب قبل از خواب بچه هام رو بغل می کنم و براشون آینده ای روشنی آرزو می کنم. ولی حالا ما داریم آینده ای جهنمی براشون درست می کنیم، آینده ای که توش رادیواکتیو، سم و ابرهای قارچ سان اتمیه. مگه در اسلام وظیفه ما این نیست که جهان رو جای بهتری برای زندگی درست کنیم؟
+ نوشته شده در Sat 28 Feb 2009ساعت 0:11 AM توسط میثاق آزاد |
کودتای نوژه – خیزش ارتش ايران در 18 تير ماه1359 کارنامه ارتش ايران در هنگامه شورش سال ١٣۵٧(١٩٧٩) توسط گروهی از ارتشيان خائن خدشه دار شد. دو سال بعد گروه ديگری از افسران ميهن پرست و رشيد ايران آبروی بجوب رفته را باز خريدند. گروهی از ارتشيان که امروز بعد از ٢۵ سال مدعی هستند که بدلايل سياسی مجبورشدند تن به ذلت مصالحه با جمهوری اسلامی و بيعت با خمينی بدهند پشيمان شده و ميخواهند خود را تبرئه نموده و عمل اشتباه خود را به نعل و ميخ بزنند. ارتشيان کسانی بودند که ميتوانستند براحتی جلوی رژيم را گرفته و مانع ورود هواپيمای مردی که ايران برای او "هيچ" بود بشوند. 
قيام ١٨ تير ١٣۵٩يکی از تجليات با شکوه هماهنگی ملت و ارتش ايران برای نجات کشور بشمار ميرود. اوج دلاوری ارتشيان را زنده يادان افسران و درجه داران ارتش شاهنشاهی ايران همراه با ميهن پرستان دلير در درون مرز نشان دادند. اين قيام به سبب توطئه بيگانگان و خيانت بيگانه پرستان، پيش از موفقيت نهائی به خون نشست و بيش از ٢٨٣ تن از دلاوران غيور ايران را به جوخه های تيرباران سپرد.حماسه ١٨ تيرماه ١٣٥٩ ، حماسه جانبازی دليرانی بودکه درتلاشی نوميدانه ولی مصمم برای نجات کشورشان ازسقوط به ظلمات قرون وسطائی، مرگی مردانه رابه جان خريدند در این برنامه بنا بود که با پرواز هواپیماها از پادگان شاهرخی بیت خمینی،فرودگاه امام و چندین نقطه حساس در تهران بمب باران و رژیم فلج شود که البته به دلایلی ناکام ماند. حتی يکنفر ازآنان ،چه زن وچه مرد، چه لشگری وچه کشوری،پيرو جوان، ازبالاترين رده های ارتشی گرفته تاسربازساده دربرابر دژخيمان اظهار عجز نکردوسرفرودنياورد. حماسه ای که اينان آفريدند يکی از غرورانگيزترين حماسه تاريخ ماپس از قيامهای پياپی دوقرن اول اسلامی دربرابرتازيان استيلاگربود.
ري شهری قاضی ٢٤ ساعته که در اين مدت کوتاه حکم اعدام بيش از ٢٤٠ نفر را صادر کرد؛ درباره اين دليران قيام ١٨ تيرماه ميگويد: بطوريکه در بازجوئيها مشخص کرديم عناصراصلی کودتای نافرجام نوژه عبارت بودند از: ساواکیها؛ ماموران ضد انقلاب رژيم سابق؛ بهائیها؛ تعدادی از دراويش وعده زيادی زنان فاحشه!
قيام مردانه حماسه آفرينان ١٨ تير اصولا" بخت بسياری برای پيروزی نداشت زيرا که در آن هنگام منافع سياسی و نظامی و اقتصادی و خصوصی بسياری؛ شکست چنين قيامی راايجاب ميکرد. ولی ترديد نداشته باشيم که همه ناگفته های اين فاجعه گفته خواهد شد؛ و همه واقعيتهای اين حماسه شکوهمند که چگونه اين شيرمردان فداکار را دست و پا بسته تسليم دشمنان کردند؛ به آگاهی آيندگان خواهد رسيد.
سرگرد خلبان فرخزاد جهانگيری درجلسه دادرسی در پاسخ ري شهری گفت»: ما برای پول يا برای مقام دست به قيام نزديم.« دراينصورت لازم نيست بپرسيد که از کارمان پشيمان هستيم و يا نيستيم؟ البته که نيستيم.

روایت میکنند که یکی از سربازان زیر فشار روانی شب پیش از عملیات جریان را با مادر خویش در میان میگزارد و او هم ماموران حکومتی را خبر میکند که البته این روایت چندان درست و مستند نیست و از سوی دیگر بسیاری با لاف وگزاف و با تفاخر ادعا کردند که کشف کودتای نوژه از مفاخر آنها است. ابوالحسن بنی صدر رئيس جمهور ملايان مدعی شد که روز پيش از قيام (دوگروه سياسی) جريان را به او اطلاع داده بودند. سرتيپ ظهيرنژاد ادعا کرد که يک ماه پيش اطلاعات مربوط به اين قيام به دفتر او رسيده بود و دو هفته بعد از آن ١٥ نفر در اين رابطه دستگيرشده بودند. مسعودرجوی اطمينان ميداد که (کودتا) را او لو داده است. و کيانوری رهبر حزب توده تاکيد داشت که اين اطلاعات را اولين بار او در اختيار رژيم گذاشته است. ري شهری نيز مدعی بود که دانشجويان از پنج ماه پيش اين برنامه را به او خبر داده بودند. ابوشريف؛ مصطفی چمران و جواد باهنر هر کدام اين افتخار را مربوط به خودشان دانستند هرچه هست عوامل چپ و کمونیستها در اینباره تاثیر گزار بوده اند.
چهره بسيار بارز اين گروه ٢٨٠ نفری سرتيپ خلبان آيت محققی است که از نظر سلسله مراتب نظامی بعد از سپهبد سعيد مهديون مقام ارشد گروه بود و از بهترين خلبانان ارتش شاهنشاهی بشمار ميرفت.
ويديوی ضبط شده جلسات دادرسی او توسط خود رژيم تهيه شده بود که مورداستفاده تبليغاتی قراربگيرد؛ بيانات آرام؛ شمرده و روشن سرتيپ محققی که از آغاز تا پايان آن هيچ جا نشانی از ضعف در آن نميتوان يافت؛ نمونه غرورانگيزی از طرز فکر و سخن يک سرباز شايسته ايران است. او در محاکمه خود به ري شهری ميگويد:
يادم هست که در يک بازجوئی قبلی؛ بشما گفته بودم که ممکن بود در دو ساعت اول حداکثر٢٠ % از ارتش و يا مردم از ما حمايت کنند. ولی بعد از دو ساعت اول حداقل ٤٠ % حمايت خواهند کرد؛ تا غروب ٨٠ % و تا صبح روزبعد احتمالا %١٠٠".
تصاویر تعدادی از اعدامیان نوژه








گوشه ای دیگر از تلاشهای میهن پرستان ارتش شاهنشاهی برای سرنگونی رژیم ایران در سی سال گذشته:
زنده ياد سپهبد بقراط جعفريان يکی از اميران دلاور ارتش شاهنشاهی ايران بود که در بحبوحه شورش سال 57 به قصد فرو نشاندن آن دست بکوشش زد. شورشيان و حاميان بيگانه آنها اين امير دلاور را در حين پرواز با هلی کوپتر ميان دزفول و اهواز که بمنظور هماهنگ کردن حرکت يگانهای تحت فرماندهی خود جهت عزيمت به سوی پايتخت و سرکوب شورشيان در حرکت بود به آتش بستند و بقتل رساندند. چه کسانی ايشان را بدون پشتيبان گذاشت و چه کسانی گلوله و تفنگ در اختيار اوباش و اراذل گذاشت؟!
*زنده ياد ناخدا شهريار شفيق يکی از اولين افسران ارتش شاهنشاهی ايران بود که پس از شورش سياه سال 57 به مبارزه با جمهوری اسلامی برخاست و تلاش گسترده ای برای از بين بردن جنايتکاران و ترور آفرينان نمود. اما جنايتکاران اسلامی اين مرد دلاور را ترور کردند تا حرکت ارتشيان را در نطفه خفه کنند که البته موفق نشدند و دوستان و همرزمانش راه او را ادامه دادند.
*زنده ياد سرتيپ جواد معين زاده، امير ارتش شاهنشاهی ايران بود که با ايجاد "ارتش رهائی بخش ايران" اولين سازمان(نظامی –سياسی) را بر عليه رژيم مذهبی ایران بنيان گذاشت . "آرا" ارگان رسمی اين سازمان در سالهای ابتدائی شورش ۵٧ اولين نشريه مبارزان خارج از ايران بود که ميهن پرستانی را برای سرنگونی رژيم آخوندی در کنار هم قرار داد.
*زنده ياد ارتشبد غلامعلی اويسی، از اميران ارتش شاهنشاهی بود که بر عليه رژيم جمهوری اسلامی قيام کرد. بسياری از ارتشيان و ميهن پرستان مبارز به حرکت اين امير نامدار پيوستند و گروهی از آنان نيز در پايگاهی در مرز های ايران مستقر شدند. اما او همراه برادرش غلامحسين اويسی با گوله مزدوران رژيم و ايادی بيگانه به قتل رسيد.
*زنده ياد سرلشگر علاء الدين ناظم که به قصد سرنگونی رژيم قد علم کرده بود حرکت خود را به داخل ايران برد که تلاشهای او با توطئه مزدوران بيگانه و رژيم خونخوار بی نتيجه ماند.
*زنده ياد ارتشبد بهرام آريانا امير دلاور ديگر ارتش شاهنشاهی ايران بود که برای سرنگونی حکومت آخوندی با رشادت بپا خاست و در ترکيه حرکت رهائی بخش ايران را آغاز نمود؛ حرکت اين امير ايران پرست با توطئه حاميان حکومت آخوندی ناکام ماند. عمليات ربودن ناوچه تبرزين نيز از جمله تلاشهائی بود که به فرماندهی افسران نيروی دريائی شاهنشاهی انجام گرفت ولی بدليل عدم استقبال از جانب بعضی افراد بی نتيجه ماند.
به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی
پاینده ایران
+ نوشته شده در Fri 27 Feb 2009ساعت 6:36 PM توسط میثاق آزاد |
حسین تکبعلیزاده، تنها فرد باقی مانده از چهار نفری که سینما رکس آبادان را به آتش کشیدند، ظاهرا ماجرا را به مثابه اقدامی در راه پیروزی انقلاب اسلامی به فراموشی سپرده بود که روزی عکس خود را به عنوان «جنایتکار ساواک» در مجله جوانان میبیند. وی در نامهای به مادرش مینویسد: «این رژیم میخواهد مرا به به رژیم سابق ربط دهد و از عوامل آن بداند». شاید تکبعلیزاده را بتوان نخستین فرزندی دانست که انقلاب اسلامی به جای بلعیدن، با شتاب قورتش داد. سی سال بعد: مقصر اصلی آدمسوزی سینما رکس آبادان کیست؟ دو سال پس از فاجعه سینما رکس آبادان و یک سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی، روزنامه کیهان با همین تیتر به طرح این فاجعه و مقدمات دادگاه آن پرداخت. کیهان به درستی نه از «آتشسوزی» بلکه از «آدمسوزی» سخن گفت. در فضای جنون آمیز جامعه انقلابی و در آشفته بازار پس از انقلاب اسلامی، مردمی که کینه جویی و انتقام را از رهبرانشان می آموختند، نخستین قربانی که به عنوان یکی از متهمان فاجعه سینما رکس آبادان و «قتل سه نفر در رودسر» به تیرباران سپردند، یک سروان جوان رودسری به نام «منیر طاهری» بود. وی که در محاکمات سینما رکس نیز معلوم شد هیچ نقشی در آن نداشت، از به اصطلاح دادگاه خود خواست: «اول اینکه جسدم را پس از مرگ، تحویل خانواده ام بدهند. دوم اینکه از مراسم اعدام من، عکس گرفته نشود و تقاضای سوم من این است که چشمانم را نبندند و به خود من اجازه بدهند تا فرمان شلیک را به افراد جوخه آتش بدهم». کیهان با چاپ عکس جسد سروان طاهری نوشت: «مأموران اجرای حکم، وصیت او را اجرا کردند و بدون اینکه چشمهای محکوم را ببندند، به فرمان خود او، به سویش آتش گشودند». پرونده هنوز مفتوح روزنامهها و سازمانهای سیاسی درباره آدمسوزی سینما رکس بسیار داستانسرایی کردند و افسانه پرداختند. همه آنها در مقام قاضیالقضات بدون آنکه متهم و دادگاهی در کار باشد و یا اساسا از آنچه روی داده است، اطلاعات روشن و دقیقی داشته باشند، با مقصر اعلام کردن رژیم گذشته و دستگاه امنیتیاش، حکم را پیشاپیش صادر کردند. آنها بر این باور بودند اگر هم دادگاهی برگذار گردد، قطعا در آن ثابت خواهد شد که رژیم گذشته دست به چنین جنایتی زده است بدون آنکه دلیلی عنوان کنند که بتواند این جنایت را در آن شرایط حساس به سود رژیم شاه تفسیر کند. بیتردید اینان اگر میتوانستند، بسیاری از سخنان و ادعاها و اعلامیههای خود را از صفحه روزگار پاک میکردند تا نقش کژ آنها در مسیر تاریخ، هرگز در برابر قضاوت همگان قرار نگیرد. مرور روزنامههای آن دوران و خواندن دوباره برخی اعلامیهها و نامهها که درک نازل و کینهتوزانه این جریانها را نشان میدهد، گاه عرق شرم بر پیشانی مینشاند. آنها به عادت معمول، حتی بر شمار کشته شدگان که طبق آمار رسمی 377 نفر بود به 700 نفر میافزودند تا خشم و نفرت ناشی از هول این جنایت را علیه رژیم وقت هدایت کنند غافل از اینکه این مبالغهها سرانجام دامان کسانی را خواهد گرفت که با انقلاب اسلامی به قدرت رسیده بودند. هر اندازه هم که درباره سینما رکس گفته و نوشته شود، باز تا زمانی که یک دادگاه صالح به بررسی بیطرفانه اسناد و پروندههای سینما رکس نپردازد و نتواند با اختیارات کامل از مسئولان مربوطه و کسانی که در این پرونده دخیل بودهاند، بازپرسی به عمل آورد، نمیتوان مدعی روشن شدن تمامی زوایا و بسته شدن این پرونده گشت. افسوس که گذشت زمان، نه تنها خانوادههای قربانیان این فاجعه را از صحنه زندگی خارج میکند، و افراد مطلع و مسئولان مربوطه، از جمله برخی اعضای دولت موقت، بازپرسان و بازرسان، دادستان و رییس دادگاه و اعضای حقوقدان دادگاه مربوطه را برای همیشه از دسترس دور میدارد، بلکه به تجربه، افسانهپردازی پیرامون آن را نیز شدت میبخشد. کاش کسانی که از فاجعه سینما رکس آبادان اطلاعات موثقی دارند، حتی اگر به دلیلی نمیتوانند آنها را امروز با مردم در میان بگذارند، با نوشتن اطلاعات خود و نگهداری آنها در جای امن، به روشن شدن این پرونده تاریخی که بیش از آنکه به رژیم گذشته تعلق داشته باشد، بخشی از پیشینه انقلاب اسلامی و رژیم کنونی است، یاری رسانند. فرزندان خلف امام دادگاه سینما رکس که در طول سیزده روز از اول تا دوازده شهریور 59 با کیفر خواست علیه سی و سه متهم در آبادان برگذار شد، عمدتا به محاکمه فردی به نام حسین تکبعلی زاده که به بیماری اعتیاد مبتلا بود، تبدیل شد. وی که به دلیل عقاید مذهبی و تحت تأثیر اعلامیه ها و سخنرانیهای روحانیان، با دو تن از دوستانش پیش از این اقدام به آتش زدن سینما سهیلا نیز کرده بود (که ناکام ماند) ماجرایی را تعریف میکند که تا جایی که روزنامه ها آن را انتشار داده اند، قلم بطلان بر تمامی نظرات کینه توزانه ارباب مطبوعات، سازمانهای سیاسی، خود آیت الله خمینی و دادگاه مزبور و همچنین برخی خانواده های قربانیان میکشد که اصرار داشتند آن را به رژیم شاه نسبت دهند. رژیم شاه قطعا در این پرونده مقصر بود. لیکن نه به دلیل آدم سوزی بلکه به دلیل اشتباهات مقاماتی که مسئول آرامش و امنیت کشور بودند و باید این پرونده را پیگیری میکردند. پرونده ای که گفته میشود محمدرضا عاملی وزیر اطلاعات و جهانگردی رژیم وقت، با اطلاعات مستندی که در این زمینه جمع آوری کرده بود، در واقع حکم اعدام خود را توسط رژیم کنونی صادر کرد. اطلاعاتی که قطعا چیزی جز در جهت آنچه خود سردمداران رژیم در اوایل به آن اعتراف میکردند نمیتوانست باشد: کیهان در 22 آذر 1358 در تیتر بزرگی از قول آیت الله لاهوتی در یک مصاحبه اختصاصی نوشت: «در زمان طاغوت سینمای قم به دستور سید احمد خمینی منفجر شد». او در این مصاحبه، برای توصیف «فرزند امام» به تقسیم «افراد مملکت» پرداخت و پس از توضیح «میراث خواران انقلاب» گفت: «دسته دیگر عبارتند از افرادی که در دوران گذشته همیشه به انقلاب فکر میکردند و گذشته از اندیشیدن در راه انقلاب و به ثمر رسیدن آن فداکاری میکردند تن به آب و آتش میزدند. اعمالی متهورانه و شجاعانه که برای دسته اول تعبیر به حرکات جنونآمیز میشد مرتکب میشدند». او درباره «آنها» میگوید: «با همه نگهبانی مرزبانان شاه از مرز عبور میکردند و به پاکستان و لبنان و سوریه، فلسطین برای تبادل اندیشه و دریافت سلاح میشتافتند و سپس به مملکت باز میگشتند و خانه های امن را پر از سلاح میکردند و در مراکز استانهای این مملکت خانه های امن داشتند... حاج احمد خمینی از این دسته دوم بود. او به علت علاقه شدیدش به واژگونی رژیم سابق و برای اینکه به رژیم بفهماند که روحانیت زنده است دستور انفجار سینمای قم را صادر کرد. گرچه او بسیاری از کارهای خود را از من پنهان میکرد ولی «آشنا داند صدای آشنا» من... دانسته بودم که او فرزندی است خلف برای امام خمینی». کسی را اما در آن زمان گوش شنوایی برای این نوع فعالیت انقلابی مردان خدا و فرزندان خلف امام نبود. جنایت برای انقلاب دادگاه حسین تکبعلی زاده علنی بود. به گفته تکبعلی زاده، نماینده امام در آبادان با علنی بودن دادگاه وی موافق نبود و گفته بود: «حسین تکبعلی زاده میخواهد بگوید روحانیون این کار را کردهاند و ممکن است مردم قبول کنند» او هم از زندان پیغام داد: «بروید به ایشان بگویید اگر شما ریگی به کفش ندارید چرا از محاکمه وحشت دارید؟» تکبعلی زاده که به خیال خود سینما را با همکاری دوستانش در راه انقلاب آتش زده بود، در دادگاه میگوید: «بعضی از مأموران زندان به من میگفتند آخوندها گولت زدهاند» و به این نکته اشاره میکند هنگامیکه در زندان بوده خیلیها میخواستند برای او کاری انجام دهند و از جمله اینکه وی را به خارج بفرستند. بی تردید آنچه تکبعلی زاده در دادگاه و در بازجوییهای خود گفته، معتبرترین منبع و سرنخ فاجعه آدم سوزی سینما رکس آبادان است که بدون آنکه مرتکبانش بدانند، نقش مؤثری در روان جامعه علیه رژیم گذشته بازی کرد و بهترین دستاویز را در اختیار مخالفان نهاد. تکبعلی زاده میگوید دو روز بعد به یکی از دوستانش به نام عبدالله گفت: «من و فرج و فلاح سینما را آتش زدیم». عبدالله او را به فردی معرفی کرد که خود را «عضو کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در آمریکا» معرفی کرده بود. این فرد به حسین تکبعلی زاده گفت: «ما میخواهیم کسانی که در صحنه بودهاند جریان را تعریف کنند تا به این وسیله جنایات شاه را برای خارج از کشور نشان دهیم». از اعترافات حسین تکبعلی زاده معلوم است که وی در رابطه با یک جریان سیاسی و مذهبی قرار داشت. او از اعلامیه های «امام» حرف میزند که با فرج بذرکار (نام مستعار: فواد) تکثیر و با موتور پخش میکردند. او میگوید به او پیغام داده بودند: «به حسین بگویید که به خاطر کتاب میخواهند تو را بگیرند و فرار کن. بعد من رفتم بلیط گرفتم و صبح روز بعد مأموران به خاطر کتاب اشتباهی ریخته بودند داخل خانه همسایه مان و من نیز کتابها را با خود برده و... آتش زده بودم». رییس دادگاه چیزی درباره «کتابها» نمیپرسد بلکه موضوع را به «ساواکی» بودن «یکی از بستگان فرج» منحرف میکند و چنین پاسخ میشنود: «او ساواکی نبوده بلکه به وسیله ساواک دستگیر شده و مسئله به این صورت نبوده». رییس دادگاه میپرسد: «شما با فرج صحبت نکردید که چرا سینما را آتش میزنید؟» متهم: «فکر میکردم که کاری در جهت انقلاب و اینهاست». رییس: «آیا فرج توضیح داد؟» متهم: «برایش فرقی نمیکرد و موافق جنگ فرسایشی بود که اعصاب رژیم توسط آنها خورد میشود». روز سوم دادگاه، تکبعلی زاده میگوید: «با وجودی که مردم پس از حادثه میگفتند رزمی [سرتیپ رضا رزمی رییس شهربانیهای قم و آبادان] و شاه این جنایت را انجام دادهاند، و من که خودم از مجریان این فاجعه بودم فکر نمیکردم هیچ گونه وابستگی به کسی داشته باشم». تکبعلی زاده سه ماه پس از آدم سوزی سینما رکس به اتهام سرقت و سنگ زدن به مأموران دستگیر شد و در زندان ماند تا با پیروزی انقلاب اسلامی آزاد شد. خودش میگوید: «من در میان مردم از زندان بیرون آمدم و همان شب به اتفاق سایر بچه های محل در خیابانهای شهر به پاسداری مشغول شدیم». او ظاهرا ماجرا را به مثابه اقدامی در راه پیروزی انقلاب اسلامی به فراموشی سپرده بود تا اینکه عکس خود را به عنوان «جنایتکار ساواک» که از زندان فرار کرده، در مجله جوانان میبیند. از اینجا که به رگ غیرتش بر خورده بود که چرا به عنوان «جنایتکار ساواک» معرفی شده، سرگردانی او بین آبادان و اصفهان و تهران و میان مقامهای سیاسی و روحانی رژیم تازه آغاز میشود. او میخواست «قهرمان» شود و حالا «ساواکی و قاتل» معرفی شده بود. حسین تکبعلی زاده که پس از ظاهرا سوخته شدن سه تن دیگر از همدستانش تنها مانده بود (در گزارشهای کیهان تنها سخن از جسد فرج است که شناسایی شد و از یدالله و فلاح هیچ خبری نیست) به هر مقامی که میتوانست مراجعه کرد تا بگوید ساواکی نیست بلکه در راه انقلاب و امام این کار را کرده است. از رشیدیان و کیاوش و جمی در خوزستان تا هاشم صباغیان و آیت الله آذری قمی در تهران و آیت الله خادمی در اصفهان و حتی دفتر امام. او میگوید که صباغیان در این مورد با بازرگان نخست وزیر دولت موقت نیز صحبت کرد. سرانجام ظاهرا با این وعده که منتظرند «سر و صدا بخوابد» تا پس از یک «محاکمه کوچک» او را آزاد کنند، تکبعلی زاده را به زندان میفرستند. در این میان، دادستان در جلسات علنی در صدد تبرئه کسانی بر می آید که تکبعلیزاده از آنها نام برده و آن زمان مصدر امور شده بودند. تکبعلی زاده که مسیر جریان را احساس کرده بود، در نامه ای به مادرش مینویسد: «این رژیم میخواهد مرا به به رژیم سابق ربط دهد و از عوامل آن بداند». شاید تکبعلی زاده را بتوان نخستین فرزندی دانست که انقلاب اسلامی به جای بلعیدن، با شتاب قورتش داد. انتحار برای انقلاب: برای ربط تکبعلی زاده به رژیم سابق اما در برابر سخنان صریح خود وی که مدافع انقلاب بود و پاسدار آن شده بود، کار چندانی نمیشد کرد. از همین رو تلاش شد تا از شاهدان برای اثبات این امر کمک گرفته شود. از جمله در ششمین جلسه دادگاه محمد بذرکار برادر فرج به عنوان شاهد اگر چه میگوید: «من متوجه شدم که فرج برادرم با حسین ارتباط دارد و اعلامیه های امام را میخوانند و به سخنرانیها و نوارها گوش میدهند». ولی ادامه میدهد صبح پس از فاجعه «رحیم میرصفیانی پسر دایی من آمد خانه و به من فوری گفت هر چه کتاب و اعلامیه هست جمع کن و ببر بیرون چون ممکن است مأموران حمله کنند. مسئله مهم این است که حسین در دفاعیاتش گفته غیر از ما چهار نفر کسی خبر نداشت. پس رحیم میرصفیایی چرا روز بعد از حادثه... به منزل ما آمده و به من گفت اعلامیه ها را جمع کن و ببر. این میرساند که ایشان در این ماجرا دست داشته است و ساواکی هم بوده است». ولی خود دادستان هم میداند حتی اگر چنین میبود، ساواکی بودن و طرفدار خمینی بودن هیچ مغایرتی با یکدیگر نداشتند. امروز دیگر بر همه روشن است که برخی ساواکیها و نظامیها جزو طرفداران «امام» بودند. در عین حال دادستان نمیتوانست سخنان تکبعلی زاده را در مورد مذهبی بودن و اعتقادش به انقلاب اسلامی انکار کند. پس این بار تلاش کرد از شاهدانی استفاده کند که بگویند وی چندان هم مذهبی نبوده است. ولی شاهدان نیز نمیتوانند ایمان مذهبی تکبعلی زاده را انکار کنند. از جمله عبدالله لرقبا میگوید: «حسین صادقانه اقرار کرد که معتاد است و از ما طلب کمک کرد که او را ترک بدهیم و ما این برنامه را وظیفه خود میدانستیم و کمک کردیم... و این فکر به نظرم آمد که حسین میتواند این خلا را که در اثر ترک اعتیاد برایش به وجود آمده بود با یک چیز دیگر، جدید و تازه پر کند و سعی کردم آن را در یک جو دیگر و با یک فرهنگ و با یک طرز فکر دیگر آشنا کنم... و وقتی کار کلاس قرآن شروع شد از او خواستم در آن کلاس شرکت کند ولی متأسفانه ایشان فقط چند جلسه در این کلاس حضور داشتند... و گاهی اوقات در مساجد و سخنرانیها و گاهی در خانه ایشان و خانه خودمان اقدام به شنیدن نوارهای سخنرانی و خواندن اعلامیه میکردیم... فکر میکنم تنها مسئلهای که حسین را دوباره از معتاد شدن مانع شد همان عشق به ایمان او بوده». تا اینکه رییس دادگاه سینما رکس آبادان که کسی کمتر از حجتالاسلام سید حسین موسوی تبریزی، رییس دادگاه ویژه انقلاب اسلامی، نبود، روی دست همه بلند میشود. وی پس از پایان دادگاه و اعدام محکومان، با وجود اینکه شرح اعترافات متهمان و شاهدان در برابر دید همگان قرار گرفته و خود وی نیز قطعا بیش از آنچه منتشر شده، از اصل ماجرا با خبر است، در گفتگوی اختصاصی با خبرگزاری پارس میگوید: «این کار رژیم منحوس بوده و ساواک مستقیما در این امر دخالت داشته». وی با وجود اعترافات صریح حسین تکبعلی زاده میگوید: «این شخصی که سینما را آتش زده به اعتراف خودش مذهبی نبوده و حتی مشروب میخورده... و فیلمهای سکسی میرفته»! حسین تکبعلی زاده اما در آخرین جلسه دادگاه از زبان یکی از شاهدان (عبدالله لرقبا) که کارمند هواپیمایی ملی ایران بوده و مادهای که سبب آتشسوزی شده نیز ظاهرا مخلوطی از بنزین هواپیما و روغن بوده است، یک بار دیگر به موضوع «انقلاب» اشاره کرده و میگوید: لرقبا پس از اینکه وی نزد او اعتراف به آتش زدن سینما رکس کرده است، به این دلیل از اطلاع دادن به مقامات خودداری کرده که آن را موضوع «انقلاب» میدانسته است. شاهدی حتی از این سخن گفته که یدالله معروف به زاغی، یکی از چهارنفری که سینما را به آتش کشیدهاند، قبل از فاجعه از وی «حلالیت» طلبیده است و حسین تکبعلی زاده در آخرین دفاعیه خود میگوید: «این میرساند که آنها (فرج، فلاح و یدالله) از عمق فاجعه با اطلاع بودهاند و به قصد خودکشی به خاطر هر هدفی که داشتهاند چنین عملی مرتکب شدهاند». بله، درست خواندید! تکبعلی زاده از عملیات انتحاری حرف میزند. سرانجام پس از هجده جلسه علنی، روز سیزده شهریور اعلام شد شش عامل فاجعه سینما رکس تیرباران شدند. هفت نفر غیابا به اعدام و پانزده نفر به زندان محکوم شده و پنج نفر تبرئه گشتند. ولی آیا معلوم شد واقعا مقصر اصلی آدمسوزی سینما رکس آبادان کیست؟ ------------------------------------------------ کلیشه گزارشهای کیهان سالهای 58 و 59 از آغاز تا پایان دادگاه سینما رکس آبادان، از سال 2002 در سایت www.alefbe.com در دسترس است. 17 اوت 2008


+ نوشته شده در Fri 27 Feb 2009ساعت 6:21 PM توسط میثاق آزاد |
دکتر هوشنگ طالع هميشه اين امکان وجود دارد که حکومتها، در زمانهائى، خواست و يا توانِ لازم را براى استيفاى حقوقِ از دسترفتهٴ ملى نداشته باشند. حتى ممکن است اصلاً درک درستى از تاريخ و فرهنگ ملى نداشته؛ و يا اين که، به دلايل گوناگون، به جامعيت ملى، يا به وحدت ملى، اعتقاد نداشته باشند. مهم نيست. زيرا که حکومتها زودگذرند. مهم اين است که حقوقِ سلب شده ملى در ياد و خاطره مردم زنده نگاه داشته شود. از نسلى به نسل ديگر منتقل شود تا زمانى که اعادهٴ اين حقوق ميسر بشود. در نيمه آخر سده بيستم ميلادى، جهان شاهد چند رويداد برجسته از به هم پيوستنِ سرزمينهاى پاره پاره شده بود. يکى به دنبالِ جنگهاى دراز و خونين، و ديگرى به گونهاى مسالمتآمیز. مورد نخست، سرزمينِ ويتنام بود که بدنبالِ سالها نبرد، آتش و خون، سرانجام در دههٴ هفتاد ميلادى يگانگى خود را باز يافت. مورد دوم، وحدت آلمان بود. کشور آلمان، در پايانِ جنگِ جهانىِ دوم، به دنبالِ تسليمِ بدون شرط حکومت نازى، به اشغالِ چهار دولتِ فاتح در آمد. بمنظور تضعيف اين کشور، آلمان را به دو پارهٴشرقى و غربى تقسيم کردند. اما ۴۶ سالِ بعد، يعنى در سالِ ١٩٩١،۱٣٧٠ خورشيدى، بدونِ اينکه گلولهاى شليک شود و يا قطره خونى بر زمين بريزد، دو پاره شرق و غرب به هم پيوستند و آلمان متحد را تشکيل دادند. از سوىِ ديگر، روز دهمِ تيرماهِ ١٣٧۶ خورشيدى، هنگ کنگ پس از ١۵۶ سال جدائى، به چين، سرزمينِ مادر، پيوست. بتازگى نيز، پس از نزديک به نيم قرن جدايى، رئيس جمهورِ کره جنوبى به ديدار همتاى خود در کره شمالى رفت و گفتگوهايى ميان اين دو کشور آغاز شد. اميد میرود که اين گفتگوها سرانجام به اتحاد دوباره دو کشور، و يا ايجادِ يک گروهِ يگانه بيانجامد. در موارد بالا، دول مزبور با آگاهى از حقوقِ ملى از دست رفته خود، و با درايت سياسى، راههاى گوناگونى را براى رسيدنِ به هدف برگزيدند. دولت چين، با آگاهى کامل، سياست صبر پيشه کردن را برگزيد. ويتنامیها با دست بردن به جنگ افزار، با تحمل رنج و سختى، و دادنِ قربانیهاى بسيار، توانستند وحدت ملى خود را شکل ببخشند. دولت آلمان با بهره گيرى از موقعِ مناسب جهانى، فروپاشى اتحاد جماهير شوروى- و از ميان رفتن قدرت مانع توانست وحدت دوباره را به ملت آلمان بازگرداند. گرچه در اين ميان نقشِ دولتها در تحققِ يگانگىِِ ملى بسيار والاست، اما مهمتر از آن، نقشِ ملت و مردم است. شناسايى حقوقِ ملى، زنده نگاه داشتن خواست مؤثرتر وحدت، و يافتن راهى براى دست يافتن بدان، همه وظيفه هايى است که بر دوش مردم و بويژه فرهيختگان جامعه قرار دارد. مهمترين عامل در تحقق وحدت هنگ کنگ با چين، شمالِ ويتنام با جنوب، شرقِ آلمان با غرب، بيدارىِ وجدانِ مردم و زنده بودنِ خواست يگانگى در یاد و خاطره ملی بود. اين ملل، در تمامىِ سالهاى جدائى، اجازه ندادند حقوقِ از دست رفتهٴ تاريخى از ياد و خاطرشان زدوده شود. چه اين حقوق بر پايهٴ قرارداد و چه به زورِ شمشيرِ از آنان سلب شده باشد. از سالِ ١١٩٢ خورشيدى (١٨١٣ ميلادى)، قراردادهائى از طريق دولتهاى وقت ايران به ملتِ ما تحميل شده است. بدنبال اين قراردادها، سرزمينِ بزرگ ايرانيان پاره پاره شده؛ اکنون تنها بخشى از آن به نام ايران بر جاى مانده است. اين قراردادها همانطور که باعث پاره پاره شدن ايران بزرگ شدهاند، بصرف تحميلى بودنشان، در زمان مناسب هم میتوانند اسباب يگانگى و بهمپيوستن ما باشند. مجال آن نيست که چگونگى پذيرش اين قراردادها را از سوى حکومتهاى وقت ايران شرح دهيم. اينجا تنها به سياههٴ قراردادهاى مزبور بسنده میکنيم. قرار داد گلستان (٢٠ مهر ماه ١١٩٢ خورشيدى - ١٢ اکتبرِ ١٨١٣ ميلادى اين قرارداد به دنبال ِ جنگهاى ده ساله روسيه عليه ايران بر ما تحميل شد. بر پايهٴ قرارداد گلستان، چهارده ايالت و ولايتِ قفقاز، از ايران جدا شد و زيرِسلطه روسيهٴ تزارى قرارگرفت. ايالتها و ولايتهاى چهاردهگانه مزبور عبارتند از: ايالت گنجه و قره باغ، ولايتهاى شکى، شيروان، قبه، دربند، بادکوبه، داغستان و گرجستان، محال شورهگل، اچوق باشى، گروزيه، منگريل و آبخاز. افزون بر آن، بخشى از سرزمين تالش نيز به تصرف روسها درآمد، و از آن پس، حاکميت بدون منازع ايران بر درياى مازندران خدشهدار شد. (١ ) قرارداد ترکمانچاى (سوم اسفند ماه ١٢٠۶ خورشيدى -٢٢ فوريهٴ ١٨٢٨) بدنبال جنگهاى سه ساله ايران و روس، قرارداد ديگرى به نام ترکمانچاى بر مردم ايران تحميل شد. درنتيجه اين قرارداد، سه ايالت ديگرِ قفقاز، يعنى ايروان، نخجوان و بخشهائى از تالش نيز به روسها واگذار شد. حاکميت ايران بر درياى مازندران از دست رفت و کاپيتولاسيون يا قضاوتِ کنسولى هم بر ملت ايران تحميل گرديد. بدينسان، ميانِ مردم قفقاز و ديگرِ مردم ايران، ديوارِ جدائى بر پا شد. (٢ ) قرارداد پاريس (سيزدهم اسفند ماه ١٢٣۵ خورشيدى - ۴ مارس ١٨۵٧ ميلادى) به دنبالِ کشمکشهائى در شرقِ ايران بر سر مسئله "هرات"، دولت انگلستان دست به اقدامهاى وسيع سياسى در راستاىِ جدائى سرزمين افغانستان از ايران زد. دولت انگلستان به ايران لشکر کشيد. بوشهر و خرمشهر را اشغال، و اهواز را گلوله باران کرد. نتيجه اقدامهاى مزبور قرارداد صلحى بود ميان ايران و انگلستان که در شهرِ پاريس به امضا رسيد. بر پايهٴاين قرارداد، بخشهائى از شرقِ ايرانِ بزرگ تجزيه گرديد و ميان مردم ايران و افغانستان جدائى افتاد. اين اقدام امپراطورى انگليس به منظور ايجاد فاصلهاى ميان دشمن و مستعمره او بود. روسيه دشمن ديرينه انگليس بود و هندوستان مستعمرهٴ آن. (٣ ) تجزيهٴ مکران و بلوچستان (١٢۴٩ خورشيدى برابر با ١٨٧٠ ميلادى) انگلستان در ١٢۴٩ خورشيدى، از ضعف و درماندگىِ حکومت ايران بهره گرفت دولت و بخشهائى از " مکران و بلوچستان " را اشغال و از ايران جدا کرد. آن را " بلوچستان انگليس" ناميد. پس از جنگ جهانىِ دوم، بدنبالِ تجزيه هند و ايجاد دو کشورِ هندوستان و پاکستان، سرزمينهاى ياد شده از سوی انگليس به کشور تازه پديد آمده پاکستان هديه شد. (۴) قرار دادِ آخال (١٨ آذرماه ١٢۶٠ خورشيدى - ٩ دسامبرِ ١٨٨١ ميلادى) پس از جدايى افغانستان، راه مناطقِ خوارزم و فرارود که از هرات ميگذشت، بر روى حکومت ايران بسته شد. بدينسان، ارتباط کالبدى با " ايرانويج " يعنى مناطق بخارا، سمرقند، فرگان (فرغانه) و غيره قطع شد. دولت روسيهٴ تزارى با توجه به اين مسئله، و بر پايهٴ وصيتنامه پتر، سرزمينهاى خوارزم و فرارود را مورد تهاجم نظامى قرار داد. دولت مزبور ميان سالهای ١٨۶٠ و ۱۸۷٠ميلادی مقاومت مردم سرزمينهاى ياد شده و ايستادگىِ اميرانِ محلى وابسته به ايران را درهم شکست و تمامى سرزمينهاى خوارزم و فرارود را اشغال کرد. بدنبال اين تجاوزِ نظامى، بر پايهٴ قراردادى که به قرارداد آخال معروف است، دولت ايران مجبور شد که از همهٴ حقوقِ تاريخى خود بر سرزمينهاى خوارزم و فرارود، چشم پوشى کند. (۵) (۶ ) قرارداد ١٩٢١ (٢٣ بهمن ماه ١٢٩٩ خورشيدى -٢۶ فوريهٴ ١٩٢١ ميلادى) بدنبال پاگيرى حکومت بلشويکى در روسيه و درهم شکستن مقاومت گسترده مردمان اسيرِ يوغِ تزارها در قفقاز، خوارزم و فرارود، ارتش سرخ، با اشغال شهرِ رشت و بخشهاى ديگرى از گيلان، دولت ايران را براى انتقال ارثيه خونين تزارها به " تزارهاى سرخ " زير فشار قرارداد. بدينسان دولتِ ايران، در حالى که شهر ِ رشت و بخش هاى بزرگى از گيلان در اشغالِ ارتشِ سرخ بود و بيمِ حرکت ِ ارتشِ مزبور به سوىِ تهران مى رفت، قرار دادِ "مودت!" را امضا کرد. با اين امضاء، ارثيهٴ خونين ِ تزارها، يعنى تمامىِ سرزمين قفقاز، سرزمينهاى خوارزم و فرارود، و بخشى از حاکميت ِ ملت ايران بر درياى مازندران، به "تزارهای سرخ" منتقل شد. جالب اينجاست که در فصل اولِ قرارداد ِ مزبور آمده است:"دولتِ روسيه ِ شوروى مطابقِ بيانيهٴ راجع به مبانى ِ سياستِ روسيه نسبت به ملت ِ ايران مندرجه در مراسلات ١۴ يانور "ژانويه " ١٩١٨ و ٢۶ ايوان "ژوئيه " ١٩١٩ ، يکمرتبهٴ ديگر رسما اعلان مى نمايد که از سياستِ جابرانهاى که دولتهاى مستعمراتى ِ روسيه، که به ارادهٴ کارگران و دهاقين ِ اين مملکت سرنگون شدند، نسبت به ايران تعقيب مى نمودند، قطعا صرفنظر مى نمايد. دولتِ شوروى ِ روسيه تمامِ معاهدات و مقاولات و قراردادها را که دولتِ روسيهٴ تزاری با ايران منعقد نموده و حقوقِ ملت ِ ايران را تضييع مىنمود، ملغى و از درجهٴ اعتبارساقط شده اعلان مىنمايد... " دولتِ "شوروىِ" روسيه نه تنها سرزمينهاى اشغالى از سوىِ حکومتِ تزارى را به ايران بازنگرداند، بلکه در سوم شهريورماه ١٣٢٠ خورشيدى، به بهانهٴ نبردِ با نيروهاى ِ انگلستان، سرزمين ِ ايران را اشغال کرد. در ٢١ آذرماه ١٣٢۴ خورشيدى، دولت ِ روسيهٴ ِ شوروى در حالى که هنوز خاکِ ايران را در اشغا ل ِ نظامى داشت، کوشيد تا با حمايت ِ مسلحانه از گروههائى که خود آنها را ساخته بود، استانهاى آذربايجان و کردستان را نيز از ايران جدا کند. اين توطئه با قيام دليرانهٴ مردم آذربايجان و کردستان و نيز دليرى و پايمردىِ ارتش ِايران در ٢١ آذرماه ١٣٢۵ خورشيدى خنثى شد. (۶) – (١ ) جدائى ِبحرين (١٣۴٩ خورشيدى - ١٩٧٠ ميلادى) در اولين روزهاى فروردينماهِ ١٣۴٩ خورشيدى، حکومت ِ وقتِ ايران ، چيزى در قالب ِ "تصميمِ قانونى " براى تصويب به مجلس شوراى ِ ملى ارائه کرد. بر پايهٴ اين تصميم ِ قانونى مى بايست در مورد ِ گلهجزيره (مجمع الجزاير) بحرين، که تا آن زمان استان ِ چهاردهم کشور به شمار میرفت، همهپرسى بعمل آيد. گروه اقليت پنج نفرهٴ مجلس ِ شوراى ملى، برابر ِ اين اقدام ، واکنش ِ سختى نشان داد. دولت وقت را، به اتهامِ تجزيهٴ کشور، به استيضاح کشاند. با وجود چند جلسهٴ طوفانى در مجلس ِ شوراى ملى و مخالفت ِ گستردهٴ گروهِ اقليت، "تصميمِ قانونى" مزبور به تائيدِ مجلسِ شوراىِ ملى و سپس مجلسِ سنا رسيد. اما، شاه از ترسِ واکنش ِ گستردهٴ مردم آنرا توشيح (امضا) نکرد. (٧ ) در قانونِ اساسىِ مشروطيت، هرگونه تغيير در مرزهاىِ کشور، تنها در قالبِ قانون عملى بود. بموجب اين قانون، عملِ قانونگذارى تنها از دو راه امکان پذير بود. يکى از طريق "لايحه" بود که از سوىِ دولت تقديم ِ مجلس میگشت، و ديگرى از طريق "طرح" و از سوىِ نمايندگان. پس از تصويب از سوىِ دو مجلس ِ قانونگذارى و امضا ازسوى "شاه"، طرح يا لايحه صورتِ "قانون" به خود مى گرفت. در نظامنامهٴ داخلىِ مجلسِ شوراى ملى، چيزى بنامِ "تصميمِ قانونى" وجود نداشت. در اين سالهاى دراز، در هر دو سوى ِ مرزهاى تجزيه و جدائى، مقاومت هاى بسيار بعمل آمده است. دولت هاى ايران ، مردم ِ ايران، و نيز ايرانيان ِ به دورافتاده از سرزمين ِ مادر، کوششهاى زيادى براىِ ايجادِ پيوندِ دوباره بعمل آوردهاند. نهضتها ايجاد کردهاند، مسلحانه مبارزه کردهاند، شهيد شدهاند، و افتخار آفريدهاند. تا آنچه که بر ما گذشته است از خاطرهٴ ملى زدوده نشود. ياد شهيدان راه ايران بزرگ گرامى باد! بر ماست تا اين خاطرهها را در ذهن خود و فرزندانمان همچنان زنده نگهداريم. اينک اميدمان را از دست ندهيم و گوش بزنگ فرصتى مناسب باشيم تا يگانگى و اتحاد را بار ديگر به ايران و ايرانيان باز گردانيم. به اميد آن روز.
+ نوشته شده در Thu 26 Feb 2009ساعت 5:48 AM توسط میثاق آزاد |
ايران کجاست؟ اين سرزمينى که ميهن ايرانيان است بر کدامين پهنه از گوى زمين گسترده است؟ ايرانيان کدامند؟ نام و نشانشان چيست، تاريخ و روزگارشان چگونه گذشته است و امروز چگونه میزيند؟ اگر اين مقوله را از ديدگاههاى تاريخى وفرهنگى بررسى کنيم، میتوانيم هدفها وايدهآلهاى خود را به وضوح و آشکارا معين سازيم. اين هدف بايد، بدون توجه به امکانات ناچيز امروز ما، و فقط از روى راستیهاى بیچونوچراى تاريخ و هستى ملت ما، معين و مشخص گردد. ميهن ايرانيان فقط اين سرزمين به اصطلاح گربهمانندى نيست که امروز دولتى در تهران بر آن فرمان میراند، و ايرانيان تنها کسانى که در آن پهنه از زمين روزگار میگذرانند، نيستند. در گردش روزگار، ميهن ايرانيان بارها جمع و تفريق شدهاست. ميهن ايرانيان بارها مورد هجوم قرار گرفتهاست. پيروزىهاى بزرگ، و شکستهاى بزرگ از سر ما گذشتهاند. ما بايد "ايران" را بشناسيم و ايرانيان را، در هرجاى جهان که باشند، شناسايى کنيم. ايران ميهن همهٴ ايرانيان است. فارسها، کرمانیها، مازندرانیها، گيلانیها، ترکمنها، آذریها، خراسانیها، افغانستانیها، خوزستانیها، بلوچها، تاجيکها، کردها، لرها و... همه ايرانى هستند. فلات ايران، يا به قولى ايرانشهر، حوزهٴ فرهنگ ديرپاى ايرانى و ميهن همهٴ ما ايرانيان است. هيچيک را به ديگرى فزونى نيست. همهٴ ما اندامهاى يک پيکريم: پيکر ملى ايران. اگر کرد ايرانى است، که هست، چگونه میتوانيم پراکندگى او را و ستمى را که بر او میرود ناديده بگيريم. کردها بايد در ميهن يگانهٴ خويش با سرافرازى زندگى کنند و زير ستم حکومتهاى غيرايرانى به تيره روزى نگذرانند. اين آرزويى همه انسانى است که بايد چون آفتاب دل و جان ما را گرم بدارد. اگر آذرى ايرانى است، که هست، نبايد جدايى ناخواستهٴ او را از ميهن بزرگش که نتيجهٴ ستم يک امپراتورى اروپايى است، واقعيت بى چون و چراى تاريخ شمرد و از سرنوشت او غافل ماند. همه ما بايد یکبار ازنو تاريخ و گذشتهٴ خود را، و گشت زمانه را، مرور و مطالعه کنيم. بايد مسيرى روشن براى حرکت آينده در نظر بگيريم. استراتژى درستى براى سياست ملى ايران طراحى کنيم. حقايق را از لابلاى تاريخ خود بشناسيم و بشناسانيم. تشخيصِ هدف نخستين کار ماست. براى رسيدن به آن بايد تجهيز کنيم و تاکتيکهاى مناسب اختيار نماييم. نيرومندتران خود فرصتها را میآفرينند. هوشياران از فرصتهایی که روزگار پدید میآورد بهره میگيرند. اما خوابآلودگان و بيمزدگان قادر به استفاده از هیچ فرصتی نخواهند بود. بديهى است که رسيدن به هدفها و ايدهآلها کار آسانى نيست که در مدتى کوتاه برآوردنى باشد. برنامهريزىهاى بلند مدت، ميان مدت و کوتاه مدت میخواهد. راه دشواری است که پله پله بايد پيموده شود. برنامههاى دراز مدتِ ملى چه بسا که از عمر نسلى يا نسلهايى درگذرند، ولى وجود آنها، و زنده و پويا بودنشان، راز پيروزيهاى ملى را با خود دارد. اگر قومى آرمانهاى خود را فراموش کند، اگر چه به تعداد انبوه باشد، ماندگار نخواهد بود. ولى اگر افراد قبيلهاى کشتار شوند و تنها اندکى از آنان بمانند، و روح و فرهنگ قبيله را پاس دارند، دوباره ا نبوهى خواهند گرفت. نام و نشان قبيله را نگه خواهند داشت و زندگانى را در راهى که راه اوست خواهند پيمود. راز پيروزى را در باهمى دريابيم و بازگوييم. اگر نيرومند باشيم، فرصتها را خواهيم آفريد؛ و اگر هوشيار باشيم از فرصتهايى که به ما روى خواهند کرد سود خواهيم جست تا دوباره درفش فروافتاده را برافرازيم و سرود بزرگیها را در ميهنى که خانهٴ همهٴ ماست به آسمان بفرستيم. آرمان يگانگیجوى ايرانيان نبايد در چارچوب يک حزب يا سازمان خاص سياسى محصور و محبوس بماند. در دورانى که ملتهاى اروپايى که بزرگترين کينهها و عداوتها را با هم داشته و به جنگهاى بزرگ و کشتارهاى فجيع و ويرانيها دست یازیدهاند، امروز بزرگى و سرافرازى و حفظ آزاديهاى خود را درکنارهمزيستن يافتهاند؛ چرا ملت ما که سابقهٴ هزاران سال زندگى مشترک را دارد، و در دو قرن گذشته پيکرش به زخم اروپاييان خون آلود گشته، در انديشهٴ مداواى خود نباشد؟ ايرانيان، بدور از انديشه و تفکر سياسى خويش، بايد بر اصولى که مايهٴ حيات سرفراز همهٴ آنها است به توافق، يکدلى و هماهنگى برسند. همچنانکه هر ايرانى از چپ و راست و ميانه، دلبستهٴ هر آئين و کيش و وابستهٴ هر مکتب و روش، خواستار هر نظام حکومتى و سيستم اجتماعى، بايد آزادى را براى همگان بخواهد و دست رد بر سينهٴ همهٴ زورمندان بزند. برهمين منوال، زيستن ايرانيان در کنار هم، درون مرزهاى امن، بايد در حد يک آرمان ملى و بدور از اختلاف نظرهاى سياسى، اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى و... پذيرفته شود و هدف غايى و نهايى سياست ملی قرار گيرد. بر سر اين مسئله با هم توافق کنيم. بدانيم که راه سرفرازى در تجزيه و جدايى نيست. بيم و هراس خود را از جدايى بخشهايى از سرزمين کنونى ايران بدور بريزيم. هيچ تجزيهاى بى خواست و ارادهٴ ما صورت نخواهد گرفت. اين ما هستيم که بايد درفش يگانگى را بر بام تاريخ برافرازيم و سرودهاى همدلى را به آسمان بفرستيم. بايد هرکس و هر گروه و دستهاى را که نداى جدايى سر میدهد از خود برانيم و اين نغمههاى ناموزون را ناشنوا باشيم. بدانيم که هيچ چيز ارزشمندتر از ميهن يگانه، مستقل، توانا و آزاد نيست. و چنين ميهنى را جز ملتى آرمانخواه، آزاد و حاکم بر سرنوشت خويش پديد نخواهد آورد. کوشش ما در اين راه اگر امروز آغاز شود سزاوارتر از فردا است. اگر ما از پوستههاى حقير تمايلات ناچيز و بیبها بيرون بياييم و بر قلهٴ شامخ انديشههاى آزادگیجوى فرهنگ بلند خويش برآئيم، پوييدن راهى که دشوار مینمايد بسيار آسانتر خواهد بود. من به جد میکوشم که در اين نوشتار خود را در پهنهٴ يک کوشش فرهنگى نگه دارم و به عرصهٴ در گيريهاى سياسى پا نگذارم. زيرا میدانم که اگر بر سکوى استوار يک آرمان همه ايرانى جاى بگيريم، گرفتوگيرهاى سياسى رنگ خواهند باخت و در حد برخوردهاى برنامهاى، يعنى آنگونه که بايد باشد، محدود خواهند ماند. براى انجام يک برنامهٴ سياسى کارآمد باید زمينهٴ مناسب انديشهاى- فرهنگى فراهم آيد. و من با خوشوقتى مینگرم که سپيدهٴ فردا از پشت شب سياه در حال دميدن است. سختیهايى که بر ما گذشته خودآگاهمان کرده و بسيارى را از کردهٴ يابوى لنگ خودکامگيها و خودمداريها بر پشت بارهٴ تيزتک هماهنگیها و همبستگیها راه مینمايد. بياييد تا بر سر شعار "آزادى براى ايرانيان" توافق کنيم. بياييد تا با همبستگى برسراين شعار رهايى بخش، حاکميت را در مرزهاى کنونى، به ملت بسپاريم. پيروزى در اين مهم، يعنى اجراى برنامهٴ کوتاه مدت، حرکت به سوى آرمانهاى بلند است. يگانگى تيرههاى ايرانى را در ميهن بزرگمان استراتژى درازمدت خود قرار دهيم. سازمانهاى فرهنگى و سياسى خود را بر پايههاى دموکراتيک تغيير شکل داده و يا پديد آوريم. درِ اين سازمانها را به روى همهٴ ايرانيان گشوده نگه داريم. در بازشناسى خود و ميهن و ملت خود بیباکتر و ژرفتر شويم. ستيزى سزاوار با بيگانه پرستى، جدايى خواهى، زورمدارى و خودکامگى بيآغازيم و پيش ببريم. راه بازگشت به خويش را در خود و براى آنها که از ما جدا افتادهاند باز و هموار کنيم. نوروزى که از راه میرسد، اين گرانبها دستاورد فرهنگ ايرانيان را، با هم جشن بگيريم. يگانگى را از همينجا آغاز کنيم. ايران بزرگ آرمان بزرگ میخواهد.
+ نوشته شده در Wed 25 Feb 2009ساعت 7:6 PM توسط میثاق آزاد |
+ نوشته شده در Wed 25 Feb 2009ساعت 7:4 PM توسط میثاق آزاد |
فروپاشي اقتدار ملت ايران قبل از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي؟! تهران ـ امرداد ماه 1379 چندي پيش در اجتماعي بزرگ از همة كارگزاران نظام جمهوري اسلامي ايران كه حتي بسياري از بانوان وابسته به بيت هاي رهبري سابق و لاحق نيز حضور داشتند، رهبر نظام جمهوري اسلامي شرح مبسوطي پيرامون چگونگي و دلائل و آثار طرح فروپاشي اتحاد جماهير شوروي سابق بيان نمود، ايشان در اين اظهارات مبسوط نتيجه گرفتند كه: «... اين سيد اولاد پيغمبر (خاتمي) گورباچف نيست و نظام جمهوري اسلامي هم اتحاد جماهير شوروي نمي باشد...» پيرامون اين مهم بيان مطالبي چند ضرور است: 1ـ زماني پيش از آن، مقارن بود با برپايي كنفرانس سران هفت كشور صنعتي جهان يعني دولت هاي «آمريكا، انگليس، ژاپن، آلمان، ايتاليا، فرانسه و كانادا» كه بهتر است اين هفت دولت را به نام ديرين آن ها كه براي ما ايرانيان و بسياري از كشورهاي جهان ستم كشيده و همة غارتگران و غارت شدگان جهان روشن است عنوان كشورهاي استعماري بيان كنيم يعني رؤساي دولت هاي شركت كننده در كنفرانس جنايتكار گوآدولوپ، كنفرانسي كه در آن تصميم جهان استعمارگر براي براندازي مديريت وقت ملت ايران در زير عنوان « بردن شاه » و آوردن دوره اي: « آنچه آنان انقلاب مي ناميدند» انجام شد. در اين كنفرانس كه محور اصلي آن هفت دولت استعماري و غارتگر فوق الذكر هستند در كنار صندلي هاي سران دولت هاي هفت گانة مزبور «صندلي هشتم» يعني صندلي ديگري قرار دادند كه قبلاً آقاي يلتسين روي آن تكيه زد و اكنون پوتين رئيس جمهور وقت دولت فدرال روسيه بر آن صندلي قرار مي گيرد؟! 2ـ بنابراين فروپاشي اتحادجماهير شوروي كه شرح و تفصيل آن را با تحليلي توأم با نكته سنجي رهبري نظام حاكميت فرقه اي بيان داشتند، چنين نتيجه داد كه دركنار هفت صندلي قطب غارتگران جهاني صندلي ديگري نيز قرار گرفت و پوتين، رئيس جمهوري دولت فدرال روسيه كه زماني به عنوان محور قطب دوم جهان، عنوان مبارزة جهاني كارگران و رنجبران را داشت تكيه زد و در واقع بار ديگر در تاريخ جامعة بشري قطب گسترده و حاكميت ظالمانة جهاني، تمدن غرب، به طور كلي با همان ستمگري ها و خودكامگي هاي دوران امپراتوري روم تا پس از آن، شكل گرفت. 3ـ آقاي خامنه اي به تحليل خاص و دقيق طرح ازهم پاشي اتحاد جماهير شوروي پرداختند ولي ايشان به اين نكته اشاره ننمودند كه پيش از طرح فروپاشي اتحاد جماهير شوروي كه سال هاي بسيار بود از طرف قدرت هاي استعماري دنبال مي شد، چرا و چگونه طرح ازهم پاشي قدرت عظيم فرهنگي، سياسي و نظامي ملت بزرگ ايران در اين منطقه از جهان اجرا گرديد؟ بهانة چنين طرحي مبارزه با ديكتاتوري شاه؟! و پايين كشيدن او از تخت سلطنت بود كه مي دانستند سخت بيمار است و آخرين روزهاي حيات خود را مي گذراند. 4ـ در اين منطقه از جهان بار ديگر بر محور فرهنگ ديرين و ظرفيت هاي گوناگون علمي، جغرافيايي، اقتصادي، نيروهاي انساني، بسيج وسيع و بي مانند نظامي در درياها و آسمان ها و زمين، قدرتي شكل گرفته بود كه اين قدرت از شاخ آفريقا گرفته تا مدار هفده درجه در اقيانوس هند، از سرزمين هاي اروپا گرفته تا آفريقاي جنوبي، از شبه قارة هند گرفته تا مناطق استعمار شده توسط روسيه، دست اندركار گسترش نفوذ فرهنگي و سياسي و نظامي خود بود. پاية اين گسترش، فرهنگ همه انساني و ايراني و در نتيجه حركت مجدد به سوي برپايي تمدني بزرگ براي صيانت از حقوق همة اقوام و تيره هاي انساني بود. 5ـ با وجود حضور ده ها كانون فساد و تباهي و صدها عوامل وابسته به فراماسونري و صهيونيسم و كمونيسم بين الملل و ديگر عوامل توطئه هاي جهاني،اموردر مسير تغييرات و تحولات كلي بين المللي پيش مي رفت. برپايي چندين نيروگاه اتمي، فراهم ساختن عظيم ترين نيروي دريايي، زير آب و روي آب، گسترش چشمگير كارخانه ها و صنايع گوناگون، زير پوشش گرفتن تمامي منطقه به وسيلة هواپيماهاي تدافعي و تهاجمي ايران، مشاركت ايران در كارخانه هايي چون كروپ و صنايع نفت شمال انگليس و آفريقاي جنوبي و هند و ديگر مناطق، اين ها همه نمونه هايي از ايجاد قدرت ملي بزرگ و با فرهنگ بود كه بار ديگر جهان سياه كار بنيان گرفته بر فرهنگ ضد انساني سزار و روم را تهديد مي نمود. 6ـ آنچه عامل تهديد شونده در اين منطقه از جهان بود، طرح هاي صهيونيسم بين المللي و اهداف جهاني آن مي بود. صهيونيسم براي اجراي برنامة جهاني خود مي بايست سرپرست و اداره كنندة اين منطقه از جهان لااقل از نيل تا فرات باشد، براي چنين طرحي نه قدرت اردن قابليت معارضه داشت و نه قدرت مصر و يا سوريه و يا دولت هاي ديگر به اصطلاح عربي، قدرت معارض با طرح صهيونيسم بين المللي، قدرت عظيم و فرهنگ آفرين ملت بزرگ ايران بود. بنابراين از ديدگاه صهيونيسم بين الملل و مدافعان و همكاران آن كه مآلاً به ايجاد طرح دهكدة جهاني وي انجامد، مي بايست قدرت ملت ايران را از هم پاشيد، پس طرح فروپاشي اقتدار ملت ايران، قبل از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، در دست اجرا قرار گرفت. 7ـ هرگاه قدرت ملت ايران با همان ابعاد و كيفيات وجود مي داشت و اتحاد جماهير شوروي از هم پاشيده مي شد، آنگاه تمامي سرزمين هاي قفقاز و آسياي مركزي به محور اصلي و سرزمين مادري يعني ايران مي پيوستند، آنگاه اتحاد بزرگ اقوام ايراني و تيره هاي فرهنگي و مذهبي وابسته به آن، بار ديگر محور ايجاد قدرت ضداستعمار جهان مي شد، آنگاه به ناچار در كنفرانس هايي از اين قبيل، قدرت ملت ايران بر روي صندلي هشتم تكيه مي زد و به دفاع از جهان استعمار زده و صيانت از حق و عدالت برابر جهان ستمكار و ضد فرهنگ انساني مي ايستاد و آن نتيجه اي بود كه هرگز قدرت هاي استعمارگر و ضد انساني و نيز فرهنگ اسلاوها طالب وقوع چنين رخدادي نبودند. 8ـ بدين سان پيش از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و پيش از آن كه شاه بيمار ايران خرقه تهي كند وسيع ترين توطئة بين المللي كه نه تنها در تاريخ ملت ايران بلكه در تاريخ جهان بي مانند است، در دست اجرا قرار گرفت. متأسفانه تيرك و به قول خطباي منبرها «عمود» اين فاجعة بزرگ تاريخي را باورهاي وسيع مذهبي مردم قرار دادند و شد آنچه نبايد مي شد؟! به قول فردوسي شاعر بزرگ ايران بار ديگر تخت با منبر برابر شد! غم انگيز تر آن كه مردم چونان گوسفندان شدند و ولي فقيه چونان چوپان و شبان؟! 9ـ همة سياست هاي استعماري و گردانندگان كنفرانس گوآدولوپ مي خواستند پيش از درگذشت شاه اين سناريوي وحشت و فروپاشيدن به دست ملت ايران انجام گيرد زيرا معلوم نبود پس از درگذشت شاه آنچه از مديريت ايران، باقي مي ماند رضايت به انجام اين برنامه هاي وحشت انگيز و خسران بار مي داد. هنگامي كه برنامه ها انجام گرديد و پس از آن كه همة نهادهاي نظامي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي ملت بزرگ ايران در هم كوبيده شد، پس از آن كه از پشت بام مدرسة رفاه گرفته تا دورافتاده ترين مناطق ايران، اعدام هاي سياه، انجام گرفت، پس از آن كه جغدها بر روي ويرانه هاي كاخ هاي عظمت ملت ايران نشستند، آنگاه به حيات جسماني شاه پايان دادند؟! نتيجه: اين پايان ماجراي تاريخ نيست. ملت ستم كشيدة ايران بار ديگر به پاخواهد خاست و رزم ضداستعمار و ضد ظلم و ستم جهاني، بر محور فرهنگ ايراني و قيام اقوام ايراني، جهانيان را بيدار خواهد ساخت. در اين رزم ضداستعمار است كه نهضت رهايي بخش پان ايرانيسم، كوشش ها را دنبال مي كند و همچنان پيام آور مقاومت بزرگ تاريخ است.
+ نوشته شده در Wed 25 Feb 2009ساعت 6:56 PM توسط میثاق آزاد |
پاینده ایران محسن پزشکپور در سال 1306 خورشیدی در تهران چشم به جهان گشود. سالهای نوجوانی او مصادف بود با یورش نیروهای متفقین به ایران و اشغال میهن از سوی کشورهایی که بعدها پیروز جنگ جهانی دوم گشتند. حرکت تانکهای روسی در خیابانهای تهران در آن سالها غرور ملی بسیاری از ایرانیان را آزرده میکرد. محسن پزشکپور نیز با دیدن این مناظر دچار تحول روحی بزرگی شد که قرار بود بعدها سرچشمه حرکتهای ناسیونالیستی و میهن پرستانه ی وی گردد. پس از اشغال ایران محسن پزشکپور به همراه چند تن از جوانان و نوجوانان هم اندیش خود گروه های کوچکی را در مورد هم اندیشی در مورد وضعیت کشور و گذشته و آینده آن تشکیل داد. در این نشستها و گفتگوها این جوانان به این حقیقت پی بردند که کشوری که امروزه ایران نامیده میشود در گذشته های نه چندان دور کشور بزرگی به شمار میرفته و دارای گستردگی و جمعیت افزونتری بوده اما به مرور با دسیسه ها و حملات کشورها و دولتهای استعماری بخشی از این خاک به تاراج رفته و شگفتا که آن بخش باقیمانده هر بار همان نام ایران برای خود نگهداشته است. آنان به این موضوع اندیشیدند که سرچشمه ضعفها و ناتوانیهای امروز ایران را باید در آن دوران جست و اگر در پی اصلاح امور مملکت و نیرومندی ایران باشیم باید همان یکپارچگی پیشین را به دست آوریم. انجمن محصلین،ب اشگاه ایراندوست، گروه رستاخیز ملی ایران و... از جمله نامهایی بودند که این جوانان میهن پرست در آن سالها برای نامیدن گروه خود از آن استفاده میکردند. با ماندگار شدن نیروهای ارتش سرخ در ایران به بهانه های واهی و دستور استالین برای تشکیل فرقه ای برای جدا کردن آذربایجان از ایران و پدید آمدن فتنه پیشه وری این نوجوانان کوششهای زیرزمینی را برای مبارزه مردمی با اشرار فرقه دموکرات آغاز کردند. با خارج شدن نیروهای انگلیسی از تهران و باقی ماندن برخی از تجهیزات نظامی آنها در امیرآباد این نوجوانان در پی آن بر آمدند تا با استفاده از مواد منفجره باقیمانده متفقین برخی از عناصر وابسته به بیگانه و خائنین را تنبیه کنند. علیرضا رئیس یکی از هموندان شاخه نظامی این گروه ناسیونالیستی به هنگام ساختن بمب دستی به علت انفجار مواد منفجره به شهادت رسید. با شهادت علیرضا رئیس، گروه ناشناخته ملی گرا از سوی دولت وقت شناسایی شده و برخی از اندامان آن برای مدتی دستگیر شدند. یک سال پس از شهادت علیرضا رئیس در پانزدهم شهریور 1326 هسته مرکزی این گروه میهن پرست با گردآمدن در کنار رود کرج میثاقی را با خون خود امضا کردند و برای نخستین بار در آن پیمان نامه که به فرمان رئیس معروف و توسط محسن پزشکپور نوشته شده بود از لفظ " پان ایرانیسم" برای نامیدن اندیشه های خود استفاده کردند. پیش از این دکتر محمود افشار یزدی در مجله آینده از پان ایرانیسم به عنوان یک راه حل فرهنگی نام برده بود ولیکن در این متن پان ایرانیسم در اصطلاح سیاسی آن به کار رفته بود. از این تاریخ به بعد "مکتب پان ایرانیسم" به رهبری محسن پزشکپور تشکیل گردید. در همین سالها کتاب ایدئدولوژیک " ما چه میخواهیم؟ " از سوی محسن پزشکپور برای تبین خواستها و آرمانها مکتب پان ایرانیسم نوشته شد. در سال 1329 کتاب " بنیاد مکتب پان ایرانیسم " به وسیله وی و چندتن دیگر از یارانش چاپ گردید. در سال 1330 حزب پان ایرانیست به رهبری محسن پزشکپور برای تربیت و پرورش نیروهای ناسیونالیست و اداره کننده کشور بنیان گذاری شد. در سال 1346 محسن پزشکپور به همراه تنی چند از پان ایرانیستها با پیروزی در انتخابات پارلمانی وارد مجلس شورای ملی شدند و فراکسیون پارلمانی پان ایرانیست را در مجلس دوره بیست و دوم تشکیل دادند. در سال 1349 با آغاز شدن دسیسه استعماری جدایی بحرین از ایران که با همکاری انگلستان و دولت وقت (هویدا) انجام میشد، حزب پان ایرانیست کوششهایی را برای مبارزه با این دسیسه ضد ایرانی آغاز کرد. فراکسیون پارلمانی حزب پان ایرانیست تا به استیضاح کشاندن دولت هویدا پیش رفت. گفتنی است در مورد بحرین به علت تلاشهای فراکسیون پان ایرانیست هیچ موافقت یا قانونی از مجلس وقت ایران عبور نکرد بلکه دولت وقت تنها یک گزارش به مجلس ارائه داد که طبعا نمیتوانست جایگزین قانون باشد. به علت مخالفت با طرح استعماری جدایی بحرین پس از دوره بیست و دوم مجلس شورای ملی فشارهای چند ساله ای از سوی دولت به حزب وارد شد و تابلوهای حزبی پایین آورده شده، نشریات حزبی تعطیل شدند. (1) در انتخابات دوره بیست و چهارم مجلس بار دیگر محسن پزشکپور به همراه چند تن دیگر از اندامان حزب با پیروزی در انتخابات پارلمانی وارد مجلس شد. در سالهای میانی دهه پنجاه، پان ایرانیستها همکاریهای سازنده ای با کردهای میان رودان در جهت استوار کردن رشته ای برادری داشتند. حزب دموکرات کردستان عراق به رهبری کاک مصطفی بارزانی از جمله گروه های ایران پرستی بود که رهبری آن به اتحاد سرزمینهای ایرانی و " تیره های آرین" باورمند بود. سرور پزشکپور همواره به نیکی از ملا مصطفی بارزانی یاده کرده و جمله زیبای وی را همچون یک اصل و قاعده برای پان ایرانیستها تبیین کردند که: هر جا کورد است، آنجا ایران است. سرور پزشکپور از قرارداد الجزیره میان ایران و عراق به عنوان قراردادی بی مورد و شوم و بی نیاز یاد میکنند که ضایع کننده حق کورد بود، زیرا دست آویز آن معاهده گزینش خط تالوگ برای مرزبندی در اروند رود بود که چنین قراردادی از پیش میان ایران و عثمانی در مورد اروندرود وجود داشت و با این وجود نیازی به موافقت یک مشت عرب ضد ایرانی و ضد انسانی نبود. از این رو یکی از خطوط بین سطور قرارداد الجزایر را باید بریدن سر پان ایرانیسم دانست. (گفتنی است نتایج این قرار داد به زیان کردها تمام میشد از این رو پان ایرانیسم در آن دوره با آن به شدت مخالفت میکرد) دوره بیست و چهارم مجلس شورای ملی برابر شد با شورشهای دگرگرونی طلب که در برخی شهرهای بزرگ ایران شعله ور میشد. محسن پزشکپور در آن ماه ها طی سخنرانیهای آتشینی که در مجلس داشت از سیستم سیاسی وقت به عنوان حکومت توتالیتر – بوروکرات یاد مینمود. (2) در آستانه رخدادهای منتهی به بهمن 57 ،سرور محسن پزشکپور و سرور منوچهر یزدی به عنوان نمایندگان مستعفی مجلس طی دیدارهایی که با آیت الله خمینی داشتند از وی خواستند حال که جریان امور به این شکل پیش رفته است، به خاطر داشته باشد که این کشور در طی نیم قرن گذشته دستاورهای مهمی داشته که سامانه دادگستری و قضایی ایران و نیز ارتش نیرومند ایران از آن جمله میباشند و نباید این دو را قربانی تندبادها و هیجانهای انقلابی نمود و باید همانگونه که به دست ما رسیده از آنها نگهداری کرد. ولی متاسفانه روند بعدی امور نشان داد که نیروهای انقلابی توجهی به این زمینه ها نداشتند و همچنانکه دیده شد هم ارتش نیرومند ایران از سرلشکران و افسران وطن پرست تصفیه شد و هم سیستم پیشرفته دادگستری ایران ویران گشت. تندباد انقلاب پس از چندی علاوه بر بسیاری از بنیادهای اجتماعی زمینه هجمه های ناجوانمردانه به پان ایرانیستها را نیز فراهم آورد. در سال 1358 اندیشمند گرانمایه و آموزگار ناسیونالیسم ایران سرور محمدرضا عاملی تهرانی از سوی دژخیمان تیرباران شد. وی به ظاهر متهم بود که با رژیم گذشته همکاری داشته و دوبار در زمان حکومت شاه به وزارت رسیده است اما در حقیقت گناه اساسی وی پیگیری پرونده آتش زدن سینما رکس آبادان بود نه چیز دیگر.(3) آیت الله خلخالی و آیت هادی غفاری از عوامل اعدام سرور عاملی تهرانی بودند. سرور عاملی پیش از اعدام در وصیت نامه که تنظیم کرده بود به خانواده و یاران خویش سفارس نموده بود که پس از این نه به من، بلکه به ایران بیاندیشید. وی به هنگام شهادت با غریو پاینده ایران چشم از جهان فروبست.(4) در سال 58 حزب پان ایرانیست با وجود فشارهای فراوان، به تغییر پرچم ملی ایران و حذف نماد ملی شیر و خورشید از آن اعتراض نمود و اندکی بعد سرور محسن پزشکپور و سران حزب با خروجی از ایران تن به هجرتی ناخواسته دادند و در فرانسه مستقر شدند. از سال 66 تا سال 70 خورشیدی محسن پزشکپور- بنیانگذرا مکتب پان ایرانیسم و نخستین رهبر آن- بارها و بارها درخواستهای مکرری را برای بازگشت به میهن انجام داد و سرانجام در سال 1370 به میهن اهورایی بازگشت. در سال 1376 طی یک کنگره حزبی اداره حزب به شورای عالی رهبری هفت نفره واگذار شد که محسن پزشکپور نیز در آن با حق یک رای عضویت داشت. (انتقال شکل مدیریت حزب از مدیریت یک تنه و رهبری به مدیریت شورایی) در آذر ماه 76 خورشیدی محسن پزشکپور یکبار دیگر در غم از دادن دو تن از یاران دیرین خویش به سوگ نشست. سروران داریوش و پروانه فروهر از یاران دیرین مکتب پان ایرانیسم و از میهن پرستان دلاور ایرانی، به وسیله نیروهای ارتجاعی دشنه آجین شده و به شهادت رسیدند. پروانه اسکندری (فروهر) که در مکتب پان ایرانیسم با همسر خود آشنا شده بود در عینحال از خویشان سرور پزشکپور نیز به شمار میرفت. وی در مورد شهادت یاران دیرین خود گفت: « نخستین پیمان پذیرفته شده در میان ما، که پس از اندک زمانی بر روی برگی از کاغذ نقش بست و با خون چهارتن از راهیان حرکت عظیم تاریخ ایران سندیت یافت؛ بر این اساس استوار بود که: ... در راه اندیشه، شهادت سرخ را پذیرا باشیم... سخن مبارزان راه شهادت سرخ تاریخ که راه سرافرازی ملت بزرگ ایران و در مسیر در هم شکستن همه توطئه های اهریمنی سیاه اندیشان هست این است که: مرگ اگر مرد است، گو نزد من آی، تا در آغوشش کشم من تنگ تنگ.زیرا که ما نامها را به خون خواهیم نوشت. » سرور پزشکپور در تمام سالهایی که حزب پان ایرانیست بار دیگر تلاشهای آرمانخواهانه خود را از سر گرفت است به صورت مداوم و مستمر در نشستهای هفتگی حضور یافته و با تبیین مواضع پان ایرانیسم جوانان و یاران را از تجربیات و آموخته های خود آگاه میساخت. ایشان در زمستان سال 86 دچار بیماری گشته و از آن تاریخ و به تجویز پزشک نتواستند در نشستهای هفتگی حضور یابند. سرور پزشکپور همچنان خود را در حال مبارزه دانسته و هیچگاه خود را بازنشسته از مبارزه سیاسی اعلام ننمودند. ایشان بارها گوشزد کرده اند که ما موضع را ترک نخواهیم کرد بلکه مبارزه شدیدتر پیگیری خواهیم کرد. پاینده ایران (1): در جریان توطئه ی جدایی بحرین در حالی که همه گروه های سیاسی دیگر از جمله حزب توده و سایر جریانهای چپ و روحانیت و گروه های به ظاهر ملی خاموش بودند حزب پان ایرانیست به تنهایی در برابر این توطئه استعماری مقاومت نمود و تا جایی که میتوانست تلاش کرد که اذهان ملت را به این تجزیه خونبار آگاه سازد. ناگفته نماند که شادوران داریوش فروهر و حزب ملت نیز تلاشهایی در این زمینه داشتند. (2): در سالها در مورد رژیم پادشاهی، پان ایرانیستها به اصلاح پاره ای از امور باورمند بودند و نه شالوده شکنی و از میان بردن همه آن چیزهایی که در آن سالها با هزینه های گزاف از خزانه ملی برای کشور ساخته شده. (3): پیگیریهای رسمی وی در مورد این پرونده این نتیجه را در بر داشت که افراد و گروهای مذهبی در این حادثه نقش داشتند و پانصد ایرانی بیگناه را زنده زنده در سینما رکس آبادان به قتل رساندند. (4) : ظاهرا به او وعده داده شده بود در صورتی که در دادگاه سخنی از ماجرای سینما رکس آبادان به میان نیاورد حداکثر به چند سال زندان محکوم خواهد شد. ولی سرور عاملی (آژیر) در دادگاه فرمایشی بی دادگاه انقلاب را تبدیل کرد به دادگاه محاکمه عوامل ارتجاع. شاهدان عینی مدعی اند که خلخالی با اسلحه ای که از خانه هویدا دزدیده بود به سوی او شلیک کرد و هادی غفاری تیر خلاص را در شقیقه ی او رها کرد. سرور عاملی در دادگاه خطاب به خلخالی گفته بود که: شما سوسماخوران عربی بودید که شرف انسان بودن را ایرانیها به شما آموختند. به این ترتیب محسن پزشکپور کسی را که همچون همزاد و همیار او بود از دست داد.
+ نوشته شده در Wed 25 Feb 2009ساعت 6:49 PM توسط میثاق آزاد |
بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم برون سر از این بار ننگ آوریم « حکومت تازیان اسلامی، در آتش خشم فرزندان ایرانزمین خواهد سوخت. » درود بر فرزندان مبارز ایرانزمین، امروز صحبت من با شما ایرانپرستان و فرزندان واقعی و مبارز ایرانزمین میباشد. با همت شما فرزندان ایرانزمین و سازمان پارس و شورای براندازی میبایست امسال، سال مرگ حکومت جبار اسلامی باشد. دانشجویان، شیرزنان مبارز، معلمان، کارگران، کارمندان، کشاورزان و اصناف، شما میبایست اعتصابات همگانی خویش را آغاز نمایید. هسته های براندازی که حدود دو سال و اندیست در حال تشکیل در ایران میباشند، میبایست همکنون هدفهای خویش را که عبارتند از منازل و مراکز حکومتی و مزدورانشان و همچنین شرکتها و عوامل خارجی که از حامیان این حکومت جبار میباشند، شناسایی نموده و عملیات حذف فیزیکی آنان را آغاز نمایند. سازمان پارس و شورای براندازی سالهاست که دولت انتقال و حتی پیش نویس قانون اساسی ایران آزاد و دمکراتیک را تدارک دیده است و همۀ جوانب را برای ایجاد ایرانی آزاد، آباد، سرافراز و دمکراتیک در نظر گرفته است. من آرمان نوری از مردم ایران انتظار دارم که سستی، بی تفاوتی و هراس را کنار گذارده و برای احقاق حق خویش بپاخیزند و وارد کارزار شوند و با رزمی استوار که نمایانگر فرزندان واقعی ایرانزمین است دشمنان را نابود سازند. فرزندان ایرانزمین بدانید که اهورای نیکخواه ایرانزمین و من آرمان نوری در این رزم در کنار شما خواهیم بود و پیروزی از آن ماست. چهارشنبه سوری امسال نقطة عطفی در تاریخ مبارزات ملت قهرمان ایران علیه اهریمن و تازیان یعنی حکومت جبر و جنایت اسلامی در ایران میباشد. فرزندان ایرانزمین، آداب و رسوم و در کل فرهنگ پارسیان همواره ما را از گزند دشمنان و اهریمنان رهائی بخشیده است. گاه آن فرا رسیده است که آتش خشم خود را با آتش چهارشنبه سوری در هم آمیزیم و جهنمی عظیم برای نابودی شیاطین مذهبی و دشمنان فرهنگ و تاریخ و سرافرازی ایرانیان، بوجود آوریم و در انتها سرفصل براندازی احشام تازی صفت حکومتی را در میهن خود فراهم سازیم. در این روز از هسته های براندازی، نیروهای مسلح میهنی، سربازان پارسی، پاسداران و ارتشیان میهن پرست می خواهم که در کنار مردم باشند. نیروهای مسلح ایران، شما از آن فرزندان ایرانزمین می باشید، شما از فرزندان ایرانزمین هستید. شما تافته ای جدابافته از جامعة ایرانی نیستید، به خود آئید و خود را در برابر اهریمنان ناپاک ضد ایران و ایرانی قرار دهید. در این جشن مرگ آفرین برای اهریمنان، دشمنان ایرانزمین و مزدوران حکومت شیاطین مذهبی، همة فرزندان ایرانزمین می بایست شرکت جویند و ضربة کاری بر پیکر ناپاک جنایتکاران و دزدان حکومتی وارد آورند. نیروهای مسلح میهنی، سربازان پارسی از شما انتظار دارم که مزدوران حکومتی را شناسائی کرده و آنها را خنثی نمایید. فرزندان ایرانزمین اکنون ما در مرحلة عملی جنبش براندازی قرار گرفته ایم و رزم واقعی آغاز گشته است و این رزم تا نابودی و مرگ حکومت ضد ایران و ایرانی ادامه خواهد داشت. فرزندان ایرانزمین، در این کارزار شجاعانه، عاقلانه و عادلانه عمل کنید. نگذارید نیروی خشمتان بر نیروی عقل چیره گردد، عملیات را با طرح پیشین و بررسی جوانب عملی، بدون اینکه بر شما صدمه ای وارد آید رهبری کنید. فرزندان ایرانزمین، شیرزنان سلحشور و آزادمردان مبارز، ما با یکدیگر شر اهریمنان پلید را از میهن اهورایی خویش دور خواهیم کرد. ما فرزندان ایرانزمین حق خود را از جهان بی عدالتی خواهیم ستاند، جهانی که 30 سال، حکومت احشام تازی اسلامی بنیادگرا را بر ما چیره ساخته است. فرزندان ایرانزمین، حق گرفتنی است و ما آن را خواهیم ستاند. این مهم نیاز به مبارزه و حماسه آفرینی دارد. فرزندان ایرانزمین، برای به چنگ آوردن آزادی، شرف، آبرو و سرافرازی خویش می بایست مبارزه کرد. فرزندان ایرانزمین در انتظار همیاری و حمایت جهان استعمار که این حکومت را بر ما چیره ساخته اند و همواره در خفا از آن حمایت کرده اند و در استمرار آن کوشا بوده اند و در نتیجة آن ثروت و سرمایه های ملی ما را به غارت برده اند، نباشید. فرزندان ایرانزمین، با پیوستگی و همبستگی با یکدیگر در جنبش سپید براندازی و با اتحاد زنجیروار و ناگسستنی و همچنین پیوند روحی و جسمی، چنان نیروی عظیمی برپا نمایید که نه تنها حکومت جباران اسلامی بلکه جهان استعمار را نیز چنان درسی دهید که دیگر اندیشه ای ناپاک علیه میهنمان در سر نپرورانند چرا که فرزندان ایرانزمین اکنون بیدارند و میهن اهورایی خود را پاس میدارند. فرزندان ایرانزمین، سربازان پارسی زمان رزم فرا رسید، به پیش برای نابودی اهریمنان و دشمنان ایرانزمین پیروزی از آن ما خواهد بود پاینده ایران دکتر آرمان نوری رهبر جنبش سپید براندازی B.P. 6593 -- 75065 Paris Cedex 02 –France – TEL : 0033(0)140266630 FAX: 0033(0)140266051 – Site Web: www.sazmanepars.com
+ نوشته شده در Mon 23 Feb 2009ساعت 8:6 PM توسط میثاق آزاد |
اظهارات اخیری که سبب بر آشفتگی حاکمیت فرقه ای بحرین شده است صرفا بیان واقعه ای تاریخی بوده و قابل حذف از حافظه تاریخی ملت ایران نمیباشد. دولتمردان بحرین باید بدانند که نمیتوانند خفقان استعمار زاده حاکم بر بحرین را بر حافظه تاریخی ملت ایران، بیان و قلم آنها حاکم کند. طبیعی است که ما حقوق مردم منطقه را به رسمیت شناخته و برخورداری از حکومتهایی متناسب با بافت تاریخی – فرهنگی را حق مسلم آنها می دانیم. به دولتمردان و اهل قلم و نظر ایرانی نیز توضیه میکنیم مسائل بنیادی را صرفا در ساختار تاکتیکهای زود گذر و سیاسی ننگریسته و مباحث را متناسب با ژرفاییشان طرح و پیگیری کنند و از مکانیسم توانها و نیتها، ابزار و اهداف غافل نشوند. سازمان جوانان حزب پان ایرانیست 4/12/1387 خورشیدی بايگاني جستاري:بیانیه هاي حزب پان ايرانيست به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی پاینده ایران
+ نوشته شده در Mon 23 Feb 2009ساعت 7:43 PM توسط میثاق آزاد |
پاینده ایران با درود هموطن عزیزم هرگاه سخن از جنگ میشود رشادتهای شما رزمندگان عزیز برایم تداعی میشود من ۲۰ روز پس از آزادسازی خرمشهر بدنیا آمده ام و همیشه به این مسئله افتخار کرده ام. کسی که جان خود را در راه آرمانهایش میگذارد فرد والایی است و هیچگاه به خود اجازه نداده ام به این عزیزان اهانت کنم زیرا در حدی نیستم که بتوانم جسارت کنم. در رابطه با انهایی که میگویید ایران ایران میکنند ولی نامی از آنان در لیست شهدا یا جانبازان این جنگ نیست میتوانم نام تعدادی از این افراد را که به خانواده هایشان حتی اجازه دفن فرزندشان با مراسم عادی را ندادند در صورت نیاز جمع آوری کنم ( اگر بسیار واجب است ). در ضمن این بنده حقیر هیچگونه اسم و رسم حزبی ندارم که بخواهم بیان کنم و اگر هم با اسم مستعار مطلب مینویسم تنها برای حفظ جان خانواده ام است. وگرنه من که مهم نیستم زیرا تمایلی برای ماندن در این دنیای کثیف ندارم هرچه زودتر بهتر. همچنین قرار نیست برای هم ادعا کنیم که من چه کردم چه نکردم. وظیفه هر ایرانی خدمت به مردم و کشورش است در حد توانش. شما با جانبازی برای ایران من با گرد آوری مطالب ( تنها برای مطالعه بدون تایید آنها). دست شما را هم میبوسم و به دیده منت راهنماییهایتان را میشنوم. بالاخره سنتان از این بچه بیشتر است و بیشتر با مسائل اشنا هستید هر کجا لازم میدانید راهنماییم کنید. با سپاس از زحمات بی دریغ شما ذره ای بیش نیستم در برابر عظمت بی حدت ای رزمده مام میهن.
+ نوشته شده در Sun 22 Feb 2009ساعت 1:39 AM توسط میثاق آزاد |
پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ (۱۹ اوت ۱۹۵۳) شاه به آمریکا نزدیکتر شد. دولت آیزنهاور با قرارداد اجارة ایران از انگلیس به مدت ۲۵ سال برای بهره برداریهای نظامی- اقتصادی از ایران، دخالتهای مستقیم و غیرمستقیم خود را در ادارة امور ایران آغاز کرد و با ارسال کمکهای مالی و نظامی حکومت دست نشاندة شاه را تقویت کرد. از طرف دیگر انگلیس هم که ظاهراً روابطش در زمان ملی کردن نفت با ایران تیره و تار شده بود، با اعلامیة مشترکی از طرف ایران و انگلیس در ظهر روز ۱۴آذر ۱۳۳۲ (۵ دسامبر ۱۹۵۴) روابط سیاسی- اقتصادی (استعماری) دوباره بین دو کشور برقرار شد. در ۲۹ مرداد ۱۳۳۲ مشاغل حساس و کلیدی به عوامل کودتا سپرده شد و انتصابات زیر صورت گرفت: سرلشگر نادر باتمانقلیچ به ریاست ستاد ارتش. سرتیپ علیقلی گلپیرا به ریاست ژاندارمری. سرتیپ دفتری به ریاست شهربانی. سرهنگ قربانی دادستان نظامی. سرتیپ تیمور بختیار فرمانده لشگر ۲ زرهی. سرتیپ حسین آزموده دادستان ارت. پس از آرامش نسبی در تهران در ۳۰ مرداد شاه به هواپیما از رم به سوی بغداد حرکت میکند و در فرودگاه بغداد از طرف نایب السلطنه و ولیعهد عراق و اعضای کابینه مورد استقبال قرار میگیرد. در همین روز سرلشگر زاهدی برای هماهنگی بیشتر با مذهبیون (انگلوفیل) به ملاقات آیت الله کاشانی در محل اقامت او در شمیران میرود. شاه قبل از ترک بغداد (در ۳۱ مرداد) از ملک فیصل پادشاه عراق، یک قبضه شمشیر مرصع به عنوان کادو دریافت کرد و در ساعت یازده و نیم بامداد هواپیمای شاه در فرودگاه مهرآباد به زمین نشست. در فرودگاه سرلشگر زاهدی و عده ای از مقامات تازه، از شاه استقبال کردند. در روز اول شهریور سرلشگر فضل الله زاهدی مأمور تشکیل کابینه شد و اعضای کابینه را به شرح زیر معرفی کرد: علی اصغر حکمت وزیر مشاور. احمد حسین عدل وزیر کشاورزی. دکتر علی امینی وزیر دارائی. جمال اخوی وزیر دادگستری. سرتیپ حسین جهانبانی معاون وزارت کشور ابوالحسن عمیدی نوری مدیر روزنامه « داد » به معاونت نخست وزیری و سخنگوی دولت منصوب شد. در همین زمان عدة زیادی از افسران ارتش و شهربانی که در سناریوی کودتا به نحوی دخالت داشتند ترفیع درجه گرفتند. در روز ۱۱ شهریور ۱۳۳۲ سپهبد زاهدی و چند تن از وزیران در مجلس شورای ملی حضور یافته، نمایندگان غیر مستعفی را ملاقات کردند. تعداد نمایندگان غیر مستعفی ۲۲ نفرند. در ۱۲ شهریور دولت آمریکا موافقت خود را با پرداخت مبلغ ۲۳/۴ میلیون دلار بابت کمکهای فنی در رابطه با اصل چهارم به ایران اعلام کرد و همچنین مبلغ ۴۵ میلیون دلار کمک بلاعوض به ایران داد. مبلغ واقعی این کمک ۴۰ میلیون دلار بود که مبلغ ۵ میلیون دلار آن دستمزد زاهدی بود. در۱۰ مهرماه نخستین جلسة علنی مجلس سنا به ریاست سید حسن تقی زاده (استاد اعظم فراماسونری) در حضور زاهدی تشکیل شد و پیرامون قوة مقننه و نحوة ادارة کار مجلس سنا مورد تبادل نظر قرار گرفته شد. در مورد دادگاه مصدق که ۵ ساعت به طول انجامید سرتیپ حسین آزموده دادستان ارتش، کیفرخواست خود را علیه محمد مصدق و سرتیپ تقی ریاحی صادر کرد و طبق مادة ۳۱۷ قانون دادرسی و کیفری ارتش جرم نامبردگان را به هم زدن اساس حکومت دانسته و تقاضای اعدام نمود، آزموده ۲۳ مدرک برای اثبات کیفرخواست ضمیمه نموده بود، ولی با واسطه گری عوامل انگلیس محکومیت مصدق به سه سال حبس و تبعید در منزل خود (احمد آباد) تنزل کرد و مصدق پس از چند ماهی به اصطلاح زندانی شدن به منزل خود رفت و از مواهب عملکرد خائنانة خود به نفع انگلیس، تا آخر عمر بهره برد. در این زمان عمیدی نوری سخنگوی دولت (انگلوفیل) اعلام کرد که حل مسئلة نفت ایران با برقراری روابط ایران و انگلیس توأم خواهد بود. در ۲۷ مهرماه ۱۳۳۲ « وارن » رئیس ادارة همکاری فنی آمریکا در دفتر وزیر دارائی حضور یافت و چکی به مبلغ ۴ میلیون و هفتصد هزار دلار به وزیر دارائی تسلیم نمود و این مبلغ پیش پرداخت مبلغ تعیین شدة فوق در راستای اصل چهارم و کمک های نقدی آمریکا به ایران بود. در ۱۴ آذر ماه زاهدی پیرامون روابط سیاسی بین ایران و انگلیس از رادیو پیامی فرستاد و آن را ضروری و واجب توجیه نمود. در پیرو این پیام، اعلامیة مشترک دو دولت دائر به برقراری مجدد روابط سیاسی- اقتصادی میان دو کشور انتشار یافت. در همین رابطه در ۱۶ آذر به مناسبت برقراری روابط سیاسی بین ایران و انگلیس دانشجویان دانشگاه تهران به عنوان اعتراض کلاس ها را تعطیل کرده و به تظاهرات علیه آن پرداختند و با درگیری و رویاروئی مأموران حکومت نظامی با دانشجویان، سه دانشجو کشته شدند و عده ای نیز مجروح شدند و دانشگاه تعطیل شد. در روز ۱۸ آذرماه ریچارد نیکسون معاون رئیس جمهور آمریکا به اتفاق همسر و عده ای از مقامات آن کشور وارد تهران شدند. در همین زمان که مصادف بود با سوم کشته شدن دانشجویان، تظاهرات وسیعی علیه ورود نیکسون ترتیب داده شد که در برخورد میان پلیس و دانشجویان، صدها دانشجو بازداشت شدند. فردای صدور این اعلامیة مشترک ایران و انگلیس کنفرانسی در جزیرة « برمودا » بین آیزنهاور و رئیس جمهور آمریکا و نخست وزیران انگلیس و فرانسه تشکیل شد. در این کنفرانس مسئلة نفت ایران و تشکیل کنسرسیوم که آمریکا، انگلیس، فرانسه و هلند (شل هلندی- انگلیسی متع

