تبليغاتX
ایرانی آزاد

ایرانی آزاد

سیاسی (پان ایرانیست ایران_اوکراین)

در سالهای قبل از 50 در دانشکده فنی تهران فردی به نام حبیب برداران خسروشاهی تحصیل میکرد که به شدت تحت تأثیر برادر بزرگترش به نام دکتر غلامرضا برادران خسروشاهی و همچنین شخص دیگری موسوم به دکتر خیرابی قرار داشت. برادر بزرگتر که تحصیلاتش را در ایالات متحده آمریکا به پایان رسانده بود، عضو سازمان تروتسکیستها هم بود، در حالیکه دکتر خیرابی از مشی حزب توده پیروی میکرد. دکتر خیرابی و غلامرضا برادران خسروشاهی روی دیگر اعضای خانواده از جمله محمد برادران خسروشاهی تأثیر گذاشته بودند.

حبیب برادران خسروشاهی که با حمید اشرف تماس داشت بعنوان « عضو آشکار » سازمان چریکهای فدایی خلق وظیفه تدارکات را به عهده داشت و از این سو مسائل را با برادر، پسرعمو و دکتر خیرابی مطرح میساخت. از طرف دیگر چند نفر از دوستان حبیب برادران خسروشاهی نظیر مختارزاده و مختاری، دورۀ ذوب آهن را در اتحاد جماهیر شوروی گذرانده بودند و از همان زمان مسائل کشورهای کمونیستی و نحوۀ کار در آنجا را برای حبیب مینوشتند. او به اتفاق سایر دوستانش و از جمله برادرزادۀ تیمسار سپهبد حجت کاشانی در قسمت ساختمانهای تأسیسات ورزشی کار میکردند. قرار بود بازیهای آسیایی در ایران انجام پذیرد و چریکها تصمیم گرفتند که بازیهای آسیایی را به خاک و خون بکشند.

در همین موقع درست 4 شاخه کمونیستی و 2 شاخه جاسوسی روسی- انگلیسی همزمان و در کنار یکدیگر به فعالیت علیه مردم ایران مشغول بودند. از این میان گروه اول (ایرج خلف بیگی، اکبر طنازی، محمد برادران خسروشاهی، کاظم دلشاد خوشخو، ابوالحسن صدر زاده و ناهید خیرابی)، وابسته به حزب توده بود. گروه دوم (داریوش درویش تبار، کیکاوس بهزادی تهرانی، شیرین درویش تبار، فاطمه تهرانی و دو نفر افسریار ضد اطلاعات نیروی هوایی) وابسته به سازمان چریکهای فدایی خلق بود. گروه سوم (ایرج نخعی مختارزاده، مختاری، ابراهیم زاده، عباس پور و مرتضی ماهرویان) وابسته به سرویسهای اطلاعاتی روسی بودند. گروه چهارم را حبیب برادران خسروشاهی وابسته به چریکهای فدایی خلق، دکتر غلامرضا برادران خسروشاهی، وابسته به سازمان تروتسکیستها و دکتر خیرابی عضو سازمان جوانان حزب توده ایران، تشکیل میدادند. خوشبختانه با هوشیاری مأموران میهن پرست ادارۀ ساواک و ادارۀ مشترک همۀ طرحها و توطئه های آنها برای به خاک و خون کشاندن بازیهای آسیایی خنثی شد.

در این زمان حزب توده و همۀ شاخه ها و گروههایی که از آن متولد شده بود، در زندان به وسیلۀ عزیز یوسفی، علی خاوری، یوسف کش زاده، محجوبی نمین، داوری، عیسی بیگلو، غنی بلوریان، معتمدیها، اعتمادزاده (به آذین)، عمویی، شلتوکی، سیامک ستوده، شکرالله پاک نژاد، مسعود بطحایی، غلامرضا زمانیان، بهزاد نبوی، اصغر پاشازاده منجمی، ناصر کاخساز، صفا بیژن زاده، سیامک لطف اللهی، اکبر ایزدپناه و رحیم بنانی با عوامل مذهبی نظیر حاج عراقی، اکبر هاشمی بهرمانی (رفسنجانی، عبدالرحیم ربانی شیرازی، حسینعلی منتظری، عباس سالاری، حبیب عسگر اولادی، سلیمان ابوالفضل حیدری، سید محمود علایی طالقانی، حسن لاهوتی اشکوری، عبدالمجید معادی خواه، محمد خلیل نیا و عبدالرضا حجازی، ارتباط برقرار کردند و این روابط را خارج از زندان نیز ادامه دادند.

از سوی دیگر دستگاه های تبلیغاتی مملکت یعنی رادیو و تلویزیون همچنین کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان که توسط فرح دیبا و همپالگیهایش اداره میشد، به صورت مرکزهایی برای عضوگیری سازمانهای به اصطلاح انقلابی در آمده بود و حضور رضا قطبی پسر دایی فرح دیبا در رأس سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران و لیلی امیر ارجمند دوست، همدم و مشاور فرح دیبا در رأس کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان باعث زمینه سازی فاجعه 57 شد. ماجرای قهرمان ساختن از خسرو گلسرخی توسط برادر همسرش ایرج گرگین مزدور بیگانه (که اکنون مسئولیت بخش فارسی رادیوی بیگانه به نام رادیو آزادی، رادیو فردای سابق را دارد) که خود از کمونیستهای دیروزی بود و در رادیو تلویزیون مسئولیت داشت و یا موضوع استخدام سه افغانی وابسته به اتحاد شوروی به عنوان ایرانی در رادیو تلویزیون، ثابت میکند که در رژیم پهلوی، دستگاه تبلیغاتی کشور در دست دشمنان ایرانزمین بوده است. (موضوع قهرمان سازی گلسرخی از این قرار بود که دادگاه او به بطور علنی با تبلیغات علیه رژیم برگذارشد و در 29 بهمن 52 اعلام شد که گلسرخی توسط رژیم اعدام گشت. در صورتیکه با برنامه ریزیهای مشاورین شاه و مزدورانی چون فرح دیبا و ایرج گرگین، وی به پاریس تبعید شد و مقدار زیادی مقرری برایش تعیین گشت. در آخرین خبر (فوریه 2009) خسرو گلسرخی ملاقاتی با مریم اتحادیه در یکی از کافه های پاریس داشت. (نقل قول از اتحادیه) همکنون مریم اتحادیه برای دیدار از مادر بیمارش در ایران به سر میبرد.)

سازمانهای چریکی، چه مجاهدین و چه چریکهای فدایی، دارای سه نوع عضو بودند:

1- هواخواهان که سمپاتها گفته میشدند.

2- اعضای آشکار

3- اعضای مخفی.

سمپاتها با آموزش و درک مسائل ایدئولوژیک رفته رفته در ردیف اعضای آشکار در می آمدند و سپس با گرفتن مسئولیتهای عملیاتی تبدیل به اعضای مخفی میشدند.سازمان فدائیان خلق دارای 14 خانۀ تیمی بود که زیر نظر حمید اشرف و نسترن آل آقا اداره میشد. یکی از خانه ها خانۀ تیمی حمید اشرف بود که در طبقه اول و در یکی از خیابانهای فرعی تهران نو و نزدیک یک مدرسه قرار داشت. نام اصلی صاحبخانه روشن ضمیر بود.

این خانه تیمی بعدها توسط ساواک شناسایی شده و مورد مراقبت قرار گرفت و سپس اقدام حمله به آن میشود. در این جریان حمید اشرف از معرکه گریخت و سرانجام مأموران طی یک درگیری که منجر به قتل مابقی چریکهای مسلح گردید، وارد منزل میشوند که در آنجا با جنازه های دو کودک 9 و 12 ساله به اسامی ناصر شایگان شام اسبی و ارژنگ شایگان شام اسبی مواجه شدند که هر یک با تنها یک گلوله، آن هم از فاصله نزدیک در مغز کشته شده بودند. بعدها در جریان اعترافات از دستگیر شدگان فاش شد که حمید اشرف پس از آگاهی از محاصره شدن منزل و به این خاطر که مبادا در صورت دستگیری این دو کودک مشاهداتشان را برای مأموران تعریف کنند با شلیک دو تک تیر آنها را به قتل رسانده بود.

با همۀ مراقبتهایی که مأمورین به عمل آورده بودند، حمید اشرف ساعت شش و نیم صبح قبل از تسخیر خانۀ تیمی فرار کرد و به یک خانۀ تیمی دیگر در کوچه نیازی واقع در قاسم آباد تهران نو رفت و چون احساس خطر کرد از آنجا هم گریخت. در این مرحله از فرار که ساعت 9 صبح بود، حمید اشرف با اتومبیل گشت کلانتری محل مواجه میشود، او بطور ناگهانی با مسلسل به سوی آنها رگبار میگشاید و سرنشینان اتومبیل که یک افسر کلانتری، دو نفر مأمور و یک راننده بوده اند، به قتل میرسند. حمید اشرف اتومبیل گشت را تصرف کرده و به طرف میدان محسنی حرکت میکند. در میدان محسنی نیز یک سرهنگ را میکشد و بدین ترتیب تنها ظرف چند ساعت مرتکب 7 فقره قتل، آن هم قتل بیگناهان میشود و میگریزد.

حمید اشرف و دیگر اعضای چریکهای فدایی خلق تحت تعقیب قرار گرفتند. تا روز 8 تیر 1355، که به موجب اطلاعات رسیده به مأموران ساواک، آنها در آن روز در طبقه دوم خانه ای درست مقابل در شمالی قلعه مرغی، با حضور حمید اشرف بعنوان رهبر چریکهای فدایی خلق و ده نفر دیگر از سرشاخه های سازمان یعنی مهمترین افراد، جلسه داشتند. سرشاخه ها از جمله، طاهره خرم، گلرخ مهدوی، مهدی فوقانی، یوسف قانع خشکه بیجاری، محمدرضا یثربی، غلامرضا لایق، بهزاد امیری، محمد حق نواز، بهنام امیری و... در این جلسه حضور داشتند.

در حملۀ مأموران ساواک و کمیته مشترک به این خانه تیمی، با درگیری دو طرف، حمید اشرف و افراد نامبرده کشته میشوند. به این ترتیب به عمر حمید اشرف و 10 سرشاخه مهم چریکهای فدایی پایان گذاشته شد و بقیۀ اعضا هم یا دستگیر و یا طی درگیریهای مسلحانه دیگر کشته شدند. تا این که در زمان نخست وزیری شریف امامی و بختیار (عوامل انگلیس) حدود شش هفت نفر از عوامل باقی ماندۀ آنها که در زندان بودند، آزاد شدند.

اشرف دهقانی نیز یکی از چریکهای فدایی خلق بود که پس از فرار از زندان به شهرت رسید و با ارتکاب یک قتل، این شهرت را تکمیل کرد. نامبرده در ارتباط با فعالیتهای تروریستی سازمان چریکهای فدایی خلق دستگیر شده و پس از محاکمه به زندان قصر منتقل شده بود. اشرف دهقانی با دختر دیگری به نام ناهید هم زندان بود. اشرف طی ملاقاتهای خود با مادرش و طی یک برنامه از پیش تنظیم شده با همکاری چریکها و مأموران مزدور زندان، موفق به فرار میشود. (طی یک برنامه از پیش تعیین شده، اشرف دهقانی از مادرش میخواهد که همیشه در ملاقاتها یک چادر نماز اضافی با خود داشته باشد، ناهید هم عین همین تقاضا را از مادرش میکند. این برنامه چند بار تکرار میشود تا سرانجام در یک فرصت مناسب اشرف دهقانی با به سر کردن چادر نماز موفق به فرار از زندان میشود. مأموران زندان که همیشه توجه داشتند عدۀ ملاقات کننده هنگام ورود و خروج به یک اندازه باشد، پس از فرار اشرف دهقانی و هنگامی که ناهید و مادرش قصد فرار داشتند، موضوع را در مییابند. از این سو چریکهای دیگر با اتومبیل و سایر تمهیدات، بیرون از زندان منتظر بوده و به محض خروج اشرف دهقانی از زندان، او را به سرعت از محل دور میسازند).

پس از چندی اشرف دهقانی مرتکب قتل سروان همردیف نیک طبع میشود به این ترتیب که یک روز در خیابان پاستور در حالیکه بیژن نیک طبع فرزندان خود را به مدرسه میبرد، چریکهای فدایی با ایجاد راه بندان بچه ها را از اتومبیل پیاده میکنند و اشرف دهقانی در مقابل چشم بچه ها، نیک طبع را به قتل میرساند. بعد از این قتل، اشرف دهقانی به آلمان رفت و در فرانکفورت با کنفدراسیون دانشجویان و همچنین حزب توده تماس گرفت. پلیس آلمان به درخواست دولت ایران به تعقیب اشرف دهقانی پرداخت و او ناگزیر خاک آلمان را ترک و به عراق رفت. در جریان فاجعه 57 نامبرده به ایران بازگشت و در کردستان با حزب کومله همکاری کرد.

از بدو تأسیس سازمان چریکهای فدایی تا آزادسازی زندانیان توسط شریف امامی و بختیار و فاجعه 57، تعداد 155 نفر از چریکهای فدایی در درگیریها کشته شده بودند :

1- کشته شدگان ادعایی زیر شکنجه (7 نفر )

2- اعدام به موجب حکم دادگاه 36 نفر

3- کشته شدگان در حین فرار از زندان به ادعای مقامات قانونی و یا قتل آنها توسط مأموران به ادعای چریکهای فدایی خلق (6 نفر)

4- مقتولین در درگیریهای مسلحانه (106 نفر).

دکتر آرمان نوری

رهبر جنبش سپید براندازی

B.P. 6593 -- 75065 Paris Cedex 02 France – TEL : 0033(0)140266630

FAX: 0033(0)140266051 – Site Web: www.sazmanepars.com

info-Iran@aliceadsl.fr --- sazmanepars@aliceadsl.fr

+ نوشته شده در Wed 18 Feb 2009ساعت 6:0 PM توسط میثاق آزاد |


ويرانه هاي گندي شاپور در ۱۲ كيلومتري شهر دزفول در خوزستان

ويرانه هاي باستاني جندي شاپور در ۱۲ كيلومتري شهر دزفول در خوزستان

در سال 241 میلادی والریانوس Valcrianos درپی هجوم به ایران برآمد و کپدوکیه را گرفت، در نتیجه ایرانیان عقب نشینی کردند و سپس طاعون در لشگریان روم افتاد و جنگ به درازا کشید. شاهپور پس از گرفتن شهر انتاکیه و اسیر نمودن امپراتور روم "والریانوس"، شهری در داخل ایران بنا کرد. این شهر که به نام "گندی شاهپور" نام گذارده شد، بدست اسیران رومی و یونانی در خوزستان در شرق شوش و جنوب شرقی دزفول و شمال غربی شوشتر که مکان کنونی شاه آباد است به دستور شاهپور اول ساخته شد. شاهپور هفت سال برای ساختن دانشگاه گندیشاپور تلاش کرد و در روزبازگشایی گندیشاهپور گفت:

« شمشیرهای ما مرزها را میگشاید و دانش و فرهنگ ما، قلبها و مغزها را تسخیر میکند.»

جمال الدین قفطی نویسنده تاریخ الحکما مینویسد: « شاهپور هر دانشمند جدیدی را که برای درس دادن در دانشگاه برگزیده می شد، پیش ازآن در مجلس دانشمندان احضار مینمود و سپس به مناظره امر میکرد». پس از آن اگر دانشمند از این آزمون پیروز بیرون میامد، لباس فرخنده ای میگرفت که ویژه استادی بود.

خوزستان در سال 19 هجری قمری( 640 )میلادی به دست تازیان مهاجم افتاد ولی گندی شاهپور با جنگ گشوده نشد بلکه اهالی گندی شاهپور به گونه ای اتفاقی، بدون خونریزی با مهاجمین تازی پیمان سازش نوشتند و به همین سبب بر شهر آسیبی وارد نشد.

شهر گندی شاهپور به نوشته جغرافی دانان اسلامی به فراوانی نعمت و خرما و کشاورزی نامدار بوده است. پس از شاهپور اول( 238) ، شاپور دوم آن را محل زندگی خود قرار داد، یعنی اقامتگاه سلطنتی شد.

جمال الدین قفطی نویسنده تاریخ الحکما درباره گندی شاهپور چنین گوید:« مردم جندی شاهپور از پزشکان که در فن پزشکی بسیار ماهر میباشند و از دوران ساسانیان این دانش آن سرزمین جایگاهی بلند داشته و ایجاد شهر را به فرزند اردشیر پس از فتح انتاکیه و غلبه بر امپراتور روم که دختر قیصر را خواست و او دخترش را به زوجیت شاهپور داد، منسوب میدانند. « در کتاب مُجمَل التورایخ والقصص در باب گندی شاهپور آمده است:

این شهر از بناهای شاهپور میباشد و گفته است که » به از اندیوشاهپور« بدین چم است که" اندیو"، اسم "انتاکیه" در زبان پهلوی و همچنین واژه" به از اندیو" به چم(معنی) بهتر از انتاکیه و آنرا شاهپور مانند شَترَنگ(بازی شطرنج) نهاد، هشت راه درهشت راه و در آن موقع شترنگ نبود اما نمای شهر مانند شترنگ بود، اکنون خرابست و دهی بر جا مانده است. ( نزدیک سال 530 هجری قمری- خلاصه ای از مُجمَل التواریخ و القصص)

بعدها بر اثر ناسازگاریهای مذهبی میان امپراتوران روم و نسطوریان، گروه زیادی از این دانشمندان به ایران پناهنده شده و گروهی از آنان به این شهر روی آوردند. از سوی دیگر شاهپور دوم و انوشیروان هر دو درباره گردآوری دانش در این شهر منتهای تلاش خود را بکار بردند تا این شهر به پایگاهی از دانشهای آنروز درآید.   

پزشکی و فلسفه در گندی شاهپور

به گفته" ابن ندیم " در الفهرست، شاهپور دوم پزشکی یونانی به " نامتیادوروس" را برای درمان خود به این شهر فراخواند و او به درمان شاه ایران پرداخت. وی نزد شاهپور بسیار گرامی بود و گفته میشود کتابی نیز در دانش پزشکی نوشته است که پس از آن به تازی برگردانده شده است. این پزشک یونانی چنان در دل شاهپور راه یافت و چنان گرامی و ارجمند بود که به دستور شاهپور کلیسایی در گندی شاهپور برای وی ساخته شد و گروهی از هم کیشان وی را که از اسرا بودند آزاد ساخت. پس از شاهپور، خسرو انوشیروان چون همانند شاهپور دوستدار دانش و فلسفه و اندیشه بود دستور گردآوری نَسک (کتاب) های مهم پزشکی، فلسفی و علمی را داد و به همینگونه به پیشرفت این کانون دانش کمک فراوانی کرد. گردآوردن دانشمندان در همایشهای پزشکی و نشستهای گفتگو و فرستادن برزویه پزشک به هند به دستور انوشیروان و آموختن فلسفه نزد فیلسوف سوری به نام" اورانیوس" همه دست به دست هم داد تا گندی شاهپور به بزرگترین مرکز پزشکی پیش از اسلام درآمد. در گندی شاهپور گروهی از پزشکان ایرانی و هندی و سریانی و یونانی به آموزش پزشکی سرگرم بودند و این آموزش نخست به زبان یونانی و سپس پهلوی بود، ولی زبان پزشکان گندی شاهپور پارسی بود. نشانه های زبان پارسی در بخشهای داروسازی بسیار روشن و نمودار است. در کتاب" تریاق" ابن سراپیون حبی به نام "حب حکیم برزویه پزشک" که برگردان لاتین آن « Pillulac Barsiat Sapientis » است، آمده است که در گندی شاهپور پزشکان ایرانی در دارو سازی بسیار قوی بودند. (تاریخ پزشکی - نوشته دکتر الگود - برگ53)

پیشرفت دانستنیها و دانشهای یونانی در شهر "رها"، از سوی انتاکیه و به سبب گسترش کیش مسیح در قرن دوم میلادی در آن همه گیر شد و سپس رسمیت یافت. گروهی از ایرانیان در دوران ساسانی به کیش مسیح درآمدند و در این مدرسه از ایرانیانی که قبول آیین مسیح کرده بودند، در کلیساهای میانرودان (بین النهرین) مشهور میباشند و نَسکهایی چند بدست گروهی از دانشمندان ایرانی به زبان سریانی نوشته شده است. مردم "رها" در قرن دوم با لهجه ای که نام آن سریانی و شاخه ای از زبان آرامی است، گفتگو میکردند که در نتیجه زبان مسیحیان این ناحیه شد و پس از پا گرفتن دانشهای یونانی در این شهر این لهجه، زبان دانشیک این مرکز و نتیجه آن شد که گروهی زیادی از نَسکهای یونانی را به سریانی برگردانده شوند. سپس در دوران اسلامی گروهی از مترجمان این نَسکهای یونانی را یا یکسره از یونانی به تازی و یا از سریانی به تازی برگرداندند. در شهر رها پس از قرن چهارم میلادی مکتبی نو به نام مکتب ایرانیان ( Ecole des Perses)پیشرفت و شهرت بسیار یافت چون بیشتر شاگردان این مدرسه ایرانی بوده اند. این مکتب با آمدن " نسطوریوس" رواج بیشتری یافت.

شهر" رها" در آنزمان به دلیل بوجود آمدن مکتب ایرانیان شهرت چشمگیری یافته بود. اما مکتب "نصیبین" نیز مانند رها مرکز علمی بزرگی شد و به درستی برای بار دوم مکتب نصیبین به بدست دو تن به نام برسوما Barsauma از اسقفهای ایرانی نژاد که به سال 449 به امر پیروز پادشاه ساسانی مقام « مهتر » نصیبین را یافت و نرسی Narces از اسقفهای دیگر ایرانی، رواج یافت.

پس از آنکه نسطوریان در قرن چهارم میلادی از روم رانده شدند، مکتب خود را در شهر "رها" تشکیل دادند. سپس بار دیگر از آنجا هم رانده شدند و در نتیجه راهی ایران شدند. شاهان ایران با این مسیحیان رفتاری نیکو داشتند و وجود آنها را هیچگونه خطری برای ایران نمیپنداشتند. در مورد کیش آنان نیز یاریهایی به آنها میشده است و یکی از دیلایل پیشرفت مدرسه نصیبین همین امر بود. اینان پس از بسته شدن مراکز آموزش خود به داخل ایران روی آورده و در گندی شاهپور ساکن شدند و در مدرسه پزشکی و بیمارستان گندی شاهپور آغاز به کار کردند، که در آنجا پزشکی ایرانی و یونانی و هندی را با یکدیگر آمیخته شده بود و به کار میرفت. پزشکی یونانی را یونانیان با خود آوردند، و پزشکی هندی هم که از مشرق به ایران راه یافته بود، با پزشکی ایرانی آمیخته شد. درآمد آین آمیختگی بخش بزرگ و مستقل پزشکی ایرانی پیش از اسلام و پس از آن پایه های پزشکی پس از اسلام و دنیا گردید.

باید دانست در مکتب گندی شاهپور بجز برگردان نَسکهای پزشکی و نوشته های بقراط و جالینوس، از پزشکی اوستایی و دانش پزشکی دوران هخامنشیان نیز بهرگیری میشده است. فزون بر اینکه شهر گندی شاهپور مرکز پزشکی دوران خود بود، به تلاش شاپور دوم یکی از مراکز مهم نساجی و عطر سازی نیز گردید. چنانکه که آمده پزشکی گندی شاهپور بیشتر آمیخته ای از پزشکی ایران و هند و یونان بود. روشهای نوین درمان بیماریها همراه با فن داروشناسی و داروسازی پیشرفت چشمگیری یافت، بدین چم که پزشکان گندی شاهپور روشهای دانشیک (علمی) روز را با دانسته ها و یافته های تازه خود می آمیخته و روشی پدید آوردند، که روش ایرانی نام گرفت، به گونه ای که درمان آنان بر یونانیان و هندیان دوران پیشی داشت. از برتریهای بزرگ دانشگاه گندی شاهپور آن بود، که در این دانشگاه فزون بر آموزش علمی، حکمتی و فلسفی و ریاضی، علوم پزشکی نیز رواج بسیاری داشت و فزون بر دانشکده پزشکی، بیمارستان آموزشی آن نیز در کنار دانشگاه بزرگ گندی شاهپور وجود داشت که گروه زیادی از دوستداران پزشکی از ایران و بیرون از آن بدانجا روی می آوردند و نتیجه آن شد، که سالانه گروهی به نام پزشک از دانشکده گندی شاهپور بیرون می آمدند. از این گروه ها یا در درون کشور به پزشکی میپرداختند و یا اگر از بیرون از کشور بودند به میهن خود برمیگشتند و در آنجا به درمان بیماران میپرداختند. یکی از این پزشکان دانشکده گندی شاهپور " حارث فرزند کلده" است، که از عربستان به ایران آمد. وی پس از پایان از دوره پزشکی دوباره به عربستان برگشت و به گفته قفطی و "ابن ابی اصیبعه" نویسنده "عیون النباء فی طبقات الاطبا" نخستین پزشک تازی میباشد که دست کم یک بار به پیش خسرو انوشیروان پادشاه ایران زمین راه یافته است. هنگامی که دین رسمی امپراتوری روم شرقی مسیحی نبود، مسیحیان ایران آرامش کامل داشتند. اما همین که کنستانتین امپراتور روم شرقی به آیین مسیح درآمد، مسیحیانی که در نزدیکی مرزهای ایران و روم زندگی میکردند هنگامی که دیدند دولت نیرومندی با آنان هم دین شده است، به سوی امپراتوری روم شرقی گرویدند. این مسأله یکی از موضوعات بسیار مهم دوران حکومت ساسانی شد. وجود این مسیحیان و همچنین ارمنستان سبب بسیاری از جنگهای بین ایران و روم بود، اینان در میان جنگ بین دو کشور نقش مهمی را در نتیجه جنگها بازی میکردند. 

پزشکان ایرانی گندی شاهپور

در بیمارستان گندی شاهپور گروه زیادی از پزشکان ایرانی سرگرم به آموزش و پرورش پزشکان و پژوهش و ترجمه بودند، از نامیترین آنها خاندان " بختیشوع " است که در چندین نسل به ریاست پزشکی گندی شاهپور سرگرم بودند.

- بختیشوع بزرگ نخستین پزشک این خانواده

- جورجیس گندی شاهپوری

- بختیشوع دوم فرزند جورجیس

- جبرییل فرزند بختیشوع دوم؛ وی از پزشکان بزرگ گندی شاهپور در دربار هارون الرشید بود و تا آنجایی که میشد به پارسی سخن میگفت.

- جورجیس دوم فرزند بختیشوع دوم و برادر جبرییل

- بختیشوع سوم پسر جبرییل

- عبیدالله اول فرزند جبرییل

- میکاییل فرزند دیگر جبرییل

- یحیی یا یوحنا فرزند بختیشوع سوم

-جبرییل دوم فرزند عبیدالله

-بختیشوع چهارم فرزند یحیی

-ابوسعید عبیدالله فرزند جبرییل دوم

-عیسی بن شهلافا از دانش آموزان جورجیس گندی شاهپوری که پزشک منصور شد.

- شاپور فرزند سهل؛ از پزشکان گندی شاهپور که در داروسازی بسیار کارآزموده بوده است.

-دهشتک برادر ماسویه پزشک و رییس بیمارستان گندی شاهپور.

- میکاییل برادر دهشتک

-سرجیس، از شاگردان جورجیس بزرگ که در نبودن استاد ریاست گندی شاهپور را داشت.

- ماسویه از پزشکان بزرگ گندی شاهپور. اروپاییان او را Mesue مینامند.

-جورجیس فرزند میکاییل فرزند ماسویه.

-عیسی بن چهاربخت از شاگردان جورجیس.

- ماسرجیس

-سلمویه

-عیسی بن ماسه

-یعقوب ماهان

نخستین بیمارستانی که در اسلام برای درمان بیماران ساخته شد، بیمارستان بغداد بود که در زمان هارون الرشید و به وسیله جبرییل فرزند بختیشوع از روی بیمارستان گندی شاهپور ساخته شد. گفته میشود جبرییل از دهشتک، پزشک زرتشتی که آنزمان سرپرستی بیمارستان گندی شاهپور را در دست داشت، خواست تا به بغداد برود و سرپرستی بیمارستان بغداد را به گردن بگیرد، ولی دهشتک نپذیرفت و به جای خود ماسویه را برای این کار روانه کرد. روش کار در بیمارستان بغداد همانی بود که در بیمارستان گندی شاهپور سالها دنبال میشد. آموزشگاه و بیمارستان گندی شاهپور که پژوهشگر بلند پایه ای مانند" سارتن" در کتاب ارزشمند خود به نام « مقدمه تاریخ علم « آنرا به نام دانشگاه میخواند، هم در دوره ساسانی و هم پس از آن دوران تا قرن سوم و چهارم هجری همچنان مرکز پزشکی و دانشهای وابسته به آن در ایران بود. نخستین نَسکهای پزشکی به دست همین گروه از پزشکان که به « گندی شاهپوریان » شهرت یافته اند، به زبان تازی برگردانده شد و مهمترین نَسکهایی که چه در پزشکی و چه در داروسازی که قرنها پس از آن بن مایه پزشکان مسلمان شد به دست همین پزشکان نوشته شده بود. بنابراین تردیدی نیست که بررسی درباره نخستین نهادهای پزشکی دوران اسلامی و نخستین نَسکهایی که در این رشته به زبان تازی برگردانده و یا نوشته شده و همچنین شرح حال نخستین پزشکانی که در اسلام و دولت خلفا به این کار پرداختند، کمک بسیار گرانبهایی در روشن شدن پیشینه پزشکی دوران ساسانی خواهد نمود.

گویند در زمان ساسانیان بر درگاه دانشگاه گندی شاهپور نوشته بود:

« دانش و هنر برتر از زور و شمشیر است » 

بن مایه ها:

- تاریخ طب در ایران- دکتر محمود نجم آبادی

- ایران در زمان ساسانیان- آرتور کریستن سن

- تاریخ و فرهنگ ایران- دکتر محمد محمدی ملایری

- تاریخ زرتشتیان فرزانگان زرتشتی- رشید شهمردان 

+ نوشته شده در Tue 17 Feb 2009ساعت 4:41 PM توسط میثاق آزاد |


بر خورد حزب توده با نهضت ملی شدن نفت

چگونه حزب توده با همه خوش رقصیها فرو ریخت

حزب توده دستی در دامان روس و دستی دیگر در بیعت با  انگلیسها

 مامور مخفی شوروی به ایران پناهنده شد و رهبران حزب توده را به کام مرگ فرستاد

در جریان باز بینی نهضت ملی شدن نفت و نقش احزاب در آن باید قبل از پرداختن به حزب توده، نگاهی به یکی از جریانهای بسیار موثر در تداوم نهضت بیندازیم و آن نقش دکتر مظفر بقایی و حزب زحمتکشان او و روزنامه شاهد وابسته به دکتر بقایی بود زیرا براستی باید اذعان داشت اگر کوششهای دکتر بقایی و انتشار شاهد نبود کار به ملی شدن صنعت نفت نمی انجامید و جبهه ملی نیز شکل نمیگرفت.

زمانی که دکتر بقایی وارد عرصه مبارزات سیاسی شد دکتر مصدق خانه نشین بود. نقش روزنامه شاهد در ابطال انتخابات اول دوره شانزدهم تهران بر هیچکس پوشیده نیست زیرا اگر این انتخابات منحل نمیشد، در انتخابات بعدی هشت نماینده جبهه ملی از صندوقها در نمی آمدند و داستان ملی شدن نفت پدید نمی آمد.

سرمقاله های روز نامه شاهد آنچنان جذاب و پر خواننده بود که نه تنها در تعیین مشی سیاسی جامعه موثر بود بلکه سبب جذ ب دانشجویان و جوانان و روشنفکران و کارگران به حزب زحمتکشان و سایر سازمانهای دیگری که دکتر بقایی براه انداخته بود میشد از قبیل سازمان نظارت بر آزادی انتخابات. سازمان نگهبانان آزادی. سازمان مبارزه برای ملی شدن نفت در سراسر کشور.

حضور دانش آموزان و جوانان در پای صندوقهای انتخابات آنچنان موثر بود که کسی را یارای تقلب نبود و نیز جاپ پر تیراژ شاهد و توزیع آن بوسیله جوانان و بر خورد با ماموران و حراست از چاپخانه، نشانه مدیریت دکتر بقایی و احترم جامعه نسبت به وی بود... پس از این قبیل زمینه سازیها بود که ابتدا حسین مکی و سپس سنجابی و صالح  در کنار بقایی قرار گرفتند و به مجلس  شانزدهم راه یافتند.

زمانی که دکتر بقایی در عرصه سیاست میدرخشید و یارگیری میکرد نه از حزب توده خبری بود و نه از جبهه ملی... این حسن شهرت و نفوذ روزنامه شاهد بود که خلیل ملکی را به جدایی از حزب توده و نوشتن مقالات در روزنامه شاهد و عضویت در حزب زحمتکشان ترغیب کرد.

داستان از این قرار بود که خلیل ملکی در سال 1326 از حزب توده برید و تا سال 1329 به سکوت و خانه نشینی خود ادامه داد تا یک روز جلال آل احمد همرا مسعود حجازی و دو سه نفر دیگر به خانه ملکی رفته از او تقاضای همکاری با روزنامه شاهد را مینمایند. اصرار دوستان گارگر می افتد و خلیل ملکی همکاری با شاهد و دکتر بقایی را آغاز میکند.

سلسله مقالات مشهور ملکی در پاییز و زمستان سال 1329 زیر عنوان "  برخورد آرا و عقاید " علاقمندان بسیاری داشت. ملکی در این سلسله مقالات به حزب توده و ایرادات وارده بر آن و دلایل خروجش از آن حزب و سکوت طولانیش را به رشته تحریر در می آورد و جالبتر آنکه راهکارهای اینده جبهه ملی را مطرح میکرد ولی متاسفانه جبهه ملی در اسارت شور مردمی گرفتار شده بود و از درک این قبیل رهنمودها غافل و گاه عاجز بود

خلیل ملکی در انتخاب دکتر بقایی راه درستی را انتخاب کرد زیرا دکتر بقایی پر نفوذترین رجل سیاسی در کادر رهبران جبهه ملی بود و اساسا شهرت و وجهه جبهه ملی در آغاز کار بر محور فعالیتهای دکتر بقایی چه در مجلس و چه در جامعه استوار بود. ولی این همکاری به درازا نکشید و ملکی از دکتر بقایی جدا شد

نهضت ملی شدن نفت، یک نهضت اجتماعی و سیاسی اصیل بود که از سوی یک جریان هوشیار از داخل حکومت با هدف ضد استعماری حمایت و دنبال میشد، این حامی بی ادعا و ساکت شخص پادشاه ایران بود که قضیه نفت را از مدتها پیش پی گرفته و دولتها را تشویق به کسب حقوق ملت ایران میکرد.

پادشاه ایران بارها به مصدق پیشنهاد نخست وزیری کرده بود ولی او موافقت انگلستان را شرط قبولی خود اعلام میکرد... وجاهت دکتر مصدق و نیز خاطره نیکی که پادشاه ایران گمان میکرد مصدق از او دارد و وساطت او را برای نجات از تبعید رضا شاه ارج مینهد سبب شده بود که نخست وزیری مصدق همیشه در ذهن پادشاه قرار داشته باشد تا روزی که این فرصت فراهم گشت و در اردیبشت 1330 مصدق با نظر و حمایت شاهنشاه و تایید مجلس روی کار آمد و صنعت نفت ملی شد و مصدق با حمایت ارتش شیر نفت را بست و کارکنان انگلیسی را از ایران بیرون راند و مذاکره بر سر آینده نفت آغاز شد... با اینکه مصدق از این مرحله ببعد نشان داد که توانایی لازم برای هدایت این جریان را به نفع ملت ایران ندارد و اسیر عوام زدگی شده معذالک پادشاه ایران بر این باور بود که باید از مصدق آنقدر حمایت شود تا او خود مشکل نفت را حل کند .

از  شگفتیهای روزگار آنکه در روزهایی که ملت ایران به وجود دولتمردان لایق و با تدبیر نیاز داشت و گمان همگان بر این بود که 12 سال فضای باز سیاسی و دمکراسی باید کشور را از وجود چنین مردانی بی نیاز کرده باشد معذالک دیدیم که آرزویی عبث بود و تدبیر نارسای دولتمردان و جبهه ملی کار ساز نبود و مسئله نفت لا ینحل ماند و فتنه ها از دل اختلافات سر بر آورد و مصدق راه جاره را در اخذ اختیارات دانست و جبهه نبرد به داخل نیروهای خودی کشیده شد. در این زمان یک قدرت سیاسی دیگر در صحنه کارزار وجود داشت که مصدق با شگردهای آن بیگانه بود و آن حزب توده بود که از آغاز تا پایان با نهضت ملی شدن نفت مخالف بود... زیرا حزب توده از نهضت پر قدرت ضد استعماری در هراس بود و همه نیرویش را معطوف به شکست نیروهای ملی میکرد و بر این اساس راس هرم قدر ت را که مصدق بود هدف قرار داد و با تبلیغات وسیع راه را بر مصدق دشوار کرد... مصدق در این شرایط بر سر دو راهی بزرگی قرار گرفت از یک سو حزب توده را برای استفاده ابزاری در برابر آمریکا لازم داشت و به آن میدان میداد و از سوی دیگر قادر به اداره این موج سرکش نبود... نتیجه این آشفتگی ذهنی، مصدق را به اعمال روشهایی از نوع، مطالبه اختیارات مجدد و سپس بر گزاری رفراندم و از بین بردن مجلس واداشت و جنگ خارجی به جنگ داخلی مبدل شد که بر خلاف جنگ خارجی، از عهده آن بر نمی آمد و در پی این کجرویها بود که مصدق، مبارزه با شاه را در دستور کار خود قرار داد و گمان میکرد هر آنچه را که در جبهه حزب توده باخته میتواند در جبهه علیه پادشاه دموکرات ایران بدست آورد... زیرا هیچ دیواری در آن روزهای آشفته کوتاه تر از دیوار شاه پیدا نمیکرد.

این پریشان احوالی سبب شد که حزب توده از سیاستهای مصدق بهره فراوان برد زیرا انحلال مجلس و مبارزه با شاه و ارتش و سپس در گیر شدن با بخشی از نیروهای ملی و ایجاد شکاف در صفوف فشرده ملیون، برگهای برنده ای بودئد که یکی پس از دیگری در کف حزب توده قرار میگرفت و آن حزب با آزادی بی حد وحصری که بدست آورده بود از این برگه ها استفاده شایان میکرد و آنرا از کارخانه ها تا دانشگاه و از ادارات تا درون ارتش بکار میبرد و چنان هرج و مرجی در کشور ایجاد کرد که تا بدان روز سابقه نداشت .

هرج و مرج حاصل دست حزب توده بیش از همه دولت انگلیس را خوشنود میساخت زیرا از همین در میتوانست به حریم دیپلماسی امریکا راه یابد و دیوار وحشت از سقوط ایران به دامان کمونیست را بر سر عمو سام ویران کند.

ملت ایران در آن روزهای حساس و سر نوشت ساز یک بار دیگر دستهای دولت بریتانیا را در دستان حزب توده که از سوی اتحاد جماهیر شوروی حمایت میشد مشاهده کرد و بالاخره پیوند نا مبارک ارتجاع سرخ و سیاه بر مزار آرزوهای دیرین ملت ایران علیه استعار رقم خورد.

ملت ایران در آن روزهای غم انگیز شاهد خوش رقصی حزب توده، بود که دمی را با انگلیس و شبی را در بستر روسها سر میکرد و از فریادهای مردم برای کسب حقوق حقه شان خم به ابرو نمی آورد... و چه دردناک بود هنگامی که دولت مصدق به نام آزادی میدان را برای این نابکاران باز کرده بود.

حزب توده در آن روزها به کمتر از صلح در عرصه بین المللی و جنگ در جبهه داخلی رضایت نمیداد و مترصد آن بود که شاه بدست مصدق از پای در آید... آنگاه به زیر کشیدن مصدق زحمتی نداشت و رویای بلعیدن ایران توسط خرس سفید میسر میگشت...!!!

حزب توده که سر سپرده شوروی بود و از دامان بیگانه تغذیه میکرد از قضیه آذر بایجان نیاموخت و به خیانتها و وابستگی خود ادامه میداد ...

۲۸ مرداد 1332 خورشیدی به دوران تلخ وطن فروشی حزب توده و خطر کمونیسم و نیز عوام فریبی و عوام زدگی رجال بی برنامه و بی آرمان جبهه ملی و بی تدبیری رهبرش خاتمه داد..

با استقرار قدرت مرکزی، پرده از قدرت نظامی آن سازمان و اندیشه های ضد ایرانی آن برداشته شد و حزب توده دچار از هم پاشیدگی جدی گردید، گروهی از افسران و سران حزب توده بازداشت و به محاکمه کشیده شدند، عده ای اعدام و جمعی روانه زندان و تعدادی از سران آن فراری و به دامان کمونیزم بین الملل در اروپا و شوروی پناهنده گشتند

سرکوب حزب توده و سازمان افسران حزب که مورد نفرت جامعه ایرانی بودند با سهولت و در میان استقبال افکار عمومی صورت گرفت، بویژه آنکه دولت اتحاد جماهیر شوروی پس از مرگ استالین، در صدد تغییراتی در سیاست خارجیش بر آمده و حضور آمریکا در منطقه را جدی تلقی میکرد، بنابراین پس از 28 امرداد 1332 و تغییرات سیاسی در ایران، دیپلماسی اتحاد جماهیر شوروی فراز و نشیبهایی را طی میکرد که با آهنگ آن حزب توده و جریان کمونیزم در ایران از آن متاثر بود و از سالهای 1340 ببعد که روابط ایران و شوروی رو به بهبود گذاشت، حزب توده در داخل به کام ساواک غلطید و در خارج دچار تفرقه و فرقه گرایی شد... با آغاز طرح نوین دهکده جهانی و پایان دوران جنگ سرد، خاورمیانه در کانون تغییرات قرار گرفت و آهنگ ناموزون مبارزه با حکومتهای لیبرال و مردمی در فضای سیاست جهانی طنین افکن شد و نور امید بر فضای تاریک منجلاب سیاستهای فرتوت تابیدن گرفت و به لاروها و کرمهای بی رمق جان بخشید... و در این تغییر وضعیت بود که یکبار دیگر حزب توده از میان لجنزار بد نامی و بیگانه پرستی سر بر آورد و همچنان که سیره آرمانیش بود این بار از گنداب سرمایه داری تغذیه کرد و جان تازه ای گرفت و سر بر بالین توطئه جهانی نهاد و با فاشیسم مذهبی که از جنس خودش بود پیوند الفت بست و بر علیه شرافت انسانی و ارزشهای فرهنگ ایرانی، خطبه خون و خیانت خواند و کیانوری از تاریکخانه به درامد و پرچم ننگ و ادبار و خصومت با ملت ایران را به دوش کشید.

در بهمن ماه 1357 حزب توده سر از لاک در آورد، طراح بازگشت به میدان دکتر کیانوری بود که همه وقت با شامه سیاسیش حرکت میکرد بوی کباب را از غرب استشمام میکرد... گرجه او چهره منفی از خود باقی گذاشته بود و در میان مردم نفوذی نداشت ولی در پلنوم شانزدهم که آخرین گردهمایی رهبری حزب در خارج از کشور بود توانست نظر مساعد حزب را برای همدلی و همراهی با انقلاب اسلامی کسب کند و بلا فاصله حزب پشتیبانی خود را از آیت الله خمینی اعلام داشت و در داخل ایران به تجدید سازمان پرداخت و 18 نفر زن و مرد به عضویت هیا ت سیاسی بر گزیده شدند و کیانوری دبیر کل شد.

کیانوری در آغاز کار حزب را به دو بخش تقسیم کرد  یک بخش علنی، دو بخش مخفی 

بخش علنی دفتر مرکزی را تاسیس و شروع به دعوت از اعضای قدیمی بر آمد

بخش مخفی به رهبری هاتفی و پرتوی از انظار پنهان ماند و به امر چاپ و تکثیر و توزیع و نیز تهیه و نگهداری اسلحه پرداخت.

حزب توده بدلیل سابقه بد و ذهنیت منفی که در جامعه داشت به شستشوی خود اقدام کرد و در این رابطه به جعل اسناد و تحریف تارخ همت گماشت تا شاید بتواند لکه های بدنامی در جریان آذربایجان و وقایع نهضت ملی شدن نفت را از دامان خود پاک کند. حرکت بعدی حزب نفوذ در میان جریانات و احزاب چپ بود تا شاید بنواند نیروی لازم را کسب کند... در این مرحله موفق شد با ایجاد شکاف در میان اعضای فداییان خلق، عده ای از گروه اکثریت را جذب نماید، این نفاق کنی را در مرد حزب دمکرات کردستان نیز اعمال نمود و به نتایجی هم دست یافت و در سال 1360 تعدادی از ان حزب و برخی سازمانهای دیگر را به سوی خود جلب کرد .

حزب توده علاوه بر نفوذ در بین احزاب گوناگون در بدنه تشکیلات جمهوری اسلامی نیز نفوذ یافت و به کسب خبر و اطلاعات میپرداخت... و اطلاعات بدست آمده از احزاب و گروههای سیاسی  را گاه به حکومت میداد تا رابطه بهتری ایجاد کند و گاه اطلاعات جمهوری اسلامی را به احزاب میفروخت و با این روش مکارانه حزب را سر پا نگه داشته بود. یکی از اطلاع رسانیهای حزب به جمهوری اسلامی در مورد کودتای نوژه بود که با نفوذ در بین کار گزاران کودتا، اطلاعات لازم را به مقامات امنیتی جمهوی اسلامی داد.

حزب توده در برخورد گروههای سیاسی با حکومت جانب حکومت را میگرفت و در قلع و قمع آنان از هیچ کوششی خودداری نمیکرد و در واقع حزب توده و گروه اکثریت فداییان خلق به بازوی توانای حکومت برای از بین بردن مخالفان جمهوری اسلامی تبدیل شده بودند و این هم از پدیده های کاملا جدید و بی سابقه بود که حزب توده بعنوان یک جریان چپ به جاسوسی علیه سایر گروههای چپ بپردازد و در قلع و قمع آنان با نیروهای انتظامی و امنیتی همکاری جدی داشته باشد..!!! این قبیل اعمال فقط میتوانست در شان حزب توده و رهبران بی پرنسیب آن باشد که در تمام طول عمر ننگینشان در دوران نظام پادشاهی به جاسوسی میپرداختند... اینها بودند نیروهای آزادیخواه و برابری طلب که به رژیم گذشته ایراد و اعتراض داشتند و سالها در عرصه سیاست ایران جز نوکری بیگانه و آدم فروشی و خیانت به ملت و تخریب- هنر دیگری نداشتند و در راه توسعه ایران جز ایجاد مانع و سنگ اندازی کاری انجام نمیدادند.

حزب توده و اربابان آن در شوروی هرگز نتوانستند ارزیابی درست و منطقی از ایران در ظرف زمان و نیز جایگاه ایران در عرصه بین المللی داشته باشند و بدین روی یا با دشمنان ایران به سازش میرسیدند و یا راه را برای دشمنان هموار میکردند تا به اصطلاح به منافعی دست یابند و با اینکه همیشه در این مانور سیاسی شکست خورده و منزوی شده بودند معذالک دست از بازی با کارتهای سوخته برنمیداشتند و همین دیپلماسی بیمار گونه وغیر انسانی بود که عاقبت اتحاد جماهیر شوروی این ابر قدرت پوشالی را به کام مرگ و تجزیه کشانید.

اشتباه محاسبه حزب توده در بعد از انقلاب همان بود که بارها آ نر ا دنبال کرده بود و آن توسل به دامان بیگانه... حتی اگر از لحاظ آرمانی مخالف آن باشد.

در اردیبهشت 1361 گروهک فدائیان اقلیت سند محرمانه ای را منتشر کرد بدین مضمون که جمهوری اسلامی مخالفانش را به سه دسته تقسیم کرده تا آنها را یکی پس از دیگری بر چیند که حزب توده سومین گروه بود.

رهبران حزب توده با آنکه بر خلاف مسلک سیاسی خود همه گونه همکاری را با حکومت جمهوری اسلامی کرده و حتی با حضور در نمایش تلویزیونی به جنایات و جرایم و جاسوسی خود اعتراف کرده و انتظار داشتند مورد عنایت حاکمیت قرار بگیرند با این حال ناگهان یکی از مامورین بسیار سر شناس کا. گ ب. که مسئول فرار رهبران حزب توده از کشور بود به ایران پناهنده شد و ضمن اعترافاتی که درباره همکاری گسترده حزب توده با شوروی نمود، لیست کسانی را نیز که قصد فرار از کشور داشتند به مقامات ایرانی تسلیم کرد و پرده از اسرار برخی از شخصیتهای نظامی مانند ناخدا افضلی فرمانده نیروی در یایی برداشت و آنان یکی پس از دیگری بازداشت و به مجازات رسیدند.

پناهندگی کوزیچکین مامور مخفی تیر خلاصی بود که بر حزب توده شلیک گردید.

به این ترتیب حزب توده پس از سال 1362دیگر در داخل کشور موجودیتی نداشت و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نیز هر گونه امیدی را در دل بازماندگان و هواداران حزب توده به یاس مبدل کرد و پرونده جنگ سرد نیز که از جنگ دوم جهانی مفتوح شده بود بسته شد و عصر جدید اسلامیسم بر خاکستر کمونیسم آغاز گشت که همچنان خروشان و جوشان مانند خلف خود، پرچم جنگ با امپریالیسم سرمایه داری را به دوش میکشد...

+ نوشته شده در Tue 17 Feb 2009ساعت 4:39 PM توسط میثاق آزاد |


Persian

Translation

نام جاوید وطن

The immortal name of homeland

صبح امید وطن

The hopeful morning of homeland

جلوه کن در آسمان

Show your face in the sky

همچو مهر جاودان

Like the immortal sun

وطن ای هستی من

Oh homeland my life

شور و سرمستی من

My passion and my joy

چهر آن در آسمان

Show your face in the sky

همچو مهر جاودان

Like the immortal sun

بشنو سوز سخنم

listen to the pain of my words

که هم آواز تو منم

I am your companion singer

همه ی جان و تنم

All my body and soul

وطنم وطنم وطنم وطنم

My homeland, my homeland,my homeland, my homeland

بشنو سوز سخنم

Listen to the pain of my words

که نواگر این چمنم

I am the nightingale of this garden

همه ی جان و تنم

All my body and soul

وطنم وطنم وطنم وطنم

My homeland,my homeland,my homeland,my homeland

همه با یک نام و نشان

All with one name and symbole

به تفاوت هر رنگ و زبان

With different colors and languages

همه با یک نام و نشان

All with one name and symbole

به تفاوت هر رنگ و زبان

With different colors and languages

همه شاد و خوش و نغمه زنان

All happy and joyfully singing

ز صلابت ایران جوان

Because of the strength of young Iran

ز صلابت ایران جوان

Because of the strength of young Iran

ز صلابت ایران جوان

Because of the strength of young Iran

+ نوشته شده در Mon 16 Feb 2009ساعت 5:14 PM توسط میثاق آزاد |


یار دبستانی من ، با من و همراه منی

چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه

ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش

خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد ، مرده دلای آدماش

دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه

کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟

یار دبستانی من ، با من و همراه منی

چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه

ترکه بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

یار دبستانی من ، با من و همراه منی

چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه

ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش

خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد، مرده دلهای آدماش

دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه

کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟

یار دبستانی من ، با من و همراه منی

چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه

ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

+ نوشته شده در Mon 16 Feb 2009ساعت 5:12 PM توسط میثاق آزاد |


هشتمین دور انتخابات مجلس شورای اسلامی درپیش است، شاید این سابقه از حافظهً طرفداران شرکت در انتخابات محو نشده باشد آنجا که آقای خاتمی مبشر استقرار جامعه مدنی و حاکمیت قانون با تکیه بر متجاوز از بیست میلیون رأی مردم در مسند ریاست جمهوری نشست و کرسیهای نمایندگی مجلس را با اکثریت، طرفداران اصلاحات اشغال کردند؛ اولین گام خفیف دولت اصلاحات با تقدیم لایحه اصلاح قانون مطبوعات برای شور و تصویب نمایندگان اصلاح طلب با فرمان مقام معظم رهبری خطاب به مجلس شورای اسلامی در جای خود میخکوب شد ( وتو شد ) و همین جناب کروبی در مقام ریاست مجلس شورای اسلامی با قرائت فرمان و در مقابله با عکس العمل احتمالی نمایندگان اصلاح طلب در مقام ریاست گفت: « این حکم حکومتی است نه اولین آنست و نه آخرین آن ».

البته توجه دارید، همکنون که آقای خاتمی " مبشر استقرارحاکمیت قانون " و آقای کروبی قاری " حکم حکومتی " در کنار یکدیگر، دست در دست هم نهاده قصد عبور از جاده پر چاه و چاله طی شده را دارند و از تاریکی راه و چاه هراسی بدل راه نمیدهند، خوب میدانند این جاده برای آنان نه تنها خطرناک نیست بلکه ادای تکلیف شرعی به قصد گرم نگهداشتن تنور انتخابات است.

و اما ادامه نوشتار آقای حاج سید جوادی:

کروبی از فقهای اولین نظام ولایت مطلقه فقیه و از اعضای اولین مجلس خبرگان که پایه گذار دین ولایت بود درابلاغ این پیام زیرعنوان « حکم حکومتی » از مرز قانونی منحرف نشده بود ومقام معظم رهبری هم با صدور این فرمان خطاب به مجلس شورای اسلامی، ازمقام خود در ممانعت از طرح لایحه اصلاح قانون مطبوعات سواستفاده نکرده بود زیرا در قانون اساسی نظام سیاسی حاکم بر ایران که قالب آن جمهوری اسلامی و محتوی و مضون آن ولایت مطلقه فقیه است؛ اصل تفکیک قوا وجود ندارد به عبارت دیگر در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران؛ جمهوری در مفهومی که به اصل حاکمیت ملی و حکومت قانونی تعبیر میشود با تهی شدن از ذات خود به قالب یا ویترین فریبنده اسلامیت نظام سیاسی تبدیل میشود. چون که در صریحترین اصل از اصول متعدد مربوط به حاکمیت ولایت مطلقه فقیه یعنی اصل پنجاه و هفتم قانون اساسی جمهوری اسلامی؛ تابعیت قوای حاکم بر کشور و عدم استقلال آنها در مقابل مقام رهبری تصریح شده است.

باز خوانی قانون اساسی از سوی یک تئوریسین ملی مذهبی نادم باید جالب باشد.

اصل پنجاه و هفتم از قانون اساسی جمهوری اسلامی: « قوای حاکم در جمهوری اسلامی ایران عبارتند از قوهً مقننه، قوه مجریه و قوه قضائیه که زیر نظر ولایت مطلقه امر و امامت است بر طبق اصول آینده این قانون اعمال میگردند. این قوا مستقل از یکدیگرند ».

تأمل دراین اصل گذشته از آن که فقدان استقلا ل قوای حاکم بر کشور را مسجل میکند؛ بلکه رابطه ضروری و منطقی این سه قوا را که شیرازهً تعادل و هماهنگی و استواری هر نظام ناشی از حاکمیت مردمی است منتفی میسازد. به عبارت دیگر القای محیلانه ترکیب « جمهوری اسلامی » بعنوان دو بعد مساوی در قالب یک نظام سیاسی با اقتدار و اختیار برابر و متعادل، دروغ فاحش و ترکیبی ساختگی و عوامفریبانه است.

بند پنجم از اصل دوم که در آن پایه های نظری جمهوری اسلامی بر اساس ایمان به خدا استوار شده است میگوید: « امامت و رهبری مستمر و نقش اساسی آن در تداوم انقلاب اسلامی » و تبصره الف از بند ششم از اصل پنجم میگوید: « اجتهاد مستمر فقهای جامع الشرایط بر اساس کتاب و سنت معصومین سلام الله علیه اجمعین ». آنچه در نظام سیاسی ایران در رابطه با نظامهای دیگر جهانی شگفت انگیز و بی سابقه است این است که در نظامهای دیکتاتوری حقوق مردم سرکوب میشود اما هیچگاه مفهوم استبداد و خودکامگی چه نسبی و چه مطلق در قوانین اساسی آنها منعکس نمیشود و در قانون اساسی جمهوری اسلامی اما در اصل پنجم و مخصوصا ً دراصل 57 آن علنا ً و با صراحت حق خودکامگی و استبداد مطلقه برای رهبر و امام امت شناخته شده است و در اصل 110 این قانون در شرح اختیارات و وظایف رهبری حق خودکامگی مطلقه رهبر درهمه نهادهای قانونی طی 11 بند به چهار میخ کشیده شده است. در این صورت قوه مقننه طبق اصل 57 نظیر دو قوه دیگر در ذات خود فاقد استقلال است؛ یعنی حق قانونگذاری او تابعی از حق نظارت و دخالت مقام رهبری است؛ بنابراین حق مردم برای دخالت و نظارت در اداره امور کشور از طریق انتخاب نماینده خود در مجلس ( اصل 62 قانون اساسی ) و حق نماینده که طبق اصل 84 قانون اساسی « حق دارد در همه مسائل داخلی و خارجی کشور اظهار نظر نماید ». با وجود حق « نظارت ولایت مطلقه امر و امامت امت » خود به خود معلق و بلا اثر میشود و درنتیجه مضمون اصل 71 قانون اساسی که میگوید: « مجلس شورای اسلامی در عموم مسائل در حدود مقررات در قانون اساسی میتواند قانون وضع کند». اما در حدود مقرراتی که در همین قانون وضع شده است؛ یعنی اصل 5 و اصل 57 با صدور حکم حکومتی یا فرمان رهبر از وضع قانون منع میشود. با این همه از کسانی که اکنون در قشرهای مختلف اصلاح گرائی و ملی-مذهبی در کار شرکت در انتخابات مجلس شورای اسلامی هستند و آنرا به عنوان وظیفه ملی و شرعی و وطنی خود تلقی میکنند باید پرسید آیا شما قانون اساسی جمهوری اسلامی را مطالعه کرده اید؟ آیا شما میدانید که قوه مقننه در برابر اختیارات رهبر در اصل 5 و اصل 57 فاقد استقلال است؟ آیا شما اطلاع دارید که رئیس مملکت نه منتخب مردم است و نه مسئول در برابر مردم؟ آیا میدانید که رئیس جمهور مملکت طبق اصل 110 و اصل 113 فاقد شخصیت حقیقی و حقوقی مربوط به مقام ریاست قوه مجریه است؟ آیا اطلاع دارید که قوه قضائیه مملکت در اصل 56 قانون اساسی قوه ای است مستقل که پشتیبان حقوق فردی و اجتماعی و تحقق بخشیدن عدالت است؛ اما بلافاصله این استقلال در اصل 157 قانون اساسی با تعیین رئیس قوه قضائیه از سوی مقام رهبری خود به خود منتفی میشود، و رکن رکین دستگاه تأمین و تضمین امنیت مادی و معنوی مردم به تابعی از کهکشان اختیارات در جهان بینی تنگ و تاریک ولایت مطلقه تبدیل میشود ؟

آیا شما میدانید که بر خلاف اصل 76 قانون اساسی که « مجلس شورای اسلامی حق تحقیق و تفحص در تمام امور کشور را دارد» اما مجلس شورای اسلامی با وجود اصل 110 اختیارات رهبری و اصل 57 قانون اساسی عملأ حق هیچگونه تحقیق و تفحص در تمام امور کشور را ندارند؟

اگر دادگاهی برای رسیدگی به دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی تشکیل شود اولین پرسش به نظر من در زمینه موضع سرشار از زبونی و عاری از شهامت او در برابر آنهمه تجاوز و قتل و خشونت پاسداران و چماق کشان خامنه ای به اهل قلم و زبان و زنان شجاع ایرانی نیست؛ اولین پرسش این است: آقای خاتمی شما که پا در میدان رقابت در انتخابات ریاست جمهوری گذاشتید، قانون اساسی جمهوری اسلامی را مطالعه کرده بودید؟ این پرسش به همه کسانی باز میگردد که با نیت اصلاح طلبی با رأی مردم انتخاب شدند چه در مقام ریاست جمهوری و چه در مقام وکالت مجلس و به همه کسانی که اکنون پا در رکاب داوطلبی برای احراز وکالت مجلس یا ریاست جمهوری هستند. آنهائی که داعیه آزادی خواهی و دموکراسی و عدالت اجتماعی در سر دارند و دخالت و شرکت در نهادهای انتخابی را وظیفه خود میدانند و کناره نشینی و امتناع از ورود به عرصه مبارزه برای انتخابات را فرار از ایفای وظایف اجتماعی میدانند؛ باید اول قانون اساسی جمهوری اسلامی را مطالعه کنند و بدانند که دراین قانون شاخی وجود دارد که هر کجا که پای آنها به نفع آزادی و عدالت و مبارزه با فساد و مقاومت در برابر استبداد حرکت کند مقام رهبری با صدور یک حکم حکومتی بطور مستقیم و بلا واسطه و با تکیه به اصل پنجم و اصل پنجاه و هفتم و اصل صد و دهم قانون اساسی آن پا را قطع میکند و اگر بر سبیل مصلحت بطور مستقیم و بلا واسطه نخواهد؛ قلاده شورای نگهبان قانون اساسی و یا مجمع تشخیص مصلحت نظام را رها میکند؛ در قانون اساسی جمهوری اسلامی سگهای فراوانی را با  قلاده قانون به دور رهبری جاسازی کرده اند تا با کمترین اشاره از لانه متعفن خود حلقوم معترض و منتقد را تکه پاره کنند.

هموطنان عزیز اگر عازم شرکت در انتخابات هستید؛ اول قانون اساسی جمهوری اسلامی را مطالعه کنید اگر در خود توانائی شکستن شاخ این قانون سراپا قانونی را دیدید پا به میدان بگذارید و جان را نیز بر کف دست نهید. از استیصال مردم در تنگناهای فشاراختناق و فساد حاکمان از سوئی و تنگدستی روز افزون آنها در زمینه معیشت و معاش از سوی دیگر و مهمتر از همه از نارسائی فرهنگ اجتماعی و سیاسی آنها استفاده یا سواستفاده نکنید؛ آقای خاتمی و مدعیان اصلا ح طلبی بر این موج سوار شدند اما جرأت و شهامت و یا اعتقاد و ایمان در افتادن با شاخ اختاپوس هزار توی استبداد فاسد را نداشتند.

راستی عجب روزگار شگفت انگیزی است......!!

همیشه آرزو داشتم این روشنفکران ایران بر باد ده را که ما را دچار این چنین سیاستهایی کردند بشکنم اما اکنون بنظر میرسد که باید تنهای شکسته شان را از روی خاک ایران زمین برچینم و آنها را غسل تعمید بدهم و از ملت ایران برای این سر شکستگان وادی جهل و خیانت طلب بخشش کنم... چون در واپسین روزهای مرگ سیاسیشان شکسته و نادم شدند و این کلام اخرین آنهاست که از دهان در حال احتضارشان میشنویم:

آری وضع باید تغییر کند؛ اما بهترآنست که با نگاه به تجربه های ناکام گذشته از همکنون دراندیشه آن سوی تغییر وضع باشیم که آن کاریست کارستان زیرا « از دست که نالیم که از ماست که بر ماست» .

+ نوشته شده در Mon 16 Feb 2009ساعت 5:8 PM توسط میثاق آزاد |



   

شماره ۷۵ بصورت PDF

 


تنها براندازی است که ميتواند زمينه ساز دمکراسي در ايران باشد


گاهنامه پارس

۷۵

 

 

+ نوشته شده در Sat 14 Feb 2009ساعت 9:42 PM توسط میثاق آزاد |


سه شنبه، 8 بهمن ماه 1387 برابر با 27 ژانویه 2009

کنارگذاشتن رژیم تهران از طرح گازی نابوکو

با نشست دو روزه بوداپست که روز دو شنبه آغاز شد، تلاش گسترده اروپا برای رهايی از وابستگی شديد به گاز روسيه و دستيابی به منابع جانشين به مرحله تازه ای گام نهاد.

به گزارش فرارو، هدف اين نشست، تامين تسهيلات مالی لازم برای ايجاد يک شاه لوله سه هزار و ۳۰۰ کيلومتری است که قرار است گاز دريای خزر و احتمالا خاور ميانه را، بدون عبور از خاک روسيه، به اروپای مرکزی منتقل کند.

اين شاه لوله، که نابوکو لقب گرفته، قرار است از ترکيه، بلغارستان، رومانی و مجارستان بگذرد و سپس از اتريش به سوی جمهوری چک، آلمان و احتمالا ديگر کشور های اروپايی امتداد يابد.

طرح ايجاد اين شاه لوله در سال ۲۰۰۶ ميلادی شکل گرفت، همزمان با بروز نخستين بحران گازی ميان روسيه و اوکراين که زنگ خطر را برای اروپاييان به صدا در آورد و آنها را تشويق کرد برای در امان ماندن از وابستگی به گاز پروم روسی، به طرح نابوکو روی آورند.

مسئله در آنجا است که اين طرح هشت ميليارد يورو هزينه بر می دارد و هدف نشست دوشنبه و سه شنبه بوداپست نيز، فراهم آوردن شرايط لازم برای بسيج اين سرمايه عظيم است.

در اين نشست علاوه بر کشورهای آلمان، اتريش، بلغارستان، مجارستان، رومانی و ترکيه، نمايندگان جمهوری آذربايجان، ترکمنستان و عراق نيز، که تامين کنندگان احتمالی گاز نابوکو به شمار می روند، همراه با نمايندگان بانک سرمايه گذاری اروپا و بانک اروپايی ترميم و توسعه شرکت دارند.

مشکل بزرگ بر سر تحقق اين طرح، نبود گاز لازم برای انتقال به اروپا است. در واقع شاه لوله نابوکو تنها در صورتی می تواند با صرفه باشد که هر سال دستکم سی ميليارد متر مکعب گاز را منتقل کند.

در حال حاضر گاز موجود برای صادرات، با خوشبينانه ترين ارزيابی ها، به ده ميليارد متر مکعب نيز نمی رسد. در واقع امکان تحقق طرح نابوکو، بدون بهره برداری از منابع عظيم گاز ايران، بسيار دشوار به نظر می رسد.

ترديدی نيست که اروپا تشنه گاز ايران است و ايران نيز، قاعدتا، برای بهره برداری از منابع عظيم گازی خود، که بعد از روسيه در مقام دوم جهان جای دارد، بازاری بهتر از اروپا نمی تواند پيدا کند.

هم اتحاديه اروپا و هم ترکيه به خوبی ميدانند که مشارکت ايران، ضامن موفقيت طرح نابوکو است. با اين حال، به دليل انزوای ايران و روابط تيره آن با بخش بزرگی از جامعه بين المللی، تلاش آشکار و نيرومندی از سوی آنکارا و پايتخت های اروپايی برای تامين مشارکت ايران انجام نگرفته و مذاکره بر سر طرح نابوکو بدون حضور تهران جريان دارد.

به بيان ديگر شرايط سياسی حاکم بر ايران، روابط تيره آن با ايالات متحده آمريکا، و روابط نه چندان بهتر آن با اتحاديه اروپا، اين کشور را از دستيابی به مهم ترين بازار گاز جهان محروم می کند.

سه شنبه، 8 بهمن ماه 1387 برابر با 27 ژانویه 2009

سخنان وزیر دفاع آمریکا در باره عراق و افغانستان

به گزارش خبرگزاري فرانسه از واشنگتن، وزير دفاع آمريکا امروز اعلام کرد به رغم کاهش خشونتها در عراق هنور خطر شکست وجود دارد و ایالات متحده انتظار دارد حضور نظامي طولاني مدتي در اين کشور داشته باشد.

ربرت گيتس در باره افغانستان نیز گفت ایالات متحده براي غلبه بر شورشيان طالبان در افغانستان نبردي طولاني در پيش دارد.

وي افزود آمريکا در نظر دارد با اعزام سي هزار نظامي ديگر به افغانستان، حضور نظامي خود را در اين کشور تقويت کند.

‌وزير دفاع آمریکا همچنین گفت ایالات متحده به تعقيب اعضاي شبکه القاعده در هرجا که باشند ادامه خواهد داد و پاکستان از اين موضع واشنگتن آگاه است.

سه شنبه، 8 بهمن ماه 1387 برابر با 27 ژانویه 2009

امروز حکومت جبار اسلامی در ایران ادعا نمود که ماهواره ای به نام امید به فضا پرتاب نموده است. این ماهواره روسی می باشد و توسط تکنولوژی روسی ساخته شده و به همین دلیل قابل بهره برداری نمی باشد. حکومت اسلامی برای این تبلیغات میلیاردها دلار به روسیه پرداخت نموده است تا بتواند در کنار تبلیغات ناشی از آن به عمر پلید خود ادامه دهد.

چهارشنبه، 16 بهمن ماه 1387 برابر با 4 فوریه 2009

نتانیاهو: اسرائیل باید رژیم حماس را سرنگون کند

به گزارش خبرگزاری فرانسه، رهبر حزب راستگرای لیکود امروز اعلام کرد اسرائیل باید رژیم حماس متحد جمهوری اسلامی را در غزه سرنگون کند. 

بنیامین نتانیاهو که از بخت زیادی برای پیروزی در انتخابات آینده اسرائیل برخوردار است، طی سخنانی در کنفرانس امنیتی Herzliya گفت هیچ گزینه دیگری وجود ندارد، باید رژیم حماس را که متحد رژیم تهران در نوار غزه است، سرنگون کرد.

وی افزود نهایتا چاره ای جز از بین بردن تهدید رژیم تهران در نوار غزه نداریم.

انتخابات سراسری اسرائیل روز دهم فوریه (هفته آینده) برگزار می شود.

پنجشنبه، 17 بهمن ماه 1387 برابر با 5 فوریه 2009

دو راه برای سرنگونی رژیم تهران وجود دارد

یکی از فرماندهان سابق ارتش اسرائیل در اظهاراتی خواستار سرنگون کردن جمهوری اسلامی به وسیله شورشهای داخلی یا حمله نظامی شد.

به نوشته روزنامه ژروزالم پست، موشه یعالون که یکی از نامزدهای حزب لیکود برای کنست (پارلمان اسرائیل) است با بیان اینکه سرنگونی جمهوری اسلامی بزرگترین منبع تامین و حمایت از تروریسم را از بین خواهد برد، گفت این هدف تنها از دو طریق بدست میاید که یکی شورش های داخلی و راه دیگر حمله نظامی کشورهای غربی است.

این فرمانده سابق ارتش اسرائیل در باره مذاکره با رژیم تهران و دادن مشوقهای بیشتر به این رژیم گفت تاریخ ثابت کرده است که کوتاه آمدن در برابر جنگ طلبان و تروریستها به معنای تشویق آنها برای تداوم اقداماتشان بوده است.

وی گفت تا زمانی که رژیم تهران به بقای خود ادامه می دهد، هیچ امیدی برای ریشه کن کردن تروریسم بین المللی وجود ندارد.

پنجشنبه، 17 بهمن ماه 1387 برابر با 5 فوریه 2009

افزايش اعتراضات کارگری و نگرانی شدید رژیم

آینده نیوز: با افزایش کارخانه هایی که از عهده پرداخت حقوق کارگران بر نمی آیند از برخی مناطق کشور خبر می رسد که بعضاً کارگران به دلیل شرایط بد اقتصادی نارضایتی هایی را ابراز می کنند.

از ابتدای امسال تاکنون اعتراضات کارگری در کشور رشد قابل توجهی داشته است. این اعتراضات بیشتر توسط کارگرانی انجام می شود که با افزایش تورم، عدم توانایی صاحبان کارخانه ها برای پرداخت حقوقشان و... به مشکل برخورد کرده اند. در چنین شرایطی صاحبان سرمایه و کارخانه داران علت عدم پرداخت حقوق کارگران را خرابی اوضاع بازار به خاطر ورود بی رویه محصولات خارجی به کشور در دو سال اخیر، بحران اقتصادی و تأثیر آن بر اقتصاد کشور عنوان می کنند.

این در حالی است که این اعتراضات در صورت ادامه و بی تفاوتی دولت می تواند به اعتصابات کارگری تبدیل شود. گروه های خارج از کشور نیز از این آب گل آلود ماهیگیری می کنند و این اعتراضات را به عنوان اعتصابات کارگری سازماندهی شده و منتسب به خودشان معرفی می کنند و با ارسال ایمیل های تبلیغاتی که حاوی خبرنامه ها و اعلامیه هایی علیه نظام است، دانشجویان را ترغیب به تکثیر و توزیع آنها می کنند.

گروه های معاند نظام و ضد انقلاب با بهره گیری از این اعتراضات، سعی در بحرانی جلوه دادن شرایط کنونی دارند. در چنین شرایطی دولت به خاطر مسائل امنیتی هم که شده می تواند با کمک هایی کارگران معترض را راضی کند و مانع بهره برداری های سیاسی گروه های خارج از کشور شود.

پنجشنبه، 17 بهمن ماه 1387 برابر با 5 فوریه 2009

درگیری دانشجویان با مزدوران بسیجی و حراست

گزارش دریافتی: تعدادی از دانشجویان دانشگاه آزاد جهرم در اعتراض به وضعیت نامناسب آموزشی و مشکلات صنفی خود با یکی از مسئولین دانشگاه درگیر شدند . این حادثه که روز دوشنبه چهاردهم بهمن به وقوع پیوست با دخالت دانشجویان عضو دفتر بسیج در حمایت از مسئول مذکور به تشنج و زدوخورد انجامید. در این درگیری یکی از دانشجویان به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفت. لازم به ذکر است در پی این حادثه بلافاصله نیروی انتظامی وارد عمل شد و با ورود به محیط دانشگاه 5 تن از دانشجویان ناراضی را درحالی که دستبند زده بودند با اتومبیل های نظامی به پاسگاه منتقل کردند که پس از بازداشت 48 ساعته با گذاشتن وثیقه و قید ضمانت تا ارجاع به دادگستری و صدور حکم دادگاه آزاد شدند.

پنجشنبه، 17 بهمن ماه 1387 برابر با 5 فوریه 2009

اظهارات اهود باراک در باره مذاکره احتمالی آمریکا با رژیم

وزير دفاع اسرائیل طی سخنانی در کنفرانس امنیتی هرتسلیا بر لزوم هماهنگي ميان تل آویو و واشنگتن براي مقابله با تهدید رژیم تهران تاکيد کرد و پافشاری جمهوری اسلامی براي ادامه غني سازي اورانيوم را خطری بزرگ براي همه جهان دانست.

اهود باراک در سخنان خود به دولت جدید آمريکا در مورد گفتگو با رژیم تهران بدون جدول زماني مشخص هشدار داد و گفت این گفتگوها باید مقید به یک جدول زمانی و محدود باشد.

وزير دفاع اسرائیل افزود پس از اتمام ضرب الاجل باید مجازات های شدیدتری را علیه رژیم تهران اعمال کرد و تمام گزینه ها را در نظر گرفت.

اهود باراک گفت همانطور که قبلا نيز گفته ام رژیم تهران خطری جدی نه تنها براي اسرائيل بلکه براي همه جهان بشمار مي رود.

همزمان يک کارشناس اسرائیلی گفت نتيجه گيری ما اين است که رژیم تهران مي خواهد از توان هسته ايش علیه اسرائيل استفاده کند.

شاموئل ساندلر، استاد دانشگاه بار ايلان در اورشلیم گفت رژیم تهران اعلام کرده که خواهان نابودی اسرائيل است. ما نبايد از چنين تهديدي غافل باشيم. ما يک بار به اين تهديد در اروپا بي توجه بوديم و هزینه بسیار سنگینی پرداخت کردیم.

پنجشنبه، 17 بهمن ماه 1387 برابر با 5 فوریه 2009

یک عضو حماس با بیش از 10 میلیون دلار پول دستگیر شد

به گزارش خبرگزاری فرانسه، یک عضو حماس امروز در مصر در حالیکه با خود بیش از 10 میلیون دلار پول نقد حمل می کرد، در مرز رفح (منطقه مرزی نوارغزه و مصر) توسط نیروهای امنیتی مصری دستگیر شد.

به گفته منابع امنیتی مصری، فرد دستگیرشده « ایمان  طاها » عضو هیئت مذاکره کننده حماس و سخنگوی این گروه است که پس از گفتگو با مقامات دولت قاهره به نوار غزه باز می گشت.

همین منابع گفتند این عضو ارشد حماس حامل مقادیر زیادی پول نقد (9 میلیون دلار و 2 میلیون یورو) بوده که پس از بازرسی در مرز رفح دستگیر شده است.

گفتنی است رژیم تهران اصلی ترین حامی حماس بشمار می رود و سالانه دهها میلیون دلار به این گروه کمک مالی     می کند.

فرزندان ايرانزمين در تكثير و پخش اين نشريه ما را ياری خواهند كرد.

Organisation PARS

B.P 6593

75065 Paris Cedex 2 – France

www.sazmanepars.com

Email : sazmanepars@aliceadsl.fr

iran-info@aliceadsl.fr

+ نوشته شده در Sat 14 Feb 2009ساعت 9:42 PM توسط میثاق آزاد |


چهارشنبه، 2 بهمن ماه 1387 برابر با 21 ژانویه  2009

بحران بعدی پس از غزه، رژیم تهران است

رئیس شورای روابط خارجی آمریكا گفت بعد از غزه، بحران بعدی باراک اوباما در زمینه سیاست خارجی، رژیم تهران و برنامه هسته ای آن است.

ریچارد هاس طی مقاله ای در ساندی مورنینگ هرالد نوشت جمهوری اسلامی مجهز به سلاح هسته ای، یک تهدید واقعی به شمار می رود.

ويليام بيمن مشاور اسبق وزارت خارجه آمريکا نیز گفته سياست خارجي اوباما درباره رژیم تهران، تفاوت چنداني با سياست هاي جرج بوش نخواهد داشت.

چهارشنبه، 2 بهمن ماه 1387 برابر با 21 ژانویه 2009

ظرف دو روز 22 نفر در ایران اعدام شدند

رژیم جنایت پیشه جمهوری اسلامی ظرف دو روز دست کم 22 نفر را در شهرهای مختلف ایران بدار آویخت.

روز سه شنبه دو نفر در اصفهان، شش نفر در یزد و یک نفر نیز در زندان قزل حصار کرج اعدام شدند.

اسامی دو زندانی اعدام شده در اصفهان رضا محمدی 25 ساله و جان محمد محمدی 40 ساله اعلام شده است.

همچنین سحرگاه روز چهارشنبه 10 نفر در زندان مخوف اوین تهران و سه تن دیگر در یزد حلق آویز شدند.

جمهوری اسلامی طی سال گذشته میلادی (2008) نیز دست کم 370 نفر را اعدام کرد که البته این آمار تنها مواردی را شامل می شود که اخبار آن در رسانه های حکومتی درج شده و مسلما شمار واقعی اعدامها بیش از اینها است.

فعالان حقوق بشر می گویند زمان آن فرار رسیده که پرونده سیاه رژیم اسلامی در زمینه نقض حقوق بشر به شورای امنیت سازمان ملل متحد ارجاع شود.

پنجشنبه، 3 بهمن ماه 1387 برابر با 22 ژانویه 2009

درگيری مردم با نيروی انتظامی در مازندران

ایسنا: درپی دستگيری و بازداشت سه تن از اعضای شورای روستای ازنوای بهنمير اهالی این روستا عصر و شب گذشته به عنوان اعتراض مقابل بخشداری بهنمیر تجمع کردند .اين تجمع كه بعدازظهر چهارشنبه در محل بخشداری آغاز شده بود منجر به درگيری مردم با نيروی انتظامی و بخشدار بهنمیر شد.

تعداد زيادی از این اهالی با شكستن درب و پنجره بخشداری مانع خروج بخشدار از ساختمان بخشداری می شوند و اعلام كردند تا زمانی كه اعضای شورا را آزاد نكنيد اجازه خروج از بخشداری را نمی دهيم.

الف-ك يكی ازاهالی روستای ازنوااظهار کرد: تعدادی ازسرمايه گذاران با همكاری جهاد كشاورزی بابلسر به بهانه احداث مجتمع گلخانه ای 15هكتار از زمينهای اين روستا را تصاحب كردند.

وی افزود: مدتها بين دو روستا بر سر اينكه اين مقدار از زمين متعلق به كدام يك از روستاهای « ازنوا » و« كرفن » میباشد اختلاف بود؛ درنهايت زمين بلاتكليف ماند تا اينكه منابع طبيعی آن را جهت احداث مجتمع گلخانه ای كه گفتند از مصوبات سفر رياست جمهوری است از سوی جهاد كشاورزی به اين سرمايه گذاران بدهند كه با مخالفت اهالی اين روستا مواجه شد.

الف-ک تصريح كرد: اهالی اين روستا خواهان اين هستند كه اين زمين متعلق به جوانان محل است و با وجود تعداد 500 جوان تحصيل كرده و بیكار در اين محل كه 200 نفر آن هم خانه ای برای سکونت ندارند به آنها واگذار شود.

وی با بيان اينكه مسئولين انتظامی تصور كردند كه شوراهای محل مانع اين سرمايه گذاران شدند نه خود مردم، خاطر نشان کرد: درحال حاضر« شيدالله دلاوری »، « رحمت كليجی » و « عيسی اسماعيل زاده » به دستور دادستان بابلسر بازداشت بوده و مردم با تجمع خود خواهان آزادی آنان میباشند.

يكی ديگر از اهالی اين روستا نيز گفت: چند سال گذشته زمين فوتبالی را به بهانه اينكه در جای ديگر عوض آن را به شما میدهيم از ما گرفتند و تاكنون خبری از اين قول نشده است.

وی اشاره كرد: سرمايه گذاران برای محصور كردن 18 هكتار از اين زمينها به پاسگاه بهنمير جهت حفاظت از امنيت جانی خودشان اطلاع دادند تا مواظب آنها باشند و وقتی با مخالفت مردم مواجه شدند رئيس پاسگاه با شليك هوايی سعی بر ترساندن اهالی روستا كرد.

یکشنبه، 6 بهمن ماه 1387 برابر با 25 ژانویه 2009

رفسنجانی: "جنگ جنگ تا پیروزی؛ تا آزادی قدس"

خبرگزاری حکومتی مهر: "رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در مراسم جشن پیروزی غزه در تالار وزارت کشور پیش بینی کرد که پیروزی سوم مقاومت اسلامی پس از جنگ 33 روزه لبنان و نبرد غزه، با آزادی بیت المقدس به زودی محقق خواهد شد. رفسنجانی در مورد یاری تسلیحاتی جمهوری اسلامی به حماس گفت ما به اصل کمک به مظلوم افتخار می کنیم. رفسنجانی گفت به لطف و خواست خدا پس از این دو پیروزی، پیروزی سوم بر اسرائیل با آزادی بیت المقدس و قدس شریف در راه خواهد بود."

دوشنبه، 7 بهمن ماه 1387 برابر با 26 ژانویه 2009

کشته شدن 10 نفر از نیروهای انتظامی در اطراف زاهدان

به گزارش پرس تی وی (شبکه انگلیسی زبان رژیم)، در جریان یک درگیری مسلحانه که یکشنبه شب بین نیروهای انتظامی و یک گروه مسلح در منطقه ای در اطراف زاهدان در استان سیستان و بلوچستان رخ داد، 10 تن از نیروهای انتظامی جمهوری اسلامی کشته شدند.

این منبع حکومتی در سایت انگلیسی خود نوشت نیروهای انتظامی که در تعقیب یک گروه مسلح در اطراف زاهدان بودند با آنها درگیر شدند و در این درگیری 10 نفر از اعضای نیروی انتظامی کشته شدند.

دوشنبه، 7 بهمن ماه 1387 برابر با 26 ژانویه 2009

حذف مجاهدین خلق از لیست تروریستی اتحادیه اروپا

به گزارش خبرگزاری فرانسه از بروکسل، اتحادیه اروپا امروز نام سازمان مجاهدین خلق را از لیست تروریستی خود حذف کرد.

این تصمیم در نشست وزیران امور خارجه اتحادیه اروپا اتخاذ شده است.

پیشتر سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی گفته بود اگر چنانچه اتحادیه اروپا براى خروج منافقین (مجاهدین خلق) از لیست تروریستی تصمیم بگیرند، این تصمیم کاملا سیاسی و آگاهانه است.

قشقاوی در گفتگو با ایلنا گفت برخورد مماشات گرایانه با تروریسم قابل قبول نیست. هرگونه حمایت از تروریسم مانند شتری است که درب خانه همه حامیانش خواهد خوابید.

رئیس کمیسیون امنیت و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی نیز گفت اگر اتحادیه اروپا گروهک منافقین را از لیست تروریستها خارج کند، باید در سیاست این اتحادیه نسبت به مبارزه با تروریسم تردید جدی کرد.

ناظران گفتند اقدام امروز اتحادیه اروپا باعث افزایش تنش میان این اتحادیه و جمهوری اسلامی خواهد شد.

کیهان حکومتی در این باره نوشت مقامهای تهران منتظر نهایی شدن تصمیم اتحادیه اروپا هستند. یک دیپلمات در وزارت خارجه به کیهان گفت چنین اقدامی تاثیر به شدت منفی بر فضای گفتگوهای آینده جمهوری اسلامی و غرب خواهد گذاشت.

دوشنبه، 7 بهمن ماه 1387 برابر با 26 ژانویه 2009

اتحادیه اروپا: موضوع ایران از اولویتهای ما است

وزیر امور خارجه جمهوری چک که کشورش ریاست دوره ای اتحادیه اروپا را بر عهده دارد، گفت سه کشور فرانسه، انگلستان و آلمان، قصد تشدید تحریم ها علیه رژیم تهران را دارند.

به گزارش شبكه خبر، کارل شوارزنبرگ در گفتگو با روزنامه آلمانی « هندلز پلات » گفت موضوع ایران از اولویت های سیاست خارجی اتحادیه اروپاست.

دوشنبه، 7 بهمن ماه 1387 برابر با 26 ژانویه 2009

اطلاعیه در مورد درگیری مسلحانه در نزدیکی زاهدان

این اطلاعیه از طریق ایمیل برای سایت ارسال شده و عیناً درج میشود :

اطلاعیه مبارزین ایران واحد بلوچستان

در ساعت 2:40 بعدالظهر به وقت محلی روز یکشنبه 6/11/1387 مبارزین ایران واحد بلوچستان در یک عملیات کمین از پیش برنامه ریزی شده توسط فرماندهی کل در منطقه پیران کوه لار 15 کیلومتری زاهدان12 نفر از دژخیمان رژیم آخوندی ایران را به هلاکت رساندند. برادران بلوچ سازمان مبارزین ایران طی یک عملیات برنامه ریزی شده با کمین در کوه لار منطقه پیران واقع در 15 کیلومتری زاهدان 12 نفر از دژخیمان رژیم آخوندی را به هلاکت رسانده تمامی مهمات آنانرا از جمله1 مسلسل را به غنیمت برده و یک دستگاه لندکروز متعلق به رژیم را منهدم نمودند.

تمامی مبارزان در سلامت کامل پس از تجدید میثاق دوباره با فرماندهی به منازل خود در شهر زاهدان برگشتند این عملیات جزو سلسله عملیاتهای مبارزین بوده واین سلسله ادمه خواهد داشت.

این عملیات هدیه ای از طرف مبارزین ایران به عبدالغفور ریگی اولین استشهادی بلوچستان و به پدر و مادر و برادر ایشان عبدالمالک ریگی میباشد دشمنان بدانند تمام تشکلهای ایران همه هم رکاب هم بوده تا پای جان برای احیای حقوق خود ایستاده اند فیلم این عملیات به زودی در دسترس عموم قرار خواهد گرفت.

فرماندهی سازمان مبارزین ایران

دوشنبه، 7 بهمن ماه 1387 برابر با 26 ژانویه 2009

گزارشی از یورش پاسداران به یک روستای کردنشین

دانشجویان مدافع حقوق بشر کردستان:

اهالی یک روستای کردنشین در سلماس علیرغم اعتراضات رسمی نسبت به‌ تداوم فشارهای سپاه پاسداران، همچنان به‌ صورت پی در پی و برنامه ریزی شده‌ مورد آزار، شکنجه‌ و رفتارهای غیرقانونی از جانب این نیروها قرار میگیرند.

ساعت 8 صبح روز شنبه‌ گذشته مامورین اطلاعاتی وابسته‌ به‌ نیروی زمینی سپاه پاسداران پس از محاصره‌ی روستای “خورخورا” از توابع شهر سلماس به‌ منزل یکی از اهالی یورش برده‌ و یک شهروند کرد به‌ نام “سید طاهر محمدی” 38 ساله‌ فرزند سید صالح را بازداشت نمودند.نیروهای امنیتی سپس توام با توهین و ضرب و شتم نامبرده‌ را با خود برده‌ و تاکنون اطلاعی از سرنوشت وی در دست نیست.

این در حالی است که‌ طی چند روز گذشته‌ نیز به‌ همین نحوه‌ 6 تن دیگر از اهالی توسط نیروهای اطلاعات سپاه دستگیر شده‌اند که‌ اسامی آنان به‌ قرار ذیل است:

1-داوود پاشایی 32 ساله‌ فرزند پاشا 2-داریوش پاشایی 29 ساله‌ فرزند پاشا 3-امیر احمدی 24 ساله‌ فرزند علی 4-سامان لاقیدی 25 ساله‌ فرزند مولود 5- جمهور پاشایی 24 ساله‌ فرزند محمود 6- محمود حسنی 47 ساله‌ فرزند

این 6 تن هم اکنون در بازداشت اداره‌ اطلاعات سپاه سلماس به‌ سر میبرند و خانواده‌ آنان هنوز موفق به‌ ملاقات با آنان نگردیده‌اند.

اهالی روستا همچنین با ارایه‌ی اسنادی از یورش مسلحانه‌ی نیروهای سپاهی در اواخر تیرماه سال جاری خبر میدهند.نیروهای امنیتی وابسته‌ به‌ سپاه سلماس اواخر تیرماه سال جاری نیز با یورشی مشابه‌ ، منزل یکی از اعضای شورای روستای “خورخورا” به‌ نام “علی حمیدی” را محاصره و دو تن از فرزندان وی را به‌ نام امیر و ولی دستگیر نمودند. آقای ولی حمیدی پس از ضرب و شتم شدید و شکنجه‌، موفق به‌ فرار از دست ماموران شده‌ و داخل روستا پناه میگیرد اما نیروهای مسلح سپاه به‌ بهانه‌ی یافتن وی به‌ اذیت و آزار مردم پرداخته‌ و با شلیک مکرر سلاحهای نیمه‌ سنگین موجبات ترس و وحشت اهالی و کودکان روستا را فراهم ساخته‌اند.نهایتا آقایان علی حمیدی و فرزندش امیر بازداشت شدند.

گفته‌ می شود که‌ آقای ولی محمدی اکنون نیز به‌ دلیل ترس از رفتار نیروهای سپاه متواری بوده‌ و در مکانی نامشخص زندگی میکند.

شورای روستای خورخورا و اهالی در پی این واقعه‌ طی چندین نامه‌ی رسمی خطاب به دادسرا،فرمانداری و فرماندهی انتظامی شهر سلماس مراتب را به‌ اطلاع مقامات رسانیده‌ و شکایت کرده‌اند.اما هیچ یک از مقامات مزبور در مقابل تعرضات سپاه پاسداران حاضر به‌ ارایه‌ی پاسخ و یا حمایت از مردم روستا نشده‌اند.‌

اهالی روستا ضمن ارایه‌ی شرح حال خود برای کانون دانشجویان مدافع حقوق بشر کردستان خواسته‌اند تا وضعیت مردم کرد در سلماس،به‌ ویژه‌ شرایط روستای خورخورا برای افکار عمومی بازگویی شود،آنان همچنین جامعه‌ی مدنی و فعالان حقوق بشر را به‌ حمایت از خود فراخوانده‌اند.

سه شنبه، 8 بهمن ماه 1387 برابر با 27 ژانویه 2009

سخنگوی رژیم: کشته شدن 12 نیروی انتظامی در زاهدان

به گزارش خبرگزاری فرانسه از تهران، سخنگوی قوه قضائیه جمهوری اسلامی امروز اعلام کرد 12 تن از نیروهای انتظامی در جریان درگیری با نیروهای شورشی در استان سیستان و بلوچستان کشته شدند.

علیرضا جمشیدی گفت "نیروهای انتظامی در حین انجام ماموریتی در منطقه سراوان بودند که با کمین افراد مسلح روبرو شدند که منجر به کشته شدن 12 تن از آنان گردید."

سه شنبه، 8 بهمن ماه 1387 برابر با 27 ژانویه 2009

بحران مالی موضوع اصلی نشست اقتصادی داووس

بحران مالي موضوع اصلي نشست امسال مجمع جهاني اقتصاد در داووس سوئيس خواهد بود. عنوان نشست امسال داووس « شکل دهي به دنياي پس از بحران » است.

شبکه خبري سي ان ان در گزارشي درباره اين نشست اعلام کرد مقامات سياسي و اقتصادي کشورهاي جهان در نشست امسال برغم مناظر زيبايي که محل برگزاري نشست را احاطه کرده است دستور کار دلپسندي پيش رو ندارند. در بيست و چهار ساعت گذشته با عميق تر شدن بحران اقتصادي، روند بيکار شدن نيز سرعت بيشتري يافته است.

بحران اقتصادي علاوه بر بيکار کردن هزاران نفر در کشورهاي غربي در ميان دولت ها نيز قرباني داشته است. دولت ائتلافي ايسلند روز گذشته در نتيجه فروپاشي اقتصادي و سقوط ارزش سهام در بازار بورس و ورشکستگي چندين بانک بزرگ اين کشور استعفا کرد.

همه منتظرند ببينند سران و وزيران دارايي شرکت کننده در نشست امسال مجمع جهاني اقتصاد چه خواهند گفت، زيرا سخنان آنها در حال حاضر تاثير زيادي بر بازار دارد، بويژه اگر معلوم شود برخي کشورها دچار مشکلات بزرگ هستند.

عنوان نشست امسال داووس « شکل دهي به دنياي پس از بحران » است.

گزارشگر سي ان ان در باره تأثير احتمالي اين نشست بر اوضاع نابسامان مالي و اقتصادي جهان گفت رکود اقتصادي فعلي فقط به سبب حضور يک عده از مقامات مهم سياسي و اقتصادي کشورهاي جهان در يک نشست چند روزه و تبادل نظر درباره مشکلات از بين نمي رود.

+ نوشته شده در Sat 14 Feb 2009ساعت 9:36 PM توسط میثاق آزاد |


   

محمد خاتمی فرزند سید روح الله خاتمی در سال 1322 در شهر اردکان یزد متولد شد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در شهر اردکان طی نمود. در سال 1340 به حوزه علمیه قم رفت و پس از 4 سال ادامۀ درس کلاهبرداری مذهبی و خیانت در حوزه علمیه قم به اصفهان رفت و در رشته کارشناسی فلسفه غرب در دانشگاه اصفهان ادامه داد و عضو هیأت مدیره انجمن اسلامی این دانشگاه بود. 

در سال ۱۳۴۸ (۱۹۶۹ میلادی) از این دانشگاه فارغ ‌التحصیل شد. سپس با حمایت فراماسونهای مذهبی در سال 1349 در دانشگاه تهران، علوم تربیتی پذیرفته شد و تحصیلات خود را تا سطح کارشناسی ارشد در رشته علوم ‌تربیتی دانشگاه تهران ادامه داد.

در سال ۱۳۵۰ (۱۹۷۱ میلادی)، او به قم بازگشت و دروس عالی حوزوی را ادامه داد. در سالهای ۱۳۵۷ تا ۱۳۵۹، با تأیید دکتر بهشتی، به بخش فرهنگی سفارت ایران شاهنشاهی در هامبورگ فرستاده شد و همزمان با ساواک همکاری میکرد.

او تا فاجعه 57 در آنجا بود و سپس و پس از آن تصدی ریاست مرکز اسلامی هامبورگ را تصاحب کرد.

یک سال بعد به عنوان نماینده (انتصابی) مردم اردکان و میبد در مجلس، به ایران وارد شد.

در سال 1360 سرپرست مؤسسه مطبوعاتی کیهان گردید.

در سال 1361 وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در کابینه میر حسین موسوی بود.

در سال 1368 وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در کابینه هاشمی رفسنجانی بود.

در سال 1371 مشاور رئیس جمهور و رئیس کتابخانه ملی بود.

در سال 1375 در شورای عالی انقلاب فرهنگی عضویت داشت.

در سال 1376 رئیس جمهور اسلامی (دورۀ اول) شد.

در سال 1380 رئیس جمهور اسلامی (دورۀ دوم) شد. 

درست در لحظه اي كه خاتمي نقابش را برداشته بود كه اقدام به مخالفت با حكومت، خيانت است و حكومت اسلامي « سكوي استوار » ي است كه نميتوان آن را فروريخت، دانشجويان و مردم حامي آنها، در خيابانهاي اطراف دانشگاه و پارك لاله، بدون در دست داشتن هيچ روزنامه و بالا بردن هيچ عكسي، به جاي « واي اگر خاتمي/ حكم جهادم دهد» عليه دو جناح حكومتي شعار ميدادند و ميگفتند: « مرگ بر جمهوري اسلامي!» مبارزه، قوت گرفته، توسعه يافته و مدار اصلي خود افتاده است. خاتمي براي همين در مراسم دولتي ۲۲ بهمن، چنان خشمگين بود كه انگاري دارد ميتركد.

در مقاطع بعدي مبارزه كه در روزهاي ۲۱ و ۲۲ بهمن ۷۹، بار ديگر بيرحمانه سركوب شد، مردم همان ابزاري را به دست خواهند گرفت كه پاسداران گرفته اند. با وقايع مسلحانه اي كه ۲۱ و ۲۲ بهمن در تهران و ساير شهرها رخ داد، مبارزه مسلحانه مردم با سركوبگران در چشم انداز است.

اين آخوند دستاربند يكبار انتخاب شد و در امتحان بي لياقتي، بي كفايتي و چاكرمآبي نسبت به ولي فقيه هرچه داشت ارائه كرد، خاتمي براي انتخاب رياست جمهوري براي بار دوم، سخت از گذشته خود نادم و پشيمان بود و در يكي از حوزه هاي انتخاباتي تهران چنان گريه اي سر داد كه مردم خيال كردند كسي روضه حضرت علي اكبر ميخواند ولي چنين نبود و اين آخوند يزدي تردست و حيله گر از مردم طلب عفو و بخشش كرد و اتفاقاً حيله اش كارآمد بود و از صندوق سر برآورد، روز از نو روزي از نو، باز هم همان رئيس جمهور، همان اطرافيان، همان كشتن انديشمندان آزاده و بستن روزنامه ها و بدبختي و سيه روزي مردم ايران و باز هم شعار اصلاحات.

در تاريخ، مشهور است كه سياستمداران اجتماعي ميگويند « همه را نميشود براي هميشه گول زد ». اينها بايد سر از قبر درآورند و مشاهده نمايند كه ميشود ولي چند شرط دارد:

۱) او آخوند يزدي باشد ۲) در مسجد هامبورگ زير دست دكتر بهشتي مسئول امور امنيتي زمان شاه باشد ۳) تئوريسين قتلهاي مخالفين در خارج و داخل باشد ۴) همواره دستمال يزدي بزرگي در دست و در پشت اتاق مقام ولايت براي انجام وظيفه مقيم باشد ۵) در دادن شعارهاي عوامفريبانه و توخالي به مرحله استادي رسيده باشد ۶) آنقدر به سادگي و با تبسم دروغ بگويد كه حتي خودش هم باورش بشود... بالاخره، پته اين موجود هفت خط روي آب ريخته شد و مسئله « اصلاحات » هم از جاذبه و گيرايي افتاد و خاتمي از نظر سياسي مُرد و مردم ايران، همزاد او « اصلاحات » را هم در همان تابوت در كنار او دفن كردند. 

درست پس از واقعه ۱۸ تير ۱۳۷۸ و برخورد ناهنجار خاتمي با دانشجويان، او جايگاه خود را در بين آنان از دست داد و شايد بشود گفت زودتر از همه كارشناسان سياسي دانشجويان بودند كه فهميدند او تا چه حد در مقابل امامش، نوكرمنشي مي كند و شعار معروف اصلاحات چيز توخالي است براي گول زدن مردم. خاتمي ضد دانشجو است همين دانشجويي كه در تظاهرات بعد از آن روز شعار مي داد « واي به روزي كه خاتمي امر جهادم دهد »، حالا بصورت دشمن رسمي او رو در رويش ايستاده است.

در ضمن متذکر می شویم که در تابستان سال 1364 (26 ژوئیه 1985) روزنامه لیبراسیون پاریس در مورد خاتمی نوشت : « به دستور خمینی، بریگاد ترور توسط خاتمی وزیر فرهنگ و ارشاد وقت تشکیل شود و این بریگارد مأموریت سرکوب و ترور مخالفین حکومت را در خارج از کشور عهده دار می شود. » با این وجود با هماهنگی استعمارگران مذهبی جهان، این عنصر معلوم الحال دو دوره به ریاست جمهوری حکومت اسلامی نایل می گردد.

+ نوشته شده در Sat 14 Feb 2009ساعت 9:15 PM توسط میثاق آزاد |



   
   

30 سال پیش در چنین روزی

دکترسعید بشیرتاش

چهار‌شنبه هجدهم بهمن ۱۳۵۷ برابر هفتم فوریه ۱۹۷۹ میلادی

شکاف بزرگ و تزلزل در ارتش

به نوشته روزنامه اطلاعات ۱۹ بهمن، رادیو لندن گفت که مذاکرات بین بازرگان و ارتش شروع شده است. بنا به گفته بی بی سی، عقیده بر آنست که مذاکرات میان جنبش جمهوری اسلامی آیت الله خمینی و ارتش از سر گرفته شده است. ظاهرا پس از یک وقفه کوتاه مدت ناشی از بازگشت پر شور آیت الله خمینی به کشور، اکنون به گفته منابع مطلع مذاکرات مستقیم میان مهندس بازرگان و افسران ارشد از سر گرفته شده است.

گفته میشود که هدف مهندس بازرگان در درجه نخست آنست که با ارتش به تفاهم کامل برسد. در این مذاکرات، آینده شاه که از دیدگاه رسمی هنوز در کشور مغرب تعطیلات خود را میگذراند، عامل اساسی است. ولی چنین استنباط میشود که هنوز در این مورد نتیجه قطعی حاصل نشده است.

همچنین افسران ارتش در بندرعباس با فرستادن تلگرامی به آیت الله خمینی وفاداری خود را به آیت الله اعلام داشتند و خبرنگاران این را نشانه ایجاد شکاف در وفاداری ارتش میدانند. بدین ترتیب افسران ارشد ارتش مجبورند با تمرد باز هم بیشتر نفرات پایین زیر فرماندهی خود روبرو باشند.

ارتش و بازرگان

علاوه بر مطلب بالا، روزنامه اطلاعات در چند روز گذشته نوشته است که بسیاری از همافران در پایگاه‌های مختلف هوایی با ترتیب دادن تظاهرات، با انقلاب و رهبری آن آیت الله خمینی اعلام همبستگی کرده‌اند. تا کنون چند صد نفر از همافران بعلت راه انداختن تظاهرات علیه حکومت در پایگاه های نظامی کشور دستگیر شده‌اند.

اعلام نخست وزیری بازرگان نیز شرایط را برای پیوستن فرماندهان ارتش به انقلاب فراهمتر کرده است. ارتشبد قره باغی در کتاب خود میگوید، فرماندهان نظامی فرق چندانی از نظر دیدگاه سیاسی میان بختیار و بازرگان قایل نبودند. با این تفاوت که مردم از بازرگان پشتیبانی میکردند.

همچنان‌که تیمسار نشاط، فرمانده گارد جاویدان همچنانکه در دادگاه خود میگوید، وی نماینده‌ای برای دیدار با بازرگان فرستاد. رییس گارد، نماینده دیگری نیز برای دیدار با قره باغی و راضی کردن وی به سازش با بازرگان گسیل میکند. در همین حال، سرلشکر خسروداد نیز مخفیانه به دیدار آیت الله طالقانی رفت و با انقلاب اعلام همبستگی کرد.

پس از انتخاب بازرگان به نخست وزیری، تیمسار مقدم رییس ساواک نیز که رابطه‌ای حسنه با بازرگان داشت، بسوی وی متمایل شد. بختیار گفت که بازرگان حتا قول ریاست اطلاعات در جمهوری اسلامی را به وی میدهد. چیزی که بعید نیست، خصوصا آنکه تیمسار مقدم تا اردیبهشت ٥٨ وظایف اطلاعاتی خود را در خدمت مهندس بازرگان انجام میداد.

بختیار در کتاب خود، تمایل مقدم به بازرگان در هفته آخر را سرنوشت‌ساز دانسته است. شاپور بختیار، ارتشبد قره باغی را نیز به خیانت به وی و تسلیم ارتش متهم میکند. ارتشبد قره باغی رابطه خوبی با بازرگان داشت، اما این اتهام را رد میکند. در کل میتوان گفت که انتخاب مهندس بازرگان به نخست‌وزیری توسط آیت الله خمینی، ترس بسیاری از فرماندهان ارتش از جمهوری اسلامی را ریخته است.

آیت‌الله یزدی: ما واسطه بین خدا و خلق هستیم

روزنامه اطلاعات پانزدهم بهمن گزارش خبرگزاری فرانسه از قم درباره نظر روحانیون در مورد جمهوری اسلامی را آورد. بنا به این گزارش «روحانیون شیعه در شهر قم در پاسخ به این سوال که برای چه یک جمهوری اسلامی در ایران تشکیل میشود، توضیح داده و گفته‌اند، مذهب در غرب یک کار دو ساعته در هفته است. اما در ایران بر همه افعال و اعمال ما نظارت دارد. آیت‌الله شریعتمداری در این مورد گفته است: «اسلام یک شیوه زندگی است. هر کاری و هر حرکتی که ما از صبح تا غروب آفتاب انجام میدهیم در کتاب آسمانی ما ثبت شده است»

از دیدگاه روحانیون قم، اسلام تنها یک مذهب نیست، بلکه یک سیستم اجتماعی و سیاسی هم هست. یک دانشجوی انگلیسی که رو به اسلام آورده است در قم در پاسخ به این سوال که آیا میتوان موازین اعصار گذشته را با موازین قرن بیستم انطباق داد میگوید: «مسئله این است که آیا باید از خداوند اطاعت کرد یا خیر؟» اسلام این اطاعت به خدا را قبول دارد، چرا که همه چیز از خدا است و احکام الهی بوسیله قرآن به رهبران مذهبی وحی شده است.

آیت الله یزدی در این مورد میگوید: «ما واسطه بین خدا و خلق هستیم. بنابراین یک امر طبیعی است که ما عالیترین موضع را در جامعه داشته باشیم و قدرتهای سیاسی و مذهبی در اسلام از این ناشی میشود»

یک جمهوری اسلامی چیست؟ در قم به این سوال به اتفاق چنین پاسخ میدهند. گرچه تا کنون سابقه نداشته با این حال میلیونها ایرانی خواستار آن هستند. ملت به رهبران مذهبی خود اطمینان دارند و آنها را نمونه زنده‌ای میدانند که باید از آنها تبعیت کرد. افزون بر این، شکست غرب ثابت میکند که جوامع بدون مذهب منحط هستند. »

انقلاب ایران: چین ناراضی، شوروی حامی، آمریکا غیر قاطع، انگلیس بیطرف

روزنامه اطلاعات هجدهم بهمن در صفحه آخر خود زیر عنوان «جنگ شوروی، چین و آمریکا درباره ایران» مینویسد: «دیروز و دیشب، مسئله ایران مهمترین موضوع مورد بحث و برخورد قدرتهای بزرگ بود که با دقت خاصی آنرا تعقیب میکنند. «مسئله ایران» چین را به انتقاد از آمریکا و حمله به شوروی وا داشت که شوروی فورا به آن پاسخ داد.

توکیو ـ آسوشیتد پرس ـ تنگ شیائو پینگ نایب نخست وزیر چین دیروز در توکیو اعلام کرد سیاست آمریکا در قبال مسایل ایران سبب شده است تا شوروی نفوذ خود را گسترش دهد. تنگ که از آمریکا وارد ژاپن شده است، گفته است آمریکا به شوروی امکان میدهد که در صحنه شطرنج جهانی به دلخواه خود عمل کند.

تنگ شیائو پینگ نایب نخست وزیر چین

تنگ گفته است روسها اکنون در ایران هستند و آمریکا نباید اجازه دهد شوروی بیش از این نفوذ کند. تنگ تاکید کرده است که با توجه به رویدادهای ایران و ویتنام، چین دیگر نمیتواند اجازه دهد که کارها به همین نحو ادامه یابد.

مسکو ـ خبرگزاری فرانسه ـ «تاس» خبرگزاری رسمی شوروی فورا نسبت به اظهارات تنگ عکس العمل نشان داد و پکن را متهم کرد که نسبت به حوادث ایران روشی نزدیک به امپریالیسم آمریکا در پیش گرفته و از نیروهای ارتجاعی حمایت میکند.

تاس خاطر نشان کرده است که پکن بطور رسمی ادعا میکند که از قضاوت مستقیم نسبت به اعمال دولتهای سابق ایران خودداری میکند و گزارشهایی که پیرامون اوضاع ایران در روزنامه های چین منتشر میشود نشان میدهد که هیئت حاکمه پکن اینبار نیز در سنگر نیروهایی که تظاهر کنندگان را در خون فرو بردند و بیهوده میکوشند دست مسکو را در حوادث ایران پیدا کنند قرار گرفته است.

تاس روزنامه های چین را بخاطر خودداری از انتقاد از «سیاست امپریالیسم آمریکا » که ایران را در آستانه یک فاجعه قرار داده است سرزنش کرده و افزوده است که مطبوعات چین همان جعلیات روزنامه های راست گرای غرب را در باره مخالفان رژیم و کشورهای همسایه ایران نقل میکنند.

لندن ـ خبرگزاری فرانسه ـ در این میان دیوید اوئن وزیر خارجه انگلیس تاکید کرد که انگلستان همچنان از موضع گیری درباره حوادث ایران خودداری خواهد کرد. وزیر خارجه انگلیس که در مهمانی باشگاه روزنامه نگاران سخن میگفت تاکید کرد که تنها ملت ایران باید راه حلی برای بحران کنونی پیدا کند. با این حال اوئن اعتراف کرد که «موضوع ایران» یک موضوع تشویش‌آور برای دولت انگلیس است.

دولت آمریکا اعلام کرد که در قبال ایران، موضع خود را تغییر نداده و همچنان دولت بختیار را تایید میکند. در همین حال یونایتدپرس از نیویورک گزارش داد، گروهی از تحلیلگران سیاست خارجی آمریکا، این سیاست را در سال ۵۷ غیر قاطع، نامتشکل و پراکنده توصیف کرده اند.

جان کامیل در مورد سیاست خارجی آمریکا مینویسد شاه قدرت خود را از دست داده اما این لزوما به آن معنا نیست که نفوذ شوروی در ایران زیاد شده باشد. اگر رهبران مذهبی به قدرت برسند ممکن است بیش از خود شاه ضد شوروی باشند. اما در هر حال تغییر اوضاع در ایران به موقع و حیثیت آمریکا لطمه میزند و شاید بتوان گفت فاجعه آمیز خواهد بود.

در مورد منطقه خلیج فارس کامیل بر آنست که آمریکا سیاست خود را بر دو ستون متکی کرده بودـ ایران و عربستان سعودیـ اما ستون ایران از پایه متزلزل شده است. اگر ایران در آشوب کامل فرو رود هیچ دولتی در منطقه خلیج فارس قادر به ایفای نقش این کشور نخواهد بود. »

در سال ٢٠٠٨، دیوید اوئن وزیر خارجه انگلیس در زمان انقلاب که از وی در خبر بالا نام برده شده است، گفت که اگر انقلاب ایران صورت نگرفته بود و شاه ایران را ترک نمیکرد، جهان امروز شکل دیگری داشت: صدام به کویت حمله نمیکرد، طالبان در افغانستان به قدرت نمیرسیدند، واقعه ١١ سپتامبر رخ نمیداد، آمریکا به عراق و افغانستان حمله نمیکرد، تروریسم قدرت و گستردگی امروز را نمیداشت و ایران یک کشور پیشرفته و قدرتمند در عرصه جهانی بود.

سنجابی: اگر آیت الله بگوید، مردم باید قبول کنند

در شماره ٨٦ مورخ چهارشنبه هجدهم بهمن ١٣٥٧ خبرنامه جبهه ملی ایران، اظهار نظر دبیرکل هیئت اجرایی جبهه ملی ایران آقای دکتر کریم سنجابی در مورد انتخاب مهندس مهدی بازرگان به سمت نخست وزیر موقت بدین شرح درج شد: «...نهضت ملی و دینی ایران به رهبری حضرت آیت الله العظمی خمینی پیش رفته است و مردم ایران طی تظاهرات میلیونی اعتماد و رای خود را نسبت به ایشان ابراز داشته‌اند. لذا هر شخصی که ایشان تعیین میکنند مردم باید قبول داشته باشند و حتی الامکان به او در انجام وظایفش کمک کنند. ایشان در مورد یافتن راه حلهای مسالمت‌آمیز برای رفع مشکلات ابراز امیدواری کردند و اعلام داشتند که گفت‌ و گو و مذاکره برای یافتن راه حل مسالمت آمیز در جریان بوده و هست.» منظور دکتر سنجابی از مذاکرات برای یافتن راه حلهای مسالمت آمیز، آنطور که در کتاب سیاست و قلم میخوانیم، از یک سو انتقال پیام آیت الله خمینی به ارتشبد قره باغی توسط داریوش فروهر جهت دادن تامین جانی به ارتشیان و از سویی دیگر مذاکرات دکتر سنجابی با دکتر جواد سعید رییس مجلس شورای ملی برای استیضاح و برکناری شاپور بختیار از سمت نخست وزیری و سپس دادن رای اعتماد مجلس به نخست وزیر منتخب آیت الله خمینی و پس از آن تسلیم استعفای دسته جمعی نمایندگان مجلس به آیت الله خمینی است.

بختیار! تو یک موجود حقیر هستی!

خبرنامه جبهه ملی در همین شماره مطلبی زیر عنوان «خیره‌سری کافی است»، به چاپ رسانده است که در آن بار دیگر به شاپور بختیار حمله شده است. در این مقاله به امکانات قدرت بختیار اشاره شده و آمده است: « ... امکانات قدرت شما را رو در رویتان بگذارید تا درک کنید که با همه بزرگ ‌نمایی و تظاهر به قدرت و آزادگی چه موجود حقیر و عاجز و ناتوانی هستید ... » 

پاسخ علی اصغر حاج سید جوادی به اتهام  تحریک ارتش

علی اصغر حاج سید جوادی که حکم دستگیری وی توسط فرمانداری نظامی تهران، پس از نوشتن مقاله « ارتش از چه دفاع میکند » صادر شده است، با مخفی شدن در خانه یکی از نزدیکانش، مقاله دیگری نوشت که در اطلاعات امروز به چاپ رسیده است. وی در این مقاله بار دیگر بر درستی نظراتش در مقاله قبلی پای فشرد و ارتش را شریک در دزدی، فساد، جنایت و قتل عام مردم در ٢٥ سال گذشته دانست.

علی اصغر حاج سید جوادی

وی خود را به « طبیب جراحی » تشبیه کرد که درد را شناخته و با نیش زدن بر زخم، چرک و کثافت را از آن بیرون میکشد. وی توقیف خود را « توقیف گردش شرافت و فضیلت در رگهای یک ملت و تاریخ » خواند. وی گفت که اگر قرار است محاکمه شود او را در دادگاهی محاکمه نکنند که « دختر 15 ساله رضاییها را تنها بخاطر نوشتن یک انشای ساده » به حبس ابد محکوم کرد و در پایان افزود که اما شما  ارتشـ نیز دارای هیچ مرجع و دادگاه ذیصلاحی برای محاکمه من نیستید زیرا که رژیم از اصل و اساس غیرقانونی است

خلاصه‌ای از مقاله « داوری بین قلم و گلوله » علی اصغر حاج سید جوادی را میخوانیم :

« در روزنامه ها خواندم که طبق اعلامیه شماره ٣٧ فرمانداری نظامی مرا به جرم انتشار مقاله‌ای « تحریک آمیز ـ بر خلاف واقع و موهن علیه ارتش شاهنشاهی» به حکم ماده ۵ حکومت نظامی توقیف کرده و پرونده مرا برای تعقیب به مراجع صالحه فرستاده‌اند.

وی سپس به این اتهامات پاسخ میدهد :

۱ ـ تحریک‌آمیز در عرف حقوقی و قضایی و لغوی هنگامی است که من در مقاله خود کسی یا گروهی را تشویق و تحریک به عملی بنمایم که مخل نظم و یا مخرب امنیت عمومی باشد. در حالیکه من به استناد به شایعات رایج درباره احتمال وقوع کودتا از طرف ارتش در این نوشته گفته‌ام که ارتش چرا میخواهد کودتا کند و در این عمل خود از چه چیز میخواهد دفاع کند؟ آیا استدلال این مسئله که برخی از امرای ارتش از چیزی میخواهند به صورت کودتا دفاع کنند که حاصلش جز بدبختی و ورشکستگی و عقب ماندگی مردم ایران نبوده است، تحریک آمیز است؟

٢ ـ بر خلاف واقع ـ فرمانداری نظامی ادعا میکند که نوشته من بر خلاف واقع است. کدام واقع؟ واقعیت از نظر مقامات فرمانداری نظامی چیست که مطالب نوشته من بر خلاف آن است؟ آیا در صورت خارج کنندگان میلیونها تومان به بانکهای خارج در دو ماه شهریور و مهر سال جاری اسامی امرای بانفوذ ارتشی که به طور مستقیم به دربار وابسته بودند و در رأس مهمترین مقامات فرماندهی قرار داشتند نبود؟ و جنبه دیگر خلاف واقع که فرماندار نظامی طبعاً به آن تکیه میکند کیفیت و کمیت کشتارهایی است که در ماه های اخیر در شهرهای ایران از مردم بیگناه انجام گرفته است. این هزار کشته بدست کی کشته شدند و فرماندهان صحنه های خونین و وحشتناک کشتارها چه کسانی بودند؟

در قم و تبریز و نجف آباد و قزوین و تهران و شیراز و مشهد و اصفهان و گرگان و کرمانشاه و رشت و یزد و کرمان و دزفول و اهواز و اراک و نهاوند و کاشان و بابل و آمل و شهسوار و ده ها شهر و روستای دیگر مملکت کشتار نشد. گلوله ها در نرفت و مسلسلها بکار نیفتاد و هلیکوپترها از بالا مردم را به گلوله نبستند؟ آیا فکر همه این وقایع در روزنامه ها، شکوائیه ها، تلگرامها، گزارشها، بازدید و در مطالب خبرنگاران خارجی همه اینها خلاف واقع است؟

٣- موهن– مطالب نوشته من به نظر مقامات فرماندار نظامی موهن است. موهن یعنی چه یعنی اینکه در نوشته من توهین شده است. توهین به کی و چگونه؟ دیروز شخصی به من تلفن کرد و گفت من از آبادان آمدم برای اینکه فقط بوسیله تلفن به شما بگویم که روزنامه ها درباره همه چیز و همه جا و همه کس مینویسند و از ساواک و اعمال وحشیانه آن انتقاد میکنند و عکس شهدا و گمشده ها و شکنجه شده ها را منتشر میکنند. صورت زندانیهای سیاسی را مینویسند، اما هیچکس به این مطلب اشاره نمیکند که نقش دادرسی ارتش در میان این همه فجایعی که ساواک بر سر مردم ایران و هزاران شهید و شکنجه شده و زندانی آورد چه بود و تکالیف آن چه میشود.

او میگفت من چهار سال است بچه ام را از دست داده‌ام و همسرم در اثر غصه سکته کرد و مرد و خانواده‌ام متلاشی شد. چه مقامی باید به تقاضای من جواب بدهد و بگوید بچه من کجاست و چه بر سر او آمده؟ آیا جز دادرسی ارتش که ساواک ضابط آن و در برابر آن طبق قانون مسئولیت دارد، مرجع صلاحیت داری وجود دارد؟

آیا طرح این مسائل در زمینه انقلاب کنونی ایران توهین به ارتش است؟ یا تحریک است؟ کجای دنیا گفتن حقایق و نشان دادن عوامل فساد و اختناق جرم است؟ مگر در خدمت آقای ایدی امین و بینوشه و کسانی که میخواهند زیر پوشش حرمت و اعتبار گذشته خود را مخفی کنند و مردم را از گفتن حقایق بازدارند. طرح پرونده دزدیهای افسانه ای نیروی هوائی و دریائی و پورسانتاژهای میلیون میلیون دلاری افسرانی نظیر طوفانیانها توهین به ارتش است؟ آیا انتقاد از دزدی و فساد و جنایت و قتل عام برای حفظ وضع موجود حمله به وطن دوستی و شرافت ارتش و افسران شریف آنست؟

ما نوشتیم اگر در ٢٥ سال گذشته مجموع رژیم سیاسی ایران همانگونه که حتی شریف امامیها و وکلای دست نشانده رژیم هم در مجلس، فریادها در تأیید آن زدند دستخوش فساد بود طبعاً ارتش نیز نمیتوانست از این فساد برکنار بماند مگر پرونده دزدی نیروی هوایی در دوران خاتم که هرگز آشکار نشد نام دیگری غیر از فساد دارد؟ آیا شناخت درد و نیش زدن بر زخم برای بیرون کشیدن چرک و کثافت از آن و درمان عضو بیمار عملی تحریک آمیز و موهن و برخلاف واقع و علیه بیمار است؟

آیا اگر این بیمار مسلسلی در دست داشته باشد طبیب جراح را به اتهام حمله به وجود ایشان و نشان دادن موضع درد او باید توقیف کرد؟ طرح این واقعیت که با شلیک مسلسل به سوی حاضران کانون چرکی را نمیتوان معالجه کرد این تحریک علیه ارتش است و اساساً تحریک علیه ارتش و توهین به آن برای چه؟ شما مرا توقیف میکنید به چه جرمی؟ به جرم اینکه از شما پرسیده ام برای چه هدفی میخواهید کودتا کنید؟ مگر من و امثال من و همه مردمی که از پول و درآمد و ثروت آنها اسلحه میخرند، بدست شما میدهند حق ندارند این سئوال را بکنند؟ و حق ندارند عمق این سئوال را بشکافند و به این نتیجه برسند که اسلحه‌ای که مردم به دست شما داده‌اند برای دفاع از آزادی و از حق و از استقلال است نه دفاع از ظلم و تجاوز و اختناق و فساد؟ و آیا جرم این سئوالها اینست که شما مرا به استناد ماده ٥ حکومت نظامی و به اتهام استنادهائی که از اساس پوچ و جعل است توقیف کنید و حق داشته باشید تا زمانیکه حکومت نظامی وجود دارد در توقیف نگه دارید و یا به استناد شاهکارهایی که اخیرا در آئین دادرسی ارتش بدست مجالس فرمایشی دوران اختناق بوجود آورده‌اید و در محضر برخی از بازپرسها و دادرسهای دادرسی ارتش که شم ‌ای از اعمال آنها را از زبان آن پدر بینوای آبادانی گفتم محکوم به اعدام یا حبس ابد و یا ده سال حبس با اعمال شاقه کنید؟

چرا فقط برای اینکه من گفته ام که حساب ارتش و افسران شریف از حساب کسانی که با از بین رفتن رژیم استبدادی مطلقه دیگر نمیتوانند به زندگی پر از تجمل و فساد و عیش و نوش خود ادامه دهند جدا است و دیگر از پولهای بیحسابی که بخاطر وفاداریهای کورکورانه و خدمات نوکرمابانه دریافت میکردند در یک نظام عادلانه و مردمی خبری نخواهد بود؟

برای اینکه من گفتم آئین مردمی و مردانگی در هر لباس با پابوسی و دست بوسی و بردگی فکری تفاوت دارد؟ آیا ممکن است روابط عمومی ارتش به جای تکذیبهای مختصر و بی توضیح بر سر همین مقاله و مطالب آن با من در رادیو و تلویزیون به بحث بنشیند تا مردم نیز از واقعیت آگاه شوند تا ببینیم که حساب ارتش در کل هویت و ماهیت خود مثل همه سازمانها از حساب برخی از افراد وابسته به آن جداست. ما طالب ارتشی هستیم که متکی به نیروی مردم و آگاه از خواستهای آنها باشد، ارتشی برخاسته از مردم و آگاه از خواستهای آنها باشد ارتشی برخاسته از مردم و در کنار مردم نه در برابر آن.

ارتشی دارای غرور و حیثیت ملی و قومی و میهنی یعنی با آنچنان آگاهی که با گلوله به جنگ قلم نرود. شما مرا توقیف نمیکنید بلکه قلم و آزادی و اندیشه و تفکر انتقادی انسان را که تنفس حیاتی جامعه را منظم میکند و گردش شرافت و فضیلت را در رگهای یک ملت و تاریخ آن تضمین مینماید توقیف میکنید. روزگاری که ژان پل سارتر فیلسوف بزرگ فرانسه در مخالفت با سیاست استعماری فرانسه در الجزایر با قلم به میلیتاریسم طبقه حاکم فرانسه میتاخت، وزیر جنگ فرانسه در هیئت وزرا به ژنرال دوگل رئیس جمهور پیشنهاد کرد که دولت، سارتر را مورد تعقیب قضائی قرار دهد. ژنرال دوگل با چهره‌ای عبوس به وزرا جواب داد « آقایان هیچگاه ولتر را محاکمه نمیکنند »

من حقیر افتخار اینرا ندارم که خودم را با ولتر مقایسه کنم و شما نیز دوگل نیستید، اما لااقل برای حفظ شئون همین ارتشی که بر نوشته نخوانده من خط بطلان میکشید بگذارید این داوری بین قلم و گلوله یا بین من و شما در دادگاهی انجام گیرد که دختر ١٥ ساله رضایی را بجرم نوشتن یک انشای ساده انتقادی از سر کلاس درس به پای میز محاکمه و از میز محاکمه به زندان ابد نبرده باشد. بنابراین شما میتوانید مرا توقیف نمایید. اما شما نیز دارای هیچ مرجع و دادگاه ذیصلاحی برای محاکمه من نیستید زیرا رژیمی که از اصل و اساس غیرقانونی است، مراجع قضائی آن نیز مخصوصاً دادرسی ارتش یعنی ضابط قدیمی ساواک مشروعیت و مرجعیتی برای محاکمه این قلم ندارد.

+ نوشته شده در Sat 14 Feb 2009ساعت 9:8 PM توسط میثاق آزاد |


بنام خلق و گرامیباد یاد شهدای راه آزادی و سوسیالیسم

ادامه مطلب از صفحه اصلی :

« " مادر لـباسهای فـرزندش را گرفت و گفت: هفت سال مرا از کرج به اوین کشاندید، و هر بار پـرسیدم دخترم کی آزاد مـیشود؟ گفتید: بزودی!!! حالا بی آنکه حتی نشانی گورش را بدهید تنها لباسهایـش را تحویلم میدهید؟!  لباسهای او را بـر آستانه درب خانه مان آویزان میکنم تا یادمان نرود شما با ما چه کردید ... " »

با به زندان افتادن و شکنجه شدن هر فدایی، دهها فدایی بپا خواستند و راه وی را ادامه دادند... با شهید شدن هر فدایی، صدها فدایی بپا خواستند و راه وی را ادامه دادند... با شهید شدن یک توماج، توماجها بپا خواستند و راه وی را ادامه دادند... چون فدایی، فدایی وار زندگی میکند و فدایی وار نیز شهید میشود و همیشه ادامه راه جانباختگان فدایی با بپا خواستن صدها فدایی دیگر ادامه یافته، میابد و ادامه خواهد یافت... بدین ترتیب است که فدایی هیچ وقت نمیمیرد و راه جانباختگان فدایی ادامه دارد...

درمورد آگاه کردن توده های مردم نیز باید یعرض برسانم که ما باید ابتدا راه و هدف خود را انتخاب کنیم و برای این امر نیز نیاز به این است که در اولین قدم آگاهی خود را به حد کافی برسانیم در مورد راهی که میخواهیم آنرا انتخاب نماییم... روزی یکی از رفقای عزیزم به من گفت: " آگاهی انسان هیچگاه کامل نمیشود؛ اما سعی کن راهی را که انتخاب میکنی را با آگاهی کافی انتخاب کنی تا بعد از مدتی پشیمان نشوی و بگویی که سالهاست در راهی اشتباه بودم و مسیری غلط را طی میکردم و عمرم به هدر رفته است "... این جمله را همیشه آویزه گوشم کردم و امروز بعد از سالها اعتراف میکنم که واقعا و با تمام وجود عاشق راهی هستم که انتخاب کردم و این عشق روز به روز بیشتر هم میشود...

اما پس از انتخاب راه خودمان و وقتی که فهمیدیم که در چه راهی باید مردممان را آگاه کنیم باید شروع به آگاه کردن روز افزون توده های مردم به طرق مختلف نماییم... این را هم مد نظر بگیریم که راههای مختلفی از اینترنت گرفته تا صحبتهای مستقیم و غیر مستقیم و تشکیل گروه و کمیته ها و غیره هست برای این کار ما باید با در نظر گرفتن هر چیز و به دور از هر خطری این کار را انجام دهیم... « این مطلب را دوباره یاد آوری میکنم که اگر راهمان را اشتباه انتخاب کنیم طولی نخواهد کشید که ناامید شده و دلسرد فعالیتمان را رها خواهیم کرد... » ...

همانطور که در ابتدای یادداشت نیز گفتم ما نباید با آگاه کردن تعداد انگشت شماری از مردم انتظار داشته باشیم که انقلاب شکل بگیرد... مثالی برای این مسئله میزنم که فکر میکنم با این مثال بتوانم بطور کامل منظورم را برسانم:

فرض کنید که یک محصل امتحانات پایان ترمش شروع شده و هر یکی دو روز یکبار، یک امتحان دارد... این محصل اگر برای نمره بیست درس بخواند و به امید نمره بیست سر امتحان برود و حتی پس از بپایان رسیدن امتحان هم در ذهن خود بگوید که خوب امتحان دادم و بیست خواهم گرفت، موقعی که کارنامه اش را میگیرد خواهد دید که چیزی دوروبر شانزده یا هفده یا هیجده گرفته... ولی اگر همین محصل به امید نمره قبولی یعنی برای نمره بالای ده درس بخواند و با امید اینکه فقط قبول شود سر جلسه امتحان برود خواهد دید که در خیلی موارد که فکر میکرده قبول میشود از امتحان افتاده و بقول معروف تجدید شده... حالا برویم سر همان مطلب بالا:

همیشه باید در این فکر باشیم که برای انقلابی موفق باید تمام مردم، تک به تک آگاه شوند ...

ما اگر به این امید بنشینیم که چونکه ما چهار نفر را کمی آگاه کردیم همه مردم خود به خود آگاه خواهند شد و بگوییم که این چهار نفر بقیه را آگاه خواهند کرد و بقیه مردم آگاه هم بقیه توده ها را آگاه خواهند کرد... یا اینکه در این فکر باشیم که اگر تعداد محدودی از مردم آگاه شوند برای انقلاب کافیست کاملا و سخت در اشتباه هستیم... ما همانند همان محصلی که برای نمره بیست درس میخواند باید عمل کنیم ... ما باید بگوییم که تمام مردم باید آگاه شوند تا انقلاب موفقی را داشته باشیم و به این امید باید فعالیت و مبارزه خود را ادامه دهیم و لحظه ای ناامید نشویم... اگر من و شما سست و دلسرد شویم بخاطر اینکه چرا انقلاب نمیشود و مردم آگاه نمیشوند " وای به احوال مردم نا آگاه و وای به حال و روز انقلاب آتی "... یک انقلابی تا آخرین نفس باید مبارزه کند... آگاهی و سواد سیاسیش را روز به روز و حتی لحظه به لحظه بیشتر کند تا موفق باشد... توجه داشته باشید که خیلی از ما معنی مبارزه و فعالیت سیاسی را درست متوجه نشدیم... فعالیت سیاسی و مبارزه برای عملی شدن انقلاب این نیست که برویم در خیابان فریاد آزادی و مرگ بر فلان و درود بر فلان سر دهیم... حتی خواندن و مطالعه یک مقاله و یا یک کتاب مفید نیز بهترین فعالیت و مبارزه است... چرا که با این کار آگاهی خودمان بالا میرود و در نتیجه توده های مردم را نیز با آگاهی بیشتر و در نتیجه در راهی درست آگاه خواهیم کرد...

خیلی از وبلاگ نویسان و جوانان را در طی این چندین سال وبلاگ نویسیم دیده ام که بعلت عدم داشتن آگاهی کافی در راستای اهداف احزاب و کسانی فعالیت میکنند که شاید خودشان حتی ذره ای به آنها اعتقاد نداشته باشند، این عده بعلت اینکه با رژیم ارتجاعی حاکم مخالفند و خواهان سرنگونی آن هستند میخواهند به نوبه خود و عجولانه و هرچه سریعتر شروع به فعالیت در راستای سرنگونی آن کنند و به اولین حزب و سازمانی که با آن برخورد میکنند " بله " میگویند و بدون اینکه درمورد آن حزب یا سازمان اطلاعات کافی داشته باشند شروع به تبلیغات و فعالیت در راستای اهداف آن مینمایند... نباید ترسید که دیر میشود و باید عجولانه راهی را انتخاب کنم و به یک حزب و سازمانی بپیوندم و در راستای اهداف آن فعالیت کنم... من در این یادداشت نامی از سازمانی که در راستای اهداف و آرمانهای آن فعالیت میکنم نیاوردم که فکر نکنید هدفم تبلیغات اهداف خودم است... نه عزیزان، قرار نیست همه مردم آن چیزی را که من درست میدانم را تایید کنند، این بخودی خود نه تنها خوب نیست بلکه بسیار هم بد است... ما خودمان نیز اعتقاد داریم که انسان باید کاملا آزاد باشد و راهش را خودش انتخاب کند... فقط خواهش من این است که حد اقل و دست کم برای انتخاب راهتان، سازمانها و احزاب سیاسی را شناسایی کنید... به یک یا دو گروه و سازمان اکتفا نکنید... هر چه بیشتر در این مورد اطلاعات کسب کنید باز هم کم است چرا که ممکن است پس از مدتها فعالیت متوجه شوید که اشتباه کردید و این باعث شود عمرتان و تمام زحماتتان به هدر برود... اهداف، برنامه، برنامه عمل، تاریخچه و اسناد و اطلاعات کافی را در مورد آنها کسب نمایید... در این مورد هم به اطلاعات و مطالبی که خود آن سازمانها و احزاب به شما میدهند متکی نشوید و حتما تحقیق کنید و ببینید که احزاب و سازمانهای دیگر در مورد آنها چه میگویند... و سپس با سبک سنگین کردن اطلاعات بدست آمده و با فکر کردن و اتکا عقل و منطق ببینید که گفته ها و اهداف کدامیک درست است و عملی میباشد... توجه کنید که این اطلاعات بدست آمده چه میگوید و چه میخواهد و چه برنامه هایی را به شما ارائه میدهد... مهمتر از همه قبل از انتخاب توجه داشته باشید که سازمان یا گروه مورد نظرتان از منافع کدام طبقه حمایت میکند... ببینید که آیا اگر پس از انقلاب آتی این حزب روی کار بیاید شما به آرزوهایتان خواهید رسید؟... آیا مردم همگی در رفاه به سر خواهند برد؟... آیا فقر و گرانی ریشه کن خواهد شد؟... آیا مردم اعم از زن و مرد و پیر و جوان از آزادیهای یک انسان آزاد بهره مند خواهند شد؟... آیا طبقات در اجتماع از بین خواهد رفت و همگی اقشار مردم برابر خواهند شد؟... آیا بیکاری و در نتیجه آن فقر و فحشا و  دزدی و مواد مخدر و قتل و جنایت و... از بین خواهد رفت؟... آیا همه مردم آزادی بیان خواهند داشت؟... آیا جو خفقان و عدم آگاهی مردم از اتفاقات کشور و کارهای پنهانی دولت از بین خواهد رفت؟... آیا مطبوعات آزاد خواهند شد و آزادانه مردم را از وقایع و اتفاقات کشورشان آگاه خواهند کرد؟... آیا دستگاههای پلیسی و سرکوب دولت ملقا خواهند شد؟... آیا مردم اعتبار و امنیت شغلی خواهند داشت؟... آیا مردم بطور کاملا مستقیم در تمام کارهای کشورشان دخیل خواهند بود ... آیا مردم سرنوشتشان و آینده شان را خودشان بطور کاملا مستقیم رقم خواهند زد؟... و هزاران اما و اگر و آیاهای دیگر را که باید خودتان بررسی کنید ...

خیلیها میگویند که در ایران چون انتخابات و رای گیری مستقیم وجود دارد، مردم خودشان همه چیز را انتخاب میکنند... دوستان عزیز اشتباه نکنید... این انتخابات یک انتخابات مردمی و دمکراتیک نیست... این یک انتخابات کاملا نمایشی و فرمایشی است... به اینصورت که بعنوان مثال در انتخابات ریاست جمهوری؛ چندین هزار نفر از سراسر ایران نامزد ریاست جمهوری میشوند... سپس این چندین هزار نفر از هفت خوان رستم و از میان فیلترهای شورای نگهبان و غیره و ذالک عبور میکنند و الک میشوند و بدین ترتیب از میان این چندین هزار نفر تنها تعداد انگشت شماری از آنها به مردم معرفی میشوند که میتوان گفت چهره ها و افراد شناخته شده ای هستند که میشود از همان ابتدا هم حدس زد که چه کسانی معرفی خواهند شد... در یک حکومت ارتجاعی مانند رژیم حاکم بر ایران هیچگاه نخواهند گذاشت کسی رییس جمهور شود که منافع ارتجاعی سران رژیم را به خطر بیاندازد... و بدین ترتیب است که سر مردم بیچاره را شیره میمالند و میگویند که شما رییس جمهورتان را انتخاب کرده اید و انتخابات با رای تک تک مردم صورت گرفته است... مردم نا آگاه هم دلشان خوش است که همه چیز را خودشان تعیین میکنند... تازه بعد از این همه باند بازی و فیلم بازی کردن و نمایش دادن این را هم باید در نظر بگیریم که حتی از بین آن تعداد انگشت شمار نامزدی که از فیلترهای نهادهای مختلف رژیم عبور کرده اند رییس جمهوری که انتخاب میشود را نیز مردم انتخاب نکرده اند و از مدتها قبل انتخاب شده بوده و همه چیز را برای روی کار آمدنش از قبل آماده کرده بودند و اینجاست که میگویم رای مردم فقط وسیله ای است که مردم را خفه کنند تا اگر کسی چیزی گفت بگویند " این انتخابی است که مستقیما خودتان با رای دادن کرده اید " ...

بعنوان مثال در مقاله ای خوانده بودم که وقتی احمد نژاد را بعنوان شهردار تهران انتخاب کرده بودند، وزیر اطلاعات دوره خاتمی مخالفت کرده و به یکی از دار و دسته خامنه ای گفته که احمدی نژاد در دوران فرماندار بودنش در اردبیل پرونده داشته و مورد دارد و او صلاحیت شهردار شدن تهران را ندارد... وی نیز در جواب وزیر اطلاعات خاتمی گفته است که: شهردار شدن احمدی نژاد فقط یک دست گرمی برای وی است... احمدی نژاد قرار است دو سال بعد رییس جمهور ایران شود... شما هم دو سال فرصت دارید... فکرتان را برای شهردار شدن احمدی نژاد مشغول نکنید... اگر راست میگویید و میتوانید جلوی رییس جمهور شدنش را بگیرید...

---------------------------------------------------------------------------------------

قسم خوردم بر تو من ای عشق

که جان بازم در رهت ای عشق

    نیرزد جان در رهی والا

که ناچیز است هدیه ای، ای عشق

ó ó ó

بُوَد راه ما خدمت به توده ها    در این ره کنیم جان خود را فدا     

کنیم پرچم اتحادی به پا      نشانی ز خون شهیدان ما

ó ó ó

خوشا از بند تن رستن ، پی آزادی انسان     

نمیترسم من از بخشش، که اینک سر، که اینک جان

ó ó ó

آی توماج خونت شراره   بر تن سرخ ستاره    بر شود شوراهای با ما

ó ó ó

کار– نان– آزادی– حکومت شورایی

سرنگون باد رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی

http://yaddasht-toomaj.blogfa.com/post-2.aspx

+ نوشته شده در Sat 14 Feb 2009ساعت 0:33 AM توسط میثاق آزاد |


http://www.youtube.com/watch?v=Ht75x4POcQ4

خود ببینید و قضاوت نمایید.

+ نوشته شده در Fri 13 Feb 2009ساعت 8:43 PM توسط میثاق آزاد |


وااااای خدا جونم اینجا چقد قشنگههههههههههههههههه

سلام

حالتون خوبه؟

بخاطر همچین وبلاگ قشنگی بهتون تبریک میگم

من هم یه وبلاگ سیاسی و فرهنگی درست کردم که ممنون میشم بهم سر بزنید!!البته کار اولم نیستش، قبلآ هم یه وبلاگ هنزی داشتم ولی اینو تازه شروع کردم!

لطفآ بهم سر بزنید و نظر شخصیتون رو عنوان کنید!!

ضمنآ توی وبلاگ من آزادی بیان هست،

لطفآ بدون هیچ ترس و واهمه ای نظر موافق و مخالف خودتون رو اعلام کنید!!!!

راستی اگه مایل به تبادل لینک هستی منو به اسم "خانه ام کجاست؟" لینک کنید و به من اطلاع بدین تا من هم شما رو لینک کنم!

منتظر حضورتون هستم!!

نویسنده گرامی مطلب بالا آدرس تارنمای شما اشتباه است لطفا آدرس صحیح را ارسال نمایید.

+ نوشته شده در Thu 12 Feb 2009ساعت 5:12 PM توسط میثاق آزاد |


به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در Thu 12 Feb 2009ساعت 1:39 AM توسط میثاق آزاد |


سالیوان در خاطرات خود می گوید :

« زمانی که در دفتر نخست وزیری نزد بختیار بودم ... زنگ تلفن به صدا درآمد دکتر بختیار با لحن بسیار دوستانه ای با مخاطب خود شروع به صحبت نمود. از طرز حرکات او پیدا بود که روابط نزدیکی با طرف مخاطب خود دارد. بعد از اتمام صحبت دکتر بختیار به من گفت این آقای مهندس مهدی بازرگان بود که با من صحبت می نمود ما قرار گذاشتیم فردا در منزل آیت الله رفسنجانی (حجت الاسلام) با هم ملاقات و گفتگو کنیم. خانۀ رفسنجانی در نزدیکی منزل من در همسایگی رئیس سازمان سیا قرار داشت. »

البته زمانی که اجرای سناریوی انقلاب توسط استعمارگران جهانی شروع شد، علی اکبر رفسنجانی که سالها قبل به عضویت عوامل مزدور سرویس های اطلاعاتی غرب درآمده بود توسط آنها منزل او به شمال شهر به همسایگی سازمان سیا در ایران انتقال می یابد که مورد تعلیم و حفاظت 24 ساعته آنها قرار گیرد. البته مزدوران دیگری از سرویس های اطلاعاتی غرب در ارتش بودند مانند حسین فردوست، ناصر مقدم، پرویز ثابتی، تیمسار ناظم، تیمسار قره باغی و ... که همراه با مخالفان و همواره در تماس و هماهنگی به نفع استعمار جهانی و نابودی ایران بودند. نباید فراموش کرد که عدۀ زیادی از رجال و مسئولین مملکتی نیز بازیچۀ استعمار جهانی شدند و زمانی که خمینی به ایران آمد آنها به طور مخفیانه با او در ارتباط قرار گرفتند و هماهنگ کنندۀ این ارتباطات ژنرال هایزر، سالیوان سفیر آمریکا و پارسونز سفیر انگلیس بودند که در اکثر این جلسات، محلل بین مزدوران مسئول رژیم شاه و انقلابیون دستاربند ضد ایرانی بودند. به همین دلیل پس از خروج شاه از ایران، تیمسار حسین فردوست با هم پیمان تحت فرمان خود تیمسار قره باغی به دفعات به طور مخفیانه به دستور انگلیس و آمریکا برای هماهنگی با مخالفین، ملاقات هایی پی در پی با خمینی داشتند و آنان اطلاعات و گزارش های جلسات سری امرای ارتش را در ستاد و تصمیمات اتخاذ شده را به اطلاع خمینی و عوامل آن می رساندند و با یکدیگر هماهنگی می کردند.

ابراهیم یزدی یکی از عناصر اصلی آمریکا در فاجعه 57 بود. وی از ابتدا به عنوان سفیر آمریکا در ایران رابط ملایان و آمریکاییان بود و توسط او رمزی کلارک، نمایندۀ جیمی کارتر در تاریخ 2 بهمن ماه 57 در نوفل لوشاتو با خمینی دیدار و از او حمایت می کند. او همچنین در رابطه با یاسر عرفات و ورود تروریست های فلسطینی به ایران نقش اساسی داشته است.

با وجود تروریست های فلسطینی در ایران و عوامل سیاستگذاران بین المللی در تمام سطوح مملکتی و همچنین حمایت بخشی از مردم ناآگاه از حرکت ایران برافکن به اصطلاح انقلابیون، موقع آن رسید که خمینی با حمایت سیاستگذاران بین المللی وارد ایران شود به همین منظور در سوم بهمن ماه 57 ستاد ویژه ای توسط اهل عمامه و مذهبیون افراطی در تهران تشکیل شد تا مراسم استقبال از شیطان بزرگ مذهبی قرن یعنی خمینی تدارک دیده شود.

خمینی در همین روز در مصاحبه ای با تلویزیون فرانسه می گوید : برای تغییر رژیم، فشار افکار عمومی به معنی قانون است. ما به اسناد همین قانون قدرت را در دست می گیریم و حکومت را مستقر می کنیم ... و راهی را که باید برویم در بهشت زهرا اعلام می کنیم ... در حکومت اسلامی دیکتاتوری وجود ندارد، اسلام هم آزادی خواهد داد و هم به اقتصاد توجه خواهد کرد و هم توجه به سایر احتیاجات کشور.

پیرو حمایت دولت فرانسه از خمینی جبار، با همیاری پلیس فرانسه تعدادی از دانشجویان کنفدراسیونی ایرانی کنسولگری ایران در پاریس را به تصرف خود در آوردند. در تهران نیز بختیار به صورت نمایشی، فرودگاه مهرآباد را بسته اعلام می نماید و تانک ها مهرآباد را محاصره می کنند.

دکتر کریم سنجابی و دکتر ابوالحسن بنی صدر طی اعلامیۀ جداگانه ای شدیداً به دولت بختیار اعتراض میکنند. مهندس بازرگان نیز نحوۀ تشکیل شورای انقلاب و دولت موقت اسلامی را تشریح کرده و می گوید :

« الگویی که ما برای حکومت اسلامی در نظر داریم دوران رسالت و رهبری سیاسی ده سالۀ حضرت محمد در مدینه و دوران پنج سالۀ امامت علی در کوفه است. »

باید متذکر شد که این نوید به مردم ناآگاه آن زمان در ایران یعنی بازگشت به 1400 سال پیش و زندگی در دوران تحجر و خرافات ...

در این زمان شاه و فرح در قاهره به سر می بردند و انور سادات، دوست باوفای شاه از وی به گرمی پذیرایی می کرد. شاه که در صدد مذاکرات و متقاعد نمودن آمریکایی ها در حمایت از وی بود، از اصلان افشار خواست با سفیر آمریکا در قاهره تماس بگیرد و مستقیماً از او، موضع کشور متبوعش را بپرسد و در نهایت تاریخی برای سفر به آمریکا تعیین کند. سفیر چند ساعت مهلت خواست تا پاسخ دهد. فردای آن روز تلفن کرد و پاسخ داد :

« متأسفانه دولت آمریکا نمی تواند شاه را در خاک خود بپذیرد. » در صورتی که مدتی قبل از خروج شاه از ایران، ویلیام سالیوان سفیر ایالات متحده آمریکا دعوتنامۀ رسمی دولت خود را برای اقامت خصوصی در آمریکا به شاه تسلیم کرده بود. البته این عمل برای اطمینان بخشیدن به شاه و شتاب دادن به انجام تدارکات سفر او بود. سفیر آمریکا به او اطمینان داده بود که مقدمش به واشنگتن گرامی خواهد بود. ولی پس از گردهمایی گوادلوپ لحن آمریکایی ها و در کل سیاستگذاران جهانی دگرگون شد و از نظر آنان محمد رضا پهلوی دیگر فقط یک رئیس کشور پیشین بود.

آمریکاییها پس از آن به تدارک حمایت بیشتر از خمینی، سالیوان را بار دیگر به دیدار شاه میفرستند و به او گفته میشود که همواره میتواند به آمریکا برود ولی دیگر نمیشود به گونۀ رسمی با کارتر دیدار کند. سالیوان به شاه گفت که هواپیمای شاه باید شبانه در یک پایگاه گمنام نظامی در « مین » یا در « کارولینا » جنوبی بنشیند، سپس به پایگاه «تراویس» در کالیفرنیا برود و از آنجا با هلی کوپتر به خانۀ دوست خود « آننبرگ ». سالیوان حتی به ساعت خود نگریست و به شاه گفت که رفتنش دیگر مسئلۀ روز نیست بلکه بحث ساعت است. شاه بسیار غمگین شد و حتی احساس کرد به او توهین شده است.

اردشیر زاهدی این پیام آمریکا را در روز 4 بهمن ماه 57 به جراید انتقال میدهد.

در ایران در حرکتی که توسط مردم آگاه، به نام تظاهرات در حمایت از قانون اساسی، علیه انقلابیون هماهنگ شد حدود سیصد هزار نفر از میهن پرستان شرکت جستند. ستونهای تظاهرات کنندگان از دوازده نقطه پایتخت به حرکت درآمد. بزرگترین گروه از مجموعۀ امجدیه آمد (که من یکی از هماهنگ کنندگان در اجتماع امجدیه بودم). همه به سوی میدان بهارستان در برابر مجلس که محلی نمادین بود رفتند. جمعیت بسیار زیاد بود. یک گروه حدود پنجاه هزار نفری از کارگران کارخانه های غرب پایتخت آمده بودند که به دستور نخست وزیر، از پیوستنشان به دیگران جلوگیری شد. انبوهی شگفت انگیز از پرچم های کوچک و بزرگ ایران کیلومترها از خیابان های اصلی تهران را پوشانده بود. در میان راه تا رسیدن به میدان بهارستان بارها میهن پرستان با عوامل انقلابی درگیر شدند و با حمایت سربازان حکومت نظامی، تظاهرکنندگان توانستند خود را به میدان بهارستان برسانند.

حجت الاسلام بهبهانی واعظ مشهور تهران که فردای سقوط شاه او را اعدام کردند رشتۀ سخن را به دست گرفت و از مردم خواست که از وطن خویش دفاع کنند. قطعنامۀ هفت ماده ای را محمد رضا تقی زاده خواند. شعار تظاهرکنندگان در حمایت از قانون اساسی بود و شعارهایی مانند « بختیار، بختیار سنگرت را نگهدار » و « جاویدشاه » لرزه بر شهر انقلابزدۀ تهران افکند و وحشت بر دل استعمارگران ضد ایران و ایرانی انداخت. ولی متأسفانه نه جراید و رادیو تلویزیون داخلی و نه بین المللی انعکاسی در این مورد به عمل نیاوردند و این بیانگر آن بود که استعمارگران جهانی که تسلط بر جراید داخل و خارج داشتند بیم آن داشتند که بقیه ملت ایران به این تظاهرات بپیوندند و امید نجات ایران از چنگال انقلابیون بیشتر گردد.

همان شب کمیتۀ هماهنگی برای بررسی درس هایی که از آن تظاهرات گرفته شده بود گرد هم آمد و اعضایش بر آن شدند تظاهرات دیگری در روز 20 بهمن ماه انجام شود و امیدوار بودیم که بتوان همان شمار از مردم را در آن شرکت دهیم. بختیار نیز که از دیدن این تظاهرات به حیرت آمده بود، به جای آنکه از ادامۀ اینگونه تظاهرات حمایت کند از آنها خواست آرامششان را حفظ کنند و پراکنده شوند و به دلیل اینکه بختیار از جانب سیاست استعماری جهانی مأمور انتقال رژیم بود در همین روز اعلام می دارد که حاضر به قبول تغییر رژیم است البته با انجام انتخابات صحیح.

البته بختیار قبلاً نامه ای به خمینی ارسال می نماید و از او که تحت حمایت استعمارگران جهانی بود می خواهد که او را به عنوان نخست وزیر انقلاب اسلامی بپذیرد ولی خمینی در هفتم بهمن ماه اعلامیه ای منتشر می کند و می گوید : « آنچه ذکر شده است که شاپور بختیار را به سمت نخست وزیری، من می پذیرم دروغ است بلکه تا استعفاء ندهد او را نمی پذیرم چون او را قانونی نمی دانم. من با بختیار تفاهمی نکرده ام و آنچه سابق گفته است که گفتگو بین من و او بوده دروغ محض است. » 

همین روز بختیار برای اینکه بتواند مستقیماً خمینی را وادار به قبول نخست وزیری خویش کند اعلام نمود که به پاریس خواهد رفت و ادعا نمود که هیچ نخست وزیری قدرت مرا در ارتش نداشته است ولی پس از دو روز در یک مصاحبه مطبوعاتی اعلام می کند که به پاریس نخواهد رفت و فرودگاه مهرآباد تا چند ساعت دیگر باز خواهد شد و در راه ورود « حضرت آیت الله العظمی خمینی » به کشور مانعی نیست! بختیار افزود به هیچ وجه استعفاء نمی دهم و به هر کاری دست خواهم زد تا جنگ مسلحانه روی ندهد.

در روز 9 بهمن ماه با حمایت عوامل تروریست اسلامی فلسطینی و نیروهای دولتی خائن، تظاهرات و خرابکاری در سراسر کشور به اوج خود رسیده بود و رادیو مسکو اعلام کرد :

 رمزی کلارک وزیر پیشین دادگستری آمریکا ضمن تشریح نتایج هشت روز اقامت خود در ایران اعتراف کرد که نود و نه درصد مردم ایران خواستار بازگشت خمینی هستند و جداً اصرار دارند که رژیم ضد ملی از میان برود و به سلطه بیگانگان بر ایران پایان داده شود.

در روز 12 بهمن خمینی ساعت 5/3 بعد از نیمه شب به وقت تهران با یک جمبو جت شرکت هواپیمایی فرانسه به طرف تهران پرواز کرد و بین ساعت 9 و 5/9 صبح به پایتخت رسید. فرماندار نظامی تهران به دستور استعمارگران جهانی، اجتماعات را به مناسبت ورود خمینی به ایران 3 روز آزاد اعلام می کند.

خمینی در فرودگاه مهرآباد چنین گفت :

« من از عواطف طبقات مختلف مردم تشکر می کنم و بار ملت بر دوش من بار گرانی است که نمی توانم جبران کنم. ما باید از همه طبقات ملت تشکر کنیم. پیروزی تا اینجا به واسطه وحدت کلمه مسلمین بوده است، وحدت کلمه اقلیت های مذهبی با مسلمین و وحدت طبقه روحانی و سیاسی همه باید این رمز را بفهمیم که وحدت کلمه، رمز پیروزی است. آن را از دست ندهیم و خدای نخواسته شیاطین بین صفوف شما تفرقه بیاندازد. » خمینی پس از آن به بهشت زهرا می رود و در قطعه 17 بهشت زهرا سخنرانی می کند. مدرسۀ رفاه محل اقامت خمینی تعیین شده بود و سپس او به آنجا می رود.

خمینی در 14 بهمن 57 طی مصاحبه ای با خبرنگاران خارجی و داخلی چنین گفت :

« من سلطنت شاه را قانونی نمی دانم. رژیم سلطنتی از اول غیر قانونی بود. مجلس مؤسسان به زور تأسیس شد و به این ترتیب رژیم شاه از اول جنبه قانونی نداشت. ما این دولت را نمی توانیم بپذیریم. ملت ایران رأی بر سقوط سلطنت داده است. بنابراین ما نه مجلس را قبول داریم و نه حکومت را قانونی می دانیم. باید دولت کنار برود. شورای انقلاب حکومت تعیین خواهد شد و حکومت موقت موظف خواهد بود که مقدمات رفراندوم را تهیه کند. قانون اساسی که تدوین شده به آراء عمومی گذاشته می شود که اگر مردم قبول کردند رژیم جمهوری و قانون جمهوری خواهد بود. من اعلام می کنم که دولت فعلی غاصب است و غیرقانونی است و اگر زیادتر از این لجاجت کنند، مسئول خواهند بود ... ارتش و ملت از همدیگر هستند. ارتش باید از دولت غاصب کنار برود تا مردم تکلیفشان را با او معین کنند. ما برای اقلیت های مذهبی احترام قائل هستیم. تمام اتباع خارجی در ایران به طور آزاد زندگی خواهند کرد. نظر من راجع به رادیو و تلویزیون و مطبوعات این است که در خدمت ملت باشند. دولت ها حق هیچ نظارت ندارند. »

در همین روز محمد رضا پهلوی در یک مصاحبه با روزنامه فیگارو گفت :

« من عمیقاً مذهبی هستم و از روزگار بسیار کودکی چنین بوده ام، بدون خدا من هیچ چیز نخواهم بود. من بنیادهای یک ملت را که اصولاً سنتی و محافظه کار بود دگرگون کردم. پدرم می خواست در سال های 1920 از ایران یک جمهوری مدرن بوجود آورد ... اما این آیت الله های قم بودند که خواستند ژنرال رضاخان خود را شاه اعلام کند. »

شاپور بختیار نیز در همین روز اعلام کرد که حاضر به همکاری با طرفداران خمینی می باشد. او روشن ساخت که نه تنها طرفداران خمینی را در یک دولت ملی خواهد پذیرفت، بلکه نقش ملایان در رابطه با حل و فصل مسائل اجتماعی و مذهبی را نیزخواهد پذیرفت.

یاسر عرفات تروریست فلسطینی ساخته پرداخته شده توسط سیاست استعماری جهانی به خصوص انگلیس نیز در این روز با اعلامیه ای از عوامل تروریستی خود در ایران حمایت می کند و می افزاید، نتایج پیروزی انقلاب در ایران در مرزهای آن کشور متوقف نخواهد شد.

دکتر هوشنگ نهاوندی و دکتر عبدالمجید مجیدی طبق ماده پنج حکومت نظامی بازداشت شدند.

دکتر بنی صدر اعلام می کند : « امام خمینی همانطوری که تصریح فرموده اند  نه سخنگو دارند و نه مشاور و نه رایزن خاص. آنها که این عناوین را به اشخاص می دهند از آموزش شیعه بی اطلاعند. »

مسئولان دولتی یکی پس از دیگری استعفای خود را به خمینی اعلام می داشتند از جمله شهردار تهران جواد شهرستانی نیز تهران را به خمینی تحویل می دهد. بختیار که از اوضاع راضی نبود نه خمینی به او پستی داده بود و نه دیگر ارتش و حتی وزرا از او تابعیت می کردند، مثل همیشه به دادن شعارهای توخالی کفایت می کرد. وی در یک مصاحبه مطبوعاتی اعلام کرد در برخی از مسائل نه با شاه سازش کرده است و نه با خمینی و گفت :

« به آیت الله خمینی اجازه تشکیل دولت را نمی دهم. ما نوعی دست به انقلاب علیه شاه زده ایم. کسانی را که جنگ داخلی راه بیاندازند تیرباران می کنم. همه نظرات امام خمینی را در لباس قانون تحقق می بخشم. عناصر کمونیست مقادیر زیادی اسلحه به دست آورده اند ... »

از همان ابتدا بین آیت الله شریعتمداری و خمینی اختلاف شدید در مورد عملکرد به اصطلاح انقلابیون و برنامۀ آینده در ایران پیدا شده بود. آیت الله شریعتمداری در تماس های تلفنی خود با خمینی و ایادی آن، نارضایتی های خود را در عملکردهای آنان بیان نموده بود، به همین دلیل در 15 بهمن یکی از خبرگزاری های مزدور فرانسه از قول آیت الله شریعتمداری اظهار داشت که اختلاف نظری بین آیات عظام وجود ندارد و نکات جزئی که بین ما وجود دارد در مذاکراتی که در آتیه نزدیک خواهیم داشت مرتفع خواهد شد.

فردای آن روز خمینی ، مهندس مهدی بازرگان (انگلوفیل) را به عنوان رئیس دولت موقت تعیین می کند. بازرگان پس از دریافت فرمان نخست وزیری می گوید :

« خدای بزرگ را شکر می کنم که چنین اعتبار و حسن شهرتی را که به هیچ وجه اهلیت و لیاقت آن را نداشتم به من ارزانی داشته و همین موهبت الهی باعث شده که آیت الله ابراز اعتماد و ارجاع چنین مأموریتی را به بنده عنایت بفرمایند و همچنین تشکر از ملت ایران می کنم. بازرگان اضافه می نماید که مطالعۀ او دربارۀ وزرا پایان یافته است و قریباً معرفی خواهند شد. »

مطبوعات استعماری جهان از نخست وزیری بازرگان حمایت کردند. دکتر سنجابی رهبر جبهه ملی پس از تهدید شدنش توسط عوامل استعمار جهانی در مورد بر ملا ساختن پرونده های مختلف که از او در دست داشتند به ناچار از پست نخست وزیری دولت موقت که خواست او بود نه تنها منصرف شده بود بلکه به عنوان مهره ای سوخته و فردی بی اراده در اختیار عوامل انقلابی و ملایان قرار گرفته بود. او هرچند که از لحاظ سمت حزبی ومزدوری بالاتر از بازرگان قرار داشت ولی استعمارگران، بازرگان را برای پست نخست وزیری دولت موقت در نظر گرفته بودند و وی به ناچار از او حمایت می کند.

در 18 بهمن ماه تبادل نظر بین شاپور بختیار و رئیس دولت موقت (بازرگان) و قره باغی رئیس ستاد ارتش برای حل و فصل مسائل ایران صورت می گیرد و این مذاکرات در فردای آن روز که راهپیمایی سراسری برای تأیید بازرگان برای نخست وزیری صورت گرفت هم ادامه می یابد و در نهایت تصمیم گرفته می شود که ارتش اعلام بیطرفی نماید تا سرنگونی رژیم شاه با مقاومت نظامیان که هنوز وفادار به شاه بودند روبرو نشود.

بختیار نیز پیرو مأموریتش برای تسلیم ارتش، همواره شعار پیدا کردن راه حل سیاسی را می داد و می گفت :

« ارتش از 50 سال گذشته هرگز تا این حد از یک نخست وزیر اطاعت نداشته است. » (روزنامه اطلاعات شماره 15764)

البته باید متذکر شویم که ارتشی که او در موردش صحبت می کرد، ارتشی بود که تحت فرمان ژنرال هایزر رو به سقوط می رفت. بختیار تا آخرین لحظه با همکاری های مخفیانه خود با هایزر، سالیوان و پارسونز و همچنین رابطه با مخالفان رژیم، همراه با خیانت تعدادی از سران ارتش مانند قره باغی، فردوست، مقدم و ربیعی، باعث متلاشی شدن ارتش از درون شد.

بختیار در روز 21 بهمن 57 که ارتش در آن روز توسط امیران میهن پرست آمادگی کودتا را داشت، ضمن اعلام تکذیب کودتا (روزنامه اطلاعات شماره 15781) باعث لو رفتن کودتا و از هم پاشیدگی برنامه های فرماندهان میهن پرست حکومت نظامی و ارتش می شود.

در روز 21 بهمن ماه فرماندار نظامی تهران و حومه اعلامیه شماره 40 را انتشار داده و اعلام نموده بود ساعات منع عبور و مرور در تهران افزایش یافته است و رفت و آمد از ساعت 30/16 تا 5 بامداد ممنوع می باشد و پس از آن طی اعلامیه شماره 41 و 42 فرمانداری نظامی ابتدا ساعات منع عبور و مرور شبانه را تا ساعت 12 روز یکشنبه 22 بهمن سال 1357 تمدید نمود و سپس دستور مراجعت کلیه یگان ها و عناصر انتظامی را در اعلامیه 43 می دهد. اعلامیه شماره 43 فرمانداری نظامی :

« اهالی محترم پایتخت اکنون که بر عموم همشهریان مسلم گردید، عوامل آموزش یافته بیگانه در سطح شهر شروع به تخریب، آتش سوزی و تیراندازی علیه مردم و پرسنل انتظامی مینموده و با تحریک احساسات مذهبی، مردم را به سطح خیابانها ریختند و در نظر داشتند که درگیریهایی بوجود آورده و موجبات خونریزی وحشتناک هم میهنان را فراهم نمایند، علیهذا با توجه به اعلامیه هایی از آیات عظام که در آن برای جلوگیری از خونریزی مسائلی را مطرح فرموده اند، فرمانداری نظامی به کلیۀ یگانها و عناصر انتظامی دستور داده است شبانه ضمن حفظ نقاط حساس به یگانهای مربوطه مراجعه نمایند. » !!! (روزنامه اطلاعات 15782 یکشنبه 22بهمن).

به دنبال آن نیروهای تروریستی فلسطینی و همافرهای خائن و عده ای چریک خلقی حملات خود را به مراکز نظامی شروع نمودند و عده ای از آنها به لشگر گارد حمله ور شدند. از بامداد 21 بهمن شهر تهران تبدیل به میدان جنگ شد و همۀ تروریستهای مسلح فلسطینی همراه با مردم ناآگاه به کلانتریها و مراکز نظامی هجوم می بردند. در همه جای تهران و غالب شهرهای ایران جنگ مسلحانه بین نیروهای مسلح وفادار به شاه و تروریست های فلسطینی ادامه داشت.

از بامداد 22 بهمن صدای تیراندازی و درگیری در همۀ شهرهای ایران به گوش می رسید. در ساعت 5/10 بامداد این روز شورای عالی ارتش با دسیسه های ژنرال هایزر و ارتشبد قره باغی رئیس ستاد و عده ای از امرای ارتش، اعلامیۀ بیطرفی ارتش امضاء شده و توسط جراید اعلام می گردد.

نیروهای مسلح وفادار به شاه در مقابل تروریست های فلسطینی که عده ای از مردم ناآگاه و فریب خورده از آنها حمایت می کردند قرار گرفته بودند. سرلشگر ریاحی فرمانده گارد شاهنشانی در میدان فوزیه گلوله خورد. ستاد ژاندارمری واقع در میدان 24 اسفند سقوط کرد و به دست همافرهای خائن و چریک های فلسطینی افتاد. در اثر حمله به تسلیحات ارتش کارخانجات و مخازن اسلحه به دست مردم افتاده بود. شهربانی کشور سقوط کرد و مراکز نظامی و کلانتری ها یکی پس از دیگری سقوط کردند و تمام پادگان ها به دست نیروهای فلسطینی ضد ایران و ایرانی افتاد.

صدا و سیمای ایران به دست انقلابیون تصرف شد و صادق قطب زاده به ریاست صدا و سیمای ایران منصوب گردید و پیروزی مزدوران انقلابی و تروریست های فلسطینی بر رژیم شاهنشاهی ایران اعلام شد.

سپهبد مهدی رحیمی فرمانداری نظامی و رئیس شهربانی در صبح روز 22 بهمن توسط بختیار به نخست وزیری احضار می شود. وی بنا بر اظهارات خودش، تنها در ظهر روز 22 بهمن 57 یعنی یک ساعت و 15 دقیقه قبل از پخش اعلامیه بیطرفی ارتش از رادیو در میدان سپه توسط مخالفین دستگیر گردیده و به ستاد نخست وزیری دولت موقت انقلابیون برده شد.

باید پرسید در دفتر بختیار مابین او و رحیمی چه گذشت که رحیمی را وادار می سازد که به تنهایی و بدون محافظ در میدان سپه خود را تسلیم مخالفین کند. به نظر ما این سناریویی بود که توسط بختیار برنامه ریزی شده بود و برای اینکه رحیمی به عنوان مسئول فرمانداری نظامی پایتخت نتواند مسئولیت خود را علیه انقلابیون انجام دهد او را اغفال کرده و با دادن تأمین جانی سناریوی دستگیری او را توسط انقلابیون برنامه ریزی می کند.

پایتخت به دست انقلابیون افتاد و امیران ارتش و میهن پرستان که تا آخرین لحظه با حرکت مزدوران انقلابی مبارزه کرده بودند اگر جان سالم به در برده بودند یکی پس از دیگری دستگیر شده و تعداد زیادی از آنها به طرز وحشیانه ای اعدام شدند.

سپهبد بدره ای فرمانده نیروی زمینی تا ظهر روز 23 بهمن ماه 57 مقاومت می کند ولی در این زمان گویی توسط محافظینش در پشت میز کارش مورد هدف گلوله قرار می گیرد ولی روزنامه اطلاعات شماره 15783 دوشنبه می نویسد : « سپهبد بدره ای فرمانده نیروی زمینی امروز مورد حمله انقلابیون قرار گرفت و پس از آنکه به شدت مجروح شد به بیمارستان جرجانی انتقال یافت و در بیمارستان درگذشت. »

دکتر آرمان نوری

B.P. 6593 -- 75065 Paris Cedex 02 –France – TEL : 0033(0)140266630

FAX: 0033(0)140261235 – Site Web: www.pars1.com -- www.sazmanepars.org

iran-info@aliceadsl.fr      ---       sazmanepars@aliceadsl.fr

+ نوشته شده در Tue 10 Feb 2009ساعت 2:8 AM توسط میثاق آزاد |


در ایران، سوای صدها سازمان مخفی و نیمه مخفی که در مسیر انهدام ایران تشکیل شده بودند و از بیگانگان و مأموران انتلیجنس سرویس، سی. آی. ای, موساد و دست نشاندگانشان نشأت میگرفتند و از فقدان حقوق بشر، آزادی و دمکراسی در ایران ناله و فریاد بر میکشیدند، بدنۀ خود رژیم از شخص اول مملکت گرفته تا اکثر رجال خائن و امیران ارتش به اصطلاح شاهنشاهی نیز در همین مسیر فعال بودند.

اینانکه یک عمر از ثروت و سرمایۀ ملی استفاده کرده بودند و به همۀ مردم ایران فخر میفروختند و به زمین و زمان بی اعتنا بودند، نگهبانان کشور به شمار می آمدند. اینان رجال و امیران ارتش ایران محسوب میشدند که مردم آنها را چشم و چراغ و محافظان خود و نگهبانان میهن می انگاشتند که در مواقع ضروری اگر خطری مردم و میهن را تهدید نماید، دلاورانه گام به میدان نهند و با مایه گذاشتن جان، علیه دشمن بجنگند. مردم نگون بخت ایران در آن زمان چه امیدها به این نیروهای به اصطلاح میهنی و از خود راضی بسته بودند و چه تصورات و اندیشه های واهی نسبت به رژیم پادشاهی محمد رضا شاه داشتند.

ملت شریف ایران چقدر کبر و غرور بیجا و زورگوییهای ناروای مسئولان رژیم پادشاهی آن زمان را به جان خریدند و احترام و تکریم همۀ آن رجال و امیران خائن را به جان و دل به جا آوردند و اشتباهات آنان را تا حد امکان نادیده گرفتند، چرا که آنها رجال مملکت و سربازان به اصطلاح جانباز آن زمان را دلیران و نگهبانان خود و ایران می انگاشتند. در آن زمان اکثر مسئولان، رجال و امیرانی که دست نشانده بیگانگان و جز اعضای شبکه های فراماسونری جهانی بودند نشان دادند که تهی از مهر ایران و ایرانی بودند و در فاجعه 57 چهرۀ دو شخصیتی آنان بر ملا شد و با کنار رفتن نقاب میهن پرستی که بر چهره مسئولان رژیم پادشاهی بود، پوشالی و دست نشانده بودن رژیم پهلوی ثابت شد.

آنانکه یک زمان به غلط خود را همچون کوه پابرجا و استوار نشان میدادند و خود را مردان پولادین جا میزدند، زمانی رسید که شخصیت واقعی خود را بروز داده و همچون موشهایی به سوراخها خزیدند و فرار را بر مبارزه علیه دشمنان ایرانزمین ترجیح دادند. اینان آنقدر بدبخت و زبون و بیچاره و ناتوان بودند که تعدادی اهل عمامۀ حقیر و پست، همراه با تعدادی فلسطینی مسلح توانستند ایران را به نابودی بکشانند.

در آن زمان دیدیم که چگونه شخص اول مملکت با بزدلی و عدم احساس مسئولیت در مقابل ایران و ایرانی، همۀ توصیه های سیاستگزاران استعمار جهانی از جمله آمریکا و انگلیس که توسط سفرای آنها به او ابلاغ میشد را اجرا مینمود و نقش اصلی را در انهدام ایران ایفا مینمود. در نتیجه بازیگران اصلی سناریوی انقلاب اسلامی، شاه و همسرش فرح خائن همراه با همپالگیهایش اردشیر زاهدی، رضا قطبی و... از ارتشیان قره باغی، ربیعی، مقدم و ... و سازمان ضد ملی ساواک، ادارۀ سوم، پرویز ثابتی بوند که همگی در این سناریو همراه با عناصر فراماسونری خائن در ایران فعال بودند.

اکنون به مردم ایران ثابت شده است که اینان چقدر ضعیف و بی مایه و زبون بودند و در عینحال ثابت شده است که تا چه حد این خیانتکاران ضد ایران و ایرانی بودند که به دستور اربابان خارجی خود یک ملت و مملکت را چنین فروختند و میلیاردها میلیارد دلار سرمایه و ثروت ملی را در آن زمان به حسابهای خارج خود انتقال دادند. همکنون ثابت شده است که تنها خانوادۀ سلطنتی پهلوی نزدیک به پنجاه میلیارد دلار ثروت و سرمایه مملکت را از ایران خارج کردند. این بیانگر خیانت و ضد ایران و ایرانی بودن رژیم گذشته را نشان میدهد، رژیمی که با خیانت خود، ایران را دو دستی تقدیم جنایتکاران و بنیادگرایان تروریست اسلامی نمود. امروز ثابت شده است که دو عنصر پلید رژیم پهلوی و حکومت اسلامی همراه با همۀ بنیادگرایان اسلامی، حزب توده، بخشی از جبهه ملی، بخشی از حزب پان ایرانیست، چریکهای فدایی خلق اکثریت، مجاهدین خلق و گروه های منتسب به آنها از نوکران، سرسپردگان به آمریکا، انگلیس و اسرائیل میباشند.

تاکنون در مورد فاجعه 57 که انقلاب اسلامی نامیده شده است، مطالب گوناگونی نوشته شده است. سازمان پارس و شورای براندازی با تحلیلی حقیقی و نگرش میهن پرستانه، این فاجعه که به انهدام ایران و ایرانی منجر شد را مورد بررسی قرار داده است و این کاوش تاکنون در کتابهای « براندازی »، « پرده های ابهام 1و 2» و « نبرد با اهریمن » در دسترس فرزندان ایرانزمین و میهن پرستان واقعی این مرز پرگهر قرار گرفته است.

فاجعه 57 که به انهدام ایران و ایرانی منجر شد، توانست سودهای سرشاری به جهان استعمار برساند و همچنین ساختار ژئوپلیتیکی منطقه خاور بزرگ را به نفع اسرائیل تغییر دهد. در این بخش از بررسی میکروسکوپی فاجعه 57، چگونگی زمینه سازی انهدام ایران توسط عناصر مزدور رژیم پهلوی و جاسوسان خارجی مانند سفیر انگلیس (پارسونز) و سفیر آمریکا (سالیوان) و ژنرال هایزر و ترکیب همکاری تنگاتنگ شبکۀ فراماسونی دولتی با فراماسونهای مذهبی و غیر مذهبی در گروه های مخالف که هماهنگ شده در روند سودجوییهای استعمار جهانی بود، بر ملا شده است.

در اینجا لازم به تذکر است که عدۀ زیادی از هم میهنان ما دانسته یا ندانسته فریب دشمنان ایرانزمین را خورده و با آنان همصدا شدند.

ما از زمان نخست وزیری جمشید آموزگار تا پایان نخست وزیری بختیار را دولتهای ایجاد بحران و انتقالی مینامیم و عملکرد آنها را زمینه ساز فاجعه 57 میدانیم.

والری ژیسکار دستن رئیس جمهور وقت فرانسه در صفحه 199 خاطراتش به نام « قدرت و زندگی » که در پاریس منتشر شد (چاپ اکتبر 2006) در مورد کنفرانس گوادلوپ چنین نقل میکند: « جیمی کارتر گفت: وضعیت خیلی تغییر کرده است. شاه نمیتواند بماند، ملت ایران او را نمیخواهد. هیچ دولتی دیگر قبول نمیکند که با او کار کند. »

جیمی کارتر توسط ابراهیم یزدی نامه ای در 8 دی ماه 1357 برای خمینی فرستاده و اعلام کرده بود: خروج شاه از ایران قطعی است، که در آینده نزدیکی رخ خواهد داد.

همچنان پیرو آن دیدیم که بختیار نیز یکی از شروط قبول نخست وزیری خود را خروج شاه از ایران قلمداد میکند و این شرط با روند سیاست بین المللی هماهنگ شده بود.

در 14 دی ماه ژنرال رابرت هایزر معاون فرماندهی نیروهای مسلح آمریکا در اروپا، همراه با معاون وزارت جنگ آمریکا وارد تهران شدند. آنها با این مأموریت ویژه به تهران اعزام شده بودند که فرماندهی ارتش ایران را از دست شاه و طرفدارانش بیرون بیاورند و به دست خائنین و مزدوران استعمار جهانی تحویل دهند تا در اثر خنثی نمودن ارتش، فلسطینیهای مسلح مزدور با تعدادی مردم ناآگاه بتوانند ایران را نابود سازند.

عوامل آمریکائی و انگلیسی که در ایران حضور داشتند و مسئول خنثی کردن ارتش بودند، عباس قره باقی که یکی از مزدوران آمریکایی بود را به ریاست ستاد بزرگ بر میگزینند. ارتشبد غلامعلی اویسی که در این زمان فرماندار نظامی تهران و فرماندۀ نیروی زمینی بود و شناخت کامل از قره باغی داشت با انتصاب او مخالفت میکند و در انتها مجبور به استعفا میشود. در روز 14 دی ماه سپهبد مهدی رحیمی فرماندار نظامی تهران میشود.

در همین روز، اعلامیه ای از طرف کنفرانس گوادلوپ صادر میشود که در آن به فاجعه سقوط اقتصاد و بازار ایران، قطع طولانی صدور نفت ایران به غرب و ناامنیها و تشنجات در ایران اشاره شده بود. در این اعلامیه تذکر داده شده بود که کشورهای غربی نباید رابطۀ خود را با آیندۀ ایران قطع کنند و در برابر تحولات کنونی ایران باید روشی در پیش گیرند که بر اساس آن در آینده بتوانند با رژیم جدید ایران رابطۀ حسنه و همکاریهای اقتصادی داشته باشند. البته این کنفرانس و اعلامیۀ آن نیز جزئی از سناریوی براندازی شاه توسط استعمار جهانی یعنی کمیسیون سه جانبه بود. در این کنفرانس جیمی کارتر رئیس جمهور آمریکا، ژیسکار دستن رئیس جمهور فرانسه، کالاهان نخست وزیر انگلیس و اشمیت صدراعظم آلمان همراه با همسرانشان شرکت داشتند. در روز شانزدهم دی ماه این کنفرانس پایان یافت.

حسین فردوست میگوید:

« در همان موقع پرویز ثابتی به من گفت: که از سفارت آمریکا می آید و با همتای آمریکاییش (یعنی رئیس سیا در سفارت) ملاقات داشته است. به گفتۀ ثابتی مأمور آمریکایی به اطلاع ثابتی رسانیده که در گوادلوپ کنفرانسی تشکیل شده که در آن علاوه بر کارتر و ژیسکار دستن ، صدر اعظم آلمان هلموت اشمیت و نخست وزیر انگلستان جیمز کالاهان حضور داشته اند و در مورد ایران تصمیم گیری کرده اند و کارتر مطرح کرده که حضور شاه در کشور ایران قابل دوام و پشتیبانی نیست... و من گفتم این مأمور آمریکایی چنان مطالب را به شما گفته که گویی شخصاً در جلسه حضور داشته، جواب ثابتی را به خاطر ندارم ولی روشن است که رئیس سیا در سفارت میتوانسته به دلیل موقعیتش از کلیات مسئله باخبر شود. »

شاه در این مرحله به این نتیجه رسیده بود که تنها راه حل باقیمانده برای او تشکیل دولتی از عناصر جبهۀ ملی و طرفداران مصدق است و به همین منظور قبل از همه به دکتر غلامحسین صدیقی وزیر کشور محمد مصدق، که همراه او به زندان رفته و از یاران باوفای او به شمار می آمد متوسل شد. شاه در خاطرات خود از دکتر صدیقی بعنوان یک وطن پرست واقعی یاد کرده و مینویسد:

« او بدون هیچگونه پیش شرطی حاضر شد دربارۀ پیشنهاد من مطالعه کند و برای اعلام قبولی خود یک هفته مهلت خواست. من با این تقاضا موافقت کردم، ولی دکتر صدیقی تحت فشار عناصر جبهۀ ملی شرایطی عنوان کرد که برای من قابل قبول نبود. »

شاه اضافه میکند « دکتر صدیقی تنها کسی بود که در آن شرایط از من مصرانه میخواست کشور را ترک نکنم ولی نظر او این بود که من اختیارات خود را به یک شورای سلطنتی تفویض نمایم. این پیشنهاد از این جهت غیرقابل قبول بود که تفویض اختیارات سلطنتی به شورای سلطنتی با حضور خود من در کشور به این معنی بود که من خود شایستگی و توانایی انجام وظایف سلطنت را ندارم. »

نخست وزیری بختیار

شاه سرانجام برای تشکیل یک دولت غیر نظامی با دکتر شاپور بختیار وارد مذاکره شد و تنها شرط او را که خروج خود از کشور و تفویض اختیارات سلطنت به یک شورای سلطنتی بود پذیرفت. شاه در خاطراتش مینویسد که نخستین بار از طریق جمشید آموزگار (یانکوفیل) نخست وزیر مستعفی (اولین کابینۀ دولت انتقالی)، که کماکان مورد مشورت او بود، با بختیار آشنا شد.

شاه در شرح ملاقات خود با بختیار که ضمن آن به وی پیشنهاد نخست وزیری نمود چنین مینویسد:

« من بختیار را یک شب در خارج از وقت معمول ملاقاتهای رسمی، در کاخ نیاوران به حضور پذیرفتم. تا آنجا که به خاطر دارم سپهبد ناصر مقدم رئیس ساواک شخصاً او را با خود به کاخ آورده بود. ما مدت زیادی با او صحبت کردیم. بختیار با حرارت از وفاداری خود به مقام سلطنت سخن گفت و افزود که میخواهد با رعایت اصول قانون اساسی، تحت نظر یک شورای سلطنتی که من قبل از خروج از کشور تعیین میکنم کار کند. بختیار همچنین میخواست که قبل از خروج من از کشور از هر دو مجلس رأی اعتماد بگیرد، که من این تقاضاها را معقول تشخیص دادم و پذیرفتم... »

شاه هنگام معرفی دولت بختیار به طوریکه در روزنامه های کشور از جمله کیهان هفتگی شماره 302 دی ماه 1357 درج گردید چنین گفت: « مطابق صحبتهایی که در 15 آبان کردم... دولت جدید، بر اساس همان پیدا کردن راه حلهای سیاسی تشکیل شده است. »

بختیار نخست وزیر، اعضا کابینۀ خود را به شرح زیر به شاه معرفی کرد: احمد میرفندرسکی وزیر امور خارجه، ارتشبد فریدون جم وزیر جنگ، یحیی صادق وزیری وزیر دادگستری، منوچهر کاظمی وزیر کشاروزی، دکتر مهندس عباسقلی بختیار وزیر صنایع و معادن و بازرگانی، دکتر محمد امین ریاحی وزیر علوم و آموزش و پرورش، دکتر منوچهر رزم آرا وزیر بهداری، دکتر سیروس آموزگار یگانه وزیر مشاور و سرپرست وزارت اطلاعات، دکتر رستم پیراسته وزیر امور اقتصادی و دارایی، علی صمیمی وزیر پست و تلگراف، جواد خادم وزیر شهرسازی و مسکن، دکتر منوچهر آریانا وزیر کار و امور اجتماعی، محمد مشیری معاون نخست وزیر.

به دنبال آن ژنرال رابرت هایزر معاون فرماندهی نیروهای مسلح آمریکا در اروپا با مقامات نظامی ایران مذاکرات خود را آغاز کرد و طرح خنثی کردن ارتش را مورد بررسی قرار داد.

دکتر شاپور بختیار که دولت انتقال را در دست گرفته بود طبق برنامه ریزی کمیسیون سه جانبه در دو مصاحبۀ مطبوعاتی رئوس برنامه دولت را برای انهدام رژیم شاه به اختصار توضیح داد. او گفت:

  1. امیدوارم آیت الله خمینی این افتخار را به ما بدهند که هرچه زودتر به ایران بازگردند.
  2. اعلیحضرت سلطنت میکند و دولت حکومت.
  3. به اسرائیل و آفریقای جنوبی نفت فروخته نخواهد شد.
  4. لوایح محاکمه عاملان فساد و متجاوزان به حقوق عمومی و لایحه انحلال ساواک به مجلس داده خواهد شد.
  5. وزارت اطلاعات و جهانگردی و چند وزارتخانه دیگر منحل خواهد شد.
  6. در شهربانی و ژاندارمری خانه تکانی خواهم کرد.
  7. ماده 5 و 8 قانون حکومت نظامی در مورد مطبوعات معلق میماند و مطبوعات در چارچوب قانون اساسی آزاد خواهند بود.
  8. دولت من مروج دین اسلام در کشور خواهد بود و در ضمن مذاهب شناخته شده را با دیده احترام مینگرم.
  9. کلیۀ زندانیان سیاسی را به شرط سیاسی بودن آنها از زندان آزاد میکنم.
  10. حکومت نظامی را به تدریج لغو میکنم.
  11. کلیه آزادیهای فردی و اجتماعی مصرحه در قانون اساسی و اعلامیه جهانی حقوق بشر را در اسرع وقت جامه عمل میپوشانم.
  12. به بازماندگان شهدای سه ماه اخیر در صورت لزوم تمام مساعدتهای مادی و معنوی خواهد شد.
  13. کلیه احزاب سیاسی میتوانند شروع به فعالیت کنند.
  14. مردم باید به من اطمینان کنند و در صورتیکه ظرف مدت معقول تمام وعده های من جامۀ عمل نپوشید، میتوانند در قضاوت خود دربارۀ من تجدید نظر کنند و اعتبار سی سالۀ مرا باطل نمایند.

من مرغ طوفانم نیندیشم ز طوفان       موجم نه آن موجی که از دریا گریزد

در فردای آن روز، تظاهراتی در تهران انجام شد و عدۀ زیادی از همافران نیروی هوائی با هماهنگی ربیعی به علت مخالفت با دولت به تظاهرکنندگان پیوستند. در این زمان ارتشبد غلامرضا ازهاری نخست وزیر سابق برای گزارش کار به لندن میرود.

ارتشبد غلامعلی اویسی که اکنون در آمریکا به سر میبرد، تقاضای بازنشستگی میکند و در تلاش است که کارتر را راضی به یک کودتای نظامی در ایران کند.

روزنامه های اطلاعات و کیهان و آیندگان که پس از 61 روز اعتصاب کار خود را آغاز کرده بودند، در مسیر انهدام رژیم شاه و حمایت از ملایان، سخن پراکنیهای خود را آغاز کردند.

در پی اعلام شاه در مورد خروج وی از کشور، سرلشگر خسروداد فرمانده هوانیروز نیروی زمینی به بختیار اخطار کرد که اگر مانع خروج شاه نشود، گور خود را به دست خویش کنده است. در این مورد سخنگوی دربار اعلام کرد: شاه قبل از رأی اعتماد مجلسین به کابینه بختیار تهران را ترک نخواهد کرد (19 دی ماه).

در این زمان اردبیل و شیراز سقوط کردند و ادارۀ امور شهر به دست اهل عمامه افتاد. تعداد زیادی تروریستهای مسلح فلسطینی در ایران بودند و عملیات مسلحانۀ مخالفان رژیم شاه به عهدۀ آنها بود.

انگلیس و آمریکا (سفرای آنان در ایران) زمینه ساز خروج شاه از ایران بودند و رادیو بی بی سی گزارش داد:

آمریکا نسبت به شاه تغییر سیاست داده است و خروج شاه را تنها امید به دست آوردن نظم و آرامش میداند.

شاه در مرحلۀ اول تصمیم داشت که به بندر عباس رفته و در یکی از ساختمانهای نیروی دریایی مسکن گزیند ولی چند روز بعد به فکر رفتن به جزیرۀ کیش افتاد و یا اینکه برای مدتی با کشتی سلطنتی خود به آبهای بین المللی برود. ولی پس رسیدن دستور از واشنگتن که توسط ژنرال هایزر و سالیوان به وی ابلاغ شد وی میبایست هر چه زودتر ایران را ترک مینمود. جلسات زیادی برای هماهنگی حرکت به اصطلاح انقلاب به سوی پیروزی و انهدام ایران توسط هایزر، سالیوان، بختیار، بازرگان، قره باغی، تیمسار ناصر مقدم، آیت الله موسوی و دیگر مزدوران ضد ایران و ایرانی در داخل ایران در جریان بود.

در همین روز (20 دی) سپهبد عبدالعلی بدره ای فرمانده پیشین لشگر گارد شاهنشاهی به فرماندهی نیروی زمینی منصوب شد.

در 22 دی ماه 57، خمینی به دستور مشاوران خارجی خود شورایی به نام « شورای انقلاب اسلامی » تشکیل میدهد، تا کم کم در پی آن بتوانند دولت موقت اسلامی را به جای دولت بختیار قرار دهند. شاه هم که به او دستور مرخصی از پست شاهی ایران داده شده بود قبل از ترک ایران اعضای شورای سلطنت را تعیین کرد، اعضای شورا به دو دسته تقسیم میشوند، دستۀ اول کسانی هستند که عضویت آنها در شورا به مناسبت شغل آنها میباشد. این عده عبارتند از :

شاپور بختیار نخست وزیر، دکتر محمد سجادی رئیس مجلس سنا، دکتر جواد سعید رئیس مجلس شورای ملی، دکتر علیقلی اردلان وزیر دربار، ارتشبد عباس قره باغی رئیس ستاد بزرگ.

دستۀ دوم از بین اشخاصی انتخاب شده اند که به قولی مجرب و خوشنام بودند مانند:

سید جلال الدین تهرانی، عبدالله انتظام، محمد علی وارسته و دکتر عبدالحسین علی آبادی.

در اینجا باید متذکر شد که همه این افراد از صافی استعمار انگلیس و آمریکا گذشته و همگی برای نابودی شاهنشاهی در ایران بودند.

در 23 دی ماه اولین جلسه شورای سلطنت به حضور شاه تشکیل شد و سید جلال الدین تهرانی به ریاست شورا و محمد علی وارسته به نیابت وی انتخاب شدند.

مجلس شورای ملی پس از پانزده ساعت بحث و بررسی پیرامون برنامه دولت بختیار در روز 26 دی ماه به دولت وی رأی اعتماد داد. بختیار در پاسخ به نمایندگان مجلس گفت: به زودی لایحه تشکیل دادگاه های ملی و لایحه انحلال ساواک تقدیم مجلس خواهد شد و من آنچه که جبهه ملی میخواهد در برنامۀ دولت خود آورده ام. در مورد سیاست خارجی، بختیار سیاست گذشته را مورد انتقاد قرار داد و گفت هرگز رل ژاندارم خلیج فارس را بازی نخواهد کرد. در همین روز ساعت یک و هشت دقیقه بعد از ظهر شاه و فرح همراه با نزدیکانشان از فرودگاه مهرآباد، ایران را برای همیشه ترک کردند.

شاه که ناخدای کشتی طوفانزده ایران بود از اولین کسانی بود که با میلیاردها دلار پول نفت، فرار را بر قرار و مبارزه ترجیح داد و به این ترتیب فرماندهان و مسئولان میهن پرست را تنها گذاشت. اینان به صورتیکه تربیت یافته بودند بدون فرماندهشان یعنی شاه ناتوان و بی اراده بودند و شاه میدانست که بدون او آنان قادر به مقابله با طوفان انقلابی ملایان با دسیسۀ سیاستگذاران جهانی نیستند. شاه میدانست که کشتی غرق خواهد شد او حتی کوچکترین تلاشی برای نجات کشتی طوفانزده ایران ننمود و با ترس و زبونی کشور را همراه با میلیادرها دلار سرقت از مردم ایران ترک نمود.

شاه در فرودگاه مهرآباد قبل از حرکت ضمن اشاره به موضوع حل مشکل مملکت بوسیله دولت از طریق سیاسی در مورد جلوگیری از خونریزی تأکید نمود و گفت:

« مواظب باشید که فرماندهان یک وقت دیوانگی نکنند و به فکر کودتا نیافتند. » شاه حتی زمانی که دستور اخراجش را سالیوان و هایزر صادر کرده بودند و با چشمان گریان کشور را ترک مینمود، هنوز هم در پیرو اطاعت از آنها در مورد زمینه سازی تسلیم ارتش و کودتا نکردن فرماندهان میهن پرست ارتش تأکید میورزید.

در فرودگاه، شاپور بختیار، دکتر جواد سعید رئیس مجلس شورای ملی، دکتر اردلان وزیر دربار، معینیان رئیس دفتر مخصوص، سپهبد بدره ای، سرلشگر نشاط، قره باغی و عده ای از نزدیکان حضور داشتند. شاه هنگام ترک ایران گریان بود، وی از این گریان بود که چگونه مردم ناآگاه فریب سیاستهای استعماری خارجی را خوردند و با دست خود منجلاب و تاریکی را برای ایران تدارک دیدند و در این مورد خود را نیز مقصر میدید. البته یکی از اشتباهات شاه این بود که به میهن پرستان کمتر اجازۀ عمل میداد و بیشتر مشاورت مزدوران انگلیسی و آمریکایی را در عملکردهای خود در نظر میگرفت. کافی بود که شاه به میهن پرستان که در ارتش بودند اعتماد می کرد و با نابود کردن حداکثر چهار هزار مزدور خارجی و ضد ایرانی در آن زمان، ایران برای همیشه آزاد می شد.

پس از خروج شاه، تشنجات، فضایی دیگر گرفت و حملات تروریست های فلسطینی همراه با تعدادی از چریک های فدایی و کردهای شورشی به فرماندهی جلال طالبانی که از عوامل اسرائیلی انگلیسی می باشد به پادگان ها و مراکز نظامی دولتی افزایش یافت. سید جلال الدین تهرانی رئیس شورای سلطنت نیز پیرو برنامه ریزی برچیدن رژیم شاهنشاهی به پاریس می رود تا با خمینی ملاقات کند (28 دی ماه).

در خاطرات سالیوان میخوانیم :

« پس از خروج شاه از ایران قرار شد ملاقاتی با بازرگان داشته باشم. فردای آن روز قرار شد هنگام غروب در منزل یکی از دوستان او در شمال شهر با هم ملاقات کنیم. هنگام ورود داخل عمارت بازرگان و آیت الله موسوی به استقبال ما آمدند. آیت الله موسوی با عمامۀ سیاه و ریش خاکستری شباهت زیادی به خمینی داشت. بازرگان خواستار این بود که ارتش بیطرفی خود را اعلام نماید. او گفت که اسامی عدۀ زیادی از امرای ارتش را دارد که حاضرند ایران را ترک کنند و اموال خود را نیز همراه ببرند. بازرگان افزود که من از طرف جبهه ملی صحبت می کنم و آیت الله از طرف روحانیون ... در این ملاقات بازرگان گفت که قره باغی به سمت ریاست ستاد ارتش برگزیده شده است و چون روابط بسیار دوستانه و صمیمانه ای با من دارد امیدوار است با کمک او بتوان مسائل را به صورت شایسته ای حل نماییم. » (در اینجا مشاهده می شود که چگونه طراحی و اجرای سناریوی انقلاب به دست استعمار جهانی و مزدوران آن در ایران عملی گردید. )

در اول بهمن ماه 57 دکتر بنی صدر در پاریس اعلام کرد : حکومت اسلامی به رأی عمومی گذاشته می شود، روزنامه ها باید همه خبرها را بنویسند. نباید عکسی را پایین بیاورند و عکس دیگری را بالا ببرند و بازرگان نیز مدعی شد توافق ضمنی بین بختیار و رهبران مذهبی وجود دارد. بختیار پس از رفتن شاه ادعا می کند که او شاه را بیرون کرده است و به شدت او را مورد انتقاد قرار داده و می گوید شاه در طول سلطنت خود قانون اساسی را نقض کرده است. اینکه باید در معنای دمکراتیک چیزی را دوباره پایه نهیم که طی سالیان گذشته آن را از دست داده بودیم.البته شاه نیز در پیام شنیدن صدای انقلاب به این مطلب اشاره کرده بود.

در همین روز کانون نویسندگان ایران اعلامیه ای انتشار داد و گفت : « تنوع افکار، مبارزه را غنی تر می کند. »

در پاریس هم سید جلال الدین تهرانی رئیس شورای سلطنت تحت فشار انگلیسی ها و با تهدید بر ملا کردن نواری که از او در حال خوشگذارانی داشتند مجبور به استعفا می شود و متن زیر را که از قبل آماده شده بود امضاء می کند :

« یکشنبه اول بهمن ماه 1357 هجری شمسی مطابق با 22 شهر صفرالمظفر 1399 هجری قمری قبول ریاست شورای سلطنت ایران از طرف اینجانب فقط برای حفظ مصالح مملکت و امکان تأمین آرامش احتمالی آن بود. ولی شورای سلطنت به سبب مسافرت اینجانب به پاریس که برای نیل به هدف اصلی بود تشکیل گردید. در این فاصله اوضاع داخلی ایران سریعاً تغییر یافت به طوری که برای احترام به افکار عمومی با توجه به فتوای حضرت آیت العظمی خمینی دامت برکاته مبنی بر غیر قانونی بودن آن شورا آن را غیر قانونی دانسته کناره گیری کردیم از خداوند و اجداد طاهرین و ارواح مقدسه اولیای اسلامی مسئلت دارم که مملکت و ملت مسلمان ایران را در ظل عنایت حضرت امام عصر عجل الله تعالی فرجه از هر گزندی مصون داشته و استقلال وطن عزیزمان را محفوظ فرمایند.

محمد الحسینی سید جلال الدین تهرانی »

+ نوشته شده در Tue 10 Feb 2009ساعت 2:2 AM توسط میثاق آزاد |


پاینده ایران
 
ارتشبد نعمت اله نصیریارتشبد نصیری هنگام محاکمهارتشبد نصیری پس از تیرباران

42  دقیقه - 11.7 مگابایت

دریافت 

انقلابیون پس از دستگیری ارتشبد نصیری به ضرب و شتم پرداخته و قصد داشتند او را خفه کنند و به همین دلیل سر ایشان باند پیچی و صدایشان هنگام سخن گفتن به این شکل گوشخراش و عجیب است.
ارتشبد نصیری، سپهبد مهدی رحیمی، سرلشکر منوچهر خسروداد آخرین فرمانده نیرو هوایی و سرلشکر رضا ناجی فرماندارنظامی اصفهان در 26 بهمن 1357 بر بالای پشت بام مدرسه رفاه(محل اقامت امام پس از ورود به ایران) تیرباران شدند.این نخستین اعدامهای زنجیره ای پس از پیروزی انقلاب بود.

فیلم سخنان ابراهیم یزدی در انکار محاکمه و اعدام تیمسار سپهبد مهدی رحیمی...!!!

نامهای تیمساران کشته شده به دست جمهوری اسلامی (پی دی اف)

 دانلود ویدیو کامل دادگاه تیمسار سپهبد مهدی رحیمی

دانلود سخنان خمینی در یک فایل فشرده 2 مگابایت 

روزنامه کیهان با افتخار خبر اعدام را چاپ کرده استنخستین گروه اعدامیان انقلاباجساد سرلشکر خسروداد - ارتشبد نصیری - سپهبد رحیمی - سپهبد ناجی در سردخانه

 به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در Sun 8 Feb 2009ساعت 2:20 PM توسط میثاق آزاد |


پاینده ایران

ابراهیم یزدی - سپهبد رحیمی

دریافت -گنجایش 9 مگابایت - زمان 10 دقیقه

در این فیلم کوتاه که سازنده آن مشخص نیست ابراهیم یزدی در سخنانی سراسر دروغ به انکار محاکمه سپهبد رحیمی می پردازد و اذعان می دارد که من به هیچ عنوان در محاکمه و اعدام تیمسار رحیمی دخالت نداشتم، حقوق دان نیستم که به مسائل حقوقی و دادگاهی بپردازم و حتا با اعدام آنها مخالف بودم امابااصل محاکمه مخالف نبودم!! البته آشکار است در آن زمان که آقایان سرِاسلام دعوا داشتند و درخت انقلاب نیاز به آبیاری با خون داشت حکم این دادگاه چه می بود! در بخش دیگر فیلم می گوید امام هم از هویت این افراد نا آگاه بود و خلخالی آنها را سرخود اعدام کرد! بی شرمی این پادوی آمریکا تا کجا رسیده که حتا وجود محاکمه را انکار کرده (هر چند که این یک دادگاه قانونی نیست) و آنرا تا حد یک گفتگوی دوستانه پایین می آورد و ادعا می کند در فیلمی که از شبکه های ماهواره ای سلطنت طلب از محاکمه سپهبد رحیمی پخش شده است 7 دقیقه بیشتر حضور ندارد و سپس محل را ترک کرده است!!کافی است دوستان به زمان 30 دقیقه ای فیلم نگاه کنند تا دروغ های این مرد پلید و خائن و مزدور آمریکا روشن شود.آبراهام خان حتما از اینکه یک نسخه کامل تر از این فیلم وجود دارد بی خبر بوده است. البته حق دارد چون در اینترنت هم نسخه 10 دقیقه ای وجود دارد که آنرا سال پیش برای شما در تارنما قرار دادیم.این هم سند دیگری از دروغ گویی و عوام فریبی نهضت خائن آزادی و شخص ابراهیم یزدی که پس از لگد خوردن و به بیرون پرت شدن از دایره قدرت، منتقد رژیم شده است و هنوز هم مانند گربه پشت در اتاقِ قدرتِ حاکمیت فرقه ای میو میو می کند شاید کسی در به رویش بگشاید....از این افشاگری ها باز هم خواهیم داشت.

کالبد شکافی نهضت آزادی به قلم توانای استاد سرور منوچهر یزدی

ابراهیم یزدی گرگی در لباس میش ( پان ایرانیست کرمان)

 

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در Sun 8 Feb 2009ساعت 2:17 PM توسط میثاق آزاد |


در دولت احمدی نژاد:

طرح مبارزه با بد حجابی شروع شد.

تحریم های آمریکا شروع شد

موضوع هسته ای ایران تابلو شد.

بنزین سهمیه بندی شد.

سوبسید آب و برق، گاز و شیر حذف شد.

فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ را توی خانه عفاف گرفتند.

استاد دانشگاه به شاگردش تجاوز کرد.

بد سابق ترین مدیر کشور و همکار احمدی نژاد مدیر سایپا شد.

دولت به جای مشاوره با اقتصاد دانان با قصابان و بقالان مشورت کرد.

قیمت خانه در تهران از پاریس گرانتر شد.

برداشت از ذخیره ارزی 12 برابر شد.

تورم به 21 درصد رسید.

مردم ایتالیا و فرانسه توی خیابون علیه دولت ایران و تروریست بودنش تظاهرات کردند.

زمزمه خلیج عربی شروع شد.

قیمت مسکن سه برابر شد.

طرح توریستی سفرهای استانی رئیس جمهور و وزرا شروع شد.

دانش آموزان ایرانی موفق شدند در زیر زمین خانه شان انرژی

هسته ای درست کنند.

استادان دانشگاه مخالف دولت اجبارا بازنشته شدند.

تمامی صنایع و کارخانه های دولتی به کنسرسیومها و مافیای داخلی فروخته شد.

ایران از نظر کسب و کار در رده صد و بیست و چهارم قرار گرفت.

کشور ما از نظر تورم در خاور میانه اول شد.

سیل مهاجرت مردم به اولین کشور ممکن روانه شد

رئیس جمهور کشور موفق به دیدن هاله نورانی هنکام مذاکرات هسته ای شد.

طرح تقسیم عادلانه !!! دریای خزر که تاریخ دانان آن را برابر با قرارداد ترکمانچای میدانند اجرا شد.

حتی روسیه و چین هم  ایران را تحریم کردند.

آمار اعتیاد در کشور به  بالاترین رقم در طی 50 سال اخیر رسید.

کراک و انواع مواد مخدر به آسانی در دسترس مردم قرار گرفت.

درصد مردمی که زیر خط فقر قرار می گسرند به 40 درصد رسید.

دست در دست هم یکبار دیگه به احمدی نژاد رای بدیم

با اضافه کردن نکات مورد نظر خود و ارسال این لیست به دوستان ما را در رای آوردن مجدد احمدی نژاد یاری دهید

ستاد هوشمند تبلیغات درست برای احمدی نژاد ( معجزه هزاره سوم و  سایر هزاره ها )

+ نوشته شده در Sat 7 Feb 2009ساعت 2:21 PM توسط میثاق آزاد |


عجب خواب بلندی ....؟ !!

چه بیرنگ است، رنگ و لعابی که این روزها بر در و دیوار شهر میمالند تا چهره انقلاب را پیروز و پر هیبت نشان دهند... و چه بی رمق است فریادهای شعار گونه مجریان شوهای تلویزیونی... و چه بی اعتبار است مصاحبه رجال انقلاب... گویی دیگر حنای ریا و خدعه که روزگاری، نقش و نگاری داشت کسی را رنگ نمیکند و طشت رسوایی بد جوری از بام  فرو افتاده و خالی بودن محتوایش سر و صداهای گوشخراشی پدید آورده است...

انقلاب پس از سی سال  نه تنها نظام گذشته را بی اعتبار نکرد بلکه نسل جوان چراغ بدست در جستجوی آن روزگاران است که پدرانشان به رایگان فروختند و متاعی از بازار جهانی خریدند که سخت فرسوده بود.

انقلاب پس از سی سال بی رمق و افسرده و بیحال سر به ناکجا آباد نهاده و دلهای پریشان و چهره های دژم بسیاری آن را بدرقه میکنند.

انقلاب از آغاز هم قرار نبود در صراط مستقیم باشد... بیراهگی و کجراهی در ذات آن بود چون با خانه بیگانه بود...

انقلاب از دیار سوداگران و سیاست بازان آمده و ارمغانش خشم و فریاد و خون و شهادت و جنگ است... گویی سر آرامش ندارد و همچنان بر طبل بحران میکوبد تا متولیان آشوبها، بر سفره های رنگین آرام و قرار بگیرند....

انقلاب راهی دراز را پیموده است از بنگلادش که بوسه مرگ بر پیکر مجیب الرحمن زد اغاز شد و در پاکستان، بوتو را به قربانگاه فرستاد و در عربستان فیصل، شاه سرزمین وحی را به مسلخ برد و در افغانستان ظاهر شاه را به تبعید... تا به ایران رسید...

انقلاب به عراق و سوریه و مصر هم سری زد و همه جا بذر اسلام شهادتی پاشید و با خون جوانان انقلابی آبیاری گردید... و در اندک زمانی جهان سرمایه داری میوه این کشت و کار را که جنگ و برادر کشی و تخریب و انفجار و اعدام و نابودی زیر بناهای اقتصادی و فرو پاشی ارزشهای اخلاقی و انسانی و متلاشی شدن نظام اقتصادی بود برچید.

انقلاب تنها در ایران  نبود... در سراسر خاورمیانه جاخوش کرد... در سرزمین نفت و گاز ....بر سر چاهها و راههای نفت و انرژی... بر آبهای خروشان اقیانوسها و خلیج فارس... بر مدیترانه و دریای سرخ... و ساحل نیل... همه جا آوای انقلاب اسلامی به گوش میرسد.. .و قربانیان ویژه اش را تقدیم یار میکند...

و در این معرکه بزرگ جهانی سخن از دیکتاتوری محمد رضاشاه و فراماسونی رجال ایران و بی عرضگی ارتشیان و بیرحمی ساواک و غارت ثروت ملی و از این قبیل حرف و حدیثها چه بی معنا و بی اعتبار و نا مردانه است ... !!

انقلاب اسلامی بر ویرانه های کمونیسم جهانی، خانه ای نو بنا کرد و باید چنین میشد... زیرا اگر کمونیسم فرو میریخت دیوار امپریالیسم  نیز بشدت ترک بر میداشت... نجات کمونیسم ورشکسته و پیزوری میسر نبود. پس در اندیشه جانشین خلف برای آن بر آمدند و چنین شد که این چنین است... پس تازیانه بر جسد خاندان پهلوی زدن و تاریخ شاهنشاهی را به لجن کشیدن و میراث فرهنگی را به زیر خاک بردن و... کاری است عبث.

در این وانفسای موجود، بهتر است آقای بهرام مشیریها دست از این تحلیلهای آبکی و مسخره آزادیخواهی و دموکرات بازی بردارند زیرا حکومت جمهوری اسلامی در لجن پراکنی به سوی خورشید، استاد بی بدیلی است و نیازی به عمله و اکله ندارد..!! و اینجاست که شاعر پای در میدان مینهد و فریاد میزند:

ای مگس، عرصه سیمرغ نه جولانگه توست         عرض خود میبری و زحمت ما میداری..

سخن آخر اینکه.. مجیب الرحمان، بوتو، ملک فیصل، محمد ظاهر شاه، محمد رضا شاه، حسن البکر، سادات همه قربانیان، عصر اختتام جنگ سرد هستند هنوز قربانیان دیگری در راه داریم که در پایان عصر بحران به تاریخ تقدیم خواهد شد... هنوز همه خوابهای آشفته مافیای سرمایه داری تعبیر نشده و سناریوها و قربانیان دیگری در راهند ....

بنابراین- این همه هیاهو در ایران و دررسانه های دولتی برای چیست...؟ عجب خواب بلندی آنان را فرا گرفته است...!! و چه بی محابا بر طبل تهی میکوبند... و چه بی خردانه پای بر حرمتها مینهند و از تاریخ نمی آموزند و جاهلانه عربده میکشند و غل و زنجیر بر دست و پاها میزنند و بر مشتی تهی مغزان فرصت طلب و بی اعتبار تکیه میکنند و بر این گمانند که ذخیره فردایشان هستند..!!

این همه فریاد در سالگرد انقلاب برای چیست؟ مگر ابر سیاه خشم مردم را در بالای سرشان نمیبینند؟ مگر صدای شکستن دیوار بلند ارزشها را نمیشنوند؟ مگر رنج و درد آدمیان را در همه این سی سال احساس نمیکنند؟

این چه باده سر مستی است که شما را از خواب گران بیدار نمیکند.

راستی عجب خواب گرانی داری ای یار  ..!!!!

+ نوشته شده در Fri 6 Feb 2009ساعت 11:43 PM توسط میثاق آزاد |


جالبه بدونيد در حاليكه مسولين دولتي مردم ايران رو براي كمك جاني و مالي همه جوره تحريك مي كنند مجروحين فلسطيني از پذيرش خون ايرانيان بدليل شيعه بودن خودداري مي كنند !!!! اي ايران معلوم نيست چرا ايرانيان با نه هزار سال تمدن هنوز نمي تونن دوست و دشمن رو تشخيص بدهند !!!! و بهتره بدونيد اسراييلي ها وقتي اسم كوروش كبير رو مي شنوند به احترامش بلند مي شند !!! اگه ايراني باشي و با غيرت اينو براي همه بفرست

+ نوشته شده در Thu 5 Feb 2009ساعت 3:31 PM توسط میثاق آزاد |


نکاتی در باره ضرورت و چگونگی تدارک براندازی رژيم و حکومت آتی

در دورة اخير، موضوع « براندازی » رژيم بر سر زبان ها بوده است. اين سخنان به نيروهای اپوزيسيون « براندازی طلب » محدود نمی شود، حتی سردمداران رژيم هم، با مشاهده حرکت های انفجاری و غيرقابل کنترل کارگران و دانشجويان، و سرعت گسست نيروهای « گريز از مرکز » در درون « جبهه دوم خرداد »، سخت نگران شده و مردم را از اقدام به براندازی برحذر می دارند. نگرانی سردامداران رژيم از طرح موضوع « براندازی » اتفاقی و بی اساس نيست. برخلاف حاميان « اصلاح طلبان » در خارج از کشور که از مسايل اجتماعی به دور بوده و آنها را به درستی درک نمی کنند، سردمداران رژيم، براندازی خود را متحمل شمرده و به هر وسيله خواهان مسدود کردن اين روند طبيعی هستند. می توان به جرأت ادعاکرد که موضوع « براندازی » (چه در سطح تبليغ ضرورت و تدارک آن و چه از ديدگاه منصرف کردن مردم از انجام آن) هم اکنون در ميان عده بيشماری از مردم ايران طرح گشته است. از اينرو ذکر چند نکته در مورد آن و همچنين چشم انداز پيشروی کارگری در ايران و سوسياليست های انقلابی در اين وضعيت، لازم است.

با وجود بروز اختلافات بسيار حاد ميان باندهای هيئت حاکم، همواره همه آنها در مورد يک مسئله وجه اشتراک داشته اند: حفظ نظام جمهوری اسلامی! آنها همگی به شکل سيستماتيک در کردار و گفتار، مخالفت شديد خود را با « براندازی » رژيم اعلام داشته اند. اتفاق نظر و عمل آنها در سرکوب قيام های شهرها و به ويژه اسلام شهر و خواباندن اعتراض های دانشجوئی، به خصوص قيام دانشجوئی 18 تيرماه 1378، و نگرانی های مشترک امروزی آنها همگی دال بر اين اتفاق نظر است. البته مخالفت « تماميت خواهان » با براندازی نيازی به توضيح ندارد. چرا که آنها با پايه های حزب الله خود سُکان قدرت سياسی را در دست داشته و با براندازی رژيم منافع مادی و سياسی خود را از دست خواهند داد. اما، « اصلاح طلبان » چه؟

مدافعان « اصلاحات » همواره تأکيد بر اين داشته و دارند که « براندازی » پديدة زشت سيرتی است که در هر مورد منجر به خونريزی و کشتار جمعی و هرج و مرج می گردد. به زعم آنها « معقول » ترين و « مطمئن » ترين روش همانا تغييرات « گام به گام » و « آرام » در درون نظام موجود است (اين نظريات بصورت طوطی وار توسط مدافعان آنها در خارج از کشور تکرار می گردد). آنها مدعی اند که اين روش نه تنها متضمن خطری نيست، بلکه نهايتاً با اعمال فشار تدريجی منجر به تغييرات بنيادين در جامعه خواهد شد. آنها بر اين عقيده اند که گويا « اصلاحات » نظام موجود، نتيجة مطلوب تر و مساعدتری از « سرنگونی » يا « براندازی » نظام در بر دارد. آنها نيروهای « براندازی طلب » را « عجول » و بی ارتباط به واقعيت های اجتماعی، و نظريات آنها را مغاير با خواست و مطالبه کنونی مردم ايران قلمداد می کنند.

واقعيت آنجاست که تمام اين استدلال ها خلاف واقعيتند! انگيزه واقعی طرح اين مطالب در جای ديگری نهفته است.

اول، اصلاح طلبان عمدتاً بخشی جداناپذير از هئيت حاکم « جمهوری اسلامی » بوده و « سرنگونی » رژيم را با سرنگونی خود يکی می دانند. همه آنها از ابتدا در سازماندهی « انقلاب اسلامی » دست داشته و پرچمدار آن بوده اند. همه آنها در سرکوب مردم ايران در طی بيش از دو دهه سهيم بوده اند. حتی « چپ » ترين بخش آنها که امروز دم از « آزادی » مطبوعات می زنند، خود از مسببين اصلی سرکوب مطبوعات و آزادی بوده اند.گرچه برخی رهبران اين گرايش هم اکنون در زندان بسر می برند، اما آنها نيز نسبت به همين نظام توهم دارند. آنها نيز موقعيت خود را با سرنگونی رژيم در مخاطره می بينند. تشکيل « جبهه دمکراتيک مردم ايران » و يا جبهه های وابسته به آن نظير « جبهه متحد کارگران » و « جبهه متحد دانشجويان » همه برای حفظ و نه نابودی سيستم و جايگزينی آن با يک نظام دمکراتيک، طراحی شده اند. آقای اکبر گنجی که هم اکنون به مثابه « قهرمان » آزادی مطبوعات و بيان معرفی شده است، خود سال ها از ايدئولوگ های سپاه پاسداران بوده و در سرکوب مردم سهيم بوده است (البته بايد از حق دمکراتيک همين افراد نيز که در زندان بسر می برند در مقابل رژيم دفاع کرد).

اما، چگونه افرادی که کمر به قتل « سلمان رشدی » بسته و يا با سپاه همکاری داشته اند، می توانند بدون حتی نقدی به گذشته خود، برای ايران آزادی مطبوعات و بيان به ارمغان آورند؟ بديهی است که سرنگونی قاتلان و سرکوبگران و حزب الله، موقعيت کسانی را نيز که خواهان حکم اعدام سلمان رشدی ها هستند، به مخاطره می اندازد.

دوم، طرفداران « اصلاحات » نه تنها خواهان حفظ نظام اسلامی هستند، بلکه خواهان اصلاح اين نظام در راستای دگرديسی به يک نظام سرمايه داری مدرن می باشند. اختلاف آنها با باند ديگر نه بر محور ايجاد يک جامعه «دمکراتيک» واقعی است، و نه بر سر ايجاد نظامی که در آن استثمار اکثريت جامعه (کارگران و زحمتکشان) وجود نداشته باشد. اختلاف عمدتاً پيرامون « شيوه » و « آهنگ » برقراری همان نظام، اما با چهرة « نوين » است. فشارهای بانک های بين المللی بر رژيمی که با بحران عميق اقتصادی روبرو است، برای تزئين رژيم با چهرة « دمکراتيک »، ريشه طرح اصلی نظريه « جامعه مدنی » است و نه چيز ديگر! « اصلاح طلبان » کنونی نيز مانند همقطاران خود خواهان استثمار کارگران هستند. اما، به سبک يک نظام شاهنشاهی (سرمايه داری مدرن و مرتبط با دول امپرياليستی). با اين تفاوت که استثمار کارگران برای بازسازی سرمايه داری در ايران نياز به سرعت و شدت مضاعف خواهد داشت. استثمار مضاعف کارگران نيز محققاً به دستگاه سانسور، اختناق و پليس نياز خواهد داشت. بديهی است که اصلاح طلبان فعلی، اگر موفق به کسب قدرت نيز شوند، بايستی با زور سرنيزه حکومت خود را بر مردم تحميل کنند. مسئله فقط زمان و شيوه اعمال زور است و نه گسست از روش های سابق سرکوب.

از اين زاويه نيز، اصلاح طلبان موافق « براندازی » رژيم کنونی نيستند. سرمايه داران بومی و خارج از کشور (و خادمان سوسيال دمکرات آنها)، تحت هيچ وضعيتی تن به سرنگونی يک نظام سرمايه داری (حتی بدترين آن مانند رژيم کنونی) نمی دهند. ترس و واهمه سرمايه داران از سرنگونی ای که منجر به يک حکومت دمکراتيک کارگری گردد، به مراتب بيشتر از ترس آنها از « انحصار حزب الله » و طرفداران خامنه ای است! زيرا که با حزب الله نهايتاً (با کمی تقلا، فشار و تبانی)  می توان کنار آمد، اما با يک حکومت غير سرمايه داری و کارگری، هرگز !

چرا برخی از مردم از « براندازی » می هراسند؟

اصلاح گرايان، برای حفظ موقعيت موجود و عليه فکر « براندازی »، تبليغات وسيعی براه انداخته اند مبنی بر اينکه براندازی مترادف با گسترش « خونريزی » و « کشتار جمعی » است؛ و همه اين ادعاها خلاف واقعيت های تاريخی است.

درست است که در هر انقلابی عده ای کشته می شوند. اما، تاريخ همواره نشان داده است که کشتار و قتل و عام را همواره نيروهای « ضدانقلاب » بر جامعه تحميل کرده اند. در آستانه انقلاب بهمن ماه 1357 و سرنگونی رژيم شاه کشتار جمعی و قتل عامی رخ نداد! کشتار و قتل عام ها، زمانی آغاز شدند که يک دولت سرمايه داری به جای رژيم سابق مستقر شد. رژيم خمينی، پس از خلع سلاح کردن مردم، دست به تهاجم همه جانبه زد و نخست مخالفان را سرکوب کرد و سپس به جان کل مردم افتاد. کشتاری که رژيم خمينی از طريق سرکوب و جنگ بر مردم ايران تحميل کرد به مراتب بيشتر از تعداد معدودی از افراد بود که در حين انقلاب از بين رفتند. کشتاری که رژيم کنونی (و با توافق و يا اطلاع اصلاح طلبان) در همين دو سال اخير انجام داده (مثلاً مورد قتل های زنجيره ای و قتل های رهبران اپوزيسيون در درون و خارج از کشور) به مراتب بيشتر از کل تعداد انسان هايی بودند که در آستانه انقلاب جان باختند.

در ايران طی نيم قرن گذشته، سرکوب و اختناق توسط دو رژيم شاه و خمينی و پس از استقرار حاکميت شان بر مردم اعمال شدند. « ساواک » و « ساواما » مسئول ناپديد شدن و به قتل رسيدن عده بی شماری از مبارزان راه آزادی بوده اند. به عبارت ديگر، مسببين اصلی کشتارها، دولت های حاکم سرمايه داری بوده اند. درست برعکس، در دوره چند ماه آغازين انقلاب اخير، جامعه از نظم، استواری و آرامش بسياری برخوردار بود. مردم مسلح در شهرها، نظم و امنيت عمومی را به بهترين نحوی که در تاريخ بی سابقه بود، اعمال کردند. زيرا مردم عادی خونخوار، دزد، جنايتکار نيستند که بخواهند بدون علت خون براه اندازند. تنها کسانی که دارای منافع مادی و صاحب قدرت سياسی اند، برای حراست از آنها، دست به کشتار و قتل و عام می زنند. در ساير انقلاب ها نيز چنين بوده است.

 

آيا ضرورت « براندازی » وجود دارد؟

« انقلاب »، مبارزه ای است ميان نيروهای اجتماعی برای کسب قدرت دولتی. انقلاب زمانی رخ می دهد که جامعه دچار بحران دائمی شده و حکومت کنندگان کنترل قدرت سياسی را از دست داده و حکومت شوندگان، سران حکومت را نپذيرند. در ايران، دولت هم اکنون در چنگ عده ای است که قابليت خود را برای حکومت کردن از دست داده اند. برای سازماندهی مجدد مناسبات اجتماعی، ايجاد دمکراسی و حل مسائل اقتصادی، دولت بايد به دست طبقه ای بيافتد که قابليت انقلابی و قدرت حل مشکلات را دارا باشد. در جامعه ايران وظايف اجتماعی لاينحلی در مقابل مردم قرار دارند. حل مسئلة دمکراسی، مسئله ملی، مسئله ارضی، مسئله زنان و جوانان (وظايف دمکراتيک)، همراه با حل مسائلی مانند راه اندازی با برنامه اقتصاد و اعمال کنترل کارگری بر توليد و توزيع (وظايف سوسياليستی) در دستور کار قرار گرفته اند.

تنها با سرنگونی کامل رژيم و جايگزينی دولتی که در عمل قابليت حل وظايف جامعه را دارا باشد، می توان به آينده ای دمکراتيک و آزاد برای کليه مردم ايران اميدوار بود. به سخن ديگر، هم اکنون در ايران رشد نيروهای مولده و جهش صنعتی که لازمه ايجاد دمکراسی و رفاه اجتماعی است، در تناقض با مناسبات توليدی قرار گرفته است. محافظ اصلی اين مناسبات توليدی واپس گرا، همانا دولت سرمايه داری کنونی است. پس، برای گشايش دمکراتيک و اقتصاد شکوفا، دولت سرمايه داری  (از هر نوع و با هر ظاهری) بايد کنار گذاشته شود. براندازی چنين دولت هايی از يک نياز عينی و مادی بر می خيزد و صرفاً يک « شعار» انقلابی نيست. سوسياليست های انقلابی (کمونيست ها) بر خلاف سرمايه داران، خواهان خونريزی و جنگ افروزی و هرج و مرج نمی باشند. آنان خواهان آن هستند که کليه افراد جامعه از رفاه برخوردار شده و ستم و استثمار و زورگويی برای هميشه از جامعه رخت ببندد. اما، دولت سرمايه داری سير چنين روندی را مسدود می کند. چنانچه دولت سرکوبگر سرمايه داری، به صورتی مسالمت آميز کنار می رفت و سرنوشت جامعه را به اکثريت مردم می سپرد، ديگر نيازی به براندازی آن و سازماندهی انقلاب نمی بود. اما، تاريخ نشان داده است که دولت های سرمايه داری برای حفظ منافع اقليتی در جامعه و مالکيت خصوصی، از هر شيوه ای استفاده کرده و اختناق و سرکوب را توسط ارگان های سرکوبگر خود (پاسداران، بسيجی ها، پليس و ارتش) بر مردم تحميل می کنند. پس ضرورت «براندازی» از ذات همين دولت ها برخواسته و تنها نيروی محوری اين براندازی نيز طبقه کارگر است- طبقه ای که هيچ چيز جز زنجيرهايش را برای از دست دادن ندارد، طبقه ای که تا به آخر، تکاليف عقب افتاده دمکراتيک جامعه همراه با تکاليف سوسياليستی را انجام خواهد داد و همانند لکوموتيوی کل قشرهای تحت ستم را بسوی آينده بهتر راهنما خواهد شد.

آيا امروز طبقه کارگر آماده « براندازی » است؟

در يک کلام، خير! طبقه کارگر (بطور اعم کلمه) به مثابه تنها نيروی تعيين کننده در انقلاب آتی، امروز در موقعيت « براندازی » رژيم و کسب قدرت سياسی نيست. پراکندگی، فقدان امکان سازماندهی و تنزل در اعتماد به نفس، نبود تشکيلات و رهبری در درون طبقه کارگر، که خود همه ناشی از اعمال سرکوب و اختناق؛ و مهمتر از اينها، فشارهای شديد اقتصادی در دوره پيش بوده، طبقه کارگر را به حاشيه رانده است و از همين روست که سُکان مبارزات ضد استبدادی در اين دوره به دست دانشجويان، زنان و نويسندگان، به مثابه حساس ترين قشرهای اجتماعی، افتاده است. اما، همانطور که تاکنون مشاهده شده، مبارزات اين قشرهای تحت ستم (هر چند انقلابی و راسخ) بدون شرکت و حضور فعال و متشکل طبقه کارگر، به نتيجه مطلوب و تعيين کننده نرسيده و نخواهد رسيد.

طبقه کارگر در وهله نخست، نياز به استقرار خود به مثابه يک « طبقه » دارد. به سخن ديگر، اين طبقه به بهبود وضعيت اقتصادی، تضمين کار دائمی و حل مشکلات روزمره (خوراک، مسکن و بهداشت) نيازمند است. تا زمانی که اين مسايل ابتدايی حل نشوند، اعتراض ها و مبارزات کارگران پراکنده و غيرمتشکل خواهد بود. البته هر روزِه به تجربيات ضد سرمايه داری کارگران افزوده می شود. به ويژه آنکه بخشی از کارگران (پيشروی کارگری) که از موقعيت اجتماعی، توان و تجربه متفاوتی برخوردارند، بصورت مداوم در صحنه مبارزاتی حضور داشته و امر سازماندهی کارگران را به عهده  گرفته اند (بعداً مفصل تر توضيح داده خواهد شد).

به عبارت ديگر، وضعيت عينی برای « براندازی » و انقلاب کارگری آماده است، اما شرايط ذهنی برای آن هنوز آماده نيست و تدارکات برای تحقق آنان، ضروری است. اين مسئله (يا تناقض) اصلی است که در مقابل پيشروان طبقه کارگر (و نيروهای انقلابی) قرار گرفته است. در حال حاضر، يافتن راه حل واقعی و پرکردن اين خلاء عينی، به يکی از وظايف محوری نيروهای انقلابی مبدل گشته است. قبل از پرداختن به راه حل های پيشنهادی، اشاره ای کوتاهی می شود به انحرافات نظری و راه حل های گرايش های « براندازی طلب » اپوزيسيون « چپ ».

انحرافات نظری « براندازی طلبان »، براندازی طلبان اپوزيسيون چپ (نيروهايی که خود را کماکان « کمونيست » پنداشته و به نوعی از جمهوری شورايی و حکومت کارگری حمايت می کند) عموماً به سه دسته تقسيم می شوند:

دسته اول، آنان که با ادعای نمايندگی از جانب کارگران، خواهان تشکيل حکومت متکی بر حزب و تشکيلات خود هستند؛

دسته دوم، آنان که به نام کارگران، توجه خود را معطوف به اختلاف های درونی رژيم کرده و در اتحاد با « بخش راديکال اصلاح طلبان غيرحکومتی » خواهان « براندازی » رژيم اند؛

دسته سوم، آنان که در دفاع از کارگران، به طرح شعارهای کلی، مانند براندازی « انقلابی » يا « سوسياليستی » رژيم و تشکيل حکومت شورايی و انتقال « آگاهی » و « دانش سوسياليستی » به درون طبقه کارگر توسط « سازمان » ها يا « هسته » های خود، بسنده می کنند.

هر سه دسته دچار انحرافاتی هستند که به آنها اشاره می شود:

دسته اول، دچار انحراف « خود- محور بينانه » گشته، و به تازگی به مفهومی « کودتا گرايانه » از انقلاب کارگری رسيده است. اين قبيل « حزب » ها با استفاده از امکانات مادی خود برای تبليغات عمومی ضدرژيمی در خارج، به اين نتيجه رسيده که گويا کارگران پيشرو، توان و قابليت سازماندهی انقلاب آتی را نداشته و نياز وافر به يک « رهبری » دارند- رهبری ای که کافيست با تبليغات اينترنتی و راديويی از خارج حداقل « يک ميليون » نفر را به خود جلب کند سپس تسخير قدرت نمايد (آن هم تا يکسال و نيم ديگر !). ايده کمونيسم کارگری نيز برای پرکردن اين خلاء ابداع شده است. بنابر اينگونه « استدلال های منطقی »، « حزب » (به قول خودشان حزب بلشويک !) و « رهبرانش » معرفی گشته، « رهبر » (به قول خودشان لنين !) معين شده، ايستگاه راديويی و اينترنتی بکار افتاده و آنچه باقی مانده، تنها پيوستن کارگران به اين حزب است! به زعم اين دسته، شعار « براندازی »، « حکومت کارگری » و « جمهوری سوسياليستی »، با پذيرش اين نوع « حزب » ها پيوند خورده است.

بديهی است که اين روش از کار سطحی و کودکانه، نمی تواند در انطباق با نيازهای پيشروی کارگری باشد. صرف نظر از برنامه ناروشن و عملکرد قيم مآبانه اعضای اين حزب، کارگران پيشرو خواهان تشکيلاتی مشخص تر و ملموس تر و بر بنياد نيازهای واقعی خود کارگران می باشند (چيزی که اين نوع حزب ها فاقد آن هستند). کارگران پيشرو خواهان ايجاد حزب خود که همانا حزب کارگری واقعی است، می باشند. زيرا حزبی که در روند مبارزات ضد سرمايه داری در درون کشور توسط کارگران پيشرو ساخته می شود، تفاوت کيفی ای با حزب های خارج از کشور دارد. برنامه محافل کارگری به مراتب راديکالتر و مرتبط تر به مسايل کارگران است، تا برنامه نيم بند اين حزب ها. اين برنامه فاقد مطالبات انتقالی کارگری است و تنها به يک سلسله کليات بی ارتباط به مسايل روز کارگران (آنهم با اشتباهات فاحش تئوريک) اکتفا می کند. تاکتيک های پيشروی کارگری متکی بر طرح « کنترل کارگری » و ايجاد تشکل های مستقل کارگری به مراتب مؤثرتر از طرح تخيلی تشکيل « مجامع عمومی » اين حزب است. مهمتر از همه، عدم حضور سياسی اين قبيل تشکل های خود محور بين، در درون جنبش زنده کارگری ايران، نشاندهنده بی ارتباطی آن با جنبش کارگری است. در دنيای واقعی وغيرتخيلی، چگونه می توان توقع داشت که مثلاً چند ده روشنفکر در خارج از کشور (حتی مجهز به عالی ترين برنامه انقلابی و عملکرد راديکال) با صدور « دستور عمل » برای کارگران، بدون انجام کار مشترک با آنها و آشنايی با زندگی و مسايل روزمره شان، چند ميليون را به حزب خود جلب کنند؟ مگر اينکه تصور شود اين چند ميليون نفر افرادی بی اراده و غيرسياسی هستند. در اينصورت است که نام چنين عملی را « انقلاب کارگری » نمی توان گذاشت و بايد آن را نوعی « کودتا » دانست.

از ديدگاه پيشروی کارگری اگر قرار باشد که پس از « براندازی » دولت جايگزينی، نماينده يک گرايش « خرده بورژوای راديکال » باشد، بهتر است چنين براندازی ای شکل نگيرد. زيرا در بهترين حالت، سناريويی مانند دخالت ساندنيست ها در انقلاب نيکاراگوئه تکرار خواهد شد و براندازان پس از دوره ای قدرت را دو دستی تحويل بورژوازی خواهند داد (البته چنين حزب هايی هرگز به گرد پای سازمانی نظير ساندنيست های در دوره قبل از سرنگونی سوموزا نخواهد رسيد- چه به لحاظ شيوه مبارزاتی، چه پايگاه اجتماعی و چه برنامه). کارگران ايران از چنين « براندازی » ای نفعی نخواهند برد. اين قبيل طرح های کودتا گرايانه، در نهايت منجر به عقب افکندن سرنگونی رژيم به تشکيل حکومت کارگری، می شود. زيرا برای کارگران پيشرو کمونيست، مسئله سرنگونی رژيم و ماهيت دولت آتی که قرار است جايگزين آن شود، از يکديگر تفکيک ناپذيرند.

دسته دوم دچار انحراف « فرصت طلبانه » است و شعار سرنگونی رژيم را، با استدلال های بی اساس، همواره موکول به « اتحاد » با بخشی از جناح های رژيم کرده و در نتيجه عملاً استقلال کارگران را مورد سؤال قرار می دهد.

می گويند، « به جرأت می توان گفت که سرنگونی جمهوری اسلامی آشکاراً در افق بی واسطه مبارزات توده های ميليونی مردم قرار گرفته است ». اما، همواره چشم اميد به اختلافات درونی رژيم دوخته و به دنبال « بخش راديکال اصلاح طلبان غيرحکومتی » است، تا با آنها « براندازی » را سازمان دهد ! چنانچه وضعيت عينی برای سرنگونی آماده باشد و چنانچه مبارزات « ضداستبدادی و ضدمذهبی حاکم » در جريان باشد (که چنين است)، يک نيروی انقلابی بايد توان « بالفعل » و حتی ضعيف طبقه کارگر را به يک نيروی « بالقوه » و قوی تبديل کند، نه اينکه به دنبال « اصلاح طلبان » روانه شود. انقلابيون واقعی بايد نقش « رهبری » طبقه کارگر را از هم اکنون تبليغ و ترويج کرده و اتحاد قشرهای ناراضی اجتماعی را به دور برنامه انقلابی طبقه کارگر بسيج کنند و نه اينکه به نام کارگران و « سوسياليزم » مصالحه با بورژوازی را تبليغ کنند. اين روش از « براندازی » به سبک اين قبيل سازمان ها، هيچگاه در تاريخ به نفع طبقه کارگر و زحمتکشان تمام نشده است. آنها متکی بر تزهای استالينيستی « انقلاب دو مرحله ای »، همواره خواهان « ائتلاف » با بخشی از بورژوازی بوده اند. گرچه صحبت های «ر اديکال و انقلابی » به ميان می آورند و خود را وابسته به کارگران معرفی می کنند، اما در عمل به دنبال بخشی از بورژوازی راهی می شوند و استقلال کارگران را نفی کرده و امر سرنگونی دولت بورژوايی را مسدود می کنند.

بديهی است که سرنگونی رژيم سرمايه داری و جايگزينی آن با رژيمی که بخشاً متشکل از بورژوازی باشد، آن « براندازی » ای نيست که مدنظر کارگران باشد. کارگران در چنين براندازی ای ذينفع نخواهند بود و طبعاً در آن شرکت نخواهند کرد. زيرا آنها در چنين وضعيتی محققاً فاقد قدرت ضروری برای پيشبرد اهداف خود خواهند بود.

دسته سوم دچار انحرافات « فرقه گرايانه » و « انفعال گرايانه » است. اين طيف از رهبران و اعضای سابق سازمان های « چپ »، گرچه به ظاهر شعارها و نظريات مترقی و « انقلابی » را انعکاس می دهند، اما همه در لاک های فرو بسته خود باقی مانده و هنوز درس های اوليه را از اشتباهات سياسی، نظری و عملی گذشته، نگرفته اند. آنها صحبت از « حکومت کارگری » به ميان می آورند، بدون آنکه نظريات سابق خود در مورد « انقلاب دمکراتيک » يا « جمهوری دمکراتيک خلق » را نقد کرده باشند؛ از «تشکيلات انقلابی کارگری» سخن به ميان می آورند، بدون اينکه گامی در راه انحلال گروه های چند يا چندين نفری خود و پيوستن به محافل کارگری، برداشته باشند. آنها در بهترين حالت تقليد سازمان های سنتی را در آورده و در بدترين حالت آلت دست همان سازمان های سنتی شده اند. هنوز پس از ده ها « وحدت » و « انشعاب » در نيافته اند که راه توفيق در فعاليت سياسی، « وحدت » با پيشروان کارگری در ايران است و نه حفظ نام و نشانی سازمان های « پرافتخار » سابق، که همه از اعتبار ساقط شده اند. اين دسته، تنها صورت خود را با سيلی « سرخ » نگهداشته و سرگرم انجام خرده کاری های بی حاصل است، تا معجزه ای پيش آيد و آنان را از اين مخمصه نجات دهد.

بنابراين، طرح شعار « براندازی » اين دسته را نمی توان جدی تلقی کرد، چرا که اينان از پشتوانه سياسی و تشکيلاتی لازم برخوردار نيستند. بعلاوه، اين گروه ها نيز مانند دو دسته بالا، خود را فرای کارگران پيشرو قرار داده، و برخلاف ادعاشان، از اعتبار لازم در ميان کارگران پيشرو برخوردار نمی باشند.

پيوند با پيشروی کارگری

اما، هر سه دسته بالا، يک وجه اشتراک با يکديگر دارند. هر سه، نقش و اهميت « پيشروی کارگری » را در محاسبات سياسی از قلم می اندازند. آنها عملاً نشان داده اند که به اين مسئله بی توجه بوده و در واقع اعتقادی به اين قشر اجتماعی نداشته و همواره تشکيلات « خود » را بعنوان جايگزين آن معرفی کرده اند. در حالی که اين سازمان ها و گروه ها، حداقل در دهه پيش، هيچ نقش مؤثری و تعيين کننده ای در تحولات درون جنبش کارگری ايفا نکرده اند. کارگران پيشرو، بخش آگاهی از طبقه کارگر هستند که به علت موقعيت ويژه خود در کارخانه ها، و عملکرد آگاهانه و تجربه شان، به رهبران عملی (و طبيعی) و يا سخنگويان کارگران مبدل می شوند.

 برخلاف طبقه کارگر (بطور اعم)، اين بخش از کارگران، در افت و خيزهای مبارزات کارگری نه تنها نااميد و دلسرد نمی شود، بلکه (مثلاً دو دهه پيش) خود را به تئوری نيز مسلح می کند.

در نتيجه آنان صرفاً « کارگر » نيستند، و در واقع به « کارگر روشنفکر » مبدل گشته اند. آنها همانند « روشنفکران »، ضمن حضور فعال در جنبش کارگری و رهبری اعتراض های کارگری و اعتصابات در دو دهه پيش، به مطالعه و دنبال کردن دقيق خبرهای سياسی و کسب تجربه تئوريک پرداخته اند. آنان خود را در درون « محافل کارگری » (هسته های مخفی کارگری) با رعايت اکيد مسائل امنيتی متشکل کرده و در درون جامعه، با کسب هنر ادغام فعاليت مخفی و علنی قادر شده اند که در ميان کارگران باقی مانده و آنها را در مبارزات روزمره شان رهبری کنند آنها در ايران، در دورانی  که کليه سازمان های قيم مآب« چپ » در خارج از کشور ادعای رهبری کارگران را داشته اند، در صف مقدم مبارزات ضدسرمايه داری و ضداستبدادی قرار گرفته، و در غياب سازمان های سنتی، دست به سازماندهی اعتراض ها و اعتصاب ها زده و در تدارک ساختن نهادهای مستقل کارگری و تبليغ آن نظريه بوده اند. رهبران واقعی کارگران همانا اين « کارگر روشنفکران » هستند. حزبی نيز که در آتيه برای رهبری انقلاب کارگری بايد ساخته شود، الزاماً همراه با اين قشر تشکيل می يابد. در غير اينصورت به مقاصد خود نخواهد رسيد.

اين قشر فعال اجتماعی، گرچه فاقد سخنگويان رسمی، نشريات و تشکل، « رهبر » و امکانات مالی است، اما، به صورت متشکل و پيگير حضور سياسی داشته و همراه با تعميق بحران سياسی رژيم و تحولات درونی آن، يقيناً در حال شکل گيری متشکل است.

در وضعيت کنونی، پيوند نيروها و افراد انقلابی با اين قشر اجتماعی، به يکی از وظايف اصلی مبدل گشته است. تنها پيوند « روشنفکر کارگران » (روشنفکران انقلابی ای که خود را در خدمت جنبش کارگری قرار داده و مورد تأييد کارگران پيشرو قرار گرفته اند) و « کارگر روشنفکران » (کارگران پيشرو که در دو دهه پيش در صف مقدم مبارزات ضد رژيمی بوده و به رهبران عملی کارگران مبدل گشته اند)، راه را برای ايجاد « حزب پيشتاز انقلابی » که براندازی رژيم و تشکيل حکومت کارگری را تدارک می بيند، باز خواهد کرد. تنها از کانال اين قشر اجتماعی است که می توان با تودة کارگران ارتباط برقرار کرد (به سخن ديگر پاسپورت ورود به درون جنبش کارگری را به دست آورد) و امر دخالتگری را سازمان داد.

چنانچه از هم اکنون چنين تدارکی ديده نشود، در وضعيتی که کارگران وضعيت مساعدتری يافته و اعتماد به نفس يابند، تدارک براندازی و تشکيل حکومت کارگری، به مراتب دشوارتر و حتی می توان يقين داشت که غيرممکن خواهد بود.

دخالت در درون « جبهه سوم »

بعلاوه، تقويت تشکل های مستقل کارگری، دانشجويی و زنان برای تدارک براندازی رژيم ضروری است.

در طول سه سال و نيم گذشته، در هر مرحله از مبارزات، گرايش های « گريز از مرکز » در درون « جبهه 2 خرداد » ظاهر گشته اند. قيام دانشجويان در 18 تير ماه 1378 نمونه بارزی است از اين وضعيت عينی. در جامعة ما به ويژه پس از قيام دانشجويان، « جبهه سوم » ی ايجاد شده است. اين جبهه عملاً يک جبهة « ضد نظام سرمايه داری حاکم » است (حتی چنانچه متشکل و مجهز به تحليل های مارکسيستی نباشد). اضافه بر اينها کارگران ايران يک روز هم دست از مبارزات ضدحکومتی بر نداشته و بطور سيستماتيک مطالبات صنفی/ سياسی خود را طرح کرده اند (به ويژه درماه های اخير). در درون طبقه کارگر، مبارزه حول ايجاد تشکل های « مستقل » کارگری طرح گشته است. زنان ايران نيز نقش پراهميتی داشته اند.

يکی ديگر از وظايف اپوزيسيون « چپ » اينست که به جای دنبال روی از جناح های « راديکال » هيئت حاکم و « اصلاح طلبان » و خرده کاری های بی حاصل (مانند بهم زدن جلسات مخالفان و يا اشغال مراکز دولتی در خارج)، به ايجاد يک « اتحاد عمل » سراسری همراه با متحدان کارگران، دانشجويان و زنان ايران در خارج (يعنی نيروهای مترقی بين المللی) در دفاع از کارگران ايران، مبادرت کند.

 اين نهاد سراسری با حمايت مادی و معنوی از تشکل های مستقل کارگری، دانشجويی و زنان، می تواند زمينه مساعدتری در راستای تدارکات اوليه برای براندازی فراهم آورد. چنين اقداماتی همچنين می تواند زمينه لازم را برای فعاليت مشترک و نهايتاً وحدت اصولی نيروها و افراد براندازی طلب حول نيازهای پيشروی کارگری در ايران، بوجود آورد.

با اينهمه و در نهايت، وحدت تشکيلاتی نيروهای براندازی طلب، در درون کارخانه ها و محلات کارگری خود ايران، جايی که کارگران پيشرو در حال مبارزه روزمره هستند، بايد صورت پذيرد. در عين حال مبارزه عملی در راستای سرنگونی، بدون روشن کردن ماهيت دولت آتی و تعيين ضرورت تشکيل حکومت کارگری و رژيم شورايی، بی ثمر خواهد بود. تجربه تلخ « اتحاد » نيروهای « چپ » با طرفداران خمينی، در روند سرنگونی رژيم شاه را، نبايد از ياد برد.

« وحدت » به هر بهاء و بدون بررسی و تحليل ماهيت رژيم های بورژوا، امر براندازی را در نهايت مسدود خواهد کرد. « براندازی طلبان » بايد روش و شکل براندازی و ماهيت حکومت آتی و همچنين گام بعدی را در صورت سرنگونی رژيم و نبود شوراهای کارگری توضيح دهند، وگرنه هر وحدتی از ابتدا محکوم به شکست خواهد بود.

م . رازی

+ نوشته شده در Thu 5 Feb 2009ساعت 3:4 AM توسط میثاق آزاد |


« بهرام رحمانی »

تحقيقات سازمان بين‌المللی كار (ILO) نشان می­‌دهد كه سالانه ۲ ميليون نفر در سراسر جهان قاچاق می­‌شوند كه اكثر آنان را زنان و كودكان تشكيل می­دهند.

بسياری از اين افراد در اولين گام به آگهی­‌های دروغين استخدامی كه معمولاً نخستين مرحله برای شناسايی طعمه‌های مورد نياز اين شبكه‌ها است و در آن به متقاضيان وعده كار، پول و فرصت های تحصيلی در خارج از كشور داده می­‌شود پاسخ مناسب می­‌دهند.

سازمان ملل معتقد است كه قاچاق انسان پس از قاچاق سلاح و مواد مخدر سومين تجارت كثيف ولی پرسود در دنيا است.

بر اساس اين تحقيقات زنان و کودکان قاچاق شده، عمدتاً در دو گروه كار اجباری و بهره­كشی جنسی به كار گرفته می­‌شوند كه سود سالانه حاصل از فعاليت اين گروه برای دست اندركاران به ترتيب‪ ۳۲ بيليون دلار و‪ ۲۸ بيليون دلار در سال است.

سازمان بين‌المللی كار، می­‌گويد كه‪ ۹۸ درصد از قربانيان كار اجباری، زنان و دختران هستند كه سالانه‪ ۵۰۰ هزار نفر به تعداد آنان اضافه می­‌شود.

اروپا يكی از مقاصدی است كه راه اكثر شبكه‌های قاچاق به كشورهای آن ختم می­شود و بسياری از كشورهای آن يا به مقصد قاچاق تبديل شده ‌اند و يا به خاستگاه و محل ترانزيت آن.

تحقيقات سازمان امنيت و همكاری اروپا نشان می­‌دهد كه تعدادی از كشورهای اروپای شرقی و از جمله رومانی، صربستان، مونته نگرو، بلغارستان به شدت با اين معضل دست به گريبان هستند.

يكی از راه‌ های انتقال قاچاق زنان و كودكان كه به اختصار « قربانيان » ناميده می­شوند از كشور رومانی است. قربانيان عمدتاً از رومانی به ايتاليا، چك، كوزوو، مجارستان، لهستان، فرانسه، ايرلند، هلند، اسپانيا، تركيه، كانادا، آفريقای جنوبی، يونان، آمريكا، آلمان و ...، منتقل می­شوند.

درآمد سرانه پايين در اين كشور كه حدود ۱۵۰ يورو در ماه است و زندگی بيش از‪ ۴۰ درصد از مردم زير خط فقر، وضعيتی خاص را در اين كشور رقم زده است.

تحقيقات مجموعه‌ای از سازمان­های منطقه‌ای و بين‌المللی نشان می­‌دهد كه شبكه مافيای قاچاق انسان در رومانی، عمدتاً كودكان را برای دزدی ­‌های خيابانی در كشورهای اروپای غربی به كار می­‌گيرند. و در همين زمينه خانواده‌های فقير در يك منطقه اين كشور كه بيش از ‪۷۰ درصد مردم آن بيكارند كودكان خود را در ازای160 دلار برای سه ماه در اختيار اين شبكه ‌ها قرار می­‌دهند.

يك گزارش مشترك يونيسف، ديده بان حقوق بشر و سازمان امنيت و همكاری اروپا می­‌گويد كه تعداد زيادی از كودكان « كولی» رومانيایی از اين كشور برای گدايی به بلگراد برده می­‌شوند و سفارت رومانی در اين كشور نيز « به اين موضوع اهميتی نمی­‌دهد » .

سازمان بين‌المللی مهاجرت، در اين زمينه برآورد کرده است كه سالانه بيش از ‪۲۵۰ هزار زن از منطقه بالكان از اين طريق قاچاق می­‌شوند.

تحقيقات نشان می­‌دهد كه قاچاقچيان در اين منطقه كه ميزان بیكاری در آن بسيار بالاست از انتقال و فروش زنان و دختران ميليون ­ها دلار منفعت به دست می­‌آورند.

طبق گزارشات منعكس در مطبوعات، هر سال صدها دختر و زن به صورت قاچاق از طريق مرزهاى مختلف زمينى يا هوايى ایران به كشورهايى چون تركيه، پاكستان، كشورهاى حاشيه خليج فارس و ... انتقال داده مى­شوند. اغلب اين افراد به دلايل مختلف چون فرار از سرکوب، فقر، تنگى معيشت و مشكلات اقتصادى و اجتماعى و ... كه با آن روبرو هستند براى رسيدن به وضعيتى بهتر توسط باندهاى قاچاق زنان از كشور خارج مى­شوند و پس از خروج از كشور بسيارى از آنها از نظر مالى و جنسى و جسمى مورد سوء ­استفاده قرار مى­گيرند. اغلب آنان توسط باندهای مافیای حکومتی و غیرحکومتی اغفال شده و هزينه سنگينى را مى­پردازند تا در وضعيتى بسيار نامناسب به كشور مقصد برسند. اين دسته از زنان و دختران پس از رسيدن به كشور مقصد در شرايطى بسيار نامطلوب در محل­هاى غيربهداشتى نگهدارى و مجبور به كارهاى غيرقانونى، غيراخلاقى و غيرانسانى در كشور مقصد مى­گردند.

حجت الاسلام مجتبی کشانی در جلسه هفتگی انصار حزب الله گفت: آقايان نيروی انتظامی، قوه قضاييه و وزارت اطلاعات بايد بدانند که البته من اطمينان دارم می ­دانند، برخی باندهای فسادی که دشمن، آنها را حمايت مالی و معنوی می­کند به گردن کلفت­ های نفوذی در نظام جمهوری اسلامی منتسب هستند و من حاضرم اين مسئله را برای هر کسی که بخواهد ثابت کنم و سند ارائه دهم. در مواردی فروش دختر و ارسال ناموس اين کشور به شيخ ­نشين­های دبی بعضی از عواملی که به نحوی فاميل يکی از آقايان هستند دست دارند و با ايمنی کامل و اطمينان از اين که هيچ سيستمی در مقابل آنها نمی ­ايستد دختر ايرانی را حداقل بين 12 تا 15 ميليون به شيوخ عرب می­فروشند ...

 وی، همچنين اضافه کرد: دختران فراری ايرانی ابتدا توسط قوادهای بين­المللی شناسايی می­شوند و آنها را سالم و صحيح در اتاق هايی نگه می­دارند و به وصلت شيوخ عرب در می­آورند و در کيش از مقابل چشم برخی مسئولان عبور می­دهند و در يکی از کشورهای خليج فارس تحويل می­دهند که مابين 12 تا 15 ميليون برای هر دختر پول می­گيرند.

کشانی، تصريح کرد : باند های هماهنگ شده فساد که مسلح نيز هستند، از طرف برخی افراد حقيقی و حقوقی نفوذی در نظام پشتيبانی می­شوند چون پول سرشاری برای همه اینها دارد.

او در پاسخ به اين سئوال که چرا بعضی از زوايای مواد مخدر در اين کشور ريشه کن نمی­شود نيز گفت: چون بعضی از آقايان طعم شيرين پول مواد مخدر زير دندان­ هايشان مزه کرده است، با قاچاقچی تعامل می­کنند و با گرفتن ده ميليون اجازه می­دهند که صدها ميليون تومان مواد افيونی وارد شهرها شود و اين امری نيست که با انکار کردن قوه قضاييه و نيروی انتظامی صورت مسئله پاک شود. ­(سايت زنان ايران، 30 مرداد 83)

باندهای قاچاق انسان، هر يك از اين زنان را بسته به سن و سال و ميزان زيبايى ظاهرشان به قيمتى بين ۵ تا ۱۵ هزار دلار فروخته و عوايدى كه دلالان به دست مى­آورند چندين برابر اين رقم است. برخى از اين زنان كه سرانجام سر از تن ­فروشی در مى­آورند هدفى جز تلاش براى معاش ندارند.

اين باند ها و واسطه­هاى اين تجارت غیرانسانی، از زنانى كه در جستجو و گريز از شرايط حاد اقتصادى هستند حتی با درج آگهى­هاى دروغین در روزنامه­ها يا از طريق شبكه اينترنت، داير بر شغلى آسان و پردرآمد و با وعده اشتغال و امكانات مناسب آنها را به دام می­اندازند.

+ نوشته شده در Thu 5 Feb 2009ساعت 3:2 AM توسط میثاق آزاد |


 
در روز 27 ژانویه 2009، پارلمان اروپا کنفرانسی در مورد بازنگری مسائل ایران ترتیب داد. در این کنفرانس از سازمان پارس و شورای براندازی و همچنین تعدادی از گروهها و احزاب سیاسی - اجتماعی ایرانی دعوت به عمل آمده بود.

مسائل مورد بحث، انرژی هسته ای، حقوق بشر، دمکراسی و اوضاع اقتصادی -  اجتماعی مردم ایران بود. در این جلسه، مسئولان احزاب و گروههای ایرانی هر یک نظرات و پیشنهادات خود را اعلام نمودند. در این گردهمایی دکتر آرمان نوری از طرف سازمان پارس و شورای براندازی سخنران جلسه بود.

دکتر آرمان نوری رهبر جنبش سپید براندازی پس از نگاه کوتاهی به پیدایش سازمان پارس و شورای براندازی، در مورد روند فعالیت این شورا در مسیر براندازی و ایجاد ایرانی آزاد و آباد و دمکراتیک بیاناتی ایراد نمود.

در این جلسه دکتر آمان نوری به وضعیت اسفناک مردم ایران از لحاظ آزادی های فردی و اجتماعی و اوضاع اقتصادی و همچنین ادامه روند اختناق، شکنجه، ضرب و شتم، اعدام ها و سنگسار در حکومت اسلامی اشاره نمود و متذکر شد که تنها شورای براندازی همراه با همبستگی ملت ایران قادر به نابودی حکومت جبار اسلامی خواهد بود.

دکتر آرمان نوری از پارلمان اروپا در مورد حمایت آنها از گروههای ضد مردمی مانند مجاهدین خلق و سلطنت طلب ها پهلوی چی انتقاد کرد و در ادامه بیان نمود :

« باید بگویم که همانگونه که در کتاب نبرد با اهریمن نوشته ام مثلث حکومت اسلامی، مجاهدین خلق و رضا پهلوی همراه با گروههای به اصطلاح اپوزیسیون چپ و راست داخلی وابسته به آنها باعث ایجاد این وضع اسفناک در جامعه ایرانی گشته اند. ما بارها از پارلمان اروپا، آمریکایی ها، انگلیسی ها و اسرائیلی ها در مورد حمایت آنها از این مثلث انتقاد کرده ایم.

باید اشاره کنم که فضای بحرانی منطقه به سیاستگذاران جهانی، منافع سرشار اقتصادی رسانده است و این فضای بحرانی از مثلث حکومت اسلامی، مجاهدین خلق و سلطنت طلب های پهلوی چی که لازم و ملزوم یکدیگرند، بهره های فراوان برده است.

در صورت نابودی یک ضلع این مثلث، مابقی نیز نابود خواهند شد و پس از آن است که آزادی، آبادی و دمکراسی نه تنها به ایران بلکه به منطقه باز می گردد. ما پیشنهاد می کنیم که پارلمان اروپا و سیاستگذاران جهانی از روند ایجاد صلح و سازندگی و آرامش در منطقه حمایت نماید. »

دکتر آرمان نوری بیان نمود « ما بارها گفته ایم که در صورت حمایت اتحادیه اروپا و دیگر کشورهای جهان از روند ایجاد آزادی، اجرای حقوق بشر و دمکراسی در ایران، می بایست از سازمان پارس و شورای براندازی پشتیبانی نموده و در مسیر مثبت و سازنده در منطقه گام برداشت ولی متأسفانه تاکنون سیاستگذاران جهانی برای منافع زودرس خویش از روند نابودی مردم ایران و مردم منطقه و بقای حکومت اسلامی و همچنین اپوزیسیون ستون پنجم آن حمایت کرده اند. »

دکتر آرمان نوری در مورد صلح منطقه خاور بزرگ در فردای آزادی ایران، پروژۀ بازار مشترک خاور بزرگ را پیشنهاد نمود و در مورد تشکیل یک دولت فلسطینی در منطقه کرانه باختری رود اردن Cisjordanie همراه با شهرسازی مدرن و ایجاد مسکن، کار و در کل رفاه برای مردم فلسطین و تخلیه نوار غزه از فلسطینی ها در روند ایجاد صلح پایدار در منطقه، سخن راند.

در انتها دکتر آرمان نوری خاطر نشان ساخت که پس از براندازی حکومت ملایان، مسئولان آینده ایران در راستای حل مشکلات منطقه به خصوص در افغانستان و عراق اقدامات سازنده ای خواهند نمود.

سازمان پارس و شورای براندازی

B.P. 6593 -- 75065 Paris Cedex 02 –France – TEL : 0033(0)140266630

FAX: 0033(0)140266051 – Site Web: www.sazmanepars.com

info-Iran@aliceadsl.fr      ---       sazmanepars@aliceadsl.fr

+ نوشته شده در Thu 5 Feb 2009ساعت 2:59 AM توسط میثاق آزاد |


پاينده ايران

خائنین به ملت ایران را بشناسیم

خوب نگاه کنید این همان ابراهیم یزدی است...دبیر کل نهضت(خائنین به) آزادی

کالبد شکافی نهضت آزادی به قلم سروردکتر منوچهر یزدی را بخوانید.

این یکی از همه شگفت انگیزتر است که حزب خیانتکار توده که سر در آخور شوروی داشت به جمهوری اسلامی رای مثبت دهد!!!!!حزبی کمونیستی که خدا را منکر است چگونه با اسلام گرایان همراه می گردد؟ آقایان باز هم بگویید توطئه ای در کار نبوده است. کنفرانس گوادالوپ برای سرنگونی اقتدار ملت ایران توهم است؟

لشکر توران به قلب سرزمین ما رسید           رستم و گودرز کو اسفندیاران را چه شد؟

زیر سم لشکر ضحاک پشت من شکست       کاوه لشکر شکن کو شهسواران را چه شد؟

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در Tue 3 Feb 2009ساعت 3:38 PM توسط میثاق آزاد |


خشت اول چون نهد معمار کج .... 

دانلود سخنرانی خمینی و وعده های شیرین آب و برق مجانی

حکومت الله برجهان...که با دروغ آغاز شد اینها نمونه ای از گفتار بانیان و هواداران دگرگونی شوم بهمن ۱۳۵۷ بوده اند. ببینید و قضاوت کنید آیا جریانی که با نام انقلاب وبا دروغ و فریب مردم آغاز می گردد می تواند درست و با راستی ادامه یابد یا باید همچنان با فریب و نیرنگ باشد ؟؟

اگر تصاویر روشن نیستند ذخیره کنید و سپس نگاه کنید در اندازه ای هست که بتوان نوشته ها را خواند 

+ نوشته شده در Tue 3 Feb 2009ساعت 3:34 PM توسط میثاق آزاد |


دانلود سخنرانی خمینی (فایل زیپ شده)

گفتگوی 16 بهمن بخش 1گفتگوی 16 بهمن بخش 2

 به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در Tue 3 Feb 2009ساعت 3:26 PM توسط میثاق آزاد |


امام آمد...

نفر سمت راست گوشه، ابوالحسن بنی صدر است. او که با 11 میلیون رای نخستین رئیس جمهور ایران شده بود، با جمله تاریخی آیت الله خمینی در 25 خرداد 60:" 35 میلیون نفر بگویند بله، من میگویم نه." کنار زده شد. 7 تن از مشاورانش اعدام شدند، هزاران تن از هوادارنش به زندان رفتند و خودش رهسپار تبعید شد.

درست بالای سر خمینی، مرد روحانی با عمامه سفید آیت الله لاهوتی است. او که از زندانیان با سابقه قبل از انقلاب به همراه منتظری و طالقانی بود، بعد از پیروزی انقلاب از سرسخت ترین هواداران رئیس جمهور بنی صدر، به شمار میرفت. به فاصله 2 ماه پس از کنار زدن بنی صدر توسط لاجوردی به زندان اوین برده شد و اعدام شد. جمله معروف او خطاب به سران حزب جمهوری(بهشتی،خامنه ای و رفسنجانی) این بود: "مردم انقلاب نکردند تا من وشما بر آنها حکومت کنیم . اگر قرار بود با چماق و زورگویی بتوانند حکومت کنند قبل از شما آریامهر بود.حاکمیت تک حزبی است که صدای پای فاشیزم را به گوش میرساند. وای به حال آن انقلابی که 8 درصد به 80 درصد حکومت کنند. اگر زور میتوانست آدم را جای خودش بنشاند، پیش از شما زورمند تر از شما بودند. شما جز اینکه خفقان ایجاد کنید و برای مردم مشکل درست کنید کار دیگری نمیکنید."( روزنامه انقلاب اسلامی، ۲۲ فروردین ۱۳۶۰- انقلاب اسلامی، ۸آذر ۱۳۵۹)

نفرایستاده میان آیت الله مطهری و لاهوتی، صادق قطب زاده است. او که به همراه ابراهیم یزدی و بنی صدر راه انقلاب را در پاریس هموار کرده بود، 24 شهریور 1361، به اتهام توطئه انفجار جماران، زندانی و اعدام شد. آیت الله منتظری بعدها در خاطراتش نوشت:"بعدا شنيدم آقاي حاج احمد آقا در زندان سراغ آقاي قطب زاده رفته و به او گفته است شما مصلحتا اين مطالب را بگوييد و اقرار كنيد و بعد امام شمارا عفو مي‎كنند، ولي او را اعدام كردند. بعدها از طريق موثقي شنيدم كه جريان ريختن مواد منفجره در چاه نزديك محل سكونت مرحوم امام بكلي جعلي است و واقعيت نداشته است."(خاطرات آیت الله منتظری،ج۱،ص۴۸۵)

 قطب زاده دردادگاه پرسيده بود:"روشنفکران و روحانيانی که بنيادگذار انقلاب بودند کجا هستند؟ آيا حتی يک تن از آنها در کاری هست؟ اينها که امروز بر کارند در جريان انقلاب چه می کردند؟"(ایستاده بر آرمان،ص ۲۷)

پی نوشت۱: آن که در کنار بنی صدر ایستاده، صادق طباطبایی است. سخنگوی دولت مهندس بازرگان بود. بعد به بازرگان پشت کرد و به صف حکومتی ها پیوست.در سال 61 به دلیل قاچاق 3.75 پوند تریاک توسط پلیس آلمان دستگیر و در دادگاه دوسلدورف به 3 سال زندان محکوم شد.( پس از بحران،خاطرات هاشمی رفسنجانی،صص ۳۵۹،۴۱۱،۴۱۹) با پادرمیانی وزیرخارجه آلمان و مصونیت سیاسی به عنوان عنصر نامطلوب از آن کشور اخراج شد. او همچنان به حمایت از جمهوری اسلامی ادامه میدهد.

برگرفته از :ناگفته های انقلاب ۵۷

+ نوشته شده در Tue 3 Feb 2009ساعت 3:21 PM توسط میثاق آزاد |


تصاویری تلخ از اعدام ارتش ایران، اعدامهای انقلاب، امیران ارتش ایران که به جوخه های عدام سپرده شدند. همانهایی که امام فرموده بود اگر به مردم بپیوندند آنها را خواهد بخشید و با آنها کاری ندارد.

بینندگان گرامی این پست سنگین است و باز شدن این صفحه ممکن است کمی به درازا بکشد اما با شکیبایی و دقت آنرا بخوانید و ببنیید و فیلمها انتهای نوشتار را هر گونه که میتوانید دانلود کرده و ببینید تا برخی حقایق بر شما آشکار گردد.

سخنرانی امام خمینی به مناسبت سالگرد تولد حضرت محمد (ص) در سال ۱۳۶۱

ما خلیفه میخواهیم که دست بِبُرد و حَدّ بزند و رَجم کند.

 

یوم الله واقعی روزی است که امیرالمومنین علیه سلام شمشیرش را کشید و خوارج را از اول تا به آخر درو کرد و تا به آخر کشت. ایام الله روزهایی است که خداوند تبارک و تعالی یک زلزله ای وارد میکند، یک سیلی را وارد میکند، یک طوفانی وارد میکند، به این مردم شلاق میزند که آدم بشوید. امیرالمومنین اگر بنا بود مسامحه کند شمشیر نمیکشید تا ۷۰۰ نفر را یکدفعه بکشد. در حبسهای ما هم بیشتر این اشخاص هستند که مفسدند. اگر ما اینها را نکشیم هر یکیشان که بیرون برود آدم میکشد. اصلاً آدم نمیشوند اینها( همان شد که در تابستان ۶۷ همه زندانیان سیاسی را قتل عام کردند).... 

شما آقایان علما چرا فقط سراغ احکام نم