تبليغاتX
ایرانی آزاد

ایرانی آزاد

سیاسی (پان ایرانیست ایران_اوکراین)

هوشنگ نصیرزاده : در برابر برگزاری جام خلیج [مجعول]عربی!! از سوی کشورهای عربی، ایران مسابقاتی به نام بحرین ایرانی برگزار کند.

 

 

 

نصیرزاده : ایران باید از فدراسیون های عربی به فیفا شکایت کند.

هوشنگ نصیرزاده کارشناس حقوقی فیفا درباره برگزاری جام خلیج بدون به کار بردن نام فارس در ان گفت: برگزاری مسابقاتی به نام خلیج عربی و با اهداف کاملاً سیاسی برخلاف ماده 3 اساسنامه فیفاست و فدراسیون فوتبال ایران باید به هیات رییسه فیفا در این زمینه شکایت کند.متاسفانه فدراسیون فوتبال تمام کشورهای عربی خلیج فارس از جمله قطر که "بن همام" رییس کنفدراسیون فوتبال آسیا هم هست اساسنامه داخلی ندارند و به صورت سنتی اداره می شوند و دولت در اداره فوتبال آنها دخالت مستقیم دارد اما با این حال فیفا تا کنون این کشورها را با محرومیت روبرو نکرده است . برخی از شرکت های فعال در این کشورها از جمله هواپیمایی امارات با پرداختن مبالغ هنگفتی به عنوان حامی مالی فیفا فعالیت می کنند به همین دلیل با آنها برخورد نمی شود. فدراسیون فوتبال ایران در صورت ادامه یافتن چنین مسابقاتی در سالهای آینده می تواند تهدید کند مسابقاتی نظیر این بازیها که حاکمیت تمامی جزایر ایران را در خلیج فارس نشان می دهد برگزار کند، مثلا مسابقاتی با نام بحرین ایرانی برگزار کند.

برگرفته از : روزنامه خبر ورزشی  شماره 3386 - چهارشنبه 25 دی 1387 – برگه 9 ***

پانوشت: آقای نصیرزاده کارمند شرکت نفت ، اصالتاً بهبهانی و هم اکنون ساکن اهواز است.(برای سپاسگزاری از سخنان ایشان می توانید به شماره 2554 113 0916 پیامک بفرستید).

آنچه این میهن پرست آگاهِ خوزستانی بیان داشتند در واقع برخورد با اقدامات کشورهای عربی در برابر چشمداشت به تمامیت سرزمینی ایران است. این  کارشناس و داور فوتبال خطر اقدامات ضد ایرانی از سوی اعراب در مورد حاکمیت تاریخی ایران بر خلیج همیشه پارس و جزایر ایرانی تنب بزرگ و کوچک و گَپ سَبزو (بوموسا) و همچنین مجمع جزایر بحرین را بیش از مسئولان بی لیاقت حاکمیت فرقه ای دریافته است و در این باره واکنش و سخنان درست و بجایی بیان نموده است. پان ایرانیست ها به عنوان پرچمداران نگاهبان ایران زمین از هنگامه ی آغاز نهضت و مکتب پان ایرانیسم در دهه 1320و همچنین حزب پان ایرانیست از سال 1330 همواره بر حقوق تاریخی و بین المللی ایران بر خلیج پارس و جزایر همیشه ایرانی آن از جمله جزایر سه گانه و بحرین پای فشرده اند و در برابر سخنان جمال عبدالناصر در باره خلیج عربی و بعثی ها به عناون پرچمداران جریان ضد ایرانی پان عربیست به شدت موضع گرفته اند.( در این باره می توانید به بخش اسناد حزب پان ايرانيست  در این تارنما نگاه کنید) وهمچنین در این باره بارها به هیات های حاکمه در دوران پهلوی و حاکمیت فرقه ای کنونی هشدار داده اند و از جمله دولت امیرعباس هویدا را در جریان توطئه جدایی بحرین استیضاح کردند و تنها 4 نفر نماینده پان ایرانیست به جدایی غیر قانونی بحرین نیز رای منفی دادند.

ای کاش این سخنان از سوی دولتمردان ایران در گستره ای بزرگتر و و اقداماتی در لایه های بالای دیپلماتیک ایران به گونه ای هماهنگ انجام میشد تا چند شیخک راهزن و شتر چران بادیه نشین که به واسطه پول نفت شکمهایشان برآمده شده است و گردن کلفت کرده اند با تحریک کشورهای استعمارگر غربی این گونه برای ما چنگ و دندان نشان ندهند. اگر امروز دولت ایران و همه ملت ایران جلوی این اقدامات به استواری نیاستند فردا دیر است. 

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در Fri 16 Jan 2009ساعت 6:12 PM توسط میثاق آزاد |


خدای من ایران است.

پیامبر من کورش بزرگ است.

امامان من داریوش بزرگ، خشایار شاه، مازیار، انوشیروان عادل و یزدگرد.

امام زمان من کاوه آهنگر است.

رو حانیون من فردوسی،مولوی ،حافظ،سعدی و ابن سینا.

کتاب مقدس من شاهنامه است .

محراب من دل است.

دین من عشق و وجدان من است.

ایمان من خرد است.

اصول و فروع دین من لوح حقوق بشر کورش بزرگ است.

عاشورای من قادسیه است.

شهدای من رستم فرخزاد و بابک خرمدین است.

پرچم من درفش کاویانی است.

عید من مهرگان و نوروز است

وطن خاکی سراسر افتخار است   که از جمشید و از کی یادگار است

وطن تیرو و کمان آرش ماست   سیاوش های غرق آتش ماست

وطن فردوسی و شهنامه اوست   که ایران زنده ازهنگامه اوست

وطن منشور آزادی کوروش   شکوه جوشش خون سیاوش

وطن یعنی درفش کاویانی   سپید و سرخ و سبزی جاودانی

کسی که حفظ جان را مقدم بر آزادی بداند. لیاقت آزادی را ندارد

+ نوشته شده در Thu 15 Jan 2009ساعت 11:55 PM توسط میثاق آزاد |


دانشجویان مبارز ایرانزمین: شما فرزندانی هستید که در این حکومت جبار، مرگ آفرین و ضد ایرانی اسلامی چشم به جهان گشوده اید و در فضای مملو از دروغ و نیرنگ، خیانت و جنایت و ظلم و ستم این حکومت اهریمنی پرورش یافته اید.

دانشجویان مبارز ایرانزمین: حکومت استعمارگران مذهبی سعی بر این داشتند که با ایجاد فضای بنیادگرا و تندروی اسلامی، شما عزیزان این سرزمینی که سرچشمه علم و دانش و فرهنگ جهان است را در تاریکی و فضای بسته و مخوف بنیادگرای اسلامی نگهدارند تا بتوانند روز به روز هرچه بیشتر ایران و ایرانی را به قهقرا و نابودی بکشانند. استعمارگران در این روند توانسته اند به راحتی ثروت و سرمایة ملی ما ایرانیان را چپاول و غارت کنند. من آرمان نوری از صمیم قلب زخم خوردة خود که آکنده از مهر به شما فرزندان ایرانزمین و میهن اهورایی می باشد با سرفرازی به شما درود می فرستم و آفرین می گویم. شما دانشجویان ایرانزمین و دیگر رزمندگان مبارز برای رهایی میهن نشان دادید که خاک و خون و بستر فرهنگی ایرانزمین موهبتی الهی در تار و پود فرزندان ایرانزمین نهفته است و دشمنان این مرز و بوم نمی توانند بر آن چیره گردند.

دانشجویان مبارز ایرانزمین: شما قشر متفکر و اندیشمند جنبش سپید براندازی هستید و مسئولیت هماهنگی و هدایت این جنبش را تا براندازی و نابودی حکومت جهل و خرافات و ضد ایرانی به دوش میکشید.

دانشجویان مبارز ایرانزمین: اکنون شما مسئولیت سنگینی را به دوش میکشید و آن نجات ایران از چنگال پلید اهریمن مذهبی ویران کننده ایران است. دلیران و سربازان پارسی میهن پرست، با علم و دانش و درایتی که در شما میبینم نخواهید گذاشت که اینبار جنبش براندازی به بیراهه کشانده شود و عوامل نفوذی حکومت جبر و ستون پنجم استعمارگران ضد ایرانی در اندیشه براندازی، خدشه وارد آورند. اکنون حکومت جبار و ضد ایرانی اسلامی به هراس افتاده است و حیات پلید خود را در خطر میبیند، به همین دلیل است که حملات ضد ایرانی خود را افزایش داده است و به بهانه های سنت بنیادگرای اسلامی و جهل و خرافات که در آن حجاب و روابط انسانها در فضای بسته و افکار فرسوده آنها شکل میگیرد، فرزندان ایرانزمین خصوصاً زنان، دانشجویان و آزاداندیشان را مورد تعرض، ضرب و شتم، زندانی و شکنجه قرار داده است.

دانشجویان مبارز ایرانزمین: همانگونه که نشان دادید در جنبش براندازی ۱۸ تیر ۱۳۷۸، حماسه آفرین بودید و اولین پیروزی را نصیب جنبش براندازی نمودید و امیدی تازه به قلب های ناامید فرزندان ایرانزمین هدیه نمودید. در آن زمان کارایی و ظرفیت خود را برای هماهنگی و به پیروزی رساندن یک جنبش همگانی برانداز به اثبات رساندید. در آن هنگام ستون پنجم حکومت جبر و سیاست استعمار جهانی از جمله رادیوها و تلویزیون های بیگانه و همچنین بسیاری از رادیو و تلویزیون های به اصطلاح ایرانیان لوس آنجلس که در مسیر منافع استعمار جهانی فعال می باشند صدای جنبش براندازی را در گلو خفه کردند و به عکس حکومت جبار اسلامی را با حیله و نیرنگ ها و سناریوهای گوناگون بر جا نگه داشتند. این استعمارگران ضد ایران و ایرانی که به قریب بر تمامی شبکه های خبررسانی و تبلیغاتی، حکومت می رانند از آن زمان با دیدن نیروی خودجوش میهن پرستان ایرانی به لرزه درآمدند و سخنان و رهنمودهای جنبش براندازی را در گلو خفه کردند و نگذاشتند که جنبش براندازی به پیروزی رسد و در این مدت که هشت سال می باشد همچنان با خیمه شب بازی ها و نیرنگ های گوناگون، حکومت ضد ایران و ایرانی را برپا نگه داشته اند.

دانشجویان مبارز ایرانزمین: از شما میخواهم که به ندای قلب و روان خود یعنی عشق به میهن اهورایی پاسخ مثبت دهید و از آن نیرو بگیرید و با اتکا به توانایی های اصیل خود جنبش براندازی را به پیروزی رسانید. بیگانگان نشان دادند که حامی منافع ملت ایران نیستند و همواره با نیرنگ و ریا مستقیم و غیر مستقیم باعث استمرار حکومت جهل و خرافات ضد ایرانی شده اند و تاکنون از آن بهره های بیشمار برده اند و در این روند ثروت و سرمایه های ملی ما را از نفت و گاز و دیگر منابع زیرزمینی تا آثار فرهنگی و تاریخی و نیز مغزهای متفکر و دانشمند ایرانی را به یغما برده اند و سعی نموده اند فرزندان ایرانزمین را در تاریکی و تباهی حکومت جبار اسلامی همواره تحت شکنجه های روحی و جسمی نگهدارند تا آسان تر بتوانند به مقاصد شوم سیاسی اقتصادی خود در منطقه دست یابند.

دانشجویان مبارز ایرانزمین: به توانایی های فکری و جسمی خود تکیه کنید که نیرویی ژرف در هماهنگی و مبارزه می باشد که دشمنان ایرانزمین از آن در هراسند. هم اکنون که ضرب و شتم و فشارهای حکومت دستاربندان ضد ایرانی رو به فزونی نهاده است، از شماست عزیزان من مصمم تر و نیرومندتر از دیروز به رزم خود علیه این اهریمنان و شیاطین مذهبی ادامه دهید و با بیداری و مراقبت لازم، ضربه را در زمان و مکان مناسب بر دشمن وارد آورید.

امسال سال براندازی است و روز ۱۸ تیر روز امید ملت ایران است، روز قیام ملی است، قیامی است همگانی در سراسر ایرانزمین برای نابودی دشمنان و اهریمنان ضد ایرانی.

از شماست که هماهنگی این جنبش میهن پرستانه را با سایر اقشار مبارز به عهده بگیرید.

پیروز باد جنبش سپید براندازی

+ نوشته شده در Wed 14 Jan 2009ساعت 5:33 PM توسط میثاق آزاد |


بهرام آبتین: چرا اسم کانون از "لر بختیاری" به "پارس های( لر)بختیاری" تغییر نام یافت؟ 

**تاریخ و گذشته هر ملت شناسنامه آن ملت است.

**شک سرآغاز اندیشه و اندیشیدن سرآغاز آزادی ملتهاست.

**من قبل از این که یک لر بختیاری باشم یک ایرانی هستم.

**عزیزانم چرا به این زودی بحرین را به فراموشی سپردیم؟

**ما فرزندان فردوسی بزرگ از وی پندهای بسیار آموخته ایم ایشان فرمودند که ما به ایران شهر بیاندیشیم، ایران بزرگی که تمامی اقوام، تیره ها، ادیان و مذاهب، فرهنگها و خرده فرهنگهای ایرانی بخشهای تشکیل دهنده این پیکره مانایند.

**تازیان متجاوزی که همکنون نیز برخی از آنان ابزار دست بریتانیای پلید و دیگر استعمارگران برای جدایی جنوب میهنمان میباشند واژه (لر) را برروی زبانها گسترش داده از این نام توسط ایادی خویش برای استفاده از مقاصد شومشان که همانا ایجاد تفرقه و جدایی میان مردم یکپارچه میهن عزیزمان بوده استفاده نموده اند.

به نام خداوند جان و خرد 

...از ماست که بر ماست 

با درود و سپاس از منتقدان، دگر اندیشان و هم اندیشان گرانقدر  

ارجمندان همتبار وهم میهنان بزرگوارم، آنانی که بنابه وظیفه و از سر پاک نهادی دیدگاه ها و راهکارهای پیشنهادی خویش را درباره چگونگی و بیان راهکارهای عملی و پژوهشی در مورد گفته های نگارش شده توسط هم تبار گرانقدرم جناب آقای خدایی خبرنگار نشریه اینترنتی لر(لور!!!) در راستای ژرف اندیشی از سوی اینجانب برای بازنگری در تاریخ بر آمده از چیستی و کیستی فرهنگ و شهرگرایی(تمدن) برای استفاده از واژگان راستین هویتی خویش که بر زبانها روان است یاری نموده اید و هر یک به نوبه خود آماده ساز بستر همگرایی و گفتمان خردگرا بوده، گشاینده میدان کند و کاوی راستین برای بهتر دانستن و دوری از احساس تنهایی کردن در این راه پر پیچ و خم که همانا شناخت گذشته تاریخی خویش است گردیده اید، یزدان پاک را از این چنین موهبتی سپاس دارم و اما داستان "از این قرار است که پس از آگاه شدن از اقدام این همتبار گرامیم برای انتقاد غیر منصفانه و نگارش کلیشه ای سخنان اینجانب در سایت نام برده شده(نشریه اینترنتی مردم لر) سخت در اندیشه خویش ژرف شده! از یک سو خرسند و شادان که درِ گفتگویی گشوده شده و در نهایت کند و کاوی بر پایه دانش در مورد شناخت بهتراز هویت خویش آنهم با همتبارانی که تاکنون از نزدیک آشنایی با آنها دست نداده، آماده شده است .  

از سویی دیگر در شگفتم که چرا هر آنچه در گفتگوی اینجانب و آقای خدایی در اینباره گذشته در نوشتار این گرانقدر دیده نمیشد! 

پس از مطالعه کامل گزارش نگاهی بر دیدگاه های خوانندگان داشتم که لازم میدانم نخست به آنان بپردازم. در پاسخ به دیدگاهی که به گونه ای از سوی من توسط جناب آقای خدایی نوشته شده بود همتبار بزرگواری به نام آقای صالحی چهار لنگ نوشتارش هم چون التیامی بود بر اندیشه ام زیرا که ایشان با ترسیم نشانه شگفتی نوشته بود:« در ضمن فکر نمیکنم جالب باشد حرفهای این جور افراد را منتشر کنید چون مشخص است از روی نداشتن مطالعه و بی دقتی است شاید هم اشتباه لفظی بوده است». از این رو بود که هماندم بر این باور شدم که شاید مطلب گفته شده وی برای خود ایشان و جناب آقای خدایی دلالت نماید و شاید هم در مورد خود من!! پس چه بهتر با بیان این گفتار دری را گشوده که سرانجام به زدودن برخی ناراستیها و کژاندیشیها پایان پذیرد. چه فرقی میکند من یا سایر همتبارانم به واقعیت امر پی برده و در هر صورت این گفتمان پلی خواهد شد برای فزونی یافتن در شناخت هر چه بیشتر هویت، فرهنگ و اندیشه قومی و ملی مان. در این راستا از بزرگانی که پژوهشهای گسترده خویش را پیرامون تاریخ و مردم شناسی و جغرافیای سرزمینی ایران بزرگ انجام داده و عمری را در این راه گذرانده اند یاری جسته که به اسناد و مطالب این بزرگواران در ادامه این نوشتار خواهم پرداخت.

 ماجرا چه بوده و از کجا آغاز شد؟

طی تماس تلفنی، آقای خدایی از اینجانب در مورد درون پرانتز قرار دادن کلمه “ لر” در لوگوی سایت کانون توضیح خواستند، در پاسخ به ایشان گفتم هدف من از این حرکت برای شناخت و معرفی بیشتر پژوهنده گان با چیستی و بن ریشه آریایی خویش است. 

از آن جایی که نژاد ما لرها با توجه به تمامی گواهیهای تاریخی از قبیل کتیبه ها، تندیسها و پژوهشهای جستجوگران تاریخ راستین ایران زمین، نشان از باورهای فرهنگی، اعتقادات دینی، گستره مرزهای جغرافیایی، گویش، پوشش، آوا شناسی موسیقی و بررسیهای باستان شناسی در همه سلسله های تمدنی و غیره... بسیار نزدیک به هم بوده و بنا به شواهد پر شمار به جای مانده از تاریخ نه چندان دور این سرزمین از نظر بخش بندیهای جغرافیایی شاهنشاهی بزرگ هخامنشی، اشکانی و ساسانی که مجموعه ای از اقوام ماد ، پارس و پارت بوده اند تشکیل شده است و از آن جاییکه سکونتگاه همتباران لر در محدوده پارسهای باستان قلمداد گردید و کتیبه های پر شمار از جمله کتیبه بیستون و سخنان بزرگوانی همچون روان شاد داریوش بزرگ پادشاهی که در هنگام فرمانروایی ایشان 28 ساتراپ زیر فرمان وی به زبان پارسی(لری)سخن میراندند، یعنی آنکه هر کدام از این ساتراپها زبان ویژه خویش را داشته اما زبان بین اقوام یا ملی آنان که برای فهم بهتر مفاهیم و معانی و گفتگو، مراوده با یکدگر برای یکپارچگی بیشتر مردم آن دوره به کار میرفته همین زبان مادری ما یعنی پارسی (لری) بوده است.

همانگونه که آگاهان به خوبی میدانند با مراجعه به دیکشنریها (فرهنگ نامه ها) پی خواهید برد که بُن مایه زیر مجموعه همه واژگان از جمله واژگان انگلیسی کنونی رایج در جهان از زبان پارسی ( لری) بوده است.

نشانه آن همه شاهان دوران کهن ایران بزرگ که خود را از سرزمین پارس بویژه آنشان معرفی نموده اند و نسل اندر نسل خود را از آن سرزمین معرفی نموده اند و نشان بارزتر آن لوح حقوق بشر و کتیبه آرامگاه کوروش بزرگ است که ترجمه معانی آنها به زبان لرهای بختیاری کنونی میباشد. حال جای این پرسش باقی است که چرا ما این چنین نشانه های آشکاری را در مورد ریشه نژادی خویش رها کرده و خود را در سردرگمی هویتی قرار دهیم. اشاره من به این موضوع بیان شده از سوی آقای خدایی بود که کلمه لر و یا لیر بجای " پر درخت" گفته میشود و همان گونه که آگاهان میدانند عرب نه تنها زبان نوشتار بلکه ریاضیات و هندسه خود را از ایرانیان پاک سرشت گرفته است. 

آیا واژگان الفبای پارسی دیرینگی بیشتری دارد یا الفبای هیچ نداشته تازی؟ آیا ریال پول رایج عرب است یا پول ایرانی؟ با این چنین اوصافی چگونه میتوان برتریی برای نامهای عربی بر روی سرزمینهای پارسی به شمار آورد؟

من به آقای خدایی اینگونه گفتم که:« تازیان متجاوزی که همکنون نیز برخی از آنان ابزار دست بریتانیای پلید و دیگر استعمارگران برای جدایی جنوب میهنمان میباشند و بنا به شواهد بسیاری از زمان صفویه که نفوذ بریتانیا بر جنوب کشورمان گسترده تر شد این زشت خویان اهریمن صفت واژه (لر) را برروی زبانها گسترش داده از این نام توسط ایادی خویش برای استفاده از مقاصد شومشان که همانا ایجاد تفرقه وجدایی میان مردم یکپارچه میهن عزیزمان بوده استفاده نموده اند.»  

چنانچه هم اکنون تصور جناب آقای خدایی چیزی جز این می باشد بیان بفرمایند و ما هم شنونده ایم ؛ اما چنانچه ستیز در واژگان این جانب با تفکرات بیمارگونه برخی جدایی طلب وتجزیه خواه نمایان است، آری بنده با کمال قدرت اعلام می دارم برای یکپارچگی ملت وسرافرازی میهنم ایران بزرگ، رستم گونه سینه هر متجاوزی به خاک ومردم سرزمینم راخواهم درید هر آنکه او سهراب باشد.

جالب اینجاست که این برادر بزرگوار چنانچه نگاهی دوباره به نوشتار خود می انداخت، متوجه می شد که من گفته بودم پس از یورش تازیان به سرزمین ایران بزرگ این گونه ناراستی ها و دروغ پرادازی های تاریخی، فرهنگی و نیز جغرافیایی رخ داده است. اشاره ایشان به شاهنامه ی حکیم  گرانمایه ی توس فردوسی بزرگ و سلسله ی "اتابکان لر" و تمامی مستنداتی دیگر است که ایشان اشاره نمودند و به درستی هم بیان نموده اند ولی این شخص گویی نمی دانند که گواههای وی پس از حادثه ی تاریخ صدراسلام در سرزمین ما بوده است و من نیزبه جزتکرار سخنان ایشان که بیان برخی از حقایق می باشد چیزی افزون تر بر زبان نیاورده ام!

بزرگوارانم آیا این نکته مهم را می دانید که پس از استیلای تازیان بر میهن گرامیمان چه بر سر مردم و خاک اهوارایی ما گذشته است؟

آیا می دانید نام پدرعجم (پارس) ابوالقاسم فردوسی، پیروز خراسانی بوده است و چرا هرگز نام راستین آن به فرزاندنش گفته نشده است؟

آیا می دانید چرا تیسفون ، مداین و کاخ سفید ما از سطرهای نوشتاری و یادمان های تاریخی رخت بربسته است؟ 
آیا می دانید پس از یورش تازیان  و رومیان به میهن در بازه ای از زمان آخرین دانشگاه بی مانند پدرانمان "جندی شاپور" ویران و تا فرا نرسیدن رضا شاه پهلوی در سراسر ایران حتی یک دانشگاه و مرکز دانشی و یا تاریخ وهیچ فراگرد دیگری نداشتیم؟

آیا می دانید ملت ایران از چه تاریخی دارای شناسنامه و نشانه های هویتی شدند؟

عزیزانم تاریخ ما را از این پیش هر آن که نگاشت دوست نبود،بل بیگانه ای بود که برای دوست داشتن، “دوست داشتنی" به این خاک پرگهر پای نهاده بود!

هم راهانم بیایید از این پس ژرف تراندیشه کنیم و خود برای خود باشیم،از این پس خود برای خود فکر کنیم، برای خود بنویسیم وبرای خویشان راستین خودهم میهنان مظلوممان به درستی تصمیم بگیریم به بیانی دیگر شک کنیم به آن چه پیرامون تاریخ و نیاخاک مان گذشته است؟ زیرا که" شک سرآغاز اندیشه و اندیشیدن سرآغاز آزادی است ملتهاست". 
هم تبارانم بنا به دستاوردهای آشکار شهر گرایی(تمدنی) که در سرزمین پارس ها (لرهای کنونی) می باشد همگی نشان دهنده ی حقایق گستردگی تمدن دیرینه در این سرزمین اهورایی است که نخستین نشانه های آن در فلات ایران به گستردگی هرچه تمام تر آشکارا هم اکنون نیز به چشم می خورد،آیا این نشانها در جایی به جز سرزمین لرستان کنونی است؟ این حقایق که نیازی به کندوکاو و پژوهش و تردید های آن چنانی ندارد! 

این یافته ها همگی نشان از آن دارد که فرهنگ ها ادیان و مردمان گوناگونی در تمامی دوران های تمدن بشری از زمان غار نشینی، پارینه سنگی و مدنیت و شهر نشینی وغیره....همگی نشانه هایشان در سرزمین لرستان کنونی آشکار بوده است. سرزمینی که به شهادت تاریخ گستره اش تا میان رودان گهواره ی تمدن بشری ادامه داشته است این موضوع که نیازی به مبالغه گویی ندارد! سخن من هم اکنون با همگان درباره ی واژه ایست به نام( لر) که در هیچ کدام از این دوران های شناخته شده تاریخی وجود خارجی ندارشته وگویی که ندارد" همان گونه که پیش تر اشاره نموده ام، گفتار من به برادر ارجمندم آقای خدایی این بوده وهم اکنون نیز همین است که «کشور بریتانیا از هنگام صفویه که حضور فیزیکی خود را در مشرق زمین برای دست یازی به داده های خدادادی ملت ما از جمله منابع فسیلی،فرآورده های کشاورزی،دشت های فراخ و دام های فربه ونیز راههای دریایی و استثمار و استحمار مردم منطقه و ایران استوار گردانیده است، برای سود جویی و پیشبرد منافع خودخویش لحظه ای درنگ نکرده است و بدین سبب یکی از راه های دست یازی به این امیال ددمنشانه و بدسگالی ها بریدن مردم از هویت خویش و اختلاف و دروغ پردازی و جعل تاریخی در میان نیرو های ناآگاه ملت ایران برای تفرقه افکنی و دزدی از ثروت ها و منابع آن ها بوده است. از این روست که هویت راستین ملت ایران که یگانگی و یکپارچگی همه اقوام ایرانی آریایی نژاد و صاحبان واقعی نیا خاکمان می باشد را پاره پاره کرده و اندامان این خانواده ی بزرگ و پیکرینه را از راه تاریخ سازیهای جعلی با سردرگمی هایی روبرو نموده و دچار اختلافات قومی، قبیله ای کرده و بستری را آماده نموده و هر از گاه تکه ای از این پیکره ی جدانشدنی را ناجوانمردانه به یغما برده است.

همراهان، بیایید از تاریخ باستان خویش بگذریم،و به قراردادهای دویست ساله ی گذشته ی سرزمین مان نظری بی اندازیم آیا قراردادهای گلستان و ترکمن چای را به فراموشی سپرده اید؟ ما را چه شده است! چرا از حافظه ی تاریخی ضعیفی برخورداریم؟

همین فروردین ماه سال کنونی بود که شیخ نشین های گجستک کرانه ی شاخاب پارس به قول معروففیلشان یاد هندوستان کرده و چه یاوههایی درباره ی جزایر همیشه ایرانی تنب بزرگ و کوچک و بوموسا(گَپ سَبزو) و نام دریای همیشه پارس که بر زبان نیاوردند!

عزیزانم چرا به این زودی بحرین را به فراموشی سپردیم؟  

آیا دریای مازنداران را و ماجراهایی که بر آن رفت را کسی از شما می شناسد و می داند؟

آری به همین سادگی است برای ربودن سرزمین مان کافی است که مردمان هر یک خود را از دیگری جدا بدانند. آن جاست که بی تفاوتی آیین می شود و بی غیرتی کالای بازار و دزدان نوامیس ودارایی های ما، در نهایت کلیددار امن خانه های سرزمینمان خواهند گردید!!!؟؟

  زدشمن چشم بهی داشتن                        بود خاک در دیده انباشتن

 همتباران لرم، شما آریایی نژادان پاک نهادی هستید که تا بوده سرباز سرفراز این خاک پرگهر بوده وهمچنان مانا وپایدارخواهید بود مبادا فراموشمان شود که ما فرزندان اصیل این آب وخاک در طول تاریخ همواره دوشادوش دیگر اقوام هم میهنمان در برابر تمامی تجاوزات بیگانه گان این مرزو بوم اهورایی ایستاده وهمواره خواهیم ایستاد ایران خانه ماست مبادا که ویران شود..... چوایران مباشد تن من مباد .... مبادا که فراموشمان شود ما فرزندان راستین فردوسی بزرگ ، میراث داران ایران و پیروان اندیشه ی آن راد مرد سترگیم، قصد من از بیان این واقعیت پیرامون ایجاد تفرقه وجدایی در میان خانواده برومند و بزرگ لر نبوده بلکه به انسجام ملت بزرگ ایران می اندیشم ؛ آنچه که دشمنان این سرزمین برای جلوگیری از آن از دیرباز چه آزمندی ها و دسیسه ها که بکارنبرده اند؛ عزیزانم من نه تنها لر را از بختیاری جدا نمی دانم بلکه بختیاری را فدایی لر می دانم اما آیا می دانید همین واژه ی (لر) باعث گردید دزدان هویتِ سرزمینم در پاره ای از زمانه ما را به نژاد مغول ،سامی ، سربازان اسکندر رومی ،به کوچندگان سوری و .... نسبت دهند. چرا که آنان دانسته می نگارند و ما نادانسته فریاد می زنیم!(جستار كمينگاه دشمن را بخوانيد)

همتبارانم این ترفند بسیار قدیمی است ولی متاسفانه در سرزمین ما بخاطر کم دقتی مردم جامعه خصوصا قشر به اصطلاح روشن فکر(نما) ونیزضعف حافظه تاریخی ملت ایران که آن هم به دلیل کم کاری وشاید بتوان گفت نداشتن میلی به باز نگری حقایق تاریخی است و به دلایلی که از کمتر کسی پوشیده نمی باشد، از سوی نهادهای دولتی و مدنی باعث گردیده ترفندهای دشمنان این مردم و سرزمینم همچنان کار ساز عمل کنند.

بزرگوارانم آیا سخن معروف عفریته ی بریتانیا در مورد سرزمین های اشغال شده اش را شنیده اید که «خورشید در سرزمین ما غروب نمی کند(اشاره به گستردگی سرزمین ها استعمارشده از سوی آنان)».

همراهانم نباید فراموشمان گردد که ما فرزندان فردوسی بزرگ از وی پندهای بسیار آموخته ایم ایشان فرمودندکه ما به ایران شهر بیاندیشیم،ایران بزرگی که تمامی اقوام، تیره ها، ادیان و مذاهب، فرهنگ ها و خرده فرهنگ های ایرانی بخش های تشکیل دهنده ی این پیکره ی مانایند و ما پارس ها (لرها) مفتخریم که خود را قلب تپنده ی این پیکره نام نهاده ایم و تا ابد جاری و جاودان پا به پای فرهنگ و تمدن ایران و ایرانی خواهیم ماند.

و اما بزرگواری دیگر نیزدر گزینه نظرها از بنده درخواست ارایه مدرک تحصیلی را نمودند در اینجا لازم می دانم  در پاسخ به مطلب ایشان بگویم که آیا شما می توانید نام دانشگاهی که بزرگانی همچون آشوزرتشت بزرگ،کورش بزرگ هخامنشی،کاوه آهنگر، زکریای رازی، ابوریحان بیرونی، خیام نیشابوری،حکیم گران مایه توس فردوسی بزرگ،ابن خلدون ،ابن مقنع، گالیله، سقرات ،فیساغورس وهزاران فرهیخته دیگر در سراسر گیتی راکه  از زمان پیدایش تاریخ بشریت تا هم اکنون برتخیلات پیشین بشری تاثیرات بسزایی داشتند نام ببرید؟

من با کمال احترام به پاسخ شما هم اکنون علام آمادگی این را می نمایم که می شود نام هزاران ناکس را که با دارا بودن مدارک آنچنانی خود را به جای کَسان جازده در حالی که به قول مثال معروف (هم را، از غم) تشخیس نمی دهند را فاش نمود !کمی خودمانی تر باشیم آیا شما داستان چهل تفنگ پُری که بر الاغی بارشده بود وآن الاغ در بیابانی تنها طعمه گرگی گرسنه شد را تا کنون شنیده اید ؟

آیا این نکته را میدانید که بنا به شواهد پرشمار تاریخی تمامی رجال مهم تاثیر گذار در جهان کسانی نبوده اند که ازدانشگاها وآکادمی های علمی برخواسته اند، بلکه از بتن توده های خردمند مردم بوده وموجبات دگرگونی های بزرگی را در جامعه خویش وبرخی اوقات در جهان پیرامون  گسترانیده اند.

آیا داشتن کمی همت و پشتکار در راستای پژوهش چیستی خویش با وجود این همه نشانه های بارز فرهنگی وتمدنی بجای مانده از میراث نیاکانمان، مانند نشانه های چگونگی پوشش، رسم نوشتار وگویش، مکانهای فرهنگی مذهبی بجای مانده از پیشینیان به منظور برپایی آیین های بی مانندشان (یکتا پرستی) در سراسر گیتی واز همه مهمتر تلفن، تلویزیون، ماهواره و اینترنت، که به راحتی می توان دانستنی هایمان را با جهان علم و واقعیات پژوهشی مطابقت نماییم را متوجه اید؟

آری این حقایق جاری ازآن روکنار هم قرار گرفته اند که ما بتوانیم هرچه بهتر به حقایق وجودی خویش  پی ببریم چرا که امروزه توجه به ضروت داشتن تمدن و فرهنگ دیرینه برای پیشرفت جامعه بشری یک اصل مهم قلمداد می شود، بنا به فرموده بزرگواری ما تا بومی فکر نکنیم نمی توانیم به درستی به جهانی بودنمان جامه عمل بپوشانیم.

نشانه بارزاین واکنش جهانی را می توان درنزد ملل پیشرفته بخوبی مشاهده نمود،که از جمله هالیود کارخانه هویت سازی بریتانیا در سرزمین غصب شده مان "دارین" ( آمریکای کنونی) (براي آگاهي بيشتربه هخامنشيان كاشف قاره آمريكا، از دکتر جهانگیر مظهری نگاه گنید) یکی از هزاران مورد ربایش وجعل سازی فرهنگی وتمدنی توسط دولتهای اشغالگر و زورگو می باشد، دولت بریتانیا در این نقطه از خاک سرزمین ایران بزرگ برجای مانده از دوره هخامنشیان، با هزینه های میلیاردی سعی بر تحریف تاریخ بومیان آریایی نژاد آن سرزمین کهن را داشته با استعمار و کشتار مردم آن دیار بنا به شواهد پرشمار تاریخی پس از غلبه بر آن سرزمین خود را مالک آنجا دانسته و هم اکنون نیز بر این باور است .اما تاریخ را می توان در پاره ای از زمان بنا به مواردی کم رنگ جلوه داد اما هرگز نمی توان آن را برای همیشه نیست و نابود کرد آن هم تاریخ سرزمینی کهن با نشانه های بسیار بارز فرهنگی ، مردمانی که ز ِسر تا به بُن انسانیت و نیک سرشتی بوده اند ، مردمانی از نژاد آریا و دست پرورده آموزگاری خردگرا وزیبنده به «گفتار ،پندار و کردارنیک »

 
همراهانم شاید برشمردن این موارد برای برخی از شما تازگی داشته باشد اما با کمی ژرف اندیشی به گذشته تاریخ سرزمین ایران بزرگ حقایقی تلخ قلب هر آریایی نژاد پاک نهادی را خواهد آزرد.

آیا میدانید در گذشته ای نه چندان دور  در 200سال گذشته بخش های بزرگی از خاکمان چگونه از میهنمان ایران بزرگ جداشد؟ بیاید باهم برشمریم زخمهای چرکین و خاطرات شوم گزشته مان را شاید که درس عبرتی شود برای جلوگیری از خود زنی های آینده...

بخش های جداشده توسط استعمار انگلستان: هند، افغانستان، پاکستان، بلوچستان، دارین، عراق، بحرین، تمامی شیخ نشینان کرانه های جنوبی شاخاب پارس

بخش های جداشده توسط استعمار روسیه تزاری :ترکمنستان، قرقیزستان، قزاقستان، ارمنستان، گرجستان، تاجیکستان، مغولستان، قفقاز

آری هم تبار بزرگوارم ما میراث داران نیاکان پارسمان می باشیم ،شیرزنان و رادمردانی که در راه سرفرازی این خاک همیشه مانا، دوشادوش سایر اقوام و ادیان میهن پرست ایرانی چوبه های دار را بادارایی های دنیوی وپاکی نام را با نان آغشته به ذلت و پلشتی معاوضه نکرده و لحظه ای را بدور از اندیشه پاسداری از این خاک اهورای به سر نبرده و یاد و نشانه های انسانیشان همچنان در چهار گوشه جهان به چشم می خورد.

تاریخ وگذشته هر ملت شناسنامه آن ملت است وتنها راه فروپاشی یک سرزمین یک پارچه از بین بردن تمدن وفرهنگ جاری بین مردمان آن سرزمین است ،عملی ددمنشانه که تا کنون بیگانگان زشت خو، این دزدان فرهنگ وتمدن ِخردگرای بشری با بکار بردن همین ترفندهای به ظاهر ساده به امیال شوم خود رسیده وهم اکنون نیز به دنبال تمام کردن ماجرا و سیطره ی یک پارچه بر مردم و سرزمین ایران مرکزی اند وهر چند گاهی افرادی دانسته ویا نادانسته از روی ناآگاهی دستی در آتش فتنه وتجزیه وجنگ وخون ریزی ملت ایران را دارند اما زهی خیل باطل که (کُهِستونِ بلندِ (لر) بَختیوری   دَمونی بی پلنگو شیر نیبو)

اما نتیجه این سخنان:

جناب آقای خدایی شما آموزگاری هستید که آینده برخی از فرزندان ما هم اکنون در آموزشهای جناب عالی رقم خواهد خورد! طرح سخن اینجانب به اصطلاح "نیازی به نظریات خیام،ذکریای رازی، فیساغورس ،انیشتن،وسایر دانشمندان پیشین راندارد"، چرا که شواهد ونشانه های پیرامونمان آنچنان هویداست که تنها من بادیده کنکاش گرانه به آنها پرداخته  وسخنانی که در پیرامونم بیان می گردد را فقط باگوش خویش شنونده بودم به همین سادگی "هر چند که هرچه بدانم باز هم دانستنی های بسیاری وجود دارد اما دست کم فهم ودرک اجتماعی یک انسان بر آن است که خود را بهتر بشناسد وبه ریشه وهویت حقیقی خویش کار آموزه تر واساسی تر پی ببرد هر چند که این عمل نیز کار سختی نمی باشد ومی توان اینگونه قلمداد نمود که این چنین عملی بیشتر به یک وظیفه نزدیک است تا یک حق فردی.

حال از جنابعالی این پرسش را دارم جرم من چیست که در هیچ کدام از متون ونشانه های پر شمار به جای مانده از تاریخ سرزمینم ایران تا قبل از هجوم تازیان هیچ گونه نشانه ای، منطقه ای، سازه ای ، نامی، وحتی کلمه ای به نام (لر) وجود ندارد؟ با ایراد این حقیقت، اینگونه مرا گناه کار وجدای خواه از مردم خودو آنچنانو اینچنانم پنداشتید!

آیا خردمندانه تر نبود که بجای این آشفتگی و رگ گردن بیرون انداختنها و ابرازتاسفهای آنچنانی نا آگاهان ،خود شما ویا یکی دیگر از منتقدان مطلب ، برمن منت می نهادید و با ارائه ادله ای آشکار و یا هر سخن خردمندانه دیگری مرا از این به اصطلاح کج اندیشی جهل ونادانی ومواجب گیری بی بها وتفرقه افکنی رهایم سازید؟(تهمت هایی که از سوی این عزیزان به من وارد شده است)

 
شما را به خدایتان سوگند می دهم  مرا بخاطر نادانی و جهلی که به گفته شمادر آن غوطه ور گردیده ام اینگونه مورد تهاجم قرارم ندهید. تهمت زدن عامل نفاق و اطلاق صفت خود فروشی به من ظلمی گران است ،من تشنه دانستنم همین وبس ،من همواره دست بوس دانایان سخاوت مندی هستم که چنانچه سخنان من به پوچی گرویده اند مرا به نیکی رهنمون نمایند.

و سخن آخر

جناب آقای خدایی فرق است بین آنهایی که از سر نادانی کرداری پیشه می نمایند با آنانی که پندارشان خیانت گونه است،دوست من گاه آن فراه رسیده است که شما با خودتان رو راست باشید چرا که همه خردمندان قوممان من و شما را با برسی اعمالمان از دیر باز زیر نظرگرفته اند و برخی بر واقعیتهایی واقف گردیده اند دیری نخواهد انجامید که همگان بر آنچه در اندیشه ما میگذرد دست یابند اما آن چه بیشتر نمایان است تفکر کج اندیش وبیمار گونه تجزیه طلبانه شما و هم اندیشان کم خردتان در این سرزمین اهورایی است.

این را بدانید و آگاه باشید که نابخردی شما راه به جای نخواهد برد چراکه تاریخ وگذشته ما پر از چنین افرادی با اندیشه های بیمارگونه است ، از آنجایی که جنابعالی به ظاهر هم تبار بنده هستید و به عنوان یک هم نوع وظیفه خود می دانم شما را به راه خرد رهنمون سازم از این رو هم اکنون با کمال احترام به شما می گویم که این شما هستید که باید به چند سئوال اینجانب پاسخ سریع وصحیح را اعلام دارید.

1- هدف جنابعلی از نوشتن واژه( لور) به جای لُردر عنوان سایت تان چیست؟

همانگونه که همگان آگاهند ایادی بیگانه این سرزمین، گروهکهای تجزیه طلب که دیریست با ترفندهای گوناگون قصد رخنه در درون افکار مردم ساده ایلات واقوام با اصالت برای ازهم گستگی ملت یک پارچه ایران رادارنداز عناوین خاصی همچون  واژه بی ریشه "کورد" به جای "کُرد" ؛ "تورک" به جای "تُرک" و "خلق عرب احواز" بجای "اعراب ایرانی نژاد" استفاده می نمایند پاسخ شما در رابطه با این مورد چیست؟

2- همانگونه که برهمگان آشکار است سرزمین ایران بزرگ متشکل از اقوام، تیره ها، ادیان، فرهنگها وخرده فرهنگهای گوناگونی می باشد که در طول تاریخ کهن خویش این ملت واحد بامسالمت وسخاوت مثال زدنی در کنار هم زیسته اند ودر همه ناملایمات وشادی های گروهی همراه و همدوش و یارو یاور یکدیگر بوده وهمچنان خواهند ماند. این ملت پارسی گو همانگونه که اشاره شده هر یک دارای فرهنگ و گویش محلی ویژه خویش است نه تنها در دولت جمهوری اسلامی بلکه هیچ دولت دیگری به جز در دوره ی چیرگی اعراب و ترکان بیگانه هیچ گونه محدودیتی در راستای حفظ زبان مادری هیچ یک از اقوام و قبیله ها را ایجاد نشده است ،پافشاری شمادر کنار گروهکهای تجزیه طلب برای مجزا بودن آموزش زبان مادری در مدارس جدا گانه به چه منظور است؟ 

آیا گسترش فرهنگ بومی وزبان مادری در کانون خانوادهایمان همچون قرنهای متمادی گذشته چه ایرادی دارد که بدین منظور باعث شویم که به حق سایر ادیان و اقوام دیگر بی احترامی شده ویا کاملا نادیده گرفته شوند. برای مثال در استان خوزستان که متشکل از بسیاری از اقوام وادیان گوناگون می باشد، چگونه باید برای هر یک از اینان اولویت زبانی و تحصیلات علمی وفرهنگی را فراهم نمود ،آیا شما به این موضوع اندیشیده اید که برای مثال یک هم وطن عرب زبان خوزستانی با زبان مادری خویش اگر برای کار در کارخانه سیمان شهرستان "دُرود در استان خراسان" مشغول به کارشد وضعیت تدریس و تکلیف تربیت فرزندانش از نظر علمی چگونه خواهد بود و یا بلعکس اگر یک چنین شرایطی برای همتبار لرمان پیش بیاید چه باید کرد؟

3- جنابعالی ریشه نژادی خود را با ارائه ادله تاریخی به کدام نژاد متصل می دانید که این گونه ریشه نژادی لر را از پارس مستثنی قرار داده وکلمه پارس راهم به صورت اصولی بکار نبرده آن را فارس می نگارید گو این که جنابعالی متوجه این مورد نمی باشید که اعراب بخاطر نداشتن حرف (پ) درحروف نوشتاریشان از حرف (ف) استفاده نموده از این خاطر است که پارس را فارس می نگارند.

4- همانگونه که می دانید من در سایت کانون فرهنگی پارسهای(لر) بختیاری ایران بان در گزینه اهداف کانون شرح کامل دلایل راه اندازی این سایت و برنامه های پیش رو را تا ده سال آینده به طور کامل ترسیم کرده ودر2عدد سی دی تصویری که برای شما ارسال نمودم شرح کامل این اهداف را به خوبی بیان نموده ام آیا می توانم بدین وسیله این توضیح را از شما داشته باشم که جنابعالی هدفتان از را اندازی سایت (لور) و گرفتن این چنین مواضعی برای رسیدن به چه مقاصدی است؟

5- شما در مطالبتان خطاب به اینجانب فرموده اید تصورتان در مورد راه اندازی سایت مذکوراین گونه بوده است که من می بایست فقط به مسائل مربوط به قوم لر بپردازم چرا شما این حق را برای من قائل نمی شوید که من قبل از این که یک لر بختیاری باشم یک ایرانی هستم واین حق را دارم که به تمام اقوام وادیان ایرانی احترام نهاده وبه تفکر فرهنگ و تمدن سایرین نیز ارج بنهم آیا تاکنون شما به کلمه همگرایی یا واگرایی اندیشیده اید؟  

6- چندی پیش جنابعالی از بنده دعوتی به عمل آوردید که با عنوان زبان مادری هم گرایی های با جنابعالی داشته باشم پس از مذاکرات پیرامون موضوع و اشاره ام به میراث فرهنگی جنابعالی نظری مخالف نظر من در راستای پاسداری از هویت ایران و ایرانی داشتید آیا همچنان بر این باورید؟

در پایان آرزوی بهروزی و پیروزی روز افزون را برای تمام هم میهنان گرانقدرم از خداوند بزرگ ایران داشته و همگان خردگرایی را فرا می خوانم و امیدوارم آنانی که هوادار اندیشه جنابعالی اند (خدا بنشون سَر رَهِ خیر). 

  
برافراشته باد پرچم فرهنگ وتمدن آریایی نژادان راستین برسراسر ایران بزرگ

کانون فرهنگی پارسهای(لر) بختیاری ایرانبان

ایرانبان بهرام آبتین

+ نوشته شده در Fri 9 Jan 2009ساعت 7:14 PM توسط میثاق آزاد |


سازمان اطلاعات و جاسوسی حزب توده چه کرد؟

کرنامه حزب توده:

قتل، جنایت، ترور، سرقت، بازی با افکار عمومی،

ترویج روحیه ضد ایرانی و وابستگی به بیگانه

بررسی و تحلیل عملکرد حزب توده زمانی معنا پیدا میکند که توان و قدرت مانور و عملیات آن را بدانیم و به همین دلیل ضروری است به یکی از عوامل قدرت این حزب که به دوام آن منجر گردید بپردازیم و آن سازمان اطلاعات و جاسوسی حزب توده بود.

قبلا اشاره کردم که حزب توده پس از حادثه سوقصد به شاهنشاه، منحله اعلام و کوششهای آن به زیر زمین کشیده شد. اما آنچه که به دوام و بقای حزب کمک کرد دو عامل بود:1- حمایت دولت اتحاد جماهیر شوروی  2 - وجود سازمان اطلاعات و جاسوسی آن حزب که بوسیله دکتر کریم فروتن اداره میشد.

مسئولیت سازمان اطلاعات حزب توده در درون حزب بطور سری و به دور از اطلاع و آگاهی افراد در بدنه حزب بعدها به خسرو روزبه سروان اخراجی ارتش سپرده شد. روزبه دو معاون داشت، اشوت شهبازیان با نام مستعار پرویز و مهندس کاظم ندیم با نام مستعار عبدالله.

شهبازیان سه شاخه از سازمان اطلاعات حزب را اداره میکرد:1- شاخه تعقیب و مراقبت به مسئولیت سروژ استپانیان 2- شاخه کسب خبر از منابع انتظامی به مسئولیت اکبر انصاری.3- شاخه کسب خبر از ادارات و دوایر شهربانی و پلیس به مسئولیت اسحاق محجوبی  

مهندس کاظم ندیم شاخه های زیر را اداره میکرد:

1 – شاخه احزاب و جمعیتها به مسئولیت حسین مهر داد

2 – شاخه ادارات و مطبوعات

3 – شاخه اصل چهار ترومن که امریکایی بود - سفارتخانه ها و کلیساها که زیر نظر دکتر اسماعیل بیگی اداره میشد.

این تشکیلات وسیع و گسترده که نمودار کوچکی از سیستم امنیتی و اطلاعاتی شوروی بود در همه سازمانهای کشوری و لشکری کشور نفوذ یافته و کسب خبر و اطلاعات میکرد. در چنین شرایطی که حزب توده با تمامی قوا و با حمایت بیگانه به جاسوسی علیه مصالح و منافع ایران پرداخته بود کشور فاقد یک سازمان اطلاعاتی و یا ضد جاسوسی بود و کلیه افسران و درجه داران رکن 2 ستاد ارتش و شهربانی و ژاندارمری نیز که به امور امنیتی میپرداختند و همچنین کارمندان موثر ادارات، احزاب و سازمانهای سیاسی و اجتماعی کشور تحت نظر سازمان اطلاعاتی حزب توده بودند. نفوذ این سازمان بحدی بود که کلیه اقدامات و اطلاعات سازمانها و عوامل اطلاعاتی ارتش و پلیس لو میرفت و برنامه های آنان برای ایجاد امنیت و آرامش و مبارزه با دشمنان میهن خنثی میگردید

در سال 1334 که اسناد سازمان جاسوسی حزب توده بدست ماموران فرمانداری نظامی تهران افتاد و این لانه شرارت کشف گردید، تمامی اطلاعات مربوط به احزاب زحمتکشان، ایران، نیروی سوم، پان ایرانیست، فدائیان اسلام، مجاهدین اسلام و سایر جمعیتها در بایگانی این حزب پیدا شد که توسط عوامل نفوذی حزب توده سرقت شده و در اختیار حزب قرار گرفته بود.

یکی دیگر از اقدامات سازمان جاسوسی حزب توده علاوه بر کسب و جمع آوری و سرقت مدارک و اطلاعات آن بود که با توسل به شایعه پراکنی و دروغ پردازی و فضاسازی به قهرمان ساختن برخی چهره ها و یا بلعکس ترور شخصیتهای خوش نام و مخالف میپرداخت. لجن مال کردن اشخاص بطور سیستماتیک یکی از روشهایی بود که حزب توده بنحو خیره کننده ای از عهده آن بر آمده بود زیرا انتشار شایعات در روزنامه های وابسته به حزب توده سبب اشاعه این شارلاتانیسم میشد، تاثیر این روشهای غیر اخلاقی را ما در بزرگنمایی افراد متوسط حزب توده شاهد بودیم و بر همین اساس بود که با استعدادترین هنرمندان و نویسندگان و شاعران و یا روزنامه نویسهایی که مخالف حزب توده بودند زیر شلاق زشتترین شایعات و شانتاژ خبری، بد نام میشدند ولی چنانچه شخص یا اشخاصی تسلیم این ترفند میگردیدند در مدت کوتاهی چرخهای شانتاژ معکوس حرکت میکرد و فرد یا افراد مذکور به یک نابغه جدید تبدیل میشدند. نمونه این بازی سیاسی و غیر اخلاقی را در مورد افراد زیر شاهد بودیم:

بزرگ علوی، رسول پرویزی، اخوان ثالث، انور خامه ای، خلیل ملکی، فریدون توللی، نادر نادر پور، جلال آل احمد، صادق چوبک، کریم کشاورز، افراشته، جهانگیر افکاری، مرتضی راوندی، ابراهیم گلستان، حسین ملک، عبدالحسین نوشین، خیر خواه، خاشع و صد ها نفر دیگر که از آ نان بعنوان نابغه های حزب توده یاد میشد و چنانچه  کسانی از این نابغه ها از صف حزب خارج میشدند، بسرعت شهرت و محبوبیتشان لجن مال سیستم تبلیغاتی حزب میگردید مانند دکتر خانلری، صادق چوبک و رسول پرویزی و...

از شگفتیها آنکه این روشنفکران توده ای... همه در سیستم و نظام پهلوی شاغل بودند و به آزادی قلم میزدند و کتابها و اشعار و مقالات و حتی فیلمهای پر از نقد آنان منتشر میشد و در هر فرصت به نیش و کنایه زدن و نقادی و اعتراض میپرداختند و باز هم ناراضی بودند... و در دل آرزوی حکومت استالینی را داشتند.

سازمان اطلاعات و جاسوسی حزب توده که در بی ارزش کردن ارزشها و تخریب اخلاقی ید طولایی داشت از دست زدن به ترور و آدم کشی و سرقت و آدم ربایی دریغ نداشت بعنوان مثال سرقت از بانک ملی شعبه دماوند و بانک بازرگانی و صندوق راه آهن از جمله کارهایی بود که زیر نظر چند روشنفکر، مبارز سیاسی مثل دکتر کیانوری، دکتر فروتن، خسرو روزبه و دکتر اسماعیل بیگی انجام میشد.

ترور و کشتار اعضای وفادار به حزب مانند حسام لنکرانی، محسن صالحی، داریوش غفاری، پرویز نوایی و فاطری از جمله اقدامات روشنفکران حزب توده بود که بدستور و طراحی خسرو روزبه توسط عاملین سازمان اطلاعات  صورت گرفت.

علاوه بر جنایات درون حزبی، ترورهای دیگری خارج از حزب انجام شد مانند قتل محمد مسعود مدیر روزنامه و احمد دهقان مدیر مجله تهران مصور که شاخه تبلیغات حزب اتهام این جنایات را متوجه در بار میساخت.

چاپ خاطرات سران حزب توده و اعترافات افراد موثر آن بویژه پس از انقلاب پرده از همه این جنایات برداشت و اینک ما میدانیم که یکی دیگر از کوششهای سازمان اطلاعات حزب توده آن بود که در گیریهای مصنوعی با نیروهای انتظامی در خیابانها بوجود آورد و از نتایج آنکه کشتار افراد بیگناه و مصدوم و مجروح شدن طرفین درگیری بود بهره برداری تبلیغاتی نمایند.

نکته قابل توجه اینکه حزب توده که مرتکب این همه جنایات و مفاسد میشد از زمان ترور پادشاه ایران منحله اعلام شده بود وکوششهای آنان زیر زمینی و محدود بود ولی در دوران تصدی دولت آقای مصدق، حزب توده نه تنها به فعالیت علنی پرداخت و اجرای قانون نادیده گرفته شد بلکه تابلوهای حزب در سراسر کشور و نقاط مختلف بچشم میخورد

سازمان اطلاعات و جاسوسی حزب توده تنها یک شبکه جاسوسی و آدم کشی و دروغ پردازی و تشویش اذهان عمومی نبود بلکه پا را فراتر گذارده اقدام به ایجاد کارگاههای نارنجک و اسلحه سازی کرد و برای مسلح شدن هرچه بیشتر گاه به سرقت اسلحه از انبارهای ارتش دست میزد

برای آگاهی از چگونگی ساخت سلاح توسط افسران حزب توده و رویدادهای حاشیه ای آن به سراغ کتاب کودتا یا ضد کودتا اثر تحقیقی شهرام یزدی میرویم

" ... تشکیل گروهی برای ساخت نارنجک به تابستان1331 میرسد... رهبری حزب توده براساس اطلاعات و اخباری که از سوی سازمان افسران پیرامون گروه بندیها و تحرکات جناحهای مخالف نهضت ملی و طرفدار شاه و ارتش گزارش میشد، به اقدامات پیشگیرانه دست میزد. از جمله این اقدامات ایجاد گروههای پیشتاز و تشکیلات نارنجک سازی است. رهبری حزب توده با ارزیابی امکانات مالی و دانش فنی حزب و سازمان افسران به این نتیجه رسید که توانایی ساخت برخی مواد منفجره وسلاحهای تخریبی از قبیل نارنجک، بازوکا ، بطری آتش زا و... را دارد. ... مسؤلیت این تشکیلات برعهده نورالدین کیانوری قرارداشت و معاونین وی سروان توپخانه اسماعیل محقق زاده و مهدی ابوالفتحی بود... در تشکیلات نارنجک سازی علاوه بر اعضای حزب توده، سرگرد لطفعلی مظفری، سروان مهندس مختار بانی سعید، سروان سوارحسین کلالی، ستوان یکم مهندس محمود محمدی، سروان مهندس مرتضی عظیم زاده، ستوان مهندس رمضان نصر اصفهانی، ستوان یکم هوایی منوچهر مختاری گلپایگانی و ستوان سوم هوایی اسدالله نصیری فعالیت داشتند. ... برای پیشرفت هر چه سریعتر تولید نارنجک، چند مغازه و خانه در نقاط مختلف شهر و از جمله در بازار آهنگران تهران اجاره شد و به برخی آهنگریها سفارش ساخت قطعات معینی را دادند و به رغم هزینه های مالی فراوان تا 28 مرداد 1332 به دلایل فنی متعدد نتیجه قابل قبولی بدست نیامد...اما پس از آن تاریخ که ستاد مقابله با کودتا در حزب تشکیل گردید افرادی نظیر... سرگرد پرویز اکتشافی و ستوان یکمها هوشنگ سلطانی و مهندس غلامرضا تقوی و رستمی به آنان پیوستند، شبکه ساخت سلاح جان تازه ای گرفت و در پی این تشکیلات بود که حادثه زیر پدید آمد:

در جریان ساخت و آزمایش نارنجک، انفجار نارنجک در دست سرگرد لطفعلی مظفری در روز 2 اردیبهشت 1332 به همراه سرگرد وکیلی، سروان محقق زاده، ستوان یکم مهندس محمود محمدی و مهندس مهدی ابوالفتحی در ارتفاعات مجاور قریه آدران در جاده کرج چالوس هنگامی که نارنجکی را آزمایش میکرد، سبب قطع دست راست و از دست دادن بینایی یک چشم وی گردید. همراهان سرگرد مظفری، وی را بلافاصله به تهران منتقل و مخفی میسازند. انعکاس این حادثه در مطبوعات و پیگیریهای سرهنگ حسن اخوی و سرهنگ دوم مبصر، گوشه هایی از فعالیت آماده سازی نظامی حزب توده و نفوذ آن حزب در ارتش را مشخص ساخت و بر هوشیاری رکن 2 ستاد ارتش افزود. پس از مدت کوتاهی از این واقعه، 200 نارنجک ساخت کارگاههای حزبی در منزل شخصی به نام تبریزی در خیابان روزولت کشف شد... در اواخر دی ماه 1333، ماموران فرماندار نظامی انبار مهمات حزب توده در داوودیه را کشف کرده و 12000 نارنجک، 900 بمب آتش زا، 3000 میخ پنج پر و وسایل و مواد تهیه نارنجک را بدست آوردند. پیش از این نیز انبار دیگری از مهمات و سلاح حزب توده در خیابان دلگشا کشف شده بود.  "

خواننده عزیز، تا اینجا به مطالبی اشاره داشتم که نشان از عزم جدی حزب توده برای نبردهای خیابانی طولانی دارد زیرا با دوازده هزار نارنجک نمیتوان به شکار آهو رفت یا جنگ صحرایی خارج از شهر را تدارک دید.

از سویی متاسفانه با آنکه مطلعم که خاطرات ارزشمند سرلشگر حسن اخوی در اروپا منتشر شده به آن دسترسی ندارم ولی همانطور که گفتم به بخش ناچیزی از خاطرات مهم سپهبد محسن مبصر در کتاب خسرو معتضد برخورده ام که به دلیل اهمیت تاریخی و تاثیری که در پاسخ به سؤالات ما دارد، با اندکی تخلیص به عرض میرسانم.

ابتدا معتضد در شروع فصل 8 کتابش ( صفحه 175) با رنجشی زایدالوصف مینویسد

" خاطره نویسان و بقایای اعضای سازمان نظامی در کتابها و مقالاتشان پس از حدود 50 سال هرگز نخواسته یا نتوانسته اند اعتراف یا توجیه کنند برای چه حزب توده در دوران حکومت ملی دکتر مصدق که رئیس دولت با بزرگواری و دموکرات منشی وسعه صدر خود اجازه داده بود حزب توده نیز کمابیش زیر عناوین و اسامی دیگر مانند جمعیت مبارزه با استعمار شرکت نفت جنوب، جمعیت هواخواهان صلح، جمعیت جوانان دموکرات، سازمان زنان ایران و اتحادیه کارگران و کشاورزان ایران و امثال آن فعالیت بکند و حتی وزیر دادگستری وقت عبدالعلی لطفی به پیروی همان نظرات دمکراتیک و آزادیخواهی در نظر داشت موجبات عدم پیگرد رهبران حزب توده را فراهم آورد، معهذا حزب توده دستور ساختن نارنجک و مهمات راصادر کرده و ...."

این پرسش نیازمند پاسخ فوری نیست زیرا آقای خسرو معتضد در ادامه ناچارا پاسخ خود را میدهد. وی در صفحات 176 تا 189 چنین مینویسد "از جریان 30 تیر 1331 به بعد حزب توده تصمیم به جمع آوری سلاح و مسلح کردن اعضا گرفت. خرید و تهیه سلاح با مشکلاتی روبرو بود، ازاین رو کمیته مرکزی تصمیم گرفت به موازات خرید سلاح که غالبا تفنگ و فشنگ و مسلسل بود، به ساختن نارنجک و فشنگ و بطری آتشزا یا کوکتل مولوتف و گاز اشک آور، بازوکا، مین ضد تانک و ضد نفر بپردازند. از میان رهبران حزب، دکتر کیانوری و دکتر جودت و خسرو روزبه پیش از همه به این نکته توجه داشتند ...."

معتضد در اینجا بحث مبسوطی در باره روشهای ساخت و تامین مواد دارد که بهتراست علاقمندان به کتاب وی رجوع کنند ولی آنچه برای ما ضروریست خاطرات ارزشمند محسن مبصر است که خواهید خواند و در ادامه درنتیجه گیریها از آن بهره خواهیم برد.

خلاصه مطالب مبصر چنین است " در بهار سال 1332  که من با درجه سرهنگ دومی رئیس دایره بازرسی اداره موتوری ارتش و سرهنگ حسن اخوی رئیس آن اداره بود، از طریق سرتیپ ریاحی مطلع شدیم که آقای جاوید از شهربانی کل و سرهنگ علی معینی ازژاندارمری کل نزد من میآیند تا در مشکلی کمکشان کنم. آنها در دیدارشان به حادثه آدران پرداخته و براساس کاغذ پاره هایی که بهم چسبانده بودند و بخشنامه ای دست نویس از اداره موتوری علیه تبلیغات حزب توده در آن یافته بودند و یک قطعه تکه پیراهن خون آلود و 4  مسلسل آلمانی کهنه و اظهارات شاهدان که مهمترینشان چوپانی در نزدیکی محل انفجار بوده که فرار آقایان و مجروحیت یکی از آنها و هراسشان را در مییابد و به ژاندارمری گزارش میکند؛ به موضوع حساس شده و میگویند... بنابراین در این واقعه از کسانی که در محل حضور داشته اند حداقل یک نفر از افسران شما بوده است. پس لطف کنید هم صاحب خط را شناسایی کنید و هم منشا مسلسلها که متعلق به کدامین مرکز نظامی است زیرا شواهد حاکی از تعلیمات نظامی گروهی ضد رژیم و حکومت دارد.....

سرهنگ اخوی به مبصر تاکید میکند که شخصاً و کاملا محرمانه و به تنهایی موضوع را پیگیری و گزارشات را شفاهی به من بده!؟! زیرا که اداره موتوری ارتش در پادگان سلطنت آباد بوده و بسیاری ادوات خاص در آنجا نگهداری میشده و ذخایری در حد یک لشگر در اختیار داشت و ظاهرا پاشنه آشیل ارتش ایران بوده است. مبصر نیز ضمن بازدید از محل و یافتن قطعات نارنجکهای منفجر شده و شواهد جدید، کار اطلاعاتی خود را برای شناسایی صاحب خط از میان صدها افسر و درجه دار با الویت بندی افراد مظنون احتمالی آغاز میکند و با کنترل مرخصیهای آن روز ظرف 5-6 روز صاحب خط را که سروان جعفر محمدی بوده را شناسایی میکند. از سویی روز سوم یا چهارم یکی ازافسران صمیمی با وی خبر از مفقود شدن سرگرد لطفعلی مظفری استاد صاحب کرسی مهندسی دانشگاه نظامی و نگرانی خانواده وی میدهد و مبصر از روی تاریخ مرخصی و مفقود شدن وی شک قرین به یقینی نسبت به ارتباط  دو موضوع کرده، با لباس شخصی به سراغ آدرس منزل سرگرد میرود و با خواهر خانم سرگرد در مورد تکه لباس خونین پرس و جو کرده، خواهر خانم مضطرب سرگرد میگوید که این پیراهن را من عید امسال از آبادان برای شوهر خواهرم کادو گرفتم و بدین وسیله فرد مجروح نیز شناسایی میشود. ضمن آنکه ایشان اضافه میکند که بعد از غیبت غیر عادی سرگرد، افرادی به منزل وی رفته و همسر و کودک خردسال سرگرد را با خود میبرند و دیگر خبری از آنها نمیشود...! بعدها معلوم شد که سرگرد مجروح با همسر و فرزندشان از راه زمینی به شوروی فرستاده میشوند تا شناسایی و بازداشت نشوند، زیرا میزان مجروحیت سرگرد بهیچوجه قابل توجیه برای هیچکس نبود!

( البته جناب سرگرد تا 2 سال در ایران در خانه های امن حزب توده مخفی بودند و بعد راهی شوروی  شدند. ارجاع شود به خاطرات سروان ماشاالله ورقا )

سرهنگ 2 مبصر موضوع را با تمام جزئیاتش شفاهی به سرهنگ اخوی گزارش میدهد و سرهنگ حسن اخوی میگوید " چون آن کوه مشرف بر پلی است که ساحل شرقی رودخانه چالوس را به ساحل غربی آن پیوند میزند و وضع رودخانه در آنجا طوری است که اگر آن پل تخریب شود و عده ای مسلح روی ارتفاعات قرارگیرند، میتوانند شروع تعمیر یا تجدید ساختمان پل را 48 ساعت به تاخیر اندازند و از این نظربرای عمل پارتیزانی و ایجاد مزاحمت برای  دولت ( دولت دکتر مصدق ) بسیار مناسب است به عقیده من (اخوی ) آن عده روی کوه جنب قریه آدران، تعلیم تخریب با مواد منفجره و جلوگیری از تجدید ساختمان پل را میدیده اند و به احتمال قریب به یقین آنست که حزب توده مشغول تعلیم وتجهیز عوامل خود برای نبرد مسلحانه است " .

البته نظریات مبصر واخوی یکسان نبوده ولی هر دو در اصول با هم اختلاف نظری نداشتند، لذا گزارش تحقیقات و خطرات مترتب را شفاها به سرتیپ تقی ریاحی گفتند و درخواست کردند که سروان محمدی را سریعا از کار برکنار کرده تا ارتش برای تعقیب او و قطع دستان حزب توده و نفوذ باور نکردنی آن در نقاط حساسی چون انبار مهمات پادگانی مانند سلطنت آباد اقدام کند.

سرتیپ ریاحی که بدون نظر آقای مصدق کاری نمیکرد، دستور میدهد " اولا نتیجه تحقیقات را به شهربانی و ژاندارمری ندهید و در ثانی گزارش موضوع را به خط خودتان یا به خط سرهنگ 2 مبصربنویسید و بدون درج در دفتری، به من بدهید تا به نظر آقای مصدق برسانم و ببینم نظر ایشان چیست؟

خواننده عزیز، توجه داشته باشید که رکن 2 ارتش وبعضی ارگانهای امنیتی دیگر، تعدادی افسر نفوذی در حزب و سازمان افسری آن داشت که باعث میشد تا حدودی در جریان پاره ای اقدامات حزب توده قرارگیرند ولی به دلیل ساختار شاخه ای حزب و سازمان افسری که هر شاخه متشکل از 3 نفر( گاه تا حداکثر5 نفر) بودند واطلاعات در اختیار تمام شاخه ها یکسان و علنی نمیشد، اطلاعات ارتش نیز چندان کافی و کامل نبود و ارتش نمیتوانست با نفوذ یکی دو افسر یا رابط به گرفتن کل اطلاعات نایل شود.

از سویی حزب توده نیزاز طریق انتشارات خود مانند روزنامه "رزم آوران" و هفته نامه "نامه مردم" و...  سعی داشت تا قدرت اطلاعاتیش را به رخ دولت دکتر مصدق بکشاند تا جاییکه بحث انجام احتمالی کودتا را در نامه سرگشاده در نشریه خود "رزم آوران " در تاریخ 16 شهریور 1331 و بعدها در سال 1332 در روزنامه "شجاعت" ( بجای" به سوی آینده " توقیفی) منتشر و در معرض دید تمام جامعه قرار داد و سعی داشت تا خود رامشرف بر همه حرکات ارتش نشان دهد که این خود باعث بیداری مقامات لشگری و کشوری و بروز حساسیتهای متعدد در تمام مملکت شده بود. ( منبع "سازمان افسران نوشته محمد حسین خسرو پناه 1378" و کتاب " ناگفته هایی پیرامون فروریزی حکومت دکتر مصدق و نقش حزب توده نوشته دکتر ماشاالله ورقا رئیس دایره اطلاعات و مراقبت شهربانی کل کشور و سروان عضو سازمان افسران در سالهای 1332 و1333- انتشارات بازتاب 1384- پراگ ")

بهرحال سرهنگ مبصر از این فرصت استفاده کرده و چون درپی آن بوده که تحقیقات خود راتا جایی پیش براند که بتواند ماهیت و خطر جدی حزب توده را بطور مستند و با مدارک کافی بنمایاند، گزارشی کامل و تکان دهنده و مستند و مفصل و با استفاده از تمام تحقیقات جدید و قدیم در مورد ماهیت حزب و میزان نفوذ سازمان افسران درارتش( ژاندارمری، شهربانی، نیروی هوایی، دریایی و زمینی تا دانشگاه های ارتش و کلیه یگانهای مسلح وابسته مثل گارد شاهنشاهی و حتی زندانهای کشور...) و عواقب هولناک آن تهیه میکند و به مسلح شدن اعضای حزب و گردآوری اسلحه و مهمات از راه دزدیدن از واحدهای ارتش و خرید قاچاق تا تلاش برای ساخت جنگ افزارها مثل نارنجک و مین و... و بطور کلی خطر مهیبی را که حزب توده برای فروپاشی ارتش و بهم زدن همه سازمانهای لشگری و کشوری داشت را مطرح و بعرض ایشان یعنی سرتیپ ریاحی و دکتر مصدق میرساند. گزارش وی به قول خودش چنان بود که هر خواننده خونسرد و نترس را به وحشت و اظطراب و واکنش بی درنگ ادامه تحقیقات و اقدامات امنیتی گسترده وا خواهد داشت.

سرهنگ مبصر مینویسد " دریغا که چنین نشد و چند روز پس از فرستادن گزارش، سرتیپ ریاحی دستور شفاهی آقای نخست وزیر را به سرهنگ اخوی ابلاغ کرد که نتیجه تحقیقات را از همه کس حتی شهربانی و ژاندارمری پنهان نگه دارید و در وضع آن افسر یعنی سروان جعفرمحمدی هیچ تغییری ندهید فقط محرمانه مراقب وی باشید.

1.  " مبصر توضیح میدهد که از پاسخ نخست وزیر سخت متعجب بوده و می افزاید " ... چنانکه سرهنگ اخوی و من را شگفت زده، متأثر و دچارتردید وچه بسا بدگمانی و بدبینی کرد... مثل آن بود که بگویند سنگها ببندید و سگها را بگشایید... و بگذارید حزب توده هر چه میخواهد بکند و هر روز... افسران بیشتری را بفریبد و به جاسوسی و خرابکاری و.... وا دارد. اجرای چنین دستوری برای اداره موتوری و شخص اخوی برنتافتنی مینمود زیرا دکتر مصدق با آتشهایی بازی میکرد که میتوانست آتش به خرمن جداسازی و تمامیت ارضی ایران بیفکند " .

مبصر مینویسد " نرنجانیدن رهبران حزب توده، میدان دادن به آن حزب برای ترسانیدن آمریکاییها از پیشرفت کمونیسم در ایران شاید میتوانست قابل بهره برداری باشد ولی ایشان چگونه باور کرده بودند که با باز گذاشتن دست حزب کمونیست توده در ارتش و نیروهای انتظامی خطر هولناک و وحشت انگیزی برای ایران بوجود نخواهد آورد؟ ایشان بر این عقیده بودند که این بازی بسیار ظریف و بند بازی قابل گسستن با حزب توده را با استادی تمام اجرا میکنند و هر وقت بخواهند میتوانند ورق را برگردانند. ولی اینرا نمیدانستند که گروه با انضباط و سازمان یافته ای چون حزب توده و بویژه سازمان نظامی آن حزب که در راه مسلح کردن تمام اعضای حزب گام نهاده است، چه آسان میتواند با استفاده از غافلگیری به پایتخت کشور دست یابد و دولتی کمونیستی بوجود آورد و بطور رسمی از شوروی کمک بخواهد و با یک حرکت ایران را به سراشیبی پشت پرده آهنین هل بدهد و ما اگر خیلی خوشبین باشیم و تصور کنیم که غرب به کمک ما میشتابد، فراموش کرده ایم که غرب برای کمک به لهستان، جنگ جهانی دوم را به راه انداخت ولی پس از پایان جنگ آنرا چون پاداشی به شورویها واگذارکرد. آیا آن پندار بیهوده و این نوع استواریهای نابجا به دیگران میتواند استقلال و تمامیت ارضی میهنمان را تضمین کند؟

سرهنگ اخوی هم میگوید " من  که دیدم حزب توده در دولت آقای دکتر مصدق، میدان آزادی برای تبلیغات، پیدا کرده و روز بروز عده بیشتری از افسران ارتش را فریب میدهد و منحرف مینماید، یقین کردم آقای دکتر مصدق از فعالیت آنها مطلع است ولی برای استفاده از آن حزب در تظاهرات خیابانی برای تهدید آمریکائیها با ارائه خطر کمونیسم، با حزب توده بازی کجدار و مریزی را بازی میکند. اما حالا آبرو و حیثیت من در خطر است. سروان محمدی افسر فریب خورده تابع حزب توده در داخل مخازن زرهی و موتوری ارتش آزادانه رفت وآمد دارد و هر موقع حزب به او دستور دهد، بمبهای ساعتی را در مخازن ما میگذارد و مانند انبار مهمات شیراز، در یک شب ارتش از تمام قطعات یدکی وسایط نقلیه زرهی محروم  مینماید و من که رئیس اداره و مسئول آن هستم بدنام و تسلیم دادگاه نظامی میشوم... لذا من هم جزو آنهایی شدم که دکتر مصدق را کرنسکی ایران میدیدند . "

خواننده عزیز لازم است تا بداند سرهنگ حسن اخوی بعدها به همراه سرهنگ زند کریمی به دلیل اشرافی که بر توان حزب توده در داخل و خارج ارتش داشتند و بنا به قسمی که در برابر میهن و پرچم ایران یاد کرده بودند و برای ادای وظیفه میهنی خود طراحی عملیات نظامی و ضد کودتای روز 25 مرداد را نمودند و تا 28 مرداد 1332 در زندان سرتیپ ریاحی و دکتر مصدق بسر بردند و لذا عملیات روزهای 27 و 28 مرداد را چنان که در آینده تقدیم خواهم کرد درجه داران و افسران جز تا بلند پایه شهربانی و ارتش بعهده گرفتند. اینان وطن پرستانی بی مدعا و بی نام و نشان بودند که فقط برای نجات میهن از خطر کمونیسم و الحاق ایران به پیمان ورشو دست به خطر و جان فشانی زدند. کاری که مسئولیت حقوقی و اجرایی آن به عهده رئیس دولت قانونی وقت یعنی دکتر محمد مصدق و نیروهای تحت امر ایشان بود ولی هرگز انجام نشد!

مبصر در ادامه می افزاید " در اجرای دستور دکتر مصدق در ظاهر هیچگونه تغییری در وضع سروان محمدی داده نشد. با این همه گذشته از آنکه در سیستم حفاظت از مراکز حساس و آسیب پذیر اداره موتوری تجدید نظر شد و سروان محمدی نیز زیر مراقبتهای پنهانی قرارگرفت. من شخصا دنبال تحقیقات را رها نکردم و شبانه روز مخفیانه و بدون اینکه مأموریتی و اختیاراتی داشته باشم، اطلاعات خود را درباره کارهای حزب توده توسعه میدادم... زیرا اینگونه کارها جزو وظایف دایره بازرسی اداره موتوری نبود. تا اینکه مدتی بعد اخوی گفت که گزارش شما باعث شده تا آقای مصدق دستور داده بهتر است از شما در رکن 2 ستاد ارتش استفاده شود البته اگر مایل هستید! و اگر نه در همینجا باقی بمانید!

توجه فرمایید میگویند اگر مایل هستید! میتوانید یا بهتر است بروید! یعنی مأموریتی نیست!؟ آقای دکتر مصدق میخواستند سرهنگ مبصرو احتمالا سرهنگ اخوی را تشویقشان کنند !؟!؟

و جالبتر آنکه رئیس ستاد آگاه و میهن پرست ایشان هم حکمی برای پیگیری به مبصر یا اخوی برای شناسایی و ریشه کنی اساس خطر حزب و سازمان نظامی حزب در ارتش و یا حداقل قطع دست حزب از اماکن مهم و کلیدی آن نمیدهند. به ادامه مطلب دقت کنید:

" از این پیشنهاد بسیار خوشنود شدم، چراکه در رکن دوم ستاد ارتش دست من در ادامه پی جوییها و پیکار با حزب توده، بازتر میشد و مبازه با سازمانی که میتوانم بگویم به کارها و خطرهای آن بیشتر و بهتر از همه آشنایی داشتم و چندین بار چه در واقعه فرار افسران لشگر خراسان و چه در رضائیه ( ارومیه ) و مهاباد و چه در سازمان صنایع نظامی، با آن سازمان روبروییهای پیروزمندانه ای کرده بودم؛ آسانتر میگردید. از اینرو با انتقال به رکن دوم ستاد ارتش با سمت رئیس تجسس و اطلاعات آن رکن موافقت کردم ." یعنی سرهنگ مبصر با انگیزه شخصی، مبارزه را میطلبد و به رکن 2 میرود و تا پس از توفیق قیام ارتشیان در 28 مرداد 1332 هیچ دستوری برای برخورد جدی با حزب توده نمیگیرد ولی با افسران میهن پرست همکاری تنگاتنگ میکند که خود داستانی خواندنی و عبرت آموز است و جالب آنکه این قسمت نیز از نفوذ جاسوسان حزب توده در امان نمانده بود !!!

عضویت مبصر در رکن 2 ستاد ارتش سرانجام به کشف بزرگترین شبکه جاسوسی شوروی در کشورها و ارتشهای جهان در 1333 در ایران می انجامد و باعث فروپاشی آن شبکه مخوف و ضد ملی شامل بالغ بر 600 افسر و درجه دار فریب خورده ایرانی میشود و البته ادامه دستگیریها و شناساییها تا یافتن " خسرو روزبه " در 1336 و اعدام وی در 1337 ادامه یافت. خسرو روزبه سروان اخراجی ارتش و از موسسین اصلی سازمان افسران آزادیخواه ایران که بعدها با شبکه نظامی ادغام و وی شخصا طراح مهم سازمان نظامی افسران حزب توده شد. وی البته جلاد حزب که مبتکر و مسئول چندین سرقت مسلحانه از بانکها و جعل اوراق بهادار و... برای تامین مالی حزب و گروهش و تئوریسین و مجری چندین ترور از جمله ترور  " محمد مسعود " سردبیر مشهور روزنامه پرتیراژ " مرد امروز " برای انتساب آن به دربار و خاندان پهلوی ( 22 بهمن 1326 ) و سپس قتل یکی از اعضای منحرف حزب و تعدادی اعضای رکن دوم ارتش بود و در بسیاری فعالیتهای غیر قانونی و جاسوسی و ضد امنیتی نقش شاخصی داشته که با اعدامش کمر حزب دیگر تا سالها بعد راست نشد.

+ نوشته شده در Tue 6 Jan 2009ساعت 11:57 PM توسط میثاق آزاد |


دیدن طلایی رنگ خورشید پس از شب دراز چله، نوید به پایان رسیدن همه شبهای دراز و تاریک را به آدمیان میدهد چرا که هیچ شبی را پایانی نبوده جز با روشنایی و به فرخندگی تابش آفتاب پس از شب چله ( یلدا ) بر سراسر ایران زمین و آغاز زمستان این سروه زیبا و پند آموز پیشکش به همه آنان که پیروزی نور بر تاریکی را باور دارند... سيف فرغانی این چکامه را قرنها پیش به هنگام یورش وحشیانه مغولان ستمگر وخون ريز به ایران سرود؛ که پيامي است جاودانه به همه ستمكاران تاريخ بشريت تا بدانند ستم و نامردمی هيچگاه پايدار نيست... بخوان با ما سرود فتح فردا، که فردا میرسد با پرچم ما....

اين نيز بگذرد

سِيف فرغانی 

هم مرگ بر جهان شما نيز بگذرد                                 هم رونق زمان شما نيز بگذرد

وين بوم محنت از پی آن تا کند خراب                             بر دولت آشيان شما نيز بگذرد

باد خزان نکبت ايام ناگهان                                       بر باغ و بوستان شما نيز بگذرد

آب اجل که هست گلو گير خاص و عام                      بر حلق و بر دهان شما نيز بگذرد

ای تيغتان چو نيزه برای ستم دراز                                اين تيزی سنان شما نيز بگذرد

چون داد ِعادلان به جهان در، بقا نکرد                              بيداد ظالمان شما نيز بگذرد

در مملکت چو غرش شيران گذشت و رفت               اين عوعو ی سگان شما نيز بگذرد

آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست                      گرد سُم خران شما نيز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمع‌ها بکُشت                          هم بر چراغدان شما نيز بگذرد

زين کاروانسرای بسی کاروان گذشت                             ناچار کاروان شما نيز بگذرد

ای مفتخر به طالع مسعود خويشتن                                  تاثير اختران شما نيز بگذرد

اين نوبت ، از کسان به شما ناکسان رسيد                     نوبت ز ناکسان شما نيز بگذرد

پيش از دو روز ، بود از آنِ دگر کسان                    بعد از دو روز ازان شما نيز بگذرد

بر تير جورتان ز تحمل سپر کنيم                                  تا سختی کمان شما نيز بگذرد

در باغ دولت دگران بود مدتی                                    اين گل زگلستان شما نيز بگذرد

آبي‌ست ايستاده در اين خانه مال و جاه                          اين آب ناروان شما نيز بگذرد

ای تو رَمِه سپرده به چوپان ِگرگ طبع                         اين گرگی شبان شما نيز بگذرد

پيل ِفنا که شاه ِبقا مات ِحکم اوست                               هم بر پيادگان شما نيز بگذرد

ای دوستان خواهم که به نيکی دعای “سيف “             يک روز بر زبان شما نيز بگذرد 

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در Mon 5 Jan 2009ساعت 1:55 PM توسط میثاق آزاد |


پاپك خرمدين دلاوري ايراني از آذرآبادگان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پاينده ايران

۱۵ دي ماه ( ۴ ژانويه ) سالروز شهادت بابك خرمدين سردار ايراني به دست "معتصم" خليفه تازي گرامي باد.

بابك خرمدين چهارم ژانويه سال 838 ميلادي به دستور معتصم خليفه عباسي با قطع تدريجي دست و پا و اعضاي بدن كشته شد و سپس بقيه بدنش را در بيرون شهر سامرا به دار آويختند كه مدتها به همان صورت باقي بود.
در آن قرن درهر گوشه ايران يك استقلال طلب بپاخاسته بود. در شمال ايران همزمان سه مبارز-  بابك، مازيار و افشين- بناي مبارزه با حكومت بغداد را گذارده بودند كه بابك در عين حال فرضيه اجتماعي- اقتصادي مزدك را هم دنبال ميكرد و خواهان برابري كامل مردم و مالكيت عمومي ( اشتراكي ) بود. پيروان او پيراهن سرخ رنگ بر تن ميكردند و به احتمال زياد دادن عنوان « سرخها » به كمونيستها ريشه در همان زمان دارد. در تاريخ، آنان را سرخ جامگان، خرميان و خرمدينان نوشته اند. در آن زمان هنوز اكثريت آذربايجانيها كه بابك از ميان آنان برخاسته بود دين نياكان ( آيين زرتشت ) را حفظ كرده بودند. بايد دانست كه تا زمان شاه اسمعيل صفوي( پنج قرن پيش ) هم بسياري از مردم شمال ارس و حكمران آنان شروانشاه زرتشتي بودند. همچنين بايد به خاطر داشت كه زبان تركي دو- سه قرن بعد با سلجوقيان وارد اين قسمت ايران شد.
بابك بارها سپاه خليفه عباسي را كه عموما غلامان ترك آسياي مركزي بودند شكست داده بود ، زيرا دژ و استحكامات متعدد داشت. وي با مازيار حاكم تبرستان ( مازندران ) و نيز افشين سردار استقلال طلب ديگر در ارتباط بود. مازيار به دليل همسايگي با طاهريان از دور و در ظاهر احترام خليفه را داشت تا فرصت مناسب به دست آورد و افشين معتقد به انهدام قدرت خليفه از درون بود و بنابراين، خود را به او نزديك كرده بود، ولي خليفه از همه چيز باخبر بود و براي تضعيف روحيه استقلال طلبي ايرانيان كه ميگفتند: اسلام بله؛ حكومت اعراب نه- افشين را به جنگ بابك فرستاد. افشين همه مساعي خود را بكار برد تا بابك باقي بماند كه بابك بدليل از دست دادن چند افسر خود به ارمنستان فرار كرد كه در آنجا به دام توطئه افتاد و اسير شد و به افشين تحويل گرديد و افشين راهي جز تحويل او به خليفه نداشت و خليفه او را بطرز دلخراشي كه مورخان آن زمان شرح داده اند و در تاريخ طبري هم آمده است بكشت، اما بابك تا جان در بدن داشت خود را نباخت. مازيار نيز از طريق اغفال برادرش دستگير و او نيز در سامرا كه معتصم پايتخت خود را بدانجا منتقل كرده بود به طرز فجيعي كشته شد و جسدش را در كنار استخوانهاي بابك به دار زدند. سپس نوبت به افشين رسيد كه او را در بغداد گرفتند و خليفه تماسهاي او با مازيار و بابك را رو كرد و با گرسنگي دادنش كشت و جنازه وي را هم در كنار دو تن ديگر در حاشيه سامرا به دار آويخت. تاريخ خلفاي عباسي و حكام عرب مملو از چنين قتلهايي از ايرانيان است.

 سرچشه

 كامل ترين جستار اينترنتي درباره بابك خرمدين (تارنماي آريارمن)

دژ بابك خرمدين برفراز كوههاي آذرآبادگان

 چكامه اي بسيار زيبا درباره بابك خرمدين- سروده و صداي مسعود سپند -۶ دقيقه -۹۸۷  كيلوبايت

 دانلود يكراست         

دانلود از پيوند دوم  (مِديافاير)

****************

دانلود كتاب "بابك خرمدين دلاور آذربايجان" استاد سعيد نفيسي چاپ ۱۳۸۴ - ۵.۶۳ مگابايت - ۲۷۳ رويه 

  دانلود

 آموزش دانلود فایل ( از مدیا فایر)

نوشتارهايي در اين باره:

 كامل ترين جستار اينترنتي درباره بابك خرمدين (تارنماي آريارمن)

بابك خرمدين يك ايراني بود نه يك تُرك ! (تارنماي آذرگشنسب)

بابك خرمدين (از دانشنامه آزاد ويكي پديا)

منبع: تارنمای تریبون آزاد پان ایرانیست در خوزستان

+ نوشته شده در Mon 5 Jan 2009ساعت 1:44 PM توسط میثاق آزاد |


قلم فرسایی مهدی موید زاده عضو فعال جبهه ملی در یکی از سایتها را نمیتوانستم بی پاسخ بگذارم در صدد بودم یکبار دیگر به کالبد شکافی روشنفکران خودبزرگ بین جبهه ملی که فقط تا نوک دماغشان را میبینند و گاه دچار آلزایمر سیاسی میشوند بپردازم که پاسخ کوبنده و مستند یک جوان پان ایرانیست آذری به موید زاده توجهم را جلب کرد. اینک ضمن سپاس از این مبارز میهن پرست عین آن را در اینجا نقل میکنم و در فرصت دیگری به سراغ میراث خواران راه مصدق خواهم رفت.

( منوچهر یزدی )

در پاسخ به مهدي مويدزاده از فعالين جبهه ملي ايران

مقاله آقاي مهدي مويدزاده كه گويا عضو شوراي جبهه ملي مي باشند را در تحت عنوان برتري يك ملت بر ملل ديگر در نهضت ملي ايران راه نداشته است را مطالعه كرديم ماجوانان ميهن پرست آذربايجاني اميدواريم مطلب مزبور از شخص مويدزاده نباشد و شخصي خود را به جاي ايشان جاي زده باشد! زيرا نويسنده در آن مرتكب اشتباهات و بي دقتي هاي فراواني شده است كه از يك فعال سياسي بعيد به نظر ميرسد مگر اينكه ايشان اين مطالب را از روي قصد و غرض و سوءنيت به رشته تحرير آورده باشند كه باز هم دچار اشتباه وحشتناكي شده اند چون ايشان در اين مقاله به حزب پيشرو پان ايرانيست حملاتي كرده اند بجا دانستيم از سوي جوانان آذري پاسخي در حد توان به مطالب ايشان بدهيم شايان ذكر است كه پاسخ ما بيان كننده نظر رسمي حزب نيز نميباشد:

1- جناب مويد زاده در ابتداي مقاله خود را به خوبي به نكوهش برتري قومي بر اقوام ديگر و تبليغ مرام جبهه ملي پرداخته اند سپس به معرفي احزابي كه باور به مكتب پان ايرانيسم دارند و اهداف خود را بر اساس آن تنظيم كرده اند ميپردازد پس از تعريف و تمجيد از حزب ملت ايران و پرچمداران پان ايرانيسم به ناگه مسير سخنان ايشان در مورد حزب پان ايرانيست بوي دشمني و غرض ورزي ميگيرد ايشان در نخستين سطر از مقاله خود مي فرمايند:"حزب پان ایرانیست برهبری محسن پزشکپور و دکتر عاملی تهرانی برای خویش رسالتی  قائل بودند که باید برای شاهنشاهی ایران مبارزه کنند که این خود با آزادی و دمکراسی در تقابل بود."

حزب پان ايرانيست بارها اعلام كرده است كه اين حزب به دنبال آئين شاهنشاهي بوده است و نه نظام شاهنشاهي! آئين شاهنشاهي علم اداره جامعه ايراني است و ناظر بر شكل حكومت نيست خواه كه در اين آئين شكل حكومتي ميتواند پادشاهي جمهوري يا هر سيستم حكومتي ديگري باشد اما در مورد تقابل با آزادي و دموكراسي خواهي بايد عنوان داشت كه زماني كه حزبي همچون ما مسير مبارزات پارلمانتاريستي انتخاب ميكند اين خود بهترين مثال بارز براي اعتقاد به دموكراسي و از بهترين شيوه هاي آن ميباشد.

ايشان در ادامه مي افزايند:"در اختلاف دکتر مصدق و شاه، دربار و شاه را ترجیح دادند و بعد از 28 مرداد هم با دولت کودتا همکاری داشتند "

تا روز 28 امرداد 1332 پان ايرانيستها جديترين گروهي بودند كه از دكتر مصدق حمايت كردند به حمايت از نهضت او شعار نفت بايد در همه جاي ايران ملي باشد را سردادند، در تهران به علت درگيريهاي خياباني بين حزب پان ايرانيست و حزب توده براي حمايت از مصدق دو ماه حكومت نظامي اعلام شد و جناب مويدزاده ميتوانند به اسناد رجوع كنند كه از نخستين حركتهاي حمايت از مصدق توسط پان ايرانيستهاي تركمن انجام شد كه در تلگراف خانه گرگان تحصن كردند! در روز 28 امرداد نيز پان ايرانيستها طي اعلاميه اي اعلام كردند كه" 28 مرداد علت شكست نهضت نبود، بلكه شكست نهضت منجر به 28 مرداد شد. در مورد همكاري حزب پان ايرانيست با دولت كودتا ايشان موظف به ارائه اسناد هستند و اگر از ارائه آن عاجز هستند لااقل يك عذرخواهي به ما بدهكار هستند!

ايشان دوباره مي افزايند:"بهمن ماه 1341 به استقبال کودتای سفید شاه که بر آن انقلاب سفید نام داده بودند شتافتند و نوشتند "

در اينكه پان ايرانيستها از انقلاب سفيد شاه حمايت كردند در آن شك و شبهه اي نيست و حتي خود را فدايي دو اصل آن ميدانستند يكي از آنها اصلاحات ارضي و ديگري حق راي به زنها بود در جامعه اي كه زن هميشه جنس دوم تلقي ميشد اين فرصت طلائي پيش آمد تا زنان بجاي خانه نشيني به نوعي در سرنوشت كشور خود سهيم باشند با اين حال حزب پان ايرانيست انقلاب سفيد شاه را بصورت مشروط پذيرفت و نظرات تكميلي خود را غالبا در جزوات و كتابهاي خود چاپ نمود. بجا بود جناب مويدزاده نخست همميهنان را از مفاد انقلاب شاه و ملت و همچنين دلايل خود مبني بر كودتا ناميدن آن روشن كنند!

در جاي ديگر ميگويند:"تا آخرین روزهای حکومت سلطنتی از حمایت شاه فروگذار نکردند. دکتر عاملی تهرانی تئوریسین این حزب به قائم مقامی حزب رستاخیز در آمد و در سال 1357 ابتدا وزیر دولت مهندس شریف امامی رئیس لژ فراماسونری و سپس وزیر دولت نظامی ازهاری شد"

جدا از نوع بيان جناب مويدزاده بايد اضافه كنيم حزب پان ايرانيست تا آخرين روزها از نظام مشروطه حمايت ميكرد و به دنبال تكميل و تصحيح نظام بود و نه براندازي آن. زيرا رهبر آن به خوبي دريافته كه زخمهاي ايران با انقلاب اسلامي درمان نميشود و كشور به منجلاب ديگري كه کنون بدان دچار است خواهد افتاد بيشك گناه جبهه ملي كه همراه با آيت الله خميني از هواپيما پياده شدند بسيار سنگين است اما در مورد وزير بودن شهيد محمدرضا عاملي تهراني فارغ از شايستگي و لياقت ايشان ذكر اين نكته را لازم ميدانيم كه پان ايرانيستها براي پيگيري حقوق ملت از هر كس و مقامي اعم از وكالت مجلس تا وزارت استفاده ميكنند در ثاني ايشان طوري جملات خود را ادا ميكنند كه گويي سرور عاملي با وزير شدن در دولت شريف امامي و ازهاري گناه نابخشودني مرتكب شده اند!(كه اگر چنين باشد در مقايسه با همكاري جبهه ملي با جمهوري اسلامي به چشم نخواهد آمد) به هر حال اگر جناب وزير شدن ايشان در دولت يك فراماسون را مطرح ميكنند بهتر بود به اين مسئله نيز ميپرداختند كه آيا ايشان در مدت وزارت خود مرتكب خلافي شده اند يا خير؟! حزب پان ايرانيست تا اين تاريخ بزرگترين دشمن فراماسونري در ايران بوده است و در همه جا بدان اشاره كرده است و شايد ضربه هايي كه الان نيز بر پيكره اين حزب وارد ميشود از همين دشمنيهاست!

"این حزب در تبلیغ ناسیونالیسم افراطی که رنگ و بوی شوونیستی دارد و بازگشت بدوران شاهنشاهی و سلطنت و توجیه اقدامات پهلویها با سود بردن از عدم آگاهی معدودی از جوانان از نوعی ملی گرایی سخن میگوید که بهیچوجه با دیدگاههای نهضت ملی ایران و پویندگان راه مصدق همخوانی ندارد"

نخست ايشان بعنوان گوينده اين مطالب بايد منبع گفته خويش را براي خوانندگان روشن سازد كه پان ايرانيست چه وقت چه زمان و در كدام مجلس و كدام نوشته اقدامات پهلويها را توجيح كردند؟ البته پان ايرانيستها به اين اصل معتقد هستند كه پدر و پسر خدمات بسيار مهمي نيز به ايران داشته اند كه بايد به آنها نيز ارج نهاد منتها حمايت و توجيه اقدامات پهلوي ها هم از آن دسته افكاري است كه تنها و تنها از ذهن آقاياني چون مويدزاه قابل تراوش است و نه افراد ديگري! وگرنه چطور است كه حزب پان ايرانيست با تمام قوا در برابر تجزيه بحرين مي ايستد و اين در حالي است كه هيچكدام از دوستان جبهه ملي از خود عكس العمللي بروز نمي دهند به دنبال اين تابلوهاي حزب پان ايرانيست در شهرستان توسط همان كساني كه آقاي مويدزاده پان ايرانيست ها را به عنوان توجيه كنند اعمال ايشان معرفي مي كنند پايين كشيده شد و مسجل شد كه حزب در دوره هايي بعدي مجلس شوراي ملي داراي نماينده اي نخواهد بود! ما همچنين از جدي ترين مدافعان دكتر مصدق بوده ايم و تمام خدمات ايشان در راه ايران را ارج مي نهيم منتها برخلاف دوستان جبهه ملي ما مصدقي نيستيم و ملي هستيم بماند كه با كليشه اي شدن عنوان ملي كه از سوي جبهه ملي مطرح مي شود ما ترجيح مي دهيم بگوييم ما ناسيوناليست هستيم!

اما در مورد عدم آگاهي جوانان، ما به تشخيص جوانان فعلي مطمئن و آن را از قدماي مدعاي ملي صحيح تر و شايسته تر مي دانيم وگرنه شاهد انقلابات اسلامي ديگري نيز در ايران بوديم كه مطمئنا همين قدماي مدعاي ملي مانند دوستان شما سردستگان آن مي شدند و بعد از مدتي اظهار پشيماني مي كردند!

"اعضا این حزب بگفته یکی از وابستگان قدیمی آن انیفورمی مانند نازیهای آلمان می پوشند و چون اس اس های هیتلر دارای گارد میباشند،رهبران امروزی این حزب از سرسپردگان نظام منحط سلطنتی و از علاقمندان پهلویها هستند"

تعجب ما اين است كه چرا جناب مويدزاده براي آگاهي از يونيفرم پوشي در حزب پان ايرانيست به دوردست رفته اند و به سراغ يكي از وابستگان قديمي پان ايرانيست ها (كه لابد اسم هم ندارد!) رفته اند در صورتي كه در تمام جزوات و نشريه ها و كتاب هاي پان ايرانيستي تصاوير موجود و مستند است و احتياجي به رجوع ايشان به ديگران نبود! تصور ديگر ما اين است كه احتمالا ايشان تصور كرده اند در تاريخ تنها تشكيلات هيتلر داراي گارد بوده اند و شايد براساس همين تصور ما را با حزب فاشيستي سومكا اشتباه گرفته اند و گويا آگاهي ندارند كه در هر حزبي و با هر عقيده و مسلكي عده از افراد آن حزب وظيفه حراست از ميتينگ ها و تشكيلات حزبي را دارند منتها تعجب ما زماني دوچندان مي شود كه همين حزب ملت ايران كه جناب مويدزاده سنگ آن را به سينه مي زنند خود داراي دسته جات وبا يونيفرم سبز رنگ در ميادين حضور داشتند شايد حمله خاطره انگير دار و دسته حزب ملت ايران به رهبري داريوش فروهر به خانه آيت الله كاشاني كه باعث بدنامي پان ايرانيست ها شد را به خاطر داشته باشيد! چطور است كه يونيفرم پوشي ما شبيه گارد اس اس نازي ها است اما يونيفرم پوشي حزب ملت ايران از اين قاعده مستثني است؟ مگر اينكه خون سروران در حزب ملت ايران كه در حال حاضر شمار اعضاي آن به 5 نفر هم نمي رسد از ما رنگين تر باشد كه ديگر از دست ما كاري بر نمي آيد! اما در مورد سرسپردگي رهبران حزب به نظام منحط سلطنتي و علاقمندان پهلوي نخست ايشان بايد منبع و اسناد خود را اعلام كنند و بعد از آن بايد توجه داشته باشند تنها گروهي كه زمان مطرح شدن بحث فدراليسم از شاهزاده رضا پهلوي انتقاد كرد تنها و تنها حزب پان ايرانيست بود. اما در مورد عدم آگاهي نخست ايشان خوانندگان را از اقدامات آگاهي بخش جبهه ملي و اصولا حركت هاي آگاهي بخش جبهه ملي در سال هاي اخير آگاه بفرمايند و اگر احيانا دچار فرموشي شده اند ما خدمتشان عرض كنيم:

1-پياده شدن از هواپيما همراه با آيت الله خميني

2-حضور فعال در دولت موقت

3-حمايت از خاتمي و جريان اصلاح طلب كه خيانت آن به ملت ايران محرز شده است

4-داغ كردن تنور انتخابات در موعد هاي انتخاباتي

و اما فعاليت هاي آگاهي بخش حزب پان ايرانيست:

1-جلسات مستمر و هفتگي در تهران و اهواز و گرگان و قزوين و ....

2-ترويج اصول راستين ميهن پرستي با چاپ جزوات و نشريات مانند نشريه حاكميت ملت ارگان داخلي اين حزب

3-راه انداختن تظاهرات ميهني به مانند تظاهرات عظيم 10 ارديبهشت سال 87 در برابر سفارت شيخ نشين امارات و همچنين حضور گسترده در تجمع 16 آذر روز دانشجو

4- تاسيس و يا كمك به تاسيس انجمن هاي فرهنگي

و ده ها مورد ديگه كه در همه فقط در مورد منافع ملي و بالا رفتن سطح آگاهي ملي پرداخته شده است

حزب پان ایرانیست با توجه به دفاتر متعددی که در باره اصول عقاید خویش منتشر کرده است بیگانه ستیزی را از اصول اعتقادی حزب میداند (رجوع شود به صفحه22جزوه بنیاد مکتب پان ایرانیسم) در نهضت ملی ایران برای حکومتی متکی به آراء عمومی که در آن مخالف حق بیان آزادانه عقاید خود را داشته باشد مبارزه میشود و انتخابات آزاد همچنانکه دکتر مصدق در برنامه دولت خود اعلام نمود راهگشای دمکراسی است در حالیکه این حزب براین باوراست که: (ماباکسی مباحثه نداریم، حقیقتی راابراز میکنیم وازآن دفاع مینمائیم و هرکس گمراه باشد او را هدایت میکنیم. به نقل از همان جزوه که نام برده شد). ملاحظه میشود که همه عوامل استبداد چه ایدئولوژِی مادی داشته باشند و چه برآمده از ادیان الهی دیگران را گمراه مینامند و چنین اندیشیدن در تضاد آشکار با آزادی و دمکراسی است.

متاسفانه بايد اعلام كنيم كه جناب مويدزاده نه تنها كه با سياست بين المللي آشنا نيستند و حتي اطلاعاتي در سطح رفع نياز موقتي نيز ندارد بلكه حتي حاضر نشده اند كه مطالب پان ايرانيستي را با دقت مطالعه كنند و حتي جمله را هم كه به عنوان مدعاي خود از بنياد مكتب پان ايرانيسم ذكر كرده اند را به طور كامل ادا نكرده اند! توضيح اينكه بيگانه ستيزي در ذيل فصل سياست خارجي آمده است و ربطي به ارتباط با دنياي ملت ها ندارد. درثاني ما دوست و دشمنان را براساس منافع ملي تعريف مي كنيم حال جاي تعجب است كه چگونه چنين كساني سكاندار جبهه ملي مي شوند؟ اما پيرامون بخش دوم مطالب ايشان حزب پان ايرانيست مفتخر است بيشترين جلسات نقد و بحث و گفتگو را در جلسات خود پيرامون نهضت خود و جريانات سياسي خود داشته است و مثال بارز آن نقد آقاي عليرضا افشاري پيرامون يكي از مقالات سرور منوچهر يزدي در نشريه حاكميت ملت مي باشد يعني حزب به اصولي از دموكراسي معتقد است كه به يك شخص وطن پرست خارج حزب اجازه مي دهد مقاله اي در انتقاد و نقد از يكي از همواندان و عضو شوراي رهبري آن بنويسد و سپس همان مقاله را بدون كم و كاستي در نشريه خود چاپ كند. اگر دوستان جبهه ملي نيز به جاي خرده گيري و نقدنادرست از ديگران اندكي براي خود وقت گذاشته بودند و به نقد خود مي پرداختند دست كم در سطح جامعه اندكي مطرح بودند!

"در این مورد سخن را کوتاه کنم چون پرداختن به افکار و اندیشه های این جمعیت و مبارزاتی که علیه نهضت ملی ایران داشته است در این مختصر مقدور نیست"

حقيقت اين است كه از ديدگاه ما نهضت ملي شما به قدري موهون و كم اهميت مي باشد كه پرداختن به آن جز اتلاف وقتي كه مي بايست در راه ايران صرف شود نمي باشد ولي اگر دوستاني مانند شما ادعايي چنان و چنين دارند محض اطلاع اين بزرگواران بايد بگوييم كه هيچگاه حتي به خود زحمت نداديم مطلبي در بابا انديشه هاي شما به رشته تحرير درآوريم چه برسد كه بخواهيم با نهضت ملي شما(؟؟!) مبارزه كنيم.

"در سال 1360 زمانیکه جمهوری اسلامی به شدت ملی گرایی را مورد حمله قرار داده بود و آنرا خلاف اسلام بر می شمرد جبهه ملی به پاسخگویی برخاست و اعلام کرد که: (ما به ملی بودن خود افتخار میکنیم، ملی یعنی مقاومت در مقابل مطامع و تجاوزات خارجی، ملی یعنی ایران دوستی، استقلال خواهی برای ایران و هرگز ملی بودن ما بمعنی برتری جویی ملت ایران بر سایر اقوام و ملل نبوده و نمیباشد)."

در اينجا جناب مويدزاده به تبليغ مرام خود پرداخته اند غافل از اينكه حناي ايشان و دوستان جبهه ملي ديگر رنگي ندارد زيرا همگان مي دانند كه همين دوستان جبهه ملي بودند كه همراه امام خود از هواپيما پياده شدند و اداره دولت موقت را بر عهده گرفتند در آن وزير كار و امور اجتماعي شدند. و همين آقاي كريم سنجابي بود كه فرمود آفتاب اينبار از غرب طلوع مي كند(منظور ايشان از آفتاب آيت الله خميني). بي شك گناه ايشان بسيار سنگين است در حالي كه اينان مي دانستند كه شخص خميني هيچ اعتقادي به ملي گرايي ندارد و بارها و صراحتا گفته بود كه ما در اسلام ملي نداريم و امت داريم و يا هركس ملي است زنش بر او حرام است حال با وجود چنين اشتباهات سنگين تاريخي آقايان گويا ول كن معامله نيستند و تصور مي كنند كه ملي گرايي سازش كار ايشان كه ملت ايران را به چاه امروزي انداخته است مي تواند بار ديگر رهگشا شود. در صورتي كه در سوي ديگر پان ايرانيست ها هيچگاه حاضر به پذيرش حكومت جمهوري اسلامي نشدند و در نخستين روزهاي انقلاب معلم بزرگوار خود شهيد محمدرضا عاملي تهراني را به حكم تيرباران دادگاه انقلاب دولت موقت همين آقايان از دست دادند و سرور محسن پزشكپور نيكه با حكم اعدام مواجه شده بود مجبور به ترك ميهن و هجرت ناخواسته شد در خارج از كشور حزب فعاليت خود را براي آزادي ايران مستمرا ادامه مي داد و در زمان جنگ تحميلي و 8 ساله نيز برخلاف دوستاني كه نام متاسفانه نام ملي را يدك مي كشيدند به حمايت از ملت ايران پرداختند و بارها به دبيركل سازمان ملل نامه هايي رد و بدل شد كه اسناد آن موجود است. در نهايت بشارت نامه جبهه ملي در 4 بهمن 1357 را براي آگاهي دوستان عينا مي آوريم:

"خميني مي آيد كه غريو شادي جهان آزادي خواهي را به عرش رسانده است . خميني مي آيد ..... مردي كه نداي مبارك رهايي است مردي كه وجودش تجسم آرمانهاي يك ملت تاريخي است در تمام طول حيات تنها يكبار است كه خورشيد از غرب شرق مي آيد . خورشيدي كه امانت شرق است نزد غرب . حضرت آيت الله العظمي خميني مرجع عاليقدر تشييع به اميد پروردگار يگانه روز جمعه در وطن اسلامي خواهند بود"


1_علت حمايت جبهه ملي از آيت الله خميني و انقلاب اسلامي چه بود؟

2-چرا حشمت اله طبرزدي با مخالفت شديد آقايان نتوانست جبهه دموكراتيك ملي خود را به عنوان نماينده اي از جبهه ملي در بياورد و حال آقايان به چاره جويي افتاده اند و به عيادت او مي روند؟

3-چرا زنده ياد پرويز ورجاوند به شدن به بي نظير بوتو حمله مي كرد و او را نكوهش مي كرد اما اين جريان در سال قبل براي ايشان مجلس ترحيم مي گيرد؟

و سوال هاي بسيار ديگري كه مجال اين بحث نيست كما اينكه در همين سه سوال بسيار ساده نوعي از دوگانگي بسيار پيش پا افتاده در رفتار جبهه ملي به وضوح ديده مي شود توصيه نهايي اينكه بهتر است جبهه ملي دست از عناد با جريان پرافتخاري چون حزب پان ايرانيست  بردارد كه به مانند مثال سربازي مي ماند كه با اسلحه خالي به جنگ توپخانه اي مجهز مي رود!

سايت ها و رسانه هاي خبري كه مقاله جناب مويدزاده را پوشش داده اند بر اساس اصل وجدان اخلاقي و حرفه خبرنگاري ملزم به انعكاس پاسخ جوانان ميهن پرست آذري هستند مگراينكه بخواهند پيرو راستين خبرگزاري هاي فارس و بازتاب(تابناك) باشند.

پاينده ايران

+ نوشته شده در Sun 4 Jan 2009ساعت 10:34 PM توسط میثاق آزاد |


پاینده ایران

این شعر توسط یکی از دوستان عزیزم جناب کامران هاشمی از دانشجویان پزشکی اوکراین برای کشور عزیزمان ایران سروده شده است. 

ای همه اندیشه ام

ای استخوان و ریشه ام

ای مام مهر آئین من

ای درگه امید من

خواهم تورا خواهم تورا

 تا جان به تن باشد مرا

ای خاک پاک جاودان

ای کوره آتشفشان

بشنو که فریادم هنوز

در گوش دورانها دود

آئین مردی مرده است

فریادها بشکسته است

هر شمع امیدی دگر

در کنج پستو مرده است

امروز رستم را همه با قرص نانی میخرند

امروز خان هشتم است

برخیز تا شوری دگر در خلق گیتی افکنیم

تا بشنوند این دشمنان ایران هنوزم زنده است

هر شب دعای من تورا این است ای ایران من

گم باد دست اهرمن از خاک پاکت ای وطن 

+ نوشته شده در Sun 4 Jan 2009ساعت 10:14 PM توسط میثاق آزاد |


زمانی که اقتدار نظام جمهوری اسلامی تبدیل به رژه های گسترده خیابانی و نمایش و تمرین عملیات ضد شورش در سطح کشور می گردد ، و همینطور موج اعدام به بهانه های مختلف در سراسر کشور با تبلیغات و انعکاس خبری وسیع صورت می گیرد و همچنین رهبران جنبش های مدنی و سندیکاهای مختلف به صورت مستمر بازداشت و احضار می گردند و دانشجویان همیشه مبارز و دمکراسی خواه این کشور در آستانه شانزدهم آذر و روز دانشجو به صورت گروهی به بند کشیده می شوند ، نشان می دهد که به واقع نظام جمهوری اسلامی نه تنها مقتدر نیست بلکه دچار بحران شدید سلطه و اقتدار گشته و بر این اساس ، این رفتارها را در قالب توجیه اقدامات پیشگیرانه صورت می دهد تا با قدرت نمایی و ایجاد هراس در دل مردم و برقراری سیاست مشت آهنین ، چهره سرکوبگر خود را هرچه بیشتر عیان نموده تا کسی شهامت اعتراض نسبت به تمامی فجایع رخ داده در کشور را در خود نیابد.

جمهوری اسلامی که بر ضعف خود در برابر جنبش های قدرت مند و هوشیار مدنی ایران اشراف کامل دارد ، سیاست های داخلی و خارجی خود را مبتنی بر اصل برقراری خود به هر شکل ممکن ، پایه گذاری نموده و با ایجاد سد هایی پشت سر هم درصدد کنترل فشارهای جامعه بر خود می باشد.

در این روزها شاهد هستیم که حتی با لرزان نگاه داشتن پایه های دولت نهم بر آن است تا بسان محمد رضا پهلوی که در آخرین روزهای حیاط خود به عنوان شاه ایران ناگزیر به زندان کردن دولت مردان خود از جمله هویدا و سایرین گشت ، در شرایط اوج انقلاب سال 1357 ، بار دیگر تاریخ را تکرار نماید تا شاید با استیضاح وزیری سراسر اتهام که مجلس هفتم رای نامطمئنی به وی داده ، در زمان حرکت جنبش های مدنی ، و پس از آن عدم رای اعتماد مجدد به دولت نهم و براه انداختن یک بازی جدید ، مانع حرکت جنبش های مدنی و به تبع آن جامعه گردد.

با تحلیل رفتار حاکمیت و واکنش های اجتماعی درخواهیم یافت که هرچه زمان به جلو حرکت می کند بر قدرت جنبش های مدنی افزوده می شود و از قدرت حاکمان کاسته می شود و تنها دلیل این اتفاق رفتارها و تصمیم گیری های نا بخردانه مسئولان در عرصه های مختلف از جمله سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی و دور شدن هرچه بیشتر از ملت و خواسته های بحق آنان می باشد.

اما موضوع دردناک اتفاقات امروزی قربانیانی هستند که این روزها با جرائم و اتهام های گوناگون به دار آویخته می شوند . در اعدامهایی که این روزها شاهد آن هستیم و شاید برخی از آنها برای سالها به تعویق افتاده بود ، از جوانان این سرزمین که اکثریت آنان سن رشد و بالغ شدن خود را در همین دوران جمهوری اسلامی پشت سر گذاشته اند و اینک با روحیات عصیانگری بعنوان اراذل و اوباش بازداشت بازداشت می شوند گرفته ، تا مادری که دفاع از فرزند خود را حق مادری خود می داند ، از فعالان مدنی ، سیاسی و روزنامه نگاران گرفته تا کودکان زیر سن پانزده سال ، هیچ کدام از موج دردناک و تاسف انگیز اعدام های جمهوری اسلامی در امان نیستند ، حتی پس از تصویب بیانیه نقض حقوق بشر در ایران توسط سازمان ملل متحد ، بیش از ده نفر در یک روز اعدام می شوند تا بیان کاغذ پاره های آقای احمدی نژاد نسبت به قطعنامه ها و مصوبات سازمان ملل متحد و آژانس اتمی ، تجلی عملی بخود یابد .به هر حال ادامه این رفتارها و اعدامها با توجه به فعالیت بی نظیر نهادهای حقوق بشری نه تنها باعث بقای حاکمیت نمی گردد ، بلکه منزوی تر شدن و تشدید فشارهای داخلی و بین المللی را سبب می شود.

شاید زمان طولانی برای دستیابی به دمکراسی در کشور پیش رو داشته باشیم و برای رسیدن به آرمان شهر ، هزینه های بسیاری باید بپردازیم ، اما سابقه و تجربه نشان داده است که هرگاه ملت در برابر حاکمان ایستادگی و مقاومت نمودند ، آنان ناگزیر به عقب نشینی شده و در برابر ملت کوتاه آمده اند.

ولی امروز شوربختانه ، بجز برخی احزاب سیاسی و فعالان مدنی ، حقوق بشری و دانشجویی ، صدای اعتراضی نسبت به این اعدام ها در سطح جامعه شنیده نمی شود و سکوتی عجیب مردم ایران را فرا گرفته است . به باور من نسل امروز ما برای همیشه در تاریخ ایران ماندگار خواهد بود و بعنوان نسلی که با درایت و هوشمندی عرصه را به حاکمیت مذهبی تنگ نموده برای همیشه در تاریخ ایران ثبت خواهد شد چراکه پس از انقلاب سال 1357 ، ملت ایران جنگ را پشت سر گذاشتند و از مرزهای ایران حراست نمودند ، پس از آن در سازندگی کشور مشارکت کردند اما چون به خواسته ها و مطالبات خود در طول بیست سال از گذشت انقلاب نرسیدند ، دست به رفرم زدند و اصلاحات از بالا و درون حاکمیت را آغاز نمودند و پس از عدم حصول نتیجه ، با عدم مشارکت ، نا فرمانی مدنی و تقویت جنبش های مدنی در جهت فشار بر حکومت و دستیابی به دمکراسی فعالیت نمودند . ولی انتقادی که در این مقطع به ملت ایران وارد است ، سکوتیست که در برابر اعدام های صورت گرفته در جامعه ایجاد شده است.

هوشیار باشیم اگر به این سکوت ادامه دهیم ، ممکن است روزی نوبت ما باشد که در برابر دیدگان همه و برای عبرت سایرین به دار آویخته شویم و کسی نمانده باشد تا از ما دفاع کند ، پس سکوت را بشکنیم و بار دیگر جمهوری اسلامی را وادار به عقب نشینی نماییم ، حاکمانی که باید بگوش و هوشیار باشند و پل های پشت سر خود را ویران ننمایند و در رفتار خود نسبت به ملت ایران تجدید نظر کنند که از این نابرابری ها و بی عدالتی ها روزگار ناخوشایندی برای خود و کشور نسازند .

+ نوشته شده در Tue 30 Dec 2008ساعت 2:34 AM توسط میثاق آزاد |


خشونت علیه زنان یک رکن کلیه جوامع موجود در جهان کنونی است. خشونت علیه جسم و روان، خشونت علیه خواستها و مطالبات، خشونت علیه آرزوها و آرمانها، خشونت علیه نیازهای زنان یک رکن مهم نابرابری و خشونت در جوامع کنونی است. سیستماتیک و عمومی است. زشت و انزجار آور است. اما گسترده و عمومی است. زنان در کلیه جوامع مورد ضرب و شتم قرار میگیرند، به آنها تجاوز میشود، از کودکی تحقیر و سرکوب میشوند. ابعاد خشونت علیه زنان گسترده و باور نکردنی است. چشمان کبود شده، بدنهای کتک خورده، صورتهای زخمی شده، بدنهای سوخته و آتش زده شده، صورتهای اسید پاشیده شده، زنان در گودال سنگسار قرار داده شده، قتل های ناموسی، لبان تیغ کشیده شده، تنها گوشه ای از خشونت ضد انسانی و کریه علیه زنان است. بخشی از این خشونت علیه زنان حتی توسط دولتهای موجود رسمیت و قانونیت پیدا کرده است. دولتی و نهادینه شده است. بخش دیگر ناشی از سنتهای ارتجاعی و ضد زن در جوامع کنونی که حفظ و نگهداری میشود.

اما علیرغم اینکه به لطف جنبشهای مدافع حقوق زنان و تعرضات جریانات برابری طلب و آزادیخواه بخش قابل ملاحظه ای از خشونت علیه زنان از قوانین دولتی حذف شده است، کماکان ابعاد و تنوع خشونت علیه زنان باور نکردنی است. حتی در انگلستان ۲۵ در صد زنان در طول عمر خود حداقل یکبار قربانی خشونت خانگی قرار میگیرند. خشونت علیه زن در جوامع اسلام زده در زمخت ترین و شنیع ترین شکل خود نمایی میکند. وحشیانه است. سنگسار، اعدام و شلاق از اشکال موجود خشونت علیه زنان در جوامع اسلامی است. علاوه بر این شرایط خشونت خانگی نیز در این جوامع به "برکت" اسلام گسترده تر و همه جانبه تر است. در ایران اسلام زده ۶۰ درصد زنان در خانواده مورد تعرض فیزیکی و خشونت و ضرب و شتم قرار میگیرند. خشونت علیه دختران و کودکان یک بعد پنهان دیگر خشونت علیه زنان است که معمولا در هیچ آماری حتی ذکر نمیشود.

مبارزه علیه خشونت یک مبارزه حیاتی و جهانی است. هر شکلی از خشونت علیه زنان و کودکان باید غیر قانونی و جرم محسوب جنایی اعلام شود. مسببین و عاملین آن باید مجازات شوند. ذره ای از خشونت چه قانونی و چه غیر قانونی علیه زن را نباید تحمل کرد. گام اول در مبارزه علیه خشونت تغییر فوری و همه جانبه تمامی قوانین زن ستیز است. تا زمانیکه زن تحت ستم و فرودست است، خشونت علیه زن نیز ادامه خواهد یافت. در اوضاع کنونی در ایران این مبارزه منوط به زیر کشیدن حکومت اسلامی و جایگزینی آن با یک نظام سکولار، آزاد، برابر و مرفه است. سازمان آزادی زن همه زنان و مردان آزادیخواه را به مبارزه ای گسترده در مقابله با این جنایت علیه زنان فرا میخواند.

خشونت علیه زنان موقوف!
زنده باد آزادی زن!
سازمان آزادی زن

+ نوشته شده در Tue 30 Dec 2008ساعت 1:53 AM توسط میثاق آزاد |


خشونت علیه زنان و سیاست قصاص رژیم اسلامی

اخیرأ دادگاه رژیم اسلامی در تهران خبر قصاص چشمان یک مرد جوان را اعلام کرد. خبر ميگويد: "خواستگار جنایتکار در دادگاه کیفری پایتخت به قصاص چشم محکوم شد!"
مجيد به خواستگاری آمنه ميرود. آمنه پاسخ منفى ميدهد. مجید که نتوانسته موضوع را براى خود حل کند در يک اقدام جنون آميز و وحشيانه اقدام به اسید پاشیدن به صورت آمنه می کند. دادگاه او را به پرداخت دیه و قصاص هر دو چشم محکوم کرده است. مجید بجز ابراز پشیمانی حرفی ندارد و اعلام کرده است که پولی هم  بابت پرداخت "دیه" ندارد. همچنین در خبرها آمده است که آمنه با خواست اجرای قصاص می خواهد از درجه رنج خود و خانواده اش بکاهد.
واقعیت اما چیست؟
ترديدى نيست که اقدام مجيد عميقا ضد زن٬ جنايتکارانه٬ و تا مغز استخوان مردسالارانه است. او لابى فکر کرده آمنه بايد به او تعلق داشته باشد و پاسخ منفى آمنه او را به اين روش شنيع کشانده است. درد آمنه و خانواده اش قابل درک است. دنياى او تماما ويران شده است. معلوم است ادامه زندگى براى او با چه رنجى همراه است.
اما مجيد و آمنه هر دو قربانى اند. قربانى سيستم ضد زن و مردسالار و قوانين ارتجاعى و پوسيده قصاص و چسم در مقابل چشم. همين سيستم مجيد را به اين راه سوق ميدهد و قربانى راهى جز پناه بردن به قوانين همين سيستم براى "حق خواهى" ندارد. سيستمى که بر انتقام و قصاص و خون در مقابل خون و جنايت مسلسل متکى است. دختر جوانی که همه زندگیش دستخوش یک اقدام جنون آمیز و مردسالارانه قرار گرفته، تصمیم میگیرد با خواست قصاص از رنج جانکاه خود بکاهد.
اما اگر جامعه آزاد بود٬ اگر مردسالارى ريشه کن يا حاشيه اى شده بود٬ اگر حرمت انسان عموما و اينجا زن خصوصا در جامعه ارزش داشت٬ اقدام نوع مجيد يا صورت نميگرفت و يا استثنا بود. و اگر قوانين کيفرى جامعه نه براساس انتقام و قصاص بلکه براساس اصلاح مجرم و تلاش براى جلوگيرى از وقوع جرم استوار بود٬ آمنه هم براى "التيام" خود به چنين قوانينى پناه نميبرد. در چنين شرايطى انواع حمايت ميتوانست از قربانى صورت گيرد و مجرم را زندانى ميکردند. خود دولت عامل تکرار جنايت نبود. آمنه و مجيد هر دو قربانى اند. قربانى سيستم ضد زنى که از مرد جنايتکار ميسازد و زن را نابود ميکند و خود بعنوان "قاضى و دادگاه" جنايتى ديگر را آنهم نه براى اجراى عدالت بلکه براى ارعاب جامعه تکرار ميکند. انتظار اجراى عدالت از سيستمى که متکى بر بيعدالتى است پوچ است. سه دهه کارنامه اينان روشن است.
این هم نمونه دیگری از جنایت رژیم اسلامی.
حکم سنگسار برای يک زن در شیراز
"سایت روز: شعبه ٢٧ ديوان عالي کشور حکم سنگسار يک زن شيرازى به نام افسانه  را تاييد کرد. حکم سنگسار اين زن که حکم ‏بدوى او توسط شعبه ٥ دادگاه کيفرى استان فارس صادر شده بود، در شعبه ٢٧ ديوان عالي کشور، طي حکمي به شماره ‏‏٥٨٨، تاييد شد. شعبه ٥ دادگاه کيفرى استان فارس در ٢١ تاريخ فروردين ٨٧ حکم قصاص و سنگسار افسانه ر. را صادر کرد. در بخشي از ‏اين حکم آمده است : با توجه به قرائن موجود در پرونده و اظهارات متهمان، اتهام قتل عمد توسط خانم افسانه ر. را محرز ‏دانسته و حکم به قصاص نفس را صادر و در خصوص انجام زناى محصنه، دادگاه با اتکا به علم خود حکم به رجم افسانه ‏ر. و ١٥ سال حبس براى رضا د. به دليل معاونت در قتل عمد و يکصد ضربه شلاق در خصوص انجام زناى غير محصنه ‏‏(به لحاظ متاهل نبودن وى) صادر کرده است" .
اين رژیم اسلامی است. رژيمى از بدو سرکارآمدنش متکى به جنايت و پايمال کردن حقوق و شخصيت و آزادى و نفس زندگى بوده است. قانون قضائى چنين رژيمى بجز قصاص و دست و پا بريدن و چشم درآوردن و سنگسار و اعدام نيست. اين رژيم عصاره جنايت در تمام اعصار است. جنايت شناسنامه اين رژيم و ضامن بقاى آنست. باید این رژیم جنایکار را سرنگون کرد و بر خرابه های آن یک دنیای بهتر را بنا کرد. دنیای بدون اعدام، قصاص، فقر، اعتیاد، تن فروشی اجباری و آپارتاید جنسی. دنیایی که دست مذهب از زندگی شهروندان آن کوتاه است و انسان امکان  رشد و ارتقاء در جهت دستیابی به بالاترین درجه از شکوفائى را داشته باشد.
شهلا نوری

+ نوشته شده در Tue 30 Dec 2008ساعت 1:51 AM توسط میثاق آزاد |


«فستیوال مدرنیته» (رنسانس دوم) مجمعی است که هر شش ماه یکبار به دعوت پروفسور «آرماندو وردی لیونه» در شهر میلان برگذار میشود. در این فستیوال نویسندگان، محققین، پزشکان و روانپزشکان، شاعران، تئاتر نویسان، فیلمسازان، نقاشان و... حضور بهم میرسانند، تا در مورد موضوع مرکزی فستیوال نظرات خود را مطرح نمایند. اینبار موضوع مرکزی این نشست «دموکراسی» بود. نشست از 28 نوامبر تا 1 دسامبر بطول انجامید و صد و شش نفر سخنران که از یازده کشور مختلف به این فستیوال دعوت شده بودند، طی این مدت دیدگاه های خود را در مورد دموکراسی مطرح کردند. این سخنرانیها با ترجمه همزمان به چهار زبان ایتالیائی، انگلیسی، روسی و فرانسه به سمع حاضران میرسید.

متنی که در زیر میخوانید، ترجمه سخنرانی حمید صدر به زبان آلمانی در این نشست است که بعلت مطرح بودن بحث، به فارسی ترجمه شده و در اختیار خوانندگان قرار میگیرد.

دمکراسی و مخترعین آن

حمید صدر

8 آذر 1387 – 28 نوامبر 2008

دمکراسیهای غربی، ما ایرانیان سکولار و طرفدار دمکراسی را جدی نمیگیرند. کمک رسانیشان به ما به تاًییدهای لفظی و اخلاقی محدود میشود.

چند ماه پیش اتفاق کوچکی افتاد که نطق مرا برای مدت مدیدی کور کرد. یکی از روانشناسان معروف وین که میخواست برای بینندگان تلویزیون اطریش تشریح کند که چگونه میشود روی عنق اطرافیان تاثیری مثبت گذاشت، چنین گفت:

«راننده من یک ایرانی مهاجر است که در ایران تحصیلاتی داشته و بدین خاطر صبحها معمولا خُـلقش درهم است. اما برای اینکه خلقش باز شود، کافی است که راجع به گذشته ایران باستان چیزی از او بپرسم. مثلا اینکه: آیا راست است که اعلامیه حقوق بشر برای اولین بار در 2500 سال قبل توسط کوروش، پادشاه هخامنشی مطرح شده؟ و او مثل این که دنیا را به او داده باشند گل از گلش میشکفد و نطقی کوتاه، آتشین و تبختر آمیز راجع به جلال و جبروت آن دوره ایراد میکند، با این نتیجه که تا تعطیل شدن کار شنگول و سرحال است».

با شنیدن این حکایت خشکم زد، چرا که خود من نیز جزو آن ایرانیان مهاجری محسوب میشدم که در ایراد نطقهای آتشین برای اروپائیان دست کمی از آن راننده  ندارند. البته با این تفاوت که نطق من در مورد دوران هخامنشی و دست آوردهای ایرانیان در آن دوره ها نبوده، بلکه در مورد دمکراسی و شانسها و امکاناتی ایراد میشده که ایرانیان داشته اند (یا باید  میداشته اند) تا بتوانند به تداوم استبداد خاتمه دهند.

چرا حکومتهای اروپائی آرزوها و امیال ما را برای کسب یک دمکراسی پارلمانی جدی نمیگیرند؟ هرچه باشد ایران اولین کشور خاورمیانه بوده است که به یک قانون اساسی متکی به پارلمانتاریسم دست یافته؛ قانون اساسی که از طریق مجاهدت مردم در انقلاب مشروطه به دست آمده است.

این دمکراسی در سال 1906 مستقر شد ولی پایدار نماند. اولین کودتای نظامی علیه دمکراسی نوپای ایران در سال 1921 که با کمک لجیستیکی انگلستان عملی شد، توانست قانون اساسی را عملا ساقط کند. دوره بعدی دمکراتیزاسیون در جامعه ما نیز در سال 1953 این بار بکمک انگلستان و ایالات متحده آمریکا از طریق یک کودتای نظامی دیگر متوقف شد.

و نه فقط این، بلکه الیت [نخبگان] سیاسی کشور نیز سرکوب و تارومار و به سکوت وادار گردید تا از تتمه و بقایای آن آدمهائی خریداری شده و فاسد بوجود بیاید، یعنی قشری که از منظر منافع غربی قابلیت سرسپردگی را داشته باشد.

گرچه سخنرانیهای آتشین من در این مورد که:« محتاط باشید»! به علت تاثیرات سیاستهای مخرب حکومت اسلامی زمان آن رسیده که اروپائیان از نیروهای لائیک و دمکرات کشور ما پشتیبانی کنند، همواره با تکان سر مورد تائید قرار میگرفته ولی هیچ اثر مشهود و موثری نداشته است.

چرا اروپائیها و آمریکائیها به این امر که شرایط در ایران مدتهاست برای استقرار یک دمکراسی پارلمانی فراهم شده، با شک و تردید برخورد میکنند؟

تعجب اینجاست که آنها به همین تردید و ناباوری نیز بسنده نکرده، بلکه فعالانه به نیروهای ضد دمکراسی در ایران (چه در قدرت حاکم و چه در اپوزیسیون) و ابقا و تداوم این جریانات کمک میکنند.

این رفتار مرددانه اروپائیها و آمریکائیها ناشی از چیست که نه فقط از کمک به تلاشهائی که از طرف جامعه مدنی ایران صورت میگیرد خودداری میکنند بلکه عملا از آن نیروهائی حمایت میکنند که دمکراسی غربی را  ماموریتی شیطانی از طرف کافران میدانند.

کنکاش برای پیدا کردن جوابی قابل قبول مرا به طرف کتابی سوق داد با عنوان «تاریخ مختصر دمکراسی» به قلم یک استاد ایتالیائی بنام «لوچیانو کانفورا» که در دانشگاه شهر «باری» (در ایتالیا) زبان شناسی و ادبیات (فیلولوژی) تدریس میکند، تدوین شده است. وی در این کتاب تلاش میکند برای رفتار ضد دمکراسی دمکراتهای غربی جوابی پیدا کند.

در فصل سوم این کتاب به موضوعی میپردازد که بسیار قابل تامل است. او منشا تردید اروپائیها را نسبت به رشد و توسعه دمکراسی در جاهای دیگر در نحوه و چگونگی تکامل دمکراسی خود اروپائیها میبیند. وی معتقد است در قرن هجدهم میلادی به این سوال که آیا حقوق بشر، آزادی انتخابات و برابری در برابر قانون  شامل همه انسانها میشود، جواب صریحی داده نشده است. برای مثال برای بردگان و سیاه پوستان مستعمرات در آن دوره نمیبایستی  چنین حقوقی به رسمیت شناخته میشد.

این اختلاف نظر از همان ابتدا باعث پیدایش دو جناح متخاصم در برابر یکدیگر شد. متن اولیه قانون اساسی آمریکا که در سال 1787 تدوین شده، و در آن اصولا به مسئله برده داری پرداخته نمیشود، بر پرچم یک جناح قرار گرفته، و مصوبه نشست مجلس قانونگذاری («ناسیونال کنونت») (انقلاب کبیر فرانسه در سال 1794)، با برسمیت شناختن پرنسیپ عدالت و تعهد به اعلامیه حقوق بشر، برده داری را ملغی و آنرا به فوریت لازم الاجرا میداند، بر پرچم دیگر.

بر اساس شرح و توصیف وی، در آنزمان این دو برداشت و استنباط از آزادی با یکدیگر در تعارض و درگیری شدیدی بودند. او مینویسد: «در یک طرف لیبرالهای انگلیسی قرار داشتند که اسلحه بر کف از بنیاد برده داری دفاع میکردند و در طرف مقابل « مونتانی» (یکی از فراکسیونهای مجلس کونوانسیون انقلاب در فرانسه) قرار داشت.

این تفکر نژادپرستانه که سیاهان را ذاتا غیر آدمی و از نژاد پست میشمارد، برای انگلیسیهای لیبرال در آن زمان امری بدیهی به حساب می آمد. در همان روزی که پیشنهاد» دولاکروا DELACROIX» را پذیرفت که بر اساس آن برده داری در همه مستعمرات فرانسه ملغی میشد، سر و کله ناوگان جنگی انگلیس نیز در سواحل مارتینیک پیدا شد و انگلیسیها درتاریخ  24 مارس 1794 این جزایر را اشغال و سیستم برده داری را مجددا در آنجا مستقر ساختند.

«کانفورا» میپرسد: «چگونه میشود که مدافعین حقوق و آزادیهای انسانی، برده داری را نه تنها در مستعمرات خود (و در مناطق دیگری که به تسلط خود در می آورند) بلکه حتی در سر زمین خود (مانند ایالات متحده آمریکا) امری طبیعی قلمداد کنند؟»

وی سپس به این سوال چنین جواب میدهد: « در درجه اول باید اقتصاد را بعنوان علت برشماریم.»

واژه «علت اقتصادی» اگر چه در گوش آدمی، از کشوری که در آن هنوز که هنوز است (یعنی بعد از جنگ سرد) منافع ژئو پلیتیک و اقتصادی غرب بر منافع دمکراتیک مردمان ترجیح داده میشود، آژیرها را به صدا در می آورد، ولی نمیتواند به تنهائی توضیح کافی برای این رفتار ضد دمکراتیک دمکراتها باشد. بنظر من راسیسم پنهان و نا آشکار نیز نقشی مهم در این ماجرا ایفا میکند.

بعد از انتخاب اخیر اوباما بعنوان اولین رئیس جمهور سیاه پوست آمریکاست که میتوانیم اذعان کنیم که دمکراسی غربی دارد، بعد از دویست سالی که از پیدایش آن میگذرد، خود را از زیر بار گذشته راسیستی خود رها میکند.

اروپائیها در این میان کجا ایستاده اند؟

نه من، بلکه پروفسور ایتالیائی است که این سوال را به میان میکشد. وی مینویسد:

«این پندار که دمکراسی اختراع یونانیان میباشد، عمومیت پیدا کرده. این مطلب حتی در مقدمه طرح قانون اساسی اروپا که در سال 2003 تهیه شده نیز بچشم میخورد.»

او ادامه میدهد: «از اینجاست که به تدریج به منشاءِ اشتباهی که مولفین مقدمه قانون اساسی اروپا مرتکب شده اند پی میبریم. آنها این فضیلت معلمین دبستانها (البته در کلاسهای ابتدائی آن) را یاد گرفته اند که یونان، مخترع دمکراسی است؛ نوعی پرگوئی برای جلب توجه، یک لفاظی سطحی که اگر دقت بیشتری مبذول آن شود، نادرست بودن خود را نمودار میسازد».

او سپس بعنوان یک فیلولوگ با ارائه فاکتهای تاریخی ثابت میکند که چرا این ادعا غلط است. وی بعد از  تجسسی که در متون یونان قدیم بعمل می آورد، اذعان میدارد که:

«هیچ متنی بر این اساس که نویسندگان آتنی به دمکراسی ارج میگذاشته اند، پیدا نکردم و این موضوع نمیتواند فقط یک تصادف باشد.»

او برای اینکه غلط بودن معادله: یونان برابر است با اروپا و اروپا برابر است با آزادی و دمکراسی را بعنوان یک موضع غلط اثبات کند، اضافه میکند که مخترع دمکراسی نه یونانیها بلکه ایرانیان بوده اند. به نقل از او:

«هرودوت از مباحثه ای گزارش میدهد که در سالهای 521 ، 522 قبل از میلاد در طبقات بالای جامعه ایران آنزمان رواج داشته که انرا بصورت یک گفتگو بازگو میکند. بحث بر سر نوع حکومت بوده و یکی از پیشنهادات این بوده که دمکراسی در ایران استقرار یابد.»

در اینجا قصد ندارم که بر سر استنباط کانفورا در کتابش به جدل بپردازم، ولی حداقل در یک مورد باید حق را به او بدهم. استنباط اتحادیه اروپا از تکامل دمکراسی، کهنه، ایدئولوژیک و «اویرو سانتریستی» (اروپا مدارانه) است.

هرودوت ادعا میکند که «ساتراپ ماردونیوس ایرانی هنگام آماده کردن حمله علیه یونان همه خودکامگان شهرهای یونانی را از سمتهایشان برکنار و در همه جا دمکراسی را مستقر کرد.

البته کانفورا در استباط خود از کتابهای «هیستورین» (تاریخ)  یک، صفحه 80 و «هیستورین» سه، صفحه 43 به قلم هرودوت خیلی محتاط است. مینویسد. « گفتن اینکه دمکراسی ایرانی در یک امپراطوری با آن وسعت از چه وضعیتی برخوردار بوده، دشوار است ولی به هیچوجه نمیتوان منکر این شد که زمینه برای چنین سنتی وجود داشته است.»  او در جای دیگر مینویسد: «احتمالا هرودوت به این خاطر به این مسئله اهمیت میدهد- بی جهت نیست که پیشنهادات اوتانس، اشراف زاده ایرانی را در کتاب تاریخ خود ضبط میکند- او اینکار را بدین منظور انجام میدهد که میخواهد نقش پیش آهنگ ایرانیها را در خصوص اختراع دمکراسی برجسته سازد.»

بهر حال این مطلب موضوعی است که باید حداقل از نظر تاریخی مورد ارزیابی جدید قرار بگیرد.   

نتایجی که کانفورا از همه این مدارک و شواهد تاریخی گرفته از این قرار است که اگر وجود این بحثها در بین ایرانیان را، ده سال قبل از رفرمهای «کلایستنس» در یونان، که بنا به نقل قول آتنیها بعنوان مبدا غیرقابل تردید و بلامنازع، سرآغاز دمکراسی در یونان شناخته میشود، بپذیریم، آنوقت این مسئله که بالاخره چه کشوری مخترع دمکراسی است، به کلی فرق میکند.

در حین قرائت کتاب لحظه ای تجسم کردم که دارم مانند راننده روانشناس وینی در حال آوردن نقل قول از هرودوت از عزت و احترام دمکراتیک ایرانیان در مقابل شنوندگان اروپائی دفاع میکنم، و به این خاطر از کار خودم خنده ام گرفت.

و لیکن چرا میبایستی به این دلیل از دنبال کردن این موضوع صرفنظر کنم؟

بعنوان یک مصدقی، یعنی کسی که به یکی از قدیمیترین نهضتهای دمکراسی خواهی در ایران، تعلق دارد، بخوبی میدانم که معنی گیر کردن بین دو جبهه متخاصم در یک جنگ یعنی چه. در تمام مدتی که جنگ سرد بین دو بلوک غرب و شرق در جریان بود، طرفین دعوا ما را مظنون و متهم میدانستند به اینکه «اسب ترویای» طرف مقابل میباشیم. غربیها به ما سرکوفت میزدند که با ساده لوحی خود جاده صاف کن سلطه کمونیستها باشیم. طرفداران شوروی نیز بما تهمت میزدند، مباشر و جاده صاف کن امپریالیسم آمریکا باشیم. هر دو طرف هیچگاه کوچکترین شانسی را برای دمکراسی و هواداران آن در ایران باقی نگذاشته اند. همانطور که برای لومومبا، سوکارنو و آلینده این شانس را باقی نگذاشتند، دولت مصدق را نیز با توطئه های خود ساقط کردند. با دکتر بختیار هم قبل انقلاب اسلامی همین کار را کردند. آنان را بطور سیستماتیک حاشا کردند، منکر شدند و کنار زدند، همانطور که در افغانستان طالبان و در راس آنها بن لادن را بر احمدشاه مسعود، یعنی یکی از لیبرالترین عناصر مجاهدین، ترجیح داده به زیر حمایت خود گرفتند.      

فهرست رفتارهای ضد دمکراسی دمکراتهای غربی آنقدر بلند بالا ست که حجم آن چندین و چند کتاب به حجم داستانهای هزار و یکشب را پر میکند.

باری، یک روز با این پرسش که این اشراف زاده ایرانی یعنی اوتانس چه کسی بوده و ساتراپ ماردونیوس چه کسی، کتاب کانفورا را برداشته و به کتابخانه ملی وین رفتم.

چگونگی ریختن طرح یک شکایت نامه خطاب به اتحادیه اروپا

ولیکن آن امری که سبب شد بفکر نوشتن این شکوائیه بیافتم، موضوع دیگری بود. خبری بود که در 26 نوامبر 2008 در «فرانکفورتر آلگماینه تسایتونگ» تحت عنوان «امضا علیه برچسب تروریسم» منتشر شده بود:

"در این روزها رئیس کمیسیون حقوقی پارلمان آلمان (بوندس تاگ) یک زن ایرانی را که از طرف حکومت بعنوان رهبر یک سازمان تروریستی معرفی میشود، میپذیرد،  تحسین میکند و در تمام آلمان همراهی میکند. رئیس کمیسیون حقوقی، آندره آس شمیت، از حزب دمکرات مسیحی، این موضوع را از زاویه دیگری میبیند. وی «مریم رجوی» را که در شهر پاریس در مهاجرت بسر میبرد خود را رئیس اپوزیسیون و رئیس شورای مقاومت ملی خطاب میکند، زنی شجاع مینامد. روز سه شنبه وی به همراهی شمیت و دیگر نمایندگان پارلمان («بوندس تاگ») از بنای یادبود هولو کاست دیدار نمود. سه شنبه نیز خانم رجوی به دعوت «جامعه ملل مورد تهدید» و «کمیته همبستگی برای یک ایران آزاد» همچنین بعنوان میهمان تعدادی از نمایندگان مجلس در خانه جامعه پارلمانی که روبروی رایشتاگ قرار دارد حضور یافت. تنها به این دلیل میتوان اولین ملاقات وی را از آلمان بعنوان موفقیتی برای شورای ملی مقاومت محسوب نمود. اکثریت این سازمان را مجاهدین خلق تشکیل میدهند که تاریخی خونین را در پشت سر دارند. حرکت دانشجوئی که در سالهای شصت با جهت گیریهای مارکسیستی بنیاد گذاشته شد، تحت رهیری شوهر خانم رجوی به مبارزات علیه رژیم شاه ادامه داد. با وجود شور و شادی اولیه از انقلاب اسلامی خمینی بزودی جنگ مسلحانه ای را در مقابل حکومت ملاها اعلام نمود. سران مجاهدین به کشور عراق گریختند و در جوار صدام حسین به مبارزه علیه ایران دست زدند. از آخرین اقدام خشونت آمیز و غیر قانونی این سازمان 18 سال میگذرد. در این اقدام این سازمان به نمایندگیهای دیپلماتیک ایران در یازده کشور اروپائی، منجمله سفارت ایران در بن و کنسولگری در هامبورگ و مونیخ حمله برد. ولیکن ده سالی میشود که این سازمان اقدامات خشونت آمیز را کنار گذاشته، امری که از جانب ناظرین منتقد نیز تائید میشود.

اینطور به نظر میرسد که اولین اطلاعات در مورد برنامه اتمی ایران از طرف ایرانیان مهاجر نشات میگیرد. با وجود این، شورای سیاست خارجی پارلمان اروپا این سازمان را در سال 2002 در لیست سازمانهای تروریستی قرار داد و آنرا مانند حماس، پ کا کا و «پلنگهای» تامیلی ارزیابی نمود. با این نتیجه که نه تنها از کمکهای مالی اتحادیه اروپا محروم میشوند، بلکه حتی حسابهای بانکی این سازمان مسدود میشود. خانم رجوی و حامیان وی سالهاست که علیه برچسب تروریستی از طریق شکایت به دادگاه ها اقدام میکنند. این سازمان بنا به ادعای خود صد و بیست هزار عضو دارد. محکمه های مختلف که آخرین آن در یک ماه قبل توسط دادگاه اتحادیه اروپا حق را به شاکیان مجاهد داده است. در برلین، در میان جمع اعضا برجسته پارلمان خانم رجوی از این که اقدام مبتکرانه او مورد حمایت صد و پنجاه تن از نمایندگان مجلس قرار گرفته تشکر نمود. در سه پرونده قطوری که از طرف 9 نفر ار 22 نفر از روسای کمیسیونهای مختلف همه فراکسیونها امضا شده، این نمایندگان از دولت آلمان میخواهند تا «در همکاری با شورای رهبری پارلمان اروپا برای رهائی این سازمان از برچسب تروریستی کوشش نمایند».

خانم رجوی از بودن در میان نمایندگان حاضر احساس نامطلوبی نداشت. شمیت خطاب به وی گفت: «شما نیز حق دارید مقاومت کنید!» او اعضا بسیاری از این سازمان را میشناسد و میداند که هر صفتی به آنان ببرازد صفت تروریست نمیبرازد. هاینس شمیت، عضو فراکسیون سوسیال دمکرات از پافشاری شورای مقاومت در تبلیغ برای خود که گاهی اوقات حالت روشهای گروه های ضربتی به خود میگیرد با تحسین سخن گفت. خانم رجوی این انتقاد را که سازمانش مانند یک فرقه (سکت) عمل میکند و از او بدون دیدی انتقادی و چشم بسته پیروی مینماید، با لبخندی، «تبلیغات رژیم» نامید.

این خبر حتی اگر در جزئیات نادرست باشد، نشان میدهد که این اتفاق نیز مانند بسیاری دیگر از این «اتفاقات» مثالی است از رفتار دو بعدی اروپائیها در دفاع از دمکراسی و حقوق بشر در ایران.

یک مثال دیگر از این رفتار را مطرح میکنم تا شما را متوجه رفتار سیاستمداران اروپائی نسبت به دمکراسی و طرفداران واقعی آن در ایران بنمایم.

حدود دوسال قبل پارلمان هلند قانونی را باتفاق آرا تصویب میکند مبنی بر اینکه 15 میلیون یورو برای ایجاد یک فرستنده تلویزیونی به زبان فارسی تخصیص داده شود. وزارت امور خارجه هلند مخالفت میکند و با تقسیم این مبلغ بین سازمانهای مختلف حقوق بشری از کشورهای گوناگون عملا کاری میکند که این بودجه که در اصل برای حمایت از آزادی بیان و تقویت پلورالیسم ژورنالیستی در دوران دولت خاتمی در ایران منظور شده بود به یک حداقل تقلیل پیدا کند. «پرس ناو»، سازمانی که برای وزارت امور خارجه هلند نقش کار پرداز را بازی میکند، مامور میشود با این مبلغی که به حداقل رسیده یک فرستنده رادیوئی و چند سایت به زبان فارسی براه بیاندازد.

چند ژورنالیست ایرانی که برخی از آنها از ایران فرار کرده اند روی این پروژه کار میکنند و دلشان را به این خوش میکنند که هلند لیبرال استقلال ژورنالیستی ایشان را تضمین کند. «رادیو زمانه» بصورت یک فرستنده رادیوئی اینتر آکتیو شروع بکار میکند.

به تدریج روشنفکران، جوانان و هنرمندان، در خارج و در ایران به آدمهای مضحکی که در پارلمان هلند، در وزارت امور خارجه این کشور و در کار پردازی «پرس ناو» نشسته اند، اعتمادشان جلب میشود و در حمایت از این رادیو (که با رادیوهای خارجی دیگر فرق دارد) فعال میشوند.

درست زمانی که تعداد شنوندگان و کاربران این فرستنده از مرز یک میلیون میگذرد، ناگهان قبل از انتخابات در ایران از وزارت امور خارجه هلند به پرس ناو ندائی میرسد که از این ببعد باید بودجه فرستنده زیر نظر هلندیها باشد. مدیر ایرانی رادیو که زیر بار نمیرود برکنار میشود و به تیم ژورنالیستی که وی درهمه جا (درایران و در بقیه نقاط جهان) دور خود جمع کرده، حالی میکنند که در صورت مخالفت با این تصمیم، باید گورشان را گم کنند و بروند.

برای اینکه دمکراسی لیبرال نوع هلندی و بخصوص تعریف آنها را از پلورالیسم ژورنالیستی بشناسیم، نامه ای را که کار پرداز وزارت امورخارجه هلند یعنی پرس ناو خطاب به همکاران این رادیو نوشته در زیر میآورم.

"تاکنون توضیحات کافی در مورد تصمیم هیات مدیره رادیو زمانه راجع به پیشنهاد مسئولیت سردبیری به آقای مهدی جامی و جواب منفی ایشان به این تصمیم داده شده. نظر هیات رئیسه «پرس ناو» بعنوان پرداخت کننده وجوه مالی، حامی و رهنمود دهنده و مشاور حقوقی رادیو زمانه واضح و قاطع (برو برگرد ندارد) است. آقای جامی از مسئولیت خود کنار گذاشته میشود و بزودی اخراج خواهد شد. وی دیگر به این مجمع تعلق ندارد. من این تصمیم را به اطلاع  وزارت امور خارجه نیز رسانده ام.

همانطور که مشاور حقوقی رادیو زمانه ابراز داشته، همکاران دیگر رادیو زمانه که با این تصمیم مخالفند یا رابطه نزدیکی با آقای جامی حس میکنند تا ادامه کار رادیو زمانه، میتوانند به دلخواه خود امکانات  دیگری را برای انتشار مطالبشان جستجو کنند. در این دوره رفع بحران و تجدید سازمان رادیو زمانه، صدمه زدن به اعتماد به امور داخلی رادیو زمانه و انتشار مطالبی که به وجهه رادیو زمانه ضرری برساند، قابل قبول نخواهد بود.

تنها فردی که منبعد بعنوان یک مرجع  اجازه دارد با مطبوعات تماس بگیرد، رئیس هیات مدیره رادیو زمانه آقای بیژن مشاور است. در صورت غیبت ایشان آقای «جوب دال مایجر»، عضو هیئت مدیره رادیو زمانه،  مسئولیت تماس با وسائل ارتباط جمعی را بر عهده خواهد داشت.

هیات مدیره رادیو زمانه آقای حسین علوی را بعنوان کمیسار (مامور ویژه ی) رادیو گمارده ووو...

مدیر کمیساری رادیو زمانه

زوران جوکانوویچ".

قصد داشتم در شکایت نامه ای که به پارلمان اروپا مینویسم چند برداشت لوچیانو کانفورا را نیر از منبع اصلی آن نقل کنم. در کتابخانه ملی وین دو جلد از کتابهای تاریخ هرودوت (هیستورین سه و هیستورین چهار) را سفارش دادم و طی سه ساعتی که در سالن قرائت کتابخانه منتظر رسیدن کتابها بودم، به تحریر نامه در سرم ادامه دادم.

ولی در حین تحریر این نامه در سر، کم کم این احساس بمن دست داد که حالت شوفر مهاجر ایرانی آن روانشناس معروف وینی را بخود گرفته ام: یک ایرانی مستاصل که در انتظار گرفتن تائید و تصدیق دموکرات بودن خود از جانب اروپائیهاست.

برای خود مجسم کردم که مقابل گروهی از نمایندگان پارلمان اروپا ایستاده ام و در حالیکه یک جلد کتاب هرودوت را در دست چپ و یک جلد کتاب کانفورا را در  دست راست خود گرفته ام، هوار میکشم: بالاخره وقت آن رسیده که اشتباهات مندرجه در مقدمه («پره آمبل») قانون اساسی اروپا در سال 2003 مرتفع شود!

و در این میان ناگهان صدائی درونی بمن نهیب میزند: «دست بردار و خود را بیش از این اسباب دست نکن!»

با شنیدن این ندا از خیر گرفتن دو جلد کتاب سفارش داده شده و نوشتن نامه ای به نمایندگان پارلمان اروپا گذشتم و بی سر و صدا، طوری که کفشهایم صدا نکند، سالن قرائت کتابخانه را به قصد خانه ترک کردم.

+ نوشته شده در Thu 25 Dec 2008ساعت 6:50 PM توسط میثاق آزاد |


اخیراً مصاحبه گران رادیو فرانسه و رادیو اسراییل در مصاحبه هایی که با اعضای جنبش دانشجویی انجام دادند اصرار داشتند تا چنین به آنها تلقین کنند که دلیلی برای ارجاع به شانزدهم آذر نیست و همان جنبش هجده تیر برای مشروعیت بخشیدن به حرکتشان کافی است. مصاحبه شوندگان پاسخ مناسب را به خبرگزاران این دو دستگاه دادند ولی یادآوری کوچکی در این باب لازم است که تاریخ هیچ مملکتی را نمیتوان به دلخواه خویش بازنویسی کرد.

شانزدهم آذر که پیوندش با نهضت ملی انکارناپذیر است اولین واکنش چشمگیر در برابر کودتای بیست و هشت مرداد بود و نقطهٌ عطف جنبش دانشجویی ایران و مرجع تاریخی جنبش هجده تیر که پایه های نظام اسلامی را به لرزه درآورد. شعار «هجده تیر امسال شانزده آذر ماست» بیان روشن این پیوند بود و ندای بازگشت دانشجویان به آرمان دمکراسی لیبرال. مقام و مکان نام و چهرهٌ مصدق در این دو واقعه روشنتر از آنست که جایی برای تردید باقی بگذارد.

سعی برای کوچک جلوه دادن یکی از این دو حرکت به سود دیگری معنایی جز کوشش در راه بریدن جنبش اخیر از راه مصدق و میراث لیبرال او ندارد و چه از بلندگوهای داخلی پخش شود و چه از رسانه های خارجی تبلیغ گردد بی حاصل است. تداوم تاریخ آزادیخواهی ایران از قرن نوزدهم و انقلاب مشروطیت به این سو انکارشدنی نیست. نه میتوان به اسلامگرایی پیوندش زد و نه به استبداد سلطنتی.

البته خامی این سودا را میتوان با حجاب چند شعار آزادیخواهانه که در دسترس همه هست پوشاند ولی نمیتوان برایش سپری یافت که از ضربت حقیقت تاریخی مصونش بدارد.

ایران لیبرال

2008-12-18

+ نوشته شده در Thu 25 Dec 2008ساعت 6:24 PM توسط میثاق آزاد |


درود بر فرزندان ایرانزمین،  

آغاز سال 2009 میلادی را به هم میهنان مسیحی و کلیۀ مسیحیان جهان شادباش میگویم.

در این سال نو، خوشبختی، سلامتی، سعادت، آرامش و آسایش و از همه مهمتر صلح و آزادی را برای مردم جهان خصوصاً کشور طوفانزده مان آرزو میکنم و امیدوارم ریشه های افکار اهریمنی که جهان را گرفتار اضطراب و التهاب نموده خشکیده شوند و بنای نااستورا و پوشالی رژیمهای دیکتاتوری و تروریست پرور و بنیادگرایان مذهبی که موجب تلف شدن جان و مال و هستی مردم جهان شده اند از پایه ویران و منهدم گردند، تا همۀ معتقدان به مذاهب گوناگون از جمله زرتشتیان، یهودیان، مسیحیان و مسلمانان جهان بتوانند در کنار هم با صلح و دوستی زندگی کنند.

آرزو دارم در سال جدید مسیحی، سیاستگذاران جهان، تغییر روش دهند و در مسیر صلح، درستی و سازندگی و رفاه اجتماعی در منطقۀ خاور بزرگ و دیگر نقاط جهان گام بردارند، تا همۀ مردم جهان از هر نژاد و مذهبی بتوانند با صلح و دوستی در کنار یکدیگر زندگی کنند. در این سال جدید بایستی شما مردم ایران دستهای مهرپرور خود را به یکدیگر دهید و استوار علیه جانیان غارتگر و دروغگویان حکومت ضد ایران و ایرانی اسلامی مبارزه تا پیروزی را ادامه دهید و با شهامت و پایداری، آخرین ضربات را با مشتهای پولادین خود بر پیکر پلید این حکومت ضد ایران و ایرانی وارد آورید و آنان را به کیفر اعمال ننگین و ضد انسانیشان برسانید و ایران آزاد، آباد و سرافراز را پایه گذاری نمایید.

در سال جدید میبایست سرنگونی و براندازی حکومت جبار اسلامی سرلوحۀ اقدامات مردم ایران و همچنین قدرتهای جهان قرار گیرد. در سال جدید میبایست گردانندگان خیانتکار، ثروت اندوز و غارتگر، ارکان این حکومت ننگین که در حقیقت سر منشأ تمام ویرانیهای جهان و پرورش تروریستهای آدمکش و جانیان انتحاری است با تلاش و همت ملت آزاده و مبارز ایران و با حمایت جهانی از مسند قدرت به زیر کشانده شوند و در دادگاه های ملی، محاکمه گردند.

من امیدوارم که سال جدید مسیحی، همراه با نابودی حکومت جبار اسلامی و جانشین شدن نظامی دادگستر و مقتدر در حمایت از منافع ملت ایران باشد؛ نظامی که استقلال، آزادی و تمامیت ارضی ایرانزمین را حفظ نموده و ایرانی آزاد، آباد و سرافراز را پایه گذاری کند.

خفاشان خون آشام که برای توسعۀ افکار خرافی و کهنه شدۀ مذهبی از هیچ جرم و جنایت و مکیدن خون هزاران هزار بیگناه، رویگردان نیستند بایستی در این سال جدید، گرفتار پنجۀ مکافات و مجازات شوند و مزدوران در سیاهچالهای تاریک و مرگبار زباله دان تاریخ مدفون گردند.

سازمان پارس و شورای براندازی که از نخستین روز تأسیس خود دست به دامان فرزندان فرهیخته و میهن پرست ایرانی دراز نموده و از یاری و رایزنی اندیشمندانه آنان بهرۀ فراوان حاصل نموده است، همواره پیشتاز نیروهای آزادیخواه برای براندازی کامل این حکومت اهریمنی بوده است، با کمال قدرت و شهامت، نقش تعیین کنندۀ خود را در رهبری جنبش براندازی همچنان ادامه خواهد داد.

به امید اینکه در سال جدید، پرچم شیر و خورشید ایران در اوج بلندترین کاخهای تمدن و پیشرفت کشور باستانیمان ایران به اهتزاز درآید و در نهایت با یکدیگر بتوانیم ایرانی آزاد، آباد و سرافراز را پایه گذاری کنیم.

پاینده ایران

دکتر آرمان نوری

+ نوشته شده در Thu 25 Dec 2008ساعت 6:19 PM توسط میثاق آزاد |


برابر خبری که در نشریه ایرانیان شماره 403 جمعه 8 آذر 1387 درج گردیده بود، هفتمین کنگره حزب مشروطه ایران در روزهای 22 و 23 نوامبر برگزار شد.
در این کنگره شاهزاده رضا پهلوی و آقای اکمل و چند فرد دیگر سخنانی را ادا کردند. در زیر به بخشی از سخنان این دو نفر اشاره میشود.
شاهزاده رضا پهلوی اظهار میکند که:

"آیا واقعاً لازم است بر سر گذشته توافق داشته باشیم یا اینکه بر سر آینده توافق داشته باشیم؟"

ولی آقای اکمل در سخنرانی خود برخلاف خواسته شاهزاده رضا پهلوی صحبت کودتای 28 مرداد را چون گذشته پیش کشیده و به نهضت ملی شدن صنعت نفت و نقش ایالات متحده آمریکا در تعیین سرنوشت آن نهضت اشاره کرده و میگوید: " واقعیت تاریخی آن است که علاوه بر خواسته مردم، در نهایت امر دولت آمریکا نیز در سقوط حکومت دولت مصدق نقشی قابل ملاحظه داشت. گرچه دولت آمریکا در آغاز نهضت ملی شدن صنعت نفت، خلع ید از شرکت نفت ایران و انگلیس و استیفای حقوق پایمال شده ایران، به دلایل گوناگون مواضعی سازگار با موضع ایران اتخاذ کرد."

آقای اکمل سپس به دلایل دگرگونی سیاست امریکا در برابر دولت مصدق اشاره کرده و اضافه میکند: "به اعتقاد غرب روش دکتر مصدق در اجرای قانون ملی شدن  صنعت نفت میتوانست به مخاطراتی جدی برای منافع سیاسی و اقتصادی دراز مدت غرب و نیز به افزایش نفوذ و اعتبار حزب توده بیانجامد." آقای اکمل در ادامه صحبتش اظهار میکند: " با این حال در دوران کارتر تا کلینتون تغییر نظام جمهوری اسلامی گزینه ای جدی و عملی یا حتی مطلوب شمرده نمیشد و اولویت با ابزار و اهرمهای اقتصادی و دیپلماتیک بود تا شاید جمهوری اسلامی به تغییر مواضع خود، بویژه در خاور میانه قانع شود." و اضافه کرده است:  

" تلاشهای آشکار و پنهان آمریکا در این دوران برای یافتن راهی مسالمت آمیز در جهت تحقق این هدف بود. پوزش صریح و علنی و نادرست وزیر خارجه وقت آمریکا، خانم آلبرایت در باره نقش آمریکا در سقوط حکومت دکتر مصدق آخرین و بارزترین این تلاشها بود."

در گفتار آقای اکمل ضد و نقیض فراوانی دیده میشود:

در مرحله اول: آقای اکمل شرکت حدود یکهزار رجاله جنوب شهری را خواسته مردم تلقی کرده اند و با این عمل، به میلیونها مردم وارسته و وطن دوست ایران توهین میکند.

در مرحله دوم، اگر دولت آمریکا در سقوط حکومت دکتر مصدق دست داشته است! پس پوزش وزیر خارجه آمریکا خانم آلبرایت را نادرست خواندن چه معنی دارد؟!

در مرحله سوم، این آقای اکمل است که در سخنرانی خود اشاره به موضوع ملی شدن نفت در سال 1330 کرده و توجهی به خواسته رهبر خود شاهزاده رضا پهلوی که "گذشته ها را باید به بوته فراموشی سپرد" نکرده است!

درمورد اظهارات شاهزاده رضا پهلوی نیز به موارد بحث انگیزی بر میخوریم چون:

" یکی از بزرگترین مسایل پیچیده دوران گذشته، امروز هم بهش اشاره شد، مسئله ملی شدن صنعت نفت و کل مسئله مصدق و بحران آن زمان است، که کماکان یکی از مسائلی است که بارها و بارها میبینیم که بر سر آن بحث است و به اعتقاد من شاید هرگز یک توافق کامل بر سر آن نخواهد شد. و به خیلی از دوستان میگویم آیا واقعاً لازم است بر سر گذشته توافق داشته باشیم یا اینکه بر سر آینده توافق داشته باشیم؟ . . فکر میکنم که نه میتوان گفت حق صد در صد با پدرم بود و یا حق صد در صد با مصدق بود. فکر میکنم حقیقت یک جایی آن وسطها ست.

شاهزاده گرامی، پس از گذشت 55 سال از آنزمان و ارایه هزاران مدرک و سند در مورد دخالت آمریکا و انگلیس در کودتای 28 مرداد، شما بر مبنای چه مدرکی جرات میکنید بگوئید(حقیقت یک جایی آن وسطها ست)؟!

شما حقایق مربوط به کودتای 28 مرداد را با موجود بودن هزاران مدرک و سند زنده ارایه شده، که هر کودک دبستانی قادر به تشخیص آن است رد کرده و آنرا، مشابه فرستادن انسان به کره مریخ و یا شکستن هسته یک اتم قلمداد کرده اید، و لذا خود و یارانتان را قادر به حل آن معما نمیدانید!؟ اگر شما و یارانتان قادر به تشخیص کودتای انگلیسی- آمریکایی 28 مرداد نیستید، پس چگونه ادعای رهبری ایران را در سر میپرورانید؟!

شاهزاده عزیز:

  • آیا شما منکر آن هستید که کودتای سوم اسفند 1299 که پدر بزرگ شما را برسر کار آورد دست پرورده و زائیده انگلیسیها بوده است؟
  • آیا شما منکر آن هستید که دو سفیر روسیه و انگلیس باتفاق، پدر بزرگ شما را از تخت سلطنت بزمین کشیده و بخارج ایران تبعید نمودند؟
  • آیا شما منکر آن هستید که در تاریخ 24 شهریور ماه 1320 دو سفیر روس و انگلیس موافقت کردند که پدر شما بجای پدر بنشیند و وزیر خارجه انگلیس آقای ایدن در گزارش خود به نخست وزیر انگلیس نوشت: " هرگاه از نحوه کارکرد محمد رضا ناراضی بودیم میتوانیم او را با دیگری جابجا کنیم؟
  • آیا شما منکر آن هستید که در30 -31 مرداد 1332 مقامات انگلیسی بودند که به پدر شما که به خارج کشور فرار کرده بود اجازه دادند که میتواند به کشورش ایران مراجعت نماید. البته پس از آنکه شرط و شروط و خواسته های دولت بریتانیای کبیر را با او در میان گذاشته و تضمین او را برای به  ثمر رساندنش خواستار شدند؟ که البته نتیجه اش، پایمال نمودن کوششها و زحمات ملت ایران برای ملی کردن صنایع نفت و تشکیل کنسرسیوم نفتی و چپاول بیشتر منابع ایران بود!
  • آیا شما منکر این هستید که پدر شما برای بالغ بر 25 سال اصول قانون اساسی نورس ایران را زیر پا نهاد!؟
  • آیا شما منکر این هستید که این دو سفیر انگلیس و آمریکا بودند که در دی ماه 1357  پس از مشاهده قیام چند میلیونی مردم مبارز ایران پدرتان را وادار کردند از مملکت خارج شده و ایران را به امان خدا رها کند؟

چون شما و هیچیک از پیروانتان نمیتوانید هیچیک از حقایق ذکر شده در بالا را انکار کنید، پس چگونه است که در مورد کودتای 28 مردا 1332 که در حقیقت اهمیتش برای ملت ستمدیده ایران از همه اتفاقاتی که بر سرشان آمده است ناگوارتر است انکار میکنید!؟

- شما که دائماً صحبت از " هم اندیشی و همبستگی " میکنید و در سخنرانیتان میگویید: " ... امروز میباید یک رفتار و یک برخورد جدیدی از خودمان نشان دهیم .."

آیا بهتر نیست بجای خواستن از دیگران که با برخورد جدیدشان به شما پاسخ مناسب بدهند، خود شما پیشقدم شده و با قبول کودتای انگلیسی- آمریکایی و مزدوران خود فروش و وطن فروش ایرانی بجای نامیدن آن بنام" قیام ملی! " که یکی از مشکلاتی است  که در ۵۵ سال است منجر به یک جدال بیهوده در میان فعالان سیاسی شده است، را از میان بردارید شاید پس از تصدیق جنابعالی پیروانتان چون آقایان اکمل و آذری و دیگران از این حربه برای ایجاد تفرقه بیشتر دست بردارند.

در جای دیگر شاهزاده رضا پهلوی میگوید:

" ... به عقیده من شکل نظام آنقدر مهم نیست که محتوایش مهم است." و

" ... جامعه با یک رفراندوم نهایی تصمیم خواهد گرفت که شکل آن نهاد دموکراتیک پارلمانی چه باشد؛..."

شاهزاده عزیز اگر شما به آنچه که میگوئید واقعاً معتقدید پس چگونه اجازه داده اید در نامه ای که بمناسبت انتخاب رئیس جمهور منتخب آمریکا براک اوباما نوشته اید و حزب مشروطه ایران متن فارسی آنرا از طرق مختف توزیع کرده است شما را:

شهریار ایران معرفی کند!؟ اگر منتظر رفراندوم و رای مردم ایران هستید پس این ادعای شما و یارانتان چیست؟!

حزب مشروطه که در پیام رسمی شما، شما را شهریار ایران میخواند! راجع به کدام ایران صحبت میکند! ایران اسلامی که در اختیار شما و یارانتان نیست! شما که مسئول اداره ایران نیستید! شما که بر تخت طاووس جلوس نفرموده اید! اگر حزب مشروطه بدون وجود ایران شما را شهریار ایران خطاب میکند! وای بحال زمانیکه شما به ایران بازگشته و بر مصدر قدرت نشسته باشید! در آن حال لابد پیروانتان شما را "جهان مهر"  خطاب خواهند کرد!؟

در خاتمه اختلاف عمده ای که بین شما و پیروانتان با سایر مبارزان و مخالفان رژیم وجود دارد، ادعای شما بعنوان رهبر آینده ایران است؛ در حالیکه سایرین رهبری نداشته و ادعای فردی برای تسخیر مقام رهبری ندارند. یکی از ده هاعلل عدم همبستگی سلطنت طلبان با دیگران همین ادعای رهبری شما است!

ارادتمند ملت راستین ایران

امیر هوشنگ آریان پور

یکشنبه 10 آذر 1387

هموطنان عزیز ببینید که چگونه بر سر تصاحب ایران این کج اندیشان با یکدیگر دعوا و مجادله میکنند و هیچ از مردم نمیپرسند شما چه میخواهید؟ و یا اصلا برای ما در برنامه آتیشان جایگاهی در نظر گرفته اند. دیگر هر کودکی میداند که دولت پهلوی و احزاب فعال آنزمان هر کدام به طریقی سر در آخور انگلیس داشته اند و این دیگر بحث و مجادله نیاز ندارد. هموطن دستان ما به یکدیگر نیازمند است تا نیازهایمان را برآورده سازد. ما نیازی به رضا پهلویها یا جبهه ملیها نداریم زیرا که ما شعور و درک سیاسی بالایی داریم و خود میتوانیم برای آینده کشورمان با هم اندیشی چاره جویی نماییم.

به امید آزادی ایران از چنگال استکبار

+ نوشته شده در Thu 25 Dec 2008ساعت 6:14 PM توسط میثاق آزاد |


قیام مردمی و ضد کودتای 28 مرداد 1332 چرا؟

جایگاه پادشاه در قانون اساسی مشروطیت تا مقطع 1332 چه بود؟

جایگاه حزب توده در مناقشات داخلی و ضرورت استفاده از قوه قهره علیه آنها

خواننده گرامی در شماره 6 مقالاتم سعی خواهم کرد تا ضمن ادامه مباحث قبلی به شناخت و ریشه یابی انگیزه سیاسیون داخل ایران که منجر به پذیرش حوادث مرداد 32 شد بپردازم. زیرا شواهد تاریخی حاکی از آنند که حتی در اولین سال دولت دکتر مصدق بسیاری از نظامیان و غیر نظامیان در ضرورت پایان دادن به حکومت ایشان متفق القول میشوند.

از سویی مهمترین سؤالات من نیز از همین جا نشأت گرفتند ؟!.

1- علت دخالت نیروهای مختلف ایرانی و غیر ایرانی در حوادث مرداد 1332 چه بود ؟

2-  تفکیک نیروهای عمل کننده و انگیزه هر یک در حوادث 25 و 28 مرداد چه میزان بوده است ؟

3- انگیزه و طراح و مجری کودتا که بود؟ دولت حاکم یا پادشاه قانونی؟

4- آیا ارتشیان و غیرنظامیان نیز انگیزه هایی داشتند.

5- در حمله نظامیان به دولت مصدق اگر انگیزه مالی در بین نبوده، برای چنین عمل خطرناکی که خطر اعدام تنها بخشی از آن است، دیگر چه انگیزه قوی دیگری باقی میماند؟

امیر تیمور کلالی و روایت سال اول دولت دکتر مصدق (سال 1330) همانطور که در ابتدای شماره قبل (شماره 5) به عرض رساندم، محمد ابراهیم امیر تیمور کلالی از اعضای فعال جبهه ملی در ادوار مختلف از معدود چهره هاییست که در میان گروه های سیاسی مختلف و حتی متضاد از خوشنامی و احترام و مقبولیت در خور توجهی برخوردار است. کلالی در اولین کابینه دکتر مصدق- اردیبهشت 1330- ابتدا وزارت کار سپس در تغییرات کابینه در 9 آذر با حفظ سمت وزارت کار به وزارت کشور رسید و در همان روز با حفظ سمت سرپرست شهربانی هم شد ولی در 14 دی از وزارت کشور و وزارت کار توأمان استعفا کرد. ایشان هم عضو جبهه ملی و هم دوستی پایداری با بسیاری از مخالفین و مستقلها داشته و بنا به نوشته های خودش حداقل 1 بار در سال 1330  گلایه های خود را در باب مسائل کشور و مسئولیت و ضرورت مداخله محمدرضا شاه پهلوی در مسایل سرنوشت ساز مملکت را حضوراً به سمع پادشاه جوان میرساند و نیز از طریق حسین علا وزیر دربار رابطه ای با اعلیحضرت داشته است.

خواننده توجه داشته باشند که محمد رضا شاه، پادشاهی جوان و طبق بند سوم اصل بیست و هفتم متمم قانون اساسی مشروطه که میگوید: قوه اجرائیه که مخصوص پادشاه است و... و اصل 46 که میگوید: عزل و نصب وزرا بموجب فرمان همایون پادشاه است و چندین ماده دیگر مانند 47 و 50 و 51 که پادشاه را در برابر ارتش موظف به دخالت و عزل و نصبها میکند، موظف به دخالت مستقیم در امور دولتها و در امور ارتش و کشور بود و لذا مکرراً از طرف اطرافیان خود در مورد رعایت حدود قانون اساسی مورد تذکر واقع میشد. وی با تجربیات زندگی در اروپا، گرایشات سیاسی غربی داشت و حکومت دموکراتیک و پارلمانی نظیر سوئیسیها و انگلیسیها را میپسندید و علاقه ای به مشروطه ایرانی از خود نشان نمیداد . خصوصاً که پاره ای خصوصیات روانی و ذاتیش مانند ترس از برخوردهای سیاسی- اجتماعی و نداشتن قدرت ستیزه جویانه و استحکام رأی باعث میشد تا در مسائل پیچیده سیاسی- اجتماعی عصر خود حتی المقدور وارد نشود و بار مسئولیت اضافی را بدوش نکشد. بدین دلایل موادی از قانون اساسی اروپائی را که شاه را مقامی سمبولیک و فاقد مسئولیتهای اجرائی میدانست را به شدت میپسندید.

براساس اسناد تاریخی نیز وی تا 15 بهمن 1327 که در دانشگاه تهران ترور شد، تقریباً هیچگاه جز بعنوان فرمانده کل قوا وارد مسائل سیاسی نشد. ولی فشار مسائل سیاسی کشور و گره های محکمی که به روند اصلاح امور مملکتی خورده بود باعث شد که بسیاری از میهن پرستان با علم به محتوای قانون اساسی ایران و لزوم پرهیز پادشاه از ورود به مسائل اجرائی، از وی بخواهند که در امور مختلف دخالت کند. این موضوع که کاملاً طبق قانون اساسی بود نه تنها از سوی امیر تیمور کلالی بلکه از سوی بسیاری دیگر مانند حسین علا، دکتر مصدق، دکتر مظفر بقائی، آیت الله کاشانی، آیت الله بهبهانی، سید ضیاء طباطبائی، حسین مکی و بسیاری نمایندگان مجلس و سنا، امیران و افسران ارتش نظیر سر لشگر زاهدی، سرهنگ حسن اخوی و دهها نفر دیگر بسیاری دیگر نزد شاه جوان مطرح شد، نام برد و شاه ایران ناچاراً بر خلاف روحیه خود بدین کار مبادرت کرد تا جائیکه بعدها خصوصاً سالهای پس از 1350 عملاً بر تمام امور ارتش از خریدهای تسلیحاتی تا نقل و انتقال و مرخصی افسران ارشد نظارت تام و عالیه داشت و حتی بجای نخست وزیر ریاست کابینه را بعهده داشت و با وزرای کابینه مرتباً در تماس بود و در مسائل فنی و اقتصادی مشاوران متعددی داشت و از ایشان گزارشهای کارشناسی طلب مینمود و بر این اساس گاه نظراتی را اعلام و تا اجرای کاملش دنبال میکرد و گاه در برابر پاسخهای سطحی کارشناسان چنان موضع گیری میکرد که کمتر کسی جرأت بیان خلاف واقع و سطحی در امور مختلف از بحثهای فنی تا روابط خارجی و بین الملل را داشت. تا حدی که منتقدین و مخالفان نظیر جبهه ملی و بسیاری دیگر وی را از دخالت در امور اجرائی دولت و...  برحذر میداشتند ولی وی خصوصاً از زمانی که فهمید بیماری کشنده ای ( سرطان لنف ) فرصت زیادی برایش باقی نگذاشته، از هر فرصتی برای ساختن ایران حداکثر استفاده را میکرد.

آری امیر تیمور کلالی ضمن علاقه به دکتر مصدق و فلسفه نهضت ملی، در امور اجرایی نظرات کاملاً مستقل و متفاوتی داشته که باعث میشود از دگم اندیشی و یکجانبه نگری بری شود. وی به دفعات مسائل مهم امنیتی را با شخص دکتر مصدق بیان میدارد و گاه بین او و مرادش بگو مگو در میگیرد و پاره ای از این مسائل را در دستنوشته هایش منعکس میکند که من نیز از آنها بطور خیلی خلاصه برای فهم بیشتر اوضاع کشور استفاده میکنم . پس با هم میخوانیم :

1 – شکست مذاکرات نفت حتی پس از میانجیگری بانک جهانی و لزوم ترک قدرت داوطلبانه مصدق و اعتراف مصدق به شکست در محافل خصوصی .

2- ضرورت دخالت نیروی پادشاه در امور امنیتی و سرنوشت سازکشور مانند نفوذ توده ایها و نفت .

3- ضرورت قلع و قمع بی رحمانه حزب توده که وابستگی آنها به شوروی مورد تایید تمام مقامات امنیتی و نظامی و انتظامی و حتی وزیر کار و فرهنگ بود.

در چند شماره اول مقالاتم سعی کردم تا پس از بررسی اوضاع بین المللی ، بحث اوضاع داخلی ایران و وضعیت متشتت درون دولت دکتر مصدق را به نقل از مقامات غیر نظامی آگاه بیان دارم و برای بررسی صحت گفتار ایشان، به منابع دیگر رجوع و چند سؤال از مهمترین سؤالات تاریخ معاصر ایران را مطرح و در پی پاسخ به عملکرد کلالیها و یا افرادی مانند عبدالحسین مفتاح قائم مقام وزارت امور خارجه دکتر فاطمی و... و سایر مقامات کشوری باز دوباره به سری دیگری از سئوالات رسیدم:

" اول آیا واقعا حزب توده خطری مهلک بود یا مفتاح و کلالیها اغراق کرده تا چیز دیگری را توجیه کند ؟ "

" دوم آیا دکتر مصدق و وزیر کشور و رئیس ستادش از ماهیت و میزان خطر اقدامات حزب توده و بخصوص سازمان نظامی حزب توده مطلع بودند ؟ "

" سوم آیا ایشان در برابر این خطر واکنشهای مقتضی نشان دادند ؟"

" و بالاخره آیا نظریه ضرورت دخالت ارتش در امور سیاسی که مفتاح مدعی آنست قابل پذیرش است ؟"

و سؤالات دیگری که پس از این سؤالات قابل طرح خواهند بود.

پاسخ کلالی و مفتاح و بسیاری دیگر صریح و قاطع است و مستند فرمایشات خود را گزارشات مقامات نظامی میدانستند.

و اما مقامات نظامی چنین شهادتهایی را میپذیرند ؟

" سرهنگ 2 محسن مبصر "که بعدها به درجه سپهبدی ارتقا یافت، خاطرات خود را در اروپا به چاپ رسانید که متاسفانه در ایران موجود نیست ولی آقای خسرو معتضد بخشی از این خاطرات را در کتابی تحت عنوان"شبکه سازمان نظامی حزب توده ایران " نقل کرده که از اهمیت ویژه ای برخوردار است که من پس از مقدمه ای از کتاب " سازمان افسران حزب توده 1323 -1333- نشر شیرازه- چاپ دوم 1378 " اثری بی نظیر از آقای محمد حسین خسرو پناه پیرامون سازمان نظامی ( افسران و درجه داران ) حزب توده به آن خواهیم پرداخت .

خسروپناه در صفحات 177 تا 187 کتابش به اقدامات نظامی سازمان افسران حزب توده به تفضیل میپردازد و در صفحه 184 مینویسد:

" ... تشکیل گروهی برای ساخت نارنجک به تابستان 1331 میرسد... رهبری حزب توده براساس اطلاعات و اخباری که از سوی سازمان افسران پیرامون گروه بندیها و تحرکات جناحهای مخالف نهضت ملی و طرفدار شاه و ارتش گزارش میشد، به اقدامات پیشگیرانه دست زد. از جمله این اقدامات ایجاد گروههای پیشتاز و تشکیلات نارنجک سازی است. رهبری حزب توده با ارزیابی امکانات مالی و دانش فنی حزب و سازمان افسران به این نتیجه رسید که توانایی ساخت برخی مواد منفجره وسلاحهای تخریبی از قبیل نارنجک ، بازوکا، بطری آتش زا و... را دارد. ... مسؤلیت این تشکیلات برعهده نورالدین کیانوری قرارداشت و معاونین وی سروان توپخانه اسماعیل محقق زاده و مهدی ابوالفتحی بود... در تشکیلات نارنجک سازی علاوه بر اعضای حزب توده، سرگرد لطفعلی مظفری، سروان مهندس مختار بانی سعید، سروان سوار حسین کلالی، ستوان یکم مهندس محمود محمدی، سروان مهندس مرتضی عظیم زاده، ستوان مهندس رمضان نصر اصفهانی، ستوان یکم هوایی منوچهر مختاری گلپایگانی و ستوان سوم هوایی اسدالله نصیری فعالیت داشتند. ... برای پیشرفت هر چه سریعتر تولید نارنجک، چند مغازه و خانه در نقاط مختلف شهر و از جمله در بازار آهنگران تهران اجاره شد و به برخی آهنگریها سفارش ساخت قطعات معینی را دادند و به رغم هزینه های مالی فراوان تا کودتای 28 مرداد به دلایل فنی متعدد نتیجه قابل قبولی بدست نیامد... با کودتای 28 مرداد 32 و تشکیل ستاد مقابله با کودتا... از سوی سازمان افسران سرگرد پرویز اکتشافی و ستوان یکم ها هوشنگ سلطانی و مهندس غلامرضا تقوی و رستمی به آنان پیوستند... غم انگیزترین حادثه ای که در جریان ساخت و آزمایش نارنجک رخ داد، انفجار نارنجک در دست سرگرد لطفعلی مظفری در روز 2 اردیبهشت 1332 به همراه سرگرد وکیلی، سروان محقق زاده، ستوان یکم مهندس محمود محمدی و مهندس مهدی ابوالفتحی در ارتفاعات مجاور قریه آدران در جاده کرج چالوس هنگامی که نارنجکی را آزمایش میکرد، بعلت اشکال فنی پیش گفته، نارنجک دردست وی منفجر و به قطع دست راست و از دست دادن بینایی یک چشم وی گردید. همراهان سرگرد مظفری وی را بلافاصله به تهران منتقل و مخفی میسازند. انعکاس این حادثه در مطبوعات و پیگیریهای سرهنگ حسن اخوی و سرهنگ دوم مبصر، گوشه هایی از فعالیت آماده سازی نظامی حزب توده و نفوذ آن حزب در ارتش را مشخص ساخت و بر هوشیاری رکن 2 ستاد ارتش افزود. پس از مدت کوتاهی از این واقعه، 200 نارنجک ساخت کارگاههای حزبی در منزل شخصی به نام تبریزی در خیابان روزولت کشف شد... در اواخر دی ماه 1333، ماموران فرماندار نظامی [ دولت کودتا ! ] انبار مهمات حزب توده در داوودیه را کشف کرده و 12000 نارنجک، 900 بمب آتش زا، 3000 میخ پنج پر و وسایل و مواد تهیه نارنجک را بدست آوردند. پیش از این نیز انبار دیگری از مهمات و سلاح حزب توده در خیابان دلگشا کشف شده بود.  "

خواننده عزیز ، تا اینجا به مطالبی اشاره داشتم که نشان از عزم جدی حزب توده برای نبردهای خیابانی طولانی دارد زیرا با 12000 نارنجک نمیتوان به شکار آهو رفت یا جنگ صحرایی خارج از شهر را تدارک دید.

ازسویی متاسفانه با آنکه مطلعم که خاطرات ارزشمند سرلشگر حسن اخوی در اروپا منتشر شده ولی به آن دسترسی ندارم ولی همانطور که گفتم به بخش ناچیزی از خاطرات مهم سپهبد محسن مبصر در کتاب خسرو معتضد برخورده ام که به دلیل اهمیت تاریخی و تاثیری که در پاسخ به سؤالات ما دارد، با اندکی تخلیص به عرض میرسانم.

ابتدا معتضد در شروع فصل 8 کتابش ( صفحه 175) با رنجشی زایدالوصف مینویسد " خاطره نویسان و بقایای اعضای سازمان نظامی در کتابها و مقالاتشان پس از حدود 50 سال هرگز نخواسته یا نتوانسته اند اعتراف یا توجیه کنند برای چه حزب توده در دوران حکومت ملی دکتر مصدق که رئیس دولت با بزرگواری و دموکرات منشی وسعه صدر خود اجازه داده بود حزب توده نیز کمابیش زیر عناوین و اسامی دیگر مانند جمعیت مبارزه با استعمار شرکت نفت جنوب، جمعیت هواخواهان صلح، جمعیت جوانان دموکرات، سازمان زنان ایران و اتحادیه کارگران و کشاورزان ایران و امثال آن فعالیت بکند و حتی وزیر دادگستری وقت عبدالعلی لطفی به پیروی همان نظرات دمکراتیک و آزادیخواهی در نظر داشت موجبات عدم پیگرد رهبران حزب توده را فراهم آورد، معهذا حزب توده دستور ساختن نارنجک و مهمات راصادر کرده و ...."

این پرسش نیازمند پاسخ فوری نیست زیرا آقای خسرو معتضد در ادامه ناچارا پاسخ خود را میدهد. وی در صفحات 176 تا 189 چنین مینویسد "از جریان 30 تیر 1331 به بعد حزب توده تصمیم به جمع آوری سلاح و مسلح کردن اعضا گرفت. خرید و تهیه سلاح با مشکلاتی روبرو بود، از اینرو کمیته مرکزی تصمیم گرفت به موازات خرید سلاح که غالبا تفنگ و فشنگ و مسلسل بود، به ساختن نارنجک و فشنگ و بطری آتش زا یا کوکتل مولوتف و گاز اشک آور، بازوکا، مین ضد تانک و ضد نفر بپردازند. از میان رهبران حزب، دکتر کیانوری و دکتر جودت و خسرو روزبه پیش از همه به این نکته توجه داشتند ...."

معتضد در اینجا بحث مبسوطی در باره روشهای ساخت و تامین مواد دارد که بهتر است علاقمندان به کتاب وی رجوع کنند ولی آنچه برای ما ضروریست خاطرات ارزشمند محسن مبصر است که خواهید خواند و در ادامه در نتیجه گیریها از آن بهره خواهیم برد.

خلاصه مطالب مبصر چنین است " در بهار سال  1332  که من با درجه سرهنگ دومی رئیس دایره بازرسی اداره موتوری ارتش و سرهنگ حسن اخوی رئیس آن اداره بود، از طریق سرتیپ ریاحی مطلع شدیم که آقای جاوید از شهربانی کل و سرهنگ علی معینی از ژاندارمری کل نزد من میآیند تا در مشکلی کمکشان کنم. آنها در دیدارشان به حادثه آدران پرداخته و براساس کاغذ پاره هایی که بهم چسبانده بودند و بخشنامه ای دست نویس از اداره موتوری علیه تبلیغات حزب توده در آن یافته بودند و یک قطعه تکه پیراهن خون آلود و 4  مسلسل آلمانی کهنه و اظهارات شاهدان که مهمترینشان چوپانی در نزدیکی محل 4 انفجار بوده که فرار آقایان و مجروحیت یکی از آنها و هراسشان را در مییابد و به ژاندارمری گزارش میکند؛ به موضوع حساس شده و میگویند... بنابراین در این واقعه از کسانی که در محل حضور داشته اند حداقل یک نفر از افسران شما بوده است. پس لطف کنید هم صاحب خط را شناسایی کنید و هم منشا مسلسلها که متعلق به کدامین مرکز نظامی است زیرا شواهد حاکی از تعلیمات نظامی گروهی ضد رژیم و حکومت دارد...!

سرهنگ اخوی به مبصر تاکید میکند که شخصاً و کاملا محرمانه و به تنهایی موضوع را پیگیری و گزارشات را شفاهی به من بده !؟! زیرا که اداره موتوری ارتش در پادگان سلطنت آباد بوده و بسیاری ادوات خاص در آنجا نگهداری میشده و ذخایری در حد یک لشگر در اختیار داشت و ظاهرا پاشنه آشیل ارتش ایران بوده است. مبصر نیز ضمن بازدید از محل و یافتن قطعات نارنجکهای منفجر شده و شواهد جدید، کار اطلاعاتی خود را برای شناسایی صاحب خط از میان صدها افسر و درجه دار با الویت بندی افراد مظنون احتمالی آغاز میکند و با کنترل مرخصیهای آن روز ظرف 5-6 روز صاحب خط را که سروان جعفر محمدی بوده را شناسایی می کند. از سویی روز سوم یا چهارم یکی ازافسران صمیمی با وی خبر از مفقود شدن سرگرد لطفعلی مظفری استاد صاحب کرسی مهندسی دانشگاه نظامی و نگرانی خانواده وی میدهد و مبصر از روی تاریخ مرخصی و مفقود شدن وی شک قرین به یقینی نسبت به ارتباط دو موضوع کرده، با لباس شخصی به سراغ آدرس منزل سرگرد میرود و با خواهر خانم سرگرد در مورد تکه لباس خونین پرس و جو کرده ، خواهر خانم مضطرب سرگرد میگویید که این پیراهن را من عید امسال از آبادان برای شوهر خواهرم کادو گرفتم و بدین وسیله فرد مجروح نیز شناسایی میشود. ضمن آنکه ایشان اضافه میکند که بعد از غیبت غیرعادی سرگرد، افرادی به منزل وی رفته و همسر و کودک خردسال سرگرد را با خود میبرند و دیگر خبری از آنها نمیشود...!  بعدها معلوم شد که سرگرد مجروح با همسر و فرزندشان از راه زمینی به شوروی فرستاده میشوند تا شناسایی و بازداشت نشوند، زیرا میزان مجروحیت سرگرد به هیچوجه قابل توجیه برای هیچکس نبود!

( البته جناب سرگرد تا 2 سال در ایران در خانه های امن حزب توده مخفی بودند و بعد راهی شوروی بزرگ شدند. ارجاع شود به خاطرات سروان ماشا الله ورقا )

سرهنگ 2 مبصر موضوع را با تمام جزئیاتش شفاهی به سرهنگ اخوی گزارش میدهد و سرهنگ حسن اخوی میگوید " چون آن کوه مشرف بر پلی است که ساحل شرقی رودخانه چالوس را به ساحل غربی آن پیوند میزند و وضع رودخانه در آنجا طوری است که اگر آن پل تخریب شود و عده ای مسلح روی ارتفاعات قرارگیرند، میتوانند شروع تعمیر یا تجدید ساختمان پل را 48 ساعت به تاخیر اندازند و از این نظر برای عمل پارتیزانی و ایجاد مزاحمت برای دولت ( دولت دکتر مصدق ) بسیار مناسب است. به عقیده من ( اخوی ) آن عده روی کوه جنب قریه آدران، تعلیم تخریب با مواد منفجره و جلوگیری از تجدید ساختمان پل را میدیده اند و به احتمال قریب به یقین آنست که حزب توده مشغول تعلیم و تجهیز عوامل خود برای نبرد مسلحانه است ".

البته نظریات مبصر و اخوی یکسان نبوده ولی هر دو در اصول با هم اختلاف نظری نداشتند، لذا گزارش تحقیقات و خطرات مترتب را شفاها به سرتیپ تقی ریاحی گفتند و درخواست کردند که سروان محمدی را سریعا از کار برکنار کرده تا ارتش برای تعقیب او و قطع دستان حزب توده و نفوذ باورنکردنی آن در نقاط حساسی چون انبار مهمات پادگانی مانند سلطنت آباد اقدام کند.

سرتیپ ریاحی که بدون نظر آقای مصدق کاری نمیکرد، دستور میدهد " اولا نتیجه تحقیقات را به شهربانی و ژاندارمری ندهید و درثانی گزارش موضوع را به خط خودتان یا به خط سرهنگ 2 مبصربنویسید و بدون درج در دفتری، به من بدهید تا به نظر آقای مصدق برسانم و ببینم نظر ایشان چیست ؟

خواننده عزیز، توجه داشته باشید که رکن 2 ارتش وبعضی ارگانهای امنیتی دیگر، تعدادی افسر نفوذی در حزب و سازمان افسری آن داشت که باعث میشد تا حدودی در جریان پاره ای اقدامات حزب توده قرار گیرند ولی به دلیل ساختار شاخه ای حزب و سازمان افسری که هر شاخه متشکل از 3 نفر( گاه تا حداکثر5 نفر) بودند و اطلاعات در اختیار تمام شاخه ها یکسان و علنی نمیشد، اطلاعات ارتش نیز چندان کافی و کامل نبود و ارتش نمیتوانست با نفوذ یکی دو افسر یا رابط به گرفتن کل اطلاعات نایل شود.

از سویی حزب توده نیز از طریق انتشارات خود مانند روزنامه "رزم آوران" و هفته نامه "نامه مردم" و...  سعی داشت تا قدرت اطلاعاتیش را به رخ دولت دکتر مصدق بکشاند تا جاییکه بحث انجام احتمالی کودتا را در نامه سرگشاده در نشریه خود "رزم آوران " در تاریخ 16 شهریور 1331 و بعدها در سال 1332 در روزنامه "شجاعت" ( بجای" به سوی آینده " توقیفی) منتشر و در معرض دید تمام جامعه قرار داد و سعی داشت تا خود را مشرف برهمه حرکات ارتش نشان دهد که این خود باعث بیداری مقامات لشگری و کشوری و بروز حساسیتهای متعدد در تمام مملکت شده بود. ( منبع "سازمان افسران نوشته محمد حسین خسروپناه 1378" و کتاب " ناگفته هایی پیرامون فروریزی حکومت دکتر مصدق و نقش حزب توده نوشته دکتر ماشاالله ورقا رئیس دایره اطلاعات و مراقبت شهربانی کل کشور و سروان عضو سازمان افسران درسالهای 1332 و1333 – انتشارات بازتاب 1384 – پراگ ")

بهرحال سرهنگ مبصر از این فرصت استفاده کرده و چون درپی آن بوده که تحقیقات خود راتا جایی پیش براند که بتواند ماهیت و خطر جدی حزب توده رابه طور مستند و با مدارک کافی بنمایاند، گزارشی کامل و تکان دهنده و مستند و مفصل و با استفاده از تمام تحقیقات جدید و قدیم در مورد ماهیت حزب و میزان نفوذ سازمان افسران در ارتش( ژاندارمری و شهربانی و نیروی هوایی، دریایی و زمینی تا دانشگاه های ارتش و کلیه یگانهای مسلح وابسته مثل گارد شاهنشاهی و حتی زندانهای کشور...) و عواقب هولناک آن تهیه میکند و به مسلح شدن اعضای حزب و گردآوری اسلحه و مهمات از راه دزدیدن از واحدهای ارتش و خرید قاچاق تا تلاش برای ساخت جنگ افزارها مثل نارنجک و مین و... و بطور کلی خطر مهیبی را که حزب توده برای فروپاشی ارتش و بهم زدن همه سازمانهای لشگری و کشوری داشت را مطرح و به عرض ایشان یعنی سرتیپ ریاحی و دکتر مصدق میرساند. گزارش وی به قول خودش چنان بود که هر خواننده خونسرد و نترس را به وحشت و اظطراب و واکنش بی درنگ ادامه تحقیقات و اقدامات امنیتی گسترده واخواهد داشت.

سرهنگ مبصر مینویسد " دریغا که چنین نشد و چند روز پس از فرستادن گزارش، سرتیپ ریاحی دستور شفاهی آقای نخست وزیر را به سرهنگ اخوی ابلاغ کرد که نتیجه تحقیقات را از همه کس حتی شهربانی و ژاندارمری پنهان نگه دارید و در وضع آن افسر یعنی سروان جعفرمحمدی هیچ تغییری ندهید فقط محرمانه مراقب وی باشید.

" مبصر توضیح میدهد که از پاسخ نخست وزیر سخت متعجب بوده و می افزاید " ... چنانکه سرهنگ اخوی و من را شگفت زده، متأثر و دچار تردید وچه بسا بدگمانی و بدبینی کرد.. مثل آن بود که بگویند سنگها ببندید و سگها را بگشایید... و بگذارید حزب توده هر چه میخواهد بکند و هر روز... افسران بیشتری را بفریبد و به جاسوسی و خرابکاری و... وا دارد. اجرای چنین دستوری برای اداره موتوری و شخص اخوی برنتافتنی مینمود زیرا دکترمصدق با آتشهایی بازی میکرد که میتوانست آتش به خرمن جدا سازی و تمامیت ارضی ایران بیفکند.

مبصر مینویسد " نرنجانیدن رهبران حزب توده، میدان دادن به آن حزب برای ترسانیدن آمریکاییها از پیشرفت کمونیسم در ایران و... شاید میتوانست قابل بهره برداری باشد ولی ایشان چگونه باور کرده بودند که با بازگذاشتن دست حزب کمونیست توده در ارتش و نیروهای انتظامی خطر هولناک و وحشت انگیزی برای ایران بوجود نخواهد آورد؟ ایشان بر این عقیده بودند که این بازی بسیار ظریف و بند بازی قابل گسستن با حزب توده را با استادی تمام اجرا میکنند و هر وقت بخواهند میتوانند ورق را برگردانند. ولی این را نمیدانستند که گروه با انضباط و سازمان یافته ای چون حزب توده و بویژه سازمان نظامی آن حزب که در راه مسلح کردن تمام اعضای حزب گام نهاده است، چه آسان میتواند با استفاده از غافلگیری به پایتخت کشور دست یابد و دولتی کمونیستی بوجود آورد و بطور رسمی از شوروی کمک بخواهد و با یک حرکت ایران را به سراشیبی پشت پرده آهنین هل بدهد و ما اگر خیلی خوشبین باشیم و تصور کنیم که غرب به کمک ما میشتابد، فراموش کرده ایم که غرب برای کمک به لهستان، جنگ جهانی دوم را به راه انداخت ولی پس از پایان جنگ آنرا چون پاداشی به شورویها واگذارکرد. آیا آن پندار بیهوده و این نوع استواریهای نابجا به دیگران میتواند استقلال و تمامیت ارضی میهنمان را تضمین کند ؟

اگربه مقالات اولیه مراجعه کنید میبینید که مفتاح نیز با نگرشی مشابه شرایط ایران را خطرناک و در معرض تجزیه مانند شبه جزیره کره بر اثر دخالتهای قدرتهای بین المللی رقیب متذکر میشود.

سرهنگ اخوی هم میگوید " من هم که دیدم حزب توده در دولت آقای دکتر مصدق میدان آزادی برای تبلیغات، پیدا کرده و روزبروز عده بیشتری از افسران ارتش را فریب میدهد و منحرف مینماید ، یقین کردم آقای دکتر مصدق از فعالیت آنها مطلع است ولی برای استفاده از آن حزب در تظاهرات خیابانی برای تهدید آمریکائیها با ارائه خطر کمونیسم، با حزب توده بازی کجدار و مریزی را بازی میکند. اما حالا آبرو و حیثیت من در خطر است. سروان محمدی افسر فریب خورده تابع حزب توده در داخل مخازن زرهی و موتوری ارتش آزادانه رفت و آمد دارد و هر موقع حزب به او دستور دهد، بمبهای ساعتی را در مخازن ما میگذارد و مانند انبار مهمات شیراز، در یک شب ارتش را از تمام قطعات یدکی وسایط نقلیه زرهی محروم مینماید و من که رئیس اداره و مسئول آن هستم بدنام و تسلیم دادگاه نظامی میشوم... لذا من هم جزو آنهایی شدم که دکتر مصدق را کرنسکی ایران میدیدند. "

خواننده عزیز لازم است تا بداند سرهنگ حسن اخوی بعدها به همراه سرهنگ زند کریمی به دلیل اشرافی که بر توان حزب توده در داخل و خارج ارتش داشتند و بنا به قسمی که در برابر میهن و پرچم ایران یاد کرده بودند و برای ادای وظیفه میهنی خود طراحی عملیات نظامی و ضد کودتای روز 25 مرداد را نمودند و تا 28 مرداد 1332 در زندان سرتیپ ریاحی و دکتر مصدق بسر بردند و لذا عملیات روزهای 27 و 28 مرداد را چنانکه در آینده تقدیم خواهم کرد درجه داران و افسران جز تا بلند پایه شهربانی و ارتش بعهده گرفتند. اینان وطن پرستانی بی مدعا و بی نام و نشان بودند که فقط برای نجات میهن از خطر کمونیسم و الحاق ایران به پیمان ورشو دست به خطر و جان فشانی زدند. کاری که مسئولیت حقوقی و اجرایی آن به عهده رئیس دولت قانونی وقت یعنی دکتر محمد مصدق و نیروهای تحت امر ایشان بود ولی هرگز انجام نشد !

مبصر در ادامه می افزاید " در اجرای دستور دکتر مصدق در ظاهر هیچگونه تغییری در وضع سروان محمدی داده نشد. با این همه گذشته از آنکه در سیستم حفاظت از مراکز حساس و آسیب پذیر اداره موتوری تجدید نظر شد و سروان محمدی نیز زیر مراقبتهای پنهانی قرارگرفت. من شخصا دنبال تحقیقات را رها نکردم و شبانه روز مخفیانه و بدون اینکه مأموریتی و اختیاراتی داشته باشم، اطلاعات خود را درباره کارهای حزب توده توسعه میدادم... زیرا اینگونه کارها جزو وظایف دایره بازرسی اداره موتوری نبود. تا اینکه مدتی بعد اخوی گفت که گزارش شما باعث شده تا آقای مصدق دستور داده بهتر است از شما در رکن 2 ستاد ارتش استفاده شود البته اگر مایل هستید! و اگر نه در همینجا باقی بمانید!

توجه فرمایید میگویند اگر مایل هستید! میتوانید یا بهتر است بروید! یعنی مأموریتی نیست!؟ آقای دکتر مصدق میخواستند سرهنگ مبصر و احتمالا سرهنگ اخوی را تشویقشان کنند!؟!؟

و جالبتر آنکه رئیس ستاد آگاه و میهن پرست ایشان هم حکمی برای پیگیری به مبصر یا اخوی برای شناسایی و ریشه کنی اساس خطر حزب و سازمان نظامی حزب درارتش و یا حداقل قطع دست حزب از اماکن مهم و کلیدی آن نمیدهند. به ادامه مطلب دقت کنید :

" از این پیشنهاد بسیار خوشنود شدم، چراکه در رکن دوم ستاد ارتش دست من در ادامه پی جوییها و پیکار با حزب توده، بازتر میشد و مبازه با سازمانی که میتوانم بگویم به کارها و خطرهای آن بیشتر و بهتر از همه آشنایی داشتم و چندین بار چه در واقعه فرار افسران لشگر خراسان و چه در رضائیه ( ارومیه ) و مهاباد و چه در سازمان صنایع نظامی، با آن سازمان روبروییهای پیروزمندانه ای کرده بودم؛ آسانتر میگردید. از این رو با انتقال به رکن دوم ستاد ارتش با سمت رئیس تجسس و اطلاعات آن رکن موافقت کردم." یعنی سرهنگ مبصر با انگیزه شخصی، مبارزه را مطلبد و به رکن 2 میرود و تا پس از توفیق قیام ارتشیان در 28 مرداد 1332 هیچ دستوری برای برخورد جدی با حزب توده نمیگیرد ولی با افسران میهن پرست همکاری تنگاتنگ میکند که خود داستانی خواندنی و عبرت آموز است و جالب آنکه این قسمت نیز از نفوذ جاسوسان حزب توده در امان نمانده بود !!!

عضویت مبصر در رکن 2 ستاد ارتش سرانجام به کشف بزرگترین شبکه جاسوسی شوروی در کشورها و ارتشهای جهان در 1333 در ایران می انجامد و باعث فروپاشی آن شبکه مخوف و ضد ملی شامل بالغ بر 600 افسر و درجه دار فریب خورده ایرانی میشود و البته ادامه دستگیریها و شناساییها تا یافتن " خسرو  روزبه " در 1336 و اعدام وی در 1337 ادامه یافت. خسرو روزبه سروان اخراجی ارتش و از موسسین اصلی سازمان افسران آزادیخواه ایران که بعدها با شبکه نظامی ادغام و وی شخصا طراح مهم سازمان نظامی افسران حزب توده شد. وی البته جلاد حزب که مبتکر و مسئول چندین سرقت مسلحانه از بانکها و جعل اوراق بهادار و... برای تامین مالی حزب و گروهش و تئوریسین و مجری چندین ترور از جمله ترور " محمد مسعود " سردبیر مشهور روزنامه پرتیراژ " مرد امروز "  برای انتساب آن به دربار و خاندان پهلوی ( 22 بهمن 1326 ) و سپس قتل یکی از اعضای منحرف حزب و تعدادی اعضای رکن دوم ارتش بود و در بسیاری فعالیتهای غیر قانونی و جاسوسی و ضد امنیتی نقش شاخصی داشته که با اعدامش کمر حزب دیگر تا سالها بعد راست نشد.

در پایان این بخش فکر میکنم که توانستیم به گوشه ای از سؤالات مطرح شده در ابتدای مقاله پاسخ دهم ولی از سویی هنوز معتقدم که در مورد اهمیت حزب توده و تأ ثیرشان در حوادث و انگیزه های افراد و گروههای دخیل در حوادث مرداد 1332، ابهامات دیگری هنوز باقیمانده است ؟ چرا دکتر مصدق و رئیس ستادش سرتیپ ریاحی و وزرای کشورش مانند دکتر صدیقی به استناد گزارشهایی مانند گزارش مبصر در روابط خود با شوروی و حزب توده تجدید نظر نمیکردند و ... ؟

+ نوشته شده در Wed 24 Dec 2008ساعت 6:4 AM توسط میثاق آزاد |



   

شماره ۷۳ بصورت PDF

 


تنها براندازی است که ميتواند زمينه ساز دمکراسي در ايران باشد


گاهنامه پارس

۷۳

 

 

+ نوشته شده در Sun 21 Dec 2008ساعت 3:36 AM توسط میثاق آزاد |


پنجشنبه، 14 آذر ماه 1387 برابر با 4 دسامبر 2008

ال موندو: توحش رژیم تهران واقعا رعشه آور است

روزنامه اسپانیایی ال موندو در مقاله ای با اشاره به موج اعدامها در جمهوری اسلامی بویژه اعدام اخیر 10 نفر از جمله یک زن در زندان اوین نوشت، توحش رژیم تهران واقعاً رعشه آور است.

این روزنامه نوشت رژیم تهران به دلیل فعالیتهای مشکوک هسته ایش یک نگرانی دائمی است و این یكی از مسایلی است كه باراک اوباما، رئیس جمهور آینده آمریکا نیز با آن روبرو است. اما خبرهای دیگری از کشور ملاها بگوش می رسد که واقعاً رعشه آور است.

ال موندو نوشت چند روز پیش رژیم تهران یک جوان 19 ساله را اعدام كرد كه در سن 15 سالگی مرتكب جرم شده بود و همزمان یک دادگاه اسلامی مردی را به درآوردن هر دو چشم محكوم كرد. در مورد مجازات وحشیانه سنگسار هم گفته بودند که دیگر اعمال نخواهد شد، اما این اولین بار نیست كه ملاها قول می دهند و عمل نمی كنند.

این روزنامه نوشت متأسفانه در قرن بیست و یكم این همه توحش برای کشوری که ملایان در آن حکومت می کنند، به یک امر عادی تبدیل شده است. جامعه بین المللى باید رژیم تهران را جهت خاتمه دادن به این همه توحش تحت فشار شدید قرار دهد.

یکشنبه، 17 آذر ماه 1387 برابر با 7 دسامبر 2008

صدها نفر از دانشجویان دانشگاه تهران ساعت 11 صبح امروز ۱۷ آذرماه روبروی دانشکده فنی تجمع کرده و بروش هر ساله برای حمایت و ورود دانشجویانی که بیرون دانشگاه حضور داشتند و نیروهای امنیتی و انتظامی مانع ورود آنان به دانشگاه شده بودند، ساعت  12 با حرکت به سمت درب 16 آذر اقدام به شکستن قفلهای این درب کرده و باعث ورود دیگر دانشجویان به داخل دانشگاه شدند. سپس روبروی دانشکده فنی تریبون آزاد دانشجویی برپا شد و دانشجویان با سر دادن شعارهایی نسبت به سیاستهای دولت بویژه طرح بومی گزینی دانشجویان و سهمیه بندی جنسیتی و فضای بسته دانشگاهها و سخنان تهدید آمیز وزیر علوم  اعتراض کردند. در این مراسم مهدی عرب شاهی، شاهین زینعلی نماینده ائتلاف دانشجویان ملی آزادی خواه و خانم مهدیه گلرو نماینده کمیته دفاع از حق تحصیل سخنرانی کردند.

سه شنبه، 19 آذر ماه 1387 برابر با 9 دسامبر 2008

دهها ميليون دلار کمک رژیم به اكوادور

ايران اکونوميست: بانك توسعه صادرات ايران براي گسترش همكاريهاي بين بانكي و گسترش تعاملات بازرگاني ميان دو كشور خط اعتباري 40 ميليون دلاري، به كشور اكوادور اختصاص داد.

كوروش پرويزيان،‌ مدير عامل بانك توسعه صادرات ايران در ديدار با رئيس بانك مركزي و آقاي پنيا، ‌معاون وزير امور خارجه اكوادور بر لزوم همكاري هاي دوجانبه و گسترش تعاملات بين بانكي و بازرگاني تأكيد كرد.

وي افزود: به دنبال امضاي تفاهمنامه بين بانك توسعه صادرات ايران و بانك مركزي اكوادور، اعطاي خط اعتباري 40 ميليون دلاري، يا معادل يورويي آن، به بانك مركزي اكوادور به تأييد نهايي رسيده است و تخصيص خط اعتباري 80 ميليون دلاري ديگري در حال بررسي است.

رئيس جمهور اكوادور و هيأت همراه براي گسترش مناسبات طرفين اخيراً وارد تهران شده اند. اين كشور همانند ساير كشورهاي حوزه آمريكاي لاتين خواهان روابط گسترده با جمهوري اسلامي ايران است.

چهارشنبه، 20 آذر ماه 1387 برابر با 10 دسامبر 2008

نظام اداری جمهوری اسلامی یکی از فاسدترینهاست

رادیو آلمان: سازمان جهانی مبارزه با فساد مالی و اداری، جدیدترن گزارش خود پیرامون این‌گونه فسادها را در سطح جهان منتشر کرد. به گفته یکی از مقام ‌های این سازمان، ایران در رده کشورهایی است که در آنها فساد مالی افزایش چشمگیری داشته است.

علاوه بر سازمان جهانی مبارزه با فساد اداری و مالی، «کنوانسیون سازمان ملل متحد » نیز در اکتبر سال ۲۰۰۳ میلادی فعالیت خود را آغاز کرد. بر اساس اصول این کنوانسیون، دولت‌ها موظف هستند در ارائه‌ اطلاعات خود، شفاف و در برابر جامعه پاسخگو باشند. اما وضعیت رشوه‌ خواری در ایران چگونه است؟

میکولوش مارشال، مسئول سازمان « ترانس‌پرنسی » در امور اروپا و آسیا، در ادامه‌ توضیحات خود، وضعیت ایران را شبیه به اوضاع کشورهای کمونیستی سابق ارزیابی می‌کند. وی با اشاره به این‌که جمع‌آوری اطلاعات پیرامون رشوه‌خواری بسیار دشوار است، ادامه می‌دهد: « ولی بر اساس آماری که سازمان ما توانست به دست آورد، جمهوری اسلامی ایران از لحاظ فساد اداری و مالی در رده‌ فاسدترین کشورهای دنیا قرار دارد. »

در فهرست سازمان بين‌المللى مبارزه با فساد مالی و اداری، میزان رواج فساد در كشورها با نمره مشخص مى‌شود. بهترین نمره ۱۰ است كه به كشورى با پايين‌ترين میزان فساد داده می‌شود. کارشناس این سازمان می‌گوید: « جمهوری اسلامی ایران در رده‌ گسترش فساد مالی نمره ۲ دارد، یعنی به این ترتیب در رده‌ی فاسدترین کشورها از نظر رشوه‌خواری قرار می‌گیرد.»

بنا به گزارش سازمان جهانی مبارزه با فساد مالی، در سال ۲۰۰۷ میلادی نیز ایران در كنار جمهورى دومينيكن قرار گرفته و در فساد مالی و رشوه‌خواری بیشترین سطح رشد را داشته است.

چهارشنبه، 20 آذر ماه 1387 برابر با 10 دسامبر 2008

مؤسسه بین المللی: دستیابی رژیم تهران به بمب اتم در 2009

مؤسسه بین المللی مطالعات استراتژیک در لندن با انتشار گزارشی 100 صفحه ای و با ارائه اسنادی درباره برنامه هسته ای رژیم تهران هشدار داد : هدف برنامه هسته ای رژیم تهران برغم ادعاهای این رژیم، دستیابی به سلاح هسته ای است و رژیم تهران تا سال 2009 میلادی، قادر به تولید بمب اتمی خواهد بود.

در این گزارش که با عنوان « بحران هسته ای رژیم تهران، جلوگیری از بدترین عاقبت » منتشر شده، آمده است رژیم تهران احتمالاً در سال 2009 به جايی خواهد رسید که بتواند به اندازه کافی اورانیوم غنی شده برای ساخت بمب اتمی تولید کند و این موضوع باعث طرح بیش از پیش این سئوال خواهد شد که آیا با وجود عدم پیشرفتهای دیپلماتیک، حمله نظامی ضروری است یا نه.

چهارشنبه، 20 آذر ماه 1387 برابر با 10 دسامبر 2008

يونيسف: رژیم تهران كودكان زير ‪۱۸سال را اعدام میکند

نماينده صندوق كودكان سازمان ملل متحد (يونيسف) در ايران گفت: در شصتمين سال تصويب اعلاميه جهاني حقوق بشر نبايد در ايران راجع به مسايلي همچون اعدام و حبس ابد کودکان زير ‪ ۱۸سال بحث شود، اما متأسفانه اين بحث وجود دارد.

كريستين سالازار روز چهارشنبه در يك نشست خبري به مناسبت شصتمين سالگرد تصويب اعلاميه جهاني حقوق بشر در خصوص اعدام کودکان زير ۱۸سال افزود حبس ابد يا اعدام نميتواند مجازات مناسبي براي كودكان زير ۱۸ سال در ايران باشد. براي اين موضوع تاكنون كميسيون عالي حقوق بشر، كميته حقوق كودك در ژنو و دبير كل سازمان ملل متحد بارها رژیم تهران را به توقف اعدام كودكان زير ۱۸سال فراخوانده و اعدام آنها را در قطعنامه هاي مختلف مورد اشاره قرار داده اند، اما متأسفانه همچنان شاهد اعدام كودكان زير ‪ ۱۸سال هستيم.

پنجشنبه، 21 آذر ماه 1387 برابر با 11 دسامبر 2008

خشم جمهوری اسلامی از اظهارات شدیداللحن سرکوزی

به گزارش خبرگزاری فرانسه از تهران، وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی به دلیل اظهارات اخیر رئیس جمهور فرانسه، سفیر این کشور در ایران را احضار کرده است.

رئیس جمهور فرانسه طی سخنانی گفته احمدی نژاد، ایران و مردم ایران را نمایندگی نمی کند و من به هیچ وجه حاضر نیستم با او بر سر یک میز بنشینم.

خبرگزاری فرانسه نوشت نیکولا سرکوزی که به خاطر برنامه هسته ای رژیم تهران، موضع سختی علیه این رژیم اتخاذ کرده، طی سخنانی بمناسبت شصتمین سالگرد تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر تأکید کرد من غیرممکن است با کسی که جرأت کرده بگوید اسرائیل باید از روی نقشه جهان محو شود، دست بدهم و با او بر سر یک میز بنشینم.

رئیس جمهور فرانسه با تأکید بر اینکه مردم ایران دارای قدیمی ترین تمدن ها و فرهنگهای جهان هستند، گفت ولی از شانس بد امروز توسط کسانی که شایستگی ندارند، نمایندگی می شوند.

در پی این اظهارات نیکولا سرکوزی، جمهوری اسلامی امروز سفیر فرانسه در تهران را به وزارت خارجه اش احضار کرد و مورد تهدید قرار داد.

تلویزیون دولتی در تهران امروز به نقل از وزارت خارجه جمهوری اسلامی اعلام کرد « دولت فرانسه باید متوجه پیامدهای اینگونه اظهار نظرهای غیر مسئولانه خود باشد. »

این منبع خبری گفت یک مقام وزارت خارجه در دیدار با سفیر فرانسه، دولت پاریس را به رعایت نکردن نزاکت و شئون دیپلماتیک متهم کرده و نسبت به تبعات اینگونه اظهارات نسنجیده مسئولان فرانسوی بر آینده روابط پاریس و تهران هشدار داد.

سه شنبه، 26 آذر ماه 1387 برابر با 16 دسامبر 2008

کیهان حکومتی: دانشجویان عکس خمینی را پاره کردند

کیهان حکومتی در گزارشی از سخنرانی روز گذشته خاتمی در دانشگاه تهران از جمله نوشت: پس از شکسته شدن درب سالن، یکی از « اوباش »، تصویر امام خمینی را که بالای درب نصب شده بود، پاره کرد. همچنین دانشجویان با ریختن تصاویر خاتمی در سطل زباله به حضور رئیس جمهور سابق در دانشگاه تهران اعتراض کردند.

این در حالی بود که در میان حاضران در سالن دست نوشته هایی مبنی بر تحریم انتخابات به چشم میخورد. مخالفان خاتمی با شعارهایی مانند « آزادی، مساوات، تحریم انتخابات»، فضای این مراسم را متشنج کردند. زمانی که مجری برنامه سخنانی در مورد فجایع غزه ایراد کرد با واکنش منفی حضار مواجه شد تا حدی که صدای وی تقریباً به کسی نمیرسید.

سه شنبه، 26 آذر ماه 1387 برابر با 16 دسامبر 2008

سرکوزی خواستار قاطعيت در مقابل تروريسم شد 

به‌ گزارش‌ خبرگزاري ‌‌‌‌‌فرانسه، در پی کشف چند بسته مواد منفجره در یکی از فروشگاههای پاریس، نیکولا سرکوزی، رئیس جمهور فرانسه خواستار قاطعيت در مقابل تروريسم شد. پلیس فرانسه امروز مقداری مواد انفجاری در مغازه بزرگی در شمال پاريس کشف کرده است. پلیس این فروشگاه را تخلیه و محوطه اطراف آن را خالی کرده است.

به گفته پلیس، گروهي ناشناس موسوم به « جبهه انقلابي افغان » با برعهده گرفتن مسئوليت بمب گذاري، خروج نيروهاي فرانسوي را از افغانستان خواستار شده است. رئيس جمهور فرانسه که امروز در پارلمان اروپا در استراسبورگ سخن می گفت، خواستار قاطعيت در مقابل تروريسم شد و اظهار داشت کشورش درباره تروريسم با هیچ کس مصالحه نخواهد کرد.

گفتنی است پایتخت فرانسه در گذشته بویژه در دهه 80 میلادی، هنگام اوج تنش در روابط این کشور با جمهوری اسلامی، هدف حملات مرگبار تروریستی قرار گرفت که دهها کشته و مجروح برجای گذاشت. شبکه ترور القاعده نیز که با طالبان در افغانستان در ارتباط است، طی سالهای اخیر چندین بار فرانسه را به دلیل نزدیکی دولت سرکوزی به سیاستهای واشنگتن و اعزام نیروهای فرانسوی به افغانستان به عملیات تروریستی تهدید کرده است. اما اتفاق امروز پاریس بدنبال بالاگرفتن تنش در روابط فرانسه با رژیم تهران صورت می گیرد.

+ نوشته شده در Sun 21 Dec 2008ساعت 3:34 AM توسط میثاق آزاد |


چهارشنبه، 6 آذر ماه 1387 برابر با 26 نوامبر 2008

تجمع اعتراضی خانواده 4 دانشجوی زندانی دانشگاه علامه

هواداران جبهه متحد دانشجویی

تجمع اعتراضی خانواده 4 دانشجوی زندانی دانشگاه علامه در مقابل زندان اوین

گزارش دریافتی: صبح روز چهارشنبه ششم آذرماه 87 خانواده 4 دانشجوي بازداشتي دانشگاه علامه، خانواده خانم گلرو، آقايان سعيد فيض الله زاده، مجيد دري و صادق شجاعي به مقابل زندان اوين رفته و در محل تجمع كردند.

آنها خواهان آزادي بدون قيد و شرط فرزندانشان شدند. اين خانواده ها ديروز در مقابل كميته وزرا تجمع كرده بودند اما عوامل حكومتي به دروغ به آنها گفته بودند فرزندانتان در اين محل نيستند. در حاليكه بعد از برگشت خانواده ها، آنها را از همان محل به زندان اوين انتقال دادند.

اين خانواده ها بشدت نگران سرنوشت فرزندانشان هستند و مي گويند فرزندان ما تنها خواسته شان برگشت به تحصيل و آزادي هايي بوده است كه حق هر دانشجو مي باشد.

هواداران جبهه متحد دانشجویی ضمن محکومیت بازداشت ۴ داشجوی دانشگاه علامه و پرونده سازی جعلی بر علیه آنها، خواستار آزادی بی قید و شرط این دانشجویان می باشد.

پنجشنبه، 7 آذر ماه 1387 برابر با 27 نوامبر 2008

صدور حکم درآوردن چشمان یک مرد در تهران

جام جم آنلاين: خواستگار انتقامجو كه با پاشيدن اسيد بر چهره دختر مورد علاقه‌اش وي را نابينا كرده بود، روز گذشته در شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران محاكمه و به قصاص هر 2 چشم و پرداخت ديه در حق شاكي محكوم شد.

عصر روز 12 آبان 83 يكي از اهالي سيدخندان با مركز فوريت‌هاي پليسي 110 تماس گرفت و از اسيدپاشي به چهره دختري جوان اطلاع داد. پس از اين تماس و عزيمت مأموران انتظامي تهران به محل حادثه مشخص شد دختري جوان مورد اسيدپاشي قرار گرفته و از سوي اهالي محل به بيمارستاني در حوالي محل حادثه انتقال يافته است.

مأموران در تحقيق از مسئولان بيمارستان پي بردند دختر جوان به نام آمنه از سوي خواستگار انتقامجويش مورد اسيدپاشي قرار گرفته است. با به دست آمدن هويت مرد اسيدپاش به نام مجيد، وي تحت تعقيب پليس آگاهي تهران قرار گرفت و سرانجام پس از چند روز دستگير شد و با انتقال به اداره آگاهي تهران مورد بازجويي قرار گرفت و به اسيدپاشي اعتراف كرد.

به دنبال اظهارات خواستگار انتقامجو، وي از سوي بازپرس قيصري رئيس شعبه ششم دادسراي جنايي تهران، روانه زندان شد و پرونده اتهامی وی با صدور كيفر خواست به دادگاه كيفري استان تهران ارسال شد و مرد اسيدپاش روز گذشته در شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران حضور يافت و محاكمه شد.

ساعت 50/10 روز گذشته پرونده اين اسيدپاشي در شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران بازگشايي شد و پس از برگزاري 2 ساعت و نيم جلسه محاكمه، متهم به كور شدن 2 چشم و پرداخت ديه محكوم شد.

پنجشنبه، 7 آذر ماه 1387 برابر با 27 نوامبر 2008

حکم سنگسار برای يک زن در شیراز

سایت روز: شعبه 27 ديوان عالي کشور حکم سنگسار يک زن شيرازي به نام افسانه . ر را تأييد کرد. حکم سنگسار اين زن که حکم ‏بدوي او توسط شعبه 5 دادگاه کيفري استان فارس صادر شده بود، در شعبه 27 ديوان عالي کشور، طي حکمي به شماره ‏‏588، تأييد شد. ‏

شعبه 5 دادگاه کيفري استان فارس در 21 تاريخ فروردين87 حکم قصاص و سنگسار افسانه . ر را صادر کرد. در بخشي از ‏اين حکم آمده است : با توجه به قرائن موجود در پرونده و اظهارات متهمان، اتهام قتل عمد توسط خانم افسانه ر. را محرز ‏دانسته و حکم به قصاص نفس را صادر و در خصوص انجام زناي محصنه، دادگاه با اتکا به علم خود حکم به رجم افسانه ‏ر. و 15 سال حبس براي رضا د. به دليل معاونت در قتل عمد و يکصد ضربه شلاق در خصوص انجام زناي غير محصنه ‏‏(به لحاظ متأهل نبودن وي) صادر کرده است. ‏

تجديد نظر خواهي اين حکم در ديوان عالي کشور رد شد و قاضي شعبه 27 ديوان در تاريخ 14 مردادماه 87 احکام صادر ‏شده را تأييد کرد. اين در حالي است که درست در همين روز سخنگوي قوه قضاييه در يک کنفرانس مطبوعاتي در تهران ‏اعلام کرد که اجراي حکم سنگسار در ايران براي همه محکومان به سنگسار متوقف مي شود.‏

رئيس کميسيون حقوق بشر کانون وکلاي فارس درباره صدور حکم سنگسار براي اين زن مي گويد : رأي صادر شده در ‏مورد سنگسار خانم افسانه، بر اساس علم قاضي صادر شده است که برخلاف اينکه در قانون مجازات اسلامي به عنوان ادله ‏ثبوت جرم زنا مطرح شده، محل مناقشه است. ‏

وي در اين باره توضيح مي دهد که قانون گذار در اجراي حد زنا تنها دو وجه را در نظر گرفته که يکي مربوط به اعتراف ‏و اقرار فرد است و ديگري در مورد شهادت شهود. بنابراين در بحث اجراي حکم بر اساس ماده 99 قانون مجازات اسلامي ‏فعلي، محلي براي علم قاضي و اثبات و اجراي حد قائل نشده است. ‏

غلامحسين رئيسي ضمن تشريح مناقشاتي که در قانون و حتی در نظر علماي اسلامي در مورد اين مجازات وجود دارد به ‏لايحه جديد قانون مجازات اسلامي که چندي پيش کليات آن در مجلس شوراي اسلامي تصويب شد اشاره مي کند و مي گويد ‏‏: اگر به فرض قبل از اجراي حکم خانم افسانه اين لايحه در مجلس تصويب شده و به تأييد شوراي نگهبان برسد، نشان دهنده ‏اين است که تکرار مجازات سنگسار (عليرغم اينکه تاکنون محل بحث و اختلاف نظرهاي حقوقي و فقهي بسيار بوده) با ‏سياست کيفري حاکم بر جامعه در مغايرت است و جاي بحث و تعجب بسيار دارد. و دوماً ذکر مجازاتهاي جايگزين ‏سنگسار، در اين لايحه (که عنوان شده در مواردي که موجب وهن جامعه اسلامي مي شود) نشان دهنده علاقه شديد تهيه ‏کنندگان پيش نويس اين لايحه به بقاي مجازات سنگسار در نظام کيفري جمهوري اسلامي ايران است که با بخش نامه هاي ‏صادر شده توسط رئيس قوه قضائيه و گفتماني که در عرصه بين المللي در مورد حقوق بشر مطرح است مغايرت دارد و ‏نشان دهنده اين است که قوه قضائيه به عنوان تهيه کننده اين پيش نويس تمايلي به تعطيلي اين مجازات به صورت صريح و ‏آشکار ندارد.

شنبه، 9 آذر ماه 1387 برابر با 29 نوامبر 2008

حمله به جمهوری اسلامی از آسمان تركيه صورت می ‌گيرد

یک تحلیلگر آمریکایی اعلام کرد اسرائیل از حریم هوایی ترکیه برای حمله به جمهوری اسلامی استفاده خواهد کرد.

به گزارش جهان، چارلز کروتمار تحلیلگر آمریکایی در میزگردی، احتمال استفاده اسرائیل از حریم هوایی عراق برای حمله به جمهوری اسلامی را رد کرده و گفته است به احتمال زیاد این کشور برای حمله به رژیم تهران از حریم هوایی ترکیه استفاده خواهد کرد.

روزنامه حریت چاپ تركيه به نقل از این تحلیل‌گر نوشت اسرائیل همانگونه که تأسیسات سوریه را هدف قرار داد به تأسیسات هسته ای رژیم تهران نیز حمله خواهد کرد.

سازمان اطلاعات و امنيت اسرائیل طي گزارشي كه چند روز گذشته منتشر كرد و آنرا در اختيار مقامات ارشد این کشور قرار داد خواسته است كه اسرائیل در سال آينده ميلادي اولاً از بلنديهاي جولان عقب نشيني كند و با دولت سوريه صلح كند و ثانیاً با حمله نظامي به تأسيسات هسته اي رژیم تهران مانع ادامه فعالیتهای هسته ای این رژیم شود.

یکشنبه، 10 آذر ماه 1387 برابر با 30 نوامبر 2008

کلينتون رسماً به ‌‏عنوان وزير خارجه آمریکا انتخاب می شود

ایلنا: باراک اوباما، رئيس‌‏جمهوري منتخب آمريکا تصميم دارد دوشنبه رسماً « هيلاري کلينتون »، رقيب انتخاباتي خود در حزب « دموکرات » و بانوي اول اسبق آمريکا را به ‌‏عنوان وزير خارجه خود انتخاب کند.

روزنامه واشنگتن‌‏ پست نوشت: در همين راستا، « بيل کلينتون »، رئيس‌‏جمهوري اسبق آمريکا در آستانه انتصاب همسر خود به سمت وزارت خارجه اين کشور، تصميم گرفته است اسامي حاميان مالي مؤسسه بين‌‏المللي متعلق به خود را منتشر کند.

به نوشته اين روزنامه، کلينتون به‌‏عنوان بخشي از توافقي که با تيم انتقالي اوباما براي هموار کردن راه دستيابي همسر خود به اين مقام انجام داده، موافقت کرده است نام 200 هزار اهدا کننده و حامي مالي کتابخانه رياست جمهوري و بنياد جهاني متعلق را تا پايان سال منتشر کند.

بيل کلينتون همچنين موافقت کرده است به وزارت خارجه و در نهايت کاخ سفيد اين اجازه را بدهد که به منظور جلوگيري از هرگونه تضاد منافع احتمالي کارهاي تجاري وي و سخنراني‌‏هايش را بررسي کند.

به نوشته اين روزنامه، بيل کلينتون تا اين زمان با ادعاي اينکه تمام فعاليت‌‏هايش در چارچوب قوانين فدرال بوده و همچنين وظيفه دارد در قبال حاميان خود امانتداري را رعايت کند در مقابل درخواست‌‏هاي مکرر براي انتشار اسامي اهداکنندگان به کتابخانه و بنياد جهاني کلينتون مقاومت کرده بود؛ ولي پس از افزايش گمانه‌‏زني‌‏ها در مورد انتصاب هيلاري کلينتون قبول کرد که فهرست حاميان مالي خود را منتشر کند.

بيل کلينتون با حساسيت‌‏زدايي درباره مسئله انتقادبرانگيز اهداکنندگان به بنياد کلينتون عملاً همسر خود را در مسيري صاف و يکدست به‌‏ سوي وزارت خارجه آمريکا قرار داده است.

دوشنبه، 11 آذر ماه 1387 برابر با 1 دسامبر 2008

معرفی شش عضو تیم امنیت ملی دولت اوباما

رئیس جمهوری منتخب آمریکا، دقایقی پیش، هیلاری کلینتون، رابرت گیتس، اریک هولدر را در کنار جیمز جونز، جانت ناپولیتانو و سوزان رایس به عنوان اعضای تیم امنیت ملی جدید اعلام کرد.

 به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از آسوشیتدپرس، باراک اوباما امشب رسماً لیست اعضای تیم امنیت ملی کابینه خود را اعلام کرد و هیلاری کلینتون در نهایت وزیر امور خارجه آمریکا شد.

کلینتون، رقیب اوباما در انتخابات درون حزبی دموکرات هاست که رئیس جمهوری جدید بارها از داده شدن یک پست کلیدی به وی در صورت انتخاب شدن، سخن رانده بود.

وی متولد ۲۶ اکتبر ۱۹۴۷ در ایالت ایلینوی، سناتور ایالت نیویورک بوده و از سوم ژانویه ۲۰۰۱ در این سمت مشغول است.

هیلاری همسر بیل کلینتون است و از سال ۱۹۹۳ تا ۲۰۰۱ بانوی نخست ایالات متحده بود. پیش از آن وی سمت بانوی نخست ایالت آرکانزاس را داشت و در آن ایالت وکیلی مهم به شمار می رفت.

کلینتون تحصیلکرده دانشگاه ییل بوده و از اعضای میانه ‌روی حزب دموکرات محسوب می شود.

وی پس از یک مبارزه انتخاباتی درون حزبی که ۱۸ ماه به طول انجامید؛ در تاریخ ۷ ژوئن ۲۰۰۸ اعلام کرد که به تلاشهای خود برای احراز سمت اولین رئیس جمهور زن آمریکا پایان داده است و از باراک اوباما برای احراز مقام ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا حمایت خواهد کرد.

حمایت وی و همسرش از اوباما در پیروزی حزب دموکرات در انتخابات چهار نوامبر تأثیری بسزا داشت.

وی  رابرت گیتس وزیر دفاع دولت جرج بوش رئیس جمهور آمریکا را نیز وزیر دفاع دولت جدید اعلام کرد.

گیتس بین سالهای 1993-91 رئیس سازمان اطلاعات و امنیت ایالات متحده بوده است و از سال 2006 تاکنون وزیر دفاع دولت جرج بوش رئیس جمهور این کشور است.

وی در رشته تاریخ اروپا تحصیل کرده و در سال 1974 در زمینه تاریخ روسیه و شوروی از دانشگاه جرج تاون واشنگتن دی سی دکترا گرفت.

وزیر دفاع آمریکا در سال 1966 به استخدام سیا (سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا) درآمد و به سرعت توانست مراتب ترقی را طی کند.

گیتس در سال 1974 به شورای امنیت ملی آمریکا پیوست و در زمان ریاست جمهوری ریچارد نیکسون، جرالد فورد و جیمی کارتر تا سال 1979 که به سیا بازگشت در این شورا فعالیت کرد.

وی در سال 1982 معاون رئیس سیا شد و رئیس جمهور رونالد ریگان در سال 1987 وی را به ریاست سازمان اطلاعات و امنیت آمریکا منصوب کرد.

وزیر دفاع آمریکا در همین سال ها به خاطر بی کفایتی در مسائل مربوط به جمهوری اسلامی ایران از سمت خود در سیا کناره گیری کرد تا در سال 1991-1989 به عنوان معاون مشاور امنیت ملی آمریکا بوش پدر برگزیده شد.

بوش پدر در سال 1991 وی را به عنوان رئیس سیا انتخاب کرد و این بار وی به تحریف اطلاعات درباره شوروی در زمان ریاست جمهوری ریگان متهم شد.

وی تا پایان ریاست جمهوری بوش پدر و شروع ریاست جمهوری بیل کلینتون به عنوان رئیس سیا فعالیت کرد.

این نیروی کهنه کار سیا در ادامه زندگی پرفراز و نشیب خود در سال 1999 رئیس مرکز آموزش علوم دولتی و خدمات عمومی  بوش پدر در دانشگاه تگزاس شد.

در ادامه وی که با خانواده بوش رابطه تنگاتنگی داشت در سال 2006 به عنوان جایگزین دونالد رامسفلد، وزیر دفاع دولت بوش پسر شد.

گیتس برعکس رامسفلد که تلاش داشت مطابق سیاستهای تعریف شده پنتاگون عمل کند؛ فردی عملگراست و معتقد به ارزیابی موقعیتها و دادن پاسخ مناسب است.

رئیس جمهوری جدید آمریکا، ژنرال جیمز جونز فرمانده بازنشسته نیروی دریایی را به عنوان مشاور امنیت ملی خود انتخاب کرد.

جونز 64 ساله سابقه ریاست ناتو را در سوابق خود دارد و در سال 2007 بعد از چهل سال فعالیت در نیروی دریایی آمریکا بازنشسته شد.

وی از نوامبر 2007 تاکنون به عنوان نماینده ویژه کاندولیزا رایس وزیر امورخارجه آمریکا در خاورمیانه فعالیت کرده است. وی یک بازنشسته جنگ ویتنام نیز محسوب می شود.

 اوباما سوزان رایس را نیز سفیر آینده آمریکا در سازمان ملل متحد اعلام کرد.

رایس مشاور ارشد سیاست خارجی اوباما نامزد حزب دموکرات در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و دستیار وزیر امور خارجه دولت کلینتون در امور آفریقا و مشاور ارشد اوباما در سیاست خارجی، گزینه ای مهم برای به عهده گرفتن مسئولیت نمایندگی آمریکا در سازمان ملل متحد به شمار می رود.

وی اریک هولدر را وزیر دادگستری و جانت ناپولیتانو را نیز وزیر امنیت داخلی عنوان کرد.

سه شنبه، 12 آذر ماه 1387 برابر با 2 دسامبر 2008

درآمد نفتي 79 ميليارد دلاري ايران طي 11 ماه

به گزارش خبرنگار اقتصادي خبرگزاري فارس، ايران طي ماه گذشته ميلادي (نوامبر) بيش از 8/3 ميليارد دلار از محل صادرات نفت خام درآمد كسب كرده است.

بر اساس تازه ترين آمار و گزارشهاي اداره اطلاعات انرژي آمريكا، متوسط قيمت نفت ايران كه در ده ماهه نخست سال جاري ميلادي بيش از 102 دلار در هر بشكه بوده است، در ماه گذشته ميلادي يعني نوامبر به 52 دلار در هر بشكه رسيد كه كاهش 50 درصدي را نشان مي دهد.

به گزارش فارس، درآمد ايران از محل صادرات نفت خام كه طي ده ماهه نخست سال 2008 به بيش از 75 ميليارد دلار رسيده بود و به طور متوسط هر ماه 5/7 ميليارد دلار درآمد نفت داشتيم، طي ماه گذشته نصف شد و به 8/3 ميليارد دلار رسيد.
بر اساس اين گزارش، درآمد 79 ميليارد دلاري ايران از محل صادرات نفت خام طي 11 ماه گذشته در حالي كسب شده است كه طي اين مدت به طور متوسط روزانه بيش از 45/2 ميليون بشكه نفت خام به قيمتهاي متوسط سبك 89/100 دلار و سنگين 48/98 دلار در هر بشكه صادر كرديم.

+ نوشته شده در Sun 21 Dec 2008ساعت 3:27 AM توسط میثاق آزاد |


یکشنبه، 3 آذر ماه 1387 برابر با 23 نوامبر2008

نگرانی اسرائیل از برنامه هسته‌ای ایران

نگرانی فزاینده رهبران اسرائیل از تغییرات احتمالی سیاست آمریکا در قبال جمهوری اسلامی و تعمیق شکاف در میان قدرت‌ های جهانی علیه برنامه هسته‌ای کشور، رهبران اسرائیل و از جمله وزیر دفاع آن را به اتخاذ مواضع صریح ‌تری در این باره واداشته است.

ایهود باراک، وزیر دفاع اسرائیل خواستار آن شد که آمریکا اختلاف با چین و روسیه را کنار بگذارد و برای ممانعت از ادامه فعالیت‌‏های هسته‌‏ای ایران با هم متحد شوند.

وزیر دفاع رژیم صهیونیستی با تأکید بر این‌که انتقاد از اقدامات روسیه در چچن و سابقه تاریخی حقوق بشر در چین ضروری ندارد، گفت که این اقدامات به تلاش‌ها برای اتخاذ جبهه‌‏ای متحد در برابر ایران صدمه زده ‌‏است.

این در حالی است که روابط میان غرب و روسیه از هنگام جنگ گرجستان به تیرگی گراییده است و مقامات غربی مدتی است كه لحن خود را علیه کاخ کرملین در زمینه سیاست داخلی و خارجی موسکو شدت بخشیده‌اند.

مسئله ضروری از دید باراک

به گفته ایهود باراک، اروپا و آمریکا باید اختلاف با پکن و مسکو بر سر حقوق بشر و سیستم دفاع موشکی را کنار بگذارند و برای جلوگیری از آن‌چه وی تلاش ایران برای دستیابی به سلاح هسته‌‏ای نامید، تمرکز کنند.

وی تأکید کرد که طرح‌‏های آمریکا برای استقرار سیستم دفاع موشکی در اروپای شرقی که آمریکا هدف آن را مقابله با ایران اعلام کرده‌‏ است و روسیه آن را تهدیدی برای خود به حساب می‌‏آورد، دیگر کارساز نیست. به گفته او سایر مسائل به این اندازه ضروری نیستند.

نیاز به تغییر اساسی

در همین ارتباط، رئیس حزب کارگر اسرائیل گفته است که تنها با تغییر پارادایم بین‌المللی می‌توان با ایران که تجسم «یک دولت یاغی و افراطی‌گرایی» است، مقابله كرد.

به اعتقاد باراک راه مؤثر برای مقابله با ایران از میان برداشتن موانع روانی در راه همکاری با روسیه و چین و گشودن دور جدید مذاکرات است.

اظهارات وزیر دفاع اسرائیل پس از آن صورت گرفته که وزیر خارجه این رژیم اعلام کرده بود تل‌آویو نگران نرمش رئیس جمهوری تازه آمریکا و سیاست گفت‌وگوی وی با تهران است.

تغییر در مواضع رسمی اسرائیل

ناظران سیاسی می‌گویند بیان صریح این سخنان از سوی رهبران سیاسی و نظامی اسرائیل با سیاست سابق این رژیم مبنی بر عدم اتخاذ مواضع مستقیم علیه برنامه هسته‌ای تهران در تضاد است.

در سال ‌های گذشته سیاست رسمی اسرائیل در برابر برنامه هسته‌ای کشور بر مبنای سپردن این پرونده به دولت آمریکا و خودداری از موضع‌گیری علنی مقامات درجه اول اسرائیلی علیه ایران در این زمینه بود.

به گفته ناظران منطقه، هدف این سیاست نشان دادن مسئله هسته‌ای ایران به عنوان خطری بین‌المللی و نه فقط خطری برای اسرائیل بود.

در عین حال گفته می‌شود رهبران اسرائیل اتخاذ مواضع تند علیه برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی را به مصلحت نمی‌دانند و آن را تنها موجب محبوبیت ایران در افکار عمومی و افزایش احساسات ضداسرائیلی در منطقه می‌دانند.

شرط تعلیق

تحلیلگران می‌گویند سخنان صریح رهبران اسرائیل درباره لزوم متحد شدن قدرت‌ های بین‌المللی علیه تهران نشان دهنده انزوای آن‌ها در تأکید بر اولویت داشتن مسأله هسته‌ای ایران به عنوان خطری جهانی است. مقامات اسرائیل ادعا می‌کنند که برنامه هسته‌ای ایران نه تنها برای حیات این رژیم خطرناک است، بلکه اروپا و آمریکا را نیز تهدید می‌کند.

همچنین اسرائیل مخالف جدی هرگونه گفت ‌وگویی با ایران است كه در آن پیش ‌شرط تعلیق غنی‌سازی اورانیوم لحاظ نشده باشد. مقامات این رژیم اخیراً در دیدار كاندولیزا رایس از اسرائیل، نگرانی خود را در این زمینه به وزیرخارجه آمریكا ابراز كرده بودند.

در این میان گزارش شده است که رئیس‌‏جمهوری آمریکا و نخست‌‏ وزیر مستعفی اسرائیل، روز دوشنبه هفته آینده در کاخ سفید ملاقات خواهند کرد.

موضوع برنامه انرژی هسته‌ای جمهوری اسلامی در صدر گفت‌وگوهای جرج بوش و اولمرت قرار خواهد داشت

دوشنبه، 4 آذر ماه 1387 برابر با 24 نوامبر 2008

لوموند: آمريكا آينده خود را نابود شده ميبيند

خبرگزاري فارس: يك روزنامه فرانسوي در گزارشي تحليلي اعلام كرد: با پايان يافتن دوره رياست جمهوري جورج بوش، آمريكايي‌ها آينده خود را رو به افول و تمام ‌شده مي‌بينند. به گزارش فارس، روزنامه فرانسوي لوموند در گزارشي نوشت: دوره جورج بوش پايان رسيده است. «سلطه يكجانبه و مغرضانه»، « دل‌مشغولي تروريسم » و « تمايل به بازسازي خاورميانه » كه از سال 2001 تاكنون به وضوح 3 ستون سياست خارجي دولت ايالات متحده را تشكيل مي‌دادند، ديگر در تحليل استراتژيكي واشنگتن قابل اجرا نيستند.

شوراي اطلاعات ملي به عنوان نهادي كه تحليل‌هاي ژئوپليتيك دستگاه ‌هاي اطلاعاتي آمريكا را با هم تلفيق مي‌كند، بر اين عقيده است كه در سال 2025 آمريكا حتي اگر به عنوان قدرتمندترين كشور باقي بماند، باز چيزي جز يكي از بازيگران اصلي در عرصه جهاني نخواهد بود.

اين نظر و تذكر يكي از نكات و موارد كليدي و اساسي گزارش روز 19 نوامبر اين نهاد است كه پارامترهايي را كه جامعه جهاني را در سال 2025 مشخص خواهند كرد، توصيف مي‌كند. چنين گزارشي هر 5 سال يكبار به منظور شفاف‌سازي چارچوبي كه سياست خارجي آمريكا در آن ثبت شده، از سوي شوراي امنيت ملي منتشر مي‌شود. 

اين سند، جهاني بي‌ثبات اما چندقطبي را توصيف مي‌كند كه در آن قابليت‌هاي اقتصادي و نظامي آمريكا مي‌تواند آنها را به داوري و قضاوتي دشوار ميان اولويت‌هاي داخلي و سياست خارجي سوق دهد.

اين در حالي است كه بينش و نگرش جديد شوراي اطلاعات ملي به خوبي با سخنان سياسي « باراك اوباما » رئيس‌جمهور منتخب اين كشور تطابق دارد.

گزارش شوراي امنيت ملي پيش از انتخاب اوباما به سمت رياست‌ جمهوري آمريكا تهيه شده است كه شمار زيادي از كارشناسان ماه‌ ها وقت خود را صرف تدوين آن كرده‌اند.

دوشنبه، 4 آذر ماه 1387 برابر با 24 نوامبر 2008

گزارش اطلاعاتی رژیم اسرائیل: مجبور به پذیرش ایران هسته ای و پس دادن جولان هستیم

یک گزارش اطلاعاتی جدید اسرائیل با اجتناب ناپذیر دانستن پذیرش ایران هسته ای، این رژیم را مجبور به عقب نشینی از بلندیهای جولان اعلام کرد.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از هاآرتص، شورای امنیت داخلی رژیم اسرائیل در گزارشی اعلام کرد: از دست دادن بلندیهای جولان هزینه زیادی برای به توافق رسیدن با سوریه نیست.

این گزارش اطلاعاتی محمود عباس را گزینه ای سوخته معرفی و اضافه کرده است: رژیم صهیونیستی باید جلوی برگزاری انتخابات در سرزمینهای فلسطینی را بگیرد حتی اگر این موضوع به تقابل با جامعه جهانی بیانجامد.

این گزارش همچنین در تداوم جنجال سازی علیه برنامه هسته ای ایران، افزایش تحریمها علیه فعالیتهای هسته ای ایران را در 9 ماه آینده یک ضرورت عنوان کرده است.

شورای اطلاعات داخلی رژیم صهیونیستی البته در نهایت پذیرش ایران هسته ای را غیرقابل اجتناب اعلام کرده است.

یک مقام صهیونیستی که در تهیه این گزارش همکاری داشته است بر حمایت اوباما از مذاکرات با سوریه تأکید و نقش وی را در به نتیجه رسیدن این مذاکرات کلیدی اعلام کرد. وی قطع رابطه سوریه با حزب الله، حماس و ایران را خواسته رژیم صهیونیستی از دمشق اعلام کرد.

وی جانشین ایهود اولمرت نخست وزیر مستعفی رژیم صهیونیستی را مجبور به پذیرش خواسته های سوریه اعلام کرد.

هاآرتص همچنین از رد درخواست های مقامات رژیم صهیونیستی برای قطع رابطه با مقاومت و ایران توسط بشار اسد رئیس جمهور سوریه خبر داد.

این روزنامه صهیونیستی در توضیح دلایل اجبار رژیم صهیونیستی درباره پذیرفتن خواسته های سوریه گفت: تل آویو به شدت درباره بوجود آمدن جنگ های مرزی جدید با حزب الله لبنان و حماس نگران است و موفقیت های هسته ای ایران هم به این نگرانی ها افزوده است.

همه هژموني نظامي اسرائيل در منطقه از بين خواهد رفت

سندي كه سرويس امنيتي رژيم صهيونيستي از ارزيابي اوضاع اسرائيل در سال 2009 آماده كرده، پيش بيني مي كند ايران و جهان عرب بهم نزديك شده و اسرائيل خود را در مقابل يك ايران مقتدر حقيقتاًَ تنها يافته و همه هژموني نظامي اش در منطقه از بين خواهد رفت.

به گزارش خبرگزاري فارس، سرويس امنيتي رژيم صهيونيستي سندي را از « ارزيابي اوضاع اسرائيل در سال 2009»  آماده كرده و آن را به مركز امنيت ملي اين رژيم موسوم به « ملال » تحويل داده است. اين سند قرار است ماه آينده ميلادي براي بررسي تسليم كابينه اسرائيل شود‏.‏

در اين سند آمده است ‏:‏ در سال ‏2009‏، ايران به سمت آمريكا و جهان عرب نزديك خواهد شد و اسرائيل خود را در مقابل يك ايران هسته اي حقيقتاً تنها خواهد يافت و همه هژموني نظامي اش در منطقه از بين خواهد رفت. ‏

اين سند، همكاري نزديك اسرائيل با آمريكا را توصيه مي كند تا مانع از معامله احتمالي واشنگتن ‏-‏ تهران شود كه تهديدي براي اهداف اسرائيل خواهد بود‏.‏

در سند اشاره شده است ‏:‏ دولت جديد آمريكا (با حربه ديپلماسي) جبهه جديد منطقه اي و بين المللي عليه ايران تشكيل خواهد داد و اسرائيل يكي از كشورهايي (رژيمهايي) است كه هزينه اين ديپلماسي را پرداخت خواهد كرد‏.‏

همچنين پيش بيني شده كه باب گفت و گو بين ايران و آمريكا گشوده شود.

اين سند توافق احتمالي بين تهران ‏-‏ واشنگتن را مشكل ساز ارزيابي كرده و بر لزوم ممانعت از اين توافق تأكيد مي ورزد‏.‏
گزارش امنيتي سال ‏2009 رژيم صهيونيستي، فهرستي از تهديدها را عليه موجوديت اسرائيل مطرح كرده كه ايران در رأس آنها قرار دارد‏.‏ از نمونه اين تهديدها كه از آنها تحت عنوان تهديد استراتژيك نام برده شده، موشك ها و راكتهاي دوربرد كشورهاي مختلف منطقه است.

اين گزارش تصريح مي كند‏: ‏اسرائيل خود را در مقابل همه اين تهديدها يكه و تنها احساس خواهد كرد و بر اساس اين ضروري است جامعه جهاني را با خود همراه و بسيج كند و در صدد جلب همكاري منطقه اي برآيد و دولت جديد آمريكا فرصتي مغتنم براي تحقق اين اهداف است.

وزارت جنگ رژيم صهيونيستي در ادامه فهرست بندي اين تهديدها، ضمن مخالفت شديد با برگزاري انتخابات در فلسطين ، نسبت به خطر حذف شدن محمود عباس (رئيس تشكيلات خودگردان فلسطيني) از صحنه قدرت سياسي در پايان دوره كاري اش در ‏9‏ ژانويه ‏2009‏ هشدار مي دهد و آن را خطر بزرگ ارزيابي و عامل فروپاشي تشكيلات خودگردان فلسطين و منتفي شدن طرح تشكيل دو دولت مستقل ارزيابي مي كند‏.‏

رژيم صهيونيستي در اين سند خطر روي كار آمدن حماس در صورت برگزاري انتخابات مجدد را گوشزد كرده و بر جلوگيري از برگزاري انتخابات تأكيد مي كند، حتي اگر اين تلاش به قيمت برخورد با آمريكا و جامعه بين الملل تمام شود‏.‏ سند بر لزوم تشديد فشارها بر حماس و انتخاب جايگزين به جاي آن تصريح دارد در خصوص سوريه، وزارت جنگ رژيم صهيونيستي به دستيابي توافق با سوريه تمايل دارد، حتي اگر اسرائيل ناگزير شود هزينه سنگيني بابت آن بپردازد‏.‏

وزارت جنگ رژيم صهيونيستي در اين گزارش متذكر مي شود ‏:‏ صلح با سوريه منجر به توافق در لبنان خواهد شد و در نهايت محور ايران، سوريه، حزب الله و حماس هم تضعيف خواهد شد‏.‏

تحكيم روابط با اردن، حمايت از گروههاي ميانه رو در انتخابات سال آينده لبنان، تقويت نيروي بازدارندگي مقابل حماس، تقويت پيوند با كشورهاي عرب سني مذهب ميانه رو به ويژه عربستان، جلوگيري از تجهيز تسليحاتي كشورهاي منطقه بخصوص مصر و عربستان توسط آمريكا از ديگر اولويتهاي امنيتي پيشنهاد شده رژيم صهيونيستي در اين سند است.

ممانعت از توسعه و ارتقاي ظرفيتهاي نظامي و هسته اي عربستان و مجهز شدن آن به موشكهاي دوبرد از نكات مهم اشاره شده در اين سند است.

اين گزارش بر لزوم مطيع ساختن دولت جديد آمريكا از همه اين طرحها تأكيد مي ورزد‏.‏

دوشنبه، 4 آذر ماه 1387 برابر با 24 نوامبر 2008

دستگیری یکی دیگر از دراویش گنابادی در یزد

خبرنگار سایت مجذوبان نور از یزد گزارش داد، ساعت 30/11 دقیقه پنج شنبه 30 آبان ماه 1387 محمد اسماعیل صلاحی از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی دستگیر و بازداشت شد.

بنابر این گزارش دادستانی یزد در تماس تلفنی با صلاحی از او می خواهد که جهت رسیدگی به اعتراض در خصوص اخراج از دانشگاه به دادستانی مراجعه نماید پس از حضور، صلاحی بازداشت گردیده و پس از تفهیم اتهام جدیدی تحت عنوان نشر اکاذیب، بدلیل مصاحبه با رادیو فردا و ارسال مطالب به سایتها؛ با قرار کفالت راهی زندان شد.

حکم اخراج صلاحی از دانشگاه آزاد میبد روز سه شنبه 28 آبان ماه 1387 به وی ابلاغ شده بود و او نيز طي مصاحبه هايي با سايتهاي اينترنتي و راديوهاي خارجي پرده از ارتباطات بين دانشگاه آزاد اسلامي و شبكه هاي موجود در وزارت اطلاعات و ارتباطات تنگاتنگ آنها با حزب مؤتلفه برداشت.

دوشنبه، 4 آذر ماه 1387 برابر با 24 نوامبر2008

اوباما به خيانت در وعده‌ های « تغيير » متهم شد

يك هفته‌نامه انگليسي در گزارشي با اشاره به انتخاب برخي از جنگ‌ طلبان مشهور در كابينه رئيس ‌جمهوري جديد آمريكا نوشت: « باراك اوباما » به خيانت در وعده‌هاي تغيير در سياست خارجي آمريكا با گذاشتن سياست خارجي آمريكا در دستان چهره‌هاي سرشناس حامي جنگ عراق متهم است.

به گزارش فارس، « ساندي‌تلگراف » در شماره اين هفته خود نوشت: « باراك اوباما » به خيانت در انجام وعده‌هاي خود براي تغيير در سياست خارجي آمريكا با در اختيار گذاشتن سياست امنيت ملي در دستان چهره‌هاي شاخص حامي جنگ عراق متهم شده است.

اين هفته‌نامه انگليسي در ادامه نوشت: آقاي اوباما در 48 ساعت گذشته به سرعت در حال مشخص كردن تيم كابينه خود است و به علاوه « هيلاري كلينتون » به عنوان وزير امور خارجه، تعداد افراد موؤثري را مطرح كرده است.

اما اولويت وي براي ژنرال « جيمز جونز » فرمانده سابق ناتو كه حامي « جان مك‌كين » نامزد جمهوريخواه انتخابات رياست جمهوري آمريكا به عنوان مشاور امنيت ملي و « ژانت ناپوليتانو » فرماندار آريزونا و يكي از حاميان جنگ عراق براي اداره امنيت داخلي آمريكا ممكن است بسياري از حاميان اوباما را نااميد كرده باشد.

ساندي‌ تلگراف مي‌افزايد: احتمال اينكه اوباما « رابرت گيتس» وزير دفاع كنوني آمريكا را در دولت خود حفظ كند، اين ايده را تقويت كرده است كه وي آنچنان به دنبال خروج سريع تمام نيروهاي نظامي آمريكا از عراق طي 16 ماه و تعامل با كشورهايي كه با واشنگتن اختلاف دارند و وي وعده آن را داده است، نيست.

اين در حالي است كه سخنگوي اوباما مجبور شد تا اعلام كند وي ديدگاه ‌هاي قبلي خود را در نظر دارد و گفت: موضع وي درباره عراق تغييري نكرده است و تغييري نخواهد كرد.

ساندي ‌تلگراف در پايان نوشت: وي تا جمعه منتظر خواهد ماند تا به طور رسمي تيم امنيت ملي خود را اعلام كند اما وي تا دوشنبه تيم اقتصادي خود را اعلام مي‌كند كه احتمالاً «تيموتي گيتنر » به عنوان وزير خزانه داري وي خواهد بود.

گزارش اين هفته‌نامه انگليسي در حالي مطرح مي‌شود كه تحليلگران سياسي و بين‌المللي بر اين باورند كه وعده تغيير اوباما تنها شعاري تبليغاتي بوده و انتخاب وي تغييري در سياست‌هاي كلي آمريكا ايجاد نخواهد كرد.

سه شنبه، 5 آذر ماه 1387 برابر با 25 نوامبر 2008

تصویر: تجمع اعتراضی خانواده آیت الله بروجردی در تهران

شماری از اعضای خانواده و بستگان و هواداران آیت الله بروجردی امروز در اعتراض به بازداشت و تبعید این روحانی آزادیخواه به زندان یزد در مقابل دفتر سازمان ملل در تهران تجمع کردند.

چهارشنبه، 6 آذر ماه 1387 برابر با 26 نوامبر 2008

آقازاده: برای نصب 50 هزار سانتریفیوژ برنامه داریم

به گزارش خبرگزاری حکومتی ایرنا، غلامرضا آقازاده، رئیس سازمان انرژی اتمی جمهوری اسلامی امروز با رد قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل اعلام کرد تعلیق (توقف برنامه غنی سازی اورانیوم) در قاموس و فرهنگ ما اصلا معنا نشده است و چنین چیزی وجود ندارد.

آقازاده گفت در مقطع کنونی بیش از پنج هزار سانتریفیوژ در حال فعالیت هستند. وی با اشاره به توسعه فعالیتهای مرکز غنی سازی اورانیوم نطنز گفت برنامه ما نصب 50 هزار سانتریفیوژ تا سال آینده است.

این سخنان در حالی بیان می شود که گزارش اخیر آژانس بین المللی انرژی اتمی مبنی بر گسترش فعالیتهای هسته ای رژیم تهران و بی اعتنايی این رژیم به درخواست شورای امنیت، موجب افزایش نگرانی در میان کشورهای غربی شده است. شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی از فردا در وین بررسی گزارش جدید البرادعی را آغاز خواهد کرد.

مذاكره با رژیم تهران غیرمسئولانه است

در همین حال روزنامه واشنگتن تایمز طی تفسیری با هشدار به رئیس جمهور آینده آمریکا تأكید كرد که هرگونه نرمش و انعطاف در قبال فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران باعث جری تر شدن آنها خواهد شد.

این روزنامه نوشت رژیم تهران در پی تسلط بر خاورمیانه و نابودی اسرائیل است. این رژیم به سوی ایجاد یک زرادخانه هسته‌ ای حركت می ‌كند. فاشیستهای مذهبی انسانهای شیطان صفتی هستند که نه كلمات روی آنها تاثیری دارد و نه حسن نیت یا بردباری.

واشنگتن تایمز نوشت تنها سیاستی كه در برابر آنها جواب خواهد داد، تغییر رژیم در ایران از طریق تحریمهای اقتصادی فلج كننده و در صورت لزوم بمباران گسترده علیه تأسیسات هسته ای و نظامی آنها است.

این روزنامه نوشت مذاكره و دیپلماسی با افراط‌گرایان تهران، سیاستی غیرمسئولانه خواهد بود. آنها فقط باید شكست داده شوند تا جهان اسلام دموكراتیزه شود، رئیس جمهور منتحب آمریکا (اوباما) در هر صورت به این امر پی خواهد برد.

چهارشنبه، 6 آذر ماه 1387 برابر با 26 نوامبر 2008

تجمع کارگران معترض شرکت لاستیک البرز در میدان ونک

سایت البرز: تعداد نزدیک به 500 نفر از کارگران شرکت لاستیک سازی البرز امروز در مقابل دفتر این شرکت نزدیک میدان ونک تهران تجمع اعتراض آمیز برگزار کردند.

کارگران معترض گفتند 7 ماه است که بدون دریافت حقوق و هیچ مزایایی از این شرکت کار کرده اند و اکنون بسیاری از آنها با مشکلات عدیده اجاره خانه های معوقه ، هزینه های سنگین تحصیل فرزندان و امرار معاش دست و پنجه نرم می کنند.

روی یکی از پلاکاردها نوشته شده بود آقای مدیر! شما میدانید 7 ماه بدون حقوق کار کردن یعنی چه؟؟؟

+ نوشته شده در Sun 21 Dec 2008ساعت 3:18 AM توسط میثاق آزاد |


طلعت تقی نیا

مدرسه فمینیستی 

بررسی خشونتهای موجود در جامعه نشان میدهد که با افزایش مقررات سختگیرانه، خشونت همچنان رو به گسترش است. آمارهای رو به افزایش قتل و خشونت نشان دهنده فاجعه ای انسانی در جامعه ماست که متأسفانه جدی گرفته نمی شود.

(ادامه از شماره قبل)

قتلهای ناموسی، خواهر کشی

۴ / ۶ / ۷۸: پدری در سال۸۱ در کلانترى۱۰۸ نواب به مأموران گفت: دخترم « بهواژ » از چند روز قبل ناپدید شده است. از آنجا که او با برادر ناتنىش « توماج » بشدت اختلاف داشت احتمال میدهم پسرم از سرنوشت خواهرش مطلع باشد. توماج دستگیر و در بازجویى گفت: « من به خواهرم علاقه زیادى داشتم اما وقتى فهمیدم با مرد جوانى آشنا شده و مىخواهد با او ازدواج کند و بهمراه آن مرد به خارج برود نگران شدم و به شدت مخالفت کردم. شب حادثه هم در خانه تنها بودیم که بین ما درگیرى در گرفت، دقایقى بعد هم متوجه مرگش شدم. در حالىکه ترسیده بودم ناچار جسد را در چمدانى گذاشته و آن را به بیابانهاى اطراف ساوه برده و درون یک قنات انداختم. پدر مقتول پس از ۶ سال از قصاص و مجازات پسرش چشم پوشى کرد.

۹ / ۶ / ۷۸: مردى که به اشتباه فرد دیگرى را بجاى مزاحم خواهرش به قتل رسانده بود، با رضایت اولیاى دم دوباره به زندگى بازگشت. آذر سال ۸۵ مرد ۵۱ ساله اى به نام «ضرغام» مقابل خانه اش در خیابان بلورسازى تهران با ضربه هاى کارد مهدی به قتل میرسد مهدی علت قتل را مزاحمتهاى مردى براى خواهر کوچکش دانست و گفت: خانه مرد مزاحم کنار نانوایى بود وقتى به در خانه مورد نظر مراجعه کردم همین که مرد میانسالى در را باز کرد بدون مقدمه، با چاقو چند ضربه زده و از محل فرار کردم.

۴ / ۷ /۸۷: سمیه ۲۵ ساله در بازجویى گفت: چند سال قبل محسن مقتول به خواستگارى ام آمد اما به او جواب منفى دادم با این حال دست بردار نبود. به همین دلیل وقتى با مرد دیگرى ازدواج کردم او همچنان به مزاحمتهایش ادامه داد. تا این که برادرم به موضوع پى برد و از من خواست با محسن قرار ملاقاتى بگذارم تا با هم صحبت کنند. حال آنکه نمیدانستم این حادثه تلخ رقم مىخورد. وقتى به محل قرار رسیدیم برادرم با او درگیر شد و با کاردى که همراه داشت محسن را زد. دختر جوان، به اتهام معاونت در قتل بازداشت شد و تلاش براى دستگیرى متهم اصلى ادامه دارد.

۱۴ / ۷ / ۷۸: پسر معتاد با اطلاع از رابطه پنهانى خواهر خود، پس از انتقال به اداره آگاهى با صراحت اعتراف کرد دوستانش را به قتل رسانده و گوش آنها را بریده و اجساد آنها را در بیابانهاى اطراف رها کرده است. کامران اظهار داشت چند روز قبل از طریق مادرم متوجه شدم سه تن از دوستانم که براى مصرف مواد مخدر به خانه ما رفت و آمد داشتند خواهرم را پس از فریب تحت آزار و اذیت قرار داده اند. به همین جهت آنها را به بیابان کشاندم و به قتل رساندم.

۲۱ / ۷ /۷۸: مرد بدگمان با طرح نقشه مرد همسایه را کشت. فاطمه ۲۶ ساله همسر این مرد گفت: مقتول چند بار بصورت تلفنى مزاحمم شد. با تذکرهایى که به او دادم، تماسهایش قطع شد. شوهرم مرد بداخلاقى است همیشه کتکم مىزد، من با اطلاع از ارتباط پنهانى او با زن دیگری تصمیم به طلاق داشتم. ولى شوهرم وقتی که اصرار مرا براى طلاق مىدید، فکر مىکرد پاى شخص دیگرى در میان است. در حالىکه انگیزه من براى جدایى رفتارهاى خطرناک شوهرم بود.

۲۸ / ۷ / ۷۸: مادری شکایت کرد :« پسر ۲۸ ساله ام دو روز قبل براى خرید سیم کارت تلفن همراه از خانه خارج شد و هنوز برنگشته است پسر گمشده روز حادثه یک سیم کارت تلفن همراه اعتبارى در قرچک خریدارى کرده بود. با بررسى پرینت مکالمات وى مشخص شد با زنى به نام « سبیحه » تماس گرفته است. این زن بهمراه همسرش به اداره آگاهى منتقل شدند. شوهر در بازجویىهاى اعتراف کرد: « منصور » که از دوستانم بود به تصور اینکه تا چند ماه دیگر میمیرم، به همسرم ابراز علاقه کرد. بعد هم در کمال ناجوانمردى از من خواست همسرم را طلاق دهم تا آنها ازدواج کنند. از همسرم خواستم تا او را به خانه دعوت کند. « منصور » که فکر میکرد به مسافرت رفته ام با خیال آسوده به خانه آمد. من و برادر همسرم نیز انتظارش را میکشیدیم. وقتى « منصور » وارد خانه شد، با چوب به جانش افتاده وقتى از مرگش مطمئن شدیم، جسد را در اتاق پذیرایى دفن کردیم. متهمان با پذیرفتن اتهاماتشان، موضوع را دفاع از ناموس دانستند.

و اما مسئولین چه میگویند ؟

سرهنگ مصطفى رجبى، معاون مبارزه با جرایم جنایى پلیس آگاهى کشور گفت: در حالیکه وقوع قتل با سلاحهاى گرم و سرد کاهش نسبى نشان میدهد، اما متأسفانه رتبه اول در انگیزه انجام قتل، همچنان مربوط به اختلافهاى خانوادگى است. در این زمینه نیز بیش از ٪۳۰ قتلها از سوى آشنایان و بستگان نزدیک قربانیان رخ داده است. وى عامل اصلى وقوع قتلهاى خانوادگى را ناهنجارىهاى اخلاقى، مصرف مواد مخدر، مشروبات الکلى و کم توجهى به اعتقادات و فرهنگ اصیل خواند و افزود: بسیارى از مجرمان که داراى سوابق کیفرى متعدد هستند، در پى خروج از زندان دوباره در چرخه تکرار جرم قرار میگیرند که باید در این زمینه چاره جدى اتخاذ کرد.(۱۴/۶/۷۸)

کودک آزاری، پدر کشی، دیگر کشی ثمرات اعتیاد

۱۷ / ۷ / ۷۸: پدر معتادی در اقدامى جنون آمیز پسر ۴ ساله اش را به قتل رساند. اسماعیل ۳۶ ساله پس از قتل فجیع پسر خردسالش، خودزنى کرد. همسر اسماعیل به مأموران کلانترى ۱۵۸ کیانشهر که در محل حادثه حاضر شدند گفت: شوهرم معتاد و بیکار بود. با داشتن سه فرزند، دو پسر و یک دختر، مشکلات فراوانى در زندگى داشتیم، ناچار براى تأمین مخارج زندگى تصمیم بکار گرفتم و در یک مغازه نزدیک خانه مان مشغول کار شدم. بدلیل این که شوهرم سابقه بیمارى روانى هم داشت سعى میکردم بچه ها را نیز با او زیاد تنها نگذارم. امروز هم وقتى پسر و دخترم به مدرسه رفتند على اکبر را خواباندم و خودم به سر کار رفتم که این اتفاق افتاد.

۱۸ / ۷ /۷۸: پلیس آگاهى شهرستان « کبودراهنگ » همدان در جریان قتل یک زن تنها در یکى از روستاهاى این شهر قرار گرفت. در نخستین تحقیقات مشخص شد ماه جبین ۸۰ ساله خفه شده است. عامل جنایت نیمه شب پس از ورود به خانه، پیرزن تنها را با چادر خفه کرده و۲۰ هزار تومان پول و کوپنهایش را سرقت کرده و متوارى شده است. مأموران از سرقتهاى مشابه چند خانه و احشام همان روستا و روستاهاى اطراف باخبر شدند. دومین جنایت در این روستا این بار مرد ۸۴ ساله اى قربانى سرقت مرگبار شبانه شده بود. سومین قربانى دو روز پس از قتل مرد تنها نیز زن ۷۴ ساله اى به نام «جواهر» بود.

جنایتکار روستا سومین قربانىش را نیز مانند نخستین قربانى با چادر خفه کرده و پس از سرقت پول و کوپنهایش از محل فرار کرده بود. مأموران که احتمال وقوع چهارمین قتل در روستا را دور از ذهن نمیدانستند، آنجا را به دقت تحت کنترل نامحسوس قرار دادند. « على اصغر » ۲۴ ساله در حال خارج شدن از خانه همسایه دیده شد. او وسایلى به همراه داشت که احتمال داده میشد، آنها را سرقت کرده باشد. « على اصغر » نوه معتاد یکی از قربانیان پس از دستگیری گفت: از مدتى قبل به ماده مخدر « کراک » اعتیاد پیدا کرده بودم. بنابراین براى تهیه پول مواد مجبور به سرقت از اهالى شدم. پس از کشتن مادربزرگم، کشتن افراد برایم راحتتر شده بود.

۱۸ / ۷ /۷۸: مرد معتاد هنگام سرقت از خانه اى زن صاحبخانه را به قتل رساند. مأموران کلانترى ۱۲۸ با حضور در محل حادثه در یکی از محله های شرق تهران دریافتند زن ۷۵ ساله ای به نام فرح پس از درگیرى، با ضربه هاى کارد به قتل رسیده و جسدش در انبارى حیاط رها شده است. در طبقه دوم محل جنایت خانواده اى زندگى میکنند که پسر ۳۱ ساله معتادى دارند. پسر پس از دستگیری گفت: بشدت پشیمانم اما افسوس که اعتیاد بلاى جانم شده بود و براى تأمین پول مواد، ناچار تصمیم به دزدى گرفتم. باور کنید قصد کشتن پیرزن همسایه را نداشتم اما او با چوب مرا زد و ناخواسته با هم درگیر شدیم.

۲۰ / ۷ / ۷۸: مرد معتاد وقتى نتوانست ارثیه اش را از پدرش بگیرد، نقشه قتل او را طراحى و اجرا کرد. مرد سالمندى با مراجعه به شعبه دوم دادیارى دادسراى ناحیه ۱۸ تهران از پسرش به اتهام اقدام به قتل شکایت کرد. وى گفت: پسرم از چند سال قبل معتاد به مواد مخدر کراک است. او چندى قبل به خاطر اعتیاد شدیدش یک پاى خود را از دست داد. الان هم با پاى مصنوعى حرکت میکند. بدلیل بیکاریش، مدتى به بهانه هاى مختلف از من پول مىگرفت و مواد مخدر میخرید. متوجه شدم وسایل خانه را پس از سرقت میفروشد. سراغم آمد و خواست سهم ارثیه اش را بدهم او را از خانه بیرون انداختم. همان شب با ریختن سم در غذایم نقشه قتلم را اجرا کرد اما همسرم متوجه شد و مرا به بیمارستان رساند.

۲۱ / ۷/۸۷: زن سالخورده اى از پسرش به خاطر اعمال خشونت علیه فرزندانش شکایت کرد. پسرم حدود ۷ سال پیش ازدواج کرد اوایل، زندگى خوبى داشتند تا اینکه پسرم معتاد شد. همین مسئله هم به اختلافهاى آنها بشدت دامن میزد و سرانجام چند ماه قبل عروسم که به ستوه آمده بود، دختر شش ساله و پسر چهارساله اش را ترک کرد و به خانه پدرش رفت. از آن موقع پسرم براى این که پسرش شیطنت نکند، به او مرتب تریاک مىدهد تا همیشه آرام و بى صدا باشد. بارها نیز نوه ام را از زیر مشت و لگدهاى پدر معتادش نجات داده ام، اما براى این که پسر کوچولو از آزار و اذیتهاى پدرش در امان باشد، او را به خانه یکى از آشنایان بردم. حالا دیگر توانم بریده و نمىتوانم از پیمان نگهدارى کنم.

۲۸ / ۷ / ۷۸: زنى پیکر نیمه جان پسربچه اش را به اورژانس بیمارستانى در مرکز تهران رساند. آثار کبودى و شکنجه روى گردن و بدن کودک مشهود بود، مادر « همایون » به مأموران گفت: شوهرم سابقه دار و معتاد است. پدر« همایون » به شعبه هفتم دادیارى دادسراى ناحیه تهران احضار شد و منکر هرگونه جرمى شد و گفت افراد نظافت چی که به ساختمانشان رفت و آمد داشتند، بچه را مورد آزار و اذیت قرار داده اند. اما آخرین نتیجه معاینات کارشناسان پزشکى قانونى نشان داد که زخمهاى کهنه و آثار شکنجه روى بدن «همایون » کوچولو مربوط به ماه ها قبل و بر اثر سوزاندن بدنش با سیگار ایجاد شده است. این پسر بچه همکنون در شوک ناشى از خفگى و ضرب و شتمهاى پدرش به سر میبرد. او اغلب اوقات خواب است. زمان بیدارى هم به یکجا خیره میشود و نمیتواند حرف بزند. تاکنون دوبار در خواب حالش بد شده و گفته میشود دچار سکته قلبى شده است...

ادامه دارد

+ نوشته شده در Sun 21 Dec 2008ساعت 2:48 AM توسط میثاق آزاد |


روز چهارشنبه5 اکتبر2008، خبر انتخاب « اوباما » بعنوان رئیس‌جمهور آمریکا منتشر میشود و بسیاری را هیجانزده میسازد. این واقعه برای بسیاری اتفاق شگفت‌ انگیزی مینماید. ظاهراً مردی سیاه‌پوست، از تبار بردگان آفریقائی و از خانواده‌ای مسلمان، توسط به اصطلاح آرا رنگین ‌پوستان و زحمتکشان آمریکا، به ریاست‌ جمهوری آمریکا برگزیده میشود. اما فقط صاحبان شرکتهای انحصاری آمریکا هستند که با آگاهی از این توطئه و در ته دلشان، به ساد‌ه‌لوحی مردم فریب ‌خورده، میخندند!

اینکه تود‌ه‌ های مردم فریب بخورند و به عناصر دشمن که در لباس دوست در آمده‌اند، اعتماد بکنند موضوع تازه‌ای نیست و بعد از اینهم، از این نوع فریبکاریها و فریب خوردنها رخ خواهد داد. از مردم آفریقائی تبار آمریکا هیچ گله ای نمیتوان داشت که فریب این مزدور شرکتهای انحصاری را بخورند و به او، بعنوان سخنگوی آمال و آرزوهای پایمال شده شان رأی بدهند و از « انتخاب » وی نیز شادمان شده و پایکوبی بکنند.

صحنۀ دردآور این نمایش شعبده ‌بازی، زمانی فرا میرسد که دوستان نادان خلق به سرور و شادمانی برمیخیزند. روشنفکران بیمایه ای که هر روزه در جریان بمباران ایدئولوژیک دشمن، مدام باز تولید میشوند و همواره نیز نقش جاده صاف کن دشمن را ایفا میکنند.

چه بسیاری که در این روزها، هلهله کنان، اوبامای مزدور را با « مارتین لوترکینگ » مقایسه میکنند و نشان میدهند که نه « مارتین لوترکینگ » را شناخته بودند و نه « اوباما » را میشناسند!

چه بسیاری که انتخاب « اوباما » را تحولی شگرف در تاریخ آمریکا قلمداد میکنند، بدون این که مفهوم « تحول » را بفهمند و یا درکی صحیح از سیستم حاکم بر آمریکا داشته باشند.

چه بسیاری که انتخاب « اوباما » برایشان، پایان راسیسم در آمریکا و یا شاید هم در تمام جهان جلوه میکند.

و همۀ این‌ بیخبران، با رواج چنین اراجیفی، امر فریب دادن تود‌ه‌ها را چه آسان میسازند.

بسیار مشکل به نظر میرسد که این دوستان نادان خلق دریابند که هیچگاه و هیچ کشوری، توسط رئیس‌جمهور اداره نشده‌ است بلکه همواره گروهی از زبده ترین کارشناسان اقتصادی و سیاسی زمام امور کشور را در دست داشته و رئیس جمهور، بعنوان یک عروسک خیمه شب بازی، مجری تصمیمات کارشناسان اقتصادی و سیاسی است و بیشتر جنبۀ تشریفاتی دارد.

بسیار بعید به نظر میرسد که این روشنفکران فرومایه دریابند که در کشور آمریکا هیچ انتخابی، انتخاب مردم نیست و هر انتخاب، انتصابی است که توسط کارشناسان طبقۀ حاکم صورت میگیرد.

« اوباما »، دلقک شعبده ‌بازی انتخابات ریاست جمهوری، با فریادهای « تغییر »، به شست‌ و شوی مغزی مردم آمریکا میپردازد و هیچ کس نمیداند که چه مدت زمان لازم است که تا دوستان نادان خلق دریابند که:

این «تغییر»، تغییر در مناسبات استثمارگرانه‌ سرمایه داری در آمریکا نخواهد بود و سرمایه های آمریکائی بیشتر از پیش به غارت ارزش اضافی تولید شده توسط کارگران و زحمتکشان ادامه خواهند داد.

این « تغییر »، تغییر در اعمال سیاستهای امپریالیستی در آمریکا و جهان نخواهد بود و سرمایه های امپریالیستی آمریکا بیشتر از پیش ارزش اضافی تولید شده در کشورهای تحت سلطه را به سرمایه های متروپل انتقال خواهند داد و دولت‌ امپریالیستی آمریکا بیشتر از پیش با سرکوب جنبشها و مبارزات ضد امپریالیستی، دامنۀ تجاوزات غارتگرانه اش را گسترش خواهد داد.

این « تغییر »، تغییر در اعمال سیاستهای راسیستی و فاشیستی در آمریکا نخواهد بود و اعمال راسیسم با شدت و حدت بیشتری ادامه خواهد یافت.

ولی این « تغییر »، مسلماً تغییر در چگونگی فریب توده ها خواهد بود، زیرا که اینبار، دولت آمریکا در قالب فردی سیاهپوست تجسم مییابد.

انتصاب «اوباما» بعنوان رئیس جمهور، بیشتر حاکی از اینست که آنچنان مکانیسم پیشرفته و توسعه یافته ای بر دولت امپریالیستی آمریکا حاکم است که اگر فرد سیاهپوستی را هم بر مسند ریاست جمهوری بنشانند باز هم آب از آب تکان نخواهد خورد و در، بر همان پاشنه خواهد چرخید و باز هم امپریالیسم آمریکا قادر است سیاستهای سرکوبگرانه و تجاوزکارانۀ خود را به پیش ببرد.

اما این انتصاب، کار امپریالیسم آمریکا را تا اندازۀ بسیار زیادی راحتتر خواهد کرد. توسط « اوباما » ی سیاهپوست و مسلمانزاده راحتتر میتوان افکار عمومی مردم آفریقا را از یکسو و مردم کشورهای اسلامی را از سوی دیگر تحت تأثیر قرار داده، فریب داده، و سیاستهای امپریالیستی را توسعه و گسترش داد.

بهمن آرام - نوامبر 2008

isaned@hotmail.com

+ نوشته شده در Sun 21 Dec 2008ساعت 2:34 AM توسط میثاق آزاد |


دیدن این جمله کافی است روح و قلب هر انسان به معنای واقعی کلمه را بدرد آورد و خود را گیج و مبهوت و ناتوان به سراشیبی سقوط سیاسی خود، یعنی « بی عملی »  ببیند.

این صدا از کیست!؟ از کجاست!؟ بچه میخری!؟ یعنی چه!؟ نکند اشتباه شنیدم!؟ شاید دوره گردیست که میگوید، آقا، خانم، عروسک برای بچه ات میخری!؟ نه، نه، نه، چرا خودت را گول میزنی؟ هرچند میدانم عمق فاجعه بالاتر از آنست که حتی تصور آن، برایت غیر قابل قبول است ولی درست شنیده ای، بچه میخری، یعنی موجودی که از رحم مادری زائیده شده، به فروش میرسد!

معصومه دختر 14 ساله ای که با زور و ضرب و شتم پدر و مادرش، نه بهتر است بگویم به خاطر فقر، بیچارگی، گرسنگی و ... مجبور میشوند ...، نه، نه، نه... اینطور نیست بلکه بدلیل حکومت رژیم قرون وسطایی جمهوری اسلامی، او را با لباس سفید و حلقه که همانا لباس و حلقه بردگی و بندگیست به ازدواج مرد 58 ساله پست و قُرمساق و پفیوزی به اصطلاح پولدار در می آورند.

معصومه، با صدای لرزان کودکانه اش، فریا میزند: مادر من میخواهم درس بخوانم، چرا میخواهید مرا به خونه ایوب بفرستید!؟ پس کی به تو در قالی و لباس شویی که برای دیگران میکنی کمک کند؟

دخترک معصوم، همانند نامش هنوز نمیدانست که چه سرنوشت شومی در انتظارش است، از این رو با سادگی بچگانه اش بی خبر از همه چیز در فکر کمک به مادرش بود.

مادر معصومه با چشمانی پر از اشک سر دخترش را بر روی زانوی خود میگذارد و با نوازش کردن موهای او زیر لب میگوید: دخترم کار دیگری نمیتوانیم بکنیم، پدرت را میبینی؟ به خاطر دفاع از ناموس و وطن، در جنگ 8 ساله پاهایش را از دست داد، آنها به ما خیلی وعده دادند ولی به مرور زمان حتی آن پول به خور نه میر ناچیز را که برای جانباختگان جنگ تعین کرده بودند، به زور میدهند، منهم خسته شدم. چند سال برای مردم کُلفتی کنم بخدا دیگر نمیتونم. اگر تو کمکم نمیکردی، نمیتونستم ادامه دهم. آخه سیر کردن شکم یک خانواده 5 نفری خیلی سخت است.

این سرنوشت فقط برای تو نیست، باید برای دو تا برادرات هم فکری کنیم. من و بابات حاضر شدیم کلیه خودمون را بفروشیم که بتوانیم خرج زندگی و تحصیل شما را تأمین کنیم که آقای ایوب به پدرت گفته حاضر تو را بگیره و پول خوبی به ما بده. که ناگهان معصومه سراسیمه سرش را از روی زانوی مادرش بلند کرد و به چشمان اشک آلود مادرش خیره شد و گفت: مادر چی میگی!؟ من نمیفهم، منو ایوب بگیره یعنی چی؟ مگه منهم کلیه هستم که میخواهید بفروشینم؟ باز مادر سر دخترش را بر روی زانوی خود گذاشت و زیر زبانی که شوهر و دو پسرش نفهمند، ماجرای زناشویی را برای دخترک نگون بخت شرح داد.

هر کلمه مادر، پتکی بود بر روح و جسم دختر نگون بخت که گریه مجالش نمیداد، معصومه هاج واج و فریاد کنان گفت نه، نه، نه ....من نمیفهم این چیزهایی که میگی یعنی چه... و دوان دوان خود را تو بغل پدرش که بر روی چرخ صندلی داری نشسته بود انداخت و زاز زار گریه میکرد و میگفت بابا کمکم کن حاضرم هر کاریکه بگید بکنم اصلأ مدرسه نمیرم خودم کار میکنم قالی مردم را میشورم ظرف میشورم، گدایی میکنم، همه کار میکنم  قول میدم هر روز برایت سیگار هم بخرم ولی من نمیخواهم پیش ایوب بخوابم.

دو برادر معصومه، با حالتی عجیب و کنجکاو و توأم با ترس، به خواهرشان خیره شده بودند، صادق برادر 9 ساله اش با صدایی لرزان گفت: بابا، معصومه هر شب پیش من میخوابه و برام قصه میگه چرا باید بره پیش آقا ایوب بخوابه!؟ که ناگهان با واکنش تند جعفر برادر 15 ساله اش که به او سقلمه زد، روبرو شد.

... یکسال بعد، چهره زنی چادری را میدیدی که حکایت از ضربات چکش بیرحمانه روزگار یا بهتر است گفت، تبر قوانین ضد زن جمهوری اسلامی و یا منطقیتر باید گفت، تماشاگری، بی نهایت، مردانه! ما، میکرد، در گوشه ای از خیابان تهران با نوزادی در بغل و با ترس و لرز، با چشمان معصومه اش، بدنبال زن و مردی که از نظر سر وضع  نشان میداد از ما بهتران هستند! و میخواستند سوار ماشین شیکشان شوند، میرساند و ترسان با صدای بغض آلود میگوید: آقا، خانم، بچه میخری... ولی به سرعت حرف خودش را عوض میکند و میگوید منظورم ... بچه میخواهید، بخدا دختر خوبی است فقط شیرش را بدید و پوشاکش را عوض کنید، بخدا گریه هم نمیکند، بچه خیلی آرومی است...

نوامبر 2008 – استکهلم

+ نوشته شده در Sun 21 Dec 2008ساعت 2:25 AM توسط میثاق آزاد |


جابر کلیبی

djaber_ka@yahoo.ca

بحثهای داغی که در مورد « باراک اوباما » طی روند طولانی مبارزه انتخاباتی میان او و رقبایش در حزب دموکرات و حزب جمهوری خواه جریان یافت، نشان میدهد که تا آخرین لحظه در مورد پیروزی اوباما ناباوری و شک و تردید جدی وجود داشته است. این شک و تردید و ناباوری در واقع نتیجۀ سابقه ای است که نظام حاکم بر آمریکا، در اذهان عمومی جهان از خود به جا گذاشته است. نظامی که در آن بردگی و تبعیض نژادی تا گذشته ای نه چندان دور، رسماً برقرار بوده و تحت چنین نظامی، سیاه پوستان چه مذلت ها و تحقیرها که ندیدند. سلسله قتل های نژادی و سیاسی، فصل های تاریکی از تاریخ نه چندان طولانی این کشور را تشکیل می دهد. « مک کارتیسم » یا بهتر بگوییم نوعی فاشیسم آمریکایی که با برقراری یک نظام تفتیش عقاید و سرکوب اندیشه های مترقی به بهانه مبارزه با کمونیسم سلطه سیاه خود را بر جامعه، بویژه علیه روشنفکران و هنرمندان مترقی در سال های 60 قرن گذشته اعمال کرد. در این سال ها چه بسا نویسندگان، هنرمندان، روزنامه نگاران و فعالان سیاسی تحت پیگرد قرار گرفتند. منباب نمونه چارلی چاپلین در این سال ها، تحت عنوان کمونیسم از آمریکا اخراج گردید.   

بازتاب سیاست حاکم بر این کشور، در اغلب مناطق جهان، از قبیل عراق، افغانستان و ... ، آشکارا تجاوزکارانه و غیرانسانی است. گروه سیاسی حاکم بر ایالات متحده، اتحادی است از بنیادگرایان مذهبی و نظریه پردازان جنگ که برای تضمین و تأمین منافع مونوپل های فراملیتی، هر وسیله ای را جایز می دانند!

همۀ این حقایق و بسیاری واقعیت های دیگر موجب نوعی بدبینی نسبت به نتایج انتخابات گردید و بسیاری بر این باور بودند که نظام سیاسی و فرهنگ حاکم بر این کشور، بهر وسیلۀ ممکن از انتخاب یک « سیاه پوست » به ریاست جمهوری جلوگیری خواهد کرد. گویا چند توطئه ترور علیه اوبا هم هنگام مبارزات انتخاباتی، کشف شده بود!

حال که « اوباما » با کسب آراء اکثریت به عنوان چهل و چهارمین رئیس جمهور انتخاب شده است برای بسیاری این انتخاب دوران جدیدی از تاریخ آمریکارا رقم زده و به نوعی بر این باورند که در این کشور یک تحول اساسی اتفاق افتاده است، زیرا برای اولین بار در تاریخ آمریکا، یک « سیاه پوست » به ریاست جمهوری آن رسیده است.

همه این بحث ها و پیش بینی ها بدون شناخت از موقعیت شخص « اوباما » در نظام حاکم و بدون توجه به شرایطی که در آن ایالات متحده آمریکا هم اکنون دست و پا می زند، ره به جایی نخواهند برد. این شرایط، یعنی بحران اقتصادی و مالی، توسعه عدم اعتماد در میان مردم نسبت به دولت آمریکا، ورشکستگی بانک ها و مؤسسات بزرگ، از ماشین سازی که صنعت پایه ای آمریکاست گرفته تا تأمین کنندگان وام و ...، رشد سرسام آور بیکاری و فقر، فرو رفتن در باتلاق جنگ عراق و افغانستان از یک سو و نفرت و انزجار عمومی مردم جهان از سیاست های تجاوزکارانه و قلدرمنشانۀ آمریکا و ...، همه و همه بیان وضعیت نابسامان این کشور، هم در داخل و هم در مقیاس بین المللی است. در چنین شرایطی جز یک مانور شوک آور، هیچ عامل دیگری نمی تواند تناقضات شکنندۀ داخل و تصویر وحشتناکی که از آمریکا در مقیاس جهانی وجود دارد، را اندکی بهبود بخشد. درست در چنین شرایطی است « رنگ پوست » آقای اوباما ارزش می یابد. شاید بتوان ادعا کرد که در عین حال که تفاوت های صوری، اخلاقی، هوشمندی و شخصی میان بوش و اوباما وجود دارد و انتخاب اوباما به عنوان رئیس جمهور آمریکا به خودی خود تأثیر مهم و البته محدودی از نظر فرهنگی و سیاسی بر جامعه آمریکا می گذارد، با این همه نباید فراموش کنیم که در همین انتخابات، اکثریت کسانی که به اوباما رأی دادند، علیه حق ازدواج همجنس گرایان، که مدتها در برخی از ایالات آمریکا انجام می گرفت و همواره مورد مخالفت نیروهای مرتجع و راست، بویژه کلیسا قرار داشت، رأی دادند و به این ترتیب آن را ممنوع ساختند. صرفنظر از این که در مورد مقوله « ازدواج » چه نظری داشته باشیم، نفس مخالفت با چنین امری نقض یکی از اصول اساسی دموکراسی در یک کشور است. این به این معناست که انسان ها در آمریکا نمی توانند شیوه زندگی و نوع رابطه انسانی خویش را، خود تعیین کنند. بدون تردید این رخداد بر جامعه آمریکا، که بهر حال جامعه ای محافظه کار است، تأثیری منفی خواهد گذاشت.

از جانب دیگر، اگر بپذیریم که در مقابل یک نظام تاریخی مستقر از قبیل ایالات متحدۀ آمریکا، که همه چیز آن بر پایه منافع سرمایه می چرخد، نقش افراد چندان تعیین کننده نیست، باید بپذیریم که این اوباما نیست که سرنوشت جامعه را می تواند تغییر دهد بلکه بر عکس این نظام حاکم بر جامعه است که امثال اوباما را در خود حل خواهد کرد. سرمایه داری، بویژه سرمایه داری متأخر که دوران کنونی را رقم می زند، دوران سلطه سرمایه بر انسان هاست. از این گذشته نباید فراموش کنیم که اوباما عنصری نیست که از خارج از این سیستم و بر حسب تصادف سر از صندوق رأی در آورده باشد، او سال ها به عنوان سناتور مهره ای در این حاکمیت بوده است.

باید یادآور شد که دوران کنونی ایالات متحده آمریکا با سال های 50 و 60 قرن گذشته که جریانات رادیکالی چون «پلنگان سیاه » (black panthers) مجموعه نظام را مورد سئوال قرار داده بودند، متفاوت است. از آن پس و طی سالیان متمادی بورژوازی امپریالیستی آمریکا موفق شد تا بخش معینی از سیاه پوستان را در خود ادغام کند و آنها را تبدیل به عناصر مرتجعی نماید که برای تأمین سودهای کلان خویش از هیچ جنایتی رویگردان نیستند. کوندالیزا رایس وزیر امور خارجه کنونی، کولین پاول رئیس ستاد و وزیر جنگ سابق ارتش آمریکا و صدها «سیاهپوست» دیگر که در مقامات دولتی، مؤسسات بزرگ تجاری، مالی و صنعتی مشغولند، بخشی از حاکمیت را تشکیل می دهند. حساب اینها با زحمت کشان سیاه پوستی که در فقر و مذلت، در محله هایی چون هارلم و یا در زندانهای مخوف آمریکا (مومیا ابوجمال) سالها در دالان مرگ بسر می برند، جداست. و حرف آخر این که سرمایه سیاه و سفید و زرد نمی شناسد! از هر رنگی برای سود آوری خود استفاده می کند!

اوباما شاید بتواند برای مدتی، همچون محمد خاتمی در ایران، افکار داخل و خارج را تحت تأثیر قرار دهد ولی رشد بحران و تشدید تناقضات اجتماعی و بغرنج تر شدن اوضاع جهانی، به او فرصت چندانی برای مانور نخواهد داد و خواهیم دید در دوران اوباما نیز در حول همان پاشنه خواهد چرخید!  

+ نوشته شده در Sun 21 Dec 2008ساعت 2:18 AM توسط میثاق آزاد |


دکتر عقیلی پور

آیا آمریکا میتواند داور بیطرف در مسائل جهانی باشد و دست از چند جانبگی بردارد؟ ...

آیا آمریکا میتواند جهان را به خودیها و غیرخودیها تقسیم نکرده و به حق حیات ملتها احترام بگذارد؟...

چهارم نوامبر 2008 روز شکوفایی و افتخار و سربلندی برای مردم آمریکاست، برای اینکه همانند هشت سال پیش در محاسبه آرا دستکاری نشد و بطور بی سابقه بیش از 65 میلیون نفر به پای صندوقهای رأی رفته و رئیس جمهور خود را انتخاب کردند کسی را برگزیدند از تبار آفریقایی و قسمتی از فامیل مسلمان.

این اقدام مردم آمریکا آموزشی در دموکراسی و آزادمنشی برای همه جهانیان است.

تاکنون تصور میکردند با اردوکشی به کشورها و به خاک و خون کشیدن ملتها میتوانند دموکراسی و احترام به حقوق بشر را برای آنان هدیه ببرند لااقل چیزی بود که عنوان میکردند تا در نتیجه دوست و هم پیمان بدست آوردند. نتیجه این روش این بود که تا روز سوم نوامبر 2008 تنفر و دشمنی با آمریکا در همه کشورهای جهان روز افزون بود حتی شهروندان آمریکایی در بیشتر کشورها سعی میکردند آمریکایی بودن خود را پنهان کنند. رئیس جمهور آمریکا هر کجا میرفت با تظاهرات بزرگ مخالفان و سوزاندن پرچم آمریکا روبرو بود، در زمان ریاست جمهوری این پدر و پسر جمهوری خواه متأسفانه با برافروختن جنگ در خاورمیانه یکی از واردات آمریکا، هزاران تابوت پوشیده با پرچم از سربازانی بود که هزارها کیلومتر دورتر از آمریکا در خون خود غلطیده اند.

در غروب روز چهارم نوامبر که نتیجه شمارش آرا ریاست جمهوری اعلام گردید در ظرف چند ساعت جهان در شور و شعف قرار گرفت که از دست نئوکنسرواتورها نجات پیدا کرده و بلافاصله آن تنفر و انزجار عمومی به آرامش و دوستی با آمریکا مبدل گردید و آقای اوباما سمبل و کاتالیزر دوست داشتنی و قهرمان قرن 21 شد. سرنوشت، او را در زمان معین در مکان لازم قرار داد. درسی بود به جهانیان که برای جلب قلوب ملتها اسلحه و جنگ و خونریزی کارساز نبوده بلکه دموکراسی، آزادمنشی و روش غیر خشونت بهترین راه کار است.

معجزه ای به وقوع پیوست که شب هنگام چهارم نوامبر 2008 همه امیدها بسوی آمریکا معطوف گردید. این فرصت تاریخی و استثنایی افتخارآمیز به گردانندگان جدید آمریکا این شانس را ارزانی داشت که بر خلاف گذشته از پشتیبانی پنهانی خودکامگان، دیکتاتورها و دست نشانده های خود دست بردارند و در مناقشات جهانی داور بی طرف بوده و به یاری و همگامی با ملتهای ستمدیده بشتابند، تا مردم آزاده خود حکومتهای خودکامه را براندازند، باشد تا از این نسیم آزادی که وزیدن گرفته همه ملتها بهره ور شوند.

آغاز وضع نوینی در جهان است که دیگر برگشت ندارد و اگر هم به کندی پیش رود نور امیدی که در آسمان آمال ستمدیدگان تابیده خاموش نخواهد شد و جهان در حال شکلگیری جدیدی است و در چرخ حوادث تازه ای قرار گرفته ایم. گذشت زمان به این گفتار امروز من حق خواهد داد. آنچه پیش آمد بذر امید بخشی از آزادی در جهان پاشیده شد. شاید عمر من کفاف ندهد که شاهد پیروزی همه گیر آن باشم ولی باورم بر اینست که قدرتهای زیاده رو و خفقان آفرینان در زیاده رویهای خود غرق خواهند شد و حکومتهایی که با ارتش و قدرت سرنیزه و کشتار بیگناهان سر پا هستند همان سرنیزه قاتل آنان خواهد بود.

این جرقه ای که امروز نمودار گردیده به خورشید نورانی تبدیل خواهد شد و اگر در تاریخ پیوسته قلم بر شمشیر پیروز گردیده امروز تأیید گردید که دموکراسی و آزادمنشی بر بمب و اتم و سلاحهای کشتار جمعی هم پیروز میگردد و آنان که فکر میکنند با ایجاد پادگانهای نظامی و پر و پیمان کردن زرادخانه های خود پایدار خواهند بود نمیدانند که گورستانهای خود را  میسازند و ما خود ناظر بودیم و هم اکنون پاکستان و سایر جاها و خاورمیانه سرنوشتی غم انگیز در پیش دارند.

دنیای امروز همه جای آن به هم پیوسته است، آگاهیها و دانستنیها در سراسر جهان با اینترنت و رسانه ها پخش میشود اگر از این فرصت طلایی که بدست آمده، در همه کشورها نئوکنسرواتورها، قدرتهای خودکامه و دیکتاتورها درس نگیرند روزی از خواب بیدار میشوند که کار از کار گذشته.

در آمریکا مشخص است لابیهای گوناگونی وجود دارند که سیاست کلی را میگردانند باید آرزو کنیم مانع اجرای برنامه های صلح طلبانه آقای اوباما نشوند ... که متأسفانه میشوند ...

 

در نظر داشته باشیم که هنوز میلیونها نفر به نئوکنسرواتورها رأی داده و میخواستند که گذشته ادامه یابد. متأسفانه تعدادی از هم میهنان ما منفعت طلبان در آمریکا که ملیت دوگانه دارند باد به باد آنان داده و با خوش خدمتی برای رهایی ایران از حکومت مذهبی آرزومندند که از راه خشونت و جنگ و خونریزی موفق شوند و با این امید به پای صندوقهای رأی رفتند چون هنوز بیدار نشده و در آرزوی گذشته میلولند.

اگر نئوکنسرواتورها و لابیهای گوناگون نگذارند رئیس جمهور منتخب مردم موفق شود و چوب لای چرخ اقدامات او بگذارند، احساسات و امیدی که در سراسر جهان به آقای اوباما و آمریکا بسته شده به یأس مبدل میگردد و برای خود آمریکا بسیار زیان بار خواهد بود.

روزی که پرزیدنت ریگان با فریب خوردن از انگلیس (خانم تاچر) آمدند و برنامه خصوصی سازی و بی بند و باری اعتبارات بانکی را رواج دادند جمهوری خواهان به آن میبالیدند که چند صباحی قدرت اقتصادی به اوج رسیده و سرمست از دلار قوی و حاکم پدر و پسر پرزیدنت در اجرای خواسته لابی پرقدرت کارتل نفتی هفت خواهران جنگهای خونینی در خاورمیانه بپا کردند و آمریکا را به این روز انداخته و با بحران مالی کشور را در شامگاه مصیبت قرار دادند. لذا یکباره مردم عاصی شده به خود آمدند و کسی را انتخاب کردند که از دردهای ستمدیدگان با خبر است و در سراسر گیتی مردم با شادی، چشم امید به این نورسیده دوخته اند که قدمش مبارک باد، صبح صادقی است که در پس شب یلدا آمده.

در 25 اوت 1963 پاستور مارتین لوترکینگ در برابر آرامگاه لینکن رئیس جمهور مترقی و آزادمنش آمریکا سخنرانی بی سابقه و تاریخی خود را ایراد نمود و یادآور شد که در خواب روزی را میبیند که سیاه و سفید در برابر قانون مساوی هستند. نونهالان سفید و سیاه دست در دست هم بگذارند و روی یک نیمکت در کلاس نشسته و آموزش برابر ببینند. چون به خود جرأت داده بود که چنین آرزویی را بیان کند همین گناهش بس، لذا در آوریل 1968 خونش را به زمین ریختند خون این پاستور سیاه پوست لاله های سرخی را آبیاری کرد تا 45 سال بعد سدهای نژادپرستان شکسته شد و سیاه پوستی به قله پیروزی دست یافت و بعنوان رئیس جمهور پرقدرتترین کشور جهان به « منزل سفید » میرود شاید آن روز که محل اقامت ریاست جمهور را « منزل سفید » نامیدند به این جهت بود که سیاه ها حق ورود ندارند و به نظر من امروز بهتر است این نام را عوض کرده و اقامتگاه ریاست جمهوری بنامند. (ایرانیان که همیشه فرمانروایان را در کاخ سلطنتی دیده اند آن را کاخ سفید مینامند.)

در چند شماره قبل نشریه پارس چاپ پاریس نوشتم جهان در مسیری قرار گرفته که به آرامی روزگاران را در مینوردد و با فروپاشی کمونیست و شکست کاپیتالیسم به سوی سوسیال دموکراسی نوینی گام بر میدارد. در پیش آمدن بحران اقتصادی و مالی دنیای غرب کاپیتالیسم ناظر بودیم که خط بطلان روی سازمانهای مالی خصوصی شده کشیده و میلیاردها از بودجه کشورها یعنی از درآمد عمومی و مالیات مردم را برای نجات بانکها و سازمانهای سرمایه گذاری نمودند و بخشی از سهام آم به نام دولتها شد یعنی خودبخود راه سوسیال دموکراسی را پیموده و به دنبال سوسیالیزه شدن میروند.

در همان نشریه در مقاله چند ماه قبل اظهار نظر شد که جهان یک قطبی دیکتاتوری از بین خواهد رفت و دنیای چندقطبی در پیش داریم که باید با هماهنگی با هم و همکاری با قدرتهای منطقه ای تصمیم گیری شود.

در روز سوم نوامبر یک روز قبل از انتخابات آمریکا وزرای خارجه کشورهای اتحادیه اروپا در جلسه ای در مارسی فرانسه نامه ای به رئیس جمهور آینده آمریکا نوشته و خواستار شدند که از این به بعد اتحادیه اروپا هم در مسائل جهانی و خاورمیانه باید صاحبنظر باشد. رئیس جمهور و وزیر خارجه فرانسه هم گفته اند که زمان آن گذشته که جهان یک قطبی باشد.

به نظر من حالا که جهان بسوی چند قطبی به پیش میرود و اروپا، روسیه و چین در خط مقدم قرار دارند این تصمیم گیرندگان باید در بررسی و حل مسائل جهانی با قدرتهای منطقه ای هم هماهنگی بنمایند. هندوستان، ژاپن، آفریقای جنوبی، برزیل و ایران هر کدام در منطقه خود میتوانند صاحب نظر باشند، البته ایرانی که با حکومت غیرمذهبی و دموکراسی اداره شود.

سرهنگ عقیلی پور