تبليغاتX
ایرانی آزاد

ایرانی آزاد

سیاسی (پان ایرانیست ایران_اوکراین)

پاينده ايران

امروز 29 آذر ماه نشست هفتگي حزب پان ايرانيست همچون هفته هاي ديگر در اهواز در محل دفتر حزب برگزار گرديد. اين نشست كه شور و حال ديگري داشت با باشندگي سرور حجت كلاشي مسئول سازمان جوانان حزب و نيز همراهي سرور ارجمند مهندس هومن اسكندري نيز همراه بود. ميهمانان گرانقدر راه دراز را از تهران تا خوزستان پيمودند تا در ميان ديگر اندامان ميهن پرست خوزستان حضور داشته باشند.

سرور حجت كلاشي مسئول سازمان جوانان حزب پان ايرانيست

برنامه بر پايه زمان بندي هميشگي ساعت 10.30 بامداد با نواي هميشه جاودان سرود ملي اي ايران آغاز شد. خوشامدگويي سرور دكتر ابراهيم ميراني عضو شوراي عالي رهبري و مسئول تشكيلات حزب در خوزستان به مهمانان و ديگر باشندگان ايرانپرست آغازگر نشست اين هفته بود. سپس سرور حجت كلاشي آغاز سخن داد و پس از ابزار خرسندي از حضوري دوباره در ميان ميهن پرستان درباره تحركات انيرانيان در ايران و بويژه خوزستان سخناني ايراد كردند و بر لزوم آرمان شناسي و شناخت ايران پاي فشردند و تاكيد داشتند پس از شناخت آرمان و منافع ملي دشمنان و مخالفان منافع ملي آشكار خواهند شد و بر همين اساس و چارچوب رفتارها و كوششهاي ملي و ضد ملي در ايران شناسايي خواهد شد. سرور كلاشي از فشارهاي نيروهاي اطلاعاتي بر جوانان ميهن پرست همچون سرور ابدالفضل عابديني و ديگر ميهن پرستان به شدت انتقاد كرد. سخنراني سرور كلاشي چندين بار با تشويق باشندگان همراه بود. پس از سرور حجت كلاشي سرور مهندس هومن اسكندري نيز به سخنراني پرداختند. در ميان برنامه يكي از بانوان ميهن پرست نيز سروده اي در باره مردم ايران براي باشندگان خواندند.

سرور كلاشي و سرور اسكندري

سپس، نشست با پرسش و پاسخ باشندگان ادامه يافت. بخش پرسش و پاسخ بسيار پربار بود و هواداران و هموندان حزب پرسشهاي خود را از سروران مهمان پرسيدند و آنان نيز پاسخ گفتند. نشست اين هفته حزب پان ايرانيست در ميان شور و عشق ميهن پرستان در ساعت 30/13 پايان يافت. در آينده فيلم اين نشست را روي تارنما قرار خواهيم داد.

 به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در Sat 20 Dec 2008ساعت 7:35 PM توسط میثاق آزاد |


در سال جدید میلادی، استعمار مذهبی جهانی در تدارک ایجاد یک سناریوی جنگی دیگر برای استمرار حکومت اسلامی در ایران می باشد. همانطور که بارها اشاره نموده ایم، نتایج این سناریو به نفع ملت ایران نخواهد بود چرا که :

1- افزایش بحران در ایران و منطقه باعث تحکیم و استمرار حکومت اسلامی خواهد شد.

2- باعث پیگیری روند پروژه تجزیه ایران توسط استعمارگران خواهد شد.

3- موجب افزایش همکاری مثلث تاریکی رفسنجانی، مجاهدین خلق و رضا پهلوی خواهد شد که در پی آن قالیباف در نمایش انتخاباتی ریاست جمهوری ملایان، منتصب این مقام خواهد شد.

به عقیدۀ بسیاری از تحلیلگران سیاسی - استراتژیک جهانی، احتمال وقوع یک سناریوی جنگی دیگر در منطقه در اوایل سال 2009 میلادی یعنی در انتهای حکومت ابلهانه جرج بوش می رود.

با شناختی که سازمان پارس و شورای براندازی از استعمارگران مذهبی جهانی دارد و در نتیجۀ کاوش های تحلیلگران این سازمان از منابع داخلی و خارجی، ما این سناریوی جنگی را چنین ترسیم می کنیم :

- در روز جمعه 9 ژانویه 2009، بیانیه ای از طرف CIA در تأکید به دستیابی حکومت اسلامی به اورانیوم فعال برای ساختن بمب اتمی، صادر خواهد شد.

- با زمینه سازی های گذشته و آماده نمودن افکار عمومی جهان، اعلام این بیانیه و تأکید آن توسط آژانس انرژی جهانی و دیگر مراکز تحقیقاتی و اطلاعاتی غربی، بمباران مراکز هسته ای و مراکز نظامی ایران شروع خواهد شد و به عقیدۀ تحلیلگران بدین گونه عمل خواهند نمود.

- در روز دوشنبه 12 ژانویه، حدود 168 موشک زمین به زمین Tomakawk از روی دو ناو هواپیمابر U.S.S Cart Vinson وU.S.S Enterprise  به سوی مرکز اتمی و مراکز حساس حکومت اسلامی پرتاب خواهد شد. پیرو آن جت های جنگنده  F-117 آمریکایی دیگر مراکز نظامی در ایران را بمباران خواهند نمود و سپس دو بمب افکن B-2A آمریکایی ساعت 12/4 همین روز از مرکز Diego-Garcia در اقیانوس هند حرکت کرده و 3 ساعت بعد تعداد 16 بمب نافذ مته ای Blu-122 به مرکز انرژی اتمی « نطنز » پرتاب می کنند و سپس جت های جنگنده F-15 و F-18 آمریکایی، مراکز انرژی اتمی نطنز را به انهدام کامل     می کشانند.

- پس از نطنز، حملات نیروی هوایی و موشکهای زمین به زمین آمریکا به سوی اصفهان و اراک گسیل میشود و کارخانۀ تبدیل اورانیوم در اصفهان و مرکز تولید آب سنگین برای تهیۀ پلوتونیوم در اراک نابود می گردد.

- در ساعت 30/5 همین روز فرمانده ارتش آمریکا در مستقر در پایگاه قطر پیامی به علی خامنه ای می فرستد و اشاره می کند که این حمله فقط برای از بین بردن مراکز هسته ای ایران می باشد و ما در پی تغییر حکومت اسلامی در ایران نیستیم. در همین روز پس از بازگشایی بورس توکیو بهای یک بشکه نفت که به حوالی 30 دلار رسیده است، به 168 دلار یعنی به تعداد اولین موشک های پرتاب شده به سوی ایران می رسد.

- در ساعت 30/16، نیروی هوایی اسرائیل دو مرکز مخفی موشکی Zelzal که متعلق به حزب الله می باشد را در جنوب لبنان بمباران می کند و آن را منهدم می سازد و F-16 های آن کشور، مرکز اتمی بوشهر را نیز بمباران می کنند.

- در ساعت 18 روسیه و چین به حملۀ آمریکا اعتراض می کنند ولی فرانسه و انگلیس در این سناریو، بیطرفی خود را اعلام می دارند.

- در ساعت 10/20 همین روز انفجار دو بمب در مرکز تحقیقاتی فیزیک هسته ای سپاه پاسداران به نام دانشکده امام حسین در شمال شرقی تهران باعث انهدام این مرکز می شود.

- در ساعت 30/23 جرج بوش اعلام می دارد که این حمله با موافقت حسین اوباما صورت گرفته است و برای از بین بردن مراکز هسته ای و تولید بمب های میکروبی و شیمیایی حکومت اسلامی انجام شده است و هیچگونه عمل خصمانه ای علیه مردم ایران صورت نخواهد گرفت، ولی در همین زمان، موشکی که برای انهدام مرکز هسته ای اصفهان شلیک شده بود از مسیر منحرف شده و به ساختمان های مسکونی اصابت می کند و منجر به کشته شدن حدود 70 نفر ایرانی بیگناه می شود.

- در روز 13 ژانویه ساعت 17/4 تعداد 6 موشک شهاب 3 از طرف حکومت اسلامی به طرف مرکز ستاد عملیاتی آمریکا در قطر پرتاب می شود که تعداد 5 موشک توسط ضد موشک های Pac-3 آمریکایی خنثی شده و ششمین موشک در بیابان منفجر می شود.

- در ساعت 19/6 صبح یک کشتی حامل گاز متان در تنگۀ هرمز منفجر می شود و باعث مسدود شدن موقتی این تنگه می گردد. در بغداد در همین روز تعدادی موشک به منطقۀ محافظت شدۀ آمریکا که به منطقه سبز معروف می باشد و محل استقرار افسران و دیپلمات های آمریکایی می باشد پرتاب می شود و نزدیک به 70 افسر و دیپلمات آمریکایی کشته می شود.

- در ساعت 47/11 اسرائیل اعلام دارد که دفاع هوایی آن کشور به نام Arrow-2، یک موشک شهاب 3 که به طرف اسرائیل پرتاب شده بود را منهدم ساخته است.

- با افزایش بحران در منطقه ساعت 21/13 نیروهای نظامی سازمان ملل متحد و اروپا مستقر در جنوب لبنان از ترس مجبور به ترک منطقه می گردند.

ساعت 23/14 دو بمب در دو مرکز پلیس بحرین منفجر می شود و باعث کشته شدن حدود 25 نفر نظامی می گردد. در این زمان یک گروه آزادی خواه در بحرین مسئولیت این بمبگذاری را به عهده می گیرد و از مردم می خواهد که علیه حکومت بحرین که دزد و جنایتکار می باشد و درآمد نفت را به یغما می برد بپا خیزند.

- همزمان جرج بوش در سنای آمریکا حاضر شده و خواهان شدت عمل در تهاجم به ایران و در نهایت براندازی حکومت اسلامی می شود.

- در ساعت 19 با حملات هوایی آمریکا، 5 لشگر سپاه پاسداران در تهران، اصفهان، دزفول و خرم آباد منهدم و نابود می گردد. در نتیجۀ این بحران بورس اروپا 9/5 درصد کاهش می یابد.

- در روز سه شنبه 14 ژانویه ساعت 11/7 یک ناوچه آمریکایی توسط دو موشک C-802 حکومت اسلامی، مورد حمله قرار می گیرد و دو ساعت پس از آن نیروی دریایی آمریکا به مرکز نیروی دریایی سپاه پاسداران حمله می کند.

- در ساعت 34/10 جامعه اروپا طی اعلامیه ای حملۀ آمریکا به ایران را مورد انتقاد قرار می دهد و اشاره می کند که مسئولیت این حمله به عهده حکومت اسلامی و عملکردهای آن که قوانین بین المللی را زیر پا نهاده است می باشد.

- در ساعت 30/11 دانشجویان دانشگاه تهران در تظاهراتی اعلام می دارند : « ما جنگ نمی خواهیم، ما دیکتاتور نمی خواهیم » این تظاهرات توسط سپاه پاسداران و بسیج در هم شکسته می شود.

- در همین زمان دو بمب در مرکز استقرار نیروهای ناتو در هرات منفجر می شود و تعدادی کشته و مجروح به جا می گذارد.

- در ساعت 30/15 دولت اسرائیل از مردم تل آویو می خواهد که خود را مجهز و آماده برای مقابله با حملۀ میکروبی و شیمیایی حکومت اسلامی نمایند.

- در ساعت 20 مرکز برق تهران از کار باز می ایستد و تهران در خاموشی مطلق فرو می رود.

- در همین زمان فرمانده نیروهای استراتژیک آمریکا در Omaha اعلام می دارد که آمادۀ اجرای حمله با کد عملیاتی Conplan 8022 می باشد.

- در روز 15 ژانویه ساعت 41/7 علی خامنه ای از رادیو و تلویزیون پیام می فرستد و در پی آن « جشن 30 ساله فرار شاه از ایران » در 16 ژانویه (26 دی ماه) که از پیش تدارک دیده شده بود منحل می شود.

در ادامۀ این سناریوی جنگی که به احتمال قوی برای استمرار حکومت اسلامی و بازارگرمی سناریوی انتخاباتی یک پاسدار دیگر به نام قالیباف به ریاست جمهوری اسلامی می باشد، در اسرائیل نیز بنیامین نتان یاهو Benyamin Netanyahou به عنوان نخست وزیر انتخاب می شود.

با افزایش بحران در منطقه و نابودی اقتصادی و اجتماعی روزافزون ایران، اسرائیل از لحاظ اقتصادی و اجتماعی نیرومندتر و قوی تر می گردد و این است که سیاست استعماری جهانی، بقا و نیرومندی اسرائیل را به مدت سی سال است که در زوال ایران و ایرانی یافته است. در این سناریو نه تنها از سردمداران حکومت اسلامی استفاده می شود، بلکه ستون پنجم در اپوزیسیون مانند مجاهدین خلق، سلطنت طلب های پهلوی چی، چریک های فدایی خلق اکثریت، بخشی از جبهه ملی و توده ای ها با بلندگوهای خود این سناریو و انهدام ایران را همراهی خواهند نمود.

فرزندان ایرانزمین، امید است که با درک این شرایط حساس تاریخی از خاموشی بیرون آمده و بپاخیزید تا همراه با سازمان پارس و شورای براندازی، حکومت استعمارگران مذهبی در ایران را پیش از اجرای این سناریوی جنگی که اجرای آن در زمانبندی های متفاوت امکانپذیر است، نابود سازیم.

پاینده ایران

+ نوشته شده در Fri 19 Dec 2008ساعت 3:15 PM توسط میثاق آزاد |


کودتا، ضد کودتا یا قیام 28 مرداد 1332

بررسی عوامل موثر در ایجاد حوادث مرداد 1332

مصدق: من برای مخالفین پشیزی ارزش نمیدهم 

مصدق: از خدا میخواهم بمن رای کبود بدهند و بروم

اوضاع سیاسی کشور تحت تاثیر احزاب چپ و ملیون – دولت و منتقدین

امیر تیمور کلالی و روایت دولت دکتر مصدق

محمد ابراهیم امیر تیمور کلالی از اعضای فعال جبهه ملی اول و دوره های بعد، از معدود چهره هایی است که در میان گروه های سیاسی مختلف و حتی متضاد از احترام و مقبولیت بالایی برخوردار است. کلالی ضمن داشتن سوابق طولانی در نمایندگی مجلس پیش از ملی شدن صنعت نفت، در این ایام نیز در زمره نمایندگان جبهه ملی وارد مجلس شد و دراولین هیئت دولت دکتر مصدق ابتدا وزارت کار سپس در تغییرات کابینه در 9 آذر با حفظ سمت وزارت کار به وزارت کشور رسید و در همان روز با حفظ سمت سرپرست شهربانی هم شد ولی در 14 دی از وزارت کشور و وزارت کار توأمان استعفا کرد.

از محمد ابراهیم امیر تیمور کلالی مجموعه ای ارزشمند باقی مانده که شامل 5 ماه دستنوشته های روزانه ایشان است که در سال 1377 جمع آوری و درسال 1380 به کوشش مرتضی رسولی پور و توسط چاپ و نشر نظر به چاپ رسیده است. اما چند افسوس وجود دارد.

اول اینکه این وقایع نگاری روزانه فقط از 15 خرداد تا 16 آبان 1330 را دربر میگیرد و این در حالیست که ایشان از 2 اردیبهشت 1330 تا 14 دی همین سال وزیر مهم کابینه بوده است. وی در ماههای آخر همزمان وزیر کار- وزیر کشور و سرپرست شهربانی بوده است.

دوم اینکه ایشان هم عضو جبهه ملی و هم دوستی پایداری با بسیاری مقامات مخالف و مستقلها داشته و حتی یکبار ( حداقل 1 بار) گلایه های خود را در باب مسائل کشور و مسئولیت و ضرورت مداخله محمد رضا شاه در مسایل سرنوشت ساز مملکت را حضوراً به سمع پادشاه جوان ایران میرساند و نیز از طریق حسین علا وزیر دربار رابطه ای با اعلیحضرت داشته است. لذا ضمن علاقه به دکتر مصدق و فلسفه نهضت ملی، در امور اجرایی نظرات کاملاً مستقل و متفاوتی داشته که باعث میشود از دگم اندیشی و یکجانبه نگری بری شود. وی به دفعات مسائل مهم امنیتی را با شخص دکتر مصدق بیان میدارد و گاه بین او و مرادش بگو مگو در میگیرد.

سوم اینکه اگر ایشان تا آخر دوره 2 سال و نیم دولت نهضت ملی حضور میداشت و حتی پس از آن نیز نظراتش را در پایان سالهای دهه 1330 توسط خودش باز بینی و رفع عیب میکرد و ناگفته ها را هم بدان می افزود و زودتر منتشر میساخت، امروز تاریخدانان ایران گنجینه ای از وقایع روزانه دولت نهضت ملی در اختیار داشتند.

افسوس چهارم برای من است که چرا این کتاب را اینقدر دیر در فروردین 1387 یافتم و از صحت اصل چند واقعه بیشتر و بهتر آگاه میشدم. بطور مثال واقعه 23 تیر 1330 را که به نقل از منابع دیگر در شماره 4 ( شماره قبل ) آوردم با واقعیت تفاوت دارد و گزارش امیر تیمور که بر اساس گزارش داخلی هیئت دولت است صحیحتر و معقولتر میباشد که در شماره های بعد اصلاح شده آنرا خواهم آورد چنانکه برای سایت پدرم- آقای منوچهر یزدی- متن اصلاح شده را تقدیم کردم.

در مجموع نوشته های امیر تیمور بسیاری از ایده های قبلی من ناشی از مطالعه اسناد و خاطرات و نظرات اشخاص مطلع را تایید میکند و لذا میتوان مطالب ایشان را جایگزین حداقل 10 منبع دیگر که شائبه طرفیت و جانبداری در آنها وجود دارد، قرارداد تا اینگونه مسائل در این تحقیق از بین برود.

لازم به ذکر است که من برای یافتن سؤالات تاریخی خود که به نوشتن این سری مقالات انجامیده تا کنون بیش از 65 منبع و مأخذ را مورد بررسی قرار داده و از 20 سال قبل تاکنون در صدد یافتن علل و عوامل داخلی و خارجی وقایع 3 اسفند1299 و مرداد 1332 بوده و هستم و هنوز هم اعتقاد دارم که حجم افسانه ها بیش از تاریخ مستند است و من وظیفه خود دانستم تا حداقل برای نسل جوان و بی اطلاع از تاریخ معاصر، در موضوع تاریک این به اصطلاح کودتا چراغی روشن کنم و از بسیاری مردان و مردمان این مرز و بوم که به خیانت متهم هستند، رفع اتهام کرده و واقعیت را رونمایی کنم. در مجموع در این شماره به ادامه مباحث قبلی پرداخته و تا حد امکان از نظرات امیر تیمور کلالی بهره خواهیم گرفت و در شماره بعد به تحلیل عملکرد سال اول دولت نهضت ملی و مخالفین خواهیم پرداخت. و اینک روزشمار امیر تیمور کلالی را با هم مرور میکنیم:

سیاست جبهه ملی و دکتر مصدق در تهدید نمایندگان مخالف دولت در سنا و شورای ملی

13 شهریور دکتر مصدق در سنا نطقی بسیار تند و شدیدی علیه مخالفین و انگلیسیها نمود. وی گفت هر کس با من مخالف است با نفت مخالف است و من برای مخالفین به قدر پشیزی ارزش نمیدهم. سر مخالفین را ملت ایران خرد میکند و بعد از مقداری حماسه به مطلب و موضوع نفت پرداخت که اگر انگلیسها بیایند و با ما کنار بیایند که هیچ والا بعد از 2 هفته جواز اقامت باقی کارمندان انگلیسی را لغو میکنم. باید آنها بروند تا از باقی ممالک و نقاط دنیا بیایند و دستگاه نفت را کار بیندازند و منافع ما حفظ شود... !!! مجلس سنای مرعوب به دکتر مصدق رأی اعتماد داد. البته از 60 سناتور 28 نفر در جلسه ماندند و مابقی رفتند و از این تعداد 26 نفر رای دادند و دکتر مصدق هم تشکر کرد و... !

(14 شهریور کسبه بازار با تعطیل کردن مغازه های خود به درخواست آیت الله کاشانی لبیک گفتند و از دکتر مصدق حمایت کردند. عده ای از مردم هم جلو مجلس شورای ملی رفته و از مخالفین مصدق ابراز انزجار کردند. در حقیقت بساط لوطی بازی رونقی یافته است. با این اقدامات نمایندگان مرعوب از مجلس خارج یا اصلاً داخل مجلس نشدند و مجلس رسمیت نیافت و دکتر مصدق نتوانست نطق قبلی در سنا را تکرار کند و لذا برنامه به بعد موکول شد. در همان روز حسین علا وزیر دربار در دیداری با امیر تیمور کلالی از وضعیت مملکت و اقدامات دکتر مصدق سخت ابراز نگرانی کرد و اضافه نموده بود عاقبت اوضاع به نفع روسها و کمونیستها تمام و استقلال ایران متزلزل شده است. 

 15شهریور انگلستان به جهانیان اخطار کرد که هرکس از ایران نفت بخرد، در محاکم بین المللی تحت تعقیب قرار میگیرد و سرنوشت نفت به شورای امنیت سپرده شد. ایران نیز اعلامیه فروش نفت ارزان را در جراید بین المللی اعلام داشت ولی تنها 2-3 خریدار داوطلب ژاپنی و اروپایی و افغانی هرگز نتوانستند از محموله های نفتی در کشورشان بهره گیرند و کشتیهایشان در آبهای بین المللی توقیف شد.

16 شهریور در جلسه هیئت دولت کاظمی گزارش داد که انگلیسها گفته اند مادام که دولت دکتر مصدق باقی است و مشارالیه روی کار است حاضر نیستند با او مذاکره کنند و از این اظهار گرچه به ظاهر دکتر مصدق به رو چیزی نیاورد اما معلوم بود که بسیار مضطرب است

17 شهریور نطق دکتر مصدق در مجلس شورای ملی برعکس سنا بسیار آرام و منطقی بود ولی در پایان مجدداً بحث اولتیماتوم 2 هفته ای برای انگلیسیها مطرح شد. دولت تصمیم گرفت تا این اولتیماتوم را از طریق هریمن به انگلیسها اطلاع دهد و چنین کرد ولی هریمن بعداً ابراز نمود که این نامه را به صلاح ندانسته و به مقامات انگلیسی ندادم. دکتر مصدق از این عمل ناخرسند شده و به امیر تیمور کلالی میگوید... استنباط میشود آمریکاییها هم طرفدارانگلیسها شده اند ...!

گزارشات نهادهای امنیتی به دولت درباره حزب توده

25 شهریور شهربانی طی گزارشی به هیئت دولت خبرمیدهد که توده ایها و چپیها برای اول مهر و جشن مهرگان برنامه اغتشاش و در صورت امکان انقلاب دارند. رئیس شهربانی اعلام داشت که سرتیپ زاده عضو شهربانی در توطئه هایی دست داشته و توقیف شده است و سرهنگ مشهدی نیز باید توقیف شود و سریعاً از جلسه دولت خارج شد. این اولین باری است که دولت با آماده باش شهربانی و ارتش برای مهار اقدامات توده ایها موافقت میکند. تا پیش از این وزیر کشور، روسای شهربانی و رکن 2 و 3 ارتش و حتی رئیس ستاد ارتش بارها به دکتر مصدق اعلام خطر میکردند و در مواردی حتی مواخذه و توبیخ هم میشدند که چرا خلاف دموکراسی عمل کرده و قصد برخورد با چپیها را دارید و...!!! توجه بفرمایید که همین فرد یعنی دکتر مصدق به سناتورها میگوید من برای مخالفین به قدر پشیزی ارزش نمیدهم و سر مخالفین را ملت ایران خرد خواهد کرد...!؟!؟ جالبتر آنکه در جلسه امنیت در 21 مرداد 1330 در هیئت دولت که با حضور وزرای دادگستری، فرهنگ و جنگ و مقامات شهربانی و ستاد ارتش و رکن 2 و3 تشکیل شد و مقامات در مورد فعالیتهای حزب توده تحت امر شوروی در روستاها و ... گزارش میدهند، دکتر مصدق به آنها میگوید که بجای برخورد باید فرهنگ سازی کنید و حتی به رئیس رکن 2 که از حرفها یادداشت برمیداشت حمله ور شده و کاغذ وی را گرفته و پاره میکند و پرخاش میکند که چرا یادداشت میکنی...؟؟؟ عجیب آنکه کارشکنی توده ایها در استان خوزستان نیز موجب اعتراض نمایندگان دکتر مصدق مانند مهندس بازرگان بود و در ماجرای ناآرامی و اعتراضات کارکنان راه آهن، دانشگاه ها و حتی مدارس و اعتصابات عدیده سیلوی تهران و نساجیهای اصفهان و تهران مانند چیت ری و بسیاری دیگر نقش توده ایها محرز بود و مقامات مختلف اعم از کشوری و لشگری و امنیتی بر آن واقف بودند ولی نتیجه فقط سکوت دکتر مصدق بود و بس...؟! جالب است بدانیم که " باقر کاظمی کفیل نخست وزیر" در 24 مهر 1330- هنگام سفر دکتر مصدق به آمریکا- در جلسه هیئت دولت میگوید "... چون روسها ما را در سازمان ملل کمک میکنند اگر فعلاً از عمال آنها جلو گیری شود، ممکن است آنها از کمک سرباز بزنند ... ". به روایتی همان سیاست موازنه منفی دولت دکتر مصدق

30 شهریور  لویی هندرسن سفیر جدید آمریکا وارد تهران شد .

31 شهریور فرمان انتخابات دوره 17 مجلس شورای ملی صادر شد. سید محمد علی شوشتری نماینده مجلس در مجلس متحصن شد و گفت چون در خارج از مجلس تأمین جانی ندارم در خانه ملت تحصن اختیار میکنم.

چرا؟ آیا نا امنی جنبه عمومی داشت یا محدود به افرادی خاص میشد. پاسخ را باید در تهدید های نمایندگان توسط دکتر مصدق جلو مجلس یا در مجلس سنا و تهیج افکار عمومی مردم در برخورد با مخالفین ایشان در مجلسین و نیز اقدامات خرابکارانه حزب توده در سراسر کشور یافت. پاسخ این سؤال را میتوان در خاطرات محمد ابراهیم امیر تیمور کلالی و بسیاری از اعضای هیئت دولت یا نزدیکان دولت و حتی نظامیان آن دوره مانند عبدالحسین مفتاح، حسین مکی، مظفر بقائی، تیمسار مبصر، منوچهر فرمانفرمایان، رحیم زهتاب فرد و دهها فرد آگاه- که نوشته هایشان چاپ و منتشر شده- یافت که بخشی ذکر شد و بخشی را در ادامه خواهید خواند.

2 مهر 1330 کابینه مصدق دستخوش تغییرات شد. باقر کاظمی علاوه بر وزارت خارجه، کفیل نخست وزیر هم شد. دکتر ادهم از وزارت بهداری رفت و وزیر مشاور شد و جای خود را به محمد علی ملکی داد. محمد نریمان جوانی خام و کم تجربه نیز بجای محمد علی وارسته وزیر دارائی شد. البته زاهدی نیز با اعتراض به عملکرد مصدق ( 9 مرداد ) در ماجرای 23 تیر از وزارت کشور مستعفی شده بود و شمس الدین امیر علایی جای وی را گرفته بود.

در همین روز به دستور دکتر مصدق مابقی کارکنان انگلیسی شرکت نفت از ایران اخراج شدند و تا 11 مهر همگی ایران را ترک گفتند

4 مهر دکتر مصدق برای گزارش اقدامات خود در مورد نفت در مجلس شورای ملی حاضر شد ولی به دلیل غیبت اکثریت نمایندگان جلسه رسمیت نیافت و تعطیل شد و دکتر مصدق نیز در اقدامی نسنجیده برای چندمین بار به خیابان رفت و با مردم نگران و مضطرب از اوضاع سخن گفت و تأکید کرد هرجا مردم هستند مجلس همانجاست. وی در این سخنرانی از کارشکنی مخالفینش در مجلس سخن راند و جو رعب و وحشت علیه ایشان ایجاد کرد. تا جائی که حتی دوستانی مثل حائری زاده یزدی نماینده مجلس و عضو جبهه ملی و بعضی اعضای هیئت دولت نیز این کار را تقبیه کرده و آنرا خلاف دموکراسی و مصالح ملی دانستند و... !!!  ( منبع کلالی )

این عمل دکتر مصدق موجب بی اعتبار شدن مجلسی شد که باید در ایام بحرانی پشتیبان و پناهگاه وی باشد. تاریخ ثابت کرد که بعد از محمد علیشاه قاجارهیچ کس به اندازه دکتر مصدق در شکستن قداست خانه ملت تلاش نکرد و بالاخره هیچ کس از بی اعتباری مجلسین شورای ملی و سنا لطمه ندید. براستی اگر مجلس شورای ملی در مرداد 1332 به طریق غیر قانونی منحل نشده بود آیا پادشاه میتوانست رأساً حکم عزل مصدق و نصب سرلشگر زاهدی را صادر کند؟

5 مهر  دولت انگلستان از دست ایران به شورای امنیت شکایت کرد.

7 مهر بنا به تقاضای آیت الله کاشانی امروز برای پشتیبانی از دکتر مصدق و ابراز انزجار از رفتار نمایندگان مخالف تعطیل عمومی اعلام شد. کار آیت الله کاشانی مصداق بر شاخه بن بریدن بود و بس.

امیر تیمور کلالی مینویسد "... در ولایات هم همه جا همین طور تأسی کردند. بیچاره مردم را به هر طرف بچرخانند میچرخند. اما جزعوام فریبی و تظاهر دیگر کار و عملی در کار نیست و برای آنکه زمینه برای کلیه اصلاحات اجتماعی و عمران و آبادی حاضر است دکتر مصدق در این باب قدمی برنداشته و بر نخواهد داشت جز هوچیگری و عوام فریبی متاعی ندارد ."

9 مهر مخالفین دولت در مجلس از جمله محمد علی شوشتری به دلیل شرایط پرونده ایران در شورای امنیت ضمن دفاع از دولت سعی کردند حمایت خود را آشکارا از دولت اعلام نموده تا دولت با اقتدار بیشتری به سازمان ملل برود. در این جلسه دکتر مظفر بقائی به دلیل نفوذ کمونیستها در وزارت فرهنگ و سکوت وزیر آن دکتر کریم سنجابی به ایشان حمله کرد و آنرا خیانت نامید. در نهایت قرار شد وزیر برای رسیدگی به این موضوع مذاکرات و اقداماتی انجام دهد .( منبع کلالی )

14 مهر دکتر مصدق در رأس هیئتی به منظور شرکت در جلسه شورای امنیت عازم آمریکا شد. هیئت شامل این افراد بود: سناتور دکتر احمد متین دفتری، سناتور بیات، الهیار صالح، دکتر شایگان، دکتر کریم سنجابی، دکتر مظفر بقائی، جواد بوشهری ( مذاکره کننده اصلی ایرانی با استوکس و هریمن )، دکتر حسین فاطمی، حسین نواب، دکتر عیسی سپهبدی ( مترجم )، محسن اسدی ( مترجم )، عباس مسعودی مدیر روزنامه اطلاعات و سناتور، دکتر مصباح زاده مدیر کیهان و نماینده مجلس، شجاع الدین شفا رئیس تبلیغات و دکتر غلامحسین مصدق و بالاخره ضیا اشرف مصدق.

17 مهر آقای نریمان وزیر جدید دارایی با ارائه لایحه ای در هیئت دولت قصد داشت تا برای تأمین کسری بودجه دولت عوارض گمرکی کالاهای وارداتی شامل چای، منسوجات پشمی، آهن، سیمان، ادویه، دارو، اشیأ عکاسی و غیره را بین 20 تا 40 درصد معین کند !!! این لایحه علیرغم مخالفت در دولت، بالاخره به شورای اقتصاد رفت و آنجا به دلایل مختلف و به اتفاق آرا رد شد .( منبع کلالی )

18 مهر دکتر مصدق در شورای امنیت با استناد به مدارک مختلف شرکت نفت و خانه سدان و با اتکا به قوانین ایران و قوانین بین المللی و مظالم شرکت نفت انگلیس در مورد کارگران ایرانی و بالاخره مداخلات این شرکت در امور داخلی کشور، از منافع ملی ایران به خوبی دفاع کرد. لذا شورای امنیت در 23 مهر ناچار شد قطعنامه انگلیس علیه ایران را تا رای دیوان داوری لاهه مسکوت گذارد.

22 مهر آقای کاظمی کفیل نخست وزیر در ایران تلگرافی از دکتر مصدق ارائه داد که نوشته بود به عرض شاه برسانید برای حل مسالمت آمیز موضوع نفت اقدامات ما در آمریکا بجائی نرسیده و ناچار موضوع در سازمان ملل متحد طرح میشود و خوب است قبل از وقت، شاه اقدامی کنند و کاظمی گفت وقتی مطلب را به شاه عرض کردم فرمودند من چه اقدامی میتوانم بکنم. معهذا بعد از مشاوره قرار شد آقای علا وزیر دربار با سفرای انگلیس و آمریکا تماس بگیرند و به آنها خاطر نشان کنند که به مسالمت کار بگذرد و آقای علا هم چنین کردند ولی آنها گفته اند با آنکه وقت گذشته و با آنکه خود آقای مصدق نخواسته کار با مسالمت تمام شود ولی به دولتهای خود تلگراف میکنیم. ( منبع کلالی )

خواننده محترم، بد نیست بدانید این دومین باری است که مصدق برای حمایت در مذاکرات از پادشاه جوان طلب همکاری میکند و پاسخ مثبت ایشان را میگیرد. بار اول دکتر مصدق قبل از بازگشت استوکس و هریمن از ایران از محمد رضا شاه طلب مداخله و مساعدت کرد. علاوه بر این شاه جوان در موضوع خرید اوراق قرضه ملی نیز با حمایت عملی و تبلیغاتی، مردم را برای کمک به دولت تشویق میکند و در تمام امور سعی میکند که نقش تسهیل کننده ای برای دولت مصدق بازی کند.

30 مهر مصدق از نیویورک وارد واشنگتن میشود و مورد استقبال کم نظیر مقامات آمریکائی قرار میگیرد. دکتر مصدق به اتفاق انتظام سفیر کبیرایران در آمریکا و رئیس سازمان ملل با ترومن رئیس جمهور آمریکا ملاقات کردند.

داستان خیانت دکتر احمد متین دفتری به نهضت ملی و ایران

همانطورکه خواندید مذاکرات دکتر مصدق با مقامات انگلیسی و آمریکائی در واشنگتن ظاهراً شکست میخورد تا جائیکه مصدق از محمد رضاشاه مدد میخواهد. اما آمریکائیها بگونه ای بدنبال به شکست کشاندن مذاکرات بودند تا طرفین مجبور به قبول شرکت آنان در قراردادهای آتی شوند. پس از سوئی آب را گل آلود میکردند و در ظاهر از مواضع انگلیسیها حمایت میکردند ولی در خفا قصد داشتند دولت ایران را پا برجا و نسبتاً قوی نگه دارند تا از ضعف نمیرد و پای حرف خود تا حدی بماند و حضور آمریکائیها در کنسرسیوم آتی بگونه ای توجیه گردد. بدین سبب قرارشد تا در مذاکراتی محرمانه بین دکتر مصدق و جرج مک گی معاون وزیر امور خارجه آمریکا با ایران قراری برای حمایت مالی و ... داده شود و چنین شد.

دکترمظفر بقایی کرمانی در خاطرات خود مینویسد که در اسناد خانه سدان مدرکی دال بر همکاری احمد متین دفتری با شرکت نفت بدست می آید که شرح آنرا در شماره 4 مقاله ام آوردم . لذا وقتی دکتر مصدق به بقایی که کار تنظیم برنامه سفر و جمع آوری اسناد مورد نیاز در شورای امنیت را انجام میداده، پیشنهاد آمدن متین دفتری را میدهد، بقایی با تعجب و ناراحتی، اسناد خانه سدان در مورد ایشان را یادآور میشود ولی دکتر مصدق با توجیه بیماری ایشان و اینکه خانم مصدق اصرار دارند مسئله را شخصی میکند تا جائیکه بین دکتر بقائی و دکتر مصدق برخورد لفظی و کدورت ایجاد میشود. ابتدا نیز قرار بود متین دفتری به اسم معالجه در این سفر شرکت کند و عملاً نیز مدت زیادی را در بیمارستانی بستری و تحت درمان قرار گرفت ولی در روزهای آخر قبل از سفر به آمریکا بنابر آن شد که 2 سناتور همراه هیئت شوند که این موضوع نیز در سنا موجب بحثهایی شد که چرا بیات و دفتری؟ و چرا افراد با سابقه تر نروند و...؟! بالاخره سفر با حضور سناتور بیات و سناتورمتین دفتری انجام شد.

دکتر بقائی در صفحات 234 تا 235 کتاب خاطرات دکتر مظفر بقایی- مصاحبه کننده حبیب لاجوردی- با مقدمه و ویرایش محمود طلوعی- نشر علم- تهران 1382- میگوید روز قبل ازعزیمت به ایران متوجه غیبت دکتر مصدق شدم گفتند ایشان با جرج مک گی خلوت کرده اند و مترجمشان هم دکتر متین دفتری است. متعجب شدم چون بسیاری انگلیسی دانهای حرفه ای و مترجمین رسمی هیئت همه در لابی هتل آماده و حاضر بودند پس چرا متین دفتری؟ توجه فرمایید که متین دفتری در ایران در مدرسه آلمانیها و در اروپا در سوئیس دکترای حقوق خود را گرفته و زبان آنجا فرانسوی- آلمانی است و نه انگلیسی کامل که در حد مترجم رسمی مذاکرات عالی سیاسی و اقتصادی وارد مذاکرات شود... !

فردا صبح هنگام پرواز فقط یک نفر از وزارت امور خارجه آمریکا به فرودگاه آمد که بسیار باعث تعجب بود و... ! ساعتی پس از پرواز به قاهره دکتر مصدق چند نفر از جمله بقائی را به سوئیت خود در هواپیما احظار میکند و مژده میدهد " محرمانه با آمریکا توافق شده که اینها 120 میلیون دلار در عرض شش ماه به ما بدهند که ما چرخمان را بگردانیم تا اوضاع درست شود". به قاهره که رسیدیم دیدیم که در روزنامه ها و اخبار میگویند جرج مک گی بعنوان سفیر آمریکا به ترکیه اعزام میشود!؟ یا به روایت سیاسی تبعید میشود.!

بعداً شنیدیم که سفیر انگلیس در آمریکا به سراغ آچسن وزیر خارجه آمریکا میرود و میگوید شما از پشت به ما خنجر زده اید و به ایران میخواهید کمک کنید؟ آچسن منکر میشود ولی سفیر موضوع120 میلیون دلار را بازگو میکند و آچسن میگوید اگر مک گی چنین گفته از خودش بوده و ناچاراً وی را به سفارت ترکیه تبعید میکند. با توجه به اینکه فقط دکتر مصدق و متین دفتری و مک گی در جلسه بودند و تا ساعتی پس از پرواز کسی از متن مذاکرات خبر نداشت، چه کسی به جز دفتری با آن سابقه سیاه میتوانسته اسرار و نتیجه مذاکرات را به اطلاع مقامات انگلیسی برساند و این چنین خیانت باور نکردنی در حق ملت ایران بکند؟ ماهیانه 20 میلیون دلار برای شش ماه میتوانست سرنوشت مذاکرات نفت را دگرگون کند. افسوس!

حال سؤال اینجاست که آقای دکتر مصدق چرا متین دفتری را برای آن جلسه انتخاب کردند؟

حالکه این اشتباه صورت گرفت چرا برای ایشان مجازاتی درخور خیانتش تعیین نشد؟

چرا او را رسوا نکردند تا درسی برای سایرین شود و چرا از بارگاه خود نراندند و در عوض امثال بقائی که از قبل تذکر داده بودند رانده شدند؟

چرا دکتر مصدق بعد از قطعیت این اشتباه و اصرار انگلیسها بر عدم مذاکره با ایشان و اعتراف خودش بر ضعف و مریضی، با هماهنگی جبهه ملی و مجلس و سنا و شاه و روحانیت که همگی با او همراه بودند، فرد یا افرادی را با اختیارات کامل برای مسئولیت مذاکرات تعیین نکرد؟ یا با هماهنگی یکی از ملیون وطن پرست را برای جانشینی خود و قبول نخست وزیری پیشنهاد نداد؟

دکتر مصدقی که در تاریخ 2 شهریور 1330 یعنی حدود 5 ماه پس از قبول مسئولیت و بعد از تذکر کلالی در مورد وخامت اوضاع امنیتی و اقتصادی و سیاسی مملکت میگوید " از خدا میخواهم به من رأی کبود بدهند و بروم " چرا خودش اقدام به استعفا با پیش شرطهای لازم نکرد تا بن بست مذاکرات باز شود؟

28 آبان 1330 هیئت ایرانی وارد مصر میشوند. دولت و مردم مصر اسقبال کم نظیری از دکتر مصدق و همراهانش به عمل می آورند.

1 آذر 1330 هیئت ایرانی وارد تهران شدند و مورد استقبال گسترده مردمی، احزاب و اصناف قرار گرفتند. در آن روز در تهران بین گروه های طرفدار و مخالفین درگیری و زد و خورد به وقوع پیوست.

3 آذر1330 نخست وزیر گزارش سفرش به آمریکا و گفتگوهایش با مقامات مختلف را به مجلس ارائه میدهد و میگوید نیت انگلیسها این است که اداره شرکت نفت به دست ایرانیها نیفتد (که بنا به اسناد درست به نظر میرسد) و سپس از حسن ظن آمریکاییها و شخص جرج مک گی نسبت به ایران دم میزند ولی کمک 120 میلیون دلاری هرگز به ایران نرسید و وضع بد اندر بدتر شد...! در مجلس نمایندگان مخالف دولت بخصوص جمال امامی به دکتر مصدق حملاتی میکنند ولی در نهایت مجلس به ایشان و دولتش رأی اعتماد میدهد .

از 14 مهر تا 1 آذر که دکتر مصدق در ایران نبود حزب توده وعوامل روسها در ایران فعالیتهای گسترده ای برای آشوب در کشور داشتند و حتی حملاتی به ادارات دولتی داشت. از جمله حمله به سازمان برنامه، دانشگاه تهران، وزارت دارایی ( که مسبوق به سابقه بود ) و حتی حمله و تحصن در مجلس شورای ملی را میتوان ذکر کرد که در مجلس شورای ملی، سنا، دربار، شهربانی و ستاد ارتش و رکن 2 آن و محافل سیاسی و اجتماعی هم انعکاسهای وسیع داشته و رد پای آن را میتوان در کتب تاریخ و خاطرات افراد مختلف از جمله دستنوشته های امیر تیمور کلالی و روزشمار تاریخ دکتر باقر عاقلی یافت. سیاست آقای کاظمی کفیل نخست وزیر هم مماشات بود تا همانطور که گفتم روسها دلخورنشوند و تا آمدن دکتر مصدق برنامه رئیس شهربانی وقت یعنی سرلشگر مزینی برای شدت عمل متوقف بماند. البته سرلشگر مزینی پس از بازگشت دکتر مصدق متهم به اهمال در وقایع دانشگاه شد و بر کنار گردید. حال آنکه وی بنا به خواسته کاظمی با توده ایها مماشات کرد. با کمال تأسف سیاست کج دارو مریز دولت موجب وقاحت روز افزون توده ایها گردیده بود تا جاییکه در روز 14 آذر 1330 پس از میتینگ عظیم میدان فوزیه که تعدادی از متحدان دولت مانند کشاورز صدر، حسین مکی ، قنات آبادی، علی زهری و مصطفی کاشانی در آن صحبت کرده بودند، جمعیتی عظیم به تحریک و برنامه ریزی توده ایها به شهر هجوم آورده و در خیابان فردوسی دهها دفتر روزنامه و مجلات و حتی تأتر سعدی را به آتش کشیدند و مأموران شهربانی را که برای ایجاد آرامش در منطقه حاضر شدند مورد هجوم، ضرب و شتم شدید قرار دادند و این تظاهرات آرام را به اجتماعی خونین تبدیل ساختند. در این زد و خورد سرتیپ دانشپور معاون شهربانی به شدت مجروح شد و سرهنگ نوری شاد و چندین افسر، درجه دار و پاسبان به قتل رسیدند. علاوه بر این صدها تظاهر کننده و مأمور شهربانی نیز به شدت مجروح و مصدوم و عده ای نیز به قتل رسیدند. 

16 آذر مدیران جراید و نشریات در مجلس شورای ملی متحصن شدند و در اعتراض به ناامنی و تخریب دفاترشان اعلامیه ای منتشر کردند.

17 آذر نمایندگان اقلیت در مجلس شورای ملی به حمایت از مطبوعات تحصن کردند.

17 آذر در مجلس شورای ملی مخالفین دولت برای چندمین بار دکتر مصدق را به خاطر اهمال در برخورد با توده ایها و گسترش روز افزون فعالیتهای وابستگان به شوروی و بخصوص به خاطر وقایع 14 آذر و اغتشاش گسترده در تهران  مورد انتقاد، پرخاش و حتی هتاکی شدید قرار دادند.  

19 آذر جلسه مجلس امروز نیز تحت تأثیر وقایع 14 آذر و جلسه دو روز قبل متشنج گردید و بین نمایندگان و تماشاچیان زد و خورد صورت گرفت .

21 آذر آیت الله کاشانی به حمایت از دکتر مصدق میتینگ بزرگی بر پا ساخت و نمایندگان مخالف دولت را مورد انتقاد قرار داد. این اشتباه بزرگ آیت الله کاشانی زمینه ساز برخوردهای آتی دکتر مصدق با مجلس شورای ملی بود و منجر به شکسته شدن حرمت مجلس و شخص آیت الله کاشانی گردید که خود بحثی مستقل و مفصل است .

ماه های آذر، دی و بهمن عمدتاً تحت تاثیر مسائل و هیجانات و تخلفات انتخابات دوره هفدهم مجلس بود. علاوه بر این در ماههای آذر تا اسفند تغییرات مکرر در کابینه، تشکیل جلسه دادگاه لاهه، ورود هیئتی از بانک جهانی برای میانجیگری بین دولت ایران و انگلیس از مهمترین وقایع بودند که بحث کابینه را در ادامه خواهید خواند ولی بحث تخلفات انتخابات دوره هفدهم و بحث نمایندگان بانک جهانی را در کنار تحلیلهایی مهم در شماره 6 ( شماره بعدی ) خواهید خواند .

ترمیم کابینه دکتر مصدق پس از 2 اردیبهشت و 2 مهر 1330

9 آذر 1330 یعنی یک هفته پس از بازگشت نخست وزیر از آمریکا، سیل ترمیم و تغییر کابینه ای آغاز شد که در 2 اردیبهشت معرفی و در 2 مهر ترمیم شده بود. امیر علایی وزیر دادگستری، سپهبد یزدانپناه وزیرجنگ، دکتر علی امینی وزیر اقتصاد، امیر تیمور کلالی با حفظ سمت وزارت کار، وزیرکشورهم شد و بلافاصله سرلشگر مزینی به دلیل اهمال در وقایع دانشگاه تهران از کار برکنار و کلالی موقتاً سرپرست شهربانی هم شد. سرلشگر احمد وثوق هم رئیس ژاندارمری و

14 آذر دکتر حسابی وزیر فرهنگ گردید.

21 آذر مجدداً کابینه ترمیم گردید و مهندس خلیل طالقانی وزیر کشاورزی، دکتر غلامحسین صدیقی وزیر پست و تلگراف و فروزان کفیل وزارت دارائی شدند.

25 آذر دکتر فاطمی و مهندس حسیبی معاون وزارت دارائی استعفا دادند .

 27 آذر سرلشگر صادق کوپال رئیس شهربانی شد ولی 14 دی وزیر کشور تازه وارد یعنی کلالی استعفا کرد و از کابینه خارج شد.

29 دی دکتر خلیل عالمی استاد دانشکده حقوق جای کلالی را در وزارت کار گرفت و 24 بهمن اللهیار صالح صندلی وزارت کشور را پر کرد ولی در 26 اسفند مصطفی قلی رام صندلی وزارت کشوری را گرفت.

16 بهمن امیر علائی وزیر جدید دادگستری پس از دو ماه و نیم کار در دادگستری به وزارت مشاور و معاونت نخست وزیر تغییر سمت داد و دکتر سمیعی کفیل وزارت دادگستری شد .

21 اسفند 1330 محمد علی وارسته به سمت وزیر دارایی تعیین شد.

البته عمر این انتصابات نیز خیلی طولانی نبود زیرا کل مشاغل شهربانی و نظامی به دلیل واقعه 30 تیر 1331 تغییر کردند و اکثر وزرا نیز در کابینه جدید دکتر مصدق در 5 مرداد 1331 اصلاح گردیدند با این حال تغییرات در اکثر سطوح بلاخص نظامیان با سرعتی کمتر همچنان ادامه داشت.

ادامه دارد . 

+ نوشته شده در Fri 19 Dec 2008ساعت 3:13 PM توسط میثاق آزاد |


سالیوان در خاطرات خود میگوید :

« زمانی که در دفتر نخست وزیری نزد بختیار بودم.. زنگ تلفن به صدا درآمد دکتر بختیار با لحن بسیار دوستانه ای با مخاطب خود شروع به صحبت نمود. از طرز حرکات او پیدا بود که روابط نزدیکی با طرف مخاطب خود دارد. بعد از اتمام صحبت دکتر بختیار به من گفت این آقای مهندس مهدی بازرگان بود که با من صحبت مینمود ما قرار گذاشتیم فردا در منزل آیت الله رفسنجانی (حجت الاسلام) با هم ملاقات و گفتگو کنیم. خانۀ رفسنجانی در نزدیکی منزل من در همسایگی رئیس سازمان سیا قرار داشت. »

البته زمانی که اجرای سناریوی انقلاب توسط استعمارگران جهانی شروع شد، منزل علی اکبر رفسنجانی که سالها قبل به عضویت عوامل مزدور سرویسهای اطلاعاتی غرب درآمده بود توسط آنها به شمال شهر به همسایگی سازمان سیا در ایران انتقال مییابد تا رفسنجانی مورد تعلیم و حفاظت 24 ساعته آنها قرار گیرد. البته مزدوران دیگری از سرویسهای اطلاعاتی غرب در ارتش بودند مانند حسین فردوست، ناصر مقدم، پرویز ثابتی، تیمسار ناظم، تیمسار قره باغی و... که همراه با مخالفان و همواره در تماس و هماهنگی به نفع استعمار جهانی و نابودی ایران بودند.

نباید فراموش کرد که عدۀ زیادی از رجال و مسئولین مملکتی نیز بازیچۀ استعمار جهانی شدند و زمانی که خمینی به ایران آمد آنها به طور مخفیانه با او در ارتباط قرار گرفتند و هماهنگ کنندۀ این ارتباطات ژنرال هایزر، سالیوان سفیر آمریکا و پارسونز سفیر انگلیس بودند که در اکثر این جلسات، محلل بین مزدوران مسئول رژیم شاه و انقلابیون دستاربند ضد ایرانی بودند. به همین دلیل پس از خروج شاه از ایران، تیمسار حسین فردوست با هم پیمان تحت فرمان خود تیمسار قره باغی به دفعات به طور مخفیانه به دستور انگلیس و آمریکا برای هماهنگی با مخالفین، ملاقات هایی پی در پی با خمینی داشتند و آنان اطلاعات و گزارش های جلسات سری امرای ارتش در ستاد و تصمیمات اتخاذ شده را به اطلاع خمینی و عوامل آن می رساندند و با یکدیگر هماهنگی می کردند.

ابراهیم یزدی یکی از عناصر اصلی آمریکا در فاجعه 57 بود. وی از ابتدا به عنوان سفیر آمریکا در ایران رابط ملایان و آمریکاییان بود و توسط او رمزی کلارک، نمایندۀ جیمی کارتر در تاریخ 2 بهمن ماه 57 در نوفل لوشاتو با خمینی دیدار و از او حمایت می کند. او همچنین در رابطه با یاسر عرفات و ورود تروریست های فلسطینی به ایران نقش اساسی داشته است.

رمزی کلارک در نوفل لوشاتو

با وجود تروریستهای فلسطینی در ایران و عوامل و عناصر سیاستگذاران بین المللی در تمام سطوح مملکتی و همچنین حمایت مردم ناآگاه از حرکت ایران برافکن به اصطلاح انقلابیون، موقع آن رسید که خمینی با حمایت سیاستگذاران بین المللی وارد ایران شود به همین منظور در سوم بهمن ماه 57 ستاد ویژه ای توسط اهل عمامه و مذهبیون افراطی در تهران تشکیل شد تا مراسم استقبال از شیطان بزرگ مذهبی قرن یعنی خمینی تدارک دیده شود.

خمینی در همین روز در مصاحبه ای با تلویزیون فرانسه میگوید: برای تغییر رژیم، فشار افکار عمومی به معنی قانون است. ما به اسناد همین قانون قدرت را در دست میگیریم و حکومت را مستقر میکنیم... و راهی را که باید برویم در بهشت زهرا اعلام میکنیم... در حکومت اسلامی دیکتاتوری وجود ندارد، اسلام هم آزادی خواهد داد و هم به اقتصاد توجه خواهد کرد و هم توجه به سایر احتیاجات کشور.

پس از سناریوی بسته شدن فرودگاه توسط حکومت نظامی، در 9 بهمن ماه 57 بختیار در یک مصاحبه رادیو تلویزیونی اعلام می نماید که فرودگاه باز می شود و آیت الله می تواند بیاید. این عمل را بختیار در هماهنگی با پروژۀ آمریکا و انگلیس (هایزر و پارسونز) برای ورود خمینی انجام می دهد.

بختیار، در صفحۀ 79 کتاب « 37 روز پس از 37 سال » چنین می گوید : « راجع به آمدن خمینی به طور کلی مدتی قبل از نخست وزیری گفته بودم که اگر ایشان بخواهند به ایران برگردند مانعی ندارد ... خمینی به عنوان روح الله خمینی تبعه ایران، حق دارد هر وقت می خواهد به ایران بیاید. » 

پس از آماده کردن فضای داخل کشور مخصوصاً نیروهای مسلح برای پذیرش خمینی توسط مزدوران و عوامل سیاست جهانی از جمله دولت بختیار و بعضی از سران نظامی مانند قره باغی، خمینی در روز 12 بهمن 1357 در میان محافظت ارتش و نیروی هوایی و برنامه ریزی استقبال مردم به تهران بازگشت. خمینی در بهشت زهرا اعلام نمود : « من توی دهن این دولت می زنم. من دولت تعیین می کنم. » و دولت بختیار را غیرقانونی شمرد و در روز 16 بهمن ماه مهندس مهدی بازرگان (انگلوفیل) را به ریاست دولت موقت منصوب نمود و یک هفته بعد از آن با اعلام بی طرفی ارتش و سقوط رژیم پادشاهی، عمر دولت بختیار نیز به پایان رسید.

بعد از سقوط رژیم شاه، بختیار دستگیر شد و با حمایت بازرگان و عوامل انگلیسی آزاد شد. شرایط آزادی وی را سخنگوی دولت موقت بازرگان در تاریخ 25 بهمن ماه 57 اعلام نمود و از طریق وسایل ارتباط جمعی نیز بدین شرح اعلام گردید :

 « دکتر صالح خو، سخنگوی کمیته ارتباط با مطبوعات وابسته به کمیته انقلاب در جمع خبرنگاران حاضر شد، وی پس از اعلام اسامی وزرا دربارۀ دستگیری دکتر بختیار توضیح داد که از نخست وزیر سابق بازجویی خواهد شد و در صورت بیگناهی بلافاصله آزاد می شود. » (روزنامه اطلاعات شماره 15785 چهارشنبه 25 بهمن 57).

در کتاب « بررسی سفر هایزر به ایران » مهندس مهدی بازرگان در صفحه 36 بخش سفر هایزر و لغو قراردادهای فروش اسلحه می نویسد : « همزمان با سفر هایزر به ایران، یکی از نظامیان برجسته پنتاگون به نام اریک فن ماربد به ایران فرستاده شد، هایزر و فن ماربد تا آخرین روزهای حکومت بختیار در ایران ماندند و به کمک سالیوان و با پیگیری او در 15 بهمن 57 تفاهم نامه ای مبنی بر لغو این قراردادها توسط دولت بختیار امضاء کردند ... لغو این قراردادها به دست دولت بختیار در آن شرایط به دولت آمریکا، امکان داد که نه تنها آن تجهیزات و سلاح های سفارش شده را به دولت ایران تحویل ندهد، بلکه میلیون ها دلار از بابت جریمۀ لغو این قراردادها توسط دولت ایران، از حساب تنخواه گردان ایران برداشت نماید ... »

سالیوان سپس برای نشان دادن خدمتی که به آمریکا کرده است می نویسد : « امضای این تفاهم نامه حداقل چهار میلیارد دلار به نفع دولت آمریکا تمام شد. »

ژنرال هایزر در صفحه 154 از کتاب خود در مورد مذاکرۀ خود راجع به بختیار با وزیر دفاع آمریکا در روز 29 دی ماه 57 چنین می نویسد : « وزیر دو بار از من سئوال کرد که بختیار مرد انجام کار هست یا خیر؟ گفتم بیشتر از قبل به او مطمئن شده ام ... او می تواند کارهای لازم را به مرحلۀ اجرا درآورد. » !!!

ژنرال هایزر در مذاکرات روز 28 دی ماه خود با وزیر دفاع در این مذاکره اشاره به «کار» و « کارهای » لازم می کند، ولی توضیح نمی دهد منظور از این کارهای پنهانی چه نوع کارهایی است. آیا کارهایی نظیر آوردن خمینی به ایران، یا لغو قراردادهای خرید اسلحه و یا هماهنگی حفاظت از جان خمینی و لزوم استقبال ارتش از خمینی در فرودگاه و یا در کل انتقال رژیم پادشاهی به حکومت اسلامی بود؟

ژنرال هایزر در مورد سناریوی به تأخیر انداختن ورود خمینی به ایران در صفحه 205 کتابش می نویسد : « فکر کردیم در مورد به تأخیر انداختن مراجعت خمینی از راه مسالمت شروع به چانه زدن بکنیم. فکر کردیم پیشنهاد کنیم که خود بختیار داوطلب شود که برای گفتگو با آیت الله به پاریس برود. »

در اینجا دیدیم که با پیشنهاد هایزر، بختیار فوراً اعلام می نماید که می خواهد برای گفتگو با خمینی به پاریس برود.

در اینجا به اقدامات مشترک بختیار، قره باغی و هایزر برای انهدام ایران می پردازیم که عبارتند از :

1- اقدامات و تلاش همه جانبه و مشترک آنها برای خروج شاه از ایران.

2- تلاش مداوم و همه جانبه برای ایجاد ارتباط، سازش و توافق بین نیروهای مسلح و ملایان و همچنین دیگر مخالفین.

3- جوسازی همه جانبه و مشترک برای از بین بردن روحیۀ میهن پرستان و نیروهای مسلح.

4- هماهنگی مشترک برای زمینه سازی و ترتیب مراجعت خمینی به ایران.

5- شرکت دادن نیروهای مسلح به خصوص نیروی هوایی برای حفاظت جان خمینی در جریان مراسم ورود وی به ایران.

6- مأمور نمودن سپهبد ربیعی فرماندۀ نیروی هوایی برای شرکت در کمیتۀ استقبال خمینی و به این ترتیب فراهم نمودن امکانات و همچنین وسیلۀ ترغیب افسران و پرسنل نیروی هوایی به خصوص همافران به نزدیکی بیشتر با ملایان و اهل عمامه و دیگر مخالفین فریب خورده مانند جبهه ملی و... که در نتیجه منجر به اعلام همبستگی آنها با خمینی و شورش و قیام مسلحانۀ نیروی هوایی علیه رژیم و دولت و بالاخره منتهی به خنثی، متلاشی و تسلیم شدن ارتش میگردد.

ژنرال هایزر و قره باغی مأموریت خود را از جانب آمریکاییها انجام میدادند و برای اعلام جمهوری اسلامی و به قدرت رسیدن خمینی تلاش می کردند به همین دلیل هایزر بعد از ورود و مستقر شدن خمینی و اعلام همبستگی قسمت هایی از پرسنل نیروهای مسلح به خصوص نیروی هوایی با خمینی و انتخاب مهدی بازرگان به نخست وزیری، یعنی پایان مأموریت خود بلافاصله ایران را ترک نمود.

در روز 9 بهمن ماه با حمایت عوامل تروریست اسلامی فلسطینی و نیروهای دولتی خائن، تظاهرات و خرابکاری در سراسر کشور به اوج خود رسیده بود و رادیو مسکو اعلام کرد : رمزی کلارک وزیر پیشین دادگستری آمریکا ضمن تشریح نتایج هشت روز خود در ایران اعتراف کرد که نود و نه درصد مردم ایران خواستار بازگشت خمینی هستند و جداً اصرار دارند که رژیم ضد ملی از میان برود و به سلطه بیگانگان بر ایران پایان داده شود.

در روز 12 بهمن خمینی ساعت 5/3 بعد از نیمه شب به وقت تهران با یک جمبو جت شرکت هواپیمایی فرانسه به طرف تهران پرواز کرد و بین ساعت 9 و 5/9 صبح به پایتخت رسید. فرماندار نظامی تهران به دستور استعمارگران جهانی، اجتماعات را به مناسبت ورود خمینی به ایران 3 روز آزاد اعلام میکند.

خمینی در فرودگاه مهرآباد چنین گفت :

« من از عواطف طبقات مختلف مردم تشکر می کنم و بار ملت بر دوش من بار گرانی است که نمی توانم جبران کنم. ما باید از همه طبقات ملت تشکر کنیم. پیروزی تا اینجا به واسطه وحدت کلمه مسلمین بوده است، وحدت کلمه اقلیت های مذهبی با مسلمین و وحدت طبقه روحانی و سیاسی همه باید این رمز را بفهمیم که وحدت کلمه، رمز پیروزی است. آن را از دست ندهیم و خدای نخواسته شیاطین بین صفوف شما تفرقه بیاندازد. »  

خمینی پس از آن به بهشت زهرا می رود و در قطعه 17 بهشت زهرا سخنرانی می کند. مدرسۀ رفاه محل اقامت خمینی تعیین شده بود و سپس او به آنجا می رود.

در روز 14 بهمن 1357،   « رمزی کلارک » که از یهودیان فراماسون عضو « سیا » و به عبارتی دیگر مأمور مشترک آمریکا، انگلیس و اسرائیل به شمار می رود و مدتی نیز رئیس دایرۀ خاورمیانه در « سیا » بود، به پاریس می رود و با ناصر افشار مدیر کمیتۀ ایران آزاد و از مزدوران سیاست بین المللی که همزمان از مخالفین محمدرضا شاه به شمار می رود، ملاقات می کند.

ناصر افشار، داماد « دوپن بزرگ » (خاندان دوپن صاحب صنایع مهم در آمریکا و اروپا می باشد) که چون شاه ایران حاضر نشد توصیه سیا را برای دادن کمیسیون کلانی جهت پالایشگاه تهران به او بدهد، با قهر و غضب به اروپا رفت و کمیته ایران آزاد را بر پا کرد.

رمزی کلارک از دوستان دکتر فریدون زنجانی پسر آیت الله زنجانی و از مزدوران انگلیسی، بود. رمزی کلارک در هتل ناپلئون در پاریس با صادق قطب زاده و بنی صدر دیدار کرد و سپس در دفتر عباس ساسانفر به اصطلاح زرتشتی با داریوش فروهر ملاقات نمود. عباس ساسانفر وکیل دادگستری و عضو جبهه ملی و فرزند وثوق الدوله از زن صیغه ای می باشد در نتیجه با محمد مصدق که از عوامل انگلیس بود، عموزاده می باشند. ساسانفر جزء عناصر شبکۀ فراماسونری در آن زمان در مسیر ویرانی ایران فعال بود. رمزی کلارک در پاریس پس از ملاقات با دکتر مبشری عضو سابق حزب توده که بعدها از طرفداران مصدق و سپس وزیر دادگستری دکتر مهندس مهدی بازرگان شد، همراه با ابراهیم یزدی به دیدن خمینی می رود و به وی اطمینان می دهد که رژیم شاه سرنگون شده و وی قدرت مطلقه خواهد بود. رمزی کلارک در اردیبهشت ماه 1357 نیز یک بار دیگر به ایران می رود و از نزدیک شاهد و ناظر حضور شاگردان عزیزش در مسندهای قدرت، وزارت و وکالت و ... بود و از این که همۀ آنها وحدت کلمه به اصطلاح مرگ بر آمریکا را حفظ کرده بودند، کلی شادمان شده و به آنان تبریک گفت که این سناریو را همچنان ادامه داده اند.

خمینی در 14 بهمن 57 طی مصاحبه ای با خبرنگاران خارجی و داخلی چنین گفت : « من سلطنت شاه را قانونی نمی دانم. رژیم سلطنتی از اول غیر قانونی بود. مجلس مؤسسان به زور تأسیس شد و به این ترتیب رژیم شاه از اول جنبه قانونی نداشت. ما این دولت را نمی توانیم بپذیریم. ملت ایران رأی بر سقوط سلطنت داده است.

بنابراین ما نه مجلس را قبول داریم و نه حکومت را قانونی می دانیم. باید دولت کنار برود. شورای انقلاب حکومت تعیین خواهد شد و حکومت موقت موظف خواهد بود که مقدمات رفراندوم را تهیه کند. قانون اساسی که تدوین شده به آراء عمومی گذاشته می شود که اگر مردم قبول کردند رژیم جمهوری و قانون جمهوری خواهد بود. من اعلام می کنم که دولت فعلی غاصب است و غیرقانونی است و اگر زیادتر از این لجاجت کنند، مسئول خواهند بود ... ارتش و ملت از همدیگر هستند. ارتش باید از دولت غاصب کنار برود تا مردم تکلیفشان را با او معین کنند. ما برای اقلیت های مذهبی احترام قائل هستیم. تمام اتباع خارجی در ایران به طور آزاد زندگی خواهند کرد. نظر من راجع به رادیو و تلویزیون و مطبوعات این است که در خدمت ملت باشند. دولت ها حق هیچ نظارت ندارند. »

در همین روز محمدرضا پهلوی در یک مصاحبه با روزنامه فیگارو گفت : « من عمیقاً مذهبی هستم و از روزگار بسیار کودکی چنین بوده ام، بدون خدا من هیچ چیز نخواهم بود. من بنیادهای یک ملت را که اصولاً سنتی و محافظه کار بود دگرگون کردم. پدرم می خواست در سال های 1920 از ایران یک جمهوری مدرن بوجود آورد ... اما این آیت الله های قم بودند که خواستند ژنرال رضاخان خود را شاه اعلام کند. »

شاپور بختیار نیز در همین روز اعلام کرد که حاضر به همکاری با طرفداران خمینی می باشد. او روشن ساخت که نه تنها طرفداران خمینی را در یک دولت ملی خواهد پذیرفت، بلکه نقش ملایان در رابطه با حل و فصل مسائل اجتماعی و مذهبی را نیز می پذیرد.

یاسر عرفات تروریست فلسطینی ساخته پرداخته شده توسط سیاست استعماری جهانی به خصوص انگلیس نیز در این روز با اعلامیه ای از عوامل تروریستی خود در ایران حمایت می کند و می افزاید نتایج پیروزی انقلاب در ایران در مرزهای آن کشور متوقف نخواهد شد.

دکتر هوشنگ نهاوندی و دکتر عبدالمجید مجیدی طبق ماده پنج حکومت نظامی بازداشت شدند.

دکتر بنی صدر اعلام میکند : « امام خمینی همانطوری که تصریح فرموده اند نه سخنگو دارند و نه مشاور و نه رایزن خاص. آنها که این عناوین را به اشخاص می دهند از آموزش شیعه بی اطلاعند. »

مسئولان دولتی یکی پس از دیگری استعفای خود را به خمینی اعلام می داشتند از جمله شهردار تهران جواد شهرستانی نیز تهران را به خمینی تحویل می دهد. بختیار که از اوضاع راضی نبود نه خمینی به او پستی داده بود و نه دیگر ارتش و حتی وزرا از او تابعیت می کردند، مثل همیشه به دادن شعارهای توخالی کفایت می کرد. وی در یک مصاحبه مطبوعاتی اعلام کرد در برخی از مسائل نه با شاه سازش کرده است و نه با خمینی و گفت : « به آیت الله خمینی اجازه تشکیل دولت را نمی دهم. ما نوعی دست به انقلاب علیه شاه زده ایم. کسانی را که جنگ داخلی راه بیاندازند تیرباران می کنم. همه نظرات امام خمینی را در لباس قانون تحقق می بخشم. عناصر کمونیست مقادیر زیادی اسلحه به دست آورده اند ... » 

از همان ابتدا بین آیت الله شریعتمداری و خمینی اختلاف شدید در مورد عملکرد به اصطلاح انقلابیون و برنامۀ آینده در ایران پیدا شده بود. آیت الله شریعتمداری در تماس های تلفنی خود با خمینی و ایادی آن، نارضایتی های خود را در عملکردهای آنان بیان نموده بود، به همین دلیل در 15 بهمن یکی از خبرگزاری های مزدور فرانسه از قول آیت الله شریعتمداری اظهار داشت که اختلاف نظری بین آیات عظام وجود ندارد و نکات جزئی که بین ما وجود دارد در مذاکراتی که در آتیه نزدیک خواهیم داشت، مرتفع خواهد شد.

فردای آن روز خمینی مهندس مهدی بازرگان (انگلوفیل) را بعنوان رئیس دولت موقت تعیین میکند. بازرگان پس از دریافت فرمان نخست وزیری می گوید : « خدای بزرگ را شکر می کنم که چنین اعتبار و حسن شهرتی را که به هیچ وجه اهلیت و لیاقت آن را نداشتم به من ارزانی داشته و همین موهبت الهی باعث شده که آیت الله ابراز اعتماد و ارجاع چنین مأموریتی را به بنده عنایت بفرمایند و همچنین تشکر از ملت ایران می کنم. » بازرگان اضافه می نماید که مطالعۀ او دربارۀ وزرا پایان یافته است و قریباً معرفی خواهند شد.

مطبوعات استعماری جهان از نخست وزیری بازرگان حمایت کردند. دکتر سنجابی رهبر جبهه ملی پس از تهدید شدنش توسط عوامل استعمار جهانی در مورد بر ملا ساختن پرونده های مختلف که از او در دست داشتند به ناچار از پست نخست وزیری دولت موقت که خواست او بود نه تنها منصرف شده بود بلکه به عنوان مهره ای سوخته و فردی بی اراده در اختیار عوامل انقلابی و ملایان قرار گرفته بود. او هرچند که از لحاظ سمت حزبی بالاتر از بازرگان قرار داشت ولی استعمارگران، بازرگان را برای پست نخست وزیری دولت موقت در نظر گرفته بودند و وی به ناچار از او حمایت می کند.

در 18 بهمن ماه تبادل نظر بین شاپور بختیار و رئیس دولت موقت (بازرگان) و قره باغی رئیس ستاد ارتش برای حل و فصل مسائل ایران صورت می گیرد و این مذاکرات در فردای آن روز که راهپیمایی سراسری برای تأیید نخست وزیری بازرگان صورت گرفت هم ادامه می یابد و در نهایت تصمیم گرفته می شود که ارتش اعلام بیطرفی نماید تا سرنگونی رژیم شاه با مقاومت نظامیان که هنوز وفادار به شاه بودند روبرو نشود.

بختیار نیز پیرو مأموریتش برای تسلیم ارتش، همواره شعار پیدا کردن راه حل سیاسی را می داد و می گفت :

 « ارتش از 50 سال گذشته هرگز تا این حد از یک نخست وزیر اطاعت نداشته است. » (روزنامه اطلاعات شماره 15764)

البته باید متذکر شویم که ارتشی که او در موردش صحبت می کرد، ارتشی بود که تحت فرمان ژنرال هایزر، رو به سقوط می رفت. بختیار تا آخرین لحظه با همکاری های مخفیانه خود با هایزر، سالیوان و پارسونز و همچنین رابطه با مخالفان رژیم، همراه با خیانت تعدادی از سران ارتش مانند قره باغی، فردوست، مقدم و ربیعی، باعث متلاشی شدن ارتش از درون شد. بختیار در روز 21 بهمن 57 که ارتش در آن روز توسط امیران میهن پرست آمادگی کودتا را داشت، ضمن اعلام تکذیب کودتا (روزنامه اطلاعات شماره 15781) باعث لو رفتن کودتا و از هم پاشیدگی برنامه های فرماندهان میهن پرست حکومت نظامی و ارتش می شود.

در روز 21 بهمن ماه فرماندار نظامی تهران و حومه اعلامیه شماره 40 را انتشار داده و اعلام نموده بود ساعات منع عبور و مرور در تهران افزایش یافته است و رفت و آمد از ساعت 30/16 تا 5 بامداد ممنوع می باشد و پس از آن طی اعلامیه شماره 41 و 42 فرمانداری نظامی ابتدا ساعات منع عبور و مرور شبانه را تا ساعت 12 روز یکشنبه 22 بهمن سال 1357 تمدید نمود و سپس دستور مراجعت کلیه یگان ها و عناصر انتظامی را در اعلامیه 43 می دهد. اعلامیه شماره 43 فرمانداری نظامی : « اهالی محترم پایتخت اکنون که بر عموم همشهریان مسلم گردید، عوامل آموزش یافته بیگانه در سطح شهر شروع به تخریب، آتش سوزی و تیراندازی علیه مردم و پرسنل انتظامی می نموده و با تحریک احساسات مذهبی، مردم را به سطح خیابان ها ریختند و در نظر داشتند که درگیری هایی به وجود آورده و موجبات خونریزی وحشتناک هم میهنان را فراهم نمایند، علیهذا با توجه به اعلامیه هایی از آیات عظام که در آن برای جلوگیری از خونریزی، مسائلی را مطرح فرموده اند، فرمانداری نظامی به کلیۀ یگان ها و عناصر انتظامی دستور داده است شبانه ضمن حفظ نقاط حساس به یگان های مربوطه مراجعه نمایند. » !!! (روزنامه اطلاعات 15782 یکشنبه 22بهمن).

به دنبال آن نیروهای تروریستی فلسطینی و همافرهای خائن و عده ای چریک خلقی حملات خود را به مراکز نظامی شروع نمودند و عده ای از آنها به لشگر گارد حمله ور شدند. از بامداد 21 بهمن شهر تهران تبدیل به میدان جنگ شد و همۀ تروریست های مسلح فلسطینی همراه با مردم ناآگاه به کلانتری ها و مراکز نظامی هجوم می بردند. در همه جای تهران و غالب شهرهای ایران جنگ مسلحانه بین نیروهای مسلح وفادار به شاه و تروریست های فلسطینی ادامه داشت.

از بامداد 22 بهمن صدای تیراندازی و درگیری در همۀ شهرهای ایران به گوش می رسید. در ساعت 5/10 بامداد این روز، شورای عالی ارتش با دسیسه های ژنرال هایزر و ارتشبد قره باغی رئیس ستاد و عده ای از امرای ارتش، اعلامیۀ بیطرفی ارتش را صادر نموده و توسط جراید اعلام می گردد.

نیروهای مسلح وفادار به شاه در مقابل تروریست های فلسطینی که عده ای از مردم ناآگاه و فریب خورده از آنها حمایت می کردند قرار گرفته بودند. سرلشگر ریاحی فرمانده گارد شاهنشاهی در میدان فوزیه گلوله خورد. ستاد ژاندارمری واقع در میدان 24 اسفند سقوط کرد و به دست همافرهای خائن و چریک های فلسطینی افتاد. در اثر حمله به تسلیحات ارتش، کارخانجات و مخازن اسلحه به دست مردم افتاده بود. شهربانی کشور سقوط کرد و مراکز نظامی و کلانتری ها یکی پس از دیگری سقوط کردند و تمام پادگان ها به دست نیروهای فلسطینی ضد ایران و ایرانی افتاد.

ریاحی

صدا و سیمای ایران به دست انقلابیون تصرف شد و صادق قطب زاده به ریاست صدا و سیمای ایران منصوب گردید و پیروزی مزدوران انقلابی و تروریست های فلسطینی بر رژیم شاهنشاهی ایران اعلام شد.

سپهبد مهدی رحیمی فرمانداری نظامی و رئیس شهربانی در صبح روز 22 بهمن توسط بختیار به نخست وزیری احضار می شود. وی بنا بر اظهارات خودش، تنها در ظهر روز 22 بهمن 57 یعنی یک ساعت و 15 دقیقه قبل از پخش اعلامیه بیطرفی ارتش از رادیو در میدان سپه توسط مخالفین دستگیر گردیده و به ستاد نخست وزیری دولت موقت انقلابیون برده شد. 

باید پرسید در دفتر بختیار مابین او و رحیمی چه گذشت که رحیمی را وادار می سازد که به تنهایی و بدون محافظ در میدان سپه خود را تسلیم مخالفین کند. به نظر ما این سناریویی بود که توسط بختیار برنامه ریزی شده بود و برای اینکه رحیمی به عنوان مسئول فرمانداری نظامی پایتخت نتواند مسئولیت خود را علیه انقلابیون انجام دهد او را اغفال کرده و با دادن تأمین جانی سناریوی دستگیری او را توسط انقلابیون برنامه ریزی می کند.

پایتخت به دست انقلابیون افتاد و امیران ارتش و میهن پرستان که تا آخرین لحظه با حرکت مزدوران انقلابی مبارزه کرده بودند اگر جان سالم به در برده بودند، یکی پس از دیگری دستگیر شده و تعداد زیادی از آنها به طرز وحشیانه ای اعدام شدند.

سپهبد بدره ای فرمانده نیروی زمینی تا ظهر روز 23 بهمن ماه 57 مقاومت میکند ولی در این زمان گویی توسط محافظینش در پشت میز کارش مورد هدف گلوله قرار می گیرد ولی روزنامه اطلاعات شماره 15783 دوشنبه می نویسد : « سپهبد بدره ای فرمانده نیروی زمینی امروز مورد حمله انقلابیون قرار گرفت و پس از آنکه به شدت مجروح شد به بیمارستان جرجانی انتقال یافت و در بیمارستان درگذشت. »

قره باغی نیز که مأمور تسلیم ارتش به خمینی و پاکسازی و بازسازی آن بعد از فاجعه 57 برای حکومت اسلامی بود، پس از اتمام مأموریتش مدتی بعد از فاجعه 57 به راحتی از ایران خارج شده و در پاریس اقامت می گزیند.

بختیار هم که مأمور انگلیسیها بود و دولت او دولت انتقال رژیم پادشاهی به حکومت اسلامی بود، مأموریت خود را برای اربابان خود به خوبی انجام میدهد و با حمایت سردمداران حکومت انگلیسی اسلامی به پاریس میرود. البته به گفته ای بختیار تصور میکرد که میتواند اولین کسی باشد که در ایران اعلام جمهوری میکند و به همین دلیل برای رسیدن به مقام اولین ریاست جمهوری ایران پس از 2500 سال شاهنشاهی حاضر به انجام هرگونه خیانتی بود و خود او نیز دستورات را از سفارت انگلیس، روزانه دریافت مینمود و به خیال اینکه او اولین رئیس جمهور در ایران خواهد بود و به انگلیسیها هم بیش از حد اطمینان داشت از هیچ خیانتی فروگذار نبود.

بختیار پس از خروج از ایران با حمایت بازرگان و دیگر انقلابیون و ورود به فرانسه تشکیلاتی را به عنوان اپوزیسیون با حمایت چند کشور خارجی بوجود آورد و قریب 13 سال تشکیلاتی بی حاصل که تنها توازن نگهداری حکومت اسلامی را توسط سیاست های جهانی بود اداره می کند و در تشکیلات وی بیش از 35 درصد عوامل جاسوسی حکومت اسلامی و مابقی مزدوران سیاست بین المللی حضور داشتند به همین دلیل پس از اینکه دکتر بختیار از عملکرد و نتایج فعالیت سازمان خود ناامید می شود، پس از مدتی فعالیت در پاریس و کژروی های متعدد در همکاری با انگلیس در صدد رفتن به آمریکا و ترک مزدوری انگلیس جان خود را از دست می دهد و در این رابطه دستور قتل او از انگلیس صادر شده بود و توسط عوامل حکومت اسلامی که در دفترش سالها مشغول به کار بودند در تابستان 1370 اجرا شد.

پاینده ایران

دکتر آرمان نوری

+ نوشته شده در Wed 17 Dec 2008ساعت 6:3 PM توسط میثاق آزاد |


 

شاه سرانجام برای تشکیل یک دولت غیر نظامی با دکتر شاپور بختیار وارد مذاکره شد و تنها شرط او را که خروج خود از کشور و تفویض اختیارات سلطنت به یک شورای سلطنتی بود پذیرفت. شاه در خاطراتش مینویسد که نخستین بار از طریق جمشید آموزگار (یانکوفیل) نخست وزیر مستعفی (اولین کابینۀ دولت بحرانزا و انتقالی)، که کماکان مورد مشورت او بود، با بختیار آشنا شد. شاه در شرح ملاقات خود با بختیار که ضمن آن به وی پیشنهاد نخست وزیری نمود چنین مینویسد:

« من بختیار را یک شب در خارج از وقت معمول ملاقاتهای رسمی، در کاخ نیاوران به حضور پذیرفتم. تا آنجا که به خاطر دارم سپهبد ناصر مقدم رئیس ساواک شخصاً او را با خود به کاخ آورده بود. ما مدت زیادی با او صحبت کردیم. بختیار با حرارت از وفاداری خود به مقام سلطنت سخن گفت و افزود که میخواهد با رعایت اصول قانون اساسی، تحت نظر یک شورای سلطنتی که من قبل از خروج از کشور تعیین میکنم کار کند. بختیار همچنین میخواست که قبل از خروج من از کشور از هر دو مجلس رأی اعتماد بگیرد، که من این تقاضاها را معقول تشخیص دادم و پذیرفتم ... »

شاه هنگام معرفی دولت بختیار به طوریکه در روزنامه های کشور از جمله کیهان هفتگی شماره 302 دی ماه 1357 درج گردید چنین گفت: « مطابق صحبتهایی که در 15 آبان کردم... دولت جدید، بر اساس همان پیدا کردن راه حلهای سیاسی تشکیل شده است. »

روزنامه های اطلاعات و کیهان و آیندگان که پس از 61 روز اعتصاب کار خود را آغاز کرده بودند، در مسیر انهدام رژیم شاه و حمایت از ملایان، سخن پراکنیهای خود را آغاز کردند.

بختیار نخست وزیر، اعضای کابینۀ خود را به شرح زیر به شاه معرفی کرد: احمد میرفندرسکی وزیر امور خارجه، ارتشبد فریدون جم وزیر جنگ، یحیی صادق وزیری وزیر دادگستری، منوچهر کاظمی وزیر کشاروزی، دکتر مهندس عباسقلی بختیار وزیر صنایع و معادن و بازرگانی، دکتر محمد امین ریاحی وزیر علوم و آموزش و پرورش، دکتر منوچهر رزم آرا وزیر بهداری، دکتر سیروس آموزگار یگانه وزیر مشاور و سرپرست وزارت اطلاعات، دکتر رستم پیراسته وزیر امور اقتصادی و دارایی، علی صمیمی وزیر پست و تلگراف، جواد خادم وزیر شهرسازی و مسکن، دکتر منوچهر آریانا وزیر کار و امور اجتماعی، محمد مشیری معاون نخست وزیر.

به دنبال آن ژنرال رابرت هایزر معاون فرماندهی نیروهای مسلح آمریکا در اروپا با مقامات نظامی ایران مذاکرات خود را آغاز کرد و طرح خنثی کردن ارتش را مورد بررسی قرار داد.

دکتر شاپور بختیار که دولت انتقال را در دست گرفته بود طبق برنامه ریزی کمیسیون سه جانبه در دو مصاحبۀ مطبوعاتی، رئوس برنامه دولت را برای انهدام رژیم شاه به اختصار توضیح داد. او گفت :

· امیدوارم آیت الله خمینی این افتخار را به ما بدهند که هرچه زودتر به ایران بازگردند.

· اعلیحضرت سلطنت میکند و دولت حکومت.

· به اسرائیل و آفریقای جنوبی نفت فروخته نخواهد شد.

· لوایح محاکمه عاملان فساد و متجاوزان به حقوق عمومی و لایحه انحلال ساواک به مجلس داده خواهد شد.

· وزارت اطلاعات و جهانگردی و چند وزارتخانه دیگر منحل خواهد شد.

· در شهربانی و ژاندارمری خانه تکانی خواهم کرد.

· ماده 5 و 8 قانون حکومت نظامی در مورد مطبوعات معلق می ماند و مطبوعات در چارچوب قانون اساسی آزاد خواهند بود.

· دولت من مروج دین اسلام در کشور خواهد بود و در ضمن مذاهب شناخته شده را با دیده احترام می نگرم.

· کلیۀ زندانیان سیاسی را به شرط سیاسی بودن آنها از زندان آزاد می کنم.

· حکومت نظامی را به تدریج لغو می کنم.

· کلیه آزادی های فردی و اجتماعی مصرحه در قانون اساسی و اعلامیه جهانی حقوق بشر را در اسرع وقت جامه عمل می پوشانم.

· به بازماندگان شهدای سه ماه اخیر در صورت لزوم تمام مساعدت های مادی و معنوی خواهد شد.

· کلیه احزاب سیاسی می توانند شروع به فعالیت کنند.

· مردم باید به من اطمینان کنند و در صورتی که ظرف مدت معقول تمام وعده های من جامۀ عمل نپوشید، می توانند در قضاوت خود دربارۀ من تجدید نظر کنند و اعتبار سی سالۀ مرا باطل نمایند.

من مرغ طوفانم نیندیشم ز طوفان

موجم نه آن موجی که از دریا گریزد

در فردای آن روز، تظاهراتی در تهران انجام شد و عدۀ زیادی از همافران نیروی هوائی با هماهنگی ربیعی به علت مخالفت با دولت به تظاهرکنندگان پیوستند. در این زمان ارتشبد غلامرضا ازهاری نخست وزیر سابق برای گزارش کار به لندن میرود.

ارتشبد غلامعلی اویسی که اکنون در آمریکا به سر میبرد، تقاضای بازنشستگی میکند و در تلاش است که کارتر را راضی به یک کودتای نظامی در ایران کند.

در پی اعلام شاه در مورد خروج وی از کشور، سرلشگر خسروداد فرمانده هوانیروز نیروی زمینی به بختیار اخطار کرد که اگر مانع خروج شاه نشود، گور خود را به دست خویش کنده است. در این مورد سخنگوی دربار اعلام کرد: شاه قبل از رأی اعتماد مجلسین به کابینه بختیار تهران را ترک نخواهد کرد (19 دی ماه). 

در این زمان اردبیل و شیراز سقوط کردند و ادارۀ امور شهر به دست اهل عمامه افتاد. تعداد زیادی تروریستهای مسلح فلسطینی در ایران بودند و عملیات مسلحانۀ مخالفان رژیم شاه به عهدۀ آنها بود.

انگلیس و آمریکا (سفرای آنان در ایران) زمینه ساز خروج شاه از ایران بودند و رادیو بی. بی. سی گزارش داد: آمریکا نسبت به شاه تغییر سیاست داده است و خروج شاه را تنها امید به دست آوردن نظم و آرامش میداند.

شاه در مرحلۀ اول تصمیم داشت که به بندر عباس رفته و در یکی از ساختمانهای نیروی دریایی سکنا گزیند ولی چند روز بعد به فکر رفتن به جزیرۀ کیش افتاد و یا اینکه برای مدتی با کشتی سلطنتی خود به آبهای بین المللی برود. ولی پس از رسیدن دستور از واشنگتن که توسط ژنرال هایزر و سالیوان به وی ابلاغ شد وی میبایست هر چه زودتر ایران را ترک مینمود. جلسات زیادی برای هماهنگی حرکت به اصطلاح انقلاب به سوی پیروزی و انهدام ایران توسط هایزر، سالیوان، بختیار، بازرگان، قره باغی، تیمسار ناصر مقدم، آیت الله موسوی و دیگر مزدوران ضد ایران و ایرانی در داخل ایران در جریان بود.

در همین روز (20 دی) سپهبد عبدالعلی بدره ای فرمانده پیشین لشگر گارد شاهنشاهی به فرماندهی نیروی زمینی منصوب شد.

در 22 دی ماه 57، خمینی به دستور مشاوران خارجی خود شورایی به نام « شورای انقلاب اسلامی » تشکیل میدهد، تا کم کم در پی آن بتوانند دولت موقت اسلامی را بجای دولت بختیار قرار دهند. شاه هم که به او دستور مرخصی از پست شاهی ایران داده شده بود قبل از ترک ایران اعضای شورای سلطنت را تعیین کرد، اعضای شورا به دو دسته تقسیم میشوند، دستۀ اول کسانی هستند که عضویت آنها در شورا به مناسبت شغل آنها میباشد. این عده عبارتند از: شاپور بختیار نخست وزیر، دکتر محمد سجادی رئیس مجلس سنا، دکتر جواد سعید رئیس مجلس شورای ملی، دکتر علیقلی اردلان وزیر دربار، ارتشبد عباس قره باغی رئیس ستاد بزرگ.

دستۀ دوم از بین اشخاصی انتخاب شده اند که به قولی مجرب و خوشنام بودند مانند سید جلال الدین تهرانی، عبدالله انتظام، محمد علی وارسته و دکتر عبدالحسین علی آبادی. در اینجا باید متذکر شد که همه این افراد از صافی استعمار انگلیس و آمریکا گذشته و همگی برای نابودی شاهنشاهی در ایران بودند.

در 23 دی ماه اولین جلسه شورای سلطنت به حضور شاه تشکیل شد و سید جلال الدین تهرانی به ریاست شورا و محمد علی وارسته به نیابت وی انتخاب شدند.

مجلس شورای ملی پس از پانزده ساعت بحث و بررسی پیرامون برنامه دولت بختیار در روز 26 دی ماه به دولت وی رأی اعتماد داد. بختیار در پاسخ به نمایندگان مجلس گفت: به زودی لایحه تشکیل دادگاه های ملی و لایحه انحلال ساواک تقدیم مجلس خواهد شد و من آنچه که جبهه ملی میخواهد در برنامۀ دولت خود آورده ام. در مورد سیاست خارجی، بختیار سیاست گذشته را مورد انتقاد قرار داد و گفت هرگز رل ژاندارم خلیج فارس را بازی نخواهد کرد.

در همین روز ساعت یک و هشت دقیقه بعد از ظهر شاه و فرح همراه با نزدیکانشان از فرودگاه مهرآباد، ایران را برای همیشه ترک کردند.

 

شاه در فرودگاه مهرآباد قبل از حرکت، ضمن اشاره به موضوع حل مشکل مملکت به وسیله دولت از طریق سیاسی، در مورد جلوگیری از خونریزی تأکید نمود و گفت: « مواظب باشید که فرماندهان یک وقت دیوانگی نکنند و به فکر کودتا نیافتند. » شاه حتی زمانی که دستور اخراجش را سالیوان و هایزر صادر کرده بودند و با چشمان گریان کشور را ترک مینمود، هنوز هم در پیرو اطاعت از آنها در مورد زمینه سازی تسلیم ارتش و کودتا نکردن فرماندهان میهن پرست ارتش تأکید میورزید.

در فرودگاه، شاپور بختیار، دکتر جواد سعید رئیس مجلس شورای ملی، دکتر اردلان وزیر دربار، معینیان رئیس دفتر مخصوص، سپهبد بدره ای، سرلشگر نشاط، قره باغی و عده ای از نزدیکان حضور داشتند. شاه هنگام ترک ایران گریان بود، وی از این گریان بود که چگونه مردم ناآگاه فریب سیاستهای استعماری خارجی را خوردند و با دست خود منجلاب و تاریکی را برای ایران تدارک دیدند. البته یکی از اشتباهات شاه این بود که به میهن پرستان کمتر اجازۀ عمل میداد و بیشتر مشاورت مزدوران انگلیسی و آمریکایی را در عملکردهای خود در نظر میگرفت. کافی بود که شاه به میهن پرستان که در ارتش بودند اعتماد میکرد و با نابود کردن حداکثر چهار هزار مزدور خارجی و ضد ایرانی در آن زمان، ایران برای همیشه آزاد میشد.

پس از خروج شاه، تشنجات، فضایی دیگر گرفت و حملات تروریستهای فلسطینی همراه با تعدادی از چریکهای فدایی و کُردهای شورشی به فرماندهی جلال طالبانی که از عوامل اسرائیلی انگلیسی میباشد، به پادگانها و مراکز نظامی دولتی افزایش یافت. سید جلال الدین تهرانی رئیس شورای سلطنت نیز پیرو برنامه ریزی برچیدن رژیم شاهنشاهی به پاریس میرود تا با خمینی ملاقات کند (28 دی ماه).

 

در اینجا باید اشاره نمود که از سال 1355 همکاری شدید دکتر شاپور بختیار، سنجابی، داریوش فروهر و مهندس بازرگان از یک سو و از طرف دیگر فدائیان اسلام، حزب توده، مجاهدین خلق با توصیۀ انگلیس، آمریکا و اسرائیل شروع شد و در این همکاری و همسویی، پیوسته و روز به روز بر دامنۀ فعالیتهای ضد دولتی آنها افزوده میشد. اولین حرکت مشترک آنها در محرم 1356 در پیاده روی مذهبی در تهران برگزار شد مردم با شعارهای « نفت را کی میبرد، آمریکا- گاز را کی میبرد شوروی- پولها را کی میخورد پهلوی » در خیابانها براه افتادند.

بختیار در تاریخ 7 شهریور1356 نامه ای به خمینی برای همیاری و همکاری با او ارسال مینماید.

وی روز 12 دی ماه پس از استعفای دولت ازهاری و رأی تمایل مجلسین به نخست وزیری او به مطالعه برای تشکیل کابینۀ خود پرداخت. مراسم معرفی کابینۀ جدید در 16 دی ماه 1357 در کاخ نیاوران انجام گرفت و شاه طبق قرار قبلی با بختیار، در همان مراسم اعلام کرد که به زودی برای معالجه به خارج از کشور مسافرت خواهد کرد.

دکتر بختیار در روند مأموریت خود برای انتقال قدرت به ملایان، همان روز پس از معرفی کابینه در یک کنفرانس مطبوعاتی در کاخ نخست وزیری اعلام داشت که مقررات حکومت نظامی را دربارۀ مطبوعات به حال تعلیق در می آورد و روزنامه ها می توانند آزادانه در چهارچوب قانون اساسی به انتشار خود ادامه دهند. بختیار همچنین وعده داد که بعد از اخذ رأی اعتماد از مجلسین لایحۀ انحلال ساواک و محاکمه و مجازات عوامل فساد رژیم پهلوی را به مجلس خواهد داد، فعالیت احزاب و گروه های سیاسی مخالف آزاد خواهد شد، کلیۀ آزادی های فردی و اجتماعی مدون در قانون اساسی و اعلامیه حقوق بشر مراعات می گردد و همۀ زندانی های سیاسی آزاد می شوند. در همین مصاحبه بختیار از خمینی با تکریم و احترام یاد کرد و اظهار امیدواری کرد که ایشان هرچه زودتر به ایران مراجعت کند.

از نکات جالب توجه در کنفرانس مطبوعاتی بختیار پوشاندن تابلوی شاه با تصویر بزرگی از مصدق بود که بالای سر بختیار قرار داشت و خود نشانه ای از بی اعتباری شاه و پایان دوران سلطه و اقتدار او بود. همزمان با تشکیل دولت بختیار، کنفرانسی با حضور رهبران آمریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان در جزیرۀ گوادلوپ برگزار گردید و تصمیم گرفته شد که از مخالفان رژیم شاه به طور جدی حمایت شود و همزمان ژنرال هایزر برای آماده کردن ارتش در حمایت از مخالفان رژیم وارد ایران شد.

سالیوان سفیر آمریکا و هایزر فرستادۀ مخصوص کارتر در ملاقات مشترکی با شاه به لزوم خروج هر چه سریعتر او از ایران تأکید کردند و شاه که دیگر به چیزی جز عزیمت بی دردسر خود از کشور نمی اندیشید با تأکید از نمایندگان مجلس خواست که در دادن رأی اعتماد به دولت بختیار تعجیل کنند.

مجلس سنا روز 25 دی ماه و مجلس شورای ملی روز 26 دی ماه شتابزده به دولت بختیار رأی اعتماد دادند و شاه و فرح بعد از ظهر همان روز برای همیشه ایران را ترک گفتند و شمارش معکوس به طور سریع برای سقوط رژیم پهلوی آغاز شد.

در اول بهمن ماه 57 دکتر بنی صدر در پاریس اعلام کرد : حکومت اسلامی به رأی عمومی گذاشته می شود، روزنامه ها باید همه خبرها را بنویسند. نباید عکسی را پایین بیاورند و عکس دیگری را بالا ببرند و بازرگان نیز مدعی شد توافق ضمنی بین بختیار و رهبران مذهبی وجود دارد. بختیار پس از رفتن شاه ادعا می کند که او شاه را بیرون کرده است و به شدت او را مورد انتقاد قرار داده و می گوید شاه در طول سلطنت خود قانون اساسی را نقض کرده است، باید در معنای دمکراتیک چیزی را دوباره پایه نهیم که طی سالیان گذشته آن را از دست داده بودیم.

در همین روز کانون نویسندگان ایران اعلامیه ای انتشار داد و گفت : « تنوع افکار، مبارزه را غنی تر می کند. »

در پاریس هم سید جلال الدین تهرانی رئیس شورای سلطنت تحت فشار انگلیسی ها و با تهدید بر ملا کردن نواری که از او در حال خوشگذارانی داشتند مجبور به استعفا می شود و متن زیر را که از قبل آماده شده بود امضاء می کند :

« یکشنبه اول بهمن ماه 1357 هجری شمسی مطابق با 22 شهر صفرالمظفر 1399 هجری قمری قبول ریاست شورای سلطنت ایران از طرف اینجانب فقط برای حفظ مصالح مملکت و امکان تأمین آرامش احتمالی آن بود. ولی شورای سلطنت به سبب مسافرت اینجانب به پاریس که برای نیل به هدف اصلی بود تشکیل گردید. در این فاصله اوضاع داخلی ایران سریعاً تغییر یافت به طوری که برای احترام به افکار عمومی با توجه به فتوای حضرت آیت العظمی خمینی دامت برکاته مبنی بر غیر قانونی بودن آن شورا آن را غیر قانونی دانسته کناره گیری کردیم از خداوند و اجداد طاهرین و ارواح مقدسه اولیای اسلامی مسئلت دارم که مملکت و ملت مسلمان ایران را در ظل عنایت حضرت امام عصر عجل الله تعالی فرجه از هر گزندی مصون داشته و استقلال وطن عزیزمان را محفوظ فرمایند.

محمد الحسینی سید جلال الدین تهرانی »

+ نوشته شده در Wed 17 Dec 2008ساعت 5:52 PM توسط میثاق آزاد |


بررسی عوامل موثر در ایجاد حوادث مرداد ۱۳۳۲ 

داستان خلع ید تا توقف فروش نفت

چرا مصدق هر پیشنهادی را رد میکرد ؟

خواننده گرامی طی 3 شماره اول مجموعه مقالات پرسش از تاریخ یعنی تا اردیبهشت 1330 جبهه ای فراگیر از دولت، پادشاه جوان و دموکرات، مردم، مجلس شورای ملی و سنا، بسیاری از احزاب، روحانیت، ارتش و شهربانی را مییابد که همگی خواهان ملی شدن نفت ایران هستند ولی این جبهه فراگیر ظرف یک سال بعد به گروههای متشتت بدل گشته و بعد از 2 سال به کلی از هم میپاشد .

تشکیل کابینه دکتر مصدق و اولین پیامهای وی برای مردم

7 اردیبهشت 1330 جمال امامی نماینده مجلس با توجه به اصرار دکتر مصدق در انتخاب نخست وزیری که بتواند عین قوانین کمیسیون نفت را دقیقاً انجام دهد به دکتر محمد مصدق پیشنهاد قبول نخست وزیری نمود و وی نیز بی قید و شرط پذیرفت و از صد نفر نمایندگان حاضر در مجلس هفتاد و نه نفر به زمامداری مصدق رای دادند.

9 اردیبهشت 1330  دکتر مصدق در اولین پیام خود به ملت ایران میگوید: " هموطنان عزیز، تردید ندارم که برای قبول اینکار و بار گرانی که بدوش گرفته ام از بین میروم ، چون مزاج من متناسب با قبول چنین وظیفه مهمی نیست ولی در راه شما جان چیز قابلی نیست، از صمیم قلب راضی هستم که آنرا فدای آسایش شما کنم، قضیه نفت سبب شد که من این بار گران را بدوش بکشم. همکنون خدا میداند تا کی بتوانم آنرا تحمل کنم ".( منبع : کتاب افسانه مصدق- استاد رحیم زهتاب فرد- نشر علمی- 1376- ایشان مدیر روزنامه "اراده آذربایجان " در سالهای 1328 تا 1357 و نماینده مجلس شورای ملی دوره های 21 و 23 بودند )   

دکتر مصدق در این پیام و در مصاحبه مطبوعاتی بعدی خود کوچکترین حرفی از برنامه های قاطعانه و حرکات محکم و شجاعانه آتی دولت یکپارچه و هدفمند نهضت ملی؛ به مدد نیروی اندیشه و جبهه فراگیر ملی یا استفاده از ابزارهای قانونی بین المللی برای مبارزه با اهریمن خارجی تا تأمین حقوق حقه ایرانیان و حفظ مصالح و منافع ملی نمیزند!!!  و بهجای همه اینها میگوید " ... تا چند روزقبل که نماینده مردم در مجلس، در صف اقلیت بودم برای رفع بدبختی آنها غیر از آه و ناله کار دیگری نداشتم ولی بعد که در رأس دولت واقع شدم و باید خود چاره جوئی و رفع بدبختیها کنم دستهایم بسته و پاهایم را میخواهند طوری ببندند که حتی یک قدم نتوانم حرکت کنم ..."!؟!؟  براستی بیچاره ملتی که چشم امیدش به چنین رجل سیاسی باشد.

آری متأسفانه میبینیم که رهبر بزرگترین نهضت ضد استعما رجهان آن زمان در اولین پیام خود از بیماری مزاجی و بی رقبتی و لاجرم بی برنامگی و احتمال شکست و مرگ خود در اثر سختی مسئولیت دم میزند. آن وقت منتظر مینشیند تا انگلستان که مالک بزرگترین امپراطوری استعماری جهان بود و آفتاب هرگز در مستعمراتش غروب نمیکرد، این پیام پرعجز و لابه را شنیده و ظرف 2 ماه تسلیم شود و عذرخواهی کند و رگ حیاتی مملکت خویش را به کسی بسپارد که اعتراف میکند، دست و پا بسته، جز آه و ناله کاری نمیتواند بکند!؟

البته اینجا ضرورت دارد تا به 2 مطلب مهم و موازی با رویدادهای روی پرده و آشکارایران و جهان توجه داشته باشید.

اول اینکه نیروهای مختلف سیاسی، اجتماعی آن دوره نیز این پیامها را بخوبی میشنیدند و واکنش نشان میدادند و انگ جاسوس و عمال انگلیس را برجان میخریدند ولی سکوت خود را بالاخره روزی میشکستند. یکی زودتر و یکی دیرتر...! در این میان نباید نظامیان کشور را ندیده گرفت. در ارتش و شهربانی و ژاندارمری گروههای سیاسی متعددی به مرور شکل گرفتند که در شماره بعد بیشتر توضیح خواهم داد. ضمن اینکه اکثریت این گروه ها به پادشاه و قانون اساسی مشروطه و دولت قانونی برآمده از رأی اعتماد مجلس شورای ملی و سنا و با حکم تنفیذ شده از سوی پادشاه کاملا وفادار بودند ولی حزب توده با فعال کردن سازمان نظامی افسران حزب توده و حتی بسیاری احزاب و جمعیتهای به ظاهر ناسیونالیست از این فرصت تاریخی استثنایی به نفع مقاصد خود و شوروی کمال سواستفاده را کرد.

دوم آمریکائیها علیرغم همپیمانی با انگلستان در بسیاری امور استراتژیک با سیاستهای نوین خود سعی داشتند تا از کیک بزرگ امکانات اقتصادی و سیاسی جهان لقمه ای در خورترو بزرگتر بر گیرند و در این راه گاهی با همپیمانان خود دست به مبارزه خیلی آرام و مرموز و در پس پرده میزدند و این همان نکته ای بود که دکترمصدق قصد بهره برداری از آنرا داشت ولی نمیدانست که اینگونه رویاروییها تا آنجا مجاز است که دشمن اصلی غرب یعنی شوروی نتواند دست به بهره برداری سیاسی یا نظامی بزند. به روایتی آقای دکتر مصدق حساب زیادی برای یک فکر غلط باز کرده بود و آمریکائیان را زیاده از حد مستقل از سایر معادلات جهانی فرض میکرد.

کابینه اول دکتر مصدق و داستان خلع ید

12 اردیبهشت 1330 دکتر محمد مصدق نخست وزیر بدون مشورت با اعضای جبهه ملی  وزیران خود را به شرح زیر معرفی کرد: باقر کاظمی وزیر خارجه، دکتر حسین ادهم وزیر بهداری، یوسف مشاور وزیر پست و تلگراف، جواد بوشهری وزیر راه، محمد علی وارسته وزیر دارائی، علی هیئت وزیر دادگستری، حسنعلی فرمند وزیر کشاورزی، سپهبد علی اصغر نقدی وزیر جنگ، سر لشکر فضل الله زاهدی وزیر کشور، امیر تیمور کلالی وزیر کار، دکتر کریم سنجابی وزیر فرهنگ و پس از چند روز دکتر حسین فاطمی مدیر روزنامه باختر امروز و دکتر عباس نفیسی به معاونت نخست وزیر تعیین گردیدند و شمس الدین میر اعلائی نیز به سمت وزیر اقتصاد ملی برگزیده شد.

دکتر مصدق برنامه خود را اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور بر اساس قانون طرز اجرا شدن آن طبق مصوبه مجلس و دوم اصلاح قانون انتخابات مجلس شورای ملی و شهرداریها اعلام نمود.

بر اساس بررسیهای من از بدو تشکیل دولت اول دکتر مصدق در اردیبهشت 1330 تا 28 مرداد 1332 که پایان دولت وی بود 12 رئیس و کفیل شهربانی، 6 وزیر کشور و وزیر جنگ ( وزیر دفاع ملی ) و 6 تا 7 فرماندار نظامی تهران، 5 وزیر دارایی، 4 رئیس ستاد ارتش و وزیر دادگستری و وزیربهداری، 3 وزیر خارجه و وزیر پست و تلگراف و وزیر کشاورزی و فرهنگ و وزیر اقتصاد ملی معرفی میشوند .!؟ ضمناً 6 نام برای معاونین نخست وزیر در تاریخ میبینیم و البته چند بار نیز رئیس ژاندارمری و رئیس گارد گمرک نیز تغییر میکنند و بعضی انتصابهای بی ارتباط با حفظ سمت قبلی انجام میپذیرد که اگر امروزه از رئیس جمهوری درصدی از چنین رفتارهایی ببینیم حتماً به مدیریت وی شک میکنیم . چنانکه همکنون گرفتارش هستیم .

تنها در روز 28 مرداد 1332 ظرف کمتر از 2 ساعت حکم ریاست شهربانی برای جانشینی تیمسار مدبر مستعفی به نام سرلشگر شاهنده و سپس برای سرتیپ دفتری صادر میشود که در خاطرات دکتر صدیقی به آن اشاره شده است. بعنوان نمونه ای دیگر شمس الدین امیراعلایی ابتد ادر 17/2/1330 وزیر اقتصاد ملی شد و سپس در 8/3/1330 با حفظ سمت بعنوان مامور فوق العاده دولت در خوزستان و با اختیارات استاندار تعیین گردید تا بر کار خلع ید شرکت نفت و نابسامانی آنجا رسیدگی کند. وی در 1/5/1330 وزیر کشور و در 9/9/1330 وزیر دادگستری شده و در 16/ 11/1330 بعنوان وزیر مشاور و معاون نخست وزیر تغییر سمت داد. در دولت جدید دکتر مصدق پس از 30 تیر 1331 برای وی سمتی دیده نمیشود ولی بعداً بعنوان وزیر مختارایران به بلژیک فرستاده شد تا سمتی تشریفاتی و بی تاثیر را عهده دار شده یا به تعبیر سیاسی آن محترمانه تبعید شد...!؟

امیر تیمور کلالی نیز از جمله نامهایی است که در مشاغل متعدد و متناقضی مثل وزارت کار تا وزارت کشور و کفیل شهربانی دیده شد. دکتر صدیقی نیز ابتدا وزیر پست وتلگراف و سپس وزیر کشور در ایام بحرانی مرداد 1332 شدند !. خواندن سرنوشت بسیاری ازجمله الهیار صالح، باقر کاظمی و دکتر حسین فاطمی و بعضی دیگر نیز خالی از لطف نیست .!؟    

22 اردیبهشت 1330 دکترمصدق در جلسه علنی مجلس شورای ملی اظهار نمود، توطئه ای برای کشتن من چیده شده است. بنابراین از امروز در مجلس اقامت خواهم کرد. شایعه بود که این توطئه توسط فدائیان اسلام برنامه ریزی و به اطلاع دکتر مصدق رسیده بود و البته اسناد جالب و خواندنی از ارتباط  دکتر مصدق و فدائیان اسلام بدست آمده که بخشهای مهمی از آن در کتاب" اسرار قتل رزم آرا " نوشته "محمد ترکمان" قابل مطالعه و در منابع دیگری نیز به پاره ای نکات مهم اشاراتی شده است. البته به جهت اهمیت مطلب آقای منوچهر یزدی- پدرم- تاریخدان و نویسنده و عضو شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست طی مقاله ای در آینده در مجله حاکمیت ملت به چاپ گزیده اسناد و تحلیل آنها خواهد پرداخت. این اقدام مصدق باعث شد تا نمایندگان مجلس وی و وزیر کشورش را به بی کفایتی در تامین امنیت ملی و امنیت پایتخت برای کل مردم و بخصوص رجل سیاسی متهم کنند.

طی همین روز مجلس شورای ملی، سنا و دولت، اعضای هیئت مختلط برای نظارت در امر خلع ید را معرفی کردند.

24 اردیبهشت 1330 دکتر مصدق طی بخشنامه ای انحلال شرکت نفت ایران و انگلیس را اعلام و 27 اردیبهشت سفیر کبیر انگلیس در ایران تذکریه ای را تسلیم دولت ایران کرد و قانون ملی شدن صنعت نفت را خلاف قوانین بین المللی دانست.

29 اردیبهشت 1330 دولت امریکا نیز تصمیم یکطرفه ایران را خلاف عرف و مقررات بین المللی توجیه نمود. دولت ایران در جواب انگلستان متذکر شد " ملی کردن صنایع ناشی از حق حاکمیت ملل است و هیچ مقام بین المللی صلاحیت رسیدگی به این امر را ندارد ."

30 اردیبهشت 1330 حزب زحمتکشان به رهبری دکتر مظفر بقائی کرمانی از حقوقدانان و روزنامه نگاران و متفکرین بنام آن دوره که مورد مشورت بسیاری از جمله محمد رضا شاه جوان قرارمیگرفت و البته از مریدان سرسخت دکتر مصدق هم بود، تشکیل شد. هسته اصلی این حزب سازمان نظارت بر آزادی انتخابات بود که قبلاً توسط ایشان تأسیس و فعال گردید ولی بسیاری از افراد کلیدی و مؤسسین این حزب مانند مظفر بقائی و مرحوم... حائری زاده یزدی سالها در حزب دموکرات ایران به رهبری مرحوم قوام السلطنه به فعالیت و کسب تجربه سیاسی و حزبی مشغول بودند و بی شک از نقطه نظرات و شیوه های سیاسی و تشکیلاتی ایشان تأثیر پذیرفته بودند. پس از مدتی تنی چند از تئوریسینهای حزب توده به رهبری خلیل ملکی به این حزب پیوستند. دکتر بقائی بعدها متوجه سو نظر حضرات کمونیست شد وایشان را از حزب راند.

6 خرداد 1330 دولت انگلستان و شرکت ملی نفت ایران- انگلیس به مناسبت فسخ قرار داد ( 1933 میلادی) و ملی ساختن صنعت نفت به دیوان داوری لاهه شکایت بردند.

پذیرش مجدد قانون ملی شدن صنعت نفت توسط انگلستان

خوانندگانی که با تاریخ بخوبی آشنا باشند و یا سلسله مقالات مرا دنبال کرده اند در شماره قبل میخوانند که انگلستان قبلا در زمان حسین علا نیز قانون ملی شدن صنعت نفت را پذیرفت ولی مجلس فرصت مذاکره را به علا نداد و نوبت به کابینه دکتر مصدق رسید .

14 خرداد 1330 آیت الله کاشانی اعلام کرد اگر انگلیسها خودشان خلع ید نکنند حکم جهاد علیه آنها خواهم داد.

20 خرداد 1330 هیئت عامله اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت مرکب از دکتر محمود حسابی سناتور، دکتر علی آبادی و مهندس بیات در خرمشهر مستقر شدند. همزمان هیئت انگلیسی به ریاست "جکسن" مهردار سلطنتی انگلستان برای مذاکره با دولت وارد تهران شدند. ابراهیم صفائی در کتاب اشتباه بزرگ مینویسد: جکسن نماینده انگلیس اصل ملی شدن نفت را پذیرفت و پیشنهاد کرد که شرکت 10 میلیون لیره بابت مطالبات گذشته بطور مساعده در اختیار دولت ایران بگذارد و تا هنگامیکه گفتگوها در جریان است، دولت ایران مانع اجرای عملیات بهره برداری نشود و از همان ماه تا حصول نتیجه نهائی گفتگوها، ماهی 3 میلیون لیره هم به دولت ایران پرداخت گردد و برای اداره صنعت نفت با رعایت اصل ملی شدن، تأسیسات و دارایی شرکت در ایران از سوی شرکت ملی نفت ایران به یک شرکت ایرانی واگذار گردد و این شرکت ایرانی حق استفاده از دارائی شرکت را موقتاً به شرکت جدیدی که از سوی شرکت نفت ایران و انگلیس تأسیس میشود، برای مدت معین واگذار نماید. این شرکت به نمایندگی شرکت ملی نفت ایران عمل خواهد کرد و عده ای مدیر ایرانی هم خواهد داشت. عملیات پخش در ایران به شرکتی که مالکیت و اداره آن کاملاً ایرانی باشد، منتقل خواهد شد و انتقال دارایی موجود مربوط به تمام قسمت پخش با شرایط مساعدی انجام خواهد گرفت و در پایان تهدید کردند که در صورت رد این پیشنهاد مذاکرات قطع خواهد شد.

27 خرداد 1330 سفیر آمریکا به دکتر مصدق نوشت به این پیشنهاد که از نظر اصل ملی کردن نفت پایه ای برای اجرای نظریات دولت ایران میباشد دقیقاً توجه کند. این پیشنهاد اصل قانون ملی شدن و حاکمیت ایران بر تأسیسات نفتی راعلاوه برقرارداد1933 تثبیت و به تأئید مقامات انگلیسی میرساند و شانس هر گونه اقدام حقوقی این کشور علیه ایران را از بین  میبرد و راهی هم برای افزایش در آمد و بهبود اوضاع اقتصادی ایران بود. دکترمصدق میتوانست با قبول این پیشنهاد ( آنهم به گونه موقت ) گام مثبتی بردارد و از بحرانهای شدید اقتصادی و سیاسی که در پیش بود جلو گیری کند. ولی دکتر مصدق و اطرافیانش به خصوص دکتر شایگان، دکتر فاطمی، مهندس حسیبی و تعدادی دیگر با القا این فرضیات که انگلیس ناچار به عقب نشینی است و دوم آنکه ایران قادر است به کمک آمریکا و متخصصین خارجی ( عمدتاً انگلیسی ) مقیم تأسیسات نفتی جنوب، بهره برداری از امکانات شرکت نفت را در دست گیرد و حتی در صورت امتناع انگلیسیها از همکاری میتوان از کشورهای دیگر نظیر بلژیک و سوئد و... کمک گرفت و سوم توهم اداره کشور بدون وابستگی به نفت؛ تمام پیشنهادات را مغایر با قانون ملی شدن نفت دانسته و شرایط  فروپاشی اقتصادی و سیاسی کشور را فراهم کردند. لازم به ذکر است که مصدق فکر میکرد انگلیسها ظرف 2 ماه تسلیم شده و عذرخواهی خواهند کرد ولی آنچه من نمیفهمم این است که در آن شرایط- یعنی پس از عذرخواهی انگلستان- ایشان چه میخواست بکند و وقتی فرضیه تسلیم 2 ماهه غیر واقعی و غیرعملی شد، ایشان چه آلترناتیوی را در ذهن داشت تا مملکت را از بن بست فقر عمومی نجات دهد؟

30خرداد1330 دکتر مصدق در مجلس شورای ملی حاضر و جریان مذاکرات و رد پیشنهاد را گزارش داد و تقاضای رای اعتماد نمود و همین که درباره این تقاضا میان چند تن از نمایندگان سخنانی برخلاف میل ایشان عنوان گردید، در یک اقدام غیرمنتظره و غیر معمول، مجلس را تهدید نمود و گفت: اگر آقایان حاضر نشوند تا ساعت 4 بعد ازظهر نفیاً یا اثباتاً رأی بدهند، دولت از 4 بعد از ظهر به بعد مسئول حوادث مملکت نخواهد بود.

با این حربه، دولت پس از گرفتن رای اعتماد از مجلس خارج شد و در یک پیام رادیوئی گفت چون پیشنهادهای هیئت انگلیسی با قانون مغایرت داشت... دستور دادم عملیات اجرائی خلع ید ادامه یابد.

خوانندگان محترم بد نیست بدانند که آنچه در چند سطر گذشته به نقل از کتاب اشتباه بزرگ نقل گردید ابتداً در کتابهای50 سال نفت ایران نوشته مصطفی فاتح وغوغای نفت نوشته استاد رحیم زهتاب فرد نوشته شده بودند که بعنوان منبع توسط استاد ابراهیم صفائی استفاده شده اند و سپس توسط من در این چند بند منعکس گردیده است و البته بسیاری محققین دیگر نیز در کتابها و مقالاتشان به این موضوعات اعتراف دارند و در صحت آن شکی نیست. دیگرآنکه خوانندگان با طرز تکلم تهدید آمیز دکتر مصدق نسبت به نمایندگان مجلس شانزدهم در زمان نمایندگی مجلس در مقاله قبلی- بر سر موضوع لغو اختیارات جدید پادشاه که در مجلس موسسان تصویب شده بود- آشنا شده بودند و اکنون میتوانند با نمونه دیگری از تهدیدات ایشان نسبت به همان مجلس آشناتر شوند. سوم آنکه باید یاد آور شوم که این پیشنهاد انگلستان نه اولین پیشنهاد و نه آخرین آن به دولت ایران بود ولی در تمام موارد قبلی و بعدی، دکتر مصدق بدون درک امکانات فنی و علمی و تجربی ایرانیان در اداره شرکت نفت و بدون توجه به شرایط بین المللی و سایر امور فنی و اقتصادی تمامی پیشنهادات را بدون مذاکره جدی یکی پس از دیگری رد کرد. دکتر مصدق حتی طی نظرخواهیهایی که از افراد مطلع بعمل آورد و علیرغم تذکراین افراد ( مانند حاج محمد نمازی، مصطفی فاتح و دیگران که مسائل را با حسین علا و شاه نیز در میان گذارده بودند ) مبنی بر عدم توان اداره شرکت نفت و عدم امکان فروش نفت به لحاظ فنی و نبود امکانات حمل و نقل نفت برای جهان خارج، باز هم زیر بار مذاکره با انگلیس وآمریکا نمیرفت و حتی زیر بار حل چند مرحله ای ملی شدن نفت نیز نرفت و بالاخره موضوع را با بن بست مطلق مواجه کرد.       

30 خرداد 1330 عملیات خلع ید آغاز شد و در 12 تیر ماه همان سال پایان یافت. همزمان با اجرای خلع ید در آبادان، تأسیسات و ادارات شرکت سابق در کرمانشاه و نفت شهر و مراکز شرکت نفت و پالایشگاه تهران نیز از متصدیان شرکت سابق تحویل گرفته شد. مصطفی فاتح رئیس ایرانی شرکت نفت در تهران، خود از کار کناره گیری کرد و مهندس حسن شقاقی بجای وی منصوب شد.

" دریک " رئیس انگلیسی شرکت نفت در جنوب علیرغم درخواست هیئت مدیره موقت شرکت نفت نه تنها از کار کناره گرفت و به بصره رفت بلکه قبل از سفر از ناخدایان کشتیهای نفتکش شرکت خواست که از بارگیری نفت و دادن رسید به مدیران ایرانی شرکت خودداری کنند.

لایحه مجازات خرابکاران در صنعت نفت و عاقبت آن

آقای محمد علی موحد نویسنده کتاب "خواب آشفته نفت " که از مدافعین سیاستها و شخصیت دکتر مصدق هستند در صفحه 161 کتابشان تحت عنوان " لایحه مجازات خرابکاران و عزل دریک " موضوع بهت آوری را مینویسند که متأسفانه واقعیت هم دارد: " در تاریخ 30 خرداد 1330 لایحه ای از سوی دولت برای جلوگیری از خرابکاریهایی که بیم آن میرفت در تأسیسات نفت جنوب رخ دهد به مجلس تقدیم شد. در این لایحه برای عاملین این خرابکاریها مجازاتهای سنگین تا حبس با اعمال شاقه و حتی اعدام پیش بینی شده بود. هیئت مدیره موقت در نامه ای که در اول تیرماه به " دریک " نوشت، تصریح کرد که خودداری وی از دستورهای هیئت و جلوگیری از دادن رسید بلاشرط توسط کشتیها نشانه سونیت و این اعمال در حکم خرابکاری در صنعت نفت ایران تلقی خواهد شد. کنسول انگلیس در خرمشهر به نام " کاپر " در 4 تیر ماه به ملاقات نمایندگان هیئت مختلط رفت تا آنها را قانع سازد که نامه ای که به " دریک " نوشته بودند پس بگیرند. هیئت مختلط حتی حاضر نشدند که در حضور کاپر با دریک صحبت کنند و کاپر که وضع را چنین دید فورا جلسه را ترک کرد. دریک پس از این جریان... به بصره رفت و اعلام کرد که امور نفت را از آنجا اداره خواهد کرد. هیئت مدیره موقت هم متقابلا ً در تاریخ 7 تیر ماه عزل او را از سمتی که به عهده داشت اعلام کرد.... در 7 تیر ماه دکتر مصدق در نتیجه وساطت سفیر آمریکا لایحه مجازات خرابکاران را از مجلس پس گرفت تا کارمندان انگلیسی آن را دستاویز خودداری از همکاری قرار ندهند.

بهرحال دولت انگلیس برای حفظ جان و مال اتباع خود به دولت ایران اخطار کرد و چند ناو جنگی آن کشور در نزدیکی ساحل آبادان پهلو گرفتند و نفتکشهای انگلیسی بدون بارگیری نفت ساحل آبادان را ترک گفتند و کار صدور نفت یکباره متوقف شد.

نامه تاریخی دکتر محمد مصدق به کارکنان خارجی شرکت نفت

پس از چند روز در حالیکه صنعت نفت تعطیل شده بود و کارکنان و کارشناسان انگلیسی همگی تصمیم به استعفا گرفته بودند، دکتر مصدق در روز چهارم تیر پیامی به آنان فرستاد و با دادن همه گونه تضمین مالی و جانی و مزایای بازنشستگی خواست بکار خود ادامه دهند و استعفای آنان را متضمن زیانی بزرگ برای ایران دانست! و تلویحاً اعتراف کرد که بدون حضور و همکاری آنان ایران قادر به اداره صنعت نفت خود نیست! و این همان واقعیتی بود که امثال حاج محمد نمازیها نوشتند و به حسین علا و دکتر مصدق دادند و چند ماه پیش از آن سپهبد رزم آرا در مجلس اظهار کرد و جبهه ملی به مناسبت اعتراف به این حقیقت او را خائن معرفی کرد. در هر حال پیام دکتر مصدق میسر نیفتاد و کارکنان انگلیسی آماده ترک خوزستان شدند و پالایشگاه بزرگ آبادان در سال 1950 میلادی ( حدود دی ماه 1328 تا دی ماه 1329 ) بیست و چهار میلیون و پنجاه و چهارهزار تن نفت خام تصفیه کرده بود میرفت که به کلی متوقف شود.

آقای محمد علی موحد ضمن اشاره به این نامه می افزاید که " ... در برابر چنین وضعی ایران کوشید تا عده ای کارشناس از کشورهای بی طرف مانند سوئد و بلژیک و هلند و ایتالیا استخدام کند. این کوشش نیز بی نتیجه ماند و هیچ کس حاضر نشد که در شرایط آن روز برای خدمت در صنعت نفت ایران به این کشور بیاید...! ".

عجبا که بعضی مورخین هوادار دکتر مصدق مانند دکتر باقرعاقلی نویسنده کتاب "روز شمار تاریخ معاصر ایران"، این بخشهای سرنوشت ساز تاریخ را از نوشته هایشان قلم گرفته اند؟! و در مواردی ... ؟! چرا ؟ نمیدانم !

در جریان خلع ید در تهران و در طی خلع ید اداره انتشارات و تبلیغات شرکت سابق به ریاست "استاکیل" یکی از کارکنان آزاده و ایران پرستان جان برکف آن مرکز "آقای امیر پاکروان " به دکتر بقائی مسئول سازمان خلع ید در تهران اطلاع داد که شبانه قسمتی از اوراق این مرکز تخلیه میشود. دکتر بقائی به ابتکار خود و مصراً بدون اطلاع دکتر مصدق محل اختفای اسناد را در خانه سدان کشف و با همکاری نیروهای شهربانی و تحت امر سرلشکر زاهدی ( اولین وزیر کشور دکتر مصدق ) خانه سدان را تصرف و اسناد را با کمک امیر پاکروان و سایر کارکنان میهن پرست اداره انتشارات و تبلیغات شرکت نفت، صورت برداری، ترجمه و طبقه بندی کردند و با کمک سر لشکر زاهدی اسناد را در محل خانه سدان به روش قدیمی و با دستگاه قدیمی شهربانی فتوکپی کردند و پس از این مراحل دکتر مصدق را در جریان امر قرار دادند زیرا بنا به دلایلی نگران مخالفت دکتر مصدق با تصرف خانه سدان بودند. جالب آنکه پس از مدتی اسناد قطعی جاسوسی دکتر متین دفتری ( نوه برادر و داماد دکتر مصدق ) کشف و توسط دکتر بقائی تحویل دکتر مصدق شد ولی دکتر مصدق پرونده را زیر پتوی معروف خود گذاشته و هرگز اقدامی علیه ایشان ننمود و همچنان وی را جزو محرمترین اطرافیان خود نگاه داشتند، تا جائیکه از وی بعنوان مترجم امین خود در مذاکرات با معاون وزارت امور خارجه آمریکا در سفر به شورای امنیت در نیویورک استفاده کردند و داستان خیانت وی به ایران و نهضت ملی و... که در ادامه بدان خواهم پرداخت، را رقم زدند !.

اولین برخورد سرلشگر زاهدی و دکتر مصدق

17 تیر ماه 1330 "هاری ترومن" رئیس جمهور آمریکا، " اورل هریمن " را با پیامی جهت فراهم ساختن زمینه مساعدی در جهت مذاکره بین ایران و انگلیس به همراه 2 تن به ایران اعزام داشت که در 23 تیر وارد تهران شدند.

19 تیر 1330 سرلشگر حسن بقائی رئیس دادرسی ارتش به پیشنهاد شخصی دکترمصدق به ریاست شهربانی کل کشور منصوب شد.

23 تیر 1330 قریب 20 هزار تن از کارگران و عمدتاً توده ایها ظاهراً بعنوان سالروز اعتصاب کارگران شرکت نفت خوزستان ولی باطناً به نشانه اعتراض به ورود " هاری ترومن " تظاهرات وسیعی ترتیب دادند. در این تظاهرات بین عناصر حزب توده هنگام حمله ایشان به دفتر حزب زحمتکشان برخورد شدیدی رخ داد. سپس توده ایها به نیروهای شهربانی مستقر در میدان بهارستان هجوم میبرند و چند قبضه سلاح ایشان را میربایند. پاسبانها ابتدا عقب نشینی و سپس مجدداً به توده ایها حمله میکنند که توده ایها هم به آنان شلیک کرده و 5 پاسبان کشته و بیش از 30 نفر زخمی میشوند و از طرف مقابل نیز تعدادی کشته و زخمی میگردند که آمار دقیق در دست نیست. در این ماجرا رئیس کلانتری بهارستان مأموران شهربانی را برای تأمین امنیت مجلس و کنترل اغتشاش و نیز باز پس گیری سلاحهای سرقت شده، وارد میدان کرده و اجازه شلیک بسوی مهاجمین را صادر کرده بود. این اقدام رئیس کلانتری بنابر قوانین نظامی و انتظامی کاملاً صحیح و قانونی بود. با این حال دکتر مصدق سرلشگر بقائی منصوب خود را مقصر و مورد پیگرد قانونی قرارداد. سرلشگر بقائی که خود فرمان آتش نداده بود ولی طبق قانون از عملکرد رئیس کلانتری خود دفاع کرد و سرلشگر فضل الله زاهدی وزیر کشور نیز توجیه قانونی سرلشگربقائی را پذیرفت و از وی کاملاً حمایت کرد و در نهایت دادگاه نظامی نیز سرلشگر بقائی را تبرئه نمود.

البته درباره محرکین این حرکت و اینکه بعضی آنرا به جبهه ملی برای نشان دادن قدرت مردم به "ترومن" نسبت میدهند تا دولت در موضع قوی مذاکره کند شایعات قوی وجود دارد. از جمله قویترین اظهار نظرها باید به نقطه نظر محمد ابراهیم امیر تیمور کلالی وزیر کار دولت دکترمصدق اشاره کرد که معتقد است مقصر اصلی شخص دکتر مصدق است و وی با پر و بال دادن به توده ایها قصد جلب نظر آمریکائیها در وجود خطر کمونیسم در ایران را دارد و مجموعاً دکتر مصدق در برابر بسیاری اقدامات توده ایها در کارخانجات کشور و محافل کارگری سکوت کرده و واکنش منطقی نشان نمیدهد و لذا کار به چنین وقایع مرگ باری در پایتخت و در برابر مجلس شورای ملی و آنهم در روز ورود یک مقام خارجی مهم برای موضوعی مهم و سرنوشت ساز می انجامد! اطلاعات کامل در این خصوص را میتوان در دستنوشته های محمد ابراهیم امیر تیمور کلالی در کتاب " ناگفته هایی از دولت دکتر مصدق به کوشش مرتضی رسولی پور- مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران- 1380 " یافت .

در 27 تیر 1330  بالاخره دکتر مصدق علیرغم رای دادگاه نظامی و نظرات وزیر کشورش ( تیمسار زاهدی ) بر رأی خود پافشاری و سرلشگر بقائی را از کار برکنار کرد.

1 مرداد 1330 سرلشگر زاهدی به اعتراض عمل غیر قانونی دکتر مصدق در مورد رئیس شهربانی کل کشور از کابینه خارج و مغضوب دکتر مصدق شد. زاهدی پس از این واقعه به جمع مخالفین مصدق پیوست و چون سناتور بود به سنا رفت و شمس الدین امیر علائی معروف کفیل وزارت کشور شد. جالب آنکه دکتر باقر عاقلی در کتابش مینویسد بقائی فرمان آتش را از شاه گرفته بود!؟ در حالیکه جرم بقائی تأیید عمل رئیس کلانتریش بود و نه فرمان آتش !!! حال این فرمان را شاه داده باشد یا وزیر یا وکیل !!!

شکست مذاکرات نفت و فقر اقتصادی بانکها، دولت و ملت

خوانندگان محترم حتما میدانند که هدف اصلی این مقالات بررسی ریشه ها و عوامل مؤثر در حوادث 28 مرداد 1332 بوده و هست ولی برای آنکه بتوان وارد فضای آن دوران و وضعیت جامعه ایرانی سالهای 1330 تا 1332 شد، چاره ای جز ورود به بحث نفت و فراز و نشیبهای دولت دکتر مصدق و حزب توده و عوامل اجتماعی- سیاسی و اقتصادی دیگر نبوده و نیست. از سوی دیگر برای بازکردن تک تک این مسائل به چند هزار صفحه مطالب مهم و در خور تعمق نیاز است که با فضای مجله " حاکمیت ملت " تناسب ندارد. بدین سبب من در ادامه بسیاری بحثها را منجمله ماجرای نفت را بسیار خلاصه تقدیم خواهم کرد و میدانم که علاقه مندان تاریخ معاصر به سراغ منابع ذکر شده خواهند رفت تا برای پرسشهای جدید خود پاسخی یابند.

در مجموع از زمان ورود " جکسن " مهردار سلطنتی انگلستان در 20 خرداد 1330 و سپس ورود " اورل هاریمن " نماینده و مشاور " ترومن " رئیس جمهور آمریکا در 23 تیر 1330 برای حمایت از دولت ایران و وساطت بین دو دولت تا دستیابی به راه حل قابل قبول طرفین و بالاخره بارها سفر افراد و کارشناسان مختلف خارجی و ایرانی، مذاکرات نفت زیر نظر دکتر مصدق تا آخر مرداد 1330 با شدت بسیار زیادی تداوم یافت و به ثمر نرسید تا بالاخره در 30 مرداد دکتر مصدق در مجلس شورای ملی گزارش مفصل شکست مذاکرات را تشریح نمود و با مخالفت عده ای از نمایندگان مواجه شد، با این حال باز هم رأی اعتماد گرفت.

در تاریخ3 شهریور1330هریمن آمریکایی دست خالی ایران را ترک کرد و15 شهریور انگلستان به جهانیان اخطار کرد که هرکس از ایران نفت بخرد، در محاکم بین المللی تحت تعقیب قرار میگیرد و سرنوشت نفت به شورای امنیت سپرده شد. ایران نیز اعلامیه فروش نفت ارزان را در جراید بین المللی اعلام داشت ولی تنها 2-3 خریدار داوطلب ژاپنی و اروپایی هرگز نتوانستند از محموله های نفتی در کشورشان بهره گیرند و کشتیهایشان در آبهای بین المللی توقیف شد.

با این اتفاقات دوران فقر و بحران اقتصادی ایران وارد مرحله جدیدی شد زیرا دولت مصدق که با کسر بودجه ها و دیون بانکی17 میلیارد ریالی به بانک ملی انبار شده دولتهای قبلی و دولت خود بدلیل توقف پرداخت سهم ایران از فروش نفت بدلیل بلاتکلیفی قرارداد الحاقی از مجلس شانزدهم هم مواجه بود و لذا دولت لایحه 2 میلیارد ریالی فروش قرضه ملی 2 ساله با بهره 6 در صد در 4 نوبت پانصد میلیون ریالی را در 13 مرداد 1330 به مجلس داد هرچند که اولین اوراق قرضه در اول دی ماه 1330 وارد بازار شد و اولین خریداران آن محمد رضاشاه پهلوی با 2 میلیون ریال و حسن شمشیری صاحب چلوکبابی شمشیری در سبزه میدان با 2 میلیون ریال و شخص دکتر محمد مصدق و پسرش با جمعا 300 هزار ریال اوراق قرضه ملی بودند. با این حال سیاست فروش اوراق قرضه به شدت شکست خورد زیرا تنها یک پنجم مرحله اول فروش رفت و دولت 3 مرحله بعدی را اساسا وارد بازار نکرد. لذا دولت در پرده استتار در 2 نوبت به انتشار 2200 میلیون ریال اسکناس دست زد تا دیون بانکی را کاهش دهد و پرداخت حقوق کارکنان دولت را محقق سازد که با همه پوشیده بودن، تا حدی در افزایش قیمتها و تورم اثر گذاشت. علاوه بر اینها دولت حالا با حقوق پرسنل شرکت نفت تعطیل شده برابر1.200 میلیون ریال ( یا 120 میلیون تومان) در سال مواجه بود و از آغاز سال 1331 بالغ بر 4.000 میلیون ریال برابر 400 میلیون تومان کسر بودجه داشت و بدهی بانکیش به 452 میلیون تومان بالغ گردیده بود.

ادامه دارد.....    

+ نوشته شده در Wed 17 Dec 2008ساعت 3:13 AM توسط میثاق آزاد |


در سالهای اخیر برخی از کشورهای همسایه با خرید کتاب و آثار تحقیقی و تألیفی محققین و اساتید هنر و تاریخ هنر ایران و ترجمه و تبدیل این آثار به زبان عربی و ترکی اقدام به جعل تاریخ فرهنگ و هنر ایران زمین، تحت عنوان آثار تاریخی خود کرده اند.

در این باره یک استاد نقاشی و مینیاتور ایرانی که هم اکنون در آمریکا به سر می برد گفت در سالهای اخیر یک کتاب دیگر نیز که هنر معماری و کاشیکاری ایرانی را هنر عربی و "اسلامیک آرت " معرفی کرده است با نام " اشکال الهندسیه العربیه " در برخی کشورهای عربی به چاپ رسیده که تا کنون آن را به 27 زبان دنیا ترجمه کرده اند و همسایگان ترک ما نیز هنر نقاشی ایرانی را هم اکنون در موزه " اسمتسونیا " در واشنگتن دی سی پایتخت آمریکا با نام ترکیش آرت به بازدیدکنندگان این موزه معرفی می کنند. 

                                  استاد فرشچيان                                

وی گفت عربها اخیراً آمده اند تمام فوت و فن معماری سنتی ایرانی را در کتابی به هفت زبان زنده دنیا چاپ کرده اند و هر جا می نشینند می گویند این معماری مال ماست نه ایرانیها و این معماری، معماری عربی است. آن وقت ما اینجا نشسته ایم و زار می زنیم که معماری ایرانی مرده. عربها که تا دیروز اصلاً نمی دانستند ریاضی چیست، هندسه یعنی چه و اصلاً معماری نداشته اند حالا هر جا که می روند می گویند اشکال الهندسیه العربیه!

وی با تایید اینکه همسایگان عرب ما هنرهای ایرانی را با نام خود در دنیا معرفی می کنند می افزاید: هنرمندان کشورهای پاکستان و افغانستان همیشه به وامگیری و الگوبرداری از هنر معماری ایرانی اذعان می کنند و خود من هم در سفر به این کشورها این مسئله را از نزدیک دیده ام، اما متاسفانه در کشورهای عربی با اینکه همه آن چیزی که در معماری استفاده می کنند نشئت گرفته از معماری ایرانی است آن را انکار کرده و متعلق به خود می دانند.

وی افزود اعراب همسایه ما هیچ پیشینه ای در هنر معماری ندارند و با توجه به اینکه کار دست معماران ایرانی از هندوستان تا غربی ترین نقاط خاورمیانه وجود دارد منابع خود در این رشته را این آثار و همچنین تالیفات اساتید ایرانی قرار داده و مبادرت به نوشتن کتاب با نام معماری عربی کرده اند در حالی که تنها اعراب شمال آفریقا دارای یک معماری با هویت مستقل هستند که آن نیز به رغم نزدیکیهای جزئی تفاوتهای زیادی با معماری ما دارد و چندان هم قوی نیست.

محمود فرشچیان درباره واکنش مسئولان سازمان میراث فرهنگی و سایر نهادهای مرتبط گفت : مسئولان در مورد این مسائل سکوت می کنند اما متاسفانه اعراب هیچ توجهی به این مسائل از خود نشان نمی دهند و با کار خود هنر ایرانی را مورد تهاجم قرار داده اند.

وی افزود: ایران مانند یک گنجینه غنی و با ارزش از انواع هنرهاست و همسایگان ما چون می خواهند برای خود فرهنگ سازی کنند چنین کارهایی را انجام می دهند در صورتی که مسئولان و مراجع و اساتید هنر ایرانی باید با مرجع یابی مسائل رخ داده برای آن چاره اندیشی کنند.

بن مايه:خبرگزاري مهر

بايگاني جستاري :دسيسه هاي ضد ايراني

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در Sun 14 Dec 2008ساعت 4:21 PM توسط میثاق آزاد |


فیلم برافراشته شدن پرچم پان ایرانیست در دانشگاه تهران - ۸۷/۱ مگابایت 

  دانلود 

ویدئو گردهمایی اعتراضی دانشجویان در دانشگاه تهران -۹۲/۲ مگابایت 

   دانلود

 آموزش دانلود فایل ( از مدیا فایر)

پرچم پان ایرانیست در دانشگاه تهران

گزارشي كوتاه از حضور پان ايرانيستها به مناسبت گراميداشت روز دانشجو  فرمان آریا

گزارش دانشجویان آزادیخواه ملی از تجمع شکوهمند "دانشگاه فریاد آزادی" 17 آذر 1387 در دانشگاه تهران +تصاویر  تارنمای دانشجویان آزادیخواه ملی

بيانيه دانشجویان آزادیخواه ملی به مناسبت روز دانشجو   تارنمای تیرداد بنکدار

بیانیه شورای دفاع از حق تحصیل به مناسبت روز دانشجو   مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران 

 عکس های تارنما مجموعه فعالان حقوق بشر را هم ببینید.(درفش پان ایرانیست نیز میان عکس ها به چشم می خورد). کلیک کنید.

گزارش گردهمایی را در اینجا بخوانید.

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در Sun 14 Dec 2008ساعت 4:18 PM توسط میثاق آزاد |


خوشبختانه گستره ي اين خبر به اندازه اي بود كه رسانه اي مانند صداي آمريكا نيز ناگزير به بازتاب آن هر چند به صورت يك خبر كوتاه از سوي كوروش صحتي در يك برنامه غير سياسي مانند شباهنگ شد.(عصر  ۱۷ آذرماه۱۳۸۷).هر چند كه اين خبر نيز از روي خبرگزاري حكومتي فارس نيوزكه با غرض ورزي نيز همراه بوده است ،خوانده شد. اين بخش را براي آن عده گذاشتم كه مدعي بودند اين خبر بسيار عادي بوده و هيچ رسانه اي آنرا بازتاب نداده است!بهتر است اينان نگاهي به گزارش تصويري مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران و نيز خبرنامه امير كبير بياندازند.

دريافت  (۱.۸۴مگابايت) 

 به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در Sun 14 Dec 2008ساعت 4:15 PM توسط میثاق آزاد |


تبدیل ایران به ایرانستان در دو گام

 بیگانگان به اهدافشان در گام اول دست یافته اند

گام دوم، حرکت به سوی فدرالیسم و پاره پاره کردن ایران

شاهزاده رضا پهلوی، اصول مسلم تاریخی قابل مذاکره نیست

بیگانگان، تجزیه ایران را پشت پرده فدرالیسم پنهان کرده اند

از سال 1357 که تراژدی غمباری بنام انقلاب رخ داد، بطور مداوم و بی وقفه در نشریات ضد استعمار و سپس حاکمیت ملت و نیز در سخنرانیها و مجالس و محافل گوناگون نوشته و گفته ام که بر اساس دریافتها و شواهد موجود، سیاستمداران استعمار جهانی برای میهن ما خواب آشفته ای دیده و بر آن هستند که ایران را در دو مرحله یا دو گام از پای در آورده و به ایرانستان تبدیل نمایند و شوربختانه انجام این استراتژی شوم را به روشنفکران ایرانی سپرده و در آینده نیز خواهند سپرد.

گام اول- شورشی بود که به رهبری روشنفکران چپ و راست آغاز و به فروپاشی نظام شاهنشاهی ایران انجامید و نابودی نظامات اداری و مدنی و اقتصادی و فرهنگی کشور و از هم گسیختگی بافت هویت ملی را در پی داشت. در این راه احزاب و گروههای سیاسی لنینی و دینی دست آموز قدرتهای سرمایه داری پیشگام و پرچمدار بودند و همچنانکه در سلسله مقالات کالبد شکافی روشنفکران نوشته ام، مسلحانه به میدان آمدند و درسهای فرا گرفته نزد بیگانگان را در میهن خود پس دادند و با ارائه همه گونه خوش خدمتی به اربابان غیر ایرانی و بد رفتاری با ملت ایران از هیچ جنایتی دریغ نورزیدند

گام دوم- حرکت به سوی فدرالیسم و آنارشیسم و سپس تکه تکه کردن ایران است

در گام اول پس از پیاده شدن طرح توطئه بیگانگان و پیروزی انقلاب، جنگ داخلی خونینی بین اصحاب انقلاب بر سر تصرف کرسیهای قدرت در گرفت... این نبرد آنچنان بیرحم بود که از فرزندان دینی نیز نگذشت، جمعی ترور و عده ای در آتش انفجار و گروهی زنده بگور شدند... از همان روزهای آغازین روشنفکران چپ زودتر از زمان موعود دست خود را رونمودند و ادعای جدایی کردستان و خوزستان و ترکمن صحرا... را نمودند ولی نائره جنگ ایران و عراق همه این نوچه های تازه به دوران رسیده را به آغوش کشید... زیرا تداوم جنگ در اولویت قرار داشت و اربابان زر و زور جهانی به سرعت به آرام کردن فرزندان خلف خود پرداختند و هر آن کس را هم که نا آرامی میکرد میکونوسیش کردند.. زیرا تداوم جنگ در اولویت قرار داشت..!!

جنگ ۸ ساله و قتل عام فرماندهان دلیر ایرانی و راندن نیروهای انسانی ارزشمند از صحنه خدمت و نابودی همه زیر ساختهای اقتصادی، سبب حضور فقر و نابسامانی و تبعیض در جامعه شد و در نتیجه ارزشهای اخلاقی و فرهنگی و اقتصادی که ملت ایران در طول تاریخ به آن مباهی بود تحت فشار شعارهای شورانگیز جنگ، جنگ تا پیروزی به قربانگاه برده شد... .

با فروپاشی ارزشهای اخلاقی و دینی، فساد بر همه ارکان کشور رخنه کرد و پایه های استوار، خانه و خانواده بشدت آسیب دید... حرمتهای دینی شکسته شد... مقامات روحانی را به سیاست و قدرت طلبی آلوده کردند... بر کاخها نشستند و کوخ نشینان را به سخره گرفتند... به حریم نوامیس مردم تجاوز کردند و دیوار بلند اعتماد عمومی را فرو پاشیدند... دست در سفره مردم کردند و نان و قوتشان را به یغما بردند و سهم تلاش او را بر سر بازارهای غیر ایرانی به حراج گذاردند و از بیت المال  به جنگاورانی هبه دادند که آتش بپاکنند و خواب و ارامش مردم جهان را بزدایند تا ارباب زر و زور را خوش آید و بر سر چاههای نفت حلقه زند... تا صاحبان این ثروت خدادادی به دریوزگی و گدایی روی آورند...

در ایران زمین، جایگاه و پایگاه تیره ها و قومها و طوایف و ایلات و عشایر که قرنها بر یک پهنه غنوده بودند و در یک سفره دست دراز میکردند و غمها و شادیهایشان را با هم تقسیم میکردند... نفیر گوناگونی زبان و مذهب و آیین را ساز کردند آنهم با تزویر و ریا که شما از یک امتید.. این ساز نا کوک شیعه و سنی- زرتشتی و مسلمان- یهودی و مسیحی- ایرانی و عرب- ووو بر روان وحدت ملی زخمهای عمیقی وارد کرد... سی سال بر آیین فرقه گرایی پای فشردند و برادران کرد و بلوچ و آذری و ترکمن ما را رنجانیدند تا آنجا که فاصله ها روز به روز بیشتر و بیشتر شد... و در این آشفته بازار بیگانگان، باد بر آتش جدا سری دمیدند و ترویج گنندگان این نغمه شوم را به زر و زیور اراستند... سفره هایشان را رنگین کردند... بلند گوها برایشان تدارک دیدند تا آوای شومشان به سراسر گیتی انعکاس یابد... پای رهبران مزدورشان را در تریبون صدای امریکا و تلویزیونهای غربی باز کردند تا همچون گذشته با خواندن سرود ازادی و دموکراسی، خلق محروم را به خانه پدری بدبین سازند و یک بار دیگر تیشه آزادی را بدست مردم فریب خورده دهند تا بر ریشه های عمیق وحدت و هویت یک ملت کهنسال فرود آورد... تا ریشه از هم بگسلد و باغستان ایران به زاغستان انیرانی مبدل گردد و آنگاه است که جهانخواران ایران را راحتتر خواهند بلعید زیرا ایران یک پارچه لقمه گلو گیری است که در همه تاریخ از گلوی اسکندر با همه جهانگیریش و عمر با همه تدبیرش و چنگیز با همه خشونتش و شیر پیر بریتانیا با همه اشتهایش پایین نرفت و امروز غول سرمایه داری با چنگال انگلیس و امریکا و روسیه به سراغ این سرزمین اهورایی آمده است تا دسترنج روشنفکران دینی و لنینی را تکه تکه ببلعد...  

بنابراین ملاحظه میفرمایید که بیگانگان به همه اهدافشان در گام اول رسیده و اقتدار ملت ایران سر بریده شد... حال باید گام دوم را برداشت چون زمینه های افتراق و جدایی و بیکاری و فقر و فساد و اعتیاد و نابرابری و بی اخلاقی و بد اخلاقی و دورویی و دروغ و ریا و آدم فروشی و خیانت وو کاملا فراهم است و باید تخم لق فروپاشی جغرافیایی ایران وسیله شخص یا اشخاصی در دهان باز فریب خوردگان شکسته شود که از جنس دیگری بوده... و از محبوبیت نسبی بر خوردار باشند

و شگفتا... شگفتا... که برخی از فرزندان سوگند خورده به حفظ میراث این کهن دیار طعمه این دام میشوند و با ابراز نظرات خام و نپخته و غیر مسئولانه و مسلما ندانسته، آب به اسیاب  طراحان ایرانستان میریزند و مذاکره بر سر اصول مسلم تاریخی ایران را، به حساب دمکراسی برای ایران منظور میکنند و فدرالیسم را راه رفع ستم قومی معرفی مینمایند.!!!

و ما که در درون کشور، سایه سیاه توطئه را بر بالای سرمان احساس میکنیم و زنگ خطر جدا سری را با پوست و گوشت و جانمان لمس میکنیم ناچاریم یکبار دیگر تاریخ فدرالیسم را بگشاییم و سر فصلهای آنرا یاد آور شویم تا این نخوانده تاریخها به خود آیند و بفهمند که ورود به افسانه فدرالیسم، یعنی خروج از استقلال و تمامیت ارضی و هویت ملی و بس...

بگذارید برای اتمام حجت تصویر کشورهای فدرال را ترسیم کنم بدین باور که شاهزاده رضا پهلوی در عشق به ایران و تمامیت ارضی کشور و پاسداری از هویت ملی و زبان پارسی همجنان پیشگام خواهند بود.

تاریخ گواهی میدهد که در فدرالیسم پیوستن چند کشور مستقل به یکدیگر و ایجاد یک کشور بزرگتر هدف است نه تقسیم یک کشور به واحدهای کوچک و خود مختار..!!

سوئیس که یک کشور قدیمی فدرال است از قرن سیزده تا قرن شانزدهم به مدت سیصد سال از به هم پیوستن شهرهای مستقل قرون وسطایی به یکدیگر پدید آمد.

در آمریکا از سال 1757 میلادی– دوازه دولت علیه استعمار بریتانیا با یکدیگر متحد شدند و پس از پیروزی در جنگهای استقلال بصورت کنفدراسیون در آمد و پس از خرید مستعمرات فرانسه و تصرف مناطق مجاور در سال 1836 به بیست و پنج ایالت و در سال 1850 به 31 ایالت و در سال 1900 به 44 ایالت و در سال 1959 با افزایش آلاسکا و هاوایی به 50 ایالت افزایش یافت.

در آلمان تا پایان قرن هیجدهم یکصد و بیست شاهزاده نشین کوچک و بزرگ حکومت میکردند و در سال 1816 تمام ایالتهای آلمانی زبان به غیر از اتریش و پروس کنفدراسیونی تشکیل دادند- در سال 1815 کنگره وین– کشور فدرال آلمان را با 39 عضو بوجود آورد و 35 شاهزاده نشین به این اتحادیه پیوستند و در سال 1871 اتحاد کامل آلمان صورت گرفت .

در هندوستان تا قبل از سال 1947 بیش از 500 شاهزاده نشین وجود داشت که هر یک دارای استقلال نسبی بودند.

لازم به توضیح است که بیش از 95 در صد کشورهایی که با سیستم فدرال اداره میشوند از پیوستن واحدهای کوچکتر به یکدیگر بوجود آمده اند .

و اما در باب فدرال شدن کشورها بمنظور نیل به دموکراسی ذکر چند مثال ضروری است.  سوئیس 500 سال پس از ایجاد آن کشور به تدریج دموکراسی در آنجا پی ریزی شد و در بسیاری از کشورهای فدرال هنوز دموکراسی وجود ندارد که نمونه های آن در آسیا و آفریقا فراوانند.

امارات متحده عربی که کوچکترین کشور منطقه و فدرال نیز هست هنوز رنگ دموکراسی را ندیده! خطرناکترین کار سیاسی در یک کشوری که دموکراسی را تجربه نکرده این است که نسخه فدرالیسم برایش پیچیده شود زیرا معمولا در این مناطق سیاستمداران جاه طلب و گاه وابسته ای وجود دارند که حاضرند رئیس جمهور یک دهکده باشند ولی فرماندار یک کشور نباشند..!

اشتباه دیگر آنکه عده ای گمان میکنند فدرالیسم سبب توسعه اقتصادی خواهد شد در حالیکه جوامع عقب مانده فرهنگی هرگز یک شبه به توسعه اقتصادی دست نخواهند یافت.. اگر چنین بود کشورهای پاکستان و بنگلادش و آمریکای لاتین که سالهاست به استقلال سیاسی دست یافته اند امروز باید به شکوفایی اقتصادی رسیده باشند در حالیکه برزیل در حال حاضر بیش از دویست میلیارد دلار بدهی خارجی دارد- آرژانتین حدود 150 میلیارد دلار مقروض است- مکزیک با آنکه چاه نفت دارد 150 میلیارد دلار به دنیا بدهکار است- پاکستان و بنگلادش که هنوز در باتلاق فقر دست و پا میزنند.

نکته قابل توجه آنکه در کشورهای فدرال بیشترین در گیریهای قومی و جنبشهای جدایی طلب وجود داشته و دارد: مثلا در نیجریه از سال 1999 تا 2002 میلادی بیش از ده هزار نفر در در گیریهای قومی کشته شده اند - در هندوستان درگیریهای قومی و مذهبی هر ماه هزاران نفر را به خاک و خون میکشد. حوادث اخیر بمبئی و جنگ این کشور با پاکستان از ثمرات تجزیه قاره هند است  

درگیریهای قومی در هلند این کشور را به تجزیه کشانید و بلژیک خلق شد- تا قرن نوزدهم ما کشوری به نام بلژیک نداشتیم و همکنون این کشور از سه قوم فرانسه زبان، هلندی زبان و آلمانی زبان تشکیل شده که عدم سازش آنان با یکدیگر بلژیک را با  بحرانهای جدی مواجه ساخته است.

و ا ما در ایران.....!!

در ایران 16 میلیون آذری زندگی میکنند که دو میلیون نفر آنها فقط در تهران به سر میبرند و بقیه در 4 استان آذربایجان غربی و شرقی و زنجان و اردبیل زندگی میکنند و در واقع سراسر ایران زمین سرای آنها و خانه امنشان است و هرگز طالب حکومت فدرال نیستند. در خوزستان اقوام عرب و فارس کنار هم زندگی میکنند که هر گاه در این استان خود مختاری اعلام شود یک قوم بصورت اقلیت در خواهد آمد و ماجراها آفریده خواهد شد.

حال فرض كنيم ایران فدرال شود، در آن صورت  در خوزستان تكليف مردم بختيار و ترك تباران خوزستاني كه عرب نيستند و زبان، آداب و رسوم، پوشاك و خوراكشان با عربها، فرق دارد، چيست؟ آيا همچنانكه تاريخ گواهي ميدهد با ضرب شمشير و تجاوز و قتل، آنها را به راه راست هدايت خواهند كرد؟ و يا بر اساس ادعاهايي كه عرب زبانهاي ايراني دارند، يكبار ديگر براي تصرف اراضي هرمزگان، سيستان و فارس، كه همه آنها غير عرب هستند به آن نواحي حمله خواهند برد تا حكومت خلق عرب تحقق يابد؟!

و يا دولت فدرال كردستان با مردم اروميه، باكو، خوي، سلماس و... چگونه كنار خواهد آمد و جواب پان توركيستها كه نصف ايران را مطالبه ميكنند، چه خواهند داد؟ و يا بر عكس حكومت فدرال آذربايجان در مقابله با كردها كه آذربايجان غربي را كردنشين ميدانند، چه پاسخي جز گلوله براي آنها دارد؟

هنوز آقاي مايكل لدين لبتر نكرده، آقاي "هجري" دبير كل سابق حزب دمكرات در سال گذشته اعلام كرد:

" هيچگاه استقلال  كردستان را بعنوان يكي از اشكال حق تعيين سرنوشت نه تنها رد نكرده بلكه از آن بعنوان حق مسلم و مشروع ملت كرد در همه بخشهاي كردستان ياد كرده است "

منظور آقاي هجري از  "همه بخشهاي كردستان" همان  "الكردستان الكبري" مرحوم  بارزاني است كه در بر گيرنده بخش بزرگي از آذربايجان، لرستان، كرمانشاهان و ايلام است ..."

مگر مصاحبه آقای شرفی دبیر کل حزب دموکرات را در پاریس نشنیدید که اظهار داشت: چهار میلیون کردهای ایران که مرزهای شمال را با عراق در اختیار دارند، هر آن که ایالات متحده گامهایی مهاجمانه تر در برابر ایران بردارد از آمریکا پشتیبانی خواهند کرد.

ایا این قبیل سخنان جز در اثر دلگرمی و حمایتهای مایکل لدین و تیمرمن از دهان این روشنفکران نوظهورشنیده میشود ..؟

مراجعه به سايتهاي گروه هاي تجزيه طلب پرده از اين حقيقت بر ميدارد كه چه معضل بزرگي سر راه اينگونه خيال پردازيها وجود دارد. نامه "نظمي افشار" روشنفكر تجزيه طلب ترك به آقای هجري يكي ديگر از آن نشانه هایی است که پشت پرده خود مختاری و یا فدرال طلبی چه اندیشه های ایران بر باد دهی قرار دارد. ايشان مينويسد:

" بهتر است كردها چشم به سرزمين آذربايجانيها ندوزند و جلوي اين داوريهاي بيمار گونه و آرزوهاي توسعه طلبانه و دور از تحمل را بگيرد...!

آقاي "حسن زاده" دبير كل سابق حزب دمكرات كردستان كه انشعاب كرد، در گفت و گويي با "پيك كردستان" به نظمي چنين پاسخ ميدهد:

"  هيچ كردي بخاطر هيچكس و هيچ ملتي دست از هيچ وجبي از خاك كردستان بر نخواهد داشت. مادامي كه در برابر دو امپراتوري ايران و عثماني مقاومت كرده و موجوديت ملي خود را پاس داشته، ممكن نيست از اين پس با تهديدهاي فردي چون نظمي افشار ترس به دل ما راه دهد و دست از يك ذره از خاك كردستان برداريم.. از ديدگاه ما سرزمين كردستان شامل تمام شهرها- مناطق- روستاها- دشتها و كوه هايي كه در تقسيمات كشور، استانهاي كوردستان، كرمانشاه، ايلام و آذربايجان غربي ناميده شده است، را در بر ميگيرد  ..."

از سوي ديگر، آقاي چهرگاني روشنفكر بريده از ايران در تارنماي خود چنين فرياد ميزند:

"عموميت مردم كرد از شعور جمعي جهت زندگي اجتماعي و مسالمت آميز برخوردار نبوده و دچار ناهنجاريهاي اجتماعي متعدد ميباشند ..."

همين بيمار رواني به آذربايجانيها توصيه ميكند كه از ازدواج و داد و ستد با كردها پرهيز كنند.

حزب استقلال آذربايجان جنوبي به كردها هشدار ميدهد... "كه اگر ميخواهيد در صلح و آرامش همسايه باشيم بايد از اين ادعاهاي ماليخوليايي دست برداريد در غير اينصورت به آذربايجان اعلان جنگ ميكنيد كه آنهم به نفع شما نخواهد بود."

حال بفرمایید در یک چنین بافت بهم تنیده و در هم فرو غلطیده ای چگونه میتوان حکومت فدرالی بوجود آورد و به آرامش و صلح فردای آن امیدوار بود؟

در پایان نمیدانم نیازی به یاد آوری نغمه های شومی که در باره نام خلیج فارس و یا ادعاها پیرامون جزایر سه گانه و یا سخن پراکنیهایی که توسط جبهه ازادی خلق عرب مستقر در لندن میشود هست یا خیر ولی بدانید همکنون در امارات متحده عربی نقشه جغرافیایی که در مدارس تدریس میگردد از استانهای خوزستان و هرمزگان و بوشهر و فارس و دریای عمان با نام و عنوان عربستان یاد میشود

اقای میبدی، شامه ما ایرانیانی که در درون اتش زندگی میکنیم بشدت نسبت به توطئه بیگانگان حساس است، ما بدلیل حضور در فضای پر رمز و راز فعلی، گاه صدای نفس کشیدن بیگانه را به گوش جان میشنویم و با چشمان باز سایه های پیاده نظام بیگانگان را در دل شب ایران میبینیم، باور کنید بوی خیانت را از پشت همه آن الفاظ زیبا و مردم فریب استشمام میکنیم، اینکار از عهده شما هم میهنان دور از وطن ساخته نیست، شما در آمریکا به فدرالیسم دل میبندید ولی ما از تکرار نام ان بر خود میلرزیم زیرا در انجا پیشه وریها نایابند ولی در ایران ستم دیده ما تا دلتان بخواهد پیشه وری و کیانوری وریگی و رجوی و روزبه و شرفی و قطب زاده و بنی صدر و خلخالی و فردوست و مقدم و قره باغی و ووو آنهم از نوع روشنفکر و تحصیلکرده اش از زمین و زمان میجوشند که یک دستشان در جیب ملت و دست دیگرشان نزد اجنبی دراز است، در آمریکا این همه احزاب چپ و راست تجزیه طلب از نوع جبهه ازادی بخش بلوچستان و جبهه آزادی بخش عربستان و جبهه خلق آذر بایجان جبهه خلق ایران و جنبش اسلامی کردستان و حزب توده و حزب کومله و حزب دمکرات کردستان که سر در آخور بیگانه دارند وجود ندارند. ما میفهمیم همدردی شما با اقوام ایرانی به نیت دلجویی از کسانی است که از حاکمیت فرقه ای اسیب دیده اند ولی ارائه طریقهای بدون مطالعه شما حکم همان دلسوزیهایی را دارد که سی سال قبل دوستان روزنامه نگار و یاران روشنفکر و شاعر و نویسنده شما نسبت به آزادیهای از دست رفته ملت ایران میکردند... دیدید چگونه شیفتگی ژورنالیستهای هممیهن ما وشما نسبت به حرکت خروشان آزادیخواهان، کشور را اسیر امیال و مطامع بیگانگان کرد؟ دیدید از قفای فریادهای ازادیخواهان چه هیبتهای سهمناکی قد بر افراشتند؟

اکنون روزگار سی سال پیش است، یکبار دیگر بازی با دموکراسی با شعار زنده باد حکومت فدرال به روی صحنه آمده، آنهم با هنرنمایی هنر پیشگان قدیمی، همان هنرمندان و روشنفکرانی که کشور را برای گام دوم آماده کرده اند، سعی کنید آنگونه عمل نمایید که مجبور نشوید سی سال بعد اسناد و مدارک حضور و دخالت بیگانکان را در پروژه ایرانستان از پشت تریبونهای آمریکایی فریاد بزنید... دیگر فریب نخورید و بدانید بر اساس احکام بدون چون و چرای تاریخ ایران، این کشور باید دارای قدرت مرکزی مقتدر باشد تا بتواند با انبوهی از توطئه ها و تجاوزات و سلطه گریها مبارزه و رفع شر کند.

+ نوشته شده در Sun 14 Dec 2008ساعت 2:12 PM توسط میثاق آزاد |


ابراهیم یزدی، ملیت آمریکایی، مأمور سی آی ای معروف به دکتر ابراهیم یزدی یکی از کثیف ترین مزدوران و سرسپردگان آمریکایی می باشد که برای خدمت به ارباب خود از هیچ جنایتی علیه ایران و مردم ایران فرو گذار نیست. نامبرده قبل از انقلاب عضویت سی آی ای بخش مشرق زمین قسمت ایران مشغول به فعالیت می شود و در سال 1343 اقامت دائم آمریکا و در روز 19 مارس 1971 به تابعیت آمریکا درآمده است.

 

 

 

 

 

 

سوگندنامه دبيركل سازمان نهضت آزادي ايران دكتر ابراهيم يزدي در تابعيت ايالات متحده آمريكا :

« من ابراهيم يزدي، بدينوسيله با سوگند اعلام ميكنم كه به نحو قاطع و كامل از هرگونه بيعت و وفاداري نسبت به هر پادشاه و دولت و كشوري كه تاكنون به آنها منسوب بوده ام يا تابعيتشان را داشتم چشم ميپوشم و آنها را انكار ميكنم. من ابراهيم يزدي، ايمان راستين وفاداري واقعي خود را نسبت به اين قانون اساسي اعلام ميدارم. من ابراهيم يزدي همچنين اعلام ميكنم كه هرگاه قانون طلب كند بنام ايالات متحده آمريكا سلاح بدست خواهم گرفت و يا به مأموريت خارج از صف و يا در نيروهاي مسلح ايالات متحده آمريكا انجام وظيفه خواهم كرد. من ابراهيم يزدي: اعلام ميكنم كه هرگونه مأموريتي كه براي حفظ منافع عاليه ايالات متحده به من محول گردد انجام خواهم داد. من ابراهيم يزدي اعلام ميكنم كه به اين تعهدات آزادانه و فارغ از هرگونه شرط و يا قصد بهانه و طفره اي گردن نهاده ام و در مقابل اين سوگند خداوند را شاهد ميگيرم. »

البته ممكن است ابراهيم يزدي ادعا كند كه از تابعيت آمريكا خارج شده است وليكن سخنگوي اداره مهاجرت آمريكا اعلام داشته كه به ابراهيم يزدي در سال ۱۹۶۳ اقامت دائم ايالات متحده آمريكا داده شد و در روز ۱۹ مارس ۱۹۷۱ به تابعيت آمريكا درآمده است.

طبق اعلام رسمي اين اداره، آقاي ابراهيم يزدي تقاضاي ترك تابعيت آمريكا را تاكنون نكرده و در نتيجه از نظر دولت آمريكا يك آمريكائي است نه ايراني !  

نامبرده در جلسه ای که توسط پروفسور کلینتونJerome W. Clinton  « از دانشگاه پرینستون » قبل از انقلاب در منزل « رالف شانمن » برگذار شد حضور داشت. در این جلسه تعدادی از دانشجویان کنفدراسیون شاخه مائوئیست مانند « بابک زهرایی » و تعدادی از اسلام شناسان آمریکایی مانند « ریچارد فالک » که یکی از دوستان « سید حسین نصر » میباشد (در آن زمان سید حسین نصر در دفتر فرح دیبا انجام وظیفه میکرده است) و تعداد دیگری از مأموران سیا شرکت داشتند و در مورد سرنگونی و تغییر حکومت در ایران بحث و گفتگو شد.

ابراهیم یزدی یکی از عناصر اصلی آمریکا در فاجعه 57 بود. وی از ابتدا بعنوان سفیر آمریکا در ایران رابط روحانیون و آمریکاییان بود و توسط او رمزی کلارک، نمایندۀ جیمی کارتر در نوفل لوشاتو با آیت الله خمینی دیدار و از او حمایت میکند. او همچنین در رابطه با یاسر عرفات و ورود تروریستهای فلسطینی به ایران نقش اساسی داشته است.

ابراهیم یزدی زمانی که به تهران وارد شد، یک لیست 4820 نفره در دست داشت که حدود 100 نفر از آنها از سران رژیم گذشته و مابقی از امرای ارتش، افسران ارشد، وزرا، وکلا، بازرگانان، استادان دانشگاه، پزشکان شاغل در کادرهای دولتی، روحانیون مخالف انقلاب، روزنامه نویسان و بطور کل مخالفین سیاست آمریکا و انگلیس در ایران بودند. در این لیست 3000 نفر توسط آمریکاییها تعیین شده بودند که اکثراً در نیروهای مسلح بودند و 1820 نفر جز لیست انگلیسیها بود که میبایست طی ده روز اول انقلاب اعدام میشدند که شدند. البته لازم به تذکر است که تعدادی از روحانیون مخالف سیاست آمریکا و انگلیس نیز به طرق مختلف در ابتدای انقلاب ترور و اعدام شدند. ابراهیم یزدی نقش اساسی در اعدام شیرمردان ارتش ایران مانند سپهبد مهدی رحیمی، سرلشگر منوچهر خسروداد، سرلشر رضا ناجی، ارتشبد نصیری، سپهبد نادر جهانبانی، سپهبد امیرحسین ربیعی و دهها تن دیگر از میهن پرستان داشت. البته فیلم بازجویی این شیرمردان ارتش ایران توسط  ابراهیم یزدی خبیث بوسیله پارس ویدئو پخش و تکثیر شده است.

ابراهیم یزدی بعنوان قدرت مطلق و نماینده و سفیر آمریکا در ایران در سایه چرخ حکومت اسلامی را به گردش در می آورد و سناریوهای مختلف در ایران برای استمرار حکومت اسلامی توسط وی به گروههای مختلف در ایران دیکته میشود. نامبرده در اواخر دورۀ دوم ریاست جمهوری خاتمی به آمریکا میرود و به اربابانش پیشنهاد میکند که از انتخاب مجدد رفسنجانی حمایت کنند و در صورت امکان تغییراتی در قانون اساسی ایران نیز داده شود. یزدی در هوستون تکزاس با دوستان قدیمی آمریکایی خود (سیا) ملاقات میکند و طی چندین مصاحبۀ مطبوعاتی وی و گروهی از آمریکاییها حمایت خود را از رفسنجانی اعلام میدارند. پس از آن لابی بسیار فعال رفسنجانی زیر نظر هوشنگ امیراحمدی در ایالات متحده آمریکا همراه با سید حسین نصر، مجید تهرانی نیا (تهرانیان) و داریوش شایگان و همچنین در اروپا احسان نراقی در فرانسه مشغول به تبلیغات و هماهنگی به نفع انتخابات ریاست جمهوری رفسنجانی میکنند، ولی با صدور حکم دادگاه میکونوس و مجرم شناخته شدن رفسنجانی و همپالگیهایش، این پروژه به هم میخورد.

در ابتدا ابراهیم یزدی خواهان حمایت آمریکا از ریاست جمهوری خود میشود ولی اسرائیلیها محمد خاتمی را ترجیح میدهند و قرعه به نام او می افتد. هزینۀ تبلیغات در رسانه های گروهی آمریکا و اروپا، از جمله پخش پیام محمد خاتمی از سی ان ان که در قالب مصاحبه ای با « کریستیان امان پور » صورت گرفت توسط شرکتهای نفتی اروپایی و آمریکایی پرداخت شد. در اینجا باید اشاره شود که کمپانی نفتی « رویال داچ شل » و « بریتیش پترولیوم » رأی به معمار بزرگ فراماسونری ملایان در ایران « لژ اسدآبادی » آقای رضا مهدوی کنی دادند ولی لابی اسرائیلی کمیسیون سه جانبه محمد خاتمی را ترجیح داد. در این زمان سهام خبرگزاری انگلیسی « رویتر » توسط بریتیش پترولیوم خریداری شد و برای تبلیغات و حمایت از خاتمی تشکیلات کنفدراسیون قدیمی بصورت کانون نویسندگان ایران در تبعید ظهور کرد و در این روند برای استمرار حکومت اسلامی، سلطنت طلبان در رأس آنان رضا پهلوی، فرح دیبا، داریوش همایون و کنفدراسیونیهای قدیمی از جمله منوچهر ثابتیان و مجاهدین خلق (منافقین به خلق) نیز از این پروژه حمایت کرده و به خاتمی رأی مثبت دادند.

بعد از هشت سال جنایت، خیانت و دزدی در زمان خاتمی، سناریوی احمدی نژاد توسط لابی اسرائیلی در آمریکا برنامه ریزی شد و همواره ابراهیم یزدی سفیر آمریکا در ایران همراه با عوامل، عناصر و مزدوران ضد ایرانی که به زبان پارسی سخن میگویند و نام آنها قبلاً ذکر شده است سناریوی جدید را اجرا نمودند و این بار فضای بحرانی را برای استمرار حکومت ملایان در نظر گرفتند. اکنون نیز برای منحرف نمودن افکار ملت ایران از براندازی حکومت اسلامی، سناریوی ائتلاف ابراهیم یزدی و شیرین عبادی برای دفاع از اجرای حقوق بشر و آزادی های فردی و اجتماعی در ایران طراحی شده است. 

شیرین عبادی حقوقدان که 60 سال دارد، در زمان رژیم پهلوی به دلیل فراماسون بودنش به پست قضاوت میرسد و بعد از انقلاب و همراهی با آن و وابستگی او به لژ فراماسونری اسدآبادی (وابسته به لژ بزرگ اسکاتلند) که تمام حاکمان حکومت اسلامی عضو آن هستند بکار خود در حکومت پلید و جانی اسلامی ادامه میدهد و با شعار « اسلام هیچگونه مغایرتی با دمکراسی ندارد: در دانشگاه تهران مشغول تدریس و گمراه کردن فرزندان ایرانزمین میشود و دفتر وکالت خویش را نیز در تهران اداره مینماید.

نامبرده بدليل فعال بودن در سيستم استعماري انگليسي اخوان المسلمين، صهيونيسم و فراماسونيسم، خواستار فعاليت سياسي- اجتماعي بهاييان در ايران ميشود.

وي بعد از جان باختن فروهرها به دست حكومت اسلامي، وكيل بازماندگان آنها ميشود و نيز وكالت دانشجويان مبارز را بعد از قيام آنها براي آزادي به عهده ميگيرد تا مسير مبارزات آنها را تغيير دهد.

خانم شيرين عبادي در سال ۲۰۰۰ به ۵ سال زندان تعليقي محكوم ميشود ولي بعد از ۳ هفته آزاد ميگردد (طريقه قهرمان سازي حكومت) و بعد از آن جايزه اي از دست آقاي حسن روحاني مسئول شوراي امنيت كل كشور كه وزارت اطلاعات نيز تحت نظر او اداره ميشود براي فعاليتهاي آزاديخواهانه در جهت رشد دمكراسي در ايران و حمايت او از خاتمي دريافت ميدارد.

در شرايطي كه اتحاديه اروپا براي ادامه روابط سياسي- اقتصادي خود با حكومت اسلامي ۴ شرط گذاشته است، يكي از شروط آن رعايت اعلاميه جهاني حقوق بشر و بخصوص كنوانسيون آزادي و رعايت حقوق زنان در ايران ميباشد، در اين راستا استعمار جهاني با دادن اين جايزه به يكي از عوامل حكومتي كه جانيترين حكومتهاي دنياست ميخواهد صداي آزاديخواهانه و حق طلبانه زنان ايرانزمين را در گلوهايشان خفه كند و استعمار مثلث از اين خانم در انتخابات آينده ايران استفاده خواهد كرد تا بتواند جنبش زنان مبارز ايرانزمين را به انحراف كشيده و حكومت اسلامي همچنان به تجاوز و كشتار ملت ايران ادامه دهد. استعمار جهاني ميداند كه جنبش زنان ايرانزمين يكي از جنبشهاي ويران كننده آنها خواهد بود، چرا كه بيش از نيمي از زندانيان كه تعداد آنها نزديك به يك ميليون نفر در ايران ميرسد، زنان آزاديخواه و مبارز ميباشند كه روزانه سنگسار، شكنجه و اعدام ميشوند.

برگرفته از: تارنگار جوانان پان ایرانیست کرمان

+ نوشته شده در Fri 12 Dec 2008ساعت 0:12 AM توسط میثاق آزاد |


کودتا، ضد کودتا یا قیام 28 مرداد 1332

مصدق عاشق اخذ اختیارات بود حتی از جبهه ملی!!

اولین شکست پارلمانی جبهه ملی چه بود؟

در شماره دوم سلسله مقالات " پرسش از تاریخ " به مجموعه ای از اظهارات عبدالحسین مفتاح و استاد ابراهیم صفایی در مورد اوضاع داخلی ایران خصوصا " اختلاف بعضی اعضای جبهه ملی با دولت " و نیز توافق بسیاری از گروه ها برای جایگزینی دولت دکتر محمد مصدق با یک دولت قوی اشاره کردیم و دلایلی را ارائه دادیم. از جمله این دلایل میتوان به بحث عدم اعتماد مصدق به جبهه ملی، توسل به نیرنگ برای تامین خوراک روحی مردم از جمله در مورد ضرورت جنگ با عراق  اشاره کرد که بطور خلاصه در گذشته آمد. ولی با توجه به سؤالات و ابهاماتی که برای بعضی خوانندگان بوجود آمده سعی کردم تا از شماره 3 به بعد به دنبال ریشه های تصویب قانون ملی شدن نفت تا تشکیل دولت دکتر مصدق پرداخته، تا بتوانم خوانندگان را بیش از پیش در جریان وقایع پیش و پس از تشکیل دولت دکتر مصدق قرار داده و به بعضی سؤالات مطروحه در مورد مقالات 2 شماره قبل پاسخ دهم.

ضمن آنکه در این مرحله سعی دارم تا بعضی خلاهای دو مقاله قبل را پوشش داده و خوانندگان ناآشنا را با جزئیاتی از روحیه مردم ایران و بعضی اعضای نام آشنا و تاریخ ساز کشورمثل دکتر مصدق، سرلشگر زاهدی، حائری زاده، حسین مکی، دکتر بقایی و... را آشنا سازم تا درک گفته های افرادی چون عبدالحسین مفتاح معاون وزیر امور خارجه دکتر فاطمی و نظایر وی آسانتر شود. در سطور بعدی میبینید که نمایندگان مجلس شانزهم تقریباً بدون استثنا اعم از عضو یا غیرعضو جبهه ملی چگونه چشم انتظار تعیین تکلیف قرارداد الحاقی واصلاحات قرارداد جدید شرکت نفت ایران و انگلیس بودند و چگونه در برابر فعالیتهای غیر قانونی دولتها می ایستادند. همین افراد بعدها در مواردی جلو دکتر مصدق نیز ایستاده و فعالیتهای غیر قانونی وی را زیرسؤال بردند. دراین میان محمد رضا شاه پهلوی نیز از این قاعده کلی جدا نبوده و پا به پای مردم و مجلس این خواسته تاریخی ملت ایران را پی گیری میکرده است و حتی در مواردی با تصویب فوری قانون ملی شدن صنعت نفت و حمایت از نخست وزیری دکتر مصدق و اقدامات دیگری که در شماره4 خواهید خواند نقش تسهیل کننده را از خود نشان میداده است.

لذا با نگاهی محتاطانه به " روز شمار تاریخ ایران اثر دکتر باقرعاقلی- چاپ هفتم- 1384" و استمداد از سایر منابع  تاریخی معتبری مانند " خواب آشفته نفت، دکترمصدق و نهضت ملی ایران اثر محمد علی موحد- نشرکارنامه- 1378 "، " خاطرات سیاسی حسین مکی- انتشارات علمی- 1368 "، " اشتباه بزرگ؛ ملی شدن نفت اثر ابراهیم صفائی- کتاب سرا 1371 " و چند منبع دیگر، حوادث مهم و مرتبط را از مقطع ترور پادشاه جوان ایران محمد رضا شاه پهلوی در بهمن 1327 مرور میکنیم:

۱۵ بهمن ۱۳۲۷ محمد رضا شاه پهلوی جلو دانشکده حقوق دانشگاه تهران توسط  ناصر فخرآرایی متهم به عضویت در حزب توده با چندین گلوله ترور شد ولی چند خراشی بیش برنداشت. هر چند که تاریخ گواهی از نقش رزم آرا در این ترور دارد.

۱۵ بهمن ۱۳۲۷ دولت ساعد مراغه ای حکومت نظامی اعلام کرد و سران حزب توده بوسیله فرماندار نظامی بازداشت شدند .

۱۷ بهمن ۱۳۲۷ مجلس پانزدهم براساس گزارش دولت ، حزب توده را غیر قانونی اعلام کرد.

۵ اسفند۱۳۲۷ محمد رضا شاه در مراسم عیادت نمایندگان مجلس از ایشان ، ضمن یادآوری وضع آشفته بین دولت ها و مجلس ها با پرخاش گفت : دولت ها را شما می آورید و می برید و گلوله آنرا من می خورم . بنا براین من درصدد گرفتن اختیارات جدیدی برای خود با تشکیل مجلس مؤ سسان و اصلاح قانون اساسی برای امکان انحلال مجلس در وقت لازم هستم .

۲۳ فروردین۱۳۲۸ دکتر مظفربقائی از یاران دکتر مصدق و حسین مکی و ازاعضای بعدی و اصلی جبهه ملی  در نامه سرگشاده ای، شاه جوان را از عدم اجرای قوانین و تضییع حقوق افراد و تعطیل مطبوعات و مداخله مقامات نظامی در امور کشوری و تشکیل مجلس مؤسسان برحذر داشت.

۲۳ فروردین ۱۳۲۸ حسین مکی با استیضاح و حمله به دولت ساعد، وی را عامل استقرار حکومت نظامی و تبعید آیت الله کاشانی دانست .

۲۷ فروردین۱۳۲۸ مکی طی جلسات استیضاح دولت ساعد، غیرقانونی شناختن حزب توده و برکناری جمعی از کارگران ناراضی، تشکیل مجلس مؤسسان، مداخله دولت در انتخابات مجلس شانزدهم و ایجاد دیکتاتوری را مورد اعتراض شدید خود قرار داد و در مورد قتل محمد مسعود توضیحات مفصلی ارائه کرد. وی و سایر نمایندگان ازمصونیت پارلمانی برخوردار بودند.

۱ اردیبهشت ۱۳۲۸ حائری زاده از اعضای بعدی جبهه ملی طی بحث استیضاح دولت ساعد به تبعید آیت الله کاشانی و خالصی زاده و تغییر قانون اساسی و انتخابات مجلس مؤسسان و امتیاز نفت جنوب به سختی معترض شد.

۱۰ اردیبهشت ۱۳۲۸ نخست وزیر و چند تن از وزیران به استیضاح آقایان مکی و بقائی و حائری زاده پاسخ داده و با 90 رای موافق و 5 رای کبود و یک رای ممتنع از 96 نماینده حاضر رای اعتماد گرفتند.

۱۷ اردیبهشت ۱۳۲۸ مجلس مؤسسان اصول الحاقی و اصلاحی قانون اساسی را تصویب کرد و حق انحلال مجلسین را به شاه داد.

۲۸ اردیبهشت ۱۳۲۸ دادگاه جنایی شماره ۲ فرمانداری نظامی آقایان ( تعدادی ازاعضای رهبری حزب توده ) دکتر فریدون کشاورز، دکتر رضا رادمنش، عبدالصمد کامبخش، احسان طبری، علی امیر خیزی، ایرج اسکندری، رضا روستا و آرداشس آوانسیان را به اتهام فعالیت کمونیستی محکوم به اعدام نمودند و عده دیگری مانند مریم فیروز ( همسر کیانوری)، دکترمحمد بهرامی، دکتر فروتن، امان الله قریشی، یوسف جمارانی، محمد شریفی، پطروس شمعون و مهندس محمد شریفی را به پنج تا 10 سال زندان محکوم نمود. این احکام با اعتراض محکومین در تاریخ 12 آبان و 6 آذر سال 1329 در دادگاههای دیگر مورد تجدید دادرسی قرار گرفت ولی در تاریخ 24 آذر 1329 حدود 10 نفر از شاخصترین اعضای حزب توده شامل دکتر یزدی، دکتر جودت، دکتر کیانوری، اکبر شاندرمنی، احمد قاسمی، نوشین، صمد حکیمی و روزبه و علوی در یک برنامه فرار بی سابقه توسط سازمان افسران حزب توده از زندان قصر گریختند! این عملیات پیچیده و خارق العاده، معرف عمق نفوذ حزب توده در ارکان نظامی و انتضامی و اطلاعاتی کشور بود و چشم و گوش بسیاری از نیروهای امنیتی و انتظامی کشور را باز کرد. در این زمان رزم آرا نخست وزیر بود .

30 تیر 1328 حسین مکی از دکتر مصدق که خود را بازنشسته سیاسی میدانست، درخواست میکند که نامه ای در مورد قرارداد الحاقی نفت ( گس – گلشائیان ) نوشته و اظهار نظر کرده تا نیروهای ملی و اقلیت مجلس پانزدهم را تقویت نماید. دکتر مصدق ابتدا نمیپذیرد ولی مکی با تهدید میگوید:" بدبخت ملتی که پنجاه سال سیاستمداری را برای روز مبادا پرورش دهند وآنوقت چنین مردی در چنین ایامی از زیر بار مسئولیت شانه خالی کند..!"  ابراهیم صفائی در کتاب اشتباه بزرگ صفحه 99-100 مینویسد: دکتر مصدق هم در نامه خود نه ملی کردن نفت را میخواهد و نه رد قرارداد الحاقی را، بلکه از مجلس خواسته بود در ماده واحده راجع به لیره، طلا و برابری آن با اسکناس توضیح صریحی بیافزایند. اعتراضات حسین مکی نیز بیشتر فنی و اقتصادی بود و می افزاید که در اسناد خانه سدان نیز سندی وجود دارد که مصدق پیش از نخست وزیری رزم آرا به مصطفی فاتح میگوید، قرارداد الحاقی با قدری جرح و تعدیل میتواند به تصویب برسد .

1 مرداد 1328 لایحه الحاقی قرارداد نفت ( گس- گلشائیان ) با اصرار ساعد نخست وزیر در آخرین روزهای مجلس پانزدهم مطرح ولی حائری زاده یزدی، مکی، بقایی و امیر تیمور کلالی به همراه تعداد زیادی از نمایندگان مستقل با اقدامات سرسختانه و با نطق طولانی مکی ( که تا پاسی از شب ادامه یافت ) آنرا کافی برای استیفای حقوق ملت ایران ندانسته و جلو تصویب آنرا گرفتند.

6 مرداد 1328 عمر مجلس پانزدهم شورای ملی پایان یافت. در این ایام هنوز ساعد مراغه ای نخست وزیر بود.

16 مرداد 1328حکومت نظامی به پایان رسید .

22 مهر 1328 دکتر مصدق و حدود 200 نفر از افراد معروفی چون حسین مکی، شایگان، فاطمی، احمد ملکی، بقائی، سنجابی، کاویانی، حائری زاده، آیت الله غروی، ارسلان خلعتبری، جلالی نائینی و... برای تحصن به دربار رفته و عریضه ای توسط هژیر وزیر دربار، در مورد سوء جریان انتخابات دوره شانزدهم تقدیم نمودند .

13 آبان 1328 عبدالحسین هژیر با سه گلوله حسین امامی عضو جمعیت فدائیان اسلام در مسجد سپهسالار مجروح و روز بعد درگذشت. حکومت نظامی در تهران و حومه به فرمانداری سرلشگر خسروانی معاون ستاد ارتش برقرار شد و آقایان دکتربقائی، حائری زاده، سید علی بشارت، علی جواهرکلام، دانش نوبخت، خلیل طهماسبی و عبدالقدیر آزاد بازداشت و دکتر مصدق به احمد آباد تبعید شد و بالاخره 17 آبان حسین مکی بازداشت شد و 18 آبان امامی اعدام شد .

19 آبان 1328 شمارش آرا تهران موقوف و انجمن نظارت، بطلان آرا مأخوذه را اعلام نمود . 

21 آبان 1328 ( به روایتی روز اول آبان ) جبهه ملی به رهبری دکتر محمد مصدق متشکل از 20 نفر نمایندگان گروههای مختلف که در دربار متحصن شده بودند تشکیل گردید.

22 آبان 1328 سرلشگر فضل الله زاهدی به ریاست شهربانی منصوب شد. عده ای از اعضای جبهه ملی از طریق رابطه صمیمانه حسین مکی و به درخواست دکتر مصدق با وی مذاکره کرده و خواهان جلوگیری از ریخته شدن آرا ساختگی به صندوقها شدند که زاهدی پذیرفت و عملا این کار را انجام داد. ( زندگی سپهبد زاهدی- ابراهیم صفائی- چاپ اول 1373- انتشارات علمی و "صفحات 206 تا 226 خاطرات سیاسی حسین مکی " چاپ اول 1368 – انتشارات علمی )

27 دی 1328 دادگاه نظامی تهران دکتر مظفر بقائی را به اتهام اهانت به ارتش ( از طریق روزنامه شاهد ) به یک سال زندان محکوم ساخت. وی در 2 اردیبهشت 1329 در دادگاه جنائی تهران تبرئه شد. در حکم وی نوشتند انتقاد در شأن نویسنده است و جرم نیست. ( قابل توجه همگان؛ هر آنکس که مدعی میهن پرستی و آزاداندیشی است و یا غیر آن! )

4 بهمن 1328 مقررات حکومت نظامی در تهران به مناسبت انتخابات موقوف الاجرا ماند. ( کاری که در زمان دکتر مصدق رعایت نشد!؟ )

 20 بهمن 1328 دور اول مجلس سنا و دوره 16 مجلس شورای ملی افتتاح و کار خود را آغاز کردند .

9 اسفند 1328 قرارداد الحاقی پس از شش و نیم ماه سکوت باید مورد رسیدگی قرار میگرفت و ساعد نیز باید ابتدا کابینه اش را معرفی میکرد ولی پیش از کار معرفی کابینه ساعد تریبون مجلس به دست اعضای جبهه ملی افتاد و کسانی که جز ایشان نظری راجع به نفت داشت خائن شمرده شدند و فضائی خاص شکل گرفت که ساعد را متقاعد کرد که چاره ای جز استعفا نیست و در 27 اسفند چنین کرد .

3 فروردین 1329علی منصور رئیس شورای عالی سازمان برنامه از طرف شاه نخست وزیر شد و قرار دادالحاقی را محتاطانه در دستور کار مجلس گذاشت و از نمایندگان خواست تکلیف شرکت نفت را به هر طریق لازم روشن کنید تا عایدات نفتی دولت متوقف نشود .

22 فروردین 1329 انجمن نظارت بر انتخابات تهران پس از ابطال آرای صندوقهای لواسانات، حائزین اکثریت آرا را به ترتیب زیر اعلام کرد:

1 دکتر مصدق. 2 دکتر بقائی. 3 مکی. 4 حائری زاده. 5 ابوالقاسم کاشانی. 6 عبدالقدیر آزاد. 7جلال امامی. 8 دکتر سید علی شایگان. 9 محمود نریمان. 10 محمد صادق طباطبائی. 11 جواد مسعودی. 12 میر سید علی بهبهانی. اعتبار نامه نام بردگان در 11 خرداد در مجلس به تصویب رسید و فراکسیون جبهه ملی تحت نام" فراکسیون وطن" آغاز گردید.

23 خرداد 1329 در بدو ورود دکتر مصدق و یاران جبهه ملیش به مجلس شانزدهم، یکی از وقایع عبرت آموز تاریخ جنبش ملی شدن نفت ایران اتفاق افتاد و متاسفانه در سالهای بعد نیز تکرار گردید و به سرنوشت مشابهی دچار شد که در کتاب " خاطرات  سیاسی حسین مکی " به تفضیل آمده ولی در کتب بسیاری مانند" دکتر باقرعاقلی " و " شبه خاطرات دکتر علی بهزادی " سعی وافری شده تا بدان تحت هیچ عنوانی پرداخته نشود و آن " درخواست اختیارات تام از جبهه ملی" بود.! اختیارات ویژه ای برای انجام آنچه آقای دکتر به صلاح مملکت و پیشبرد اهداف جبهه میدانستند، حتی بدون مشورت با اعضا برای طرح در مجلس! این درخواست به دلیل اعتماد اعضای جبهه به ایشان مورد تایید همگان قرار گرفت و اولین انعکاسش، طرحی بود که دکتر مصدق در جلسه 35 مورخ  23 خرداد 1329 در نطق پیش از دستور! مطرح کردند. مکی در صفحات 226 تا 250 خاطرات سیاسیش تحت عنوان " اولین شکست جبهه ملی " داستان را بر اساس صورت مذاکرات مجلس با جزئیاتش مطرح میکند که همکنون خلاصه آنرا خواهید خواند :

".... با این سوابق دکتر مصدق بدون آنکه با نمایندگان جبهه ملی یعنی فراکسیون وطن قبلا درباره طرح و موضوع صحبت خود صحبتی یا تبادل نظری کرده باشد و قبلا زمینه طرح را فراهم نماید و طرح پیشنهادی را که لااقل 15 امضا نیاز داشت تا در جلسه رسمی قابل طرح باشد، در جلسه 35 مجلس بعنوان نطق قبل از دستور خود، راجع به مجلس مؤسسان و اختیارات شاه درباره انحلال مجلسین اعلام نمود که جز نمایندگان فراکسیون وطن نه تنها هیچ کس امضا نکرد بلکه موجب گردید پاره ای نمایندگان به دفاع از مصوبات پرداختند یعنی مصوبات مجلس مؤسسان و اختیارات شاه را تأئید نمودند. "

حسین مکی در اینجا صورت مذاکرات مجلس، جلسه 35 مورخ 23 خرداد 1329 را عیناً آورده که بدلیل اطاله کلام من به گوشه ای از مطالب اشاره میکنم تا شما نیز در همان فضا قرار گیرید. دکتر مصدق ابتدا در مورد احتمال نخست وزیری سپهبد رزم آرا رئیس ستاد ارتش در آینده نزدیک سخن گفته و سپس می افزاید " ... من طرحی تهیه کرده ام و به عرض میرسانم... و از آقایان خواهش میکنم که نهایت توجه را به طرح من مبذول بدارند. من نمیخواستم این طرح را در این  مجلس مطرح کنم برای اینکه آقایان را در حال نگرانی میگذارم تا قانون انتخابات، قانون مطبوعات و قانون حکومت نظامی در این مجلس تصویب شود... !"

سپس تذکر میدهد که طرحی که من نوشته ام را حتی با دوستان جبهه ملی هم مشورت نکرده ام و این طرح مربوط میشود به اختیارات جدیدی که مجلس مؤسسان به پادشاه برای انحلال مجلسین داده و شما اگر نمایندگان مردم هستید و خود را وطن پرست میدانید باید این اختیارات را لغو کنید و قانون اساسی قبلی را تائید نمائید. این اظهارت دکتر مصدق با تعجب و واکنش بسیار شدید اکثر قریب به اتفاق نمایندگان حتی نمایندگان جبهه ملی مواجه میشود و بسیاری از نمایندگان از تیمور تاش و جلال امامی گرفته تا اسلامی و آشتیانی زاده و نورالدین امامی، شوشتری، صفائی، رفیع و حتی حائری زاده عضو جبهه ملی. به مخالفت بر میخیزند، علت اصلی مخالفتها را میتوان در چند بند خلاصه کرد.

اول آنکه مجلس اصالتاً مکانی برای مشورت و شوراست و اینکه کسی با افتخار بگوید که من بدون مشورت طرحی را تهیه کرده ام که صلاح ملک و ملت در آن است و هر کس امضا کند وطن پرست و هر کس امضا نکند خائن به مردم و میهن است، عین دیکتاتوریست و تفکری است بجا مانده از شاهان مرحوم قاجار.

تیمور تاش میگوید"... به نظر بنده بیاناتی که جناب دکتر مصدق فرمودند و بنده در این جلسه اولین باری بود که شنیدم... بنده دو سال تمام با ایشان افتخار همکاری داشتم نمیتوانم باور کنم که یک چنین بیانی را فرموده باشند...آقای دکتر امروز طرحی را پیشنهاد فرمودند که به قول خودشان تا امروز احدی از این طرح مطلع نبوده است. بنده در کمیت و کیفیت این طرح کاری ندارم ولکن قدر مسلم این است که خلاف طرز عمل پارلمانی است که بیایند و بفرمایند که من از شما توقع دارم که هیچگونه صحبتی نکنید و فقط و فقط رأی بدهید که این طرح مورد قبول است یا نیست...!

جمال امامی در مخالفتی شدید با عمل دیکتاتور مأبانه ایشان میگوید "... ما قانون نمیخواهیم، ما امیال خود را میخواهیم در لباس قانون بریزیم. این اصول پارلمانتریسم نیست که رئیس جبهه آزادی خواهان بیاید در مجلس پیشنهاد بکند و بگوید اگر چنین نکردید من قهر میکنم میروم... نباید تهدید بکند ... آقای دکتر بقایی شما که در اروپا تحصیل فرمودید این طرز تقدیم یک طرحی است؟..." و سپس با اوج گرفتن تشنج در مجلس میگوید" ... عجالتاً اگر راست میگویند آقای دکترمصدق، آلان بنده یک طرحی می آورم مجلس این قانونی را که فعلاً آوردید کن لم یکن و به شما میگویند برو یک ماه دیگر صحبت کن. اینها نمیخواهند نفت مطرح بشود، میخواهند این قضیه همانطور بماند، صحبت اینجاست والا اگر مایل اند لایحه را بیاورند... حالا در این موقع آشفتگی مملکت موقع اینست که لایحه مطبوعات و انتخابات بیاوریم[ اولین لوایح پیشنهادی جبهه ملی! ]؟ ملت از گرسنگی میمیرند ما میگوییم این رل [ اختیارات پادشاه ] را از اینها بگیریم !...."

دوم آنکه مملکت در تب قضیه نفت میسوزد و هیچ الویتی برتر از مشکل اصلاح قرارداد نفت نیست.

اسلامی وکیل مازندران و یکی از نمایندگان نزدیک به جبهه ملی میگوید "... از همه چیز مهمتر برای مردم کشور لایحه نفت است، آن لایحه باید بیاید اینجا تکلیفش معلوم شود، یا رد یا قبول ... بنده عرض میکنم اگر 200 نفر روزنامه نویس ضرر بکنند این روزنامه نویسها گذشت میکنند، ولی 15 میلیون جمعیت ایران انتظار دارند (شوشتری- 20 میلیون نفر )....! خدای من شاهد است فقط ندای وجدان است که عرض میکنم خود شماها بگوئید که نفت چه جوری بشود؟ آقای دکتر مصدق ما چکار کنیم؟... ما که نمیتوانیم قشون بکشیم و نفت را متصرف شویم. پس خود جنابعالی بنشینید یک طرحی تهیه کنید که اینجوری بکنیم و ببینید که همه آقایان موافقت میکنند... ولی جناب آقای دکتر بقائی این راهش نبود که اینطوری بکنید. آلان آقای دکتر مصدق باز هم قهر کردند. حالا مردم در خارج خیال میکنند که ایشان یک عملی میخواستند بکنند که تمام این گرسنه ها سیر بشوند و تمام این بیکارها مشغول کار بشوند و آقایان نگذاشتند!..." او می افزاید ولی اعتقاد داریم که بزرگترین مصلحت نه اختیارات شاه است نه قانون انتخابات و نه مطبوعات بلکه مسئله مشکل اقتصادی مردم و کمکهای مالی مشکوک آمریکا به ایران است که ظاهراً دلشان به حال مردم سوخته ولی در عمل دنبال منافع نفت هستند.. !

سوم، اکثر نمایندگان دیگر که عضوجبهه ملی نبودند ولی همیشه از این گروه حمایت و پیروی میکردند مانند اسلامی اعتقاد داشتند که ما همیشه طرحها و پیشنهادات دکتر مصدق را امضا میکردیم و خود را منتخب واقعی مردم نیز میدانیم اسلامی تأکید میکند که برای مردم مازندران جان میکند و طاقت ندارد که آقای مصدق وی را به خاطر امضا نکردن چنین طرحی خائن و یا بی وطن بداند.

چهارم، عده ای معتقد بودند طرح موضوعاتی که مبین تضاد مجلس و شاه جوان باشد و نافی وحدت ملی باشد به صلاح کشور نیست و این کار آب در آسیاب دشمن ریختن است .

تیمورتاش میگوید "... این به صلاح مملکت نیست حقی را که ( به حق یا نا حق ) داده شده به شاه مملکت [ از سوی مجلس مؤسسان ] در آن واحد از ایشان سلب کنیم و این را موجب و وسیله یک نقار و کدورت بیشتری قرار دهیم. بنابراین من استدعا میکنم از جناب آقای دکتر مصدق، با کمال پوزش اگر جسارت کردم، ایشان به مجلس مراجعت بفرمایند ( مکی- تشریف دارند دکتر مصدق ...) .... " و ادامه صحبتهای تیمورتاش و جدالش با مکی و بقایی که خواننده کنجکاو بهتر است خود به مطالعه آن اقدام ورزد زیرا مجال این مقال بسی اندک است.

شوشتری میگوید"... به قول ناصر خسرو دهلوی فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان، آنگه شود پدید که نامرد و مرد کیست...آقایان تشنج ایجاد نکنید و الله مضر است به حال ملت ایران، به خدای لایزال ایران امروز محتاج به وحدت کلمه است، توهین نکنید، دیگران اختلاف ما را میخواهند ما به شما توهین نکردیم چه در غیابتان چه در حضورتان، ممکن است آقای دکتر مصدق اشتباه بکند ایشان که معصوم نیستند بیائید فکر کنید..."

خواننده گرامی تا اینجا خود متوجه خصوصیتی بارز از دکتر مصدق میشود که بعدها هم تکرار شده و موجب درگیری با مجلس و روحانیت و شاه و ارتش میگردد و آن حس جاه طلبی ایشان است که در قالب درخواست اختیارات ویژه رخ مینمایاند و من تکرار آنرا بر اساس مستندات تاریخی خواهم آورد که البته بر تاریخ دانان آشکار و مبرهن است. اما  در ادامه آن جلسه مکی چنین تعریف میکند "... گفتنی است که هنگام نطق مخالفین طرح دکتر مصدق، نمایندگان جبهه ملی با نگاه های استفهام آمیز و پس از ختم این جلسه پر غوغا و جنجال از یکدیگر میپرسیدند که چرا دکتر مصدق قبلاً با ما صحبت نکرد و موضوع طرح را با ما در میان نگذاشت تا... به این سرنوشت دچار نشود. همه با بهت و ناراحتی از هم جدا شده به منازل خود رفتند ولی قرار شد جلسه فوق العاده جبهه ملی تشکیل شود تا درباره این جلسه مذاکره کنیم . "

حسین مکی داستان آن جلسه فوق العاده را به تفضیل توضیح میدهد که خلاصه آن از این قرار است که اعضای جبهه ملی خصوصاً حائری زاده دکتر مصدق را استیضاح می نمایند که چرا مطلبی به این اهمیت را بدون هماهنگی  با ما در مجلس طرح کردید که دکتر مصدق پاسخ میدهد که شما به من اختیار دادید و حائری زاده می گوید " امروز ما بزرگترین شکست را در مجلس خوردیم . ما اختیار چنین شکستی را به شما نداده بودیم ! .... با این کار موجب تأئید و تقویت مجلس مؤسسان و مصوبات آن شدید و در عین حال شاه را ترساندید که تسلیم رزم آرا شود و بنابراین رزم آرا یک قدم به سوی نخست وزیری نزدیکتر شد ..." در مجموع در آن جلسه دکتر مصدق می گوید من اختیاری را که فراکسیون وطن گرفته ام مسترد می دارم . جلسه جبهه ملی با ناراحتی و عصبانیت بعضی از رفقا خاتمه یافت و نطفه درگیری های بعدی در درون جبهه ملی منعقد گردید .

28 خرداد 1329  دکتر محمد مصدق 5 روز پس از ماجرای رأی نیاوردن طرح لغو اختیارات جدید پادشاه در مجلس که مفصلاً بحث شد ، متن پیام آیت الله کاشانی در باره نفت را در مجلس شورای ملی قرائت نمود .

30 خرداد 1329 مجلس تصمیم گرفت تا پیش از تصمیم گیری درباره قرارداد الحاقی آنرا به کمیسیون مخصوص ارجاع دهد . اعضای جبهه ملی با ارجاع لایحه به کمیسیون نفت مخالفت کردند ولی پس از تصویب ارجاع لایحه به کمیسیون مخصوص در کمال شگفتی بلافاصله عضوکمیسیون شدند . 18 عضو کمیسیون نفت هیچیک در مورد اقتصاد و نفت اطلاع حرفه ای و علمی نداشتند . دکتر مصدق (رئیس کمیسیون نفت ) و چند نماینده جبهه ملی مانع هر گونه اقدام دولت برای اصلاح کار نفت شدند. شرکت نفت نیز از پرداخت حق امتیاز ایران تا تعیین تکلیف قرارداد الحاقی سرباز می زد و آمریکا هم اعلام نمود که نمی تواند کمک مالی به ایران بدهد. بدین ترتیب تنها منبع عمده درآمد کشور متوقف و بحران اقتصادی شکلی جدی تر به خود می گرفت .

5 تیر 1329 علی منصور که مردی هوشمند بود از نخست وزیری کناره گیری و سفیر ایران در ایتالیا گردید . بلافاصله حکم جدید نخست وزیری توسط محمد رضا شاه به نام سپهبد علی رزم آرا رئیس ستاد ارتش داده شد. آیت الله کاشانی و جبهه ملی علیه نخست وزیری رزم آرا اعلامیه هایی صادر کردند.

از 13 تیر 1329 مبارزه جبهه ملی با رزم آرا و مخالفتهای پی در پی با برنامه های وی تا زمان ترور رزم آرا در 16 اسفند  1329 ( به ظاهر) توسط خلیل طهماسبی عضو جمعیت فدائیان اسلام ادامه یافت و بحث قرارداد الحاقی و تعیین تکلیف شرکت نفت دچار چنان دست اندازغریبی شد که خواندن اسناد و اطلاعاتش ، لرزه بر اندام هر میهن پرستی می اندازد  و من حتماً در جای دیگر به آن و به علت مخالفت رزم آرا و بسیاری دیگر با بحث یکباره ملی شدن صنعت نفت و مفاهیم حقوقی و اجرایی آن که بحثی فنی و بسیار مفصل است خواهم پرداخت . بسیاری اسناد جدید حکایت از برنامه ریزی رزم آرا برای کودتا دارد که توسط محمدرضا شاه شناسائی شده بود ولی در مورد نحوه ارتباط شاه و ترور رزم آرا سندی دردست نیست با این حال احتمالاً امیراسدالله علم وزیر کار آن زمان ( وزیر دربار بعدی ) و مقامات عالی شهربانی در جریان ترور بوده اند.

17 اسفند 1329 کمیسیون خاص نفت که مأموریت اظهار نظر روی قرارداد الحاقی یا حک واصلاح معایب آنرا داشت و نه دیگر، طرح مطالعه نشده ملی شدن صنعت نفت را تقدیم مجلس شورای ملی کرد .

18 و 21 اسفند 1329 مجلسین شورای ملی و سنا به حسین علاء به عنوان نخست وزیر ابراز تمایل کردند .

24 اسفند 1329 مجلس شورای ملی طرح ملی شدن صنعت نفت را به اتفاق آرا به تصویب رساند و در 29 اسفند  ، این طرح به تأئید مجلس سنا رسید و محمد رضا شاه پهلوی بلافاصله در همان روز قانون را امضاء کرد که بعدها  روز ملی شدن صنعت نفت ایران خوانده شد .  حسین علاء نخست وزیر شد و در بند دوم برنامه اش صراحتاً اعلام کرد : " در پیش گرفتن سیاستی درباره نفت که با حداکثر مصالح ملت ایران و نظریات کمیسیون نفت هماهنگ باشد".

حسین علا نمی خواست دیگر زمان را بیش از این از دست بدهد. او معتقد بود با تهدید ملی کردن نفت و تهدید تصویب قوانین مالیاتی جدید وسنگین بر درآمد نفت می توان شرکت نفت را به هرگونه تعدیل در قرارداد 1933 وادار ساخت و بدین منظوربا حاج محمد نمازی بازرگان و شخصیت اقتصادی مقیم آمریکا در رایزنی بود . و البته روش وی کارساز شد .

5 اردیبهشت 1330 شرکت نفت به وسیله سفارت انگلیس یک طرح 4 ماده ای برای حل مشکل نفت به شرح زیر  به علاء ارائه کرد :

۱- اموال شرکت نفت به یک شرکت جدید که مدیران آن به نسبت برابر انگلیسی و ایرانی باشند واگذار گردد .

۲ - تمام تاسیسات بخش داخلی به یک شرکت ایرانی تحویل شود .

3- درآمد خالص میان شرکت نفت و دولت ایران به نسبت مساوی تقسیم شود .

۴- بتد ریج کارمندان و کارشناسان ایرانی جایگزین خارجی ها شوند.

علا این پیشنهاد را مطالعه می کرد ولی فرصتی برای پاسخ دادن نیافت زیرا دکتر مصدق و یارانش در مجلس بدون مشورت با دولت که مشغول مذاکره  و حل مسأله نفت بود ؛ طرح شتابزده و مطالعه نشده " نحوه اجرای قانون ملی شدن نفت " را بدون درنظر گرفتن مصالح وتوانمندی های علمی ، فنی و اجرایی و نیروی کارشناسی تولید و فروش و حمل نفت در جهان و وابستگی کشوربه درآمد حاصله واوضاع بحرانی جهانی و قوانین بین المللی و بدون مشورت با دولتی که پیشنهاد فوق العاده ای در دست داشت و می توانست با آن عملاً مرحله به مرحله خلاء نیروهای فنی ومالی و کارشناسی و مدیریتی مورد نیاز صنعت نفت ایران را تأمین کند ؛ تصویب کرده و دست علاء برای حل مشکل اساسی نفت را بکلی بستند.

خواننده گرامی ، مطالب این قسمت را بخوبی به ذهن بسپارید زیرا در شماره های آتی اسنادی را ارائه خواهم کرد که این اتفاق یک اشتباه ساده و از روی نا آگاهی نبوده است  ولی با فرض آنکه در آن ایام تمام وقایع سهواً رخ داده باشند ، خواهید دید که  درآینده نیز همین اشتباهات و محاسبات غلط ناشی از عدم درک صحیح سیاسی و یک دندگی و لجاجت وصف ناپذیر، با آگاهی کامل به دفعات تکرار شده است !!! و نهضت ملی ایران را نه تنها به بن بست ، که به شکست کشیدند !!! واز آن افسانه ها ساختند و ما هنوز در توده مردم اعم از خاص و عام شاهد تأثیرات این افسانه دروغین بزرگ تاریخی هستیم !!!

6 اردیبهشت 1330 حسین علاء با اعتراض به مجلسی که کوچکترین سؤالی از وی نکرده بود از نخست وزیری استعفا کرد . البته دکترعاقلی در روزشمار خود نوشته اند " علاء به علت ناتوانی در حل بحران نفت و فشاردولت انگلستان استعفا کرد"

7 اردیبهشت 1330 جمال امامی نماینده مجلس با توجه به اصرار دکتر مصدق در انتخاب نخست وزیری که بتواند عین قوانین کمیسیون نفت را دقیقاً انجام دهد به دکتر محمد مصدق پیشنهاد قبول نخست وزیری نمود و وی نیز بی قید و شرط پذیرفت و از صد نفر نمایندگان حاضر در مجلس هفتاد و نه نفر به زمام داری مصدق رای دادند.   

ادامه دارد .

+ نوشته شده در Thu 11 Dec 2008ساعت 4:29 PM توسط میثاق آزاد |


سیاستهای داخلی غلط و شعار زدگی در دیپلماسی خارجی دولت دکتر احمدی نژاد حافظ منافع ملی نیست.

از شکست مذاکرات مستقیم ایران- انگلیس در نهضت ملی شدن نفت و وساطت آمریکاییها بیاموزیم انگلیسیها اصل ملی شدن صنعت نفت و افزایش سهم ایران تا 50٪ را پذیرفتند و آماده ادامه مذاکره بودند.

تجربه تاریخی ایران معاصر در مورد احقاق حقوق ملی کشورمان در دو زمینه مجزا یعنی ابتدا بحث " ملی شدن صنعت نفت " در دهه 1330 و دوم بحث حقوق ایرانیان در کسب دانش و انرژی هسته ای " در ایام کنونی، ما را به سمت بررسی و تحقیق در مورد نحوه مدیریت مذاکرات و علل مهم شکست آنها و شرایط داخلی ایران در دوران مذاکرات هدایت میکند.

در اواخر دهه1320 انگلیسها وقتی نیت ایرانیان را در ملی شدن صنعت نفت راسخ دیدند، بلافاصله پیغامهای متنوع و مفیدی برای دولت وقت بخصوص دولت حسین علا فرستادند و اصل ملی شدن و سهم 50– 50 ایران و انگلیس را پذیرفتند. حسین علا نیز در فکر در منگنه گذاشتن انگلیسها با قوانین مالیاتی و... بود تا اگر انگلیسها سر میز مذاکره خواستند بد قولی کنند و زیر تعهداتشان بزنند، وی نیز عرصه را قانونی تنگتر کند تا انگلیسها به تعهدات قبلی خود باز گردند و علاوه بر سهم مالی، سهم مدیریتی و اجرائی ایرانیان را نیز که در قرارداد دوره رضا شاه پذیرفته بودند ولی چندان زیر بار نمیرفتند به مرور بپذیرند و اجراییتر کنند. حسین علا میدانست که وخامت اوضاع اقتصادی- که با قطع درآمد نفتی بدلیل عدم پرداخت سهم الشرکه ایرانیان توسط انگلیسها به بهانه تغییرات و معطلی قوانین و قرارداد نفت انجام پذیرفته بود- اجازه طولانی شدن مذاکرات را به ایران نمیدهد و ضمناً ایرانیان ابزارهای لازم برای فروش جهانی نفت را هم ندارند و بالاخره باید یک شریک خارجی انتخاب کنند. یا انگلیس و یا آمریکائیها به شرط موافقت انگلیسیها... !!!.

حسین علا وقت را تلف نکرد و در جلساتی خصوصی مشکلات را برشمرده و رأی دکتر محمد مصدق و پادشاه جوان و مشاورین بین المللی ایرانی خود و بسیاری دیگر در مجلس را جلب کرده بود ولی وقتی شنید که " جبهه ملی " در کمیسیون نفت و سپس در صحن علنی طرح 9 ماده ای برای خلع ید کامل انگلیسها از شرکت نفت ( به پیشنهاد دکتر مصدق ) را از تصویب مجلس گذرانده اند؛ پیام پنهان دکتر محمد مصدق قهرمان ملی شدن نفت ایران و... را شنید و استعفا داد. با این حال از هیچ کمکی به دولت ایشان دریغ نکرد.

دولت آقای دکتر مصدق در مذاکرات خارجی فاقد برنامه مشخص و منعطف بود و از کمک احزاب و مشاورین اندیشمندی چون حاج محمد نمازی ( کارشناس اقتصادی و نفتی ) و حسین علا- که همه مسایل را پیش بینی و مکتوب کرده و به دکتر مصدق داده بودند و حتی در نشریات آن زمان چاپ شد، برخوردار بود ولی به آنها ترتیب اثر نداد و حتی به طرح مصطفی فاتح ( رئیس شرکت ملی نفت ایران و انگلیس تا مرحله ملی شدن ) که بر اساس طرح 9 ماده ای مجلس تهیه و تدوین شده بود، توجه نکرد. ( کتاب اشتباه بزرگ اثر استاد ابراهیم صفائی ).

دکتر مصدق حتی از افرادی در کابینه مثل بوشهری وزیر راه و همکار صادق ایشان در مذاکراه رودررو با انگلیسها و محمد ابراهیم امیر تیمور کلالی وزیر کار و بسیاری دیگر کمک نگرفت. ایشان سوار بر قطار پرسرعت بی ترمز و بی فرمان و با حمایتهای گسترده مردم و مجلس و روحانیت و احزاب و روزنامه ها و دانشگاهیان و ارتش و شاه جوان و حتی دوستان آمریکائی نشسته بود و سر از پا نمیشناخت. لذا دایره مذاکرات و تصمیمات را حتی از کابینه خود هم کوچکتر کرد و به سه تا چهار نفر افراد متضاد با تفکرات متفرق مانند دکتر شایگان، مهندس محمد حسیبی، زیرک زاده و دکتر حسین فاطمی و امثال ایشان محدود ساخت و ناگهان " لویی هندرسن " سفیر آمریکا در ایران به کسوت مشاور غیر رسمی دکتر مصدق در آمد و دولت آمریکا و" اورل هریمن " بعنوان میانجیهای اصلی انتخاب شدند .

به مرور با شکست مذاکرات ایران- انگلیس در 1330 و تعطیلی تأسیسات نفتی با خروج مدیران و کارشناسان و کارگران خارجی از کشور و بالاخره قطع صدور نفت ایران که نهایتاً به تعطیلی سفارت انگلستان در ایران انجامید، دربار و شخص پادشاه که در موارد عدیده به داد دولت مصدق رسیده بود و حتی هیئت انگلیسی را زیر فشار خود و آمریکائیها قرار داده بود و با خرید اوراق قرضه ملی همگان را به حمایت از دولت فراخوانده بود، از موانع اصلی حل مشکلات کشور و حل مشکل نفت! شناخته شد.

در آن سالها احزاب و مجلس شانزدهم 130 نفره که طرح ملی شدن صنعت نفت و طرح 9 ماده ای نحوه خلع ید از شرکت نفت ایران و انگلیس را تصویب کرده بودند و آقای دکتر محمد مصدق را به نخست وزیری رساندند، مورد حمله های پیاپی دکتر مصدق قرار گرفتند- تا آنجا که مجلس شانزدهم مرعوب، گاه از ترس حمله مهاجمین و مردم متحصن جلو مجلس که از طرفداران دکتر مصدق و آیت الله کاشانی بودند و با پیام آیت الله کاشانی از رادیو، مجلس را در محاصره داشتند، اصلاً تشکیل نمیشد تا بالاخره مجلس هفدهم 76 نفره که به قول دکتر مصدق بیش از 80%  جزو وطن پرستان و ملیون طرفدار دولت بودند را غیر خودی و نوکر انگلیس خوانده و در نهایت آنرا نیز طی یک رفراندوم کاملاً غیر قانونی تعطیل کردند. یاران قدیمی نهضت یکی پس از دیگری به دلیل اعتراض به سیاستهای نسنجیده دولت در مواجهه با مجلس و مذاکرات نفت طرد شدند. عده ای اخراج و یا به مشاغل دیگری غیر از مسئولیتهای اصلیشان گمارده شدند و از سفارتخانه های ایران در بلژیک و آمریکا و... سر در آوردند.

کابینه حداقل 4 بار بشکل وسیع و چندین بار بطور موردی تغییر کرد و در مجموع بالغ بر 22 بار وزرای کابینه 12 نفری دکتر مصدق تغییر کردند و البته معاونین و مدیران سایر مؤسسات که جای خود داشتند. وضع رؤسای شهربانی و ارتش و فرمانداران نظامی و زیر مجموعه های آنها بالطبع بدتر از این بود. لشگر یک تهران منحل و به 5 تیپ مستقل تقسیم و فرماندهی آنها را نیروهای جوانتر طرفدار دولت مصدق بعهده گرفتند. ( ضمن آنکه همین افسران به دلایل عدیده در عملیات خلع دکتر مصدق نقشی فعال و گاه خاموش داشتند). صدها افسر پاکسازی شدند و تا مرز یک هزار و سیصد افسر در معرض اخراج و تصفیه بودند. تا جاییکه ارتش و نظامیان به چند گروه و دسته تقسیم شدند که متأسفانه فعالترین گروه ها را 600 افسر عضو سازمان نظامی حزب توده که در خدمت منافع شوروی قدم بر میداشتند ، تشکیل میدادند. گروه افسران ناسیونالیست و طرفداران شاه و حامیان مصدق نیز برای خود تشکیلاتی مستقل دست و پا کرده بودند و هر یک در گروه های دیگر نفوذیهایی داشتند. در وزارت امور خارجه و دادگستری و سایر وزارت خانه ها پاکسازیهای گسترده برنامه ریزی شد و در موارد عدیده ای اجرا گردید.

دولت مصدق شرایط ویژه و حکومت نظامی اعلام کرد و اختیارات گسترده قانون گذاری، اجرای قانون و حتی مجازات گسترده مخالفین را از مجلس کسب کرد- که خود صدها مخالف برایش دست و پا کرد- و اصول متعدد قانون اساسی مشروطه که خود را وفادار و مقید به آن میدانست، زیر پا گذاشت که داستان هر یک، کتابی را میطلبد . حتی قتل افشار طوس در 1332 نیز احتمالاً بی ارتباط با بحث برنامه سرکوب و مجازات مخالفین دکتر مصدق نیست!.

تحریم اقتصادی ایران تأثیراتش را بمرور در سالهای1331 و32 بیشتر نشان داد و سیاستهای توسعه صادرات غیر نفتی به دلیل ساختار غیر صادراتی صنایع ایران که عمدتاً از زمان رضا شاه باقیمانده بودند و علاوه بر فرسودگی و ضعف کیفی با مشکلات کارگری ناشی از تحرکات حزب توده مواجه بودند، با شکست همراه شد و یا حداقل باید گفت که چاره ساز نیاز کشور نبود.

دولت برای تسلط بر اوضاع به انتشار اوراق قرضه ملی روی آورد که باید در 4 مرحله اجرا میشد ولی حتی در مرحله اول شکست خورد. لاجرم  دولت  به نشر مخفیانه اسکناس تا حد 300 میلیون تومان پرداخت و استقراض و تخلیه وسیع صندوقهای بازنشستگی، بانکها و غیره را در برنامه قرار داد، ولی باز هم نتیجه نگرفت و ناچار به سمت استقراض از شوروی و نیز باز پس گیری طلاهای بانک ملی نزد این کشور برای جبران کسری شدید بودجه رفت که با کارشکنی و باج خواهی روسها مواجه شد که در نهایت با فرو پاشی دولت دکتر مصدق مقارن گردید.

لذا مردم دیندار و یکتا پرست ایران که حامی اصلی دولت بوده و وقایع باشکوهی از حمایت دولتی چون30 تیر1331 را به نمایش میگذاردند، وقتی مماشات خارق العاده دولت با حزب ممنوعه توده که کمونیست و بی خدا و کافر بود را در اعتصاب کارخانجات و مؤسسات دولتی مانند سیلو تهران و... و در میتینگها و درگیریهای خیابانی میدیدند و شاهد کشته شدن مأموران شهربانی و حتی عامه مردم در این وقایع بودند و از سویی ناظر اثرات عمیق تحریم اقتصادی کشور بر زندگی روزمره خود بودند و بیشترین آسیبها را میخوردند، خسته از شعار دادن و شعارزدگی دولت، به صف مخالفین و منتقدین پیوستند و در عمل در مرداد 1332 یا به مخالفین فعال پیوستند و یا با سکوت خود راه را برای دولت جدید باز کردند. شاهد این مدعا عدم مخالفت مردم در اکثر قریب به اتفاق شهرستانها و شهرها و روستاها در برابر فرمان تغییر نخست وزیر توسط محمد رضا شاه پهلوی بود. حتی در مناطق نفت خیز و مناطق کارگری و کشاورزی و شهرهای تحت نفوذ مذهبیون مانند قم و مشهد، ما شاهد یک حرکت مهم و تأثیر گذار مخالف با عزل دکتر مصدق از قدرت نبودیم.

آری بالاخره شد آنچه نباید میشد و اگر دخالت و شهامت نیروهای ارتش و شهربانی ( از افسران ارشد تا درجه داران جز و سربازان و پاسبانها ) و بخش عظیمی از عامه مردم در 27 و 28 امرداد 1332 نبود، سرنوشت مردم این کشور از دست ایرانیان خارج و کشور به دامان شوروی کمونیست میغلطید.

حال تصور کنید اگر دولت دکتر مصدق بجای پرداختن به بعضی موضوعات فرعی اقدام به تدوین و اجرای برنامه ای برای ایجاد وحدت گسترده مجلس- دولت- روحانیت- احزاب- ارتش و شهربانی و دانشگاهیان برای حل مسئله نفت و بحران اقتصادی و بیکاری و بی پولی پیرو آن میکرد و یا به قول معاون وزارت امور خارجه " عبدالحسین مفتاح " اگر به فکر تدوین برنامه ای برای تولید انبوه گندم و جو و برنج و سایر مایحتاج ضروری مردم برای جلوگیری از وابستگی غذایی مردم به خارج از کشور بودند، آیا نهضتی عظیم و مردمی و بی سابقه در آسیا و جهان در برابر استعمار انگلستان به این سادگی از هم میپاشید و آیا باز هم ضرورت خلع دولت ایشان توسط پادشاه جوان در غیاب مجلس هفدهم و با کمک ارتش و گارد شاهنشاهی بوجود می آمد؟ قطعاً پاسخ منفی است !.

آیا ضرورتی برای ایجاد یک حکومت نظامی با نخست وزیری سرلشگر زاهدی اولین وزیر کشور دولت مصدق بود؟ آیا پذیرش قرارداد نامطلوب و نامعقول کنسرسیوم نفت در سال 1333 ضرورت مییافت؟ قطعاً پاسخ منفی است !.

عبرت از تاریخ را جدی بگیریم

حال نگاهی می اندازیم به مدیریت دولت دکتر احمدی نژاد در قبال مسائل خارجی و داخلی کشور خصوصاً بحث تحریم اقتصادی ایران بدلیل فعالیتهای هسته ای! و مشابهت حیرت آمیز آن با دولت دکتر مصدق و بروز ضرورتهای مشابه تاریخی از جمله طرح بحث عدم کفایت رئیس جمهور به دلیل سو مدیریتهای ایشان در تشکیل کابینه و بحرانهای اقتصادی داخلی و شکست در حل مسائل خارجی و بین المللی ! ؟

من تکرار و تأکید میکنم که در بخش دوم مقاله خود سعی کرده ام تا تجربه تاریخی شکست مذاکرات " ملی شدن صنعت نفت " و مسایل پیرامونی را بطور خلاصه یاد آور شده و با شرایط کنونی مقایسه کنم. قیاسی که هدفی جز راهنمایی مردم و مسئولین، منظور دیگری ندارد. ضمن آنکه تفاوتها را هر خواننده ای خود بخوبی در مییابد و نیازی به نوشتن نیست.

عملکرد دولت نهم ، راه توفیق یا شکست

دولت آقای احمدی نژاد در زمینه های گوناگون کارنامه ای بس نگران کننده دارد. این دولت نه تنها از کمک مجلس و حتی احزاب وابسته به بدنه نظام جمهوری اسلامی و حتی وزیران کابینه و مدیران دستگاههای دولتی و دانشگاهیان و مشاورین اندیشمند کمک نگرفته و نمیگیرد بلکه به شکل بی سابقه ای هر حرکت، جنبش مدنی و آزادی خواهی دانشجویی و جنبش ترقی خواه زنان ایران را اگر نگوئیم سرکوب باید بگوئیم وادار به سکوت میکند و یا در بهترین شرایط خود را بالاتر و داناتر از آن میبیند که واکنشی نشان دهد و مسکوت میگذارد .!

دولت آقای احمدی نژاد اگر دولتی هوشمند و ملی و تجربه آموز باشد، باید که به آزادی احزاب و توسعه جنبشهای ترقی خواه دانشجویی و کارگری، نویسندگان و زنان بپردازد و فضای لازم برای نقد و بررسی مشکل اتمی ایران در آژانس، شورای امنیت و طرفهای اروپایی و آمریکایی را ایجاد کند و بار سنگین حل مشکلات بزرگ ملی و مذاکرات بین المللی را بین دولت- مجلس شورای اسلامی که همگی از فیلتر سخت شورای نگهبان بیرون آمده اند تقسیم نماید. آیا هیئتی از مجلس نمیتواند حداقل با پارلمان اروپا وارد مذاکرات مؤثر شود؟ جالب آنکه از دید آقای احمدی نژاد مجلس هم دیگر خانه ملت نیست و اگر قانون اجازه میداد، ایشان مجلس شورای اسلامی و خبرگان را هم تعطیل میکرد.

چند پشتوانه ملی محکم مانند مجلس و احزاب و اندیشمندان قادرند تا با وزارت امور خارجه در مذاکرات شرکت کنند. دولت ایران هرگز نباید به فکر و اندیشه دکتر جلیلیها و یا هر هیئت خاص دیگری اکتفا نماید، هر چند که ایشان بسیار هوشمند باشند.

کابینه دکتر احمدی نژاد مرتباً در حال تغییر است. ده ها وزیر به مجلس معرفی شدند تا بالاخره کابینه ای بی تجربه تشکیل و با تغییرات مکرر مشغول اداره مملکت شد! علاوه بر وزرا و معاونین وزارت خانه ها، معاونین رئیس جمهور و رؤسای بانک مرکزی و بانکهای دولتی و اصولاً مدیریت اقتصاد ملی در معرض تغییرات کلی و مکرر هستند تا جائیکه بسیاری شوراهای عالی مدیریتی ملی و حتی سازمان برنامه و بودجه تعطیل شدند و مدیران ارشد وزارت خانه ها و سازمانهای مهم اقتصادی و سیاسی نظیر وزارت نفت، وزارت کشور و وزارتخانه های اقتصادی و کلیدی آن علاوه بر تغییر دائمی، اصولاً در دست نامدیران و نااهلان هستند و به قولی آقای احمدی نژاد تا شهردارها و بخشدارها و مدیران دولتی شهرهای کوچک را باید شخصاً انتخاب کند. درکشوری که هر مدرک تحصیلی داخلی و خصوصاً خارجی توسط وزارت علوم کنترل میشود، وزیر کشوری یافت میشود که خود را از این قاعده مستثنی دانسته و سالیان سال از مدرک تعیین ارزش نشده در صدا و سیمای کشور بهره میبرد و دست آخر حتی لیسانسش زیر سؤال میرود ولی همچنان با حمایت رئیس جمهور در پست خود ابقا میشود و برای ایستادگی بیشتر در برابر مجلس تشویق میگردد و حتی استعفا معاون سیاسیش که مقام نظامی و سپاهی مشهور بود را نادیده می انگارد. سیاست گذاری برای امنیت ملی و تحزب و مشارکت مردمی و حفظ آرای مردم در دست چنین افرادی است. آیا مردم باید باور کنند ؟!؟!.

دولت در حالی دم از مذاکره با غرب میزند که آمریکا در ایران حتی سفارت یا دفتر حافظ منافع ندارد! و به نظر ایشان ضرورتی به این کار نیست و با رسانه ها میتوان پیغامها را فرستاد و به سؤالات هم جواب نداد. حتی با مصر هم میتوان رابطه نداشت و در اتحادیه عرب جایگاهی داشت !!

یاران ومشاوران نزدیک دکتر احمدی نژاد روز بروز کمتر و کمتر میشوند و احتمالاً امروز تعداد مشاوران و وزیران نزدیک 10% یاران سال اول هستند.      

دولت از تبادل نظر در هیچ زمینه ای خصوصاً بحث توسعه اقتصادی و مذاکرات خارجی استقبال نمیکند و اشتباهات اقتصادی و کسری بودجه و عدم توجه به بودجه مصوب و برنامه های توسعه چهارم و برنامه چشم انداز توسعه 20 ساله بعنوان شاخصه های اصلی دولت در آمده اند و رئیس جمهور با تمام توان از این رفتارهای غیر منتظره دفاع میکند تا جاییکه یافتن همفکران اندیشمند دانشگاهی و با تجربه برای رفتارهای اقتصادی و اجتماعی ایشان به امری نزدیک محال تبدیل میگردد. اکثر یاران دیروز ایشان، امروز در صف منتقدین قرار گرفته و در اعتراض به امور از هم سبقت میگیرند.

شگفت آنکه دولت آثار تحریم اقتصادی شورای امنیت بر زندگی مردم را ا نکار میکند ولی  تورم ٪30 در کشور را ناشی از تحولات جهانی میخواند. ایشان بر این باورند که اقتصاد ایران وابسته به بازارهای مالی جهان نیست ولی اکنون معلوم نیست  برای رکود کشور چه پاسخی میتوان داد.

دکتر احمدی نژاد با شعار مبارزه با فساد اقتصادی و گروه های مافیایی امیدهای زیادی را بوجود آورد و آنان را عامل گرانی مسکن و زمین و...  نامید و به دلیل کارشکنی آنان در برنامه های دولت مردمی خود تهدید به افشای نامشان کرد ولی ظاهراً حاضر به گفتن نام کسی نیست و از آقای عباس پالیزدار دفاع نمیکند و از ایشان تبری میجوید.

خفقان سیاسی برخلاف قانون اساسی، دستگیری گسترده دانشجویان 18 تا حد اکثر 25 ساله مستقل، بدون سلاح و بدون وابستگی به چپ و راست و شمال و جنوب ! به دلیل تهدید امنیت ملی !؟!؟! به سنتی بی بدیل و بی سابقه در ایران- که حتی در دوران جنگ یا دوران ریاست جمهوری آقایان هاشمی رفسنجانی و خاتمی سابقه نداشته- تبدیل شده است و صدای دوست و منتقد و رقیب سیاسی و دشمن را درآورده است.

حتی سرداران بنام سپاه و بسیج هم خود را کنار میکشند. جالب آنکه مخالفین و رقبای آتی آقای احمدی نژاد از همه طیفی هستند و پیدا کردن وجه مشترک در آنان غیر ممکن است.

تیم مذاکره کننده برنامه هسته ای بسیار محدود، متغییر و فاقد راه حلهای متنوع هستند و بر شعارهای سیاسی تمرکز دارند. رئیس جمهور مصوبات شورای امنیت سازمان ملل را کاغذ پاره میشمرد و این شورا را دست نشانده امپریالیسم آمریکائی میخواند ولی برای عضویت در آن دست به تلاش و رایزنی بین المللی میزند و حاصل فقط 30 و اندی رأی از مجموع آرای بیش از 190 رای کشورهای عضو مجمع عمومی سازمان ملل است. یعنی کمتر از 20% کشورهای عضو!. چرا؟ این یعنی عدم استقبال جهان از رفتار و گفتار دولت نهم در ایران .!

این یعنی شکست سیاست خارجی آقای دکتر احمدی نژاد که برای مدیریت دنیا برنامه دارد !؟!؟.

ولی براستی کدام برنامه؟

برنامه را کسی میتواند ارائه کند که حداقل کابینه ای ثابت و با برنامه ای اصولی داشته باشد و در داخل کشورش اگر حقوق بشر بطور کامل اجرا نمیشود، حداقل در برابر مجلس سر تمکین فرود آورد و به احزاب مختلف اجازه فعالیت آزادانه داده باشد! نه آنکه حتی حزب مشارکت که دوره ای 8 ساله جزو بدنه نظام بود و در دولت و مجلس نیروی فعال داشت، حتی اجازه انتشار روزنامه ندارد !؟

این رأی مجمع عمومی به منزله پاسخی واضح و نه بزرگ جهانیان به آقای دکتر احمدی نژاد و برنامه های جهانی ایشان است! 

آیا اگر مجموعه حکومت در انجام وظایف نسبت به رعایت حقوق مردم و احزاب و رعایت حقوق بشر فقط در حد قانون اساسی مصوب همین نظام کوتاهی نمیکردند و برخورد با دانشجویان و انواع NGOها و خبرنگاران و فعالان سیاسی بدرستی انجام پذیرفته بود، واکنش دنیا همین بود ؟

آیا اینجا آبروی مردم ایران و منافع ملی نیست که هزینه میشود ؟!؟!.

حداقل در دوره ریاست جمهوریهای قبلی سعی میشد تا ظاهر آزادیهای مدنی و قانون گرایی در کل نظام تا حد امکان حفظ شود و ولی در دوره احمدی نژاد سعی بر این است که حتی در ظاهر هم اثری از وجود آزادیهای مدنی و قانون گرایی دیده نشود تا جاییکه سازمانهای بین المللی مدافع حقوق بشر با موضوعی کاملاً خاص مواجه شده اند و صد البته صدایشان به جایی نمیرسد.

کلام آخر 

در نهایت باید گفت که حل مشکلات خارجی از جاده " وحدت  ملی و تأمین مصالح ملی " میگذرد و زیر بنای وحدت ملی جدی گرفتن " حقوق  اساسی ملت ایران و احترام به آزادی اندیشه و آزادی ابراز اندیشه و امنیت سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی برای آحاد مردم جامعه است ".

بدون این الزامات برنامه توسعه ایران 1404 و تبدیل شدن به قطب اصلی منطقه شعاری بیش نیست و شاهد آن فرو پاشی اتحاد جماهیر شوروی و جهان کمونیسم است که قطب صنعتی بخشی از جهان شد ولی از درون توجیه حضور خود را از دست داد و آن شد که تاریخ تمدن بشر دید و بر فهرست تجارب خود افزود و حال این وظیفه ماست که از تاریخ پند گیریم یا ملال.

+ نوشته شده در Wed 10 Dec 2008ساعت 5:52 AM توسط میثاق آزاد |


دیپلماسی راه حل سوم

- تأمین حقوق ملی در شرایط آرام سیاسی و بدون تنش میسر است .

- از شکست مذاکرات مستقیم ایران – انگلیس در " نهضت ملی شدن نفت " بیاموزیم  ،

- وظیفه دولتها و حکومتها در ایجاد فضای امن کسب وکار و زندگی سعادتمندانه مردمانشان .

- شکست مذاکرات و شعار زدگی دولت و ادامه رکود اقتصادی

در چند روز گذشته اخبار پیاپی در زمینه های مختلف از جمله شکست ایران در مذاکره با گروه 1+5 و فقدان یک راه حل میانه و نبود یک چشم انداز روشن و امید بخش در حل مسئله اتمی و همزمان تصویب قطعنامه 1835 شورای امنیت علیه ایران بدون حتی یک رای ممتنع یا مخالف و عقد قرار داد اتمی هند و آمریکا و شکست ایران در کسب آرای جهانی برای ورود به شورای امنیت سازمان ملل نشانگر آنست که دولت ایران و نهادهای حکومتی نه تنها در عرصه دیپلماسی و مذاکرت خارجی و توجیه جهانیان با مشکل جدی مواجهند بلکه محملی برای باجگیری دیگر کشورهای منطقه شده اند.

ریشه این شکستها را باید در برآوردهای غلط دولتها و حکومتها از اوضاع جهانی، انتخاب نادرست طرفهای گفتگو و مدیریت گفتگوها و سیاستهای موثر بر سیاست خارجی از جمله سیاستهای داخلی غلط دانست. در این زمینه چند موضوع مهم باید مدنظر هر دولت و حکومتی که در ایران حاکمیت دارد قرار گیرد زیرا که اینگونه شکستها موجب تضعیع حقوق ملی و نابودی منافع بلند مدت ملت ایران میگردد و متأسفانه دولتهای چند ساله می آیند و میروند و اکثراَ پاسخگوی اعمال خود نیستند و یا برای رفتار ناهنجار خود دست به توجیهات عوام فریبانه زده و چشم امید به حافظه نا استوار توده مردم دارند. حال آنکه این امید، امیدی است واهی و نیروهای ملی و حافظه تاریخی، بالاخره بیانگر رفتار گذشتگان خواهد بود .

در تاریخ معروف است زمانی که دکتر محمد مصدق راهی دادگاه لاهه بود در توقف چند روزه در لاهه  با یاران و وفاداران خود و نهضت به گفتگو نشست. از جمله کاردار ایران در هامبورگ " عبدالحسین مفتاح " ( بعداً قائم مقام وزارت امور خارجه دکتر حسین فاطمی هم شد) که برای حمایت از نهضت شخصاً نشریه چاپ کرده و سخنرانیها میکرد به دکتر مصدق میگوید"... نشریات آلمانی نوشته اند که شما در حضور نمایندگان مجلس هفدهم در منزل خودتان فرموده اید: من خیال میکردم انگلیسها پس از یکی دو ماه می آیند و تسلیم میشوند و چون تصور نمیکردم که این کار اینقدر طول بکشد، برنامه ای هم نداشتم. اکنون بیائید با هم بنشینیم و برنامه تنظیم کنیم! دکتر محمد مصدق گفت: حقیقتش را گفتم.

مفتاح پس از بیان سوابق دکتر مصدق در سیاست و سابقه انگلسیها در جنگ جهانی دوم و حالا که 7 سال از جنگ گذشته و هنوز هم برای ترمیم اقتصادشان ریاضت میکشند و به سادگیها صحنه را خالی نمیکنند و از ضرورت بسیج ارتش و مردم برای تولید کشاورزی و تأمین رزق و روزی مردم و تهیه برنامه جامع اقتصادی و رفع کدورت با دربار، یاران و... سخن میگوید و در مجموع رفتار دکتر مصدق و همراهان را باعث نا امیدی میپندارد..." .( راستی بی رنگ است. عبدالحسین مفتاح صفحات 15 تا 22 ). این را بدان علت یاد آور شدم که خوانندگان ببینند که عرصه سیاست خارجی و نبرد با دشمنان یک ملت تنها نیازمند میهن پرستی یا به قول ما امروزیها " تعهد " نیست و دانش و درایت و معلومات و اطلاعات میخواهد و بین مسائل داخلی و خارجی پیوندهای ناگسستنی وجود دارد که برای ذکر مصادیق آن مثالهای متعددی در ادامه آورده ام.

در مجموع حرکت نوین ایران در راستای حل مسئله اتمی با آژانس بین المللی انرژی اتمی و تأمین حقوق ملی ایران نیازمند برنامه ریزی و مدیریت جدید و بالاخره بازنگری در موضوعات زیر میباشد:

الف ـ ایران هرگز نباید برای دستیابی به منافع ملی خود به مذاکره با مؤسسات غیر ایرانی و یا کشورهای واسطه اکتفا کند.

مسئله اتمی ایران ریشه در مشکل روابط ایران و آمریکا دارد و تا زمانیکه ایران نتواند با آمریکا و سایر مدعیان اصلی سر یک میز مذاکره نشسته و آقایان را توجیه نماید بسیاری از مشکلات ادامه خواهد داشت و سیاست استفاده از میانجیهای مطرح به تأمین منافع ملی نخواهد انجامید. این کشورها خود به دنبال منافع ملی و شخصیشان بوده و هرگز نخواهند توانست منافع ملی ایرانیان را تأمین نمایند. خصوصاً در مسئله اتمی، اروپا و روسیه خود جزو مدعیانند و از شکست گفتگوها و نیز تحمیل خواسته هایی ناروا به ایران سود میجویند. فرانسویها چه در عدم انجام قرار داد طرح اولیه نیروگاههای اتمی 3 و 4  دارخوین و چه در تحویل سوخت و لوازم و ادوات نیروگاههای آزمایشگاهی تهران و اراک و چندین مورد دیگر عملاً نشان دادند که دوستان خوبی نیستند.

حتی فرانسویها در قرار دادهای شرکتهای اتومبیل سازی رنو و پژو و در موضوع فروش هواپیماهای ایرباس در دولت آقای خاتمی نیز سوءنیت خود را بخوبی نشان دادند. آلمانها و سپس روسیه نیز در اجرای قرار داد نیروگاه اتمی 1 و2 بوشهر نیز شیوه و روش مشابه را پی گرفتند. چینیها نیز به سادگی در برابر تهدید آمریکائیان جا زدند و ناتوانی خود را به اثبات رساندند. پس ایران در این میان دنبال کدام دوست راسخ و نزدیک برای تامین حقوق ملی خود است !؟.

حافظه تاریخی ما نیز در موضوع ملی شدن صنعت نفت، نشانگر غیبت یک سیاست خارجی فعال و یک دیپلماسی مبتکرانه منطقی در ایران بود و لاجرم دیپلماسی خارجی شعار زده و مذاکرات سر سختانه مستقیم ایران- انگلیس بدون هر گونه انعطافی و بدون ارائه راه حل میانه و یا راه سوم که متضمن منافع ایران و انگلیس برای یک دوره انتقالی باشد تا آنجا پیگیری شد که مذاکرات به شکست انجامید! و سپس در عمل میانجی نامطمئن آن دوران یعنی آمریکا با فکر تأمین منافع ملی خود، شرایطی را بوجود آورد که دولت ایران و انگلستان ناچار به پذیرش وی بعنوان شریک اجباری شدند و بالاخره قرارداد کنسرسیوم در سال 1333 در فضایی سخت و تحت فشارهای گوناگون و در غیاب دکتر مصدق! به ایران تحمیل شد و تا سال 1352 که محمد رضا شاه قرار داد را آرام آرام لغو نمود، منافع بسیاری از دست ما ایرانیان رفته بود و این یعنی پیروزی آمریکاییها برای نیل به اهداف ملی خود و باخت دولت وقت و از دست رفتن منافع ملی ما ایرانیان بشکل توأمان که مسئولیت آن به عهده دولت دکترمصدق بود و بس...!

جالب آنکه فشارهای محمد رضا شاه پهلوی به کنسرسیوم تا مرحله لغو قرار داد در اوج دوستی ایران و غرب چنان بدون تنش و آرام انجام گرفت که از چشم بسیاری از عوام و خواص دور ماند و بسیاری از مدافعان ملی شدن صنعت نفت و مخالفین حکومت پهلوی و مخالفین کنسرسیوم نفت ایران آنرا در نیافتند و بنام محمد رضا شاه پهلوی ثبت نکردند و هنوز هم بسیاری به این فکرند که قرار داد پیش گفته پس از بهمن1357 لغو شده است ! البته محمد رضا شاه توسط دوستانش به روشی خاص تنبیه و مجازات شد که خود داستانی بس غم انگیز است و اسرار آن بمرور فاش میشود ولی مهم آنست که ایران در محیطی دوستانه منافع خود را بازیافت و نه در محیط پر تشنج و درگیری با غرب.

ب ـ ایران باید بداند که اعضای کلوپ هسته ای از جمله فرانسه و روسیه همچون آمریکا از دستیابی ایران به دانش فنی انرژی اتمی و ساخت سانتریفیوژهای غنی سازی اورانیوم و علوم وابسته که بسیار گوناگون و پرکاربرد هستند به هیچ عنوان خوشنود نمیباشند.

ایشان میدانند که ایران به کلید حل معماهای صنعتی و علمی بیشماری از کشاورزی مدرن تا پزشکی هسته ای و نانوتکنولوژی دست یافته و انحصار برخورداری از این کلید مهم را در دنیا با علامت سؤال مواجه نموده است. اگر ایران بتواند دانش غنی سازی تا ساخت نیروگاه و بهره برداری از سوخت هسته ای و بالاخره استفاده از پسماندهای پر ارزش و گرانقیمت کارخانجات تولید برق اتمی را بدست آورد، پس بسیاری از کشورهای دیگر جهان در آسیا، اروپا  و آمریکای شمالی و جنوبی نیز خواهند توانست ظرف 10-20 سال آینده این مسیر را طی کنند و این همان نقطه خطرناک برای انحصارفرانسه و آمریکا و روسیه است. بدین روی تلاش این کشورها برای توقف برنامه صلح آمیز هسته ای ایران ریشه ایتر از آنست که گروه اتمی ایران فکر میکند. با اینحال در چنین فضایی مذاکرات سر سختانه و غیر منعطف هرگز پاسخگوی حل معما نیست.

در چنین فضایی، ایران باید با تکیه بر یک دیپلماسی فعال و با ارائه راه حلهای ابتکاری جدید و متعدد، " راه حل سوم " را برای یک دوره انتقالی و موقت پیشنهاد کند و از لجاجت دست بردارد. قطار بی ترمز و بی فرمان فقط یک شوخی زشت و بی معنی است. " دیپلماسی راه حل سوم " جایی در لابلای بسته پیشنهادی 1+ 5 و بسته ایران میتواند باشد. راه حل سوم الزاماً یافتنی نیست، بلکه میتوان آنرا بر سر میز مذاکره تولید کرد و از شعار زدگی و فریب شعار خوردنها پرهیز نمود. شاید اگر ایران بسته پیشنهادی را با چند پیش فرض جدید مورد مطالعه قرار دهد و اصولاً فضا را برای ورود شخصیتهای آگاه وطن پرست باز کند، تولید راه حل سوم و ساختن بسته پیشنهادی جدید از سوی ایران و گروه خارجی میسر خواهد شد. ( که این متضاد با اصل برده بودن آخوندها میباشد)

اول- ایران در مقطع کنونی تنها نیروگاه های 1و2 بوشهر را در شرف راه اندازی دارد که سوخت آن توسط روسیه تأمین میگردد و لذا نیاز فوری به مقادیر متنابهی سوخت برای یک دوره چند ساله ندارد. طرح جدید نیروگاه کوچک ایرانی دارخوین نیز در کوتاه مدت راه اندازی نشده و لذا برای تأمین سوخت آن میتوان برنامه ای مستقل ریخت و موضوع آنرا از موضوع اصلی به طریقی خارج ساخت تا مسئله کمی کوچکتر و راحتتر شود. پس لاجرم ایده تعلیق موقت تولید انبوه سانتریفیوژها و سوخت هسته ای را میتوان روی میز مذاکره نگاه داشت. بی آنکه اصل حق غنی سازی ایران زیر سئوال رود.

دوم- ایران میتواند برنامه ای خاص برای بازرسیهای کارشناسان آژانس بهمراه کارشناسان مورد تائید آمریکائیان فراهم آورد تا حتی المقدور شانتاژ خبری آمریکائیان را خنثی نماید و همزمان مذاکره مستقیم فنی و سیاسی با آمریکا را آغاز نموده و به نوعی پذیرش قطعنامه های شورای امنیت را به دنیا نشان دهد ولو موقت و مشروط.

سوم- ایران میتواند برنامه تولید سوخت هسته ای در روسیه، برای عرضه بین المللی و برای نیروگاههای 20 گانه آینده خود را که اکنون فقط در مرحله مطالعه مکانیابی هستند و تا راه اندازی اولیه آن حداقل 10 سال وقت لازم است را پذیرفته و از آمریکا و گروه های درگیر در قضیه بخواهد که حداکثر ظرف یک سال مذاکرات و قراردادهای لازمه را روی میز مذاکره بگذارند و در سال دوم یا سوم قراردادها تکمیل و عملیات فاز 1 و 2 ساخت کارخانه به مرحله اجرا در آید و حد اکثر ظرف 5 سال توسط مدیریت ایرانی- روسی به بهره برداری برسد در غیر این صورت ایران برنامه خود را مستقلاً و در ایران ادامه خواهد داد. اینجاست که طرفهای درگیر ناچارند تا حسن نیت خود را ثابت نمایند و در صورت اثبات حسن نیت طرفین خارجی، این امکان وجود دارد که سایت اصفهان نیز به جزئی از سایت روسیه تبدیل گردد و نظیر آن ... .

چهارم- ایران باید لغو تحریمهای سازمان ملل و اجرای مفاد NPT را شرط پیشرفت مذاکرات یا بازرسیها قرار دهد و نه پیش شرط مذاکرات.

پنجم- ایران میتواند برنامه ساخت نیروگاه های بعدی برای تولید 20 هزار مگاوات برق اتمی را ظرف 2 سال از 5+1 بخواهد و قراردادهای لازم را یک به یک مورد رسیدگی قراردهد.

ششم- در نهایت اگر ایران بتواند در محیطی بی تنش، اروپا و آمریکا را برای فعال نگه داشتن تولید سوخت تحقیقاتی و پایلوت، تحت نظرسازمان ملل و یا حتی مانند هند تحت نظارت یا مشارکت آمریکائیان و یا یکی از اعضای 5+1 متقاعد کند، مجبور به تحمل تحریمها و یا از دست دادن داشته های علمی و فنی خود نیست و در آینده نیز میتواند بدون تنش نظارتها را به آرامی برچیند. چنانکه فضای بین المللی نیز بعد از یک دوره 4-5 ساله، دیگر نمیتواند مانند امروز باقی بماند و بی شک ابعاد قدرت بازیگران بین المللی تغییر یافته و نگاه ها به انرژیهای غیر نفتی نیز تفاوت خواهد کرد.

هفتم- گاه ارائه پیشنهاداتی مانند نظارت نمایندگان فنی گروه نم یا اتحادیه عرب بر ایمنی برنامه هسته ای ایران شاید غیر مفید به نظر آید ولی حداقل حربه تبلیغاتی منطقه ای دشمنان ایران را از بین میبرد و همسایگان ساده لوح ایران را مات خواهد کرد. چنین اقداماتی در کنار سایر برنامه ها و میانجیگریها مانند شروع بکار انجمن روابط ایرانیان و آمریکائیان و یا هر حرکت منطقی مبتنی بر عرف و دیپلماسی بین المللی قطعاً مفید خواهند بود .

هشتم- شاید بهتر باشد ایران ورود گروه های جدید به حلقه 5+1 را طلب کند تا امکان چانه زنی ایران افزایش و فشارهای پشت پرده کاهش یابند و.!

پ ــ از دیگر نگرانیهای ظاهری غرب، سیاست موشکی و نظامی ایران است.

اگر ایران براستی قصد حل مشکل را دارد باید سرنخ ارائه پیشنهادات متنوع و چند مرحله ای را بدست گیرد. بطور مثال ایران میتواند تحقیقات و آزمایشات موشکی که توانایی حمله به اهداف دور دست را دارند و اسرائیل را نگران کرده و آمریکائیان سعی دارند تا اینگونه موشکها را برای اروپا و اعراب و منطقه مخاطره آمیز جلوه دهند، برای مدت مذاکرات صلح ایران و آمریکا و اروپا متوقف سازد. بدیهی است این اقدام ایران، جهانیان را از خطر نصب کلاهک هسته ای روی موشکهای شهاب 2 و3 و نظایر آن آسوده خواهد کرد و تبلیغات هدفمند آمریکا علیه ایران را بی اثر مینماید. ضمن آنکه ایران این اقدام را داوطلبانه و نه تنها برای اثبات حسن نیت خود انجام میدهد و هیچ تعهدی در قبال مدت توقف و یا نظارت سایر کشورها را هم نپذیرفته ولی در دوست یابی منطقه ای که به دشمن تراشی بین المللی تبدیل شده است توفیق زیادی بدست خواهد آورد.

دولت کنونی ایران بدون آنکه بتواند اسرائیل را نابود کند و زیر سایه شعارهای مصرانه آقای احمدی نژاد در مورد محو اسرائیل از نقشه جهان و یا شعار اسرائیل غده سرطانی خاورمیانه که باید بدست مسلمانان نابود گردد، موجی از ترس و نگرانی در کشورهای مختلف خاورمیانه، اروپا و دیگران ایجاد کرده و به کمک بازاریابان کارخانجات اسلحه سازی بزرگ دنیا رفته است. به دیگر سخن، آقای احمدی نژاد نه تنها هرگز قادر به محو اسرائیل نیست، بلکه توجیه جدیدی برای توسعه نظامی این کشور ایجاد کرده و در نهایت کلیه کشورهای خاورمیانه را به تجهیز ارتشهای خود ترغیب نموده و نتیجه ای معکوس از سیاست خارجی و شعارهای خود گرفته است. اقدامات پیشگیرانه از وقوع هولوکاست جدید در غرب آسیا و واکنشهای بین المللی نسبت به آن حاصل سیاستهای نسنجیده دکتر احمدی نژاد است و تا پیش از ایشان در جهان سابقه مطرح شدن نداشت. اسرائیل اگر روزی از بین برود، مطمئناً به دلیل بن بستهای ایدئولوژیک داخلی در کنار فشار همسایگان هم مرز است و نه فشار یک دولت خارجی در دوردست...!؟!

دولت جمهوری اسلامی طی سالها تلاش حتی نتوانست قرار داد خط لوله گاز ایران- پاکستان- هندوستان را ( مانند خط لوله باکو – جیهان ) منعقد نماید ولی هندیها که در برابر فشار آمریکا برای عدم عقد قرار داد بودند بدون امضا NPT و با اصرار بر گسترش سلاحهای هسته ای خود، قرار داد اتمی منحصر بفردی با آمریکا بستند که طی آن هم آمریکا به هند نیروگاه برق اتمی و سوخت آنرا میدهد و هم هند امکان برخورداری از جنگ افزار هسته ای را دارد. یعنی قراردادی کاملاً مغایر با مفاد پیمان NPT. البته ما در مذاکرات هند و آمریکا نبوده ایم ولی آیا در این مذاکرات هندیها چشم پوشی یا سخت کردن شرایط خرید گاز ایران و تعویق آنرا وسیله ای برای مجبور ساختن آمریکائیان به قبول پیمان اتمی نکرده اند. آیا این یک شکست آشکار برای دولت ایران و یک پیروزی مطلق برای هندیها و آمریکائیها هست یا نه؟ این اولین باری نیست که ایران وجه المصالحه سیاستهای منطقه ای شده است.

یک کارشناس هندی در تلویزیون ایران براحتی چنین گفت: " ... هند نمیتواند عضو NPT شود. چون این پیمان به غیر از 5 کشور عضو کلوپ هسته ای به کشورهای دیگر اجازه برخورداری از تولید بمب هسته ای را نمیدهد و هند نیز نمیتواند از زرادخانه اتمی خود چشم بپوشد چون بین 2 کشور اتمی چین و پاکستان است ..."

بدین ترتیب هند پس از 30 سال، با آمریکا موافقت نامه ای امضا میکند که حامل تمامی منافع ملی این کشور است. چرا ایران از تجربه هند عبرت نمیگیرد. شرایط جهانی دائم در حال تغییر است و شاید پروسه ای که برای هندیها 30 سال زمان برد، برای ایران کمتر از 5 سال زمان برد. برای این موضوع نیز دلایل عدیده ای وجود دارد که در جای خود به آن خواهم پرداخت.

ت ــ موضوع دیگری که نباید از نظرها دور بماند، وظیفه دولتها و حکومتها در تامین امنیت و آرامش ملی و تامین منافع ملی و ایجاد فضای امن کسب و کار و زندگی سعادتمندانه است.

این وظیفه دولتها را مکلف میکند که برای نیل به این مقاصد و حل مشکلات داخلی و خارجی مردم با هر کشوری و هر سازمانی که برای سرنوشت ملت ایران موثر هستند مذاکره نمایند. این بدان معناست که لزوم مذاکرات دولت ایران با آمریکا و طرفهای درگیر در پرونده اتمی و بحث تحریم شورای امنیت ، وظیفه ای است بر دوش دولتها و نه لطف و محبت دولتها به مردمشان. اینکه دولت ایران پوسته ای تخم مرغی دور خود بکشد و اجازه ندهد تا هیچ کسی در مورد لزوم مذاکرات مستقیم و نحوه مذاکرات و راه حلهای احتمالی حرفی بزند، نه تنها هیچ کمکی به حل مشکل کشور نمیکند بلکه به نوعی پاک کردن صورت مسئله و سوق دادن جامعه به مخاطراتی غیر قابل پیش بینی است که تحریم اقتصادی تنها بخشی از آنست. بپذیریم که رکود اقتصادی در ایران از جنس رکود اقتصادی جهانی آمریکایی- اروپایی نیست !

از دیگر سو تجربه تاریخ معاصر ایران نیز مؤید این حقیقت است که حل مشکلی ملی به این عظمت از عهده یک دولت ساخته نیست و دولت باید از کمک احزاب و گروه ها و نهادهای ملی دیگر مانند مجلس و حتی دانشگاهیان و روشنفکران و مشاوران اندیشمند کمک گیرد و کل اجزا یک جامعه را در یک ید واحد در حل موضوع و یافتن راه حل به میدان آورد .

من در بخش دوم مقاله خود سعی کرده ام تا تجربه تاریخی شکست مذاکرات " ملی شدن صنعت نفت " و مسایل پیرامونی را بطور خلاصه یاد آور شده و با شرایط کنونی مقایسه کنم. قیاسی که هدفی جز راهنمایی مردم و مسئولین، منظور دیگری ندارد. ضمن آنکه تفاوتها را هر خواننده ای خود بخوبی در مییابد و نیازی به نوشتن نیست.

ث- در خاتمه مصرانه تأکید و تکرار میکنم که هر دولتی و هر حکومتی در ایران وظیفه تأمین مصالح ملی در معضلات بزرگ بین المللی را بعهده داشته باشد، باید به موارد و مسائل مختلف ازچند دیدگاه نگاه کند که حداقلهای آن در چند بند زیر می آید:

اول: حاکمیت و بخشهای اجرایی آن باید از تاریخ بیاموزند و اشتباهات گذشته را تکرار نکنند. راه هایی که تاکنون پیموده شده اگر نگوئیم اشتباه بوده باید پذیرفت که موجب حل مشکل هم نشده و وضعیت روزبروز بدتر اقتصادی و اجتماعی، شاهد آنست.

دوم: آنکه مشکل خارجی را نمیتوان با شعار حل کرد. سیاست تهدید نیز به تأمین منافع دشمنان ما و باج خواهی دوستان خارجی و همسایگان انجامیده، لذا از تکرار شعارهای تو خالی و یا حداقل غیر ضروری و غیر ممکن که عمدتا مصرف داخلی دارد باید پرهیز کرد.

سوم: ریشه مشکل خارجی را باید بدرستی شناخت و ریشه ای به آن پرداخت و چشم امید به واسطه ها و دلالان صلح در دنیا نداشت. ایران تاکنون هزاران صدمه ملی و فرصت داخلی و خارجی را تجربه کرده است، بگونه ای که تهیه فهرستی از فرصتهای از دست رفته طی سالیان گذشته نیازمند صدها صفحه مطلب است.

چهارم: تأمین منافع ملی و ایجاد فضای امن و آزاد برای کسب و کار و نیز ابزار اندیشه و زندگی سعادتمندانه وظیفه دولتها و حکومتهاست و ایشان باید برای نیل به این مقصود از هیچ کوششی فرو گذاری نکرده و در فضای داخلی محیطی امن را فراهم آورده و در بعد خارجی نیز از موضوع قدرت وارد مذاکرات بین المللی شوند و از استثنا کردن طرفهای مذاکره و یا ایجاد پوسته ای دور خود به هر دلیل و عنوانی پرهیز کنند. خصوصاً مذاکره با طرفهای اصلی درگیری شامل آمریکا، فرانسه، روسیه و آلمان از اهم موضوعاتی است که دولتها در بعد خارجی باید به آن همت گمارند تا مسئله اتمی و تحریم اقتصادی هر چه زودتر از بین برود.

پنجم: هیچ حکومتی نمیتواند هم در جبهه داخلی و هم در جبهه خارجی به جنگ پیروزمندانه و توجیه پذیر اقدام ورزد. درست در ایامی که آمریکا و دیگران فضای جهانی را برای ما مسدود و محدود کرده اند، دولت بعنوان قوه مجریه به همراه قوه قضائیه در اقدامی هماهنگ سختترین فشارها را بر جامعه سیاسی و جنبشهای ترقی خواه داخلی اعمال کرده اند.  در این سوء برداشت و بد رفتاری اعجاب آور دولت آقای احمدی نژاد نسبت به پدیده های محترم و مقدسی چون آزادیهای مشروع و قانونی و حقوق شهروندی انسان ایرانی طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی، بخش بزرگی از فعالان سیاسی و دانشجویی و کارگری و حتی روشنفکران مستقل با چند شعار و پلاکارد و اجتماع آرام و گاه بدون همین چند وسیله ساده ابراز نظر، به جرم تهدید امنیت ملی زندانی میشوند و از کمترین امکانات برای داشتن وکیل و ملاقات با نزدیکان و حق دفاع و فرجام خواهی بر خوردار نمیشوند و این رفتارهای غیر قابل توجیه که رئیس جمهور را وادار به دروغ گویی در مجامع بین المللی میکند، خود عاملی برای توجیه خارجیان برای تشدید فشارها و دروغ پنداشتن فعالیتهای حقه ملی مان است. با این شرایط هیچ شانسی برای دولت و نهادهای حکومتی باقی نمیماند جز آنکه طعم تلخ فروپاشی را تجربه کنند که متأسفانه منافع ملی کشور و مردمان این نسل و نسلهای آینده و حتی ماحصل تلاش نسلهای گذشته نیز زیر سؤال و در خطر اضمحلال میرود. (مگه ئاسشون مهمه)

ششم: دولت و کلیه نهادهای حکومتی امروز ایران باید به شکل ریشه ای و اساسی در صدد رفع مشکلات داخلی و تغییر نگاهها نسبت به معضلات جامعه برآینده تغییر و اصلاح قوانین جاری باید در برنامه کشور قرار گیرد. چرا باید در چنین عصری که عصر ارتباطات است و جامعه ایرانی با بسیاری جوامع دیگر آشنا میشود، اصولاً بحثی بعنوان حقوق بشر و حقوق شهروندی مطرح باشد؟!

آنهم جامعه ای که بالغ بر 7000 سال تاریخ مدون دارد و در 2500 سال پیش منشور حقوق بشر و آزادی ملل را نوشت و در تاریخ یکصد ساله خود تجربه انقلاب مشروطه و قانون اساسی مشروطه را دارد و یکبار دیگر در 30 سال قبل حقوق ملت را در فصل سوم قانون اساسی به روشنی تبیین کرده ولی دولتمردان و بخش اعظم قوه قضائیه و حتی به جرأت میگویم بخش اعظم نهادهای حکومتی امروز اصلاً از مفاد آزادیهای مصرح در فصل سوم قانون اساسی جمهوری اسلامی آگاهی ندارند و بعضی که اندک اطلاعاتی از آن دارند، بدان اعتقاد ندارند و در عمل قوانین خلاف آنرا از مجلس شورای اسلامی میگذرانند و به تأیید شورای نگهبان قانون اساسی کنونی میرسانند و دیگران نیز در عمل به مجریان خلاف این قوانین معترض نمیشوند و حتی اعمال غیر قانونی چنین افرادی در هر شغل و لباسی را تأیید هم میکنند .

ادامه دارد

+ نوشته شده در Tue 9 Dec 2008ساعت 8:57 PM توسط میثاق آزاد |


ارتشبد غلامرضا ازهاری رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح که در حدود ساعت ده شب 14 آبان ماه به کاخ نیاوران اظهار شده و بعد از ملاقات شاه با سفیران آمریکا و انگلیس، به حضور شاه رفت، همان شب مأمور تشکیل یک دولت نظامی شد و روز بعد کابینه ای را که ابتدا 9 وزیر داشت به شاه معرفی نمود. از 9 وزیر کابینه فقط دو نفر (وزیر خارجه و وزیر صنایع و معادن) غیر نظامی بودند و 7 وزیر نظامی (ارتشبد رضا عظیمی، ارتشبد عباس قره باغی، ارتشبد غلامعلی اویسی، سپهبد امیرحسین ربیعی، سپهبد ابوالحسن سعادتمند، سپهبد ایرج مقدم و دریاسالار کمال حبیب اللهی) هر کدام سرپرستی یک یا چند وزارتخانه را عهده دار شدند.

در 15 آبان شاه بدنبال تشکیل کابینه نظامی در صفحه تلویزیون حاضر شد و نطقی استرحام آمیز ایراد کرد و به اشتباهات و گناهان خود اعتراف کرد و از مردم خواست به او یک فرصت دیگر بدهند و گفت مردم من صدای انقلاب شما را شنیدم که نشانگر کامل ضعف و زبونی او بود. این نطق اعتراف به گناهان گذشته و موجه نشان دادن حرکت ملایان و بطور کلی استعمار سرخ و سیاه باعث شد که نیروهای مسلح روحیه خود را از دست داده و به اصطلاح انقلابیون قویتر و شدیدتر عمل کنند.

شاه در این نطق که با قیافه ای گرفته و حالتی درمانده بیان شد، گفت:

« در فضای باز سیاسی که از دو سال پیش به تدریج ایجاد میشد، شما ملت ایران علیه ظلم و فساد بپاخاستید ... انقلاب ملت ایران نمیتواند مورد تأیید من بعنوان یک پادشاه و یک فرد ایرانی نباشد. متأسفانه در کنار این انقلاب، دسیسه و سواستفادۀ دیگران از احساسات و خشم شما، آشوب و هرج و مرج و شورش نیز به بار آورد. موج اعتصابها نیز که بسیاری از آنها برحق بوده اخیراً تغییر ماهیت و جهت یافت تا چرخهای اقتصاد مملکت و زندگی روزمرۀ مردم فلج شود و حتی جریان نفت که زندگی مملکت به آن بستگی دارد قطع گردد... ناامنی، اغتشاش و شورش و کشتار در بسیاری از نقاط میهنمان بجایی رسیده است که استقلال مملکت را به خطر انداخته است. وقایع اسفباری که دیروز پایتخت را به آتش کشید، برای مردم و مملکت، دیگر قابل ادامه و تحمل نیست. در پی استعفای دولت و برای جلوگیری از اضمحلال مملکت و به منظور برقراری حکومت قانون و ایجاد نظم و آرامش، تمام کوشش خود را در تشکیل یک دولت ائتلافی مبذول داشتم و فقط هنگامی که معلوم شد امکان انجام این ائتلاف نیست، به ناچار یک دولت موقت را تعیین کردیم... من به نام پادشاه شما، که سوگند خورده ام تمامیت ارضی مملکت، وحدت ملی و مذهب شیعۀ اثنی عشری را حفظ کنم، بار دیگر در برابر ملت ایران سوگند خود را تکرار میکنم و متعهد میشوم که خطاهای گذشته و بی قانونی، ظلم و فساد دیگر تکرار نشود، بلکه خطاها از هر جهت نیز جبران گردد. متعهد میشوم که پس از برقراری نظم و آرامش در اسرع وقت یک دولت ملی برای آزادیهای سیاسی و انجام انتخابات آزاد تعیین شود، تا قانون اساسی که خون بهای انقلاب مشروطیت است بطور کامل به مرحلۀ اجرا درآید... »

رضا قطبی

این سخنرانی یکی از ویران کننده ترین سخنرانیهای شاه بود که توسط عوامل فرح، رضا قطبی، داریوش شایگان، حسین صدر و مجید تهرانی بنا شده بود که ضربۀ کشنده ای بر پیکر نیروهای مسلح و انسانهایی که هنوز معتقد به شاه بودند وارد آورد. علاوه بر نطق ضعیف و تضرع آمیز شاه، که متضمن اعتراف بوجود بی قانونی و ظلم و فساد در گذشته و تعهد رفع این مظالم و فساد و اجرای قانون اساسی در آینده، بدون هیچگونه ضمانت اجرایی برای انجام این تعهدات بود، انتخاب ازهاری برای ریاست دولت نظامی، خود دلیل دیگری بر ضعف و بی تصمیمی شاه در آن لحظات حساس به حساب می آمد، زیرا ازهاری یک افسر فاقد اراده، جسارت و قاطعیت بود و به قول یکی از همکارانش از نظامی گری فقط اونیفورم آن را داشت.

در همین روز دولت نظامی عده ای از عوامل خود و عده ای از کسانی که در آینده میبایست اعدام میشدند و از بلند پایگان و مقامات عالیرتبه دولت در بیست سال اخیر و عهده دار مشاغل مهم بودند، طبق ماده 5 حکومت نظامی بازداشت شدند ولی انقلابیون و ملایان دسیسه کار، همگی بلندگو در دست فعال بودند و از طرف دولت نظامی همچنان حمایت میشدند.

در پانزده و شانزدهم آبان ماه افراد زیر بازداشت شدند:

ارتشبد نعمت الله نصیری سفیر سابق ایران در پاکستان و رئیس پیشین سازمان امنیت، شهربانی و گارد سلطنتی (نامبرده با فرح، فردوست، پرویز ثابتی و اردشیر زاهدی مشکل داشت)، دکتر منوچهر آزمون وزیر سابق، مشاور وزیر اسبق کار و استاندار فارس (نامبرده قبل و بعد از زندانی شدن خدمات زیادی به انقلابیون کرد) دکتر عبدالعظیم ولیان استاندار و نایب التولیه آستان قدس رضوی و وزیر اسبق تعاون و امور روستاها، داریوش همایون وزیر پیشین اطلاعات و جهانگردی و مدیر روزنامه آیندگان (نامبرده یکی از محرکین و یاری دهندگان انقلابیون بود)، سپهبد جعفر قلی صدر رئیس سابق شهربانی، دکتر غلامرضا نیک پی سناتور و شهردار سابق تهران و وزیر اسبق مشاور و آبادانی و مسکن، دکتر منوچهر تسلیمی وزیر پیشین بازرگانی، دکتر ایرج وحیدی وزیر اسبق کشاورزی و نیرو، رضا صدقیانی وزیر پیشین تعاون و امور روستاها و استاندار اسبق لرستان، مرکزی و خوزستان، جمشید بزرگمهر رئیس کلوب شاهنشاهی، رضا شیخ بهائی معاون شهرداری تهران، حسن رسولی دبیرکل المپیک و حسین فولادی سرمایه دار و همچنین امیرعباس هویدا وزیر سابق دربار و نخست وزیر اسبق طبق ماده 5 حکومت نظامی بازداشت شدند. ساعت 6 بعد از ظهر همین روز سپهبد رحیمی لاریجانی معاون فرمانداری نظامی به منزل هویدا رفته و دستور توقیف را به او ابلاغ می نماید. هویدا در حالیکه با دکتر سعید رئیس مجلس شورای ملی و دکتر ناصر یگانه رئیس دیوان عالی کشور مشغول مذاکره بود خود را تسلیم سپهبد رحیمی لاریجانی نمود و به اتفاق به سمت زندان اوین حرکت کردند.

ازهاری تصمیم گرفت که تعداد وزیران نظامی کابینۀ خود را به 4 نفر تقلیل دهد و در روز 17 آبان کابینه خود را تکمیل کرده و به شرح زیر معرفی نمود: امیر خسرو افشار وزیر امور خارجه، ارتشبد قره باغی وزیر کشور، ارتشبد عظیمی وزیر جنگ، سپهبد دکتر ابوالحسن سعادتمند وزیر اطلاعات، سپهبد باقر کاتوزیان وزیر کار و امور اجتماعی، دکتر محمدرضا امین وزیر صنایع و معادن، مهندس محسن فروغی وزیر فرهنگ و هنر، مهندس کریم معتمدی وزیر پست و تلگراف، دکتر معمارزاده وزیر بازرگانی، مهندس امیر پرویز وزیر کشاورزی و عمران روستایی، دکتر حسین نجفی وزیر دادگستری، دکتر شمس الدین مفیدی وزیر علوم و آموزش عالی، حسنعلی مهران وزیر امور اقتصادی و داراریی، دکتر عاملی تهرانی وزیر آموزش و پرورش، دکتر صالحی وزیر مشاور و رئیس سازمان برنامه، احمد ناظمی وزیر مشاور در امور پارلمانی، دکتر مصطفی پایدار وزیر مشاور در امور اجرایی، دکتر عزت الله همایون فر وزیر مشاور، شریعتمداری وزیر مشاور و سرپرست اوقاف، علی فرداد معاون نخست وزیر.

دکتر سنجابی که در اثر فشارهای عوامل سیاستهای خارجی سر تعظیم کامل به خمینی فرود آورده بود (پرونده سیاه او در دست عوامل انگلیسی بود) در روز 17 آبان پاریس را به قصد تهران ترک کرد. او حامل دستورات برای داخل ایران بود و در این زمان طی بیانیه ای خواستار سرنگون کردن شاه و پایان دادن به حکومت نظامی در ایران شد و در ورود به ایران با هیچگونه مشکلی روبرو نشد و تحت محافظت دولت نظامی ازهاری برای پیشبرد انقلاب در ایران فعال شد.

در 19 آبان خمینی در مصاحبه با نماینده سازمان عفو بین المللی گفت: شعار ما در مرحله کنونی عبارتست از سرنگون کردن سلطنت پهلوی و برچیده شدن نظام شاهنشاهی و استقرار حکومت اسلامی و پس از آن در 28 آبان « سایروس ونس » وزیر امور خارجه آمریکا گفت که این کشور قصد ندارد برای نگاهداشتن محمدرضا شاه پهلوی در قدرت، اقدام به مداخله در کشور بحران زده ایران نماید.

چرا که قبل از آن برژنف دبیرکل حزب کمونیست شوروی طی مصاحبه ای در همین روز، با روزنامه پراودا درباره وقایع ایران گفته بود: « مداخله آمریکاییها در امور ایران به خصوص مداخله نظامی، تهدید برای امنیت شوروی به شمار می آید و دولت شوروی نمیتواند در برابر چنین مداخله ای بی اعتنا بماند »، البته ملاحظه میشود که به چه صورت سیاستگزاران استعمارگر جهانی با سناریوسازی و طرح ریزی، مسائل خود را موجه جلوه داده و با تبلیغات دروغین به خورد مردم ناآگاه میدهند.

در پیرو جلب و پی گیری مسئولان حکومتی سواستفاده گر به اصطلاح دزد که پرونده آنان در دیوان کیفر و دادسرای تهران به جریان گذاشته شده بود، عده ای دیگر از بلندپایگان از جمله دکتر غلامحسین جهانشاهی وزیر اسبق بازرگانی و منوچهر پیروز استاندار پیشین فارس بازداشت شدند.

در اوایل آذرماه 57 فرح به شاه پیشنهاد کرد که به نفع ولیعهد از سلطنت استعفا بدهد و او طبق قانون اساسی نیابت سلطنت را عهده دار شود. نقشه این بود که با استفاده از اختیارات مقام نیابت سلطنت، فرح چهار نفر از اشخاص مورد قبول نیروهای مخالف را به عضویت شورای نیابت سلطنت انتخاب نماید و با انتخاب نخست وزیر مورد قبول ملایان، ادارۀ امور مملکت را سریعاً و عملاً به دست آنها بسپارد ولی شاه زیر بار نرفت چرا که هنوز اعتماد او از آمریکاییها سلب نشده بود.

شاه در یک مصاحبه با هفته نامه تایمز گفت: اگر از سلطنت کناره گیری کنم آتش جنگ داخلی در ایران افروخته خواهد شد. او گفت: اگر چنین جنگی درگیرد هزاران نفر کشته خواهند شد و کشور تجزیه خواهد شد و گروه های کمونیستی در صدد بدست گرفتن امور برخواهند آمد. شاه گفت پس از مطالعۀ راههای ممکن تصمیم گرفته است در مقام خود باقی بماند تا سرانجام فرزند 18 ساله اش جانشین او شود.

اما ارتشبد ازهاری سریعاً اظهار مینماید که تا زمانی که مسئول دولت هستم مسئولیت ادارۀ امور نه با شاه، با من است. همزمان هوشنگ انصاری (انگلوفیل) مدیر عامل شرکت نفت ایران که قبلاً به پاریس رفته بود در همانجا بوسیلۀ تلفن از سمت خود کناره گیری میکند و با وجود اصراری که از طرف شاه برای بازگشت او بعمل آمد وی متعذر به این نکته شد که دچار بیماری قلبی میباشد و برای معالجه بایستی به آمریکا برود.

بدنبال اغتشاشات بیشتر و افزایش شکاف بین دولت و مردم، با برنامه ریزی در 2 آذر ماه تظاهراتی در مشهد صورت میگیرد، تعداد تظاهرکنندگان نزدیک به یک میلیون نفر بود.

اغتشاشات به مرحله ای از خشونت رسید که سربازان قادر به جلوگیری از تظاهر کنندگان نبودند. نزدیکهای ظهر فرمانده نظامی مشهد در حالیکه به شدت به هیجان آمده بود با افسر زیر دست خود داخل تانک شده و بی باکانه به طرف تظاهرکنندگان یورش میبرد. مسلسلهای خودکار تانک بدون وقفه مردم را مانند برگ درختان به زمین میریخت. سربازان که چنین شهامتی را از فرمانده خود دیدند بطرف مردم آتش گشودند که در عرض مدت کوتاهی نزدیک به هزار نفر کشته و حدود هزار نفر مجروح گردیدند. در این هنگام چند نفر از تظاهرکنندگان (تروریستهای فلسطینی) با وسایل آتش زا و کوکتل مولوتف تانک را به آتش کشیدند. شعله های آتش به حدی بود که سرنشینان تانک مقاومت نیاورده و خود را به بیرون انداخته و قبل از اینکه سربازان بتوانند کاری برای نجات جان فرماندۀ خود انجام دهند تروریستهای مسلح فلسطینی همراه با مردم به آنها هجوم آورده و آنها را به طرز فجیعی کشتند.

باز یک مرحله به پیروزی انقلابیون نزدیک میشویم و اهل عمامه های انگلیسی با هماهنگی و با دادن اعلامیه عزای عمومی و سرنگونی رژیم و تعطیل عمومی تشنجات را به حداکثر میرسانند.

عوامل مسلح فلسطینی همراه با چریکهای فدائی گاه گاه به محل استقرار نیروهای مسلح حمله میکردند.

دکتر علی امینی نخست وزیر سابق ایران نیز در این بوحبوحه در پی نام و نشان بود و گاه با شاه مذاکره میکرد و گاهی با ملایان. به هر صورت او نیز خود را نخود آشی که سیاست استعمار جهانی برای ایران پخته بود میدانست و میگفت: روحانیت دنبال بدست گرفتن پست و مقام نیست و فقط احترام میخواهد و بیشتر گرفتاریهای موجود، معلول سیاست غلط سازمان امنیت و گزارشهای مغرضانه آن در گذشته است.

البته وی بدلیل اینکه قبلاً در فیضیه نجف مدت یکسال طلبگی کرده بود (بعد از جنگ جهانی اول و قبل از اینکه در پاریس درس حقوق و اقتصاد بخواند) در میان اهل عمامه وجهه خوبی داشت.

شب دهم آذر ماه با اعلام رادیو بی. بی. سی مردم روی پشت بامها میروند و الله اکبر سر میدهند، بدین ترتیب استعمارگران چنین برنامه شبانه ای برای مردم ناآگاه تدارک میبینند.

پیرو برنامه ریزی استعمار جهانی برای انهدام ایران و سرنگونی رژیم پادشاهی ازهاری (انگلوفیل) رئیس دولت نظامی در یک مصاحبه مطبوعاتی با خبرنگاران خارجی اعلام کرد که آیت الله خمینی مانند هر ایرانی دیگر میتواند هر موقع که اراده کند به ایران باز گردد. خمینی در جواب میگوید: « دولت غیر قانونی و ستمگر فعلی ایران باید توجه داشته باشد که بازگشت او به خود وی بستگی دارد. »

در پانزدهم آذر ماه جلسه ای در کاخ سفید برای سرعت بخشیدن به پیروزی انقلاب صورت میگیرد که ریچارد هلمز سفیر سابق آمریکا و رئیس پیشین سیا یکی از حاضرین در جلسه بود. او اعلام مینماید که: « نمیداند آیا شاه ایران میتواند با این آشوبهای خونین در کشورش باقی بماند یا خیر » و گفت ایران یک متحد مهم آمریکا بوده است. کارتر در مورد باقیماندن شاه گفت که امیدوارم بتواند. این چیزی است که در دستهای ملت ایران است. ما هرگز قصد نداشته ایم در امور سیاسی داخلی ایران دخالت کنیم.

البته این گزافه گوییهای کارتر ظاهر کار بود و در باطن کارتر و سیاستگذاران جهانی در مسیر انهدام ایران فعال بودند و عوامل آخوندی و احزاب ضد ملی و عناصر تروریستی خود را در افزایش تشنجات ایران هماهنگ کرده و جراید بین المللی از جمله لوموند فرانسه و گاردین لندن و جراید آمریکا همه علیه رژیم شاه سخن پراکنی می کردند.

با آغاز ماه محرم و اعلامیۀ شدیداللحن خمینی که مردم ایران را به قیام عمومی برای سرنگونی « رژیم یزیدی » دعوت می کرد تظاهرات و اعتصابات در سراسر کشور گسترش یافت و صدور نفت به کلی قطع شد.

در روز 19 و 20 آذرماه روز تاسوعا و عاشورا تظاهرات عظیمی در تهران و سایر شهرهای ایران به دعوت طالقانی صورت گرفت و در روز 20 آذر ماه در تجمع مردم در میدان شهیاد پس از سخنرانی مخالفین رژیم پهلوی، قطعنامه راهپیمائی را در 17 ماده قرائت نمودند که در آن به سقوط و برچیده شدن رژیم پهلوی، برقراری حکومت اسلامی به رهبری خمینی، اجرای عدالت اجتماعی و تأمین حقوق مردم و جلوگیری از هرگونه سلطه گری و ... اشاره شده بود.

به توصیۀ سفیر انگلیس پارسونز و به دستور شاه، حکومت نظامی نه تنها تلاشی برای جلوگیری از برپایی تظاهرات به عمل نیاورد، بلکه نیروهای خود را از خیابان های مرکز شهر که مسیر راهپیمایی روزهای تاسوعا و عاشورا بود فراخواند تا برخوردی بین سربازان و تظاهرکنندگان پیش نیاید.

پس از ملاقات دکتر کریم سنجابی رهبر جبهه ملی و دیگر عوامل به اصطلاح ملی گرا با شاه و هماهنگی بین المللی در 26 آذر دکتر علی امینی اعلام کرد: شاه تا چند روز دیگر دولت غیر نظامی به روی کار خواهد آورد.

باید متذکر شویم که سنجابی استاد حقوق اداری و رئیس پیشین دانشکده حقوق، خود را در آن مقام می دید و می پنداشت که این بازگشتی شایسته به سیاست خواهد بود. او ابتدا تمایل زیادی برای انجام خدماتی به شاه ابراز نموده بود ولی به دلیل اینکه مورد اعتماد نبود شاه نظرات او را نپذیرفت و وی پس از مدتی خود را در نوفل لوشاتو به پای خمینی انداخت و خویشتن را انکار کرد و سپس اندکی بعد، خمینی او را به وزارت خارجۀ رژیم اسلامی برگزید و همۀ آنها پیش از آن بود که چندی بعد او را چون کثافتی از آن شغل برکنار و وادار به خود تبعیدی در آمریکا کنند.

در این زمان منتظری توسط انگلیسی ها به پاریس فرستاده می شود تا در آنجا از خمینی حمایت کند، او در یک کنفرانس مطبوعاتی می گوید : ملت ایران خواهان رژیم و دولتی زیر نظر خمینی است.

در اواخر آذرماه 57 دولت نظامی، عملکرد مثبتی علیه تظاهرکنندگان نداشت، سربازان در داخل کامیون ها می نشستند و کاری جز تماشای این تظاهرات و گاهی ابراز همدردی و هماهنگی با آنها نداشتند. با فرا رسیدن شب، مردم در مساجد جمع می شدند و به چرندیات اهل عمامه و ملایان انگلیسی که غالباً از اعلامیه ها و دستورالعمل های خمینی الهام می گرفت، گوش می دادند. تشکیلات منظم ملایان با هماهنگی عوامل انگلیسی برای هدایت حرکت های انقلابی به رهبری بهشتی در ایران شکل گرفته بود و از طریق شبکۀ مساجد دستورالعمل حرکت های روزانه صادر می شد و در این زمان تظاهرات خیابانی شکل منظم و حساب شده ای به خود گرفته بودند.

شاه پس از ناکامی از دولت نظامی و بدتر شدن اوضاع مملکت، به فکر همکاری با رهبران جبهۀ ملی افتاد. البته این فکر نیز توسط مشاورین به او تزریق شد. در تدارک بوجود آوردن یک دولت انتقال که طبق برنامه سیاست جهانی می بایست از مخالفان نیم بند تشکیل شود، در همین روز یعنی 27 آذر در یک دیدار بین شاه و دکتر غلامحسین صدیقی، شاه به وی پیشنهاد قبول نخست وزیری نمود، صدیقی برای قبول و رد آن یک هفته می خواست.

در این زمان در کشور اعتصابات کارمندان دولت و بازاریان و دیگر انسان های ناآگاه به حد نهایت رسیده بود و گاه گاه توسط تروریست های فلسطینی همراه با چریک های فدائی به نیروهای مسلح حمله می شد. برای مثال مردم در 30 آذر در خمین اکثر ادارات دولتی و انتظامی را آتش زدند، در سنندج چهارصد زندانی پس از آتش زدن زندان و غارت اسلحه خانه از زندان مسلحانه گریختند، در آبادان در اثر درگیری تروریست های مسلح با نیروهای دولتی عده ای کشته و زخمی شدند، در مشهد و تبریز تظاهرات مردم منجر به تیراندازی و قتل و جرح شد.

پارسونز سفیر انگلیس در ایران در صفحه 106 کتاب « غرور و سقوط » خود چنین مینویسد:

« روز 22 دسامبر (2 دی ماه 57) سالیوان و من ملاقات طولانی با شاه داشتیم ... من از شاه سئوال کردم آیا تصور می کند ارتش هنوز قادر است دست به اقدام نظامی مؤثری بزند؟ شاه گفت من می خواهم عقیدۀ شما را بدانم. من پاسخ دادم عقیدۀ من این است که ارتش در رویارویی با مردم تجزیه خواهد شد. عده ای فرمان شلیک به طرف مردم را اجرا خواهند کرد و عده ای از اجرای این فرمان سر باز خواهند زد و نتیجه بروز فاجعه بزرگی است که ممکن است به جنگ داخلی منجر شود. »

برای تغییر دولت نظامی به دولت انتقال در سوم دی ماه ارتشبد ازهاری که در دست عوامل سیاست جهانی اسیر بود پیرو دستور آنها اعلام می کند که بیمار است و او را به بیمارستان انتقال می دهند و اعلام می شود که سکته قلبی کرده است و به علت بیماری از خود سلب مسئولیت نموده است و دکتر غلامحسین صدیقی نیز قبول نخست وزیری نکرد.

در حال حاضر کشور در دست عوامل و جاسوس های خارجی چه در ارتش و چه در ادارات اداره می شود و شاه هیچ گونه قدرتی در امور کشور ندارد، البته با مطالعات و بررسی های گوناگون ملاحظه می شود که قدرت اصلی مملکت از ابتدا نیز در دست او نبوده است و کشور همواره توسط عوامل انگلیس و آمریکا در کنار او و با مشورت های آنها اداره می شده است. مخصوصاً زمانی که فرح دیبا وارد صحنه می شود به طور کلی کشور را مثلث علم، فرح، زاهدی اداره می کرده اند و هویدا هم در کنار این مثلث به فرمانبرداری و بندگی مشغول بود.

باید متذکر شد که در ایراندوستی شخص شاه، شکی نیست ولی ادارۀ ایران به چیز بیشتر از میهن دوستی نیاز دارد، ابتدا می بایست عاشق ایران بود و سپس با قدرت و درایت و شناخت نیروها، همۀ عوامل را در راستای منافع ملی- میهنی به کار گرفت که متأسفانه چنین نبود.

با وجود اینکه هنوز رژیم شاه برقرار و دولت قانونی بر سر کار بود، در 8 دی ماه خمینی ضمن سپاسگزاری از اعتصاب کارمندان و کارکنان شرکت نفت، مهندس مهدی بازرگان را مأمور رسیدگی به اوضاع نفت ایران می کند و او را همراه با یک هیئت (اکبر رفسنجانی، مهندس کتیرائی و ...) به مناطق نفتی فرستاده تا جریان تولید نفت را برقرار سازند. (البته باید متذکر شد که این خواست کارتل های نفتی که سیاستگذاران جهانی نیز می باشند، بود.)

در همین روز خبرگزاری فرانسه خبر داد که شاپور بختیار تأکید کرده است که در ملاقات روز پنج شنبه خود با شاه ایران موافقت اصولی خود را با تشکیل یک دولت جدید اعلام کرده است. وی افزود موافقت وی زمانی جنبۀ نهایی به خود خواهد گرفت که جبهۀ ملی در این مورد نظر داده باشد.

شاه سپس با ملاقاتی با هیئت رئیسه مجلسین، اظهار کرد که من شاپور بختیار را به نخست وزیری منصوب کرده ام و پس از تأیید او توسط شما به مسافرت خارج خواهم رفت تا اوضاع کشور آرام شود.

در روز 9 دی ماه پس از هماهنگی های پشت پردۀ فرح و عوامل دفتر او با سیاست استعمار جهانی و عناصر آنها در ایران، شاپور بختیار (از اقوام فرح) به عنوان شخصی یافته شد که می تواند دولت انتقال را تشکیل دهد و چون شخصیتی قوی برای هدایت ارتش و دولت آن زمان را نداشت و نیز تحت سلطۀ مخالفان آن روز حکومت نیز بود، می توانست مهرۀ خوبی برای انتقال قدرت باشد.

به دنبال نخست وزیری بختیار، جبهۀ ملی ایران که آشکارا از حامیان به قدرت رسیدن خمینی بود، طی اعلامیه ای ظاهراً وی را از جبهه اخراج کرد و حزب ایران نیز او را از ریاست حزب کنار گذاشت.

در همین زمان در شهرهای ایران تشنجات رو به افزایش بود و در مشهد در اثر درگیری مردم و نیروهای انتظامی عده ای مجروح و تعدادی نیز به قتل رسیدند و تعدادی از فلسطینی های مسلح همراه مردم به کلانتری های 3 ، 4 و 6 نیروی پایداری حمله کردند. در این زمان خمینی طی اعلامیه ای از مردم می خواهد که به تظاهرات خود علیه دولت بختیار ادامه دهند. بعضی از جراید خارجی (لوموند، لیبراسیون، گاردین و ...) زوال رژیم را تا یک ماه حتمی دانستند.

در 12 دی ماه شاپور بختیار به اتفاق منوچهر آریانا در کاخ نخست وزیری برای تحویل مسئولیت، حضور پیدا کرد. فردای آن روز کنفرانس گوادلوپ با شرکت رؤسای جمهور آمریکا، فرانسه و نخست وزیران آلمان و انگلیس در جزیرۀ فرانسوی گوادلوپ برای رسیدگی به بحران ایران تشکیل شد. البته سرنگون کردن رژیم شاه از دو سال پیش در دستور کار کمیسیون سه جانبه قرار گرفته بود و در این زمان این طرح به اجرا درآمده بود و به مراحل آخر خود نزدیک می شد. این کنفرانس ضربۀ آخر بر پیکر رژیم شاه بود و همزمان با تشکیل دولت بختیار به دعوت ژیسکار دستن رئیس جمهور وقت فرانسه تشکیل شده بود.

در همین زمان ژنرال هایزر فرستادۀ مخصوص کارتر رئیس جمهور آمریکا به تهران اعزام شد تا فرماندهان ارتش را به حمایت از مخالفان رژیم شاه وادار سازد و از هرگونه کودتای احتمالی آنها به نفع شاه جلوگیری به عمل آورد.

والری ژیسکار دستن رئیس جمهور وقت فرانسه در صفحه 199 خاطراتش به نام « قدرت و زندگی » که در پاریس منتشر شد (چاپ اکتبر 2006) در مورد کنفرانس گوادلوپ چنین نقل می کند : « جیمی کارتر گفت : وضعیت خیلی تغییر کرده است. شاه نمی تواند بماند، ملت ایران او را نمی خواهد. هیچ دولتی دیگر قبول نمی کند که با او کار کند. »

جیمی کارتر توسط ابراهیم یزدی نامه ای در 8 دی ماه 1357 برای خمینی فرستاده و اعلام کرده بود : خروج شاه از ایران قطعی است، که در آینده نزدیکی رخ خواهد داد.

همچنان پیرو آن دیدیم که بختیار نیز یکی از شروط قبول نخست وزیری خود را خروج شاه از ایران قلمداد می کند و این شرط با روند سیاست بین المللی هماهنگ شده بود.

در 14 دی ماه ژنرال رابرت هایزر معاون فرماندهی نیروهای مسلح آمریکا در اروپا، همراه با معاون وزارت جنگ آمریکا وارد تهران شدند. آنها با این مأموریت ویژه به تهران اعزام شده بودند که فرماندهی ارتش ایران را از دست شاه و طرفدارانش بیرون بیاورند و به دست خائنین و مزدوران استعمار جهانی تحویل دهند تا در اثر خنثی نمودن ارتش، فلسطینی های مسلح مزدور با تعدادی مردم ناآگاه بتوانند ایران را نابود سازند.

عوامل آمریکائی و انگلیسی که در ایران حضور داشتند و مسئول خنثی کردن ارتش بودند، عباس قره باقی که یکی از مزدوران آمریکایی بود را به ریاست ستاد بزرگ بر می گزینند. ارتشبد غلامعلی اویسی که در این زمان فرماندار نظامی تهران و فرماندۀ نیروی زمینی بود و شناخت کامل از قره باغی داشت با انتصاب او مخالفت می کند و در انتها مجبور به استعفاء می شود. در روز 14 دی ماه سپهبد مهدی رحیمی فرماندار نظامی تهران می شود.

ریاضی و قره باغی

در همین روز، اعلامیه ای از طرف کنفرانس گوادلوپ صادر می شود که در آن به فاجعه سقوط اقتصاد و بازار ایران، قطع طولانی صدور نفت ایران به غرب و ناامنی ها و تشنجات در ایران اشاره شده بود. در این اعلامیه تذکر داده شده بود که کشورهای غربی نباید رابطۀ خود را با آیندۀ ایران قطع کنند و در برابر تحولات کنونی ایران باید روشی در پیش گیرند که بر اساس آن در آینده بتوانند با رژیم جدید ایران رابطۀ حسنه و همکاری های اقتصادی داشته باشند. البته این کنفرانس و اعلامیۀ آن نیز جزئی از سناریوی براندازی شاه توسط استعمار جهانی یعنی کمیسیون سه جانبه بود. در این کنفرانس جیمی کارتر رئیس جمهور آمریکا، ژیسکار دستن رئیس جمهور فرانسه، کالاهان نخست وزیر انگلیس و اشمیت صدراعظم آلمان همراه با همسرانشان شرکت داشتند. در روز شانزدهم دی ماه این کنفرانس پایان یافت.

حسین فردوست می گوید : « در همان موقع پرویز ثابتی به من گفت : که از سفارت آمریکا می آید و با همتای آمریکایی اش (یعنی رئیس سیا در سفارت) ملاقات داشته است. به گفتۀ ثابتی مأمور آمریکایی به اطلاع ثابتی رسانیده که در گوادلوپ کنفرانسی تشکیل شده که در آن علاوه بر کارتر و ژیسکار دستن صدر اعظم آلمان هلموت اشمیت و نخست وزیر انگلستان جیمز کالاهان حضور داشته اند و در مورد ایران تصمیم گیری کرده اند و کارتر مطرح کرده که حضور شاه در کشور ایران قابل دوام و پشتیبانی نیست ... و من گفتم این مأمور آمریکایی چنان مطالب را به شما گفته که گویی شخصاً در جلسه حضور داشته، جواب ثابتی را به خاطر ندارم ولی روشن است که رئیس سیا در سفارت می توانسته به دلیل موقعیتش از کلیات مسئله باخبر شود. »

شاه در این مرحله به این نتیجه رسیده بود که تنها راه حل باقی مانده برای او تشکیل دولتی از عناصر جبهۀ ملی و طرفداران محمد مصدق است و به همین منظور قبل از همه به دکتر غلامحسین صدیقی وزیر کشور مصدق، که همراه مصدق به زندان رفته و از یاران باوفای او به شمار می آمد متوسل شد. شاه در خاطرات خود از دکتر صدیقی به عنوان یک وطن پرست واقعی یاد کرده و می نویسد : « او بدون هیچگونه پیش شرطی حاضر شد دربارۀ پیشنهاد من مطالعه کند و برای اعلام قبولی خود یک هفته مهلت خواست. من با این تقاضا موافقت کردم، ولی دکتر صدیقی تحت فشار عناصر جبهۀ ملی شرایطی عنوان کرد که برای من قابل قبول نبود. »

شاه اضافه می کند « دکتر صدیقی تنها کسی بود که در آن شرایط از من مصرانه می خواست کشور را ترک نکنم ولی نظر او این بود که من اختیارات خود را به یک شورای سلطنتی تفویض نمایم. این پیشنهاد از این جهت غیرقابل قبول بود که تفویض اختیارات سلطنتی به شورای سلطنتی با حضور خود من در کشور به این معنی بود که من خود شایستگی و توانایی انجام وظایف سلطنت را ندارم. »

دکتر آرمان نوری

+ نوشته شده در Mon 8 Dec 2008ساعت 6:48 PM توسط میثاق آزاد |


سالروز قتل داریوش فروهر از نخستین کوشندگان مکتب پان ایرانیسم

قتل داریوش فروهر همراه با همسرش پروانه اسکندری در کنار قتل نویسندگان دگراندیش دیگری مانند "پوینده" و "مختاری" لکه ننگی بر دامان حاکمیت فرقه ای

داريوش فروهر- پروانه اسكندري 

کلمات کلیدی:حزب ملت ایران، داریوش فروهر، پان ایرانیسم، جبهه ملی، دكتر مصدق، محسن پزشكپور

داریوش فروهر به سال ١٣٠٧ در یک خانواده مسلمان در اصفهان به دنیا آمد. او از 15 سالگی و پس از آشنایی با مصدق، زندگی سیاسی خود را آغاز کرد و در دوران فعالیت سیاسی خود، پیش از انقلاب ایران بیش از ده بار بازداشت و زندانی شد. تجربه ١5 سال زندگی در زندان، او را سمبلی از مبارزه ساخت تا آنجا که برخی دوستان وی، زندان را خانه دوم او نامیدند.

داریوش فروهر در آذرماه ١٣٢٧ و در سن ٢٠ سالگی همراه دیگر کوشندگان “مکتب پان ایرانیسم ” شد که در آن زمان هسته مرکزی یک گروه سیاسی ملت‌گرا و مبارز بود. کمیته موقت رهبری متشکل از محسن پزشکپور ، حسن علی صارم کلالی ، محمد رضا عاملی تهرانی ، جواد تقی زاده و داریوش فروهر آغاز به فعالیت نمودند.

داریوش فروهر در یکی از سخنرانی های مکتب پان ایرانیسم دهه1320

سه سال بعد در یکم آبان ماه ١٣٣٠و در اوج مبارزات ضد استعماری ملت ایران  “حزب ملت ایران بر بنیاد پان ایرانیسم” از درون مکتب پان ایرانیسم كه در 15 شهریور 1326 تأسیس شده بود، بیرون و داریوش فروهر نیز به عضویت در کمیته موقت رهبری این حزب درآمد.کمیته موقت رهبری حسن علی صارم کلالی رابه دبیری حزب انتخاب نمود و پس ازانتقال محل زندگی ایشان به خراسان داریوش فروهر در سن ٢٣ سالگی به دبیری حزب ملت ایران انتخاب شد.

حزب از كسانی تشكیل می‌گردید كه برای ایجاد حكومتی بر پایه خواسته‌های تاریخی ایرانیان (پان ایرانیسم) گرد آمده‌اند  دارای جهان بینی ناسیونالیستی است و برای دست یافتن به استقلال كامل كشور سرسختانه می‌كوشد؛  هر گونه استعمار را دشمن می‌داند و از حق حاكمیت ملت‌ها در سراسر جهان پشتیبانی می‌كند.

تا سال ۱۳۳۲ بر بنیاد اندیشه پان‌ایرانیسم سه حزب تشکیل شد. حزب پان ایرانیست به رهبری محسن پزشکپور ، پرچمداران پان ایرانیسم به رهبری محمد مهرداد، حزب ملت ایران بر بنیاد پان ایرانیسم به رهبری داریوش فروهر.

در ۱۷ دی ماه ۱۳۳۰عده‌ای به رهبری محسن پزشکپور و زنده یاد دکتر محمدرضا عاملی تهرانی حزب پان ایرانیست را تشکیل دادند.

دلیل این انشعاب ها نحوه موضع گیری در مقابل دولت دكتر مصدق بود. حزب پان ایرانیست پس از قیام سی‌ام تیر 1331 ضمن انتقادهایی که به سیستم داشت هواداری از  پادشاه قانونی وقت و اصلاح نارسایی ها را پیش گرفت ؛ ولی، حزب ملت ایران با مصدق همراه شد و تا آخر از دولت او حمایت كرد. در كنگره سال 1340، عنوان پان ایرانیسم از نام حزب ملت ایران حذف گردید اما همچنان باور به پان ایرانیسم بنیاد جهان بینی حزب را تشکیل می داد. دلیل برداشتن واژه پان ایرانیسم تشابه اسمی با حزب پان ایرانیست و مشکلاتی بود که در این زمینه بوجود می آمد.

عمده ترین کوشش های زنده یاد داریوش فروهر مبارزه بی امان و رودرو با عوامل حزب خائن توده بود. در دوران مكتب پان ايرانيسم مبارزات پان ايرانيست ها در دبيرستان ها و دانشگاه تهران گسترش بسيار مي يابد كه عليه حزب توده قويترين حزب حاضر در صحنه مبارزات آن زمان كه ضمنا آشكارا وابستگي خود را به روس ها اعلام مي كرد دست به مبارزات پر دامنه اي مي زنند .

روانشاد فروهر در کنار دیگر پان ایرانیست ها بیشترین درگیری ها را با نیروهای وطن فروش و بویژه توده ای داشتند که اغلب آنها با زد و خوردهای گروهی شدید می انجامید. شعار همیشگی داریوش فروهر «پان ایرانیست، گورکن بلشویک (اشاره به حزب تود)» بو.:

همچون پان ایرانیست ها و دیگر نیروهای ملی، داریوش فروهر نیز در قیام مردمی برای ملی شدن صنعت نفت با تظاهرات وسیع حزب خود در پشتیبانی از دولت مصدق، همواره در صحنه حضور داشت. در اواخر شهریور سال 1333، تظاهراتی بر علیه قرارداد كنسرسیوم (امینی – پیج) انجام شد كه حزب ملت ایران در آن شركت فعال داشت.

حزب ملت ایران پس از 28 مرداد32، همچنان در سنگر مبارزه علیه رژیم پادشاهی باقی ماند و با نهضت مقاومت ملی همكاری كرد. در سال ١٣٣٩ و با تشکیل جبهه ملی دوم، داریوش فروهر اگرچه در زندان بود اما به عضویت در شورای مرکزی این جبهه انتخاب شد.همچنین حزب ملت ایران در ایجاد جبهه ملی سوم (1344) نقش مهمی داشت. در فروردین 1348، به دنبال شناسایی استقلال بحرین از سوی دولت ایران، علاوه بر حزب پان ایرانیست که سرسختانه با جدایی بحرین مخالف بود و حتا گروه پارلمانی پان ایرانیست دولت وقت (هویدا) را استیضاح  کرد؛ تنها داریوش فروهر ، طی یك بیانیه‌ای مخالفت خود را با این امر اعلام كرد كه بلافاصله نیز دستگیر شد.

در سال 56 در آستانه انقلاب، با تأسیس جبهه ملی چهارم، در قالب این جبهه به فعالیت پرداخت، این جبهه در اموری مثل مبارزه سیاسی، انتشار بیانیه و تكثیر پیام‌های امام خمینی، نقش مهمی ایفا كرد و همكاری گسترده‌ای با دیگر گروههای انقلابی ضد رژیم داشت. به طور كلی حزب ملت ایران، در سال‌های پس از كودتا تا انقلاب 1357، به مبارزه قهرآمیز خود با رژیم شاه ادامه داد، به طوری كه رهبر آن، داریوش فروهر 14 بار به زندان افتاد.[3] 

اشتباه بزرگ

پس از انقلاب بزرگترین اشتباه زنده یاد فروهر که از دید برخی خیانتی نابخشودنی می باشد همکاری با دولت موقت و گرفتن سمت بود.

داریوش فروهر در ٢6 دیماه ١٣5٧ و همزمان با خروج شاه از ایران شاه از ایران، برای ملاقات با آیت‌الله خمینی عازم پاریس شد و ١6 روز بعد همراه آیت‌الله خمینی به کشور بازگشت. او بلافاصله پس از انقلاب، در ٢4 بهمن ١٣5٧ درکابینه دولت موقت به ریاست مهدی بازرگان شرکت کرد و به عنوان “وزیرکار” در دولت موقت ایران مشغول به کار شد. او حقوقی بابت شغل وزارت دریافت نکرد و با استعفای دولت موقت نیز از فعالیت‌های اجرایی فاصله گرفت. در اولین دوره انتخابات ریاست جمهوری، فروهر خود را كاندیدا نمود كه توفیقی حاصل نكرد.[4]

داریوش فروهر همزمان با آغاز پاییز سال 60 به زندان رفت و پنج ماه زندان را نیز در کارنامه سیاسی پس از انقلاب خود به جای گذاشت. بنا به گفته دوستان و همراهان فروهر، این بازداشت پنج ماهه با کاهش ١5 کیلویی وزن وی همراه بود.

پس از استعفای دولت موقت و حوادث سال 1360 فعالیت حزب دچار ركود شد به نحوی كه فعالیت این گروه به جلسات مقطعی و اظهار نظر در مورد مسائل سیاسی كشور و انتشار بیانیه‌های مختلف محدود شد. پس از روی كار آمدن دولت اصلاحات (1376) فضای باز سیاسی برای فعالیت احزاب تا حدودی شكل گرفت و حزب ملت ایران نیز فعالیت خود را به طور نسبی افزایش داد.

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
در پاییز ۱۳۷۷ (یکم آذرماه) پروانه و داریوش فروهر از رهبران حزب ملت ایران در خانه خود در شهر تهران به دست مأموران سازمان اطلاعات و امنیت جمهوری اسلامی به قتل رسیدند. شرایط این قتل، فجیع و ددمنشانه بود. قتل فروهرها در کنار قتل شماری دیگر از نویسندگان دگراندیش مانند "پوینده" و "مختاری" موج خشم ایرانیان داخل و خارج از کشور را برانگیخت و افکار عمومی جهان را متوجه وضعیت حقوق بشر شهروندان ایران کرد. هم‌اکنون 10 سال از این رویداد می‌گذرد و تاکنون پرونده قضایی این قتل‌ها به فرجامی نرسیده و ناصر زرافشان، وکیل خانواده‌های قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای در زندان بسر می‌برد و پرونده مختومه اعلام شده، بی آنکه عاملان به کیفر برسند و ریشه‌های این قتل بطور علنی افشا گردند.
 
با ترور داریوش فروهر وهمسرش فعالیت حزب ملت ایران محدودتر شد و عملا سازمان کوچکش از هم پاشید چرا که باور بسیاری حزب ملت ایران در دو چهره خلاصه شده بود: داریوش و پروانه فروهر که آنان نیز ناجوانمردانه به دست قاتلین رژیم سلاخی شدند. تاكنون فعالیت حزب به صورت نشست ها محدود و مقطعی، اظهار نظر در مورد مسائل سیاسی كشور و انتشار بیانیه‌های مختلف، ادامه پیدا كرده است.
 
نمايي از مراسم خاكسپاري فروهرها
 
داریوش فروهر انسان میهن پرست و بزرگی بود که هر چند اشتباهات بزرگی در حمایت از شورش 57 داشت اما با خون خود این اشتباه و گناه را از خود زدود. روانش شاد باد.
 
یاری نامه:

1-  تاریخچه نهضت و مکتب پان ایرانیسم ؛ مهندس رضا کرمانی

2-  احزاب و جناح‌هاي سياسي امروز ؛ عباس شادلو

3- احزاب سياسي ايران ؛ محمود تربتي سنجابي

4- تاريخ سياسي بيست و پنج ساله ايران؛ غلام رضا نجاتي

5- دانشنامه آزاد ویکی پدیا 

 فیلم مستند قتل داریوش و پروانه فروهر ( ۵ بخش در يوتيوب)

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در Fri 5 Dec 2008ساعت 5:55 PM توسط میثاق آزاد |


کالبد شکافی روشنفکران دینی   

مدارس دینی پوششی برای مبارزات سیاسی

در مدرسه رفاه چه میگذشت 

مجادله بهشتی با مصباح بر سر شریعتی 

کاش میماندند و میدیدند با ایران چه کردند

در جریان کالبد شکافی روشنفکری دینی  ، از احزاب و گروههایی که دارای تشکل سیاسی مذهبی بودند نام بردیم .. اما داستان استفاده ابزاری از دین و باور های مردم به آنها ختم نمیشد بلکه روشنفکران دینی  که در پی کسب قدرت و فروپاشی رژیم شاهنشا هی بودند با  استفاده از مدارای نظام با جریانهای مذهبی و امنیت و آزادی دینی موجود  به هر مسجد و مدرسه و تکیه و هیاتی سر میزدند و باور های مردم کوچه و بازار و اعتقادات خالص و بی غل و غش مردم را به سمت و سوی سیاسی سوق میدادند و زمینه را برای ایجاد حکومت اسلامی که طرح و نقشه آن از مدتها قبل ریخته شده بود آماده میکردند .

روشنفکران دینی برای رسیدن به این منظور روشهای ویژه ای را دنبال میکردند که یکی از انها تاسیس مدارس و موسسات آموزشی خصوصی و عام المنفعه  و ایجاد تشکل های بی نام و نشان بود که  از معروف ترین آنها در تهران مدرسه رفاه بود این موسسه که شامل دبستان و دبیرستان دخترانه میشد توسط عده ای از بازاریان و فرهنگیان در سال1346 تاسیس شد . بنیانگزار این موسسه آموزشی شخصی بود بنام توکلی بینا که بدلیل عضویت درشبکه تند رو موتلفه بازداشت و تا سال 1345 در زندان بسر میبرد . وی پس از آزادی اززندان با توجه به آموزش هایی که  دیده بود دست به کار حرکت خزنده و آرام مبارزاتی از طریق تربیت سربازان پیاده نظام انقلاب گردید و پس از شور و بر رسی با دوستان خود و یاری افراد زیر پروانه تاسیس مدرسه رفاه را از وزارت آموزش پرورش گرفت

 موسسین وکسانی که در تاسیس موسسه آموزشی رفاه نقش اساسی داشتند عبارت بودند از :

بهشتی – باهنر – رجایی – هاشمی رفسنجانی – حاج حسین اخوان فرشچی – عباس آسیم – علاء میر محمد صادقی – حبیب الله شفیق – محمد جواد رفیق دوست – مهدی غیوران و توکلی بینا و حاج حسین مهدیان .

جمعی که نام بردم همان گونه که از اسامی و سوابق شان پیدا است ، ائتلافی بود از روحانیون و بازاریها .

 نکته قابل توجه اینکه تاسیس مدرسه بوسیله افراد خیر محل ایراد نبود اما اشکال از زمانی آغاز میشد که آموزش های فوق برنامه مدرسه کاملا جهت دار و در راستای اهداف انقلابیون بود ، مدیریت این مدرسه به زنانی سپرده شده بود  که در سازمان مجاهدین خلق فعال بودند ازجمله یکی از اعضای سر شناس سازمان مجاهدین  به نام پوراندخت بازرگان که  مدیریت راهنمایی آنجا را به عهده داشت همسرمحمد حنیف نژاد بود این خانم نه تنها اعتقادی به دین و مذهب نداشت بلکه از سازمان مجاهدین نیز بریده وبا تراب حق شناس ازدواج سیاسی کرد و مارکسیست شد وپس از اندک زمانی به عضویت سازمان تروریستی پیکار درآمد . خانم بازرگان  پس از انقلاب که از خیزش ملی و خلقی مایوس شده بود  سرزمین مادر ی را رها کرد و به پاریس رفت تا خستگی تلاشهای سیاسی را پس از فروپاشی نظام شاهنشاهی و سپردن آن بدست ملا ها در سرزمین بیگانه از تن بدر کند ...!! البته نا گفته نماند که پوران خانم دارای خواهری بود بنام هایده که او نیز مجاهد و همسر لطف الله میثمی بود وی سپس مارکسیست شد و  به شیوه نا معلومی در مرز ایران و ترکیه بقتل رسید

موسسین و اداره کنندگان مدرسه رفاه کلا سیاسی بودند و تلاششان بر آن بود که فرزندان زندانیان سیاسی را در آنجا جمع آوری کرده و با استفاده از شرایط روحی انان به تربیت نیروهای جوان و مخالف رژیم بپردازند .

خانم سوسن حداد عادل هم که در این مدرسه درس میخوانده میگوید  : جو سیاسی مدرسه جوری بود که بچه ها خواه ناخواه به مسیر سیاسی می افتادند  من هم چون در خانواده ، زندانی سیاسی زیاد داشتیم و  از دوازذه سیزده سالگی در مسیر و جریان امور سیاسی بودم زیاد فعالیت میکردم وجاساتی با شهید با هنر و شهید رجاتی داشتیم ....

از این قبیل مدارس و موسسات فرهنگی در تهران و شهرستانها فراوان بودند ،منجمله مدارس جا معه تعلیمات اسلامی اموزشگاههایی  که مرحوم عابد زاده با عناوین مهدیه  ، عسکریه ، نقویه ، حسینیه ، حسنیه تاسیس کرده بود و همه آنها به کانون پرورش نوجوانان و جوانان بشدت مذهبی و مخالف دولت تبدیل شده بودند

تاسیس مدارس دینی در شهرهای مذهبی نظیر قم ومشهد از ویژگی های خاص بر خوردار بود و عموما توسط علمای دینی و شخصیت های روحانی تاسیس و حمایت و اداره میشد که به ذکر چند باب از آنها میپردازم :

دارالتبلیغ اسلامی    

 گروهی از نویسندگان جوان مجله مکتب اسلام به رهبری آیت الله شریعتمداری را باید از بنیانگزاران ایجاد این مدرسه بزرگ دینی دانست . کلنگ ساختمان دار التبلیغ در اردیبهشت 1343به زمین زده شد و در مهر ماه 1344 افتتاح گردید ، سخنرانان روز افتتاحیه آیت الله شریعنمداری و صدر بلاغی و شادروان موسی صدر بودند البته لازم به ذکر است که موسی صدر آن زمان در لبنان اقامت داشت و گهگاه به ایران سفر میکرد ، نامبرده مردی آگاه و اندیشمند و سخنوری برجسته بود و شیعیان ایرانی مقیم لبنان را در کمال ابرومندی اداره میکرد ولی متاسفانه در آستانه انقلاب اسیر قذافی رئیس جمهور مادام العمر لیبی گردید و در یک توطئه بین المللی سر به نیست شد .  قذافی  روزگاری آتش بیار بحرانها بود ودر جریان انقلاب ایران با روشنفکران دینی اروپا  وآمریکا سر و سری داشت  ولی اینک تبدیل به بچه سر به راهی شده با این حال وی حاضر نشد پاسخ قانع کننده ای در مورد نا پدید کردن  موسی صدر بدهد ..!!

دارالتبلیغ با آنکه از سوی جامعه روحانیت قم مورد استقبال واقع شد ولی از همان آغاز زمزمه هایی علیه ایت الله شریعتمداری و مدیران آن موسسه به گوش میرسید که عمدتا از پیروان آیت الله خمینی بودند .   محمد منتظری اولین کسی بود که مخالفت با دار التبلیغ را با صدای رسا تر از بقیه اعلام کرد

دارالتبلغ علیرغم مخالفینی که داشت توانست با ایجاد یک مرکز آموزشی ، طلاب جوان را با علوم انسانی – دینی آشنا کند و حتی برای طلاب خارجی نیز امکان کسب دانش فراهم سازد و برای اولین بار مرکز آموزشی برای زنان طلبه ایجاد کند.

یکی دیگر از کارهای دارالتبلیغ انتشار نشریات گوناگون برای جوانان  ( نسل نو ) و پرای کودکان ( پیام شادی ) و مجله  ( الهادی )  به زبان عربی و چاپ دهها عنوان کتاب بود و نیز آثار و مقالالت افراد سر شناسی مانند آقایان طباطبایی _ مطهری _ طالقانی –ئ محمد تقی شریعتمداری – مهدی بازرگان – مرتضی شبستری – ناصر مکارم و صدر الدین بلاغی در نشریات دارالتبلیغ چاپ و منتشر میگردید

درایت آیت الله شریعتمداری سبب گسترش اعتبار این موسسه گردید و آوازه آن در کشور های اسلامی شنیده میشد .  اما با همه این احوال طلاب مخاف آقای شریعتمداری مایل بودند که این موسسه از جریان عادی فرهنگی خارج شده و به کانون مبارزه با رژیم تبدیل گرددولی چون این منظور حاصل نگردید بفکر تاسیس مدرسه ای با برنامه جدید افتادند که بعد ها مدرسه حقانی نامیده شد .

مدرسه حقانی

در سال 1341 مرحوم حاج علی حقانی مدرسه ای بنام مدرسه منتظریه در قم احداث کرده بود ، آقای بهشتی به اتفاق حاج آقا مهدی حایری از حاج علی حقانی خواستند مدرسه ای را که او ساخته بود به اینان واگذار کند و او نیز چنین کرد  ، مرحوم بهشتی مدیریت داخلی مدرسه را به محمد شبستری داد ولی برنامه های آن توسط بنیانگزاران آن شامل بهشتی  ، ربانی شیرازی ، مشگینی ، حایری تهرانی و حاج سید مرتضی جزایری تنظیم میگردید. از سال 1345مدیریت آن به عهده مرحوم قدوسی محول گردید که تا انقلاب ادامه داشت .

مدرسه حقانی تنها یک مرکز فرهنگی – دینی نبود بلکه طلبه های آن در گیر مسائل سیاسی نیز بودند ، علی جنتی به همراه محمدی عراقی  ، محمد حسین طارمی ، مصطفی پاینده  و علی عرفا اولین گروهی بودند که به تشکیل هسته مبارزاتی اقدام کردندو به تبعیت از سازمان های تروریستی ، به جنگ مسلحانه اعتقاد پیدا کردند بطوریکه علی عرفا یکی از افراد گروه به مجاهدین پیوست . طلبه ای دیگر بنام سنا زاهدی با آن که معمم بود ولی به مدت یکسال از خواندن نماز سر باز زد و سپس به مجاهدین خلق پیوست  . بمرور که مدرسه در گیر مسایل سیاسی میشد طلبه ها نیز از کنترل مدیریت خارج شده به گروههای مسلح می پیوستند  از جمله آقایان منتهایی  و زنده گل  از کسانی بودند که جو گیر شده وخود را به آب و آتش زدند . کار طلاب مدرسه بدان جا رسید که ساواک مجبور به دخالت شد وعده ای را مانند کرمی – رازینی – محمدی عراقی – اسلامیان و... دستگیر نمود . شاگردان این مدرسه همگی طرفدار آقای خمینی بودند ولی ویروس  دکترشریعتی هم چنانکه در دانشگاهها رخنه کرده بود به مدارس دینی منجمله مدرسه حقانی نیز سرایت کرده بود و طلاب مخالف و موافق را رودر روی یکدیگر قرار داده بود . آقای مصباح به همراه چند تن به مبارزه علیه اندیشه های دکتر شریعتی برخاستند و جمعی دیگر به رهبری دکتر بهشتی مدافع سر سخت او بودند ...  مجادله و منازعه این دو گروه مدرسه را پیش از پیش به کارزار بر خورد عقاید سیاسی تبدیل کرده بود  . کار در گیری ها  به آنجا کشید که عاقبت مرحوم قدوسی مجبور به اخذ تصمیم جدی شد و شش نفر  از موافقین و شش نفر  از مخالفان  رااز مدرسه اخراج کرد  ، بهشتی  تاب نیاورده با قدرت مداخله کرد و  گروه مصباح     نیز مدرسه حقانی را ترک  و در سال 1355 مدرسه  (  در راه حق ) را تاسیس کردند .

بعد از انقلاب شاگردان مدرسه حقانی بوسیله آقایان بهشتی و  قدوسی به دادگاهها و مراکز قضایی جذب شدند که همچنان در بر همین پاشنه میچرخد . اما  طرفداران آقای مصباح که مخالفان شریعتی بودند پس از سالها صبر و حوصله بالاخره بر مسند قدرت نشستند و فعلا  هدایت سکان آرمانی انقلاب را بعهده دارند  ....

مدرسه رسالت

این مدرسه توسط یوسفی دشتی تاسیس شد که در واقع ادامه راه مدرسه حقانی بود و از امام خمینی حمایت میکردند .

 دارالزهرا

 این مدرسه از سال 1349 به تربیت و آموزش طلبه زن میپرداخت و از حمایت مالی حاج توسلی  و همکاری قدوسی  و بهشتی بر خور دار بود . نام این مدرسه پس از انقلاب به جامعه الزهرا تبدیل شد  . در سال 1356 آیت الله گلپایگانی نیز اقدام به تاسیس یک مدرسه علمیه دخترانه کرد تا از قافله