تبليغاتX
ایرانی آزاد

ایرانی آزاد

سیاسی (پان ایرانیست ایران_اوکراین)

طرح کودتای ۲۸ مرداد به این منظور عملی گردید که افکار عمومی ملت ایران از نتایج زیان آور ملی کردن نفت دور شده و به سوی اختلافات ظاهری عوامل سرسپردة آنها در ایران کشیده شود و در این سناریو بازیگران اصلی آن یعنی محمد رضا شاه و مصدق به خوبی نقش خویش را ایفا نمودند و استعمار، مهره های سوختة خود را یکی پس از دیگری از صحنة سیاست ایران حذف نمود و جامعة ایران را برای تقسیم زمانبندی شدة منافع خویش برنامه ریزی کرد ...

سیاست انگلیس و آمریکا پس از جنگ دوم همواره برای تقسیم غنایم جنگی بوده است و همواره برای تقسیم دنیا با هم در مذاکره بوده اند. پروژة مارشال برای سرمایه گذاری در اروپا و وابستگی بیشتر آنها به آمریکا و از سوی دیگر بوجود آوردن بلوک شرق توسط انگلیس و روسیه برای جلوگیری از برنامة آمریکا در اروپا، جنگ سرد جدیدی بوجود آورد.

در مورد ایران هم، رایزنی ها همچنان ادامه داشت و آمریکا سهمی از نفت جنوب ایران را هم می خواست و تا زمانی که نفت ایران ملی نمی شد، انگلیس نمی توانست از نفت جنوب به آمریکا سهمی پرداخت کند، چرا که انگلیس و اروپا پس از جنگ، صدها میلیارد دلار به آمریکا بدهکار بودند.  

پروژة ملی کردن نفت که توسط آمریکا و انگلیس با برنامه ریزی توسط مزدوران ایرانی آنها انجام شد، توانست منافع آمریکا و انگلیس را تأمین کند و برعکس منافع و حقوق ایران پایمال شد. در روند ملی کردن نفت و اجارة ۲۵ سالة ایران به آمریکا، سناریوها و برنامه های مشترک آمریکا و انگلیس در ایران توسط مزدوران خود بیشتر از پیش طراحی و عملی شدند. شاه، مصدق و نمایندگان مجلس که همه در سیستم ها و شبکه های ضدملی و ضد ایرانی و مافیای بین المللی عضویت داشتند با همکاری با استعمارگران و خیانت به ملت ایران وابستگی بیشتر کشور را باعث گشتند.

در این زمان طبق سناریو، شاه در مقابل تندروی در سیاست داخلی و نرمش در سیاست خارجی، شروع به حل مسئلة نفت به نفع آمریکا و انگلیس کرد، از این رو نماینده ای از طرف شرکت نفت به نام « گس » به تهران آمد و بعد از انجام مذاکراتی با گلشائیان وزیر دارائي، قراردادی امضاء کرد که به قرارداد الحاقی نفت « گس- گلشائیان » معروف شد، که در اواخر دورة پانزدهم به مجلس تقدیم شد ولی نمایندگان اقلیت (حسین مکی، دکتر مظفر بقائی و حائری زاده) به مخالفت با آن برخاستند، تا اینکه عمر مجلس پانزدهم به سر رسید و اخذ تصمیم دربارة قرارداد الحاقی به مجلس شانزدهم محول گردید.

در ۲۳ تیرماه ۱۳۲۸ احداث راه آهن تهران- تبریز به طول ۷۵۰ کیلومتر و راه آهن تهران- مشهد به طول ۹۲۷ کیلومتر به تصویب مجلس شورای ملی رسید.     

در ۱۰ مرداد ۱۳۲۸ محمد رضا شاه پهلوی به دعوت رئیس جمهور فرانسه از لندن به پاریس رفت.

در جریان انتخابات دورة شانزدهم محمد مصدق (انگلوفیل) به پیشنهاد دکتر حسین فاطمی با نمایندگان اقلیت (حسین مکی، دکتر مظفر بقائی و حائری زاده) جبهة ملی را تشکیل دادند. البته مرام و نگرش این جبهه توسط انگلیس و شخص مصدق به بیراهه کشانده شد. در این زمان برای پیشبرد طرح های مشترک آمریکا و انگلیس، عده ای می بایست ترور شوند تا مهره های کلیدی آنها بتوانند پست و مقام های لازم را اشغال کنند.

در نتیجه، فدائیان اسلام به رهبری آیت الله کاشانی بوجود آمد و همکاری تنگاتنگ شاه و مصدق با آنها شروع شد.

در ۲۲ مهرماه ۱۳۲۸ محمد مصدق به اتفاق نزدیک به ۲۰۰ نفر از جمله عباس خلیلی مدیر « روزنامه اقدام »، ابوالحسن عمیدی نوری مدیر « روزنامه داد »، حسین فاطمی مدیر « روزنامه باختر » امروز، احمد ملکی مدیر « روزنامه ستاره »، جلالی نائینی مدیر « روزنامه کشور »، حسین مکی، مهندس زیرک زاده، دکتر سید علی شایگان، محمود نریمان، شمس الدین امیرعلائی، دکتر بقائی، عبدالقدیر آزاد، کریم سنجابی و آیت الله غروی برای تحصن به طرف دربار حرکت می کنند و عریضه ای مبنی بر رسیدگی به شکایات آنها در مورد انتخابات به عبدالحسین هژیر وزیر دربار تسلیم می کنند و سرانجام در ۲۶ مهرماه مصدق و همراهانش بدون اخذ نتیجه ای، از تحصن خارج شدند.

هژیر وزیر دربار که مشکلات فراوان در مورد امتیاز نفت ایران برای انگلیسی ها بوجود آورده بود، در روز ۱۳ آبان ماه ۱۳۲۸ در مجلس روضه خوانی دربار به مناسبت عاشورای حسینی که در مسجد سپهسالار برگذار شده بود توسط حسین امامی که از فدائیان اسلام بود هدف سه گلوله قرار گرفت و به سختی مجروح گردید و به بیمارستان انتقال داده شد و در این زمان محمد رضا شاه به دیدار او به بیمارستان می رود و به گفتة او حال هژیر وخیم نبود و امید آن بود که تا چند روز آینده از بیمارستان مرخص شود ولی فردای آن روز خبر مرگ هژیر در روزنامه ها درج گردید. در آن زمان برای صحنه سازی، چندین تن از اعضای جمعیت فدائیان اسلام و همچنین سید مصطفی کاشانی پسر آیت الله کاشانی بازداشت شدند و مصدق به احمد آباد تبعید شد، و دکتر مظفر بقائی، حائری زاده، سید علی بشارت، علی جواهر کلام، دانش نوبخت، خلیل طهماسبی و عبدالقدیر آزاد طبق مادة ۵ حکومت نظامی بازداشت شدند ولی پس از یک ماه به دستور انگلیس همه آزاد شدند.

شاه در روز ۲۴ آبان ماه ۱۳۲۸ به دعوت ترومن رئیس جمهور آمریکا عازم آن کشور شد که با برنامة تبلیغاتی بزرگی همراه بود و نقطة عطفی در روابط ایران و آمریکا گشوده شد. شاه در سازمان ملل متحد برای اولین بار در مورد ملی شدن نفت سخنرانی کرد و سپس از مرکز تحقیقاتی ایرانی در دانشگاه کلمبیا و همچنین از دانشکدة نظامی معروف « وست پوینت » آمریکا بازدید کرد.

در گفتگو در مورد کمک های آمریکا به ایران، هزینة برنامة جدید اقتصادی ایران ۶۵۰،۰۰۰،۰۰۰ دلار برآورد شد که بخش مهمی از آن به امور نظامی اختصاص داده شده بود. پرزیدنت ترومن و آچسون وزیر خارجه در گفتگو با شاه معتقد بودند که کنگرة آمریکا هرگز با پرداخت کمک های اقتصادی به ایران به این میزان موافقت نخواهد کرد و دولت ایران باید با ملی کردن نفت، درآمد نفت خود را بالا ببرد. در حقیقت مسئلة سهیم کردن آمریکا در نفت جنوب مورد نظر بود و پیشنهاد اجرای برنامة اصل چهارم و اجرای برنامه های مدرنیزه کردن ایران مورد بررسی قرار گرفت.

در کتاب پرفروشی به نام Washington Confidential (واشنگتن محرمانه) که در سال ۱۹۵۱ در آمریکا منتشر شد، در مورد خوشگذرانی های شاه در این سفر و اینکه چگونه وزارت خارجة آمریکا وسایل تفریح و خوشگذرانی شاه را فراهم می کرد، آمده است. وزارت خارجه برای یافتن دختران مورد پسند شاه در هالیوود و شیکاگو مشکلی نداشت، ولی در نیویورک وقتی که شاه از مهماندار خود خواست یک دختر بلوند برای او پیدا کند، مأمور وزارت خارجه مجبور شد دختری از مدل های مؤسسه « پاورز » را برای گذرانیدن یک شب با شاه در نظر بگیرد، شاه بقدری از این دختر خوشش آمده بود که صبح روز بعد یک انگشتر زمرد سبز به ارزش ۲۰،۰۰۰ دلار به او هدیه داد ! مأمور وزارت خارجه که این داستان را برای نویسندة کتاب نقل می کرد، درحالیکه آه می کشید گفت : « دختر با وجود گرفتن چنین هدیة گرانبهایی، از ۲۰۰ دلاری هم که برای آن شب با او طی کرده بودیم نگذشت. »

در ۳۰ بهمن ماه ۱۳۲۸ انتخابات هیئت رئیسه دائمی مجلس سنا انجام گرفت. سید حسن تقی زاده (فراماسون) به ریاست و نصرالملک هدایت و سهام السلطان بیات به نیابت انتخاب شدند. در ۲۶ اسفند ماه ۱۳۲۸ قریب به پانزده هزار نفر از زارعین آذربایجان به علت فقر و بیکاری به تهران هجوم آوردند، علت بیکاری و سرگردانی زارعین این بود که گلشائیان وزیر مالیه در سفر به آذربایجان به مالکین گفته بود که تعهد غله نگیرند و خود دولت وضع نان و گندم آذربایجان را تأمین می کند و این امر موجب بیکاری کارگران و کشاورزان گردیده بود، در این زمان آمریکا می خواست وضع کشاورزی ایران را نابود سازد که بتواند در ازای نفت، گندم و برنج به ایران صادر نماید.

شاه پس از بازگشت از سفر آمریکا و هماهنگی و برنامه ریزی با آنها برای ملی کردن نفت روش خود را تغییر داد. دستور تجدید انتخابات تهران صادر شد و مصدق و همکارانش از زندان آزاد شدند (آنها به دلیل دست داشتن در قتل هژیر همراه با فدائیان اسلام در زندان به سر می بردند). مجلس شانزدهم و اولین دورة سنا پیش از انجام انتخابات تهران افتتاح شد و دولت از تعقیب قرارداد نفت در مجلس، تا اعلام نتایج انتخابات تهران خودداری نمود. در این فاصله ساعد از نخست وزیری استعفاء داد و علی منصور (یانکوفیل) که در آن زمان رئیس شورای عالی سازمان برنامه بود در ۳ فروردین ۱۳۲۹ از طرف شاه، مأمور تشکیل کابینه شد. در ۱۴ فروردین علی منصور نخست وزیر، اعضای کابینة خود را به شرح زیر تعیین نمود: سپهبد یزدان پناه وزیر جنگ، دکتر علی امینی وزیر اقتصاد ملی، دکتر اقبال وزیر راه، دکتر نخعی وزیر کار، ابراهیم زند وزیر کشور، علی هیئت وزیر دادگستری، مسعود کیهان وزیر فرهنگ، محمد علی وارسته وزیر بهداری، اسدالله علم وزیر کشاورزی، سید جلال تهرانی وزیر پست و تلگراف و ادارة امور وزارت دارائی را نخست وزیر عهده دار شد.

نتایج انتخابات تهران در فروردین ماه سال ۱۳۲۹ اعلام شد و همانطور که انتظار می رفت مصدق و یاران و همفکران او در صدر لیست قرار داشتند. حائزین اکثریت آراء به ترتیب عبارت بودند از مصدق، دکتر مظفر بقائی، حسین مکی، حائری زاده، سید ابوالقاسم کاشانی، عبدالقدیر آزاد، جمال امامی، سید علی شایگان، محمود نریمان، سید محمد صادق طباطبائی، جواد مسعودی و میر سید علی بهبهانی، که هشت نفر آنها از بنیانگذاران جبهة ملی یا طرفدار جبهة ملی بودند.

در ۶ خرداد ماه ساعت نه و نیم بعد از ظهر احمد دهقان مدیر مجله تهران مصور و نماینده مجلس شورای ملی که یکی از میهن پرستان و مخالف آیت الله کاشانی بود در عمارت تماشاخانه تهران به ضرب گلوله از پای در آمد و در بیمارستان شماره ۲ ارتش پس از یک عمل جراحی درگذشت، قاتل حسن جعفری نام داشت و عضو فدائیان اسلام و همچنین کارمند شرکت نفت ایران و انگلیس در آبادان بود.

علی منصور نخست وزیر، تلگرافی از طرف شاه به آیت الله کاشانی که اکنون نمایندة تهران بود ارسال می دارد و از او دعوت می کند که به ایران بازگردد. سید ابوالقاسم کاشانی که بعد از سناریوی سوء قصد به شاه برای تعلیمات و تحصیل بیشتر در مکتب بنیانگرایان اسلامی انگلوفیل به لبنان به اصطلاح تبعید شده بود پس از یک سال و نیم در ۲۰ خرداد ماه سال ۱۳۲۹ در میان استقبال پرشوری که توسط شاه و ایادی انگلیسی ها، جبهة ملی و فدائیان اسلام تدارک دیده شده بود به تهران بازگشت.

مصدق و یارانش نیز همراه با عده ای از دولتی ها و تعدادی از فدائیان اسلام در فرودگاه به استقبال کاشانی می روند. کاشانی در بازگشایی مجلس حضور نیافت و پیام او در جلسة روز ۲۸ خرداد مجلس از طرف مصدق قرائت شد. در این پیام، آیت الله کاشانی توطئة سوء قصد به جان شاه را در ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ دسیسه ای از طرف اجانب برای استقرار دیکتاتوری در ایران خوانده و تأکید کرده بود که قتل ضارب شاه نیز برای جلوگیری از کشف ریشه های این توطئه بوده است.

قسمتی از پیام آیت الله کاشانی نیز به مسئلة نفت اختصاص داشت و ضمن آن تأکید شده بود که نفت ایران متعلق به ملت ایران است و قرارداد غیرقانونی که به اجبار و اکراه تحمیل بشود هیچ ارزشی ندارد و باید نفت ایران ملی شود.

روز اول تیرماه سال ۱۳۲۹ مجلس شورای ملی کمیسیون خاصی برای بررسی قرارداد الحاقی نفت انتخاب نمود و مصدق و عده ای از همفکران او مانند حسین مکی و اللهیار صالح، حائری زاده و دکتر شایگان به عضویت این کمیسیون انتخاب شدند. کمیسیون نفت در اولین جلسة خود، مصدق را به عنوان رئیس برگزید. روز ۵ تیرماه علی منصور بدون مقدمه از نخست وزیری استعفاء داد و همان روز سپهبد رزم آرا رئیس ستاد ارتش به نخست وزیری برگزیده شد.

رزم آرا انتخاب آمریکایی ها بود و در این زمان مطبوعات آمریکا با شور و حرارت زیادی از رزم آرا بعنوان زمامدار قوی و اصلاح طلب ستایش می کردند و نسبت به امکان موفقیت او در انجام اصلاحات و حل مشکلات ایران خوش بین بودند. اما این خوش بینی دیری نپائید، زیرا رزم آرا نشان داد که نه سیاستمدار قابلی است و نه می تواند از اعتماد و پشتیبانی افکار عمومی برخوردار شود و مهمتر از همه مخالفت باطنی شاه با او مانع موفقیت وی بود، چرا که رزم آرا شخصیتی قوی داشت و شاه او را خطری جدی برای قدرت سیاسی خود و حتی تهدیدی برای تاج و تخت خود می دانست. به هرحال با هماهنگی آمریکایی ها و انگلیسی ها زمینه سازی برای به قدرت رسیدن مصدق برای ملی کردن نفت شروع شده بود.

از اسناد محرمانة وزارت خارجة آمریکا چنین بر می آید که شاه پس از بازگشت از آمریکا، زمینه را برای انتخاب محمد مصدق و همفکران او به نمایندگی مجلس شانزدهم فراهم می سازد. در همین زمان علی منصور را نخست وزیر می کند و مجلس، کمیسیون نفت را بوجود می آورد و مصدق را به ریاست آن می گمارد و زمینه برای ملی کردن نفت آماده می شود. آمریکا که همواره خواستار یک حکومت قوی نظامی در ایران بود، انتخاب رزم آرا را به نخست وزیری طالب می شود ولی به استناد پرونده های محرمانة وزارت خارجة آمریکا : آمریکائی ها در همان چند ماه اول حکومت رزم آرا از او مأیوس می شوند و « هنری گریدی » سفیر جدید آمریکا در ایران در این نظر بی تأثیر نبوده است.

رزم آرا در دومین ماه حکومت خود با انتشار لیست بالا بلندی از مقامات عالیرتبة دولتی به عنوان کارکنان ناصالح یا فاقد صلاحیت جنجال بزرگی به راه انداخت. در این لیست کارکنان عالیرتبة دولت، که اسامی عده ای از نمایندگان مجلس و سناتورها هم که سابقة کار دولتی داشتند در میان آنها بود، به سه گروه الف و ب و ج تقسیم شده بودند.

گروه الف کارمندان صالح، گروه ب کارمندان متوسط و گروه ج کارمندان فاسد و ناصالح را در بر می گرفت که می بایست تصفیه و از کار برکنار شوند. در این گروه که به « بند جیمی » ها معروف شدند اسامی عدة کثیری از وزیران سابق و نمایندگان و سناتورها نیز دیده می شد، که سردار فاخر حکمت رئیس مجلس شورای ملی از آن جمله بود.

هدف رزم آرا از انتشار لیست کارکنان ناصالح دولت و اقدام به تصفیة آنها، جلب افکار عمومی و تقویت موقعیت خود برای نقشه های آینده بود، ولی این کار در جلب حمایت افکار عمومی از حکومت رزم آرا اثری نبخشید و برعکس کسانی را هم که قبلاً با او نظر مخالفی نداشتند به جمع دشمنان و مخالفان او افزود. گروهی از نمایندگان مجلس، با تقدیم طرحی به مجلس، تقاضای ابطال تصمیمات هیئت تصفیة کارمندان دولت را نمودند، و این طرح با اکثریت آراء به تصویب رسید.

روابط رزم آرا با آمریکائی ها در همان ماههای اول حکومت او به سردی گرائید. علت این تحول را « باری روبین » محقق آمریکائی چنین توصیف می کند:

در ابتدای حکومت رزم آرا، آمریکائی ها با توجه به لیاقتی که وی در امور نظامی از خود نشان داده بود، به امکان بروز تحولاتی در جهت مثبت در ایران امیدوار بودند، ولی این امیدواری خیلی زود به یأس مبدل شد. رزم آرا برخلاف تصوراتی که قبلاً دربارة او وجود داشت پس از رسیدن به مقام نخست وزیری درصدد نزدیکی به شوروی ها برآمد و برای جلب رضایت آنها (و شاید هم انگلیسی ها) محدودیت هایی دربارة مسافرت دیپلمات ها و مأمورین آمریکائی در ایران وضع کرد ... یکی از دلایل عمدة سردی روابط ایران و آمریکا در این دوره، خودداری آمریکا از پرداخت وام و کمک مورد تقاضای ایران بود.

ایران یک وام ۲۵۰ میلیون دلاری از آمریکا مطالبه می کرد که آن روز رقم بزرگی محسوب می شد. آمریکا فقط با پرداخت یک وام ۲۵ میلیون دلاری موافقت کرد و ایرانی ها با عصبانیت از ادامة مذاکره برای دریافت وام خودداری کردند. اعتبار و حیثیت آمریکا در ایران سیر نزولی پیمود و در گفتگوهای محافل ایرانی وقتی می خواستند به « وعدة دروغ » اشاره کنند، اصطلاح « وعدة آمریکائی » را به جای آن به کار می برند!

رزم آرا در آغاز زمامداری نقشه های زیادی در سر داشت و یا حداقل حرف های گنده ای می زد. او یک بار به دیپلمات های آمریکائی گفته بود که تنها راه برای اصلاحات اجتماعی و اجرای برنامه های توسعه در ایران، بستن مجلس و زندانی کردن نمایندگان آن و ادارة امور کشور با قدرت و اختیارات دیکتاتوری است. البته این حرف ها برای آمریکائی ها خوش آیند نبود و انعکاس آن در واشنگتن بیشتر موجب بدگمانی آمریکا دربارة افکار و هدف های واقعی او شد ... با عدم حمایت آمریکا و عدم حمایت شاه، رزم آرا شانس زیادی برای موفقیت نداشت.

در۶ مهرماه سال ۱۳۲۹ مصدق و همفکران او دولت رزم آرا را به علت تعلل در استیفای حقوق ملت ایران در مسئلة نفت استیضاح کردند و در اوایل آذرماه کمیسیون خاص نفت، قرارداد « گس- گلشائیان » را کافی برای استیفای حقوق ملت ایران از شرکت نفت ندانست.

در ۱۹ مهرماه ۱۳۲۹ مراسم نامزدی ثریا اسفندیاری با شاه در کاخ مرمر انجام گرفت.

در ۲۷ مهرماه طرح همکاری استفاده از اصل ۴ ترومن به مبلغ پانصد هزار دلار بین نخست وزیر ایران و سفیر آمریکا امضاء شد. (اصل ۴ ترومن در ادامه توضیح داده خواهد شد.)

گزارش کمیسیون نفت روز ۲۶ آذرماه ۱۳۲۹ تقدیم مجلس شد و در همین جلسه طرحی به امضای مصدق و ده نفر دیگر از نمایندگان دربارة ملی شدن نفت تقدیم مجلس گردید.  

انگلیسی ها ظاهراً شاه را عامل اصلی شکست رزم آرا می دانند و گزارش های سرفرانسیس شفرد سفیر انگلیس در تهران در این دوران، این بدبینی را به خوبی منعکس می کند. گزارش محرمانة سفیر انگلیس به بوین وزیر خارجة آن کشور، که به تاریخ ۱۷ دسامبر ۱۹۵۰ (۲۷ آذر ۱۳۲۹) ارسال شده متضمن انتقاداتی از شخص شاه است. در این گزارش می خوانیم:

« شاه آدم ضعیفی است و معمولاً تحت تأثیر تلقینات آخرین کسی که با او ملاقات می کند قرار می گیرد. اگر اعلیحضرت بیش از اندازه در کار دولت مداخله نمی کرد و به جای حل مسائل خود با نخست وزیر (رزم آرا)، با وزیران او بطور خصوصی و جداگانه تماس نمی گرفت، این ضعف شاهانه قابل گذشت بود ... اعضای خانوادة سلطنتی هم به طور غیرقانونی و غالباً بی جا و بی مورد در کارها مداخله می کنند.

نکتة مهم دیگر نارضائی روحانیون است که کل خاندان و سلسلة پهلوی را در بر می گیرد و خانوادة سلطنتی هیچ اقدامی برای آرام کردن آنها به عمل نیاورده است. روش زندگی اعضای خانوادة سلطنتی که تقلیدی از شیوة زندگی غربی است، بطور طبیعی خوشایند روحانیون قشری نیست ... »

در گزارش های سفیر انگلیس نیز چنین وانمود می شود که تحریکات علیه رزم آرا در مجلس از طرف دربار هدایت می گردید و بر این نکته تأکید می شود که مصدق و گروه کوچک او به تنهائی نمی توانستند چنین جو مخالفی را در مجلس به وجود بیاورند.

در ۵ بهمن ماه ۱۳۲۹ وثوق الدوله (حسن وثوق) رئیس الوزرای سابق ایران (انگلوفیل)، عاقد قرارداد ۱۹۱۹ با انگلیس، در سن ۷۸ سالگی در تهران درگذشت. در ۶ بهمن میتینگ بزرگی بر حسب دعوت آیت الله کاشانی از طرف بازرگانان و اصناف برپا شد و خواستار ملی شدن نفت شدند (در امتداد پروژة انگلیس و آمریکا).  

فؤاد روحانی که در آن تاریخ از اعضای عالیرتبة شرکت نفت انگلیس و ایران بوده و از جزئیات مذاکرات مربوط به نفت اطلاع داشته است می نویسد:

« در تاریخ ۲۱ بهمن ۱۳۲۹ سپهبد رزم آرا به نمایندة شرکت در تهران اظهار داشت که چون فکر ملی شدن صنعت نفت شدیداً تعقیب می شود لازم است دولت اقدام سریعی برای اتخاذ ترتیب دیگری به عمل آورد و تنها راه رسیدن به این هدف مطرح نمودن قرارداد جدیدی بر اساس پنجاه- پنجاه خواهد بود. نمایندة شرکت در جواب اظهار داشت که شرکت حاضر خواهد بود با ترتیبی بر اساس قرارداد جدید عربستان سعودی موافقت کند، به شرط این که عملیات شرکت در ایران از عملیات آن در کشورهای دیگر مجزا شود.

سناریویی که برای ملی شدن نفت آغاز شده بود نقشه های رزم آرا را برای رسیدن به قدرت مطلقه نقش بر آب می ساخت و تنها شانسی که برای او باقی مانده بود دست زدن به کودتا و اعلام حل مسئلة نفت بطور دلخواه پس از بدست گرفتن قدرت بود. رزم آرا می خواست موافقت شرکت نفت را با اصل تصنیف درآمد، که درآمد ایران را از نفت نسبت به قرارداد ۱۹۳۳ در حدود سه برابر افزایش می داد، بعد از کودتا اعلام کند و شاه هم امیدورا بود که با جلب موافقت انگلیسی ها، قرارداد جدید را با دادن  تضمین هائی برای حفظ منافع انگلستان، در قالب ملی شدن نفت پیاده کند ... »

چگونگی حضور رزم آرا در مجلس ختم آیت الله فیض در روز شانزدهم اسفند ۱۳۲۹ و کشته شدن او به دست یکی از افراد فدائیان اسلام (خلیل طهماسبی) یکی از معماهای تاریخی است، که فقط با ذکر کیفیت آن می توان دربارة آن به حدس و گمان پرداخت. قدر مسلم این است که رزم آرا آن روز قصد شرکت در این مجلس را نداشت و شاه با فرستادن امیر اسدالله علم (نخست وزیر و وزیر دربار آینده) به نخست وزیری، او را وادار کرد که به نمایندگی شاه در این مجلس شرکت کند. این که شاه در نقشة قتل رزم آرا به دست یکی از افراد فدائیان اسلام شرکت داشته قابل بحث می باشد، ولی می توان گفت که منابع اطلاعاتی شاه، او را در جریان این نقشه گذاشته بودند. در بعضی منابع (مانند خاطرات سیاسی سرهنگ مصور رحمانی) نوشته شده است که شاه خود یک گروهبان ارتش را مأمور قتل رزم آرا کرده بود و تیری که رزم آرا را از پای درآورد، از اسلحة او شلیک شده بود، زیرا تیر خلیل طهماسبی زخم مهلکی بر پیکر رزم آرا وارد نکرده بود !

شاه گمان می کرد که با قتل رزم آرا افتخار حل مسئلة نفت و افزایش درآمد ایران بر مبنای تنصیف درآمد نصیب خود او خواهد شد، ولی جریان حوادث خیلی سریع تر از آنچه او گمان می کرد، پیش رفت.

روز ۱۷ اسفند، یعنی فردای قتل رزم آرا و پیش از این که نخست وزیر جدیدی انتخاب شود، کمیسیون نفت مجلس شورای ملی به اتفاق آراء به اصل ملی شدن نفت در سراسر کشور رأی داد و برای تدوین طرح قانونی مربوط به اجرای این اصل، دو ماه از مجلس مهلت خواست. مجلس شورای ملی در روز ۲۴ اسفند و مجلس سنا روز ۲۹ اسفند سال ۱۳۲۹ به اصل ملی شدن نفت رأی دادند و دولت جدید که به ریاست حسین علاء تشکیل شده بود، دیگر اختیاری برای مذاکره با انگلیسی ها نداشت ...

به موجب مادة اول طرح ۹ ماده ای ملی شدن نفت، هیئت مختلطی مرکب از نمایندگان دو مجلس و وزیر دارائی برای نظارت بر اجرای قانون تشکیل شد و به موجب مادة دوم دولت مکلف شد با نظارت هیئت مختلط از شرکت (سابق) نفت انگلیس و ایران « خلع ید » کند.

مادة سوم طرح، دولت را مکلف می ساخت به مطالبات و دعاوی حقة دولت و همچنین دعاوی حقة شرکت رسیدگی و نتیجه را به مجلسین گزارش دهد و مادة چهارم تصریح می نمود که « چون از تاریخ ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ که ملی شدن نفت به تصویب مجلس سنا نیز رسیده است، کلیة درآمد نفت و محصولات نفتی حق مسلم ملت ایران است، دولت مکلف است با نظارت هیئت مختلط بر حساب شرکت رسیدگی کند و نیز هیئت مختلط باید از تاریخ اجرای این قانون تا تعیین هیئت عامله در امور بهره برداری دقیقاً نظارت نماید. در مادة هفتم طرح نیز چگونگی فروش محصولات نفتی ایران به این نحو پیش بینی شده بود که « کلیة خریداران محصولات معادن انتزاعی از شرکت سابق نفت انگلیس و ایران هر مقدار نفتی را که از اول سال مسیحی ۱۹۴۸ تا تاریخ ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ (۲۰ مارس ۱۹۵۱) از آن شرکت سالیانه خریداری کرده اند، می توانند از این به بعد به نرخ عادلة بین المللی، همان مقدار را سالیانه خریداری نمایند و برای مازاد آن در صورت تساوی شرایط در خرید حق تقدم خواهند داشت.

فردای روز تصویب طرح ملی شدن نفت که متضمن خلع ید از شرکت نفت انگلیس و ایران بود، سفیر انگلیس طی نامه ای به عنوان نخست وزیر به این تصمیم به صورت نمایشی اعتراض کرد و اعلام داشت که ایران طبق تعهدات خود در قرارداد ۱۹۳۳ حق ملی کردن نفت را ندارد.

دولت وقت پس از تصویب ملی شدن نفت و عزیمت مهندسین و مدیران انگلیسی از آبادان‌، مهندس مهدی بازرگان را بعنوان مدیر عامل صنعت نفت ایران انتخاب نمود.

دکتر آرمان نوری

رهبر جنبش سپید براندازی

+ نوشته شده در Tue 19 Aug 2008ساعت 8:5 PM توسط میثاق آزاد |


 دسیسة شاه و مصدق به منظور حذف رزم آرا

۱- شاه چند روز قبل از کشته شدن رزم آرا به مصدق پیشنهاد نخست وزیری داده و این پیشنهاد علاوه بر اینکه تمایل او را به نخست وزیری مصدق نشان می دهد، از تصمیم شاه به برکناری رزم آرا، یا از میان برداشتن او حکایت می کند.

۲- کسی که از طرف شاه به مصدق پیشنهاد نخست وزیری کرده همان کسی بوده است که در مجلس، او را برای احراز مقام نخست وزیری پیشنهاد نمود. اعتراف به این مطلب از طرف مصدق مبین این واقعیت است که جمال امامی بطور تصادفی و یا به تصور اینکه مصدق از قبول مقام نخست وزیری خودداری خواهد نمود این پیشنهاد را عنوان نکرده و با تمهید مقدمات قبلی و در اجرای نظر شاه این پیشنهاد را مطرح نموده است.

۳- مصدق با اطمینان از تمایل شاه به نخست وزیری او، تقاضای تشکیل جلسة رسمی و اخذ رأی مخفی برای نخست وزیری خود را نموده و اکثریت نمایندگان که مطیع دربار بوده اند به نخست وزیری او رأی داده اند. اگر شاه موافق نخست وزیری مصدق نبود و تمایل او برای دادن رأی به نفع مصدق به آنان ابلاغ نشده بود رأي تمایل قریب به هشتاد درصد نمایندگان به زمامداری وی در آن شرایط محال به نظر می رسید.

حال ممکن است این سئوال مطرح شود که چرا شاه یا مصدق بعدها در فرصت های مناسبی که در اختیار داشتند این موضوع را افشا نکردند و یا جمال امامی که در این میان نقش مهمی ایفا کرد هرگز دربارة انگیزة واقعی پیشنهاد مصدق برای مقام نخست وزیری سخنی نگفت ؟

شاه تأکید می کند که مصدق در جریان خلع ید از شرکت سابق نفت انگلیس و ایران و رویاروئی با انگلیسی ها در مجامع بین المللی از حمایت کامل او برخوردار بوده و پس از اشاره به این مطلب که هنگامی که مصدق برای اقامة دعوای ایران در شورای امنیت به نیویورک رفته بود تلگراف تشویق آمیزی برای او مخابره کرده، عین پاسخ مصدق را به تلگراف خود به شرح زیر نقل می نماید : 

از نیویورک- ۲۱ اکتبر ۱۹۵۱

پیشگاه اعلیحضرت همایون شاهنشاهی- تهران

دستخط تلگرافی ذات مبارک شرف وصول بخشید و بیش از آنچه تصور شود موجب سرافرازی و تشکر گردید. از خداوند سلامتی و طول عمر و موفقیت روز افزون اعلیحضرت همایون شاهنشاهی را همواره آرزو کرده ام و عرض می کنم که هر موفقیتی در هرجا و در هر مورد تحصیل شده مرهون توجهات و عنایات ذات اقدس ملوکانه است که همه وقت دولت را تقویت و رهبری فرموده اند. بطوریکه بوسیلة جناب آقای وزیر دربار به عرض مبارک رسید روز دوشنبه را به فیلادلفیا و صبح سه شنبه به واشنگتن می رود و جریان را در همانجا به پیشگاه مبارک معروض خواهد داشت. اجازه می طلبد یک بار دیگر از عنایات و توجهات خاصة شاهنشاه جوانبخت خود عرض سپاسگزاری نماید.

پس در نتیجه در جریان ملی شدن نفت، هم شاه و هم مصدق با پشتیبانی آمریکا و انگلیس این پروژه را به پیش می بردند. پس از افتتاح دورة هفدهم مجلس شورای ملی، مصدق مجدداً نامزد نخست وزیری گردید. وی در ابتدای تابستان ۱۳۳۱ اعلام کرده بود تا اختیارات فوق العاده نگیرد، قادر به انجام وظایف خود نیست و چون از مخالفت مجلس و مردم نسبت به سیاست خود بیمناک بود درخواست کرد که به وی اختیار داده شود که تا مدت شش ماه بدون مراجعه به مجلس کار کند و همچنین وزارت جنگ نیز به وی واگذار شود، ولی این تقاضا از طرف شاه پذیرفته نشد. در امتداد پروژة آمریکا و انگلیس در منشعب کردن افکار عمومی از زیان های ملی شدن نفت، مصدق روز ۲۵ تیرماه ۱۳۳۱ از نخست وزیری استعفاء داد و قوام به نخست وزیری رسید. روز ۲۶ تیرماه جلسة خصوصی مجلس شورای ملی با حضور ۴۲ نفر نماینده تشکیل و ۴۰ نفر به علاء رأی اعتماد دادند.

روز ۲۷ تیرماه فرمان نخست وزیری قوام السلطنه با عنوان « جناب اشرف » صادر گردید و او با اعلامیة شدیداللحنی، به مصدق و کاشانی حمله نمود و موجبات اغتشاش بعدی را فراهم آورد. 

روز ۲۸ تیرماه آیت الله کاشانی در پاسخ اعلامیة قوام السلطنه، او نیز اعلامیة شدیداللحنی منتشر کرد و مردم را به جهاد علیه دولت دعوت کرد.

روز ۲۹ تیرماه، شروع تظاهرات و اعتصابات عمومی در تهران و شهرستان به دستور اهل عمامة انگلوفیل بود، در همین روز کاشانی در یک جلسة مصاحبة مطبوعاتی در تأیید اعلامیة جبهه ملی دربارة تعطیل کردن و تظاهرات عمومی ۳۰ تیر گفت: تا خون در شاهرگ من و این ملت است زیر این بار نمی رویم که قوام بر ما ملت حکومت کند ... و فردا تهران و همة ایران تعطیل عمومی است. او اعلامیه ای صادر می کند خطاب به سربازان و افسران و دعوت از آنها در نافرمانی از فرماندهان خود.

۳۰ تیر ۱۳۳۱، از صبح زود تظاهرات در تهران و سراسر کشور به مخالفت با حکومت قوام السلطنه و شعار بازگشت مصدق آغاز شد و تا ساعت ۱۰ صبح تمام خیابان های مرکزی شهر از بازار تا بهارستان مملو از جمعیت بود و صدای تیراندازی هم به گوش می رسید.عصر همان روز، شاه به قوام السلطنه دستور استعفاء داد و علاء وزیر دربار را به مجلس فرستاد تا ضمن اعلام خبر استعفای قوام، نظر مجلس را در مورد نخست وزیر آینده جویا شود. با حمایت انگلیسی ها از ۶۴ نفر نمایندة حاضر در جلسه ۶۱ نفر به نخست وزیری مجدد مصدق اظهار تمایل می کنند و شاه با قبول تمام شرایط مصدق از جمله تفویض پست وزارت جنگ به وی، مجدداً حکم نخست وزیری محمد مصدق را صادر نمود.

در همین موقع دادگاه لاهه در قضیة شکایت انگلیس از ایران برای القای امتیاز نفت (قرارداد الحاقی ۱۹۳۳) رأی به عدم صلاحیت خود داد.

رأی مزبور هیچ گونه مشکلی را حل نکرد و فقط مصدق با هوچی بازی های همیشگی آن را بعنوان یکی دیگر از پیروزی های کاذب خود (پیروزی در شکست) به حساب آورد و مردم بی اطلاع، از شادمانی به هیجان آمدند و مصدق راه خود را برای ملی کردن نفت و نابود کردن سرمایه و منافع ایران یعنی برای رسیدن به یک پیروزی منفی بزرگ خائنانه ادامه داد.

در ژانویة سال ۱۹۵۳ (دی ماه ۱۳۳۱) مجلس ایران اختیارات دیکتاتوری مصدق را به مدت یک سال دیگر تمدید کرد و مصدق و شاه اختلافات مابین خودشان را افزایش دادند و زمینة کودتا کم کم فراهم می شد و افکار مردم از ملی شدن نفت و نتایج اسفناک آن بر اقتصاد ایران به سوی قدرت نمایی های ظاهری مصدق و شاه در جامعه رهسپار شد.

در اثر اختلافات ظاهری شاه و مصدق، شاه روز ۲۸ فوریه (نهم اسفند ۱۳۳۱) تصمیم به کناره گیری می کند و اعلام می دارد که برای معالجه به خارج خواهد رفت. بدنبال اعلام این تصمیم شاه، اغتشاشات شدیدی بین طرفداران شاه و مصدق صورت می گیرد و سرانجام شاه از تصمیم خود منصرف می شود.

در همان زمان در نتیجة اقداماتی که از طرف شرکت سابق نفت ایران و انگلیس و دولت انگلیس بعمل می آمد، ملت ایران با مشکلات اقتصادی و سیاسی عظیمی روبرو شد.

اوضاع بحرانی ایران با تصمیم مصدق به انحلال مجلس و انجام رفراندم در روز ۱۲ مرداد ۱۳۳۲، شدت یافت و حزب تودة انگلیسی در به هم زدن اوضاع نقش اساسی را ایفا کرد. نتیجة رفراندم ۹۹/۴ درصد آراء به نفع مصدق اعلام شد و خود بزرگ بینی دیکتاتوری وی به حد اعلای خود نزدیک می شد.

جریان رفراندم به این ترتیب بود که: روز ۲۰ تیرماه یکی از نمایندگان مخالف (علی زهری) دولت مصدق را استیضاح می کند و چون مصدق اکثریت خود را در مجلس از دست داده بود درصدد انحلال مجلس بر می آید، نخست ۲۷ نماینده عضو فراکسیون نهضت ملی استعفاء می دهند و بعد از آن بود که مصدق موضوع رفراندم برای انحلال مجلس را عنوان می کند و رفراندم روز ۱۲ مرداد برگذار می شود و روز ۲۵ مرداد با اعلام نتایج رفراندم انحلال مجلس هفدهم توسط مصدق اعلام می شود.

سناریو و طرح کودتای ۲۸ مرداد توسط انگلیس و آمریکا به این منظور برنامه ریزی و اجرا شد که افکار عمومی ملت ایران از نتایج اسفناک و زیان آور ملی کردن نفت دور شده و به سوی اختلافات ساختگی و ظاهری عوامل سرسپردة آنها یعنی شاه و مصدق کشیده شود.

بازیگران اصلی این سناریو یعنی محمد رضا شاه و محمد مصدق به خوبی نقش خویش را ایفا کردند و استعمارگران مهره های سوختة خود را یکی پس از دیگری از صحنة سیاسی- اجتماعی و اقتصادی ایران حذف نمودند و در ایران برای تقسیم بندی منافع خود برنامه ریزی کردند. پس از آن انگلیس به مدت ۲۵ سال ایران را از لحاظ سیاست اقتصادی و اجتماعی به آمریکا سپرد تا توسط آن بتواند مقداری از بدهی خود را در قبال جنگ دوم جهانی به آمریکا پرداخت نماید.

برای اجرای این سناریو، انگلیس و آمریکا با فعال نمودن شبکة جاسوسی خود و نفوذ تشکیلات نیروهای ملی (جبهة ملی) و مذهبی (اهل عمامه) و حزب تودة انگلیسی و ایجاد تفرقه های ظاهری بین آنها از یک سو و فعال کردن شاه برای اجرای طرح و فریب ملت ایران از سوی دیگر کار خود را آغاز کرد. مصدق با حمایت انگلیسی ها رئیس کمیسیون نفت در پارلمان شد و یک جنبش سیاسی ائتلافی  به نام جبهة ملی ایران پدید آورد که متشکل بود از توده ای ها، اهل عمامه و رجال مزدور.

در کودتای ۲۸ مرداد سید ابوالقاسم کاشانی نمایندة اخوان المسلمین از طرف انگلیس و زاهدی از طرف آمریکا و انگلیس مأمور اجرای پیمان آمریکا و انگلیس برای تقسیم منافع در ایران شدند.

در اینجا می بینیم چگونه در این سال اسلامگرایان تندرو با حمایت اینتلیجنس سرویس و سی- آی- ای از شاه حمایت کردند و به او قدرت و نیرو برای ادارة ایران دادند و به چه صورت بعد از اتمام قراردادشان (۲۵ ساله) در سال ۱۳۵۷ همین جبهة ملی و توده ای ها و اسلامگرایان تندرو به فرمان آمریکا و انگلیس، شاه را سرنگون کردند. باید اشاره کرد که کمونیست ها (توده ای ها) همواره از سیاست و برنامه ریزی انگلیس در ایران حمایت کرده و در حقیقت ابزاری برای اغتشاش و تغییر و تحولات در ایران به نفع استعمار بوده اند. (البته نباید از یاد برد که بعد از انقلاب کمونیستی انگلیسی- روسی به رهبری لنین فراماسون با حمایت مالی انگلیس، روسیه همواره تحت سلطة انگلیس بوده است و ایجاد کشورهای محور یعنی کمونیستی، بعد از جنگ دوم جهانی، یکی از طرح های انگلیسی ها علیه طرح مارشال ترومن بوده است.)

طرح کودتا از سوی آمریکائی ها عملیات « تی- پی– آژاکس » نام گرفت و کمیته روزولت به منظور اجرای این امر به ایران آمد.

انگلیسی ها نیز کریستوفر دودهاس را مأمور این کار کردند و عملیات خود را « عملیات چکمه » نام نهادند.

از ایران نیز شبکة مخفی شاپور ریپورتر (فرزند اردشیرجی) از حامیان و اجراکنندگان طرح کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ بود و اسدالله علم و برادران رشیدیان تحت حمایت لرد روچیلد سوم انگلیسی به نام عملیات « بدامن » فعالیت خود را آغاز کردند.

وظایف این گروه نفوذ در میان مردم، رهبران احزاب و سازمان های سیاسی و مذهبی و شایعه پراکنی و ایجاد هرج و مرج و ناامنی در کشور و همچنین توسط ایادی آنها غارت اموال مردم بود.

نمونة بارز این عملیات، اجازه دادن به حزب توده برای تظاهرات و ایجاد درگیری و بلوا و همچنین قتل محمود افشار طوس رئیس شهربانی بود در صورتیکه فضل الله زاهدی عامل اصلی کودتا در مصدر وزارت کشور بود.

مشاوران آمریکایی شاه عبارت بودند از هندرسون سفیر آمریکا در ایران و شوارتسکف مستشار آمریکایی سابق ژاندارمری، مشاوران انگلیسی شاه عبارت بودند از اسدالله علم و شاپور ریپورتر. با هماهنگی آنها فرمان عزل مصدق و انتصاب زاهدی تهیه و به امضای شاه رسید. شب ۲۴ مرداد فرمان عزل مصدق به سرهنگ نعمت الله نصیری فرمانده گارد شاهنشاهی تسلیم شد. ساعت دو بامداد ۲۵ مرداد نصیری فرمان عزل را در منزل مصدق به وی ابلاغ و رسید دریافت می کند، ولی بدلیل اینکه این سناریو نمی بایست زود به انتها برسد مصدق حکم بازداشت نصیری را صادر می کند و نصیری توسط سرهنگ ممتاز (رئیس کلانتری یک) بازداشت شد. مصدق دستور بازداشت زاهدی را هم صادر می کند و برای دستگیری او مبلغ یکصد هزار ریال جایزه تعیین می کند.

در امتداد این سناریو، محمد رضا شاه همراه ثریا اسفندیاری (همسر) و محمد خاتمی (خلبان) و ابوالفتح آتابای (آجودان) ابتدا به کلاردشت و رامسر و از آنجا به عراق و سپس به ایتالیا می رود. با خروج شاه در روز ۲۵ مرداد، تظاهرات پردامنه ای در تهران و شهرستان ها به طرفداری از حکومت مصدق آغاز می شود که در آن اهل عمامه و توده ای ها نقش اساسی را داشتند.

از سوی دیگر طرفداران شاه با تکثیر فرامین شاه دربارة عزل مصدق و انتصاب زاهدی به مقام نخست وزیری، مصدق را متهم به انجام کودتا و تمرد از فرمان شاه ساختند و در نتیجه حکومت او را غیرقانونی اعلام کردند. در روزهای ۲۶ و ۲۷ مرداد تظاهراتی به طرفداری از حکومت مصدق در تهران توسط اهل عمامه و توده ای های انگلیسی صورت گرفت. البته نقش عوامل « سیا » و آمریکائی را در راه انداختن این تظاهرات نباید از یاد برد، چرا که عوامل ایرانی « سیا » به نام های رمز « پرن » و « سیلی » دستجات متعددی را اجیر کرده و در راهپیمایی های ۲۶ و ۲۷ مرداد علیه شاه شعار می دادند و مجسمه های شاه و پدرش را پایین کشیدند و به مقبرة رضا شاه هجوم بردند.

در روز ۲۸ مرداد به دستور هندرسون سفیر آمریکا و کریستوفر دودهاس انگلیسی، سران حزب توده، اعضای خود را از خیابان های تهران فراخواندند، اهل عمامه و طرفداران مصدق به فرمان او در منزل ها ماندند و گروه بعدی یعنی طرفداران شاه و عده ای نظامی با کمک تعداد معدودی از اوباش و چاقوکشان مزدور  با برنامه ریزی سیاست استعماری، خیابان ها را اشغال کردند و سناریوی کودتای ۲۸ مرداد عملی شد.

در عصر همان روز، کارنامة خیانت مصدق خاتمه یافت و بعد از یک عمر خیانت و مزدوری علیه ایران و ایرانی به سوی بازنشستگی روانه شد.

سرلشگر فضل الله زاهدی با فرمان شاه که از قبل صادر شده بود به نخست وزیری کودتا منصوب شد و محمدرضا شاه نیز بعد از سه روز به ایران بازگشت و بر مصدر قدرت تکیه زد و از آن روز قرارداد اجارة ۲۵ سالة ایران از انگلیس به آمریکا به اجرا درآمد و بعد از ۲۵ سال انگلیس با ایجاد انقلاب اسلامی، ایران را از آمریکا پس گرفت.

۱- هدايت‌الله گيلانشاه۲- نادر باتمانقليچ۳- فضل‌الله زاهدي۴- عباس فرزانگان۵- اردشير زاهدي ۶- رحيم هيراد ۷- ابوالفتح آتاباي۸-مصطفي مقدم ۹- سليمان بهبودي ۱۰- علي‌اكبر شعري ۱۱-جهانگير بزرگمهر ۱۲- نعمت‌الله نصيري  ۱۳- محمد خاتمي

آیت الله ابوالقاسم کاشانی (۱۲۶۱-۱۳۴۰) ذاتاً آخوند انگلوفیل، در نتیجه، سیاسی- مذهبی بود و فعالیت های خویش را از دهة  ۱۲۹۹ و از نمایندگی در پارلمان ایران آغاز کرد. در ایران اهل عمامه به اینکه از هیچ کار غیر شرعی برای حفظ پایگاه خویش فروگذار نیستند، شهرت داشتند و دارند، از همین رو در دهة ۱۳۰۰، آخوندهای پرنفوذ با هیاهوی بسیار، مانع از برپایی جمهوری در ایران شدند. رضاشاه، که در اوایل دهة ۱۳۰۰ قدرت را در ایران بدست گرفت، ستایندة کمال آتاتورک، رهبر سکولار جمهوری ترکیه و خواهان پیاده کردن الگوی جمهوری ترکیه در ایران بود. اما اهل عمامه از جمله کاشانی، از اینکه یک جمهوری سکولار قدرت و نفوذشان را محو سازد در هراس بودند. اینچنین، آنان خواهان بقای پادشاهی بودند. اشرف پهلوی، خواهر دوقلوی شاه، در خاطراتش پیرامون مقابلة آخوندها با جمهوری خواهی (پدرش) می نویسد: « پدرم به برپایی جمهوری ای از نوع ترکیه مایل بود. او این نظر خویش را با روحانیون برجستة شیعه در میان گذاشت. اما در دیداری در شهر قم، روحانیون –  هواداران ثابت قدم فئودالیسم –  به پدرم گفتند که آنها در مقابل هر نقشه ای برای ایجاد جمهوری خواهند ایستاد. »

همانگونه که اخوان المسلمين در اواخر دهة ۱۳۱۹ در مصر به اقدامات تروريستي روي نهاد، در ايران نيز، کاشاني و همدستانش خشونت تروريستي را عليه منافع ملت ایران بر انگيختند. در ۱۳۲۴، کاشاني به تأسيس شاخة ايراني اخوان المسلمين با نام « فدائيان اسلام » با بهره گیری از آخوندي افراطي به نام نواب صفوي، و با حمایت انگلیس، اقدام نمود. يک رشته حملات تروريستي از سوي جنبش کاشاني انجام گرفت. از جمله ترور عبدالحسين هژير، وزير دربار شاه بود که به وسيلة يکي از اعضاي فدائيان اسلام در  ۱۳۲۹صورت گرفت و همچنین بقتل رساندن ژنرال رزم آرا، نخست وزير، توسط يکي ديگر از فدائيان اسلام (خليل طهماسبي)، آنهم درست در بحبوحة مذاکرات تهران با لندن بر سر حق مالکيت ايران بر منابع نفتي اش، در۱۳۳۰.

شاه در خاطراتش مي نويسد رزم آرا  هنگامي که به قتل رسيد، توافق با کمپاني نفتي ايران و انگليس را با خود داشت. بسياري از دانش آموختگان ايراني، دربارة پيوندهاي انگلیس با آخوندها در ايران و جنبش اسلامي- تروریستی  بدگمان بودند.

فريدون هويدا، سفير ايران در سازمان ملل تا انقلاب سال ۱۳۵۷، (که برادرش، اميرعباس هويدا، نخست وزير ايران بود و پس از انقلاب ايران اعدام شد) مي گويد: « انگلیسی ها مي خواستند امپراتوري خويش را نگاه دارند و بهترين راه براي نيل به اين هدف تفرقه بينداز و حکومت کن بود. انگليسي ها در همة جبهه ها بازي مي کردند. با اخوان المسلمين در مصر و با آخوندها در ايران، اما همزمان با ارتش و خانواده هاي سلطنتي نيز وارد معامله مي شدند. » هويدا مي گويد که انگلیس، اسلامگرايان را به ديدة ابزاري براي گسترش قدرت و نفوذ خويش مي نگريست. » وي مي افزايد:

« آنها (انگليسي ها) با آخوند ها ارتباطات مالي داشتند. آنها برجسته ترين و متنفذترين روحانيون را مي يافتند و از آنها پشتيباني مالي مي کردند. آخوندها نيز زيرک بودند، آنها مي دانستند که انگليسي ها مهمترين قدرت جهان اند و مضافاً اينکه مسأله بر سر پول بود. انگليسي ها چمدان هاي پر از پول، به بازاريان و تجار ثروتمند که هر کدامشان مرجع تقليد مورد حمايت مالي خويش را داشتند، مي دادند. اين، شيوة انگليسي ها بود. »

اشرف در خاطراتش دربارة پيوندهاي نامقدس ميان انگليس و اهل عمامة ايران مي نويسد:

« بسياري از روحانيون با نفوذ با نمايندگان قدرت هاي بزرگ، و بيشتر با بريتانيا، پيوند داشتند. در ايران اين گفته مشهور است که چنانچه عمامة آخوندي را برداريد، خواهيد ديد که روي ديگرش نوشته شده ساخت انگليس. آخوندهاي شيعه قدرت نفوذ فراواني در ميان توده ای ها داشتند. براي دهقانان و عوام تشخيص مرز ميان مذهب و سياست دشوار بود. »

اشرف مي افزايد که « لندن، پس از جنگ دوم جهاني، در راستاي استراتژي جنگ سرد براي دستيابي به خاورميانه، اسلامگرايي افراطي را نيرو بخشيد. » با تشويق انگليسي ها، که آخوندها را نيرويي در مقابل کمونيسم مي پنداشتند، مؤلفه هاي راست مذهبي افراطي در ايران که سال ها سرکوب شده بود، ديگر بار رخ نمود. شاه، پيش از مرگش در تبعيد، در خاطراتش مي نويسد که حسين امامي قاتل وزير دربار شاه در ۱۳۲۹، پيوندهايي با فدائيان اسلام و بريتانيا داشت. شاه مي افزايد: « او عضو گروه مذهبي فرا محافظه کاري، متشکل از متعصبان مذهبي واپسگرا بود و احتمالاً با سفارت انگلستان در تهران تماس هايي داشته است. بريتانيايي ها همه جا بودند، آنها با واپسگراترين بخش روحانيت ايران پيوند داشتند. »

تا سال ۱۳۳۱، کاشاني متحد مصدق در جبهة ملي بود. اما پس از ملی شدن نفت توسط سیاست استعماری انگلیس و آمریکا تصمیم گرفته شد که مصدق بازنشسته شود و کاشاني نيز دیگر از او حمایت نکند در نتیجه کاشانی او را ترک گفت. کاشاني تماس هاي پنهاني خويش را با گروه هاي اسلامي تروريستي مخفي نگاه داشت، اما در انتظار، زيرکانه از فدائيان اسلام و هوادارانش فاصله مي گرفت. سيا، بسيار خوب از ميزان قدرت کاشاني آگاه بود. در گزارشي از سيا به سال ۱۹۵۲ با نام «  چشم اندازهاي نجات رژيم مصدق در ايران »، مي خوانيم: از هنگام بازگشت مصدق به قدرت، پيوسته گزارش هایی از تلاش براي سرنگونی حکومت وي دريافت شده است. اغلب کاشاني و افسران ارتشي را رهبران اين تلاش ها مي دانند ... چنين مي نمايد که درگيري ها و زد و خوردهاي خياباني ميان نيروهاي حامي مصدق و کاشاني سخت تر و جدي تر خواهد شد. سيا نيروهايي را که کاشاني مي توانست بسيج کند « بازاريان و دستجاتي که پسران او مي توانند سازمان دهند » و « افراطيون سازمان تروريستي فدائيان اسلام » بيان مي کند. حتي اگر آن گزارش را تحليلگران سازمان سيا نوشته باشند، واحد عمليات پنهاني اين سازمان پيشتر با کاشاني براي بسيج نيروهاي وي و انگيختن « تشنجات خياباني » همکاري مي کرده است. در يادداشتي از وزارت خارجة آمريکا به تاريخ ۱۳۳۱، از زبان يکي از متحدان کاشاني در ضمن پيش بيني خشونت هاي خياباني چنين آمده است که شايد لازم باشد ... کمونيست ها را  سرکوب فيزيکي کنيم. »

در ميانة سالهاي ۱۳۳۱ تا ۱۳۳۲ سيا و MI6 ، به کاشاني و شماري چند از رهبران مذهبي ايران دستور دادند، و به آنها پول و تسهيلاتي براي بريدن از مصدق و حمايت از شاه دادند. به گفتة دوريل، « رهبران مذهبي به پشتوانة پول، براي پذيرش ايجاد خطي بنيادگرايانه تر و جدايي از مصدق برانگيخته شده بودند. » انگلیسي ها با کمک شبکة جاسوسي گسترده اي که داشتند (اين، شامل جاسوسانشان در سرويس سري اختصاصي کمپاني نفت ايران و انگليس با نام ادارة اطلاعات مرکزي نيز مي شد) هدايت اين فعاليت ها را در دست داشتند.

(خانم) آن لمپتن، استاد مدرسة مطالعات شرقي و آفريقايي آکسفورد و افسر پيشين اينتليجنس سرويس بريتانيا، نقش پشت پرده را در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ داشت. در گزارشي از آن هنگام، مي نويسد: « کاشاني مقادير فراواني پول از جايي گرفته است. »، و مي نويسد که«  احتمالاً منبع اين مبالغ از سوي سيا و MI6 بوده است. کاشانی هم از آمریکایی ها و هم از انگلیس پول دریافت می کرد. »

از ۱۳۲۵ تا ۱۳۳۲ کسي که عمليات پنهاني سيا را در ايران پيش مي برد، « جان والر »، کهنه سرباز سازمان زيرزميني آمريکايي بود. والر در خلال جنگ دوم جهاني به دفتر خدمات استراتژيک پيوست و بعدها تا دهة ۱۳۵۰ با سيا همکاري کرد. او بيشتر دورة جنگ دوم را در قاهره و تهران سپري کرد و با سن کمي که داشت مسئوليت هاي مهمي چون هدايت عمليات سيا به او واگذار گرديد. والر چنين بياد مي آورد: « در سيا، در ۱۹ سالگي رئيس ضد جاسوسي بخش خاورميانه اي بودم. » در ۱۳۲۵، والر، در هنگامة بيست سالگي اش، نخستين دفتر جاسوسي آمريکا را در ايران پس از جنگ، با استخدام جاسوسان نازي پيشين براي همکاري با ايالات متحده در جريان جنگ سرد و کار با رؤساي قبايل ايراني از جمله بختياري ها، قشقايي ها و کُردها، تأسيس کرد.

والر که اکنون دهة هشتم زندگي خويش را مي گذراند، مي گويد: « ما به مصدق علاقه داشتيم. يکي از خويشان او با يکي از افسران سيا ازدواج کرد. » اما چندان نپاييد که آمريکايي ها با انگلیسی ها در قرارداد تقسیم منافع در خاورمیانه همسو گرديدند. والر مي افزايد: « ما به متحدان قديمي خويش (انگلیسی ها) تعهد داشتيم و نفت مسألة ما بود. » بگفتة والر: « بازاريان و آخوند ها پيوندهاي بسيار نزديکي با هم داشتند و روحانيون بر مردم و بويژه طبقات فرودست جامعه نفوذ داشتند. از ديرباز روحانيون با بازاريان نزديک بودند. »

آيا سيا مستقيماً به کاشاني پول پرداخت؟ به گفتة والر، « آري چنين بود. نه تنها به کاشاني که به همراهان مورد نظر او نيز. براي تقويت کانال هاي ارتباطي او با مردم جنوب شهر تهران و نيز براي اعلاميه نويسي و کارهايي از اين دست به او پول پرداخت مي شد. » والر با نيشخندي کنايه آميز مي افزايد که حتي آيت الله ها نيز فساد پذيرند، او با وسواس در گزينش واژه ها مي گويد: « فکر مي کنم کاشاني براستي مذهبي بود، اما مرا به خاطر بدبين بودنم ببخشيد. مذهبي بودن، شما را از گرايش به واقعيات سياسي و پول يا مسائل جنسي باز نمي دارد. »

با حضور کاشاني در صحنه، سيا و MI6 ايجاد آشوب هاي خياباني و برپايي تظاهرات ضد مصدق و کمونيست ها را آسان تر يافتند. قدرت کاشاني در ميان توده هاي محلات فقير نشين تهران و مساجد قابل توجه بود. کودتاي نظامي که به سرنگوني مصدق انجاميد با آشوب هاي خياباني تحت حمايت مالي سيا و به وسيلة جمعيت وفادار به کاشاني و سازماندهي روحانيون و سردسته هاي چاقوکشان همراه شد.

والر براي نظارت بر کودتا از ادارة مرکزي، به واشنگتن بازگشت و کرميت روزولت مشهور، اجراي عمليات را در داخل بدست گرفت. دو برادر ايراني تحت کنترل سيا، و سه برادر ديگر به نام رشيديان، زير نظر MI6، به شعبان جعفري، ورزشکار مشهور ايراني پيوستند تا براي يکپارچه کردن اراذل و اوباش با کاشاني کار کنند. والر بياد مي آورد: « يکي از عاملان ما مردي بود که به او بي مخ مي گفتند. او قهرمان زورخانه بود، همراه کردن او با خود براي ما مهم بود. او مي توانست دسته اي از اوباش خياباني را در اندک زماني فراهم آورد. »

دوريل مي نويسد:

« سيا و MI6 توسط برادران رشيديان با آخوندهایی چون آيت الله بروجردي و آيت الله بهبهاني که از پيشرفت هاي چپگرايانة مصدق و به خطر افتادن امنيت ملي در هراس بودند، و نيز با روحانيون مخالف دولت در جبهة ملي و کاشاني و مکي که مدعي بودند در ميان وزراء دولت بسياري خداناباوران متمايل به کرملين هستند، تماس گرفتند. والر به خاطر مي آورد: اسلام، در آن هنگام، هنوز ناتوان از پديد آوردن يک رهبري سازمان يافته بود. اما کمونيسم و اسلام هرگز با هم سازگار نبوده اند. »

 برای همین بود که تئوری کمونیسم اسلامگرا یعنی مجاهدین خلق را انگلیسی ها بعدها بوجود آوردند و پس از بازگرداندن سلطنت شاه کوشيدند، تا غول اسلامگرايي را به شيشه بازگردانند. اما، اسلام سياسي که از دهة ۱۳۰۰ در ايران زير سرکوب بود، اکنون خود را به ياري سيا و MI6 باز مي يافت.

ديگر آرام کردن دوبارة آن کار آساني نبود. نيروهايي که شاه را در جريان انقلاب ۱۳۵۷ سرنگون ساختند، بخشي از همانهايي بودند که در کودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ او را به سلطنت بازگرداندند. در دهة ۱۳۳۰ شاه و سازمان مخفي ساواک با تکيه بر زور کوشيدند تا اسلامگرايان را تطميع کنند و يا دست کم روحانيون واپسگرايي چون خميني را خنثي سازند.

فريدون هويدا، سفير پيشين ايران در سازمان ملل که برادرش ساليان درازي نخست وزير بود، مي گويد: « در دورة سلطنت شاه دولت نيز به روحانيون پول مي پرداخت. بخشي از اين پول ها را برادرم پرداخت مي کرد و مبالغي را نيز ساواک. ساواک آدم هاي خود را در ميان روحانيون داشت. » چرا که شاه متمايل به اسلام بود و زماني که جنبش ضد شاه در دهة ۱۳۵۰ بطور جدي آغاز شد، نه شاه و نه اطرافيان چاپلوس او نتوانستند دليل آنرا دريابند.

پس از کودتاي ۱۳۳۲، کاشاني آرام آرام از ديدگان ناپديد گشت. اما دستياران او شيوة کينه توزانه ای از اسلام سياسي- تروریستی را پديد آوردند و اين، آغاز روي نهادن به سوي قدرت و نابودی ملت ایران بود. دهه هاي ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰ براي خميني درس آموز و تأثير گذار بود.

اگر چه نوشته هاي او در سال هاي پس از جنگ دوم جهاني نشان از تنفر او از « ديکتاتوري سياه » رضا شاه، که سلطنتش پس از شهريور ۱۳۲۰ با تبعيد وي توسط انگلیسی ها پايان يافت، داشت، اما نگرش سياسي او در تغيير و تحول مدام و تأثیر پذیر از سیاست استعماری سیاه انگلیس بود. خميني به کاشاني، نواب صفوي و فدائيان اسلام گرايش داشت و اندک اندک باورهايش را به سمت و سوي نگرش هاي راديکال پالاييد.

باقر معين، زندگي نامه نويس خميني مي نويسد:

« در اين دوره آراء و نظرات خميني چيزي ميان نظرات روحانيت شيعه و گرايشات فدائيان اسلام بود. » خميني از روحاني محافظه کاري چون آيت الله بهبهاني حمايت کرد اما، او سخت مخالف سکولاريسم بود، و در باورمندي به حاکميت شريعت و تمايلات عملگرايانه، استوار. به ديگر سخن، او در پي ديدارهايش با نواب صفوي برخي آراء او را گرفت. به گفتة بيوة نواب، خميني اغلب به ديدار نواب در منزلش مي رفته است.

در اين گذار، کاشاني (انگلیسی) مربي خميني بود. در جريان کودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، خميني با تروريست هاي فدائيان اسلام همراه بود؛ بر خلاف کاشاني که مي کوشيد فاصلة خويش را با آنها نگاه دارد.

دکتر آرمان نوری

رهبر جنبش سپید براندازی

+ نوشته شده در Tue 19 Aug 2008ساعت 7:58 PM توسط میثاق آزاد |


 اسرائیل در ایران

تصمیم گرفته شده است که محمد باقر قالیباف با قرهای زیبایی که به صورت کلامی و تبلیغات استعمارگران مذهبی غربی داده می شود با توصیۀ سیاستمداران ضد ایرانی در اسرائیل به ناپلئون ایران تبدیل شود و دگربار سناریوی جدیدی همچون زمان رفسنجانی، خاتمی و احمدی نژاد طراحی و اجرا شود. در این روند مردم ایران را به طریق دیگری با نیرنگ و تزویر فریب دهند تا بتوانند به استمرار حکومت جبار، دزد و قاتل اسلامی ادامه دهند و در این راستا ثروت و سرمایه و نیز روح ایرانزمین را نابود سازند. استعمارگران امپریالیست مذهبی برای سودهای اقتصادی خود و به یغما بردن بیشتر ثروت و سرمایه در ایران، با عوامل فراماسونری خود در رژیم گذشته شورش 57 را بر مردم ایران غالب نمودند و باعث سیه روزی در حد نهایت مردم آزادۀ ایران شدند. انگلیس، آمریکا، اسرائیل و اروپا در این سیه بختی 30 سالۀ مردم ایران دخالت مستقیم داشته اند و نه تنها در به قدرت رساندن ملایان و اهل عمامۀ ضد ایران و ایرانی برای نابودی فرزندان ایرانزمین نقش داشته اند بلکه همواره در تحکیم و استمرار این حکومت دزد و قاتل ضد ایران و ایرانی از هیچ تزویر، نیرنگ و جنایتی علیه مردم ایران رویگران نبوده اند. در این میان میلیون ها تن از فرزندان ایرانزمین را به قتلگاه ها روانه نموده اند و مام میهن را بیمار ساخته اند. استعمارگران اکنون نیز برای تجزیه و نابودی نهایی ایرانزمین طرح ها و برنامه های گوناگون را تدارک دیده اند از جمله داد و ستدهای میان آنها باعث شد روسیه وارد گرجستان شود و در قبال آن سرنوشت ایرانزمین بیش از این رو به قهقرا رود به معنای دیگر به تجزیه کشاندن ایران بزرگ، برای همین طرح نهایی بود که ملایان را در ایران به قدرت رسانیده اند. همانگونه که دیدیم قبل از شورش و فاجعه 57 آمریکا و انگلیس و اسرائیل به روسیه چراغ سبز را برای حمله و تصرف افغانستان نشان دادند.

حال می پردازیم به محمد باقر قالیباف که عروسک جدید خیمه شب بازی جهان استعمار می باشد، برای گمراه نمودن جنبش و حرکت مردم ایران برای براندازی و نابودی حکومت جبار اسلامی.

محمد باقر قالیباف متولد اول شهریور 1340 در شهر مشهد. وی در سن 22 سالگی به دلیل دارا بودن شور مزدوری و انقلابی مذهبی به قول خودش پس از ایثار فراوان برای تحکیم اسلام در ایران فرمانده لشگر پنجم نصر خراسان در جنگ ایران و عراق می شود. وی دورۀ خلبانی را نیز گذراند و در سال 1373 فرمانده قرارگاه خاتم الانبیاء شد که یکی از مؤسسات مالی نظامی وابسته به سپاه پاسداران بود و توسط رفسنجانی بنیان نهاده شد.

او در سال 1376 به دلیل وابسته بودن به سیستم فراماسونری یهودی حجتیه به فرماندهی نیروی هوایی سپاه پاسداران گمارده شد، در این زمان در خردادماه 1376 در دو پایگاه ظاهراً هوایی در حوالی اصفهان وی مسئولیت آموزش خلبان های انتحاری القاعده را به عهده گرفت و تا اواسط سال 2001 بیش از 100 خلبان انتحاری تروریستی آموزش داد همانطور که دیده شد این خلبان ها در انهدام برج های مرکز اقتصادی در نیویورک و پنتاگون و دیگر نقاط جهان فعال بودند البته این نیز نمایشی برای هماهنگ نمودن سیاست استعماری امپریالیسم جهانخوار بوده است.

برای سپاس از عملکرد وی در تعلیم تروریست ها وی در سال 1379 به فرماندهی نیروی انتظامی گمارده می شود و در 14 شهریورماه 1384 برای بهره برداری بیشتر از مافیای قدرت و ثروت، به شهرداری تهران گمارده می شود. وی پیش از آنکه به شهرداری تهران گمارده شود در نمایش انتخابات ریاست جمهوری دولت نهم شرکت کرد. وی ادعا دارد که دکترای جغرافیای سیاسی دارد، البته او نیز مانند دیگر سران حکومتی خود را مزین به مدارک دکترا و مهندسی دروغین نموده است. در حال حاضر روزنامه حزب الله و تهران امروز توسط وی حمایت و پشتیبانی می شود و او یکی از سرسپرده های رفسنجانی و علی خامنه ای می باشد. وی مانند دیگر دزدان حکومتی از راه پخش و قاچاق موارد مخدر و در دسترس جوانان ایرانزمین نهادن، جامعه ایران را بیمار نموده است. وی در مافیای نظامی - اقتصادی سپاه پاسداران سودهای کلان برده است و برای اینکه خود را صادق و درستکار جلوه دهد از آنها انتقاد نیز نموده است و بحث مافیای ثروت و قدرت را به پیش کشیده است، در صورتی که وی در شورای فرماندهی آن قرار دارد. به دلیل عضویت او در شبکه فراماسونری یهود حجتیه در حال حاضر وی به مرحلۀ یکی از سردمداران مخفی این مافیای استعماری – مذهبی ضد ایران و ایرانی می باشد. او همچنین در قتل و کشتار مهین پرستان و فرزندان ایرانزمین دست داشته است و اکنون در مقام شهردار تهران میلیاردها تومان اختلاس و باج از فرزندان ایرانزمین مطالبه و وصول نموده است و با بستن مالیات های کمرشکن بر مسکن و اماکن اقتصادی باعث فقر و ورشکستگی بیشتر فرزندان ایرانزمین شده است. وی با همکاری عوامل دیگر حجتیه از جمله اکبر رفسنجانی (بهرمانی) و استفاده از امکانات مافیای ثروت و قدرت از اماکن عمومی برای برج سازی و کلاهبرداری قانونی از مردم در فروش مسکن به قیمت های گزاف در نابودی اقتصادی ایران و فرزندان میهن سهیم بوده است. اکثر سران حکومتی و همچنین بسیاری از فرماندهان بالای سپاه و بسیج و نیروهای انتظامی و قوای ارتش از جمله محسن رضایی، سرتیپ افشار، سرلشگر شمخانی نیز از همکاران و اعضای لژ فراماسونری حجتیه هستند که با مسئولیت و استادی مصباح یزدی اداره می شود. لژ فراماسونری حجتیه وابسته به لژ بزرگ اسدآبادی می باشد که آن نیز وابسته به لژ فراماسونری اسکاتلند است.

دکتر آرمان نوری

رهبر جنبش سپید براندازی

+ نوشته شده در Sun 17 Aug 2008ساعت 8:21 PM توسط میثاق آزاد |


انجمن حجتيه يك شبكه مخفي مافوق ارتجاعي و وابسته به محافل قدرتمند فراماسون انگلستان است كه رهبر آن «شيخ محمود حلبي» ميباشد. پايگاه ايدئولوژيكي اين انجمن در حوزه علميه قم است ولي در تمامي حوزه هاي علميه و مراكز بزرگ آموزش مذهبي در سراسر ايران داراي ركنهاي مهم و تعيين كننده است و بسياري از آخوندهاي قدرتمند و با نفوذ در حوزه هاي علميه و ارگانهاي دولتي از اعضاي اين انجمن هستند. انجمن حجتيه عملاً هدايت چهار شبكه سياسي علني را در اختيار دارد كه عبارتند از: « هيئت موتلفه اسلامي »، گردانندگان روزنامه « رسالت »، اكثريت كامل « جامعه روحانيت مبارز » و « فدائيان اسلام ». و البته اين شبكه ها، تعدادي از جمعيتهاي كوچك را به نسبت نفوذ در ميان اقشار گوناگون كارگري و دانشجويي و فرهنگيان و زنان بوجود آورده اند كه اينك در « تشكلهاي اسلامي » همسو گردانده اند. گروههاي تروريستي دولتي و غير دولتي بهمراه گروههاي فشار اوباشان و از جمله « انصار حزب الله » و بخش اعظم فرماندهان رده بالاي سپاه و بسيج و نيروهاي انتظامي تحت هدايت اين انجمن كار ميكنند. اين انجمن، مافياي قدرت و ثروت در ايران را اداره ميكند كه چهار ركن و ارگان اصلي آن عبارتند از: بنياد مستضعفان و جانبازان ـ صندوقهاي قرض الحسنه بازار ـ كميته امداد امام خميني ـ آستان قدس رضوي. انجمن حجتيه از طريق دو لژ ماسوني انگلستان به اسامي « استروم ارگنتسيوم » و « گلدن دراين اوتر » با شبكه بين المللي صهيونيسم ارتباط دارد و اصولاً نام آن نيز نام يك يهودي است. در آغاز سال ۱۳۵۸ شبكه حجتيه در ايران سي هزار عضو داشت و رهبر آن « شيخ محمود حلبي » بود. بسياري از چهره هاي شناخته شده آن زمان حجتيه براي ذخيره سازي، خود از جلوي صحنه عقب رفتند و به كارهاي سازماندهي پنهان سرگرم شدند كه حاصل آن، ايجاد گروه بنديهاي سياسي ـ اجتماعي نيمه علني و نيمه مخفي (هيئت موتلفه ـ رسالت ـ فدائيان اسلام ـ جامعه روحانيت و تشكلهاي وابسته به آنها) مافياي مالي قدرتمند ـ هسته هاي رهبري سپاه و بسيج و ارگانهاي اطلاعاتي و امنيتي و گروههاي تروريستي و فشار سركوبگر بوده است. آنها امروز پيگيرترين مدافع ولايت مطلقه فقيه هستند و از نيروهاي ساده انديش مذهبي براي تسلط مطلق خود بر حكومت و در جامعه بهره ميگيرند. ترديد نبايد داشت كه ولي فقيه انتصابي كنوني حكومت اسلامي اگر بخواهد در خط ديگري جدا از خط آنها حركت كند با مقاومت و جنجال بسيار روبرو خواهد شد. امثال ناصر مكارم شيرازي كه سكان رهبري حوزه علميه قم را بعهده داشت يا حجت الاسلام واعظ طبسي، توليت آستان قدس رضوي در خراسان، شمشير خود را براي چنين لحظه اي در زير عبا دارند تا به محض ناهمخواني ولي فقيه كنوني با برنامه هاي حجتيه، بهمراه يارانشان كه در شوراي نگهبان و مجلس خبرگان اكثريت مطلق آرا را بدست دارند، به بهانه دفاع از فقه و ولايت فقيه، او را فاقد صلاحيت فقهي اعلام كرده و كنار بگذارند. برخي از مراجع تقليد كنوني زير نفوذ و تحت هدايت انجمن یا بهتر بگوییم لژ فراماسونری حجتيه عمل ميکنند. در اين ميان بويژه ناصر مكارم شيرازي كه بيش از ديگران در اداره حوزه علميه قم نقش داشت، از عناصر با نفوذ حجتيه در اين مراكز بود. انجمن حجتيه با اعمال نفوذ كامل بر جنتي و امامي كاشاني كاملاً بر شوراي نگهبان مسلط شده است و با تصرف اكثريت مطلق كرسيهاي « مجلس خبرگان رهبري » توسط عوامل و اعضاي خود، بر اين ارگان مهم تعيين كننده رهبر و ولي فقيه تسلط يافته است. اما يكي از مهمترين و مخفيترين عناصر كليدي كه در تعيين استراتژي و تاكتيك متحجرترین محافل حكومتي نقش مهم و تعيين كننده دارد و در ميان مردم و احزاب سياسي ـ اجتماعي ناشناخته است، آخوندي به نام منيرالدين حسيني است. وي از سالها قبل از فاجعه ۲۲ بهمن 57 در قم « آكادمي علوم اسلامي » را تشكيل داد. اين آكادمي با « مركز مطالعات استراتژيك » در انگلستان كار ميكند و در ميان محققان و كارشناسان مربوط به امور ايران در انگلستان، منيرالدين حسيني بعنوان شخصيتي آگاه و مورد اطمينان شناخته شده است. بسياري از عوامل انجمن حجتيه و از جمله احمد توكلي با سفارش و بودجه اين آكادمي براي تحصيل در عينحال فراگيري مسائل خاص به انگلستان فرستاده شده اند. بودجه اين آكادمي اينك توسط علی خامنه اي تأمين ميگردد و از مجموعه تحقيقات كارشناسي و رهنمودهاي اين آكادمي، عناصر رده بالاي حكومت و مقامات مهم اطلاعاتي و امنيتي بهره برداري ميكنند. يكي ديگر از عناصر مهم و كاركشته حجتيه در دستگاه ولايت فقيه، آخوندي به نام « راستي كاشاني » است. وي روابط بسيار نزديكي با محافل وابسته به انگليس دارد. « راستي كاشاني » نماينده خميني در شوراي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي بود كه عامل اصلي تعطيلي فعاليت اين سازمان به مدت چند سال بود. وي اينك يكي از مشاورين نزديك ولي فقيه خامنه اي است. مهدوي كني از اعضاي شوراي رهبري حجتيه و از عناصر افشا شده فراماسونري انگلستان و از بنيانگذاران لژ بزرگ فراماسونری اسدآبادی بعد از فاجعه 57 توسط شریف امامی بوده است و همچنین از بنیانگذاران جامعه روحانيت مبارز كه تا اواسط ۱۳۷۴ رسماً دبير كل اين جامعه بود و از سوي بسياري از آگاهان سياسي ـ اجتماعي مرد قدرتمند شماره يك كشور شناخته شده است. در مرداد ۱۳۷۴، مهدوي كني در طول اقامت نسبتاً طولاني خود در لندن از دبير كلي جامعه روحانيت مبارز تهران استعفا داد ولي پيش از انتشار خبر استعفاي وي با مهندس جعفر شريف امامي، رئيس گراند لژ اعظم فراماسوني ايران و آخرين نخست وزير غير نظامي ايران ديدار و مذاكره كرد. شريف امامي سالها رئيس مجلس سنا، نخست وزير، سرپرست بنياد پهلوي بود و هميشه نقش پل ارتباطي بين ملایان و رژیم گذشته را بعهده داشت. در سال ۱۳۵۷ و همزمان با اوج گيري حوادث به اصطلاح انقلابي هدایت شده و بدنبال نقشي كه انگلستان و بي.بي.سي در حمايت از رهبري آخوندها در شورش 57 بعهده گرفته بودند، شريف امامي مأمور تشكيل كابينه شد. با اشاره وي براي نخستين بار در سال ۵۷ روزنامه هاي رسمي كشور عكس خميني را چاپ كردند. دولت شريف امامي عمر طولاني نيافت و خود او با اشاره اربابانش در انگلستان از كار كناره گرفت و مدتي بعد از نظرها پنهان شد و سپس كشور را ترك كرد. در سالهاي پس از فاجعه 57، شريف امامي در انتقال بسياري از سرمايه ها و ثروتهاي بنياد پهلوي به حكومت اسلامي نقش تعيين كننده ايفا كرد. او توانست شبكه عظيم فراماسونري ايران را زير ضربه جنبش به اصطلاح انقلابي خارج كرده و آنان را به كمك اعضاي جديد حكومتي ترميم و بازسازي كند و رابطه هاي جديدي را نيز بين حکومت اسلامي و انگلستان فراهم سازد. آشنايي ديرينه او با ملایان در ايران، در اين زمينه براي او امكان چنين سازماندهي را فراهم ساخت. كناره گيري سران شناخته شده حجتيه از جنجالهاي روز و رايج در حكومت اسلامي بويژه در سالهاي بعد از ۱۳۶۱ و تجديد سازمان و حيات نوين آن در دوره جديد كه اكنون بصورت مافيايي بر كشور تسلط دارد، ميتواند حاصل توصيه هاي پیر پرتجربه اي نظير شريف امامي باشد. در اين ميان مهدوي كني بي ترديد نقش اصلي و تعيين كننده به عهده داشته است. خميني درباره مهدوي كني گفته است به ايشان ارادت داشته و خواهم داشت. همه چيز بر قدرت داخلي و پشتوانه جهاني امثال « كني ها » بر مجموعه حكومت و ساختار ايدئولوژيكي حاكم دلالت دارد. همان قدرتي كه اگر صلاح خود بداند و رهبر را در خط خود تشخيص ندهد، دم و دستگاه ولايت فقيه و رهبر و .... را يك شبه جمع خواهد كرد و طرح ديگري را براي اعمال قدرت به اجرا خواهد گذاشت. اين قدرت در سالهاي پاياني حيات خميني نيز از همين موقعيت برخوردار شد و پس از مرگ او نيز اين اراده با قدرتي بيشتر بر دستگاه رهبري مجموع حكومت اعمال مي كند. مهدوي كني قصد دارد تا همه آخوندهاي با نفوذ و مؤثر را پشت سر بازار در يك صف كند و جبهه « بازار ـ روحانيت » را در مسير هماهنگ با سياستهاي استعماري انگلستان به پيش ببرد. علاوه بر آن جامعه وعاظ كه زير نظر حجت الاسلام فلسفي و نماينده اش حجت الاسلام اكرمي اداره مي شود، از ارگانهاي با نفوذ انجمن حجتيه است كه در پيش بردن خط كاري حجتيه در بين وعاظ و آخوندها و مردم مذهبي نقش مهم و فعالي دارد. « هيئت مؤتلفه اسلامي » از بازوهاي قدرتمند و نيروهاي مؤثر انجمن حجتيه است كه از مرتجع ترين و عقب مانده ترين و جنايتكار ترين و ددمنش ترين افراد مانند عسگر اولادي تازه مسلمان (كه به دليل اينكه به قول خودش از دین یهود به اسلام گرویده است و چون برادرش كمونيست شد، پسوند مسلمان را به فاميلي خود اضافه كرد تا مرزبندي ايدئولوژيكي كرده باشد)، اسدالله بادامچيان، علي اكبر پرورش (قايم مقام دبيركل موتلفه سردبير هفته نامه ارتجاعي «شما»)، مصطفي ميرسليم، محسن رفيق دوست، رضا زواره اي، اسدالله لاجوردي، ... تشكيل شده است. دبيركل اين سازمان عسگر اولادي است. هيأت مؤتلفه اسلامي بسياري از روحانيون و بزرگان حوزه هاي علميه را زير بال و پر خود دارند و عملاً به جامعه روحانيت مبارز و جامعه مدرسين حوزه علميه قم خط و ربط مي دهند. رفسنجانی نیز به عنوان دبیر شورای نگهبان و رئیس تشخیص مصلحت نظام یکی از عناصر بلندپایه یا بهتر بگوییم استاد اعظم لژهای فراماسونری حجتیه در ایران است و گفته می شود مصباح یزدی یکی از اعضای شورای نگهبان دبیر لژ فراماسونری حجتیه می باشد. در جريان دستگيري احزاب چپ آزادیخواه در سالهاي ۱۳۶۱ و ۱۳۷۲، مأموران امنيتي انگلستان اطلاعات خود را براي شناسايي اين نيروها از طرق مختلف (و از جمله توسط شورشيان مرتجع افغاني) به عسگر اولادي جلاد در مقام دادستاني انقلاب دادند و در نتیجه هجوم سراسري و خونيني به نيروهاي چپ سازمان داده شد. سران اين سازمان در جريان كشتار دسته جمعي زندانيان سياسي ـ اجتماعي نقش كليدي داشتند كه البته با تأييد خميني صورت پذيرفت. ميرسليم روابط مستقيم با عوامل فراماسونري انگلستان دارد كه برخي از آنها را در ارگانهاي مختلفي مستقر كرده است. امپرياليسم استعمارگر مذهبی انگلستان در دوران انتخابات رياست جمهوري، با هماهنگي و كمك منحصر به فرد ميرسليم، خبرنگار بي.بي.سي را به ايران فرستاد و وي با مهره هاي مشخص حجتيه همانند ناصر مكارم شيرازي ـ بادامچيان ـ زواره اي ـ ناطق نوري مصاحبه هاي مهم انجام داد و پيغامها آورد و برد. رضا زواره اي كه از جمله كانديداهاي رياست جمهوري بود، روابط نزديك با محافل فراماسونري دارد. همچنين بسياري از فرماندهان بالاي سپاه و بسيج و نيروهاي انتظامي و قواي ارتش بويژه محسن رضايي، سرتيپ افشار، سرلشگر شمخاني، محمدباقر قالیباف و ... بازوي نظامي حجتيه هستند و براي انجام هر عمل نظامي و كودتاي خونيني در شرايطي كه حاكميت مطلق خود را در خطر ببينند آماده مي باشند. فرماندهان بسيج و سپاه كه از كنار كميته امداد و بنياد مستضعفان و تجارت و دلالي و سهيم شدن در سهام بسياري از شركتهاي تجاري و كارخانجات بزرگ و واحدهاي صنعتي، به ثروتهاي افسانه اي دست يافته اند، اينك به بخش مهمي از مافياي سياسي ـ اقتصادي حكومت اسلامي تبديل شده اند و شريك غارتگري هاي اجتماعي و در خدمت آخوندهاي مافوق ارتجاعي و بازار مي باشند. شبكه هاي تروريستي انجمن حجتيه با همكاري عوامل عاليرتبه خود در ارتش و نيروهاي انتظامي و سپاهي و بسيجي، در برنامه ريزيهاي حساب شده با به راه انداختن تصادف هاي با ماشين در خيابانها يا جاده ها و با خرابكاري در هواپيماها به قصد سقوط يا انفجار آنها، براي قتل برخي از ائمه جمعه و روحانيون ضد حکومتی و كادرهاي نظامي و رقباي جدي درون حكومت عمل كرده و مي كنند. قتل احمد خميني نمونه بارز آن است و احمد خميني يك شبه با انبوهي از اطلاعات پنهان حكومت اسلامي سرش زير آب رفت و همه اين اطلاعات به خاك سپرده شد. انجمن حجتيه همچنين توانسته است مافياي مالي قدرتمندي در ايران به وجود آورد. اين مافيا اقتصاد ايران را تحت كنترل خود دارد و با فروش مواد مخدر، استفاده از فحشا، رشوه هاي كلان به مأموران دولتي و قضايي، فروش املاك و مستغلات و كارخانه ها، ... سعي دارند تا همه را زير سلطه خود درآورند. مافياي مالي، گروههاي تبهكار و تروريستي در داخل و خارج از كشور را از نظر امكانات ديپلماتيك و مكان و وسايل و پول تغذيه مي كنند و نيز به قصد دخالت در امور داخلي ديگر كشورها و انجام تبليغات گسترده مذهبي هماهنگ با محافل و لژهای فراماسونری مذهبی امپرياليستي عمل مي كنند. اين مافيا حتي در انتقال صدها هزار دلار تقلبي از سوي آمريكا به روسيه به قصد تخريب كامل اقتصاد اين كشور نقش اصلي را داشته است. محسن رفيق دوست مرد ثروتمند ميدان تره بار، عنصر كليدي و از عوامل و سازمان دهندگان اصلي مافياي مالي است و با لردهای انگلیس در ارتباط مستقیم می باشد، كه حتي با افشاي سرقت ۱۲۳ميليارد تومان وي و همكارانش از بانك صادرات، همچنان داراي پست و مقام و به سرپرستي بيش از ۶۰۰ هزار خانواده مجروحان و معلولان جنگ بنياد جانبازان انتخاب شده است، او از این صندوق میلیاردها تومان به جیب زده است. از ديگر عناصر پرقدرت مافياي مالي، كميته امداد امام خميني به رياست عسگر اولادي، آستان قدس رضوي به رياست واعظ طبسي هستند. همچنين صندوقهاي قرض الحسنه بازار به ياري اتاق بازرگاني و كلان سرمايه داراني فرامند چون هاشمي زاده سلطان پسته ايران و فرزند ارشد امام جمعه رفسنجان با برنامه ريزي هاي مزدوران سرمايه پرستي مانند سعيد اماني، علي اكبر پور استاد، خاموشي، شيرازه اقتصاد مملكت را به دست گرفته و بر آن مسلط شده اند. اين مافياي مالي صدها هزار خانواده فقير را به اسارت كشيده و در صورت لزوم به خيابانها مي كشند و از آنها به عنوان نيرويي در جهت مقاصد شوم ضد مردمي خود بهره مي گيرند. تشكيلات لژ حجتيه به آخوندها اختصاص ندارد، بلكه از ميان وزرا، نظاميان، ديپلماتها، مقامات ارشد دولتي، سردمداران سازمانهاي اطلاعاتي و امنيتي، كار چاق كن ها و دلالها، وكلا، بازاريان، نيروهاي مؤثر و قدرتمندي، براي خود جذب كرده است. يعني همان شيوه اي كه در لژهاي فراماسونري رعايت مي شود. حجتیه و دولت احمدی نژاد در یک برنامه ریزی دقیق و سازماندهی شده، جمکران محل ظهور امام زمان را بر اماکن دیگر متبرکه اسلامی یعنی مرقد امام رضا در مشهد و حضرت معصومه در قم را برتری بخشیده و به کمک مصباح یزدی و دیگر رابطین نا معلوم امام زمان سعی در برنامه ریزی و توطئه ای دقیق تری دارند. گفته می شود که مصباح یزدی دبیر مسئول لژ حجتیه است. ریشهری از طرف خامنه ای، ناظر فعالیت های حجتیه شده است، به روی کار آمدن احمدی نژاد با پشتیبانی گسترده و سازماندهی شده واپسگراترین بخش حکومت اسلامی به رهبری لژ فراماسونری حجتیه میهن ما را در برابر چالشهای بنیان کنی جای داده است که هر یک به تنهائی از توان به نابودی کشاندن کشوری مانند ایران برخوردارند و در حال حاضر با حمایت استعمارگران مذهبی جهانی در صدد اجرای سناریوی دیگر در انتخابات آینده ریاست جمهوری حکومت اسلامی برای استمرار جنایت و دزدی های ملایان و جهان غرب می باشند. « سازمان پارس و شورای براندازی »

+ نوشته شده در Thu 14 Aug 2008ساعت 9:39 PM توسط میثاق آزاد |


قطع ناگهاني برق در بيمارستان شهداي تجریش باعث مرگ 7 نفر شد. اين بیماران نياز به عمل جراحي خيلي مهمي داشتند.حکومت از انتشار اين خبر در رسانه هاي حکومتی جلوگيري كرده است. سایت پارسینه: هفته گذشته 7 نفر در بیمارستان شهدای تجریش در اثر قطع برق جان باختند

 yadeton bashe in bimarestane narid chon barghe esterari nadare

در صورت مشاهده لطفا به دیگران هم اطلاع دهید.

+ نوشته شده در Thu 14 Aug 2008ساعت 7:15 PM توسط میثاق آزاد |


در دفتر کارم مشغول تهیه مطلبی در مورد همبستگی ملت ایران برای براندازی و نابودی احشام مذهبی حاکم در ایران بودم، نیم ساعتی بود که از کار مطب فارغ شده بودم و به مسئولیت اصلی خود یعنی نجات ایران و نبرد با مزدوران و قلم به مزدان و دشمنان ایران و ایرانی، می اندیشیدم. با نگاهی به گذشته و حال و ترسیم آیندۀ ایران، مطالب در ذهنم به من الهام می شد. شاید خدای ایرانزمین بار دیگر با فرزندانش یار شود و سرنوشت سرزمین اهورایی مان بدست ایرانپرستان واقعی رقم زده شود. عشق به میهن اهورایی که همواره مرا استوار نگاه داشته و در نبرد با اهریمنان کژاندیش و دشمنان ایرانزمین مرا یاری نموده است، اکنون در قلب صدپارۀ من طوفانی بنیان برافکن برپا ساخته است که همۀ دشمنان ایرانزمین را نابود خواهد ساخت.

نیل به ایرانی آزاد، آباد و سرافراز و پیروزی فرزندان ایرانزمین بر اهریمنان ضد ایران و ایرانی در ذهن ما چنان سرمستی، شوق و افتخاری بر می انگیزد که ما را بیشتر و بیشتر مصمم میسازد که در پیکار و مبارزه علیه آنان دمی آسوده نیارامیم. دشمنان ایرانزمین و مزدوران آنان در ستون پنجم به نام اپوزیسیون با هماهنگی بیگانگان از جمله آمریکا، انگلیس و اروپا در روند استمرار حکومت پلید اسلامی همچنان فعال می باشند. از اینروست که در این آشفته بازار سیاسی – اجتماعی علیه مردم ایران، من آرمان نوری مسئولیت رهبریت جنبش سپید براندازی را به دوش می کشم و تا نابودی همۀ دشمنان ایرانزمین و رسیدن به ایرانی آزاد، آباد و سرافراز که حاکمیت مردم بر مردم در آن برقرار باشد، جان بر کف به رزم خویش ادامه می دهم.

هرچند دیرزمانی نیست که مردم ایران آگاه تر شده اند و ترفندهای حکومت دزد و قاتل اسلامی و ستون پنجم آن در اپوزیسیون و همچنین سخن پراکنی های رادیوها و تلویزیون های فارسی زبان لس آنجلس و کشورهای بیگانه بی تأثیر مانده است، ولی گهگاه مشاهده می شود که باز فرزندان ایرانزمین توسط آنان از مسیر میهنی خارج شده و جنبش براندازی را به بیراهه می کشانند. هرچند که روند اندیشۀ براندازی حکومت جبار اسلامی در ذهن هم میهنانم روز به روز فضای بیشتر را اشغال می کند و با آن جنبش براندازی سیر تکاملی خود را پیش می راند ولی باز هم افراد و مزدورانی هستند که در صدد فریب مردم ایران از نام براندازی و پیکار دیو برافکن روز قیام ملی که منجر به نابودی حکومت پلید و جبار اسلامی می شود استفاده کرده تا تدارکات شورای براندازی را لوث نمایند.

سازمان پارس و شورای براندازی که از فرزندان راستین ایرانزمین و پیکارجویان و مبارزان راه آزادی، آبادی و سرافرازی ایرانزمین می باشند، اجازه نخواهند داد که نام جنبش براندازی و تدارکات دیو برافکن روز قیام ملی توسط این مزدوران به بیراهه کشانده شود و استعمارگران امپریالیستی مذهبی غربی همراه با حکومت دست نشاندۀ احشام مذهبی اسلامی در ایران همراه با اپوزیسیون ستون پنجم آنان بتوانند با دسیسه ها و خیمه شب بازی های گوناگون به نابودی ایران و ایرانی ادامه دهند. در این میان می بایست هوشیار بود و عملکردهای دشمنان ایرانزمین را پیش بینی نمود و نیرنگ هایشان را خنثی و نقش بر آب ساخت. گروه ها، سازمان ها، احزاب و افرادی که در شورای براندازی عضویت ندارند در صورت استفاده از کلمۀ براندازی و تدارکات روز قیام ملی که مختص شورای براندازی می باشد، مزدوری خود را به دشمنان ایرانزمین ثابت نموده اند و در مقابل ملت ایران و شورای براندازی در آینده پاسخگو خواهند بود.

ملت ايران، ميهن پرستان و عاشقان ايران، بگوش باشيد كه جنبش براندازي تنها تحت رهبري من دكتر آرمان نوري دستور عمل هاي خود را به مبارزان راه آزادي ابلاغ مي نماید و در غير اينصورت كساني كه بدون حمايت من از كلمه براندازي استفاده مي كنند كساني هستند كه با دشمنان ايرانزمين هم پيمان شده اند تا مسير براندازي را منحرف كنند و اینان عناصر خائنی هستند که همواره در استمرار حكومت اسلامي فعال بوده اند.

سازمان پارس و شوراي براندازي اعلام مي دارد كه هرگونه استفاده از نام براندازي كه توسط اپوزيسيون ايراد مي شود كه بدون هماهنگي با اين سازمان باشد، مردود اعلام مي گردد. 

دکتر آرمان نوری

رهبر جنبش سپید براندازی

+ نوشته شده در Thu 7 Aug 2008ساعت 6:32 PM توسط میثاق آزاد |


+ نوشته شده در Sun 27 Jul 2008ساعت 7:49 PM توسط میثاق آزاد |


در این نوشته و نوشته های بعدی، قصد داریم تا به بررسی مواضع، اندیشه ها و عملکرد برخی چهره های شاخص جبهه ملی بپردازیم.

«ما چه قدر سیلی از این ملیت خوردیم، من نمی‌خواهم بگویم كه در زمان ملیت، در زمان آن كسی كه این همه از آن تعریف می‌كنند چه سیلی به ما زد آن آدم...»

امام خمینی (ره)

چکیده

خوشبختانه نطق‌های مصدق در مجلس پنجم در تاریخ ثبت شده است، رضاخان كه ذكر جنایت‌های وی دل هر انسانی را می‌آزارد، اینگونه مورد عنایت مصدق قرار می‌گیرد:

...اما نسبت به آقای رضاخان پهلوی بنده نسبت به شخص ایشان علاقه‌مند هستم و ارادت دارم ... بنده برای حفظ خودم و خانه و كسان و خویشان خودم مشتاق و مایل هستم كه شخص رییس الوزراء رضا خان پهلوی در این مملكت باشد. برای اینكه من آدمی هستم كه در این مملكت امنیت و آسایش می‌خواهم و حقیقت از پرتو وجود ایشان ما در ظرف این دو سه سال اینطور چیزها را داشته‌ایم و اوقاتمان صرف خیر عمومی و منافع عامه شده...

تولد تا جواني

«محمد مصدق» در 29 اردیبهشت 1261 در تهران متولد شد. محمد از خاندان قاجار به شمار می‌آید. مادرش ملك‌تاج از شاهزادگان قاجار و پدرش نیز مستوفی دربار بوده است. پدر وی در هنگام تولد محمد، وزیر دارایی (مستوفی‌گر) مظفرالدین شاه بوده است. محمد از همان سنین بسیار پایین از رانت درباری بودن نهایت استفاده را نمود و به مقامات و پست‌های مختلف دست یافت. محمد نه سال داشت كه مظفرالدین شاه لقب «مصدق السلطنه» را به وی بخشید. وی تنها پانزده سال داشت كه از جانب شاه مستوفی خراسان كه معادل مدیر كل امور اقتصادی و دارایی فعلی بود شد!. 1

ارتباط با شبكه فراماسونی

یكی از عناصر برجسته وابسته استعمار كه از پیشقراولان وارد كرن فرهنگ استعماری غرب در ایران بوده‌ند میرزا ملكم خان است كه مكتب فراماسونری را تحت عنوان «اومانیسم» و دفاع از انسانیت و آدمیت در میهن ما آغاز كرد.2

وی همچنین طراح قرارداد خائنانه رویتر كه بر اساس آن مملكت یكجا به انگلیس تحویل داده می‌شد بود. مصدق السلطنه از لبیك‌گویان به ندای فراماسونری ملكم خان است و به لژ آدمیت پیوسته و با سوگند نامه‌آی كه متن آن با «یا ابوالفضل» ختم می‌شود به آن اعلام وفاداری مادام‌العمر می‌‌كند.
مصدق در خصوص ملكم خان گفته است« آنچه او گفت به خیر مملكت و به خیر ناصرالدین شاه بود...»3

ارادت متقابل انگلیس و مصدق

هر چند برخی در تلاشند كه با مخفی نمودن گذشته مصدق تنها بحث ملی شدن صنعت را مطرح كنند اما مصدق با رانت دربار دائما از این پست به پستی دیگر منتقل می‌شد. البته علت واقعی این مخفی كاری‌ها را باید در جای دیگر جستجو نمود. جدای از بحث رانت خوری ، متأسفانه مصدق السلطنه در سوابق خود كارنامه‌آی غیرقابل دفاع در رابطه با انگلیس از خود بجای گذارد. از جمله پست‌هایی كه به مصدق رسید، استانداری فارس بود. این در حالی بود كه جنوب ایران شدیدا تحت سلطه سیاسی و نظامی انگلیس بود. استاندار فارس نیز تحت نظارت مستقیم انگلیس فعالیت می‌نمود.  در آن مقطع زمانی همچون بسیاری از مقاطع تاریخ معاصر ایران اسیر جنایت‌های استعماری انگلیس علیه خود بوده است. اما مصدق كه به عنوان یك «ملی‌گرا» معرفی می‌شود در مذاكرات مجلس چهاردم در دفاع از انگلیس می‌گوید: «... بنده مأمورین خوبی از انگلستان دیده‌ام. من مأمورین بسیار شریف و وطن دوست ! از انگلستان دیده‌ام، من مذكراتی در شیراز و تهران با اینها دارم»4 در ادامه مطلب نیز به زبونی مقابل انگلیس ادامه می‌دهد. البته «مهربانی هر دو سر بود» و حین بحث انتقال مصدق به پستی دیگر مستر نورمان وزیر مختار انگلیس در تهران برای ادامه استانداری وی وساطت می‌كند و در تلگراف خود به نخست وزیر، به این نكته كه از نظر انگلیس‌ها كه به دنبال محیطی آرام برای غارتگری بودند،‌ «.... حكومت معظم‌له [مصدق]‌ در شیراز خیلی رضایت بخش بوده ... »5 اشاره می‌كند! البته خوشبختانه و یا متأسفانه اسناد رسوا كننده موجود كه حاكی از ارادت دو جانبه انگلیس و مصدق بوده بسیار بیش از آن است كه در این مجال بحث شود. بسیاری از این اسناد، تقریرات و اعترافات خود مصدق در خصوص خدمات متقابل با انگلیس است. مصدق اذعان دارد كه « ... وزیر مختار انگلیس سر پرسی لورن گفته است كه من انتصاب فلانی [مصدق] را برای ایالت آذربایجان به دولت تذكر دادم» و اینگونه وی به استانداری آذربایجان می‌رسد. آری این مصدق ، همان مصدق ملی است كه ، ملی‌گراها بلافاصله پس از انقلاب نام او را بر سر خیابان‌ها و بیمارستان‌ها نصب می‌كنند.

مرید رضا شاه

سفید نمایی چهره مصدق توسط برخی در تاریخ به اینجا ختم نمی‌گردد، بسیار كوشیده شده است كه مصدق را از مخالفین رضا خان جلوه دهند و از او چهره‌ای حامی آزادی و مخالفت استبداد بسازند. اما این تهمتی واضح به مصدق است! چه، اینكه وی بارها ارادت خویش را علنا و عملا به سلطنت و شخص رضا خان ابراز نموده است. در دوره پنجم مجلس، مصدق به این مجلس كه تحت نفوذ كامل انگلیس قرار داشت وارد می‌شود. در این دوره‌ است كه رضا خان بخاطر اعتراضاتی كه به وی شده بود قهر كرده، از حكومت كناره‌گیری و به بومهن می‌رود!‌ در این شرایط فضای بسیار مناسبی برای ایجاد حكومتی ضد استبدادی فراهم می‌شود. شهید مدرس (ره) شدیدا با بازگشت شاه مخالفت می‌كند. اما اكثریت نمایندگان مجلس معلوم‌الحال و تقریبا در صدر آنان مصدق از شاه خواهش می‌كنند كه باز گردد. خوشبختانه نطق‌های مصدق در مجلس پنجم در تاریخ ثبت شده است، رضاخان كه ذكر جنایت‌های وی دل هر انسانی را می‌آزارد، اینگونه مورد عنایت مصدق قرار می‌گیرد: «... ما نسبت به آقای رضاخان پهلوی، بنده نسبت به شخص ایشان علاقه‌مند هستم و ارادت دارم ... بنده برای حفظ خودم و خانه و كسان و خویشان خودم مشتاق و مایل هستم كه شخص رییس الوزراء رضا خان پهلوی نام، در این مملكت باشد. برای اینكه من یكنفر آدمی هستم كه در این مملكت امنیت و آسایش می‌خواهم و حقیقت از پرتو وجود ایشان، ما در ظرف این دو سه سال اینطور چیزها را داشته‌ایم و اوقاتمان صرف خیر عمومی و منافع عامه شده»6 مصدق نه تنها از نفس سلطنت بلكه از سیاست‌های رضا خان نیز حمایت كرد. در مجلس دوره چهاردهم، سید ضیاءالدین طباطبایی خطاب به مصدق می‌گوید: «.... همان مدرس را كشتند و شما حرف نزدید ... دیگران را كشتند، شما استیضاح نكردید ...»7 . البته حمایتهای مصدق از رضاخان هیچ جای تعجبی ندارد چون خود او از كسانی بوده است كه زمینه‌ را برای به قدرت رسیدن شاه فراهم نمود. وی در كنار فراماسون‌ها و دیگر عناصر انگلیس عضو هیأت مشاور هشت نفری رضا خان برای دستیابی به قدرت بوده است و حتی پست فرماندهی كل قوا برای رضا خان در مسیر آماده سازی زمینه‌های كسب قدرت كامل، از سوی مصدق پیشنهاد شده بود.8

شاگرد كلاس اول

اما مصدق یك نقطه قوت! داشت و آن هم زیركی در پنهان نمودن چهره خود بود. در مجلس ششم هنگامیكه مصدق با اعتبارنامه یكی از نمایندگان مخالفت می‌كند، شهید مدرس (ره) در حین دفاع از آن نماینده در خصوص مصدق می‌گوید: «سیاست، علمی است مانند علوم دیگر و هر مرد سیاسی باید آنرا طی كند و یكی بعد از دیگری آن مدارج را بپیماید. پایه و كلاس اول سیاست، عوام‌فریبی است و من با نبوغ و دهایی كه در آقای مصدق السلطنه سراغ دارم یقین دارم كه ایشان همیشه در كلاس‌ اول سیاستمداری خواهد ماند و به كلاس دوم هر گز ارتقا پیدا نخواهد كرد. عمر من كفاف نمی‌دهد ولی مردم ایران و شما نمایندگان ملت بیست سال بعد از این خواهید دید كه این مصدق‌السلطنه در همان كلاس اول باقی است و آنروز تصدیق خواهید كرد كه سید حسن مدرس در شناختن مصدق السلطنه اشتباه نكرده است».9 آری و آنگونه كه در مبحث سقوط دولت مصدق بررسی خواهد شد، در می‌یابیم كه مدرس اشتباه نكرده بود. مصدق به محبوبیت از طریق عوامفریبی اهمیت زیادی می‌داد و گاهی مصلحت را فدای محبوبیت می‌كرد. آیت‌الله كاشانی قبل از كودتای 28 مرداد 1332 در نامه معروف خود، به همین موضوع اشاره‌ می كند كه « نقشه شما این است كه مانند سی‌ام تیر عقب نشینی كنید و به ظاهر قهرمان زمان بمانید».10  ایشان همچنین 20 روز قبل از كودتا، در اعلامیه‌ای خطاب به مردم می‌نویسد: «28 ماه است كه آقای دكتر مصدق با [هیاهو] در جنجال و «عوامفریبی» مردم را مشغول كرده است».11

فرار از مبارزه

در اینكه تلاش‌های مصدق یكی ازعوامل ملی شدن صنعت نفت بوده شبهه‌ای وجود ندارد. اما در این نیز شكی نیست كه با بررسی سوابق مصدق هم قبل از ملی شدن نفت و هم در دوران نخست وزیری، به راحتی می‌توان فهمید كه او مرد مبارزه نبوده است. در خصوص ملی شدن صنعت نفت كه در ادامه بدان خواهیم پرداخت، باید گفت كه آغاز تلاش‌های وی، خودجوش نبوده و با اصرارهای دوستان و فضا سازی جریان مذهبی، مبارزه خود را آغاز می‌كند. او در اكثر سمت‌های سیاسی كه پذیرفت، رد پایی از ترك محل خدمت، قهر و استعفا بر جا نهاد و هرگاه از موفقیت ناامید می‌شد به هوس دیرین خود ـ اقامت در اروپا فكر می‌كرد.12 مصدق در دوران وزارت مالیه تصمیم به استعفا گرفت اما ناكام ماند. در دوران رضاخان از سیاست كناره گرفت. در دوران نمایندگی مجلس، به علت ممانعت مجلس از دسترسی او به پرونده تدین، استعفا كرد.13 مردم، در دوران نخست وزیری مصدق به تهدیدهای وی برای استعفا عادت كرده بودند تا اینكه در اوج مبارزه، تهدید خود را عملی نمود و البته بخاطر حمایت آیت‌الله كاشانی پس از قیام 30 تیر به قدرت بازگشت. او حتی در دوران مبارزه نفت نیز تصمیم به استعفا و اقامت در اروپا داشت. او همچنین بارها به بهانه‌های گوناگون و از ترس محاكمه و ترور، به مكان‌هایی چون منزل خود، سفارت انگلیس، مجلس و ... پناهنده شد.14 دكتر امینی از بستگان نزدیك وی و وزیر كابینه‌اش بارها از ترس او سخن گفته است. او به نقل مصدق در بحران‌ها می‌نویسد «آقا حیثیت من در خطر است و نمی‌توانم، می‌ترسم». او هنگامی كه امكان خانه‌نشینی و فرار نمی‌یافت تصمیم به خودكشی می‌گرفت.15 علی امینی همچنین در خاطرات خود اینگونه می‌نویسد: «دكتر مصدق سه اسلحه خصوصی داشت یكی عصا .. كه بلند می‌كرد، دیگری مبالغه در نشان دادن ضعف و بیماری ... اسلحه دیگر او گریه بود كه به وسیله آن مردم را به رقت می‌آورد و به دنبال خود می‌كشید».16

مصدق و اسلام

عوامفریبی‌های مصدق تنها در راستای این بود كه خود را حامی آزادی و ملیت‌ نشان دهد. اما وی آنقدر به اسلام بی‌توجه بود و از سویی از خود چنان كارنامه‌ بی‌خدشه‌ای در مبارزه با علما و جریانات مذهبی بر جای گذاشته بود كه مذهبی جلوه دادن خود را نه مهم می‌دانست و نه مفید فایده. دین اسلام نه تنها در حیات سیاسی وی تبلوری نداشت بلكه در مبارزات (!) سیاسی وی نیز ردپایی از دین پیدا نمی‌شود و البته تنها رد پایی كه وجود دارد مقابله وی با دین و جریان‌های دینی است. همانگونه پیشتر اشاره شد وی از سیاست‌های رضاخان حمایت می‌نمود. در حالیكه شاه، با ضرب و شتم به زعم خود برای بی‌دین كردن مردم حجاب را از سر زنان ایرانی می‌كشید و در حالیكه شاه نواب‌ها و مدرس‌ها را ناجوانمردانه به شهادت می‌رساند وی رضا شاه را مردی مهربان و خادم مردم می‌خواند. «اینجانب صلاح نمی‌دانم ... بین شاه و ملت جدائی بیاندازیم، آن هم چنین یاد شاه رئوف و مهربانی كه نمی‌خواهد خود را از مردم جدا كند»17 در زمان حیات شهید مدرس (ره) ، محمد مصدق و شهید مدرس (ره) دو جریان مقابل یكدیگر بودند. كه نمونه‌ای از آن ذكر شد. در جریان ملی شن صنعت نفت و همچنین در دوران نخست وزیری مصدق‌السلطنه مقابله وی با اسلام نمود كاملتری می‌یابد.  در آن مقطع آیت‌الله كاشانی و شهید نواب صفوی (ره) زبان‌های گویای جریان مذهبی بودند. علیرغم اینكه مصدق موفقیت‌های خود را مدیون شهید نواب صفوی بود ـ كه ان‌شاءالله بحث خواهد شد ... اما با به قدرت رسیدن با بدترین وضع، نسبت به وی و كلا فداییان اسلام رفتار نمود. در زمان وی رهبران فداییان اسلام در زندان بودند. زندانی كه در نهایت از آنجا با نوشیدن شراب شهادت به سوی خدای خود پرواز كردند. آیت‌الله كاشانی نیز بخاطر مصالح اسلام و ایران در مقاطع مختلف از مصدق حمایت‌های بسیار نمود كه همانگونه كه در بحث جریان ملی شدن صنعت نفت بدان خواهیم پرداخت، بدون آن حمایت‌ها نه صنعت نفت ملی می‌شد و نه مصدق نخست وزیر. اما مصدق و جریان او سرسختانه مقابل آیت‌الله كاشانی ایستاد. البته مشكل مصدق شخص آیت‌الله كاشانی نبود. در این مسئله بهترین كلام را بنیانگذار فرزانه انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی (ره) فرمودند: «اولش هم وقتی مرحوم آیت‌الله كاشانی دید كه اینها خلاف دارند می‌كنند و [با آنها]‌ صحبت كرد. اینها این كار را كردند كه یك سگی را نزدیك مجلس عینك به آن زدند و اسمش را آیت‌الله گذاشتند. این در زمان آن [مصدق]‌ بود كه اینها 18 فخر می‌كنند به وجود او. او هم مسلم نبود. من در آن روز در منزل یكی از علمای تهران بودم كه این خبر را شنیدم كه یك سگی را عینك زده‌اند و به اسم آیت‌الله توی خیابان‌ها می‌گردانند. من به آن آقا عرض كردم كه این دیگر مخالفت با شخص نیست. این سیلی خواهد خورد و طولی نكشید كه سیلی را خورد و اگر مانده بود سیلی بر اسلام می‌زد».19  كوتاه كلام اینكه، «خط مشی مصدق از ایدئولوژی اسلام منبعث نمی‌شد و بر اساس چنین حقیقتی، اصولا ارتباط بین دین و سیاست را تشخیص نداد. و به شعار «دین از سیاست جداست» معتقد بود. البته در عمل مصدق از این شعار نیز فراتر رفت و جدایی از دین را به مقابله با دین تبدیل نمود. متقابلا آیت‌الله كاشانی می‌كوشید حركت سیاسی خود را بر معیارهای مكتبی منطبق كند. در حركت سیاسی با معیارهای مكتبی، شكست و پیروزی مفاهیم خاص خود را دارد كه با معیارهای حركت سیاسی سكولار متفاوت است. اساس بسیاری از اختلافات كاشانی و مصدق را باید در همین نكته جستجو كرد. به عنوان مثال آیت‌الله كاشانی اصرار داشت كه تولید و فروش مشروبات الكلی در ایران متوقف شود، چون خلاف شرع است. مصدق در جواب استدلال می‌كند كه سالیانه مبلغ هنگفتی از طریق مالیات بر مشروبات الكلی عاید خزانه دولت می‌شود.20 در بعد رفتار فردی نیز نشانه‌های گوناگونی از رفتارهای فارغ از شریعت از مصدق سر زده است. موضوعاتی چون بی‌قیدی نسبت به مصادیق مختلف احكام ، كشف حجاب اختیاری از خانواده، سرقت متكای پر از اسكناس از زیر سر مظفرالدین شاه و ... در كتب و اسناد مختلف ذكر شده است و عكس بوسیدن دست ثریای بیست ساله توسط وی از مشهورترین عكس‌های مصدق به شمار می‌رود. بازتاب عدم تقید دكتر مصدق به اسلام در عرصه رفتارهای سیاسی وی تنها به مقابله با جریان مذهبی محدود نمی‌شود. بلكه این ویژگی مصدق چون با بی‌اعتنایی وی به مصالح ایران همراه شده بود باعث شد كه ضربات بسیاری از جانب مصدق به ایران و حتی نهضتی كه خود او از جمله رهبران آن به شمار می‌رفت وارد شود. ضرباتی كه امام خمینی (ره) از آن به عنوان سیلی یاد می‌كنند: «ما چقدر سیلی از این ملیت خوردیم، من نمی‌خواهم بگویم كه در زمان ملیت، در زمان آن كسی كه این همه از آن تعریف می‌كنند چه سیلی به ما زد آن آدم»21  اكنون به بررسی جریان ملی شن صنعت نفت و شكست نهضت ملی می‌پردازیم.

نهضت ملی شدن صنعت نفت

واقعیت‌های جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت در تاریخ ایران هرگز به خوبی انعكاس نیافته است. از نمونه‌های بارز این تحریف تاریخ نادیده گرفتن نقش شهید نواب صفوی در این نهضت می‌باشد. در این نوشتار به هیچ وجه به دنبال نادیده گرفتن تلاش‌های دكتر محمد مصدق در این نهضت بوده و نیستم. مصدق بدون شك از بازوان اصلی این نهضت به شمار می‌آید. بلكه در این نوشتار بر‌آنیم تا با دیدی منصفانه‌تری به همه جریاناتی كه در این نهضت دست داشتند نگاه كنیم و جایگاه واقعی مصدق را در این نهضت بررسی نماییم. اولین سوال در این زمینه این است كه آغازگر واقعی نهضت كه بود؟ آیا مصدق در این دریای خروشان، موج‌ساز بود و یا قبلا موج را مردم به راه انداخته بودند. میرزا حسن خان سپهسالار، صدراعظم ناصرالدین شاه قاجار، در 1250 ه.ش . بر اساس قرارداد رویتر، كلیه معادن ایران، از جمله معادن «پترول» را به بارون جولیوس واگذار كرد. ولی مخالفت علما از جمله ملاعلی كنی، اولین قرارداد نفتی ایران را كه كشور را یكجا تقدیم انگلیس می‌نمود را به شكست مواجه ساخت. تا سال 1328 قراردادهای نفتی مختلفی بین ایران و كشورهای دیگر امضا شد كه به انجام رسید و یا شكست خورد. تا اینكه در 28 تیر 1328‌، قراردادی میان دولت ایران و انگلیس بر سر نفت به امضای گس، نماینده دولت انگلیس و گلشائیان، وزیر دارایی ایران رسید. قراردادی كه برای نهایی شدن نیاز به تصویب مجلس پانزدهم داشت. دكتر محمد مصدق در دوره چهاردهم به مجلس راه یافت و توانست از رأی اكثریت مجلس كه وابسته به انگلیس بودند استفاده كرده و مانع قراردادهای استعماری با شوروی و آمریكا شود. البته در كنار این زحمات این نكته نیز شایان توجه است كه برای الغاء امتیازات نفت جنوب به انگلیس اقدامی نكرد و حتی تلاش‌های رحیمیان را «با این توجیه كه از این به بعد (!) به هیچ دولتی بر خلاف مصالح خود چیزی نمی‌دهیم»22 قراردادهای گذشته از جمله امتیازات نفت جنوب را مادامی‌كه «طرفین رضایت به الغا ندهند» 23 ساری دانست. پس از انقضای دوره چهاردهم و به قدرت رسیدن قوام السلطنه، دكتر مصدق نتوانست به مجلس پانزدهم راه یابد و به عنوان اعتراض همین مسئله چند روزی در دربار شاه‌!‌ برای دادخواهی متحصن گردید و پس از بی‌نتیجه یافتن این كار به احمدآباد رفت و زندگی آرام و بی‌سر و صدا را بر مبارزه ترجیح داد و به قول خود بازنشسته سیاسی شده؟ مجلس پانزدهم روزهای آخر خود را سپری می‌كرد. در ایام تزلزل مجلس و در روزهایی كه اكثریت نمایندگان وابسته در طمع انتخاب مجدد در دور بعدی مجلس توسط مردم (!) بودند، در حالیكه آیت‌الله كاشانی در تبعید بود و در حالیكه مصدق نیز در احمدآباد به استراحت و «بازنشستگی» خود می‌پرداخت، انگلیسی‌ها لایحه قرارداد الحاقی كه از هر جهت به نفع انگلیسی‌ها تنظیم شده بود را به مجلس تقدیم كردند. این لایحه در صورت تصویب، ملت ایران را دچار مصیبتی بزرگ می‌ساخت و انگلیسی‌ها هم تمام امید خود را به تصویب این قرارداد بسته بودند. در اینجا اقلیتی 5 نفری با اقدامی زیركانه و جالب به مقابله بر‌می خیرند. حسین مكی‌، آزاد، حائری‌زده ، دكتر بقایی و رحیمیان كه از نمایندگان مجلس بودند با سخنرانی‌هایی كه عامدانه بصورتی بسیار طولانی و همراه با اطناب طراحی شده بود همه وقت روزهای باقیمانده مجلس پانزدهم را گرفتند و با انقضای مجلس پانزدهم انگلیس و شاه موقتا ناكام ماندند. این جریان یكی از نقاط عطف مبارزه علیه استعمار و جرقه‌ای برای آغاز نهضت ملی به شمار می‌رود. اما در اینجا بهتر است نگاهی دوباره به عملكرد مصدق در ایام پایه‌ریزی نهضت ملی داشته باشیم. هماهنگونه كه پیشتر اشاره شد یكی از نقاط ضعف مصدق این بود كه از مبارزه واهمه داشت و در اوج مبارزه خود را كنار می كشید، قهر می‌كرد، استعفا می‌نمود یا مریض می‌شد! در این ایام مخالفین تصویب لایحه به شدت به حمایت مصدق كه سیاستمداری با نفوذ بود احتیاج داشتند. اكثریت نمایندگان وابسته به هر طریقی دنبال شكست دادن مقاومت اقلیت 5 نفره بودند. حسین مكی همزمان با طرح اتلاف وقت ـ با مراجعه به مصدق به وی می‌گوید شما كه مخالف دادن امتیاز نفت به دولت‌های خارجی بودید برای اینكه متهم به پیروزی از سیاست یكطرفه نشوید اكنون فرصت مناسبی است كه مخالفت خود را با قرارداد گس ـ گلشائیان ابراز دارید، مصدق كه به تبعید آیت‌الله كاشانی نیز اعتراض نكرده بود همان گونه كه از سوابق مصدق نیز انتظار می‌رفت تقاضای مكی را رد می‌كند. اصرارهای فراوان مكی مفید مانده قرار نگرفت و مصدق چند سطری خطاب به نمایندگان نوشت و آنان را عملا به امضای قرارداد با اصلاحاتی بسیار جزئی مانند اینكه سهم ایران بجای اسكناس بصورت‌ طلا داده شود دعوت نمود!‌ خوشبختانه اسناد این موضعگیری پدر نهضت ملی!‌ موجود و غیرقابل انگار می‌باشد.24 در اسناد بدست آمده از منزل ریچارد سدان جاسوسخانه انگلیس كه در سال 1330 به دست مردم ایران كشف شد ـ سندی مربوط به معرفی مصدق می‌باشد. در این سند پس از ذكر بیوگرافی و معرفی مصدق به عنوان یكی از ملاكین ثروتمند تهران می‌خوانیم: «... بطور خصوصی به دكتر علوی گفته بود كه بی‌نهایت مشتاق تصویب لایحه الحاقی است».25

موج را چه كسی به راه انداخت؟

حركت ضد استبدادی و ضد استعماری مردم ایران عمدتا پس از سقوط رضاخان آغاز شد. مردم مسلمان ایران با هدایت و جانفشانی‌های روحانیونی چون شهید مدرس، شهید نواب صفوی و آیت‌الله كاشانی موانع بزرگی را بر سر راه استبداد شاه و غارتگری انگلیس به راه انداختند. مدرس، نواب و جوانان مسلمان چون بهرام خاقانی و سید حسن امامی در این راه به شهادت رسیده و آیت‌الله كاشانی حبس و تبعید‌های بسیار را متحمل شدند و سرانجام توانستند قدرت شیطانی استعمار انگلیس را در هم شكسته و نهضت در آستانه پیروزی قرار گرفت.

فداییان اسلام

فداییان اسلام و در رأس آنها شهید نواب صفوی یكی از مهمترین قطعات پازل نهضت را تكمیل نمودند و بدون وجود تلاش‌‌های آنان اصل آغاز نهضت ملی شدن صنعت نفت در پرده‌ای از ابهام قرار می‌گرفت. حمایت فداییان اسلام و كلا توده‌های مسلمان از جنبش‌ ملی كردن صنعت نفت را باید محصول مجاهدت برای آیت‌الله كاشانی دانست26 «فداییان اسلام از این جهت كه جان خود را در این راه گذاردند بیشترین حق را بر گردن نهضت دارند. اما در چند در صد از نوشته‌ها نقش برجسته این گروه كه به حق «فداییان اسلام » نام داشتند انعكاس واقعی داشته است . جالب اینجاست كه « بانی و رهبر نهضت ملی » در ایام جانفشانی « فداییان » در املاك اشرافی خود در خواب بود. اما متأسفانه تقدیر اینگونه بود كه تاریخ ایران را افرادی غیر منصف بنویسند. «فداییان اسلام » به عنوان اولین گروه مسلح كه پس از جنگ به رهبری شهید نواب صفوی شروع به مبارزه مسلحانه با شاه و عمال وابسته‌اش نموده بود و با اعدام‌های انقلابی خود ، لرزه بر اندام حكومت انداخته بودند به یاری مجلسیان و مبارزه ضد استعماری شتافتند. رزم‌آرا ، نخست وزیر ایران ، از عمال سر سپرده انگلیس بود كه وجود او یكی از مهمترین موانع بر سر ملی شدن صنعت نفت بود . ضربات توان فرسای «فداییان اسلام » كه با اعدام شورانگیز رزم‌آرا توسط شهید خلیل طهماسبی به اوج خود رسیده بود رژیم و ارباب انگلیسی اش را وادار به عقب نشینی‌های پیاپی نمود . از جمله این عقب نشینی ها تن دادن به آزادی نسبی در انتخابات مجلس شانزدهم بود كه باعث شد مصدق كه با ترور رزم‌آرا به نهضت امیدوار شده بود برای دو سال دیگر به صحنه سیاست بازگشته و به مجلس راه یابد . در ادامه نیز یكی از اهرمهایی كه موجب عقب نشینی‌های بعدی شاه من جمله تن دادن به قانون ملی شدن صنعت نفت و زمامداری مصدق شد نیز وحشتی بود كه «فدائیان» به جان شاه انداخته بودند . با نگاهی دقیق و جامع پیروزی نهضت ملی شدن صنعت نفت، مرهون تلاش‌های طاقت فرسای سه بازوی نهضت می‌باشد كه قطع هر یك می‌توانست نهضت را به شكست بكشاند . بازوی اول افكار عمومی و حمایتهای مردم، بازوی دوم خط مقدم جبهه و مبارزات مسلحانه و بازوی سوم لابی‌ها و تلاشهای قانونی در مجلس بود . در این میان فدائیان اسلام پرخطرترین مسئولیت را پذیرفتند و به بهترین نحو به انجام رسانیدند .

آیت‌الله كاشانی  

مطرح شدن جریان ملی كردن صنعت نفت مدتها قبل از مصدق از جانب كسانی چون آیت‌الله كاشانی و رحیمیان مطرح شده بود . در حقیقت تولد موج سهمگین نهضت بیش از هر كس مدیون تلاشهای طولانی و طاقت فرسای آیت‌الله كاشانی می‌باشد . هم شاه و هم انگلیس بسیار از آیت‌الله كاشانی در هراس بودند و زندانها و تبعیدهایی كه به وی تحمیل كردند نیز در همین راستا بود . آیت‌الله كاشانی قبل از تبعید به لبنان 28 ماه در زندان انگلیسها بود . همان انگلیسی كه مصدق به دنبال تصویب قرارداد الحاقی به نفع آنان بود . آیت‌الله كاشانی زمانی كه در زندان بود گفته بود: وقتی كه از زندان آزاد شدم كاری می‌كنم كه این ملت مسلمان یك قطره نفت به انگلیس‌ها ندهند.  در سال 25 باز هم به مدت 18 ماه توسط قوام به قزوین تبعید شده و با وجود اینكه منتخب مردم بود ، به مصونیت پارلمانی او توجهی نشد . آیت‌الله كاشانی در 15 بهمن 1227 با وضعی بسیار توهین آمیز دستگیر شده و به لبنان تبعید می‌گردد . علت تبعید ایشان به لبنان كاملا روشن بود . برای تصویب قراردادی استعماری بین شاه و انگلیس به وجود فضایی همراه با اختناق نیاز بود تا مخالفین این قرارداد كه همان قرارداد الحاقی گس گلشائیان بود نتوانند دم بر آورند . از طریق ارتش شهربانی فضایی نظامی را بر كشور حاكم شد . در راستای افزایش قدرت شاه مقدمات تشكیل مجلس مؤسسان با هدف تغییر قانون اساسی فراهم شد و آیت‌الله كاشانی كه از اصلی ترین مبارزان بود با بهره‌گیری از حادثه تیراندازی به شاه به لبنان تبعید می‌گردد . آیت‌الله كاشانی در لبنان نیز دست از مبارزه بر نداشت . وی در اعلامیه‌ای علت تبعیدخود را اینگونه تبیین نمود .
« تبعید این خادم اسلام و ملت ، با آن وضع فجیع كه برای تغییر قانون اساسی و انتخابات فرمایشی و سوار كردن خیانتكاران و نورچشمان به گروه این ملت فلكزده و مسئله نفت و تجدید امتیاز بانك شاهی است .» 27  آیت الله كاشانی در نماز عید فطر 1327 كه بنا به نقل برخی شاهدان یكی از عظیم ترین اجتماعات مذهبی پس از قاجار بود، اعلام كرد . « ملت مسلمان ایران تا قطع كامل ایادی استعمار انگلیس و استیفای حقیقی و جدی حقوق ملت ایران از شركت غاصب نفت جنوب به مبارزه سرسختانه خود ادامه داده » 28 ایشان بلافاصله پس از بازگشت از لبنان مبارزات خود را وسیعتر نموده و با همكاری فدائیان اسلام مردم را در قالب میتینگهای مختلف در حمایت از نهضت ملی شدن نفت به صحنه آورد . البته آیت‌الله كاشانی تنها یكی از روحانیون مبارز و البته برجسته‌ترین آنان به شمار می‌رود . روحانیون در شهرهای مختلف و هم چنین مراجع نیز به حمایت از نهضت پرداختند .  منزل كاشانی به مركز مبارزه با رزم‌آرا تبدیل شد و حتی تهدید سفارت انگلیس نیز نتوانست او را وادار به عقب نشینی كند . 29 ترور رزم‌آرا و هژیر توسط فداییان اسلام امیدهای انگلیس و شاه را به یاس تبدیل نمود و نهضت تنها یك گام با پیروزی نهایی فاصله داشت . عمده‌ترین نقش آیت‌الله كاشانی ایفای نقش در قالب بازوی افكار عمومی بود .

مصدق وارد می‌شود ، هر چند دیر ....

از آنچه تاكنون بررسی شد چنین بر می‌آید كه مصدق السلطنه تا این مرحله از نهضت ، هیچ گونه نقشی ایفا ننموده است . و البته حضور وی در احمدآباد با هدف استراحت در ایام مبارزه نهضت هیچ شبهه‌ای را در خصوص این ادعا باقی نمی‌گذارد . البته بالاتر از این حقیقت ، اینكه حتی مصدق در مقطعی حمایت از تصویب قرارداد الحاقی در مقابل نهضت ایستاد ! اقلیت پنج نفری در مجلس پانزدهم با زیركی باعث اتمام زمان آن دوره مجلس شد و حضور مردم پیروزی بر انگلیس را قابل پیش بینی كرده بود . در چنین احوالی مصدق السلطنه از پناهگاه همیشگی خود یعنی مزرعه احمدآباد بیرون آمد و در كنار نهضت قرار گرفت و به عنوان یك گام در مقابله با انتخابات فرمایشی دوره شانزدهم با عده‌ای از همكاران خود كه بعدها به جبهه ملی معروف شدند و در 22 مهر 1328 در دربار شاه متحصن گردید . با ترور هژیر توسط فداییان اسلام انتخابات فرمایشی ابطال و در انتخابات مجدد مصدق در كنار اقلیتی حامی نهضت به مجلس راه یافت . دكتر مصدق و آیت‌الله كاشانی دست در دست یكدیگر و هم صدا در داخل و خارج پارلمان نهضت را ادامه دادند و بالاخره در 29 اسفند 1329 صنعت نفت ملی می‌گردد . مصدق در زمان كوتاه مبارزه خود اقدامات مختلفی را انجام داد كه البته قابل تقدیر می باشد . تحصن در دربار ، استیضاح رزم‌آرا ، ایجاد جنگ روانی علیه دولت و تلاش برای تصویب قانون از جمله آنهاست وی همچنین به اخذ نظر صریح از رزم‌آرا پیرامون لایحه الحاقی مبادرت ورزید كه موجی از مخالفت با رزم‌آرا را به راه انداخت .

زمامداری مصدق

از پیروزی نهضت ، مصدق از 8 اردیبهشت 1330 نخست وزیری را پذیرفت . مردم ، آیت‌الله كاشانی و یاران قدیمی مصدق از بازگشت مصدق به میدان مبارزه شادمان بودند . اما این همدلی‌ها و شادمانی‌ها دیری نپائید .  مصدق از همان ابتدای نخست وزیری علیه مصالح كشور ساز مخالف نواخت . او كابینه‌ای بدنام و به عبارت صریحتر مضحك را معرفی نمود بهتر است واقعیت را از زبان دكتر كریم سنجابی از رهبران جبهه ملی و از یاران مصدق بشنویم : « .... در كابینه اول مصدق ، خود او آشكارا به ما می‌گفت : آقا ! ما باید از اینها برای پیشرفت كارمان استفاده كنیم . یك عده‌ای از افراد را كه جزء مبارزین و مجاهدین آزادیخواهی و وطن دوستی نبودند و حتی شهرت خوبی هم نداشتند یا مشكوك و متهم بودند به اینكه ممكن است ارتباطی با خارجی‌ها داشته باشند [را] وارد كابینه كرد .....» 30  در 25 تیر 1331 كه مصدق از شاه تقاضای گرفتن فرماندهی كل قوا و از مجلس تقاضای گرفتن « اختیارات تام » را می‌كند كه با مخالفت هر دو مواجه می‌شود و طبق داستان همیشگی قهر كرده به خانه خود رفته و در را بروی همه می‌بندد ! شاه با فرصت طلبی قوام سفاك را بر سركاری آورد و فضای اختناق شدیدی بر كشور حاكم می‌گردد كه لبه تیز حملات آن متوجه مذهبیون مخصوصا آیت‌الله كاشانی بود . رهبری مبارزه در این فضای اختناق تنها از یك نفر ساخته بود . اولین و قاطع‌ترین عكس‌العمل ها را آیت‌الله كاشانی بروز داد و مردم را به قیامی عاشورایی علیه حكومت فرا خواند و نتیجه آن ، موجی بود كه علیرغم بر جای گذاردن شهدای بسیار در 30 ام تیر پیروز گشته و شاه را مجبور به بازگرداندن مصدق می‌كند . در اینجا نیز بار دیگر مصدق خود را مدیون آیت‌الله كاشانی می‌بیند . اما وی هم با آیت‌الله كاشانی و هم با نواب صفوی به بدترین نحو برخورد نمود و به آنان پشت كرد . همانگونه كه از كلام امام خمینی ذكر شد مشكل اصلی مصدق با اسلام و نه اشخاص مذهبی بود . اما اختلاف وی با كاشانی تنها بر سر این مسئله نبود بلكه آیت‌الله كاشانی به كجرویهای متعدد و بر خلاف مصالح كشور مصدق كه از همان تشكیل كابینه آغاز شد ، معترض بود. مصدق در انتخاب كابینه و سایر مسئولین به بهترین نحو حق (!) خویشاوندان خود را ادا نمود . خویشاوندانی كه در میان آنها جاسوس مستقیم انگلیس نیز یافت می‌شد . احمد متین دفتری داماد مصدق بود ، « متین دفتری در حالیكه مردم برای آزادی از استعمار انگلیس مبارزه می‌كردند ، برای انگلیسها جاسوسی می‌كرد » 31  اسناد جاسوسی وی در اسناد خانه سران كشف شد. وقتی این اسناد نزد مصدق برده می‌شد تا علیه دفتری استفاده شود ، « مصدق در حالیكه غش می‌كرد ، چنین گفت : آقا من جواب دخترم و نوه‌ام فاطمه را چه بدهم ؟ دست از سرم بردار و موضوع را فراموش كن .» !! 32  آری اختلاف كاشانی و مصدق تنها بر سر اسلام نبود و انحرافات این چنینی مصدق بسیار فراتر اینها بود . وی كجرویهای خود نه تنها آیت‌الله كاشانی بلكه بسیاری از یاران دیرینه خود چون مكی و حائری زاده را از دست داد. مصدق زحمات مبارزین نهضت و خون‌های ریخته شده شهدا را در موارد متعدد ، این گونه براحتی به سخره می گیرد. مصدق اصرار فراوانی به حضور متین دفتری به عنوان جاسوس انگلیس در جمع اعضای اعزامی به شورای امنیت داشت به این دلیل : « شما گرفتاریهای مرا نمی‌دانید . متین دفتری سوگلی خانم است و خانم دو پا را توی یك كفش كرده كه او جزء هیئت باشد و اگر او را نبرم . خانم این چند تا شوید (مو) باقیمانده را می‌كند ! » 33  طبیعی است كه خوانندگان محترم از این گونه مواضع مصدق تعجب چندانی نكنند . این رفتارهای وی نیز در راستای رفتارهای متعددی است كه از ابتدای این نوشتار تا كنون بدان پرداخته‌ایم . و به حق از كوزه همان برون تراود كه در اوست . اما در روزهای آخر نخست وزیری مصدق وضعیت تفاوت می‌كند . در روزهای منتهی به كودتای 28 مرداد 1332علیه مصدق ، وی دست به اقداماتی عجیب علیه خود می‌زند كه به یكی از معماهای حل نشده تاریخ ایران تبدیل می‌گردد . سرتیپ دفتری برادر داماد مصدق بود . وی رئیس شهربانی كل كشور رزم‌آرا بود كه به تعقیب هواداران مصدق پرداخت . مصدق در اقدامی نامعقول وی را به ریاست گارد گمرك منصوب می‌كند . در كودتای 25 مرداد 32 او از عوامل كودتا علیه مصدق بود . این كودتا كه سه روز قبل از كودتای اصلی انجام شد ناكام ماند . فرزند مصدق در این باره نوشته است :  « سرتیپ دفتری در كودتای 25 و 28 مرداد ، با سرلشكر زاهدی و دیگر كودتاچیان ارتباط و همكاری داشت » 34 هنگامی كه اسناد خیانت دفتری به مصدق ارائه می‌شود مصدق دفتری را به ریاست شهربانی كل كشور منصوب می‌كند . دفتری تنها یكروز فرصت می‌خواست تا در كودتایی آمریكایی مصدق را بركنار كند . كودتایی كه آیت‌الله كاشانی یكروز قبل مصدق را از آن آگاه ساخت . اما مصدق كه می‌توانست مردم را در مقابله با كودتای آمریكایی بسیج كند حتی مردم را از این مسئله با خبر نساخت ....

----------------------------------------------------------------------

پی‌نوشت‌ها
1. ـ در خصوص سال تولد مصدق اقوال گوناگونی بین سال‌های 1258 تا 1261 وجود دارد.
2. ـ سال‌های خاكستری ، علی‌اصغر حسینی، مركز اسناد انقلاب اسلامی ، ص 18
3. ـ چهره حقیقی مصدق السلطنه ، شهید دكتر حسن آیت، دفتر انتشارات اسلامی ، ص 29
4. ـ دكتر مصدق و نطق‌های تاریخی او ـ حسین مكی ، جاویدان ، ص 230
5. ـ موازنه منفی ، كی استوان ، ج 1 ، ص 23
6. ـ همان ، ص 79
7. ـ تاریخ 20 ساله ایران، حسین مكی ، ج 3، ص 432
8. ـ موازنه منفی ، همان ، 56
9. ـ خط سازش ، مجتبی سلطانی ، سازمان تبلیغات اسلامی ، ج 1 ، ص 36
10. ـ مدرس قهرمان آ‍زادی ، حسین مكی ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، صص 840ـ 839
11. ـ سال‌های خاكستری ، پیشین ، ص 53
12. ـ روزنامه اطلاعات ، 8 مرداد 1332
13. ـ سال‌های خاكستری ، پیشین ، ص 50
14. ـ همان ، ص 51
15. ـ رك . روزنامه كیهان ، 22 تیر 1332
16. ـ رك خاطرات علی امینی ، به كوشش حبیب لاجوردی ، ص 86
17. ـ رك خاطرات علی امینی ، به كوشش یعقوب توكلی ، ص 62
18. ـ روزنامه شاهد ، 21/7/1328 ، ص 1
19. ـ مقصود جریان جبهه ملی و نهضت آزادی ( به رهبری بازرگان) در ابتدای انقلاب اسلامی است.
20. ـ صحیفه نور ، ج 14، ص 457
21. ـ نگرشی كوتاه بر نهضت ملی ایران، شهید حسن ، آیت‌، دفتر انتشارات اسالمی ، صص 39-38
22. ـ صحیفه نور ، ج 13 ، ص 51
23. ـ موازنه منفی ، كی استوان ، ج 1 ، ص 25
24. ـ همان ، ص 232
25. ـ نفت و نطق مكی ، امیركبیر ، ص 109 و همچنین ص 531
26 ـ برای متن نامه رك. نفت و نطق مكی ـ امیركبیر ، ص ص 27 الی 534
27ـ اسنادخانه سدان ـ ص 254
28 ـ نگرشی كوتاه بر نهضت ملی ایران ، پیشین ، 28
29 ـ بیست سال تكاپوی اسلام شیعی در ایران ، روح‌الله حسینیان ، مركز اسناد انقلاب اسلامی
30- روحانیت و نهضت ملی شدن نفت ، انتشارات دارالفكر ، ص 72
31 ـ سالهای خاكستری ، پیشین ، ص 127
32ـ سالهای بحران ، صولت قشقایی ، ص 62
33ـ خاطرات دكتر كریم سنجابی ، صدای معاصر ، ص 186
34ـ بیست سال تكاپوی اسلام شیعی در ایران ، همان ، ص 189
35ـ زندگی نامه مصدق السلطنه ، دكتر بهمن اسماعیلی ، ص 174
36ـ وقایع سی‌ام تیر ، دكتر بقایی ، ص 210
37ـ دركنار پدرم مصدق ، غلامحسین مصدق ، ص 160

+ نوشته شده در Sun 27 Jul 2008ساعت 7:40 PM توسط میثاق آزاد |


                                                                                                                                                    

حکومت اسلامی در ایران محکوم به نابودی است و این مهم با  همیاری و رزم فرزندان ایرانزمین به زودی عملی خواهد شد و پس از یک دورة انتقالی به ایرانی آزاد، آباد و سرافراز دست خواهیم یافت.

 فهرست

 18 تیر روز قیام ملی مردم ایران،  روز براندازی                        1

فروپاشی  رژیم سلطنتی در فرانسه                                            3

جشنواره یکی بود یکی نبود در تورنتو                                        6

چگونگی تکوین آگاهی سوسیالیستی (قسمت اول)                     7

خبرها                                                                                 13

18 تير روز قيام ملي مردم ايران

 

روز براندازي حكومت اسلامي

 

چو ايران نباشد تن من مباد                بدين بوم و بر زنده يك تن مباد

ملت شريف ايران، در شرايط حساس كنوني كه بيم تهاجم نظامي به ايران با هدف استقرار يك رژيم دست نشانده خارجي ميرود، بر ما فرزندان ايرانزمين است كه مسئوليت شرايط حال را درك كنيم و با يك قيام ملي در روز ۱۸ تير و براندازي حكومت اسلامي بر سرنوشت خويش حاكم شويم و حق خود را از سياستهاي استعماري مذهبي و غيرمذهبي جهان بگيريم. در ۱۸ تیر ۱۳۵۹ رزمندگان نیروی هوایی ارتش ایران (پایگاه شاهرخی) برای نابودی شیاطین مذهبی در ایران قیام نمودند ولی استعمارگران جهانی توسط حکومت اسلامی دست نشاندة خود، برای منافع اقتصادی و ایجاد جنگ در منطقه (جنگ ایران و عراق) بیش از ۱۱۵ نفر از خلبانان، چتربازان، توپچیان و افراد نیروهای ویژة ایران را به جرم شرکت در کودتا (نوژه) تیرباران کردند. دومین قیام ۱۸ تیر در سال ۱۳۷۸ توسط دانشجویان رزمنده و آزادیخواه، حکومت جباران، دزدان و قاتلان اسلامی را تا لبة پرتگاه کشانید ولی باز هم دست استعمار و سیاست جهانی برای نجات اهریمنان و شیاطین اسلامی ضد ایرانی به یاری این نابخردان شتافت. ملت غيور ايران، دولت هاي خارجي به فكر آزادي و دموكراسي و سرافرازي ملت ما نيستند. ما با همياري خودمان مي توانيم به آرمانهاي ميهني خود كه همان استقلال و آزادي و تماميت ارضي است دست يابيم و در اين مهم، حكومت جبار اسلامي دست نشانده جهان استعماري بايد نابود گردد و تنها راه، براندازي قهرآميز با يك قيام ملي همگاني خواهد بود. ملت غيور ايران، آينده ايران و فرزندان آن سرزمين اهورائي به شما بستگي دارد و شما تاريخ سازان ايران فردا هستيد، شما مسئول و جوابگوي آيندگان خواهيد بود. فرزندان ايرانزمين، با يك روز مبارزه، سرنوشت خود و فرزندان خود را تغيير دهيد و ايراني آزاد، آباد و سرافراز را پايه ريزي كنيد. خفت و خواري ايرانيان چه در داخل و چه در خارج بس است. با قيام خود، غرور و شرافت و حيثيت ايراني بودن را بازپس بگيريد و ايراني را در دنيا سرافراز نماييد. فرزندان ايرانزمين ما ايراني هستيم و خون كورش و داريوش و سرداران مبارز ايراني كه در طي تاريخ همواره شرافت و آبروي ايراني را حفظ كرده اند، در رگ هاي ما جريان دارد. ما بايد به دشمنان ايرانزمين نشان دهيم كه هنوز شيران اين سرزمين اهورائي بيدارند و غرش كنان آماده هرگونه رزم براي آزادي و آبادي و سرافرازي اين سرزمين اهورايي هستند. ملت شريف ايران، تنها با مبارزه قهرآميز مي توان از پس يك رژيم جنايتكار و آدمكش كه مورد حمايت خارجي است و تاكنون ميليونها تن از فرزندان اين آب و خاك را به قتل رسانيده است، برآمد. فرزندان ايرانزمين تنها نابودي عوامل رژيم و جاسوسان آنها مي تواند قيام و رستاخير ملي را پيروز گرداند. مردم ايران بزدل نيستند و در جنگ عليه اهريمنان ضد ايراني پيروز خواهند شد و ايران اهورائي را نجات خواهند داد. ملت غيور ايران مي داند كه استقلال و حاكميت ما در گرو آزادي، آبادي و افتخار ايران است و تنها با نابودي حكومت اسلامي به آنها دست خواهد يافت. مردم ايران مي دانند كه تنها راه رهائي از استعمار بين المللي و حكومت اسلامي دست نشانده آن، يك قيام همگاني ملي ـ ميهني براي براندازي است. فرزندان قهرمان و سلحشور ايرانزمين با همياري و همبستگي تمام اقشار ملت ايران، شيرزنان و آزادمردان، دانشجويان، دانش آموزان، معلمين، كارگران، پيشه وران، كسبه، بازاريان، كارمندان، كشاورزان در روز ۱۸ تير حكومت ضد ايران و ايراني ملايان را سرنگون خواهند كرد.

تداركات ۱۸ تير ۸۶ روز قيام ملي

۱- مكانهاي عملياتي خود را شناسايي كنيد.

۲- وسايل و تجهيزات و تسليحات لازم را تهيه نماييد.

۳- هسته هاي تبليغاتي و عملياتي ۳ تا ۵ نفره تأسيس كنيد.

۴- همه دانشجويان را آگاه كرده و آنها را در جريان آنچه در ۱۸ تير قرار است بگذرد، بگذاريد.

۵- جريان هاي خائن و وابسته به جناح هاي دولت را افشا كنيد.

۶- امنيت را از جاسوسان سلب، و عوامل اطلاعاتي رژيم را پاكسازي كنيد.

۷- از طريق تماس با رسانه هاي مختلف، با اشخاص و جرياناتي كه سعي دارند مبارزه را از سمت سرنگوني به سمت اهداف خائنانه ديگر ببرند، به شدت برخورد كنيد.

۸- با ورزش، آموزش و تمرينات چريكي، خود را براي خيزش همگاني ۱۸ تير و عمليات مربوط به آن آماده سازيد.

۹- از حالا در تمامي سطوح اجتماعي (خانواده، محله، مدارس) به آگاه سازي و دعوت به آماده سازي براي شركت در راهپيمايي قيام ملي ۱۸ تير اقدام نمائيد.

عمر استبداد در جامعه ما بسر آمده است. ما گوركنان پيكر متعفن حكومت اسلامي هستيم و آنرا براي هميشه با همه اجزايش به خاك خواهيم سپرد. زمان آزادي اين ملت شريف و ستم كشيده فرا رسيده است. خود را براي قيام ملي ۱۸ تير آماده سازيد. براي آزادي ايران جان ما در طبق اخلاص باد.

ـ از امسال روز ۱۸ تير روز قيام ملي، تعطيل عمومي اعلام خواهد شد. در اين روز هيچيك از ميهن پرستان در سر كار خود حاضر نخواهند شد.

ـ ارتش و سپاه و بسيج در اين حركت بيطرف خواهند بود و در نهايت از مردم شريف ايران حمايت خواهند كرد.

ـ نيروهاي مسلح ميهني ـ مردمي امنيت و حفاظت از مردم را به عهده خواهند گرفت و در صورت مقاومت سرسپردگان حكومت مي بايست با آنها بصورت خصمانه و قهرآميز مقابله شود.

ـ تجمع مردم ايران در خيابان هاي تمام شهرها بصورت ميليوني از ساعت ۹ صبح شروع مي شود و همه مردم در خيابانها و كوچه ها تجمع خواهند كرد.

ـ همه مردم بايد تداركات شخصي خويش را همراه داشته باشند از قبيل مواد غذايي، آب و سلاح از هر نوعي.

ـ بعد از تجمع ميليوني در خيابانها، شعارهاي براندازي داده خواهد شد و بعد با جنگ چريكي و پارتيزاني به مراكز حساس حمله كنيد و آنها را به تصرف خود درآوريد و مسئولاني براي آن مراكز تعيين كنيد.

ـ به زندانها هجوم برده زندانيان را آزاد كنيد.

ـ مراكز ارتباطي و صدا و سيما بايد فوراً به اشغال نيروهاي ميهني و مردمي درآيد و از دانشگاهها به عنوان پايگاههاي عملياتي براي تسخير هدفها استفاده شود.

ـ تسخير پايگاههاي نيروهاي سركوبگر حكومت، فتح مراكز و نهادهاي حكومتي، دستگيري و زنداني كردن عوامل و سرسپرده هاي حكومت به پيروزي ملت ايران منجر خواهد شد.

ـ مردم در هر محله و ناحيه از شهرهاي ايران مسئوليت عمليات و حفظ امنيت در محيط خويش را دارند و شوراهاي محلي كه از افراد خوشنام و ميهن پرست تشكيل خواهند شد، در چند روز اول بعد از براندازي، امنيت و آسايش را در كشور تضمين خواهند نمود.

 

           Le Roi Soleil

ـ به مجرد خلع يد از حكومت اسلامي توسط مردم ايران، شوراي براندازي دولت موقت را با همراهي و همياري ملت قهرمان ايران تشكيل خواهد داد و شوراي رهبري كه از نمايندگان گروههاي ميهني و مردمي است كار خود را آغاز خواهد كرد و امنيت و فضاي باز سياسي را بمدت ۸ ماه الي يك سال به ايران باز خواهد گرداند و پس از آن انتخابات آزاد در ايران انجام خواهد گرفت.

فرزندان ایرانزمین خود را برای روز قیام ملی و براندازی حکومت جبار اسلامی آماده سازید

ملت مبارز ایرانزمین، تَن های ما با هم تنها نیستند

دکتر آرمان نوری - تیرماه 3746 جمشیدی(۱۳۸۷)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فروپاشی رژیم سلطنتی در فرانسه

 

 

ژنرال عقیلی پور

 

 

در سال 1643 میلادی طفل 5 ساله ای را فرانسوی ها به تخت پادشاهی نشاندند که مدت 72 سال سلطنت کرد. از همان اوان پیرامونیان او را احاطه کرده و درباری آلوده و فاسد اخلاقی و مالی و اجتماعی برایش تسکیل دادند. این طفل با مرور زمان با تلقین درباریان فاسد امر به خود او مشتبه و تبدیل به پادشاهی خودکامه و مغرور گردید و تصورش بر این بود که بیش از همه می فهمد و در همه امور کشور حرف آخر را او باید بزند و بقیه راهی به جز اطاعت اوامر صادره او ندارند و همه کشور کشور یکپارچه متعلق به اوست و می گفت : « حکومت من هستم، قانون من هستم ». پیرامونیان نسبی و سببی و کارچاق کنان، تار عنکبوتی به درش تنیده بودند که دسترسی به او ممکن نباشد و هرچند گاهی چاپلوسانه لقبی تازه برایش می تراشیدند تا جایی که او را به عرش رسانده و پادشاه خورشید le Roi Soleil نامیدند که هنوز در تاریخ این لقب به دنبال اسم او چسبیده (البته این خودکامه مغرور خدماتی هم به فرانسه کرد). پیرامونیان برای تقرب درگاه به پیشگاه ملوکانه و دریافت مقام و منزلت یا بدست آوردن کارت سفید در معاملات مالی از یکدیگر پیشی می گرفتند تا در شب نشینی ها و مهمانی های آنچنانی دربار برای افتخار پابوسی اعلیحضرتین سرافراز گردند و بتوانند دست وزیر دربار یا یکی درباریان را بفشارند، ملکه ماری ترز اطریش نیز برای خود دربار کوچکی در دربار تشکیل داده بود بطوریکه در شب نشینی ها مدعوین دو دربار مشخص بودند. پادشاهی که در ابتدا محبوب بود به خودکامه ای مغرور تبدیلش کردند، کسی جرأت ابراز عقیده نداشت حتی اگر ژنرالی از افسران ارتش با همه سوابق درخشان خدمتی، نظری برخلاف ارادۀ ملوکانه در امور ارتش یا جنگ ها می داد، بدون تأمل برکنار و به کناری پرتاب می شد، دگراندیشان حق حیات نداشتند، یا باید اطاعت کنند یا سکوت محض را برگزینند در غیر این صورت در زندان سلولها و سوراخ های فراموشی les oubliettes شکنجه شده تا بپوسند. او در سال 1715 پس از 77 سال عمر چشم از جهان فروبست ولی هنوز ملت فرانسه از استبداد سلطنتی و فساد رهایی نیافت زیرا درباریان فاسد یکی از بستگان او را به نام لوئی پانزدهم (1774-1710) آن هم در 5 سالگی به سلطنت گماردند. و به مدت 59 سال سلطنت این پادشاه عیاش و خودکامه که در ابتدا به لوئی محبوب نامیده می شد فرانسه را به سراشیبی سقوط داد و در اواخر مورد تنفر عمومی از همه طبقات بود و جرأت نمی کرد بین مردم ظاهر شود تا در سن 64 سالگی عمرش به پایان رسید. روزی که دستور داده بود تعدادی از اسب های طویله شاهی را به فروش برسانند جوان اندیشمند 23 ساله ای که با شور جوانی و آرزوی آزادی همه جا ندا سر می داد، مقاله ای مفصل از فساد دربار و درباریان به دشته تحریر درآورد و در دفاع از ملت ستمدیده و مخالفت با خفقان سیاسی اعتراض خود را بیان نمود و خطاب به پادشاه نوشت « اعلیحضرتا حیف است که اسب های گرانقیمت را بفروشید به جای فروش اسبهای نجیب، الاغ های نانجیب را که در دربار، شما را احاطه کرده اند بیرون بریزید » جوان پراحساسی و فیلسوف و اندیشمند و نویسنده بزرگ آینده ولتر (1694-1778) را به زندان باستیل انداختند و گفت امروز در فرانسه عده ای چکش هستند و بقیه سندان و من هم سندان بودم او و طرفدارانش آرام نگرفتند و ندای آزادی دگراندیشان را با زور سرنیزه نمی شد خاموش کرد پس از یک سال زندان به شرط تبعید آزادش کردند به انگلستان پروس و سوئیس رفت و به مبارزۀ خود با قلم توانا ادامه داد و آلودگی و فساد دربار و فناتیک های مذهبی را به باد انتقاد گرفت که سرمنشأ افکار نوینی در جهان شد. در سن 82 سالگی به پاریس برگشت در آن هنگام تعدادی از اندیشمندان و متفکران برجسته زمان لژ فراماسونی 9 خواهران neuf sœurs را در فرانسه تشکیل داده بودند و با شهامت پرچم مبارزه با فناتیک مذهبی و فساد دربار را بدوش می کشیدند و فیلسوف بزرگ ولتر با افکار روشن بینانه به عنوان عضو افتخاری در لژ پذیرفته شد ولی دو ماهی نگذشت که در سن 84 سالگی روحش سبک شده و به یک سفر بی برگشت پرواز نمود اگر درباریان فاسد نویسنده بزرگ را از کشورش فراری دادند و جدایش کردند نتوانستند فرانسه را از دلش جدا کنند اجل مهلتش نداد تا 11 سال بعد نتیجه مبارزات خود و یارانش را با انقلاب فرانسه ناظر باشد انقلابی که مبداء تازه ای در تاریخ جهان شد و بعدها تالیران به ناپلئون گفت : « اعلیحضرتا با زور سرنیزه می شود همه کارکرد ولی نمی توان روی آن نشست و حکومت کرد. » بعد از لوئی 15 جامعه فرانسه آماده می شد تا خود را از اسارت خودکامگی و دربار فاسد برهانند ولی هنوز خودکامه وقت لوئی 16 (1793-1754) و درباریان غافل بودند ناقوس وداع و فروپاشی رژیم سلطنتی بعداً درآمده بود ولی به گوش آنان نمی رسید پادشاه و ملکه خوش خیال ماری آنتوانت زندگی پرفساد درباری و شب نشینی های آن چنانی را ادامه می دادند بی حالی لوئی 16 اجازه داده بود که ملکه در امور کشور دخالت نماید و این خود روغنی بود که روی آتش و خشم ملت ریخته می شد. به هنگامی که صدها هزار نفر در تظاهرات فریاد آزادی سر می دادند پادشاه مغرور و بی خبر وزیر کشور را به کاخ سلطنتی احضار و با خودخواهی و غرور در حالیکه در آسمان پرستاره خیالات خود به سر می برد. به وزیر می گوید این شورش مردم برای چیست ما که همه کار برایشان کردیم دیگر چه می خواهند؟ وزیر کشور به عرض مبارک ملوکانه می رساند اعلیحضرتا شورش نیست انقلاب مردم است و سپس از پیشگاه شاه مرخص می شود. به قول شاه شورشیان و فتنه گران و به قول مردم انقلابیون به کاخ سلطنتی هجوم آوردند، پیرامونیان فرار کرده بودند شاه و ملکه را از کاخ ورسای به کاخ شهری Tuileries آوردند (14 ژوئیه 1789) و به شاه و ملکه اعلام نمودند از این پس قانون اساسی است که حکومت می کند نه شاه و هر دستور و تصویب نامه ای که دولت صادر می کند و شاه باید توشیح کند باید بنویسد در اجرای قانون اساسی کاری به شاه و سلطنت او نداشته و خواستۀ آنان این بود که شاه قانون اساسی را محترم بشمارد و در 4 اوت طی دستوری تمام امتیازات شاه و ملکه و فامیل درباریان را ملغی نمودند : روزها و ماهها گذشت اما چنین وضعی که شاه سمبل بماند نه حاکم خودکامه، شاه و ملکه را عذاب می داد و در آرزوی برگشت دیکتاتوری بودند. ماری آنتوانت از خاندان سلطنتی اطریش بود شوهرش را تحریک کرد در 21 ژوئن 1791 دو سال بعد از انقلاب نیمه شبی در تاریکی گریم کرده و لباس پیشخدمت های دربار را پوشانده و با کالسکه ای به طرف مرز بلژیک فرار کردند که نزدیک ترین مرز خروجی بود. صبح فردا که پیشخدمت های مخصوص خبری از خروج شاه و ملکه از اتاق خواب نداشتند به جستجو پرداخته و جای آن را خالی دیدند فرار شاه و ملکه همه جا منعکس شد و ژنرال لافایت دستور داد هرکجا آنان را دیدند دستگیر نمایند در بین راه در دهکده وارن Varennes روستاییان کالسکه را احاطه کرده و ولی آنان را نمی شناختند یکی از قضات سابق دادگستری  دستز Destez آنان را شناخت. شاه و ملکه را دستگیر و به پاریس اعزام کردند، آنان را به زندانی خفت بار و توهین آمیز انداختند تا اینکه با رأی دادگاه های فرمایشی که خود شرمساری برای دادگستری فرانسه می باشد در 21 ژوئیه 1793 لوئی 16 و در 16 اکتبر 1793 ماری آنتوانت را درمحل میدان کنکورد با گیوتین سر از تنشان جدا کردند و تاریخ امپراطوری و خودکامگی پادشاهان آن ورق خورد ... در اینجا باید یادآور شد که زندان مخوف باستیل که کتابها و داستانها و فیلمها دربارۀ آن منتشر شده به هنگام انقلاب که انقلابیون حمله کرد و درب ها را شکستند تنها 7 نفر زندانی داشت که شش نفر جرائم جنایی و فقط یک نفر زندانی سیاسی بود، ای کاش دانتون، روبس پیر و سن ژوست و یاران آنان سر از خاک بلند کرده و زندانهای سیاسی امروز جهان را می دیدند که صدها هزار دگراندیش در زندان های سراسر گیتی به زنجیر کشیده شده و به نام آزادی و دمکراسی که آن رادمردان در جهان بپاکردند ... تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

ژوئیه 2008 – پاریس

 

 

جشنواره « یکی بود یکی نبود » و مسئله هنر و هنرمند در یک نظام دیکتاتوری فاشیستی

 

جابر کلیبی

 

جشنواره « یکی بود یکی نبود » در تورنتو، بار دیگر مساله هنر و هنرمند، سینما و تاتر، نویسنده و شاعر و ...، در دورانی که یک رژیم به غایت ارتجاعی و سرکوبگر، عقب مانده و جنایت کار و در یک کلام ضد فرهنگ و ارزش های انسانی بر ایران حاکم است را به بحث گذاشته است. در این میان خانم نیلوفر بیضایی به شیوه ای « متعهدانه » دفاع از فستیوال « یکی بود، یکی نبود » و شرکت کنندگان در آن را به عهده گرفته است هرچه دل تنگش خواسته نثار بصیر نصیبی و طبعاً دیگران که ماهیت این فستیوال و گردانندگان آن را روشن ساختند، کرده است. تا آنجا که بیاد دارم، خانم بیضایی با وجود ناروشنی و دودلی همیشگی اش نسبت به رخدادهای ایران و تفسیر ویژه اش از نقش و جایگاه هنر و هنرمند، هیچگاه چنین موضع روشن و صریحی در حمایت از فستیوالی که همه چیز آن « بو » می دهد، نگرفته بود. چه عواملی موجب چنین صراحت و تکاملی در مواضع خانم بیضایی شده است را خود ایشان باید توضیح دهد و طبعاً رخدادهای بعدی هم کمک زیادی به این مسئله خواهد کرد که سرانجام خانم بیضایی می خواهد کجا بایستد، خواهد کرد. شرایط بحرانی جامعه همه را به جایگاه اجتماعی اصلیشان  خواهد برد

مساله هنر و هنرمند اما، از همان ابتدای استقرار رژیم جمهوری اسلامی یکی از موضوع های حساس و بحث برانگیز بوده و کم نبودند « هنرمندانی » که در زمینه های مختلف هنری از موسیقی گرفته تا تاتر، سینما، شعر و ادبیات، به یاری یکی از درنده خو ترین رژیم های جهان شتافتند. و در مقابل چه بسیار هنرمندان، نویسندگان و سینما گرانی بودند و هستند که با آگاهی به نقش و وظیفه اجتماعی خود و با تحمل سختی و زندان و اعدام در مقابل رژیم و برنامه های هنری و فرهنگیش ایستادند و هماکنون نیز ایستاده اند. در دوران رژیم شاهی نیز چنین بود و تا زمانی که جامعه زیر دیکتاتوری و خفقان بسر می بَرد چنین خواهد  بود! در جامعه ای که بالا و پایین دارد، ستمکش و ستمگر دارد و طبقات با منافع متضاد و آشتی ناپذیر ساختار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آن را تشکیل می دهند سخن از «استقلال» هنر و هنرمند در چنین جامعه ای اگر عوامفریبی نباشد، بدون تردید ساده لوحانه است. درست به همین دلیل است که عنوان هنر وهنرمندِ "متعهد" معنا پیدا می کند. یک هنرمند و نویسنده قبل از هر چیز یک انسان اجتماعی است و نمی تواند در مقابل مسایل اجتماعی جامعه ای که در آن زندگی و فعالیت می کند، خنثی باشد. اگر برخی « هنرمندان » و فیلم سازان و نویسندگان مایلند از این واقعیت طفره روند و همچون خانم بیضایی خود را « شخصیت مستقل هنری » بنامند، مختارند ولی جمهوری اسلامی این را به خوبی می داند و برای آن، چه در ایران و در خارج از کشور برنامه ریزی های دقیقی کرده است. واسطه ها و دلال ها هم کم نیستند و بازار مکاره هنر و سینما در خارج از کشور پر رونق است. رژیم جمهوری اسلامی با امکانات مالی و تسهیلات بین المللی که در اختیار دارد، از آن ها برای بدام انداختن کسانی که حاضرند به خاطر منافع حقیر خود بدام رژیم بیافتند، استفاده می کند. ظرافت سیاست جمهوری اسلامی در دوران کنونی دراین است که حتماً نباید از آن حمایت آشکار کرد و به آن وابسته بود تا از « مواهب » و « الطاف » اقتصادی و سیاسی آن بهره مند شد. کافی است خود را « غیر سیاسی »  خواند و به دنبال مسایل فرهنگی مجرد و بدون ارتباط با مسال اجتماعی بود و بدینسان کاری به آنچه که توسط رژیم اسلامی بسر مردم ستمدیدۀ ایران می آید نداشت و در پی « هنر برای هنر » بود تا از امکانات مالی رژیم، مستقیم یا از طریق دلال ها استفاده کرد. هنرمندی که نمی خواهد سرکوب شدید ووسیع هنرمندان مترقی درایران را به عنوان بخشی از ترور و خفقان عمومی حاکم بر جامعه ببیند و در مقابل آن سکوت می کند، هیچ انگیزه دیگری جز کتمان واقعیت ندارد و در پی آنست تا چهره خونین جمهوری اسلامی را با هنر خود بپوشاند. آیا هنرمندان مورد بحث، در مقابل سرکوب وحشیانه ای که جمهوری اسلامی علیه هنرمندان داخل و خارج (نمونه قتل شنیع فریدون فرخزاد هنوز جلوی چشم ماست!) براه انداخته است هیچ وظیفه ای، حداقل « صنفی » برای خود نمی شناسند که این چنین، گویی در یک جامعه دموکراتیک و آزاد به عرضه کردن هنر خود می پردازند؟ این دیگر هنر مردمی و کوشش زیبای انسانی نیست که بروی صحنه می آید، بلکه دقیقاً توجیه و به فراموشی سپردن شرایط وحشیانه ای است که توسط رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی به مردم ما، به کارگران، معلمان، دانشجویان، زنان و ...، تحمیل شده است. از این رو رژیم نه تنها با چنین « هنر » و کوشش های مجردی مخالف نیست بلکه به آن نیاز نیز دارد، زیرا به این ترتیب مردم و افکار عمومی را از آنچه در ایران می گذرد، منحرف می سازد و همین برای رژیمی که در داخل و خارج منفور و منزوی است، اهمیت حیاتی دارد. امروز وضعیت رژیم چنان وخیم و شکننده شده است که برخی از جناح های آن برای عوامفریبی حتا حاضرند ازکشتارزندانیان سیاسی و بسیاری سرکوب هایی که توسط رژیم انجام گرفته است، نام ببرند بشرطی که همه این جنایت ها « بخشیده » شوند تا جمهوری اسلامی پا بر جا بماند!

درک چنین وضعیتی بسیار ساده است، آنقدر ساده است که ما آن را در کوشش های هنرمندانی که در ایران، زیر سایه ترور و خفقان اسلامی، هرکدام به سهم خود، به خلق آثار مردمی که اعتراض به وضع موجود از خصوصیات برجسته آنست، مشاهده می کنیم. چگونه ممکن است یک انسان هنرمند، فیلم ساز، نویسنده، موسیقی دان و ...، اثری خلق کند، که آن اثر، متأثر از شرایط جامعه ای که در آن زندگی می کند نباشد؟  

آری! در ایران هنرمندان مردمی راه خود را یافته اند و به خوبی فهمیده اند که در چارچوب قوانین و امکانات رژیم اسلامی نمی توان به خلق آثار مترقی و انسانی پرداخت. « سینمای زیر زمینی » که توسط مسلم منصوری با ارائه رپرتاژهای مستند و از نظر محتوا بسیار موثر از وضعیت واقعی توده های مردم، در خارج از کشور معرفی شده است، یکی از پاسخ های عملی به سیاست سانسور و سرکوب هنری رژیم است. فعالیت های سیاسی و هنری « زیر زمینی » یکی از مشخصه های جامعه ای است که هرگونه امکان فعالیت هنری و اجتماعی آزاد از آن گرفته شده است. وجه مشخصه سینمای زیر زمینی در ایران، در این است که فعالیتهای هنری در خارج از چارچوب های تعیین شده توسط رژیم انجام می گیرد و مردم خود چنین فعالیت هایی را سازماندهی می کنند. اساساً در مقابل رژیم جمهوری اسلامی، توده های مردم می توانند و باید خود سرنوشت سیاسی، هنری و فرهنگی خویش را رأساً بدست بگیرند و از طریق ایجاد تشکل های توده ای از کارگران گرفته تا معلمان، دانشجویان، زنان و ...، به دفاع از منافع خویش بپردازند. رژیم دموکراتیک آینده ی ایران از چنین روندی می گذرد.  

 

چگونگی تکوین آگاهی سوسیالیستی

جابر کلیبی                                   djaber_ka@yahoo.ca

چند نکته در مورد ضرورت انتشار مجدّد این مقاله

مقالۀ زیر بخشی از کتاب « تحولات دوران ما، مبارزه طبقاتی و چشم انداز سوسیالیستی » می باشد که توسط نویسندۀ این مطالب در سال 2003 انتشار یافته است. انتشار مجدّد این مقاله به صورت جداگانه در حقیقت آغاز روند مشخص بحث در مورد مطالب کتاب مذکور است که به ترتیب ادامه خواهد یافت. ضرورت چنین کاری به این دلیل است که در سال های اخیر، بحث درمورد مسایل مارکسیستی و تجربیات جنبش جهانی کمونیستی، در جامعه ی ایران، بویژه در میان کارگران، دانشجویان، جوانان و ...، با طراوت و تحرک چشم گیری جریان یافته است. دامن زدن به چنین بحثی، بویژه برای جنبش جوان کارگری ایران که هماکنون در مبارزه طبقاتی حادی قرار دارد و در این میان اندیشه های بورژوایی، خورده بورژوایی و پس مانده تزها و نظرات رفرمیستی و ضد انقلابی که بیش از 70 سال بر جنبش کمونیستی جهان حاکم بود، می کوشند بر مبارزه طبقاتی کارگران ایران تاثیر بگذارند و آن را به سازش طبقاتی بکشانند، اهمیت حیاتی دارد. در واقع نشان دادن تفاوت اساسی میان آنچه در زمینه متد، تفکر و عملکرد در شوروی سابق گذشت با سوسیالیسمی که رهایی انسان ها را در پیش دارد، بیش از هر زمان دیگر است. این تزها و سیاست ها هنوز در اشکال مختلف، در بخش هایی از جریانات و افراد « چپ »، علیرغم مخالفت ظاهری آنها با « سوسیالیسم دولتی »، به حیات خود ادامه می دهند.

  جدا کردن سیاست از اقتصاد، صنفی گرایی، سندیکالیسم،  ناسیونالیسم و سنت گرایی تنها نمونه هایی از نفوذ اندیشه های رفرمیستی در جنبش کارگری می باشند. درک نادرست از مبارزه طبقاتی تا به آن حد است که رسیدن کارگران به آگاهی و شعور طبقاتیِ سوسیالیستی را نه در جریان مبارزه ی کارگران علیه نظام سرمایه داری بلکه امری توسط عناصری در خارج از طبقه- که حتماً پرولتر نیستند! به درون طبقه برده می شود. از منظر چنین تفکری کارگران خود، اساسآ قابلیت رسیدن به اندیشه های سوسیالیستی را ندارند. معلوم نیست چگونه خود این افراد می توانند به اندیشه های سوسیالیستی راه یابند ولی کارگری که خود در بستر روند تولید سرمایه داری قرار دارد وهر لحظه سنگینی استثمار را بر پیکر خود احساس می کند، نمی تواند؟ مارکس و انگلس در نامه ای به ببل، لیبکنخت، براکه و دیگران در مورد مسایل داخلی حزب سوسیال دموکرات آلمان، دقیقاً به همین مساله چنین اشاره می کنند : « علناً می گویند که کارگران بیش از آن بی دانشند که بتوانند خود را رها سازند و آزادی آن ها باید از بالا توسط بورژوازی بزرگ هومانیست و خورده بورژوازی انجام گیرد. » ( جابر کلیبی : تحولات دوران ما، مبارزه طبقاتی و چشم انداز سوسیالیستی، صفحه 28)

   برای برخی اصولاً سخن گفتن از « خود سازماندهی » کارگران چنان بیگانه است که حاضرند برای نفی آن به سطحی ترین استدلال های رفرمیستی پناه برند و در این راه تا به آنجا پیش می روند که تغییرات محسوسی که در آگاهی طبقاتی و خود سازماندهی کارگران ایران در سال های اخیر پدیدار گشته و امیدهای تازه ای در جامعه برای مبارزه سوسیالیستی زنده کرده است را تخطئه می کنند. تک خطی دیدن مبارزه طبقاتی و همه چیز را به ایجاد حزب واگذار کردن (گویی حزب ناگهان از آسمان نازل می شود!)، سرانجام حزب را جانشین طبقه می سازد و بوروکراسی حزبی چنان بلایی بسر کارگران و نیروهای انقلابی می آورد که نمونه ای از آن را  در شوروی سابق و اقمارش دیدیم. بدون شک تأثیر چنین تزهایی در به شکست کشاندن انقلاب اکتبر کم نبوده است.

  اما، آنچه در مورد روشنفکران گفتنی است این است که این افراد در یک جامعه سرمایه داری تنها زمانی انقلابی اند که در بطن مبارزه ی طبقاتی پرولتاریا علیه روابط استثمارگرانه ی سرمایه داری قرار گیرند و در روند این مبارزه است که می توانند به عنصری رادیکال و مفید برای دگرگونی جامعه سرمایه داری تبدیل شوند.

  نویسنده می کوشد با طرح مسایل اساسی مارکسیسم و تحلیل و نقد تجربیات جنبش کمونیستی، بویژه پس از تسلط اندیشه های رفرمیستی و ضد انقلابی براین جنبش در پی شکست انقلاب اکتبر، بپردازد و باین ترتیب  بحث را از مجرای صرفاً پلمیک به صحنه سیاسی، فلسفی و ایدئولوژیک بکشاند. در چنین صحنه ای دیگر مجالی برای پلمیک های بی حاصل نخواهد بود.

 عنوان این مقاله در کتاب « تحولات دوران ما، مبارزه طبقاتی و چشم انداز سوسیالیستی »؛ « شیوه تولید سرمایه داری، از خود بیگانگی و چگونگی تکوین آگاهی سوسیالیستی » است که به صورت زیر تغییر داده شده است. جز این، مقاله هیچ تغییر دیگری جز اصلاحات املایی و جمله بندی نکرده  و محتوای اصلی آن دست نخورده است.

مونترال، ماه مه 2008

جابر کلیبی

 

هرگونه زندگی اجتماعی ذاتاً پراتیک است

راه حل عقلانی همه رموزی که تئوری را

به رازپنداری می کشاند در پراتیک انسانی

و در درک این پراتیک نهفته است.

 (مارکس، تز هشتم درباره فویر باخ)

 

چگونگی تکوین آگاهی سوسیالیستی

(شیوه تولید سرمایه داری و از خود بیگانگی)

  بحث اصلی و محوری در این نوشته حول تحلیل روند تکوین آگاهی سوسیالیستی در طبقه کارگر دور می زند. آگاهی سوسیالیستی اما خود محصول روابط و تناقضات اجتماعی جامعه سرمایه داری است و عناصر تشکیل دهنده اش از شرایط مادی این جامعه نشأت می گیرند. ازاین رو، اگر نه خواهیم به روال سنتی، آگاهی سوسیالیستی را ازعلت وجودیش جدا کنیم و سرنوشت آن را بطور انتزاعی رقم زنیم، ناگزیر باید از اساس مادی آن، یعنی شیوه تولید و روابط سرمایه داری حرکت کنیم. این ها همه به عنوان پیش شرطه هایی برای رسیدن به بحث اصلی، یعنی چگونگی تکوین آگاهی سوسیالیستی، ضرورتی اجتناب ناپذیرند. در بستر چنین بحثی به نظرات معتیر در جنبش سنتی کمونیستی (1)، در زمینه چگونگی تکامل آگاهی سوسیالیستی برخورد خواهیم کرد، سپس علل انحطاط احزاب کمونیست و کارگری را تشریح خواهیم نمود و سرانجام مشخصات جنبش نوین کمونیستی؛ جنبشی که با درک انحرافات و آگاهی به دلایل شکست انقلاب اکتبر و سایر انقلابات کارگری، در مقیاس جهانی نزج گرفته است را روشن خواهیم کرد.

  برای شناخت بهتر و دقیق تر تأثیرات اجتماعی و روبنایی شیوه تولید و تقسیم کاراجتماعی سرمایه- داری و روابط کالایی مبتنی برآن- که در تمام زمینه ها از خودبیگانگی و فتیشیسم می آفریند! نخست باید خود جامعه بورژوایی و مجموعه مناسبات حاکم بر روند تولید را بشناسیم. ابتدا ببینیم جامعه سرمایه داری چیست و از چه بافت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی تشکیل شده است.

  در نظرگاه یک فکر ساده، « جامعه » به مثابه مقوله ای انتزاعی، نیروی مجهولی است که تحت قوانین پر معمایی اداره می شود و همه چیز آن از پیش تعیین و تنظیم شده و بدین سان از حیطه ی قدرت و نفوذ انسان خارج است.

  در واقعیت اما، « جامعه » چیزی جز محصول کار انسان ها نیست؛ مجموعه مناسباتی است که افراد، به مثابه عوامل فعال اجتماع در روند تولید و بازتولید زندگی مادی خویش با یک دیگر برقرارمی کنند. پراتیک اساسی آن ها کار اجتماعی است و این که چگونه تولید و باز تولید زندگی مادی و معنوی خود را سازماندهی می کنند و نحوه برخورد آنان به نیروی کار اجتماعی خویش کدام است. این ها همه شرایطی هستند که در نهایت تعیین کننده ی روند تکامل تاریخی جامعه و بشریت می باشند.

  انسان ها خود تاریخ خویش را می سازند، منتها تحت شرایطی که « هنوز » باختیار آن ها نیست. با این همه، این شرایط  نیز محصول پراتیک گذشته و حال خود آن هاست. علت وجودی روابط طبقاتی و مناسبات تولید نیز تنها این است که این مجموعه توسط پراتیک اجتماعی کارگران و کارگزاران و در وحله اول، خودِ شیوه تولید سرمایه داری مدام باز تولید و نیز دگرگون می شود.

حتی اگر برای برخی، « اقتصاد بازار » مبتنی بر پول، تنها شیوه اقتصادی ممکن، « مدرن » و بدون بدیل و بعنوان بیان عقلانی واقعیت ها و الزامات زندگی وانمود شود، بازهم این تنها نوعی سازماندهی اجتماعی باز تولید مادی است؛ سازماندهی محدود و غیر معقولی که به بی منطقی می انجامد و خود شرایط مادی نفی خویش را فراهم می سازد. درست به همین دلیل است که باید این شیوه سازماندهی تولید را، پراتیک اجتماعی نامتناسب با زمان و متناقض با رشد نیروهای مولد به حساب آورد و آن را

مستعد سپری شدن دانست. بهر رو برای آن هایی که مستقیم یا غیر مستقیم گرفتار آن هستند و در روند کار و به علت اهداف محدود و الزامات خودسرانه این شیوه تولید، تحقیر و سرکوب می شوند، راهی جز کوشش برای جای گزینی آن با شیوه تولید نوینی که به جای مکانیسم سود، حول نیازهای مادی و معنوی جامعه سازماندهی شود و اداره تولید اجتماعی توسط ارگان های خود گردان خودِ تولید کنندگان انجام پذیرد، وجود ندارد. درعین حال چنانچه این کوشش ها مبتنی بر فهم انتقادی پراتیک حاکم استوار نباشند، همه آن ها کوشش هایی عبث، انتزاعی، تخیلی و نیز رفرمیستی خواهند بود.

  اما هنگامی که انسان ها مناسبات شیئی وارۀ بازار، پول، سرمایه و ...، را به مثابه پراتیک معیین اجتماعی- که خود به طرق گوناگون در آن سهیم اند- دریابند، تنها در آن زمان، آن ها می توانند یک تصور عملی در مورد این که چگونه می شود این مناسبات را تغییر داد و شیوه تولید کمونیستی را جانشین شیوه تولید سرمایه داری نمود، کسب کنند. درست در چنین روندی است که شعور اجتماعی در جهت تغییر بنیادی نظام سرمایه داری رشد و تکامل می یابد. بنابراین، تکوین آگاهی سوسیالیستی یک مساله صرفاً تئوریک نیست که تنها « تئوریسین » ها و «دانشمندان » می توانند به آن دسترسی یابند بلکه اساساً و پیش از هر چیز مساله ای عملی است که از طریق مبارزه مستمر علیه بورژوازی و نظام سرمایه داری بدست می آید. تئوری انقلابی خود نیز محصول چنین پراتیکی است.

  مفهوم « کمونیسم » که در واقع بیان تئوری، پراتیک و اهداف رهایی پرولتاریا و هم زمان تمامیت جامعه انسانی است، در جریان قرن بیستم، بویژه پس از شکست انقلاب اکتبر، به عکس خود تبدیل گردید و مترادف با سُلطه عوام فریبانه ی  بوروکراتیک برجامعه و کار اجتماعی شد. چنین تصوری از کمونیسم اما زمانی از حافظه مردم زدوده خواهد شد که مفهوم کمونیسم با پراتیک ملموس کاملاً متفاوتی از آن چه تاکنون بوده است، پیوند یابد.

  « کمونیسم روسی » که در حقیقت محصول شکست انقلاب اکتبر، اندکی پس از کسب قدرت سیاسی توسط حزب بلشویک است، درهمه اشکال و ظواهر گوناگون آن، چیزی جز توجیه حاکمیت بوروکراتیک رهبری این حزب نبود. تئوریسین های چنین کمونیسمی از سوسیالیسم مقوله ای دترمینیستی و مافوق بشری ساختند و آن را از حیطه پراتیک و اراده انسان ها فراتر بردند و این همه را بنام « منافع عینی طبقاتی پرولتاریا » و « قانون مندی ها » مشروعیت بخشیدند. « کمونیسم روسی » فاقد هسته اساسی تفکر مارکسی، یعنی عنصر رهایی است و در واقع ادامه از خود بی گانیگی نیروهای اصلی جامعه در روند تولید اجتماعی، به شکل دیگری است.

 

کار اجتماعی یا از خود بیگانگی مستمر

ظاهراً این یک حقیقت ساده است که باز تولید مادی و معنوی جامعه امروزی بر تقسیم کار اجتماعی بسیار پیش رفته، یعنی تقسیم کار اجتماعی امپریالیستی، استوار است. در چنین نظامی، کار اجتماعی بطور کلی در خدمت تولید و مصرف فردی و اجتماعی مولدین آن قرار ندارد بل که مراد عمده آن تأمین اهداف و نیازهای اجتماعی « دیگری » است.

  از سوی دیگر، کار فردی « خصوصی » برای رفع نیازهای شخصی با همه شرایط و محدودیت های خویش هم واره تکامل کار اجتماعی است که ثروت مادی و امکانات تکنیکی جامعه، وسعت و درجه بازتولید آن را تعیین می کند. در واقع کار فردی اساساً نوعی کار جمعی است زیرا انسان ها حتی در «خلوت خصوصی » خویش نیز افرادی اجتماعی باقی می مانند و « کار فردی » آن ها همواره عمل کرد اجتماعی دارد، زیرا افزار تحقق آن نیز محصول کار اجتماعی کارگران و کارکنان جامعه می باشد و غیره ...

  با این همه خصلت یا رابطه اجتماعی کار به همان نسبت که تجربه ای مستمر است، پدیده ای ناشناخته نیز هست و این تنها مشکل ظرفیت محدود یک شعور باصطلاح متعارف یا معمولی نیست بلکه حتی در تصوّر عادی و یا دقیق تر بگوییم، در تفکر عامیانه « چپ » در نقد سرمایه داری نیز جای ویژه خود را دارد. دراین نظرگاه، شیوه تولید سرمایه داری در کلیت آن صرفاً از نقطه نظر کار اجتماعی فهمیده می شود و جنبه دیگر آن که شیوه سازمان دهی تاریخی کار اجتماعی است، نادیده گرفته می شود.

  بنابر درک سنتی در جنبش کمونیستی و سوسیالیستی، وجه مشخصه کار اجتماعی تمرکز افزار تولید در دست یک طبقه اقلیت از سرمایه داران (و زمین داران) از یک سو و جدایی کارگران از افزار تولید، از سوی دیگر است؛ عاملی که کارکنان را تبدیل به پرولتاریا می کند و آن ها را ناگزیرمی-  سازد تا از طریق فروش نیروی کار خویش به زندگی ادامه دهند، در حالی که هم زمان، با کار خود بر ثروت سرمایه داران و زمین داران می افزایند.

  این خصلت گذاری اما یک اشکال مهم دارد و آن اینست که به غایت نادقیق و ناقص است زیرا پیش از هر چیز سُلطه بر انسان ها را صرفاً از طریق سُلطه براشیاء توضیح می دهد و حکم رانی سرمایه- دارانه بر کار اجتماعی را تنها به دلیل دارا بودن قدرت اختیار بر وسایل تولید می داند. اگر بپذیریم که این توضیح و تفسیر درست و کافی برای فهم شیوه تولید سرمایه داری است آنوقت این مساله که چرا اصولاً چنین روایط تولیدی که همه زوایا و عناصر ضد اجتماعی آن آشکار است، این همه براحتی در مقیاس جهانی توسعه یافته و توسعه می یابد و چرا پرولتاریا، به عنوان طبقه ای که در زیر سُلطه روابط سرمایه داری به فقر و فلاکت در همه زمینه ها کشیده می شود، تا کنون نه تنها به حیات این روابط غیر انسانی پایان نه داده است بل که می کوشد تا در زیر قیادت آن باقی بماند، معمای لاینحلی می شود.

  بدین سان، کوشش « چپ » سنتی، با همه گوناگونی آن، در زمینه توضیح علل ادامه سُلطۀ بدون وقفۀ شیوه تولید سرمایه داری هیچ کمکی به روشن شدن مساله نمی کند. از قدرت دولتی که همه جنبش های انقلابی را با قهر و اگر لازم شد با ترور فاشیستی سرکوب می کند گرفته تا تولید و باز تولید عناصر ایدئولوژیک بورژوایی که مغز توده ها را شستشو داده، آنها را تحمیق می کند؛ از ارضای منافع طبقاتی بورژوازی توسط دولت منتخب « مردم » و حرص و ولع جامعه مصرفی گرفته تا فرصت طلبی، تسلیم طلبی و خیانت در خودِ صفوف جنبش کارگری، همه و همه مسایلی لاینحل باقی می مانند. گرچه توضیح « چپ » سنتی عناصری از واقعیت های تاریخی را در بر می گیرد ولی در مقابل این سوال که چه چیزی این قدرت ها و نفوذها را این گونه فعال و مؤثر می سازد و در همه کشورهای رشد یافته ی سرمایه داری مالکیت خصوصی بر وسایل تولید دیگر از جانب مزدبگیران بطور جدی مورد سوال قرار نمی گیرد و « ایده های سوسیالیستی » که زمانی برد توده ای وسیعی داشت، اینک فاقد زمینه اجتماعی قابل توجهی است، « چپ » سنتی پاسخی ندارد.

  پاسخ واقعی به این همه مسایل را اما می توان و باید در خود شیوه تولید سرمایه داری و نیز در نحوه و نوع استدلال های سست بنیاد که « سوسیالیست » ها و « کمونیست » های سنتی فکر می کردند از این طریق سرمایه داری را به نقد می کشند و بر آن پیروز می شوند، جستجو کرد.

 

خصلت دوگانه مالکیت خصوصی

مسئله ای که در اغلب تحلیل های "چپ" سنتی به آن توجهی نمی شود، خصلت دوگانه مالکیت خصوصی و شکل ویژه ای است که کار اجتماعی ِ تحت سُلطه آن به خود می گیرد. مالکیت خصوصی تنها قدرت اختیار بر ابزار تولید یا به عبارت دیگر، بیان حقوقی مالکیت بر اشیاء نیست بل که در عین حال و هم واره عکس آنست : سلطه اشیاء بر مالکان خصوصی (سرمایه داران خصوصی، شرکت -های سهامی یا کارکنان مؤسسات "خودگردان"!)، زیرا مالکیت خصوصی بر وسایل تولید تنها مالکان را از غیر مالکان جدا نمی کند بل که هم چنین و مهم تر، خود مالکان، یعنی صاحبان ابزار تولید را نیز از یک دیگر جدا می سازد و در حقیقت خودِ مالکیت "خصوصی" بیان جدایی آن هاست! مالکیت خصوصی بر وسایل تولید اساساً چیزی جز کار اجتماعی تقسیم شده میان تولید کنندگان ظاهراً "مستقل" که در واقع به یک دیگر وابسته اند، نیست. این وجه مشخصه ی اصلی مالکیت خصوصی به مثابه یک رابطه اجتماعی است و نه عکس آن، یعنی تعیّن از طریق عدم مالکیت! این در واقع شرط اساسی مالکیت سرمایه داری و تقسیم جامعه به سرمایه دار و پرولتر است. تضاد اساسی یا عام ترین تضاد شیوه تولید سرمایه داری است که با تولید کالایی پیش سرمایه داری مشترک است. این تضاد تنها به این معنا نیست که انسان ها بر کار اجتماعی خویش نمی توانند تسلط داشته باشند و این شیوه تولید با همه برنامه ریزی ها و دخالت های دولت، دارای خصلتی آنارشیستی، چپاول گر، هدر دهنده و بحران ساز است، بل که مهم تر از آن، شکل بیگانه شده ایست که تضاد در آن پدیدار می شود. درست این شکل تظاهر تضاد است که شناخت آن را ناممکن می سازد و بدین سان زمینه برای اعمال سلطه بورژوازی ممکن می گردد. بنا بر این شکل تظاهر تضاد موجب اثرهای پارادوکسی می شود و این از زمانی است که کار خصوصی بر اساس به زیر کشیدن نیروی کار دیگران و استفاده از آن استوار شد، یعنی پس از استقرار تولید سرمایه داری!

تضاد میان کار اجتماعی و مالکیت خصوصی، از این طریق پنهان می ماند که کار اجتماعی بصورت چیزی که از خودِ آن متفاوت است، تظاهر می یابد. یعنی، بصورت خصلت ارزشی محصول کار که با عنوان پولی خویش، یعنی بهاء، خود را بیان می کند تا در روند معینی تبدیل به پول شود و بصورت سرمایه عرض اندام نماید. در این روند است که محصولات می توانند بصورت مصرف شخصی و تولیدی مورد استفاده قرار گیرند. و درست این شکل مستقل شده است که الزامات مستقل و ظاهراً شیئی را فراهم می سازد. همین الزامات هستند که بر مناسبات عناصر بازار و روابط میان خریدار و فروشنده ی نیروی کار حاکم اند و از این رو مستقل از اراده کسانی هستند که آنها را به اجراء در می آورند.

اما، این که شکل ارزشی کار اجتماعی و الزامات ناشی از آن، هیچ هم سنخی با خصلت اجتماعی کار ندارد و در عین حال که به آن نیازمند است آن را به تناقضات انتاگونیستی تجزیه می کند و کار اجتماعی را تنها در کار کمی و کار کیفیِ ویژه، در کار انباشت شده و جریان یافته، کار گذشته و حال، کار افزوده و کار لازم تقسیم می کند، همه این ها در وهله نخست قابل رؤیت نیست.

این به این معناست که سُلطه انسان بر انسان صرفاً نتیجه سُلطه او بر اشیاء نمی باشد بل که به مثابه عاملی که ناشی از شرایط و مکانیسم های مالکیت خصوصی بر وسایل تولید است. این الزامات مربوط به "ویژگی" خصلت سرمایه داران خصوصی یا کارگزاران سرمایه نیست، هرچند که از جانب این ها به اجرا درآید و تحت نفوذ آن ها قرار داشته  باشد. حتا اگر همه مؤسسات تولیدی در "دست" کارگران باشد و جنبه هایی از مالکیت خصوصی بر ابزار تولید، یعنی جدایی میان مالک و کارگر از میان برود و شکل حقوقی مالکیت نیز تغییر نماید، با باقی ماندن شکل ارزشی کالا، روابط سرمایه دارانه تولید نیز حفظ می گردد و بدین سان کار، به کار پرداخته شده و کار پرداخت نشده، کار لازم برای تجدید نیروی کار و کار اضافی برای توسعه ابزار تولید تقسیم می شود که توسعه دومی لزوماً به زیان اولی است. در نتیجه، تا زمانی که جهات دیگری از مالکیت خصوصی، یعنی جدایی تولید کنندگان (که هم واره در عین حال مصرف کننده فردی نیز هستند!)، برچیده نشود؛ تا زمانی که مناسبات بازاری و پولی میان آن ها لغو نگردد و ...،  روابط سرمایه داری در اشکال متنوع به حیات خود ادامه خواهد داد. سخن کوتاه، رفع شیوه تولید سرمایه داری تنها زمانی ممکن است که بطور کلی تولید کالایی و هم راه با آن پول نیز از میان برود.

دیدگاه آکادمیستی بورژوایی اما، مسایل را چنین نمی بیند : تولید کالایی پول را به همراه آورد و با آن این تصور ایجاد گردید که این پول است که تولید کالا را مشروط می کند و آن را اجتناب ناپذیر می سازد. درست در چنین "تحلیل"هایی است که قدرت ایدئولوژیک شیوه تولید سرمایه داری نهفته است. در حقیقت اما، مناسبات تولید و روابط بازار، به عنوان شکل طبیعی مناسبات انسان ها بر بازتولید اجتماعی، از کشفیات سرمایه داری نیستند؛ سرمایه داری آن ها را پیش یافته است و این نظام تنها زمانی می تواند جای پای خود را محکم کند که بازار و پول به حد معینی از تکامل رسیده باشند. مزد بگیران از همان اوان کودکی می آموزند در چارچوب " بهاء" و "ارزش" فکر کنند قبل از این که به عنوان عناصر مستقل بازار نیروی کار خود را بفروشند تا بتوانند بوسیله مزدی که در ازای آن دریافت می کنند از محصولات کار دیگران استفاده نمایند. آن ها به راحتی می توانند تصور نمایند که قادرند به قدرت خود سرانه ی کار فرمایان و کارگزاران سرمایه خاتمه دهند، اما این که پس از آن، مناسبات میان خود را بدون محاسبه پولی خرید و فروش و بدون محاسبه سود و زیان مؤسسه تعیین کنند، بدون شک در وهله نخست آن را به عنوان ایده آل هایی ناممکن و تخیلی ابلهانه پنداشته، رد خواهند کرد. زیرا برای آن ها تجربه شکست سوسیالیسم در شوروی سابق هنوز هضم نشده است.

در جریان انقلاب نوامبر 1917 روسیه و مدت ها پس از آن، در جنبش کارگری این باور که بنا بر آن دولت می بایست کارگاه های تحت کنترل کارگران را در خدمت مصالح عمومی هم آهنگ ساخته و سرانجام آنها را اجتماعی کند، حاکم بود. اما، بعدها که "سوسیالیسم دولتی" به مثابه یک بن بست فاجعه آمیز نمودار گردید، این توهم در مقیاس وسیعی شکسته شد.

تا زمانی که "سوسیالیسم دولتی" (اغلب کارگران و زحمت کشان چیزی جز آنچه بنام سوسیالیسم در شوروی و کشورهای اردوگاه فاجعه آفرید، نمی شناسند!) یک بن بست تاریخی کامل در تمام زمینه ها بود و هم زمان "اقتصاد بازار"، باوجود همه بحران ها و شکنندگی هایش، ظاهراً تنها شکل "مفید" اقتصادی جلوه گر می شد، دلیلی وجود نداشت که کارگران و زحمت کشان سُلطه کار فرمایان و اداره کنندگان وسایل تولید را مورد سوال قرار دهند. این از خود بیگانگی در میان مزدبگیران طبعاً توسط جریاناتی که شیوه تولید سرمایه داری، مناسبات مالکیت و مناسبات سُلطه را صرفاً از نظر اخلاقی محکوم می کنند و یا آن را بطور انتزاعی رد می نمایند بدون این که در مقابل آن راه حل عملی برای چگونگی تنظیم تجدید تولید اجتماعی، فراسوی دولت و بازار سرمایه داری ارائه دهند، دامن زده می- شد. در چنین شرایطی است که بورژوازی با تکیه بر هژمونی بدون چون و چرای خود بر جامعه حکومت می کند. بورژوازی این هژمونی خود را مدیون توانایی خویش :

- در رشد بارآوری کار اجتماعی

- دادن امکان به مزد بگیران برای شرکت در آن به جای این که از آن ها صرفاً در جهت بالا بردن کار اضافی استفاده کند. ظواهر و داده های طبیعی بازار، پول و سرمایه نیز به این توهم یاری می رساند.

بنا براین هژمونی بورژوازی تنها زمانی متزلزل خواهد شد که دو ستون اصلی آن درهم شکسته شود. آن چه به اولی مربوط می شود، خود بورژوازی حداقل، ظواهر فریبنده آن را از رنگ و بو انداخته است. این اما به تنهایی کافی نیست تا شعور انقلابی مزدبگیران را رشد دهد بل که با توجه به فرهنگ مسلط بورژوایی و تبلیغات راسیستی و فاشیستی، بویژه در غیاب یک جریان انقلابی پرولتری، بیشتر موجب تشدید احساسات ضد خارجی، ضد بی کاران، ضد کسانی که از کمک های اجتماعی استفاده می - کنند، می شود. آگاهی انقلابی در این میان تنها زمانی تکوین می یابد که توده های مردم دریابند که خود آن ها واقعاً می توانند کارِ دیگر و تدابیر متفاوتی از آن چه کارگزاران "اقتصاد بازار" می کنند، انجام دهند، یعنی کار اجتماعی را اجتماعاً سازماندهی کنند(مارکس : نقد برنامه گوتا).

به این اعتبار است که می توان مناسبات بازار و روابط پولی را تغییر داد و آن ها را با روابط آگاهانه، مستقیم و تعاونی در میان مولدین جانشین کرد و به این ترتیب مالکیت خصوصی بر وسایل تولید را کاملاً از میان برداشت. آن چه سرمایه داران را به صورت طبقه متحد می کند، حفظ آن چیزی است که آن ها را از یک دیگر و کارگران را از آن ها جدا می سازد؛ یعنی مالکیت خصوصی! مزدبگیران زمانی می توانند خود را به مثابه طبقه متحد سازند که به نفی دوگانه مالکیت خصوصی بپردازند، باین معنا که تنها به در دست گرفتن ابزار تولید بسنده نکنند بل که مهم تر از آن باید بر روندهای باز تولید اجتماعی مسلط شوند. این، خصلتاً در مقیاس جهانی است که می تواند متحقق شود. لازمه چنین روندی آگاهی طبقاتی و شناخت کارگران و زحمت کشان از وضعیت مادی و اجتماعی خویش در نظام سرمایه - داری است، مساله و مشکلی که جنبش جهانی کمونیستی طی قرن گذشته با آن روبرو بوده و ما در زیر کوشش می کنیم به گوشه هایی از آن بپردازیم.

ادامه دارد

خبرها  

 

شنبه، 25 خرداد ماه 1387

اعتراض گزارشگران بدون مرز به سرکوب مدافعان حقوق زنان

گزارشگران بدون مرز با صدور اطلاعیه ای اعمال فشار و سخت‌گیری بر وب‌نگاران فمینیست و مدافعان حقوق زنان را محکوم کرد. در این اطلاعیه آمده است : ۹ تن از مدافعان حقوق زنان برای شرکت در تجمعی در سالروز ٢٢ خرداد، روز همبستگی زنان به شکل خودسرانه بازداشت شدند. همۀ دستگیر شدگان در اولین ساعات جمعه ٢٣ خرداد با قید ضمانت آزاد شدند.

گزارشگران بدون مرز در این باره اعلام می کند « مقامات امنیتی- قضایی ایران باز هم راه سرکوب علیه مدافعان حقوق زنان و وب‌نگاران فمنیست را برگزیدند، فعالانی که اینترنت به تنها وسیله ی بیان خواست های شان در ایران تبدیل شده است. افزایش سخت‌گیری و سرکوب از سوی دولت نشان وحشت آنها از گسترش جنبش برابر خواهی زنان است. »

٢٢ خرداد ماه نیروهای انتظامی با بستن درهای ورودی گالری راه ابریشم در تهران مانع برگزاری تجمع مسالمت‌آمیز زنان در گرامیداشت روز همبستگی زنان شدند. ٢٢ خرداد ١٣٨٥ مدافعان حقوق زن در میدان هفت تیر تجمعی مسالمت آمیز برگزار کردندکه از سوی نیروهای امنیتی به خشونت کشیده شد و به بازداشت ده ها نفر انجامید. در این تظاهرات مسالمت‌آمیز بر روی پلاکارد های زنان نوشته شده بود « ما زنیم، انسانیم، اما حقی نداریم و حقوق زنان حقوق بشر است. »روز گذشته ماموران امنیتی با بستن در های ورودی محل برگزاری تجمع ژیلا بنی یعقوب، جلوه جواهری، آیدا سعادت، فریده غائب، سارا لقمانی، نفیسه آزاد، ناهید میرحاج و عالیه مطلب زاده روزنامه نگاران و وب‌نگاران سایت های مدافع حقوق زنان : کانون زنان ایران، مدرسه فمینستی، تغییر برای برابری ، و نسرین ستوده وکیل بسیاری از روزنامه‌نگاران و مدافعان حقوق زن را بازداشت کردند. بازداشت شدگان در اولین ساعات روز جمعه ٢٣ خرداد با سپردن ضمانت آزاد شدند.

مأموران امنیتی در همین روز به منازل تعداد دیگری از فعالان و وب نگاران فمنیست از جمله پروین اردلان و سوسن طهماسبی اعضای تحریره سایت تغییر برای برابری مراجعه کرده بودند. منازل برخی از فعالان مدافع حقوق زنان از ماه ها پیش تحت کنترل ماموران امنیتی قرار دارد. پروین اردلان برندۀ جایزه حقوق بشر اولاف پالمه در سال ٢٠٠٧ است. وی در ١٣ اردیبهشت از سوی شعبه سیزده دادگاه انقلاب تهران به « اتهام اجتماع و تبانی غیر قانوین و تمرد در مقابل پلیس به قصد برهم زدن امنیت کشور » به دو سال زندان محکوم شده است. این حکم به مدت سه سال تعلیق شده است.

در ماه گذشته دست کم ١٤ سایت اینترنتی مدافع حقوق زنان مسدود شده است. اکثریت این سایت ها متعلق به حامیان کارزار « یک میلبون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز نسبت به زنان » در ایران و برخی دیگر سایت ها اطلاع رسانی و وبلاگ های روزنامه نگاران و فعالان مدنی هستند. مسئولان چند شرکت‌های خدمات دهنده اینترنتی که نخواسته‌اند نامشان فاش شود، با تأیید خبر دستور برای مسدود سازی سایت های خبر رسانی، به گزارشگران بدون مرز گفتند « این دستوری تازه نیست ما هر روز لیستی از سایت‌ها برای از دسترس خارج کردن انها دریافت می‌کنیم، اما افزایش ارسال دستورات نشان از گسترش موج تازه‌ای سانسور بر روی اینترنت است. »

 

دوشنبه، 27 خرداد ماه 1387

نگرانی برژینسکی از سرنگونی رژیم بر اثر حمله آمریکا

خبرگزاری حکومتی ایسکانیوز: زیگینیف برژینسکی مشاور اسبق امنیت ملی کاخ سفید تصریح کرد که حمله آمریکا به جمهوری اسلامی برای این کشور مخرب و فرسایشی خواهد بود.

به گزارش خبرگزاری آمریکایی بلومبرگ، برژینسکی گفته است در صورتی که آمریکا به رژیم تهران حمله کند، تقابل و برخورد های نظامی جمهوری اسلامی و آمریکا، ایالات متحده را در نبردی فرسایشی و مخرب فرو خواهد برد که بیرون آمدن از آن کار راحتی نیست.

وی به رئیس جمهوری آمریکا هشدار داد که اسرائیل را از حمله احتمالی به تأسیسات هسته ای رژیم تهران منصرف کند، چرا که با جواب کوبنده و شدید جمهوری اسلامی به این کشور و علیه نیروهای آمریکایی در عراق و افغانستان روبرو خواهد شد.

 

پنجشنبه، 30 خرداد ماه 1387

درگیری جوانان به جان آمده بلوچ با مزدوران رژیم

به گزارش بلوچ نیوز، روز گذشته در استادیوم سراوان بعد از مسابقه فوتبال درگیری شدیدی میان جوانان و مزدوران رژیم رخ داد. در این درگیری جوانان بلوچ شماری از مزدوران رژیم را گوشمالی دادند.

در پی گسترش این درگیریها نیروهای سرکوبگر گارد ویژه بسوی مردم یورش برده و آنان را بشدت مورد ضرب و شتم قرار دادند. جوانان نیز با پرتاب سنگ بسوی مأموران به مقابله با آنها پرداختند.

بنابراین گزارش، تعداد زیادی از جوانان بلوچ مجروح شده و هم اکنون در بیمارستان سراوان بسر می برند. حال چهار تن از آنها وخیم اعلام شده است.

 

پنجشنبه، 30 خرداد ماه 1387

سه تن از مأموران حکومتی در مریوان به هلاکت رسیدند

به گزارش خبرگزاری روسی « نووستی »، سه تن از ماموران نیروی انتظامی در درگیری با شورشیان کرد « پژاک » به هلاکت رسیدند.

به گفته این شبکه خبری، یک تلویزیون انگلیسی زبان جمهوری اسلامی روز پنجشنبه اطلاع داد که این درگیری شب گذشته در نزدیک شهر مریوان رخ داده است.

 

آدینه، 7 تیر ماه 1387

برخورد چماق بدستان رژیم با تظاهرکنندگان در شیراز

شیراز نیوز: تعداد زیادی از مردم شیراز در حوالی ساعت 5:30 عصر امروز در میدان علم و بلوار دانشجو در پی دعوت یکی از کانال های ماهواره ای و در اعتراض به مفاسد اقتصادی و برای روشن شدن موارد مطرح شده در پرونده پالیزدار گرد هم آمدند.

این در حالی است که نیروهای امنیتی و شبه نظامی از ساعت ها قبل در آنجا مستقر شده بودند و سعی در پراکنده کردن مردم داشتند. نیروهای امنیتی اقدام به دستگیری حدود 20 نفر از افراد تجمع کننده نمودند که از سرنوشت آنان خبری در دست نیست.

تعداد خودروهای نظامی در میدان علم و بلوار دانشجو به شدت زیاد بود و پلیس سعی داشت تا به کمک نیروهای لباس شخصی جو رعب و وحشت را در خیابان حاکم کند.

از جمله نکات جالب در این تجمع، حضور فرماندار شیراز، قاضی پرونده دانشجویان احضار شده به دادسرا در جریان تجمعات اسفندماه دانشگاه شیراز و نیز کارکنان حراست تمامی دانشگاه های شیراز در محل های ذکر شده بود.

اوج تجمع در ساعت 7 عصر بود که منجر به دستگیری تعدادی از مردم شد. این اعتراض مردمی تا ساعت 8 شب ادامه یافت و پس از آن بلوار دانشجو با ترافیکی غیرعادی روبرو بود که ناشی از حضور مردم با ماشین های شخصی شان در آنجا بود.

 

دوشنبه، 10 تیر ماه 1387

درگیری شش ساعته نیروهای سپاه پاسداران و پژاک

خبرگزاری حکومتی فارس: یک منبع آگاه گفت: « در درگیری نیروهای زمینی سپاه مستقر در منطقه ماکو و چالدران با پژاک، دو نفر از اعضای پژاک زخمی و یک نفر کشته شد. »

وی با اعلام این خبرافزود: « درگیری نیروهای سپاه با اعضای گروه مسلح پژاک در فاصله بین روستاهای فخور و میرزاخلیل روی داد و شش ساعت به طول کشید. »

وی اضافه کرد: « زخمی های پژاک به دست نیروهای سپاه افتاده اند و بعد از مداوای اولیه در شهر چالدران به بیمارستان عارفیان ارومیه منتقل شده اند. »

وی گفت: «در این درگیری به نیروهای عمل کننده سپاه در منطقه آسیبی نرسیده است.»

 

شنبه، 8 تیر ماه 1387

نیویورک تایمز: بیش از 10 میلیون معتاد در ایران

روزنامه نیویورک تایمز طی گزارشی به فاجعه اعتیاد در جمهوری اسلامی پرداخته است.

به گزارش فرارو، این روزنامه نوشت بنا بر گزارش هاي دولتي، بيش از يك ميليون معتاد به ترياك، هروئين يا ساير مشتقات ترياك در ايران وجود دارد، ولی طبق برخي بر‌آوردها تعداد آنها بيش از 10 ميليون نفر است.

نیویورک تایمز نوشت هيچ كس به طور قطع نمي داند اعتياد در ایران تا چه اندازه گسترده است. جنوب تهران داراي محله هايي است كه معتادان آواره به سادگي در پارك ها و يا در حال تزريق مواد مخدر ديده مي شوند. بوي ترياك در مناطق مسكوني حتي در مناطق ثروتمند عادي است. بسياري از معتادان با كشيدن ترياك به صورت گاه و بيگاه شروع مي كنند و سپس به هروئين و ديگر مواد مخدر روي مي آورند.

این روزنامه نوشت چهار سال پيش 54 درصد از معتادان در ايران از ترياك استفاده مي كردند و تنها 30 درصد از معتادان در حال حاضر ترياك مي كشند در حالي كه بسياري ديگر از معتادان به كراك روي آورده اند. برخي از افرادي كه به كراك معتاد شده اند نمي دانند كراك از هروئين درست مي شود.

نیویورک تایمز نوشت همچنين مسئله ايدز در ایران مطرح است. دولت اصرار مي ورزد كه تنها حدود 17 هزار نفر مبتلا به ويروس ايدز در ايران وجود دارد ولي در همين حال به مراكز درمان اعتياد دستور داده است تعداد معتادان مبتلا به بيماري ايدز را كه به آنها مراجعه مي كنند فاش نسازند.

این روزنامه نوشت يك مقام وزارت كشور در همايشي در باره اعتياد در سال 2005 تعداد معتادان را 10 ميليون نفر اعلام كرده بود.

 

شنبه، 8 تیر ماه 1387

سفر مقام نظامی آمریکا برای آماده سازی حمله؟

خبرگزاری نووستی: آدمیرال « مایکل مولن » رئیس کمیته ستاد مشترک ارتش آمریکا روز 27 ژوئن وارد اسرائیل می شود. روزنامه « ادیوت اخرونوت » اطلاع می دهد که هدف اصلی دیدار، تنظیم مواضع در رابطه با مشکل ایران است.

این روزنامه خاطر نشان می کند که در شش ماه اخیر آمریکا و اسرائیل دیدارهای بسیاری در راستای جلوگیری از تهدیدات هسته ای ناشی از ایران انجام می دهند و پس از دیدار مولن، « گابی آشکنازی » رئیس ستاد نیروهای مسلح اسرائیل عازم واشنگتن می شود.

به نوبه خود روزنامه « ماآریو » به نقل از دفتر مطبوعاتی پنتاگون می نویسد که مولن در چارچوب سفرهای خود به اروپا وارد اسرائیل می شود.

پیشتر نیز مایکل مولن در اسرائیل بوده است. او آخرین بار در ماه دسامبر سال گذشته میلادی، پس از انتصاب در مقام رئیس ارتش آمریکا وارد اورشلیم شده بود. همچنین تأکید می شود که بین مولن و آشکنازی روابطی مورد اعتماد و کاری برقرار شده است و دیدگاه های آنها نسبت به مشکل هسته ای ایران عملاً در تمامی موارد همخوانی دارند.

در برخی از منابع اسرائیلی دیدار آدمیرال آمریکایی را مربوط به مانورهای گسترده اخیر نیروی هوایی اسرائیل بر فراز دریای مدیترانه می دانند که برخی نیز آن را « تمرین نهایی » پیش از حمله به ایران نامیدند. اما در محافل رسمی ارتشی توضیح می دهند که این مانورها هیچ ارتباطی با برنامه های حمله به ایران ندارند.

باید افزود که مولن در آستانه سفر خود به اسرائیل، در گفتگوی کوتاهی با خبرنگاران در واشنگتن گفت: « آمریکا احتمال مناقشه نظامی با ایران را بررسی می کند، اما نه در آینده نزدیک ».

وی خاطر نشان داشت: « زمانی که می گویم ما نمی خواهیم هرگونه گزینه نظامی را از روی میز برداریم، این بخودی خود گویای این است که ما چنین گزینه هایی داریم ... چنین برنامه ریزی هایی مدت بسیاری است که انجام شده اند و فکر می کنم که برای مدتی نیز در آینده انجام شوند ».

مولن افزود که گزینه های نظامی بسیاری در رابطه با ایران وجود دارند، اما همه آها بستگی به اوضاع دارند.

وی تأکید کرد که تصمیم درباره عملیات نظامی علیه ایران در سطحی بالاتر اتخاذ خواهد شد. اما اگر تنها درباره یک مناقشه دیگر در منطقه صحبت کرد، من مسلماً فکر می کنم که این راهی نیست که ما الآن بخواهیم طی کنیم.

باید یادآوری کرد که در هفته گذشته « جان بولتون » سفیر سابق آمریکا در سازمان ملل متحد در مصاحبه ای با روزنامه دیلی تلگراف گفت که « به احتمال زیاد، اسرائیل بین انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا و تحلیف رئیس جمهور جدید این کشور به ایران حمله می کند ».

 

دوشنبه، 10 تیر ماه 1387

جذب 50 هزار نیروی دیگر برای سرکوب مردم

واحد مرکزی خبر: رئیس پلیس پیشگیری نیروی انتظامی گفت: « امسال برای تامین هر چه بهتر امنیت، طرح جذب 50 هزار پلیس افتخاری در دستور پلیس قرار دارد.

سرتیپ عزیز اله رجب زاده افزود: متقاضیان این طرح گزینش خواهند شد و در صورت انتخاب، امکانات و تجهیزاتی در اختیار آنان قرار خواهد گرفت تا بتوانند همکاری مستمری با کلانتری ها و یگان های امدادی داشته باشند.

وی با بیان این که اجرای طرح پلیس افتخاری می تواند در پیشگیری از جرم موثر باشد گفت: بزودی اجرایی شدن این طرح به مراکز استان ها ابلاغ خواهد شد و تلاش خواهیم کرد تعداد پلیس افتخاری را تا استعداد 300 هزار نفر گسترش دهیم.»

گفتنی است سپاه پاسداران نیز روز شنبه از برپائی 31 واحد جدید از نیروهای این ارگان نظامی در 31 استان کشور خبر داده بود.

به گفته ناظران، برپائی واحدهای سپاه پاسداران در 31 استان کشور و همزمان جذب دهها هزار نیروی دیگر در نیروی سرکوبگر انتظامی در واقع برای جلوگیری از خیزش مردم علیه رژیم هنگام وقوع درگیری نظامی با آمریکا است.

 

سه شنبه، 18 تیر ماه 1387

آغاز تظاهرات دانشجويان دلیر براى بزرگداشت قيام 18 تير

گزارش دریافتی: دانشجویان دلير پلیتكنیك و خواجه نصیر تظاهرات سالگرد قيام 18 تير را آغاز كردند. به رغم تدابیر شدید سركوبگرانه و برقراری حكومت نظامی اعلام نشده، از صبح امروز دانشجویان دانشگاههای پلی تكنیك و خواجه نصیر الدین طوسی تظاهرات و تجمع اعتراضی بهمناسبت سالگرد قیام قهرمانانه 18تیر 1378 را آغاز كردند. براساس اولین گزارشها انبوه دانشجویان در خواجهنصیر با در دست داشتن پلاكارهایی با شعارهای ضدحكومتی حركت اعتراضی خود را آغاز كردهاند. در دانشگاه پلیتكنیك نیز دانشجویان به رغم وجود انبوه مأموران گارد ویژه در اطراف دانشگاه، تجمع اعتراضی خود را از صبح امروز آغاز كردهاند.

این در شرایطی است که رژیم در وحشت از برگزاری مراسم سالگرد قیام دانشجویی 18تیر یك حكومت نظامی اعلام نشده به ویژه در اطراف دانشگاه های بزرگ تهران و داخل و اطراف برخی مراكز عمومی به اجرا گذاشته است. ماموران سركوبگر نیروی انتظامی از تجمع دانشجویان بیش از سه نفر جلوگیری به عمل می آورند و به آنها تذكر می دهند كه پراكنده شوند.

پیام دانشجویان مبارز در تهران: همه باهم در روز سه شنبه 18 تير به پا خيزيم تهران دانشگاه تهران- ميدان وليعصر- خيابان فاطمي- خيابان کارگر- پارک لاله

مرگ بر ديکتاتور و استبداد

یکشنبه، 2 تیر ماه 1387

یکی از مخالفان سرسخت رژیم تهران مشاور مک کین شد

به نوشته روزنامه ديلي تلگراف چاپ انگلستان، جان مک کين نامزد حزب جمهوريخواه آمریکا برای انتخابات رياست جمهوري 2008، جيمز وولسي، مدير سابق سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سيا) در زمان رياست جمهوري بیل کلينتون را بعنوان مشاور ارشد خود برگزيده است.

ديلي تلگراف نوشت جيمز وولسي که به مدت سي سال در مشاغل مختلف در زمينه دفاع از امنيت ملي آمريکا فعاليت کرده است اکنون يکي از مشاوران بلندپايه مک کين محسوب مي شود.

گفتنی است جيمز وولسي یکی از مخالفان سرسخت جمهوری اسلامی بشمار می رود که بارها در مصاحبه هایش از لزوم تغییر رژیم در ایران سخن گفته است.

آدينه، 31 خرداد ماه 1387

افشاگری پالیزدار؛ شمار بازداشت شدگان به 13 نفر رسید

پارسیان نیوز: نماینده کرج در مجلس هشتم به مدت 11ساعت در محل دادستانی تهران تحت بازجویی و محاکمه قرار گرفت .

یک منبع مطلع در دادستانی تهران با اعلام این مطلب گفت:‌پس از دستگیری و بازداشت عباس پالیز دار و 13 نفر از اعضای این باند و کشف اسناد و مدارک محرمانه و سری مراجع امنیتی، نظامی، لشکری و کشوری و اقرار اعضای این باند و کشف شبکه آنها، فاطمه آجر لو به عنوان متهم احضار و در روز چهارشنبه به مدت 5 ساعت تحت بازجویی و محاکمه قرار گرفت.

در روز پنجشنبه نیز علیرغم تعطیلی دادسرای تهران، فاطمه آجرلو به مدت بیش از 6 ساعت، تحت بازجویی و محاکمه قرار گرفت.

در جلسه محاکمه روز پنجشنبه آجر لو، همسر وی که یکی از قضات دادگستری است وی را همراهی می کرد.

همچنین در روز پنجشنبه باز جویی و محاکمه مدیر کل حوزه ریاست سازمان بازرسی کل کشور نیز انجام شد که مدیر کل مذکور پس از محاکمه و بازجویی در دادسرای کارکنان دولت بازداشت و روانه زندان اوین گردید. ظاهراً این مدیر کل در ارتباط با فاطمه آجر لو و سایر متهمین شبکه پالیز دار متهم به همکاری و مشارکت با آنان می باشد. 

یکی از همراهان آجرلو نماینده کرج که در دادسرای کارکنان دولت حضور داشت، گفت : به غیر از روز یکشنبه که مجلس جلسه علنی دارد، این نماینده مجلس، برای تمام ایام هفته آینده جهت محاکمه و بازجویی احضار شده است .

هر چند سخنگوی قوه قضاییه هنوز از نوع جرائم و حجم اتهامات و ویژگی این باند اطلاعاتی منتشر ننموده است ولی یک مقام قضایی به خبرنگار ما گفت که از نحوه برخورد این نماینده مجلس و ترکیب اعضای باند پالیز دار، وجود شبکه ای سازمان یافته که تعدادی از نمایندگان مجلس نیز در آن دخیل و متهم به ارتکاب جرائمی نیز هستند، مورد توجه مقامات قضایی واقع شده است که پس از قطعیت منتشر خواهد شد.

آدينه، 14 تیر ماه 1387

حمله مسلحانه به دو مأمور رژیم در ایلام و بوشهر

یک مأمور اطلاعات رژیم در ایلام مورد حمله مسلحانه قرار گرفته و به هلاکت رسیده است.

این اقدام مسلحانه در خیابان ولیعصر ایلام صورت گرفت و مأمور اطلاعاتی با شلیك دو گلوله كلت كشته شده است.

این مامور اطلاعات كه هویت وی اعلام نشده از مأموران اداره كل اطلاعات ایلام بوده است.

همزمان اعلام شد در استان بوشهر نیز یكی از مأموران انتظامی هدف گلوله قرار گرفته و كشته شده است.

خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی نوشت « فرمانده انتظامی استان بوشهر اعلام كرد قاتلان گروهبان یكم محمد توكلی كه روز جمعه گذشته وی را هدف قرار دادند، شناسایی شدند. توكلی روز حادثه در محل باغ شخصی خود واقع در شهر دالكی مشغول كار بود كه توسط دو نفر موتور سوار با اسلحه كلاشنیكف از قسمت شكم و دست به شدت زخمی شد و هنگام انتقال به بیمارستان فوت كرد. »

آدينه، 14 تیر ماه 1387

حمله تلافی‌جویانه نیروهای پژاک علیه پایگاه‌های رژیم

حزب حیات آزاد کردستان PJAK طی اطلاعیه‌ ای، روز 4 جولای اعلام کرد که نیروهای آن حزب در دو عملیات تلافی‌جویانه در مناطق پاوه و کرمانشاه بر پایگاه‌های نظامی رژیم حمله برده و تلفاتی بر آنها وارد کرده‌اند.

در این حملات نیروهای پژاک بیشتر از 10 هدف مختلف را در مناطق ماكو، سلماس، قطور، اشنویه، سردشت، پیرانشهر، مریوان، سنندج، كرمانشاه و مركز تهران مورد حمله قرار دادند. در همین راستا دیروز پنج‌شنبه 3 جولای، گریلاهای پژاک در یورشی بر پایگاه مله در پاوه پایگاه مذبور را برای مدتی به اشغال خود در آوردند.

نیروهای پژاک ساعت 11 شب با سلاح سبک و نیمه سنگین خود دیدبان‌های پایگاه را مورد هدف قرار داده و سپس نیروهای رژیم منجر به فرار از پایگاه شده و گریلا نیز کل پایگاه را تسخیر می‌کنند و بعد از ساعاتی از نیمه شب گریلاها بدون تحمل هیچ زیانی به مناطق خود باز گشتند.

پنجشنبه، 20 تیر ماه 1387

اعدام چهار تن دیگر در ملأ عام در ایران

رژیم جنایت پیشه جمهوری اسلامی بامداد امروز چهار نفر از جمله یک تبعه افغان را در مقابل زندان سابق شهر برازجان (استان بوشهر) در ملأعام بدار آویخت. اتهام این افراد قتل عنوان شده است. رژیم اشغالگر اسلامی در وحشت از گسترش اعتراضات مردمی در صدد تشدید فضای رعب و وحشت در جامعه است. 

پنجشنبه، 20 تیر ماه 1387

حمله مبارزان بلوچ به یک خانه تیمی وزارت اطلاعات

اطلاعیه

به نام خدا

بدینوسیله جنبش مقاومت مردمی ایران به اطلاع عموم مردم بلوچستان و ایران می رساند که مبارزان شاخه اطلاعاتی جنبش بامداد روز پنج شنبه با حمله به یک خانه تیمی وزارت اطلاعات در یکی از شهرهای مرزی بلوچستان موفق شدند چهار تن از مزدوران و جاسوسان وزارت اطلاعات را همراه با انباری از اسلحه دستگیر نمایند.

این چهار تن از جاسوسان محلی وزارت اطلاعات می باشند و در اعترافات اولیه به جنایات خود و همچنین به اهداف شوم و ننگین وزارت اطلاعات علیه مردم منطقه و مبارزین اعتراف کرده اند.

در این عملیات سلاحهای بسیار زیادی از جمله 8 عدد کلاشینکوف، 4 عدد آر پی جی یک بار مصرف لیزری، 5 جعبه مواد منفجره، 4 جعبه مواد شیمیائی مهلک با آرم سپاه پاسداران ،8 دوربین مداربسته با قدرت گیرائی از چند کیلومتر، 6 عدد دستگاه جی پی اس، 6 عدد دوربین فیلم برداری کوچک ام پی4، 6 عدد کلت کمری، دو عدد دستگاه گوشی ثریا، یک کامپیوتر با چندین برنامه آموزش عملیاتهای تروریستی و مقادیر زیاد مهماتی دیگر بدست مبارزین افتاد.

جنبش طی این اطلاعیه اعلام می دارد این چهار مزدور به زودی به سزای عمل ننگین خود خواهند رسید تا عبرتی باشند برای دیگر مخبران و جاسوسان تا دست از خیانت به مردم بردارند زیرا مخبر و خائن هیچ عاقبتی ندارد و همانگونه که امروز این مزدوران مردم فروش به چنگال قدرتمند مبارزان افتادند فردا دیگر مخبران هم به چنین سرنوشتی گرفتار خواهند شد.

اطلاعات بیشتر این عملیات موفقیت آمیز شاخه اطلاعاتی جنبش در اطلاعیه های بعدی بیان خواهد شد و فیلم و تصاویر مخبران و مهمات همراه به زودی پخش می شوند.

جنبش مقاومت مردمی ایران

آدينه، 21 تیر ماه 1387

کشته شدن دو پاسدار دیگر در بلوچستان

اطلاعیه

به نام خدا

بدینوسیله جنبش مقاومت اعلام میدارد که امروز جمعه دو پاسدار جنایتکار از دستگیر شدگان حق آباد سراوان با نامهای پاسدار جواد حسن زاده و علی اسماعیل زاده با حکم شاخه قضائی جنبش و پس از اینکه جنایت و تجاوز و تعرضشان علیه مردم بی گناه احراز شد تیرباران شدند.

پاسداران جنایتکار رژیم که دستشان به خون مردم مظلوم و ستمدیده آلوده است و در راستای اهداف شوم و ضد انسانی رژیم حتی به همسایگان و خویشاوندان خود رحم نمی کردند امروز که گرفتار شده اند برای رژیم ولایت فقیه هیچ ارزشی ندارند.

جنبش مقاومت طی این اطلاعیه اعلام می نماید اگر رژیم ولایت فقیه زندانیان سیاسی بلوچستان را تا دو هفته آزاد نکرد بقیه پاسداران هم به نوبت کشته خواهند شد.

جنبش مقاومت مردمی ایران

آدينه، 21 تیر ماه 1387

درآمد نفتی ایران در نیمه نخست 2008 به 54 میلیارد دلار رسید

نفت تایمز: اداره اطلاعات انرژی آمریكا اعلام كرد ایران در نیمه نخست سال 2008 ، 54 میلیارد دلار از محل فروش نفت درآمد كسب كرد كه این رقم برابر با درآمد نفتی ایران در 12 ماه سال قبل است.

به گزارش اداره اطلاعات انرژی آمریكا درآمد نفتی ایران طی ماه های ژانویه تا ژوئن 2008 به 54 میلیارد دلار رسید.

این رقم از كل درآمد نفتی ایران در 12 ماه سال 2007 تنها سه میلیارد دلار كمتر است.

انتظار می رود كل درآمد نفتی ایران در سال 2008 در مقایسه با سال قبل تقریباً دو برابر شود.

در 12 ماه سال 2007، 57 میلیارد دلار درآمد از محل فروش نفت عاید ایران شده بود.

بر اساس این گزارش 13 عضو اوپك در نیمه نخست سال جاری میلادی 645 میلیارد دلار درآمد از فروش نفت كسب كرده اند. این رقم در 12 ماه سال 2007 به 671 میلیارد دلار رسیده بود.

در میان اعضای اوپك عربستان پردرآمد ترین عضو اوپك طی نیمه نخست سال 2008 بوده است. درآمد نفتی این كشور در این مدت 192 میلیارد دلار اعلام شده است.

میزان درآمد سایر اعضای اوپك در این مدت عبارت است از: الجزایر 47 میلیارد دلار، آنگولا 47 میلیارد دلار، اكوادور 7 میلیارد دلار، اندونزی 4 میلیارد دلار، عراق 39 میلیارد دلار، كویت 54 میلیارد دلار، لیبی 37 میلیارد دلار، نیجریه 46 میلیارد دلار، قطر 26 میلیارد دلار، امارات 61 میلیارد دلار و ونزوئلا 41 میلیارد دلار.

شنبه، 22 تیر ماه 1378

حکومت نظامی اعلام نشده در شهر سقز

گزارش دریافتی: بعد از اعلام روز 22 تیر ماه (سالگرد ترور دکتر قاسملو) برای اعتصاب و اعتراض مسالمت آمیز از جانب حزب دمکرات کردستان، از شب قبل شهر سقز در حکومت نظامی به سر میبرد .

از ساعت 21 روز 21 تیر ماه تمامی ماموران نیروی انتظامی و سپاه به صورت گسترده در تمامی سطح شهر حتی در کوچه ها دیده می شوند بگونه ای که حاکی از یک حکومت نظامی غیر رسمی است. در خیابان و اکثر کوچه ها ماموران با لباس نیروی انتظامی و با اسلحه و سینه خشاب در حال گشت زنی می باشند.

خودروهای یگانهای ضد شورش و نیرو انتظامی در اکثر میادین مستقر هستند و در هر کدام 4 پرسنل رسمی و 2 سرباز وظیفه (گاهاً 4 سرباز وظیفه) دیده می شوند که همگی به سلاح مجهزند . بعد از گشت زدن نیروهای ضد شورش در سطح شهر در گروههایی که حاوی 3 یا 4 ماشین بودند امروز صبح همان نیروها در همه جای شهر به چشم می خورند. در میادین حالت آماده باش آنها به گونه ای است که می خواهند اسلحه خود را به نماش بگذارند وحالت ترس ایجاد کنند.

اکنون ساعت 9 صبح 22 تیر ماه در خیابانهای اصلی در 200 متر دو مأمور با اسلحه و تونفا دیده می شوند. هنوز اکثر مغازه ها بسته هستند.

حزب دمکرات طی اطلاعیه ای از مردم خواسته است تا در گرامی داشت دکتر قاسملو امروز مغازه ها را باز نکنند و اعتصاب کنند و ساعت 6 بعد از ظهر مردم با لباس محلی به مدت 1 ساعت در خیابانها حاضر شوند و شب نیز ساعت 22 به مدت سه دقیقه چراغهای منازل خود را خاموش کنند .

در عین حال دیروز اداره اماکن نیروی انتظامی و اطلاعات نیروی انتظامی به مغازه داران و اتحادیه های صنفی اخطار کرده اند که در صورت بستن مغازه ها پروانه کسب آنها را باطل می کند.   

شنبه، 22 تیر ماه 1387

شهر مهاباد نیز در اعتصاب بسر می برد

گزارش دریافتی: همزمان با شهر سقز، هم اکنون مطلع شدیم که شهر مهاباد نیز همچون سالهای گذشته و در یک نافرمانی مدنی بزرگ به اعتصاب سراسری امسال کردستان پیوسته و تمامی مغازه‌ها و بازار شهر در سالروز ترور دکتر قاسملو دبیرکل حزب دمکرات کردستان ایران، تعطیل می باشد.

به زودی و به محض اطلاع از وضعیت شهرهای دیگر کردستان، خوانندگان را در جریان اهم رویدادهای اعتصاب سراسری امسال در کردستان قرار خواهیم داد.

شنبه، 22 تیر ماه 1387

تعطیلی بازار در شهرهای مهاباد، سقز، بوکان و اشنویه

آژانس خبری موکریان: صبح امروز شنبه 22 تیر ماه 1387 مردم شهرهای مهاباد ، سقز، اشنویه و بوکان به مناسبت نوزدهمین سالگرد ترور دکترعبدالرحمان قاسملو و به منظور محکوم کردن ترور و تروریسم، مغازه و محل کسب خود را به حالت تعطیل در آوردند.

این اعتراض مدنی در کلیه مناطق شهر مهاباد از جمله میدان شهرداری، خیابان شاپور، خیابان طالقانی، چهارراه میدان آرد، میدان ملاجامی، خیابان شهریکندی، جام جم، چهارراه مولوی، فلکه ماملی، چهارراه آزادی، میدان استقلال، باغ شایگان و پشت تپ، فلکه شوانه، خیابان دانشگاه، بازارچه، تاریکه بازار و خیابان محمد قاضی به چشم می خورد.

در سقز نیز به همین مناسبت مغازه ها و بازار در راسته بازار اردلان، بازار روز، بازار پارچه فروش، بازار نه که روز، میدان هه لو، چهارراه آزادگان، گاراژ میرده، خیابان جمهوری و سرچم ولی خان تا لحظه تنظیم خبر تعطیل بود.

بنا به گزارش های رسیده، در شهرهای بوکان و اشنویه نیز مردم با به حالت تعطیل درآوردن مغازه و محل کسب خود در بازار، مراکز تجاری و خیابان های اصلی شهر، در این اعتراض مدنی شرکت نموده اند.

خسرو کردپور، روزنامه نگار، کردستان

www.mukriannews.blogfa.com

khosrow_kurdpoor@yahoo.com

Tel            00989188737683

یکشنبه، 23 تیر ماه 1387

گزارشی در باره نشست اتحاديه مديترانه در پاریس

خبرگزاري فرانسه در گزارشي از پاريس نوشت نيکولا سرکوزي رئيس جمهور فرانسه امروز در مراسمي که سران بيش از 40 کشور در آن حضور دارند، طرح بلند پروازانه خود را مبني بر تشکيل اتحاديه مديترانه به اجرا می گذارد هر چند همچنان اختلاف نظرات، شک و ترديدها و ابهامات زيادي درباره ساختار و نحوه عملکرد اين مجموعه جديد پابرجاست.

حضور بشار اسد رئيس جمهور سوريه که مدتي است در عرصه بين المللي مغضوب واقع شده است، و همچنين حضور اهود اولمرت نخست وزير اسرائيل از جلمه نکات قابل توجه نشست سران در پاريس خواهد بود.

به اين ترتيب رئيس جمهور سوريه و نخست وزير اسرائيل در نشست پاريس بر سر يک ميز خواهند نشست هر چند گفته مي شود براي جلوگيري از مشکلات ديپلماتيک احتمالي صندليهاي اختصاص يافته به سران اسرائيل و سوريه در نشست پاريس در فاصله زيادي از يکديگر قرار گرفته است.

گرچه ديدار مستقيم اهود اولمرت و بشار اسد در دستور کار هيچيک از هيئتهاي دو طرف گنجانده نشده است اما محافل ديپلماتيک و رسانه ها مترصد آن هستند که شايد سران اسرائيل و سوريه در نشست پاريس دست يکديگر را بفشارند و لحظه اي تاريخي به وجود آورند چرا اسرائيل و سوريه از سال 1948 به طور رسمي در حال جنگ قرار دارند.

معمر قذافي رهبر ليبي، تنها دعوت شده سرشناس نشست بين المللي پاريس از قبول دعوت نيکولا سرکوزي رئيس جمهور فرانسه که مبتکر طرح تشکيل اتحاديه مديترانه مي باشد،‌ سر باز زده است. رهبر ليبي طرح تشکيل اتحاديه مديترانه را به يک ميدان مين تشبيه کرده که هدف اصلي آن احياي استيلاي اروپا بر کشورهاي عرب است.

طرح بلند پروازانه تشکيل اتحاديه مديترانه را نيکولا سرکوزي ارائه کرده و تحقق آن را از اهداف و اولويتهاي اصلي فرانسه در دوران رياست دوره اي اين کشور بر اتحاديه اروپا دانسته است.

اولين نشست سران اتحاديه مديترانه بعد از ظهر امروز به مدت سه ساعت و تحت تدابير امنيتي شديد در پاريس برگزار خواهد شد.

انتظار مي رود که اين نشست منجر به تشکيل اتحاديه اي شود که دست کم 43 عضو خواهد داشت که عبارتند از: بيست و هفت کشور عضو اتحاديه اروپا، ده کشور جنوب درياي مديترانه شامل الجزاير،‌ مصر، اسرائيل، اردن، لبنان،‌ مغرب،‌ موريتاني، سوريه، تونس، ترکيه و تشکيلات خودگردان فلسطينی. کشورهاي آلباني، کرواسي،‌ بوسني هرزگوين، مونته نگرو و موناکو نيز از ديگر اعضاي اين اتحاديه خواهند بود ضمن اينکه ليبي نيز در فهرست مدعوين به اين نشست قرار دارد.

اتحاديه مديترانه يک مجموعه با ويژگيهاي مختلف با جمعيتي بالغ بر 765 ميليون نفر خواهد بود که از سواحل دانمارک در گروئنلند تا سواحل اردن امتداد مي يابد.

نيکولا سرکوزي که معتقد است آينده اروپا در جنوب مديترانه قرار دارد مي گويد تشکيل اتحاديه خاورميانه زمينه را براي پيروزي در مبارزه با تروريسم، افراط گرايي و تندرويي فراهم خواهد کرد.  

یکشنبه، 23 تیر ماه 1387

افزایش 2.5 ميليارد دلاری بدهی های خارجی ایران

ايران اکونوميست: بدهي‌هاي خارجي ايران در سال جاري 2.5 ميليارد دلار افزايش مي‌يابد.

بيزينس مانيتور در گزارش سه ماهه سوم 2008 خود بدهي‌هاي خارجي ايران در سال گذشته را 25 ميليارد و 900 ميليون دلار برآورد و پيش‌بيني كرده است كه اين شاخص در سال جاري معادل 28 ميليارد و 400 ميليون دلار خواهد بود.

به اعتقاد بيزينس مانيتور بدهي‌هاي خارجي ايران تا سال 1391 روند صعودي خود را ادامه خواهد داد به طوري كه براي سال آينده بدهي 30 ميليارد و 700 ميليون دلاري و براي سال 89 بدهي 33 ميليارد و 200 ميليون دلاري پيش‌بيني شده است.

سال 1390 سالي است كه رقم 35 ميليارد و 200 ميليون دلار براي بدهي‌هاي خارجي ايران به ثبت خواهد رسيد كه افزايش دو ميليارد و 100 ميليون دلاري شاخص را در سال 1391 به 37 ميليارد و 300 ميليون دلار خواهد رساند.

یکشنبه، 23 تیر ماه 1387

غروب دیروز مردم مهاباد با نیروهای رژیم درگیر شدند

کردستان میدیا: در ادامۀ اعتصابات گسترده‌ی مردم مهاباد، غروب روز 22 تیرماه مردم این شهر با نیروهای رژیم درگیر شدند.

به گزارش مرکز خبری PDKI، هنگامی که مردم مهاباد جهت ابراز اعتراض خویش به ترور شهید دکتر قاسملو از سوی رژیم آخوندی، از خانه‌های خویش بیرون آمده بودند در میدان شورش، در میان مردم و نیروهای رژیم درگیری به وجود آمد.

این درگیرها تا ساعت 9 شب به درازا کشید که هنوز از شمار بازداشتی‌ها و مجروحان احتمالی اطلاع موثقی در دست نیست.

رژیم برای سرکوب اعتراضات مدنی مردم مهاباد از شهرهای دیگر ایران نیروهای سرکوبگر خویش را به این شهر گسیل داشته بود.

مرکز خبری PDKI، همچنین گزارش داد که در جریان اعتصابات عمومی مردم پیرانشهر، شماری از ساکنین این شهر از سوی نیروهای سرکوبگر رژیم بازداشت شدند که تا لحظه‌ی ارسال این گزارش از سرنوشت دستگیرشدگان خبری در دست نیست.

دوشنبه، 24 تیر ماه 1387

درگيری افراد مسلح با مأموران حکومتی در زاهدان

سایت حکومتی بازنویس: درگیری مسلحانه در خيابان پاستور زاهدان يكشنبه شب سه كشته و دو زخمي برجاي گذاشت. در این درگیری يك مامور انتظامي به شهادت رسيده است. به گفته شاهدان ماموران انتظامي كه پاسگاه آنان در حوالي 500 متري محل درگيري بود براي جلوگيري از گسترش دامنه آن وارد عمل شدند. با حضور ماموران انتظامي در محل حادثه و اتخاذ تدابير كنترلي اوضاع منطقه درگيري آرام شده است.

سه شنبه، 25 تیر ماه 1387

یورش به منازل مردم به بهانه مبارزه با " اراذل و اوباش"

کمیته گزارشگران حقوق بشر

آغاز دوباره طرح مبارزه با اراذل و اوباش

با اعلام سرداررادان فرمانده نیروی انتظامی مبنی بر تداوم اجرای طرح امنیت اجتماعی، از یکشنبه شب نیروهای انتظامی بار دیگر با حمله به منازل افرادی که از آنان به عنوان « اراذل و اوباش » یاد می شود، اقدام به بازداشت آنان نمودند. منابع آگاه می گویند که کلیه بازداشت شدگان به زندان کهریزک انتقال یافته اند.

یکشنبه شب، در بسیاری از مناطق تهران، مأموران سیاه پوش با یورش به منازل افراد، اقدام به ضرب و شتم و بازداشت آنان نمودند. این دستگیری ها که با خشونت زیاد از سوی مأموران همراه بوده است، برخلاف سال گذشته از سوی خبرنگاران، پوشش خبری داده نشد.

سال گذشته همزمان با اجرای این طرح و انتشار تصاویری از برخوردهای خشن صورت گرفته، موج اعتراض های بین المللی، فرمانده نیروی انتظامی را وادار کرد تا با انجام مصاحبه ای برخوردهای خشن صورت گرفته را محکوم کرده و اعلام کند که با مأموران خاطی برخورد خواهد شد. با این حال خانواده های بازداشت شدگان، که تا مدت ها از سرنوشت فرزندان خود بی اطلاع بودند، پس از مدتی خبر از اعمال شکنجه های شدید بر آنان در بازداشتگاه کهریزک دادند.

به گفتۀ شماری از بازداشت شدگان که این روزها با شروع دوباره این طرح بیش از پیش احساس خطر می کنند، در جریان بازداشت سال گذشته دست کم 10 نفر در کهریزک جان باختند. این درحالی است که در تمام این مدت دادگاه انقلاب و نیروی انتظامی با رد اخبار مربوط به شکنجه و بدرفتاری با بازداشت شدگانی که پیش از اثبات جرمشان در دادگاه مورد خشونت قرار گرفته بودند، گزارش های منتشر شده در این زمینه را تلاش عده ای جهت مخدوش نمودن چهره ی حکومت عنوان و اقدام به تهدید و احضار شماری از افراد پیگیر در این زمینه کردند.  در جریان این تهدیدها، مأموران امنیتی با تکذیب شکنجه بازداشت شدگان، تعدادی از فعالان حقوق بشر را تهدید نمودند که در صورت ادامه اطلاع رسانی در مورد پرونده های مزبور مورد بازداشت قرار می گیرند.

همچنین به فاصله چند روز پیش از شروع دور جدید این طرح، سالارکیا معاونت دادستان خبر از اعدام قریب الوقوع 6 تن از متهمان به اوباشگری داد. محمود سالارکیا بدون نام بردن از هویت اشخاص یاد شده، اعلام کرد که این افراد از کسانی هستند که سال گذشته بازداشت شده و با قرارهای سنگین در زندان به سر می برند.

اعلام این خبر موجی از نگرانی را در میان خانواده های بازداشت شدگانی که از سال گذشته تاکنون در زندان به سر می برند بوجود آورد. مادر هانی خواندار که پسرش از اردیبهشت ماه گذشته در شرایط بلاتکلفی در زندان نگهداری می شود، طی روزهای گذشته با مراجعات مکرر به نهادهای قضایی مختلف خواهان روشن شدن وضعیت فرزند خود شده است. او می گوید که طی یک ماه گذشته به تمام نهادهای موجود مراجعه نموده ، اما تاکنون با پاسخ روشنی مواجه نشده است.

هانی خواندار پس از حدود 5 ماه بازداشت در بازداشتگاه کهریزک به زندان اوین منتقل و بیش از 10 ماه است که در بند اطلاعات سپاه نگهداری می شود.

عفت قواعدی مادر وی می گوید که قاضی دادگاه در جواب اعتراض او به نگهداری فرزندش در سلول انفرادی، گفته است که در جمهوری اسلامی انفرادی وجود ندارد. وی چنین ادعایی را رد می کند و می گوید:" مرا به دلیل دفاع از فرزندم بازداشت و یک ماه در سلول انفرادی نگهداری کردند، چطور می شود در برابر من بگویند انفرادی وجود ندارد؟" اصل 36 قانون اساسی و ماده 2 قانون مجازات اسلامی عنوان می دارد" هر فعل و یا ترک فعلی که در قانون برای آن مجازات تعیین شده باشد؛ جرم محسوب می شود." بر اساس همین اصل، هم جرم و هم مجازات می بایست دارای تعریف قانونی باشد. حال آنکه واژه " اراذل و اوباش" هیچ تعریف مشخص حفوقی نداشته و لذا مجازات افراد به این اتهام غیرقانونی تلقی می شود.

همچنین پلیس در مقام ضابط قضایی برای بازداشت افراد در وهله نخست می بایست دارای مجوز باشد و تنها می تواند در مورد جرایم مشهود اقدام به بازداشت افراد نماید که پس از 24 ساعت از زمان بازداشت، باید متهم به مقام قضایی معرفی شده و نست به ادامه بازداشت وی تصمیم گیری شود.

مطابق با ماده 18 و 24 قانون مجازات، در مورد جرایم غیرمشهود، پلیس به هیچ عنوان حق تفتیش و بازرسی منزل را ندارد مگر آنکه با مجوز مقام قضایی اقدام به این کار نماید، به گفته ی خانواده های بازداشت شدگان این طرح، نیروهای حمله کننده به منازل افراد بدون هیچ گونه حکمی وارد منازل شده و اقدام به بازداشت، تفتیش و تهدید سایر افراد خانواده نموده اند.

 

 

فرزندان ايرانزمين در تكثير و پخش اين نشريه ما را ياری خواهند كرد.

Organisation PARS

B.P 6593

75065 Paris Cedex 2 – France

www.sazmanepars.com

 

Email : sazmanepars@aliceadsl.fr

        iran-info@aliceadsl.fr

+ نوشته شده در Thu 24 Jul 2008ساعت 8:14 PM توسط میثاق آزاد |


مردم شریف و مبارز ایران :

تن های ما با هم تنها نیستند 

ما احزاب، سازمان ها و گروه های ملی - میهنی، یگانه راه نجات ایران و مردم ایران را از سلطۀ جباران دستاربند حکومت اسلامی، همسویی ملت ایران در مسیر براندازی این عناصر ضد ایران و ایرانی می دانیم.

ملت غیور ایران، صبر و انتظار بس است؛ ما نباید به امید کمک خارجی برای رهایی از چنگال اهریمنان مذهبی کژاندیش و جانی که در مدت نزدیک به سی سال هرچه توانسته اند کشتار و شکنجه، ظلم و ستم بر ما روا داشته اند، باشیم. حکومت پلید اسلامی ملاگرایان، توسط آمریکا، انگلیس، اروپا و اسرائیل به قدرت رسید و تاکنون مستقیم و غیرمستقیم منافع آنان را در منطقه از لحاظ اقتصادی و سیاسی استعماری حفظ نموده است.

سیاست استعماری امپریالیستی مذهبی غرب برای منافع خود از ابتدای به قدرت رسیدن احشام مذهبی در ایران با سناریوهای رنگارنگ، آنها را مستقیم و غیرمستقیم حمایت کرده است. در این روند جنبش های رهایی بخش مردم ایران توسط آنان ضعیف و نامنسجم گشته و در انتها به نتیجه نرسیده است و این حکومت شیاد، دزد و قاتل مذهبی همچنان به قتل و غارت ایران و ایرانی ادامه داده است. در این مدت نیز مشاهده شده است که اپوزیسیون ستون پنجم هم در مسیر ناامید کردن مردم تا توانسته است آب در آسیاب دشمنان ایران ریخته است. البته نباید عملکرد ضد ایران و ایرانی رادیوها، تلویزیون ها و جراید بیگانه به زبان پارسی یا زبان های دیگر را نادیده گرفت. آنها پس از تجربۀ نزدیک به سی سال ثابت نموده اند که عناصری مزدور و ضد ایران و ایرانی می باشند. با ترکیبی که بیان شد سیاست استعماری امپریالیستی مذهبی غرب با خیمه شب بازی ها و تبلیغات و سناریوهای گوناگون و رنگارنگ با همکاری عناصر خائن به اصطلاح ایرانی، درخت اقتصادی جهان غرب را با خون جوانان ایرانزمین در روند چپاول نفت و گاز و ثروت و سرمایۀ سرزمین اهورایی آبیاری کرده اند.

ملت ایران بیدار شوید!

ما احزاب، سازمان ها و گروههای میهن پرست به براندازی جنایتکاران و حکام پلید اسلامی در ایران، پیوند خود را با سازمان پارس و شورای براندازی به رهبری رادمرد بزرگ ایرانزمین دکتر آرمان نوری اعلام می داریم.

سوگند به ایزد نیکخواه ایرانزمین که تا آخرین قطرۀ خون به مبارزه و پیکار تا براندازی اهریمنان کژاندیش ضد ایران و ایرانی ادامه خواهیم داد. ما مبارزان میهن پرست درون مرز و برون مرز، عملیات تهاجمی خود را علیه دشمنان داخلی و خارجی ایران آغاز نموده ایم و این پیکار تا نابودی تمامی آنان ادامه خواهد داشت. ما تقاضا داریم که همۀ ملت ستمدیدۀ ایران به ما بپیوندند تا با نیروی عظیم همبستگی ملی – میهنی دشمنان ایرانزمین را با همیاری یکدیگر نابود سازیم و پس از آن به یک روند حاکمیت مردم بر مردم در یک جامعۀ دمکراتیک و مردمگرا نایل آییم. مردم مبارز و میهن پرست اکنون زمان آن رسیده است که به پا خیزیم و با نیروی عظیم همسویی خودمان در مسیر براندازی، حکومت ملایان را سرنگون سازیم. ما ملت ایران دیگر اجازه نخواهیم داد که میهن اهورایی مان توسط نظرتنگان، سوداگران و سودجویان خارجی به وسیلۀ مزدورانشان در ایران اداره شود و از نهاد شاه و شیخ مدد بگیرند و فرزندان ایرانزمین را به خاک و خون بکشند. فراموش نکنیم که ما ایرانی هستیم و می توانیم با از خودگذشتگی و شجاعت، ایران آزاد، آباد و سرافراز را به چنگ آوریم.

امضا کنندگان: سازمان زنان مبارز ایرانزمین، سازمان دانشجویان مبارز، حزب سوسیال ناسیونالیست ایران، حزب میهن پرستان ایران، حزب سوسیال دمکراسی نهادینه در ایران، حزب آرمان گرایان مشروطه خواه، سازمان نهاد فر ایزدی، حزب پیکارگران کمونیست، گروه پیکارگر سربازان پارسی

مرگ بر دشمنان ایرانزمین

تیرماه 1387

+ نوشته شده در Wed 23 Jul 2008ساعت 11:49 AM توسط میثاق آزاد |


اینجانب میثاق آزاد از دانشجویان ایرانی شاغل به تحصیل در کشور اوکراین هستم. برای آزادی وطنم از چنگال استبداد هر کاری انجام خواهم داد. همچنین در این تارنما سعی بر آگاه سازی مردم از طریق مطالب حزب پان ایرانیست میباشد. بدین معنا که اکثریت مطالب برگرفته از تارنماهای پان ایرانیستها میباشد. همچنین عضو موج سبز وبلاگ نویسان نیز میباشم


HOME
E-Mail
:BAHAR20:


LinkDump

طـــراح قـــالــب
شب بی ستاره
آرشیو پیوندهای روزانه


Archives

11/22/2009 - 12/21/2009

10/23/2009 - 11/21/2009
9/23/2009 - 10/22/2009
8/23/2009 - 9/22/2009
7/23/2009 - 8/22/2009
6/22/2009 - 7/22/2009
5/22/2009 - 6/21/2009
4/21/2009 - 5/21/2009
3/21/2009 - 4/20/2009
2/19/2009 - 3/20/2009
1/20/2009 - 2/18/2009
12/21/2008 - 1/19/2009
11/21/2008 - 12/20/2008
10/22/2008 - 11/20/2008
9/22/2008 - 10/21/2008
8/22/2008 - 9/21/2008
7/22/2008 - 8/21/2008
6/21/2008 - 7/21/2008
5/21/2008 - 6/20/2008
4/20/2008 - 5/20/2008
3/20/2008 - 4/19/2008
2/20/2008 - 3/19/2008
1/21/2008 - 2/19/2008
12/22/2007 - 1/20/2008
11/22/2007 - 12/21/2007
10/23/2007 - 11/21/2007


Links

شکیبا
سرباز
بسوی 8 مارس
حماسه چالدران
جوانان پان ایرانیست بختیاری
کلاغ
مینای کرمان
یک پارسی تنها
Golshan
تبریز
ایران خبر
پان ایرانیسم
سایت رسمی پان ایرانیست
تریبون آزاد پان ایرانیست خوزستان
پرویز
اخگر
سازمان آزادي زن
پیان آور آریایی
ندای پارس
snoor2008
پرسپولیس
محسن پزشکپور
جوانان پان ایرانیست اراک
بژی ایران
کاوه اهوازی
به ایران بزرگ بیااندیشیم
بانک اطلاعات اپوزیسیون
صبر کن
پایگاه اطلاع رسانی تلاطم
ویکتوریا
تارنمای مریم ها
شیدایان
خمیدگی فضا-زمان
خبر نامه امیرکبیر
خزعبلات یک پیامبر دیوانه
سلامی و کلامی
یاد آر ز شمع مرده یاد آر
چای سبز
بلوندی
Greenland Highway
ساعت دلتنگی
کیانوش سنجری
من بلاگر نیستم
آسمان همه جا آبی نیست
تازه ترین خبرهای ایران
ایران بان
زنان ملی
حضور خلوت انس
علی رضا محمد ظاهری
سهره
همکلاســــی
ایران ب ب ب
کانون دفاع از حقوق بشر در ایران
عبد القادر بلوچ
آینده ما
حقوق بشر و فردگرایی
گامرون
یک کانادایی
ندای آزادی
از هر دری سخنی
مرد پیر
نمای نزدیک
سرود آزادی
ندای کویر 2
حقوق انسانی و اولیه بشر
عمو اروند
اوس پیمان روشن ضمیر
ایران ـ آزدی ـ برابری
دهکدۀ نو
جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران
اتاق فکر
روز شمار یک زوج خوشبخت
موج سبز وبلاگ نویسان
تشکیلات راه سبز امید شهرستان آمل
ارمنستان-ایرانARMENIA-IRANՀԱՅԱՍՏԱՆ-ԻՐԱՆ
تارنمای حزب پان ایرانیست
حقیقت تلخ
ویدئو بلاگ روزهای سبز
قالب های فوق جدید وبلاگ



Amar_Site

تعداد بازديدها: