تبليغاتX
ایرانی آزاد

ایرانی آزاد

سیاسی (پان ایرانیست ایران_اوکراین)

ایرانی, هم میهن


ایا در مورد جنبش تجزیه طلبانه پانترک چیزی میدونی؟


ایا در مورد نفوذ پانترکها در بدنه اقتصادی و سیاسی و خطرناکتر از

 همه فرهنگی جامعه ایران میدونی؟


ایا از حمایتهای میلیاردی ترکیه و جمهوری اذربایجان از گروههای

 تجزیه طلب پانترک چیزی شنیدی؟


ایا از گسترش روزافزون فعالیتهای پانترکها در ایران باخبر شدی؟


هم میهن ایران امروز به بیداری و هوشیاری تو و من نیاز داره


امروز که از هر طرف مورد هجوم واقع شده,چنگیز پرستها برای

نابودیش برنامه و پول زیادی دارن


امروز ایران به تو نیاز داره فردا خیلی دیره

+ نوشته شده در Thu 17 Jul 2008ساعت 10:25 AM توسط میثاق آزاد |


به تمام پارسيان اعلام می كنم دريای عمان را بايد

اسمش را عوض كنيم

و آن دريا را دريای كورش ناميد و اگر نقش ايران در

سايت داريد اسم دريای

عمان را خط بزنيد و به جايه آن بنويسيد دريای كورش

و به دوستان خود

بگويد تا آنها هم اين كار را بكند .

جاويد پارس

  جاويد كورش 

درياي كورش

 

 

+ نوشته شده در Wed 16 Jul 2008ساعت 6:36 PM توسط میثاق آزاد |


نام مجاهدین خلق به این منظور از طرف انگلیس انتخاب شد که : کلمة مجاهد از مذهب اسلام می آید و اسلامی است و خلق که مارکسیستها از آن استفاده میکنند و در ایدئولوژی ماکسیستی از آن بعنوان مردم استفاده شده است. یکی از منحوسترین، مزدورترین و خیانتکارترین تشکیلات تروریستی به اصطلاح ایرانی فرقه مارکسیستهای اسلامی مجاهدین خلق میباشد. مجاهدین خلق شاخه ای از اخوان المسلمین است (اخوان المسلمین در سال ۱۹۲۰ میلادی برای ایجاد استعمار مذهبی در کشورهای مسلمان توسط انگلیس بوجود آمد). مجاهدین خلق نیز توسط انگلیس در سپتامبر ۱۹۶۵ بوجود آمد. انگلیس بعد از بوجود آوردن کمونیسم و بنیادگرایی اسلامی تصمیم میگیرد پدیده ای مرکب از این دو بوجود آورد تا در شرایط مختلف بتواند از این پدیده برای استعمار جدید بهره گیری کند. انگلیس با ترکیب دو اندیشة پلید و شیطانی کمونیسم و تروریست اسلامی بنیادگرا توانست فرقة مجاهدین خلق را بوجود آورد. با تضادی که این پدیده با گروه های کمونیسم و گروه های بنیادگرای مذهبی دارد میتواند همواره برای مقابله با این گروه ها نیز بکار گرفته شود. هر چند که قربانی تمام این گروه ها آزادی، صلح و آرامش و تجددگرایی میباشد. در بدو تأسیس مسئولان و مزدوران فراماسون این فرقه، از سه جریان که حامی منافع سه کشور بود، بوجود آمد:

۱- جریان حامی سیاست آمریکا (یانکوفیل) در ایران، مهدی بازرگان، یدالله سمایی و باند ابراهیم یزدی

۲- جریان حامی سیاست انگلیس (انگلوفیل) در ایران، علی شریعتی و تمام اهل عمامه های مزدور انگلیس

۳- جریان حامی منافع روسیه کمونیسم (روسوفیل) در ایران، سید محمود طالقانی پسر عموی جلال آل احمد و پدرخواندة مجاهدین خلق

البته باید اشاره شود که طالقانی به فرمان انگلیس در اردیبهشت ۱۳۴۰ با همراهی دوستان فراماسون خود نهضت آزادی را نیز علم کرده بود و او گفته بود : طبق آیة ۹۵ از سورة النساء همه مسلمانان را دعوت به جهاد برای رضای خدا میکنم و ادامه میدهد که ما مسلمان و پیرو راه مصدق (فراماسون انگلوفیل) هستیم.

این سه جریان مزدور استعمار جهانی پایه و اساس فرقه مجاهدین خلق را به دستور انگلیس بنا نهادند. اولین عضوگیری این سازمان از دانشجویان دانشگاه به عمل آمد و تعداد آنها شش نفر بود : ۱- محمد حنیف نژاد ۲- سعید محسن ۳- محمود عسگری زاده ۴- رسول مشکین فره ۵- علی اصغر بدیعی زادگان ۶- احمد رضایی.

این سازمان تروریستی مخوف ضد ایرانی برای آن بوجود آمد که همواره اپوزیسیون حکومت های دست نشانده باقی بماند و در این روند استراتژیک منافع استعمارگران را حفظ نماید. این فرقه از بدو تأسیس بازیچة دست سیاستگزاران انگلیس بوده است و به ناچار روس و آمریکا نیز از آن حمایت کرده اند. همانگونه که همگان شاهد هستند عملکرد این گروه از ابتدا تروریستی و ضد منافع ملت ایران بوده است.

- تفکر مذهبی بنیادگرای این فرقه از گروه تروریستی اخوان المسلمین سرچشمه گرفته است و به همین دلیل در لیست جهانی گروه ها، در یکی از شاخه های اخوان المسلمین جای دارد.

- تفکر کمونیستی آن از حزب توده سرچشمه گرفته است که این حزب ضد ایرانی توسط انگلیس بوجود آمد (همانگونه که قبلاً اشاره شده پروژة انقلاب روسیه توسط انگلیس طرح ریزی و به اجرا درآمد و از آن زمان سازمان ها و گروه های چپگرا در اروپا۷ چین و روسیه همگی انگلیسی بودند).

در کنار این دو تفکر گاهی هم در شرایط زمانی و مکانی سیاسی اجتماعی ایران افکار اصلاح طلبانة مزورانة جبهت ملی مصدقی و نهضت آزادی به آن تزریق می شد و می شود. در اینجا باید اشاره شود که مصدق فراماسون انگلوفیل که پس از ملی کردن نفت میلیون ها پوند به منافع ایران خسارت وارد آورد، همة بدهی های شرکت نفت ایران و انگلیس به دولت ایران را بخشید و نیز همة شرکت های تابعه در کشورهای دیگر از جمله مکزیک، ونزوئلا، کویت، بحرین و ... که دولت ایران در آن سهیم بود را در اختیار انگلیس قرار داد و به علاوه خسارت نقض قرارداد را هم دولت ایران مجبور شد بپردازد. مأموریت این فرد مزدور را برای ملی کردن صنعت نفت اکنون در می یابیم.

اکنون نیز استعمار از فسیل مصدق برای همبستگی همة مزدوران خود استفاده می کند و پیوندی است مابین مجاهدین خلق، جمهوری اسلامی، ملی مذهبی ها، جبهة ملی، نهضت آزادی، حزب توده، چریک های اکثریت و ... . در اینجا باید اشاره شود که رهبران همة این گروه ها و حاکمان کنونی ایران همگی در شبکه های فراماسونری جهانی عضویت دارند که توسط انگلیس اداره می شوند.

حکومت شاه در ۲۲ ژانویه ۱۹۶۶ از بوجود آمدن فرقه مارکسیست های مذهبی مجاهدین خلق در ایران با اطلاع می شود و تعدادی از آنها دستگیر و بعد آزاد می شوند. در همین سال در گروه دوم دانشجویان، مسعود رجوی به عضویت فرقه در می آید، مسعود رجوی در سال ۱۹۴۸ در طبس متولد شد و بعد برای ادامة تحصیل به تهران می آید و در آنجا در دام فراماسون های انگلیسی می افتد و از روی جوانی و نادانی مجذوب آنها می شود و در این فرقه از افکار شریعتی پیروی می کند (علی شریعتی که اسلام مدرن و انقلابی را توصیه می کند در سال ۱۹۳۳ متولد شد و یکی از فراماسون های وابسته به لژ اسکاتلند بود و زمان شاه در انگلیس پناهنده می شود و در سال ۱۹۷۷ در لندن فوت می کند او در ایجاد فرقة مجاهدین خلق به انگلیسی ها کمک های فراوان می کند).

تا سال ۱۹۷۱ تعداد اعضای مجاهدین به ۲۰۰ نفر می رسد که از حقوق و مزایا برخوردار بودند. این اعضاء برای آموزش خرابکاری بطور زمانبندی شده به اردوگاه های فلسطین و لیبی فرستاده می شوند که هر دو این مناطق جزء مستعمرات انگلیس محسوب می شوند). در آن زمان انگلیس از اعضاء مجاهدین در جنگ مابین اردن و فلسطین استفاده می کند (سپتامبر سیاه).

در زمانی که انگلیس در صدد جدا کردن قانونی جزایر بحرین از ایران شد فعالیت تروریستی از قبیل بمب گذاری در ملأ عام، درگیری های مسلحانه با نیروهای دولتی و ترور مسئولان دولتی، شدت پیدا کرد. در این زمان دولت ایران در حال برنامه ریزی برای برگذاری جشن های ۲۵۰۰ سالة شاهنشاهی بود. انگلیس جو ایران و دولت ایران را در مرحلة بسیار حساس بین المللی قرار داد و به شاه و دولت ایران اعلام کرد که اگر جدایی بحرین در این زمان بطور قانونی امضاء نشود، جشن های ۲۵۰۰ ساله توسط تروریست های او به جهنم تبدیل خواهد شد. البته جدایی بحرین قبلاً توسط عوامل دولتی انگلیس مانند اردشیر زاهدی وزیر امور خارجه وقت زمینه سازی شده بود و او بود که لایحة جداسازی بحرین را آماده کرده و به مجلس برد تا امضاء شود. پس از امضاء جداسازی بحرین توسط پارلمان و دولت ایران، عملیات مجاهدین که برنامه ریزی شده بود تا در صورت عدم امضاء جداسازی با همکاری عوامل ستون پنجم انگلیس در دولت، جشن ها را به آتش بکشند باید متوقف می شد چرا که در این زمان انگلیس به خواستة خود رسیده بود و در نتیجه تعدادی از سران مجاهدین را به رژیم شاه تحویل می دهد.

در ۲۳ اوت ۱۹۷۱ مسعود رجوی همراه با ۱۳ نفر دیگر از تروریست های فرقه دستگیر می شوند. داستان از این قرار بود که یکی از اعضاء ساواک که در شبکة انگلیسی سازمان امنیت ایران مشغول بود، به عنوان نفوذی به عضویت مجاهدین در آمده بود، این مأمور که شاه مراد دلقانی نام داشت به عنوان یک توده ای به این فرقه نزدیک می شود و توسط ناصر صادق یکی از اعضاء فرقه که در صدد خرید اسلحه بود در سپتامبر ۱۹۷۰ وارد این فرقه می شود. دستگیری این ۱۴ تن از فرقة مجاهدین خلق در ۲۶ اوت ۱۹۷۱ منتشر می شود.

با نگاهی به تاریخ و عملکرد عوامل انگلیس در ایران پی می بریم که انگلیس همواره از عوامل خود در حکومت و مخالفان حکومت استفاده کرده تا با تهدید و تزویر و گمراه کردن میهن پرستان، ثروت و سرمایة میهن ما را به غارت ببرد. در طول تاریخ معاصر ایران، انگلیس با بستن قراردادهای جبری با ایران که توسط عوامل حکومتی و ضد حکومتی آن زمینه سازی شده بود تاکنون توانسته است ثروت و سرمایه و حتی قسمت هایی از خاک مقدس ایرانزمین را از میهن ما جدا سازد. در زمان حکومت اسلامی این غارت به حد نهایی خود رسیده است و منابع، ثروت و کنترل سیاست جهانی ایران در دست کمیسیون سه جانبة بین المللی است که توسط فراماسون های جهانی (انگلیسی) اداره می شود.

فرقة مجاهدین از ابتدا که برای دورة خرابکاری به فلسطین (مستعمره انگلیس) می رفتند تحت فرمان و کنترل یاسر عرفات (گروه فتاح) بودند. همانطور که ثابت شد گروه فتاح و یاسر عرفات همواره توسط انگلیس برای اجرای پروژه های بحرانزا که منافع انگلیس یعنی افزایش قیمت نفت، در دست گرفتن مخازن نفت و گاز منطقه، فروش اسلحه و تحت سلطة بیشتر درآوردن کشورهای خاور بزرگ در آن تأمین شده است.

بین سالهای ۱۹۷۳ تا ۱۹۷۶ در اثر تضاد منافعی مابین آمریکا و انگلیس در ایران، تعدادی آمریکایی به دستور انگلیس و توسط فرقة تروریستی و مزدور مجاهدین خلق به قتل میرسند که تعدادی از آنها عبارتند از :

۱- Le Colonel Lewis .L. Hawkins  (۲ ژوئن ۱۹۷۳)

۲- Le Colonel Paul Schaeffer (۲۱ مه ۱۹۷۵)

۳- Le Colonel Jack Turner (۲۱ مه ۱۹۷۵)

۴- Donald Smith (۲۸ اوت ۱۹۷۶)

۵- Robert Krongrad (۲۸ اوت ۱۹۷۶)

۶- William .C. Cottrell (۲۸ اوت ۱۹۷۶)

دیگر عملیات تروریستی

در سال ۱۳۵۴ عده ای از افراد فرقه عقاید مذهبی را رها کرده و با توصیة لرد مسئول سازمان، سازمان جدیدی را به نام پیکار تشکیل می دهند و فقط از ایدئولوژی مارکسیست پیروی می کنند و خود را حامیان حکومت کارگری جهانی و به قدرت رسیدن پرولتاریا (کارگران) در جهان از جمله در ایران می دانند !

همانگونه که دیدیم در فاجعة ۵۷ در ایران تروریست های فرقة مجاهدین خلق به دستور انگلیس همراه با کماندوهای فلسطینی، نقش اساسی را در براندازی حکومت شاه داشتند. پس از فاجعة ۵۷ و سرنگونی شاه (که چگونگی آن و منافع سیاستگزاران جهانی و کمیسیون سه جانبه مورد بررسی قرار گرفته شده و در آینده نیز اشاراتی به آن خواهد شد) فرقة مجاهدین خلق با استفاده از فضای هرج و مرج آن زمان به سرعت رشد کرد و دسته دسته جوانان فریب خورده بودند که به این سازمان می پیوستند، مسعود رجوی تنها فرد باقیماندة این فرقه که همراه با طالقانی در زندان بودند آزاد می شوند (حکومت شاه به توصیة انگلیس و روسیه طالقانی و مسعود رجوی را اعدام نکرد) و کادر رهبری سازمان را به عهده می گیرند.

در این زمان برای کسب قدرت مطلقه در ایران مابین گروه های مزدور درگیری صورت می گیرد و مبارزة شدیدی بین آنها شروع می شود. انگلیس که قبلاً پروژة خود را برنامه ریزی کرده است و حکومت اسلامی را به رهبری آخوند خمینی تدارک دیده است و مأموریت مجاهدین را هم به عنوان اپوزیسیون ترسیم کرده است سناریوی انقلابی خود را ادامه می دهد. در این زمان که بنی صدر اولین ریاست جمهوری اسلامی با مجاهدین همکاری می کرده است و در صدد قبضه کردن قدرت مطلقه در ایران با کمک مجاهدین بود در ۲۱ ژوئن ۱۹۸۱ از مقام ریاست جمهوری کنار گذاشته می شود.

اوج گیری درگیری مسلحانه مجاهدین و شکست آنها در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ بود که منجر به فرار و دستگیری بسیاری از رهبران اعضاء و هواداران این فرقه شد. برنامة جدیدی با برنامه ریزی انگلیس برای این فرقه شروع شد و آن ادارة اپوزیسیون اسلامی برای تراز کردن نیروی مثبت و منفی برای استمرار حکومت اسلامی بود.

توهمات درون سازمانی فرقه

مجاهدین خلق، مشی چریکی را که در رژیم پهلوی سرلوحه عمل خود قرار داده بودند، در فضای پس از انقلاب همچنان به عنوان خط مشی اصلی برگزیدند. در واقع این سازمان مانند چند گروه مسلح مارکسیست و مائوئیست، نسبت به فرمان تحویل سلاح ها سرپیچی نمود. با وجود آنکه این سازمان قبل از انقلاب، از طیف مارکسیست شده خود (سازمان پیکار بعدی) انتقاد می کرد اما عملاً مارکسیسم را مبنای ایدئولوژیک خود می دانست. تأکید عمده بر مفهوم « تکامل » با رویکرد داروینیسم اجتماعی و با پیش فرض های مبتنی بر ماتریالیسم تاریخی و ... از نشانه های دوگانگی مبنایی یا التقاط ایدئولوژیک سازمان مزبور بود.

سران مجاهدین خلق، نسبت به میزان توان و امکانات خود، همواره دچار نوعی توهم و خودشیفتگی بودند. برآوردهای ایشان نسبت به تشکیلاتشان، واقعیت را نشان نمی داد. در نتیجه این تحلیل، با سیاست تهدید و عداوت قهرآمیز همیشگی و با پیروی از رویه « همه یا هیچ » در انتظار تصرف کامل حاکمیت بودند. این واقعیت که برای سرنگونی حکومت اسلامی در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ بر روی آراء میلیونی بنی صدر سرمایه گذاری کردند، نشانگر بی اطلاعی آنان از حمایت خمینی از بنی صدر بود، چرا که عمدة ارای بنی صدر، ناشی از آن بود که وی خود را پیرو « خط امام خمینی » نشان داده بود. مشروعیت بنی صدر نیز همانند مشروعیت دولت بازرگان، تبعی و نامستقل بود زیرا در باور عمومی آن زمان، خمینی تنها عنصر مشروعیت بخش نظام به شمار می رفت. پس از اتحاد کامل با بنی صدر، سازمان به وفور از امکانات مالی، امنیتی، اطلاعاتی و سیاسی ریاست جمهوری استفادة تشکیلاتی کرد. فرقة مزبور تصور می کرد پس از یک انقلاب میلیونی، خواهد توانست از طریق جنگ چریکی شهری، یک نظام سیاسی دارای مشروعیت همه جانبه را به چالش طلبد.

در روز ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ درگیری همه جانبه و مسلحانة مجاهدین با حزب الله صورت گرفت و مجاهدین شکست خوردند. بعد از برکناری بنی صدر از فرماندهی کل قوا توسط خمینی، مجاهدین خلق رسماً با صدور اطلاعیه ای از وی حمایت کرد و با تظاهرات پراکنده در بعضی نقاط کشور مقدمات شورش ۳۰ تیر را آماده ساخت. در روز ۳۰ تیر قرار بود در مجلس اسلامی عدم کفایت سیاسی بنی صدر امضاء شود و بنی صدر و مجاهدین این روز را روز شورش علیه حکومت خمینی اعلام نمودند.

عصر روز ۳۰ خرداد درگیری های وسیع و گسترده ای توسط دسته های مسلح سازمان مجاهدنی در سطح شهر تهران رخ داد و در بعضی از شهرستان ها نیز اقداماتی انجام شدو با صدور اطلاعیه سیاسی نظامی سازمان مجاهدین خلق از آن تاریخ این سازمان رسماً وارد جنگ مسلحانه با حکومت اسلامی شد.

فرقه تأکید بر ایدئولوژی مارکسیسم و اسلام راستین (بنیادگرا) و سابقة مبارزاتی (مزدوری) خود را پیشتاز نیروهای انقلابی و جایگزین (الترناتیو) اصلی حکومت اسلامی می داند و با بودجة بین المللی که توسط لردهای انگلیسی به آنها می رسد این فرقه توانست با حمایت تبلیغاتی و مالی استعمار بین المللی خود را به عنوان الترناتیو اصلی معرفی کند و اکنون نیز که پس از خیانت ها و اشتباهات غیرقابل گذشت این سازمان نسبت به ایران و ایرانی و حتی به خود اعضای فرقه، این سازمان محکوم به نابودی است و نه راه پیش دارد و نه راه پس.

بوجود آوردن فرقه مجاهدین خلق توسط انگلیس و روسیه و عوامل آمریکایی (انگلیسی) برای نابودی رژیم گذشته و استمرار حکومت اسلامی و به عنوان ستون پنجم در اپوزیسیون بوده است. با نابودی حکومت اسلامی مأموریت این فرقه نیز به پایان می رسد و مانند فرقه های دیگر تروریستی که تاریخ مصرف آن می گذرد (از جمله سومکا، فدائیان اسلام، حزب توده و ...) محکوم به نابودی است.

نزدیکی و همکاری مجاهدین با عبدالحسن بنی صدر نیز با برنامه ریزی انگلیس انجام گرفت و می بینیم که فرار آن دو از ایران به قصد پاریس با لباس مبدل از فرودگاه توسط بهمن (بهزاد) معزی خلبان شاه (یکی از عوامل انگلیس) بود که اکنون هم با حکومت اسلامی در ارتباط است.

بنی صدر و مسعود رجوی با لباس مبدل از فرودگاه خارج شده و توسط بهمن (بهزاد) معزی یکی از عوامل انگلیس که قبلاً خلبان شاه بود و شاه را نیز او از ایران خارج کرده بود، به پاریس می رسند.

بیشتر عضوگیری های مجاهدین خلق بعد از فاجعة ۵۷ صورت گرفت، قبل از آن مجموعاً ۱۵۰ عضو داشت در حالیکه در نیمه دوم سال ۱۳۵۹ هواداران و اعضای آن به چند برابر رسید. با همزمانی استعفای دولت مهندس بازرگان یکی از بنیانگذاران مجاهدین خلق و اشغال سفارت آمریکا توسط « دانشجویان خط امام » و عدم پذیرش کاندیدایی رجوی توسط خمینی برای انتخابات ریاست جمهوری در ژانویه ۱۹۸۰، مجاهدین بیشتر خود را کنار گود یافتند و برای مشروعیت دادن و سهیم کردن خود در ادارة مملکت به بنی صدر روی آوردند و او را با خود همراه کردند و به دلیل اینکه آرای بنی صدر در حقیقت آرای خمینی بود و هیچگونه پایگاه مردمی نداشت در مخالفت بنی صدر با خمینی مردم از او و مجاهدین حمایت نکردند و بنی صدر و رجوی مجبود به فرار از ایران شدند.

بعد از اخراج بنی صدر توسط خمینی از مقام ریاست جمهوری در ۲۱ ژوئن ۱۹۸۱ پیوندی مابین رجوی و بنی صدر صورت گرفت که این پیوند با ازدواج دختر بنی صدر و مسعود رجوی دو جانبه شد.

- در ابتدا شورای مقاومت ملی عبارت بود از بنی صدر، مسعود رجوی، قاسملو، هدایت متین دفتری (از فامیل های مصدق و فراماسون)

- فرقه مجاهدین پس از آن با کمک قاسملو در نوار مرزی کردستان ایران محلی برای تمرینات تروریستی و قرارگاه بوجود می آورند و تعدادی از افراد مجاهدین خلق نیز به آنجا فرستاده می شود که همزمان دولت عراق امنیت و حمایت آنها را تضمین می کند.

تشکیل شورای مقاومت ملی

در سال ۱۹۸۱ مسعود رجوی و بنی صدر پس از رسیدن به پاریس تصمیم می گیرند که مجموعه ای از افراد و گروه های مخالف و نزدیک به افکار خود (اسلامی و مارکسیست) را البته با توصیة لرد کرومیت گرد هم آورند و تشکیلاتی را به نام شورای مقاومت ملی پایه گذاری کنند و برای بازگشت به ایران و تصاحب قدرت فعالیت کنند.

این گروه ها و افراد، معمولاً عناصر انقلابی بودند که در پیروزی فاجعه ۵۷ نقش داشتند و به قول آنها اهل عمامه حاکمیت را از آنها ربوده و سر آنها بی کلاه مانده بود ولی در اصل چنین نبود. استعمار برای بقای حکومت اسلامی نیاز به یک اپوزیسیون ضد مردمی و تندرو و غیر دمکراتیک داشت تا بتواند حکومت ابلهانة اسلامی ضد ایرانی را استمرار دهد و در کنار آن ثروت و سرمایه های ایران را چپاول کند.

البته همة گروه ها و افراد که در ابتدا وارد شورا شدند همگی قانون اساسی ضد بشری و ضد ایرانی حکومت اسلامی را قبول داشتند ولی می خواستند که خود آنها مسئولان اول کشور شوند.

دستور کار این بود که شورا به قدرت برسد و مابین خود قدرت را تقسیم کنند. افراد و گروه هایی که به اصطلاح شورا را بوجود آوردند مانند دکتر ابوالحسن بنی صدر، مسعود رجوی،  (حزب دمکرات کردستان) و عده ای از شخصیت های مصدقی مذهبی). البته به دلیل اینکه این شورا بازیچه ای در دست انگلیس بیش نبود به زودی مشکل رهبری در شورا را پیش می آورد و شورا مقاومت به اصطلاح ملی از روزی که دکتر بنی صدر در ۲۴ مارس ۸۳ جدا می شود و بعد در ۱۴ آوریل حزب دمکرات کردستان جدا می شود و تعدادی از شخصیت های سوسیالیستی- مذهبی مصدقی هم در آن سال جدا می شوند و مسعود رجوی می ماند و حوضش.

در ۹ ژانویه ۱۹۸۳ طارق عزیز نخست وزیر عراق با مسعود رجوی در محل اقامت او در حوالی پاریس ملاقات می کند و با پیشنهاد کمک مالی در ازای خرابکاری در ارتش و جاسوسی و دادن اطلاعات نظامی ارتش ایران، پیوندی ناگسستنی مابین این دو صورت می گیرد. دکتر بنی صدر با این پیوند مخالفت می کند و در ۲۴ مارس همان سال از مسعود رجوی جدا می شود.

ولی مسعود همواره اسم شورای مقاومت ملی را نگه می دارد، چرا که می بیند مردم از نام فرقة مجاهدین خلق متنفرند و تعدادی از مجاهدین را به نام افراد منفرد وارد شورا می کند. مسعود رجوی در ژوئیه ۱۹۸۴ به علت عشق به مریم ابریشم چی که یک دختر هم داشت فیروزه بنی صدر را طلاق می دهد.

به هر حال بعد از جنایت ها و خیانت های مجاهدین بر مردم ایران و کردهای عراقی و حتی بر اعضای خود، در دوم مه سال ۲۰۰۲ اتحادیه اروپا، مجاهدین را در لیست تروریست ها قرار می دهد و آمریکا نیز در ۱۵ اوت ۲۰۰۳ این فرقه را به لیست مجاهدین می افزاید. ولی به دلیل سرویس دادن این فرقه در روند استعمار جهانی و سرکوب کردن کردهای عراقی و نابود کردن اپوزیسیون راستین ایرانی برای براندازی، همواره این سازمان توسط انگلیس (خانة لردها)، پارلمان اروپا، فرانسه و آمریکا حمایت مالی و معنوی می شود و از طرفی این سازمان نیز نقش خود را برای استمرار حکومت احشام در ایران به خوبی ایفا می کند.

طبق گزارش های رسیده از منابع سازمان پارس و شورای براندازی در ایران : مجاهدین خلق بازوی نامرعی استمرار حکومت اسلامی می باشد و خدمات ارزنده ای برای به قدرت رسیدن رفسنجانی کرده است و طبق اسناد و مدارکی که توسط این منابع بر ملا خواهد شد، رفسنجانی برای حذف عواملی که سر راه به قدرت رسیدن او بودند از فرقه مجاهدین استفاده می کند.

در ۲ تیرماه انفجار محل حزب جمهوری اسلامی که مجاهدین به گردن گرفتند، رفسنجانی ۵ دقیقه قبل از حادثه از محل خارج می شود و ۷۲ تن به قتل می رسند.

در ۹ شهریور ترور رجایی رئیس جمهور و باهنر نخست وزیر

البته نباید فراموش کرد که رفسنجانی همراه با مسعود رجوی و تعدادی دیگر از سران حکومت اسلامی و همچنین رضا پهلوی و فرح دیبا و مشاوران آنها همگی در لژهای فراماسونری جهانی وابسته به انگلیس عضویت دارند. بارها جلسات این لژ با حضور عوامل جمهوری اسلامی، مجاهدین خلق و سلطنت طلبان پهلوی چی در پاریس تشکیل گردیده است و اینان در واقع مثلث نابودی ملت ایران هستند.

فرقة مجاهدین خلق (ماکسیست های مذهبی) با مشاورت لردهای انگلیس توانایی عجیبی در نوسان و تغییر شیوه های خود دارند و برای اغفال مردم از هیچ نیرنگی رویگردان نیستند. چرخش های گوناگون در مواضع و عملکرد و همچنین باورهای پایه ای این فرقه نشان می دهد که تا چه حد خطرناک هستند و در منفعت طلبی و به قدرت رسیدن از هیچ خیانت و جنایتی رویگردان نیستند. این فرقه تنها تشکیلات به اصطلاح اپوزیسیون است که با خشونت با اعضای خود برخورد کرده است و با به کار بردن شیوه های پیچیدة شستشوی مغزی و همچنین زندانی، شکنجه و اعدام اعضاء خود که فقط نمی خواستند در مسیر قدرت طلبی و حاکمیت طلبی رهبران فرقه، در خیانت و جنایت آنها شریک باشند، گوی سبقت را از پولپوت و استالین بردند.

اعلام انقلاب ایدئولوژیک

اعلام انقلاب ایدئولوژیک برای توجیح ازدواج مریم ابریشم چی و مسعود رجوی بود. در ۸ فوریه ۱۹۸۲ در یک درگیری مسلحانه موسی خیابانی و همسر مسعود رجوی که در ایران بود کشته می شوند. مریم ابریشم جی همراه شوهر و دخترش به پاریس می آیند. البته نام خانوادگی مریم « عضدانلو » از فامیل قاجار است که تمام اعقاب آنها از مزدوران انگلیس می باشند و برای همین است که خانة لردهای انگلیسی مانند یک طفل معصوم از مجاهدین خلق حمایت می کند.

مریم ابتدا به عنوان کمک به فیروزه (همسر مسعود رجوی) در کارهای منزل وارد کار می شود و با او نیز در ظاهر دوست می شود ولی درباطن قصد و برنامه ریزی دیگری داشت. مریم رفته رفته خود را به مسعود نزدیک می کند و به گونه ای عمل می کند تا مسعود را به خود علاقمند کند و با رفتارش به مسعود می فهماند که تنها اوست که می تواند در کنار مسعود، او را در رسیدن به هدفش موفق گرداند. مریم ابریشم چی بزودری فیروزه را کنار زده و برای رسیدن به قدرت ما بین آنها اختلاف می اندازد و بیشتر اوقات خود را با مسعود در دفتر او می گذراند و حتی بسیاری از شب ها نه مسعود و نه مریم به خانة خودشان نمی روند و مشکلات خانوادگی روز به روز اوج می گیرد.

مریم به دلیل اینکه بسیار فرصت طلب و قدرت طلب بوده و هست، تنها راه رسیدن به مقام « زن شمارة یک مجاهدین » را نزدیکی و در نتیجه هم خوابگی با مسعود می بیند و برای همین بود که شوهر و بچة خود را فراموش می کند و مسعود را انتخاب می کند و با برنامه ریزی فیروزه را نیز کنار می زند و برای اینکه روابط ناسالم مسعود و مریم را موجه نشان دهند و این بی آبرویی را به خورد اعضای نادان و مزدور خود بدهند، با همیاری برنامه ریزان انگلیس (لرد کرومیت) پروژة انقلاب فرهنگی را اختراع می کنند.

در جراید مجاهد گفته شد که جدا شدن مسعود و فیروزه به علت اختلاف ایدئووژیک مابین بنی صدر و مسعود بوده است، در صورتی که عشقی که بین مسعود و مریم در آن زمان بوجود آمده بود (و اکنون وجود ندارد) باعث این بی آبرویی انقلابی شد. در این زمان نیز احمد ابریشم چی از مریم طلاق می گیرد، البته برای اینکه مسعود با احمد مشکلی پیدا نکند مسعود خواهر ۱۷ سالة موسی خیابانی (آذر) را به احمد ابریشم چی می دهد و در عوض زن او مریم ۳۳ ساله را مطالبه می کند. البته در این نقل و انتقال هم احمد برنده شد و در اینجا مسعود باخت و از این زمان شاهد سقوط شخصیتی و روانی او می باشیم.

در ۱۴ آوریل ۱۹۸۵ تحت پوشش انقلاب ایدئولوژیک یا اندیشه ای و در اصل نام انقلاب بی فرهنگی در فرقة مارکسیست های اسلامی روی می دهد. مسعود رجوی با مریم عضدانلو ازدواج انقلابی می کند. این سئوال پیش می آید که اعضاء کنونی فرقة مجاهدین خلق چگونه می توانند زنی را که به همسر و فرزندش خیانت کرده و برای به قدرت رسیدن، آنها را فدای جاه طلبی هایش نموده را چگونه به عنوان رهبر بپذیرد؟

جشن عروسی مریم و مسعود در ۲۰ ژوئن ۱۹۸۶ با شکوه هر چه بیشتر صورت گرفت و بیش از ۳۰۰ هزار فرانک خرج شد. مراسم ازدواج به عهدة شهرزاد صدر حاج سید جوادی دختر حاج سید جوادی (داستان هویدا) وزیر دادگستری بنی صدر صورت گرفت. در جشن عروسی مهدی یعقوبی و همسرش (اشرف ربیعی خواهرزن قبلی مسعود)، پوران بازرگان، تراب حق شناس که از اعضای اصلی و کمیتة مرکزی بودند مراسم را ترک می کنند ولی دیگران از جمله منوچهر هزار خانی، هدایت معین دفتری (نوة مصدق)، شیخ جلال گنجی، ناصر پاکدامن و حاج خلیل رضایی با قبول این پیوند و شرکت در مراسم کمیتة مرکزی را تشکیل می دهند.

در این مراسم ۷۰۰ نفر دعوت بودند که اکثراً کمونیست ها و عده ای از اعضای مجاهدین و تعدادی نیز فرانسوی بودند. عقد با مهریة قرآن، ستارة سرخ، آینه شمعدان، یک شاخه زیتون و یک دفترچه از اسامی کشته شدگان در درگیری های مختلف از زمان شاه تا خمینی صورت گرفت.

در این زمان یکی از مسئولان سازمان به نام علی زرکش به مخالفت با این انقلاب مسخرة ایدئولوژیک به پا می خیزد ولی توسط مسعود و مریم از فرقه اخراج شده و بعد هم به قتل می رسد.

به گفتة ابراهیم ذاکری مسئول سرویس اطلاعاتی مسعود رجوی بعد از به قتل رسیدن زرکش پست او را به مریم می دهند. پرویز یعقوبی نیز به دلیل مخالفت با رجوی بر می خیزد که او نیز اخراج می شود و مسعود شروع به آزار و شکنجة مخالفان این ازدواج می کند و تعدادی از آنها نیز کشته و ناپدید می گردند.

مسعود خدابنده که در اواخر سال ۱۹۷۰ وارد فرقة مجاهدین خلق شده و اکنون از آنها جدا شده است و در انگیس زندگی می کند می گوید:

« بعد از فرار مسعود رجوی و بنی صدر از ایران در سال ۱۹۸۱، تصمیم گرفته شد که یک ایستگاه رادیویی از اروپا خریداری شود و به ایران آورده شود. من به آلمان رفتم و در آنجا همراه با سعید شاهسنودی یک فرستندة ۳۸۰ کیلو وات خریداری کردیم و گفتیم که آنها را برای مجاهدین افغان که با روسیه می جنگند می خواهیم.

ما فرستنده را پس از تحویل و نقل و انتقالات مختلف به سردشت در کردستان ایران آوردیم. در آن زمان PDKI حزب دمکرات کردستان با ما همکاری داشت. در نتیجه ما هم به نفع حزب کردستان و هم به نفع مجاهدین خلق برنامه پخش می کردیم.

در سال ۱۹۸۳ من به پاریس فراخوانده شدم و محافظ و مراقب فیروزه بنی صدر که در آن زمان همسر مسعود رجوی بود، شدم. همزمان و هر روز من می بایست یک گزارش از ملاقات ها و گفتگوهای او با اشخاص مختلف به مریم ابریشم چی که در آن زمان منشی مخصوص مسعود رجوی بود، می دادم.

مریم بسیار باهوش، قدرت طلب و فرصت طلب بود. او رفته رفته به مسعود فهماند که تنها اوست که مسعود را درک می کند و خودش را روز به روز به او نزدیک تر و علاقمند تر نشان می داد و مسعود هم در خلأ خود بزرگ بینی بود و مریم می توانست این خلأ شخصیتی او را پر کند. »

ارتش رهایی بخش مسعود و مریم

در اوایل سال ۱۳۶۵ و در اوج دوران آشفتگی های سیاسی استراتژیک سازمان، دست غیبی به یاری مسعود رجوی آمد، دولت ژاک شیراک، رجوی را به دلیل عدم توجه به قوانین داخلی و امنیتی کشور فرانسه از این کشور اخراج کرد. شورای ملی مقاومت در نشست ۲۳ اردیبهشت ماه ۶۵ خود طی بیانیه ای اعلام کرد که « برای خنثی کردن توطئه های دشمن از یک سو و پاسخ گویی به الزام های مرحلة جدید تدارک قیام از سوی دیگر، محل اقامت آقای مسعود رجوی مسئول شورا از اروپا به کشور عراق منتقل می شود. شورای مقاومت این انتقال را برای گسترش و سازماندهی نیروهای مسلح انقلاب نزدیک، امری لازم و آخرین گام برای عبور به خاک میهن  می داند ... ». به دنبال عزیمت مسعود رجوی از پاریس به بغداد، در همة امور سازمان تغییراتی ایجاد شد. این تغییرات در شیوة سازماندهی نیروها و جنگ برای سرنگون کردن حکومت اسلامی در نظر گرفته شده بود. در همین راستا، شیوة جنگ ها که پیش از آن پارتیزانی در کردستان و جنگ چریک شهری در شهرهای ایران بود، به شکل جنگ های گردانی در مناطق مرزی با ارتش و سپاه پاسداران ایران سازماندهی شد. ضمن اینکه این دوران مصادف بود با شدت گرفتن جنگ هشت ساله بین ایران و عراق.

با آغاز عملیات گردانی که تکامل جنگ های چریکی و پارتیزانی نامگذاری شد، استراتژی جنگ آزادیبخش در آذرماه ۱۳۶۵ پا گرفت. در این راستا چون این استراتژی در نهایت به سود طرف عراقی تمام می شد، سیل آموزش های نظامی، کمک های مادی، تسلیحاتی، پشتیبانی، لجستیکی، اطلاعاتی و سلاح های عراق به سمت سازمان مجاهدین خلق سرازیر شد.

هادی شمس حائری عضو سابق شورای مرکزی سازمان که خود تا سال ۱۳۷۰ در عراق با تشکیلات همکاری می کرد، دربارة حضور مسعود رجوی در عراق و تغییر استراتژی سازمان چنین نوشته است:

« در سال ۱۳۶۵ به دلیل پاره ای مسائل که بر ما معلوم نیست، و آن طور که مجاهدین می گویند در یک معاملة پنهانی بین فرانسه و رژیم جمهوری اسلامی، رجوی از فرانسه اخراج و به عراق عزیمت می کند. رجوی در درون روابط ادعا کرد که از مدت ها قبل قصد داشت که به عراق بیاید. (رجوی چند روز پس از ورودش به عراق از محل اقامتش در بغداد طی یک مکالمة تلفنی به نگارنده گفت که من مدت ها پیش می خواستم به عراق بیایم اما شرایط اجازه نمی داد) اما در روابط بیرونی چنین وانمود می کرد که دولت فرانسه در اثر زد و بندهای امپریالیستی و توطئة چریک های فدائی خلق، او را اخراج نموده و ناگزیر گشته به عراق بیاید. با آمدن رجوی به عراق که از روی ناچاری و اجبار بود، بار دیگر ماشین تحلیل سازمان به کار افتاد و طی نشست های متعدد این پرواز را پرواز سرنوشت ساز و نقطة عطف پر خیر و برکت برای « مقاومت » ایران برآورد کردند و گفتند « با آمدن رهبری به عراق ما اکنون در فاز سرنگونی (جمهوری اسلامی) قرار گرفته ایم ... » پس از چند ماه گفتند که « سازمان به این نتیجه رسیده که جنگ چریک شهری و فرماندهی از پشت خط تلفن، راست روی بوده و جوابگوی به میدان کشیدن عنصر اجتماعی و سرنگونی نیست و به منزلة عبور از سوراخ سوزن است و حالت میکرو دارد ... با آمدن « برادر » به عراق اوضاع دگرگون شده و ما در آستانة حاکمیت قرار گرفته ایم و لذا عملیات نظامی هم باید متناسب با این مرحله، یعنی ماکرو باشد. از طرف دیگر ما تا به حال از فرصت جنگ ایران و عراق، آنچنان که باید و شاید استفاده نکرده ایم و به آن بهای کافی نداده ایم. در صورتی که چنین موهبتی در کنار ما وجود دارد و ما می توانیم جنگ جبهه ای را با رژیم شروع کنیم ... » در اثبات و درستی خط تشکیل ارتش و اندر مزایا و برکات و تردید ناپذیری آن، چنان با شور و شوق و خوش باوری سخن می گفتند که گویا این آدم های آنها نبودند که در مورد خط و خطوط قبلی هم با همین اصرار و پافشاری، آنها را درست ترین می خواندند.

پژوهشگر نظامی « آنتونی کوردزمن » تجزیه و تحلیل دیگری را ارائه داد : « نتیجة نهایی اقدام فرانسه، در هر حال، دادن امکان دسترسی بسیار بیشتر رجوی به تسلیحات، امکانات آموزش در نزدیکی مرز و منابع مالی بیشتر بود. »

در تاریخ ۲۹ خرداد ۱۳۶۶، یک سال پس از استقرار کامل تشکیلات سازمان در عراق، پیام رجوی در آستانة ۳۰ خرداد مبنی بر اعلام تأسیس « ارتش آزادیبخش ملی » منتشر شد. بعدها روز ۳۰ خرداد به عنوان زمان تأسیس ارتش سازمان تثبیت شد و سازمان با پیوند دادن این موضوع به آغاز شورش مسلحانه علنی سازمان در سال ۶۰ تأکید داشت که استراتژی جدید در ادامة همان استراتژی خرداد ۶۰ شکل گرفته است.

با اعلام تشکیل ارتش آزادیبخش که با تبلیغات زیاد و اغراق آمیز در رسانه های گروهای منطقه و غرب مطرح شد، سازمان با کمک ارتش عراق، کمیت و کیفیت عملیات خود را شدت بخشید. شمس حائری که خود در آن زمان در داخل تشکیلات و به عنوان عضو شورای مرکزی از نزدیک ناظر وقایع بوده است، می نویسد :

« ارتش آزادیبخش آخرین استراتژی از نوع مسلحانه بود که به گل نشسته بود. تعداد نفرات این ارتش هرگز از دو هزار نفر (جز در مقطع عملیات فروغ جاویدان که از تمامی اروپا و آمریکا نیرو بسیج کرده بودند و عدة زیادی اسرای جنگی را نیز (با تهدید و تمطیع) در آن وارد نمودند و رقم نفرات را به شش هزار نفر رساندند)، تجاوز نکردند. سربازان مسعود و مریم (اصلاحاتی که به رزمندگان داده بودند) طی چند عملیات توانستند ضرباتی به رژیم بزنند و تعدادی از پاسداران و سربازان ایرانی را به اسارت بگیرند. در تمامی این عملیات، دیده بانی و توپخانه ارتش عراق به کمک ارتش آزادیبخش می آمدند و آنها تعیین می آمدند و آنها تعیین می کردند که از کدام نقطه باید حمله شود و اساساً بدون حمایت عراق عملیات غیر ممکن بود. این حملات از خاک دشمن و در بحبوحة جنگ ایران و عراق قبل از اینکه نتایج و دستاوردهای مثبت سیاسی داشته باشد، تأثیر منفی روی مردم گذاشت و به ضد خود تبدیل شد، و به علت نامشروع بودن نتوانست نیروهای نظامی و مردم ایران را به سوی خود جلب کند. این حملات اگرچه پیروزی های مقطعی و ناچیز نظامی در بر داشت، اما بهره های تبلیغاتی و سیاسی آن به جیب رژیم جمهوری اسلامی ریخته می شد.

آنچه که به نام ارتش آزادیبخش سازمان، در عرصة تبلیغات ارائه می شد، در واقع چیزی نبود جز بخشی از ارتش عراق، با این تفاوت که نفرات آن دارای ملیت عراقی نبودند و به زبان فارسی سخن می گفتند ولی در کنار نیروهای صدام علیه کشور سابق خود می جنگیدند. در طول جنگ هشت ساله، به دلایل مختلفی از جمله تحولات استراتژی و تاکتیک دو کشور و نوسانات وضعیت سیاسی و نظامی، مناطقی از خاک ایران و عراق مدتی توسط دیگری تصرف می شد و دست به دست می گشت.

عراق که در سال ۱۳۵۹ با ۱۲ لشگر به ایران حمله کرده بود، در سال ۱۳۶۶، ۵۰ لشگر مجهز و آموزش دیده به مصاف نیروهای حکومت اسلامی ایران آورد که ارتش کوچک سازمان در دل این مجموعه بزرگ وظیفه مشارکت در برخی عملیات ایذایی و صدمه زدن به واحدهای کوچک پراکنده نظامی ایران در مناطق مرزی را بر عهده داشت و چون نیروهای سازمان با پوشیدن لباس شبیه نیروهای ایرانی و سخن گفتن به زبان فارسی می توانستند عملیات فریب را در موارد زیادی اجرا کنند و تخلیة اطلاعاتی سریع اسرا را به انجام برسانند، به یگان ویژه ای با توانایی ها و کارکردهای اختصاصی در ارتش عراق، تبدیل شدند و به نوشتة کتاب منتشره از سوی مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ مثلاً در مناطق جنوبی « بیشترین تلاش منافقین در خطوط پدافندی ارتش ایران و با هدف گرفتن اسیر و تخلیه اطلاعاتی آنجا انجام می شد »

ارتش عراق برای بهره برداری های اطلاعاتی و جنگ روانی، در بعضی حملات پراکنده، نیروهای مجاهدین خلق را به کار می گرفت و گاه گروه هایی از آنها را در برخی مناطق متصرفی خود مستقر می کرد و تعدادی از ضربات معمول و متداول دوران جنگ را به نام سازمان ثبت می نمودند. در مواردی هم نیروهای سازمان در عملیات ایذایی علیه واحدهای کوچک و پراکنده مناطق جنگی، خود به تنهایی اقدام می کردند، که در این موارد هم پشتیبانی لازم اطلاعاتی و لجستیکی ارتش عراق کماکان وجود داشت. در چند روز مورد بخشی از غنائم جنگی متصرفی ارتش عراق و اسرای ایرانی در اختیار سازمان قرار می گرفت تا در تبلیغات رسانه ای، به نمایش گذاشته شوند و برای ارتش آزادیبخش سازمان هویت و عظمت و ابهت فراهم سازند.

در تبلیغات سازمان مانند سایر موارد، تصویر به شدت اغراق شده و خلاف واقعی از عملیات نظامی ارتش آزادیبخش ارائه می گردید که بر اساس آن، این ارتش کوچک توانسته بود ده ها هزار تن از نیروهای مسلح ایرانی را کشته و هزاران تن را اسیر کند !

شروع همکاری مسعود و صدام

زمانی که شورای مقاومت ملی با همراهی حزب دمکرات کردستان بوجود می آید، به دلیل روابط صمیمانه قاسملو با عراق، روابط مسعود با عراق نیز بسیار حسنه می شود. بعد از ملاقات مسعود و طارق عزیز در پاریس، مسعود مستقیماً بدون واسطة قاسملو با صدام وارد مذاکره شد و در سال ۱۹۸۳ او یک قرارداد صلح و همکاری با صدام امضاء می کند. در این زمان مجاهدین با همکاری حزب دمکرات کردستان و حمایت صدام یک قرارگاه نظامی در نوار مرزی داخل کردستان ایران احداث می کند و گوش به فرمان صدام با اجازة او فعالیت نظامی خود را به نفع مقاصد صدام شروع می کند.

پس از دو سال عملیات، حکومت اسلامی آنها را کنار می زند و مجاهدین خلق مجبود می شوند به کردستان عراق فرار کنند و در آنجا صدام در اختیار آنها قرارگاه های مختلفی می گذارد. مجاهدین خلق پس از امضای قرارداد بین مسعود و صدام، به صورت منابع اطلاعاتی و عملیاتی و ارتش غیر رسمی صدام در می آیند و برای انجام عملیات بیشتر در سال ۱۹۸۶، رجوی مرکز عملیات فرقت مجاهدین خلق را به داخل عراق منتقل می کند و در ژوئن ۱۹۸۷ با کمک ارتش صدام، ارتش رهایی بخش مسعود و مریم بوجود می آید و مریم فرمانده کل قوا می شود. به گفتة مسئولان فرقه، ارتش پنج هزار نفری داشتند که با آن قصد کنار زدن حکومت اسلامی و بدست گرفتن حکومت را داشتند. نباید فراموش کرد که مسعود رجوی و مریم با حکومت اسلامی و قانون اساسی آن هیچ تضادی ندارند و فقط به جای خامنه ای، مسعود رجوی و به جای احمدی نژاد مریم در ایران حاکم شوند، البته اگر مردم ایران اجازه دهند. دیدیم که صدام با ارتش ۳۰۰ هزار نفری خود حریف ارتش ایران که بعد از انقلاب نیز صدمات زیادی دیده بود، نشد. چگونه این ارتش کوچک که مسئولان آن می دانستند که از حمایت حتی یک درصد از مردم ایران بهره مند نیستند، می توانست حکومت اسلامی را کنار بزند.

البته برای مزدوران، اجرای فرامین اربابان خارجی مهم است بدون در نظر گرفتن واقعیت های آشکار. فرقة مجاهدین خلق که بازیچة دست سیاستگزاران بین المللی در صدر آن انگلیس می باشند، می بایست در سناریوی از پیش نوشتة آنها نقش خود را ایفا کنند و در روند اپوزیسیون سازی ستون پنجم برای استمرار حکومت اسلامی که آن نیز دست نشاندة استعمارگران است همراه با سلطنت طلب های پهلوی چی فعال باشند.

تعدادی از عملیات نظامی ارتش صدام به همراهی ارتش مریم رجوی

پس از ورود رجوی به عراق (خرداد ۱۳۶۵)، نیروهای نظامی فرقه که از سال ۱۳۶۱ به تدریج در کردستان عراق مستقر شده بودند و پس از فراخوانی اعضای فرقه، از داخل ایران، ترکیه و پاکستان و دادن آموزش نظامی به آنها در قرارگاه ها، سلسله عملیاتی را در طول نوار مرزی ایران با حمایت و پشتیبانی ارتش عراق علیه ارتش ایران در مناطقی مانند سردشت، دهلران، مریوان، سرپل ذهاب، جنوب باوند و ارتفاعات کرمانشاه به انجام رساندند

پس از اعلام تشکیل ارتش آزادیبخش در ۳۰ خرداد ۱۳۶۶ و کمک های بیشتر نظامی و مالی صدام، حملات چریکی به مرزهای ایران جای خود را به رویارویی منظم با ارتش ایران داد از جمله عملیات مهم :

۱- عملیات چهل چراغ:

به دستور صدام و با حمایت ارتش او، فرقة مجاهدین خلق (مارکسیست های اسلامی بنیادگرا) در ژوئن ۱۹۸۸ به عنوان عملیات چهل چراغ، پیشروی خود را به طرف مرز ایران شروع می کند. مریم و مسعود به سربازان فریب خورده نوید پیروزی را می دهند و اعلام می دارند که تا تهران خواهیم رفت. با حمایت ارتش عراق فرقه فقط می تواند وارد شهر مهران شود و پس از چند روز مقاومت مجبور به عقب نشینی می شود و به قرارگاه خود در عراق باز می گردد. در این پیشروی نیروی هوایی صدام، مهران و منطقه اطراف آن را بمباران می کند و توپخانة صدام راه را برای ارتش مریم و مسعود باز می کند.

سازمان پارس

+ نوشته شده در Mon 14 Jul 2008ساعت 10:50 AM توسط میثاق آزاد |


وطن یعنی صف   نون  و  صف شیر        وطن  یعنی   همش   درگیر  ، درگیر

 وطن یعنی همین بنزین همین نفت            همین  نفتی  که  توی سفره ها رفت

 وطن یعنی  همین   سهمیه بندی             وطن    یعنی     کمربند   و    ببندی

وطن یعنی لیسانس ، علاف ، بیکار           کمی چایی ،  کمی قلیون  و  سیگار

وطن  یعنی  خیابان خواب ،  معتاد           پسرهای   فرار   ،      ای داد   بیداد 

وطن  یعنی   تموم   سهم   ملت              یه   تیکه    نونه    و     باقی  خجالت

وطن  یعنی   من و تو  در  محافل            ز   درد      اجتماع      خویش    غافل

وطن  یعنی   اداره   ،     زیر میزی          اگه  بیشتر  بدی  ؛   بیشتر  عزیزی !

وطن  یعنی  هزاران  پشت  کنکور           فدای    مدرک   از   گهواره   تا   گور

وطن   یعنی      امیر   قلعه نوعی!         (  اونم  ما  رو  گیر آورده    به نوعی! )

وطن  یعنی    هزاران  خونه خالی           زن   کوچه نشین    ،     مرد   زغالی

. . .

وطن  یعنی    حقوق   حقه   زن             : همه خوبن  به  جز    مادر زن    من!

وطن  یعنی   یه    دانشگاه آزاد              که   کلی    شهر ها  رو    کرد   آباد!

وطن  یعنی    لباس   برمودایی              (  ولی   تیپ   قشنگیه  ؛  خدایی !!! )

. . .

وطن  یعنی  که اصلاحات چینی              وطن  یعنی   یه  روز   خوش    نبینی!

وطن  یعنی   همین  آیینه دق!                وطن  یعنی    خلایق   هر   چه   لایق

وطن  یعنی  تحمل ، تاب ، طاقت            وطن   یعنی      حماقت   در  حماقت

+ نوشته شده در Sat 12 Jul 2008ساعت 8:28 PM توسط میثاق آزاد |


فرزندان ایرانزمین، اکنون ما در شرایطی هستیم که بیم حملۀ نظامی و بمباران ایران توسط نیروهای خارجی می رود. شرایط بوجود آمده، نتیجۀ عملکرد ضد ایرانی حکومت جبار اسلامی در ایران می باشد.

فرزندان ایرانزمین، از شماست که بپاخیزید و وجود پلید این حکومت جانی را نابود سازید. سازمان پارس و شورای براندازی تنها به یاری شما میهن پرستان و مبارزان راه آزادی ایران می اندیشد و بدانید که همبستگی فرزندان ایرانزمین برای نابودی شیاطین مذهبی در ایران چنان نیرویی تدارک خواهد دید که همۀ دشمنان داخلی و خارجی ایرانزمین را نابود می سازد و با همیاری یکدیگر ایرانی آزاد، آباد و سرافراز را پایه گذاری خواهیم نمود. با نابودی حکومت ملایان و اهل عمامه، روابط سالم و احترام متقابل کشور ایران با جهان گشوده خواهد شد و صلح و آرامش، رفاه و شادی به منطقه باز خواهد گشت.

فرزندان ایرانزمین اکنون بسیاری از افراد سرشناس در اپوزیسیون توسط حکومت اسلامی با حمایت بیگانگان خریداری شده اند. چهره های سرشناسی که زمانی می پنداشتیم از میهن پرستان می باشند و در میدان و عرصۀ پیکار با اهریمن با ما صادق هستند، اکنون می بینیم که چه ارزان چوب حراج را به پیشینۀ مبهم خود و پیکر زخم خوردۀ میهن اهوراییمان زده اند.

اینچنین است که نبود یک اپوزیسیون متعهد و کاردان را به جز سازمان پارس و شورای براندازی در خارج به خوبی می توان احساس نمود.

در این لحظات حساس از تاریخ مملکتمان، دو راه برای مردم ایران باقی مانده است، نخست، حمایت از سازمان پارس و شورای براندازی برای نابودی حکومت جبار اسلامی در ایران که پس از آن آزادی، آبادی و سرافرازی به همۀ ایرانیان ارزانی داده خواهد شد و یا در انتظار ماندن و چشم به بیگانگان دوختن، برای ویرانی ایران و کشتار بیشتر هم میهنان و اسیر ماندن در دام اپوزیسیون ستون پنجم حکومت اسلامی و در نتیجه اضمحلال روزانۀ میهنمان را شاهد بودن.

عملکرد ضد میهنی اپوزیسیون ستون پنجم حکومت اسلامی و بسیاری از ایرانیان در خارج برای استمرار شیاطین مذهبی در ایران به حد نهایت رسیده است.

حمایت مستقیم و غیر مستقیم عناصر ضد ملی و میهنی و همچنین قلم به مزدان بی سر و پا، طماع و مفت خوران فرصت طلب، از حکومت ضد ایرانی اسلامی در ایران، تاکنون هستی سوز و بنیاد برافکن در پیروزی یک حرکت برانداز میهنی علیه دستاربندان حاکم در ایران بوده است.

اینان فناکنندگان غرور و عرق میهن پرستانۀ ایرانیان بوده اند و تا این هنگام عملکرد و سخنان نفرت انگیزشان علیه منافع و مصالح ملی – میهنی تنظیم گشته است. این عناصر یاری رسان استمرار ملایان پلید و خونخوار و بیگانه پرست ضد ایرانی بوده اند. این قلم به مزدان فرصت طلب در نقش نویسنده، کارشناسان سیاسی – فرهنگی، شاعران و هنرمندان و همچنین برنامه سازان رادیو و تلویزیون های به اصطلاح ایرانی و خارجی در نقش روشنفکران تاریک اندیش، ضربات ناجوانمردانه ای بر پیکر عزیز مام میهن وارد ساخته اند. این خمیرمایه های بی شرمی، پستی و رذالت در کمال ناجوانمردی در اختیار سوداگران و کارگزاران استعمار جهانی بوده اند و در تقویت و استمرار جلادان حیله گر، دزدان و جانیان حکومت اسلامی از هیچ خیانتی علیه فرزندان ایرانزمین رویگردان نبوده اند و آنان را برای منافع مادی و اقتصادی خود به دژخیمان ضد ایرانی سپرده اند تا قربانی فرصت طلبی ها و سودجویی های شخصی آنان گردند.

فرزندان ایرانزمین به خود آیید، ایران اهورایی و آیندۀ این مرز پرگهر به شما نیاز دارد، بپا خیزید و در کنار سازمان پارس و شورای براندازی وظیفۀ ملی و میهنی خود را در قبال کشورتان به پایان برسانید و با مبارزه و نبرد علیه اهریمن مذهبی و ملایان ضد ایرانی آنان را به زباله دان تاریخ بیافکنید.

فرزندان ایرانزمین وظیفۀ ما به عنوان نیروی اصلی و کارساز اپوزیسیون برای نابودی دشمنان ایرانزمین آن است که هرچه فراتر در خارج از مرزهای میهنمان به افشاگری خوی پلید و ضد انسانی این حکومت شیطانی بپردازیم و در رسوایی عناصر ستون پنجم و مزدوران حکومت اسلامی در اپوزیسیون فعال باشیم تا دیگر نتوانند به فرزندان راستین ایرانزمین ضربه وارد سازند و همچنین با اعلانات و افشاگری های بین المللی، استعمارگران جهانی را از مسیر تخریب فرهنگ و نهاد ملی مان خارج سازیم تا بتوانیم براندازی حکومت اسلامی را با همت فرزندان راستین و مبارز ایرانزمین میسر سازیم.

فرزندان مبارز ایرانزمین در داخل، با هر حربه ای که در توان دارید به جان و مال این دستاربندان و اهل عمامه های شرور و دغل کار ضد ایرانی، صدمه برسانید و تا نابودی کامل این اشرار اسلامی دمی آرام نگیرید.

فرزندان ایرانزمین بدانید که نفس پلید حکومت اسلامی با مشکلات عمیق داخلی و خارجی روبرو می باشد که آن نیز زاییدۀ بیست و نه سال جنایت، دزدی و نابود ساختن فرهنگ ایرانی می باشد. فرزندان ایرانزمین، شیرزنان و آزادمردان مبارز، برای روز قیام ملی که روز آزادی و رهایی ملت ستمدیدۀ ایران می باشد آماده شوید. فرزندان مبارز ایرانزمین این شما هستید که می بایست با رزم و پیکار و از خود گذشتگی بپا خیزید و در جهت نابودی و براندازی حکومت جبار ضد ایرانی چاره ساز باشید. فرزندان ایرانزمین به امید نیروهای خارجی و آزادسازی ایران توسط آنان نباشید که به سود منافع و مصالح و همچنین آزادی و استقلال ایران آینده نخواهد بود. فرزندان ایرانزمین با همیاری شما در کنار سازمان پارس و شورای براندازی، اضمحلال و نابودی ملایان جنایکار حاکم در ایران و در کل حکومت اشرار اسلامی ضد ایرانی قطعی می باشد ولی فراموش نکنید که نخستین شرط، این است که عاشق باشیم، عاشق میهنمان و عاشق ایران و ایرانی.

فرزندان ایرانزمین من آرمان نوری از شما انتظار دارم که در مسیر مهر و دوستی با یکدیگر، تنها به آزادی، آبادی و سرافرازی میهنتان بیاندایشید و چنین است که زمینه ساز همبستگی و خیزش قیام ملی را فراهم خواهید آورد و پس از آن رهایی میهنمان از چنگال اختاپوس مخوف ضد ایرانی عملی خواهد شد.

 

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن                  شرط اول قدم آن است که عاشق باشی

 

 

جاوید ایران

 

 

دکتر آرمان نوری

 

 

B.P. 6593 -- 75065 Paris Cedex 02 –France – TEL : 0033(0)140266630

FAX: 0033(0)140266051 – Site Web: www.pars1.com -- www.armanemihani.com

info-Iran@aliceadsl.fr      ---       sazmanepars@aliceadsl.fr

+ نوشته شده در Thu 3 Jul 2008ساعت 10:11 PM توسط میثاق آزاد |


در سال 1359 که حکومت اسلامی در پرتگاه نابودی قرار داشت و بحران های داخلی سرنگونی حکام استثمارگر مذهبی را نوید می داد، حکومت اسلامی با تزویر و ریا و بدون اندیشیدن به منافع توده ها متوسل به جنگ ایران و عراق شد و با از میان برداشتن نیروهای دمکراتیک جامعه، به بقای ننگین خود استمرار بخشید.

تجربۀ نزدیک به سه دهه حکومت متحجر استثمارگر مذهبی در یک روند امپریالیستی وحشی، دزد و قاتل، دسترنج کارگران، کشاورزان و زحمتکشان ایران را به تاراج برد و نشان داد این دشمن داخلی با دشمنان خارجی فرق چندانی ندارد و نیروهای میهن پرست و تعدادی از نیروهای دمکراتیک چپ در نتیجۀ دنباله روی از رژیم حاکم زیر شعار « دفاع از میهن » نتیجه ای جز استمرار و تحکیم طبقۀ استثمارگر مذهبی و امتداد دیکتاتوری و نابودی خلق ها و زحمتکشان در ایران نداشت.

امروز حزب سوسیال ناسیونالیست ایران از وقایع 1360 درس آموخته است و سعی در این دارد که دیگر اشتباه نکند. واقعه 6 بهمن 1360 یکی از مهمترین رخدادهای سیاسی اجتماعی و حق طلبانه پس از پیروزی انقلاب اسلامی بود که چهرۀ کریه و استثمارگر امپریالیسم وحشی حکومتی را هویدا ساخت. حرکت جنگل و مبارزۀ قهرمانانۀ سربداران نشان داد که نیروی چپ پیشرو همواره در مسیر دمکراسی و منافع خلق های ایرانی از هیچ حماسه آفرینی دریغ نورزیده است.

اکنون که شورای براندازی وارد مرحلۀ عملیاتی گشته است، ما با پیوند با جنبش براندازی حق طلبانۀ و دمکراتیک ملت ایران در عملیات ضربه زدن و نابود کردن حکومت اسلامی شرکت خواهیم جست و مبارزه تا براندازی را ادامه خواهیم داد.

در روند تزلزل روزافزون حکومت اسلامی در محافل بین المللی، ما از کارگران، کشاورزان، زحمتکشان و در کل از همۀ خلق های ایرانی می خواهیم که برای نابودی هرچه زودتر طبقۀ استعمارگر متحجر مذهبی، نه تنها در انتخابات شرکت نکنند بلکه مبارزۀ مثبت و رویارویی و جنگ علیه استثمارگران دیکتاتور مذهبی را آغاز نموده و شعار مبارزه تا براندازی را فراموش نکنند. ما اکنون درگیر یک مبارزۀ جدی تا به آخر و آشتی ناپذیر با حکومت ضد خلقی هستیم. خلق های مبارز ایران بدانند که ایستادگی و رزم در برابر شرایط سخت و استقامت در بحرانهای طاقت فرسا، شرط اول پیروزی می باشد.

همگام با حزب سوسیال ناسیونالیست ایران شویم!

+ نوشته شده در Sat 28 Jun 2008ساعت 2:51 PM توسط میثاق آزاد |


« رامین کامران »  

چگونه اسلام « سكولار » شد

 

از زمانی كه شاپور بختیار در مقابل خمینی ایستاد و لزوم لائیك بودن حكومت را به همگان گوشزد كرد بیست سالی گذشت تا تجربهٌ حكومت اسلامی مردم ایران را به لزوم جدایی دین و دولت متقاعد ساخت. طبعاً این گرایش اساسی و درست كه جزء فراموش شده و به سرانجام نرسیدهٌ تجدد در ایران بود نمیتوانست از چشم اسلامگرایان پنهان بماند و گروه اخیر می بایست به دلیل خطری كه از آن برمیخاست در برابرش واكنش نشان میداد و برایش «مهار اسلامی» می ساخت.

این كار با استفادهٌ نابجا (از بابت علمی) ولی كارآمد (از بابت سیاسی) از بحث «سكولار شدن دین» ممكن گردید. این امر مدتهاست پذیرفته شده كه اگر دینی به امور دنیوی بپردازد و بخواهد حیات این جهانی مردم را خارج از حوزهٌ خاص مذهب سامان بدهد «سكولار» خواهد شد. این فرآیند در حكم دنیوی شدن و به تناسب فاصله گرفتنش از امور معنوی است. كسی كه برای دین اهمیت قائل باشد و بخواهد همین مفهوم را با استفاده از عبارتی آشنا و سنتی بیان كند احتمالاً در این مورد خواهد گفت كه «دین به دنیا آلوده شده» یا « دین نباید به دنیا آلوده گردد». تمامی بار منفی فرآیندی كه دین را دنیوی یا سكولار می كند و تقدس آنرا تحلیل می برد در این عبارات درج است ولی مقاله نویسان اسلامگرا و از جمله آنهایی كه نام روشنفكر اسلامی یا دینی بر خود نهاده اند، بسیار پذیرای فكر «سكولار» شدن اسلام شدند و این را هم به عنوان یكی از معجزات حكومت اسلامی به همگان عرضه نمودند و ادعا كردند كه اسلام نه تنها تمامی محاسن شرق و غرب را در عین پس زدن هر دو در خود جمع آورده است بلكه توانسته حتی سكولاریسم را هم به فهرست دستاوردهای فرهنگ پربركت اسلامی علاوه كند و از این بابت هم استغنای خویش را به جهانیان اثبات نماید. طبعاً این امر كه سكولار شدن از دید هر مذهبی عیب است و نه حسن از قلم افتاد چون فایدهٌ سیاسی مغشوش كردن اذهان و چنگ انداختن بر مفهوم سكولاریسم در شرایطی كه مردم طالب این كالا بودند بر معایب مذهبی این كار میچربید. بخصوص كه به هر صورت این معایب در نظر آنهایی كه درد دین دارند معنی داشت و این درد هم چنانكه میدانیم در فهرست دلمشغولی های اسلامگرایان در مرتبهٌ آخر قرار دارد.

دلیل اینكه صاحب شدن مفهوم سكولار برای اسلامگرایان ممكن بود و چنگ انداختن به لائیسیته برایشان مقدور نبود در تفاوت معنای لغوی این دو كلمه نبود، چون از این بابت تفاوتی بین آنها نیست، در سابقهٌ شكل گیری و شیوهٌ به كارگیری آنها بود و در نهایت در بار تاریخی شان. حال اینها  را از نظر بگذرانیم.

 

دو كاربرد

 

اول از همه اینكه «سكولار» بیشتر مفهوم علمی است و ابزار تحلیل در صورتیكه «لائیك» مفهوم سیاسی است و ابزار عمل. سكولار شدن (sécularisation) بیشتر برای نامیدن فرآیندی تاریخی مورد استفاده قرار میگیرد كه الزاماً ارادهٌ مشخصی آنرا رهبری نكرده است. لائیك كردن (laïcisation) در درجهٌ اول به پیامد مستقیم سیاستی خاص اطلاق میگردد كه بنا بر تعریف برخاسته از اراده ای مشخص است. همین تفاوت راه تردید و بازبینی را، چنانكه لازمهٌ مفاهیم علمی است، در اولی به مقدار زیاد باز میگذارد و فرصت میدهد تا در مقام فرض هم كه شده معانی مختلفی به طور همزمان به آن نسبت داده شود تا پس از بحث و تدقیق (كه در علوم انسانی به ندرت ختم میگردد) یكی از آنها بر دیگران برتری یابد. خلاصه اینكه وارد كردن برداشتی سست ولی به ظاهر در خور تأمل از سكولاریسم به حوزهٌ بحث نه فقط ممكن كه آسان است.

در مقابل، لائیسیته مفهومی است كه بیشترین بارش را از سیاست برداشته است و در درجهٌ اول ناظر است به عمل. به همین دلیل بحثهایی كه از دل آن زاده میگردد كمتر «معنایی» و بیشتر «اجرایی» است و امكان مخدوش كردن آنها با در میان آوردن تولیدات مشابه اسلامی كم است. در حقیقت همین وجه اجرایی روشن است كه امكان بافتن سخنان متناقض را حول مفهوم لائیسیته كم میكند. راجع به دمكراسی میتوان یاوه های بسیار سر هم كرد و در عالم خیال به اسلام یا هر چیز دیگری هم پیوندش زد. همه به یاد داریم كه سالها «دمكراسی خلقی» رقیب رسمی دمكراسی لیبرال بود و در سراسر جهان از جمله ایران طرفدارانی داشت كه از آن دیگری بهترش میشمردند. لیبرالیسم هم به همین ترتیب و تا حدی قابل سؤاستفاده است. می بینیم كه برخی از مقاله نویسان اسلامگرا گاه از اینكه شهرت «لیبرال» هم پیدا كنند چندان گریزان نیستند تا بلكه از بركت این «تهمت» حرفهایشان خریداری بیابد. در مورد لائیسیته این كار از دو مورد دیگر مشكل تر است. البته در این هر سه مورد معیاری نهایی در كار است كه به ما فرصت تشخیص سره از ناسره را میدهد. این معیار كتاب لغت نیست نگاه به واقعیت تاریخی دمكراسی و لیبرالیسم و لائیسیته و مقایسهٌ آنها با اجناس مشابه است ولی این عمل در مورد سومی سریعتر صورت میگیرد چون این كلمه بر خلاف «سكولار»، به كلاهبرداری تئوریك كمتر میدان می دهد و كار را زودتر به حوزهٌ عمل و مراجعه به مثالهای عینی سوق میدهد.

 

دو ریشهٌ تاریخی

 

دو كلمهٌ لائیك و سكولار به ترتیب بیشترین رواج را در زبانهای فرانسه و انگلیسی دارد ولی علاقه یا آشنایی بیش و كم به این دو فرهنگ برای انتخاب بین آنها دلیل خوبی نیست. باید به سابقهٌ تاریخی این دو مفهوم در فرانسه از یكسو و انگلستان و آمریكا از طرف دیگر توجه كرد. در این هر سه كشور تفكیك بین دین و دولت مدتهاست كه عملی شده است. در انگلستان ملكه یا پادشاه این كشور، بر خلاف آنچه که شهرت دارد رئیس مذهبی کلیسای آنگلیکن نیست و فقط انتصاب اسقفها را بر عهده دارد و در اینجا عم مثل امور دولتی غیرمسئول است. این را هم عجالتاً متذكر بشوم كه قسم خوردن ریاست جمهور آمریكا به انجیل در قانون اساسی آن كشور پایه ای ندارد و رسمی است كه خارج از آن و محض پرطمطراق كردن تشریفات مربوط به تحلیف ریاست جمهور صورت میگیرد.

به هر حال تفاوت در راهی است كه این سه كشور برای روشن كردن تكلیف دین در سیاست و رسیدن به وضعیت مطلوبی كه حقوق افراد معتقد (از هر مذهبی كه باشند) و غیر معتقد را محفوظ بدارد، طی كرده اند. مشكل آمریكا از ابتدا پیدا كردن راه حل برای همزیستی مسالمت آمیز پیروان مذاهب مختلف مسیحی و در درجهٌ اول شاخه های پروتستانتیسم بوده است و از آنجا كه دولت این كشور با مذهب مسلطی طرف نبوده كه اكثریت مردم تابع آن باشند، كارش بیشتر صورت حكمیت داشته است. البته در بعضی موارد (مثل مورد معروف مربوط به تدریس نظریات داروین) موضعگیری در برابر كل مذهبیان متعصب لازم بوده است و انجام هم شده، ولی در جمع تثبیت دولت در مقام داور نهایی (نه طرف دعوا) آنرا تا حد زیادی از مقابلهٌ مستقیم با نفوذ مذهب بی نیاز كرده است. در مورد انگلستان هم بریدن از كلیسای كاتولیك به قیمت جنگهای داخلی بسیار سختی انجام پذیرفت و در نهایت نه به جدایی دین و دولت بلكه به ایجاد كلیسای رسمی آنگلیكن انجامید كه بنا بر تعریف تابع دولت است. این امر پسروی دین از امور دولتی را تابعی كرد از تحول دمكراتیك خود دولت انگلستان كه طی چند قرن و به تدریج صورت پذیرفت. به عنوان مثال اشاره كنم كه اجبار قسم خوردن به انجیل یا هر كتاب مقدس دیگر در هنگام ادای شهادت در برابر دادگاه از قرن نوزدهم در انگلستان ورافتاده است.

و اما مورد فرانسه. اكثریت غالب مردم این كشور كه قرنها لقب «دختر ارشد كلیسای كاتولیك» را یدك میكشید، پیرو این مذهب هستند و ریشهٌ كلیسا در جامعهٌ فرانسه هم قدیم است و هم عمیق. سردمداران انقلاب 1789 گام در راه قطع كردن رابطهٌ دین و دولت گذاشتند ولی پس از روی كار آمدن ناپلئون و بخصوص بازگشت بوربون ها این رابطه دوباره برقرار گشت و در عمل حدود صد سال (تا تصویب قانون مربوط به جدایی دین و دولت در 1905) طول كشید تا بالاخره فرانسویان توانستند مشكلی را كه از انقلاب به این طرف در راه حلش كوشیده بودند بگشایند. این كشمكش طولانی كه طرفداران دخالت مذهب در سیاست و مخالفان آنرا در نبردی طولانی درگیر كرد، باعث گردید تا موضع مخالفت با اختلاط دین و دولت كه در این كشور نام «لائیسیته» گرفته است، قوامی بیاید كه در دیگر كشورهای اروپایی ندارد و سرمشق آنهایی بشود كه در اطراف و اكناف دنیا با دخالت مذهب در سیاست مبارزه میكنند. این نكته را هم یادآوری بكنم كه ارزش كار فرانسویان به هیچوجه در این نیست كه یكشبه راه درست را یافته اند و به دنیا عرضه اش كرده اند. در این است كه برای یافتن چارهٌ كار بسیار بیش از دیگران دچار مشكل و متقبل زحمت شده اند. همین باعث شده تا از یك طرف مسئله را از ورای بحثهای فراوان و جدلهای عقیدتی كه در بینشان صورت گرفته، به صورت نسبتاً پالوده  ای طرح نمایند و از طرف دیگر به دلیل تنوع موضع گیری ها و جستجوی راه حل قانونی مناسب كه در طول سالیان انجام شده، تجربیاتشان در این زمینه فراوانتر و برای دیگران قابل استفاده تر باشد. این بار تاریخی سنگین است كه وجه عملی كلمۀ لائیسیته را این اندازه برجسته كرده است و در عین حال سؤاستفاده از آن را مشكل نموده.

 

دو مذهب

 

طبعاً نكتهٌ آخری هم هست كه تابع همین تجربیات تاریخی است و این است كه لائیسیته در كشوری كاتولیك شكل گرفته است و سكولاریسم در كشورهای حوزۀ پروتستان. برای ایرانیان كه مذهب شیعه در كشورشان اكثریت مطلق دارد روشی كه در مورد اول به كار بسته شده قابل استفاده تر است. تفاوت اصلی كاتولیسیسم و پروتستانتیسم در وجود و عدم مرجع اعلایی است كه رأیش در امور مربوط به مذهب قاطع و فاصل باشد. تمركز اقتدار مذهبی در مذهب شیعه به تناسب تسنن بسیار زیاد است و تشیع، بر خلاف آنچه كه شهرت دارد، كلاً بسیار به كاتولیسیسم شبیه تر است تا به پروتستانتیسم. طرف شدن با مذهب مسلطی كه اختیار ادارهٌ امور آن نسبتاً متمركز است، بسیار مشكل تر است تا طرف بودن با چندین و چند دسته و گروه مذهبی كه نه توان اتحاد دارند و نه امكان تمركز. به همین دلیل لائیسیته كه روش قاطع تری برای ممانعت از دخالت مذهب در شعب مختلف حیات انسان و بخصوص سیاست است، بیشتر مناسب با وضعیت ایران و ایرانیان است. دولت آیندۀ ایران باید خودش حد و حدود تقدس را تعیین كند و نمی تواند این كار را به اهل مذهب وابگذارد یا فرصت بدهد كه مذهبیان با هم كشمكش كنند تا سر آخر به عنوان داور از هم جدایشان كند. پس زدن تشیع و اسلام از میدان سیاست و دیگر اموری که به آنها مربوط نیست شرط اولیۀ برقرار شدن عدالت در بین گرایش ها و بستگی های مذهبی گوناگون در ایران است. وقتی این كار صورت گرفت دولت خواهد توانست به ایفای نقش داور اكتفا كند، نه قبل از آن.

 

دو شبهه

 

تا اینجا در مورد محاسن و كارآیی لائیسیته گفتیم، چند كلمه ای هم راجع به شبهه هایی كه در باب آن وجود دارد بگوییم كه بسیاری را از اعتنای به این مفهوم و كارآیی آن در میدان مبارزه باز داشته است و باعث شده تا نیرویی كه باید دیر یا زود حول آن بسیج شود به كندی به سویش جلب گردد.

اولین آنها تصور ضدیت لائیسیته است با مذهب كه از بن نادرست است. لائیسیته ـ درست بر عكس ـ محكم ترین ضامن آزادی مذهبی است. در جایی كه دولت در امر مذهب دخالت كند و مذهبی را بر باقی مرجح بشمارد آزادی مذهبی همگان را سلب مینماید. البته تكلیف آنهایی كه تابع مذهب رسمی نیستند روشن است و حاجت به بحث و اثبات ندارد ولی این سؤال برای برخی پیش می آید كه چرا آزادی پیروان مذهب مسلط از دست میرود. از بین میرود چون آنها ناچار میگردند تا به شكل معین و محدودی از این مذهب گردن بگذارند. مثال بارز این امر ایران امروز است. درست است كه ایرانیان غیرمسلمان از این آزادی محروم شده اند ولی مسلمانان چطور؟ روشن است كه سنیان هم از این آزادی بهره ندارند ولی شیعیان چرا؟ در نهایت این گروه هم از آزادی مذهبی محروم است چون اعضایش ناچارند به تفسیر معینی از این مذهب گردن بگذارند. یعنی به اسلامی سیاسی كه كاملاً مطابق با منافع گروه حاكم باشد و خلاصه اینكه تحت لوای اسلام از حكومت موجود حرف شنوی كامل داشته باشند. این است نهایت اختلاط ریاست سیاسی و مذهبی : مقدس شمردن اطاعت از حكام و كفر شمردن سرپیچی از حكم آنها.

لائیسیته، مذهب ستیز نیست فقط روش قاطعی است برای كوتاه كردن دست مذهب از چیزهایی كه بر آنها حقی ندارد و در رأس همه سیاست. مكتبی می تواند مذهب ستیز باشد كه برای مذهب جانشینی عرضه كند. لائیسیته نه خود مدعی جایگزینی مذهب است و نه جایگزینی برای آن پیشنهاد می كند بلكه با ختم كردن درازدستی های مذهب فضایی مناسب و آزاد برای رشد سالم شعب مختلف حیات انسان فراهم می آورد و در عین حال حوزه ای را كه در جامعه به فعالیتهای مذهبی اختصاص دارد تابع قانون و صحنۀ آزادی می كند؛ نه می گذارد كسی تحت لوای مذهب زور بگوید نه كسی به این دلیل زور بشنود. معین كردن حوزۀ فعالیت دین در حقیقت كمك به پالایش آن از اموری است كه اصلاً ارتباطی با تقدس ندارد و زدن این رنگ بدانها فقط اسباب سوء استفادۀ گروهی معین را فراهم می آورد. بسیار مایۀ تعجب است در فرهنگی كه قرنهاست دوری جستن دین از امور دنیوی و آلوده نشدنش به دنیا را یكی از شاخص های سلامت آن شمرده است، لائیسیته به این دلیل كه مبلغ و مجری قاطع این كار است مردود شمرده شود. البته اهل مذهب بیشتر نگران آلوده شدن دین هستند ولی باید توجه داشت كه در این اختلاط نابجا دنیا هم به همان اندازه آلوده می شود كه دین و كسانی كه توجهشان بیشتر معطوف به دنیاست، یعنی اكثریت غالب مردم، اقلاً به همان اندازۀ آنهایی كه دلبستۀ دین هستند از حق شكایت برخوردارند.

و اما شبهۀ دوم كه عبارت است از ترس از لطمه زدن لائیسیته به اخلاق و رواج یافتن آنچه كه بی بندوباری می نامند. این امر هم تابعی است از همان شبهۀ مذهب ستیزی لائیسیته. برخی افراد مذهب را اصولاً مترادف اخلاق می گیرند و خاصیت اصلی مذهب را رواج و حفظ اخلاق در جامعه می شمرند و چون به خطا تصور می كنند لائیسیته یعنی مذهب ستیزی، آنرا سست كنندۀ پایۀ اخلاق به حساب می آورند. این تصور همانقدر كه رایج است نادرست هم هست. اخلاق اساساً با مذهب ارتباط ندارد و بخشی است از حیات انسان كه مذهب از دیرباز موفق به ضمیمه كردن آن به خود شده است و به آن رنگ تقدس زده. این باعث شده كه بعضی تا آنجا پیش بروند كه نه فقط اعتقاد مذهبی به طور عام بلكه پیروی از مذهب خود را مترادف تبعیت از اصول اخلاقی بشمرند و باقی مردم دنیا را از این حوزه بیرون به حساب بیاورند. لائیسیته دست مذهب را (چنانكه از سیاست) از اخلاق نیز كوتاه می كند و بر خلاف آنچه كه برخی ادعا می كنند نه فقط اخلاق مردم را سست نمی كند بلكه با این كار پایۀ اخلاق را تحكیم می نماید.

پیروی از اصول اخلاق بر سه انگیزه استوار است، به ترتیب اهمیت: وجدان فردی، سپس فشار اجتماعی و آخر از همه ترس از عقوبت اخروی. سهم اصلی مذهب در ترویج اخلاق همین آخری است یعنی ضعیف ترین عامل و تكیۀ لائیسیته در درجۀ اول به وجدان فردی است یعنی قوی ترین ضامن رفتار اخلاقی. اول از همه بگویم كه اگر دو انگیزۀ اول از بین برود از آخری كار چندانی ساخته نیست. علاوه بر این، تكیۀ یك جانبه بر این آخری آن دو دیگر را از پایه سست می كند و به جای تربیت وجدان فردی و اهمیت بخشیدن به حفظ آبروی اجتماعی، مردم را از مجازاتی می ترساند كه دیر و دور است و می شود بر سرش با اهل مذهب و از ورای آنها با خدا، هزار چانه زد. بد نكردن از ترس خدا شایستۀ آدمی نیست كه وجدان دارد و آن كسی تیشه به ریشۀ اخلاق می زند که هول آخرت را جایگزین وجدان می کند.

وضعیت فعلی جامعۀ ایران به بهترین شكل نشان می دهد كه تقویت یك جانبۀ عنصر مذهب چگونه اسباب سستی اخلاق را فراهم می آورد. هر كس در ایران هنوز مذهب را پایۀ اصلی اخلاق می شمرد كافی است نگاهی به وضعیت جامعه و از جمله رفتار روحانیان بیاندازد تا ببیند ارتباط این دو از چه قماش است. همین اوهام مربوط به مترادف بودن مذهب و اخلاق بود كه بسیاری از ایرانیان را كه طالب زدودن فساد از دستگاه حكومت بودند به دنبال خمینی و شعار «حكومت اسلامی» او كشاند و باعث شد تا در عمل همت و زحمت و فداكاری هایشان منتهی به روی كار آوردن فاسدترین نظامی شود كه ایران معاصر به خود دیده است. نظام اسلامی هم كه مثل هر حكومت فاسد، برای دوام آوردن محتاج جامعۀ فاسد است از بدو تولد جامعۀ ایران را روز به روز بیشتر به سوی فساد سوق داده است.

 

بسیج نیرو

 

آخرین حسن شعار لائیسیته توانش در بسیج نیرو است. این توان هنوز از قوه به فعل نیامده است، به دو رشته دلیل. یكی آشنایی محدود مردم ایران با این مفهوم، با بار تاریخیش و با توانش برای ختم كردن عمر حكومت اسلامی؛ دیگر تصورات نابجایی كه در باب آن در گوشه و كنار پیدا شده و صرفۀ حكومت هم در پراكندن آنهاست، تصوراتی از همان قماش كه از نظر گذراندیم.

این هر دو عامل گذراست و به همان تناسب كه آن آشنایی حاصل و این توهمات زدوده شود از عمر حكومت اسلامی كاسته خواهد شد. لائیسیته مثل هر اندیشه و فكر نوی یكسره و بی مقاومت راه خود را باز نمی كند ولی مثل هر فكر منطقی و هر چارۀ لازم بالاخره این راه را باز می كند. مسئله در این است كه هر چه آگاهی مردم به كارآیی این مفهوم سریع تر صورت بگیرد رهایی خودشان از چنگ حكومت اسلامی زودتر انجام خواهد گرفت.

در ابتدای قرن گذشته عبارت « مشروطه » كه ای بسا بیش از لائیسیتۀ امروز برای مردم ایران ناآشنا می نمود بیان آزادیخواهی آنان گشت و به آنها فرصت داد تا نه تنها بر استبداد قاجار بلكه بر نظام قدیم كشورداری ایران نقطۀ پایان بنهند. صاحب فكران آن دوران كه ما انقلاب مشروطیت را مدیون وطن خواهی و نواندیشی و شجاعت آنها هستیم، این كلمۀ بیگانه را كه ساختۀ تركان عثمانی بود، به ایران آوردند و از آن شعار اصلی انقلابی را ساختند كه ایران را به راه تجدد انداخت. لائیسیتۀ امروز همان نقشی را بازی می كند كه مشروطۀ دیروز. یكی تاریخ ایران را به سیر جهانگیر تجدد پیوند زد، دیگری فرصت تجدید عهد با تجدد را برای آنها فراهم خواهد آورد. یكی بر استبداد كهن نقطۀ پایان نهاد، دیگری عمر استبداد کهن نما را ختم خواهد كرد. یكی گام اول در راه دستیابی به نظام سیاسی مطلوب بود، باشد كه دومی گام نهایی این راه بشود.

+ نوشته شده در Sat 28 Jun 2008ساعت 2:47 PM توسط میثاق آزاد |


در چنین رژیمی سخن از انتخابات، دهن کجی

به اصول و موازین انسانی است

جابر کلیبی

از تجاوز به دختران خُرد سال در زندان ها پیش از اعدام گرفته تا شکنجه وحشیانه مخالفان سیاسی، از سنگسار زنان تا قتل فجیع مخالفان در خانه های خود، از قطع دست و پا، در آوردن چشم ها از حدقه، انداختن افراد از ارتفاع تا ... ، همه و همه مشخصات عملی و حقوقی رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی است. اینها همه نص صریح قوانین اسلام است که بدون آنها اسلام معنای خود را از دست می دهد. پرونده سیاه این رژیم از زمان خزیدنش به قدرت مملو از فجایع بی شماری است که می توان آن را به درستی یکی از حلقه های مهم « تاریخ بربریت » در جهان نامید. اما، رژیم جمهوری اسلامی تنها در شکنجه، اعدام و سنگسار نیست که بربریت را به حد اعلاء رسانده است. در زمینه شرایط مادی زیست برای مردم زحمتکش ایران نیز چیزی جز بربریت اقتصادی و اجتماعی به ارمغان نیاورده است. کارگران و زحمتکشان به دلیل وضع بد معیشت و عدم توان آنها در سیر کردن شکم خانوادۀ خود دست به خودکشی دسته جمعی می زنند. این وضعیت غم انگیز انسانهایی است که بر گنجه ای از ثروت نشسته اند. زمستان امسال برای بسیاری از هموطنان ما، به برکت این رژیم فاسد، فاجعه آفرین بود. چه بسا افراد و خانواده ها در اثر سرمای شدید و فقدان وسایل ابتدایی جان خود را از دست دادند. قطع برق متوالی و فقدان گاز، در کشوری که منابع نفت و گازش چنان وسیع است که یکی از بزرگترین کشورهای صادر کننده است، نشانه دیگری از سیاست های ضد مردمی رژیم جمهوری اسلامی می باشد. مشتی سرمایه دار تحت عنوان رژیم اسلامی بر جان و زندگی مردم زحمتکش ما چنگ انداخته اند و امکانات عظیم مالی و انسانی کشور را صرف زندگی مجلل، تغذیه یک دستگاه عظیم سرکوب و گروهای اراذل و اوباش در داخل کرده و در خارج، در حساب های کلان بانکی خود واریز کرده اند تا زمانی که مردم تاروپود رژیم ارتجاعی را درهم نوردیند، اینان بتوانند، مانند سلف خود، خاندان پهلوی از اموال غارت شدۀ مردم به زندگی انگلی خود ادامه دهند. نگاهی به آنچه در ایران می گذرد، ستمی که به مردم، کارگران، دانشجویان، معلمان و ...، می رود، تنها نمونه اندکی از اعمال ضد مردمی رژیم جمهوری اسلامی است. این نمونه ها به خوبی نشان می دهند که تا زمانی که این رژیم با تمام جناح های خود بر جامعه ایران حاکم است، چیزی جز شکنجه و کشتار، فقر و مذلت، زندان و سرکوب نصیب مردم نخواهد شد. آزادی و رفاه اجتماعی مردم تنها با سرنگون ساختن کلیت رژیم اسلامی و برقراری یک نظام اجتماعی که در آن توده های مردم بتوانند آزادانه سرنوشت خویش را تعیین کنند، امکان پذیر است! از این رو به جای بحث در مورد انتخابات و چگونگی آن در نظام فاشیست اسلامی حاکم بر ایران باید در زمینه چگونگی درهم پیچیدن حیات ننگین آن فکر کرد!

+ نوشته شده در Sat 28 Jun 2008ساعت 2:42 PM توسط میثاق آزاد |


  
 

پس از انتشار اسناد مهم و شگفت انگیز شبکه فراماسونری در ایران توسط اسمائیل رائین، آن هم در زمانیکه حاکمیت ماسونها در ایران برقرار بود این گمان بوجود آمد که به زودی شاه از طریق اقدام کودتا مانندی به حکومت دویست ساله این باند فاسد و خیانت پیشه خاتمه خواهد داد ولی دیری نپایید که واکنش های تند و خشم آلود رهبران این شبکه نظیر شریف امامی که از حمایت و پشتیبانی دولت و طراحان انگلیسی برخوردار بود، زمینه سرنگونی شاه را فراهم نمودند که سبب شادی و شادمانی هر چه بیشتر این شبکه فاسد گردید.

تعداد زیادی از رهبران و رؤسای لژها و اعضای سازمان فراماسونری ماهها و هفته ها پیش از سقوط رژیم پهلوی و حتی پس از انقلاب با حمایت انقلابیون با خارج نمودن سرمایه های نامشروع خویش ایران را ترک نمودند و تعداد معدودی هم زیر چتر حمایت حکام شرع قرار گرفتند و با آنها همکاری نمودند.  

پس از انقلاب، شریف امامی در انتقال بسیاری از سرمایه ها و ثروت های بنیاد پهلوی که بعدها نام بنیاد مستضعفین را به خود گرفت، نقش اصلی را عهده دار بود. در ابتدا او توانست شبکه عظیم فراماسونری ایران را زیر چتر انقلابیون خارج کرده و در لوس آنجلس بازسازی نماید و سپس رابطه های جدید شبکه خارجی فراماسونری را با حکومت اسلامی فراهم می سازد. آشنایی دیرینه او با ملایان در ایران زمینه ایجاد لژ فراماسونری اسدآبادی را در حکومت اسلامی امکانپذیر می سازد که در سال 1361 تشکیل لژ اسدآبادی که محل اجتماع اعضای آن در میدان ونک تهران می باشد صورت گرفت. ریاست آن را به آیت الله مهدوی کنی طبق تشریفات فراماسونری می سپارد. چنین اقدامی و تشکیل چنین مجمعی با آگاهی ارتباطات بسیار نزدیک و دیرینه آیت الله مهدوی کنی (که همسر او نیز انگلیسی می باشد) با دولت انگلیس بوده است.

نام لژ اسدآبادی از جمال الدین اسدآبادی یکی از مزدوران فراماسون انگلیس گرفته شده است که در نشر استعمار مذهبی، خدمات فراوانی کرده است و لژ فراماسونری اخوان المسلمین توسط شاگردان او با حمایت انگلیس در مصر بوجود آمد. همانطور که می دانیم در زمان سلطنت پهلوی در لژهای همایون، مولوی و لژ بزرگ ملی ایران که محمد رضا شاه ریاست آن را به عهده داشت و همچنین در لژ اسدآبادی حکومت اسلامی تابلوی بزرگی از سید جمال الدین با پیشبند فراماسونری و در لباس استادی در محافل خود نصب می کردند و می کنند.)  سید جمال در مصر با لژهای دیگر فراماسونری نیز در تماس بوده و در محافل آنها نیز به عنوان مهمان (ویزیتور) شرکت می کرده است، از جمله:

۱- گراند لژ محلی مصر Grand lodge of Egypte

۲- لژ مازینی Mazzini که به زبان ایتالیائی کار می کرده

۳- لژ نیل Nile Lodge

۴- لژ یونانی قاهره که به زبانهای یونانی و فرانسه کار می کرده است.

سید جمال الدین پس از چهار سال فعالیت در لژ ماسونی وابسته به انگلیس و رسیدن به مقام « استاد اعظم » در سال ۱۸۷۹ به گفته ای به دلیل اعلام نمودن لائیسیته و مذهبی نبودن، از لژ کوکب شرق اخراج شد چرا که لژهایی که مستقیماً به انگلیس وابسته می باشند نهایتاً می بایست مذهبی باشند در صورتیکه ما می دانیم که سید جمال و دستیار او شیخ محمد عبده و جورجی زیدان از بنیانگذاران فکری اخوان المسلمین می باشند یعنی در مسیر پروژة استعمار مذهبی انگلیس فعال بوده اند، بنابراین او چگونه می تواند ناگهان اعلام لائیسیته کند؟ و این نیز سناریویی بود که در آن زمان توسط انگلیس برنامه ریزی شد.

معماران و استادان سازمان منحوس و مصیبت باری که نام فراماسونری بر آن نهاده اند، بعد از انقلاب شوم 1357 زمانیکه دو سه میلیون ایرانی باسواد و میهن دوست از مملکت خویش مهاجرت نمودند برای اینکه مبادا این نیروی عظیم انسانی با امکانات فکری و مالی خویش علیه حکومت اسلامی برخیزند، سه گروه از عمال مورد اعتماد خود را که سالها پیش به عضویت شبکه فراماسونری در آمده بودند مانند دکتر شاپور بختیار، فرح دیبا، مسعود رجوی و ... را مأمور نمودند تا با همکاری با سازمانهای جاسوسی سیا، انتلیجنس سرویس و موساد و همچنین دریافت کمکهای مالی، اپوزیسیون خارج از کشور را به دست آورند و با استخدام گروه بیشماری از باند روشنفکران و مزدوران خودفروش، نیروی سه چهار میلیونی میهن دوستان را خنثی نمایند.

به گزارش ساواک مورخ 26/9/1356 :

« در حال حاضر اعضای شورای عالی، درجه سی و سوم 16 نفر می باشند که قریباً آقای شریف امامی استاد اعظم لژ بزرگ ایران به عضویت شورای عالی پذیرفته خواهد شد  ... »

سند شماره 14: سوگندنامه نامبرده

« من جعفر شریف امامی اسوار و سرباز حقیقت این شمشیر را چون رمز تکلیف و نشانه فداکاری در راه دفاع از دیگران (یعنی سایر اعضاء) و کتاب آسمانی را چون چراغ راه خود می پذیرم (کدام کتاب آسمانی؟ انجیل؟! تورات؟! یا قرآن؟!) و به ایمانم و شرافتم و دینم (کدام ایمان؟ کدام شرافت؟ کدام دین؟) سوگند یاد می کنم و پیمان می بندم که با وفاداری همه تکلیف های یک بزرگ بازرس کل و با اختیار درجه سی و سوم (بزرگترین درجه فراماسونری در ایران) انجام دهم ... »

هم اکنون لژ اسدآبادی متشکل از بیش از سی لژ وابسته که انجمن حجتیه، مؤتلفه اسلامی، جامعه واعظ، حسینیۀ ارشاد، در آن جای دارند، با قدرتی بیشتر بر دستگاه رهبری عمل می کند. همه آخوندهای بانفوذ و مؤثر در حکومت اسلامی مانند رفسنجانی و ... در شبکه های فراماسونری اسدآبادی عضویت دارند و همچنین از بازاریان بانفوذ همچون عسگراولادی و ... در مسیر هماهنگ با سیاست های استعماری انگلستان به پیش می روند. این شبکه های فراماسونری اسدآبادی با همکاری فراماسون های مزدور رژیم سابق در لوس آنجلس ارتباط مستقیم دارند و در ترفندهای ضد ملی و میهنی برای استمرار حکومت اسلامی اشتراک مساعی می نمایند.

روزنامه مكزيكو هرالد فاش كرد كه در كنگره بين المللي فراماسونها كه بطور محرمانه در اكتبرسال ۱۹۸۲ در مكزيك برگزار شد، دونفر نماينده از طرف خمينی ، بنامهای سيد محمد شيرازی و سيد محمود دعايی، شركت داشته اند  (مكزيكو هرالد، چاپ مكزيكو سيتی.مكزيك-اكتبر۱۹۸۲)

ارتباط خمينی و دارو دسته اش با فراماسونری بين المللی، پيشتر ها آشكار گرديد. محمد بهشتی، عبدالكريم موسوی اردبيلی، ربانی املشی، سيد عبدالله شيرازی و عده ای ديگر عضو لژ اسلام فراماسونری بوده و هستند كه پس از آنكه خمينی جنايتكار از سيد جمال الدين اسد آبادی، اين سرسپرده انگليس، صهيونيسم و فراماسونری جهانی بعنوان نخستين رهبر انقلاب اسلامي خاورميانه نام برد، لژ اسلام به لژ سيد جمال الدين اسدآبادی تغيير نام يافت و مهدوی كنی رييس مادام العمر اين لژ است كه همواره يك پايش در تهران و پای ديگرش درلندن است. سيد محمد خاتمی. هنگامي كه دوشادوش بهشتی معدوم در آلمان و در شهر هامبورگ كار مي كرد، ديگر مدتها بود كه عضو فراماسونری بود. خود بهشتی در زمان اصل چهار ترومن در دفاتر اصل چهار كار می كرد و از آن هنگام به عضويت فراماسونری در آمد.

در اينكه بيشتر رهبران و دست اندركاران رژيم جمهوری اسلامی يهودی - ماسون هستند بر هيچكس پوشيده نيست. شيخ خزعلي، عطاالله مهاجرانی، برادران لاريجانی، ناصر مكارم شيرازي (كه زني انگليسی- يهودی نيز دارد)، نوربخش، هاشمی عراقی شاهرودی (از يهوديان عراق)، كمال خرازی (وی هنگامی كه در سياتل آمريكا درس می خواند به همه هم دوره ای های خود گفته بود كه يهودی است) حبيب الله عسكر اولادی تازه مسلمان (از آنجا وی تازه مسلمان است كه پس از مهاجرت خانواده اش از عراق به ايران، از دين يهوديت به اسلام گرويدند. گرويدن به اسلام مليت يهودی عسكر اولادی را تغيير نمی دهد. از آنجا كه امام يازدهم شيعيان فرزندی نداشت و بدين خاطر افسانه مهدی موعود پيش آمد، خانواده عسكر اولادی نيز خود را اولاد عسكر خواندند و بدينگونه به ريش مسلمانان اينگونه خنديده اند.) از جمله يهودی- ماسون های حاكم بر ايران می باشند.  

از باند خانواده هاشمی رفسنجانی سخن نمیگويم كه اين مسئله مانند روز برای هر ايرانی روشن است. باند خانواده رفسنجانی مانند باند خانواده خواجه رشيدالدين فضل الله همدانی وزير يهودی اشغالگران مغول. تمامی اهرمهای اقتصادی- سياسی را در دست دارند. باند يهودی- ماسون رفسنجانی بی اعتنا به خامنه ای تمامی كارهای خود را انجام میدهند. اين باند با در دست داشتن راديو و تلويزيونهای درون و برون مرزی (تلويزيون تپش و ديگر راديو و تلويزيونهايی كه مزدور عليرضا نوری زاده با آنها كار میكند) چندين سايت اينترنتی از جمله سايت رادیو فردا، رادیو اسراییل، رادیو بی بی سی، روزي دات كام و گويا و ... تلاش میكنند ايرانيان برون مرز را نيز همانند ايرانيان درون مرز كنترل كنند. بايد افزود كه پس از خواجه رشيدالدين فضل الله همدانی، سعدوالدوله يهودی وزير مغولها  شد كه مردم پس از پيروزی بر مغولان، سعد الدوله را تكه تكه كرده  و جلوی  سگ انداختند. در ايران هم روزی میرسد كه مردم ما ماسونهای فرمانروا بر سرزمين ما را تكه تكه كرده و جلوی سگ بیاندازند. آن روز پشت دروازه است.

کامران بهروزی - سازمان دانشجویان مبارز 

+ نوشته شده در Fri 27 Jun 2008ساعت 5:9 PM توسط میثاق آزاد |


الف - بيقرار

هموطنان، ايرانيان غيرتمند و شرافتمند :  فرزندان اين مرز و بوم چون شيران گرفتارآمده در قفس، مشغول غرش و تهاجم بر ديوارهاي قفس استبداد هستند تا با مشتهاي گره كرده شان، بدون اينكه بر چهره كسي چنگال يا پنجه اي بكشند ديوارها و تور استبداد حاكم را پاره كنند و فروبريزند.

رژيم جمهوري اسلامي در كليت، و نه خلاصه شده در وجود پليد احمدي نژاد و دولتش، بلكه تماميت اين حاكميت، يعني از رأس هرم قدرت گرفته تا هاشمي رفسنجاني و سيد محمد خاتمي و شيخ مهدي كروبي و دار و دسته اصلاح طلب و اصولگرا و ملي - مذهبي و غير و نيك مي دانند كه در دانشگاهها چه طوفاني برپاست و چه انفجار عظيمي در حال شكل گيريست.  مجموعه حاكميت بخوبي دريافته است كه پايان كار لحظه به لحظه دارد نزديك و نزديكتر مي شود. فرياد حق طلبانه معلمان را ظاهراًدرگلو خفه كردند، ما كه در اين جهنم هستيم و شما كه در آنسو نشسته ايد غروغري كرديم و بعد بكار خودمان پرداختيم تا شب لقمه ناني يا اگر ميسر باشد چند سيخ كبابي را بر سر سفره خودمان بياوريم. گارگران شركت واحد و رهبران آن جنبش را گرفتند و زدند و زنداني كردند، باز هم همان كرديم كه در مورد معلمان كرده بوديم. زنان ما رادركوي و برزن بجرم بدحجابي و بي حجابي و اتهامات و چرندياتي از اين دست سركوب كردند، باز همان بود. دانشجويان اين سرزمين را در 18 تير 78 با سبعيت تمام به غل و زنجيركشيدند، گروهي مان بجز دوختن كلاه از آن نمد، و گروهي ديگر با هدفي ديگر و گروه ديگر با ... چه پولها و كمكهائي كه بنام آنها جمع آوري نكردند و به ... نريختند. كارگران هفت تپه اهواز را بجرم فرياد بخاطر گرسنگي و شرمندگي در نزد خانودشان مي گيرند و مي برند و باز هم ما همان مي كنيم كه در گذشته كرده ايم.  

تا كي؟ براستي تا كي؟ ما ملت ايران تا كي و تا چه موقعي بايد از عمق فاجعه غافل بمانيم؟ روي سخنم با آنانيست كه در خارج از اين جهنم نشسته و بجز حرف زدن و منم زدن متاعي براي عرضه به اين ملت نداشته اند.

خانمها، آقايان، روشنفكران، مفسران، مبلغان، متفكران و نويسندگان و رسانه داران و روزنامه نگاران، به خداوند سوگند حالا ديگر زمان حرف زدن و تحليل دادن صرف و مقاله نويسي فقط يك بخش كوچك از اين مبارزه است. زمان عمل است. اين رژيم با يك تكان فرو ريختني است. دانشجويان، كارگران، معلمان، و صغير و كبير در اين مملكت اين واقعيت را دريافته اند كه اين وضعيت موجود يك فتوكپي از يك ساختار است ولي با تفنگ و سرنيزه و ... ، اما فضائي براي پرواز ندارند. در قفس هستند. شما كه د آنسو نشسته ايد بايد تلاش و تقلا كنيد تا اين تور امنيتي پاره و اين ديوار امنيتي -  نظامي كه در تمامي و عرض و طول آن تركهاي بزرگ به چشم مي خورد با همت همين مردم دربند فرو بريزد.  اين تركها با دستان خسته و شسكته و به زير خاك خفته همين اسراي دربند و آناني كه از نثار خون خود دريغ ننمودند بر پيكره و ديوارهاي اين عمارت ظلم وارد شده است.

امروز دانشجويان دانشگاههاي ايران مي خواهند همين كار را بكنند تا شايد بخشي از اين ديوار فرو بريزد. باز شدن بخشي از اين ديوار فضائي براي خلاصي از حصار بزرگ را فراهم خواهد نمود. اين واقعيت را دانشجويان درك كرده و بدنبال آن هستند. چرا كم كاري مي كنيد؟ چرا در رسانه هاي غربي ميز گرد و جلسات تشكيل نمي دهيد؟ چرا در شهرها و كشورهاي جهان در حمايت از دانشجويان فراخوان براي تجمعات داده نمي شود؟ چرا در پايتخت هاي تأثيرگذار بر سياستهاي جهاني خصوصاً در آمريكا ايرانيان مدعي مبارزه تجمعات حمايتي برپا نمي داريد؟ درهمان لوس آنجلس، يا به تعبيري ايرانجلس 400  يا 500 هزار نفره ايراني نشين چنين تجمعاتي برپا نمي گردد؟  پس چه زماني مي خواهيد ايراني بودن خود را اثبات نمائيد؟ اگر جايتان گرم است و ديگر ايراني نيستيد هيچ. عذرخواهي هم مي كنم. اما اگرهنوز ايراني هستيد و ايراني مانده ايد و عشقي به وطن و هموطنان خود داريد، پس چرا در حمايت و پشتيباني از حركت اعتراضي دانشجويان كه مي تواند منبع و منشاء يك حركت اعتراضي بنيان كن را فراهم نمايد، نشسته ايد و تماشا مي كنيد؟

خانمها، آقايان، يوزرزهاي محترم و ادمين هاي پال تالك: آب پاكي را روي دست حضرات مي ريزيم كه كارمبارزات اين ملت و مملكت از اين حرفها گذشته است كه بتواند در اطاقهاي ((pal talk )) و ياهو مسنجر و چه و چه به سرمنزل مقصود برسد. تجربه نشان داده است كه اين رژيم ضد ايراني تا پيش از ظهور پديده هائي بنام اين يا آن از طريق لابي هاي متعدد خود توانست در اساس اپوزيسيون آن مصيبتي را بوجود بياورد كه همه شما شاهد و ناظر عيني آن هستيد. حال چه باك از مشتي آدم غيبي كه با اسامي چه و چه درفضاي الكترونيكي كه سر و ته آن پراكنده در اينسو و آنسوي دنياست، و هيچكدامشان هم آن ديگري را يا قبول ندارد و يا با يك كلمه حرف به جاسوسي و همكاري با رژيم و ... متهم مي كنند جمع مي شوند؟ با اندكي دقت مي توان دريافت كه آن مكانها هم در جهات بسياري به مركزي براي مانورهاي آشكار و پنهان رژيم اسلامي بدل گرديده است. كافيست.

امروز روزيست كه هر ايراني با شرفي با درك حساسيت زمان و شرايطي كه مملكت در آن قرارگرفته به وظيفه ميهني و تاريخي خود عمل نمايد.

تا روز وساعت و دقيقه و ثانيه اي كه رژيم جمهوري اسلامي از بيخ و بن فرو نريزد، همه ما بعنوان ايرانيان وطن پرست و نه هيچ چيز ديگر، وظيفه داريم تا يك لحظه از اقدامات اعتراضي دانشجويان در داخل كشور غفلت نورزيم، چرا اين شيردختران و شيرپسران اين سرزمين مي توانند در سايه يك پيوند سراسري بين تمامي دانشگاههاي كشور كه طليعه وافق منور آن به چشم مي آيد، مي توانند موجبات پاره شدن و ريختن بخشي از اين تور و ديوار امنيتي را فراهم نمايند و باعث پيوند جويبارهاي متفرق و سرگرداني بشوند كه سيلاب برافكندن جمهوري اسلامي را با چشم خود ببينيم و به نسلهاي آينده پيشكش بنمائيم.

زنده باد آزادي - مرگ و نابود باد استبداد

در اهتزاز باد پرچم شير و خورشيد نشان ايران

+ نوشته شده در Fri 27 Jun 2008ساعت 4:59 PM توسط میثاق آزاد |



  دانشگاه پادگان نیست

  1. رویارویی با سیاست بسط و تشدید سرکوب سراسری جامعه هم اینک پیش شرط بقا و تداوم حرکت هر جنبش مترقی اجتماعی، اعم از جنبش کارگری، دانشجویی، زنان و جوانان آزادی خواه، است. به نظر می رسد که این سیاست، همچون ضرورت حفظ حیات سیاسی مجریان آن در ارعاب فعالین اجتماعی و عقب راندن جنبشهای پیشتاز جامعه مؤثر واقع شده است. در پس این پیروزی گذرا اما حقیقت دیگری مستتر است و آن انسداد مسیرهایی است که دستگاه سیاسی کنونی ایران تا پیش از این با حرکت بر روی آنها باز تولید قدرت خود را تضمین می نمود. صعود شاخص سرکوب سیاسی و اجتماعی حاکمیت به تراز مشابه رژیم های کودتاچی و شبه فاشیستی تاریخ، نشانۀ پایان دورانی است که هیئت حاکمۀ ایران امر نارضایتی های عمیق اجتماعی را با نسخه های از اعتبار ساقط شده ای چون «تخدیر ایدئولوژیک توده ها » و یا « تعبیه سوپاپ اطمینان اصلاحات » مهار می کرد.
  2. فضایی از این دست، زد و خوردهای داخل حاکمیت را به سمت عروج فرصت طلبانۀ جناح به اصطلاح منتقد دولت هدایت می کند. این جریان با تلاش برای اختفای کارنامه سی سالۀ خود در خلق جامعه ای آکنده از آسیبهای فردی و اجتماعی مردم ایران و نیز با انکار ارتباط ارگانیک خود با باند حاکم بر دولت،  همچون دو عضو زندۀ لازم برای تداوم زیست سیاسی کلیت سرمایه داری ایران، هدف و برنامۀ کنونی خود را قبضۀ مجدد قوای مجریه و مقننه در رقابت با جناح مقابل، از طریق مصادرۀ نیروی جنبشهای اصیل اجتماعی، به ویژه جنبش کارگری، دانشجویی و زنان -  تعریف کرده است.
  3. محصول منطقی سیاستهای ارتجاعی امپریالیسم به رهبری آمریکا در منطقه، در ادامۀ مواجهۀ گزیر ناپذیر آن با رژیم سیاسی نامتعارف ایران، امروز پس از تحمیل تحریمهای سنگین اقتصادی به مرحلۀ عبور از سرحدات رعب آور حملۀ نظامی رسیده است. تهدید جنگ، جنگی به مراتب وسیعتر و خانمانسوز تر از جنگ عراق، هم اینک در واکنشها و تحرکات آمریکا و متحدینش در قبال ایران دیده می شود. باقی ماندۀ جامعۀ چند ده میلیونی ایران پس از تهاجم نظامی امپریالیسم، مجموعه ای خونین از باندهای گانگستری، گروههای فالانژ آدمکش و دار و دسته های قومی و بنیادگرایی خواهد بود که در جدال با یکدیگر و با مدنیت جامعه، عرصۀ حیات اجتماعی عموم مردم را با ترور، بمب گذاری، نسل کشی، عملیات انتحاری و تاخت و تازهای مسلحانه متلاشی می کنند. بازگرداندن ایران به سامان اولیه خود در صورت تحقق این سناریو، در کوتاه مدت به غایت بعید به نظر می رسد. حتی کوچکترین احتمال وقوع این وضعیت ما را به الزام توده ای کردن این شعار رهنمون می شود که : « دست جنایتکار امپریالیسم از زندگی مردم ایران کوتاه ! »

با در نظر گرفتن شرایط داخلی و موقعیت بین المللی ایران، اکنون تکلیف سنگینی بر دوش جنبشهای مترقی اجتماعی، از جمله جنبش دانشجویی نهاده شده است. دانشگاه اکنون نیاز حیاتی به مقاومت در برابر پروژۀ سلب ابتدایی ترین حقوق صنفی، سیاسی و اجتماعی دانشجویان را درک می کند. پایمال شدن مستبدانۀ بخش وسیعی از حقوق صنفی دانشجویان، بازداشت، شکنجه و حبس فعالین دانشجویی، توقیف نشریات و تشکلهای مستقل دانشگاه، اخراج و منع از تحصیل سلیقه ای دانشجویان، صدور گسترده و بی سابقه ی احکام انضباطی، تشدید فشار بر آزادی های دختران دانشجو و در یک کلام نظامی و امنیتی شدن مسلم فضای دانشگاه، بیانگر ضرورت مقاومت همه جانبۀ دانشجویان در برابر سیاستهای عوامل سرکوب جنبش و تبدیل دانشگاه به مقر نظامی و دفاعی جناحین حاکمیت است؛  « دانشگاهی که به اصرار و اعتقاد ما پادگان نیست ! »

با این همه عقیم گذاشتن مساعی و تکاپوی هر دو جناح معلوم الحال دستگاه سیاسی ایران در امر مصادره به مطلوب فضای اعتراضی دانشگاه برای پیشبرد سیاستهای ارتجاعی خود، و نیز مخالفت فعالانه با هرگونه دخالت خارجی اعم از نظامی و غیر نظامی، و روشنگری پیرامون ابعاد فاجعه ای که با آغاز تهاجم ارتشهای امپریالیستی به ایران متحقق خواهد شد، به همان میزان ضروری است. به باور ما یگانه طریق استمداد از نیروی مستقل دانشجویی در امر احیای حقوق صنفی، اجتماعی و سیاسی دانشجویان و عقب راندن فشارهای حاکمیت بر دانشگاه و خنثی ساختن توطئۀ مصادرۀ جنبش دانشجویی به نفع جناحین قدرت و نیز مقابله با تحقق سناریوی دخالت خارجی و حمله ی نظامی به ایران، جز متشکل شدن دانشجویان سراسر کشور، اعم از فعالین سیاسی، صنفی و فرهنگی دانشگاهها، در تشکلی سراسری برای پیگیری مطالبات بر حق دانشجویان چیز دیگری نیست. این بیانیه به نوبۀ خود فراخوانی است رو به تمامی دانشجویان برای حرکت به سمت ایجاد این تشکل، با اتکا به نیروی مادی و فکری بدنۀ دانشجویی و با مرزبندی قاطع در برابر هرگونه قدرت فرادانشجویی و فرا مردمی.

درک این حقیقت که جنبش دانشجویی مکلف است تا تحلیل عینی خود از وضعیت موجود را به تمامی حوزه های مبارزاتی جامعه،  به ویژه عرصۀ نبرد جنبشهای کارگری و زنان، ارائه داده و بر مبنای آن بسیج نیروهای اجتماعی حول برنامه ای برای نجات جامعه را تسهیل و تسریع نماید، مخاطب این فراخوان را از محدودۀ دانشگاه به گسترۀ جامعه گسیل می کند.

زنده باد آزادی و برابری

دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب دانشگاههای ایران

+ نوشته شده در Fri 27 Jun 2008ساعت 4:56 PM توسط میثاق آزاد |


روز براندازي حكومت اسلامي

چو ايران نباشد تن من مباد                                         بدين بوم و بر زنده يك تن مباد

ملت شريف ايران، در شرايط حساس كنوني كه بيم تهاجم نظامي به ايران با هدف استقرار يك رژيم دست نشانده خارجي مي رود، بر ما فرزندان ايرانزمين است كه مسئوليت شرايط حال را درك كنيم و با يك قيام ملي در روز ۱۸ تير و براندازي حكومت اسلامي بر سرنوشت خويش حاكم شويم و حق خود را از سياستهاي استعماري مذهبي و غيرمذهبي جهان بگيريم.

در ۱۸ تیر ۱۳۵۹ رزمندگان نیروی هوایی ارتش ایران (پایگاه شاهرخی) برای نابودی شیاطین مذهبی در ایران قیام نمودند ولی استعمارگران جهانی توسط حکومت اسلامی دست نشاندة خود، برای منافع اقتصادی و ایجاد جنگ در منطقه (جنگ ایران و عراق) بیش از ۱۱۵ نفر از خلبانان، چتربازان، توپچیان و افراد نیروهای ویژة ایران را به جرم شرکت در کودتا (نوژه) تیرباران کردند.

دومین قیام ۱۸ تیر در سال ۱۳۷۸ توسط دانشجویان رزمنده و آزادیخواه، حکومت جباران، دزدان و قاتلان اسلامی را تا لبة پرتگاه کشانید ولی باز هم دست استعمار و سیاست جهانی برای نجات اهریمنان و شیاطین اسلامی ضد ایرانی به یاری این نابخردان شتافت.

ملت غيور ايران، دولت هاي خارجي به فكر آزادي و دموكراسي و سرافرازي ملت ما نيستند. ما با همياري خودمان مي توانيم به آرمانهاي ميهني خود كه همان استقلال و آزادي و تماميت ارضي است دست يابيم و در اين مهم، حكومت جبار اسلامي دست نشانده جهان استعماري بايد نابود گردد و تنها راه، براندازي قهرآميز با يك قيام ملي همگاني خواهد بود.

ملت غيور ايران، آينده ايران و فرزندان آن سرزمين اهورائي به شما بستگي دارد و شما تاريخ سازان ايران فردا هستيد، شما مسئول و جوابگوي آيندگان خواهيد بود.

فرزندان ايرانزمين، با يك روز مبارزه، سرنوشت خود و فرزندان خود را تغيير دهيد و ايراني آزاد، آباد و سرافراز را پايه ريزي كنيد. خفت و خواري ايرانيان چه در داخل و چه در خارج بس است. با قيام خود، غرور و شرافت و حيثيت ايراني بودن را بازپس بگيريد و ايراني را در دنيا سرافراز نماييد.

فرزندان ايرانزمين ما ايراني هستيم و خون كورش و داريوش و سرداران مبارز ايراني كه در طي تاريخ همواره شرافت و آبروي ايراني را حفظ كرده اند، در رگ هاي ما جريان دارد. ما بايد به دشمنان ايرانزمين نشان دهيم كه هنوز شيران اين سرزمين اهورائي بيدارند و غرش كنان آماده هرگونه رزم براي آزادي و آبادي و سرافرازي اين سرزمين اهورايي هستند.

ملت شريف ايران، تنها با مبارزه قهرآميز مي توان از پس يك رژيم جنايتكار و آدمكش كه مورد حمايت خارجي است و تاكنون ميليونها تن از فرزندان اين آب و خاك را به قتل رسانيده است، برآمد.

فرزندان ايرانزمين تنها نابودي عوامل رژيم و جاسوسان آنها مي تواند قيام و رستاخير ملي را پيروز گرداند. مردم ايران بزدل نيستند و در جنگ عليه اهريمنان ضد ايراني پيروز خواهند شد و ايران اهورائي را نجات خواهند داد. ملت غيور ايران مي داند كه استقلال و حاكميت ما در گرو آزادي، آبادي و افتخار ايران است و تنها با نابودي حكومت اسلامي به آنها دست خواهد يافت. مردم ايران مي دانند كه تنها راه رهائي از استعمار بين المللي و حكومت اسلامي دست نشانده آن، يك قيام همگاني ملي ـ ميهني براي براندازي است.

فرزندان قهرمان و سلحشور ايرانزمين با همياري و همبستگي تمام اقشار ملت ايران، شيرزنان و آزادمردان، دانشجويان، دانش آموزان، معلمين، كارگران، پيشه وران، كسبه، بازاريان، كارمندان، كشاورزان در روز ۱۸ تير حكومت ضد ايران و ايراني ملايان را سرنگون خواهند كرد.

تداركات ۱۸ تير روز قيام ملي

۱- مكانهاي عملياتي خود را شناسايي كنيد.

۲- وسايل و تجهيزات و تسليحات لازم را تهيه نماييد.

۳- هسته هاي تبليغاتي و عملياتي ۳ تا ۵ نفره تأسيس كنيد.

۴- همه دانشجويان را آگاه كرده و آنها را در جريان آنچه در ۱۸ تير قرار است بگذرد، بگذاريد.

۵- جريان هاي خائن و وابسته به جناح هاي دولت را افشا كنيد.

۶- امنيت را از جاسوسان سلب، و عوامل اطلاعاتي رژيم را پاكسازي كنيد.

۷- از طريق تماس با رسانه هاي مختلف، با اشخاص و جرياناتي كه سعي دارند مبارزه را از سمت سرنگوني به سمت اهداف خائنانه ديگر ببرند، به شدت برخورد كنيد.

۸- با ورزش، آموزش و تمرينات چريكي، خود را براي خيزش همگاني ۱۸ تير و عمليات مربوط به آن آماده سازيد.

۹- از حالا در تمامي سطوح اجتماعي (خانواده، محله، مدارس) به آگاه سازي و دعوت به آماده سازي براي شركت در راهپيمايي قيام ملي ۱۸ تير اقدام نمائيد.

عمر استبداد در جامعه ما بسر آمده است. ما گوركنان پيكر متعفن حكومت اسلامي هستيم و آنرا براي هميشه با همه اجزايش به خاك خواهيم سپرد. زمان آزادي اين ملت شريف و ستم كشيده فرا رسيده است. خود را براي قيام ملي ۱۸ تير آماده سازيد. براي آزادي ايران جان ما در طبق اخلاص باد.

  • از امسال روز ۱۸ تير روز قيام ملي، تعطيل عمومي اعلام خواهد شد. در اين روز هيچيك از ميهن پرستان در سر كار خود حاضر نخواهند شد.
  • ارتش و سپاه و بسيج در اين حركت بيطرف خواهند بود و در نهايت از مردم شريف ايران حمايت خواهند كرد.
  • نيروهاي مسلح ميهني ـ مردمي امنيت و حفاظت از مردم را به عهده خواهند گرفت و در صورت مقاومت سرسپردگان حكومت مي بايست با آنها بصورت خصمانه و قهرآميز مقابله شود.
  • تجمع مردم ايران در خيابان هاي تمام شهرها بصورت ميليوني از ساعت ۹ صبح شروع مي شود و همه مردم در خيابانها و كوچه ها تجمع خواهند كرد.
  • همه مردم بايد تداركات شخصي خويش را همراه داشته باشند از قبيل مواد غذايي، آب و سلاح از هر نوعي.
  • بعد از تجمع ميليوني در خيابانها، شعارهاي براندازي داده خواهد شد و بعد با جنگ چريكي و پارتيزاني به مراكز حساس حمله كنيد و آنها را به تصرف خود درآوريد و مسئولاني براي آن مراكز تعيين كنيد.
  • به زندانها هجوم برده زندانيان را آزاد كنيد.
  • مراكز ارتباطي و صدا و سيما بايد فوراً به اشغال نيروهاي ميهني و مردمي درآيد و از دانشگاهها به عنوان پايگاههاي عملياتي براي تسخير هدفها استفاده شود.
  • تسخير پايگاههاي نيروهاي سركوبگر حكومت، فتح مراكز و نهادهاي حكومتي، دستگيري و زنداني كردن عوامل و سرسپرده هاي حكومت به پيروزي ملت ايران منجر خواهد شد.
  • مردم در هر محله و ناحيه از شهرهاي ايران مسئوليت عمليات و حفظ امنيت در محيط خويش را دارند و شوراهاي محلي كه از افراد خوشنام و ميهن پرست تشكيل خواهند شد، در چند روز اول بعد از براندازي، امنيت و آسايش را در كشور تضمين خواهند نمود.
  • به مجرد خلع يد از حكومت اسلامي توسط مردم ايران، شوراي براندازي دولت موقت را با همراهي و همياري ملت قهرمان ايران تشكيل خواهد داد و شوراي رهبري كه از نمايندگان گروههاي ميهني و مردمي است كار خود را آغاز خواهد كرد و امنيت و فضاي باز سياسي را بمدت ۸ ماه الي يك سال به ايران باز خواهد گرداند و پس از آن انتخابات آزاد در ايران انجام خواهد گرفت.

فرزندان ایرانزمین خود را برای روز قیام ملی و براندازی حکومت جبار اسلامی آماده سازید

ملت مبارز ایرانزمین، تَن های ما با هم تنها نیستند

دکتر آرمان نوری

تیرماه 3746 جمشیدی  (1387)

 B.P. 6593 -- 75065 Paris Cedex 02 France – TEL : 0033(0)140266630

FAX: 0033(0)140266051 – Site Web: www.pars1.com -- www.armanemihani.com

info-Iran@aliceadsl.fr      ---       sazmanepars@aliceadsl.fr

 

+ نوشته شده در Thu 26 Jun 2008ساعت 10:32 PM توسط میثاق آزاد |


نمیدونم چرا بعضیها هنوز دوست دارند یکی بزنه تو سرشون و همیشه تحقیر بشن. امیدوارم که این عزیزان هم راهشون را پیدا کنند. به اون دوست به اصطلاح دولت دوستمون مهم اینه که این وبلاگ رو دیدی و مطالبش را خواندی همین خوب. ما بقیش اینه که هرکسی نظری داره و براش مهترمه و دلیل نداره اگر مخالف منه به اون نظر توهین کنم

+ نوشته شده در Thu 26 Jun 2008ساعت 5:13 PM توسط میثاق آزاد |


سکوت را شکستن در مسیر روشنگری و هویدا نمودن واقعیت های سیه روزی ملت ایران از مسئولیت های هر ایرانی میهن پرست می باشد. اعضای فرقه ضد ایرانی مجاهدین خلق و رهبران آنها که به سکوت ادامه می دهند و حقایق مزدوری خود را اعلام نمی کنند بدین دلیل است که مسعود و مریم رجوی و دیگر رهبران آن با همدستی عوامل استعمار موجبات قربانی شدن دو نسل پویا و آرمانگرا را فراهم کرده اند.

سکوت روشنفکران تاریک اندیش که تا دم مرگ حقایق را کتمان می کنند از جمله روزنامه نویسان و پادوهای مصباح زاده و معاونین و مشاورین مانند شجاع الدین شفا، علیرضا نوری زاده، مجیدی، مدیر عامل جدید نازنین انصاری و ... که اغلب آنها فراماسون می باشند، در مورد خیانت فراماسونها در ایران از دویست سال پیش و هم اکنون در شبکه لژ فراماسونی اسدآبادی حکومت اسلامی و همچنین هدایت آنها توسط استعمار برای سیه روزی و نابودی ملت ایران، خیانت می باشد.

اگر همۀ اینها نخواسته اند و نمی خواهند خلاف مصالح و مطامع دولت فخیمه!! چیزی بگویند و عوامل و مزدوران فراوان او را در حکومت اسلامی، مجاهدین خلق، سلطنت طلب ها و حزب توده (ملی مذهبی ها، چپی های اکثریت و اصلاح طلبان حکومتی) رسوا کنند، خیانت کرده اند. این سکوت در عمل و اثر نوعی همکاری و همراهی و همگامی اینها با باندها و مزدوران مزبور می باشد. با چنین همکاری و همکارانی که همۀ آنان از خائنان و مزدوران استعمار می باشند به نظریۀ دیرینۀ سیاستمداران انگلیس نزدیک می شویم که می گویند : « ملت ایران باید برای همیشه در منجلاب مذهب، فقر، توحش و بربریت باقی بماند ».

ولی این خیانت پیشگان و قلم به مزدان بدانند که هنوز شیرزنان و آزادمردان مبارز در میهن آریایی ما بی نهایت می باشند و بیدار و خشمگین به مبارزاتشان علیه دشمنان ایران و مزدورانشان ادامه خواهند داد و به زودی حکومت اسلامی یعنی استعمار جهانی و حامیانشان را چه در داخل و چه در خارج از کشور از بین خواهند برد و فر و شکوه به ایران آریایی بازخواهد گشت.

پیروز باد مبارزه علیه استعمار

+ نوشته شده در Thu 26 Jun 2008ساعت 4:31 PM توسط میثاق آزاد |


حدود دو قرن طول کشید تا اندیشمندان و دانشمندان در غرب توانستند با مبارزات خونبار و دادن قربانیهای بیشمار، به حکومت متحجرانه، خرافاتی و سلطۀ هولناک کلیسا و طبقه ای که خود را نمایندۀ خدا بر روی زمین میدانستند و توسط آن ضرب و شتم و شکنجه و کشتار را بر مردم روا میداشتند، خاتمه دهند. ثمرات و نتایج این جدال و ستیز خونین برای رهایی از حکومت مذهب و خرافات، استقرار نظامهای دمکراسی و حکومتهای مردمی و برقراری عدالت و تأمین آزادیهای زبان و قلم پیشرفتهای غرب را امکانپذیر ساخت و در جهت جهش علمی و صنعتی ادامه یافت. از 1400 سال پیش، کشتار ایرانیان و به نابودی کشاندن علم و دانش و فرهنگ پارسیان توسط اعراب و تازیان بیابانگرد و ایجاد نظامهای قبیله ای و ملوک الطوایفی و سلطه و نفوذ نمایندگان الله در تمام زمینه های زندگی مردم باعث شده که همواره فقر، جهل و خرافات در جامعۀ ما حاکم باشد. در ایران هرچند که در مقاطع تاریخی متعدد رهبرانی میهن پرست، آگاه، دلسوز و بافضیلت با نبرد با اهریمن مذهبی و دشمنان قسم خوردۀ ایرانزمین، پیروزی دوره ای یافتند ولی هرگز نتوانستند ریشۀ جهل و خرافات را در میهن اهورایی مان بخشکانند. نفوذ و سلطۀ هولناک 1400 سالۀ طبقۀ مرده خوار و دستاربند که خود را نمایندۀ الله معرفی میکنند، بر حیات مردم از روز تولد تا پایان زندگی فرمانروایی مینمایند و برای ادامۀ حکومت و سلطۀ خویش تمام نهضتها و جنبشهای ملی – میهنی و مترقی و همچنین افراد آزاداندیش، نیک اندیش و دلسوز برای میهن را با نهایت بیرحمی سلاخی نمودند، ولی هر درختی که بریده میشود، نهالی پایدارتر و استوارتر برای مقابله با تاریک اندیشان سیه دل  در سرزمین ما میروید. مبارزه و قیام میهن پرستان علیه جهل و خرافات دستاربندان که با یک فتوا هر حرامی را حلال میسازند و خود را رابط بین الله و امت و کلیددار بهشت و جهنم معرفی مینمایند، همواره از 1400 سال پیش رایج بوده است. از حملۀ اعراب تاکنون متأسفانه تعداد بیشماری از مسئولان مملکت و پادشاهان، این مبارزه علیه جهل و خرافات آخوندی را فکری محال تلقی میکردند و با بی کیاستی، آب به آسیاب دشمنان فرهنگ و تاریخ و سرافرازی ایرانزمین ریختند و در این روند موضوع دخالت مذهب در حکومت و تقدیس و ستایش رهبران و به اصطلاح علما و سخنگویان مذهبی را وظیفه ای واجب و تردید ناپذیر می انگاشتند و نه تنها مردم عادی و سیه بخت و بیچاره، بلکه طبقۀ ممتاز و اعیان و اشراف و حتی پادشاهان نیز خود را ملزم و موظف و حتی معتقد و متعهد به اجرای احکام شرع و نظرات طبقۀ به اصطلاح روحانی میداشتند، از جمله زمان پادشاهان صفوی و قاجار که در تثبیت قدرت دستاربندان در قانون اساسی مشروطۀ پادشاهی در زمان مظفرالدین شاه و ادامۀ اجرای آن در زمان رضاشاه و محمد رضاشاه و همچنین حج سه بارۀ محمد رضا شاه و ساختن تعداد بیشمار مساجد در زمان او نمایانگر این میباشد که آنان چگونه در روند انتشار جهل و خرافات با دستاربندان همراهی نمودند. همکنون نیز فرزند محمد رضا شاه (رضا) در همیاری با حکومت اسلامی بارها گفته است که با روند اسلامی و اسلامیون مشکلی ندارد و همواره از عوامل حکومت اسلامی حمایت نموده و هرگاه آخوندی در ایران به درک واصل میشود، او اعلامیۀ سوگواری ابلاغ میدارد. تحولات عظیم و فراگیر علمی و صنعتی و اجتماعی کشورها غربی و روند توسعۀ روزافزون و برق آسای اندیشه های مدرن و به پیش رفتن کشورهای غربی، زمان صورتی گرفت که از جهل و خرافات کلیساها خارج شدند ولی در همان زمان در شرق، جهل و خرافات مذهبی باعث شد که نه تنها به پیش نرفتند بلکه به عقب نیز برگشتند. سم و زهر جهل و خرافات مذهبیون و روحانیون تندروی قلابی، چنان در کالبد و نهاد وجودی مردم ما نفوذ نموده است که حتی راه یافتن هزاران نفر از فرزندان ایرانی در دانشگاه های غربی و دانشگاه های داخلی و قرار گرفتن بر روی همان نیمکتهایی که دانشجویان غربی، نتوانست گرهی از مشکلات فراوان جامعه سیه بخت ما بگشاید و تأثیر جهل و خرافات مذهبی بر آنها را خنثی نماید. عجب اینکه همین دانشجویان، نهضتهای مذهب گرایانه را به اسم آزادیخواهی بوجود آورده اند و عده ای نیز در نیرنگ با اندیشۀ مترقی مارکسیستهای اسلامی را بوجود آوردند که در هر دو جریان، استمرار جهل و خرافات در جامعه تثبیت میگشت. آنان فرزندان ناخلف و فریب خورده و مسخ شدۀ ایران با دشمنان میهنی اهورایی مان همداستان شدند و در مسیر نابودی فرهنگ و تاریخ و سرافرازی سرزمین ما از هر خیانتی علیه ایران کوتاهی ننمودند. اینان بودند که در فاجعۀ 57 با عوامل و عناصر استعماری بیگانه باعث سیه روزی و سرافکندگی مردم ایران و به قدرت رسیدن دستاربندان ضد ایران و ایرانی شدند. در آن زمان، عجیبتر و اندوهبارتر اینکه حتی رهبران و ایدئولوگها و متفکرین حزب کمونیست توده (انگلیسی – روسی) از جمله نورالدین کیانوری که در آلمان پس از جنگ دوم و استعفای رضا شاه، تز دکترای خود را در ستایش از خدمات وی نوشته است و سپس به مسئولیت تشکیل حزب توده مأمور میشود، از حمایت دشمنان ایرانزمین (انگلیس و روس) برخوردار میشوند. کیانوری با اینکه مذهب را افیون جامعه و بشر میدانست و از طرفی اربابان روسی او تمام کلیساها و مراکز مذهبی را مهر و موم کرده بودند، معهذا با ملایان ضد ایرانی برای نابودی میهنمان همداستان شد و در روند استقرار حکومت جهل و خرافات اسلامی گوی سبقت را از ملایان ربود. ملایان و گروه به اصطلاح مذهبی – ملی و مارکسیستهای اسلامی و همچنین کمونیستهای توده ای و عجبا عده ای به نام ملی گرا و میهن دوست و نیز طرفداران سلطنت بدلیل مزدوری و وابستگی به استعمارگران بیگانه در این مدت 29 سال ضربات عظیمی بر پیکر مام میهن وارد آورده اند که جز نابودی آنان در کنار ملایان حاکم بر ایران برای نجات میهن چاره ای نیست. مبارزان میهن پرست ایرانی، زمان رزم فرا رسیده است، میان ما میهن پرستان و حکومت ننگین ملایان دریایی از خون خروشان که در آن جنازه های مبارزان میهن پرست شناور است قرار دارد. میهن پرستانی که خون پاکشان در راه سرافرازی میهنشان ریخته شده است، جانباختگانی که برای نجات میهنمان از چنگال اهریمن و دستاربندان بیرحم به هلاکت رسیده اند را چه کسی جوابگو خواهد بود؟ جوابگو مزدوران و خائنین در حکومت مزدور اسلامی و همۀ سرسپردگان و وابستگان آنان میباشند، جوابگو مزدوران خائن ستون پنجم آنان در اپوزیسیون می باشند. ما دانشجویان مبارز راه آزادی و سرافرازی ایران تا نابودی حکومت خائن اسلامی و یکایک مزدوران وابسته به آن دست از مبارزه بر نخواهیم داشت.

پیروز باد جنبش دانشجویی برای نجات ایران

+ نوشته شده در Thu 26 Jun 2008ساعت 4:27 PM توسط میثاق آزاد |


حکومت اسلامی در این ۲۹ سال حیات پلید خود، چون آیینۀ تمام نمای زشتکاران، زشت رویان، سیه کاران، سیه دلان، بداندیشان و بطور کلی دزدان و خیانتکاران ضد وطن، آنچه تباهی و ویرانی بود بر ما روا داشتند. از مردم ایران بویژه نسل جوان، انسانهایی تحقیر شده، تو سری خورده، مسخ شده، بی هویت و بی فردا ساخته اند. با شنیدن اینها هر میهن پرستی بی نهایت منقلب گشته و خشمگین میشود و اگر به عمق و ژرفای این فاجعه بیاندیشیم و از خون کورش و داریوش که در رگهای همۀ ما جریان دارد مدد بگیریم، تصمیمی بجز مبارزه و پیکار علیه متحجران مذهبی حاکم در میهن ما و نابودی آنها نخواهیم گرفت و چون لشگریان پارسی بر صفوف پلید دشمن یورش خواهیم برد. در این برزخ و منجلاب سرگردانی و تباهی، با داشتن راهنما و مدیر خردمند و دلسوزی چون دکتر آرمان نوری، این لشگر پارسی، دشمنان را نابود خواهد ساخت. رسالت و وظیفۀ هر ایرانی نبرد با استعمارگران داخلی و خارجی میباشد. در هر نبرد همسویی و اشتراک عملیاتی که از فرمانده ای خردمند و دلسوز سرچشمه میگیرد اساس پیروزی میباشد. هیچ تفکر و اندیشۀ ضد ملی، خواه مذهبی و غیر مذهبی نمیتواند در برابر آرمان ایرانگرایی تاب مقاومت آورد. مبارزات میهن پرستان ایرانی ریشه در خون و خاک و بستر فرهنگی ما ایرانیان دارد و اصل امکان هویتی ما، آرمان بزرگ ایرانی میباشد. خرد هدایت نیروهای خام و پروردۀ جامعه به تنگ آمدۀ ایرانی در جهت مبارزه ای واقعی در پیکاری عظیم علیه حکومت اسلامی، تنها در توان رهبری دکتر آرمان نوری یافت میگردد. اکنون در ایران در عرصۀ هرج و مرج تروریستهای اسلامی حاکم، اینترناسیونالیستهای مذهبی و ماتریالیستهای مزدور استعمار، در مقابل سوسیال ناسیونالیسم و آرمان خواهی ایرانی جبهه گرفته اند و پیکار عظیم به زودی آغاز میگردد. در این رزم، جوانان میهن پرست به خصوص دانشجویان با چنگ و دندان و حس و غریزۀ طبیعی دفاع از میهن و آرمان ایرانی، بر دشمنان تاخته و آنان را نابود می سازند. همسنگران اکنون ملت ما در استبداد، زجر و شکنجه، فقر، خفقان و سیه روزی استعمار مذهبی غوطه ور است. نوکران و مزدوران فرومایه که اهرم های انقلاب بوده اند و باعث استمرار و تحکیم آن شده اند، آنانی که جوانان میهن را قربانی منافع زودگذر مادی خود کرده اند، از بین خواهند رفت. اکنون جوانان ما در این حکومت متحجر، ساردین وار در محل هایی به نام کلاس جز شرعیات و اصول و فروع دین چیز دیگری یاد نمی گیرند و به آنچه هم شنیده و به خاطر سپرده می شود اعتقادی ندارند. در دانشگاه ها، قوانین ضد آزادی و ضد انسانی حاکم می باشد و مانع از یادگیری علم و صنعت و دانش که لازمۀ پیشرفت واقعی در جامعه می باشد می شود. فضای بستۀ مدارس و دانشگاه ها باعث می شود که جوانان از کشور بگریزند و برای تحصیل علوم و فنون جدید و ادامۀ زندگی به غرب رو بیاورند و با جو خفقان حاکم بر کشور هرگز به ایران باز نخواهند گشت. هر ماه تعداد زیادی از ایران به قول آخوندها « مدینۀ فاضله »، فرار می کنند. در ایران این میراث خوران انقلاب جهنمی با زور سرنیزه موجوداتی که پاسدار و بسیجی و حزب اللهی نامیده می شوند که تعدادشان هم به بیش از یک میلیون نفر نمی رسد، بر هفتاد و پنج میلیون ایرانی که از آن بیش از شصت و پنج درصد جوانان می باشند، حکومت می کنند.

تا کی ؟

تا زمانی که چرخ های فرسوده و زنگ زدۀ کارخانجاتی که به ده برابر قیمت روز به ایران وارد شده از کار بیافتند و صدها هزار کارگر دیگر بیکار شوند و کارفرماهای بیرحم آنها حقوق آنها را به حساب های خارج خود سرازیر کنند و به خارج بگریزند؟ و یا زمانی که دیگر نتوانیم بهای گندم و برنج وارداتی را که هر روز بیشتر می گردد، بپردازیم و فرزندان میهن گرسنه بمانند؟ و یا آن زمانی که از فرط فقر و بینوایی اکثر فرزندان میهن رو به اعتیاد و تن فروشی بیاورند؟ چنانکه می بینیم استعمارگران غارتگر اروپایی و آمریکایی خواسته اند ایران کاملاً به یک مملکت فقیر، عقب افتاده و متحجر تبدیل شود و بدون توسعه در تولید، به مصرف کننده ای عاجز تبدیل شود. همسنگران عزیز من نمی خواستم و نمی خواهم با بیان این حقایق، نمک بر زخم های التیام ناپذیر جامعه ای بپاشم که به جرم داشتن سرزمین پرگهر و زرخیز با مردمی اندیشمند محکوم به فناست و مردم آن ناچارند با شکم گرسنه بخوابند و با خفت و خواری و بی شرمی زندگی کنند. ملت ما گرفتار امراض مزمن و مهلک بی شماری می باشند و اکنون مشرف به مرگ هستند، ولی همسنگران، در کنار دکتر آرمان نوری، ما بر عوامل بدبختی و تباهی میهنمان غلبه خواهیم نمود. علاج این بیماری و نجات این بیمار به دست سازمان پارس و شورای براندازی میسر می باشد. بیاییم با آرمان بزرگ میهنی همسنگر شویم و سرزمین خویش را از چنگ امراض بزرگی چون حکومت اسلامی، ستون پنجم حکومتی در اپوزیسیون و حامیان بیگانۀ آنها یعنی استعمار جهانی نجات دهیم. همانگونه که بارها دکتر آرمان نوری یاد آوری نموده اند : « ارادۀ ملت ایران برای رهایی از استعمار، چنان نیروی عظیمی است که ابرقدرت ها در مقابل آن سر فرود خواهند آورد. » و این اراده، همبستگی ملت ایران با شورای براندازی می باشد. 

سازمان دانشجویان مبارز ایرانزمین

+ نوشته شده در Thu 26 Jun 2008ساعت 4:18 PM توسط میثاق آزاد |


آن روز که صدها هزار زن و مرد از لایه های گوناگون مردم در تظاهراتی گسترده و بی سابقه، شهرهای کشورمان را پوشانده بود، در پیشاپیش مردم چهره های شناخته شده ای از تحصیلکردگان، هنرمندان، آزادی خواهان و سایر طبقات که با فضای باز سیاسی داده شده، قدرت ابراز وجود پیدا کرده و تازیانه های خفقان سیاسی بالای سرشان نبود، همه و همه ندا بر علیه رژیم اتوریته حاکم بلند کرده و نابودی رژیم را آرزو داشتند، آرزوی مشترک همه یک چیز بود و می دانستند چه می خواهند ولی آنچه نمی دانستند این بود که چه رژیمی می خواهند که برایشان آزادی بیاورد. برنامه ای از پیش تنظیم شده وجود نداشت و آمال مردم به بیراهه کشیده شد، گو اینکه عالیجنابانی هستند که هنوز جنبش مردم را فتنه و آشوب می خوانند و روزشماری می کنند که با انشاءالله Air Line به کشور بازگردند.

یادآوری می شود آن روز که صدها هزار مردم زجرکشیده و عاصی که جانشان از جانیان کلیسا و همکار دربارش به ستوه آمده بود عروس شهرهای جهان، پاریس را به صحنۀ تئاتر ستمدیدگان تبدیل کرده بودند که ویکتور هوگوی بینوایانش خواند. پادشاه با خوش باوری در چهار دیواری کاخ، بی خبر از آنچه در خیابان ها و کوچه ها می گذرد با چاپلوسان به مشورت نشسته بود. روزی که فریادها بلند شد و از پنجرۀ کاخ باعظمت ورسای به گوشش رسید (آن روز هلی کوپتر نبود که همۀ شهر را ببینند) وزیر کشور را احضار کرد و گفت این شورش مردم برای چیست؟ وزیر کشور پاسخ داد اعلیحضرت شورش نیست، انقلاب است. پادشاه ما هم برخلاف استدعای ارتش و دوراندیشان، با رفتن خود طومار شاهنشاهی را در هم پیچید. ارتش و گردانندگان اصرار کردند استعفاء دهد تا ولیعهد با شورای سلطنت کشور را نجات دهند ولی تا آخرین لحظات عمر حاضر به استعفاء نشد و در آن ایام سرنوشت ساز، باسوادان بی سواد ما هم سر به آسمان در ماه، عکس ناجی خود را می دیدند و مردم ناآگاه به دنبال آنان چشم بسته به انحراف کشیده شدند و آنگاه بیدار شدند که توضیح المسائل و ولایت فقیه، قیم مردم گردیده بود و رژیم انکیزیسیون (تفتیش عقاید) قرون وسطی کلیسای کاتولیک پس از قرن ها در سرزمین اهورایی ما مسدود گردید و چنین شد که می سوزیم و می بینیم و خدایی را که باورمندان در مساجد می یافتند بیرونش کردند و مساجدی بی خدا درست کردند. اما دنیای امپریالیسم جهانی که منافع خود را هر روز بیشتر از وجود این رژیم بدست می آورد، راضی است و به پایداری رژیم مذهبی با نیرنگ های سیاسی کمک می کند. همان دست هایی که استالین را برای نابودی کمونیست تقویت کرد و برای نابودی افکار ناسیونالیستی و نژادپرستانه، هیتلر را علم نمود، برای به لجن کشیدن اسلام، خمینی را تا ماه بالا بردند و بر ایران مسلط کردند، اما چون نه دیروز نه امروز نه فرد ظلم وستم دیده، پایدار نخواهد بود و رژیم های خودکامه از هر نوعش، یکی پس از دیگری ورپریده و در آینده هم چنین خواهد شد و ور می پرند، لذا این بار پس از براندازی رژیم مذهبی باید بدانیم چه می خواهیم و تنها سلاحی که در اختیار مخالفین این رژیم می باشد سلاح دمکراسی و آزادی است که با برقراری رژیم مردم سالاری باید به دست آورد.

21 سال قبل در روز 16 اوت 1987 مصاحبه ای که من با صدای آمریکا به عمل آوردم در برابر پرسش شادروان پرویز نقیبی که رژیم آینده را سئوال کرد پاسخ من این بود که باید مردم ایران سرنوشت خود را در آینده تعیین نمایند. البته در آن روزها هر گروهی از اپوزیسیون نوع رژیمی را برای خود تجسم کرده بود ولی امروز می بینیم که همه می گویند مردم باید تعیین کنندۀ رژیم آینده باشند. در یک همه پرسی دو انتخاب بیشتر نیست : جمهوری مشروطه یا پادشاهی مشروطه.

اگر جمهوری باشد

باید جمهوری پارلمانی را انتخاب کرد یعنی با انتخاب رئیس جمهور حزب اکثریت با استفاده از همه پتانسیل اجتماع و متخصصین کشور دولت را در دست بگیرند که نخست وزیر و وزرا در برابر مجلس مسئولیت داشته باشند (تا حدودی شبیه سیستم فرانسه) نه اینکه دولتی جدا از ریاست جمهور وجود نداشته باشد و رئیس جمهور مسئول کلیه امور بوده وزراء را انتخاب کند و در برابر هر مورد تصمیم بگیرد و نمایندگان ملت هیچ قدرتی در کنترل اعمال او نداشته باشند و اگر هم مجلس نظراتی بدهد رئیس جمهور مجبور به اجرای آن نباشد و حتی در جنگهای مرزی و برون مرزی بدون اجازۀ مجلس تصمیم بگیرد و من نمی دانم این چه نوع دمکراسی و حکومت مردم سالاری است؟

کشور نباید روی یک فرد تکیه داشته باشد زیرا به هنگامی که ندای مظلومان ستمدیده از حکومت مطلقه به فریاد تبدیل شد، طوفانی برپا می گردد که متأسفانه بی گناهان هم فدا می شوند. در همه جوامع آنها که بت می سازند قهرمان و مقدس دروغین برپا می کنند استبداد آفرین هایی هستند که ملت ها را به زنجیر اسارت می کشند. در رژیم جمهوری مطلقاً هیچ رئیس جمهوری حق نخواهد داشت که حداکثر بیش از دو مرتبه خود را کاندید کند در غیر این صورت امپریالیست های جهانی دست به کار شده و رئیس جمهورها و شیخک های مادام العمر را به ملت تحمیل کرده و استبداد و حکومت خودکامه دمار از روزگار مردم در می آورد و همان مثال هایی که امروز شاهد آن هستیم در مجاور کشورمان به ما باز تحمیل می شود.

پادشاهی انتخابی یا پادشاهی موروثی

اما اگر در همه پرسی، به فرض  مردم به رژیم پادشاهی مشروطه رأی دادند در آن صورت باید همانند زمان اشکانیان و حتی نمونه های زیادی که در تاریخ داریم پادشاه انتخابی باشد نه موروثی یعنی فردی که سلامت جسمی روحی روانی داشته و از آلوده صفتان نبوده و قدرت تصمیم گیری داشته باشد انتخاب گردد و اعمال و کردار او تحت کنترل پارلمان بوده و بستگان و اطرافیان او امتیازی بیش از سایرین نداشته باشند و دولت بودجه ای برای امور تشریفاتی او تعیین نماید و هرگاه یکی از صفات مورد نظر را از دست داد محترمانه او را با فرد شایسته ای تعویض نمایند. بطور نمونه در بهار سال 520 قبل از میلاد، نمایندگان و بزرگان کشور در پاسارگاد جمع شدند و داریوش بزرگ را به پادشاهی انتخاب کرده و سکه طلا و نقره را به نام او منتشر کردند. یا در 21 مارس 1736 در دشت مغان مردم بودند که نادر را به پادشاهی انتخاب کردند و او در صورتی حاضر به قبول پادشاهی شد که دین به هیچ وجه حق نداشته باشد در امور کشور دخالت کند. این برگزیدگان بودند که برای ما افتخارآفرین شدند. در سلطنت های موروثی دربار و درباریان از مزایایی برخوردارند که به هیچ وجه شایستگی آن را ندارند و فساد اخلاقی و مالی پیوسته در چنین دربارهایی بوده و خواهد بود. امروز قدیمی ترین دربار اروپایی با زندگی ولیعهد موروثی و سایر درباریان، نمونۀ بارزی از بقیه دربارهای موروثی است.

اگر سلطنت انتخابی باشد، پادشاه سمبلی است همانند رئیس جمهوری های تشریفاتی موجود در جهان امروز و جرأت خطاکاری نخواهد داشت و رفتار و کردارش زیر ذره بین نمایندگان ملت خواهد بود و این است حکومت مردم سالاری. وقتی پادشاه واجد شرایطی انتخاب شد و رفتار و کردار او تحت کنترل دقیق نمایندگان واقعی ملت باشد درباری صاحب اختیار وجود نخواهد داشت که وزیر دربارش که نه در قانون اساسی به آن صورت بوده و نه جوابگوی نمایندگان مجلس باشد گردانندگان کامل امور داخلی و خارجی کشور بوده و امامزاده ای بشود که هرکس برای خواسته های حق یا ناحق خود مجبور باشد به ضریح او دخیل ببندد. آنانی که مثالهای موروثی کشورهای اروپایی را مد نظر دارند باید مردم ایران را با مردم آن کشورها عوض کنند.

+ نوشته شده در Tue 24 Jun 2008ساعت 4:5 PM توسط میثاق آزاد |


باز باران" باز آخوند ، با عمامه، با دروغ هاي فراوان ، مي خورد از مال مردم، مي پرد بر کول مردم، کودکي تنبل به حوزه، همچو بلبل ، مدح روضه ، يادم آيد از فلسطين، از بلنديهاي جولان، از دلار نفت ايران ، حرفهاي احمقانه، از رجايي زمانه ، "دور مي گشتم زخانه" ، شرع چون شمشير بران، پاره مي کرد مغز ما را ، بشنو اينک کودک من ، از زبان مام ميهن، مرز و بوم پاک ايران، اين رئيس جمهور نادان ، کرد ويران , کرد ويران

+ نوشته شده در Mon 23 Jun 2008ساعت 3:16 PM توسط میثاق آزاد |


+ نوشته شده در Sat 21 Jun 2008ساعت 4:10 PM توسط میثاق آزاد |


کورش بزرگ : اي آدمي زاد، هر که باشي و از هر کجا که بيايي، و از آن هر زمان که باشي، زيرا مي دانم

 که خواهي آمد، من کورشم، که براي پارسيان اين کشور پهناور را ساخته‌ام، پس به اين مشت خاک، که تن مرا

 پوشانده، رشگ مبر هرکس که آهنگ ويراني آرامگاه مرا کند، اهورا مزدا او را نابود کند

هم وطن آریایی جهت حمایت از ما این بنر را در وب سایت خود قراردهید

با سپاس فراوان

                              برای ازادی ایران کلیک کن

+ نوشته شده در Sat 21 Jun 2008ساعت 4:8 PM توسط میثاق آزاد |


نخست وزیری شریف امامی

در 5 شهریور سال 57، شاه فرمان نخست وزیری مهندس شریف امامی (انگلوفیل) فراماسون بزرگ ایران را که در آن زمان رئیس مجلس سنا، مدیرعامل بنیاد پهلوی، رئیس هیئت مدیره بانک توسعه صنعتی و معدنی ایران، نایب رئیس شیر و خورشید سرخ، عضو هیئت امناء ده دانشگاه، صاحب دامداری مفصل کرج و شریک « کمبر » سرمایه دار معروف بود، را صادر و توشیح کرد.

انتخاب شریف امامی برای مقام نخست وزیری بدترین انتخاب ممکن در آن شرایط بود زیرا شریف امامی علاوه بر اینکه در مقام ریاست مجلس سنا به مدت 15 سال (از سال 1342 به بعد) شریک تمام اشتباهات گذشته به شمار می آمد، عهده دار مقامات دیگری که در بالا ذکر شد نیز بود و مهمتر از همه اینکه از نظر مالی هم حسن شهرتی نداشت. شریف امامی یک بار نیز در سال 1339 به نخست وزیری رسیده و عدم کفایت خود را در آن کار ثابت نموده بود. انتخاب وی به نخست وزیری آن هم در شرایط حساس و بحرانی آن زمان توسط شاه کاملاً اشتباه بود و 180 درجه مخالف با منافع ملت ایران بود و دیدیم که به نفع عوامل ویران کننده و انهدام ایران تمام شد. البته باید متذکر شد که شاه گمان می کرد به دلیل اینکه ریشۀ اصلی تحریکات و فعالیت های مخالف او در لندن است، انتخاب شریف امامی که مزدور انگلیسی بود و در مقام ریاست فراماسونری ایران، می تواند انگلیسی ها را از ادامۀ مخالفت با وی باز دارد و در نتیجه تحریکات رادیو لندن (بی بی سی) و اهل عمامه و همچنین گروه های سیاسی وابسته به انگلیس و آمریکا مانند حزب توده و جبهۀ ملی و گروهک های دیگر را متوقف سازد.

شاه نمی دانست که کمیسیون سه جانبه یعنی سیستم جهانی که مجموعه ای از قدرت های سیاسی - اقتصادی مانند کمیسیون جهانی فراماسونری و کارتل ها و تراست های نفتی و غیرنفتی و همچنین صهیونیسم جهانی که دنیا را در اختیار دارند در صدد نابود کردن وی و ایران می باشند. نکتۀ جالب توجه این است که وقتی شاه، مقام نخست وزیری را به شریف امامی پیشنهاد کرد، وی قبول مسئولیت را موکول به شرایطی نمود که در نتیجۀ آن شریف امامی از شاه اختیارات کامل در انتخاب وزیران کابینه و تعیین خط مشی سیاست های داخلی و خارجی کشور را گرفت و قرار شد شاه در امور کشور مداخله نکند و عملاً شاه از حوزه سیاسی کشور ایران در این زمان خارج شد.

شریف امامی نخست وزیر تازه، اعضای کابینۀ خود را معرفی می کند. در این دولت 16 وزیر جدید عضویت دارند. اعضای کابینه شریف امامی به این شرح اند : امیر خسرو افشار قاسملو وزیر امور خارجه، مهندس حسن شالچیان وزیر راه، محمد رضی ویشکائی وزیر بازرگانی، دکتر محمد باهری وزیر دادگستری، دکتر هوشنگ نهاوندی وزیر علوم و آموزش عالی، دکتر محمد یگانه وزیر امور اقتصادی و دارائی، ارتشبد رضا عظیمی وزیر جنگ، دکتر عزت الله یزدان پناه وزیر مشاور در امور پارلمانی، دکتر منوچهر آزمون وزیر مشاور در امور اجرائی، دکتر منوچهر گنجی وزیر آموزش و پرورش، دکتر محمد رضا امین وزیر صنایع و معادن، دکتر نصرالله مقتدر مژدهی وزیر بهداری و بهزیستی، ارتشبد عباس قره باغی وزیر کشور، حسنعلی مهران وزیر مشاور و رئیس سازمان برنامه و بودجه، دکتر کاظم ودیعی وزیر کار و امور اجتماعی، مهندس کریم معتمدی وزیر پست و تلگراف و تلفن، دکتر محمد رضا عاملی تهرانی وزیر اطلاعات، مهندس محسن فروغی وزیر فرهنگ و هنر، مهندس امیرحسین امیر پرویز وزیر کشاورزی و عمران روستائی، مهندس جهانگیر مهدمینا وزیر نیرو، مهندس پرویز آوینی وزیر شهرسازی و مسکن، دکتر علینقی کنی وزیر مشاور و سرپرست اوقاف، فرداد معاون نخست وزیر، سپهبد مقدم معاون نخست وزیر و رئیس سازمان امنیت.

شریف امامی پس از معرفی هیئت وزیران که اکثراً از عمال سیاست استعماری جهانی بودند، اعلامیه ای انتشار داد که از طریق رسانه های گروهی در داخل و خارج ایران منتشر شد. نکات تعمق اعلامیه به شرح زیر است :

  • تا وقتی که تمام نیروهای ملی به خاطر نجات وطن بسیج نشود نمی توان به آینده ای روشن که جامعۀ ما را به سوی خیر و صلاح، آرامش و آسایش رهنمون گردد امید بست.
  • برای رسیدن به هدف باید مبارزه ای پیگیر، مستمر و همه جانبه با فساد و فاسد صورت گیرد.
  • مأموران و مسئولان اجرائی که در حوادث اخیر به وظایف قانونی خود عمل نکرده اند مورد تعقیب قرار می گیرند.
  • هرگونه تجمل پرستی از دستگاه های اداری رخت برخواهد بست و امکان مداخله غیرقانونی و توصیه و سفارش در امور مملکتی به احدی داده نخواهد شد.  
  • اینک که خطراتی مهلک میهن ما را تهدید می کند همه بپاخیزید تا همه با هم در فروغ جهانگیر قرآن و تعالیم عالیه اسلام و در قلمرو قانون اساسی به نجات مملکت همت ببندیم تا در این گذرگاه خطیر تاریخی در پیشگاه تاریخ وطن و نسل های آینده سرافکنده نباشیم.

به دستور نخست وزیر تاریخ به هجری شمسی تبدیل شد و تاریخ شاهنشاهی ملغی گردید. او همچنین دستور تعطیل تمام کاباره ها و کازینوها را در سطح کشور صادر کرد و شهربانی مأمور اجرای آن شد.

شریف امامی نام دولت خود را « آشتی ملی » نهاد.

خمینی به دنبال نخست وزیری شریف امامی پیامی صادر کرد که در آن آمده بود :

  • · در محیطی حکومت آشتی ملی را اعلام نموده اند که توپها، تانکها و مسلسلها توسط ارتش و سایر مأموران در شهرستانها مشغول سرکوبی ملتی است که حقوق اولیه بشر و اجرای احکام اسلام را خواستار است.
  • آشتی کنیم که خون عزیزان اسلام را هدر دهیم.
  • امر بی ارزش بستن قمارخانه ها نیرنگ دیگری است برای اغفال جناح روحانی.
  • در محیطی قمارخانه ها را به خاطر اسلام میبندند که تمام مراکز فحشا به قوت خود باقی است.
  • جناحهای سیاسی و جبهه ها و نهضتها  نخواهند آشتی کرد و نمیتوانند آشتی کنند که آشتی به اسارت کشیدن ملت و از دست دادن مصالح کشور است.

شریف امامی در یک مصاحبه مطبوعاتی رئوس برنامه کار خود را تشریح کرد و افزود: « برای آرام کردن اوضاع همه کار خواهیم کرد آنقدر امتیاز میدهیم که مخالفان تمام خواستهای خود را برآورده شده ببینند و دیگر چیزی برای خواستن نداشته باشند. من با حزب کاری ندارم و در هیچ حزبی عضو نیستم.» البته مأموریت وی دامن زدن به بحران بود زیرا در آن شرایط نفی هرگونه ساختار رژیم باعث میگردید  که مردم نسبت به گذشتۀ رژیم بدبینتر شوند و فکر اینکه همۀ اقدامات رژیم پادشاهی و شرایط جامعه، انسانی و یا اسلامی نبوده است مردم را بیشتر تحریک میکرد.

بدین ترتیب مردم تهران در استقبال از کابینه شریف امامی تظاهرات خود را گسترده تر و خشونت بارتر کردند. بانک ها، مشروب فروشی ها، سینماها ویران و یا به آتش کشیده شدند.

سنجابی رهبر جبهه ملی اعلام کرد کوچکترین امیدی به دولت جدید ندارد ولی باید صبر کرد.

در 6 شهریور ماه به دنبال سقوط جمشید آموزگار رهبر حزب رستاخیز، تمام مسئولان حزب کناره گیری کردند.  در همین روز اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان، در روند پروژۀ سرنگونی رژیم پادشاهی، ضمن اعلامیه ای دولت جدید ایران را همان مهره های سابق دانست و اضافه کرد فقط با رهبری های خمینی ملت مسلمان ایران به استقلال خود خواهد رسید.

پس از آن آیت الله شیرازی به اصل دوم متمم قانون اساسی پادشاهی مشروطه اشاره کرد و خواستار پنج نماینده طراز اول از اهل عمامه در مجلس شد.

در این میان نیز جبهه ملی طی اعلامیه ای خواستار 12 مورد اصلاح فوری در شئون مملکت شد از جمله انحلال ساواک، آزادی قلم و بیان، محاکمه عاملان کشتار مردم و ...

در روز 7 شهریور ماه 1357 شاه در پی عقب نشینی به علت ضعف و قبول توصیه های عوامل سفارت انگلیس و آمریکا، طی مصاحبه ای با یک خبرنگار خارجی گفت که در گذشته اشتباهات و سهل انگاری هائی شده است ولی اکنون فضای باز سیاسی در مملکت حکمفرماست و اشتباهات جبران می شود.

هم زمان چهار حزب سیاسی در ایران اعلام موجودیت کردند :

  1. حزب ایران ـ حزب ملت ایران و جامعه سوسیالیستهای نهضت ملی که با اتحادی قدیمی جبهه ملی ایران را تشکیل میدهند، اعضای اجرائی آن عبارتند از: کریم سنجابی، داریوش فروهر، مهندس حبیبی و شاپور بختیار.
  2. حزب زحمتکشان ملت ایران به رهبری مظفر بقائی کرمانی
  3. حزب پان ایرانیست به رهبری محسن پزشکپور، محسن مظفری و دکتر حسین طبیب
  4. حزب سوسیال دمکرات به رهبری احمد بنی احمد

 و چند جنبش و حزب جدید پس از آن اعلام موجودیت کردند مانند :

  • جنبش ارگان فکری به رهبری علی اصغر حاج سید جوادی
  • جمعیت پاسداران قانون اساسی به رهبری دکتر مهدی پیراسته
  • کمیته ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر و پیشبرد آن در ایران با هیئت رهبری سحابی.
  • کانون ناسیونالیستها به رهبری فضل الله صدر و دکتر زرین پور
  • حزب آزادیخواهان اسلامی، حزب دمکرات، حزب سوسیالیست آریا و منفردین مانند اللهیار صالح، دکتر صدیقی، دکتر آذر و دکتر ملکی شروع به اعلام موجودیت و سخن پراکنی برای نابودی ایران کردند و از پروژه انهدام ایران حمایت کرده و به مزدوری خود علیه منافع میهن ادامه دادند.

شریف امامی که مسئول تحویل قدرت به ملایان بود، اظهار نمود : « ما با روحانیون داخل کشور مشغول مذاکره هستیم » و آنها را از تبعید و زندانها آزاد کرد از جمله :پسندیده (برادر خمینی)، قمی و ناصر مکارم شیرازی از تبعید سیاسی آزاد شدند همچنین حجت اسلام خسروشاهی، حسینی، قریشی، صاحب الزمان و دستغیب از زندان آزاد شدند. با این وجود اغتشاشات فزونی گرفت و در 10 شهریور تظاهرات عظیمی در میدان ژاله تهران، مشهد، شوشتر، قزوین، قم، اردبیل و آبادان صورت گرفت. در خارج نیز دانشجویان در لوس آنجلس تظاهرات کردند و مرگ بر شاه گفتند و ساختمان روزنامه لوس آنجلس تایمز را اشغال کردند.

شریف امامی با لغو سانسور و اجازۀ چاپ عکس های بزرگ خمینی همراه با اعلامیه های او در روزنامه های پر تیراژ اطلاعات و کیهان، باعث انعکاس وسیع آنها در سطح جامعه شد و در پی آن در تهران تظاهرات و راهپیمایی عظیم و بی سابقه ای در روز 13 شهریور 57 به مناسبت عید فطر صورت گرفت که ضمن آن برای اولین بار شعارهایی به طرفداری خمینی و بر ضد رژیم شاه داده شد.

در این تظاهرات علامه نوری با تظاهر کنندگان در میدان ژاله نماز عید فطر را بجا آورده و به سخن پراکنی علیه رژیم شاه پرداخت، و خواستار جدائی سازمان اوقاف از مراکز دولتی شد و همچنین گفت رسانه های گروهی و رادیو و تلویزیون می بایست تحت نظارت ملت و جامعه روحانیت باشد و نام میدان ژاله که در حوادث اخیر به گفته ای خون بسیاری از شهداء در آن ریخته شده بود به میدان « شهداء » تغییر داده شد.

در این زمان که هرج و مرج فزونی می گرفت گروههای چند نفره از تروریستهای فلسطینی و ایرانی که در آن زمان گروههای مجاهدین خلق و فدائیان خلق جزء آنها بودند با هماهنگی عوامل انگلیسی در ساواک وارد ایران شده بودند و در 15 شهریور57 تعدادی از آنها  به مرکز کماندوهای شهربانی در میدان عشرت آباد با بمب و مسلسل حمله کردند و تعدادی از افراد مستقر در پادگان را به قتل رساندند و تعدادی نیز مجروح شدند.

پیرو راهپیمائیها و اغتشاشات در شهرهای ایران روز 16 شهریور در تهران و یازده شهر: قم، تبریز، مشهد، اصفهان، شیراز، آبادان، اهواز، کرج، قزوین، کازرون و جهرم حکومت نظامی به مدت شش ماه برقرار می شود.

ارتشبد غلامعلی اویسی فرمانده نیروی زمینی به فرمانداری نظامی تهران منصوب شد و سپهبد رحیمی لاریجانی و سپهبد مهدی رحیمی معاونین فرمانداری نظامی تهران شدند.

در جمعه 17 شهریور در پیرو اعلام حکومت نظامی، از بامداد، تانکها و سربازان ارتش در نقاط حساس و مهم شهر تهران مستقر شدند ولی مردم توجهی نکرده و با برنامه ریزی اهل عمامه و مزدوران خارجی (بی بی سی) مردم به سمت میدان ژاله هدایت شدند و بر روی سربازان آتش گشودند و سربازان نیز برای دفاع از خود به آتش آنها جواب دادند و در این میان تعدادی کشته و مجروح باقی ماند. مقامات دولتی تعداد کشته شدگان را 95 نفر و مجروحین را 250 نفر برآورد کردند. مخالفان رژیم این روز را جمعه سیاه نام نهادند. دو هفته بعد بر اساس شواهد، جوازهای دفن پزشکی قانونی و با سرشماری دقیق، بیلان آن روز به دست آمد : 121 کشته از تظاهرکنندگان و 70 تن از مأمورین و نظامیان. جمعاً 191 قربانی که در این شمار، زخمیان مرده در بیمارستان نیز به حساب آمده بود. بسیاری از وزیران پیشنهاد کردند که گزارش کامل آن فاجعه منتشر شود. این کار بیش از هر چیز باعث می شد که نشان داده شود که ارقامی که نتیجۀ شایعات است و نوشته های چند نشریۀ خارجی، که آنها را روز به روز بیشتر می کند، اشتباه است. آن گزارش نشان می داد که از سوی شورشیان به سوی نیروهای انتظامی تیراندازی شده، چون قربانیان آنان با گلوله کشته شده بودند. همچنین ثابت می کرد در میان تظاهرکنندگان شمار زیادی فلسطینی که چند هفتۀ پیش از آن با گذرنامه های جعلی به تهران آمده بودند، دیده شده است. از آنچه پژوهش های گلوله شناسی و کالبدشکافی ها نشان می داد، به نظر نمی رسید بسیاری از کشته شدگان در صف تظاهرکنندگان توسط نیروی انتظامی کشته یا زخمی شده باشند، زیرا گلوله ها از آن نوع نبود که ارتش استفاده می کرد و این نشان می داد که دسته هایی مسلح، به تظاهرکنندگان شلیک کرده اند. این تیراندازان حرفه ای برگزیده که از جاهای دیگر آمده بودند، بر بام ساختمان ها و پشت پنجره های آپارتمان هایی که سر راه تظاهرکنندگان بودند، موضع گرفته بودند. در آن روز تعدادی فلسطینی مسلح از پشت پنجره های آپارتمان های مسکونی مشرف به محل تظاهرکنندگان، نه فقط سربازان بلکه تظاهرکنندگان را نیز هدف قرار می دادند. شلیک می کردند بدون آنکه نشانه گیری کنند. فقط می خواستند خون به پا کنند و وضعی ترمیم ناپذیر به وجود آورند.

گسترش تبلیغات انقلابیون و سخنان ضد رژیم که علاوه بر رادیوهای خارجی فارسی زبان که روی ایران پخش می شد اکنون در روزنامه های داخلی نیز تمام صفحات را پر می نمود، باعث افزایش تشنجات و درگیری ها می شد و باید گفت که اعلام حکومت نظامی و ایجاد فاجعه 17 شهریور هماهنگ شده بین دولت شریف امامی و انقلابیون (انگلیس) بود.

چند روز پس از « جمعه سیاه » 20 شهریور ماه، شخصی به نام « شیخ یحیی نصیری » که به او « علامه نوری » می گفتند، دستگیر شد. در خانۀ او چندین گذرنامۀ کشورهای عربی، مقادیر هنگفتی پول و اسنادی که آشکارا چگونگی طرح ریزی آن توطئه را فاش می کرد، به دست آمد. سپس آن شخص را آزاد کردند. گزارش هرگز چاپ نشد مطبوعات نیز دیگر سکوت اختیار نمودند. بر ماجرای علامه نوری به دستور نخست وزیر سرپوش نهاده شد. کسی از « علامه نوری » سخنی نگفت تا آنکه پس از فاجعه 57 باز به سان قهرمانی نمایان شد. او به مناسبت بیستمین سال آن رویداد، در روزنامه های دولتی تهران، با افتخار از نقش خود در ماجراهای آن روز شوم سخن گفت.

پس از آن از خمینی گرفته تا دیگر اهل عمامه های انگلیسی اعلامیه های تندی به مناسبت اعلام حکومت نظامی و واقعۀ میدان ژاله صادر کردند، آنها می دانستند که با هر کشته و مجروحی یک قدم به سرنگونی رژیم شاه نزدیک می شوند و این بود که عوامل سیاستگزاران بین المللی در دولت و در میان مخالفین رژیم، مردم بی گناه و ناآگاه را وسیله ای برای رسیدن به مقاصد شوم خود قرارداده بودند و آنها را قربانی منافع و خواسته های اقتصادی ـ سیاسی خود در منطقه می کردند.

در روز 18 شهریور 1357 اردشیر زاهدی به ایران می آید و دستوراتی از طرف کمیسیون سه جانبه به عوامل مزدور دولتی ابلاغ می نماید و در این بین باعث می شود که امیرعباس هویدا که اکنون به سمت وزیر دربار گماره شده است، از کار برکنار شود. با هماهنگی وی و عوامل انگلیس، کارگران و کارکنان پالایشگاه نفت تهران اعتصاب می کنند، تا مردم را در فشار قراردهند. در 2 مهرماه پالایشگاه آبادان و کارگران شرکت نفت در اهواز و گچساران به اعتصابیون پیوستند.

در طی مذاکرات تلفنی شاه و کارتر که مدت نیم ساعت طول کشید (19 شهریور) کارتر دستوراتی که توسط اردشیر زاهدی به مقامات ایرانی ارسال شده بود را تأیید کرد و در این میان پیشنهاد شده بود که برای آرام کردن مردم، جمع کثیری از مقامات بلند پایه رژیم به علت سوء استفاده و خیانت به مردم، تحت تعقیب دولت قرار گیرند. در همین زمان تبلیغات علیه رژیم نه تنها در جراید بلکه در دستگاه صدا و سیمای دولتی رو به افزایش نموده بود، به همین دلیل شاه از دستگاه تلویزیون و مسئول آن رضا قطبی پسردائی فرح، بسیار ناراضی بود و این نارضایتی، دیگر جنبۀ علنی گرفته بود ولی به دلیل ضعف شاه و قدرت فرح دیبا در پروژۀ سرنگونی رژیم پادشاهی، همراه با عوامل مستخدم در دفتر وی که توسط انگلیس هدایت می شدند تا این زمان تمام مهره های خود را در جراید و رادیو و تلویزیون قرار داده بودند. در این میان بود که برای خوشنود نمودن و رضایت ظاهری شاه، رضا قطبی پسر دائی فرح دیبا که رئیس سازمان صدا و سیمای ایران بود فوراً از سمت خود کناره گیری کرد و معاون او نیز محمود جعفریان استعفاء داد و موقتاً محمد رضا عاملی تهرانی وزیر اطلاعات مسئولیت را بدست گرفت.

20 شهریور 57 دکتر شاپور بختیار هم که از سران جبهه ملی و رهبر حزب ایران بود می گوید هرگونه آشتی و نزدیکی با دولت کنونی غیر ممکن است و اضافه کرد که حکومت نظامی در چند روز اخیر حدود 2450 نفر را به قتل رسانده است. پیرو آن نیز ابوالحسن بنی صدر در پاریس اعلام کرد جمعه سیاه تهران سه هزار کشته داده است. این افراد روز به روز تعداد کشته ها را بطور مضاعف زیاد اعلام می کردند تا مردم را بیشتر و بیشتر ضد رژیم شاه نمایند.

در آن زمان برنامه ها و تدابیر دولت شریف امامی کاملاً با مقررات حکومت نظامی که خود او اعلام کرده بود مغایرت داشت و ژنرال اویسی فرمانده نظامی تهران نمی توانست مقررات حکومت نظامی را با سیاست نرمش و مسالمت آمیز دولت شریف امامی که روز به روز به قدرت مخالفان و اهل عمامه می افزود منطبق سازد. اویسی و فرماندهان نظامی دیگر که از این وضع به تنگ آمده بودند به شاه متوسل شدند، ولی شاه هم به آنها دستور داد که تابع سیاست دولت باشند. در اینجا می بینیم که شاه هم در این مرحله، عدم کفایت خود را در بینش سیاسی – اجتماعی شرایط حساس و خاص آن روز نشان می داد و همین عدم کفایت وی در تصمیمی گیری، موجب پیروزی دشمنان ایران شد.

در 24 شهریور ماه دکتر علی امینی در مصاحبه ای با خبرنگار لوموند اظهار داشت : «فکر نمی کنم بتوان شاه را نجات داد، لیکن رژیم را چرا. شاه باید برای نجات رژیم و کشور از هرج و مرج گذشتی بکند، شاه بایستی برود و خود را کنار بکشد و به شکل روشن نشان دهد که خود را کنار کشیده است. »

در حالی که دانشجویان هماهنگ شده با کنفدراسیون دانشجوئی خارج در همه شهرهای اروپا و آمریکا علیه رژیم شاه راهپیمائی می کنند و در ایران هم در همه شهر ها بلوا و کشمکش بین ارتش و به اصطلاح انقلابیون ادامه دارد، در 26 شهریور شاه در یک مصاحبه با شبکه یک تلویزیون فرانسه اعلام می کند که قصد ندارد از سلطنت کناره گیری کند.

در ادامه موج اعتصابات کارمندان دولت و کارگران کارخانجات دولتی و شرکت نفت، اقتصاد کشور در حال فلج شدن بود و در 2 ماه مهر بانک مرکزی نیز اعلام کرد که در سه هفته اخیر متجاوز از یک میلیارد دلار از کشور خارج شده است. در همین زمان « آلفرد اتوفون » سفیر سیار آمریکا و عضو برجسته CIA برای هماهنگی و سرعت بخشیدن به حرکت انقلابیون به تهران می آید و با شاه نیز ملاقات می کند.

برژینسکی مشاورز امنیتی جیمی کارتر و عضو کمیسیون سه جانبه جهانی در صفحه 362 کتاب « قدرت و اصول » خود می نویسد : « در تاریخ 24 اکتبر 1978 (2 مهرماه 57) پس از دیدار چارلز دانکن قائم مقام وزارت دفاع با شاه، سفیر سالیوان گزارش داد که وی و سفیر بریتانیا به شاه گفته اند که به عقیدۀ ایشان راه حل نظامی چارۀ کار نیست و شاه هم پس از جمعه 17 شهریور ماه (درگیری ساختگی تظاهرکنندگان با ارتش توسط فلسطینی ها) این اعتقاد را پیدا کرده بود که مشکل را به صورت نظامی نمی توان حل کرد. » پس چگونه؟

شاه به علت ترس و نیز وابستگی به مشاوران انگلیسی و آمریکایی، با توصیۀ آنها در مسیر حل مشکل مملکت به طریق سیاسی - که هرگز هم موفق نشد - موجب به قدرت رسیدن اهل عمامه و انهدام ایران شد. این روش، عدم صلاحیت وی را در مورد رهبریت کشور بزرگی چون ایران، نشان می دهد.

برای اینکه سیاستگزاران جهانی بتوانند بیشتر برای خمینی تبلیغ کنند قرار شد او را به فرانسه بیاورند و در این پروژه اعلام شد که، دولت عراق برای خمینی در نجف مشکل می آفریند و محدودیت آمد و شد ملاقات کنندگان باعث نگرانی خمینی شده است.

در 4 مهرماه 1357 علیقلی اردلان وزیر پیشین امور خارجه و سفیر کبیر اسبق ایران در آمریکا، شوروی و آلمان به سمت وزیر دربار تعیین و مشغول کار شد. (وی پس از انقلاب در زندان قصر با من (نویسنده) هم بند بود).

در روزهای 7 و 9 مهرماه 57 بازار تهران بسته شد. تظاهرات و درگیری در شهرهای غربی و شمال کشور و همۀ نقاط که حکومت نظامی در آن برقرار نشده بود آغاز گردید، ولی تحول مهمتر و خطرناک تر، آغاز اعتصابات در بخش خصوصی و دولتی بود. در روز  9 مهرماه کارگران و کارکنان و متخصصین فنی شرکت ملی نفت ایران، پست و تلگراف، بانک مرکزی، سازمان آب و بعضی از مؤسسان صنعتی و شرکت های بیمه دست به اعتصاب کامل و یا محدود زدند. تقاضاهای آنها عمدتاً اقتصادی و رفاهی از قبیل افزایش دستمزد و کاهش ساعات کار و افزایش سایر مزایای شغلی بود. البته این اعتصابات با همۀ مزدوران انگلیس و آمریکا از جمله جبهۀ ملی، حزب توده، اهل عمامه و سایر قلم به مزدان و گروهکهای خائن هماهنگ شده بود.

در این زمان شرکت های نفتی بین المللی و کشورهای عربی نفت خیز نیز تا توانستند پول مابین طلبه ها و اهل عمامه و همچنین روشنفکران تاریک اندیش و اعضا و رهبران احزاب مخالف ایران مانند جبهۀ ملی، حزب توده، چریک های فدایی و سایر قلم به مزدان و مزدوران نمودند تا روز به روز بیشتر به اغتشاشات دامن زده و اوضاع را بدتر نمایند.

در 14 مهر ماه خمینی را به فرانسه فرستادند و ابتدا مدت یک هفته در منزل یک دانشجو ایرانی در حومه پاریس زندگی کرد و سپس دولت فرانسه ویلائی در« نوفل لوشاتو » را برای او در نظر گرفت و در این محل چندین خط تلفن فکس و وسائل ارتباطی گوناگون تدارک دیده شده بود و تحت مراقبت 562 سرویس امنیتی فرانسه و پلیس فرانسه قرار داشت.

بدین ترتیب در ظرف چند هفته ماشین تبلیغات استعمار جهانی، ملایی پیر، کم مایه، بی فرهنگ، اما جاه طلب، سرشار از نفرت و کاملاً در مهار را به « شخصیتی » در حد بین المللی تبدیل کرد. در آخر کار حتی لقب « امام » هم به او دادند. کاری که در چشم تقریباً همۀ علمای دینی، کفر به شمار می آمد و خلاف سنت های شیعه بود. خمینی دارای گذرنامه معتبر ایرانی بود و برای ورود به فرانسه نیاز به ویزا نداشت. بر خلاف ادعای ژیسکار دستن خائن به ایران و ایرانی که عنوان کرده بود « خمینی در هنگام ورودش پناهنده به شمار می آمد » او هرگز از آن کشور تقاضای پناهندگی نکرده بود، ژیسکار دستن بعدها بیان می کند « خمینی مسافری بسیار ویژه بود که از لحظۀ ورود با او مانند میهمان بسیار پر ارزش فرانسه رفتار شد ». به این ترتیب از اکتبر 1978 پاریس، به پایتخت انقلاب ایران، پایتخت انهدام کشوری تبدیل شد که از زمان پادشاهی « هانری چهارم » دوست و هم پیمان فرانسه بود.

بدون تردید همه چیز از پیش برای اقامت آن شخص در پاریس آماده شده بود. دو فوج از نیروهای امنیتی محافظت او را بر عهده داشتند. با این حال او که مشکوک بود تقاضا کرد چند مأمور حفاظتی الجزایری و فلسطینی برای تکمیل اقدامات امنیتی اش به فرانسه بیایند، و با این تقاضا موافقت شد. از همان هنگام تجهیزات یک فرستندۀ رادیویی فوق پیچیده و پیشرفته برای ارسال پیام ها، در اختیارش گذاشته شد.

« پیر دوویلماره » روزنامه نگار و مورخ فرانسوی، که نخستین دیدار کنندۀ مطبوعاتی با خمینی در « نوفل لوشاتو » بود از مشاهدۀ آن بساط، بسیار شگفت زده شد. او که از شخصیت های مشهور « نهضت مقاومت فرانسه » در جنگ جهانی دوم و از مسئولان پیشین کشور بود، به وزارت کشور رفت و شگفتی و نگرانی خود را ابراز کرد. او بعدها نوشت : « از من خواستند بروم و در این کار دخالت نکنم ».

پیرامون محل سکونت خمینی را مأموران مهم ترین سازمان های اطلاعاتی و جاسوسی دنیا، از جمله « سیا »، « انتلیجنس سرویس »، « کا گ ب »، « S.D.E.C.E » فرانسه فرا گرفته بودند. مأموران سیا حتی خانۀ مجاور اقامتگاه او را اجاره کرده بودند. در آن زمان دست کم هشت هزار کاست صدای خمینی در چمدان های دیپلماتیک از پاریس به تهران فرستاده شد.

در همان زمان در روند تبلیغات بین المللی از خمینی بود که « آندره فونتن » او را به پاپ « ژان پل دوم » مانند کرد و در « لوموند » سرمقاله ای را که با عنوان « بازگشت ایزدی » خواننده ای بسیار یافت، چاپ کرد که یک سره ستایش و ثنای آن شخص بود.

« سرهنگ حسن عقیلی پور » وابستۀ نظامی ایران در فرانسه، دو بار به حضور شاه رسید. او از همۀ جزئیات گرد آمده به وسیلۀ منابع فرانسوی آگاهی داشت، که مخالف سیاسی رسمی دولت بودند، و نگرانی بسیار خود را از روند ماجرا به شاه ابراز داشت. شاه به سخنان سرهنگ عقیلی پور گوش فرا داد و سپس به او مأموریت داد که زیر نظر شخص خود مراقبت و کاری کند که هیچ سوء قصدی به جان خمینی نشود. گویا چنین پیشنهادی به او شده بود. شاه آنگاه افزود : « آن وقت آن را به گردن ما می اندازند. »

در 16 مهر ماه خمینی اعلامیه ای می دهد و می گوید برای حصول استقلال ایران و استقرار حکومت اسلامی می بایست :

  1. طرد رژیم سلطنتی
  2. برکناری وزیران و نمایندگانی که همدست و عامل اجرای سیاست شاه بوده اند و محاکمه و تنبیه آنان
  3.  رفع و طرد هر نوع برتر و سلطه خارجی بر ایران.

با فرا رسیدن چهلم کشته شدگان هفدهم شهریور در بهشت زهرا مردم گرد می آیند و اعلام عزای عمومی می گردد و تمام مغازه ها تعطیل می شوند و در اکثر شهرها مراسم و راهپیمائی علیه دولت انجام می گیرد.

منوچهر آزمون (آنگلوفیل ـ صهیونیسم ) که اکنون وزیر مشاور در امور اجرائی بود گفت: دولت، عزای ملی امروز را قبول دارد و از امروز (24مهرماه) سانسور مطبوعات لغو می شود و این بیانیه و صورت مجلس را شریف امامی نخست وزیر و دکتر عاملی تهرانی وزیر اطلاعات نیز امضاء می کنند، در پیرو این اقدام شاپور بختیار گفت: با بودن حکومت نظامی لغو سانسور مطبوعاتی معنی ندارد ...

منوچهر آزمون (یکی از همکاران و نزدیکان پرویز ثابتی) که خود داعیۀ نخست وزیری داشت، در جریان درگیری فرمانداری نظامی تهران با مطبوعات که به اعتصابات انجامید، طرف مطبوعات را گرفته و با لغو سانسور و با دادن آزادی کامل به مطبوعات بر مشکلات دولت افزود. آزمون بعد از این ماجرا شخصاً اخبار تحریک آمیزی علیه دولت برای روزنامه ها می فرستاد و در عین حال با مخالفان دولت هم تماس هایی برقرار کرده بود و با همکاری ثابتی به تشنجات دامن می زد و در مسیر انهدام ایران فعال بود.

در 29 مهرماه مهندس مهدی بازرگان و دکتر ناصر میناچی (انگلوفیل) برای هماهنگی انقلابیون خارجی و داخلی به پاریس می روند و با خمینی و عوامل خارجی ملاقات و مذاکره می کنند و با دستورات جدید به تهران باز می گردند و در 1 آبان ماه چندین هزار نفر را برای نماز جماعت در دانشگاه تهران جمع می کنند.

رادیو بی بی سی لندن که دستورات از آنجا به انقلابیون نقل قول می شد با خمینی در 5 مهرماه مصاحبه ای انجام می دهد و در این مصاحبه برای اولین بار در جراید خارجی توسط خمینی گفته می شود : « حکومت شاه باید از بین برود و خودش هم به واسطه خیانت ها و جنایت هائی که کرده است، باید محاکمه شود. » همه اهل عمامه های مزدور انگلیس و در کل استعمار سیاه و سرخ همگی از این اعلامیه حمایت کردند و گفتند برای رسیدن به دمکراسی اسلامی در ایران، انقلاب مسلحانه خواهند کرد. خمینی نیز در مصاحبه با هفته نامه نیوزویک گفت : « ... احتمالاً اجازه خواهیم داد که مردم دست به اسلحه ببرند ».

در پیرو اعتصابات همگانی مخصوصاً شرکت نفت، صادرات نفتی در 8 آبان متوقف می شود و برای مصرف داخلی نیز مشکلات زیادی بوجود می آید و صف های طویل در پمپ های بنزین به چشم می خورد.

دکتر سنجابی در پاریس اعلام می کند : « پس از گفتگو با حضرت آیت الله ما با او مخالفتی نداریم ولی حکومت اسلامی را از راه انتخابات آزاد می خواهیم » در ایران نیز آخوندهای اصفهان و قم خواستار بازگشت خمینی به تهران می شوند. خلاصه سناریوی انقلاب به پرده های آخر خود نزدیک می شد و همه مزدوران ضد ایرانی مشتاق به دیدن پرده آخر این سناریو یعنی نابودی و انهدام زیر بنای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی ایران بودند.

یکی از کسانی که به نفع سیاست جهانی برای سرنگونی شاه هماهنگ بود منوچهر آزمون وابسته به صهیونیسم جهانی و از دوستان پرویز ثابتی و داریوش همایون بود. وی در 9 ماه آبان پس از استعفای خود از کابینه شریف امامی حزب اتحاد خلق ایران را تشکیل می دهد.

در زمان شریف امامی نه تنها رادیو و تلویزیون های بیگانه تبلیغات و تحریکات خود را علیه رژیم شاه افزایش داده بودند، بلکه مطبوعات داخلی که با وجود مقررات حکومت نظامی از قید سانسور رها شده بودند، همراه با رادیو تلویزیون دولتی که تحت کنترل رضا قطبی پسردائی فرح و گروه های چپ قرار داشت، همۀ آنها به بلندگوی مخالفان رژیم تبدیل شده بودند.

انعکاس وسیع تظاهرات مخالف رژیم در تلویزیون، به خصوص پخش گزارش تلویزیونی تیراندازی نظامیان به سوی دانشجویان اغفال شدۀ دانشگاه تهران در روز 13 آبان ماه 57 باعث شد در فردای آن روز تظاهرات بی سابقه ای در تهران همراه با آتش زدن بانک ها، سینماها، مغازه های مشروب فروشی، بعضی از شرکت های خصوصی و دولتی و هتل ها را در تهران به دنبال داشته باشد.

شاه همان روز با هلی کوپتر بر فراز تهران پرواز کرد و پس از مشاهدۀ شعله های آتش که از صدها نقطۀ شهر زبانه می کشید به کاخ نیاوران بازگشت. در آنجا سفیران آمریکا و انگلیس (ویلیام سالیوان و آنتونی پارسونز) منتظر او بودند تا با توصیه هایشان، سیر انهدام ایران را به جلو بیاندازند.

پس از این جلسه، شاه در پی ایجاد یک دولت نظامی، ارتشبد غلامعلی اویسی را برای این کار انتخاب کرد که با مخالفت سفرای انگلیس و آمریکا و فرح پهلوی روبرو شد. آنها ازهاری مزدور را که مورد اطمینانشان بود پیشنهاد نمودند. شاه در نهایت به ناچار با حمایت استعمار این فرد بی کفایت از عوامل انگلوفیل را بر سر کار می گمارد.

به گفتۀ اصلان افشار اندکی پیش از ساعت 6 بعد از ظهر، شاه او را احضار کرد و در حالیکه بسیار هیجانزده به نظر می رسید و تلفن خود را از دست نمی نهاد از وی خواست : به اویسی بگوید آماده باشد، در دفترش بماند و در انتظار تلفن کاخ باشد.

اصلان افشار که در جریان بود، معنای آن دستور را دریافت و بلافاصله آن را انجام داد : « خبر را به افسران بلندپایه دادم بسیار شادمان شدند ».

بسیاری از آنها فوراً با واحدهای خود تماس گرفتند و به معاونانشان دستور مهیا کردن تدارکات طرح « خاش » را دادند.

ناگهان به نظر رسید که محمد رضا شاه تغییر عقیده داده است و آن نتیجۀ مذاکره با فرح و سفیران انگلیس و آمریکا بود. شاه باز رئیس کل تشریفات (اصلان افشار) را احضار کرد، تصمیم خود را به او ابلاغ نمود و گفت که میخواهد تیمسار « غلامرضا ازهاری » رئیس ستاد کل ارتش را مسئول تشکیل دولت تازه کند.

اصلان افشار پرسید: « پس اویسی چه میشود ؟» شاه پاسخ داد: « به او تلفن کنید و بگویید مرخص است»

هنگامی که افسران ارشد و امرای ارتش این خبر را شنیدند چنان خشکشان زد که گویی برق آنها را گرفته است. اصلان افشار مینویسد:«ظاهراً سفیر آمریکا و انگلیس با شاه گفتگو کرده بودند و از او خواسته بودند اویسی را که با قدرت و استواری مسائل را حل میکرد کنار بگذارد زیرا آمریکاییها و انگلیسیها نمیخواستند چنین شود »

دولت جعفر شریف امامی پس از 70 روز صدارت و یک بیلان بسیار منفی که هدایت کننده انقلابیون به سمت پیروزی بود در روز 14 آبان استعفاء می دهد.

نخست وزیری ازهاری و تشکیل دولت نظامی

ارتشبد غلامرضا ازهاری رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح که در حدود ساعت ده شب 14 آبان ماه به کاخ نیاوران اظهار شده و بعد از ملاقات شاه با سفیران آمریکا و انگلیس، به حضور شاه رفت، همان شب مأمور تشکیل یک دولت نظامی شد و روز بعد کابینه ای را که ابتدا 9 وزیر داشت به شاه معرفی نمود. از 9 وزیر کابینه فقط دو نفر (وزیر خارجه و وزیر صنایع و معادن) غیر نظامی بودند و 7 وزیر نظامی (ارتشبد رضا عظیمی، ارتشبد عباس قره باغی، ارتشبد غلامعلی اویسی، سپهبد امیرحسین ربیعی، سپهبد ابوالحسن سعادتمند، سپهبد ایرج مقدم و دریاسالار کمال حبیب اللهی) هر کدام سرپرستی یک یا چند وزارتخانه را عهده دار شدند.

در 15 آبان شاه به دنبال تشکیل کابینه نظامی در صفحه تلویزیون حاضر شد و نطقی استرحام آمیز ایراد کرد و به اشتباهات و گناهان خود اعتراف کرد و از مردم خواست به او یک فرصت دیگر بدهند و گفت مردم من صدای انقلاب شما را شنیدم که نشانگر کامل ضعف و زبونی او بود. این نطق اعتراف به گناهان گذشته و موجه نشان دادن حرکت ملایان و بطور کلی استعمار سرخ و سیاه باعث شد که نیروهای مسلح روحیه خود را از دست داده و به اصطلاح انقلابیون قوی تر و شدیدتر عمل کنند.

شاه در این نطق که با قیافه ای گرفته و حالتی درمانده بیان شد، گفت :

« در فضای باز سیاسی که از دو سال پیش به تدریج ایجاد می شد، شما ملت ایران علیه ظلم و فساد بپا خاستید ... انقلاب ملت ایران نمی تواند مورد تأیید من به عنوان یک پادشاه و یک فرد ایرانی نباشد. متأسفانه در کنار این انقلاب، دسیسه و سوء استفادۀ دیگران از احساسات و خشم شما، آشوب و هرج و مرج و شورش نیز به بار آورد. موج اعتصاب ها نیز که بسیاری از آنها برحق بوده اخیراً تغییر ماهیت و جهت یافت تا چرخ های اقتصاد مملکت و زندگی روزمرۀ مردم فلج شود و حتی جریان نفت که زندگی مملکت به آن بستگی دارد قطع گردد ... ناامنی، اغتشاش و شورش و کشتار در بسیاری از نقاط میهنمان به جایی رسیده است که استقلال مملکت را به خطر انداخته است. وقایع اسفباری که دیروز پایتخت را به آتش کشید، برای مردم و مملکت دیگر قابل ادامه و تحمل نیست. در پی استعفای دولت و برای جلوگیری از اضمحلال مملکت و به منظور برقراری حکومت قانون و ایجاد نظم و آرامش، تمام کوشش خود را در تشکیل یک دولت ائتلافی مبذول داشتم، و فقط هنگامی که معلوم شد امکان انجام این ائتلاف نیست، به ناچار یک دولت موقت را تعیین کردیم ... من به نام پادشاه شما، که سوگند خورده ام تمامیت ارضی مملکت، وحدت ملی و مذهب شیعۀ اثنی عشری را حفظ کنم، بار دیگر در برابر ملت ایران سوگند خود را تکرار می کنم و متعهد می شوم که خطاهای گذشته و بی قانونی و ظلم و فساد دیگر تکرار نشود، بلکه خطاها از هر جهت نیز جبران گردد. متعهد می شوم که پس از برقراری نظم و آرامش در اسرع وقت یک دولت ملی برای آزادی های سیاسی و انجام انتخابات آزاد تعیین شود، تا قانون اساسی که خون بهای انقلاب مشروعیت است به طور کامل به مرحلۀ اجرا درآید ... »

این سخنرانی یکی از ویران کننده ترین سخنرانی های شاه بود که توسط عوامل فرح، رضا قطبی، داریوش شایگان، حسین صدر و مجید تهرانی بنا شده بود که ضربه کشنده ای بر پیکر نیروهای مسلح و انسان هائی که هنوز معتقد به شاه بودند وارد آورد. علاوه بر نطق ضعیف و تضرع آمیز شاه، که متضمن اعتراف به وجود بی قانونی و ظلم و فساد در گذشته و تعهد رفع این مظالم و فساد و اجرای قانون اساسی در آینده، بدون هیچگونه ضمانت اجرایی برای انجام این تعهدات بود، انتخاب ازهاری برای ریاست دولت نظامی، خود دلیل دیگری بر ضعف و بی تصمیمی شاه در آن لحظات حساس به حساب می آمد، زیرا ازهاری یک افسر فاقد اراده، جسارت و قاطعیت بود و به قول یکی از همکارانش از نظامی گری فقط اونیفورم آن را داشت.

در همین روز دولت نظامی عده ای از عوامل خود و عده ای از کسانی که در آینده می بایست اعدام می شدند و از بلند پایگان و مقامات عالیرتبه دولت در بیست سال اخیر و عهده دار مشاغل مهم بودند، طبق ماده 5 حکومت نظامی بازداشت شدند ولی انقلابیون و ملایان دسیسه کار، همگی بلندگو در دست فعال بودند و از طرف دولت نظامی همچنان حمایت می شدند.

در پانزده و شانزدهم آبان ماه افراد زیر بازداشت شدند:

ارتشبد نعمت نصیری سفیر سابق ایران در پاکستان و رئیس پیشین سازمان امنیت، شهربانی و گارد سلطنتی (نامبرده با فرخ فردوست، پرویز ثابتی و اردشیر زاهدی مشکل داشت). دکتر منوچهر آزمون وزیر سابق مشاور وزیر اسبق کار و استاندار فارس (نامبرده قبل و بعد از زندانی شدن خدمات زیادی به انقلابیون کرد) دکتر عبدالعظیم ولیان استاندار و نایب التولیه آستان قدس رضوی و وزیر اسبق تعاون و امور روستاها، داریوش همایون، وزیر پیشین اطلاعات و جهانگردی و مدیر روزنامه آیندگان ( نامبرده یکی از محرکین و یاری دهندگان انقلابیون بود)، سپهبد جعفر قلی صدر رئیس سابق شهربانی، دکتر غلامرضا نیک پی سناتور و شهردار سابق تهران و وزیر اسبق مشاور و آبادانی و مسکن، دکتر منوچهر تسلیمی وزیر پیشین بازرگانی، دکتر ایرج وحیدی وزیر اسبق کشاورزی و نیرو، رضا صدقیانی وزیر پیشین تعاون و امور روستاها و استاندار اسبق لرستان، مرکزی و خوزستان، جمشید بزرگمهر رئیس کلوب شاهنشاهی، رضا شیخ بهائی معاون شهرداری تهران، حسن رسولی دبیرکل المپیک و حسین فولادی سرمایه دار و همچنین امیرعباس هویدا وزیر سابق دربار و نخست وزیر اسبق طبق ماده 5 حکومت نظامی بازداشت شدند.

ساعت 6 بعد از ظهر همین روز سپهبد رحیمی لاریجانی معاون فرمانداری نظامی به منزل هویدا رفته و دستور توقیف را به او ابلاغ می نماید. هویدا در حالیکه با دکتر سعید رئیس مجلس شورای ملی و دکتر ناصر یگانه رئیس دیوان عالی کشور مشغول مذاکره بود خود را تسلیم سپهبد رحیمی لاریجانی نمود و به اتفاق به سمت زندان اوین حرکت کردند.

ازهاری تصمیم گرفت که تعداد وزیران نظامی کابینۀ خود را به 4 نفر تقلیل دهد و در روز 17 آبان کابینه خود را تکمیل کرده و به شرح زیر معرفی نمود : امیر خسرو افشار وزیر امور خارجه، ارتشبد قره باغی وزیر کشور، ارتشبد عظیمی وزیر جنگ، سپهبد دکتر ابوالحسن سعادتمند وزیر اطلاعات، سپهبد باقر کاتوزیان وزیر کار و امور اجتماعی، دکتر محمد رضا امین وزیر صنایع و معادن، مهندس محسن فروغی وزیر فرهنگ و هنر، مهندس کریم معتمدی وزیر پست و تلگراف، دکتر معمارزاده وزیر بازرگانی، مهندس امیر پرویز وزیر کشاورزی و عمران روستایی، دکتر حسین نجفی وزیر دادگستری، دکتر شمس الدین مفیدی وزیر علوم و آموزش عالی، حسنعلی مهران وزیر امور اقتصادی و داراریی، دکتر عاملی تهرانی وزیر آموزش و پرورش، دکتر صالحی وزیر مشاور و رئیس سازمان برنامه، احمد ناظمی وزیر مشاور در امور پارلمانی، دکتر مصطفی پایدار وزیر مشاور در امور اجرایی، دکتر عزت الله همایون فر وزیر مشاور، شریعتمداری وزیر مشاور و سرپرست اوقاف، علی فرداد معاون نخست وزیر.

دکتر سنجابی که در اثر فشارهای عوامل سیاست های خارجی سر تعظیم کامل به خمینی فرود آورده بود (پرونده سیاه او در دست عوامل انگلیسی بود) در روز 17 آبان پاریس را به قصد تهران ترک کرد. او حامل دستورات برای داخل ایران بود و در این زمان طی بیانیه ای خواستار سرنگون کردن شاه و پایان دادن به حکومت نظامی در ایران شد و در ورود به ایران با هیچ گونه مشکلی روبرو نشد و تحت محافظت دولت نظامی ازهاری برای پیشبرد انقلاب در ایران فعال شد.

در 19 آبان خمینی در مصاحبه با نماینده سازمان عفو بین المللی گفت: شعار ما در مرحله کنونی عبارتست از سرنگون کردن سلطنت پهلوی و برچیده شدن نظام شاهنشاهی و استقرار حکومت اسلامی.

پس از آن در 28 آبان « سایروس ونس » وزیر امور خارجه آمریکا گفت که این کشور قصد ندارد برای نگاهداشتن محمد رضا شاه پهلوی در قدرت اقدام به مداخله در کشور بحران زده ایران نماید.

چرا که قبل از آن برژنف دبیرکل حزب کمونیست شوروی طی مصاحبه ای در همین روز، با روزنامه پراه وا درباره وقایع ایران گفته بود: « مداخله آمریکایی ها در امور ایران به خصوص مداخله نظامی، تهدید برای امنیت شوروی به شمار می آید و دولت شوروی نمی تواند در برابر چنین مداخله ای بی اعتنا بماند »، البته ملاحظه می شود که به چه صورت سیاستگزاران استعمارگر جهانی با سناریوسازی مسائل طرح ریزی خود را موجه جلوه داده با تبلیغات دروغین به خورد مردم ناآگاه می دهند.

در پیرو جلب و پی گیری مسئولان حکومتی سوء استفاده گر به اصطلاح دزد که پرونده آنان در دیوان کیفر و دادسرای تهران به جریان گذاشته شده بود عده ای دیگر از بلند پایگان از جمله دکتر غلامحسن جهانشاهی وزیر اسبق بازرگانی و منوچهر پیروز استاندار پیشین فارس جزو بازداشت شدگان بودند.

در اوایل آذرماه 57 فرح به دستور انگلیسی ها به شاه پیشنهاد کرد که به نفع ولیعهد از سلطنت استعفاء بدهد و او طبق قانون اساسی نیابت سلطنت را عهده دار شود. نقشه این بود که با استفاده از اختیارات مقام نیابت سلطنت، فرح چهار نفر از اشخاص مورد قبول نیروهای مخالف را به عضویت شورای نیابت سلطنت انتخاب نماید و با انتخاب نخست وزیر مورد قبول ملایان، ادارۀ امور مملکت را سریعاً و عملاً به دست آنها بسپارد ولی شاه زیر بار نرفت چرا که هنوز اعتماد او از آمریکایی ها سلب نشده بود.

شاه در یک مصاحبه با هفته نامه تایمز گفت : اگر از سلطنت کناره گیری کنم آتش جنگ داخلی در ایران افروخته خواهد شد. او گفت : اگر چنین جنگی درگیرد هزاران نفر کشته خواهند شد و کشور تجزیه خواهد شد و گروه های کمونیستی در صدد به دست گرفتن امور برخواهند آمد. شاه گفت پس از مطالعۀ راههای ممکن تصمیم گرفته است در مقام خود باقی بماند تا سرانجام فرزند 18 ساله اش جانشین او شود.

اما ارتشبد ازهاری سریعاً اظهار می نماید که تا زمانی که مسئول دولت هستم مسئولیت ادارۀ امور نه با شاه، با من است و همزمان هوشنگ انصاری (انگلوفیل) مدیر عامل شرکت نفت ایران که قبلاً به پاریس رفته بود در همانجا به وسیلۀ تلفن از سمت خود کناره گیری می کند و با وجود اصراری که از طرف شاه برای بازگشت او به عمل آمد وی متعذر به این نکته شد که دچار بیماری قلبی می باشد و برای معالجه بایستی به آمریکا برود.

بدنبال اغتشاشات پیشرو ایجاد شکاف بیشتر بین دولت و مردم، با برنامه ریزی در 2 آذر ماه تظاهراتی در مشهد صورت می گیرد تعداد تظاهرکنندگان بیش از یک میلیون نفر بود.

اغتشاشات به مرحله ای از خشونت رسید که سربازان قادر به جلوگیری از تظاهرکنندگان نبودند. نزدیک های ظهر فرمانده نظامی مشهد در حالیکه به شدت به هیجان آمده بود با افسر زیر دست خود داخل تانک شده و بی باکانه به طرف تظاهرکنندگان یورش می برد.

مسلسل های خودکار تانک بدون وقفه مردم را مانند برگ درختان به زمین می ریخت. سربازان که چنین شهامتی را از فرمانده خود دیدند به طرف مردم آتش گشودند که در عرض مدت کوتاهی نزدیک به هزار نفر کشته و حدود هزار نفر مجروح گردیدند. در این هنگام چند نفر از تظاهرکنندگان (تروریست های فلسطینی) با وسایل آتش زا و کوکتل مولوتف تانک را با آتش کشیدند. شعله های آتش به حدی بود که سرنشینان تانک مقاومت نیاورده و خود را به بیرون انداخته و قبل از اینکه سربازان بتوانند کاری برای نجات جان فرماندۀ خود انجام دهند تروریست های مسلح فلسطینی همراه با مردم به آنها هجوم آورده و آنها را به طرز فجیعی کشتند.

باز یک مرحله به پیروزی انقلابیون نزدیک می شویم و اهل عمامه های انگلیسی با هماهنگی و با دادن اعلامیه عزای عمومی و سرنگونی رژیم و تعطیل عمومی تشنجات را به حداکثر می رسانند.

عوامل مسلح فلسطینی همراه با چریک های فدائی گاه گاه به محل استقرار نیروهای مسلح حمله می کردند.

دکتر علی امینی نخست وزیر سابق ایران نیز در این بوحبوحه در پی نام و نشان بود و گاه با شاه مذاکره می کرد و گاهی با ملایان. به هر صورت او نیز خود را نخود آشی که سیاست استعمار جهانی برای ایران پخته بود می دانست و می گفت: روحانیت دنبال به دست گرفتن پست و مقام نیست و فقط احترام می خواهد و بیشتر گرفتاری های موجود، معلول سیاست غلط سازمان امنیت و گزارش های مغرضانه آن در گذشته است.

البته وی به دلیل اینکه قبلاً در فیضیه نجف مدت یکسال طلبه گی کرده بود (بعد از جنگ جهانی اول و قبل از اینکه در پاریس درس حقوق و اقتصاد بخواند) و به همین دلیل در میان اهل عمامه وجهه خوب داشت.

شب دهم آذر ماه با اعلام رادیو بی بی سی مردم روی پشت بام ها می روند و الله اکبر سر می دهند و برنامه شبانه جدی برای مردم ناآگاه تدارک می بینند.

پیرو برنامه ریزی استعمار جهانی برای انهدام ایران و سرنگونی رژیم پادشاهی ازهاری (انگلوفیل) رئیس دولت نظامی در یک مصاحبه مطبوعاتی با خبرنگاران خارجی اعلام کرد که آیت الله خمینی مانند هر ایرانی دیگر می تواند هر موقع که اراده کند به ایران باز گردد. خمینی در جواب می گوید: « دولت غیر قانونی و ستمگر فعلی ایران باید توجه داشته باشد که بازگشت او به خود وی بستگی دارد. »

در پانزدهم آذر ماه جلسه ای در کاخ سفید برای سرعت بخشیدن به پیروزی انقلاب صورت می گیرد که ریچارد هلمز سفیر سابق آمریکا و رئیس پیشین سیا یکی از حاضرین در جلسه بود. او اعلام می نماید که : « نمی داند آیا شاه ایران می تواند با این آشوب های خونین در کشورش باقی بماند یا خیر » و گفت ایران یک متحد مهم آمریکا بوده است. کارتر در مورد باقی ماندن شاه گفت که امیدوارم بتواند. این چیزی است که در دستهای ملت ایران است. ما هرگز قصد نداشته ایم در امور سیاسی داخلی ایران دخالت کنیم.

البته این گزافه گوئی های کارتر ظاهر کار بود ولی در باطن کارتر و سیاستگزاران جهانی در مسیر انهدام ایران فعال بودند و عوامل آخوندی و احزاب ضد ملی و عناصر تروریستی خود را در افزایش تشنجات ایران هماهنگ کرده و جراید بین المللی از جمله لوموند فرانسه و گاردین لندن و جراید آمریکا همه علیه رژیم شاه سخن پراکنی می کردند.

با آغاز ماه محرم و اعلامیۀ شدیداللحن خمینی که مردم ایران را به قیام عمومی برای سرنگونی « رژیم یزیدی » دعوت می کرد تظاهرات و اعتصابات در سراسر کشور گسترش یافت و صدور نفت به کلی قطع شد.

در روز 19 و 20 آذرماه روز تاسوعا و عاشورا تظاهرات عظیمی در تهران و سایر شهرهای ایران به دعوت طالقانی صورت گرفت و در روز 20 آذر ماه در تجمع مردم در میدان شهیاد پس از سخنرانی مخالفین رژیم پهلوی، قطعنامه راهپیمائی را در 17 ماده قرائت نمودند که در آن به سقوط و برچیده شدن رژیم پهلوی، برقراری حکومت اسلامی به رهبری خمینی، اجرای عدالت اجتماعی و تأمین حقوق مردم و جلوگیری از هرگونه سلطه گری و ... اشاره شده بود.

به توصیۀ سفیر انگلیس پارسونز و به دستور شاه، حکومت نظامی نه تنها تلاشی برای جلوگیری از برپایی تظاهرات به عمل نیاورد، بلکه نیروهای خود را از خیابان های مرکز شهر که مسیر راهپیمایی روزهای تاسوعا و عاشورا بود فراخواند تا برخوردی بین سربازان و تظاهرکنندگان پیش نیاید.

پس از ملاقات دکتر کریم سنجابی رهبر جبهه ملی با شاه و دیگر عوامل به اصطلاح ملی گرا با شاه و هماهنگی بین المللی در 26 آذر دکتر علی امینی اعلام کرد: شاه تا چند روز دیگر دولت غیر نظامی به روی کار خواهد آورد.

باید متذکر شویم که سنجابی استاد حقوق اداری و رئیس پیشین دانشکده حقوق، خود را در آن مقام می دید و می پنداشت که این بازگشتی شایسته به سیاست خواهد بود. او ابتدا تمایل زیادی برای انجام خدماتی به شاه ابراز نموده بود ولی به دلیل اینکه مورد اعتماد نبود شاه نظرات او را نپذیرفت و وی پس از مدتی خود را در نوفل لوشاتو به پای خمینی انداخت و خویشتن را انکار کرد و سپس اندکی بعد، خمینی او را به وزارت خارجۀ رژیم اسلامی برگزید و همۀ آنها پیش از آن بود که چندی بعد او را چون کثافتی از آن شغل برکنار و وادار به خود تبعیدی در آمریکا کنند.

در این زمان منتظری توسط انگلیسی ها به پاریس فرستاده می شود تا در آنجا از خمینی حمایت کند، او در یک کنفرانس مطبوعاتی می گوید : ملت ایران خواهان رژیم و دولتی زیر نظر خمینی است.

در اواخر آذرماه 57 دولت نظامی عملکرد مثبتی علیه تظاهرکنندگان نداشت، سربازان در داخل کامیون های می نشستند و کاری جز تماشای این تظاهرات و گاهی ابراز همدردی و هماهنگی با آنها نداشتند. با فرا رسیدن شب، مردم در مساجد جمع می شدند و به چرندیات اهل عمامه و ملایان انگلیسی که غالباً از اعلامیه ها و دستورالعمل های خمینی الهام می گرفت، گوش می دادند.

تشکیلات منظم ملایان با هماهنگی عوامل انگلیسی برای هدایت حرکت های انقلابی به رهبری بهشتی در ایران شکل گرفته بود و از طریق شبکۀ مساجد دستورالعمل حرکت های روزانه صادر می شد و در این زمان تظاهرات خیابانی شکل منظم و حساب شده ای به خود گرفته بودند.

شاه پس از ناکامی از دولت نظامی و بدتر شدن اوضاع مملکت، به فکر همکاری با رهبران جبهۀ ملی افتاد. البته این فکر نیز توسط مشاورین به او تزریق شد.

در تدارک بوجود آوردن یک دولت انتقال که طبق برنامه سیاست جهانی می بایست از مخالفان نیم بند تشکیل شود، در همین روز یعنی 27 آذر در یک دیدار بین شاه و دکتر غلامحسین صدیقی، شاه به وی پیشنهاد قبول نخست وزیری نمود، صدیقی برای قبول و رد آن یک هفته مهلت می خواهد.

در این زمان در کشور اعتصابات کارمندان دولت و بازاریان و دیگر انسان های ناآگاه به حد نهایت رسیده بود و گاه گاه توسط تروریست های فلسطینی همراه با چریک های فدائی به نیروهای مسلح حمله می شد. برای مثال مردم در 30 آذر در خمین اکثر ادارات دولتی و انتظامی را آتش زدند، در سنندج چهارصد زندانی پس از آتش زدن زندان و غارت اسلحه خانه از زندان مسلحانه گریختند، در آبادان در اثر درگیری تروریست های مسلح با نیروهای دولتی عده ای کشته و زخمی شدند، در مشهد و تبریز تظاهرات مردم منجر به تیراندازی و قتل و جرح شد.

پارسونز سفیر انگلیس در ایران در صفحه 106 کتاب « غرور و سقوط » خود چنین می نویسد :

« روز 22 دسامبر (2 دی ماه 57) سالیوان و من ملاقات طولانی با شاه داشتیم ... من از شاه سئوال کردم آیا تصور می کند ارتش هنوز قادر است دست به اقدام نظامی مؤثری بزند؟ شاه گفت من می خواهم عقیدۀ شما را بدانم. من پاسخ دادم عقیدۀ من این است که ارتش در رویارویی با مردم تجزیه خواهد شد. عده ای فرمان شلیک به طرف مردم را اجرا خواهند کرد و عده ای از اجرای این فرمان سر باز خواهند زد و نتیجه بروز فاجعه بزرگی است که ممکن است به جنگ داخلی منجر شود. »

برای تغییر دولت نظامی به دولت انتقال در سوم دی ماه ارتشبد ازهاری که در دست عوامل سیاست جهانی اسیر بود پیرو دستور آنها اعلام می کند که بیمار است و او را به بیمارستان انتقال می دهند و اعلام می شود که سکته قلبی کرده است و اعلام شد به علت بیماری از خود سلب مسئولیت نموده است و دکتر غلامحسین صدیقی نیز مقبول نخست وزیر نکرد.

در حال حاضر کشور در دست عوامل و جاسوس های خارجی چه در ارتش و چه در ادارات اداره می شود و شاه هیچ گونه قدرتی در امور کشور ندارد، البته با مطالعات و بررسی های گوناگون ملاحظه می شود که قدرت اصلی مملکت از ابتدا نیز در دست او نبوده است و کشور همواره توسط عوامل انگلیس و آمریکا در کنار او و با مشورت های آنها اداره می شده است و مخصوصاً زمانی که فرح دیبا وارد صحنه می شود به طور کلی کشور را مثلث علم، فرح، زاهدی اداره می کرده اند و هویدا هم در کنار این مثلث به فرمانبرداری و بندگی مشغول بود.

باید متذکر شد که در ایران دوستی شخص شاه، شکی نیست ولی ادارۀ ایران به چیز بیشتر از میهن دوستی نیاز دارد، ابتدا می بایست عاشق ایران بود و سپس با قدرت و درایت و شناخت نیروها، همۀ عوامل را در راستای منافع ملی- میهنی به کار گرفت که متأسفانه چنین نبود.

با وجود اینکه هنوز رژیم شاه برقرار و دولت قانونی بر سر کار بود، در 8 دی ماه خمینی ضمن سپاسگزاری از اعتصاب کارمندان و کارکنان شرکت نفت، مهندس مهدی بازرگان را مأمور رسیدگی به اوضاع نفت ایران می کند و همراه با یک هیئت (اکبر رفسنجانی، مهندس کتیرائی و ...) به مناطق نفتی فرستاده تا جریان تولید نفت را برقرار سازند، البته باید متذکر شد که این خواست کارتل های نفتی که سیاستگزاران جهانی نیز می باشند، بود.

در همین روز خبرگزاری فرانسه خبر داد که شاپور بختیار تأکید کرده است که در ملاقات روز پنج شنبه خود با شاه ایران موافقت اصولی خود را با تشکیل یک دولت جدید اعلام کرده است. وی افزود موافقت وی زمانی جنبۀ نهایی به خود خواهد گرفت که جبهۀ ملی در این مورد نظر داده باشد.

شاه سپس با ملاقاتی با هیئت رئیسه مجلسین، اظهار کرد که من شاپور بختیار را به نخست وزیری منصوب کرده ام و پس از تأیید او توسط شما به مسافرت خارج خواهم رفت تا اوضاع کشور آرام شود ...

در روز 9 دی ماه پس از هماهنگی های پشت پردۀ فرح و عوامل دفتر او با سیاست استعمار جهانی و عناصر آنها در ایران، شاپور بختیار (از اقوام فرح) به عنوان شخصی یافته شد که می تواند دولت انتقال را تشکیل دهد و چون شخصیتی قوی برای هدایت ارتش و دولت آن زمان را نداشت و نیز تحت سلطۀ مخالفان آن روز حکومت نیز بود، می توانست مهرۀ خوبی برای انتقال قدرت باشد.

به دنبال نخست وزیری بختیار جبهۀ ملی ایران که آشکارا از حامیان به قدرت رسیدن خمینی بود، طی اعلامیه ای وی را از جبهه اخراج کرد و حزب ایران نیز او را از ریاست حزب کنار گذاشت.

در همین زمان در شهرهای ایران تشنجات رو به افزایش بود و در مشهد در اثر درگیری مردم و نیروهای انتظامی عده ای مجروح و تعدادی نیز به قتل رسیدند و تعدادی از فلسطینی های مسلح همراه مردم به کلانتری های 3 ، 4 و 6 نیروی پایداری حمله کردند. در این زمان خمینی طی اعلامیه ای از مردم می خواهد که به تظاهرات خود علیه دولت بختیار ادامه دهند. بعضی از جراید خارجی (لوموند، لیبراسیون، گاردین و ...) زوال رژیم را تا یک ماه حتمی دانستند.

در 12 دی ماه شاپور بختیار به اتفاق منوچهر آریانا در کاخ نخست وزیری برای تحویل مسئولیت، حضور پیدا کرد. فردای آن روز کنفرانس گوادلوپ با شرکت رؤسای جمهور آمریکا، فرانسه و نخست وزیران آلمان و انگلیس در جزیرۀ فرانسوی گوادلوپ برای رسیدگی به بحران ایران تشکیل شد، البته سرنگون کردن رژیم شاه از دو سال پیش در دستور کار کمیسیون سه جانبه قرار گرفته بود و در این زمان این طرح به اجرا درآمده بود و به مراحل آخر خود نزدیک می شد. این کنفرانس ضربۀ آخر بر پیکر رژیم شاه بود و همزمان با تشکیل دولت بختیار به دعوت ژیسکار دستن رئیس جمهور وقت فرانسه تشکیل شده بود.

در همین زمان ژنرال هایزر فرستادۀ مخصوص کارتر رئیس جمهور آمریکا به تهران اعزام شد تا فرماندهان ارتش را به حمایت از مخالفان رژیم شاه وادار سازد و از هرگونه کودتای احتمالی آنها به نفع شاه جلوگیری به عمل آورد.

والری ژیسکار دستن رئیس جمهور وقت فرانسه در صفحه 199 خاطراتش به نام « قدرت و زندگی » که در پاریس منتشر شد (چاپ اکتبر 2006) در مورد کنفرانس گوادلوپ چنین نقل می کند : « جیمی کارتر گفت : وضعیت خیلی تغییر کرده است. شاه نمی تواند بماند، ملت ایران او را نمی خواهد. هیچ دولتی دیگر قبول نمی کند که با او کار کند. »

جیمی کارتر توسط ابراهیم یزدی نامه ای در 8 دی ماه 1357 برای خمینی فرستاده و اعلام کرده بود : خروج شاه از ایران قطعی است، که در آینده نزدیکی رخ خواهد داد.

همچنان پیرو آن دیدیم که بختیار نیز یکی از شروط قبول نخست وزیری خود را خروج شاه از ایران قلمداد می کند و این شرط با روند سیاست بین المللی هماهنگ شده بود.

در 14 دی ماه ژنرال رابرت هایزر معاون فرماندهی نیروهای مسلح آمریکا در اروپا، همراه با معاون وزارت جنگ آمریکا وارد تهران شدند. آنها با این مأموریت ویژه به تهران اعزام شده بودند که فرماندهی ارتش ایران را از دست شاه و طرفدارانش بیرون بیاورند و به دست خائنین و مزدوران استعمار جهانی تحویل دهند تا در اثر خنثی نمودن ارتش، فلسطینی های مسلح مزدور با تعدادی مردم ناآگاه بتوانند ایران را نابود سازند.

عوامل آمریکائی و انگلیسی که در ایران حضور داشتند و مسئول خنثی کردن ارتش بودند، عباس قره باقی که یکی از مزدوران آمریکایی بود را به ریاست ستاد بزرگ بر می گزینند. ارتشبد غلامعلی اویسی که در این زمان فرماندار نظامی تهران و فرماندۀ نیروی زمینی بود و شناخت کامل از قره باغی داشت با انتصاب او مخالفت می کند و در انتها مجبور به استعفا می شود. در روز 14 دی ماه سپهبد مهدی رحیمی فرماندار نظامی تهران می شود.

در همین روز، اعلامیه ای از طرف کنفرانس گوادلوپ صادر می شود که در آن به فاجعه سقوط اقتصاد و بازار ایران، قطع طولانی صدور نفت ایران به غرب و ناامنی ها و تشنجات در ایران اشاره شده بود. در این اعلامیه تذکر داده شده بود که کشورهای غربی نباید رابطۀ خود را با آیندۀ ایران قطع کنند و در برابر تحولات کنونی ایران باید روشی در پیش گیرند که بر اساس آن در آینده بتوانند با رژیم جدید ایران رابطۀ حسنه و همکاری های اقتصادی داشته باشند. البته این کنفرانس و اعلامیۀ آن نیز جزئی از سناریوی براندازی شاه توسط استعمار جهانی یعنی کمیسیون سه جانبه بود. در این کنفرانس جیمی کارتر رئیس جمهور آمریکا، ژیسکار دستن رئیس جمهور فرانسه، کالاهان نخست وزیر انگلیس و اشمیت صدراعظم آلمان همراه با همسرانشان شرکت داشتند. در روز شانزدهم دی ماه این کنفرانس پایان یافت.

حسین فردوست می گوید :

« در همان موقع پرویز ثابتی به من گفت : که از سفارت آمریکا می آید و با همتای آمریکایی اش (یعنی رئیس سیا در سفارت) ملاقات داشته است. به گفتۀ ثابتی مأمور آمریکایی به اطلاع ثابتی رسانیده که در گوادلوپ کنفرانسی تشکیل شده که در آن علاوه بر کارتر و ژیسکار دستن صدر اعظم آلمان هلموت اشمیت و نخست وزیر انگلستان جیمز کالاهان حضور داشته اند و در مورد ایران تصمیم گیری کرده اند و کارتر مطرح کرده که حضور شاه در کشور ایران قابل دوام و پشتیبانی نیست ... و من گفتم این مأمور آمریکایی چنان مطالب را به شما گفته که گویی شخصاً در جلسه حضور داشته، جواب ثابتی را به خاطر ندارم ولی روشن است که رئیس سیا در سفارت می توانسته به دلیل موقعیتش از کلیات مسئله باخبر شود. »

شاه در این مرحله به این نتیجه رسیده بود که تنها راه حل باقی مانده برای او تشکیل دولتی از عناصر جبهۀ ملی و طرفداران دکتر مصدق است و به همین منظور قبل از همه به دکتر غلامحسین صدیقی وزیر کشور دکتر مصدق، که همراه مصدق به زندان رفته و از یاران باوفای او به شمار می آمد متوسل شد. شاه در خاطرات خود از دکتر صدیقی به عنوان یک وطن پرست واقعی یاد کرده و می نویسد : « او بدون هیچگونه پیش شرطی حاضر شد دربارۀ پیشنهاد من مطالعه کند و برای اعلام قبولی خود یک هفته مهلت خواست. من با این تقاضا موافقت کردم، ولی دکتر صدیقی تحت فشار عناصر جبهۀ ملی شرایطی عنوان کرد که برای من قابل قبول نبود. »

شاه اضافه می کند « دکتر صدیقی تنها کسی بود که در آن شرایط از من مصرانه می خواست کشور را ترک نکنم ولی نظر او این بود که من اختیارات خود را به یک شورای سلطنتی تفویض نمایم. این پیشنهاد از این جهت غیرقابل قبول بود که تفویض اختیارات سلطنتی به شورای سلطنتی با حضور خود من در کشور به این معنی بود که من خود شایستگی و توانایی انجام وظایف سلطنت را ندارم. »

نخست وزیری بختیار

شاه سرانجام برای تشکیل یک دولت غیر نظامی با دکتر شاپور بختیار وارد مذاکره شد و تنها شرط او را که خروج خود از کشور و تفویض اختیارات سلطنت به یک شورای سلطنتی بود پذیرفت. شاه در خاطراتش می نویسد که نخستین بار از طریق جمشید آموزگار (یانکوفیل) نخست وزیر مستعفی (اولین کابینۀ دولت انتقالی)، که کماکان مورد مشورت او بود، با بختیار آشنا شد. شاه در شرح ملاقات خود با بختیار که ضمن آن به وی پیشنهاد نخست وزیری نمود چنین می نویسد :

« من بختیار را یک شب در خارج از وقت معمول ملاقات های رسمی، در کاخ نیاوران به حضور پذیرفتم. تا آنجا که به خاطر دارم سپهبد ناصر مقدم رئیس ساواک شخصاً او را با خود به کاخ آورده بود. ما مدت زیادی با او صحبت کردیم. بختیار با حرارت از وفاداری خود به مقام سلطنت سخن گفت و افزود که می خواهد با رعایت اصول قانون اساسی، تحت نظر یک شورای سلطنتی که من قبل از خروج از کشور تعیین می کنم کار کند. بختیار همچنین می خواست که قبل از خروج من از کشور از هر دو مجلس رأی اعتماد بگیرد، که من این تقاضاها را معقول تشخیص دادم و پذیرفتم ... »

شاه هنگام معرفی دولت بختیار به طوریکه در روزنامه های کشور از جمله کیهان هفتگی شماره 302 دی ماه 1357 درج گردید چنین گفت : « مطابق صحبت هایی که در 15 آبان کردم ... دولت جدید، بر اساس همان پیدا کردن راه حل های سیاسی تشکیل شده است. »

بختیار نخست وزیر، اعضاء کابینۀ خود را به شرح زیر به شاه معرفی کرد: احمد میرفندرسکی وزیر امور خارجه، ارتشبد فریدون جم وزیر جنگ، یحیی صادق وزیری وزیر دادگستری، منوچهر کاظمی وزیر کشاروزی، دکتر مهندس عباسقلی بختیار وزیر صنایع و معادن و بازرگانی، دکتر محمد امین ریاحی وزیر علوم و آموزش و پرورش، دکتر منوچهر رزم آرا وزیر بهداری، دکتر سیروس آموزگار یگانه وزیر مشاور و سرپرست وزارت اطلاعات، دکتر رستم پیراسته وزیر امور اقتصادی و دارایی، علی صمیمی وزیر پست و تلگراف، جواد خادم وزیر شهرسازی و مسکن، دکتر منوچهر آریانا وزیر کار و امور اجتماعی، محمد مشیری معاون نخست وزیر.

به دنبال آن ژنرال رابرت هایزر معاون فرماندهی نیروهای مسلح آمریکا در اروپا با مقامات نظامی ایران مذاکرات خود را آغاز کرد و طرح خنثی کردن ارتش را مورد بررسی قرار داد.

دکتر شاپور بختیار که دولت انتقال را در دست گرفته بود طبق برنامه ریزی کمیسیون سه جانبه در دو مصاحبۀ مطبوعاتی رئوس برنامه دولت را برای انهدام رژیم شاه به اختصار توضیح داد. او گفت :

  • امیدوارم آیت الله خمینی این افتخار را به ما بدهند که هرچه زودتر به ایران بازگردند.
  • اعلیحضرت سلطنت می کند و دولت حکومت.
  • به اسرائیل و آفریقای جنوبی نفت فروخته نخواهد شد.
  • لوایح محاکمه عاملان فساد و متجاوزان به حقوق عمومی و لایحه انحلال ساواک به مجلس داده خواهد شد.
  • وزارت اطلاعات و جهانگردی و چند وزارتخانه دیگر منحل خواهد شد.
  • در شهربانی و ژاندارمری خانه تکانی خواهم کرد.
  • ماده 5 و 8 قانون حکومت نظامی در مورد مطبوعات معلق می ماند و مطبوعات در چارچوب قانون اساسی آزاد خواهند بود.
  • دولت من مروج دین اسلام در کشور خواهد بود و در ضمن مذاهب شناخته شده را با دیده احترام می نگرم.
  • کلیۀ زندانیان سیاسی را به شرط سیاسی بودن آنها از زندان آزاد می کنم.
  • حکومت نظامی را به تدریج لغو می کنم.
  • کلیه آزادی های فردی و اجتماعی مصرحه در قانون اساسی و اعلامیه جهانی حقوق بشر را در اسرع وقت جامه عمل می پوشانم.
  • به بازماندگان شهدای سه ماه اخیر در صورت لزوم تمام مساعدت های مادی و معنوی خواهد شد.
  • کلیه احزاب سیاسی می توانند شروع به فعالیت کنند.
  • مردم باید به من اطمینان کنند و در صورتی که ظرف مدت معقول تمام وعده های من جامۀ عمل نپوشید، می توانند در قضاوت خود دربارۀ من تجدید نظر کنند و اعتبار سی سالۀ مرا باطل نمایند.

من مرغ طوفانم نیندیشم ز طوفان       موجم نه آن موجی که از دریا گریزد

در فردای آن روز، تظاهراتی در تهران انجام شد و عدۀ زیادی از همافران نیروی هوائی با هماهنگی ربیعی به علت مخالفت با دولت به تظاهرکنندگان پیوستند. در این زمان ارتشبد غلامرضا ازهاری نخست وزیر سابق برای گزارش کار به لندن می رود.

ارتشبد غلامعلی اویسی که اکنون در آمریکا به سر می برد، تقاضای بازنشستگی می کند و در تلاش است که کارتر را راضی به یک کودتای نظامی در ایران کند.

روزنامه های اطلاعات و کیهان و آیندگان که پس از 61 روز اعتصاب کار خود را آغاز کرده بودند، در مسیر انهدام رژیم شاه و حمایت از ملایان، سخن پراکنی های خود را آغاز کردند.

در پی اعلام شاه در مورد خروج وی از کشور، سرلشگر خسروداد فرمانده هوانیروز نیروی زمینی به بختیار اخطار کرد که اگر مانع خروج شاه نشود، گور خود را به دست خویش کنده است. در این مورد سخنگوی دربار اعلام کرد : شاه قبل از رأی اعتماد مجلسین به کابینه بختیار تهران را ترک نخواهد کرد (19 دی ماه).

در این زمان اردبیل و شیراز سقوط کردند و ادارۀ امور شهر بدست اهل عمامه افتاد. تعداد زیادی تروریستهای مسلح فلسطینی در ایران بودند و عملیات مسلحانۀ مخالفان رژیم شاه بعهدۀ آنها بود.

انگلیس و آمریکا (سفرای آنان در ایران) زمینه ساز خروج شاه از ایران بودند و رادیو بی بی سی گزارش داد: آمریکا نسبت به شاه تغییر سیاست داده است و خروج شاه را تنها امید بدست آوردن نظم و آرامش میداند.

شاه در مرحلۀ اول تصمیم داشت که به بندر عباس رفته و در یکی از ساختمانهای نیروی دریایی سکنا گزیند ولی چند روز بعد به فکر رفتن به جزیرۀ کیش افتاد و یا اینکه برای مدتی با کشتی سلطنتی خود به آبهای بین المللی برود. ولی پس رسیدن دستور از واشنگتن که توسط ژنرال هایزر و سالیوان به وی ابلاغ شد وی میبایست هر چه زودتر ایران را ترک مینمود. جلسات زیادی برای هماهنگی حرکت به اصطلاح انقلاب به سوی پیروزی و انهدام ایران توسط هایزر، سالیوان، بختیار، بازرگان، قره باغی، تیمسار ناصر مقدم، آیت الله موسوی و دیگر مزدوران ضد ایران و ایرانی در داخل ایران در جریان بود.

در همین روز (20 دی) سپهبد عبدالعلی بدره ای فرمانده پیشین لشگر گارد شاهنشاهی به فرماندهی نیروی زمینی منصوب شد.

در 22 دی ماه 57، خمینی به دستور مشاوران خارجی خود شورایی به نام « شورای انقلاب اسلامی » تشکیل می دهد، تا کم کم در پی آن بتوانند دولت موقت اسلامی را به جای دولت بختیار قرار دهند. شاه هم که به او دستور مرخصی از پست شاهی ایران داده شده بود قبل از ترک ایران اعضای شورای سلطنت را تعیین کرد، اعضای شورا به دو دسته تقسیم می شوند، دستۀ اول کسانی هستند که عضویت آنها در شورا به مناسبت شغل آنها می باشد. این عده عبارتند از : شاپور بختیار نخست وزیر، دکتر محمد سجادی رئیس مجلس سنا، دکتر جواد سعید رئیس مجلس شورای ملی، دکتر علیقلی اردلان وزیر دربار، ارتشبد عباس قره باغی رئیس ستاد بزرگ.

دستۀ دوم از بین اشخاصی انتخاب شده اند که به قولی مجرب و خوشنام بودند مانند سید جلال الدین تهرانی، عبدالله انتظام، محمد علی وارسته و دکتر عبدالحسین علی آبادی. در اینجا باید متذکر شد که همه این افراد از صافی استعمار انگلیس و آمریکا گذشته و همگی برای نابودی شاهنشاهی در ایران بودند.

در 23 دی ماه اولین جلسه شورای سلطنت به حضور شاه تشکیل شد و سید جلال الدین تهرانی به ریاست شورا و محمد علی وارسته به نیابت وی انتخاب شدند.

مجلس شورای ملی پس از پانزده ساعت بحث و بررسی پیرامون برنامه دولت بختیار در روز 26 دی ماه به دولت وی رأی اعتماد داد. بختیار در پاسخ به نمایندگان مجلس گفت : به زودی لایحه تشکیل دادگاه های ملی و لایحه انحلال ساواک تقدیم مجلس خواهد شد و من آنچه که جبهه ملی می خواهد در برنامۀ دولت خود آورده ام. در مورد سیاست خارجی، بختیار سیاست گذشته را مورد انتقاد قرار داد و گفت هرگز رل ژاندارم خلیج فارس را بازی نخواهد کرد. در همین روز ساعت یک و هشت دقیقه بعد از ظهر شاه و فرح همراه با نزدیکانشان از فرودگاه مهرآباد، ایران را برای همیشه ترک کردند.

شاه در فرودگاه مهرآباد قبل از حرکت ضمن اشاره به موضوع حل مشکل مملکت به وسیله دولت از طریق سیاسی در مورد جلوگیری از خونریزی تأکید نمود و گفت : « مواظب باشید که فرماندهان یک وقت دیوانگی نکنند و به فکر کودتا نیافتند. » شاه حتی زمانی که دستور اخراجش را سالیوان و هایزر صادر کرده بودند و با چشمان گریان کشور را ترک می نمود، هنوز هم در پیرو اطاعت از آنها در مورد زمینه سازی تسلیم ارتش و کودتا نکردن فرماندهان میهن پرست ارتش تأکید می ورزید.

در فرودگاه، شاپور بختیار، دکتر جواد سعید رئیس مجلس شورای ملی، دکتر اردلان وزیر دربار، معینیان رئیس دفتر مخصوص، سپهبد بدره ای، سرلشگر نشاط، قره باغی و عده ای از نزدیکان حضور داشتند. شاه هنگام ترک ایران گریان بود، وی از این گریان بود که چگونه مردم ناآگاه فریب سیاست های استعماری خارجی را خوردند و با دست خود منجلاب و تاریکی را برای ایران تدارک دیدند. البته یکی از اشتباهات شاه این بود که به میهن پرستان کمتر اجازۀ عمل می داد و بیشتر مشاورت مزدوران انگلیسی و آمریکایی را در عملکردهای خود در نظر می گرفت. کافی بود که شاه به میهن پرستان که در ارتش بودند اعتماد می کرد و با نابود کردن حداکثر چهار هزار مزدور خارجی و ضد ایرانی در آن زمان، ایران برای همیشه آزاد می شد.

پس از خروج شاه، تشنجات، فضایی دیگر گرفت و حملات تروریست های فلسطینی همراه با تعدادی از چریک های فدایی و کردهای شورشی به فرماندهی جلال طالبانی که از عوامل اسرائیلی انگلیسی می باشد به پادگان ها و مراکز نظامی دولتی افزایش یافت. سید جلال الدین تهرانی رئیس شورای سلطنت نیز پیرو برنامه ریزی برچیدن رژیم شاهنشاهی به پاریس می رود تا با خمینی ملاقات کند (28 دی ماه).

در خاطرات سالیوان می خوانیم:

« پس از خروج شاه از ایران قرار شد ملاقاتی با بازرگان داشته باشم. فردای آن روز قرار شد هنگام غروب در منزل یکی از دوستان او در شمال شهر با هم ملاقات کنیم. هنگام ورود داخل عمارت بازرگان و آیت الله موسوی به استقبال ما آمدند. آیت الله موسوی با عمامۀ سیاه و ریش خاکستری شباهت زیادی به خمینی داشت. بازرگان خواستار این بود که ارتش بیطرفی خود را اعلام نماید. او گفت که اسامی عدۀ زیادی از امرای ارتش را دارد که حاضرند ایران را ترک کنند و اموال خود را نیز همراه ببرند. بازرگان افزود که من از طرف جبهه ملی صحبت می کنم و آیت الله از طرف روحانیون ... در این ملاقات بازرگان گفت که قره باغی به سمت ریاست ستاد ارتش برگزیده شده است و چون روابط بسیار دوستانه و صمیمانه ای با من دارد امیدوار است با کمک او بتوان مسائل را به صورت شایسته ای حل نماییم. »

در اینجا مشاهده می شود که چگونه طراحی و اجرای سناریوی انقلاب به دست استعمار جهانی و مزدوران آن در ایران عملی گردید.

در اول بهمن ماه 57 دکتر بنی صدر در پاریس اعلام کرد : حکومت اسلامی به رأی عمومی گذاشته می شود، روزنامه ها باید همه خبرها را بنویسند. نباید عکسی را پایین بیاورند و عکس دیگری را بالا ببرند و بازرگان نیز مدعی شد توافق ضمنی بین بختیار و رهبران مذهبی وجود دارد. بختیار پس از رفتن شاه ادعا می کند که او شاه را بیرون کرده است و به شدت او را مورد انتقاد قرار داده و می گوید شاه در طول سلطنت خود قانون اساسی را نقض کرده است. اینکه باید در معنای دمکراتیک چیزی را دوباره پایه نهیم که طی سالیان گذشته آن را از دست داده بودیم.

در همین روز کانون نویسندگان ایران اعلامیه ای انتشار داد و گفت : « تنوع افکار، مبارزه را غنی تر می کند. »

در پاریس هم سید جلال الدین تهرانی رئیس شورای سلطنت تحت فشار انگلیسی ها و با تهدید بر ملا کردن نواری که از او در حال خوشگذارانی داشتند مجبور به استعفا می شود و متن زیر را که از قبل آماده شده بود امضاء می کند :

« یکشنبه اول بهمن ماه 1357 هجری شمسی مطابق با 22 شهر صفرالمظفر 1399 هجری قمری قبول ریاست شورای سلطنت ایران از طرف اینجانب فقط برای حفظ مصالح مملکت و امکان تأمین آرامش احتمالی آن بود. ولی شورای سلطنت به سبب مسافرت اینجانب به پاریس که برای نیل به هدف اصلی بود تشکیل گردید. در این فاصله اوضاع داخلی ایران سریعاً تغییر یافت به طوری که برای احترام به افکار عمومی با توجه به فتوای حضرت آیت العظمی خمینی دامت برکاته مبنی بر غیر قانونی بودن آن شورا آن را غیر قانونی دانسته کناره گیری کردیم از خداوند و اجداد طاهرین و ارواح مقدسه اولیای اسلامی مسئلت دارم که مملکت و ملت مسلمان ایران را در ظل عنایت حضرت امام عصر عجل الله تعالی فرجه از هر گزندی مصون داشته و استقلال وطن عزیزمان را محفوظ فرمایند.

محمد الحسینی سید جلال الدین تهرانی »

سالیوان در خاطرات خود می گوید:

« زمانی که در دفتر نخست وزیری نزد بختیار بودم ... زنگ تلفن به صدا درآمد دکتر بختیار با لحن بسیار دوستانه ای با مخاطب خود شروع به صحبت نمود. از طرز حرکات او پیدا بود که روابط نزدیکی با طرف مخاطب خود دارد. بعد از اتمام صحبت دکتر بختیار به من گفت این آقای مهندس مهدی بازرگان بود که با من صحبت می نمود ما قرار گذاشتیم فردا در منزل آیت الله رفسنجانی (حجت الاسلام) با هم ملاقات و گفتگو کنیم. خانۀ رفسنجانی در نزدیکی منزل من در همسایگی رئیس سازمان سیا قرار داشت. »

البته زمانی که اجرای سناریوی انقلاب توسط استعمارگران جهانی شروع شد، علی اکبر رفسنجانی که سالها قبل به عضویت عوامل مزدور سرویس های اطلاعاتی غرب درآمده بود توسط آنها منزل او به شمال شهر به همسایگی سازمان سیا در ایران انتقال می یابد که مورد تعلیم و حفاظت 24 ساعته آنها قرار گیرد. البته مزدوران دیگری از سرویس های اطلاعاتی غرب در ارتش بودند مانند حسین فردوست، ناصر مقدم، پرویز ثابتی، تیمسار ناظم، تیمسار قره باغی و ... که همراه با مخالفان و همواره در تماس و هماهنگی به نفع استعمار جهانی و نابودی ایران بودند. نباید فراموش کرد که عدۀ زیادی از رجال و مسئولین مملکتی نیز بازیچۀ استعمار جهانی شدند و زمانی که خمینی به ایران آمد آنها به طور مخفیانه با او در ارتباط قرار گرفتند و هماهنگ کنندۀ این ارتباطات ژنرال هایزر، سالیوان سفیر آمریکا و پارسونز سفیر انگلیس بودند که در اکثر این جلسات، محلل بین مزدوران مسئول رژیم شاه و انقلابیون دستاربند ضد ایرانی بودند. به همین دلیل پس از خروج شاه از ایران، تیمسار حسین فردوست با هم پیمان تحت فرمان خود تیمسار قره باغی به دفعات به طور مخفیانه به دستور انگلیس و آمریکا برای هماهنگی با مخالفین، ملاقات هایی پی در پی با خمینی داشتند و آنان اطلاعات و گزارش های جلسات سری امرای ارتش را در ستاد و تصمیمات اتخاذ شده را به اطلاع خمینی و عوامل آن می رساندند و با یکدیگر هماهنگی می کردند.

ابراهیم یزدی یکی از عناصر اصلی آمریکا در فاجعه 57 بود. وی از ابتدا به عنوان سفیر آمریکا در ایران رابط ملایان و آمریکاییان بود و توسط او رمزی کلارک، نمایندۀ جیمی کارتر در تاریخ 2 بهمن ماه 57 در نوفل لوشاتو با خمینی دیدار و از او حمایت می کند. او همچنین در رابطه با یاسر عرفات و ورود تروریست های فلسطینی به ایران نقش اساسی داشته است.

با وجود تروریست های فلسطینی در ایران و عوامل سیاستگذاران بین المللی در تمام سطوح مملکتی و همچنین حمایت مردم ناآگاه از حرکت ایران برافکن به اصطلاح انقلابیون، موقع آن رسید که خمینی با حمایت سیاستگذاران بین المللی وارد ایران شود به همین منظور در سوم بهمن ماه 57 ستاد ویژه ای توسط اهل عمامه و مذهبیون افراطی در تهران تشکیل شد تا مراسم استقبال از شیطان بزرگ مذهبی قرن یعنی خمینی تدارک دیده شود.

خمینی در همین روز در مصاحبه ای با تلویزیون فرانسه می گوید : برای تغییر رژیم، فشار افکار عمومی به معنی قانون است. ما به اسناد همین قانون قدرت را در دست می گیریم و حکومت را مستقر می کنیم ... و راهی را که باید برویم در بهشت زهرا اعلام می کنیم ... در حکومت اسلامی دیکتاتوری وجود ندارد، اسلام هم آزادی خواهد داد و هم به اقتصاد توجه خواهد کرد و هم توجه به سایر احتیاجات کشور.

پیرو حمایت دولت فرانسه از خمینی جبار، با همیاری پلیس فرانسه تعدادی از دانشجویان کنفدراسیونی ایرانی کنسولگری ایران در پاریس را به تصرف خود در آوردند. در تهران نیز بختیار به صورت نمایشی، فرودگاه مهرآباد را بسته اعلام می نماید و تانک ها مهرآباد را محاصره می کنند.

دکتر کریم سنجابی و دکتر ابوالحسن بنی صدر طی اعلامیۀ جداگانه ای شدیداً به دولت بختیار اعتراض می کنند. مهندس بازرگان نیز نحوۀ تشکیل شورای انقلاب و دولت موقت اسلامی را تشریح کرده و می گوید : « الگویی که ما برای حکومت اسلامی در نظر داریم دوران رسالت و رهبری سیاسی ده سالۀ حضرت محمد در مدینه و دوران پنج سالۀ امامت علی در کوفه است. »

باید متذکر شد که این نوید به مردم ناآگاه آن زمان در ایران یعنی بازگشت به 1400 سال پیش و زندگی در دوران تحجر و خرافات ...

در این زمان شاه و فرح در قاهره به سر می بردند و انور سادات، دوست باوفای شاه از وی به گرمی پذیرایی می کرد. شاه که در صدد مذاکرات و متقاعد نمودن آمریکایی ها در حمایت از وی بود، از اصلان افشار خواست با سفیر آمریکا در قاهره تماس بگیرد و مستقیماً از او، موضع کشور متبوعش را بپرسد و در نهایت تاریخی برای سفر به آمریکا تعیین کند. سفیر چند ساعت مهلت خواست تا پاسخ دهد. فردای آن روز تلفن کرد و پاسخ داد : « متأسفانه دولت آمریکا نمی تواند شاه را در خاک خود بپذیرد. » در صورتی که مدتی قبل از خروج شاه از ایران، ویلیام سالیوان سفیر ایالات متحده آمریکا دعوتنامۀ رسمی دولت خود را برای اقامت خصوصی در آمریکا به شاه تسلیم کرده بود. البته این عمل برای اطمینان بخشیدن به شاه و شتاب دادن به انجام تدارکات سفر او بود. سفیر آمریکا به او اطمینان داده بود که مقدمش به واشنگتن گرامی خواهد بود. ولی پس از گردهمایی گوادلوپ لحن آمریکایی ها و در کل سیاستگذاران جهانی دگرگون شد و از نظر آنان محمد رضا پهلوی دیگر فقط یک رئیس کشور پیشین بود.

آمریکایی ها پس از آن به تدارک حمایت بیشتر از خمینی، سالیوان را بار دیگر به دیدار شاه می فرستند و به او گفته می شود که همواره می تواند به آمریکا برود ولی دیگر نمی شود به گونۀ رسمی با کارتر دیدار کند. سالیوان به شاه گفت که هواپیمای شاه باید شبانه در یک پایگاه گمنام نظامی در « مین » یا در « کارولینا » ی جنوبی بنشیند، سپس به پایگاه «تراویس» در کالیفرنیا برود و از آنجا با هلی کوپتر به خانۀ دوست خود « آننبرگ ». سالیوان حتی به ساعت خود نگریست و به شاه گفت که رفتنش دیگر مسئلۀ روز نیست بلکه بحث ساعت است. شاه بسیار غمگین شد و حتی احساس کرد به او توهین شده است.

اردشیر زاهدی این پیام آمریکا را در روز 4 بهمن ماه 57 به جراید انتقال می دهد.

در ایران در حرکتی که توسط مردم آگاه، به نام تظاهرات در حمایت از قانون اساسی، علیه انقلابیون هماهنگ شد حدود سیصد هزار نفر از میهن پرستان شرکت جستند. ستون های تظاهرات کنندگان از دوازده نقطه پایتخت به حرکت درآمد. بزرگترین گروه از مجموعۀ امجدیه آمد (که من یکی از هماهنگ کنندگان در اجتماع امجدیه بودم). همه به سوی میدان بهارستان در برابر مجلس که محلی نمادین بود رفتند. جمعیت بسیار زیاد بود. یک گروه حدود پنجاه هزار نفری از کارگران کارخانه های غرب پایتخت آمده بودند که به دستور نخست وزیر، از پیوستنشان به دیگران جلوگیری شد. انبوهی شگفت انگیز از پرچم های کوچک و بزرگ ایران کیلومترها از خیابان های اصلی تهران را پوشانده بود. در میان راه تا رسیدن به میدان بهارستان بارها میهن پرستان با عوامل انقلابی درگیر شدند و با حمایت سربازان حکومت نظامی، تظاهرکنندگان توانستند خود را به میدان بهارستان برسانند.

حجت الاسلام بهبهانی واعظ مشهور تهران که فردای سقوط شاه او را اعدام کردند رشتۀ سخن را به دست گرفت و از مردم خواست که از وطن خویش دفاع کنند. قطعنامۀ هفت ماده ای را محمد رضا تقی زاده خواند. شعار تظاهرکنندگان در حمایت از قانون اساسی بود و شعارهایی مانند « بختیار، بختیار سنگرت را نگهدار » و « جاویدشاه » لرزه بر شهر انقلابزدۀ تهران افکند و وحشت بر دل استعمارگران ضد ایران و ایرانی انداخت. ولی متأسفانه نه جراید و رادیو تلویزیون داخلی و نه بین المللی انعکاسی در این مورد به عمل نیاوردند و این بیانگر آن بود که استعمارگران جهانی که تسلط بر جراید داخل و خارج داشتند بیم آن داشتند که بقیه ملت ایران به این تظاهرات بپیوندند و امید نجات ایران از چنگال انقلابیون بیشتر گردد.

همان شب کمیتۀ هماهنگی برای بررسی درس هایی که از آن تظاهرات گرفته شده بود گرد هم آمد و اعضایش بر آن شدند تظاهرات دیگری در روز 20 بهمن ماه انجام شود و امیدوار بودیم که بتوان همان شمار از مردم را در آن شرکت دهیم. بختیار نیز که از دیدن این تظاهرات به حیرت آمده بود، به جای آنکه از ادامۀ اینگونه تظاهرات حمایت کند از آنها خواست آرامششان را حفظ کنند و پراکنده شوند و به دلیل اینکه بختیار از جانب سیاست استعماری جهانی مأمور انتقال رژیم بود در همین روز اعلام می دارد که حاضر به قبول تغییر رژیم است البته با انجام انتخابات صحیح.

البته بختیار قبلاً نامه ای به خمینی ارسال می نماید و از او که تحت حمایت استعمارگران جهانی بود می خواهد که او را به عنوان نخست وزیر انقلاب اسلامی بپذیرد ولی خمینی در هفتم بهمن ماه اعلامیه ای منتشر می کند و می گوید : « آنچه ذکر شده است که شاپور بختیار را به سمت نخست وزیری، من می پذیرم دروغ است بلکه تا استعفاء ندهد او را نمی پذیرم چون او را قانونی نمی دانم. من با بختیار تفاهمی نکرده ام و آنچه سابق گفته است که گفتگو بین من و او بوده دروغ محض است. » 

همین روز بختیار برای اینکه بتواند مستقیماً خمینی را وادار به قبول نخست وزیری خویش کند اعلام نمود که به پاریس خواهد رفت و ادعا نمود که هیچ نخست وزیری قدرت مرا در ارتش نداشته است ولی پس از دو روز در یک مصاحبه مطبوعاتی اعلام می کند که به پاریس نخواهد رفت و فرودگاه مهرآباد تا چند ساعت دیگر باز خواهد شد و در راه ورود « حضرت آیت الله العظمی خمینی » به کشور مانعی نیست! بختیار افزود به هیچ وجه استعفاء نمی دهم و به هر کاری دست خواهم زد تا جنگ مسلحانه روی ندهد.

در روز 9 بهمن ماه با حمایت عوامل تروریست اسلامی فلسطینی و نیروهای دولتی خائن، تظاهرات و خرابکاری در سراسر کشور به اوج خود رسیده بود و رادیو مسکو اعلام کرد : رمزی کلارک وزیر پیشین دادگستری آمریکا ضمن تشریح نتایج هشت روز خود در ایران اعتراف کرد که نود و نه درصد مردم ایران خواستار بازگشت خمینی هستند و جداً اصرار دارند که رژیم ضد ملی از میان برود و به سلطه بیگانگان بر ایران پایان داده شود.

در روز 12 بهمن خمینی ساعت 5/3 بعد از نیمه شب به وقت تهران با یک جمبو جت شرکت هواپیمایی فرانسه به طرف تهران پرواز کرد و بین ساعت 9 و 5/9 صبح به پایتخت رسید. فرماندار نظامی تهران به دستور استعمارگران جهانی، اجتماعات را به مناسبت ورود خمینی به ایران 3 روز آزاد اعلام می کند.

خمینی در فرودگاه مهرآباد چنین گفت : « من از عواطف طبقات مختلف مردم تشکر می کنم و بار ملت بر دوش من بار گرانی است که نمی توانم جبران کنم. ما باید از همه طبقات ملت تشکر کنیم. پیروزی تا اینجا به واسطه وحدت کلمه مسلمین بوده است، وحدت کلمه اقلیت های مذهبی با مسلمین و وحدت طبقه روحانی و سیاسی همه باید این رمز را بفهمیم که وحدت کلمه، رمز پیروزی است. آن را از دست ندهیم و خدای نخواسته شیاطین بین صفوف شما تفرقه بیاندازد. » خمینی پس از آن به بهشت زهرا می رود و در قطعه 17 بهشت زهرا سخنرانی می کند. مدرسۀ رفاه محل اقامت خمینی تعیین شده بود و سپس او به آنجا می رود.

خمینی در 14 بهمن 57 طی مصاحبه ای با خبرنگاران خارجی و داخلی چنین گفت : « من سلطنت شاه را قانونی نمی دانم. رژیم سلطنتی از اول غیر قانونی بود. مجلس مؤسسان به زور تأسیس شد و به این ترتیب رژیم شاه از اول جنبه قانونی نداشت. ما این دولت را نمی توانیم بپذیریم. ملت ایران رأی بر سقوط سلطنت داده است. بنابراین ما نه مجلس را قبول داریم و نه حکومت را قانونی می دانیم. باید دولت کنار برود. شورای انقلاب حکومت تعیین خواهد شد و حکومت موقت موظف خواهد بود که مقدمات رفراندوم را تهیه کند. قانون اساسی که تدوین شده به آراء عمومی گذاشته می شود که اگر مردم قبول کردند رژیم جمهوری و قانون جمهوری خواهد بود. من اعلام می کنم که دولت فعلی غاصب است و غیرقانونی است و اگر زیادتر از این لجاجت کنند، مسئول خواهند بود ... ارتش و ملت از همدیگر هستند. ارتش باید از دولت غاصب کنار برود تا مردم تکلیفشان را با او معین کنند. ما برای اقلیت های مذهبی احترام قائل هستیم. تمام اتباع خارجی در ایران به طور آزاد زندگی خواهند کرد. نظر من راجع به رادیو و تلویزیون و مطبوعات این است که در خدمت ملت باشند. دولت ها حق هیچ نظارت ندارند. »

در همین روز محمد رضا پهلوی در یک مصاحبه با روزنامه فیگارو گفت : « من عمیقاً مذهبی هستم و از روزگار بسیار کودکی چنین بوده ام، بدون خدا من هیچ چیز نخواهم بود. من بنیادهای یک ملت را که اصولاً سنتی و محافظه کار بود دگرگون کردم. پدرم می خواست در سال های 1920 از ایران یک جمهوری مدرن بوجود آورد ... اما این آیت الله های قم بودند که خواستند ژنرال رضاخان خود را شاه اعلام کند. »

شاپور بختیار نیز در همین روز اعلام کرد که حاضر به همکاری با طرفداران خمینی می باشد. او روشن ساخت که نه تنها طرفداران خمینی را در یک دولت ملی خواهد پذیرفت، بلکه نقش ملایان در رابطه با حل و فصل مسائل اجتماعی و مذهبی را نیزخواهد پذیرفت.

یاسر عرفات تروریست فلسطینی ساخته پرداخته شده توسط سیاست استعماری جهانی به خصوص انگلیس نیز در این روز با اعلامیه ای از عوامل تروریستی خود در ایران حمایت می کند و می افزاید نتایج پیروزی انقلاب در ایران در مرزهای آن کشور متوقف نخواهد شد.

دکتر هوشنگ نهاوندی و دکتر عبدالمجید مجیدی طبق ماده پنج حکومت نظامی بازداشت شدند.

دکتر بنی صدر اعلام می کند : « امام خمینی همانطوری که تصریح فرموده اند  نه سخنگو دارند و نه مشاور و نه رایزن خاص. آنها که این عناوین را به اشخاص می دهند از آموزش شیعه بی اطلاعند. »

مسئولان دولتی یکی پس از دیگری استعفای خود را به خمینی اعلام می داشتند از جمله شهردار تهران جواد شهرسانی نیز تهران را به خمینی تحویل می دهد. بختیار که از اوضاع راضی نبود نه خمینی به او پستی داده بود و نه دیگر ارتش و حتی وزرا از او تابعیت می کردند، مثل همیشه به دادن شعارهای توخالی کفایت می کرد. وی در یک مصاحبه مطبوعاتی اعلام کرد در برخی از مسائل نه با شاه سازش کرده است و نه با خمینی و گفت : « به آیت الله خمینی اجازه تشکیل دولت را نمی دهم. ما نوعی دست به انقلاب علیه شاه زده ایم. کسانی را که جنگ داخلی راه بیاندازند تیرباران می کنم. همه نظرات امام خمینی را در لباس قانون تحقق می بخشم. عناصر کمونیست مقادیر زیادی اسلحه به دست آورده اند ... »

از همان ابتدا بین آیت الله شریعتمداری و خمینی اختلاف شدید در مورد عملکرد به اصطلاح انقلابیون و برنامۀ آینده در ایران پیدا شده بود. آیت الله شریعتمداری در تماس های تلفنی خود با خمینی و ایادی آن، نارضایتی های خود را در عملکردهای آنان بیان نموده بود، به همین دلیل در 15 بهمن یکی از خبرگزاری های مزدور فرانسه از قول آیت الله شریعتمداری اظهار داشت که اختلاف نظری بین آیات عظام وجود ندارد و نکات جزئی که بین ما وجود دارد در مذاکراتی که در آتیه نزدیک خواهیم داشت مرتفع خواهد شد.

فردای آن روز خمینی مهندس مهدی بازرگان (انگلوفیل) را به عنوان رئیس دولت موقت تعیین می کند. بازرگان پس از دریافت فرمان نخست وزیری می گوید : « خدای بزرگ را شکر می کنم که چنین اعتبار و حسن شهرتی را که به هیچ وجه اهلیت و لیاقت آن را نداشتم به من ارزانی داشته و همین موهبت الهی باعث شده که آیت الله ابراز اعتماد و ارجاع چنین مأموریتی را به بنده عنایت بفرمایند و همچنین تشکر از ملت ایران می کنم. بازرگان اضافه می نماید که مطالعۀ او دربارۀ وزرا پایان یافته است و قریباً معرفی خواهند شد. »

مطبوعات استعماری جهان از نخست وزیری بازرگان حمایت کردند. دکتر سنجابی رهبر جبهه ملی پس از تهدید شدنش توسط عوامل استعمار جهانی در مورد بر ملا ساختن پرونده های مختلف که از او در دست داشتند به ناچار از پست نخست وزیری دولت موقت که خواست او بود نه تنها منصرف شده بود بلکه به عنوان مهره ای سوخته و فردی بی اراده در اختیار عوامل انقلابی و ملایان قرار گرفته بود. او هرچند که از لحاظ سمت حزبی بالاتر از بازرگان قرار داشت ولی استعمارگران، بازرگان را برای پست نخست وزیری دولت موقت در نظر گرفته بودند و وی به ناچار از او حمایت می کند.

در 18 بهمن ماه تبادل نظر بین شاپور بختیار و رئیس دولت موقت (بازرگان) و قره باغی رئیس ستاد ارتش برای حل و فصل مسائل ایران صورت می گیرد و این مذاکرات در فردای آن روز که راهپیمایی سراسری برای تأیید بازرگان برای نخست وزیری صورت گرفت هم ادامه می یابد و در نهایت تصمیم گرفته می شود که ارتش اعلام بیطرفی نماید تا سرنگونی رژیم شاه با مقاومت نظامیان که هنوز وفادار به شاه بودند روبرو نشود.

بختیار نیز پیرو مأموریتش برای تسلیم ارتش، همواره شعار پیدا کردن راه حل سیاسی را می داد و می گفت : « ارتش از 50 سال گذشته هرگز تا این حد از یک نخست وزیر اطاعت نداشته است. » (روزنامه اطلاعات شماره 15764)

البته باید متذکر شویم که ارتشی که او در موردش صحبت می کرد، ارتشی بود که تحت فرمان ژنرال هایزر رو به سقوط می رفت. بختیار تا آخرین لحظه با همکاری های مخفیانه خود با هایزر، سالیوان و پارسونز و همچنین رابطه با مخالفان رژیم، همراه با خیانت تعدادی از سران ارتش مانند قره باغی، فردوست، مقدم و ربیعی، باعث متلاشی شدن ارتش از درون شد. بختیار در روز 21 بهمن 57 که ارتش در آن روز توسط امیران میهن پرست آمادگی کودتا را داشت، ضمن اعلام تکذیب کودتا (روزنامه اطلاعات شماره 15781) باعث لو رفتن کودتا و از هم پاشیدگی برنامه های فرماندهان میهن پرست حکومت نظامی و ارتش می شود.

در روز 21 بهمن ماه فرماندار نظامی تهران و حومه اعلامیه شماره 40 را انتشار داده و اعلام نموده بود ساعات منع عبور و مرور در تهران افزایش یافته است و رفت و آمد از ساعت 30/16 تا 5 بامداد ممنوع می باشد و پس از آن طی اعلامیه شماره 41 و 42 فرمانداری نظامی ابتدا ساعات منع عبور و مرور شبانه را تا ساعت 12 روز یکشنبه 22 بهمن سال 1357 تمدید نمود و سپس دستور مراجعت کلیه یگان ها و عناصر انتظامی را در اعلامیه 43 می دهد. اعلامیه شماره 43 فرمانداری نظامی : « اهالی محترم پایتخت اکنون که بر عموم همشهریان مسلم گردید، عوامل آموزش یافته بیگانه در سطح شهر شروع به تخریب، آتش سوزی و تیراندازی علیه مردم و پرسنل انتظامی می نموده و با تحریک احساسات مذهبی، مردم را به سطح خیابان ها ریختند و در نظر داشتند که درگیری هایی به وجود آورده و موجبات خونریزی وحشتناک هم میهنان را فراهم نمایند، علیهذا با توجه به اعلامیه هایی از آیات عظام که در آن برای جلوگیری از خونریزی مسائلی را مطرح فرموده اند، فرمانداری نظامی به کلیۀ یگان ها و عناصر انتظامی دستور داده است شبانه ضمن حفظ نقاط حساس به یگان های مربوطه مراجعه نمایند. » !!! (روزنامه اطلاعات 15782 یکشنبه 22بهمن).

به دنبال آن نیروهای تروریستی فلسطینی و همافرهای خائن و عده ای چریک خلقی حملات خود را به مراکز نظامی شروع نمودند و عده ای از آنها به لشگر گارد حمله ور شدند. از بامداد 21 بهمن شهر تهران تبدیل به میدان جنگ شد و همۀ تروریست های مسلح فلسطینی همراه با مردم ناآگاه به کلانتری ها و مراکز نظامی هجوم می بردند. در همه جای تهران و غالب شهرهای ایران جنگ مسلحانه بین نیروهای مسلح وفادار به شاه و تروریست های فلسطینی ادامه داشت.

از بامداد 22 بهمن صدای تیراندازی و درگیری در همۀ شهرهای ایران به گوش می رسید. در ساعت 5/10 بامداد این روز شورای عالی ارتش با دسیسه های ژنرال هایزر و ارتشبد قره باغی رئیس ستاد و عده ای از امرای ارتش، اعلامیۀ بیطرفی ارتش امضاء شده و توسط جراید اعلام می گردد.

نیروهای مسلح وفادار به شاه در مقابل تروریست های فلسطینی که عده ای از مردم ناآگاه و فریب خورده از آنها حمایت می کردند قرار گرفته بودند. سرلشگر ریاحی فرمانده گارد شاهنشانی در میدان فوزیه گلوله خورد. ستاد ژاندارمری واقع در میدان 24 اسفند سقوط کرد و به دست همافرهای خائن و چریک های فلسطینی افتاد. در اثر حمله به تسلیحات ارتش کارخانجات و مخازن اسلحه به دست مردم افتاده بود. شهربانی کشور سقوط کرد و مراکز نظامی و کلانتری ها یکی پس از دیگری سقوط کردند و تمام پادگان ها به دست نیروهای فلسطینی ضد ایران و ایرانی افتاد.

صدا و سیمای ایران به دست انقلابیون تصرف شد و صادق قطب زاده به ریاست صدا و سیمای ایران منصوب گردید و پیروزی مزدوران انقلابی و تروریست های فلسطینی بر رژیم شاهنشاهی ایران اعلام شد.

سپهبد مهدی رحیمی فرمانداری نظامی و رئیس شهربانی در صبح روز 22 بهمن توسط بختیار به نخست وزیری احضار می شود. وی بنا بر اظهارات خودش، تنها در ظهر روز 22 بهمن 57 یعنی یک ساعت و 15 دقیقه قبل از پخش اعلامیه بیطرفی ارتش از رادیو در میدان سپه توسط مخالفین دستگیر گردیده و به ستاد نخست وزیری دولت موقت انقلابیون برده شد.

باید پرسید در دفتر بختیار مابین او و رحیمی چه گذشت که رحیمی را وادار می سازد که به تنهایی و بدون محافظ در میدان سپه خود را تسلیم مخالفین کند. به نظر ما این سناریویی بود که توسط بختیار برنامه ریزی شده بود و برای اینکه رحیمی به عنوان مسئول فرمانداری نظامی پایتخت نتواند مسئولیت خود را علیه انقلابیون انجام دهد او را اغفال کرده و با دادن تأمین جانی سناریوی دستگیری او را توسط انقلابیون برنامه ریزی می کند.

پایتخت به دست انقلابیون افتاد و امیران ارتش و میهن پرستان که تا آخرین لحظه با حرکت مزدوران انقلابی مبارزه کرده بودند اگر جان سالم به در برده بودند یکی پس از دیگری دستگیر شده و تعداد زیادی از آنها به طرز وحشیانه ای اعدام شدند.

سپهبد بدره ای فرمانده نیروی زمینی تا ظهر روز 23 بهمن ماه 57 مقاومت می کند ولی در این زمان گویی توسط محافظینش در پشت میز کارش مورد هدف گلوله قرار می گیرد ولی روزنامه اطلاعات شماره 15783 دوشنبه می نویسد : « سپهبد بدره ای فرمانده نیروی زمینی امروز مورد حمله انقلابیون قرار گرفت و پس از آنکه به شدت مجروح شد به بیمارستان جرجانی انتقال یافت و در بیمارستان درگذشت. »

جلسه شورای فرماندهان

با حضور...

متن اعلامیه ارتش به شرح زیر، فرماندهان و رؤسا آن را تأیید و امضاء نمودند :

اعلامیه ارتش : ارتش ایران وظیفه دفاع از استقلال و تمامیت کشور عزیز ایران را داشته و تاکنون در آشوب های داخلی سعی نموده است با پشتیبانی از دولت های قانونی این وظیفه را به نحو احسن انجام دهد. با توجه به تحولات اخیر کشور، شورایعالی ارتش در ساعت 30/10 روز 22 بهمن 1357 تشکیل شد و به اتفاق، تصمیم گرفته شد که برای جلوگیری از هرج و مرج و خونریزی بیشتر بیطرفی خود را در مناقشات سیاسی فعلی اعلام کند و به یگان های نظامی دستور داده شد که به پادگان های خود مراجعت نمایند. ارتش ایران همیشه پشتیبان ملت شریف و نجیب و میهن پرست ایران بوده و خواهد بود و از خواست های ملت شریف ایران با تمام قدرت پشتیبانی می نماید ».

این اعلامیه در ساعت 15/1 دقیقه بعد ظهر روز 22 بهمن 1357 از رادیو ایران پخش شد.

اولین جلسه مشترک هایزر با حضور ژنرال گاست (رئیس هیأت مستشاری آمریکا در ایران)، طوفانیان، قره باغی، ربیعی و حبیب اللهی در بعد از ظهر سه شنبه 19 دی 1357 برگزار شد، که جلسات « کمیته بحران » نامیده می شد که از این تاریخ به بعد امینی افشار و مقدم و بدره ای نیز شرکت می کردند و ژنرال هایزر با همکاری تعدادی از ژنرال های ایرانی ارتش را تسلیم مخالفین رژیم می نمایند.

درباره جریان آخرین جلسه شورای فرماندهان که نام آن را « شورای عالی ارتش » گذاشتند و مذاکرات این جلسه که به صدور اعلامیه بیطرفی ارتش انجامید، ارتشبد قره باغی چنین می نویسد :

« جلسه شورای فرماندهان ارتش در ساعت 30/10 روز 22 بهمن ماه 1357 با حضور 37 نفر از فرماندهان، معاونین، رؤسا و مسئولین سازمانهای نیروهای مسلح شاهنشاهی به شرح زیر تشکیل گردید :

  • ارتشبد عباس قره باغی، رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران.
  • ارتشبد جعفر شفقت، وزیر جنگ.
  • ارتشبد حسین فردوست، رئیس دفتر ویژه اطلاعات.
  • سپهبد هوشنگ حاتم، جانشین ستاد بزرگ ارتشتاران.
  • سپهبد ناصر مقدم، معاون نخست وزیر و رئیس ساواک.
  • سپهبد عبدالعلی نجیمی نائینی، مشاور رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران.
  • سپهبد احمد علی محققی، فرمانده ژاندارمری کشور.
  • سپهبد عبدالعلی بدره ای فرمانده نیروی زمینی شاهنشاهی.
  • سپهبد امیر حسین ربیعی، فرمانده نیروی هوائی شاهنشاهی.
  • دریا سالار کمال حبیب اللهی، فرمانده نیروی دریائی شاهنشاهی.
  • سپهبد عبدالمجید معصومی نائینی، معاون پارلمانی وزارت جنگ.
  • سپهبد جعفر صانعی، معاون لجستیکی نیروی زمینی شاهنشاهی.
  • دریا سالار اسدالله محسن زاده، جانشین فرمانده نیروی دریائی شاهنشاه.
  • سپهبد حسین جهانبانی، معاون پرسنلی نیروی زمینی شاهنشاهی.
  • سپهبد محمد کاظمی، معاون طرح و برنامه نیروی زمینی شاهنشاهی.
  • سرلشگر کبیر، دادستان ارتش.
  • سپهبد خلیل بخشی آذر، رئیس اداره پنجم ستاد بزرگ.
  • سپهبد علی محمد خواجه نوری، رئیس اداره سوم ستاد بزرگ.
  • سرلشگر پرویز امینی افشار، رئیس اداره دوم ستاد بزرگ.
  • سپهبد امیر فرهنگ خلعتبری، معاون عملیاتی نیروی زمینی شاهنشاهی.
  • سرلشگر محمد فرزام، رئیس اداره هفتم ستاد بزرگ.
  • سپهبد جلال پژمان، رئیس اداره چهارم ستاد بزرگ.
  • سرلشگر منوچهر خسروداد، فرمانده هواپیمائی نیروی زمینی.
  • سپهبد ناصر فیروزمند، معاون ستاد بزرگ ارتشتاران.
  • سپهبد موسی رحیمی لاریجانی، رئیس اداره یکم ستاد بزرگ.
  • سپهبد محمد رحیمی آبکناری، رئیس آجودانی ستاد بزرگ ارتشتاران.
  • سپهبد رضا طباطبائی وکیلی، رئیس اداره بازرسی مالی ارتش.

بعد از اعلام رسمیت جلسه اظهار کردم : با توجه به تشدید وضعیت بحرانی کشور و نیروهای مسلح، امروز صبح پس از بررسی وضعیت کلی نیروها با سپهبد حاتم جانشین و سپهبد فیروزمند معاون ستاد، لازم دیدیم تیمساران را دعوت کنیم که در یک شورای ستادی، هر یک از فرماندهان ضمن تشریح آخرین وضعیت خصوصی نیروی مربوطه، اشکالات و نظراتشان را بگویند تا ستاد فرماندهان در جریان حوادث و وقایع قرار گرفته و درباره آنها بحث و بررسی شود. ضمناً نخست وزیر منتظر من باشد که پس از خاتمه شورا به نخست وزیری بروم. ولی از آنجا که تیمساران به خوبی در جریان وضعیت عمومی و همچنین کم و بیش در جریان وقایع روزهای اخیر کشور و به خصوص پایتخت هستند، بنابراین فکر می کنم بهتر است من ابتدا به طور خیلی خلاصه کلیات حوادث 24 ساعت اخیر را مطابق گزارشات مرکز فرماندهی ستاد تشریح کنم و سپس فرماندهان نیروهای مسلح و رؤسای سازمانها هر یک آخرین وضعیت خصوصی خود را بیان نمایند.

پریشب هنرجویان و همافران نیروز هوائی در مرکز آموزش هوائی دوشان تپه با افراد گارد شاهنشاهی مأمور به نیروی هوائی درگیری پیدا می نمایند. در نتیجه در حدود ساعت 30/8 صبح دیروز (21 بهمن ماه 57) مخالفین طرفدار همافران در نتیجه غفلت مسئولین مرکز آموزش هوائی دوشان تپه، وارد محوطه آن مرکز شده، درب اسحله خانه را شکسته مقداری سلاح به دست می آورند! همافران نیز بنا به اظهار فرمانده نیروی هوائی برای دفاع در مقابل افراد گارد شاهنشاهی مسلح می شوند! عده ای از مخالفین طرفدار همافران از دیروز در اطراف مرکز آموزش دوشان تپه جمع شده اند.

نخست وزیر به علت تظاهرات و اغتشاشات سالروز رویداد سیاهکل به وسیله مجاهدین و فدائیان ابتدا ساعت ممنوعیت عبور و مرور را در شهر تهران به ساعت 30/4  بعد از ظهر تغییر داد، سپس دیشب در جلسه شورای امنیت ملی به فرمانداری نظامی تهران دستور داد که مقررات قانون حکومت نظامی را به موقع اجرا بگذارد. همچنین در شورا به نیروی زمینی مأموریت داد که برای سرکوبی مسببین وقایع مرکز آموزش دوشان تپه، نیروز هوائی و فرمانداری نظامی را تقویت نماید. فرمانده نیروی زمینی تشریح خواهد کرد که به چه علت موفق به کمک به نیروی هوائی و فرمانداری نظامی نگردید.

در مورد وضعیت شهربانی کشور چون سپهبد رحیمی را نخست وزیر احضار کرده و حضور ندارد، من به اطلاع تیمساران می رسانم که برابر گزارشات رسیده به مرکز فرماندهی ستاد، دیروز بعد از پرسنل شهربانی تعدادی از کلانتری ها را تخلیه نمودند که توسط مخالفین اشغال گردیده و عده ای از پاسبان ها به سربازخانه ونک، مرکز آموزش افسری ژاندارمری پناه برده اند.

درباره اجرای مقررات حکومت نظامی از طرف فرمانداری نظامی تهران، به طوری که سپهبد رحیمی در شورای امنیت ملی اظهار نمود، چون تغییر ساعت ممنوعیت عبور و مرور در ساعت 14 ابلاغ شده، و تا دیشب نیز فرمانداری نظامی اجازه جلوگیری از رفت و آمد مردم نگردیده است، ضمناً چون ارتشبد طوفانیان با توجه به حضور وزیر جنگ در شورا، و نیز به علت هجوم مخالفین به تأسیسات ارتش خواستند که در دفترشان باشند، یادآوری می کنم که مسلسل سازی تسلیحات ارتش از نیمه شب دیشب هدف تیراندازی عده ای از مخالفین قرار گرفت. فرمانده نیروی زمینی و فرمانداری نظامی موفق نشدند که عده ای را برای کمک به نگهبانان آنجا و جلوگیری از تجاوز آشوبگران به مسلسل سازی اعزام نمایند.

دیشب تا صبح ستاد هوانیروز موفق نگردید سرلشگر خسروداد را پیدا نماید !، من به سرتیپ اتابکی در یگان هوانیروز دستور دادم که عده ای درجه دار به وسیله هلی کوپتر برای کمک به مسلسل سازی بفرستد، ولی موفق به اجرای مأموریت نگردید و در نتیجه برابر اطلاع تلفنی ارتشبد طوفانیان، مخالفین در حدود ساعت 8 صبح امروز وارد مسلسل سازی شدند.

این بود وضعیت عمومی نیروهای مسلح و وقایع کلی مربوط به شهربانی و فرمانداری نظامی و اداره تسلیحات ارتش تا آنجا که به مرکز فرماندهی ستاد گزارش شده و حالا ابتدا سپهبد مقدم اطلاعات کشور را تشریح کند و سپس فرماندهان و رؤسا به ترتیب آخرین وضعیت خصوصی خود را بیان نمایند.

سپهبد مقدم معاون نخست وزیر و رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور اظهار داشت :

« تیمساران اطلاع دارند که مدتی است آقای نخست وزیر سازمان اطلاعات و امنیت کشور را عملاً منحل کرده اند و لایحه انحلال سازمان امنیت هم چند روز پیش از تصویب مجلس گذشت. در حقیقت سازمان امنیتی وجود ندارد و تمام پرسنل این سازمان در سطح کشور بلاتکلیف و سرگردان هستند. در نتیجه در غالب شهرهای کشور و همچنین در تهران مردم در نقاط مختلف به ادارات سازمان امنیت حمله نموده، ضمن غارت وسایل ، ساختمانها را آتش می زنند.

من دستور داده بودم که مسئولین، ادارات را سریعاً تخلیه کرده و مدارک و سلاحهای موجود را جمع آوری نمایند و به نزدیکترین سربازخانه یا ژاندارمری و یا شهربانی ببرند. متأسفانه در غالب نقاط فرماندهان قسمت ها حتی اجازه نمی دادند پرسنل سازمان امنیت به سربازخانه های نیروی زمینی یا ژاندارمری وارد بشوند!. من از تیمسار ریاست ستاد بزرگ تقاضا کردم که به فرماندهان سربازخانه ها و ژاندارمری دستور بدهند که پرسنل سازمان امنیت را بپذیرند، تا مدارک و اسلحه و مهمات و وسائل آنها محافظت شود. خوشبختانه بعد از دستور مستقیم شخص تیمسار ریاست ستاد بزرگ بالاخره موافقت کردند.

 علاوه بر این چون مخالفین به خانه های رؤسا و پرسنل ساواک نیز حمله می کنند، زندگی خود و خانواده هایشان در خطر می باشد، بدین ترتیب مدتی است که ساواک در وضعیت و موقعیتی نیست که بتواند اخبار و اطلاعاتی در اختیار سازمان ها بگذارد. من خودم هم که الساعه در خدمت تیمساران هستم بلاتکلیف می باشم و در اجرای دستور تیمسار ریاست ستاد در اینجا حاضر شده ام و اطلاعاتی بیش از تیمساران ندارم تا به اطلاع شورا برسانم ».

سپهبد بدره ای فرمانده نیروی زمینی شاهنشاهی اظهار نمود: « قسمتی از حوادث مربوط به نیروی زمینی را تیمسار ریاست ستاد گفتند. به طوری که دیشب در شورای امنیت ملی گفتم کلیه عده های موجود نیروی زمینی در تهران و همچنین لشگر گارد در اختیار فرمانداری نظامی تهران هستند، و نیروی زمینی شاهنشاهی عده اضافی و احتیاط ندارد که برای کمک در اختیار سازمان ها و قسمت هائی که تلفن زده و تقاضا می نمایند، بگذارد. یگان گارد جاویدان که آنهم مأموریت مخصوص دارد و باید از کاخ های سلطنتی حفاظت نماید. در این مورد هم به دستور ریاست ستاد به سرلشگر نشاط مراجعه شد. جواب داد که حق ندارد از یگان گارد جاویدان برای مأموریت فرمانداری نظامی استفاده کند.

ضمناً یک گردان پیاده هم دیروز از لشگر قزوین خواسته بودم ولی چون ستون قادر به برقراری ارتباط با نیروی زمینی نبود، برابر اطلاع در حدود کاروانسرا سنگی مخالفین جاده را بسته و جلوشان را گرفته اند که تا این ساعت به تهران نرسیده و اطلاع صحیحی از وضع آن نداریم.  

دیشب در اجرای دستورات ریاست ستاد بزرگ به هر ترتیب بود 30 دستگاه تانک از لشگر گارد برای کمک به مرکز آموزش دوشان تپه نیروی هوائی آماده کردیم ولی چون ارابه ها مهمات نداشتند مدتی طول کشید تا از زاغه ها مهمات برسد، که بالاخره در حدود ساعت 3 بعد از نصف شب به سرپرستی سرلشگر ریاحی فرمانده لشگر گارد حرکت کردند. متأسفانه طولی نکشید که در حدود تهران پارس مردم جلوی ستون اعزامی را گرفته ضمن تیراندازی، ارابه ها را آتش زدند که ابتدا خبر تیر خوردن و سپس شهادت سرلشگر ریاحی رسید و برابر گزارش گارد، از 30 دستگاه ارابه جنگی، فقط چند دستگاه به سربازخانه برگشته اند.

ضمناً دیشب عده ای از پرسنل نیروی زمینی مأمور به فرمانداری نظامی و کلانتری ها با بی ترتیبی به سربازخانه های مربوطه مراجعت نموده اند که در نتیجه سبب ایجاد وحشت و بی نظمی شده اند و در بعضی از یگانها نیز هرج و مرج ایجاد گردیده است.

نکته مهمی که باید به عرض برسانم این است: نیروی زمینی که اساساً وضعیت بسیار نامطلوبی داشت، در اثر وقایع ناگوار چند روز اخیر وضع آن به صورتی در آمده که باید بگویم قادر به هیچ گونه عملی نمی باشد ». سپهبد ربیعی در این مورد در دفاعیات خود چنین می گوید: « من که از وضعیت نیروی زمینی اطلاعی نداشتم، از اصرار بدره ای فهمیدم که نیرو کم دارد ».    

در این موقع من به یاد تلفن صبح سپهبد صانعی معاون لجستیکی فرمانده نیروی زمینی افتاده و خطاب به ایشان گفتم: تیمسار صانعی، شما صبح به ستاد بزرگ تلفن کرده مطلبی به من اظهار کردید، آنرا بیان کنید تا فرمانده نیروی زمینی درباره آن نیز توضیح بدهند.

سپهبد صانعی معاون لجستیکی فرمانده نیروی زمینی شاهنشاهی از جای خود بلند شده اظهار داشت:

  « من امروز صبح به تیمسار ریاست ستاد بزرگ ارتشتاران تلفن زده اظهار نمودم : با توجه به بررسی هائی که در طول دیشب با حضور فرمانده نیرو و معاونین در ستاد نیروی زمینی به عمل آوردیم، برای اینکه تیمسار ریاست ستاد از وضعیت واقعی امکانات نیروی زمینی مطلع باشند، وظیفه خود دانستم که به اطلاع تیمسار برسانم که روی نیروی زمینی حساب نکنید »!

سپهبد بدره ای اظهار کرد: « نظر ایشان صحیح است. من واقعاً وضع نیروی زمینی را تا این حد خراب نمی دانستم». معاونین نیروی زمینی نیز اظهارات سپهبد صانعی را تأیید نمودند.

سپهبد ربیعی فرمانده نیروی هوائی شاهنشاهی، که وضع بسیار ناراحت و آشفته ای داشت و با لباس کار در شورای فرماندهان حاضر شده بود، ابتدا با ناراحتی و تأسف جریان زد و خورد همافران و هنرجویان مرکز آموزش نیروی هوائی با افراد گارد را تشریح نمود. سپس توضیح داد که چگونه تظاهر کنندگان وارد محوطه مرکز آموزش هوائی شده و با کمک همافران و هنرجویان در اسلحه خانه ها را باز کرده و به سلاح ها دسترسی پیدا کردند. و  اظهار داشت:

« هم اکنون مرکز آموزش دوشان تپه در محاصره مخالفین و محوطه مرکز آموزش در اشغال همافران و هنرجویان مسلح می باشد ». و اضافه نمود: « من به ریاست ستا بزرگ و همچنین دیشب در شورای امنیت ملی عرض کردم که نیروی هوائی در مقابل همافران و جمعیتی که در اطراف محوطه مرکز آموزش هوائی اجتماع کرده و پشت بام های اطراف مرکز را مسلحانه اشغال نموده اند به هیچ وجه قادر به انجام عملی نمی باشد و لازم است فرمانداری نظامی و یا نیروی زمینی به ما کمک کند، ولی تا این ساعت عده کمکی به مرکز آموزش دوشان تپه نرسیده است».

و بعد راجع به نداشتن گاز در آشپزخانه ها و سوخت برای خودروها و سایر مشکلات و نیازمندی های لجستیکی صحبت نموده و اضافه کرد: « به علت تیراندازی » من در پست فرماندهی نیروی هوائی زندانی بودم و الان هم با وضع بسیار بدی و به حالت خزیده توانستم خود را از ساختمان پست (پشت؟) فرماندهی به هلی کوپتر برسانم و دراین جلسه شرکت کنم، چون دائماً از پشت بام های اطراف تیراندازی می کنند. حالا هم هر چه زودتر باید برگردم به پست فرماندهی و باید در آنجا باشم ». 

در صورتی که وی بعداً در رغاعیات خود در این مورد چنین می گوید: «....ربیعی : باید به عرض شما برسانم که من بعد 19 بهمن ماه که اعلام همبستگی کردم، وظایف خودم را نسبت به انقلاب انجام دادم و در مسافرت امام هم نهایت سعی و کوشش را می کردم.... اما شما باید بدانید که اگر این انقلاب پیروز نمی شد، من باز جایم در زندان بود و آزاد نبودم. چون به خاطر اقداماتی که انجام داده بودم، مسلماً ارتش و قره باغی مرا رها نمی کردند و من باید باز هم به همراه بعضی از فرماندهان زندانی می شدم و این درست نیست که انسان از هر دو طرف محکوم باشد ...»

+ نوشته شده در Sat 21 Jun 2008ساعت 3:55 PM توسط میثاق آزاد |


در امتداد توجیه عوامل و عناصر فراماسونری و مزدوران خارجی در ایران، در اول تیرماه مصطفی مصباح زاده صاحب امتیاز بنیانگذار مؤسسه کیهان طبق دعوت دولت انگلیس به لندن می رود و با چند تن از مقامات بلندپایه انگلیس از جمله کالاهای نخست وزیر و چندین لرد مشغول مسائل ایران دیدار و گفتگو می کند و دستورات را برای انهدام ایران دریافت می دارد.

در همین زمان در مقابل دانشگاه تهران و دیگر دانشگاه ها و همچنین بازاریان دست به تظاهرات می زنند و مرگ دکتر علی شریعتی را به رژیم نسبت می دهند در صورتی که علی شریعتی به دست انگلیسی ها کشته می شود چرا که با بودن دکتر علی شریعتی آنها نمی توانستند از ملایان بنیادگرا برای ایجاد استعمار مذهبی استفاده کنند.

در روز 8 تیر ماه فرح به بهانه شرکت در اجلاس سالانه هیئت امنای بنیاد پهلوی وارد نیویورک می شود و اردشیر زاهدی در نیویورک از او  استقبال می کند. در 14 تیرماه هویدا به ایجاد فضای باز سیاسی تأکید می کند و اظهار کرد در محیط رستاخیزی باید (تأکید) انتقاد کرد، دولت وظیفه ندارد که قلم ها را به یک سو هدایت کند و یا آنها را از یک نوع جوهر و اندیشه پر کند.

پس از چند روز اقامت فرح دیبا و اردشیر زاهدی در نیویورک عازم واشینگتون می شوند و در مهمانی سفارت که هنری کنجرا و تعدادی از اعضاء کمیسیون سه جانبه شرکت داشتند شرکت می کند و کاملاً توجیه شده و دستورات لازم را برای انهدام ایران دریافت می دارد و در روز 20 تیر 1356 در کاخ سفید با جیمی کارتر ملاقات می کند. در این مدت بیش از پانزده روز اقامت فرح در آمریکا زاهدی شبانه روز همراه او بود.

البته نباید نادیده گرفت که در پاکستان هم در روز 14 تیرماه، ارتش پاکستان با حمایت آمریکا کودتایی علیه ذوالفقار علی بوتو رئیس جمهوری آن کشور می کند و ژنرال محمد ضیاء الحق رئیس ستاد ارتش پاکستان رئیس دولت حکومت نظامی می شود، و مجلس این کشور که به نام « مجامع ملی و ایالتی » نامیده می شد منحل می شود.

در این مرحله که دستور عملکرد ها به همه عناصر ضد ملی- میهنی رسیده بود همه آن عناصر شروع به افزایش بحران در جامعه می شوند برای مثال دادگاه نظامی آیت الله طالقانی را به ده سال زندان محکوم می کند سپس کانون وکلا دادگستری که همگی از فراماسونری انگلیس بود که اعلامیه علیه دولت صادر می کنند، از جمله مهدی بازرگان و یدالله سحابی از فراماسون های انگلیسی نیز هرکدام اعلامیه ای جدا علیه دولت در این رابطه صادر می کنند.

در تیرماه شرکت نفت اعلام کرد تولید نفت خام ایران در سه ماه سال 1077 مجموعاَ به پنج میلیون و هفتصد و چهل و یکهزار بشکه رسید، و در چهار مردار منصور روحانی وزیر کشاورزی اعلام کرد که درآمد سرانه ایران یازده برابر شده است و بعد در نیویورک اعلام شد: شرکت ملی نفت ایران سود آورترین شرکت صنعتی جهان می باشد، این علامت و توسعه اقتصادی ایران در منطقه و جهان کشورها را علیه ایران بسیج کرد و برای انهدام اقتصاد و روند فرهنگی جامعه ایران از عناصر مزدور خود در حکومت و گروه های سیاسی بهره گیری کردند.

در 15 مرداد سال 1356 ساعت 6 بعد از ظهر جلسه فوق العاده هیئت دولت در کاخ نخست وزیری با شرکت وزیران تشکیل شد. در این جلسه امیرعباس هویدا پس از 12 سال 6 ماه و 12 روز نخست وزیری استعفا داد و جمشید آموزگار وزیر مشاور و دبیر کل حزب رستاخیز را که حکم خود را قبلاً در پاریس از وزیر امور خارجه امریکا « ونس» گرفته بود، عملاَ مشغول به کار می شود. و هویدا بجای امیراسدالله علم که بیمار بود و در امریکا تحت معالجه بود به وزارت دربار منسوب شد.

بعد از ظهر 16 مرداد جمشید آموزگار نخست وزیر تازۀ ایران وزیران خود را به شرح زیر معرفی کرد : عباسعلی خلعتبری وزیر امور خارجه، مهرداد پهلبد وزیر فرهنگ و هنر، هوشنگ انصاری وزیر امور اقتصادی و دارایی، محمد یگانه وزیر مشاور و رئیس سازمان برنامه و بودجه، ارتشبد رضا عظیمی وزیر جنگ، امیر قاسم معینی وزیر کار و امور اجتماعی، منوچهر گنجی وزیر آموزش و پرورش و سرپرست وزارت علوم و آموزش عالی، غلامرضا کیانپور وزیر دادگستری، مهناز افخمی وزیر مشاور در امور زنان، دکتر شجاع الدین شیخ الاسلام زاده وزیر بهداری و بهزیستی، کریم معتمدی وزیر پست و تلگراف و تلفن، اسدالله نصر اصفهانی وزیر کشور، مرتضی صالحی وزیر راه و ترابری، محمود کاشفی وزیر مشاور در امور پارلمانی، منوچهر آگاه وزیر مشاور در امور اجرایی، احمد علی احمدی وزیر کشاورزی و عمران روستایی، تقی توکلی وزیر نیرو، فیروز توفیق وزیر مسکن و شهرسازی، رضا امین وزیر صنایع و معادن، داریوش همایون وزیر اطلاعات (سخنگوی دولت)، کاظم خسروشاهی وزیر بازرگانی، ارتشبد نصیری معاون نخست وزیر و رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور، علی فرشچی معاون نخست وزیر و سرپرست سازمان اوقاف، سپهبد قاسم خزایی معاون نخست وزیر و رئیس آمادگی ملی و بسیج غیرنظامی، اکبر اعتماد معاون نخست وزیر و رئیس سازمان انرژی اتمی ایران، صادق کاظمی معاون نخست وزیر در امور اجتماعی.

داریوش همایون دشمن قسم خورده ایران مدیر روزنامه آیندگان که بسمت وزیر اطلاعات و جهانگردی در کابینه جدید وارد شده است سخنگوی دولت شد. وی اعلام می دارد از این تاریخ ترس از انتقاد نباید در کسی وجود داشته باشد و از آن پس سیل انتقاد های منفی و ویران کننده علیه رژیم در جراید و جامعه ایران شروع شد، همانگونه که بارها گفته ام ما موافق با انتقاد های مثبت و سازنده می باشیم و هر انتقادی می بایست همراه با یک برنامه و پروژه سازنده تر باشد.

از یک طرف در 27 مرداد در امتداد فرمان بخشودگی شاه 342 تن از زندانیان سیاسی آزاد شده و از طرف دیگر فردای آنروز مصباح زاده به مناسبت 28 مرداد مقاله اهانت آمیزی نسبت به محمد مصدق انتشار می دهد که بحران جامعه تشدید شود و سپس مصدقی ها از جمله علی اصغر حاج سید جوادی اعلامیه هائی اعتراض آمیز انتشار می دهند.

برای افزایش بحران در جامعه فرح دیبا در 27 مرداد نیز به مناسبت جشن هنر شیراز برنامه های بسیار زننده ای از جمله رقص لخت، تئاتر عشق بازی اجرا می کنند. در 1 شهریور 1356 یک گروه 13 نفری از دانشجویان کنفدراسیون، سفارت ایران در لاهه را اشغال می کنند و خواهان آزادی آیت الله طالقانی می شوند، در امتداد این حرکت، عوامل و عناصر انگلیسی - امریکائی از جمله احمد صدر حاج سید جوادی، حسن تولیه و عبدالکریم لاهیجی که همگی خود را وکلای طالقانی معرفی می کنند نامه اعتراض آمیزی درباره محکومیت طالقانی به دیوان کشور دادند. در این زمان در امتداد کم کاری و اعتصابات خاموشی های برق تهران و شهرستان ها افزایش یافت و روزانه بطور متوسط 3 ساعت برق ها خاموش می شد.

در 7 شهریور 1356 در چند دانشگاه در تهران تظاهرات شدیدی رخ داد که منجر به زد و خورد شدید دانشجویان با مأمورین انتظامی شد. در این تظاهرات عده ای زخمی و تعدادی بازداشت شدند. درحال می بینیم دولت از یک طرف بر بحران دامن می زند و از سوی دیگر باعث افزایش مخالفان در جامعه می شود و بلندگوی تحریکات دشمنان ایران شده است و همچنین عملکرد و بیانات مسئولان دولتی در رسانه های دولتی تحریک آمیز و در مسیر افزایش تشنجات گام بر می دارد. چرا که در این زمان بیش از هشتاد درصد نیروهای دولتی و صد در صد نیروهای مخالف دولتی توسط انگلیس و امریکا برای انهدام ایران هماهنگ می شدند و سناریو انقلاب را اجرا می کردند.

در امتداد لگام گسیختگی اهل عمامه، در 25 شهریور 1356 روحانیون مبارز علیه ایران ضمن اعلامیه ای متذکر شدند : به منظور در هم شکستن پایه های رژیم دیکتاتوری و برقراری عدالت اجتماعی و آزادی تا سرحد رسیدن به جامعه توحیدی، همراه و همگام ملت مسلمان ایران به مبارزه پی گیر و خستگی ناپذیر خود ادامه خواهند داد و خواهان آزادی زندانیان سیاسی شدند ...

در 31 شهریور، در مسجد (قبا) به دعوت آخوند مفتح علیه رژیم سلسله سخنرانی هائی صورت گرفت و سخنرانان به اصطلاح دست به یک سلسله افشاگری هایی در مورد رژیم زدند.

در 2 مهر ماه 56 تعدادی از آخوندهای انگلیسی مسلک، به نام روحانیون مبارز با صدور بیانیه ای اعتصاب غذای خود را در شهر پاریس - شهر دسیسه های ضد ایران و ایرانی، شهر فراماسون های ضد فرهنگ و تاریخ ایران، شهر دولت های دزد و سودجو - آغاز می کنند.

در 6 مهرماه 1356 انگلیسی ها که  مهره خود را برای رهبری پروژه انهدام ایران پیدا کرده بود و در این زمان در نجف بود و کسی جز هندی زاده ضد ایرانی، خمینی سفاک نبود، به توصیه انگلیس اعلامیه ای بی محتوا و بی عنوان صادر می کند: « اسلام از اول غریب بوده و هنوز هم غریب است و کسی اسلام را نشناخته است » با این اعلامیه به عمق حماقت سیاستگزاران جهانی و عناصر آنها پی می بریم.

در پیرو این اعلامیه ابلهانه عده ای از اهل عمامه و شبه ملایان به اصطلاح مبارز در پاریس که به مدت چند روز در اعتصاب غذا بودند (و غیر از نان و کباب و مرغ بریان که توسط دولت فرانسه به آنها داده نمی شد در فقر غذائی بسر می بردند)، در 9 مهر ماه مبادرت به صادر نمودن بیانیه ای می نمایند و متذکر می شوند: « بخاطر پایان بخشیدن به تبعید غیر قانونی رهبر مجاهد و شکست ناپذیر ملت مسلمان ایران، مرجع تقلید شیعه، آیت الله العظمی خمینی و آزادی مجاهدین راستین آقایان آیت الله سید محمود طالقانی، آیت الله حسینعلی منتظری، مهندس عزت الله سحابی، مهندس لطف الله میثمی که هم اکنون در شرایط بسیار نامساعد جسمی بسر برده و تحت شدیدترین شکنجه های روانی قرار دارند، اعتصاب کرده اند. »

در اینجا باید متذکر شوم که طبق اطلاعات شخصی خودم که با دفتر نخست وزیری بعنوان نماینده دانشجوئی در ارتباط بودم با این آقایان به دستور ساواک که مزدور بیگانگان بود، با کمال احترام و در شرایط هتل 4 ستاره پذیرائی می شد و به دستور سیاستگزاران استعماری بین المللی دستگیری و آزادی مخالفان در سناریوی انهدام ایران برای افزایش بحران در جامعه بسیار مؤثر بود. در این زمان به همه عناصر مزدور سیاست بین المللی ابلاغ گردید که رهبر انقلاب، خمینی می باشد و همه نیروهای ویرانگر و منهدم کننده ایران از جمله رادیوها، جراید و تلویزیون ها در جهان در یک خط و مسیر شروع به فعالیت کردند.

در 18 مهرماه 1356 نلسون راکفر معاون رئیس جمهوری پیشین آمریکا، فرماندار سابق نیویورک که یکی از رؤسای کمیسیون سه جانبه می باشد همراه همسرش وارد تهران می شود و دکتر هوشنگ نهاوندی رئیس دفتر فرح از آنها در فرودگاه استقبال می کند، نلسون راکفر که در شورای عالی فرماسونری جهانی عضویت دارد و یکی از مسئولان کمیسیون سه جانبه نیز می باشد برای هماهنگ کردن به اصطلاح نخبگان آمریکائی (یا بهتر بگوییم مزدوران آمریکایی) به ایران آمده بود تا همه نیروهای منهدم کننده ایران بتوانند در یک مسیر عمل کنند.

در همین روز عده ای از دانشجویان نقاب دار دانشگاه تهران یک اتوبوس کوی دانشگاه را به آتش کشیدند.

در اول آبان ماه مصطفی خمینی فرزند ارشد روح الله خمینی بعلت ناراحتی قلبی سکته می کند و می میرد، ولی مخالفان، مرگ او را به رژیم شاه مربوط می دانند و خمینی می گوید:« مصطفی امید آینده اسلام بود. » (پسر او در کربلا و نجف حتی بین طلبه ها و ملایان به بیسوادی معروف بود.) البته نباید نادیده گرفت که مرگ مصطفی در موجه کردن خمینی بعنوان رهبر، بسیار لازم بود و شاید به وسیله عوامل سیاست جهانی مواد مرگ زا به خورد او داده شده و بدین ترتیب کشته شده بود، چرا که اگر رژیم در پی مصطفی بود و می توانست این عملیات را انجام دهد بسراغ خود خمینی می رفت و حال می بینیم که مرگ مصطفی به نفع سیاست جهانی و بنفع خمینی شد.

در این رابطه در اول آبان 1356 اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان اروپا (نوکرهای انگلیس)، نهضت آزادی (نوکر آمریکا) و غیره ضمن انتشار بیانیه و پیام تسلیت، رژیم ایران را مسئول مرگ مصطفی خمینی دانستند.

سپس مراسم شب هفت او در قم از طرف حوزه علمیه قم (پایگاه انگلیس) در مسجد اعظم بر پا شد و به ترتیب ربانی املشی، خزعلی، و صادق خلخالی نیز سخنرانی کردند و در تهران نیز در مسجد اراک تهران به همین عنوان مجلسی ترتیب داده شد و همه مخالفان رژیم ایران از همه طبقات و حتی دانشگاهی های و روشنفکران انگلوفیل شرکت داشتند.

در همین زمان روز 15 آبان (برای فاصله انداختن بیشتر بین دولت و مردم) آقای داریوش همایون وزیر اطلاعات و سخنگوی دولت، گفت : وعده دادن مقامات دولتی به مردم ممنوع است.

در آمریکا قبل از ورود شاه و فرح به واشنگتن، اردشیر زاهدی (انگلوفیل) و همپالگی هایش برای آوردن 5 هزار دانشجوی مخالف شاه به واشنگتن، برنامه ریزی خود را آغاز کرد. بدین منظور به دانشجویان علاوه بر جا و مکان و غذا، نفری سیصد دلار نیز پرداخت شده بود. در روز 22 آبان ماه تظاهرات مخالف شاه شروع شد و در روز 25 آبان ماه در مقابل کاخ سفید به اوج خود رسید و پلیس آمریکا نیز به این تظاهرات و شلوغ کاری ها دامن می زد و سپس با استفاده از گاز اشک آور تشنجات روبروی کاخ سفید را به نهایت رساند و در اثر این عمل از چشمان شاه اشک جاری شد.

در پی آن در کشورهای مختلف و در تهران و دانشگاه های ایران تظاهرات دامنه دار علیه رژیم روز به روز بیشتر می شد. در سفر شاه به فرانسه در 27 آبان ماه نیز تظاهرات علیه شاه در این کشور صورت گرفت. در همین زمان، خبرگزاری فرانسه اعلام می دارد که در طی تظاهرات دانشجویان در ایران بیش از 300 نفر دستگیر می شوند.  

در روند ادامه تشنجات در ایران در مراسم چهلم مصطفی خمینی در قم در مسجد اعظم قطعنامه ای توسط محمد جواد حجتی کرمانی قرائت شد که در آن به بازگشت خمینی به ایران و آزادی زندانیان سیاسی تأکید شده بود.  

البته باید متذکر شد که در این زمان همه زندانیان سیاسی آزاد شده بودند ولی برای افزایش مخالفان رژیم، عوامل سیاست جهانی در دستگاه های امنیتی کشور به آزار بیشتر مردم می پرداختند و عده ای را دستگیر و سپس آزاد می کردند و بهمین دلیل به مخالفان شاه روز به روز افزوده می شد. از طرفی اعتصابات دانشگاه ها شروع شده و تعدادی از دانشگاه ها بسته شده و اصولاَ دیگر کلاس درس در هیچ دانشگاهی باز نبود.

در 18 آذر نیز با یاری پلیس ایتالیا عده ای از دانشجویان مخالف شاه سفارت ایران را در رم اشغال کرده و تصویر شاه را آتش زده، خواهان سرنگونی رژیم پهلوی شدند.

در فردای آنروز هم اتحاد نیروهای جبهه ملی ایران بیانیه ای منتشر کرد و در این بیانیه آمده بود : خواست کنونی مبارزان نهضت ملی ایران همچنان که در مشروحه 23 خردادماه 1356 بیان گردیده است (ترک حکومت استبدادی، تمکین مطلق به اصول مشروطیت احیای حقوق ملت، احترام واقعی به قانون اساسی و اعلامیه جهان حقوق بشر، انصراف از حزب واحد، آزادی مطبوعات و اجتماعات، آزادی زندانیان سیاسی و تبعیدشدگان)، استقرار حکومتی است که متکی بر اکثریت نمایندگان منتخب از طرف ملت باشد و خود را بر طبق قانون اساسی مسئول ادارۀ مملکت بداند.

پیرو عقب نشینی های رژیم به قولی البته به عقیده ما بر اثر اقدامات تعدادی از مسئولین میهن پرست در کمیسیون شاهنشاهی به مسئولیت نصرت الله معینیان گزارش مفصلی و مشروحی به کمیسیون داد و تقاضا کرد کلیه کسانی که در مسائل مملکتی احمال یا سوء استفاده کرده اند باید مورد تعقیب قرار بگیرند ...

در 10 دی ماه 1356 کارتر و 410 نفر از همراهان او که اکثراً کارشناسانCIA  و عوامل پنتاگون بودند وارد تهران شدند از جمله سایروس ونس وزیر امور خارجه، برژینسکی مشاور امنیت ملی و اتوتون که همگی از اعضاء کمیسیون سه جانبه بودند. آنها مایل بودند مسائل و تشنجات را در ایران از نزدیک بررسی و در مسیر نابودی و انهدام ایران بهتر هدایت کنند، اردشیر زاهدی هم به عنوان مستخدم کمیسیون سه جانبه از واشنگتن به تهران آمد تا در مذاکرات حضور داشته باشد جیمی کارتر پس از 17 ساعت توقف، ایران را ترک می کند ولی اکثر عوامل او در ایران می مانند.

شاه پس از بدرقه کارتر گفت، از گفتگو با کارتر راضی هستم، البته باید متذکر شد که کارتر در ضیافت در کاخ که به مناسبت وی ترتیب داده بود گفته بود: « به دلیل رهبری بزرگ شاه، ایران جزیره ثبات در یکی از آشوب زده ترین نقاط جهان شده است. اعلیحضرت، این به دلیل تکریم زیاد به شما، رهبری شما و احترام و ستایش و عشقی است که ملت به شما دارد. »

حالا شما در نظر بگیرید که در شرایط آن زمان ایران، دانشگاهها بسته و تشنجات رو به افزایش نهاده اند، این گفتار کارتر بیشتر شبیه گزاف گوئی و مبالغه آمیز به نظر می رسید و به همین دلیل شاه که توسط اطرافیان خائن و مبالغه گوی خود احاطه شده بود، دوباره به خود مغرور شده و بدون درک اینکه سیاست جهانی، او را بسوی نابودی سوق می دهد پس از بدرقه کارتر در روز 14 دی ماه 1356 کنگره فوق العاده حزب رستاخیز را بر پا می کند. در این اجتماع متجاوز از ده هزار نفر اعضای مؤسس حزب از تهران و شهرستانها شرکت داشتند. کنگره با پیام شاه آغاز به کار می کند و سپس جمشید آموزگار نخست وزیر و رئیس دفتر سیاسی حزب (یانکوفیل) و دکتر باهری دبیرکل، سخنرانی کرده و در ضمن استعفای خود را از مقام رهبری حزب به کنگره تسلیم نمود. اعضاء کنگره برای انتخاب دبیرکل جدید حزب بر اساس نظریه شاه اقدام کردند و در نتیجه جمشید آموزگار نخست وزیر به دبیرکلی حزب هم انتخاب شد.

در انتها قطعنامه ای صادر گردید که در آن متذکر شده بود، ملت ایران باید به مبارزه بی امان با استعمار برخیزد، البته در آن جو به معنای آن بود که مردم می بایست علیه رژیم شاه برخیزند چرا که تبلیغات در جو آن روز به این صورت بود که شاه آمریکائی است و ایران توسط آمریکا اداره می شود.

تظاهرات خیابانی بطور پراکنده در تهران و غالب شهرها به اوج خود رسید و 17 دی ماه به مناسبت روز 17 دی روز زن، در بعضی از شهرها تظاهرات دولتی به عمل آمد ولی در شهر مشهد زنان با چادر مشکی و حجاب کامل اسلامی تظاهرات بر علیه رژیم شاه نمودند. روزنامه رستاخیز این حرکت را یک اتحاد  نامقدس سرخ و سیاه دانست.

در همین روز برای افزایش تشنج، مقاله ای در روزنامه اطلاعات تحت عنوان « ارتجاع سرخ و سیاه در ایران، به قلم اسم مستعار احمد رشیدی مطلق » توسط داریوش همایون (انگلوفیل) وزیر اطلاعات  و جهانگردی و سخنگوی دولت، برای افزایش تشنج، درج گردید. در این مقاله به خمینی که در آن زمان با تبلیغات رادیوهای بیگانه رهبر انقلاب و رهبر شیعیان جهان نامیده می شد، اهانت شده بود. به دنبال انتشار این مقاله، تظاهرات در تمام شهرهای ایران شکل تازه و جدیدتری به خود گرفت، در قم اهل عمامه ها حوزه علمیه را تعطیل کرده و به خیابانها ریخته و در درگیری عده ای مقتول و مجروح شدند، حوزه علمیه مشهد نیز تعطیل شد.

در آن مقاله گفته شده بود که خمینی هندی تبار است و همسرش رقاصه دوره گرد بوده است. خمینی فردی نادان است و در ایام جوانی انحرافات اخلاقی داشته (هم جنس باز بوده است)، خمینی جاسوس بیگانه بوده، با انگلیس ارتباط نزدیک داشته است، پول هایی از سرویس های مخفی دریافت کرده است، برای بی ثبات کردن رژیم شاه، خلاصه از متخصصان دسیسه پرداز و آشوبگر است. البته این  واقعیت ها در شرایط زمانی خاص آن زمان باعث افزایش  تشنج بود. این مقاله و عملکرد داریوش همایون به منزلۀ جرقه ای بود که آتش خشم مردم فریب خورده را روشن کرد و بهانه ای جدید به دست مخالفان رژیم داد و آنان تصمیم گرفتند در 19 دی ماه به عنوان اعتراض به انتشار این مقاله در قم تظاهراتی علیه دولت انجام دهند و پس از کشته شدن تعدادی از تظاهرات کنندگان زمینۀ انجام تظاهرات وسیع تری در چهلم این کشته شدگان در سراسر ایران فراهم گردید.

در این زمان (20دی ماه) فرح برای گرفتن دستورات جدید در مسیر براندازی شاه به پاریس و سپس به آمریکا می رود و با عوامل کمیسیون سه جانبه (دیوید راکفلر) توسط اردشیر زاهدی ملاقات می کند.

در ادامه و افزایش اغتشاشات قم، شاه کمیسیونی تحقیقی از افراد مسئول مانند نصیری، پرویز ثابتی، کاظم ودیعی، آیت الله سید حسن امامی، نهاوندی و نصرت الله محسنیان تشکیل می دهد و آنها مسئول بررسی اوضاع مملکت و قدرت گرفتن مخالفان مذهبی شده بودند و در نهایت می بایست گزارشی تقدیم شاه گردد.

پس از پایان دو جلسه بحث و گفتگو، کمیسیون اظهار عقیده کرده بود که جز چند مزدور خارجی، روحانیون ایرانی همچنان به شاه وفادارند و اغتشاشات به وسیله حزب توده یا حزب کمونیست زیرزمینی راه افتاده است.

(شما خودتان قضاوت کنید من که در آن زمان شاهد اوضاع بودم اگر از من سئوال می شد جواب این بود : دسیسه عظیمی در مسیر سرنگونی رژیم شاه توسط سیاست جهانی در تدارک است و بلندگوهای بیگانه و عوامل مزدور داخلی در دستگاه های دولتی و گروه های سرخ و سیاه و مخصوصاً اهل عمامه و ملایان مزدور انگلیسی همه در این مسیر بسیج شده اند.)

از جمله آقای ازهاری (یانکوفیل) که رئیس ستاد ارتش بود برای هماهنگی و دیدار خمینی در روز 24 بهمن ماه 1356 به عراق می رود و برای افزایش بحران با او هماهنگی می کند. پیرو آن در 29 بهمن مهمترین و بزرگترین تظاهرات خیابانی در تبریز به وقوع پیوست که در این روز به مناسبت چهلم تنها کشته تظاهرات قم قرار بود مراسمی در مسجد میرزا یوسف برگزار شود ولی از طرف رئیس شهربانی کل کشور (رئیس ستاد ارتش ازهاری) از ورود مردم به مسجد جلوگیری شد و درگیری مأمورین و مردم آغاز شد و این اغتشاش و درگیری به تمام شهر تبریز سرایت کرد.

در این روز بانک ها، ساختمان حزب رستاخیز، مجسمه های شاه، کارخانه پپسی کولا، سینماها و مراکز دولتی به آتش کشیده شد. در این درگیری ده ها کشته و صدها زخمی باقی ماند و حکومت نظامی آغاز شد ولی کسی توجهی نکرد.

فردای آن روز همچنان تظاهرات ادامه داشت و این دو روز 6 کشته و 125 زخمی به جا گذاشت، 135 نقطه شهر به آتش کشیده شد. مجموعاً 73 شعبه بانک، هشت سینما و چهار هتل در آتش سوخت. در این ماجرا، ارتشبد جعفر شفقت قائم مقام ستاد بزرگ به جای سپهبد اسکندر آزموده استاندار آذربایجان منصوب شد.

در مورد این تشنجات هلاکو رامبد، وزیر مشاور و معاون پارلمانی نخست وزیر گفت: « عوامل آشوب تبریز معلوم نیست کی و از کدام مرز وارد ایران شده اند. » (در آن زمان اینگونه اعلامیه های دولتی حاکی از عدم آگاهی و توجه به عمق فاجعه و دسیسه هایی بود که مردم را مستقیماً با رژیم درگیر کرده بودند و البته عوامل مزدور بین المللی که در دستگاه ها بالای دولتی بودند به آتش این خرمن دامن می زدند) آقای رامبد همچنین می افزاید : « کمونیست های شناخته شده سبب اغتشاش تبریز بوده اند » در صورتی که ماجرا از بستن مسجد توسط شهربانی شروع شد و درگیری سپس بین مأمورین و مذهبیون بود. البته در آن زمان کمونیست ها هم از آب گل آلود ماهی می گرفتند.

پس از این ماجرا همۀ مخالفان در خارج از کشور، از انجمن های اسلامی و ملایان به اصطلاح مبارز (انگلوفیل) و نهضت آزادی و دانشجویان کنفدراسیونی لائیک همه علیه رژیم شاه اعلامیه دادند و جراید بین المللی هم آب به آسیاب مخالفان می ریختند. رادیو بی بی سی گزارش داد، طبق گزارش رسیده 650 تن در رابطه با شورش روز شنبه تبریز دستگیر شده اند.

در 7 اسفند ماه عباسعلی خلعتبری وزیر امور خارجه برای دیدار خمینی به عراق می رود. در آنجا دستورات لازم داده شده و هماهنگی بعمل می آید و به این ترتیب است که فردای آن روز خمینی یک اعلامیه در مورد وقایع تبریز داده و پس از حمایت از حرکت مردم علیه رژیم شاه، نوید پیروزی نهایی را می دهد. در همان زمان خلعتبری و هویدا در یکی از جزایر یونان با یاسر عرفات ملاقات می کنند، این ملاقات که توسط عوامل انگلیسی ترتیب داده شده بود، چگونگی ورود تروریست های فلسطینی به ایران برسی می شود. در اینجا لازم به تذکر است که سناریوی انقلاب با همکاری حدود 80 درصد از رجال رژیم پهلوی صورت گرفت.

از نمایندگان مجلس اولین نفر احمد بنی احمد (نماینده تبریز) بود که علیه رژیم به سخن پراکنی پرداخت و در روز 21 اسفند 56 در جلسه مجلس شورای ملی، دولت را به خاطر عدم موفقیت در جلوگیری از کشته شدن مردم، طی اغتشاش های تبریز مورد استیضاح قرار داد. وی گفت مسئولین در واقعه 29 بهمن تبریز به شدیدترین اقدامات یعنی گشودن آتش بر روی تظاهرات کنندگان متوسل شدند. همه اهل عمامه های انگلیسی از خمینی گرفته تا حوزه علمیه قم و آیت الله شیرازی، آیت عظام گلپایگانی، نجفی مرعشی و ... در فرارسیدن چهلم واقعه تبریز اعلامیه علیه دولت صادر کردند، در این زمان یعنی 7 فروردین 57 « فردریک مولی» وزیر دفاع انگلیس نیز در ایران حضور داشت و تعدادی تانک جیفتن با موتور قلابی به ایران تحویل داد.

پس از اعلامیه های ملایان برای چهلم در تمام شهرهای ایران جنبش هایی علیه رژیم شاه آغاز شد و ساختمان های دولتی و بانک ها به آتش کشیده شد.

مهندس بازرگان (انگلوفیل) که در ایران زندگی می کرد در اول اردیبهشت در مصاحبه ای با رادیو بلژیک می گوید : «این رژیم واقعاً برای کشور غیر قابل تحمل شده است و این خود شاه است که با کشتار و سیاست نامطلوب خود در اداره امور، کلیه طبقات را علیه خود برانگیخته است. » حال ملاحظه شود چه نیروی نامرئی از      محافظت می کرد که حرکت ضد شاه و رژیم داخل ایران تا سرنگونی ادامه می دهد و نه از طرف سازمان امنیت و نه شهربانی و ارتش کوچک ترین بی احترامی نمی بیند و هیچ گونه تعرضی به وی نمی شود و خود من شاهد عملکردهای او و سخنرانی هایش علیه رژیم و برای سرنگونی شاه بودم و همواره توسط ساواک و شهربانی و ارتش با او به احترام برخورد شد و توسط عوامل مزدور انگیسی در رژیم از او محافظت می شد.

در روز 6 اردیبهشت 1357 رونالد ریگان عضو حزب جمهوری خواه آمریکا و کاندیدای ریاست جمهوری برای گرفتن آخرین عکس ها با شاه و دیدن ایران شاهنشاهی به تهران وارد شد و پس از دو روز مارگارت تاچر رهبر حزب محافظه کار انگلیس هم به تهران آمد تا دستورات لازم را به عوامل خود بدهد و با همه مزدوران از جمله جمشید آموزگار و هوشنگ انصاری ملاقات کرد.  

  در 16 اردیبهشت خمینی که از طرف عوامل انگلیسی کاملاً حمایت می شد و مزدوران انگلیسی در داخل رژیم شاه نیز غیر مستقیم از او حمایت می کردند، طی مصاحبه با روزنامه لوموند در مورد وقایع ایران گفت : « ... این شورش مقدمه انفجار عظیمی است که نتایجش غیرقابل محاسبه است. هدف از تظاهراتی که پلیس در مقام مقابله با شرکت افراد مزدور ترتیب داده است و هدف از کشتارهائی که در هر شهر و روستا پیش می آید این است که مانع سرنگون شدن شاه گردد. کمال مطلوب به ایجاد یک دولت و حکومت اسلامی است. معذلک نخستین اشتغال خاطر سرنگون کردن این رژیم خودسر و خودکامه است ... »

در این زمان در بیش از 30 شهر در ایران تظاهرات علیه رژیم شاه برگزار شد و فریاد مرگ بر شاه به گوش می رسید.

در 7 خرداد ماه 57 شاه و فرح برای زیارت به مشهد می روند و چند روزی در آنجا به دعا می نشینند و شاه می گوید: « همه شماها از اعتقادات شخص من به دین مبین اسلام و هم از طرز مملکتداری من اطلاع دارید. وقتی جمعیت ایران به 65 میلیون نفر برسد درست موقعی است که نفت ما تمام می شود. جواب 65 میلیون دهان را چگونه باید داد. آستان قدس رضوی که قبل از سلسله پهلوی مقروض و مخروبه ای بود امروز یکی از عالیترین مجتمع های دینی و مذهبی دنیا است. »

البته باید گفت که ضعف و ترس شاه از مذهبیون و وحشت او از فرح از طرف دیگر باعث سقوط او شد.

در این زمان دورۀ جدیدی در مسیر سرنگونی رژیم شاه شروع می شود، در 17 خرداد 57 ناصر مقدم یکی از گماشتگان استعمار جهانی، رئیس اداره دوم ستاد بزرگ به ریاست سازمان اطلاعات و امنیت کشور تعیین می شود و ارتشبد نعمت الله نصیری به سمت سفیر کبیر ایران در پاکستان تعیین می شود. سرلشکر علی معتضد قائم مقام ساواک به علت اعتراض به انتصاب مقدم از شغل خود کناره گیری کرد و به سفارت ایران در سوریه گمارده شد.

در امتداد شکل دادن به مخالفان در 15 تیرماه 57 رادیو لندن (بی بی سی) اعلام کرد در ایران انجمن حقوقدانان تشکیل شده و حداقل یکصد عضو دارد و چند تن از مخالفین رژیم کنونی ایران را به عنوان اعضای کمیته اجرائی انتخاب کرده است. البته پس از چندی افراد به توصیه انگلیسی ها، جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر را تأسیس کرده و در خدمت به بیگانگان، نعره های حقوق بشری سر می دادند.

طبق اعترافات خود عبدالکریم لاهیجی که در روزنامه جنبش، 5 آذرماه 1357 چنین می نویسد : « در تابستان 1356 چند تن از مؤسسین جمعیت، در نشستی که در لندن با مسئولان سازمان بین المللی (لردهای انگلیسی) داشتند تصمیم گرفتند که فعالیت های خود را علنی کنند و در مراجعت به فکر تأسیس جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر افتادند ... شب و روز با تمام امکانات و نیرویی که در اختیار داشتیم درخدمت انقلاب بودیم » لاهیجی به خوبی ولی در کمال ساده لوحی مشت خود و همپالگی هایش را در این نوشته باز می کند و آشکارا می گوید که در لندن بود که تصمیم گرفتند و به ما ابلاغ کردند و ما در ایران شبانه روز کوشیدیم تا دستورها و فرمان ها را برای ویرانی ایران به انجام برسانیم.

در همین زمان، جناح سوم در حزب رستاخیز که با مسئولیت هوشنگ نهاوندی قبلاً تشکیل شده بود (17تیرماه 57) همراه با دو جناح دیگر مبلغ سه میلیون ریال وجه از حزب دریافت کردند. جناح سوم را هوشنگ نهاوندی برای بررسی مسائل و مشکلات اجتماعی ـ سیاسی آن زمان به وجود آورده بود که به جائی نرسید.

در شرایطی که کشور در تشنج و بحران بسر می برد در 14 مرداد 57 شاه به مناسبت سالروز مشروطیت پیامی فرستاد و وعده هائی داد که اهم آن چنین است :

* شاه فصل کنونی تاریخ ایران را فصل دمکراسی مسئول خواند که در آن حداکثر آزادی در حدود قانون داده خواهد شد.

* آزادی های سیاسی، به اندازۀ ممالک دمکراتیک اروپایی آزادی خواهیم داشت و مثل ممالک دمکراتیک حدود آزادی هم تعیین خواهد شد.

* یعنی آزادی اجتماعات خواهیم داشت. باید اجتماعات ما مسالمت آمیز باشد. کسی حامل اسلحه نباشد.

* آزادی گفتار، آزادی قلم نیز مطابق قانون مطبوعات خواهد بود که آن هم ممکن است از هر جا اقتباس شود. چیزی که به طور قطع به شما می توانم بگویم این است که انتخابات باید صد در صد آزاد باشد. یعنی هر کسی رأی خودش را بدهد و آن رأی خوانده شود.

* تحریک، گردن کلفتی و خارج شدن از قانون را هیچ مملکتی به خصوص دمکراتیک ترین ممالک نمی تواند تحمل کند.

پیرو آن در 20 مرداد تظاهرات عظیمی علیه رژیم در اصفهان صورت می گیرد که در اثر برخود نیروهای انتظامی با تظاهر کنندگان، مراکز دولتی به آتش کشیده شده و تعدادی کشته و زخمی به جا می گذارد و حکومت نظامی اعلام می شود. و در شیراز هم مردم برای بیان مخالفت خود با جشنهای هنر شیراز که در سال گذشته بسیار مبتذل برگزار شده بود تظاهراتی صورت می دهند که در درگیری با نیروهای انتظامی عده ای کشته و زخمی می شوند.

ارتش در سراسر کشور به حالت آماده باش در می آید، داریوش همایون (انگلوفیل) سخنگوی دولت می گوید : « ... ما وارد یک جریان گسترش آزادی های سیاسی و بازکردن فضای در کشور شده ایم، انتظار چنین حوادثی را داریم و مردم نباید نگران باشند ما از آشوب با وسائل مختلف جلوگیری خواهیم کرد و یکی از این وسایل برقراری نظامی است ... و محرکین وقایع اصفهان و شیراز تسلیم دادگاه نظامی خواهند شد. »

در 26 مرداد 57 عده ای از دانشجویان مخالف رژیم با حمایت دولت بلژیک سفارت ایران در بروکسل را اشغال کردند و رسانه های اروپائی علیه رژیم شاه تبلیغات خود را افزایش دادند.

در 28 مرداد ماه توسط عوامل تروریستی ملایان (علی خامنه ای و ...) ساعت ده بعد از ظهر هنگامی که 700 نفر از مردم آبادان در سینما رکس مشغول تماشای فیلم گوزن ها بودند، یک مرتبه سینما طعمه حریق شد و به دلیل اینکه درهای سینما توسط تروریست های مذهبی از بیرون قفل شده بود 377 زن و مرد و کودک جان خود را به وضع فجیعی از دست دادند. این عمل را ملایان به رژیم نسبت دادند. چند ساعت پس از وقوع این جنایت بزرگ، خمینی واکنش نشان داد و در بیانیه ای اعلام کرد : « قطعاً این جنایت، اقدامی ضد بشری و برخلاف قوانین اسلام است و نمی توان آن را از اعمال مخالفین شاه دانست ... » چند روز بعد، تحقیقات پلیس مسئولیت ارتکاب این جنایت را متوجه اطرافیان خمینی یافت. جنایتکاران به عراق نزد خمینی رفته بودند و در همانجا دستگیر شدند ولی عوامل مزدور در دولت مانع از افشای نام و ماهیت آنان که گویا علی خامنه ای جزو آنها بوده است می شوند. بالعکس مطبوعات بین المللی و در صدر آنها چند نشریۀ مزدور و خائن چاپ پاریس ساواک را متهم به ارتکاب این جنایت وحشتناک کردند.

سه سال بعد مقامات رسمی حکومت اسلامی پذیرفتند که این عمل کار آنها بوده و اساساً « عملی انقلابی » و « دارای ماهیتی اسلامی » بوده است و دست کم ده سال طول کشید تا بالاخره در کتاب هایی که در غرب پیرامون فاجعه 57  نوشته و منتشر شد، به مسئولان واقعی آن اشاره شد و ثابت شد که این عملیات همانگونه که فرمانده سپاه پاسداران دقیقاً گفته « در صورت لزوم جزو تاکتیک ها و تکنیک های انقلاب اسلامی است ».

در 31 مرداد دولت آموزگار به علت عدم توانائی استیضاح شد. البته آموزگار پس از انجام مأموریت خود یعنی بحرانی کردن بیشتر و به بن بست رساندن دولت در آن شرایط کشور را برای ادامه حرکت پیش به سوی انهدام کامل، به یکی دیگر از عمال انگلیس که مسئول لژ فراماسونری لژ بزرگ ملی ایران بود سپرد

+ نوشته شده در Sat 21 Jun 2008ساعت 3:27 PM توسط میثاق آزاد |


به آن هنگام که قشریون واپسگرا، مردم ستمدیده را به زنجیر کشیده و بر جان و مال و ناموس آنان به هر نحو ممکن تجاوز  می کردند و برای مشروعیت جنایاتی که انجام می دادند نام خدا را سرلوحه زشتکاری های خود   می گذاشتند، آنان مجاز بودند که ندای مستضعفان را به عرش اعلا رسانیده و برای ناامیدن و درماندگان تقاضای بخشش کنند. این فرومایگان تاریک اندیش خود را از اجتماع جدا دانسته و لایه ای جدا بالای سر اجتماع قرار می دادند و نامی برای خود انتخاب کردند به نام « روحانی » یعنی که بقیه مردم جسمانی بودند و روحانیون با متافیزیک رابطه داشتند و با حکومت جبار و خونخوار مذهبی انکیزیسیون Inquisition  (تفتیش عقاید) کلیسای کاتولیک دمار از روزگار مردم درمی آوردند، زنده می سوزاندند به نام خدا، در سیاهچال ها مردم را می پوساندند به نام خدا و زالو وار هستی مردم را می چاپیدند به نام خدا.

(این کلمه روحانی را بعدها آخوندهای شیعه ایرانی از کلیسا دزدیدند و قشری روحانی درست کردند و راه آنان را پیمودند)

به مصداق اینکه « ظلم که از حد بگذرد نابود می گردد » روستازاده ای از تبار ژرمن، زادۀ دهکده آیس لبن Eisleben آلمان، کاوه وار سر بلند کرد و فریاد زد :

مردم این تاریک فکران، اعتبارباختگان فرومایه ای هستند جنایتکار و خونخوار؛ دست اینان را از سرتان باید کوتاه کرد و خدا احتیاجی ندارد که برای توسل به او رابطه ای وجود داشته باشد و این دین فروشان با درگاه بی نیاز خدا هیچ رابطه ای نداشته و خود گناهکارانی هستند که هیچگاه بخشوده نخواهند شد.

لوتر با این افکار بلند و انسانی و والای خود (1483-1546 Martin Luther)، مکتب پروتستانتیسم Ecole Protestantes را پایه گذاری کرد (افسوس که بعدها به همان شکل افکارش را ادامه ندادند).

او با این دور اندیشی و آزادمنشی، مردم را از قید بندگی، اسارت و رعیت بودن نجات داد.

زن که در کلیسای کاتولیک، حق حیات نداشت و مجاز نبود تا از لذایذ طبیعی چه جسمی و چه معنوی و برابری بهره یکسان ببرد، لوتر راه فرار از سیاهچال کلیسای کاتولیک را به او نشان داد، از اینجاست که امروز می بینیم در همان سرزمین خانمی بنام آنجلا مارکل در بزرگترین قدرت صنعتی و اقتصادی اروپا کشور آلمان حکومت می کند و در جهان امروز برابری زن و مرد را به ثبوت میرساند.

از همان ایام مردم ما هم بیکار نبودند همزمان واپسگرای عقب افتاده ای به نام باقر مجلسی در اصفهان با حمایت دربار سلطنتی قد علم کرده و بحارالانوار را که سراپا مملو از احادیث ساختگی است برای تحمیق مردم که بنده و رعیتی هستند می نویسد و سرافرازی مردم را به آن می داند که نام نوزادان خود را غلام علی، غلام حسین و عبدالعلی و ... بگذارند و آثار او را نفهمیده بخوانند و عمل کنند تا به بهشت مجهول موعود سرازیر شده و در سرازیری قبر امام مجهول پدیدارشان آید.

آگاه باشند که زن ضعیفه ای بیش نیست و مرد پرهیزکار مسلمان باید زن را با نام او صدا نزند بلکه او را ضعیفه خطاب کند و بدستور قرآن او را کتک بزند تا مطیع محض شود و ...

و تنها حق برابری که برای زنان با مردان در اسلام ناب محمدی پیش بینی شده این است که زنان همانند مردان حق دارند شکنجه شوند، تیرباران شوند و به دار آویخته شوند.

نتیجه مکتب لوتر، خانم مرکل در آلمان است و مکتب پوسیده مفاتیح الجنان این است که زن را در ایران سنگسار می کنند و ما هم در خارج با هر گذرنامه ای که باشیم که محل تولد ما ایران نوشته شده باشد، شرمساریم.

دختران زیبا و نازنین ما را برای روسپیگری به بازارهای شام عربها عرضه می کنند. این نونهالان بیگناه و نازنین خردسال ما را در رختخواب غول پیکری وحشتناک می اندازند که طفلک بیگناه زیر دست و پای وحشیانه عربها می لرزد و آسمان کرامت و رحمان و رحیمی اسلام ناب محمدی به لرزه در نمی آید ...

بالاخره طشت رسوایی آخوندها از بالای بام فرمانروایی به زمین سقوط خواهد کرد، برابر نظام طبیعت، ما هر کدام دنیای فانی را وداع می کنیم ولی چه بخواهیم و چه نخواهیم این شرمساری و ننگ در تاریخ به نام نسل ما ثبت خواهد شد.

متأسفانه در طول تاریخ پارامتر شخصیتی ما محدود بود که از رعیت شروع می شد، به غلام و غلام حلقه به گوش جان نثار و ... بالا و پایین می رفت و آخرین نخست وزیر پادشاهی هم در جلسات خود با انگشت عکس پادشاه را نشان می داد و می گفت ارباب فرمودند ... و با چنین جمله ای رعایا ساکت می شدند.

پادشاه نیک اندیش ما کریم خان هم خود را وکیل الرعایا لقب داده بود و آن پادشاه دیگر که عظمت را به ایران برگردانید از اصفهان پیاده به مشهد می رفت و خود را سگ درگاه ضامن آهو می خواند و به چنین لقبی افتخار می کرد.

در 26 دی ماه 1357 آخرین پادشاه که آخرین کاخ سلطنتی را رها کرد و طومار آخرین نظام سلطنتی ایران را در هم پیچید، در راستای تعالیم عالیه مفاتیح الجنان تصور داشت که باز هم ابوالفضل عباس بی دست، او را بلند کرده و بر اسب سفید پیروزی سوار خواهد کرد، ولی متأسفانه بنا بر بر نامه ای از پیش تعیین شده و هماهنگ گردیده، حضرت ابوالفضل دیگری با دو دست سالم به نام کارتر از اسب به زیرش کشید و بازمانده ای از تبار کربلا پرستان را سوار بر اسب تازی کردند.

از آن هنگام رعیتی وجود ندارد، غلام حلقه به گوشی وجود ندارد، همه مردم ایران از این به بعد یکجا امت اسلام شدند ولی دیری نخواهد پایید این ننگ هم زدوده خواهد شد و پس از براندازی رژیم واپسگرای مذهبی در نوزایی فردای ایرانزمین سرفراز خواهیم بود که مردم ما رعیت یا امت نیست و مردم به ملت ایران تبدیل می شوند.

آن روز درفش کاویانی با پرچم شیر و خورشید به اهتزاز در می آید و سرود ملی برای خود انتخاب خواهیم کرد که به ملت و تاریخ پر بار کهنسال و نیاکان پاک ما بستگی داشته باشد زیرا هویت ملی ما را باید در اقیانوس فرهنگی بی همتای خود جستجو نمود.

سرود قبلی ما سرود شاهنشاهی بود نه سرود ملی، آن هم شاهنشاهی پهلوی و در آن مدعی بودیم « کز پهلوی شد صدره بهتر ز عهد باستان » یعنی تمام گذشته های هزاران ساله فرهنگ و تمدن و افتخار که نه ما بلکه جهانی به آن مباهات می کند هیچ بوده و حتی تاج پهلوی را روی خورشید و بالاتر از آن قرار دادیم. خورشیدی که منبع حیات، نور، زندگی و انرژی است. زیرا امر تاج پهلوی گذاشته شد ...

روح داریوش بزرگ که از مرز چین تا مرکز اروپا فرمانروایی می کرد و امر به حفر ترعه سوئز می دهد که دریاها و انسانها به هم پیوند گیرند شاد باد. روح خشایار شاه بزرگ که میلیون ها نفر ارتش را از آب و خاک و دریا می گذراند تا در اروپا آتن را فتح نماید شاد باد.

روح کورش بزرگ رهاننده همه ملل دربند از اسارت و بانی حقوق بشر شاد باشد و آرام گرفته و آسوده بخوابد که :

« کز پهلوی شد صدره بهتر ز عهد باستان »

پاینده ملت آزاد ایران

ژنرال دکتر عقیلی پور،

 مسئول کابینه بحران ایران در خارج از کشور

+ نوشته شده در Sat 21 Jun 2008ساعت 2:29 PM توسط میثاق آزاد |


فرآیند موج جدید خشونت و تهدیدها در خاورمیانه حکایت از پیامدهای ناگواری میکنند که زندگی پرتلاطم مردمان این منطقه را سخت دستخوش آشفتگی کرده است. پس از به قدرت رسیدن ملایان در ایران و رشد جنبش اسلامگرا در خاورمیانه، دگر بار این منطقه تبدیل به کانون آشوب و ترور در جهان شد، که این روند کماکان ادامه دارد.

جمهوری اسلامی از همان آغاز پدیده ای بود جهانی و برای ماندگار شدنش نیازمند برپا کردن ماشین نظامی قدرتمندی بود که قادر باشد با تهدید و دخالت در امور داخلی کشورهای همجوار، خاورمیانه را تبدیل به مرکز آشوب و تیول خود کند. اگر چه نیل رسیدن به این هدف از انگیزه های ایدئولوژیکی برخوردار بود اما ارعابهای جهانی، ملایان را به این فکر واداشت تا برای حفظ حاکمیت دینی بر ایران بیشتر به سیاست جهانگشایی اسلامی روی آورند. بی شک اهرمهای اصلی این جهان گستری اسلامی گروههای شیعه در منطقه می بودند که می بایست چون ابزار سرکوب و ترور جمهوری اسلامی عمل کنند. از همین رو از همان آغاز سران جمهوری اسلامی بر آن شدند تا با ارتباط و سازماندهی دو گروه بزرگ شیعی در لبنان و عراق، مراکز سیاسی و نظامی بوجود آورند تا با متوسل شدن به ترور و بی ثباتی سیاسی در منطقه، عمر حاکمیت اسلامی در ایران را تمدید کنند.

بیگمان « حزب الله » لبنان سازمان یافته ترین گروه تروریستی وابسته به جمهوری اسلامی در منطقه است که قادر است علیرغم فشارهای گسترده بین المللی موجودیت نظامی خود را حفظ کند.

به روایتی دیگر « حزب الله » همان شاخه نظامی سپاه پاسداران رژیم اسلامی در خاورمیانه است که بیدرنگ پس از قدرت گیری ملایان در ایران موفق گردید پایگاههای تبلیغاتی، امدادی و نظامی پر نفوذی را در بین اهل تشیع در جنوب لبنان بوجود آورد. « حزب الله » اگر چه در سالهای اخیر تلاش کرد چون یک « تشکل سیاسی » در عرصه سیاسی در لبنان ظاهر شود اما ماهیت اصلی آن همچنان نظامی و تخریبگرایانه است و یکی از مهمترین ابزارهای ترور و آدمکشی از سوی تهران در منطقه محسوب می شود.

در بین فرماندهان نظامی سپاه پاسداران که نقش بسزائی در سازمان دادن « حزب الله » ایفاء کرد، می توان به نام «علیرضا عسگری »اشاره کرد که پیش از پناهنده شدنش در سال گذشته به آمریکا از عالیرتبه ترین مقامهای نظامی و اطلاعاتی سپاه پاسداران محسوب می شد. « علیرضا عسگری » پس از مدتی کوتاهی از مفقود شدنش در ترکیه به آمریکا منتقل شد و به دلیل مرتبه بالای نظامی اش در سپاه، حاوی اطلاعاتی بسیار مهم برای آمریکاییان در خصوص اهداف و فعالیتهای نظامی سپاه پاسداران و سازمانهای نظامی تحت پوشش آن در منطقه بود. دکتر «ماگنس رانستورپ » استاد کالج دفاعی ملی سوئد و کارشناس مبارزه علیه تروریسم، علت ترور اخیر « عماد مغنیه » یکی از رهبران نظامی و اطلاعاتی « حزب الله » در لبنان را بی ارتباط با فرار « علیرضا عسگری » به آمریکا نمی داند. چرا که او معتقد است « عماد مغنیه » که در طی این سالها بطور مخفیانه مسئولیتهای نظامی خطیری در منطقه بعهده داشت، نامش توسط « علیرضا عسگری » در اختیار آژانس های اطلاعاتی آمریکا و دولت اسرائیل گذاشته می شود. « عماد مغنیه » طرح حفاظت از جان « حسن نصرالله » رهبر گروه «حزب الله » در لبنان و مسئولیت سازماندهی و فرماندهی نظامی گروه حزب الله در جنگ علیه اسرائیل پیش از تابستان 2006 را بعهده داشت. از جمله مسئولیت های « عماد مغنیه » تماس با گروههای اسلامی « جهاد » و « حماس » از سال 1990 بود. علیرغم کشته شدن « عماد مغنیه » و از دست رفتن او بعنوان یکی از مهمترین طراحان نظامی حزب الله و جمهوری اسلامی در منطقه، حزب الله کماکان از قدرت نظامی بالایی نه تنها در سطح منطقه بلکه در عرصه جهانی برخوردار است. متخصصین امور امنیتی می گویند حزب الله  دست کم در 50 کشور جهان دارای شبکه های تروریستی است که هر آن اراده کند قادر است علیه منافع ایالات متحده آمریکا و اسرائیل اقدامات تروریستی انجام دهد.

گفته می شود این شبکه ها بیشتر تحت پوشش شرکتهای بازرگانی فعالیت می کنند که منابع مالی آنها از سوی تهران تأمین می شود. از جمله اقدامات نظامی دهشتناکی که در سالهای اخیر گروه حزب الله  با کمک مأمورین امنیتی جمهوری اسلامی انجام داده است، انفجار سفارت اسرائیل و کانون همیاری یهودیان در بوئنوس آیرس بود که در نتیجه این دو اقدام تروریستی بیش از 100 یهودی آرژانتینی و اسرائیلی جان خود را از دست دادند. برخی از آگاهان امنیتی می گویند همکاری حزب الله با گروه القاعده در آینده نزدیک بدور از واقعیت نیست چرا که در شرایط کنونی در پی تشدید بحران جنگی در افغانستان کمکهای نظامی جمهوری اسلامی به گروه القاعده افزایش چشمگیری یافته است.

از سویی دیگر تهدیدهای اخیر « محمد علی جعفری » فرمانده سپاه پاسداران، احمدی نژاد رئیس دولت رژیم اسلامی و «حسن نصرالله » رهبر حزب الله علیه موجودیت اسرائیل یکبار دیگر نگرانی دولتمردان اسرائیلی را بشدت برانگیخت و باعث گردید تا « ًشیمعون پرز » رئیس جمهور اسرائیل در نطقی تند در اورشلیم اعلام دارد: یکبار دیگر ثابت شد که حزب الله به عنوان بازوی عملیاتی و مزدور جمهوری اسلامی عمل می کند.

در همین رابطه « اهود المرت » نخست وزیر اسرائیل رسماً اعلام می دارد هر اقدام نظامی جدی حزب الله در آینده، علیه دولت و ملت اسرائیل را متوجه تهران و جمهوری اسلامی را مسئول عواقب آن می داند.

ترور « عماد مغنیه » ضربه مهلکی بود بر پیکیره ماشین نظامی جمهوری اسلامی در منطقه. اما خلا شخصیت نظامی و اطلاعاتی « عماد مغنیه » در منطقه موجب هراس جمهوری اسلامی برای یافتن جانشین مناسب برای او نشد. در مراسم خاکسپاری عماد مغنیه در دمشق وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی « منوچهر متکی » با « رمضان عبدالله » دبیر کل جهاد اسلامی فلسطین در دمشق ملاقات میکند تا با تشریک مساعی و هماهنگی با او جبهه آشوب آفرینی علیه اسرائیل را در گستره ای بیشتر سازمان دهند. اما تهدیدهای اخیر احمدی نژادی، محمد علی جعفری و رحیم صفوی (مشاور عالی مقام رهبری در نیروهای مسلح) مبنی بر نابودی اسرائیل موجب نگردید تا دولت اسرائیل هم نسبت به اینهمه قلدرمنشیهای جمهوری اسلامی علیه موجودیت دولت و ملت اسرائیل عقب نشینی کند.

این تهدیدهای ناپخته سبب شد تا ارتش اسرائیل در طول مرز مشترک اسرائیل و لبنان به حال آماده باش درآید و مسئولیت هر آتش افروزی در خاورمیانه را به عهده جمهوری اسلامی بگذارد. اما ترور عماد مغنیه وحشتی را در دل دیگر عوامل نظامی وابسته به جمهوری اسلامی در منطقه در افکند که مبادا در آینده به سرنوشت « مغنیه » دچار شوند.

بحران جنگی اخیر خاورمیانه بسیار جدی است. این بحران به میزانی جدی است که هاشمی رفسنجانی را واداشت تا در خطبه های نماز جمعه اعتراف کند که خاورمیانه آبستن حوادث ناگوار است. بیشک هراس « هاشمی » از تشدید بحران جنگی در منطقه بیش از جناح رقیب است که آشکارا برای راه انداختن آتش جنگ در خاورمیانه شبانه و روز توطئه می کند. هاشمی رفسنجانی بخوبی می داند در صورت وقوع جنگی جدید و درگیر شدن جمهوری اسلامی در آن، دیگر خبری از آن خیل جوانان آرمانگرا که در آغاز جنگ ایران و عراق هزاران هزار داوطلبانه پا بر میدانهای مین گذاشتند و جان عزیز خود را در دفاع از سرزمین شان قربانی کردند خبری نخواهد بود.

او خوب می داند در دل میلیونها جوان ایرانی نسبت به این حاکمیت اسلامی جز تنفر و کین خواهی چیز دیگری وجود ندارد. از این رو او باور دارد جنگ در آینده می تواند سرآغاز سقوط رژیم اسلامی باشد که بنیادش بر تزویر، دروغ و انسان کشی استوار است. اما به واقعیت دیگری می بایست اندیشید که جنگ در آینده علیه جمهوری اسلامی می تواند به سقوط ایران و دگرگون شدن مرزهای ملی کشورمان منجر شود که ملایان را چندان از آن هراسی نیست.

کوروش اعتمادی
اتحادیه ملی برای دمکراسی در ایران سوئد

+ نوشته شده در Sat 21 Jun 2008ساعت 2:26 PM توسط میثاق آزاد |


اینجانب میثاق آزاد از دانشجویان ایرانی شاغل به تحصیل در کشور اوکراین هستم. برای آزادی وطنم از چنگال استبداد هر کاری انجام خواهم داد. همچنین در این تارنما سعی بر آگاه سازی مردم از طریق مطالب حزب پان ایرانیست میباشد. بدین معنا که اکثریت مطالب برگرفته از تارنماهای پان ایرانیستها میباشد. همچنین عضو موج سبز وبلاگ نویسان نیز میباشم


HOME
E-Mail
:BAHAR20:


LinkDump

طـــراح قـــالــب
شب بی ستاره
آرشیو پیوندهای روزانه


Archives

11/22/2009 - 12/21/2009

10/23/2009 - 11/21/2009
9/23/2009 - 10/22/2009
8/23/2009 - 9/22/2009
7/23/2009 - 8/22/2009
6/22/2009 - 7/22/2009
5/22/2009 - 6/21/2009
4/21/2009 - 5/21/2009
3/21/2009 - 4/20/2009
2/19/2009 - 3/20/2009
1/20/2009 - 2/18/2009
12/21/2008 - 1/19/2009
11/21/2008 - 12/20/2008
10/22/2008 - 11/20/2008
9/22/2008 - 10/21/2008
8/22/2008 - 9/21/2008
7/22/2008 - 8/21/2008
6/21/2008 - 7/21/2008
5/21/2008 - 6/20/2008
4/20/2008 - 5/20/2008
3/20/2008 - 4/19/2008
2/20/2008 - 3/19/2008
1/21/2008 - 2/19/2008
12/22/2007 - 1/20/2008
11/22/2007 - 12/21/2007
10/23/2007 - 11/21/2007


Links

شکیبا
سرباز
بسوی 8 مارس
حماسه چالدران
جوانان پان ایرانیست بختیاری
کلاغ
مینای کرمان
یک پارسی تنها
Golshan
تبریز
ایران خبر
پان ایرانیسم
سایت رسمی پان ایرانیست
تریبون آزاد پان ایرانیست خوزستان
پرویز
اخگر
سازمان آزادي زن
پیان آور آریایی
ندای پارس
snoor2008
پرسپولیس
محسن پزشکپور
جوانان پان ایرانیست اراک
بژی ایران
کاوه اهوازی
به ایران بزرگ بیااندیشیم
بانک اطلاعات اپوزیسیون
صبر کن
پایگاه اطلاع رسانی تلاطم
ویکتوریا
تارنمای مریم ها
شیدایان
خمیدگی فضا-زمان
خبر نامه امیرکبیر
خزعبلات یک پیامبر دیوانه
سلامی و کلامی
یاد آر ز شمع مرده یاد آر
چای سبز
بلوندی
Greenland Highway
ساعت دلتنگی
کیانوش سنجری
من بلاگر نیستم
آسمان همه جا آبی نیست
تازه ترین خبرهای ایران
ایران بان
زنان ملی
حضور خلوت انس
علی رضا محمد ظاهری
سهره
همکلاســــی
ایران ب ب ب
کانون دفاع از حقوق بشر در ایران
عبد القادر بلوچ
آینده ما
حقوق بشر و فردگرایی
گامرون
یک کانادایی
ندای آزادی
از هر دری سخنی
مرد پیر
نمای نزدیک
سرود آزادی
ندای کویر 2
حقوق انسانی و اولیه بشر
عمو اروند
اوس پیمان روشن ضمیر
ایران ـ آزدی ـ برابری
دهکدۀ نو
جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران
اتاق فکر
روز شمار یک زوج خوشبخت
موج سبز وبلاگ نویسان
تشکیلات راه سبز امید شهرستان آمل
ارمنستان-ایرانARMENIA-IRANՀԱՅԱՍՏԱՆ-ԻՐԱՆ
تارنمای حزب پان ایرانیست
حقیقت تلخ
ویدئو بلاگ روزهای سبز
قالب های فوق جدید وبلاگ



Amar_Site

تعداد بازديدها: