تبليغاتX
ایرانی آزاد

ایرانی آزاد

سیاسی (پان ایرانیست ایران_اوکراین)

ایجاد کانال دوم فروش اسلحه به ایران در اسرائیل

در سال 1984، هنگامی که « پرز » بر پایه قرارداد قبلی، برای مدت 2 سال به نخست وزیری حکومت ائتلافی اسرائیل دست یافت، « امیرام نیر Amiram Nir » را به سمت مشاور ضد تروریسم خود منصوب کرد. نیر در ابتدا افسر ارتش بود و در یکی از یگان های تانک ارتش انجام وظیفه می کرد. وی در یکی از تمرینات ارتشی یک چشم خود را از دست داده بود. وی سپس توسط همسر ثروتمندش به عنوان خبرنگار و گزارشگر تلویزیونی کارشناس در امور دفاعی کار می کرد. هنگامی که نیر در سمت مشاور ضد تروریسم نخست وزیر اسرائیل «شیمون پرز » مشغول کار شد، رافی ایتان که در پیش این شغل را در اختیار داشت و به وسیلۀ آن موفق شده بود در زمان نخست وزیری بگین، یک شبکۀ گستردۀ جاسوسی در آمریکا به وجود بیاورد، این هدف را بوسیلۀ شغل تازه اش که ریاست « لاکام Lakam » یعنی قسمت علمی اطلاعاتی اسرائیل بود، ادامه داد. هنگامی که در سال 1984، « نیر » نیز به شغل مشاورت ضد تروریسم نخست وزیر اسرائیل منصوب شد، مجبور بود کارش را از آغاز شروع کند، زیرا ایتان حاضر نبود در این باره به او کمکی بکند.

اما نیر موفق شد، اسناد و مدارکی دربارۀ شبکه ای که ایتان در آمریکا بوجود آورده بود و همچنین فروش جنگ افزار بوسیله کمیته مشترک به ایران پیدا کند که کار او را آسانتر می کرد.

پرز

« پرز » و « نیر » با وضع بسیار مشکلی روبرو شدند. زیرا از یک سو سازمان اطلاعاتی اسرائیل که در اختیار حزب لیکود قرار داشت، حاضر نبود با آنها همکاری کند و از دیگر سو، حزب کارگر نسبت به امور مالی اسرائیل قدرتی نداشت، زیرا وزارت امور مالی در زمان نخست وزیری پرز در اختیار حزب لیکود قرار گرفته بود. « لاکام » نیز که زمانی موجودی « سرمایه سیاه » آن در خدمت اجرای برنامه های حزب کارگر بکار گرفته میشد، اکنون در اختیار ایتان قرار گرفته بود. اجتماعات کلیمی خارج از اسرائیل نیز به حزب کارگر، هیچگونه کمک کالی نمیکردند. اگر قرار بود، پولی از کسی دریافت شود، پول مذکور برای اسرائیل اختصاص مییافت و نه حزب کارگر.

در سال 1985، که کم و بیش نزدیک دو سال به نخست وزیری شیمون پرز باقی مانده بود، او برای حل مشکل مالی خود به اندیشه ای دست یافت. بدین شرح که او تصمیم گرفت، فروش جنگ افزار به ایران را از اختیار کمیته مشترک و جامعه اطلاعاتی اسرائیل (سازمان اطلاعات ارتش و موساد) در آورده و ادارۀ آن را به نزدیکان خود بسپارد.

ولی، پرز بزودی متوجه شد که جامعه اطلاعاتی اسرائیل و اسحق شمیر، معاون نخست وزیر، به هیچ وجه با چنین برنامه ای موافقت نخواهند کرد و از این رو تصمیم گرفت، کانال تازه ای برای فروش جنگ افزار به ایران ایجاد نماید و با عملیات کمیته مشترک در این باره رقابت آغاز کند. پرز فکر کرد که اگرچه سازمان اطلاعاتی اسرائیل با فرد نیرومندی مانند رابرت گیتز پیوند دارد، با این وجود با ایجاد کانال تازه ای برای این کار، عملیات فروش جنگ افزار به ایران را از دست سازمان اطلاعاتی اسرائیل خارج خواهد کرد و گذشته از آن پول کلانی به جیب افراد نزدیک به خود سرازیر خواهد نمود. شخصی را که پرز برای تصدی عملیات مذکور گزینش کرد، نیر بود.

الشویمر

نیر برای انجام این وظیفه آمادگی نداشت. او نه در عملیات اطلاعاتی تجربه داشت و نه در معاملات تجاری. بنابراین، چون این کار از عهدۀ او خارج بود، در صدد جلب توجه کمک دیگران برآمد. یکی از افرادی که او برای این کار گزینش کرد، یک بازرگان آمریکایی – اسرائیلی بود به نام « الشوویمر Al Schwimmer» که در گذشته در صنایع هواپیماسازی اسرائیل کار می کرد و با شماری از افرادی که در فعالیت های داد و ستد جنگ افزار در جهان وارد بودند، آشنایی داشت. از زمانی که حزب کارگر در سالهای دهه 1960 در اوج قدرت بود، پرز او را از آمریکا به اسرائیل آورده بود.

نیمرودی

اسحق شمیر

یکی دیگر از افرادی که نیر برای این منظور با او تماس گرفت، « یعقوب نیمرودی » یکی از ثروتمندترین مردان اسرائیل بود. او یک اسرائیلی عراقی الاصل و وابسته نظامی سابق اسرائیل در ایران بود که در آغاز سالهای دهۀ 1960، نخستین گام را برای فروش جنگ افزار به ایران از سوی حکومت اسرائیل برداشته بود. در سال 1967، پس از پایان جنگ خاورمیانه، او به تل آویو بازگشت و از ستاد نیروهای دفاعی اسرائیل تقاضا کرد که او را به سمت فرمانداری ساحل غربی که به تازگی بوسیله اسرائیل اشغال شده بود، منصوب کند. او ادعا می کرد که چون یک یهودی خاورمیانه ای است، عربها را بخوبی می فهمد و می خواست برای صلح بین اسرائیل و فلسطینی ها به عنوان پلی انجام وظیفه کند. هنگامی که ستاد نیروهای دفاعی اسرائیل به وی اظهار داشت که این شغل را به وی نخواهد داد، او گفت که اگر سمت مذکور را به وی ندهند، از ارتش کناره گیری خواهد کرد و یک میلیونر خواهد شد.

تمام افرادی که این حرف را از نیمرودی شنیدند، به خنده افتادند و به او گفتند : « برو و میلیونر بشو. »

او تمام این افراد را شگفت زده کرد. زیرا، به محض اینکه استعفایش از خدمت ارتش مورد پذیرش قرار گرفت، به تهران بازگشت و به سبب پیوندهای دوستانه ای که با شاه داشت، موافقت ایرانی ها را جلب کرد که هر جنگ افزاری که از اسرائیل به ایران وارد می شود، بوسیله او خریداری شود و به وی حق میانجیگری پرداخت شود. او در ایران به سوداگری های دیگری نیز دست زد و امروز ثروت او در حدود 2 بیلیون دلار تخمین زده می شود. پس از اینکه در سال 1979 در ایران انقلاب بوجود آمد، نیمرودی دارای پولی هنگفت بود، ولی شغل مناسب و رضایت بخشی نداشت. باید گفت، در اصل معلوم نبود که نیمرودی به کدامیک از احزاب اسرائیل وابستگی دارد، زیرا در حالیکه خود را تا حدی به حزب کارگر وابسته می دانست، سالها بود که با هر دو حزب کارگر و لیکود همکاری می کرد. او به ویژه به آریل شارون وابستگی زیادی داشت زیرا هنگامی که او در جوانی در نیروهای دفاعی اسرائیل به خدمت اشتغال داشت، زیر فرماندهی آریل شارون انجام وظیفه می کرد.

در زمان محمد رضا شاه، نیمرودی که درجۀ سرهنگ دومی داشت و رئیس اطلاعات سفارت اسرائیل بود، با شاه رابطه و با ساواک همکاری داشت و تبادل اطلاعات می نمود. وی در میان سرویس های اطلاعاتی خارجی بیشترین رابطه را با ساواک داشت. او از بنیانگذاران شبکه های جاسوسی موساد در ایران، عراق و شیخ نشین های خلیج فارس بود. نیمرودی در سال 1348 از ارتش اسرائیل استعفاء داد و بصورت یک بازرگان به عملیات جاسوسی خود ادامه داد. در اواخر سلطنت پهلوی، وی با حمایت موساد محموله های سرّی خود را از مرزهای ایران عبور داد. طبق اسناد موجود بخش عظیمی از این محموله ها آثار باستانی و اشیاء عتیقه ای بود که توسط نیمرودی و سرویس جاسوسی اسرائیل از ایران به سرقت می رفت. نیمرودی در رسوایی « ایران گیت » به همراه یک واسطه گر فروش اسلحه به نام « منوچهر قربانی فر » در رابطه با حکومت اسلامی و آمریکایی ها بود.

رابین

« امیرام نیر »، « الشوویمر » و « یعقوب نیمرودی » یعنی سه فرد عمده ای که در آغاز سال 1985 تصمیم گرفتند، کانال دیگری در رقابت با گروه«  اورا » برای فروش جنگ افزار به ایران بوجود بیاورند، همه معتقد بودند که باید پشتیبانی آمریکا را برای انجام این عمل بدست بیاورند. « نیر » که از رابطه ویژه «رابرت مک فارلین » با «ایتان» آگاه شده بود، تصمیم گرفت که کار را باید باید با تماس با مک فارلین آغاز کنند. بهرحال مک فارلین مشاور امنیت ملی رئیس جمهوری آمریکا بود. نیر و یارانش به خوبی آگاهی داشتند که جامعه اطلاعاتی اسرائیل از تمام منابع کشورهای بلوک شرق، آمریکا و بیشتر کشورهای دنیا برای خرید جنگ افزار جهت ایران بهره برداری کرده بود. حتی « اسحق رابین » که در آن زمان، وزیر دفاع بود، قصد نداشت مانعی در راه عملیات فروش جنگ افزار به ایران توسط گروه « اورا » بوجود بیاورد، زیرا تمایلی نداشت که به « شیمون پرس » کمک کند. بهرحال نیر به واشنگتن پرواز کرد و در رستوران هتل شرایتون در واشنگتن با « مک فارلین » دیدار کرد. در این دیدار نیر به مک فارلین اظهار داشت که یا آمریکایی ها باید تنها با گروه آنها برای فروش جنگ افزار به ایران همکاری کنند و یا ...

جان پویند کستر

« مک فارلین » پیام را گرفت. مفهوم سخنان نیر این بود که اگر مک فارلین با آنها همکاری نکند آنها موضوع را فاش خواهند کرد. با توجه به اینکه مک فارلین راهی برای رهایی از آلودگی مذکور نداشت، ترتیبی داد که نیر با دو نفر از کارکنان شورای امنیت ملی تماس حاصل کند. این دو نفر عبارت بودند از : « اولیور نورت Oliver North » و « جان پویند کستر John Poindexter ».

مک فارلین

نورت

سرهنگ نیروی دریای اولیو نورت و معاون شورای امنیت ملی، دریاسالار جان پویند کستر با رئیس خود مک فارلین هم عقیده بودند که باز کردن کانال دومی برای فروش جنگ افزار به ایران فکر بسیار خوب و سازنده ای است. این افراد همچنین اظهار داشتند که اگر وارد این عملیات شوند، کمیتۀ مشترک اسرائیلی را که تاکنون این کار را انجام داده، نابود خواهند کرد. در گفتگوهای نخستینی که مک فارلین و نورت پس از دیدار با نیر در سال 1985 انجام دادند به این عقیده رسیدند که برای انجام این عملیات آنها نباید به طور مستقیم به پرزیدنت ریگن مراجعه کنند، زیرا به عقیدۀ آنها او نمی توانست جریان را به خوبی درک کند. ولی در عوض آنها به سوی رئیس « سیا » یعنی « ویلیام کیسی William Casey » رفتند. از سال 1981 که کیسی دچار حملۀ قلبی شده بود، جورج بوش معاونت رئیس جمهوری و رابرت گیتز در امور « سیا » نظارت داشتند. در سال 1980، هنگامی که درگیر و دار مبارزات انتخابات ریاست جمهوری آمریکا رونالد ریگن برای معاونت خود جورج بوش را برگزیده بود بین آن دو موافقت به عمل آمده بود که پس از ورود به کاخ سفید جورج بوش بر فعالیت های سازمان اطلاعاتی آمریکا که به امور سیاسی مربوط می شود، نظارت داشته باشد.

این موضوع به طور طبیعی برای کیسی خوشایند نبود و از این رو وی برای گشودن کانال دومی جهت فروش جنگ افزار به ایران بسیار گرایش داشت. بنابراین نیر، نورت و پویند کستر موفق شدند، کیسی را به طرف خود جلب کنند ولی آیا پاسخ جورج بوش به این موضوع چه خواهد بود؟ جورج بوش باید فکر کرده باشد که شبکۀ اطلاعاتی « سیا » - اسرائیل، شایستگی خود را برای انجام عملیات فروش جنگ افزار به ایران ثابت کرده و گذشته از آن برای بودجۀ سیا نیز پولسازی کرده است و بنابراین اگر کانال دیگری در برابر آن رشد کند، کارها را با اشکال روبرو خواهد کرد. اما نیر که سه بار با جورج بوش دیدار کرده بود بعدها اظهار داشت که بوش دربارۀ خاورمیانه سیاست وسیع تری در مغز دارد. بدین شرح که او تصمیم گرفته است با نادیده گرفتن عملیات کانال دوم نظر شیمون پرز نخست وزیر اسرائیل را جلب کند. زیرا جورج بوش تشخیص داده بود که اگر قرار باشد که آمریکایی ها برای صلح، خود را در خاورمیانه به اسرائیل تحمیل کنند، باید با شیون پرز و حزب کارگر روابط دوستانه ای داشته باشند.

عملیات جدید داد و ستدهای جنگ افزار در سال 1985، در عرصۀ پر جنب و جوشی به شرح زیر آغاز گردید :

1- عملیات کمیته مشترک با شرکت « سیا » برای ارسال جنگ افزار به ایران. این عملیات بوسیلۀ رابرت گیتز سرپرستی می شد و حزب لیکود از آن پشتیبانی مر کرد.

2- فروش جنگ افزارهای غیرقانونی بوسیلۀ گیتز – شارون به کنتراها.

3- فروش جنگ افزارهای عادی غیر پیشرفته بوسیله کشورهای فرانسه و شوروی به عراق.

4- ارسال سیستم های جنگ افزار اتمی و شیمیایی « پیشرفته » بوسیله آلمان غربی، آفریقای جنوبی و شیلی به عراق که تمام این عملیات با پشتیبانی آمریکا انجام گرفت.

کیسی

سرانجام، ایجاد کانال دوم فروش جنگ افزار به ایران و کنتراها بوسیله گروه امیرام نیر – اولیور نورت.

هنگامی که نیر و افراد گروهش کانال دوم را برای فروش جنگ افزار به وجود آوردند، به یک شهروند ایرانی، به نام منوچهر قربانی فر برخورد کردند که به سوداگری اشتغال داشت و برای « سیا » نیز کار می کرد و با میرحسین موسوی نخست وزیر ایران پیوندهای نزدیک داشت. گروه نورت در این زمان با اعضای بلندپایه شورای عالی انقلاب و شورای عالی دفاع ایران، تماس های لازم نداشتند تا بتوانند به فروش جنگ افزار به آنها بپردازند. نورت و نیر که در صدد بودند، هرچه که بیشتر ممکن است، کمک افراد بلندپایه دولت ها را برای اجرای برنامه داد و ستد جنگ افزار به خود جلب کنند، متوجه « میکل لدین Michael Ledeen » شدند. «لدین » کلیمی بود و بطور نیمه وقت به عنوان مشاور برای شورای امنیت ملی کار می کرد و مشهور بود که او هم به رؤسای خود در شورای امنیت ملی و هم به وابستگان شیمون پرس احساس وفاداری دارد.

رافی ایتان

پس از اینکه نورت و نیر پشتیبانی شماری از افراد سرشناس را به خود جلب کردند، کوشش نمودند کانال اول را نابود سازند و اعتبار حزب لیکود را در آمریکا از بین ببرند. بر پایۀ گفته های نیر، برای اجرای منظور مذکور، آنها تصمیم گرفتند، جزئیات شبکه ای را که « رافی ایتان» برای جاسوسی در آمریکا بوجود آورده بود، در اختیار کارگزاران FBI قرار دهند.

گروه نورت بسیار دقت می کردند که در ضمن اجرای این هدف، پای افراد بلندپایه آمریکایی را که درگیر فعالیت های جاسوسی برای اسرائیل بودند، به میان نکشند. از این رو، آنها یک تحلیلگر جوان دون پایه غیر نظامی را که یکی از جاسوسان حقوق بگیر تل آویو بود و برای نیروی دریایی آمریکا کار می کرد، به نام « جاناتان پولارد Jonathan Pollard »، به اضافه همسرش «ان هندرسون – پولارد Ann Henderson - Pollard » که با شوهرش کار می کرد و یک افسر نیروی هوایی اسرائیل به نام سرهنگ «آویم سلا Aveim Sella » را که کارشناس برنامه های اتمی بود، در اختیار کارگزاران FBI قرار دادند.

دلیل اینکه گروه نیر و نورت نمی خواستند پای افراد بلند پایه آمریکایی را وارد فعالیتهای جاسوسی به سود اسرائیل بکنند، آن بود که یکی از افرادی که پولارد کار می کرد، مک فالین بود که نقش بسیار مهمی را در گروه کانال دوم نورت اجرا می کرد. مک فالین بر پایه گفته ایتان، کدهای گزارشات اطلاعاتی را بوسیله کامپیوتر در اختیار او در اسرائیل قرار می داد. بدین ترتیب که ایتان همچنانکه در تل آویو نشسته بود، درخواست می کرد کدهای اطلاعاتی کامپیوتری را در اموری که وی به آنها نیزا اطلاعاتی داشت، در اختیارش قرار دهند. برای انجام این کار، نماینده « لاکام » در واشنگتن که زنی بود به نام « ایریس Iris »، درخواست ایتان را به مک فارلین آگاهی می داد. آنگاه مک فارلین کدهای مربوط را در اختیار او می گذاشت. ایریس نیز کدهای مذکور را به پولارد که برای نیروی دریایی آمریکا کار می کرد، می داد. پولارد اطلاعات مورد نظر را از کامپیوتر دریافت می کرد و آنها را روی کاغذهای تایپ شده کامپیوتری، شب ها با خود به خانه می برد و از آنها تصویر می گرفت و آنها را به ایریس می داد و سپس برگ های اصلی را بامداد روز بعد در جای خود قرار می داد. علت این همه برو و بیاهای فراوان این بود که بین مک فارلین و پولارد تماس مستقیمی بوجود نیاید و به همین دلیل به احتمال نزدیک به یقین می توان گفت که پولارد نمی دانست که مک فارلین درگیر و میانجی عملیات جاسوسی مذکور بوده است.

بدین ترتیب، اسرائیل بیش از یک میلیون برگ اطلاعات مربوط به فعالیت های ماهواره ای آمریکایی، هواپیماهای آمریکایی، هواپیماهای شوروی، قطعات یدکی که در کاتالوگ های سری فهرست شده بود (و کمیته مشترک به دانستن آنها علاقه داشت) و هر چیز دیگری که در جامعه اطلاعاتی آمریکا وجود داشت، دریافت کرد. یکی از شرایط موافقنامه بین کمیته مشترک و شوروی برای فروش جنگ افزار از کشورهای بلوک شرق به ایران این بود که کمیته مشترک بعضی از مدارک اطلاعاتی پولارد را در اختیار « کا. گ. ب » قرار دهد، ولی از منبع مدارک مذکور ذکری به میان نیاورد. شمیر خود به انجام این کار موافقت کرده بود.

پولارد

هنگامی که حزب لیکود و جامعه اطلاعاتی اسرائیل آگاهی حاصل کردند که گروه کانال دوم سبب فاش شدن داستان پولارد و لو رفتن او شده اند، بشدت خشمگین گردیدند و بر آن شدند که گروه تازه سوداگر جنگ افزار را در نطفه خاموش سازند.

زمانی که قرار باشد، با انتشار خبری به شخصیت و ارزش های کسی آسیب برسانند، این کار کمتر با تلفن به یک کارگزار رسمی دولتی انجام می گیرد. اما در این مورد ویژه، در هنگامی که سرلشگر « عهود باراک » رئیس اطلاعات ارتش با همقطارانش در آمریکا با تلفن گفتگو می کرد، تنها اشاره نمود که مک فارلین برای رافی ایتان کار می کند. همانطور که انتظار می رفت، خبر مذکور به گوش ژنرال « ویلیام اودم Willima Odom » رئیس سازمان امنیت ملی رسید و او تصمیم گرفت، بن قضیه را کشف کند. از این رو، وی با « ویلما هال Willma Hall » منشی مک فارلین رئیس شورای امنیت ملی که تصادفاً مادر « فان هال Fawn Hall » منشی اولیور نورت بود، تماس حاصل کرد.

با کمک « ویلما » یکی از گفتگوهای بین مک فارلین و رافی ایتان نوار شد و در آخر سال 1985، برای ژنرال « اودم » ثابت شد که مک فارلین یک جاسوس اسرائیلی است که مانند موش کور زیرزمینی برای رافی ایتان کار می کند. بر پایۀ گفته های نیر و ایتان، ژنرال اودم موضوع را بطور مستقیم به جورج بوش معادن رئیس جمهوری آمریکا آگاهی داد. بوش به خوبی می دانست که فاش کردن موضوع، مبنی بر اینکه یکی از مقامات مهم کاخ سفید جاسوس اسرائیل بوده است، برای حکومت جمهوری خواهان بسیار آسیب آور است، از این رو مک فارلین مجبور به استعفاء شد و موضوع در پنهانی باقی ماند.

در حقیقت، « اسحق شمیر » خودش بطور مستقیم دستور داده بود، بعضی از مدارک اطلاعاتی که از سال 1984 و 1985 از آمریکا بدست آمده بود، جمع آوری و برای بهبود رابطه بین اسرائیل و کشورهای بلوک شرق در اختیار شوروی قرار داده شود. در ماههای پایان سال 1987، « شبتای کالمانوویچ Shabtai Kalmanovitch » به اتهام جاسوسی به وسیله اسرائیل دستگیر شد و این امر سرانجام، آمریکایی ها را راضی کرد. « شبتای کالمانوویچ » یک پیشه ور کلیمی شوروی بود که در جوانی از «ریگا » به اسرائیل مهاجرت کرده بود. یک دادگاه اسرائیلی او را به اتهام جاسوسی محکوم به زندان کرد. این رسوایی در همکاری های مک فارلین با عملیات « نیر – نورت » اثری نبخشید و مک فارلین از خانه اش به همکاری با نیر – نورت ادامه داد. اما سازمان اطلاعات اسرائیل با جلب کمک مختصری از وزیر دفاع ملی ایران، سرهنگ محمد جلالی، تصمیم گرفت به هر نحوی شده است، کانال دوم را از بین بردارد.

در سال های 1985 و 1986 در شورای عالی فرماندهی ایران، گروههای سیاسی گوناگون رشد کرده بودندکه اساس و پایه اش، منافع و اختلافات خصوصی اعضای شورا با یکدیگر بود. وزیر دفاع ایران، سرهنگ محمد جلالی و رئیس مجلس شورای ملی اسلامی، علی اکبر هاشمی رفسنجانی با کمیته مشترک اسرائیل کار می کردند و محسن رفیق دوست، رئیس سازمان پاسداران و میر حسین موسوی، نخست وزیر کوشش داشتند با کانال دوم وارد معاملات جنگ افزار شوند. بدیهی است که هر دو گروه می خواستند با هر کشوری که به آنها جنگ افزار بفروشد، برای جنگ در برابر صدام حسین که خمینی او را « رافضی غربی » خوانده بود، وارد معامله شوند.

در پایان سال 1985، کمیته مشترک با رفسنجانی که در اصل مسئول خرید جنگ افزار برای ارتش ایران بود، تماس گرفت و رفسنجانی اظهار داشت، آنها نباید نگرانی داشته باشند، زیرا ایران با کسی که نسبت به او اعتماد حاصل کرده است، وفادار خواهد ماند. رفسنجانی به کمیته مشترک گفت : « شوربختانه، موسوی، نخست وزیر که به کانال دوم نزدیک شده است، از گروه سیاسی من نیست. من کوشش خواهم کرد، موضوع را با ابتکار خود حل کنم. ولی بهر حال، به شما اطمینان می دهم که ایران با کانال دوم معامله ای انجام نخواهد داد.»

در اثنای ماههای نخست سال 1986، کمیتۀ مشترک آگاهی پیدا کرد که گفتکوهای دامنه داری برای مسافرت گروه نورت به تهران انجام گرفته است. از بن مناشه خواسته شد با رفسنجانی تماس بگیرد و چگونگی موضوع را کشف کند.

رفسنجانی به بن مناشه گفت : « نگران نباشید، من حسابشان را خواهم رسید. »

در آوریل 1986، عملیات « نیر – نورت » نتوانست در انجام معاملات مربوط به جنگ افزار به جایی برسد. این موضوع، نورت را بسیار خشمگین کرد و او تصمیم گرفت با تمام توش و توان، بر ضد گروه رقیب حمله هایی آغاز کند. »

سازمان پارس و شورای براندازی

+ نوشته شده در Fri 20 Jun 2008ساعت 7:16 PM توسط میثاق آزاد |



حقایق ناگفته در جنگ ایران و عراق

 

و ادامۀ پروژۀ انهدام ایران توسط آمریکا، انگلیس و اسرائیل

 

با هماهنگی حکومت اسلامی

 

دلایل ایجاد جنگ ایران و عراق :

 

1- تحکیم و استمرار حکومت جانی و دزد اسلامی در ایران.

2- ایجاد بحران در منطقه و برگرداندن افکار عمومی جهان و اعراب علیه ایران.

3- اتحاد جهان عرب علیه ایران بجای اتحاد آنها علیه اسرائیل.

4- اجبار اعراب در خرید جنگ افزار برای امنیت خود و در نتیجه سرازیر شدن میلیاردها دلار به صندوق جهان غرب.

5-  به چنگ آوردن و کنترل درآمدهای حاصل از فروش نفت ایران و به مصرف رساندن ذخیرۀ ارضی ایران در بانکهای بین المللی.

6- دریافت و سیر جریان نفت فراوان و رایگان و ضمانت آن از طرف حکومت اسلامی به آمریکا، انگلیس و اسرائیل.

7- فروش جنگ افزارهای کهنه و از سری خارج شده موجود در مخازن جهان غرب، به کشورهای منطقه با قیمتهای نجومی و همچنین آزمایش تسلیحات بر انسانها.

8- ثروتمند کردن دلالان و سوداگران و مقاطعه کاران جنگ افزار و وسایل دفاعی که از مسئولان و کارگزاران استعمار جهانی بودند.

9- نابود ساختن فرهنگ، اصالت، تاریخ، تمدن و غرور ایرانی.

10- قدرت بخشیدن هر چه بیشتر به کشور نوپای اسرائیل در منطقه در مسیر گلوبالیزاسیون و حکومت یک جهانی.

باید گفت که پروژۀ ایجاد جنگ از قبل از فاجعه 57 توسط سیاستگزاران استعمارگر جهانی برنامه ریزی شده بود. پس از فاجعه 57 برای فروش جنگ افزار به ایران از طریق اسرائیل، یک موافقت سرّی در آگوست 1980 بین « مناخیم بگین Menachem Begin» نخست وزیر اسرائیل و « ویلیام کیسی William Casey» مشاور ریگان به عمل آمد. جرئیات جنگ افزارهایی که می بایست به ایران می فروخت در دسامبر سال 1980 تعیین شده بود و «دیوید کیمچه » عضو برجستۀ کمیتۀ مشترک دولت اسرائیل (این کمیته متشکل از عوامل موساد و سرویس امنیتی ارتش اسرائیل امن Aman بود که برای هماهنگی جنگ ایران و عراق تشکیل شده بود) بطور مستقیم با « رابرت گیتز Robert Gates» نمایندۀ بلندپایۀ سیا در ارتباط و همکاری بودند.

البته باید متذکر شویم که قبل از این جریانات، در ماه مارس دیداری بین مهدی کروبی عضو شورای عالی انقلاب و ویلیام کیسی مشاور ریگان و سرپرست دفتر انتخاباتی او، در هتل ریتس Ritz مادرید انجام گرفت. در این جلسه علاوه بر این دو سید مهدی کاشانی، دکتر امشی Omshei از کارکنان وزارت دفاع حکومت اسلامی، از آمریکایی ها مک فارلین (سی آی ای)، دونالد گرگ Donald Gregg که در شورای امنیت ملی زیر نظر برژینسکی کار می کرد و از قرار شیمون پرز رهبر حزب کارگر اسرائیل نیز در این جلسه شرکت داشت.

در این جلسه در مورد حمل و تحویل جنگ افزار از طریق ایران به افغانستان برای حمایت از مجاهدین افغانی و همچنین پروژه و برنامه ریزی برای ایجاد جنگ هشت ساله که در طی آن میلیون ها ایرانی جان خود را از دست داده و میلیون ها زخمی و معلول جنگی بر جا نهاده و صدها میلیون دلار خسارت به ایران وارد شد، انجام شد.

پس از آن در ماه مه نیز بین عوامل آمریکایی – اسرائیلی و مزدوران حکومت اسلامی دیداری دیگر در همین زمینه صورت گرفت. در این دیدار از آمریکایی ها « ارل برین »  و « گیتز » به نمایندگی جرج بوش (اگرچه به طور رسمی معاون رئیس CIA استنسفیلد ترنر بود) شرکت کرده بودند و از طرف ایرانی ها «خسرو فخریه » در کنفرانس شرکت کرده بود.

در نیمه ماه ژوئیه سال 1980 سومین دیدار این عوامل و عناصر به اصطلاح انقلابی اسلامی، آمریکایی و اسرائیلی برای برنامه ریزی جنگ و خرید و فروش اسلحه انجام شد. برای سفارش و تحویل جنگ افزار، کاشانی و بن مناشه همراه 6 نفر از مسئولان وزارت دفاع خمینی و شخصی به نام سیروس حسین زاده (که در ساواک زمان شاه بود و همزمان برای اسرائیلی ها جاسوسی می کرد و به زبان عبری هم سخن می گفت و اکنون در ساواما سرویس اطلاعاتی خمینی کار می کند) در نیمه ماه آگوست 1980 در آمستردام در هتل مریات دیدار کردند و یک فهرست 50 صفحه ای از نیازمندی های جنگی ایران که شامل هواپیما، تانک، موشک های ضد هوایی و ضد تانک، گلوله های توپخانه، قطعات گوناگون هواپیما، خمپاره، نارنجک و بسیاری قطعات یدکی دیگر بود، تهیه کردند.

مهدی کاشانی چندین بار برای دیدن سرگرد هبرونی و ژنرال ساگی رئیس ستاد ارتش اسرائیل با پاسپورت فیلیپینی خود به اسرائیل سفر کرد. پس از آن در 2 سپتامبر 1980 عراقی ها حملۀ خود را با هماهنگی جهانی به ایران آغاز کردند و تهاجم واقعی عراق در 22 سپتامبر 1980 شروع شد و این جنگ هشت سال طول کشید. در این زمان ابوالحسن بنی صدر به عنوان رئیس جمهور و فرماندۀ کل قوا بود که در آغاز سال 1980 انتخاب شده بود. چند روز پس از حملۀ 2 سپتامبر عراق به ایران، چهارمین دیدار ایرانی ها، آمریکایی ها و اسرائیلی ها در بارسلون (اسپانیا) برگزار شد و قرار شد که دیداری دیگر بین جورج بوش و حجت الاسلام کروبی در نیمه های اکتبر همراه با نمایندۀ اسرائیلی ها انجام شود.

برای پایان دادن سناریوی گروگان گیری که نمایش ضد آمریکایی بودند حکومت اسلامی بود، نخست « بگین » نخست وزیر اسرائیل، دوست قدیمی خمینی « روت بن دیوید » را به عنوان نمایندۀ شخصی خود در اواسط ماه سپتامبر برای دیدار با خمینی و برای هماهنگی چگونگی آزاد کردن گروگان ها و اطمینان دادن به وی در ارسال اسلحه و وسایل جنگی، به تهران فرستاد.

در ادامۀ روند ارسال وسایل جنگی و آزادی گروگان ها در نیمه دوم سپتامبر در آمستردام، جلسه ای از هیئت ایرانی و اسرائیلی به مدت دو روز در هتل مریات آمستردام برگزار شد. اسرائیلی های شرکت کننده در این دیدار عبارت بودند از : «دیوید کیمچه »، رئیس « تول »، « اوری سیمچونی » Uri Simchoni ، « شموئل موریه » Shamuel Morieh از شاباک، یک شخص دیگر از سازمان اطلاعات ارتش اسرائیل و بن مناشه. شرکت کنندگان ایرانی عبارت بودند از : مهدی کاشانی، احمد خمینی، خسرو فخریه و احمد امشی.

دیدار دیگری در 2 اکتبر در هتل لوانفات پلازا L'Enfant Plaza در واشنگتن انجام گرفت. در این دیدار سه جانبه آمریکایی ها، اسرائیلی ها و حکومت اسلامی شرکت داشتند. از آمریکایی ها « رابرت مک فارلینRobert McFarlane  »، « ریچارد آلنRichard Allen  » و « لارنس سیلبرمنLawrence Silberman  » شرکت داشتند.  

از اسرائیلی ها « بن مناشه » افسر اطلاعاتی اسرائیل و از حکومت اسلامی احمد امشی، هوشنگ لاوی (یک ایرانی کلیمی که برای اطلاعات اسرائیل کار می کرد Houshang Lavi ) حضور داشتند.

دیدار بعدی در نیمۀ اکتبر در پاریس بود. در این دیدار که با هماهنگی اسرائیل انجام شد، از اسرائیل دیوید کمیچه، شموئل موریه، بن مناشه، اوری سیمچونی، رافی ایتانRafi Eitan  و زنی که وابسته به موساد بود شرکت کردند. دو نفر اول به هتل ریتز و چهار نفر بقیه به هتل برج ایفل رفتند. از آمریکایی ها رابرت گیتز، جورج کیو، مک فارلین، دونالد گرگ و جورج بوش به همراهی ویلیام کیسی حضور داشتند و از ایران هیئت حجت الاسلام کروبی شرکت داشت. در این ملاقات تصمیم گرفته شد گروگان های آمریکایی در روز 20 ژانویه 1981 زمانی که رونالد ریگان وارد کاخ سفید شد، آزاد شوند و اسرائیل و آمریکا وسایل و تجهیزات جنگی به ایران وارد کنند.

به قدرت رسیدن خمینی، موهبتی برای اسرائیلی ها بود. خمینی تبلیغات ضد آمریکایی و ضد عرب های سنی می کرد و شروع جنگ نیز به این موهبت چند صد بار افزود به این ترتیب که :

1.       توجه کشورهای عربی از اسرائیل بر می گشت و سعی می کردند به صدام کمک کنند.

2.        کشورهای عربی مانند مصر، عربستان سعودی و اردن هنوز ضد اسرائیل بودند و با دولت آمریکا پیوند خورده بودند و ایران یک دشمن مشترک برای آنها می شد و نظرها از اسرائیل بر می گشت.

پس از تجربه و مانورهای اسرائیل در منطقه و همکاری های سری بین حکومت اسلامی و اسرائیل و آمریکا و انگلیس، ثابت شد که وجود حکومت تروریستی اسلامی در ایران و اصولاً تروریست اسلامی برای انجام اهداف و قدرت گرفتن بیشتر سیاسی – اقتصادی اسرائیل در منطقه و جهان بود.

برای همیاری با حکومت ملایان در ایران در پائیز سال 1980، بگین نخست وزیر اسرائیل دستور داد « یهوشوآ ساگی Yehoshua Sagi » رئیس اطلاعات نیروهای دفاعی نظامی اسرائیل و ناچوم ادمونی Nachum Admoni، کفیل موساد کمیته مشترکی از نیروهای دفاعی و سازمان اطلاعات نظامی اسرائیل تشکیل دهد. هدف از این کمیته مشترک همیاری و هماهنگی دو سازمان اطلاعاتی برای تهیه و فروش جنگ افزار به ایران در جنگ با عراق بود.

شش عضو کمیته مشترک که پنج نفر آنها در کنفرانس تاریخی اکتبر 1980 در پاریس شرکت کرده بودند، عبارتند از :

1.       « دیوید کیمچه » David Kimche عضو ارشد سازمان اطلاعات اسرائیل و رئیس « تول ». وی فردی تحصیلکرده بود و در رشته علوم اجتماعی تحصیلات دکترایش را به پایان رسانده و بیشتر خدمات خود را در سازمان اطلاعات انجام داده بود.

2.        « شموئل موریه » Shamuel Morieh مشاور حقوقی شباک Shabak سازمان امنیت داخلی اسرائیل. موریه یک کلیمی عراقی بود و امور حقوقی و قراردادهای کمیته مشترک را اداره می کرد.

3.        « اوری سیوچونی » Uri Simchoni درجه سرتیپی داشت و در زمان های گوناگون، معاون ستاد عملیاتی نیروهای دفاعی اسرائیل و وابسته نظامی اسرائیل در واشنگتن بود. او همچنین ریاست تیپ برگزیده پیام نظام « گولانی » Golani را برعهده داشت.

4.        « موشه هبرونی » Moshe Hebroni سرگرد جوانی بود که ریاست ستاد سازمان اطلاعات ارتش اسرائیل را عهده دار بود.

5.        « رافه ایتان » Rafi Eitan مشاور ضد تروریسم نخست وزیر بود. او دارای اندام ریزی بود، ژنده پوش بود و تنها مغز اندیشمند و کار ورزیدۀ فعالیت های پنهانی کمیته بود.

6.                 « اری بن مناشه » Ari Ben Menashe 39 ساله، افسر جوان راتش اسرائیل، عضو سازمان اطلاعات ارتش و نویسندۀ کتاب پول خون.

 

در ادامه فروش تسلیحات جنگی، اسرائیل توسط عوامل خود مسئول واسطه گری فروش جنگ افزار بین ایران و آمریکا شد و سرپرستی این گروه را « ایتان » مأمور برجستۀ اطلاعاتی اسرائیل به عهده گرفت. این محموله ها بوسیلۀ پروازهای هفتگی بوئینگ 707 شرکت هواپیمایی اسرائیل « العال » به تل آویو حمل می شد و سپس هواپیماهای کرایه شده آرژانتینی، آنها را به تهران ترابری می کردند.

اولین مبلغ پرداختی از طرف ملایان به اسرائیلی ها برای خرید جنگ افزار، در مارس 1981، یک میلیارد دلار بود که در پنج حساب گوناگون، در هر حساب 200 میلیون دلار در بانک گیروزنترال در وین واریز شد. از این معامله، همۀ سران حکومت اسلامی باخبر بودند و بهای واسطه گری خود را دریافت نمودند از جمله : خمینی، احمد خمینی، بهشتی، حجت الاسلام کروبی، سید مهدی کاشانی، امشی، آیت الله هاشمی وزیر دفاع.

جنگ افزارها عبارت بودند از : هواپیماهای دزدیده شدۀ F-14 از ایران که قبل از فاجعه 57 تعداد 48 فروند توسط اسرائیلی ها از ایران ربوده شده بودند، قطعات یدکی هواپیماها و خودروهای نظامی، 300 هزار گلوله های توپ 122 میلی متری، خمپاره اندازهای 51 میلی متری، آر. پی. جی، 100 هزار کالاشینکف AK-47 با مهمات و تدارکات آنها، موشک های هوا به زمین، موتورهای تانک های چیفتن که ارزش آنها هر کدام 30 هزار دلار بود و به ایران به مبلغ 450 هزار دلار فروخته شد، وسایل یدکی هواپیماهای 747 و 707 و نیز هواپیماهای C-130 و وسایل یدکی آنها.

از ماه مارس 1981 تا پایان سال 1987، حکومت اسلامی بیش از مبلغ 82 بیلیون دلار که یک مبلغ باورنکردنی به نظر می رسد برای وسایل و تجهیزات جنگی به آمریکا، اسرائیل، کشورهای اروپایی، آمریکای جنوبی (به ویژه برزیل و آرژانتین) و آفریقای جنوبی پول پرداخت.

در روز 9 مارس1982 روزنامه نیویورک تایمز در ستون بررسی اخبار، Leslie M. Gelb  بطور ساده نوشت : اسرائیل بطور سرّی جنگ افزارهای ساخت آمریکا را در اختیار ایران قرار می دهد.

در پایان سال 1983 بن مناشه افسر اطلاعاتی اسرائیل (Aman) با علی اکبر هاشمی رفسنجانی که در آن زمان رئیس پارلمان ملایان بود دیدار می کند و با هماهنگی سید مهدی کاشانی 4 هزار موشک TOW خریداری می شود، این محموله بوسیلۀ یک کشتی ثبت شده در لیبریا یک سره از اسرائیل به بندرعباس حمل می شود. حکومت اسلامی مبلغ 52 میلیون دلار به یک حساب و 3،200،000 دلار به حساب واسطه گری کاشانی و امشی می ریزد. این موشک ها که تاریخ مصرف آنها تا سال 1985 بود می بایست فروخته و مصرف می شد، در این رابطه سود خالص دولت اسرائیل، 39،200،000 دلار بود که به سرمایۀ سیاه سرویس های اطلاعاتی دولت اسرائیل افزوده شد. البته به دلیل سودآور بودن فروش این موشک ها، تا سال 1987 سروی دوم و سوم 4000 تایی از این موشک ها نیز با قیمت گران تر به ایران فروخته شد. در رابطه با فروش جنگ افزار و تجهیزات الکترونیکی جنگی به ایران، دلالان بیش از 50 تا 400 درصد به بهای خریداری شده می افزودند و با سود کلان به حکومت اسلامی می فروختند.

جنگی که میلیون ها نفر قربانی و میلیون ها نفر معلول جنگی از خود به جای نهاد فقط و فقط برای منافع اقتصادی و استراتژیک و استعماری جهان غرب بود. مشاهده می کنیم که چگونه جهان غرب در مسیر انهدام ایران فعال بوده و هستند و همواره حکومت دزد، قاتل و ضد ایرانی، اسلامی را در ایران حمایت و استمرار بخشیده اند. فرزندان ایرانزمین، ما نمی بایست به امید آمریکا و جهان غرب برای رهایی از شر حکومت اسلامی باشیم، آنها ثابت نموده اند که دروغ می گویند. فرزندان ایرانزمین، اکنون زمان آن فرا رسیده است که از نیرو و توان خود مدد گیرید و مزدوران حکومت اسلامی و جهان غرب را در ایران نابود سازید، آری، براستی می بایست درگیر شد و برای رسیدن آزادی و آبادی ایرانزمین جان بر کف نهاد و در راه مبارزه تا براندازی و نابودی دشمنان ایرانزمین، از پای ننشست

+ نوشته شده در Fri 20 Jun 2008ساعت 7:9 PM توسط میثاق آزاد |


سازمان       پارس     و      شورای      براندازی

پيش نويس قانون اساسی جمهوری مشروطه ايران

پاريس            ۱۹           آبان             ۱۳۸۳

مقدمه

پس از گذشت بيش از يك ربع قرن از عمر ننگين حكومت اسلامی در ايران به غير از خفقان، گرسنگی، جنايت، دزدی، فحشا و اعتياد و ديگر دستاوردهای ننگين، اين حكومت چيز ديگری برای ملت شريف ايران به ارمغان نياورده است. عملكردهای زيركانه اين حكومت با حمايت استعمارگران بين المللی مذهبی و همچنين خيانت اپوزيسيون (ستون پنجم رژيم) همواره در مسير تاكتيكهای نگهدارنده حكومت مؤثر بوده است. ملت بزرگ و قهرمان ايرانزمين به اين نتيجه رسيده است كه تنها براندازی اين حكومت ضدانسانی زمينه ساز دموكراسی، آزادی و مردم سالاری در ايران خواهد بود.

در اين راستا ملت بزرگ ايران پس از تجربه های مختلف و شكستهای گوناگون و متوالی، دريافته است كه نه اصلاحات و نه رفراندم در داخل اين حكومت دستاربند چاره ساز خواهد بود، و برای رسيدن به ايرانی آزاد و آباد و باافتخار بايد از مرز براندازی عبور كرد.

سازمان پارس و شورای براندازی در اين لحظات حساس از تاريخ ميهن ما ايران ضرورت تهيه طرح پيش نويس قانون اساسی جمهوری مشروطه ايران را احساس نمود و با تهيه و پيشنهاد آن به پيشگاه ملت قهرمان ايران، بار ديگر پيوند همبستگی خود را با خواستهای موجه و مردم گرای ملت ايران ابراز می نمايد.

نيازی به اثبات ندارد كه ايران كنونی با بحرانی عميق و فراگير روبرو است. بحران سياسی ـ اجتماعی، بحران فرهنگی، بحران سياسی ـ اقتصادی و همچنين وجود شكاف عظيمی مابين ملت ايران، چه از نظر قومی و چه از نظر مذهبی و چه از نظر جنسيت، باعث شده است مقام ايران و ايرانی چنين در جهان تنزل يابد. برای رفع اين بحرانها و شكافها كه بانی آن ساختار حكومت اسلامی در ايران است، بايد ملت ايران در همبستگی برای براندازی هيچگونه ترديدی بخود راه ندهد. سازمان پارس و شورای براندازی بعد از نابودی حكومت اسلامی پيشنهاد ساختاری را در آينده ايران می نمايد كه در آن آزادی، برابری، برادری، همبستگی و مهر و دوستی مابين ملت ايران سايه افكند و با هم، ايرانی خواهيم ساخت مملو از بالندگی و فرزانگی. مردم ايران! در اين راستا پيشنهاد ما ايجاد نظام جمهوری مشروطه خواهد بود. طرح پيش نويس قانون اساسی آن٬ چنين است كه بعد از براندازی در مجلس مردمی مؤسسان بررسی خواهد شد و با نظر ملت ايران به تصويب خواهد رسيد.

 

فصل اول

 

اساس مشروطيت جمهوری مشروطه در ايران

 

اصل ۱- ايجاد يك جامعه مدرن، نوگرا و پيشرفته كه در آن دين از سياست و دولت جدا خواهد بود.

 اصل ۲ـ تضمين استقلال قوه قضايی كشور از مهمترين وظايف دولت بشمار ميرود.

 اصل ۳ـ روند سياسی ـ اقتصادی، سياسی ـ اجتماعی در جامعه می بايست در مسير خواست اكثريت مردم و برای حفظ منافع و حقوق ملت ايران باشد.

 اصل ۴ـ رابطه مابين مردم و مسئولان نظام جمهوری مشروطه يعنی قوانين مدنی جامعه توسط مردم و با اراده مردم تنظيم و تصويب خواهد شد.

 اصل ۵ـ هر فرد ايرانی بدون در نظر گرفتن مذهب، قوميت و جنسيت از حق و حقوق برابر برخوردار خواهد بود و تنوع فرهنگی، قومی و مذهبی در كشور به رسميت شناخته خواهد شد و خودگردانی و آزادی های فرهنگی ـ اجتماعی برای همه اقوام ايرانی محفوظ خواهد بود، چرا كه رعايت حقوق مدنی مردم ايران آنچه در پيوست اعلاميه جهانی حقوق بشر آمده است، منافاتی با حفظ يكپارچگی كشور ما ايران ندارد ودفترنمایندگی حقوق بشردرپایتخت ایران دایرخواهد شد.

 اصل ۶ـ بهره گيری از تضادهای مثبت سازنده و انديشه های گوناگون احزاب مختلف كه برای پيشبرد روند توسعه در تمام زمينه های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، در استدلال و منطق پيشرفت روزافزون جامعه ايرانی در جهان خواهد بود.

 اصل ۷ـ بهره گيری از پروژه ها و برنامه های مثبت كشاورزی، صنعتی، معادن، جهانگردی و سرمايه گذاری آزاد برای افزايش سرمايه و ثروت ملی، در جهت فراهم آوردن امكانات رفاهی مردم ايران و همچنين دادن امكانات مساوی به همه اقشار مردم ايران در رسيدن به آرمانها و آرزوهايشان و توسعه روزافزون كشور در تمام زمينه ها خواهد بود.

 اصل ۸ـ ايجاد روابط انسانی و عادلانه مابين كارگر و كارفرما، كارمند و مدير و رعايت عدالت اجتماعی در قوانين مدنی كشور و در انتها مسئوليت داشتن دولت در ايجاد رفاه اجتماعی برای مردم ايران خواهد بود.

 اصل ۹ـ مردم تحت حمايت دولت می باشند و هر شخصی حق دارد كه از امكانات و سطح زندگی مناسب برای تأمين سلامتی و رفاه خانواده اش، بويژه از حيث خوراك، مسكن، مراقبت های پزشكی و خدمات اجتماعی ضروری برخوردار باشد و همچنين حق دارد كه در مواقع بيكاری، بيماری، نقص عضو، بيوگی و پيری از تأمين اجتماعی بهره مند گردد و خانواده كه ركن طبيعی و اساسی جامعه است بايد از حمايت جامعه و دولت بهره مند شود.

 اصل ۱۰ـ هر شخصی حق دارد از آزادی انديشه، وجدان و دين بهره مند شود. اين حق، مستلزم آزادی تغيير دين يا اعتقاد و همچنين آزادی اظهار دين و اعتقاد يا بصورت جمعی و به طور خصوصی و يا عمومی می باشد.

 اصل ۱۱ـ اين حقوق و آزادی ها در هيچ موردی نبايد برخلاف مصالح، منافع و حقوق ميهنی مردم ايران بكار گرفته شود.

 اصل ۱۲ـ نظام جمهوری مشروطه ايران، مردم سالار و مردم گراست كه در خدمت ملت ايران خواهد بود و در اين روند، مجری اراده اكثريت مردم و جوابگو در مقابل ملت ايران خواهد بود.

 اصل ۱۳ـ اساس مشروطيت جمهوری بطور جزء و كل بايد توسط مردم و مسئولين كشور مورد رعايت و اجرا قرار گيرد.

 اصل ۱۴ـ قانون اساسی نظام جمهوری مشروطه ايران روابط بين مسئولان نظام و مردم ايران را تعيين خواهد كرد. در اين راستا كارگزاران منتخب مردم نه تنها آمر مردم نيستند بلكه مسئولانی هستند كه مشروعيتشان را از مردم می گيرند و جوابگو در مقابل مردم ايران خواهند بود.

 

فصل ۲

 

ديدگاهها و اصول مردم سالاری و مردم گرايی

 

اصل ۱۵ـ جمهوری مشروطه بدون وابستگی به هيچ مذهب و اعتقادهای شخصی و گروهی خواهد بود.

 اصل ۱۶ـ شعار ملت ايران، مهر و دوستی، برابری، برادری و همبستگی برای ساختن ايران بزرگ خواهد بود.

 اصل ۱۷ـ كارگزاران و مسئولان نظام منتخب مردم و در خدمت مردم خواهند بود.

 اصل ۱۸ـ نظام جمهوری مشروطه ايران از سه قوه قانون گذاری، قضايی و اجرايی تشكيل شده است كه وظايف خود را بصورت مستقل انجام می دهند.

 اصل ۱۹ـ پرچم ايران سبز، سفيد و سرخ است.

 اصل ۲۰ـ زبان رسمی كشور پارسی است، و همچنين به ترويج و توسعه زبانهای محلی اقدام خواهد شد.

 اصل ۲۱ـ پايتخت ايران تهران است.

 اصل ۲۲ـ همه مردم ايران در مقابل قوانين كشوری بدون استثناء برابر خواهند بود.

 اصل ۲۳ـ شأن و حرمت انسان خدشه ناپذير است، محترم شمردن، پاسداری و حراست از آن وظيفه تمامی ارگان های دولتی است.

 اصل ۲۴ـ مردم از حيث جان، مال، مسكن و شرف محفوظ و مصون از هر نوع تعرض هستند و معترض احدی نمی توان شد مگر بحكم و ترتيبی كه قوانين كشوری معين می نمايد.

 

فصل ۳

 

حقوق انسانی

 

اصل ۲۵ـ هر شخصی از حق رشد و شكوفايی شخصيت خويش تا بدانجا برخوردار است كه به حقوق شخص ديگری آسيب نرساند و از نظم مبتنی بر قانون اساسی تخلف نكند.

اصل ۲۶ـ هر كس از حق حيات و سلامت بدن برخوردار است، آزادی فردی خدشه ناپذير است، دخل و تصرف در حقوق، فقط بر اساس قانون مجاز است.

اصل ۲۷ـ مجازات اعدام، قطع عضو و تنبيه بدنی ممنوع است.

اصل ۲۸ـ مردان و زنان از تساوی حقوق طبق میراث کهن سال سرزمین پارس برخوردارند، دولت تساوی واقعی مردان و زنان را ترويج و در جهت از بين بردن نابرابریهای موجود اقدام میكند.

اصل ۲۹ـ هيچ كس نبايد بدليل جنسيت، اصل و نسب، نژاد، زبان، زادگاه و منشاء، عقيده و ايمان، باورهای مذهبی يا سياسی، از امتيازی برخوردار يا از امتيازی محروم شود.

اصل ۳۰ـ ٱزادی عقيده، وجدان و اعتقادات مذهبی و مسلكی آسيب ناپذير است.

اصل ۳۱ـ اجرای مراسم و تشكيل مجامع مذهبی برای هر مذهبی در مكانهای مربوط به آن مذهب آزاد است و اجرای مراسم مذهبی در اماكن عمومی نياز به اجازه وزارت كشور و هماهنگی با آن را دارد.

اصل ۳۲ـ برخورداری از حقوق شهروندی خصوصی و دولتی و همچنين خدمت در ادارات دولتی مستقل از اعتقادات مذهبی است.

اصل ۳۳ـ هيچ شخصی مجاز نيست اعتقادات مذهبی خود را آشكار سازد. كارمندان دولت فقط تا آنجا اجازه دارند تعلق مذهبی شخصی را جويا شوند كه حقوق يا وظايفی از آن ناشی میشود يا برای آمارگيری قانونی لازم می آيد.

اصل ۳۴ـ هيچ شخصی را نمیتوان به انجام فرايض دينی يا جشن يا عزاداری يا سوگند مذهبی وادار كرد.

اصل ۳۵ـ هر كس حق دارد عقيده اش را در كلام، نوشتار و تصوير آزادانه اظهار دارد و تبليغ كند. آزادی مطبوعات و آزادی گزارشگری از طريق راديو، تلويزيون و فيلم تضمين میشود و اين در صورتی خواهد بود كه قانون اساسی رعايت شود.

فصل ۴

حذف كليه اشكال تبعيض عليه زنان

اصل ۳۶ـ مردان و زنان صرف نظر از وضعيت تأهل آنها بر مبنای برابری حقوق انسانی و آزاديهای اساسی در زمينه های سياسی ـ فرهنگی، سياسی ـ اجتماعی، سياسی ـ اقتصادی و كليه قوانين مدنی كشور از جمله امور ازدواج و طلاق برابر خواهند بود.

اصل ۳۷ـ ايجاد حمايت قانونی از حقوق زنان بر مبنای برابری با مردان و اطمينان از طريق دادگاههای صالح ملی و ديگر نهادهای عمومی در جهت حمايت مؤثر از زنان در مقابل هر نوع اقدام تبعيض آميز.

اصل ۳۸ـ زنان حق رأی در همه انتخابات و همه پرسیهای عمومی و صلاحيت انتخاب شدن در تمام ارگانهای انتخاباتی عمومی، حق شركت در سياستهای دولتی و انجام وظايف دولتی در تمام سطوح آن را دارا میباشند.

اصل ۳۹ـ در موارد ازدواج زن با مرد خارجی، و يا تغيير تابعيت شوهر در طی دوران ازدواج، خود بخود موجب تغيير تابعيت، عدم تابعيت و يا تحميل تابعيت شوهر به زن نخواهد شد.

اصل ۴۰ـ زنان در هر شرايط، در ارتباط با بارداری و زايمان و پس از زايمان، از اعطاء خدمات رايگان دولتی برخوردار خواهند بود و در صورت لزوم همچنين دولت تغذيه كافی، رفاه اجتماعی مادران را تأمين خواهد كرد.

اصل ۴۱ـ در كل قانون اساسی جمهوری مشروطه ايران قطعنامه شماره ۱۸۰/۳۴ مجمع عمومی سازمان ملل متحد تاريخ ۱۲ شهريور ۱۳۶۰ را باور دارد و كنوانسيون حذف كليه اشكال تبعيض عليه زنان و برابری كامل آنها با مردان را رعايت خواهد كرد.

اصل ۴۲ـ خانواده تحت حمايت ويژه مقررات دولتی قرار دارد.

اصل ۴۳ـ مراقبت، تربيت و پرورش فرزندان حق طبيعی و بالاترين وظيفه پدر و مادر است. در اين راستا مسئوليت اصلی را دولت و وزارتخانه ها از جمله وزارت آموزش و پرورش و علوم عالی بعهده خواهند گرفت.

اصل ۴۴ـ در صورتی كه پدر و مادر قادر به انجام وظايف خود نباشند و يا بدليل ديگری فرزندان در معرض خطر آلوده شدن به فساد يا آسيب قرار داشته باشند، آنان را میتوان فقط بر اساس قانون از خانواده جدا كرد و تحت پرورش و مراقبت دولت قرار میگيرند.

اصل ۴۵ـ هر مادری حق دارد از حمايت و مددكاری دولت برای تعليم و تربيت فرزند خود برخوردار باشد.

 

فصل ۵

 

اصول اجتماعی

 

اصل ۴۶ـ مجموعه امور آموزش و پرورش و علوم عالی و مراكز تحقيقی تحت نظر دولت قرار دارد.

اصل ۴۷ـ حق تأسيس مدارس خصوصی تضمين میشود. داير كردن مدارس خصوصی بعنوان جانشين مدارس دولتی، نياز به اجازه دولتی دارد و میبايست از اهداف و برنامه های مدارس دولتی پيروی شود و اهداف آموزشی و تربيت علمی هيأت آموزشی نبايد عقبتر از مدارس دولتی باشد.

اصل ۴۸ـ شهروندان ايرانی حق اجتماعات در فضای عمومی را با كسب اجازه و هماهنگی مقامات دولتی دارند.

اصل ۴۹ـ هر ايرانی حق تأسيس و ثبت انجمنهای فرهنگی و انسان دوستانه را دارد.

اصل ۵۰ـ انجمنها و جمعيتهايی كه اهداف يا فعاليت آنها مخالف قوانين جزايی يا بر ضد نظم مبتنی بر قانون اساسی يا عليه انديشه تفاهم ميان مردم ايران باشد ممنوع اعلام میشود.

اصل ۵۱ـ حق تأسيس و ثبت اتحاديه به منظور حراست از شرايط كاری و اقتصادی و برای بهبود بخشيدن به آنها برای هر شغلی تضمين میشود.

اصل۵۲ـ شهردار مستقيماً توسط مردم برای ۴ سال انتخاب میشود و با مشاركت نماينده وزير شهرسازی و مسكن مسئوليت خود را انجام میدهد.

اصل ۵۳ـ سری بودن نامه و پست، تلفن آحاد ملت تضمين میشود مگر در شرايط خدشه وارد كردن به امنيت و منافع ملت ايران.

اصل۵۴ـ وسايل تكنيكی استراق سمع برای حفاظت از منافع و حقوق ملی با کسب اجازه ازمقامات قضایی مجاز میباشد.

اصل۵۵ـ هر ايرانی از حق آزادی انتخاب شغل، محل سكونت و رفت و آمد در سراسر ايران برخوردار است.

اصل۵۶ـ كار اجباری فقط در صورت زندانی شدن و به دستور دادگاه مجاز است.

اصل۵۷ـ هر مرد و زن ايرانی را میتوان در صورت ادامه نيافتن تحصيلات دانشگاهی با پايان يافتن سن هجده سالگی به خدمت در ارتش و دفاع ملی فراخواند.

اصل۵۸ـ خدمت اجباری در ارتش برای فراگيری از چگونگی حراست و دفاع از ميهن، يك سال خواهد بود.

اصل۵۹ـ حريم خانه خدشه ناپذير است.

اصل۶۰ـ بازرسی محل سكونت فقط با اجازه قاضی و فقط بصورتی كه در قانون ذكر شده است مجاز میباشد.

اصل۶۱ـ حق مالكيت و حق بر ارث تضمين میشود.

اصل۶۲ـ سلب مالكيت فقط در جهت تأمين رفاه همگانی جايز است. انجام اين امر فقط براساس قانون يا با استناد به قانونی مجاز است كه چگونگی حدود خسارت و پرداخت آن را معين سازد. مقدار خسارت با توجه به منافع عمومی و منافع طرفين تعيين می شود.

اصل۶۳ـ منابع طبيعی، معادن، جنگلها، كويرها، كوهها، دشتهای بدون سند متعلق به ملت ايران می باشد و در اين راستا دولت مسئوليت بهره برداری و برنامه ريزی آنها را بعهده دارد.

اصل۶۴ـ دو تابعيتی بودن شهروندان ايرانی مجاز است.

اصل۶۵ـ سلب تابعيت از شهروند ايرانی مجاز نيست مگر بر اساس قانون و برای تضمين امنيت ملی.

اصل۶۶ـ هر شهروند دو تابعيتی در زمان اقامت در ايران میبايست از قانون اساسی و جاری كشور وهمچنین از قوانین مدنی پيروی كند.

اصل۶۷ـ اشخاص كشورهای ديگر كه تحت تعقيب از نظر سياسی ـ فرهنگی باشند، در ايران از حق پناهندگی برخوردارند و قانون جداگانه ای چگونگی اين امر را معين میكند.

 

فصل ۶

 

اختيارات و مسئوليت رياست جمهوری مشروطه ايران

 

اصل۶۸ـ رئيس جمهوری مشروطه حافظ قانون اساسی، يكپارچگی ملت ايران، و ناظر بر اجرای وظايف قوای قانونگذاری، قوای قضايی، قوای اجرايی میباشد.

اصل۶۹ـ رئيس جمهوری مشروطه حافظ استقلال و تماميت ارضی ايران است.

اصل۷۰ـ رئيس جمهوری مشروطه برای چهار سال از طرف مردم انتخاب می شود.

اصل۷۱ـ رئيس جمهوری مشروطه با رأی اكثريت، مسئوليت خود را بدست می گيرد. اگر در اولين انتخابات رأی اكثريت نبود، دو نفر از كانديداها در هفته بعد كه بيشترين درصد رأی را دارند با هم رقابت خواهند كرد و هركدام كه رأی اكثريت را بدست گرفت مسئوليت رياست جمهوری مشروطه ايران را بمدت ۴ سال بدست می گيرد و همزمان معاونت ریاست جمهوری را به شورای نظام معرفی می کند.

اصل۷۲ـ انتخابات زير نظر وزارت كشور و با ثبت نام قبلی رأی دهندگان صورت می گيرد.

اصل۷۳ـ انتخابات رياست جمهوری مشروطه حداقل ۲۰ روز و حداكثر ۳۵ روز قبل از پايان حكم رياست جمهوری قبلی صورت می گيرد.

اصل ۷۴ـ اگر قبل از دوره  اول انتخابات يكی از كانديداها فوت كند شورای حافظ قانون اساسی حق به تعويق انداختن انتخابات را دارد.

اصل۷۵ـ رئيس جمهوری مشروطه، رئيس نظام و فرمانده كل قوا می باشد و همچنين رياست شورای امنيت ملی را به عهده دارد.

اصل۷۶ـ رئيس جمهور٬ نخست وزير و دولت وی را تأييد يا رد مي كند.

اصل۷۷ـ رئيس جمهوری مشروطه در جلسه شورای وزيران نقش رئيس جلسه را بعهده دارد.

اصل۷۸ـ تمام قوانين می بايست به تصويب و امضاء رياست جمهوری برسد، و در غير اينصورت قابل اجرا نخواهد بود، و در صورت تجديد نظر در مورد لايحه قانونی می تواند مجدداً آن را قبل از توشيح رياست جمهوری به مجلس ارسال دارد.

اصل۷۹ـ حق پيشنهاد رفراندم در مورد قوانين مهم و تغيير قانون اساسی با رئيس جمهور می باشد.

اصل۸۰ـ رياست جمهوری پس از گفتگو و مشاورت با نخست وزير و رئيس مجلس، حق انحلال مجلس را دارد.

اصل۸۱ـ انتخابات دوباره مجلس حداقل ۲۰ روز و حداكثر ۴۰ روز پس از انحلال مجلس صورت می گيرد و رئيس جمهور حق انحلال مجدد اين مجلس را برای مدت يكسال نخواهد داشت.

اصل۸۲ـ رياست جمهوری پروژه ها و قوانين اداری كه شورای وزيران پيشنهاد می كند را توشيح می كند (تصويب و به امضاء می رساند).

اصل۸۳ـ در شرايط اضطراری رئيس جمهور می تواند بعد از مراجعه و بحث و گفتگو با نخست وزير، رئيس مجلس شورای ملی وسنا و رئیس شورای حافظ قانون اساسی تصميماتی قابل اجرا در مسير حفظ منافع، استقلال و تماميت ارضی كشور را بگيرد و آن را توسط يك كنفرانس مطبوعاتی به مردم اعلام نمايد.

اصل۸۴ـ شورای نظام عبارت است از رئيس جمهور، نخست وزير، رئيس مجلس شورای ملی، رئيس مجلس سنا، رئيس شورای حافظ قانون اساسی و مشاورين آنها.

اصل ۸۵ـ رئيس جمهور، نشان لياقت، سفرا و نمايندگان نظام جمهوری مشروطه، استانداران، فرمانداران را مورد تصويب و تأييد قرارمی دهد.

اصل۸۶ـ رئيس جمهور حق بخشش مجريان را دارد و می تواند زندانيان را مورد عفو قرار دهد.

اصل۸۷ـ رئيس جمهور نظرات خود را توسط قاصد به مجلس سنا و شورای ملی ابلاغ می دارد.

اصل۸۸ـ فرمان های رياست جمهوری برای اجرا توسط نخست وزير و وزير مربوط امضاء و تصويب می گردد.

اصل۸۹ـ رئيس جمهور نمی تواند هم زمان عضو دولت يا يكی از نهادهای قانونگذاری باشد.

اصل۹۰ـ رئيس جمهور پيش از به عهده گرفتن مقام رياست جمهوری مشروطه موظف است در برابر نشست مشترك اعضاء مجلس شورای ملی و سنا سوگند زير را ادا نمايد:

من در برابر پروردگار و مردم ايران سوگند ياد می كنم كه تمام نيروی خود را در خدمت مردم ايران، استقلال و تماميت ارضی كشور ايران، حفاظت از قانون اساسی و دفاع از آن ها، كوشا باشم و وظايفم را هوشيارانه و به بهترين وجه انجام دهم و عدالت را در قبال هر فردی رعايت كنم.

اين سوگند می تواند بدون ذكر سوگند مذهبی ادا شود.

اصل۹۱ـ رئيس جمهور در روابط بين المللی نماينده ملت ايران است. وی به نام مردم ايران درکاردولت وعقد قراردادهای بین المللی نظارت دارد وبا مشاورت و هماهنگی وزير امور خارجه به كشورهای ديگر سفير اعزام می دارد و سفيران آن ها را می پذيرد.

اصل۹۲ـ رئيس جمهور می تواند حكم انتصاب و عزل قضات و كارمندان عاليرتبه و افسران و درجه داران را صادر كند و همچنين می تواند اين اختيارات را به ديگران منتقل كند.

اصل۹۳ـ مجلس شورای ملی می تواند با تأييد شورای حافظ قانون اساسی و تأييد حداقل دو سوم از نمايندگان مجلس شورای ملی، از رئيس جمهور به سبب نقض قانون اساسی به ديوان عالی كشور شكايت كند.

اصل۹۴ـ در صورتی كه ديوان عالی كشور رأی به مجرميت رئيس جمهور بدهد هم زمان مجاز است رئيس جمهور را از مقامش عزل كند و انتخابات اضطراری رياست جمهوری حداقل ۲۰ روز و حداكثر ۳۰ روز بعد انجام خواهد گرفت و مسئوليت و وظايف رياست جمهوری در اين مدت به معاونت ریاست جمهوری محول می شود.

 

فصل ۷

 

دولت

 

اصل۹۵ـ دولت تشكيل می شود از نخست وزير و وزيران.

اصل۹۶ـ حزبی كه اكثريت اعضای مجلس شورای ملی را بدست آورد نخست وزير را انتخاب می كند و رئيس جمهور حكم انتصاب نخست وزير را صادر می نمايد.

اصل۹۷ـ نخست وزير، وزيران را به رئيس جمهور پيشنهاد می كند و وی با صدور حكم، آنان را به وزارت انتخاب می نمايد.

اصل۹۸ـ نخست وزير و وزيران در برابر مجلس شورای ملی با ادای سوگند ياد شده در اصل ۹۰ انتصاب خود را به اين مقام می پذيرند.

اصل۹۹ـ نخست وزير خط و مشی كلی سياست را تعيين می كند و مسئوليت آن را به عهده دارد. هر وزيری در انجام امور مربوط به وزارتخانه خود در چارچوب خط و مشی تعيين شده از سوی نخست وزير مستقل و مسئول است. درباره اختلاف نظر ميان وزيران، هيئت وزيران تصميم می گيرد. نخست وزير هيئت دولت را طبق آئين نامه ای كه به تصويب هيئت دولت و تأييد رئيس جمهور رسيده است اداره می كند.

اصل۱۰۰ـ نخست وزير يكی ازافراد مورد اعتماد شایسته وکاردان ِ را به سمت معاون خود انتخاب می كند.

اصل۱۰۱ـ با تشكيل مجلس شورای ملی جديد دوران نخست وزير و هيئت وزيران به پايان می رسد.

اصل۱۰۲ـ نخست وزير و وزيران تا انتصاب نخست وزير و وزیران جديد به كار خود ادامه خواهند داد.

اصل۱۰۳ـ اعضای دولت و وابستگان به شغل دولتی نمی توانند هم زمان نماينده مجلس شورای ملی و سنا باشند.

 

فصل ۸

 

قوای قانونگذاری

 

اصل۱۰۴ـ قوای قانونگذاری شامل مجلس شورای ملی و سنا می باشد.

اصل۱۰۵ـ نمايندگان مجلس شورای ملی با انتخابات و رأی مردم ايران تعيين می شوند و تعداد آنها نسبت به جمعيت شهرها، شهرستانها و بخش ها با تقسيم بندی نواحی تعيين می شود و برای جمعيت بين ۷۰ تا ۷۵ ميليون نفری حدود۴۰۰ تا۴۵۰ نماينده خواهد بود كه آن بصورت قاطع در متمم اين اصل جای خواهد گرفت.

    اصل ۱۰۶ـ نمايندگان مجلس سنا از نخبگان و ميهن پرستان و اشخاص باتجربه و محترم كشور انتخاب می شوند. پنجاه درصد اين نمايندگان از طرف رئيس جمهور و پنجاه درصد از طرف مردم انتخاب می شوند و تعداد آنها يك سوم تعداد نمايندگان مجلس شورای ملی خواهد بود و در مورد انتخابات قاطع مجلس سنا بيشتر در متمم آن جای خواهد گرفت. نمايندگان مجلس سنا بمدت چهار سال انتخاب می شوند.

اصل۱۰۷ـ مجلس شورای ملی نماينده اكثريت ملت ايران است و در امور رفاهی و سياست اجتماعی، سياست فرهنگی و سياست اقتصادی كشور با رعايت قانون اساسی تصميم می گيرد.

اصل۱۰۸ـ محل تشكيل مجلس شورای ملی در پايتخت می باشد.

اصل۱۰۹ـ نمايندگان بمدت ۴ سال انتخاب می شوند و پس از پايان اين مدت نمايندگان حق دوباره انتخاب شدن را دارند.

اصل۱۱۰ـ در موقع شروع مذاكرات (رايزنی) در مورد قوانين و لايحه ها بايد حداقل يك سوم از نمايندگان حاضر باشند ولی هنگام رأی گيری در مجلس می بايست سه چهارم از نمايندگان حاضر باشند و اكثريت آرا وقتی حاصل می شود كه بيش از نصف نمايندگان مجلس رأی موافق يا مخالف در مورد لايحه ای بدهند.

اصل۱۱۱ـ مدت تعطيل و زمان اشتغال مجلس شورای ملی بر طبق نظامنامه داخلی مجلس تعيين می شود.

اصل۱۱۲ـ نمايندگان مجلس شورای ملی قبل از شروع به كار با ادای سوگند ياد شده در اصل ۹۰، نمايندگی خود را از جانب مردم ايران می پذيرند.

اصل۱۱۳ـ نمايندگان مجلس مصونيت اجتماعی و قضايی دارند و بهيچ عنوان و بهيچ دست آويز كسی بدون اطلاع و تصويب مجلس شورای ملی حق ندارد معترض اعضای آن بشود. اگر احياناً يكی از اعضاء بصورت علنی مرتكب جنحه و جنايتی شود، و در حين ارتكاب جنايت دستگير گردد، باز بايد اجرای حكم در باره او با اجازه مجلس باشد.

اصل۱۱۴ـ مجلس شورای ملی نخست وزير را پيشنهاد می كند و حكم او را رئيس جمهور تصويب می كند.

اصل۱۱۵ـ مذاكرات مجلس علنی خواهد بود و روزنامه نگاران می توانند در آن بدون حق نطق شركت كنند.

اصل۱۱۶ـ نخست وزير و وزيران حق شركت در مذاكرات مجلس را دارند و همچنين حق نطق و اظهار نظر با اجازه رئيس مجلس را دارا می باشند.

اصل۱۱۷ـ مجلس شورای ملی حق دارد در عموم مسائل آنچه را صلاح كشور و مردم می داند پس از مذاكره و رايزنی، از روی راستی و درستی عنوان كرده و با رعايت اكثريت آرا در كمال امنيت و اطمينان و پس از تصويب مجلس سنا، توسط نخست وزير به عرض رئيس جمهور برای تصويب و امضاء برسد.

اصل۱۱۸ـ لايحه قانونی می تواند از طريق دولت به مجلس شورای ملی آورده شود.

اصل۱۱۹ـ بررسی لايحه بودجه، تغيير در وضع مالياتها و رد و قبول عوارض كه از طرف دولت اقدام خواهد شد بايد به تصويب مجلس برسد.

اصل۱۲۰ـ طرح بودجه هر يك از وزارتخانه ها بايد در نيمه آخر هر سال برای سال آينده آماده شده باشد و پانزده روز قبل ازسال مالی حاضر باشد.

اصل۱۲۱ـ در موارد زير حق قانونگذاری به مجلس شورای ملی تعلق دارد:

ـ امور مربوط به روابط خارجی و دفاع ملی و قوانين مدنی.

ـ امور مربوط به حق تابعيت در قلمرو كشوری.

ـ امور مربوط به آزادی رفت و آمد، وقوانین مربوط به اقامت و مهاجرت از و به ايران.

ـ امور پولی ـ چاپ اسكناس و سكه زنی، اوراق قرضه.

ـ وحدت ميان قلمرو گمركی و بازرگانی، عقد قراردادهای تجارتی و كشتيرانی، آزادی مراوده كالايی و آزادی مبادلات پولی با خارج و تعرفه های گمركی و مراقبت از مرزها.

ـ امور مربوط به پروازهای هوايی.

ـ امور مربوط به حمل و نقل با راه آهن و راه شوسه و ساختن و نگهداری و اجاره آن.

ـ امور پستی و ارتباطات تلفنی.

ـ امور حقوقی مربوط به كارمندان و خدمتگزاران دولتی.

ـ امور مربوط به حقوق كسب و كار و حرفه ها، حق تأليف و حق چاپ.

ـ امور مربوط به روابط پليس و مردم.

ـ امور مربوط به دفاع از نظام مبتنی بر قانون اساسی.

ـ دفاع از موجوديت و امنيت كشور.

ـ حقوق مدنی، حقوق جزايی و نحوه اجرای مجازات ها، آئين نامه های قضايی، آئين نامه نحوه برگزاری دادگاه ها، مقررات مربوط به وكلای مدافع، محضرداری و مشورت قضايی.

ـ مقررات ازدواج و طلاق.

ـ حقوق انجمن ها و اجتماعات.

ـ امور مربوط به اجازه اقامت خارجيان و اجازه تأسيس شركتهای خارجی.

ـ حقوق مربوط به حمل اسلحه و استفاده از مواد منفجره.

ـ امور مربوط به پناهندگان و مهاجران.

ـ امور مربوط به همياری عمومی.

ـ امور مربوط به خسارت های جنگی و غرامت.

ـ حقوق اقتصادی (معادن، صنايع، انرژی، صنعتگری، كسبه، بازرگانی، بانك و بورس، بيمه های خصوصی و بيمه های اجتماعی و بازنشستگی و بيمه های بی كاری.

ـ توليد و استفاده از انرژی هسته ای و حفاظت از آن.

ـ امور مربوط به كمك های مردمی به نيازمندان جامعه.

ـ امور مربوط به كمك های آموزشی، پرورشی و پژوهشی و بالا بردن سطح و ميزان آنها.

ـ تبديل املاك و منابع طبيعی ملی به خصوصی.

ـ ترويج و ترغيب جنگلداری، آبادانی، تأمين مواد غذايی، واردات و صادرات، توليد كشاورزی و جنگلی، صيد ماهی در سواحل و درياها و پاسداری از سواحل دريايی.

ـ تأمين اقتصادی بيمارستانها و تنظيم سطح درمانی و بهداشتی بيمارستانها.

ـ بطور جمعی امور بهداشتی و درمانی و پژوهشی در كل كشور.

ـ مناسبات اساسی حقوقی مطبوعات.

ـ حفاظت از بناها، اماكن و آثار تاريخی ايران.

ـ عقد قراردادهای تجارتی بين المللی، به پيشنهاد رئيس جمهورو وزیر امور اقتصادی در مجلس مطرح می گردد.

اصل۱۲۲ـ مواد قانون اساسی را مجلس شورای ملی می تواند از طريق قانونی تغيير دهد و بنا به سه چهارم آرا می باشد و زمانی مورد اجرا است كه رياست جمهوری آن را تصويب نمايد.

اصل۱۲۳ـ در هر قانونی و هر مقرارت قانونی بايد تاريخ شروع و اجرای آن ذكر شود. در صورت فقدان اين امر تاريخ شروع اجرا چهارده روز پس از اعلام آن در روزنامه رسمی كشور است.

اصل۱۲۴ـ قوانين انتخاباتی و شرايط كانديداها برای رياست جمهوری و مجلس شورای ملی را، نمايندگان مجلس شورای ملی تعيين می كنند.

اصل۱۲۵ـ اعلام جنگ با كشورهای ديگر به امضاء و تصويب مجلس شورای ملی و سنا و رياست جمهوری خواهد بود.

اصل۱۲۶ـ اعلام حكومت نظامی در شورای وزيران با رياست رئيس جمهور خواهد بود.

اصل۱۲۷ـ در صورت بوجود آمدن مخالفت بين نخست وزير و رئيس مجلس، شورای حافظ قانون اساسی داوری خواهد کرد.

اصل۱۲۸ـ همه وزيران و نمايندگان دو مجلس می توانند تقاضای تجديد نظر نسبت به هر قانونی را بدهند.

اصل۱۲۹ـ مذاكرات مجلس شورای ملی بر پايه اولويت هايی است كه دولت در مورد لايحه ها اشاره نموده است.

اصل۱۳۰ـ يك روز در هفته روز سئوال و جواب مجلس شورای ملی و دولت خواهد بود.

اصل۱۳۱ـ هر شهروند ايرانی می تواند عرض حال و يا ايرادات و شكايات خود را بطور كتبی به دفترخانه عرايض مجلس ارسال نمايد.

اصل۱۳۲ـ رئيس مجلس می تواند برحسب لزوم با ده نفر از نمايندگان و يا وزيران اجلاس محرمانه داشته باشد.

اصل۱۳۳ـ اگر مجلس محرمانه به تقاضای رئيس مجلس بوده است حق دارد هر مقدار از مذاكرات را كه صلاح بداند به اطلاع عموم برساند لكن اگر مجلس محرمانه به تقاضای وزيری بوده است افشای مذاكرات موقوف به اجازه آن وزير است.

اصل۱۳۴ـ هرگاه لايحه وزيری در مجلس مورد قبول قرار نگرفت، وزير مسئول پس از رد و يا قبول ايرادات مجلس و تجديد نظر و اصلاح لايحه می تواند لايحه مزبور را دوباره به مجلس ارسال دارد.

اصل۱۳۵ـ نمايندگان مجلس شورای ملی بايد رد يا قبول مطالب را صريح و واضح اظهار بدارند و احدی حق ندارد ايشان را تهديد يا تحت فشار قرار دهد.

اصل۱۳۶ـ هر وقت مطلبی از طرف يكی از نمايندگان مجلس عنوان شود فقط وقتی مطرح مذاكره خواهد بود كه حداقل پانزده نفر از نمايندگان مجلس آن را تصويب كرده باشند، و در اين صورت آن عنوان بطور كبتی به رئيس مجلس تقديم خواهد شد و رئيس مجلس حق دارد آن عنوان را در انجمن تحقيق مجلس مطرح و بررسی نمايد.

اصل۱۳۷ـ در موقع مذاكره و بحث در مورد يك لايحه پيشنهادی از طرف يك وزير بايد به وزير مربوطه پانزده روز قبل اطلاع داده شود كه او يا معاون او در مجلس حضور داشته باشند و در صورت تصويب با اكثريت آرا، بطور رسمی لايحه تصويب شده٬‌بصورت قانون اجرايی به وزير مسئول داده خواهد شد تا وی اقدامات لازم را بعمل آورد.

اصل۱۳۸ـ در هر امری كه مجلس شورای ملی از وزير مسئولی توضيح بخواهد آن وزير ناگزير به جواب دادن است مگر مطالب محرمانه كه افشا كردن آن منافع و امنيت ملی را بخطر بيندازد، ولی بعد از رفع زمان معين٬وزير مسئول است كه جوابگو باشد.

اصل۱۳۹ـ مجلس شورای ملی و سنا می توانند وزيران را مورد سئوال و جواب قرار دهند و نيز آنها را به محاكمه درآورند و بعد قانون در مورد آنها تصميم خواهد گرفت.

اصل۱۴۰ـ در صورتی كه مجلس شورای ملی و يا مجلس سنا با اكثريت سه چهارم عدم رضايت خود را از هيئت وزيران و يا وزيری اظهار نمايند آن هيئت يا آن وزير از مقام وزارت عزل خواهد شد.

اصل۱۴۱ـ تعيين تقصير و مجازات وارده بر وزيران در موقعی كه مورد اتهام مجلس شورای ملی يا مجلس سنا شوند و يا در امور اداره خود دچار اتهامات شخصی مدعيان گردند، نسبت به آنها طبق قانون مدنی كشور رفتار خواهد شد.

 

فصل ۹

 

شورای حافظ قانون اساسی

 

اصل۱۴۲ـ تعداد آنها ۹ نفر خواهد بود و برای مدت ۸ سال انتخاب می شوند. سه نفر توسط رئيس جمهور، سه نفر توسط رئيس مجلس شورای ملی، سه نفر توسط مجلس سنا.

اصل۱۴۳ـ رئيس شورای حافظ قانون اساسی توسط رئيس جمهور تعيين می گردد و يك حق رأی بيشتر ندارد.

اصل۱۴۴ـ شورا نظارت خواهد كرد بر رعايت قانون اساسی توسط رئيس جمهور، مجلس شورای ملی و سنا و همچنين دولت.

اصل۱۴۵ـ نظارت بر انتخابات رياست جمهوری.

اصل۱۴۶ـ بررسی شكايات انتخاباتی مجلس سنا و شورای ملی.

اصل۱۴۷ـ نظارت بر همه پرسی (رفراندم).

اصل۱۴۸ـ هر لايحه قانونی قبل از تصويب و امضاء رئيس جمهور بايد هماهنگی آن با قانون اساسی توسط شورای حافظ قانون اساسی تأييد گردد.

اصل۱۴۹ـ هر لايحه قانونی بدون تصويب و تأييد شورای حافظ قانون اساسی قابل اجرا نيست.

اصل۱۵۰ـ نظر و نفوذ شورای حافظ قانون اساسی ماورای قوه مقننه، قوه اجرائی و قضايی است. قوانين داخلی شورا، توسط خود شورا تعيين می گردد.

 

فصل ۱۰

 

امور قضايی

 

اصل۱۵۱ـ رئيس جمهور حافظ استقلال و درستی و راستی و عدالت خواهی امور قضايی كشور می باشد.

اصل۱۵۲ـ قوه قضايی از طريق ديوان عالی كشور، از طريق دادگاه های كشوری، دادگاه های استان و شهرها كه در اين قانون اساسی پيش بينی شده است اعمال می شود.

اصل۱۵۳ـ ديوان عالی كشور تشكيل می شود از قضات كشوری و اعضای ديگرتعیین رئیس دیوان عالی کشوربا رئیس جمهوراست ووزیردادگستری معاون او می باشد.

اصل۱۵۴ـ اعضای ديوان عالی كشور ۹ نفر می باشند كه توسط رياست جمهوری برای مدت ۴سال تعيين می شوند.

اصل۱۵۵ـ ديوان عالی كشور قوانين قضايی كشور را بر اساس قانون اساسی تنظيم خواهد كرد.

اصل۱۵۶ـ برای حوزه های قضايی عمومی، اداری، مالی و امور اجتماعی دادگاه های عالی اداری، عالی مالی، عالی كار، عالی امور اجتماعی وجود دارند كه زير نظر ديوان عالی كشور انجام وظيفه خواهند كرد.

اصل۱۵۷ـ قضات دادگاه عالی اداری به تعداد مساوی از طرف مجلس شورای ملی و مجلس سنا برگزيده می شوند و به شكايات در مورد وزيران و نمايندگان مردم رسيدگی خواهند كرد.

اصل۱۵۸ـ دادگاه امور اداری. اين قضات از طرف وزير دادگستری برگزيده می شود و به شكايات در مورد كارمندان دولت رسيدگی خواهد كرد.

اصل۱۵۹ـ دولت مجاز است يك دادگاه برای نيروهای نظامی ايجاد كند و اين دادگاه در قلمرو امور مربوط به قوانين وزارت دادگستری قرار دارد و قضات آن بايد اجازه قضاوت قضايی را داشته باشند.

اصل۱۶۰ـ دادگاه ها بطور علنی تشكيل می شوند مگر آنكه علنی بودن آن منافات با امنيت و منافع ملی داشته باشد.

اصل۱۶۱ـ قضات و مسئولان دادگاهها و رؤسای بخش های مختلف وزارت دادگستری طبق قانون تعيين می شوند و به تصويب رئيس جمهور، در مسند كار قرار می گيرند.

اصل۱۶۲ـ هيچ قاضی را نمی توان از شغل خود بطور موقت و يا دائم بدون محاكمه و ثبوت تقصير، تغيير داد مگر اينكه خودش استعفا نمايد.

اصل۱۶۳ـ حقوق و مقرری قضات بموجب قانون معين خواهد شد.

اصل۱۶۴ـ قضات دادگاهها نمی توانند شغل دولتی و يا غيردولتی ديگری را داشته باشند.

اصل۱۶۵ـ در صورتی كه يكی از قاضيان در مقام قضاوت و يا خارج از آن عليه اصول قانون اساسی يا عليه نظم مبتنی بر قانون مرتكب تخلفی شود، به تقاضای مجلس شورای ملی و يا ديوان عالی كشور، با اكثريت دو سوم، می تواند مقرر سازد كه قاضی به مقام ديگری برگزيده شود و يا به خدمت او پايان داده شود، و در صورت اقدام عمدی، می توان وی را از مقامش عزل كرد.

اصل۱۶۶ـ شكايت از قضات، در ديوان عالی كشور مطرح می شود.

اصل۱۶۷ـ در صورتی كه قضاوت يك قاضی مخالف قانون اساسی و قوانين دادگستری باشد، می توان تقاضای تجديد نظر در دادگاههای عالی و ديوان عالی كشور را نمود.

اصل۱۶۸ـ هر شخص در برابر دادگاه از حق صحبت و دفاع از خود برخوردار است. اين شخص حق دارد برای دفاع از خود وكيل انتخاب كند و در صورت نداشتن توان مالی دولت بايد وكيل رايگان در اختيار او قرار دهد.

اصل۱۶۹ـ هر عملی در صورتی می تواند به عنوان جرم شناخته شود كه جرم بودن آن پيش از ارتكاب عمل از طريق قانون تعيين شده باشد.

اصل۱۷۰ـ هيچ كس را نمی توان بر اساس قوانين عمومی بيش از يك بار برای ارتكاب به همان جرم، جزا داد.

اصل۱۷۱ـ آزادی شخص را می توان فقط بر اساس قانون و فقط با توجه به اشكالی كه در آن قانون تصريح شده است محدود كرد. شکنجه، آزار روحی و جسمی شخصی كه در بازداشت قرار دارد به هر شکل و به هر عنوان مطلقاً ممنوع است.

اصل۱۷۲ـ در باره مجاز بودن بازداشت و مدت آن فقط قاضی می تواند تصميم بگيرد. در مورد هر بازداشتی كه بر اساس دستور قاضی نيست بايد فوراً تصميم قاضی را جويا شد. پليس مجاز نيست بر اساس تصميم خود شخصی را بيش از ۲۴ ساعت در بازداشت نگاه دارد. بازداشت و دستور بازداشت بايد فوراً به اطلاع بستگان يا به اطلاع شخص مورد اعتماد وی برسد.

 

فصل ۱۱

 

امور مالی

 

اصل۱۷۳ـ دولت مسئول پرداخت هزينه های ناشی از انجام تكليف اداری خود است.

اصل۱۷۴ـ حق قانونگذاری در باره گمرك و انحصار امور مالی و ماليات ها مربوط به دولت می باشد.

اصل۱۷۵ـ درآمد از انحصار مالی و درآمد از ماليات های زير به دولت تعلق می گيرد: ماليات بر درآمد، ماليات بر دارايی، ماليات بر ارث، عوارض از راه ها و جاده ها، ماليات بر وسايل نقليه، ماليات غيرمستقيم روی كالا و اجناس و مواد غذايی.

اصل۱۷۶ـ ادارات مالی كشوری، اداره درآمد از گمرك، انحصارهای مالی، ماليات های غيرمستقيم، مبتنی بر قانون كشوری تعيين می گردد.

اصل۱۷۷ـ وضع مقررات قانونی مالی به دولت اعطا می شود. البته چنين مقررات قانونی نياز به تأييد مجلس شورای ملی دارد كه پس از تأييد مجلس، قوانين كشوری خواهند بود و قابل اجرا می باشند.

اصل۱۷۸ـ دولت بايد در تنظيم دخل و خرج بودجه خود بطور الزامی تعادل اقتصادی تمامی كشور را مد نظر داشته باشد.

اصل۱۷۹ـ مواردی كه از دادن ماليات معاف می باشد قانون مشخص خواهد كرد.

اصل۱۸۰ـ طرح بودجه دولت بايد به تصويب مجلس شورای ملی برسد.

اصل۱۸۱ـ هزينه های بيشتر و خارج از آنچه در قانون بودجه پيش بينی شده نياز به موافقت وزير اقتصاد و دارايی دارد.

اصل۱۸۲ـ وزير اقتصاد و دارايی بايد صورت حساب درآمدها و هزينه ها و همچنين دارايی ها و بدهكاری های دولت را هر سال به مجلس شورای ملی گزارش كند.

اصل۱۸۳ـ اعطای اختيار برای گرفتن اعتبارات و تضمين تعهدات و مانند آن ها كه منجر به هزينه هايی در سال های محاسبه ای آتی می شود، همراه با تعيين ميزان آن نياز به قوانين كشوری دارد. و همچنين درآمد از اعتبارات نبايد از مجموع پرداخت ها برای سرمايه گذاری پيش بينی شده در بودجه بيشتر باشد، فقط در مورد پيش گيری از اختلال در تعادل مجموع اقتصاد كشور می توان استثناء قايل شد. ترتيب دقيق تر اين امر، از طريق قوانين كشوری معين می شود.

فصل ۱۲

 

شورای اقتصادی و اجتماعی كشور

 

اصل۱۸۴ـ شورای اقتصادی و اجتماعی از متخصصين اقتصادی و اجتماعی تشكيل می شود. منتخبين آن سه نفر توسط رئيس جمهور و دو نفر توسط نخست وزير تعيين می شوند و مسئول بررسی پروژه های اقتصادی و اجتماعی دولت و بررسی برنامه ريزی و بودجه و دادن مشاورت به دولت و مجلس شورای ملی می باشند و حد قانونی آنها را قوانين كشوری تعيين می كند.

فصل ۱۳

 

شورای امنيت كشور

 

اصل۱۸۵ـ شورای امنيت كشور از متخصصين اطلاعاتی و انتظامی كشور تشكيل می شوند، و جلسات آنها در نهاد رياست جمهوری صورت می گيرد، و آنها عبارتند از وزير كشور، وزير دفاع، فرماندهان سه نيرو، مسئول اطلاعات و امنيت كشور، مسئول اطلاعات ارتش، وزير اقتصاد و مشاورين و معاونين آنها. رياست شورای امنيت كشور با رياست جمهوری می باشد. جلسات اين شورا به فرمان رياست جمهوری و يا با پيشنهاد يكی از اعضای شورا و همچنين در مواقع اضطراری خواهد بود.

 

وضعيت دفاعی

 

اصل۱۸۶ـ تعيين وضعيت دفاعی در صورت تجاوز مسلحانه به قلمرو جمهوری مشروطه مربوط به مجلس شورای ملی می باشد و اين امر توسط رئيس جمهور كه فرمانده كل نيروهای انتظامی است قرائت می شود.

اصل۱۸۷ـ در صورتی كه وضعيت اقدام فوری ايجاب كند و برای تشكيل بموقع مجلس شورای ملی موانع اجتناب ناپذير وجود داشته باشد، وضعيت دفاعی را كميسيون مشترك با اكثريت دو سوم آرای تمامی اعضاء آن تعيين می كند.

اصل۱۸۸ـ كميسيون مشترك عبارت خواهد بود از دو نماينده رئيس جمهور، ۲ نماينده نخست وزير، رئيس مجلس شورای ملی، رئيس مجلس سنا و رئيس شورای حافظ قانون اساسی.

اصل۱۸۹ـ در صورت اعلام وجود وضعيت دفاعی و در صورت تجاوز مسلحانه به قلمرو جمهوری مشروطه ايران رئيس جمهور می تواند با تأييد مجلس شورای ملی بيانيه هايی را بر اساس حقوق بين المللی در باره وجود وضعيت دفاعی صادر نمايد و در صورت اضطراری بودن و نبودن فرصت اجلاس مجلس، كميسيون مشترك اين مسئوليت را بعهده خواهد گرفت.

اصل۱۹۰ـ در وضعيت دفاعی، در صورتی كه كميسيون مشترك با دو سوم آراء  حداقل ویا با اكثريت آراء تمامی اعضاء آن به اين نتيجه برسد كه تشكيل بموقع مجلس شورای ملی با موانع اجتناب ناپذير مواجه است، و يا به اندازه كافی اعضاء برای رسميت جلسه موجود نيست، كميسيون مشترك جانشين مجلس شورای ملی می شود و از تمامی حقوق آن ها برخوردار است.

اصل۱۹۱ـ در زمان وجود وضعيت دفاعی، پايان دوره انتخابی مجلس شورای ملی شش ماه پس از پايان وضعيت دفاعی خواهد بود، در صورتی كه دوره رياست جمهوری در زمان وجود وضعيت دفاعی پايان يابد، وی تا نه ماه پس از پايان وضعيت دفاعی در مقام خود باقی خواهد ماند.

اصل ۱۹۲ـ در صورت نیاز به تغییر نخست وزیر، ریاست جمهور شخص دیگری را به عنوان نخست وزیر می تواند به کمیسیون مشترک معرفی کند.

اصل۱۹۳ـ در سراسر دوران وضعيت دفاعی انحلال مجلس شورای ملی غيرممكن است.

اصل۱۹۴ـ كميسيون مشترك مجاز نيست با وضع قوانين جديد، قانون اساسی را بطور جزيی و يا كلی تغيير دهد و يا آن را معلق سازد و يا از اجرای آن ممانعت كند.

اصل۱۹۵ـ آیین نامه هایی كه كميسيون مشترك وضع كرده است حداكثر شش ماه پس از پايان وضعيت دفاعی از اعتبار ساقط می شود.

اصل۱۹۶ـ با تصويب كميسيون مشترك و يا مجلس شورای ملی، پس از اعلام عمومی رئيس جمهور، وضعيت دفاعی پايان يافته تلقی می شود.

 

فصل ۱۵

 

تقسيمات كشوری

 

اصل۱۹۷ـ تقسيمات كشور ايران عبارت خواهد بود از بخشها، شهرستانها، شهرها و استانها.

اصل۱۹۸ـ شهردار مسئوليت عمران و آبادسازی، مدرنيزه كردن شهر و همچنين تأمين رفاه اجتماعی و عمومی شهروندان را دارا است و به مدت چهار سال توسط شهروندان محلی با نظارت و هماهنگی وزارت كشور انتخاب می شود. اين شهردار با مشاورت و هماهنگی وزارت مسكن و شهرسازی عمل خواهد كرد.

اصل۱۹۹ ـ در تمام كشور شوراهای شهری و شهرستانی و بخشی وجود دارد كه اعضاء آن از طرف اهالی انتخاب می شوند، كه محل تشكيل آنها در شهرداری ها و بخش داری ها خواهد بود. اين شوراها اختيار نظارت در عملكرد شهرداری ها و بخش داری ها را دارند، و نظامنامه شوراها توسط مجلس مؤسسان تعيين می گردد.

اصل۲۰۰ـ مشاوران اجتماعی، اقتصادی، طرح و برنامه ريزی در مشاورت با مسئولان كشوری می توانند تابعيت غير ايرانی داشته باشند.

 

مقررات دوران انتقال

 

۱ـ اداره كشور و ايجاد امنيت و آرامش در دوران انتقال توسط شورای براندازی و ارگانهای وابسته به آن انجام میگيرد.

۲ـ در دوران انتقال پيش نويس قانون اساسی جمهوری مشروطه روابط اجتماعی و مدنی را تعيين میكند.

۳ـ مجلس مؤسسان برای تكميل و تصويب پيش نويس قانون اساسی جمهوری مشروطه تشكيل خواهد شد.

۴ـ نحوه دقيق انتخابات نخستين مجلس شورای ملی و نخستين رئيس جمهوری مشروطه ايران را مجلس مؤسسان با رعايت قانون اساسی مشروطه ايران وضع می كند.

۵ـ پس از تشكيل نخستين مجلس شورای ملی و انتخاب رئيس جمهور و همچنين معرفی نخست وزير و هيئت دولت پس از بيست روز، شورای براندازی و ارگانهای وابسته به آن منحل می گردد.

۶ـ از آنجا كه اداره كشور ايران به يك دستگاه اداری مدرن نياز دارد كه از لحاظ انجام وظايف و خدمت به مردم بتواند به بهترين روش عمل كند، دولت موظف است حداكثر يكسال از شروع كار، لايحه ای برای اصلاح مجموعه دستگاه اداری موجود در كشور به مجلس شورای ملی ارائه دهد.

پاينده ايران

 

سرافراز ملت غيور ايرانزمين

 

+ نوشته شده در Fri 20 Jun 2008ساعت 6:33 PM توسط میثاق آزاد |


دوست عزیز از نحوه نوشتار شما مشخص میشود که سنتان بالا است به همین جهت خوشحال بودم که دوستی بزرگتر از خودم به مطالب (وبم) توجه کرده و میتوانم از او کمک و همفکری بگیرم ولی وقتی شما اینگونه مرا رد کردید واقعا ناراحت شدم. شما مرا مستبد میدانید در حالیکه خود شما رفتاری مستبدانه پیش گرفته اید. اگر من مستبدم وظیفه شما بعنوان یک بزرگتر بود که مرا راهنمایی و ارشاد نمایید. در حالیکه حتی به دلایل من هم گوش ندادید. مشکلی نیست امیدوارم دستکم بازم به این کوچکترین سر بزنید. خوشحال میشوم.

+ نوشته شده در Fri 20 Jun 2008ساعت 6:1 PM توسط میثاق آزاد |


متأسفانه كشور ما در طول سالهاي اخير و پس از انقلاب خونبار و قرون وسطائي كه با پسوند اسلامي نيز همراه بود، در جا نزده است، بلكه مرتب عقب گرد داشته و نمونه هاي اين عقب گرد و قهقرا را مي توان بخوبي مشاهده و احساس كرد.

وضع كشور هر روز خراب تر از روز قبل مي شود، بحران ها و فسادها و خرابي ها حالت شتاب آميز هم بخود گرفته است، سياست هاي خارجي به رغم تمام تلاش ها و حيله گري هاي ملايان حاكم و پس از حركت اصلاح طلبان خاتمي، نه تنها تغييري پيدا نكرد بلكه بدتر هم شد و برغم امتياز دادن ها به جهانخواران و چپاولگران بين المللي ايران همچنان در انزواي مطلق گرفتار شد و وضع اقتصادي و اجتماعي هم، چنان از هم پاشيده و در حال نابودي قرارگرفت كه در طول تاريخ صدها سال گذشته، نمي توان نظيري براي آن ارائه داد. با انتصاب احمدی نژاد توسط شیاطین مذهبی تزلزل و بي ثباتي، در تمام سطوح اين حكومت ضد میهنی و ضد ايراني، بیش از پیش بچشم مي خورد.

ثمرۀ شوم انقلاب اسلامي كه وضعيت كنوني ايران باشد كاملاً نمايان شده، ترفندها، حيله گري ها، حقه بازي ها و سياست بازي هاي مزورانه مشتي روضه خوان بي سواد و عامي و نادان، در طول 29 سال اخير براي برجا ماندن رژيمي پوسيده و قرون وسطائي، سرانجام دست دغلكاران، شيادان و دلالان دين و مذهب را رو كرد و ديگر نمايش و تئاتري باقي نمانده كه بتوان با تمسك به آن، مردم بيدار و هوشيار ايران را فريفت و با صحنه سازي ها و ايجاد هيجان هاي كاذب، مهره هاي سوخته و عوام فريب را از گوشه و كنار، وارد صحنه هاي نمايش ديگر كرد و عمر منحوس و درمانده حكومت اسلامي را طولاني تر نمود، بهانه هاي مسخره و مضحك مبارزه با استكبار جهاني و مقابله با آمريكا هم در ميان مردم كاربردي ندارد و در سالهاي اخير مردم هوشمند ايران بخوبي دريافته اند كه در پشت شعارهاي فرسوده مبارزه با آمريكا و استكبار جهاني چگونه دم خروس از زير عباي مدعيان دروغگوي مبارزه با آمريكا و صيهونيسم!! سر درآورده است.

حکومت اسلامي نه تنها در صحنه هاي سياست خارجي بلكه در ميان مردم نيز بطور بي سابقه اي منزوي شده است و امروز رژيم حاكم بر ايران با خيل عظيم مردم ناراضي و به خشم آمده روبروست و تصور مي كند مي تواند براي ادامه بقاي خود روياروي مردم بايستد و تاب آورد، اصلاحات هم در رژيمي كه سراسر وجودش پر از فساد و تباهي و ناداني است به شكست انجاميد و راه بجائي نبرد و همه كساني كه دل به اصلاحات در درون رژيم بسته بودند باين نتيجه رسيدند كه اصلاحات يك نظام مستبد و ديكتاتوري ولايت مطلقه، ناممكن است و هم اكنون خواهان براندازي تماميت حكومت هستند. بحرانهاي مصنوعي و درآوردن يك مهره ديگر و يك چهره تازه براي فريب مردم و ساده انديشان هم به بن بست رسيده است و بهمين جهت حكومت منزوي و منفور در ميان مردم، براي رهائي از بن بست دست به خشونت مي زند و حتي با چهره هائي كه خود آفريننده انقلاب و مؤمن به حكومت اسلامي بوده اند كه هستند با خشونت رفتار مي كند، ولي حالت ركود و خداحافظي با انقلاب اسلامي فرا رسيده است، و انقلاب هم وقتي به حالت ركود رسيد، سرنوشتي جز مدفون شدن در قبرستان تاريخ ندارد. در چين هم «مائوتسه تونگ» با انقلاب فرهنگي خود با كشتن و شكنجه دادن و ويران كردن نتيجه اي حاصل نكرد و همچنين «فيدل كاسترو» هم در كوبا با بحرانهاي مصنوعي نتيجه اي نگرفت و «كيم ايل سونگ» در كره شمالي هم كه ركورددار بحرانهاي مصنوعي بود كشور را به تباهي سوق داد، يك مملكت گرسنه و بيچاره و درمانده و مردمي هستي از دست داده بر جاي گذاشت.

دوران ركود انقلاب كمونيستي در اتحاد جماهير شوروي سابق كه طول هم كشيد و از نخست وزيري مالنكوف و خروشچف تا برژنف ادامه يافت دست آوردي جز نكبت و بدبختي و فقر به بار نياورد و وضع كنوني روسيه نتايج همان دوران ركود است و در ايران آفت زده ما هم اگر دوران ركود كنوني ادامه يابد سرانجام شيرازه كشور از هم گسيخته خواهد شد و با تضعيف حكومت مركزي نيروهاي گريز از مركز بكار خواهند افتاد و كشور را به مخاطرات هولناك دچار خواهند كرد، بايد براي رهائي از اين حالت همه دست به دست هم دهيم و ريشه هاي اين حكومت اصلاح ناپذير و ضد ايراني را بخشكانيم و اجازه ندهيم كه بار ديگر، به بهانه هاي ديگر مهره اي خائن در نمك خوابانده و يا چهره اي عوام پسند با وعده هاي به ظاهر دل خوش كننده از درون يك نظام فاسد بيرون آيد و چند گاهي بر عمر حكومت تبهكار و ضد انساني بيفزايد، بايد پايه هاي رژيم را با همبستگي و اتحاد خود و با كمك نيروهاي جوان دلاور و حركت مستقل آزادي خواهان، فرو ريزيم و نظامي را كه متكي بر هويت و فرهنگ و تاريخ ما باشد مستقر سازيم و حاكميت مردم را با تشكيل دولتي منتخب و مجلسي كه نمايندگان آن برگزيده واقعي ملت باشند قوام بخشيم.

بايد با انقلاب شوم خداحافظي كرد و با نابود كردن آثار و بقاياي برجاي مانده حكومت دزد و جنایتکار كنوني، با یاری فرزندان مبارز و میهن پرست ایرانزمین، ايران آزاد، آباد و سرافراز فردا را ساخت.

دکتر آرمان نوری

رهبر جنبش سپید براندازی

+ نوشته شده در Fri 13 Jun 2008ساعت 4:44 PM توسط میثاق آزاد |


الف. بیقرار

شیخ علی اکبر هاشمی رفسنجانی در جلسه ای که بعنوان گرامیداشت خدمات یار قدیمی و همکسوت خود، آقای جمی امام جمعه آبادان در این شهر برگزار شده بود، برای بزعم ایشان بی حرمتی که در دانشگاه کلمبیا به احمدی نژاد شده بود، به جلز و ولز افتاد، و با همان شیادی همیشگی که شاخصه بارز، و از نمادهای شخصیتی ایشان میباشد، گفت: برخورد غیر مودبانه آمریکائیها نسبت به میهمانشان، برای من روشن نمود که ملت و دولت آمریکا با چنین برخوردی نمیتوانند افتخار یک ملت متمدن را داشته باشند، و معتقد است که این رفتارشان از دست و پاچگی و شکست روحیشان حکایت داشت. شیخ در ادامه سخنان خود پس از مشتی دروغ پردازی و تعریف و تکریم های متداول از خدمات آخوند جمی که در میان این قبیله مرسوم است. با اشاره به سفر محمود احمدی نژاد به نیویورک و در رابطه با برخورد به گفته او توهین آمیزی که لی بولینجر رئیس دانشگاه کلمبیا با رئیس جمهور اسلامی داشت، افزود : آنها جنگ روانی بر علیه ما راه انداخته اند که در نهایت خودشان آسیب خواهند دید. البته حاج اکبرآقا روشن نکرد که چرا چنین جنگی باید از داخل یک مرکز دانشگاهی و آکادمیک و آنهم از مرکزی چون دانشگاه کلمبیا، و از اینها مهمتر از سوی رئیس آن دانشگاه صورت بپذیر؟؟ مگر همین دانشگاه و دیگر دانشگاههای آمریکا در سنوات و سالهای گذشته پذیرای رئیس جمهور سابق شما نبودند، و شما از چنان دیدارهائی حداکثر استفاده را نبردید؟؟ مگر فراموش کرده اید که از حضور محمد خاتمی در دانشگاههای آمریکا چه بهره برداری هائی نمودید، و چه جنگ روانی را نه برعلیه آمریکا، که بر علیه ملت ایران براه انداختید؟ هنوز کثیری از مردم ایران موضوع گفتگوی فرهنگها و تمدنها و اینکه رژیم شما چه منافعی از طرح چنین مسئله ای را بنفع خود، و در جهت استحمار مردم بکار بردید را از یاد نبرده است. و حالا چه شده است که با یک سخنرانی رئیس دانشگاه کلمبیا که بنظر می رسد تماماٌ منبطق با واقعات جامعه ماست، همه تان این چنین به غلیان درمی آیید؟؟ از آنسو به اصطلاح دکتر عطاالله مهاجرانی، از اینسو دار و دسته مجاهدین انقلاب اسلامی و نمایندگان مجلس و ... و شما که کارنامه تان در نزد مردم ایران چندان محرمانه و پوشیده نمانده است!! برای ما ایرانیان که مدت 29 سال است شاهد انواع و اقسام توهین ها و حتی هتاکی های هزار بار بدتر، و به لحاظ محتوائی کثیفتر از واژگان بکار برده شده از سوی رئیس دانشگاه کلمبیا نسبت به دولت مردان آمریکا بوده ایم، معتقدیم که نباید سخنان هاشمی رفسنجانی را چندان جدی تلقی نمود، چراکه منطقاً چنین به نظر می رسد سخنان حاج علی اکبرخان در چنین شرایطی یک تاکتیک سیاسی است و بطور قطع ایشان در بطن خود از بیان چنین الفاظ و مطالبی که در دانشگاه کلمبیا نسبت به احمدی نژاد مطرح شد، قند در دلشان آب شده بود. اما از جهت اینکه بار دیگر حاج آقا را از گذشته آگاه نمائیم، برخود لازم و بایسته دانستم تا با ذکر چند نمونه از صدها موارد توهین ها و هتاکیهای رژیم جمهوری اسلامی که در طی 29 سال گذشته نثار دولت آمریکا شده، و آنها هیچگاه « به غلط یا درست » در مقابل چنین بی حرمتی هائی اینچنین به بال بال زدن نیافتاده اند اشاراتی داشته باشیم، تا شاید حاج اکبرخان هاشمی بخود بیاید و درخلوتش با خود بیاندیشد.

1 - آقای علی اکبر هاشمی رفسنجانی « بهرمانی » گویا فراموش کرده اند که آقای خمینی در همان آغازین روزهای انقلاب و جلوس حضرتشان بر تخت رهبری انقلاب، خطاب به آمریکائیها از چه واژگان زشت و توهین آمیزی سود می بردند. نمونه آن اینکه : می گفتند آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند. این عبارت که همین حالا هم بعنوان یکی از شعارهای محوری و از جمله گزیده های سخنان آقای خمینی یا « امام ره » بر در و دیوار شهرها و در هر کوی و برزن و حتی در ادارات و مدارس با قلم درشت در ابعادی بدرشتی « بیل » نوشته شده توهین تلقی نمی شد و نمی شود؟؟

2 -  اینکه مدت 29 سال است حکومت اسلامی پرچم یک مملکت بنام آمریکا را در هر مناسبتی به آتش می کشد، یا در مراسم سان ورژه نیروهای مسلح و غیرو این پرچم را بر کف زمین نقاشی می کنند تا نیروهای رژه رونده آنرا لگد مال کنند و برآن پای بکوبند، اهانت که نه،، توهین و از توهین بدتر به یک ملت و دولت آن کشور محسوب نمی شود؟؟؟

3 – آیا بالا رفتن مشتی از عناصر تندرو انقلابی، با عنوان دانشجویان خط امام از دیوار سفارت آمریکا و اشغال آن، و به گروگان گرفتن کارکنان سفارت بمدت 444 روز برخلاف تمامی موازین بین المللی و نادیده گرفتن حقوق بین الملل یک اهانت و یک فحاشی و قلدری احمقانه، و از همه مهمتر یک اعلام جنگ با آمریکا نبود؟؟؟

4 – آیا 29 سال عربده کشی و نعره زدن در قالب شعار مرگ بر آمریکا در گستره حکومت ولائی شما که شخص شخیص جنابعالی یکی از بانیان اصلی طرح و استمرار این شعار بوده اید، و اخیراٌ به دروغ ادعا کرده اید که در سال 1363 خواستار لغو آن از برنامه های تبلیغاتی رژیم شده بودید، یک توهین سه دهه ای بحساب نمی آید؟؟؟ و... که در این مجال نمی گنجد.

شیج علی اکبر هاشمی رفسنجانی و شرکا ایشان در نظام اسلامی، گویا بر خلاف آن تیزهوشی و ذکاوتی که برخی فکل کراواتیهای نان خور رژیم بدان معتقدند، از یاد برده اند که حتی پس از مرگ خمینی و نشستن خامنه ای بر تخت و تاج سلطنت ولائی و خلافت مطلقه، شعارها و توهینهای خیلی بدتر از آنچه که بدان اشارت رفت را نثار دولت آمریکا که بهر صورت منتخب ملت آمریکاست کرده و متأسفانه دولتهای پیشین آمریکا بنا به دلایلی خاص بویژه منافع اقتصادی تمامی آن هتاکیها را نادیده گرفتند و بقول ما ایرانیان همه آنهارا« لاسبیلی » درکردند. در متون تاریخی و ضرب المثلهای این سرزمین داریم که میگوید جواب«های»، « هو » است. پس امروز و بعد از 29 سال «های » کشیدن شما حضرات و امت خاص همیشه در صحنه تان ظاهراً نوبت به « هو » رسیده است. آنچه که در دانشگاه کلمبیا گذشت، و آنچه را که رئیس این دانشگاه در استقبال از احمدی نژاد بر زبان آورد، در واقع همان « هو » و نتیجه تمامی کنشهائی بود که رژیم اسلامی، منجمله همین آقای هاشمی رفسنجانی، بمدت 29 سال بر زبان جاری کرده اند. اگر آقای بالینجر بعنوان میزبان احمدی نژاد با واژگانی چون دیکتاتور کوتوله و بی رحم و الفاظی مشابه از میهمانشان استقبال نمودند، این تیر از چله کمان رها شده نه فقط به احمدی نژاد که همه آقایان فعلاً حاکم بر کشور را هدف گرفته بود. هاشمی باید این را بپذیرد، که حتماً هم این حقیقت را دریافته است. چراکه  احمدی نژاد فقط دو سال است از گنداب بوی ناک این رژیم بیرون آمده است. صرفنظر از تمامی بازیهای رسانه ای و آنچه که برای پرکردن برنامه رسانه ها بخورد مردم داده شد، ولی یک واقعیت انکار ناپذیر در این حیص و بیص رخ نمود و آن اینکه بالاخره یک آمریکائی در کسوت رئیس دانشگاه کلمبیا با شهامت و شجاعت وصف ناپذیر یک حقیقت 29 ساله را که در برزخ بازیهای سیاسی و در چنبره مصلحت های اقتصادی گرفتارآمده است را از تریبون یک جایگاه معتبر علمی، هم به اطلاع دولتمردان خودش و هم بگوش جهانیان رساند مبنی بر اینکه چه قوم و قبیله ای بر سرزمین کورش و داریوش، فردوسی و حافظ و سعدی و خیام و رودکی و مولانا حاکمند. مگر شاخصه های یک حکومت استبدادی و یک دیکتاتور، چه کوتوله و چه در قد و قامت هاشمی رفسنجانی و خامنه ای و غیره، بجز در اعدامها، زندان و شکنجه ها ، چپاول و غارتگریها، حمایت از تروریسم جهانی آنهم در قالب تروریسم بنیادگرائی اسلامی چگونه می تواند تجلی یابد؟؟؟ هاشمی رفسنجانی و بسیاری از آنهائیکه نسبت به پذیرائی رئیس دانشگاه کلمبیا از احمدی نژاد، و آنچه که ایشان در خطابه خود در تقبیح احمدی نژاد که بنوعی می توان آنرا در شماتت از کل حکومت اسلامی ارزیابی نمود، معترض شده و آنرا یک توهین تلقی نمودند، باید ببینند که نظر ملت ایران در این باره چه بوده است. آنچه که امروز در سطح جامعه دهان به دهان می چرخد و سینه به سینه انتقال می یابد اینست که: حرفهای رئیس دانشگاه کلمبیا در حضور احمدی نژاد نه یک توهین ! که بیان یک واقعیت تاریخی بود. هاشمی و امثال هاشمی ها نباید فراموش کنند که در عصر اینترنت و موبایل و فکس و ماهواره و... زمان محو اسناد یا سانسور واقعیات سپری گردیده و به همین دلیل روزی که چندان هم دور بنظرنمی آید، هم هاشمی رفسنجانی و هم احمدی نژاد و دیگرملایان حاکم بر کشورمان به همراه لابیستهای آنان باید پاسخگوی عبارات و اتهاماتی باشند که بخشهائی از آن در دانشگاه کلمبیا از زبان آقای بالیجنر بیان گردیده باشند

+ نوشته شده در Fri 13 Jun 2008ساعت 4:42 PM توسط میثاق آزاد |


در سال 1921 شوروی قراردادی با دولت وقت ایران امضا کرد و در آن ضمن لغو مواد تجاوزکارانه قرارداد 1828 ترکمنچای نسبت به ایران از حق مشترک و مساوی در دریای خزر سخن به میان آورده می شود. در قرارداد 1940 که در سال دوم جنگ جهانی دوم میان تهران و مسکو به امضا رسید، دو کشور حق مساوی در دریای خزر را مورد تأیید مجدد قرار دادند. در زمان فروپاشی شوروی و تشکیل فدراسیون روسیه و جمهوری های تازه به دوران رسیده ترکمنستان، قزاقستان و جمهوری آذربایجان در منطقه دریای خزر، قراردادی بین المللی مابین این کشورها و روسیه به امضا رسید که در آن ذکر شده بود که این کشورها تمام تعهدات بین المللی کشور شوروی پیشین را مورد قبول و اجرا قرار می دهند. دیپلماسی نارسای حکومت مزدور اسلامی تاکنون صدمات جبران ناپذیری به آبرو و حیثیت و منافع ملی ملت ایران وارد آورده است. یکی از این موارد منافع ملی ایران در منطقۀ دریای خزر می باشد. پس از فروپاشی شوروی و استقلال کشورهای جدید در منطقۀ دریای خزر، تجاوز به حق و حقوق ایران در این دریا شروع شد و به دلیل ضعف و قادر نبودن حکومت اسلامی در دفاع از منافع ملی ایران، همچنان ادامه دارد. پس از فروپاشی روسیه و در روند یک جهانی شدن دیپلماسی و سیاست اقتصادی، استعمار جهانی تصمیم به ترسیم نظام ژئوپلیتیکی جدید در منطقۀ دریای خزر گرفت چرا که دومین منطقۀ اصلی تأمین کنندۀ انرژی جهان در قرن بیست و یکم می باشد، لذا در روند این سیاست، کارتل ها و تراست های بین المللی نفتی و گازی برای بهره برداری از دریای خزر به این منطقه هجوم آوردند. این شرکت ها در دهۀ 1990 بی اعتنا به مالکیت قانونی ایران که طبق قراردادهای 26 فوریه 1921 و 25 مارس 1940 که حدوداً از حق 50 درصدی در دریای خزر برخوردار می باشد، قراردادهایی را با جمهوری های تازه به استقلال رسیدۀ منطقه خزر، مانند قزاقستان، ترکمنستان و جمهوری آذربایجان امضا می کنند و با کسب امتیاز از آنها عملیات اکتشافی را آغاز می نمایند. پس از فروپاشی شوروی در سال 1989 و شکل گیری روند یک جهانی شدن و ساختار استراتژیک جدید پیمان ناتو، روسیه به عنوان کشور وابسته به ناتو موسوم به « مشارکت برای صلح Partnership for Peace (PEP) » مسئولیت خود را در روند یک جهانی به عهده می گیرد و خود را پرچمدار دفاع از منطقۀ خزر معرفی می نماید. پس از رویداد 11 سپتامبر 2001 روسیه عملاً وارد سازمان پیمان آتلانتیک شمال (ناتو) می شود و از اواخر ماه مه 2002 اتحاد روسیه با ناتو رسمیت می یابد. دربیانیه آلماتی در21 دسامبر 1991، که توسط همه کشورهای تازه استقلال یافته و مشترک المنافع شوروی امضاء شد، احترام به کلیه تعهدات بین المللی شوروی سابق را تضمین کردند. در اکتبر 1993 یک کنفرانس منطقه ای با شرکت چهار کشور روسیه، قزاقستان، ترکمنستان و جمهوری آذربایجان تشکیل شد که هدف آن در زمینۀ موضع گیری مشترک در روند موضع گیری رژیم حقوقی دریای خزر و محیط زیست بود. روسیه در سال 1996 راه حل دیگری را پیشنهاد داد که به موجب آن هر کشور منطقه در حوزه های نفتی واقع در محدودۀ 45 مایلی از خط کرانۀ خود حاکمیت انحصادی خواهد داشت. پس از آن در بهار 2001 اعلام شد که روسیه تفاهم نامه ای را با قزاقستان و جمهوری آذربایجان امضا کرده است که به موجب آن اصل تقسیم دریای خزر میان کشورهای کرانه ای مورد تأیید قرار دارد. روسیه در سال 2002 پس از اجلاس بی حاصل سران خزر در عشق آباد رسماً تهدید کرد که بخش شمالی خزر را میان خود و همسایگان قزاق و آذری خود تقسیم خواهد کرد و به یک رژیم حقوقی سه جانبه برای نیمۀ شمالی خزر اکتفا خواهد نمود. البته باید متذکر شد که نامیدن دریا و یا دریاچه به خزر از لحاظ قراردادهای بین المللی رژیم حقوقی آن را نسبت به کشورهای محیط و حقوق بین المللی سایر کشورها در آن تغییر می دهد. در این صورت است که باکو پافشاری دارد که دریای خزر را باید یک دریای آزاد تلقی کرد و به این دلیل مفاد مادۀ 122 کنوانسوین سال 1982 سازمان ملل متحد در مورد دریاها مورد اجرا قرار گیرد. این ماده، دریا را یک محدوۀ آبی می داند که از راه یک تنگه یا باریکۀ آب به اقیانوس و دریای آزاد دیگری متصل نماید. بر پایۀ این تعریف باکو با تعیین 10 تا 45 مایل منطقۀ اقتصادی انحصاری برای هر یک از کشورهای کرانه ای موافق نیست و بلکه خواهان تقسیم همۀ دریا می باشد. روسیه نیز با قابل اجرا بودن مادۀ 122 کنوانسیون 1982 دریاها در مورد دریای خزر مخالف است. وی. گیزاتف وزیر خارجه قزاقستان در سال 1995 مدعی شد پیمان های همکاری و دوستی سال 1921 و 1940 میان شوروی پیشین و ایران که آبهای دریای خزر را بر اساس خط فرضی آستارا – خلیخ حسینقلی میان دو کشور تقسیم کرده است، بی پایه و اساس می باشد چرا که طبق این دو قرارداد استفادۀ مساوی دو کشور از دریای خزر ذکر شده است با این حال قزاقستان از پیشنهاد روسیه در زمینۀ حل مسئلۀ رژیم حقوقی دریای خزر پشتیبانی کرده است و اعلام می دارد که ادامۀ اختلاف نظر در مورد مسئلۀ رژیم حقوقی دریای خزر نباید مانع از توسعۀ سریع منطقه و بهره برداری از منابع آن از جمله اجرای پروژه های نفتی در آبهای پیوسته به کرانه ها شود. دیدگاه حکومت اسلامی و تعدیل خواسته های ملت ایران در مورد حق و حقوق ایران در دریای خزر و قبول اصل تقسیم دریا، نوعی تقسیم پیشکرانه ها در دریای خزر باعث شد که روسیه و حکومت اسلامی بیانیه مشترکی در تاریخ یکشنبه 9 ژوئیه 1998 از سوی معاونان وزارت خارجۀ حکومت اسلامی و روسیه صادر شود و در این بیانیه ذکر شد تا هنگامیکه یک رژیم حقوقی تازه و توافق شده از سوی همگان برای دریای خزر پدید نیاید، رژیم حقوقی « استفادۀ مشاع » نافذ خواهد بود. یکی از دلایل حکومت اسلامی در ترجیح رژیم حقوقی « استفاده مشاع » از دریای خزر این است که این ترتیبات امکان باقی ماندن پنج کشور خزر در همسایگی جغرافیای بلاواسطه هم را فراهم ساخت. البته حکومت اسلامی خواهان تقسیم دریای خزر به 5 سهم 20 درصدی می باشد. از سوی دیگر پس از اجلاس 2002 سران خزر در عشق آباد، حکومت اسلامی اعلام کرد که قصد دارد عملیات اکتشاف و استخراج نفت در دریای خزر را آغاز کند ولی تاکنون این پروژه عملی نشده است. در این گیر و دار، آمریکا ادعا دارد که در این منطقه حقوق و منافع اقتصادی دارد، به همین دلیل شرکت های غیر دولتی (وابسته به دولت) آمریکایی و انگلیسی در عملیات اکتشاف، استخراج و صدور نفت و گاز منطقه سرمایه گذاری سنگینی کرده اند از همان آغاز با موضع روسیه مخالف بوده اند و از مواضع جمهوری آذربایجان پشتیبانی کرده اند. وزارت امور خارجه آمریکا در گزارشی دربارۀ دریای خزر اعلام کرده است که : تقسیم کف دریا به مناطق انحصاری ملی موجب شکوفایی توسعه در منطقه خواهد شد، حال آنکه « استفاده مشاع » توسعه را به تأخیر خواهد افکند. بهره برداری از منابع در مالکیت مشترک، فرایندی است کند و دشوار برای رسیدن به توافق در هر زمینه ای با 5 کشور منطقه. هیچ شیوه ای برای واقعیت بخشیدن به یک منطقه « مشاع » نمی شناسیم که از دید مسائل مالی بین المللی دچار دشواری هایی نشود. بر این باوریم که مختار بودن یک کشور کرانه ای به وتو کردن یا جلوگیری از برنامه های کشور کرانه ای دیگر در زمینۀ بهره برداری از منافع واقع شده در ابهای پیوسته به کرانه هایش، کار توسعه منابع دریا را فلج خواهد کرد.  کشورهای کرانه ای نیازمند آنند که منابع خود را در سطح دریا و در زیر آب آن حمل و نقل کنند.

در حال حاضر سه پروژه برای بحث پیرامون رژیم حقوقی دریای خزر وجود دارد :

1- تعیین محدوده ای به گستره 40 تا 45 مایل در درازای خط کرانه ای هر کشور به عنوان منطقۀ اقتصادی انحصاری آن کشور، آن گونه که مقررات بین المللی مربوط به دریاها تکلیف می کند، یعنی تقسیم دریا بر اساس ادامۀ مرزهای خشکی در دریا تا ژرفای 40 یا 45 مایل از کرانه ها. اعلام بدنۀ آبهای باقی مانده در بخش میانی دریا به عنوان منطقۀ « بهره برداری مشاع » که 5 کشور کرانه ای در استفاده از آن به منظورهای بازرگانی دریایی، کشتیرانی و دیگر فعالیت های دریایی از حقوق مساوی برخوردار باشند. این منطقه میانی مشاع می تواند به هر یک از کشورهای کرانه ای امکان دهد تا با 4 کشور دیگر خزر همسایگی جغرافیایی داشته باشد. تقسیم کف این بخش میانی مشاع بر اساس ادامۀ مرزهای خشکی به سوی دریا آنگونه که در میانۀ دریا به نقطه یا خط مشترک می رسند. چنین تقسیمی در حقیقت ادامۀ تقسیم مناطق اقتصادی انحصاری کشورها در ژرفای 40 تا 45 مایل است و منابع زیر کف دریا در بخش مشاع شده را میان کشورهای کرانه ای تقسیم می کند. استدلال این پروژه این است که بخش مشاع شده میانی دریا به 5 کشور امکان می دهد که در همسایگی جغرافیایی هم باقی بمانند. در همسایگی هم ماندن 5 کشور دریای خزر برای حفظ محیط زیست، حفظ امنیت، سر و سامان دادن به وضع کشتیرانی و شیلات و نظارت بهره برداری دیگر ملل در این دریا نیازمند همکاری های جمعی و مستقیم همسایگان در خزر است و به قول حکومت اسلامی به دلیل عملی نبودن تقسیم دریا به پنج سهم مساوی، این تنها فرمولی است که می تواند 20 درصد دریا را نصیب ایران کند.

2- خط فرضی آستارا – حسینقلی که مورد ادعای جمهوری آذربایجان می باشد به هیچ عنوان قابل قبول نیست چرا که در همۀ کشورها خط فرضی بین دو نقطه مرزی که فقط از دریا عبود کند وجود ندارد.

3- تقسیم دریا بنابر خط فرضی بین دو نقطه مرزی برای هر کشور مجاور دریا بر طبق قوانین بین المللی.

4- تقسیم دریا به پنج قسمت مساوی.

5- پروژه سازمان پارس برای رژیم حقوقی دریای خزر با توجه به استقلال کشورهای جدید حاشیۀ دریای خزر، به صورت زیر می باشد : تقسیم دریای خزر به دو نیمه شمالی و جنوبی، نیمه جنوبی متعلق به ایران می باشد منهای  45 مایل در امتداد مرز خشکی کشورهای آذربایجان و ترکمنستان. مسئولیت امنیتی آبهای نیمۀ جنوبی دریای خزر به عهدۀ ایران می باشد. کشورهای حشیه ای دریای خزر حق کشتیرانی و عبور و مرور در آبهای ایران را تنها با اجازه دولت ایران خواهند داشت.

ما اجازه نخواهیم داد که حکومت اسلامی از حق و حقوق قانونی کشور ایران در دریای خزر چشم پوشی کند و برای کسب حمایت روسیه و دیگر کشورهای منطقه، سرمایه و ثروت ملی ما را به آنان پیشکش نماید و دشمنان ایرانزمین و استعمار جهانی بدانند که میهن پرستان ایرانی بیدارند و دسیسه های آنان را علیه منافع ملی ایران نقش بر آب خواهند کرد و اعلام می داریم که هر نوع قراردادی که مخالف منافع ملت ایران در زمان حکومت پلید اسلامی منعقد گردد از نظر ما ارزش قانونی نخواهد داشت.

« سازمان پارس و شورای براندازی »

+ نوشته شده در Fri 13 Jun 2008ساعت 4:34 PM توسط میثاق آزاد |


 

بهای سنگین خرید حمایتهای بین المللی و هماهنگی روند تروریست اسلامی در جهان را حکومت جباران اسلامی مدت۲۹ سال است که از ثروت و سرمایۀ ملی مردم ایران پرداخت کرده است و همچنان منابع ملی کشورمان را برای بقای خود به استعمارگران جهانی و گروه های تروریستی مذهبی در دنیا هدیه میدهد. بر طبق این نظریه است که استعمار جهانی برای منافع اقتصادی خویش در استمرار و بقای چنین حکومت جانی، دزد و ضد انسانی در ایران تلاش میکنند. سناریوی سفر پوتین به ایران هم همانند هزاران سناریوی دیگر طرح شده توسط استعمار جهانی که مدت۲۹ سال با آن روبرو شده ایم همواره برای بقا و استمرار حکومت ضد ایرانی در نابودی فرهنگ، اقتصاد و شرف ایرانی بوده است. تجربه ثابت کرده است که جهانیان همگی علیه منافع ملت ایران دست در دست هم بیش از یک قرن است که با طرحها و برنامه ریزیهای گوناگون ثروت و سرمایه کشور ما را به یغما برده اند. در این روند، سیاست استعمار جهانی در فقدان یک دولت ملی میهنی، از سیه روزی مردم ایران همچنان بهره های اقتصادی و سیاسی اجتماعی در منطقه و جهان برده است. سفر پوتین برای گرفتن امتیاز از حکومت اسلامی طبق تقسیمات منافع بین المللی در ایران میباشد نه برای امتیاز دادن به ایران. همچنان میدانیم که از سال 1995 که پروژۀ ساختن مرکز اتمی بوشهر از آلمانیها به روسها سپرده شد و قرار بود که در سال 1999  به پایان رسد و براساس توافقی دیگر بین دو طرف در سال 2006، قرار بود روسیه تحویل سوخت به این نیروگاه را از ماه مارس سال جاری آغاز کند و نیروگاه از ماه سپتامبر راه اندازی شود اما بعدا طرف روسی با اعلام اینکه ایران به پرداختهای خود عمل نکرده، این برنامه را به تعویق انداخت. تا کنون پس از میلیاردها دلار هزینه هنوز آیندۀ این مرکز اتمی مبهم میباشد و احتمالاً برای به یغما بردن بیشتر سرمایه ملت ایران این مرکز در ماههای آینده توسط نیرویهای خارجی بمباران شود که پس از آن برای ساختن آن ایران باز هم میلیاردها دلار هزینه نماید. حکومت اسلامی تا کنون صدها میلیارد دلار باج بصورت خرید ابزار نظامی از رده خارج شده و کهنۀ روسیه پرداخت کرده است از قبیل صدها تانک و بیش از هشتاد فروند هواپیمای جنگی، موشک های زمین به زمین و زمین به هوا و در یک سال پیش سامانۀ دفاع موشکی تور – ام – یک (یک میلیارد دلار) که همۀ آنها از سری خارج شده میباشند. در این مسافرت پوتین تبلیغات حمله احتمالی آمریکا را به ایران دستاویزی قرارداده و در صدد آن است که صد موتور توربوجت RD-33 محصول کارخانۀ چرنیشف مسکو و تعدادی هواپیماهای میگ – 29 و چند صد تانک و موشک های زمین به زمین و زمین به هوا که همگی آنها از رده خارج شده می باشند و مقدار زیادی از ابزار و خودروهای جنگی به ایران غالب کند چرا که این ابزار جنگی از سری خارج شده باید دور ریخته شوند و یا نابود شوند زیرا روسیه مهمات، ابزار و موشک ها و جنگنده های هوایی و زمینی جدیدی ساخته است و این ابزار جنگی قدیمی دیگر مورد استفاده نمی باشد. این روندی است که تمام کشورهای غربی و شرقی در مورد فروش ابزار جنگی به ایران از ابتدا پیش گرفته اند و این نادانان و ابلهان مسئول در حکومت اسلامی سرمایه و ثروت ملی را برای جمع آوری زباله های ابزار جنگی بین المللی به هدر میدهد. شایعۀ ترور پوتین نیز که از دفتر تبلیغاتی پوتین سرچشمه می گیرد و برای به نمایش گذاشتن بیشتر این مسافرت تدارک دیده شد، مبلغ باج پرداختی از طرف حکومت اسلامی در مورد سهمیۀ روسیه بیشتر شد. پوتین قبل از سفر به ایران برای نشست سران کشورهای حوزۀ دریای خزر در تهران به آلمان رفته بود و با آنجلا مرکل صدر اعظم آلمان و رئیس دوره ای اتحادیه اروپا ملاقات می کند. در این ملاقات منافع دو کشور در ایران و نتایج استمرار حکومت اسلامی برای منافع اقتصادی دو کشور مورد بررسی قرار گرفت. از زمان کنفرانس تهران و سفر استالین به ایران در سال 1943 میلادی این اولین سفر یک رئیس حکومت روسی به ایران می باشد. پوتین در روز 16 اکتبر 2007 وارد تهران شد. این دومین اجلاس سران کشورهای ساحلی خزر میباشد. اولین اجلاس در عشق آباد ترکمنستان در آوریل 2002 انجام شد و پنج کشور مشترک المنافع ایران، روسیه، آذربایجان، قزاقستان و ترکمنستان شرکت کردند. در این اجلاس می بایست رژیم حقوقی خزر، روابط سیاسی- اقتصادی و مسائل امنیتی و کشتیرانی پنج کشور مورد بررسی قرار گیرد. البته در اینجا باید متذکر شد که این اجلاسها همه به صورت سناریو نوشته می شود و بعد اجرا می گردد و تصمیمات نهایی قبلاً در جاهای دیگر گرفته شده است. در این سفر که سرگنی پریخودکو (مشاور رئیس جمهور)، سرگنی لاوروف (وزیر خارجه) و سرگنی کرینکو (رئیس آژانس انرژی هسته ای روسیه) پوتین را همراهی می کردند هیچگونه قولی برای اتمام هر چه زودتر مرکز اتمی بوشهر داده نشد. در مراجعت احمدی نژاد به آنها هدایای نقدی و غیر نقدی فراوانی اهدا کرد و خلاصه باید گفت که خزانه مملکت را پوتین و همراهانش با خود به مسکو بردند. روسیه همواره برای منافع خود از زمان انقلاب اکتبر 1920 روسیه که با حمایت انگلیس صورت گرفت، از توصیه های انگلیس برخوردار بوده است و همانطور که می دانیم کا. گ. ب (اف. اس. ب کنونی) توسط انتلیجنس سرویس و روچیلدها بوجود آمد و چه در زمان سناریوی جنگ سرد و نمایش کمونیسم و پروتالیا بین المللی و چه در حال حاضر نمایش تروریست مذهبی بین المللی و مبارزه کاذب و تبلیغاتی، انگلیس در استعمار جهانی نقش اصلی را ایفا کرده است و پیرو آن استعمار سیاسی اقتصادی خود را در جهان حاکم نموده است. در این روند دهها میلیون انسان بیگناه چه در منطقه خاور بزرگ و چه در نقاط دیگر جان خود را در اثر خودبزرگ بینی و اهداف غیرانسانی آن از دست داده اند. روسیه در مسیر برنامه های انگلیس در منطقه فعال می باشد و در مورد دریای خزر پروژه ای را با توصیه انگلیسی ها به پیش می برد. در این روند در 23 سپتامبر 2002 توافقنامۀ روسیه – آذربایجان دربارۀ تعیین بخش های مرزی دریای خزر به امضا می رسد و پس از آن نیز توافقنامۀ سه جانبه ای بین روسیه، آذربایجان و قزاقستان در مورد نقاط تقاطع خط مرزی در اعماق دریای خزر در تاریخ 14 مه 2003 امضا می شود. در اجلاس پنج کشور حاشیه دریای خزر در تهران، روسیه به دنبال آن است که کنوانسیون جدید برای تعیین رژیم حقوقی دریای خزر به امضا برساند که جایگزین قراردادهای شوروی – ایران در سال 1921 و 1940 گردد. روسیه پیشتر اعلام کرده بود دریای خزر غیر نظامی باقی می ماند ولی اکنون او با نظامی کردن دریای خزر و ترسیم کنوانسیون جدید برای رژیم حقوقی دریای خزر در صدد حاکم شدن بر آن میباشد. عکس العمل بوش نیز در مورد این سفر مانند پدرش و دیگر رئیس جمهورهای پیشین آمریکا تبلیغاتی و مملو از تزویر و ریا میباشد که بیست و نه سال این حکومت جبار را بر ما چیره ساخته اند. پروژه سازمان پارس برای رژیم حقوقی دریای خزر با توجه به استقلال کشورهای جدید حاشیۀ دریای خزر، به صورت زیر می باشد : تقسیم دریای خزر به دو نیمه شمالی و جنوبی، نیمه جنوبی متعلق به ایران می باشد منهای  45 مایل در امتداد مرز خشکی کشورهای آذربایجان و ترکمنستان. مسئولیت امنیتی آبهای نیمۀ جنوبی دریای خزر به عهدۀ ایران می باشد. کشورهای حشیه ای دریای خزر حق کشتیرانی و عبور و مرور در آبهای ایران را تنها با اجازه دولت ایران خواهند داشت.

تقسیم دریای خزر بر طبق حق و حقوق ایران

با در نظر گرفتن حقوق مرزی – آبی کشورهای

تازه به استقلال رسیده

تا زمانیکه این حکومت جبار اسلامی در ایران میباشد، منافع اقتصادی و شرف ایران و ایرانی پایمال می شود و ما ملت ایران می بایست با همبستگی و مبارزه، براندازی این حکومت را سرعت بخشیم و در پی آن ایرانی آزاد، آباد و سرافراز را پایه ریزی نماییم.

17 اکتبر 2007

دکتر آرمان نوری

رهبر جنبش سپید براندازی

+ نوشته شده در Fri 13 Jun 2008ساعت 4:28 PM توسط میثاق آزاد |


sale1350 kenare aramgahe koorosh, mohammad reza shah: koorosh asoode bekhab ke ma bidarim. sale1387 kenare aramgahe koorosh ,ahmaghi nejad: koorosh pasho man gand zadam!!!!

+ نوشته شده در Thu 12 Jun 2008ساعت 2:2 PM توسط میثاق آزاد |


                                             

در تاريخ چندين هزار ساله ايرانزمين، تعداد بي شماري از قاتلان، دزدان و جنايتكاران در پي كشتار و جنايت مردم بي گناه به قدرت رسيده اند، هم اكنون نیز احمدي نژاد همچون بختكي بر مردم ايران فرود آمده تا با كشتار و ارعاب آزاديخواهان و ميهن پرستان بتواند اساس حكومت جباران را حفظ كند، ولي به قدرت رسيدن او نيز هماهنگ شده توسط كارگزاران اصلي حكومت اسلامي بود كه طيف وابستگان بين المللي هستند و اكنون بظاهر ديگر بر سر قدرت نيستند و با عملكردهاي ضد مردمي و خشن احمدي نژاد (جلاد جيره خوار)، آنها مي توانند به خود چهره اي دمكراتيك و مردم گرا بدهند تا مردم جنايات آنها را فراموش كنند. اكنون بايد همه كشورهاي پيشرفته دنيا مانند اتحاديه اروپا روابط خود را با حكومت تروريستي اسلامي قطع نمايند و چنانچه رئيس جمهور حكومت اسلامي به اين كشورها وارد شد بايد دستگير شود و به دادگاه بين المللي به علت كشتار آزادانديشان ايراني معرفي و محكوم شود. كشورهايي كه از او و حكومت تروريستي اسلامي در حال حاضر حمايت كنند حامي تروريست خواهند بود و از ديدگاه ملت ايران محكوم خواهند شد و در آينده بعد از براندازي هيچگونه روابط دوستانه اي با ملت ايران نخواهند داشت.

سازمان پارس و شوراي براندازي در افشاگريهاي خود براي نشان دادن خوي وحشي، ضد انساني و تروريستي حكومت اسلامي، تمام جنايات و روابط آن را با گروههاي تروريستي بين المللي در ايران و خارج ايران به جهانيان گزارش داده و مي دهد.

در اين راستا منابع و مسئولان اطلاعاتي سازمان پارس و شوراي براندازي در ايران و خارج از ايران سهم بسزايي در اين افشاگريها داشته اند.

هرچند كه سالهاست اين گونه افشاگريها و ددمنشي حكومت اسلامي توسط ما به تمام مقامات دولت آمريكا و ديگر كشورها ابلاغ شده است، ولي آنها همچنان از حكومت اسلامي براي حفظ منافع اقتصادي خود حمايت كرده اند.

در پايان هشدار مي دهيم به تمام دولتهايي كه باوجود اين گونه اطلاعات موثق و شناخت ماهيت وحشي و تروريستي اين حكومت همچنان از آن حمايت كرده اند، در عملكرد خود تجديد نظر كنند و روابط سياسي ـ اجتماعي و سياسي ـ اقتصادي خود را هرچه زودتر با حكومت اسلامي قطع نمايند و در عوض از جنبش براندازي براي رسيدن به ايراني آزاد، آباد و سرافراز حمايت كنند.

در اين شرايط حساس از تاريخ ايران، سازمان پارس و شوراي براندازي نخست از ملت مبارز، آزاديخواه و آرمان خواه ايران كه با تحريم همه جانبه توانستند فرياد مخالفت خود را با حكومت اسلامي به گوش جهانيان برسانند سپاسگزاري مي كند، سپس بايد بگوییم در شرايط سرنوشت ساز كنوني كه پايان عمر حكومت اسلامي فرا رسيده است، جنبش براندازي نياز بيشتر به حمايت شما مردم قهرمان ايرانزمين از اين جنبش دارد با همگامي شما در داخل ايران و هماهنگي سازمان پارس و شوراي براندازي مي توانيم اين دزدان و جنايتكاران ضد ايران و ايراني را به زباله دان تاريخ بفرستيم و آنگاه ايران آزاد، آباد و سرافراز را فراچنگ خواهيم آورد.

سازمان پارس و شورای براندازی

+ نوشته شده در Tue 10 Jun 2008ساعت 2:32 PM توسط میثاق آزاد |


با توجه به شرایطی که در آن به سر میبریم، بیم ترور در خارج از طرف سیاستهای جهانی و حکومت اسلامی میرود. اغلب ترورهایی که در خارج توسط حکومت تروریستی اسلامی انجام شده، با حمایت بی دریغ سرویسهای اطلاعاتی و دولتهای آن کشورها صورت گرفته است. سفارت حکومت اسلامی در پاریس یک بار در سال 2001 بدلیل افشاگریهای سازمان پارس و شورای براندازی، از من به دولت فرانسه شکایت میکند و یک سال بعد نیز توسط تروریستهایش در مطب (محل کارم) به من حمله میکند. بدلیل آمادگی من برای مقابله با تهاجم، تروریست مزبور خلع سلاح شده و وادار به گریز م شود. اکنون با پروژه های سازمان پارس و شورای براندازی که در مسیر نابودی حکومت اسلامی و جاسوسان و نفی منافع استعماری است، این دشمنان ایرانزمین در صدد ترور میهن پرستان میباشند. فرزندان ایرانزمین اکنون زمان آن رسیده است که با شما مبارزان و پیکارجویان راه آزادی ایران اتمام حجت نمایم.

                      خون من چون می جهد با نام ایران

                                                                   قلب من هم می تپد با نام ایران

                       روح من پروازکنان در خاک ایران

                                                                   زاده ام آخر من ای در خاک ایران

                        قلب دشمن می دریم با نام ایران

                                                                   خون دشمن می چکیم با نام ایران

                                                                                    جانم ایران، خاکم ایران، کیشم ایران

فرزندان مبارز و پیکارجوی زمان آن فرارسیده است که با این حکومت اشرار و جنایتکار اسلامی به راستی و در عمل درگیر شویم. در داخل، فرزندان پیکارجو و مبارز ایرانزمین، هسته های براندازی را تشکیل میدهند که از سه یا پنج نفر تشکیل شده و سربازان پارسی نامیده میشوند. این هسته ها میبایست در تمام ارگانهای کشور تشکیل گردد، به ویژه در دانشگاه ها و ادارات دولتی و همچنین نیروهای انتظامی (سپاه پاسدار، ارتش و پلیس). سعی کنید با تمرینات و ورزشهای رزمی، خود را برای درگیری و جنگ با دشمن آماده سازید. فراگیری بکارگیری از سلاحهای سرد و گرم، اساس کلی مبارزه علیه دستاربندان ضد ایرانی میباشد. هر هسته برای خود یک فرمانده انتخاب مینماید و او عملیات را هماهنگی میکند. قبل از اعلام همبستگی و همکاری مشترک این هسته ها هیچگونه ارتباط و همکاری بین هسته ها به لحاظ مسائل اطلاعاتی امنیتی نخواهد بود. عملیات هسته ها پس از آمادگی و تهیۀ وسایل و تجهیزات و تسلیحات لازم شروع میشود. عملیات عبارت خواهند بود از شناسایی و حذف فیزیکی دشمنان ایرانزمین، به آتش کشیدن مراکز تجمعات و وسایل نقلیه آنها. صدمه رساندن به جان و مال این دشمنان مزدور، زمینه ساز قیام ملی خواهد بود. ترس و وحشت را از دل خود بیرون نموده و بر دل تاریک دشمنان ایرانزمین افکنید و بدانید که خون کورش و داریوش و همۀ قهرمانان میهن در رگهای شما جاری میباشد. هسته های براندازی میبایست بصورت مخفی و بسیار سری عمل نمایند و همواره چندین گام از دشمنان ایرانزمین پیشتر عمل کنند و تا آنجا که میتوانند از خود حفاظت نموده و از لشگر قربانی بگیرند. فرزندان پیکارجو و مبارز ایرانزمین، سربازان پارسی، وقت رزم و پیکار فرا رسیده است، با اعتصابات صنفی و کارگری و همچنین اعتصابات در ادارات وابسته به حکومت جبار اسلامی خصوصاً شرکت نفت شریانهای اقتصادی حکومت ملایان را فلج سازید. در هر فرصت مناسب ضربه ای مهلک به عوامل و سران حکومتی و به عوامل و عناصر شرکتهای نفتی و غیرنفتی خارجی که از حامیان این حکومت میباشند وارد سازید که آنان در لشگر دشمن و ضد ایران و ایرانی میباشند. در این حمله، نخست شرایط تضعیف حکومت شیاطین مذهبی و حامیان خارجی آنان را فراهم آورید و سپس روز قیام ملی، روز رستاخیز همگانی فرا خواهد رسید و در آن هنگام است که ضربۀ آخر بر پیکر پلید، دزد، جانی و فاسد دشمن وارد خواهد شد.

فرزندان پیکارجوی ایرانزمین، شیر زنان و آزاد مردان مبارز این پیکار میهنی به نظم و انضباط و پیروی از تاکتیکهای ستاد رهبری براندازی نیاز دارد. عملیات خود را با پیامهای شورای براندازی برای از بین بردن دشمنان ایرانزمین هماهنگ نمایید و بدانید که بدون نظم و همسویی همۀ نیروهای برانداز، پیروزی حاصل نخواهد شد. فرزندان مبارز ایرانزمین، سربازان نیرومند پارسی شما اکنون در مبارزه با دشمنان قسم خوردۀ فرهنگ و تاریخ و سرافرازی ایران به مرحلۀ جدید دست یافته اید و آن مرحلۀ عملیاتی و نابود ساختن فیزیکی آنان میباشد. هسته های براندازی در روز قیام ملی که در آینده زمان آن تعیین خواهد شد، رادیو و تلویزیون، بلندگوهای حکومتی و مراکز آنها اشغال خواهند کرد و نوید پیروزی را از رسانه های گروهی سر خواهند داد. زندانیان را از زندان ها رهانیده و عوامل حکومتی را به جای آنها در سیاهچال ها بیافکنید. تا اعلام دولت موقت از جانب شورای براندازی، محل ها و شهرها را هسته های برانداز اداره خواهند نمود و مسئولیت امنیت عمومی به عهدۀ آنان خواهد بود.

فرزندان ایرانزمین، سربازان پارسی با مهر و دوستی و عشق ایرانی تبار با هم پیوندی جاودانه ببندید و از ترکیب نیروهای یکدیگر قدرت عظیم براندازی را بیافرینید و آنگاه است که می توانید با شجاعت و شهامت و قدرت کافی دشمنان ایرانزمین را نابود سازید.

فرزندان ایرانزمین، سربازان پارسی « درفش رهایی ایرانزمین » می بایست در دل همۀ سربازان پارسی سایه افکند. این درفش نماد رزم ایرانیان علیه اهریمن سفاک می باشد.

فرزندان ایرانزمین به نیروی خود اتکا و اعتماد داشته باشید، قویتر و راسخ تر بر دشمنان مکار و حیله گر بتازید و دیگر اجازه ندهید غرور و سرافرازی شما را لگدمال کنند.

سربازان پارسی، دیگر اجازه ندهید ترفندهای حکومتی و ستون پنجم آنها در اپوزیسیون مانند مجاهدین خلق، سلطنت طلب های پهلوی چی، ملی مذهبی ها و توده ای های اصلاح طلب حکومتی و حامیان خارجی آنها شما را از مسیر پیکار تا پیروزی خارج نمایند. فرزندان ایرنزمین زمان آن رسیده است که بپاخیزید و جنبش سپید براندازی را پیروز گردانید.

به امید پیروزی در نبرد با اهریمن سفاک

دکتر آرمان نوری

+ نوشته شده در Tue 10 Jun 2008ساعت 2:21 PM توسط میثاق آزاد |


فراخوان برای شرکت در تجمع اعتراضی زنان

در روز چهارشنبه 22 خرداد

روز ملی همبستگی زنان ایرانزمین

 

به ویدئو زیر توجه نمایید

http://www.youtube.com/watch?v=yUYI7WWCubA

 

این ویدئو امشب و فردا شب از شبکه رنگارنگ پخش خواهد شد.

+ نوشته شده در Tue 10 Jun 2008ساعت 2:6 PM توسط میثاق آزاد |


خبرنامه امیرکبیر: تحصن و اعتراضات دانشجویان دانشگاه تربیت معلم تهران از پنج شنبه گذشته و به دلیل کیفیت نامناسب غذا، مشکلات آموزشی و صنفی و فشارهای وارده از طرف حراست دانشگاه، آغاز شد ولی به دلیل بی توجهی مسئولین دانشجویان از روز شنبه در پردیس کرج متحصن شدند و امروز (شنبه) نهمین روزی است که این دانشجویان در تحصن به سر می برند و تا کنون بیش از ۴۰ تن از آنها به بهداری مراجعه کرده اند. در طول این مدت مسئولین دانشگاه نیز با استفاده از تعطیلات فشار را بر دانشجویان بیشتر کرده و با اقداماتی نظیر ایجاد اختلال در سیستم های موبایل و اینترنت دانشگاه، قطع آب آشامیدنی، تماس با خانواده های دانشجویان و تهدید آنان، صدور حکم کمیته انظباطی برای ۸ دانشجو سعی داشتند تحصن دانشجویان هر چه سریعتر پایان یابد. همچنین فرماندار کرج نیز یکبار کوشید با مذاکره با دانشجویان این تحصن پایان یابد که دانشجویان دانشجویان با “هو” کردن و اعتراض به فرماندار، خواستار خروج وی از دانشگاه شده و اعلام داشتند اعتراضات دانشجویان ارتباطی با فرمانداری نداشته و دانشجویان فقط بامسئولین دانشگاه مذاکره می کنند. همچنین رئیس دانشگاه با حضور در جمع دانشجویان بسیجی قصد ایجاد تفرقه در بین دانشجویان را داشت که این اقدام وی با شکست مواجه شد. از سوی دیگرمسئولین دانشگاه با همکاری خبرگزاری وابسته ایسنا در حال دروغ پراکنی برعلیه دانشجویان هستند. صبح امروز شورای مرکزی اتحادیه انجمنهای اسلامی سراسر کشور (دفتر تحکیم وحدت) با صدور اطلاعیه ای ضمن اعتراض به برخوردهای صورت گرفته با فعالین دانشجویی و بی توجهی به مطالبات صنفی در دانشگاههای مختلف حمایت خود از دانشجویان دانشگاه تربیت معلم را اعلام داشت. (اطلاعیه تحکیم وحدت را در ادامه خبر بخوانید.) پیش از این نیز انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امیرکبیر و دانشجویان دانشگاه سهند تبریز با صدور اطلاعیه هایی حمایت خود را از دانشجویان دانشگاه تربیت معلم اعلام کردند. همچنین روز گذشته دانشجویان تربیت معلم تمامی غذاهای خود را جمع آوری کرده و توسط دانشجویان به روستاهای اطراف فرستادند. شب گذشته نیز در حالیکه قرار بود مطابق جمعه شب ها، شام سلف سرویس دانشجویان دانشگاه تربیت معلم ماکارونی باشد، مسئولین دانشگاه با تغییر شام به جوجه کباب سعی کردند دانشجویان را به پایان تحصن تشویق کنند ولی دانشجویان شام شب گذشته را نیز جمع آوری کرده تا بین مردم فقیر در خیابانهای اطراف پخش کنند.

اطلاعیه روابط عمومی دفتر تحکیم وحدت در خصوص اعتراضات اخیر دانشجویان در دانشگاه تربیت معلم

در حالی که دولتمردان نهم تمام تلاش خود را برای سرکوب صدای منتقدان در دانشگاهها به کار بسته اند و آمار تعلیق از تحصیل، ستاره دار شدن دانشجویان منتقد، تعطیلی تشکلهای مستقل و افزایش محدودیتهای فرهنگی هر روز فزونی می یابد ازسوی دیگر دانشگاههای کشور از کمبود امکانات رفاهی به دلیل کسری بودجه بالا در حالی رنج می برند که قیمت نفت به بیش از ۱۳۰ دلار رسیده است و دراین میان سهم دانشگاه از این درآمد هنگفت تنها تورم است و رئیس دولت از دانشگاهها می خواهد خود برای درآمدزایی و تامین بودجه فکری کنند!! در این میان هنگامی که دانشجویان به محرومیت از تحصیل و محدودیتهای فرهنگی و کمبود امکانات رفاهی اعتراض می نمایند پاسخ مسئولین تلاش بیشتر برای ساکت کردن صدای آنهاست و اتفاقات اخیر در دانشگاه تربیت معلم خود گواه دیگری بر این مدعی است. ۹ روز از تحصن و اعتصاب غذای دانشجویان دانشگاه تربیت معلم می گذرد و پاسخ به مطالبات مشخص صنفی آنان اعم از بهبود امکانات رفاهی، رفع محدودیتهای فرهنگی و تغییربرخی مدیران بی تدبیر تنها افزایش تهدیدات و کارشکنیهای بیشتر مسئولین وحتی صدور احکام کمیته انظباطی در ایام تعطیلات و قطع آب آشامیدنی است که نشان از منطق مدیران این دانشگاه در برخورد با خواسته های دانشجویی دارد وخود بر به حق بودن تحصن و اعتصاب غذای این دانشجویان صحه می گذارد. دانشجویان دانشگاه تربیت معلم در حالی به تحصن و اعتصاب غذا پرداختند و حال تعداد زیادی از آنها وخیم گزارش می شود که قریب به ۳ ماه پیش طوماری هزار و پانصد امضایی به وزارت علوم ارسال داشتند و خواستار حل مشکلاتشان شدند که درخواست آنها با برخورد نامناسب مسئولین وزارت علوم پاسخ داده شد. از سوی دیگر مسئولین این دانشگاه کلیه تشکلهای منتقد را تعلیق یا منحل نموده اند و عملا راهی به غیر از تحصن و اعتصاب غذا برای بیان خواسته های این دانشجویان باقی نمانده است و در این میان مسئولین به جای آنکه به خواسته های این دانشجویان توجه نمایند آب را بر آنان قطع می نمایند و برای ۸ تن از دانشجویان متحصن در ایام تعطیل و بدون تشکیل جلسه قانونی حکم تعلیق از تحصیل صادر می نماید و به تهدید دانشجویان و خانوادهایشان می پردازند و در نهایت به دروغ پراکنی برعلیه دانشجویان پرداخته ودر گفتگو با خبرگزاری تحت امر وزارت علوم (ایسنا) خواسته های دانشجویان را غیر قابل برآورده شدن می خوانند و منکر اعتصاب غذای دانشجویان می شوند و در نهایت نیز آن خبرگزاری وابسته مدعی می شود که دانشجویان مانع ورود مسئولین برای گفتگو می شوند!! و این اخبار کذب در حالی منتشر می شود که تا کنون چند تن از مسولین با حضور در جمع دانشجویان و تهدید و تطمیع قصد پایان دادن به تجمع را داشته اند و این مسئولین و نیروهای امنیتی هستند که مانع ورود و خروج آزادانه دانشجویان به دانشگاه می باشند و تا کنون بیش از ۴۰ تن ازدانشجویان به بهداری مراجعه نموده اند و از جمع بیش از هزار نفره متحصنین بیش از ۱۲۰ دانشجو در اعتصاب غذا هستند. در پایان دفتر تحکیم وحدت ضمن محکوم کردن اقدامات شنیع مسئولین دانشگاه تربیت معلم حمایت خود از خواسته های به حق دانشجویان دانشگاه تربیت معلم مبنی بربهبود وضعیت رفاهی، حذف محدودیتهای فرهنگی و برکناری برخی مسئولان آن دانشگاه را اعلام می نماید و به مسئولین توصیه می نماید تا دیر نشده است در جهت برآورده کردن خواسته های دانشجویان اقدام نمایند.

(لینک گزارش روز دهم تحصن دانشجویان تربیت معلم) 

trbtmlm۹۱.JPG

trbtmlm۹۲.JPG

trbtmlm۹۳.JPG

trbtmlm۹۴.JPG

trbtmlm۹۵.JPG

trbtmlm۹۶.JPG

trbtmlm۹۷.JPG

trbtmlm۹۸.JPG

trbtmlm۹۹.JPG

trbtmlm۹۹۱.JPG

+ نوشته شده در Mon 9 Jun 2008ساعت 11:58 AM توسط میثاق آزاد |


احمد جنتی (موش کور)تعيين رهبری در سال ۶۸ از سوی مجلس خبرگان‬ را از معجزات اسلام دانست.

به گزارش خبرگزاری‌های ایسنا و ایرنا، وی در خطبه‌های نماز جمعه با تمجید از خامنه‏ای گفت: هرجا يك بيماری می‌خواهد پيدا شود؛ ايشان مانند طبيب، برق‌آسا (بابا سوپر من)حاضر می‌شوند و اين بيماری را معالجه می‌كنند و در برابر فشارها می‌ايستند.

وی اضافه کرد: تا زمانی كه چنين رهبری (به به چه رهبري) داريد، از حق داشتن انرژی صلح‌آميز هسته‌ای برخوردار خواهيد شد.

(موش کور) همچنین گفت: انقلاب اسلامی را ولايت فقيه به ثمر رسانده است و اگر ولايت فقيه آسيب ببيند، همه چيز آسيب خواهد ديد.

وی خمینی را بهترین فرمانده (بهترين آدمکش تاريخ)جنگ خواند و افزود: رهبری جنگ كاری بزرگ بود و حضرت امام(ره) بهترين فرماندهی را انجام داد و زمانی فرمان شكست حصر آبادان، آزادی خرمشهر و مهران را صادر كرد و آنگاه گفت كه خرمشهر را خدا آزاد كرد.!!!!!!!!!

اينم خلاصه بيانات (موش کور)

+ نوشته شده در Sat 7 Jun 2008ساعت 3:51 PM توسط میثاق آزاد |


ابراهیم یزدی، ملیت آمریکایی، مأمور سی آی ای معروف به دکتر ابراهیم یزدی یکی از کثیف ترین مزدوران و سرسپردگان آمریکایی می باشد که برای خدمت به ارباب خود از هیچ جنایتی علیه ایران و مردم ایران فرو گذار نیست. نامبرده قبل از انقلاب عضویت سی آی ای بخش مشرق زمین قسمت ایران مشغول به فعالیت می شود و در سال 1343 اقامت دائم آمریکا و در روز 19 مارس 1971 به تابعیت آمریکا درآمده است.  

سوگندنامه دبيركل سازمان نهضت آزادي ايران دكتر ابراهيم يزدي در تابعيت ايالات متحده آمريكا :

« من ابراهيم يزدي، بدينوسيله با سوگند اعلام مي كنم كه به نحو قاطع و كامل از هرگونه بيعت و وفاداري نسبت به هر پادشاه و دولت و كشوري كه تاكنون به آنها منسوب بوده ام يا تابعيتشان را داشتم چشم مي پوشم و آنها را انكار مي كنم.

من ابراهيم يزدي، ايمان راستين وفاداري واقعي خود را نسبت به اين قانون اساسي اعلام مي دارم.

من ابراهيم يزدي همچنين اعلام مي كنم كه هرگاه قانون طلب كند بنام ايالات متحده آمريكا سلاح بدست خواهم گرفت و يا به مأموريت خارج از صف و يا در نيروهاي مسلح ايالات متحده آمريكا انجام وظيفه خواهم كرد.

من ابراهيم يزدي: اعلام مي كنم كه هرگونه مأموريتي كه براي حفظ منافع عاليه ايالات متحده به من محول گردد انجام خواهم داد.

من ابراهيم يزدي اعلام مي كنم كه به اين تعهدات آزادانه و فارغ از هرگونه شرط و يا قصد بهانه و طفره اي گردن نهاده ام و در مقابل اين سوگند خداوند را شاهد مي گيرم. »

البته ممكن است ابراهيم يزدي ادعا كند كه از تابعيت آمريكا خارج شده است وليكن سخنگوي اداره مهاجرت آمريكا اعلام داشته كه به ابراهيم يزدي در سال ۱۹۶۳ اقامت دائم ايالات متحده آمريكا داده شد و در روز ۱۹ مارس ۱۹۷۱ به تابعيت آمريكا درآمده است.

طبق اعلام رسمي اين اداره، ابراهيم يزدي تقاضاي ترك تابعيت آمريكا را تاكنون نكرده و در نتيجه از نظر دولت آمريكا يك آمريكائي است نه ايراني ! نامبرده در جلسه ای که توسط پروفسور کلینتونJerome W. Clinton  « از دانشگاه پرینستون » قبل از انقلاب در منزل « رالف شانمن » برگذار شد حضور داشت. در این جلسه تعدادی از دانشجویان کنفدراسیون شاخه مائوئیست مانند « بابک زهرایی » و تعدادی از اسلام شناسان آمریکایی مانند « ریچارد فالک » که یکی از دوستان « سید حسین نصر » می باشد (در آن زمان سید حسین نصر در دفتر فرح دیبا انجام وظیفه می کرده است) و تعداد دیگری از مأموران سیا شرکت داشتند و در مورد سرنگونی و تغییر حکومت در ایران بحث و گفتگو شد.  

ابراهیم یزدی یکی از عناصر اصلی آمریکا در فاجعه 57 بود. وی از ابتدا به عنوان سفیر آمریکا در ایران رابط ملایان و آمریکاییان بود و توسط او رمزی کلارک، نمایندۀ جیمی کارتر در نوفل لوشاتو با خمینی دیدار و از او حمایت می کند. او همچنین در رابطه با یاسر عرفات و ورود تروریست های فلسطینی به ایران نقش اساسی داشته است.

ابراهیم یزدی زمانی که به تهران وارد شد، یک لیست 4820 نفره در دست داشت که حدود 100 نفر از آنها از سران رژیم گذشته و مابقی از امرای ارتش، افسران ارشد، وزرا، وکلا، بازرگانان، استادان دانشگاه، پزشکان شاغل در کادرهای دولتی، روحانیون مخالف انقلاب، روزنامه نویسان و بطور کل مخالفین سیاست آمریکا و انگلیس در ایران بودند. در این لیست 3000 نفر توسط آمریکایی ها تعیین شده بودند که اکثراً در نیروهای مسلح بودند و 1820 نفر جزء لیست انگلیسی ها بود که می بایست طی ده روز اول انقلاب اعدام می شدند که شدند.  

البته لازم به تذکر است که تعدادی از روحانیون مخالف سیاست آمریکا و انگلیس نیز به طرق مختلف در ابتدای انقلاب ترور و اعدام شدند.  ابراهیم یزدی نقش اساسی در اعدام شیرمردان ارتش ایران مانند سپهبد مهدی رحیمی، سرلشگر منوچهر خسروداد، سرلشر رضا ناجی، ارتشبد نصیری، سپهبد نادر جهانبانی، سپهبد امیرحسین ربیعی و دهها تن دیگر از میهن پرستان داشت. البته فیلم بازجویی این شیرمردان ارتش ایران توسط خبیث ابراهیم یزدی به وسیله پارس ویدئو پخش و تکثیر شده است.

 

ابراهیم یزدی به عنوان قدرت مطلق و نماینده و سفیر آمریکا در ایران در سایه چرخ حکومت اسلامی را به گردش در می آورد و سناریوهای مختلف در ایران برای استمرار حکومت اسلامی توسط وی به گروههای مختلف در ایران دیکته می شود. نامبرده در اواخر دورۀ دوم ریاست جمهوری خاتمی به آمریکا می رود و به اربابانش پیشنهاد می کند که از انتخاب مجدد رفسنجانی حمایت کنند و در صورت امکان تغییراتی در قانون اساسی ایران نیز داده شود. یزدی در هوستون تکزاس با دوستان قدیمی آمریکایی خود (سیا) ملاقات می کند و طی چندین مصاحبۀ مطبوعاتی وی و گروهی از آمریکایی ها حمایت خود را از رفسنجانی اعلام می دارند. پس از آن لابی بسیار فعال رفسنجانی زیر نظر هوشنگ امیراحمدی در ایالات متحده آمریکا همراه با سید حسین نصر، مجید تهرانی نیا (تهرانیان) و داریوش شایگان و همچنین در اروپا احسان نراقی در فرانسه مشغول به تبلیغات و هماهنگی به نفع انتخابات ریاست جمهوری رفسنجانی می کنند، ولی با صدور حکم دادگاه میکونوس و مجرم شناخته شدن رفسنجانی و همپالگی هایش، این پروژه به هم می خورد.

در ابتدا ابراهیم یزدی خواهان حمایت آمریکا از ریاست جمهوری خود می شود ولی اسرائیلی ها محمد خاتمی را ترجیح می دهند و قرعه به نام او می افتد. هزینۀ تبلیغات در رسانه های گروهی آمریکا و اروپا، از جمله پخش پیام محمد خاتمی از سی ان ان که در قالب مصاحبه ای با « کریستیان امان پور » صورت گرفت توسط شرکت های نفتی اروپایی و آمریکایی پرداخت شد.

در اینجا باید اشاره شود که کمپانی نفتی « رویال داچ شل » و « بریتیش پترولیوم » رأی به معمار بزرگ فراماسونری ملایان در ایران « لژ اسدآبادی » آقای رضا مهدوی کنی دادند ولی لابی اسرائیلی کمیسیون سه جانبه محمد خاتمی را ترجیح داد. در این زمان سهام خبرگزاری انگلیسی « رویتر » توسط بریتیش پترولیوم خریداری شد و برای تبلیغات و حمایت از خاتمی تشکیلات کنفدراسیون قدیمی به صورت کانون نویسندگان ایران در تبعید ظهور کرد و در این روند برای استمرار حکومت اسلامی، سلطنت طلبان در رأس آنان رضا پهلوی، فرح دیبا، داریوش همایون و کنفدراسیونی های قدیمی از جمله منوچهر ثابتیان و مجاهدین خلق نیز از این پروژه حمایت کرده و به خاتمی رأی مثبت دادند.

 

 

بعد از هشت سال جنایت، خیانت و دزدی در زمان خاتمی، سناریوی احمدی نژاد توسط لابی اسرائیلی در آمریکا برنامه ریزی شد و همواره ابراهیم یزدی سفیر آمریکا در ایران همراه با عوامل، عناصر و مزدوران ضد ایرانی که به زبان پارسی سخن می گویند و نام آنها قبلاً ذکر شده است سناریوی جدید را اجرا نمودند و این بار فضای بحرانی را برای استمرار حکومت ملایان در نظر گرفتند. اکنون نیز برای منحرف نمودن افکار ملت ایران از براندازی حکومت اسلامی، سناریوی ائتلاف ابراهیم یزدی و شیرین عبادی برای دفاع از اجرای حقوق بشر و آزادی های فردی و اجتماعی در ایران طراحی شده است.

شیرین عبادی حقوقدان که 60 سال دارد، در زمان رژیم پهلوی بدلیل فراماسون بودنش به پست قضاوت میرسد و بعد از انقلاب و همراهی با آن و وابستگی او به لژ فراماسونری اسدآبادی (وابسته به لژ بزرگ اسکاتلند) که تمام حاکمان حکومت اسلامی عضو آن هستند به کار خود در حکومت پلید و جانی اسلامی ادامه میدهد و با شعار « اسلام هیچگونه مغایرتی با دمکراسی ندارد» در دانشگاه تهران مشغول تدریس و گمراه کردن فرزندان ایرانزمین می شود

ودفتروکالت خویش را نیز در تهران اداره مینماید.

نامبرده بدليل فعال بودن در سيستم استعماري انگليسي اخوان المسلمين، صهيونيسم و فراماسونيسم، خواستار فعاليت سياسي ـ اجتماعي بهاييان در ايران ميشود.

وي بعد از جان باختن فروهرها بدست حكومت اسلامي، وكيل بازماندگان آنها ميشود و نيز وكالت دانشجويان مبارز را بعد از قيام آنها براي آزادي بعهده ميگيرد تا مسير مبارزات آنها را تغيير دهد. شيرين عبادي در سال ۲۰۰۰ به ۵ سال زندان تعليقي محكوم ميشود ولي بعد از ۳ هفته آزاد ميگردد (طريقه قهرمان سازي حكومت) و بعد از آن جايزه اي از دست آقاي حسن روحاني مسئول شوراي امنيت كل كشور كه وزارت اطلاعات نيز تحت نظر او اداره ميشود براي فعاليتهاي آزاديخواهانه در جهت رشد دمكراسي در ايران و حمايت او از خاتمي دريافت ميدارد.

در شرايطي كه اتحاديه اروپا براي ادامه روابط سياسي ـ اقتصادي خود با حكومت اسلامي ۴ شرط گذاشته است، يكي از شروط آن رعايت اعلاميه جهاني حقوق بشر و بخصوص كنوانسيون آزادي و رعايت حقوق زنان در ايران ميباشد، در اين راستا استعمار جهاني با دادن اين جايزه به يكي از عوامل حكومتي كه جانيترين حكومتهاي دنياست ميخواهد صداي آزاديخواهانه و حق طلبانه زنان ايرانزمين را در گلوهايشان خفه كند و استعمار مثلث از اين خانم در انتخابات آينده ايران استفاده خواهد كرد تا بتواند جنبش زنان مبارز ايرانزمين را به انحراف كشيده و حكومت اسلامي همچنان به تجاوز و كشتار ملت ايران ادامه دهد. استعمار جهاني ميداند كه جنبش زنان ايرانزمين يكي از جنبشهاي ويران كننده آنها خواهد بود، چرا كه بيش از نيمي از زندانيان كه تعداد آنها نزديك به يك ميليون نفر در ايران ميرسد، زنان آزاديخواه و مبارز ميباشند كه روزانه سنگسار، شكنجه و اعدام ميشوند.زنان مبارز، شجاع و دلير ايرانزمين بازيچه ترفندهاي استعمار جهاني و مزدوران آنها يعني حكومت اسلامي نشويد و همچنان به مبارزه خود تا براندازي اين مزدوران براي رسيدن به ايراني آزاد، آباد و سرافراز ادامه دهيد.

دکتر آرمان نوری

+ نوشته شده در Sat 7 Jun 2008ساعت 3:48 PM توسط میثاق آزاد |


          
         
        

بازنگری تاریخ معاصر ایران و خیانت رجال به اصطلاح ایرانی در روند مقاصد شوم استعمارگران بین المللی به خصوص انگلیس، نشان می دهد که شبکه های فراماسونری در ایران از دویست سال قبل که توسط انگلیس در ایران بنیاد نهاده شد چه ضربات هولناکی بر پیکر مام میهن وارد نموده اند و می نمایند. امروز استعمارگران جهانی برای نگاهداری این حکومت فاسد و آدمکش که بیست و نه سال منافع مالی و سیاسی – اقتصادی و همچنین موقعیت استراتژیک آنها را تأمین کرده است و در پیشبرد اهداف ضد انسانی آنها، از هیچ جنایتی رویگردان نبوده است، ترفندی دیگر برای فریب ملت ایران تدارک دیده است. در این روند، استمرار حکومت اسلامی با حمایت فرقه مجاهدین خلق و سلطنت طلب های پهلوی چی می باشد.

هدف استعمار جهانی بحرانی نگاه داشتن منطقه و نابود کردن حرکت های ملی - میهنی است چرا که جنگ و بحران باعث به حرکت درآوردن چرخ های اقتصادی همیشه ورشکستۀ آنها می باشد و چنین است که استعمار جهانی از حکومت های مذهبی بنیادگرا و تروریست های مذهبی در منطقه حمایت می کند.

هم اکنون استعمارگران جهانی با تشکیل مثلث تاریکی از هاشمی رفسنجانی، فرقه مجاهدین خلق و رضا پهلوی که آنها همه دارای مشاورینی مشترک می باشند و در شبکه های فراماسونری عضویت دارند، آخرین تیر خود را در تاریکی علیه خواست ملت ایران که همان براندازی و نابودی حکومت دستاربندان ضد ایران و ایرانی می باشد، رها کردند. این استعمارگران ناآگاه و ضد ایرانی از مشاورت مزدوران نادان خویش برای تشکیل مثلث تاریکی که ظاهراً متشکل از جمع اضداد می باشد ولی در خیانت به ملت ایران همسو می باشند، بهره گرفتند. سناریو چنین خواهد بود : به زودی تضاد ظاهری مابین حکمرانان پلید اسلامی در ایران شروع خواهد شد و دو دستگی مابین گروه رفسنجانی و به اصطلاح گروه دیگر که تندرو نامیده می شوند بوجود خواهد آمد به این ترتیب که احمدی نژاد همانند دیوی ظاهر می گردد و رفسنجانی (دزد و قاتل) به شکل نجات دهندۀ ایران.

پس از چندی گروههای به اصطلاح اپوزیسیون که مدت بیست و نه سال در استمرار این حکومت نقش اساسی داشته اند و ستون پنجم دشمنان ایران بوده اند، از جمله گروه مسعود رجوی و گروه رضا پهلوی و تعدادی از گروهک های به اصطلاح ملی و ملی مذهبی با ایجاد همبستگی در کنار رفسنجانی قرار می گیرند و روند حکومت جباران اسلامی با ظاهری دیگر ولی محتوایی مملو از ظلم و ستم، دزدی و جنایت ادامه می یابد و عوامل اپوزیسیون ستون پنجمی، پست هایی را در دولت آینده اشغال خواهند کرد.

تصور دشمنان ایرانزمین بر این است که همانند پروژه های قبلی مرحلۀ اول (رفسنجانی) و مرحلۀ دوم (خاتمی) که مردم ایران را توانستند فریب دهند و به بیراهه بکشانند، اکنون نیز می توانند با این پروژه و دسیسۀ نوین، جنبش و مبارزۀ مردم ایران را برای براندازی حکومت جبار اسلامی به بیراهه کشانند و حرکت و مبارزۀ میهن پرستان را خنثی نمایند.

آمریکا، انگلیس، اروپا و اسرائیل در حمایت از این سناریو، توسط رسانه های گروهی استعماری خود در حال آماده ساختن فضای افکاری داخل و خارج ایران می باشند.

تبلیغات جنگی برای نگاه داشتن فضایی بحرانی می باشد که در پی آن به علت بالا رفتن بهای نفت، سودهای کلان به کارتل ها و تراست های نفتی سرازیر می شود و در کنار، سناریوی مثلث تاریکی را برای استمرار منافع خود یعنی استمرار حکومت تروریست اسلامی طراحی نموده اند که دستاویزی برای ادامۀ سیاست های جهانخوارانۀ ضد انسانی آنان می باشد.

در دو هفتۀ گذشته در مونیخ جلسات و مذاکراتی مابین مشاورین رفسنجانی و رضا پهلوی که اغلب آنها مشترکاً مستخدم می باشند صورت گرفت و هماهنگی لازم را در مسیر اجرای پروژۀ مثلث تاریکی نمودند.

ده روز قبل از این جلسه، جلسه ای در لندن در پارلمان انگلیس که در آن مشاورین مجاهدین خلق و رفسنجانی نیز شرکت داشتند صورت می پذیرد و با هماهنگی لردهای انگلیسی، فرقۀ مجاهدین خلق مسئولیت خود را در سناریوی مثلث تاریکی نیز به عهده گرفتند. در هفته گذشته لردهای انگلیسی و تعدادی از نمایندگان انگلیس در تهران با نمایندگان مجلس و ملایان حکومتی دیدار و مذاکره و هماهنگی برای اجرای سناریوی مثلث تاریکی نمودند. باید متذکر شد که تعدادی از اعضای برگشتۀ مجاهدین خلق که از ابتدا همکاری خود را حکومت اسلامی شروع کرده بودند در این میان از موقعیت خاصی برخوردار خواهند بود.

سناریوی مثلث تاریکی که طراح آن انگلیس می باشد و به زودی اجرا می شود، آخرین تیری در تاریکی خواهد بود که بر علیه ملت ایران رها می شود، چرا که اکنون فرزندان ایرانزمین بیدارند و استعمار جهانی نمی تواند همانند دسیسۀ 28 مرداد 1332 و بهمن 57 هر نیرنگ و تزویری که علیه منافع میهنمان اتخاذ می کند به اجرا گذارد.

اکنون با همیاری ستاد مشترک براندازی (شورای براندازی) و فرزندان پیکارجو و مبارز ایرانزمین (سربازان پارسی) که علیه همۀ عناصر و مزدوران ضد ملی – میهنی و استعمارگران جهانی بپا خاسته اند، پیروزی نهایی از آن ملت ایران خواهد بود

دکتر آرمان نوری

+ نوشته شده در Sat 7 Jun 2008ساعت 3:39 PM توسط میثاق آزاد |


متأسفانه كشور ما در طول سالهاي اخير و پس از انقلاب خونبار و قرون وسطائي كه با پسوند اسلامي نيز همراه بود، در جا نزده است، بلكه مرتب عقب گرد داشته و نمونه هاي اين عقب گرد و قهقرا را ميتوان بخوبي مشاهده و احساس كرد. وضع كشور هر روز خرابتر از روز قبل ميشود، بحرانها و فسادها و خرابيها حالت شتاب آميز هم بخود گرفته است، سياستهاي خارجي، بدلیل منافع اقتصادی و همچنین به رغم تمام تلاشها و حيله گريهاي ملايان حاكم، پس از حركت به اصطلاح اصلاح طلبانه خاتمي و انتخاب احمدی نژاد و سقوط اجتماعی و اقتصادی ایران بیش از پیش، نه تنها تغييري پيدا نكرده بلكه بدتر هم شده است و بدلیل امتياز دادنها به جهانخواران و چپاولگران بين المللي، ايران همچنان در خفقان مطلق گرفتار است و وضع اقتصادي و اجتماعي كنوني هم، چنان از هم پاشيده و در حال نابودي است كه در طول تاريخ صدها سال گذشته، نميتوان نظيري براي آن ارائه داد، تزلزل و بي ثباتي، در تمام سطوح اين حكومت ضدملي و ضد ايراني، به چشم ميخورد. محصول انقلاب اسلامي كه وضعيت كنوني ايران باشد كاملاً نمايان شده، ترفندها، حيله گري ها، حقه بازي ها و سياست بازي هاي مزورانه مشتي روضه خوان بي سواد و عامي و نادان اهل عمامه، در طول سی سال اخير براي برجا ماندن رژيمي پوسيده و قرون وسطائي، سرانجام دست دغلكاران، شيادان و دلالان دين و مذهب را رو كرد و ديگر نمايش و تئاتري باقي نمانده كه بتوان با تمسك به آن، مردم بيدار و هوشيار ايران را فريفت و با صحنه سازي ها و ايجاد هيجان هاي كاذب، مهره هاي سوخته و عوام فريب را از گوشه و كنار، وارد صحنه هاي نمايش ديگر كرد و عمر منحوس و درمانده حكومت جبار اسلامي را طولاني تر نمود، بهانه هاي مسخره و مضحك مبارزه با استكبار جهاني و مقابله با آمريكا و صهیونیسم هم در ميان مردم كاربردي ندارد و در سالهاي اخير مردم هوشمند ايران بخوبي دريافته اند كه در پشت شعارهاي فرسوده مبارزه با آمريكا و استكبار جهاني چگونه دم خروس از زير عباي مدعيان دروغگوي مبارزه با آمريكا و صيهونيسم!! سر درآورده است. حکومت ملعون اسلامي نه تنها در صحنه هاي سياست خارجي بلكه در ميان مردم نيز بطور بي سابقه اي منزوي شده است و امروز رژيم حاكم بر ايران با خيل عظيم مردم ناراضي و به خشم آمده روبروست و تصور مي كند مي تواند براي ادامه بقاي خود روياروي مردم بايستد و تاب آورد، اصلاحات و اصلاح طلبی هم در رژيمي كه سراسر وجودش پر از فساد و تباهي و ناداني است به شكست انجاميد و راه بجائي نبرد و همه كساني كه دل به اصلاحات در درون رژيم بسته بودند به اين نتيجه رسيدند كه اصلاحات يك نظام مستبد و ديكتاتوري ولايت مطلقه، ناممكن است و هم اكنون خواهان براندازي تماميت حكومت هستند. بحرانهاي مصنوعي و درآوردن يك مهره ديگر و يك چهره تازه براي فريب مردم و ساده انديشان هم به بن بست رسيده است و به همين جهت حكومت منزوي و منفور در ميان مردم، براي رهائي از بن بست دست به خشونت مي زند و حتي با چهره هائي كه خود آفريننده انقلاب و مؤمن به حكومت اسلامي بوده اند كه هستند با خشونت رفتار مي كند، ولي حالت ركود و خداحافظي با انقلاب اسلامي فرا رسيده است، و انقلاب هم وقتي به حالت ركود رسيد، سرنوشتي جز مدفون شدن در قبرستان تاريخ ندارد. در چين هم « مائوتسه تونگ » با انقلاب فرهنگي خود با كشتن و شكنجه دادن و ويران كردن نتيجه اي حاصل نكرد و همچنين «فيدل كاسترو » هم در كوبا با بحرانهاي مصنوعي نتيجه اي نگرفت و « كيم ايل سونگ » در كره شمالي هم كه ركورددار بحرانهاي مصنوعي بود كشور را به تباهي سوق داد، يك مملكت گرسنه و بيچاره و درمانده و مردمي، هستي از دست داده بر جاي گذاشت. دوران ركود انقلاب كمونيستي در اتحاد جماهير شوروي سابق كه طول هم كشيد و از نخست وزيري مالنكوف و خروشچف تا برژنف ادامه يافت دست آوردي جز نكبت و بدبختي و فقر به بار نياورد و وضع كنوني روسيه نتايج همان دوران ركود است.  در ايران آفت زده ما هم دوران ركود سیاسی-اقتصادی و فرهنگی از سی سال پیش شروع شده و همچنان ادامه دارد و به همین دلیل سرانجام شيرازه كشور از هم گسيخته خواهد شد و با تضعيف حكومت مركزي، نيروهاي گريز از مركز بكار خواهند افتاد و كشور را به مخاطرات هولناك دچار خواهند كرد، بايد براي رهائي از اين حالت همه دست به دست هم دهيم و ريشه هاي اين حكومت اصلاح ناپدير و ضد ايراني را بخشكانيم و اجازه ندهيم كه بار ديگر، به بهانه هاي ديگر مهره اي در نمك خوابانده و يا چهره اي عوام پسند با وعده هاي به ظاهر دل خوش كننده از درون يك نظام فاسد بيرون آيد و چند گاهي بر عمر حكومت تبهكار و ضد انساني بيفزايد، بايد پايه هاي رژيم را با همبستگي و اتحاد خود و با كمك نيروهاي جوان دلاور و حركت مستقل آزادي خواهان، فرو ريزيم و نظامي را كه متكي بر هويت و فرهنگ و تاريخ ما و بر اساس رفاه و عدالت اجتماعی و همچنین جامعه ای دمکراتیک باشد، مستقر سازيم و حاكميت مردم را با تشكيل دولتي منتخب و مجلسي كه نمايندگان آن برگزيده واقعي ملت باشند قوام بخشيم. بايد حکومت اسلامی را برانداخت و ايران آزاد، آباد و سرافراز فردا را با نابود كردن آثار و بقاياي نکبت بار برجاي مانده حكومت شیاطین مذهبی، دوباره ساخت.

پاینده ایران

دکتر آرمان نوری

+ نوشته شده در Sat 7 Jun 2008ساعت 3:26 PM توسط میثاق آزاد |


باز دوباره هوس طنزم هست
باز دوباره پرده و پشتش دست
باز از ترس سخن در پوشش
باز انبار جو و سوراخ موشش
آخ که گفتم موش و داغم تازه شد
گربه و دیزی و اون در بازه شد
گربه بی معرفت مهلت نداد حتی سه سوت
رفت و انداخ دیزی و خونه نشسته در سکوت
یکی پیشتشم نکرد تا تهش و خوردش میو
یکی اسلحه نداشت ترور کنه کیو کیو
گربه خورد و سیر شد و رفتش کنار
رفت و کرد چاله به زیر سرونار
خوب دیگه بو میده اینجاش نمی گم خودت بگیر
به ما کودشم نداد دادش به اون خاک اسیر
داد به سید حسن و لادن و طالب و امیر
واسه لعنت به کمان و آرش و مرد فقیر
کلاغ. . .

+ نوشته شده در Sat 7 Jun 2008ساعت 3:15 PM توسط میثاق آزاد |


سازمان پارس و شورای براندازی نخستین تشکیلاتی بود که یگانه بودن عناصر و مزدوران حکومت اسلامی با ظواهر مختلف ولی درنهایت یکرنگ و همسو را اعلام داشت. سناریوی دوگانگی حکومت و دلایل تبلیغاتی آن از جانب رادیوها و جراید داخلی و خارجی و همچنین قلم به مزدان و عناصر مزدور حکومتی بارها توسط این سازمان برملا شده است. چگونگی اغفال مردم ایران و به بیراهه کشاندن جنبش واقعی مردم که همان براندازی بوده است، از ابتدا در نوشتارهای گوناگون سازمان پارس و شورای براندازی در دسترس مردم ایران قرار گرفته است ولی به دلیل تبلیغات منفی همۀ رادیوها و تلویزیونها و جراید داخلی و خارجی در روند استمرار حکومت اسلامی، افشاگریها و فریادهای میهن پرستانۀ مسئولان سازمان پارس و شورای براندازی نتوانسته بود تاکنون ملت ایران را متقاعد نماید.  

ما از ابتدا بیان کردیم و باز هم میگوییم که حکومت جبار اسلامی از ابتدا از نظر کمیت عنصری تجزیه ناپذیر و از نظر کیفیت متزور، دزد و قاتل میباشد. این وصف حال دو عنصر پلید حکومتی با تضاد کاذب که به اصلاح طلبان و اقتدارگرایان (اصولگرایان) معروف شده اند، میباشد. این دو عنصر پلید حکومتی با حمایت تبلیغات استعمار جهانی و مزدوران آنان همواره مردم ایران را اغفال نموده اند و در مسیر استمرار حاکمیت ملایان و شبه ملایان دزد و آدمکش از هیچ خیانت و جنایتی علیه مردم ایران فروگذار نبوده اند. این دو عنصر پلید حکومتی با حمایت استعمار جهانی و مزدورانشان و همچنین ستون پنجم آنها در اپوزیسیون، به مدت سه دهه مردم ایران را فریب داده و زندگی فرزندان ایرانزمین را به جهنمی روزانه تبدیل نموده اند.

مردم ایران شاهد آن بودند که چگونه اصلاح طلب و اقتدارگر هر زمان که منافع آنان ایجاب می کرد، دوش به دوش هم علیه آزادی، رفاه و عدالت اجتماعی و همچنین سرافرازی فرزندان ایرانزمین به ضرب و شتم و شکنجه و کشتار مردم ایران متوصل شدند و اصلاح طلبان چگونه با بی آبرویی و خجالت ظاهری به نفع اقتدارگرایان حکومتی عقب نشینی کردند و بارها دیدیم که دم خروس از عبای گشاد ملایان بیرون آمده است. بسی جای تعجب و تأسف است که عده ای به نام سخن پرداز و روشنفکر ولی در حقیقت قلم به مزد در خارج و داخل ایران هنوز از جنبش اصلاح طلبی صحبت به میان می آورند. آنان ابلهانی هستند که همواره در تاریکی خواهند ماند.

من آرمان نوری به آنها هشدار میدهم که اگر تغییر روش ندهند پس از براندازی و رهایی ملت ایران از چنگال خون آلود شیاطین مذهبی حکومتی، به عذاب خشم ملت ایران گرفتار خواهند شد و آینده ای تاریک و تار خواهند داشت.

اکنون ملت ایران آگاه میباشد و همگام با سازمان پارس و شورای براندازی مبارزه را تا براندازی این احشام مذهبی حکومتی آغاز کرده است. ملت ایران دریافته است که حکومت پلید اسلامی نه تنها هرگز برای امنیت، منافع، سرافرازی، آزادی و رفاه اجتماعی و بهروزی مردم ایران اقدامی نکرده است، بلکه خفقان، فقر، شکنجه، ارتشاء و سرافکندگی را برای فرزندان ایرانزمین به ارمغان آورده است و همواره تمامیت ارضی و استقلال ملی را به خطر انداخته است. حکومت جبار اسلامی و عناصر پلید آن خواه اصلاح طلب و خواه اقتدارگر هدفی بالاتر از آنچه که بیان شد دارند و آن چپاول هرچه بیشتر سرمایه و ثروت این مرز پرگهر می باشد و در این روند از هر جنایتی علیه فرزندان ایرانزمین رویگردان نمی باشند و از طرف دیگر با باج دادن هرچه بیشتر به سیاست های استعمارگر جهانی، برای بقای نکبت بار خود در تلاشند.

ملت ایران شاهد قطع نفت و گاز در سرمای طاقت فرسای زمستانی بود. کشوری که پنجمین صادرکنندۀ نفت جهان و دومین صادرکنندۀ گاز در دنیا می باشد، کمبود نفت و گاز جز خیانت و ددمنشی و عملکرد ضد ایران و ایرانی این حکومت پلید، چیز دیگری نیست. حکومت عناصری مضاعف چون اصلاح طلب و اقتدارگرا همواره از راه ایجاد رعب و وحشت و همچنین از طریق فقر اقتصادی در جامعه، خواسته اند ملت ایران را در فضای تردید و ناامیدی قرار دهند. آنان از طریق زندانی کردن، شکنجه دادن، قطع دست و پا، درآوردن چشم، سنگسار، پرتاب از ارتفاع و اعدام و کشتار فرزندان ایرانزمین، به مدت سه دهه حکومت خود را استمرار بخشیده اند و در کنار خیانت مزدوران و عناصر ستون پنجم حکومتی در اپوزیسیون و رادیوها و تلویزیون های داخلی و خارجی به این استمرار همواره جان تازه بخشیده است.

اکنون ملت به جان آمدۀ ایران فریاد سر می دهد بس است! اکنون فرزندان ایرانزمین دیگر فریب دشمنان ایرانزمین را با ظواهر گوناگون نمی خورد و به سویی که سخن پردازان، قلم به مزدان و به اصطلاح روشنفکران سیاسی مزدور ترسیم کرده اند گام بر نمی دارند. ملت ایران، فقط یک هدف و استراتژی را دنبال می کنند و آن مبارزه تا براندازی و نابودی حکومت پلید و غیرانسانی اسلامی در ایران می باشد. ملت ایران می داند که شرکت در انتخابات یا بهتر بگوییم انتصابات حکومتی برابر با خیانت به میهن اهورایی و نسل های آیندۀ ایران می باشد. فرزندان ایرانزمین دگر بار اشتباه نخواهند کرد. ملت ایران تاکنون بهای گزافی برای رسیدن به تجربۀ امروزی پرداخته است و باید بگوییم که آزموده را آزمودن خطاست.

من آرمان نوری به همۀ آنانی که در مسیر مسائل سیاسی اجتماعی سخن پراکنی نموده و قلم می زنند هشدار می دهم، اشتباهات در این لحظات حساس و سرنوشت ساز از تاریخ میهنمان ایران، دیگر بخشودنی نیست. کسانی که از براندازی حکومت پلید و شیطانی اسلامی و رهبری شورای برندازی حمایت نکنند، از عناصر خائن به فرزندان ایرانزمین و میهن اهورایی شمرده خواهند شد. در فردای پیروزی قیام ملی مردم ایران که برای رسیدن به آزادی، آبادی و سرافرازی و در کل بهزیستی می باشد، جوابگو خواهند بود و بدانند که روزگار خوشی نخواهند داشت. هشدار و اخطار من به آن دسته از کسانی می باشد که به مدت سه دهه آب به آسیاب دشمنان ایرانزمین ریخته اند و گهی بر نعل و گهی بر میخ زده اند.

خیانت و مزدوری و عملکرد علیه منافع ایران و فرزندان ایرانزمین بس است! تا دیر نشده است همراه و در کنار جنبش مردم ایران برای براندازی حکومت اسلامی قرار گیرید. اکنون فرزندان غیور و سلحشور و مبارز ایرانزمین عزم راسخ خود را برای نابودی حکومت اسلامی و حامیان آنها گرفته اند و به زودی همۀ آنان را به جزای اعمالشان خواهند رسانید. روز قیام ملی و مرگ حکومت پلید و نکبت بار اسلامی نزدیک است.

پاینده ایران  

دکتر آرمان نوری

+ نوشته شده در Sat 7 Jun 2008ساعت 12:20 PM توسط میثاق آزاد |


شب 24 آوریل سال 1980، آمریکا چهار هواپیمای C-130، گروهی بیش از یکصد نفر را به فرماندهی سرهنگ « چارلز بکویت » Charles Beckwith، به سوی کویر طبس که از لحاظ استراتژی جنگی « بیابان یک » نامگذاری شده بود، به پرواز درآورد، تعداد 8 هلی کوپتر نیز این پرواز را همراهی میکرد. این عملیات مهمات و آذوقه رسانی به مجاهدین افغانی از طریق ایران با آگاهی حکومت اسلامی به طور مداوم انجام می شد. در آن شب به دلیل اینکه ستاد فرماندهی نیروهای روسی از این عملیات باخبر شده بودند، تعداد 6 جنگنده شکاری روسیه، در آن منطقۀ بارگیری آذوقه و مهمات برای مجاهدین افغانی، به نیروهای آمریکایی حمله ور می شوند و دو هلی کوپتر از نیروی هوایی آمریکا نابود شده و یک هواپیمای C-130 آسیب می بیند و از آن پس کمک رسانی به مجاهدین افغانی از طریق طبس پایان می پذیرد. حکومت اسلامی که با ارتش آمریکا برای کمک رسانی به مجاهدین افغانی همکاری می کرد، برای بر ملا نشدن همکاری آنها با آمریکایی ها داستان عملیات آزادسازی گروگان های آمریکایی را توسط کماندوهای آنها اعلام نمود. سحرگاه 25 آوریل 1980 برای اینکه آثاری از زد و خورد با ارتش روسیه باقی نماند، مابقی لاشه هلی کوپتر و هواپیما و حتی سربازان و خلبان های آمریکایی که در این عملیات، جان خود را از دست داده بودند، به فرمان آمریکایی ها و با اطلاع رئیس جمهور بنی صدر و مسئولان دیگر ارتش و سپاه پاسداران، آتش زده شده و همۀ آثار درگیری نظامی مابین آمریکا و روسیه از بین برده شد. البته نیروی هوایی روسیه بر طبق قرارداد ژانویه 1921 بین ایران و روسیه شوروی، می توانست وارد خاک ایران شود و با آمریکا که علیه روسیه از مجاهدین افغانی حمایت می کرد درگیر شود.

مواد مربوط به امور نظامی در قرارداد ژانویه 1921:

  • « دولت روسیه باید جلوی هرگونه تهاجم به خاک ایران را چه به وسیلۀ ارمنستان و چه به وسیلۀ آذربایجان بگیرد – طبق مادۀ 19 – اما اگر یک دولت دشمن از طریق خاک ایران به روسیه حمله کند روسیه می تواند از دولت ایران بخواهد که از مرزهای خود مراقبت کند و چنانچه دولت ایران از عهدۀ این کار برنیاید دولت روسیه می تواند برای مقابله با دشمنان خود وارد خاک ایران شود. علاوه بر این جمهوری شوروی حق خواهد داشت که از دولت ایران بخواهد که افسران بیگانه ای را که از موقعیت خود برای دشمنی با شوروی استفاده می کنند، اخراج کند – طبق مادۀ 20 »

البته بعدها در رسوایی فروش اسلحه و همکاری آمریکا با حکومت اسلامی که در جریان ایران گیت در روزنامه های آمریکایی و اروپایی سر و صدای زیادی ایجاد کرد، ثابت شد که همۀ فریادهای آنها علیه آمریکا و اسرائیل ظاهرسازی بوده است. عوامل و عناصری مانند اولیور نورت Oliver North و جان سینگلاب  John Singlaubکه دست اندرکار فروش اسلحه به ایران بودند در عملیات طبس و عملیات قبل از آن برای آذوقه و مهمات رسانی به مجاهدین افغانی دست داشته اند و نام آنها در رسوایی های ایران گیت در اکثر روزنامه های آمریکایی و اروپایی برده شد.

البته باید متذکر شویم که قبل از این جریانات، در ماه مارس دیداری بین مهدی کروبی عضو شورای عالی انقلاب و ویلیام کیسی مشاور ریگان و سرپرست دفتر انتخاباتی او، در هتل ریتسRitz  مادرید انجام گرفت. در این جلسه علاوه بر این دو سید مهدی کاشانی، دکتر امشی از کارکنان وزارت دفاع حکومت اسلامی، از آمریکایی ها مک فالین (سی آی ای)، دونالد گرگ Donald Gregg که در شورای امنیت ملی زیر نظر برژینسکی کار می کرد و از قرار شیمون پرز رهبر حزب کارگر اسرائیل نیز شرکت داشت. در این جلسه در مورد حمل و تحویل جنگ افزار از طریق ایران به افغانستان برای حمایت از مجاهدین افغانی و همچنین پروژه برای ایجاد جنگ هشت ساله - که در طی آن میلیون ها ایرانی جان خود را از دست داده و میلیون ها زخمی و معلول جنگی بر جا نهاده و صدها میلیون دلار خسارت به ایران وارد شد - بحث و برنامه ریزی شد.

دکتر آرمان نوری

+ نوشته شده در Fri 6 Jun 2008ساعت 11:57 AM توسط میثاق آزاد |


بی گمان همۀ مردم ایران تاکنون، داد و ستد و رابطۀ مستقیم و یا غیرمستقیم با بازاریان داشته اند و اکثراً تجربه و خاطرة خوشی از راست گویی و درستکار بودن آنها ندارند. بدون هیچگونه شک، تردید و شبهه ای اینان یکی از عناصر اساسی رواج دروغ و کلاهبرداری در میان مردم می باشند که باعث عقب ماندگی اقتصادی و سیه بختی در جامعه شده اند. بازاریان برای رسیدن به هدف خود که جز پول، پول و پول چیز دیگری نیست، از انجام هیچگونه عمل زشت و ناهنجار و مرتکب شدن به هیچگونه کار ضد مردمی، ضد انسانی و ضد ایرانی خودداری نمی ورزند.  

شاید اغرار آمیز است، ولی متأسفانه حقیقت دارد و به ندرت می توان مابین آنها افرادی خوشنام، بشردوست، راستگو و درستکار، مردمگرا و باصلاحیت یافت. اکثر بازاریان برای عوامفریبی و کلاشی بیشتر و نیز برای جلب و به دام انداختن مردم عامی و افراد ساده لوح، خود را شدیداً به دین و مذهب می بندند و خود را مذهبی تر از اهل عمامه و امام جمعه که خود آنها از همه متزورتر و ریاکارترند، نشان می دهند. اینان برای تظاهر، نمازشان را در حضور دیگران با تأنی و طمأنینه می خوانند و غالباً صدای خود را تا حد فریاد چنان بلند می کنند که مشتریان و عابران نیز متوجه عبادت کردن متزورانۀ آنان بشوند و از آنها به عنوان مردان دین و خدا یاد کنند و با پاهای خود به دام آنها گرفتار و اسیر شوند. بازاریان چون نمی توانند تظاهر به نماز را پیوسته ادامه دهند و 17 بار بیشتر نمی توانند به دروغ و یا به راستی بر روی مُهر پیشانی بکوبند، قسمتی از پیشانی خود را مانند اکثر ملایان و افرادی که تظاهر به دیانت می کنند، می سوزانند تا به عوام نشان دهند که آنها از صبح تا شام، وقت و بی وقت در حال سجده و عبادتند و از یاد خدا و نیایش الله لحظه ای غافل نیستند.

به جز علامت خدعه کاری که در پیشانی نقش است، تسبیح دور و درازی با دانه های درشت که سر و صدایش همۀ بازار را فرا می گیرد نیز در دست آنها دیده می شود. آنان ظاهری کثیف و لباس های چروکین بر تن می کنند و نمایش فقر می دهند. آنان همواره در حال چهار زانو نشسته، تسبیح در دست، به ظاهر دعا بر لب، در دکان ها و حجره هایشان منتظر طعمه می نشینند. سوگندهای دروغین و پی در پی که با چرب زبانی، تملق و حرامزادگی که خاص این طبقه است، وسیلۀ دیگر ابتکارات اعمال کلاه گذاری و کلاهبرداری آنان است. رباخواری و صورت شرعی به آن دادن از خصوصیات ویژۀ این ریاکاران است. ریش و پشم فراوان در چهره رویاندن و مداوماً دست به آن کشیدن و صلوات فرستاندن هم از کارهای روزانۀ بازاریان می باشد. از سویی دیگر به جز اعمال عوامفریبانه ای که برای صید کردن مشتریان و غالب کردن یک جنس معمولی و غالباً تقلبی به دهها برابر قیمت اصلی که همیشه با قسمت های گوناگون، ارائه و فروش آنها را بر زیان خود به شمار می آورند و فقط به خاطر طاق ابروی آن مشتری ساده لوح است که جنس را به ضرر به فروش می رسانند، همساز شدن و در آویختن با آخوندها برای استفاده از نیروی آنان به منظور مقابله با برخوردهای دولتی و سرباز زدن از پرداخت مالیات، خلاص کردن جنس بدون پرداخت گمرکی، رشوه دادن و هزاران اعمال خلاف دیگر، یکی دیگر از شگردهای کار آنهاست. چون بدین طریق هرگاه جنسی را گران فروختند، یا حقه و خدعه و کلاهبرداری از آنان کشف شد، یا فشار دولتی و موردی بر آنان قرار گرفت به علت رشوه هایی که قبلاً به آخوندها پرداخت کرده اند، فوراً به آنها متوسل می شوند و رفع مشکل را از آنان می خواهند و آخوندها هم که مرتباً لب و دهانشان از رشوه ها چرب شده است، دست به کار می شوند و آنها را از مشکلی که برایشان ایجاد شده است، رهایی می دهند.

برای زمینه سازی فاجعه 57 و پیروزی فتنه خمینی، بازاریان نقش لجیستگی حرکت را ایفا نمودند و با حمایت مالی از ملایان و گروه های ضد رژیم، به انهدام ایران کمک کردند. چنانکه دیدیم آنان فریاد بر می آوردند که اسلام به خطر افتاده است، دین در لب پرتگاه سقوط قرار گرفته است، مذهب غزل خداحافظی را می خواند و مردم شاهد آن بودند که آنان فریادهای « خمینی ای امام » را سر می دادند و همراه با آخوندها سر و سینه باز همچون مرغان معصوم سرکنده و خونین نعره کشان در تظاهرات از مردم مدد و یاری می طلبیدند که دین نبی، دین رسول الله، دین اسلام از بین رفته است و کفر و الحاد جایگزین آن شده است.

مردم در آن زمان دیدند که آنان چگونه حجره های خود را در بازار می بستند و واردات و صادرات را تحریم می کردند، اقتصاد را فلج می نمودند و در مساجد و تکیه های نزدیک بازار به بحث می نشستند و دیدیم که چگونه سرانجام، بازاریان همراه و هم پیکار با آخوندها، کشور را به آشوب و هرج و مرج کشیدند.

همانگونه که در سناریوی انقلاب مشروطه زمان مظفرالدین شاه دیدیم که چگونه بازاریان همراه با آخوندهای انگلیسی برای دادخواهی به سفارت انگلیس می روند و پس از صرف ناهار در آنجا، همگی در خیابان ها به راه افتادند ناگهان شعار مشروطه خواهی و مشروطه طلبی را سر دادند و در نهایت قانون اساسی اسلامی مشروطه را به تدوین رساندند و در فتنۀ خمینی نیز دیدیم که چگونه بازاریان در مسیر منافع استعمارگران و در حمایت از ملایان ضد ایران و ایرانی و برای انهدام ایرانی کمک های مالی نمودند و اکنون نیز اینان می باشند که برای استمرار بیشتر حکومت اسلامی در تلاشند تا در سایۀ آن بتوانند به کلاهبرداری و کلاشی خود ادامه دهند.  

اکنون من آرمان نوری رهبر جنبش سپید براندازی به شما بازاریان هشدار می دهم که از رویۀ ضد مردمی و ضد میهنی خویش خارج شده و به دامان ملت ایران بازگردید و همچنین در مسیر براندازی حکومت جبار اسلامی از مردم ایران حمایت کنید، تا گذشته ترمیم شود و آینده ای سالم در کنار ملت ایران آغاز نمایید.

دکتر آرمان نوری

 

+ نوشته شده در Fri 6 Jun 2008ساعت 11:50 AM توسط میثاق آزاد |


   
 ژنرال رابرت هایزر                          آنتونی پارسونز                     ویلیام سالیوان

در ایران، سوای صدها سازمان مخفی و نیمه مخفی که در مسیر انهدام ایران تشکیل شده بودند و از بیگانگان و مأموران انتلیجنس سرویس، سی. آی. ای و دست نشاندگانشان نشأت میگرفتند و از فقدان حقوق بشر، آزادی و دمکراسی در ایران ناله و فریاد بر میکشیدند، بدنۀ خود رژیم از شخص اول مملکت گرفته تا اکثر رجال خائن و امیران ارتش به اصطلاح شاهنشاهی نیز در همین مسیر فعال بودند. اینان که یک عمر از ثروت و سرمایۀ ملی استفاده کرده بودند و به همۀ مردم ایران فخر میفروختند و به زمین و زمان بی اعتنا بودند، نگهبانان کشور بشمار می آمدند. اینان رجال و امیران ارتش ایران محسوب میشدند که مردم آنها را چشم و چراغ و محافظان خود و نگهبانان میهن می انگاشتند که در مواقع ضروری اگر خطری مردم و میهن را تهدید نماید، دلاورانه گام به میدان نهند و با مایه گذاشتن جان، علیه دشمن بجنگند. مردم نگون بخت ایران در آنزمان چه امیدها به این نیروهای به اصطلاح میهنی و از خود راضی بسته بودند و چه تصورات و اندیشه های واهی نسبت به رژیم پادشاهی محمد رضا شاه داشتند. ملت شریف ایران چقدر کبر و غرور بیجا و زورگوییهای ناروای مسئولان رژیم پادشاهی آنزمان را به جان خریدند و احترام و تکریم همۀ آن رجال و امیران خائن را به جان و دل بجا آوردند و اشتباهات آنان را تا حد امکان نادیده گرفتند، چرا که آنها رجال مملکت و سربازان به اصطلاح جانباز آنزمان را دلیران و نگهبانان خود و ایران می انگاشتند. در آنزمان اکثر مسئولان، رجال و امیرانی که دست نشاندۀ بیگانگان و جز اعضای شبکه های فراماسونری جهانی بودند نشان دادند که تهی از مهر ایران و ایرانی بودند و در فاجعه 57 چهرۀ دو شخصیتی آنان بر ملا شد و با کنار رفتن نقاب میهن پرستی که بر چهرۀ مسئولان رژیم پادشاهی بود، پوشالی و دست نشانده بودن رژیم پهلوی ثابت شد. آنان که یک زمان به غلط خود را همچون کوه پابرجا و استوار نشان میدادند و خود را مردان پولادین جا میزدند، زمانی رسید که شخصیت واقعی خود را بروز داده و چون موشهایی به سوراخها خزیدند و فرار را بر مبارزه علیه دشمنان ایرانزمین ترجیح دادند. اینان آنقدر بدبخت و زبون و بیچاره و ناتوان بودند که تعدادی اهل عمامۀ حقیر و پست، همراه با تعدادی فلسطینی مسلح توانستند ایران را به نابودی بکشانند. در آنزمان دیدیم که چگونه شخص اول مملکت با بزدلی و عدم احساس مسئولیت در مقابل ایران و ایرانی، همۀ توصیه های سیاستگزاران استعمار جهانی از جمله آمریکا و انگلیس که توسط سفرای آنها به او ابلاغ میشد را اجرا مینمود و نقش اصلی را در انهدام ایران ایفا مینمود. در نتیجه بازیگران اصلی سناریوی انقلاب اسلامی، شاه و همسرش فرح خائن همراه با همپالگیهایش اردشیر زاهدی، رضا قطبی و ... از ارتشیان قره باغی، ربیعی، مقدم و ... و سازمان ضدملی ساواک، ادارۀ سوم، پرویز ثابتی بوند که همگی در این سناریو همراه با عناصر فراماسونری خائن در ایران فعال بودند. اکنون به مردم ایران ثابت شده است که اینان چقدر ضعیف و بی مایه و زبون بودند و در عینحال ثابت شده است که تا چه حد این خیانتکاران ضد ایران و ایرانی بودند که به دستور اربابان خارجی خود یک ملت و مملکت را چنین فروختند و میلیاردها میلیارد دلار سرمایه و ثروت ملی را در آنزمان به حسابهای خارج خود انتقال دادند. همکنون ثابت شده است که تنها خانوادۀ سلطنتی پهلوی نزدیک به پنجاه میلیارد دلار ثروت و سرمایه مملکت را از ایران خارج کردند. این بیانگر خیانت و ضد ایران و ایرانی بودن رژیم گذشته را نشان میدهد، رژیمی که با خیانت خود، ایران را دو دستی تقدیم جنایتکاران و بنیادگرایان تروریست اسلامی نمود. امروز ثابت شده است که دو عنصر پلید رژیم پهلوی و حکومت اسلامی همراه با همۀ بنیادگرایان اسلامی، حزب توده، جبهه ملی، حزب پان ایرانیست، چریکهای فدایی خلق اکثریت، مجاهدین خلق و گروه های منتسب به آنها از نوکران، سرسپردگان به آمریکا، انگلیس و اسرائیل میباشند. تاکنون در مورد فاجعه 57 که انقلاب اسلامی نامیده شده است، مطالب گوناگونی نوشته شده است. سازمان پارس و شورای براندازی با تحلیلی حقیقی و نگرش میهن پرستانه، این فاجعه که به انهدام ایران و ایرانی منجر شد را مورد بررسی قرار داده است و این کاوش تاکنون در کتابهای « براندازی »، « پرده های ابهام » و « نبرد با اهریمن » در دسترس فرزندان ایرانزمین و میهن پرستان واقعی این مرز پرگهر قرار گرفته است. فاجعه 57 که به انهدام ایران و ایرانی منجر شد، توانست سودهای سرشاری به جهان استعمار برساند و همچنین ساختار ژئوپلیتیکی منطقه خاور بزرگ را به نفع اسرائیل تغییر دهد. در این بخش از بررسی میکروسکوپی فاجعه 57، چگونگی زمینه سازی انهدام ایران توسط عناصر مزدور رژیم پهلوی و جاسوسان خارجی مانند سفیر انگلیس (پارسونز) و سفیر آمریکا (سالیوان) و ژنرال هایزر و ترکیب همکاری تنگاتنگ شبکۀ فراماسونی دولتی با فراماسونهای مذهبی و غیر مذهبی در گروه های مخالف که هماهنگ شده در روند سودجوییهای استعمار جهانی بود، بر ملا شده است. در اینجا لازم به تذکر است که عدۀ زیادی از هم میهنان ما دانسته یا ندانسته فریب دشمنان ایرانزمین را خورده و با آنان همصدا شدند. ما از زمان نخست وزیری جمشید آموزگار تا پایان نخست وزیری بختیار را دولتهای ایجاد بحران و انتقالی می نامیم و عملکرد آنها را زمینه ساز فاجعه 57 میدانیم. اکنون به بررسی این دولتها میپردازیم :

جمشید آموزگار اولین نخست وزیر بحران   

جمشید آموزگار یکی از نخبگان آمریکایی (یانکوفیل) یا بهتر بگوییم یکی از مزدوران آمریکایی در مرداد ماه 1356 با توصیۀ کارتر در ایران به نخست وزیری رسید. محمد رضا شاه به قدرت آمریکاییها اتکا داشت و بیشتر روی جمهوری خواهان سرمایه گذاری کرده بود. بعد از قضیۀ واترگیت و روی کار آمدن دمکراتها و خیانت زاهدی، کارتر همان سیاستی را که کندی در قبال محمد رضا شاه پیش گرفته بود، دنبال کرد و اجرای حقوق بشر را در ایران از شاه تقاضا کرد و شاه مجبور شد با توصیۀ کارتر و اردشیر زاهدی هویدا را کنار گذاشته و جمشید آموزگار را به صدارت نشانده و در کشور فضای باز سیاسی اعلام کند و از این زمان دست مخالفان و همپالگیهای فرح (توده ایها) برای سرنگونی رژیم باز شد. جمشید آموزگار در ابتدای نخست وزیری اعلام کرد که میخواهد به مردم آزادی بدهد و حقوق بشر در ایران اجرا شود. در این رابطه روزنامه های خارجی و داخلی شروع به سخن پراکنی علیه رژیم نمودند، در این زمان داریوش همایون که سخنگوی دولت شده بود و همچنین دبیرکل سندیکای نویسندگان ایران نیز بود، سخن پراکنیها را در مسیر سرنگونی رژیم شاه هدایت میکرد. در این شرایط با مشاورت مشاورین خائن شاه و تصویب ضمنی خود او و حمایت فرح و همپالگیهایش و همچنین توده ایها، جمعیتی از مخالفین در ابتدا معتدل و آرام به نام «جمعیت حقوق بشر » در ایران به راه افتاد. در این زمان کارتر و انگلیسیها و خصوصاً اسرائیلیها تصمیم گرفته بودند که در جزیرۀ ثبات، بی ثباتی و بحران بوجود بیاورند، البته این قدرتها هر یک سودهای ژئو اکونومیک، ژئو پلیتیک و ژئو استراتژیک خود را پس از انهدام رژیم شاه بررسی کرده بودند و منافع خود را در نابودی اقتصاد و سازندگی و پیشرفت ایران یافته بودند. آموزگار برای ایجاد بحران بین رژیم شاه و اهل عمامه ابتدا بودجۀ سری که در اختیار نخست وزیری (ساواک) برای ملایان در نظر گرفته شده بود را حذف مینماید. با شروع آزادی مطبوعات در زمان آموزگار، هدایت جراید بسوی مخالفت با رژیم شاه، به آنجا رسید که در زمان شریف امامی تبلیغات و عکسهای بزرگ از خمینی در جراید ایران چاپ میشد و جراید و رادیو تلویزیون داخلی همگی به مخالفین رژیم شاه پیوسته بودند. جمشید آموزگار اولین نخست وزیر ایجاد بحران در ایران بود و در زمان وی اولین طرحها و برنامه های سیاست جهانی برای متزلزل کردن رژیم شاه شروع شد. در روند تصمیم کمیسیون سه جانبه برای انهدام ایران، در 20 فروردین سال 1356 کارتر رئیس جمهور آمریکا، ویلیام سولیوان سفیر آمریکا در فیلیپین را بعنوان سفیر آمریکا در ایران تعیین کرد و در همین روز « شاین من » مشاور مخصوص جیمی کارتر در منع گسترش سلاحهای هسته ای و « تاماس دیویز» رئیس آژانس خلع سلاح و کنترل اسلحه آمریکا وارد تهران شدند، آنها در کنفرانس تکنولوژی هسته ای که با شرکت 500 تن از نمایندگان و مسئولان اتمی کشورهای مختلف در فردای آن روز در تخت جمشید برگزار شد، شرکت کردند و در آنجا با اتمی شدن ارتش ایران مخالفت شد و عوامل و مزدوران استعمار جهانی در ایران و در خارج شروع به افزایش ایجاد مشکلات گوناگون برای رژیم شاه نمودند. از جمله در فروردین 1356 سید حسین نصر که یکی از مزدوران انگلیس بود و در این زمان مدیرعامل « انجمن شاهنشاهی فلسفه » و مستخدم در دفتر فرح دیبا بود گفت: نظام آموزش و پرورش باید بر اساس مفاهیم اسلام تنظیم شود. و درجواب او، جمشید آموزگار (یانکوفیل) دبیرکل حزب رستاخیز اعلام نمود که دیگر دنیای امروز دنیای ایدئولوژی نیست بلکه دنیای تکنولوژی است. در این زمان، 12 اردیبهشت 1356 فرانسویها « ژان پیرفوردگار » وزیر توسعه و برنامه ریزی را برای امضا یک موافقتنامه اقتصادی به مبلغ 30 میلیارد فرانک به ایران میفرستد و از طرف دیگر برای ایجاد دو نیروگاه برق هسته ای در ایران مبلغ ده میلیارد فرانک قرارداد میبندد. البته شرایط جامعه ایران و برنامه ریزیهای استعمار جهانی برای انهدام ایران در ادارات دولتی و دانشگاه ها و همچنین در رسانه های داخلی و خارجی حس میشد چرا که همه آنها در اختیار دشمنان ایران و در مسیر سیاستهای انگلیس و آمریکا برای انهدام ایران بودند. در 22 اردیبهشت 1356  « سایروس ونس » وزیر امور خارجه آمریکا عضو کمیسیون سه جانبه و هنری کیسینجر وزیر خارجه سابق آمریکا بعنوان شرکت در کنفرانس وزیران خارجه سنتو وارد تهران شدند تا بطور مستقیم دستورات لازم را به مزدوران خود در ایران که در همه ارگان دولتی و از جمله ارتش در سطح بالا مشغول بودند، ابلاغ نمایند و مسیر فعالیت آنها را به سوی انهدام ایران هماهنگ کنند.

در این زمان یعنی 10 خرداد 1356 جمشید آموزگار دبیر کل حزب رستاخیز، در پاریس با ونس ملاقات و مذاکره کرد، و دستورات لازم را به او میدهد و او را برای نخست وزیر پس از هویدا انتخاب میکند و اولین نخست وزیر بحرانزا حکم نخست وزیری خود را در چنین روزی از دست وزیر امور خارجه آمریکا دریافت میکند و در روز هجدهم خرداد «سولیوان » سفیر کبیر جدید آمریکا که نقش تعیین کننده در انهدام ایران دارد وارد تهران میشود...

دکتر آرمان نوری

+ نوشته شده در Mon 2 Jun 2008ساعت 5:51 PM توسط میثاق آزاد |


سیری در پیشینۀ فعالیتهای مبارزاتی آزادی خواهانه و حق طلبانۀ جنبشهای دانشجویی در ایران که به بیش از 60 سال میرسد، دلالت بر آن دارد که آرمان خواهی و عدالت طلبی در یک جامعۀ آزاد، همواره شعار این آزاداندیشان و این مبارزان مسئول اندیشمند بوده است. با گذاری در نمایش روزانه و خیمه شب بازیهای مداوم این حکومت جبر و فساد در ایران و بررسی نتایج اسفناک ایران برباد دۀ این عاملان و مزدوران بیگانه که نزدیک به سه دهه، کمر به نابودی اقتصاد و فضای اجتماعی - فرهنگی ایران بسته اند و تجربۀ تلخ این روند استعمار و استثمار مذهبی داخلی و خارجی بر ما، به این نکته پی میبریم که از ماست که برماست و می بایست بپاخاست و بطور جدی استراتژی نهایی را بیان نمود.آری، زمان آن فرا رسیده است که بطور جدی جنبش دانشجویی کشور وارد عمل شود و شعار نهایی استراتژیک خود که همانا شعار براندازی و مرگ بر جباران حکومت اسلامی است را در شعارهای مبارزاتی خود بگنجاند. جنبش دانشجویی کشور به این آگاهی رسیده است که در این زمان حساس، طرح این شعار اساسی موجب همسویی آحاد ملت ایران می باشد و مردم سیه روز و خاک بر جان نشستۀ ایران، آمادگی همیاری با جنبش دانشجویی را دارند. با شروع حرکت جنبش دانشجویی در مسیر براندازی، به یقین، آحاد ملت ایران در کنار این جنبش که محور اصلی براندازی را در داخل کشور تشکیل خواهد داد، قرار خواهند گرفت. در نتیجه نیاز امروز ما به جنبش پیشرو دانشجویی در بازنگری استراتژیک و انتخاب شعارهای نهایی برای براندازی می باشد. همۀ اجتماعات دانشجویی کشور از این زمان می بایست در مسیر شعارهای براندازی همسو شوند و با هماهنگی با شورای براندازی در همیاری و همسویی دیگر جنبش های مبارز از جمله زنان، کارگران، کشاورزان، کارمندان و اصناف قرار گیرند. با انتخاب این استراتژی کارساز، چه بسا ورای کاستی هایی که تاکنون مجال پیروزی در نابودی حکومت اسلامی را نداده است، با استراتژی نوین جنبش پیشرو دانشجویی و با همیاری همۀ نیروهای مبارز برانداز و آزادی خواه، کشور از شرّ شیاطین مذهبی ضد ایران و ایرانی نجات یابد.  دانشجویان مبارز ایرانزمین، اکنون نیاز ملموس به شما در حرکت نهایی برای نجات ایران در بطن جامعه زخم خورده و شکنجه شده و قربانی داده ایران به چشم می خورد. دانشجویان مبارز ایرانزمین، شما نیروی پیشرو و اندیشمند جامعه فلاکت زده ایران می باشید و می بایست مسئولیت هدایت جنبش براندازی داخل کشور را به دوش بگیرید و با اعتصابات و رویارویی مستقیم با حکومت ملایان و ابراز استراتژی نهایی یعنی شعار براندازی، مسئولیت همسویی نیروهای آزادیخواه و برانداز را به عهده بگیرید. دانشجویان مبارز ایرانزمین، اکنون پس از تجربیات از شکست های پیاپی جنبش آزادیخواه دانشجویی در برخورد با حکومت جبر و فساد اسلامی، می بایست جنبش دانشجویی در مسیر پذیرفتن مسئولیت بیشتر و پیشروی در احقاق حق و آزادی برای ملت ایران، بر این یقین استوار باشد که آزادی، عدالت و رفاه اجتماعی بدون براندازی حکومت جبر و فساد اسلامی امکانپذیر نمی باشد. در انتها من آرمان نوری رهبر جنبش سپید براندازی از شما دانشجویان فرهیخته، اندیشمند، آزادیخواه و مبارز ایرانزمین انتظار دارم در مسیر استراتژی براندازی فعال شده تا با همبستگی همۀ نیروهای برانداز به زودی میهن اهورایی مان را از چنگال ددمنشان بنیادگرای اسلامی رهایی دهیم.

پیروز باد جنبش پیشرو دانشجویان داخل کشور، به امید هماهنگی و همسویی همۀ دانشگاههای کشور در مسیر براندازی

دکتر آرمان نوری

+ نوشته شده در Mon 2 Jun 2008ساعت 5:41 PM توسط میثاق آزاد |


در زمان محمد رضا شاه، سال 1971 با دسیسۀ عمال انگلیسی در وزارت امور خارجه از جمله اردشیر زاهدی و شبکۀ فراماسونری انگلیسی که به عنوان نمایندۀ ملت ایران در مجلس بودند، همراه با نمایشی شاهانه، بحرین از ایران جدا شد و به مستعمرات مستقیم انگلیس پیوست. در همین سالها دهکده هایی که در حوالی جنوبی خلیج پارس بودند و از جمعیت اصلیت ایرانی و عرب تشکیل شده بودند، تحت تصرف انگلیس درآمدند و حکام عرب دست نشانده را بر آنها مسلط نمودند و نام کشور مستقل بر آنها نهاده شد، هرچند که تعداد این به قولی کشورهای امارات متحده عربی از فدراسیون چندین شهر تجاوز نمی کند نام آنها را امارات متحده عربی انتخاب نمودند و استعمار جهانی غیر مستقیم بر نفت و گاز این منطقه تسلط یافت.

این به اصطلاح استان های نوظهور که در مجموعه فدراسیون متحده عربی حتی نمی توان نام کشور بر آنها نهاد، اکنون با حمایت استعمار جهانی ایران ستیز هر روز پا فراتر نهاده و در صدد جدا نمودن جزایر ایرانی و تغییر نام خلیج همیشگی پارس می باشند.

قدرت گرفتن ملایان تازی نژاد و تازی پرست در ایران که با حمایت و دسیسه های استعمار جهانی همراه بود باعث شد که ایران اهورایی مان در دست شیاطین مذهبی ضد ایرانی اسیر گردد. با عملکردهایی از جمله جنگ هشت ساله با عراق که باعث کشته و یا معلول شدن بیش از دو میلیون از فرزندان ایرانزمین شد، از خرید و فروش اسلحه، سودهای نجومی به جیب گشاد ملاهای حکومتی و استعمار جهانی، کشورهایی مانند آمریکا، انگلیس، فرانسه و اسرائیل سرازیر شد. با اعلام آتش بس مابین عراق و ایران پس از خاتمه جنگ، بیش از چهار هزار کیلومتر مربع از سرزمین اهورایی ما ایران در اختیار عراقی ها قرار گرفت. اکنون چاههای نفت و گاز که در این چهار هزار کیلومتر مربع قرار دارد توسط انگلیس و آمریکا بهره برداری می شود و حکومت دست نشاندۀ تازی نژاد ملایان در ایران نیز کوچکترین مخالفت و حتی بحثی در مورد آن نمی کند.

ملایان پس از باج دادن های متداوم به گروه های تروریستی اسلامی مزدور استعمار جهانی و خرید تسلیحات جنگی از سری خارج شده از روسیه، به منظور بدست آوردن حمایت روسیه در بقای پلید خود در ایران، در اجلاس گذشته کشورهای حوزه خزر، به مالکیت 7 درصدی از دریای خزر به جای حق تاریخی ایران که به میزان 50 درصد در قراردادهای 1921 و 1940 ذکر شده بود، تن می دهد.

حکومت اسلامی در روند اجرای مأموریت شوم خود علیه ایران و ایرانی در مسیر نفی حاکمیت ملی، آزادی، استقلال و تمامیت ارضی، در صدد است نه تنها سه جزیرۀ ایرانی تنب کوچک، تنب بزرگ و ابوموسی را به برادران تازی خود واگذار کند بلکه در خفا موافقت نموده است که نام خلیج پارس به خلیج عربی تبدیل گردد. در این روند، خیانت جهانی علیه ملت شریف ایرانزمین با همداستانی حکومت تازی نژاد و ضد ایران و ایرانی ملایان، در مسیر تجزیه متداوم ایران می باشد.

مردم ایران می بایست بپاخیزند و حق خود را از جهان استعمار و مزدوران تازی نژاد آنها که حاکم بر ایران می باشند، بستانند و ایران اهورایی را فراچنگ آورند. با نابودی حکومت ملایان در ایران و مسئولیت گرفتن فرزندان ایرانزمین در حاکمیت بر سرنوشت ایران، استقلال، آزادی و تمامیت ارضی ایران حفظ خواهد شد و مهر و دوستی، رفاه و عدالت اجتماعی به کشورمان باز خواهد گشت.

در این رابطه سازمان پارس و شورای براندازی از ملت غیور ایرانزمین، شیرزنان و آزادمردان مبارز داخل کشور، دانشجویان، کارگران، کشاورزان، کارمندان و اصناف انتظار دارد که در تظاهرات روز سه شنبه 10 اردیبهشت ماه، ساعت 11 صبح، مقابل سفارت امارات خیابان ولیعصر تقاطع ظفر، حضور به هم رسانند و با فریاد « مرگ بر امارات »، « مرگ بر حکومت اسلامی »، « جاوید ایران » و « جاوید خلیج همیشه پارس »، وجود پلید دشمنان ایرانزمین را به لرزه درآورند.  

دکتر آرمان نوری

+ نوشته شده در Mon 2 Jun 2008ساعت 5:34 PM توسط میثاق آزاد |


سخن امروز من با شما كارگران و كارمندان زحمتكش ميباشد كه به مدت سه دهه زجر و شكنجه و همچنين محروميت اقتصادي ـ اجتماعي، در اين حكومت سرمایه داری بنیادگرای اسلامی ضد انساني، گریبانگیرتان میباشد. كارگران و كارمندان عزيز ايران، ادامه حياتي بي فردا با يأس و نااميدي بس است. اكنون جامعه ايراني وارد بحرانيترين شرايط اجتماعي ـ اقتصادي در حكومت اسلامي شده است و دامنه اين نابساماني همواره عميقتر شده، و تشديد فشارهاي اقتصادي ـ اجتماعي روزافزون، منجر به محروميت رفاهي هرچه بيشتر شما عزيزان ميشود. در این شرایط نابسامانی وظيفه ملي ـ ميهني حكم ميكند كه در مسير سرنگوني حكومت ضد انساني اسلامي مبارزه كنيد و در حمايت از جنبش براندازي عزم خود را به جزمی راسخ مبدل كنيد و براي رسيدن به فردايي آزاد، مرفه، براي خود و هم ميهنان خود وارد صحنه مبارزه شويد. كارگران و كارمندان عزيز ايراني، براي رسيدن به جامعه رفاهي، كه در آن عدالت اجتماعي حكمفرما باشد و شوراها و همچنين سنديكاهاي كارگري و صنفي بتوانند حافظ منافع كارگران و كارمندان باشند، بايد روابط و ضوابط و قوانين حاكم در حكومت ضد انساني و امپریالیسم اسلامي را بطور ريشه اي دگرگون ساخت تا نظامي نوين كه بر پايه دموكراسي (مردم گرايي) بنيان نهاده ميشود بر اقتصاد و روابط اجتماعي حاكم گردد. با توجه به شروع يكپارچه اعتصابات كارگران و كارمندان در سراسر كشور كه زمينه ساز براندازي اين شياطين مذهبي خواهد بود سازمان پارس و شوراي براندازي از اين حركت منسجم ملي ـ ميهني شما حمایت كرده و اعلام ميكند كه چه در درون و خارج از كشور در كنار شما میباشد و صداي اعتراضات حق طلبانه شما عزيزان را به گوش جهانيان ميرساند. كارگران و كارمندان شريف ايراني، براي رسيدن به رفاه و عدالت اجتماعي، ميبايست از مرز براندازي عبور كرد، تا در پي آن بتوان با تصويب قوانين نوين كار، حقوق حقه همه كارگران و كارمندان تأمين گردد، و بعد از براندازي اين حكومت ضد مردمي از شرايط بسيار عالي و مناسب رفاهي برخوردار خواهيد شد، و مردم گرايي و عدالت اجتماعي حاكم بر روابط مابين دولت با مردم خواهد بود. تضمين كار و حقوق بيكاري و همچنين تأمين بازنشستگي از اولين پروژه هاي ايجاد قوانين كار مي باشد، بهبود و توسعه روزافزون شرايط زندگي و حمايت از كارگران و سهیم کردن آنان در سود کارخانه در روند اهدای سهام کارخانجات به کارگران برای بازدهی بیشتر در امر تولید و سهیم شدن بیشتر در بافت اقتصادی کشور به منظور بالا بردن میزان رقابت های تولیدی جهانی و در نهایت سود و دستمزد بیشتر، از مهمترين برنامه هاي دولت آينده ايران بعد از براندازي خواهد بود. همچنين ايجاد مسكن و تسهیلات بهداشتی و درمانی كافي براي كارگران و كارمندان، بقاي با افتخار و استقرار باشكوه يك زندگي نوين را برای کارگران و زحمتکشان ایرانی به ارمغان خواهد آورد. هر كارگر و كارمند در ازاي ارزش كاري خويش از رفاه نسبي در شرايط عالي بهره مند مي گردد و عدالت اجتماعي به صورت كامل رعايت خواهد شد. هر كارگر و كارمند در حداقل ميزان شغلي از خوراك، پوشاك، مسكن و بهداشت در سطح مناسب بين المللي (جهان پيشرفته و مدرن) بهره مند خواهد شد، هدف ما بالا بردن سطح رفاه زندگي اين قشر زحمتكش در سطح کشور مي باشد. ما مي خواهيم كه شما بازوان چرخ اقتصادي ايران، در شرايط خوب رفاهي زندگي كنيد و شرايطي به وجود بياوريم كه نگران از آينده خويش نباشيد و يك نظام باثبات اقتصادي بر ميهنمان حاكم گردد، چرا كه يكي از نشانه هاي اقتدار دولت مردمي، ايجاد شرايط مطلوب و مناسب براي اين قشر زحمتكش مي باشد. بعد از براندازي و استقرار دمكراسي (مردم گرايي)، ما خواهان آن هستيم كه كليه افراد جامعه در كشورمان ايران، از رفاه عالي برخوردار باشند و ستم و استثمار فردي، دولتي و زورگويي به هر شكلي براي هميشه از جامعه ايراني رخت ببندد. ما مي دانيم كه امروز طبقه كارگر و كارمند ايراني جان به لب آمده، آماده براندازي حکومت امپریالیسم بنیادگرای اسلامی می باشد، و اين هم با هماهنگي سازمان پارس و شوراي براندازي امكان پذير است. حضور فعال و متشكل كارگران و كارمندان در كنار ديگر اقشار مردم ايران مي تواند جنبش براندازي را نيرومندتر سازد، و در پي آن در زماني بسيار كوتاه سرنگوني اين شياطين استثمارگر مذهبي را فراهم آورد، و در آن هنگام به ياري هم مي توانيم ايراني آزاد، آباد و سرافراز را پايه گذاري كنيم. در اين شرايط حساس، پيوند نيروهاي برانداز، دانشجو، كارگر، كارمند، كشاورز، اصناف و كسبه و همه شيرزنان و آزادمردان ميهنمان، مي تواند با همبستگي و همياري در كنار سازمان پارس و شوراي براندازي، سرنگوني حكومت جبار اسلامي را سرعت بخشد. همانگونه كه بارها گفته ايم ايران اهورايي چپ و راست نمي شناسد، ما براي استقلال و تماميت ارضي و رفاه و عدالت اجتماعي در يك جامعه دموكراتيك ايراني قيام كرده ايم و براي رسيدن به ايراني سربلند، همه در كنار يكديگر به مبارزه عليه اهريمنان كژانديش با صلابت هرچه تمامتر خواهيم ايستاد. امسال در اول ماه مه، فصل جدیدی در مبارزات توده های محروم ایران علیه امپریالیسم مذهبی آغاز خواهد شد. امسال کارگران و زحمتکشان ایرانی در اول ماه مه، می بایست با تجمعات میلیونی، فریاد مرگ بر حکومت اسلامی را سر داده و سرنگونی حکومت امپریالیسم مذهبی را در ایران را دنبال کنند. کارگران و زحمتکشان ایرانی باید بدانند تا زمانی که این امپریالیسم مذهبی بنیادگرا همراه با استعمار امپریالیسم جهانی، در حال مکیدن خون توده های زحمتکش و سایر اقشار ملت ایران می باشند، هیچگونه تحول مثبت رفاهی و اجتماعی در ایران صورت نخواهد گرفت و از عدالت اجتماعی، برابری و آزادی در ایران خبری نخواهد بود. تجربۀ سه دهه استثمار حکومت امپریالیسم مذهبی در ایران، نشان می دهد که یگانه راه رسیدن به آرمان های انسانی و حفظ منافع زحمتکشان و کارگران و همۀ اقشار ایرانی، نابودی این حکومت دستاربند، دزد و جانی خواهد بود. انتظار دارم امسال همۀ اقشار مردم ایران در کنار کارگران و زحمتکشان در روز اول ماه مه تظاهرات میلیونی به راه بیاندازند و شعار آرمان آزادی و مرگ بر حکومت اسلامی را فریاد زنند تا باشد که با یاری همیاری همۀ توده ها و اقشار جان به لب رسیدۀ میهن اهورایی مان این دیوان و شیاطین مذهبی دست نشاندۀ امپریالیست جهانی نابود گردند.

پاینده ایران

دکتر آرمان نوری

+ نوشته شده در Mon 2 Jun 2008ساعت 5:29 PM توسط میثاق آزاد |


در این شرایط و لحظات حساس از تاریخ میهن ما ایران، سخن من با نیروهای مسلح ایران، اعم از ارتشی، سپاهی و نیروهای انتظامی میباشد. فرزندان ایرانزمین، ما بعنوان پاسداران میهن اهورایی ایران، باید به این نکته تأکید کنیم که براندازی حکومت اسلامی، اولین هدف استراتژیک ملت ایران میباشد، این براندازی توسط اپوزیسیون واقعی یعنی سازمان پارس و شورای براندازی با همیاری بازوی مسلح ملی در داخل ایران و حمایت اکثریت مردم ایران، صورت خواهد گرفت که الزاماً از اعضا گروههای سیاسی–اجتماعی نیستند. این قاطبه ملت ایران است که برای آزادی، آبادی و غرور و افتخار ازدست رفته، با حمایت نیروهای مسلح ایران قیام خواهندکرد.

- فرزندان ایرانزمین میدانند که باید تنها به نیروی خودشان متکی باشند و با همبستگی و هماهنگی با شورای براندازی، حق مسلم خود را از جهانیان و استعمارگران بین المللی بگیرند.

- نیروهای مسلح ایران بدانید که همه کشورهای استعمارگر غربی دروغ میگویند و نیروی تبلیغاتی خود را در مسیر انحراف حرکت مردمی قرار داده و میدهند، آنها از مهره های سوخته خود حمایت میکنند (امثال اپوزیسیونهای بظاهر مخالف حکومت اسلامی در خارج که نقش ستون پنجم را بازی کرده و میکنند.)

- رادیوهای بیگانه مانند بی بی سی، اسرائیل، آمریکا و فرانسه همراه با پارازیتهایی مانند تلویزیونها و رادیوهای فارسی زبان در آمریکا همه و همه در پی استمرار و تحکیم حکومت اسلامی بوده و هستند. نیروهای مسلح ایران، اکنون به هیچ یک از کشورهای خارجی و عوامل سرسپرده خائن به ایران و ایرانی، فرصت برنامه ریزی دیگری را ندهید و فریب سخنان توخالی و مزورانه آنها را نخورید و از تجربه تاریخی خود مدد بگیرید .

- نیروهای مسلح ایران، وقت آن رسیده که شما فرزندان ایرانزمین در کنار مردم قرار بگیرید و از جنبش براندازی برای رسیدن به ایرانی آزاد، آباد و با افتخار حمایت کنید. شما که برای پاسداری از مرز و بوم ایران اهورایی دمی آسایش ندارید، اکنون زمان آن رسیده است که در مسیر امنیت و منافع مردم ایران گام بردارید و این روحانی نمایان دزد و قاتل را نابود سازید. در این راستا، انتخابات میبایست به ضد انتخابات تبدیل شود. نه تنها هیچکس حق ندارد در انتخابات شرکت کند بلکه در آن روز فریاد آزادی و مرگ بر حکومت اسلامی، باید فضای ایرانزمین را فرا گیرد.

- ما مردم ایران از شما نیروهای مسلح ایران میخواهم که در کنار مردم ایران، روز قیام ملی را به پیروزی برسانید و این روحانی نمایان ضد دین که دزدان بین المللی سرمایه و ثروت ملی هستند و با قتل و غارت و شکنجه بر مردم بی گناه ایرانزمین به مدت بیش از یک ربع قرن، ظلم و ستم رواداشته اند، به زباله دان تاریخ بفرستید و ایران آزاد، آباد و با افتخار را به فرزندان ایرانزمین هدیه دهید

+ نوشته شده در Mon 26 May 2008ساعت 3:34 PM توسط میثاق آزاد |


در ایران باستان، جشن آتش یا جشن سوری از جمله جشنهای آریایی بوده است که امروزه تنها چهارشنبه سوری و جشن سده از آن به یادگار مانده است. جشن آذرگان، شهریورگان یا آذر جشن دیگر اجرا نمیشود. آتش نزد ایرانیان (پارسیان) نماد روشنی، پاکی، سازندگی و نیرومندی است. مجموعة آئینهای نوروزی از جشن چهارشنبه سوری آغاز شده و با اجرای مراسم سیزده بدر پایان میپذیرد. اجرای جشن چهارشنبه سوری که در آخر هر سال برپا میشود و پایان فصل سرما که با بیماری، گرسنگی و همچنین مرگ (در ایران باستان) همراه بوده است را نوید میدهد. آریائیها با آتش افروختن و سپاس از آتش که در زمستان سخت، همیار آنان در مقابله با سرما، بیماری و گرسنگی بوده است، رسیدن بهار، فصل روئیدن و دوباره زیستن طبیعت، فصل طراوت و شادابی جانداران را نوید میدهند. جشن چهارشنبه سوری، جشن دوباره آفریدن جهان و انسان است. با توجه به دلایل فوق، آریائیان بر آتش ارج مینهادند و آن را بزرگترین نماد قدرت و وجود اهورا خدای ایرانزمین میدانستند. سرودن و زمزمة « سرخی تو از من و زردی من از تو » در حین پریدن از روی آتش بیانگر سپاس از آتش میباشد. سرخ گونگی علامت سلامت و زردگونگی نشانة بیماری نزد انسان میباشد. سپاس از آتش که گرما، سرخ گونگی و سلامت را هدیه داده است و زردگونگی و بیماری را دور ساخته است در جشن چهارشنبه سوری صورت میگیرد.

زمان باستانی جشن سوری که نویددهندة نوروز و فرا رسیدن فصل بهار میباشد را میتوان در سه گاه بازجست:

 ۱- شب بیست و ششم از ماه اسفند یعنی در نخستین شب از پنجة کوچک ۲- نخستین شب پنجة بزرگ یا پنجة وه که پنج روز کبیسه است و نخستین شب و روز « جشن همسپهمدیم » آخرین گاهنبار سالانه ۳- شب پایانی سال است که ارجمندترین روز (جشن همسپهمدیم) و جشن آفرینش انسان است. (هاشم رضی صفحه ۱۴۹)

پس از آنکه ماه را بر هفته تقسیم کردند، زمان برپایی جشن چهارشنبه سوری را شب چهارشنبه یعنی سه شنبه شب نهادند. این جشن هیچگونه ارتباطی به جشنها و مراسم فرهنگی تازیان ندارد و هیچیک از قبایل کنونی آنها این سنت را اجرا نمیکنند. این مراسم به هیچ دین و مذهبی وابسته نیست. این مراسم آریائیست و لائیک میباشد. سور در مفهوم پارسی « چم » یعنی رنگ سرخ و آتشین میباشد و جشن سوری جشن آتش میباشد، البته سور به مفهوم مهمانی نیز بکار رفته است. جشن چهارشنبه سوری که در پایان زمستان برگذار میشود و نوید نوروز را میدهد در آن برپایی آتش و پریدن از روی آن به گونه ای زدودن پژمردگی، سرما و بیماری از تن و روان نیز میباشد. در ایران باستان، دانش برافروختن آتش و استفاده از آن در رزم یکی از حربه های سربازان پارسی بوده است که در جنگها از آن بهره میجستند و پارسیان پیروزی بر آتش را نشانة حقانیت و نیرومندی می انگاشتند چنانکه فردوسی میگوید:

                        سیاوش سیه را به تندی بتاخت                     نشد تنگدل جنگ آتش بساخت

                        ز هر سو زبانه همی برکشید                  کسی خود و اسب سیاوش ندید

آتش همچنانکه زندگی بخش است، مرگ آفرین نیز میباشد. آتش سمبل دو تضاد هستی و نیستی است و بدین دلیل نیاکانمان آن را مورد ستایش و ارج مینهادند و آن را نمایانگر قدرت اهورا مزدا خدای ایرانزمین میدانستند. چهارشنبه سوری امسال نقطة عطفی در تاریخ مبارزات ملت قهرمان ایران علیه اهریمن و تازیان یعنی حکومت جبر و جنایت اسلامی در ایران میباشد. فرزندان ایرانزمین آداب و رسوم و در کل فرهنگ پارسیان همواره ما را از گزند دشمنان و اهریمنان رهائی بخشیده است. گاه آن فرا رسیده است که آتش خشم خود را با آتش چهارشنبه سوری در هم آمیزیم و جهنمی عظیم برای نابودی شیاطین مذهبی و دشمنان فرهنگ و تاریخ و سرافرازی ایرانیان، بوجود آوریم و در انتها سرفصل براندازی احشام تازی صفت حکومتی را در میهن خود فراهم سازیم. در این روز از نیروهای مسلح میهنی، سربازان پارسی، پاسداران و ارتشیان میهن پرست میخواهم که در کنار مردم باشند. نیروهای مسلح ایران، شما از آن فرزندان ایرانزمین میباشید، شما از فرزندان ایرانزمین هستید. شما تافته ای جدابافته از جامعة ایرانی نیستید، به خود آئید و خود را در برابر اهریمنان ناپاک ضد ایران و ایرانی قرار دهید. در این جشن مرگ آفرین برای اهریمنان، دشمنان ایرانزمین و مزدوران حکومت شیاطین مذهبی، همة فرزندان ایرانزمین میبایست شرکت جویند و ضربة کاری بر پیکر ناپاک جنایتکاران و دزدان حکومتی وارد آورند. نیروهای مسلح میهنی، سربازان پارسی از شما انتظار دارم که مزدوران حکومتی را شناسائی کرده و آنها را خنثی نمایید. فرزندان ایرانزمین اکنون ما در مرحلة عملی جنبش براندازی قرار گرفته ایم و رزم واقعی آغاز گشته است و این رزم تا نابودی و مرگ حکومت ضد ایرانی در ایران ادامه خواهد داشت. فرزندان ایرانزمین در این کارزار شجاعانه، عاقلانه و عادلانه عمل کنید. نگذارید نیروی خشمتان بر نیروی عقل چیره گردد، عملیات را با طرح پیشین و بررسی جوانب عملی، بدون اینکه بر شما صدمه ای وارد آید رهبری کنید. فرزندان ایرانزمین، شیرزنان سلحشور و آزادمردان مبارز، من آرمان نوری در کنار شما هستم ما با یکدیگر شر اهریمنان پلید را از میهن اهورایی خویش دور خواهیم کرد. ما فرزندان ایرانزمین حق خود را از جهان بی عدالتی خواهیم ستاند، جهانی که ۲۸ سال، احشام تازی اسلامی بنیادگرا را بر ما چیره ساخته است. فرزندان ایرانزمین حق گرفتنی است و ما آن را خواهیم ستاند. این مهم نیاز به مبارزه و حماسه آفرینی دارد، فرزندان ایرانزمین برای به چنگ آوردن آزادی، شرف، آبرو و سرافرازی خویش می بایست مبارزه کرد. فرزندان ایرانزمین در انتظار همیاری و حمایت جهان استعمار که این حکومت را بر ما چیره ساخته اند و همواره در خفا از آن حمایت کرده اند و در استمرار آن کوشا بوده اند و در نتیجة آن ثروت و سرمایه های ملی ما را به غارت برده اند نباشید. فرزندان ایرانزمین با پیوستگی و همبستگی با یکدیگر در جنبش سپید براندازی و با اتحاد زنجیروار و ناگسستنی و همچنین پیوند روحی و جسمی، چنان نیروی عظیمی برپا نمایید که نه تنها حکومت جباران اسلامی بلکه جهان استعمار را نیز چنان درسی دهید که دیگر اندیشه ای ناپاک علیه میهنمان در سر نپرورانند چرا که فرزندان ایرانزمین اکنون بیدارند و میهن اهورایی خود را پاس می دارند.

فرزندان ایرانزمین، سربازان پارسی زمان رزم فرا رسید، به پیش برای نابودی اهریمنان و دشمنان ایرانزمین

پیروز باد جنبش سپید براندازی

دکتر آرمان نوری رهبر جنبش سپید براندازی

+ نوشته شده در Sat 24 May 2008ساعت 1:38 PM توسط میثاق آزاد |


معلمان و آموزگاران ارجمند، شما شالوده گذار فرهنگ، علم و اساس بنیاد فکری جامعه میباشید و میبایست کارگزاران کشور به شما ارج و حرمتی که لایق بر مسئولیت عظیم شماست بنهند. با نگرش دقیق بر جوامع پیشرفته جهان، مشاهده میگردد که تعلیم و تربیت در یک جامعه در روند توسعه و تجددگرایی جامعه و حتی رفتار و کردار دمکراتیک مردم نقش تعیین کننده دارد. محلهای آموزشی از مهدکودک، دبستان، دبیرستان و دانشگاه گرفته تا محلهای فن ورزی و آموزشی دیگر، نقش یک کارخانة آدم سازی را ایفا میکنند. اگر در یک کشور، مسئولان منتخب به این مهم توجه کنند جامعه ای بوجود خواهد آمد که در آن نیاز به دادگاه و زندان نیست و جامعه ای با انسانهای فرهیخته و مسئول در تمام شئون اجتماعی، اداری، تولیدی و همیاری بوجود خواهد آمد. این انسانهای فرهیخته، بی گمان در مسیر پیشرفت فرهنگی – سیاسی و اقتصادی در آن جامعه بطور مثبت گام خواهند برداشت و در نهایت سرافرازی آن جامعه را ببار خواهند آورد. در جوامعی که آموزش و پرورش در اولویت قرار ندارد میبینیم که از پیشرفت و توسعه در زمینه های گوناگون خبری نیست و مشکلات اجتماعی – اقتصادی و همچنین بی فرهنگی در روابط انسانی در آن جوامع به چشم میخورد. عدم آموزش و پرورش صحیح در یک جامعه که عدم مسئولیت اجتماعی و باروری فکری را بهمراه دارد، ریشة تمام فسادها و جنایات در آن جامعه میباشد. بنابراین به این نتیجه میرسیم که نقش معلمان و آموزگاران و استادان در یک جامعه برای بارور ساختن نیروی فکری سازنده و خلاق و انساندوست، اساسی و حیاتی میباشد. بی گمان در این میان، جامعه نیاز به معلمان و آموزگاران مسئول، دانشمند، انساندوست و در کل میهن پرست دارد، که باز وظیفة کارگزاران و مسئولان اداری مملکت میباشد که مراکز تربیت معلم و کارشناسان آموزشی و تربیتی را در شرایط مطلوب و ارزشمند با روشهای مدرن ایجاد نمایند که این معلمان همواره از لحاظ دانش و تخصص و نیز روش آموزشی در سطح بالای جهانی و همتراز با آخرین تحولات علمی و عملی باشند. با در نظر گرفتن نقش اساسی معلمان و در کل کادر آموزشی کشور در شکل گرفتن بافت یک جامعه و تأثیرگذاری مثبت و یا منفی آن، اولویت دادن به کادر آموزشی کشور یکی از ابتداییترین مسئولیتهایی است که دولت میبایست بطور جدی به آن رسیدگی کند. ساختار فرهنگی و علمی جامعه ای که معلمان و کادر آموزشی آن در شرایط فکری و اقتصادی خوب به سر میبرند و مسئولیت بزرگ خود را بطور کامل انجام میدهند بطور کلی با ساختار فرهنگی- علمی جامعه ای که معلمان و کادر آموزشی آن در شرایط نامطلوب فکری و اقتصادی میباشند تفاوت بسیار دارد. یک نوزاد تا سنین سه الی چهار سال در کانون خانواده به سر میبرد، در اکثر کشورهای جهان آموزش عمومی از مهدکودک شروع میشود و در این زمان شکل گیری فرهنگی – اجتماعی یک انسان آغاز میگردد. در مدرسه و دانشگاه و در کانونهای فن ورزی، شخصیت انسانها شکل میگیرد و آموزش مییابد. آموزش و پرورشی که معلمین آن جامعه به فرزندان میدهند اگر در شرایط مثبت انجام گیرد فضای فکری و اندیشه ای و همچنین فرهنگ و علم را در آن جامعه در سطح مطلوب و ارزشمندی ایجاد مینماید. اگر یک نظام حکومتی توجهی به نیازهای ابتدایی و رفاه کادر آموزشی نداشته باشد، عواقب بسیار سنگینی برای آن جامعه ببار خواهد آمد که در کوتاه، میان و گاهی در دراز مدت قابل ترمیم نخواهد بود. به دلیل ضد ایرانی بودن حکومت اسلامی در ایران، معلمان و کادر آموزشی ایران همواره تحت شرایط نامطلوب اجتماعی و رفاهی قرار گرفته اند. این حکومت ضد ایرانی هیچگونه توجهی به نیازهای ابتدایی و رفاه کادر آموزشی ننموده است و به جای حمایت اقتصادی و رفاهی از معلمان، ثروت و سرمایة کشور را خرج تروریست های مذهبی کشورهای دیگر و بوجود آوردن تروریست مذهبی در ایران نموده است. درحال به این نتیجه می رسیم تا زمانی که این حکومت جبار ضد ایرانی و تروریست نابود نگردد نه تنها تغییر مثبتی در شرایط زندگی معلمان و کادر آموزشی صورت نمی پذیرد، بلکه شرایط زندگی همة مردم ایران روز به روز اسفناک تر و غیر قابل تحمل تر می گردد. تا باشد که با نابودی و براندازی این حکومت جبار اسلامی و به دست گرفتن مسئولیت کشوری توسط فرزندان واقعی ایرانزمین، تغییرات ریشه ای در اصول و روابط اجتماعی و ایجاد رفاه عمومی و مهر و دوستی صورت پذیرد.

سازمان پارس و شورای براندازی با رهبری دکتر آرمان نوری، شرایط آموزش و پرورش و کادر آموزشی کشور را پس از براندازی حکومت ملایان ضد ایرانی چنین ترسیم می کند:

- برخورداری هر معلم و آموزگار از حقوق و مزایای کافی، برای دارا بودن شرایط مطلوب رفاهی نسبت به پایة تحصیلی و تجربی خود.

- حداقل حقوق و مزایای یک معلم، دارا بودن مسکن، برخورداری از حقوقی که با آن بتواند در شرایط بسیار مطلوب اجتماعی، خود و خانوادة خود را اداره کند.

- ایجاد مراکز آموزش و تربیت معلمان در محل های مستقل و دانشگاه ها برای برخورداری از روش های پیشرفتة علمی و عملی در سطح جهان.

- افزایش مهدکودک، مدرسه و دانشگاه و همچنین مدارس عالی و فن آموزی و تخصصی در سطح کشور متناسب با افزایش جمعیت.

- افزایش و اولویت دادن به بودجة وزارت آموزش و پرورش و آموزش عالی.

- ایجاد بانک رفاه معلمان برای رفع مشکلات اقتصادی در کوتاه مدت و همچنین همیاری دولت از پروژه های شخصی و رفاهی معلمان.

- هماهنگ نمودن و مسئولیت دادن هرچه بیشتر به اتحادیه ها و سندیکاهای معلمان در سطح ناحیه ای، شهری، استانی و کشوری که ضامن روابط مستقیم و بیانگر مطالبات قانونی معلمان و آموزگاران با وزارتخانه مربوطه و دولت خواهد بود.

سازمان پارس و شورای براندازی، حمایت خود را از همة مطالبات اقتصادی و رفاهی معلمان و آموزگاران کشور، اعلام می دارد و بر آن ارج می نهد و پس از براندازی حکومت ضد ایرانی به همة آنها جامة عمل خواهد پوشاند و معلمان و آموزگاران در جامعة آیندة ایران آزاد، آباد و سرافراز پس از براندازی، از شرایط بسیار عالی تحصیلی و رفاهی برخوردار خواهند بود.

+ نوشته شده در Sat 24 May 2008ساعت 1:27 PM توسط میثاق آزاد |


دانشجویان مبارز ایرانزمین: شما فرزندانی هستید که در این حکومت جبار، مرگ آفرین و ضد ایرانی اسلامی چشم به جهان گشوده اید و در فضای مملو از دروغ و نیرنگ، خیانت و جنایت و ظلم و ستم این حکومت اهریمنی پرورش یافته اید.

دانشجویان مبارز ایرانزمین: حکومت استعمارگران مذهبی سعی بر این داشتند که با ایجاد فضای بنیادگرا و تندروی اسلامی، شما عزیزان این سرزمینی که سرچشمة علم و دانش و فرهنگ جهان است را در تاریکی و فضای بسته و مخوف بنیادگرای اسلامی نگهدارند تا بتوانند روز به روز هرچه بیشتر ایران و ایرانی را به قهقرا و نابودی بکشانند. استعمارگران در این روند توانسته اند به راحتی ثروت و سرمایة ملی ما ایرانیان را چپاول و غارت کنند. من آرمان نوری از صمیم قلب زخم خوردة خود که آکنده از مهر به شما فرزندان ایرانزمین و میهن اهورایی می باشد با سرفرازی به شما درود می فرستم و آفرین می گویم. شما دانشجویان ایرانزمین و دیگر رزمندگان مبارز برای رهایی میهن نشان دادید که خاک و خون و بستر فرهنگی ایرانزمین موهبتی الهی در تار و پود فرزندان ایرانزمین نهفته است و دشمنان این مرز و بوم نمی توانند بر آن چیره گردند.

دانشجویان مبارز ایرانزمین: شما قشر متفکر و اندیشمند جنبش سپید براندازی هستید و مسئولیت هماهنگی و هدایت این جنبش را تا براندازی و نابودی حکومت جهل و خرافات و ضد ایرانی به دوش می کشید.

دانشجویان مبارز ایرانزمین، اکنون شما مسئولیت سنگینی را به دوش می کشید و آن نجات ایران از چنگال پلید اهریمن مذهبی ویران کنندة ایران است. دلیران و سربازان پارسی میهن پرست، با علم و دانش و درایتی که در شما می بینم نخواهید گذاشت که این بار جنبش براندازی به بیراهه کشانده شود و عوامل نفوذی حکومت جبر و ستون پنجم استعمارگران ضد ایرانی در اندیشة براندازی، خدشه وارد آورند. اکنون حکومت جبار و ضد ایرانی اسلامی به هراس افتاده است و حیات پلید خود را در خطر می بیند، به همین دلیل است که حملات ضد ایرانی خود را افزایش داده است و به بهانه های سنت بنیادگرای اسلامی و جهل و خرافات که در آن حجاب و روابط انسان ها در فضای بسته و افکار فرسودة آنها شکل می گیرد، فرزندان ایرانزمین خصوصاً زنان، دانشجویان و آزاداندیشان را مورد تعرض، ضرب و شتم، زندانی و شکنجه قرار داده است.

دانشجویان مبارز ایرانزمین: همانگونه که نشان دادید در جنبش براندازی ۱۸ تیر ۱۳۷۸، حماسه آفرین بودید و اولین پیروزی را نصیب جنبش براندازی نمودید و امیدی تازه به قلب های ناامید فرزندان ایرانزمین هدیه نمودید. در آن زمان کارایی و ظرفیت خود را برای هماهنگی و به پیروزی رساندن یک جنبش همگانی برانداز به اثبات رساندید. در آن هنگام ستون پنجم حکومت جبر و سیاست استعمار جهانی از جمله رادیوها و تلویزیون های بیگانه و همچنین بسیاری از رادیو و تلویزیون های به اصطلاح ایرانیان لوس آنجلس که در مسیر منافع استعمار جهانی فعال می باشند صدای جنبش براندازی را در گلو خفه کردند و به عکس حکومت جبار اسلامی را با حیله و نیرنگ ها و سناریوهای گوناگون بر جا نگه داشتند. این استعمارگران ضد ایران و ایرانی که به قریب بر تمامی شبکه های خبررسانی و تبلیغاتی، حکومت می رانند از آن زمان با دیدن نیروی خودجوش میهن پرستان ایرانی به لرزه درآمدند و سخنان و رهنمودهای جنبش براندازی را در گلو خفه کردند و نگذاشتند که جنبش براندازی به پیروزی رسد و در این مدت که هشت سال می باشد همچنان با خیمه شب بازی ها و نیرنگ های گوناگون، حکومت ضد ایران و ایرانی را برپا نگه داشته اند.

دانشجویان مبارز ایرانزمین: از شما می خواهم که به ندای قلب و روان خود یعنی عشق به میهن اهورایی پاسخ مثبت دهید و از آن نیرو بگیرید و با اتکا به توانایی های اصیل خود جنبش براندازی را به پیروزی رسانید. بیگانگان نشان دادند که حامی منافع ملت ایران نیستند و همواره با نیرنگ و ریا مستقیم و غیر مستقیم باعث استمرار حکومت جهل و خرافات ضد ایرانی شده اند و تاکنون از آن بهره های بیشمار برده اند و در این روند ثروت و سرمایه های ملی ما را از نفت و گاز و دیگر منابع زیرزمینی تا آثار فرهنگی و تاریخی و نیز مغزهای متفکر و دانشمند ایرانی را به یغما برده اند و سعی نموده اند فرزندان ایرانزمین را در تاریکی و تباهی حکومت جبار اسلامی همواره تحت شکنجه های روحی و جسمی نگهدارند تا آسان تر بتوانند به مقاصد شوم سیاسی – اقتصادی خود در منطقه دست یابند.

دانشجویان مبارز ایرانزمین: به توانایی های فکری و جسمی خود تکیه کنید که نیرویی ژرف در هماهنگی و مبارزه می باشد که دشمنان ایرانزمین از آن در هراسند. هم اکنون که ضرب و شتم و فشارهای حکومت دستاربندان ضد ایرانی رو به فزونی نهاده است، از شماست عزیزان من مصمم تر و نیرومندتر از دیروز به رزم خود علیه این اهریمنان و شیاطین مذهبی ادامه دهید و با بیداری و مراقبت لازم، ضربه را در زمان و مکان مناسب بر دشمن وارد آورید.

امسال سال براندازی است و روز ۱۸ تیر روز امید ملت ایران است، روز قیام ملی است، قیامی است همگانی در سراسر ایرانزمین برای نابودی دشمنان و اهریمنان ضد ایرانی.

 از شماست که هماهنگی این جنبش میهن پرستانه را با سایر اقشار مبارز به عهده بگیرید.

پیروز باد جنبش سپید برا

+ نوشته شده در Fri 23 May 2008ساعت 4:42 PM توسط میثاق آزاد |


در این شرایط حساس از تاریخ میهن ما ایران، که حکومت جهل و خرافات، سارق و جانی، ضد ایران و ایرانی مدت ۲۸ سال فرزندان ایرانزمین را به اسارت خود درآورده است و آنها را در زندانی به وسعت ایرانزمین، تحت هرگونه شکنجة روحی، روانی و جسمی قرار داده است و همچنین دسته دسته فرزندان غیور ما را به جوخه های اعدام سپرده است و می سپارد و از سویی دیگر سرمایه و ثروت این مرز پرگهر را به تاراج می برد و به تازگی عملکرد و فشارهای ضد انسانی خود را بر معلمان، دانشجویان، کارگران، زنان و کارمندان و در نتیجه به وسعت اجتماعی بر همة مردم ایران افزوده است، زمان آن فرا رسیده است که به پا خیزیم.  

فرزندان ایرانزمین، شیرزنان و آزادمردان، با همبستگی میهنی و همیاری همگانی، در یک صف منسجم برای براندازی این حکومت جبار ضد ایرانی بپاخیزید و مشت محکم خود را بر پیکر مخوف و پلید این حکومت کاذب استعماری و متحجر وارد سازید.

این حکومت مزدور و جانی برای نابودی غرور و افتخار و فرهنگ ایران و ایرانی با دسیسه های جهانی، ۲۸ سال پیش به قدرت رسید و در این مدت شاهد آن بودیم که توسط حمایت های غیبی استعمارگران غربی و اپوزیسیون ستون پنجم توانست در سرزمین اهورایی ما، فرزندان ایرانزمین را در بند آورد و همانند اسرای جنگی هرچه در توان داشت علیه آنان رواداشت.

فرزندان ایرانزمین تنهای ما با هم تنها نیستند، من و تو ما می شویم و چنان نیرویی فراهم خواهیم آورد که ابرقدرت ها و مزدوران شیاطین اسلامی آنها در میهن ما تاب مقاومت درمقابل آن را نخواهند داشت و با پیروزی بر آنان، ایرانی آزاد، آباد و سرافراز را پایه گذاری خواهیم کرد. آری فرزندان ایرانزمین زمان آن فرا رسیده است که به خود آییم و از شرف و غرور و اصالتمان که مدت ۲۸ سال در اسارت دستاربندان حکومتی بوده است دفاع کنیم.

فرزندان ایرانزمین دیگر ذلت و خواری بس است، تا کی ما ملت سرافراز و اندیشمند در بند این حکومت ضد ایرانی، اسیر باشیم؟

فرزندان ایرانزمین زمان آن فرا رسیده است که زنجیرها را بگسلانیم و برای نابودی و براندازی اهریمنان اسلامی حاکم بر میهن اهوراییمان بپاخیزیم. در جنبش های حق طلبانه معلمان، دانشجویان، زنان، کارگران و کارمندان دیدیم که ما ملت ایران با همبستگی، توان نابودی دشمنان ایرانزمین را داریم و می بایست همة این جنبش ها به سوی همبستگی و هماهنگی با جنبش میهنی سپید براندازی همسو گردند تا پتانسیل و توان لازم برای براندازی فراهم آید.

فردا یکشنبه ۹ اردیبهشت ماه، به فراخوان معلمان بپیوندید و یکپارچه فریاد خشم خود را علیه دشمنان دستاربند و اهل عمامه سر دهید و زمینه ساز براندازی و نابودی دشمنان ایرانزمین باشید. همچنین روز ۱۱ اردیبهشت روز جهانی کارگر را از امسال تعطیل اعلام می نماییم و تا روز براندازی، همة اقشار مردم ایران در این روز در کنار کارگران به تظاهرات ضد حکومتی دست خواهند زد.

من آرمان نوری رهبر جنبش سپید براندازی از نیروهای مسلح، ارتش، سپاه پاسداران و بسیج انتظار دارم که در کنار ملت ایران باشند. شما تافته جدا بافته از ملت ایران نیستید، شما فرزندان ایرانزمین هستید، باشد که در کنار مردم قرار گیرید و این شیاطین مذهبی را با حمایت مردم نابود سازید و ایرانی آزاد، آباد و سرافراز را پایه ریزی کنید. من اجرای بی دغدغة آن را از شما پاسداران میهن انتظار دارم.

جاوید و سرافراز ایران بزرگ

پیروز باد جنبش سپید براندازی

+ نوشته شده در Fri 23 May 2008ساعت 4:38 PM توسط میثاق آزاد |


نیرنگبازان جهان استعمار، سه دهه است که بر جان میهن اهورایی مان یورش برده اند و با نیرنگ و فریب فرزندان ایرانزمین، حکومت ددمنش ایران ستیز ملایان را بر ما چیره ساخته اند.

این شیاطین حاکم بر ایران با حمایت جهان استعمار، هرچه توانستند از فرزندان ایرانزمین قربانی گرفتند و آنان را به سیاهچال های فرومایگی روانه ساختند و ذره ذره از خون مام میهن برای پایداری نکبت بار خویش نوشیدند و مام میهن را فرسوده و بیمار گرداندند.

اکنون فرزندان ایرانزمین در تباهی و سیه گری تحجر بنیادگرای اسلامی و حاکمیت ملایان مزدور ایران ستیز گرفتارند و اندیشه های پاک مام میهن اهورایی به تاراج ایران ستیزان در آمده و نیکی و زیبایی جای خود را به پندارهای پوچ و نگون وار داده است.

در این میان ابلهانی که خود را روشن اندیش می انگارند، آزادمندانه در پی تکه نانی از بیگانگان چه آسان میهن اهورایی شان را فروخته و می فروشند. این دنائت پیشگان و آبروباختگان به ظاهر ایرانی هرچه در توان داشتند بر آسیاب دشمنان ایرانزمین آب جاری ساخته اند و وجود کثیفشان را با مزدوری در کشان زمانه در اختیار ایران ستیزان جهان قرار دادند.

فرزندان ایرانزمین، هر زمان که فزونی مهر بی پایان ایرانیان، به مرز و بوم و فرهنگ دیرپای میهن مان مشاهده شده است، ایران و ایرانی بر بام جهان نشانده شده و هرگاه اهریمن بد سگال، در حاکمییت بر کشورمان، این مهر را در دل فرزندان ایرانزمین کمرنگ کرده است، ایرانیان دربند دودلی به خاک افتاده اند و هستی برباد داده اند و در نهایت در چنگال دشمنان این مرز پرگهر جان باخته اند.

در این میان لذا همواره می توان فرزندانی ایرانپرست و جان سخت هایی را یافت که پوست باورشان از سنگ خارا استوارتر و بلندای پایداریشان همچنان دست نخورده باقی مانده و خواهد ماند. این فرزندان واقعی میهن پرست همواره استوار و دلبستۀ میهن بوده اند، هرچند که در گیر و دار نبرد بی پایان با اهریمنان کژاندیش ایران ستیز، گاه بر بلندی و گاه بر فرود نشسته اند. لذا همواره این فرزندان میهن پرست در طی تاریخ بی نهایت ایرانزمین در صحنه بوده اند و بدین سان میهن اهورایی مان هرچند گاه ابر توان جهان شد.

هم اکنون در ایران فرزندان ایرانزمین، در میان امید و ناامیدی، سرافرازی و فروریزی، شکست و پیروزی پرپر می زنند، گویی کیفر ایرانی بودن تنها یک بار مردن نیست، چکه چکه آب شدن هم می تواند هزارگونه مردن و هر روز مردن باشد. در این گردباد هستی برافکن که بر ایرانزمین می وزد، چه چیز زیباتر از پرواز مرغ توفان است که سرود رزم برای رهایی را زمزمه می کند و پیکارجویان میهن پرست را به کارزار می خواند تا دم متعفن ملایان سیه گون ایران ستیز را بر خاک مالند و نابودشان سازند.

پیام ما روشن تر از آفتاب و پاک تر از سپیدی برای فراچنگ آوردن ایرانی آزاد، آباد و سرافراز می باشد، ما امید به پیکارجویانی داریم که آوردگاه هایشان از سرشت و مایۀ ایران پرستی نشأت گرفته باشد و صفوف بی نهایت ارتش نیکی علیه بدی را آرایش دهند و در نهایت، اهریمن پلیدی را در میهن بیمار ما نابود سازند و جان تازه ای بر مام میهن خشند.

من آرمان نوری، فرماندۀ سپاه نیکی همۀ میهن پرستان و عاشقان ایران اهورایی را فرا می خوانم که در این رزم علیه ایران ستیزان، ما را یاری دهند.

من آرمان نوری، نه دیروز که سرباز جان بر کف آن خانه بودم و نه امروز که در خارج به آرزوی شستن لکۀ ننگی از دامن فرهنگ و تاریخمان، در تلاش می باشم، هرگز بر چلۀ یکه گویی و درشت انگاری ننشسته، و نخواهم نشست، دستمایۀ گرانمایۀ من مهر به ایرانی آزاد، آباد و سرافراز، عاری از شیاطین مذهبی ایران ستیز می باشد.

چنین است که در گرد ما بانگ آزادگان و فریاد آزادی خواهان میهن پرست گوش فلک را کر کرده است.

من شانۀ خویش را در برابر این بانگ و نهیب آزادی میهن، باردار می بینم، من و همسنگرانم در شورای براندازی بر آنیم تا گامی بر بام جهان نهیم و نام ایران را بر فراز آن استوار نماییم.

آینده سازان ایرانزمین، همسنگران و دلاوران سازمان پارس و شورای براندازی که از تیرۀ میهن پرستان پیکارجو      می باشند، از ایرانیانی هستند که به فرزانگی ایرانزمین باور دارند و ایرانی با ستون های سر به آسمان کشیده خواهند ساخت و به مام میهن، سرافرازی و جان ابدی خواهند بخشید.

سوگند بر تو ای پرتو نیکی و راستی، ای نشانۀ مهر و فروزندۀ اختر هستی که با طلیعۀ راستی به جانم خلیدی و با همان دم، جان از سرم به در خواهی کرد، سوگند بر تو ای جاودانۀ بی مرگ، یزدان نیکخواه ایرانزمین، سوگند بر تو ای مام میهن، ای پاکترین سرزمین عالم، که شکوه بی پایانت چشم دشمنان ایرانزمین را خیره و نگون کرده است، دیر یا زود با رزم فرزندانت روز رستاخیز همگانی میهنی فرا خواهد رسید و اهریمنان ددمنش کژاندیش ایران ستیز در آتش خشم فرزندانت نابود خواهند گشت و طلیۀ آزادی و فرزانگی در نیمه جان تو خواهد دمید و آنگاه است که مام میهن با جان تازه ای شکوفاتر از دیرباز چون ستاره ای در جهان خواهد تابید.

ای یزدان نیکخواه ایرانزمین، در این رزم و کارزار میهنی، برای سرافرازی و ماندگاری سرزمین مهرافروز آریایی مان، یاری مان ده، که پس از چیرگی بر اهریمن ایران ستیز، مایۀ یکرنگی و یگانگی، نیکی و راستی، مهر و دوستی به میهن پاک نهادمان بازگردد و آبروی فروریختۀ نام میهنمان را اگر چیزی از آن برجا مانده است، از زیر دست و پای دیوهای مذهبی و دیوپرستان کژاندیش ایران ستیز، برهانیم. ما را یاری ده که تا پایان این خواسته پیش رویم و دشمنان ما توان نابودی مان را نیابند. به ما توانی ارزانی ده که گفته هایمان بر کردارمان تعدی نماید و بر راستای خرد استوار باشد نه بر هوس های خام و دروغین و اندیشه های سوداگرانه.

نهاد راستی و نیکی که بافت فرزندان میهن پرست، می باشد هرگز با دروغ و تزویر که زادۀ اهریمن و نشانۀ ناپاکی است نمی آمیزد. افزون بر این ویژگی های زشتی، آنچه که در کیش ایران ستیزان بیگانه است و در میهنمان صدچندان شده، از جمله دروغ، ریا و تزویر، چاپلوسی، هزاررنگی، ناپاکی، دودوزه بازی، فریبکاری، کژاندیشی، ناباوری، خود کم بینی، خودخوری و خودسوزی که فضای میهنمان را آلوده ساخته است، توان از فرزندان میهن ربوده است؛ می بایست با نبرد با اهریمنان ایران ستیز همۀ آنها را نابود سازیم و راستی، زیبایی، مهر و دوستی را که بهترین نیکی هاست بر کشورمان حاکم سازیم.

جوانان آرمانگرا به خود آیید، شما تواناترین توانمندان هستید که در رزم با ایران ستیزان و شیاطین مذهبی در ایران پیروز خواهید گشت. اکنون پختگی مان از تجربۀ تلخمان بر می خیزد و جهان بینی مان از کاستی ها و ناکارآیی های گذشته سرمشق گرفته است. آری روزگار به ما آموخت که چگونه در سنگر عشق به میهن اهورایی، وارد کارزار شویم و پیکار بی امان علیه ایران ستیزان را ادامه دهیم. فرهنگ ایران، فرهنگ دلاورپرور، آدم سالار و فرزانه خیز است، اگر هم گاهانی زشتی بر ما چیره گشته است، دلاور جوانان ایرانزمین، آن را با خشم آتشین خویش نابود ساخته اند، هرچند که آتش پاک مهرجویی و راستی، میداندار این مرز پرگهر می باشد؛ و نهاد آتش  نشانی از تضاد مرگ و هستی است.

تو ای مام نیمه جان میهن، با آتش خشم خویش به تو گرما می دهم و با همان آتش دشمنان تو را نابود می سازم.

تو ای مام نیمه جان میهن، با خون خود تو را سرخی و توان خواهم بخشید تا دگربار تو را بر بام جهان خیره شکوهمند ببینم. تو ای مام نیمه جان میهن، تو در فراز روح و جسم و آرمان من هستی، چنین است که همه گاهان تو را می جویم و برای دستیابی به وصال زیبای تو دریغ از جان نمی ورزم.

تاکنون شاید شیوه های پیکارمان فراخور پیروزی مان نبوده است و توان نابودی ایران ستیزان میسر نگشته است، ولی گوهر جنبش هرگز از تلاش باز نخواهد ایستاد و در نهایت جام پیروزی را خواهیم نوشید. ما میهن پرستان، روشن تر از آفتاب می دانیم که با یکرنگی، یگانگی و همبستگی همۀ فرزندان میهن، پیروزی از آن مام میهن خواهد بود. در آن تلاش باشیم که سنگر فرزندان ایرانزمین به نیروی توفتدۀ براندازی بدل گردد.

ما مسئولان سازمان پارس و شورای براندازی، گویاترین انگیزه مان در این کار بزرگ، پدیدۀ میهن پرستی مان می باشد که به آن می بالیم و تا روزی که زنده باشیم به جنبش میهنی که با راستی و نیکی در رزم با اهریمنان ایران ستیز آفریده ایم خواهیم بالید. اگر یزدان توانای نیکخواه ایرانزمین در این راه فرخنده، هزار بار زندگی مان بخشد، همه را بی تأمل به پیشگاه همین پیکار و جاودانی ماندن میهن اهورایی مان پیشکش خواهیم نمود.

پاینده ایران

دکتر آرمان نوری

+ نوشته شده در Fri 23 May 2008ساعت 4:34 PM توسط میثاق آزاد |


ما نه تشكل سياسي هستيم نه به جايي وابسته ايم. ما مستقليم و پيشرفتمون فقط به استقبال مردم از ما بستگي داره و هر كسي مي تونه به ما ملحق بشه و كمكمون كنه. این وبلاگ به کشورهایی که به ایران توهین کردند اقدام تلافی جویانه انجام خواهد داد. البته با کمک مردم غیرتمند ایران زمین

نمونهای از این اهانت هادرهمین وبلاگ اشاره شده(پایین صفحه)

واما اقدامی که از طرف این وبلاگ انجام خواهد شد:

گام اول: دریای عمان -بله دریای عمان - به تمام دوستان و ایرانیان اعلام کنید نام دریای عمان به  دریای ایران تعغییر پیدا کرد ایرانی نیستی اگه این خبر رو به بقیه نگی

گام دوم:هرچی فکر کردم تا یه نام آور عرب پیدا کنم تا به اسم ایران بنویسم چیزی پیدا نکردم اگه پیشنهادی دارید حتما به ما اعلام کنید تا به گوش جهانیان برسانیم ویادمان باشد اگه عربها رو دست کم بگیریم فردا کوروش کبیر را کوروش عرب می نامند

+ نوشته شده در Fri 23 May 2008ساعت 4:21 PM توسط میثاق آزاد |


جمهوري در معني خاص خود نظامي است انتخابي كه مسئولان آن توسط مردم برگزيده مي شوند و جوابگوي خواسته هاي مردم خواهند بود، همانطور كه ديده مي شود در اين تعريف نيازي به پسوند دمكراتيك، مردمي، آزاد و غيره نمي باشد. اما با نگاهي به كشورهاي به اصطلاح جمهوري كه نظر و رأي مردم هيچ اثري در روند اداره كشور و روابط اجتماعي حاكم مابين مردم آن ندارد، حتي تعدادي از كشورهاي به اصطلاح جمهوري بصورت موروثي و انتصابي اداره مي شوند و فضاي خفقان و ديكتاتوري در اين كشورها حكم فرما است. اين نوع جمهوري ها بيشتر در كشورهاي استعمار شده به چشم مي خورند. استعمار در اين كشورها براي حفظ منافع سياسي ـ اقتصادي خود همواره توسط عوامل و نوكران خود كه قدرت آن جامعه را بدست دارند، اقدام به سركوب جنبش هاي آزادي خواهانه و حق طلبانه مردم كرده است، در نتيجه نظام جمهوري تعريف سياسي ـ اجتماعي خود را از دست داده است و به قول Michelet كه گفته است دمكراتيك بودن نظام و مردم سالاري (مردم گرايي) در جمهوري نهفته است ديگر قابل قبول نيست و ما بناچار براي رسيدن به ايراني آزاد و آباد و با افتخار در يك نظام جمهوري از پسوند مشروطه، استفاده خواهيم كرد به اين معنا كه نظام جمهوري به شرط رعايت نظر و خواست اكثريت مردم با اهداف سازنده و برنامه هاي ميهني ـ مردمي مي باشد و در روند توسعه و بارور ساختن جامعه با آرمانهاي انساني و با استفاده از روشهاي انساني كه منجر به دستاوردهاي انساني مي گردد، در تحول و توسعه اقتصادي و فرهنگي و بهزيستي ملت ايران عمل خواهد كرد.

ديدگاههاي جمهوري مشروطه ايران

1 ـ ايجاد يك جامعه مدرن، نوگرا و پيشرفته كه در آن دين از سياست و دولت جدا خواهد بود.

2 ـ روند سياسي، اقتصادي و فرهنگي در جامعه مي بايست در مسير خواست اكثريت مردم و براي حفظ منافع و حقوق ملت ايران باشد.

3 ـ رابطه مابين مردم و مسئولان نظام جمهوري مشروطه يعني قوانين مدني جامعه توسط مردم و با اراده مردم تنظيم و تصويب خواهد شد.

4 ـ هر فرد ايراني بدون در نظر گرفتن مذهب، قوميت و جنسيت از حق و حقوق برابر برخوردار خواهد بود.

5 ـ تنوع فرهنگي، قومي و مذهبي در كشور به رسميت شناخته خواهد شد و خودگرداني و آزادي هاي فرهنگي ـ اجتماعي براي همه اقوام ايراني محفوظ خواهد بود، چرا كه رعايت حقوق مدني مردم ايران، آنچه در پيوست اعلاميه جهاني حقوق بشر آمده است، منافاتي با حفظ يكپارچگي كشور ما ايران ندارد.

6 ـ بهره گيري از تضادهاي مثبت سازنده و انديشه هاي گوناگون احزاب سياسي مختلف كه براي پيشبرد روند توسعه در تمام زمينه ها در استدلال و منطق پيشرفت روزافزون جامعه ايراني در جهان خواهد بود.

 7 ـ بهره گيري از پروژه ها و برنامه هاي مثبت كشاورزي، صنعتي، معادن، جهانگردي و سرمايه گذاري آزاد براي افزايش سرمايه و ثروت ملي كه در جهت فراهم آوردن امكانات رفاهي مردم ايران و دادن شانس مساوي به همه اقشار مردم در رسيدن به آرمانها و آرزوهايشان و توسعه روزافزون كشور در تمام زمينه ها خواهد بود.

8 ـ ايجاد روابط انساني و عادلانه مابين كارگر و كارفرما، كارمند و مدير و رعايت عدالت اجتماعي در قوانين مدني كشور و در نتيجه مسئوليت داشتن دولت در ايجاد رفاه اجتماعي براي مردم ايران خواهد بود.

9 ـ مردم تحت حمايت دولت مي باشند و هر شخصي حق دارد كه از سطح زندگي مناسب براي تأمين سلامتي و رفاه خانواده اش، بويژه از حيث خوراك، مسكن، مراقبت هاي پزشكي و خدمات اجتماعي ضروري برخوردار باشد، و همچنين حق دارد كه در مواقع بيكاري، بيماري، نقض عضو، بيوگي و پيري از تأمين اجتماعي بهره مند گردد و خانواده كه ركن طبيعي و اساسي جامعه است بايد از حمايت جامعه و دولت بهره مند شود.

10 ـ هر شخصي حق دارد از آزادي انديشه، وجدان و دين بهره مند شود. اين حق مستلزم آزادي تغيير دين يا اعتقاد و همچنين آزادي اظهار دين و اعتقاد يا بصورت جمعي، به طور خصوصي يا عمومي است.

11 ـ اين حقوق و آزادي ها در هيچ موردي نبايد برخلاف مصالح، منافع و حقوق ميهني ـ مردمي ايران باشد.

12 ـ نظام جمهوري مشروطه ايران مردم گرا و در خدمت ملت ايران خواهد بود و در اين روند مجري اراده اكثريت مردم و جوابگو در مقابل ملت ايران خواهد بود.

•   همانگونه كه ملاحظه مي شود، در جمهوري مشروطه ايران روابط بين مسئولان نظام را اراده مردم تعيين خواهد كرد. در اين صورت كارگزاران منتخب مردم نه تنها آمر مردم نيستند بلكه مسئولاني هستند كه مشروعيتشان را از مردم مي گيرند و جوابگو در مقابل مردم خواهند بود.

در اين ساختار كه همواره در حال تحول و توسعه خواهد بود ما مي توانيم با بحرانهاي منطقه اي و بين المللي مقابله كنيم چرا كه در آن شيرزنان و آزادمردان ايراني مسئوليت خواهند گرفت.

در حال حاضر براي رسيدن به اين ساختار انساني و ميهني ـ مردمي نياز به يك دگرگوني اجتماعي ـ فرهنگي و اقتصادي در ايران مي باشد.

چرا كه اكنون همانگونه كه مشاهده مي شود، سودجوئي، فرصت طلبي و مجازي بودن اكثر سياست مداران، روشنفكران و مدعيان مخالفت با حكومت اسلامي كه همه آنها همراه با حكومت اسلامي دست نشانده، نوكري بيگانگان را مي كنند، سد عظيمي در به انجام رساندن آرمانهاي ميهني ـ مردمي براي رسيدن به يك ايران آزاد و آباد و با افتخار مي باشند.

در نتيجه اولين مرحله رسيدن به آرمانهاي ميهني ـ مردمي، يك انقلاب فرهنگي ـ اجتماعي مردم ايران است كه توسط آن ميتوان روند براندازي حكومت اسلامي را سرعت بخشيد.

اكنون ملت ايران مي بايست خود را بازسازي كند، ايراني بينديشد، ايراني فكر كند و ايراني عمل كند به عبارت ديگر، پندار نيك، گفتار نيك و كردار نيك كه جامعه ايراني را همواره به همبستگي و پيروزي رسانيده است فراموش نكند، چرا كه انديشيدن و بيان نيك كه نيكوكاري را به ارمغان مي آورد اكنون در بين اكثر مردم ايران ناياب شده است و نياز مبرم به يك انقلاب فرهنگي ـ اجتماعي ايراني و رسيدن به ريشه و اساس باورهاي خوني، خاكي در بستر فرهنگي ايرانزمين بخشم مي خورد، و در حال اساسي ترين تحول فرهنگي ـ اجتماعي مردم ايران خويشتن گرايي و به خصلت ايراني رسيدن مي باشد كه مي تواند شرايط جامعه را براي رشد و تكامل در مسير راستي، نيكي و مهر و دوستي فراهم آورد و در پي آن همبستگي ملي ـ ميهني مردم ايران صورت خواهد گرفت و با اين دست آورد بر دشمنان داخلي و خارجي ايرانزمين چيره خواهيم شد و آنگاه است كه براندازي حكومت مرگ و نابودي كه استعمار جهاني از آن حمايت مي كنند آسان خواهد شد.

•   فرزندان ايرانزمين، با نگاهي به تاريخ مي بينيم كه همواره شكست ايراني ها در نبود عشق به ميهن اهورائي، و در شرايط انحطاط صفات ايراني يعني راستي، نيكي، جوانمردي و مردانگي بوده است.

ملت ايران آگاه باشيد كه ما در اين مسير در كنار هم قوي و نيرومند هستيم و مي توانيم استعمار جهاني را كه همواره براي نابودي ايران و ايراني توطئه كرده است شكست فاحش دهيم.

اكنون كه كشور ما از مرحله تاريخي شكست رژيم سلطنتي وابسته خارج شده است و در مرحله استعمار مذهبي جهاني بسر مي بريم، ما فرزندان ايرانزمين با همياري مي توانيم ايران را نجات دهيم و بعد از براندازي در يك نظام مردم گراي جمهوري مشروطه، استقلال و تماميت ارضي كشور خويش را به چنگ آوريم. زماني كه انگليسي ها در جنبش مشروطه پادشاهي سال 1289 قدرت را مابين مذهبيون و خانواده سلطنت تقسيم كردند، آغازي بود براي قانوني كردن اعمال نفوذ مذهبيون در جامعه و ترمزي بود در روند توسعه و پيشرفت فرهنگي ـ اجتماعي در كشور، كه از نتيجه آن توانستند انقلاب مذهبي ـ انگليسي سال 1357 را كه براي نابود كردن ايران و ايراني بود عملي سازند.

اكنون در ايران حكومتي به نام جمهوري اسلامي وجود ندارد و حاكم در ايران يك سيستم مثلث استعمار بين المللي است كه از اخوان المسلمين و فراماسونري و صهيونيسم تشكيل شده است كه مركز فرماندهي آن در انگليس است  و آنها همه آن را بازي داده و ميدهند. از مردم ايران گرفته تا آمريكائي ها، اروپائي ها و حتي كشورهاي زردپوست تحت استعمار اين سيستم بسر مي برند. فرزندان ايرانزمين، براي آزادي ايران، عوامل خائن ايراني اين سيستم بايد نابود شوند تا دست آنها از كشور اهورائي ما كوتاه گردد.

براي مثال، با نگاهي به قانون اساسي پادشاهي مشروطه ديده مي شود كه اصول آن كاملاً منطبق با اصول قانون اساسي جمهوري اسلامي است كه آن نيز چشيده اي از افكار استعمارگران و عوامل آن بوده است.

در اصل اول قانون اساسي پادشاهي مشروطه ايران مذهب رسمي ايران اسلام و طريقه حقه اثني عشريه شد و اصل دوم متمم قانون اساسي بر نظارت مجتهدان ديني در اقدامات و تصميمهاي مجلس و امور قانونگذاري تأكيد نموده است كه اكنون اين وظيفه را در حكومت اسلامي مجلس خبرگان، شوراي نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت نظام بعهده دارد، در نتيجه همواره استعمار با شريعت و مذهب بر ما حاكم بوده است و بدين وسيله توانسته است توده هاي مردم را به هر سو كه مي خواسته است بكشاند.

هم اكنون به سبب شرايط اقتصادي، سياسي و اجتماعي حاكم بر ايران پايه هاي حكومت اسلامي در حال فروريختن است، حمايت استعمارگران (سيستم مثلث) در جهت استمرار آن در بازي ها و ترفندهاي بين المللي و داخلي بخوبي ديده مي شود.

در يكي از اين برنامه ريزي ها و خيمه شب بازي هاي استعمار از مهره هاي خود يعني فراماسونها، اخوان المسلمين و صهيونيست ها، يعني حسين خميني، شيرين عبادي، رضا پهلوي، آيت الله منتظري استفاده خواهد كرد، فرزندان ايرانزمين استعمار هميشه از حربه شيخ و شاه براي سركوبي فرزندان راستين ايرانزمين استفاده كرده است، بيائيد حاكميت مردم را بر ايران پايه گذاري كنيم و يك هدف داشته باشيم. براندازي حكومت استعماري اسلامي انگليسي، و برپايي نظام ميهني ـ مردمي ايران گراي جمهوري مشروطه كه توسط آن بتوانيم منافع و حقوق خودمان را در جهان پايه گزاري كنيم و با آرمانهاي انساني و روشهاي انساني در برنامه ريزي هاي انساني كشور ما ايران را در شمار كشورهاي مترقي جهان قرار دهيم.

فرزندان ايرانزمين، در اين مسير ما مي بايست از هيچ مبارزه و فداكاري روگردان نباشيم و حملات خود را مستقيم و غيرمستقيم بر استعمار جهاني حاكم بر ايران وارد آوريم و در اين راستا استراتژي ها و تاكتيكهاي آنها را كه براي نابودي ايران و ايراني است خنثي نماييم. در اين مهم روشنگري و شناسايي عوامل استعماري داخلي و خارجي عليه ايرانزمين و خنثي نمودن آنها وظيفه هر فرزند ايرانزمين مي باشد.

ما ميبايست هماهنگ و همراه با هم پتانسيل پراكنده براندازي را تقويت كنيم و با بينش خردمندانه و ميهن پرستانه در تركيب نيروهاي مبارز مردمي كه مي توانند با ديدگاه هاي سياسي ـ اقتصادي متفاوت باشند اقدام نماييم و زمينه ساز دمكراسي در آينده ميهن ما ايران باشيم.

فرزندان ايرانزمين، در اين مرحله حساس از تاريخ ميهن ما ايران، تأكيد من به همبستگي ميهني ـ مردمي مي باشد. نگذاريد قوميت، مذهب و ايدئولوژي هاي گوناگون شما را از هم دور سازد، چرا كه جدائي و تفرقه مابين فرزندان ايرانزمين خواست استعمار است و كوشش ما مي بايست در جهت ايجاد تفاهم، همگامي، همبستگي و همياري براي يك سو كردن نيروهاي مبارز ميهني ـ مردمي باشد كه از پيامد آن پتانسيل موجود مبارزان راه آزادي از قوه به فعل در آيد و بتواند اهريمنان را از ميهن اهورايي براند و آينده اي سرشار از بالندگي و فرزانگي و رويش براي فرزندان ايرانزمين ترسيم نمايد، و بدانيد ما تن هاي ايرانزمين تنها نيستيم و ايران آزاد و آباد و با افتخار را فراچنگ خواهيم آورد

جاويد ايران

دكتر آرمان نوري

رهبر جنبش براندازي

+ نوشته شده در Wed 21 May 2008ساعت 7:15 PM توسط میثاق آزاد |


بيش از يك ربع قرن از يورش احشام مذهبي نما به ايران با كمك امريكا، انگليس و اروپا ميگذرد و ما شاهد فنا شدن روز بروز اوضاع سياسي ـ اجتماعي و سياسي ـ اقتصادي مردم ايران هستيم. پيرو اين روند ويرانگر، اوضاع منطقه هم، هر روز از روز گذشته متشنجتر و بي ثباتتــر گرديده است و دليل آن پروژه هاي سياسي ـ اقتصادي ـ نظامي ابلهانه كارگزاران بين المللي است كه جنگ و ويراني و ناامني را براي مردم بيگناه منطقه به ارمغان آورده است و براي بدست آوردن يك بشکه نفت بيشتر، از هيچ جنايت و خونريزي و بي عدالتي رويگردان نيستند و در انتها به گفته خودشان حقوق بشر را هم رعايت ميكنند!

امريكا، انگليس، اروپا و اسرائيل همواره از حكومت تروريستي و جنايتكار در ايران حمايت كرده اند. استعمار سياه براي استمرار حكومت دزد و جاني خود از هيچ جنايتي بر ملت شريف ايرانزمين دريغ ننمود. در اين روند در ظاهر اين كارگزاران بين المللي با تبليغات دروغين خود وانمود ميكنند كه آنها دشمن حكومت اسلامي تروريست پرور هستند، ولي اينطور نيست. در حقيقت اين كارگزاران بين المللي با تبليغات مستقيم و غيرمستقيم همواره حامي حكومت و ستون پنجم آن بوده اند كه ما آنها را اپوزيسيون غيرواقعي قلمداد كرده ايم (مجاهدين خلق، سلطنت طلبهاي پهلوي چي، اكثريتيها، مليون وابسته به حكومت)، كارگزاران بين المللي در اين بين فرياد حق طلبانه ميهن پرستان را در گلو خفه كرده اند.

در هنگام يورش احشام ضد مذهبي (حكومت اسلامي) به ايران، شركت نفت امريكايي Exxon براي سرنگوني شاه سرمايه گذاري كرد و هم اكنون روزانه به تعداد ۳۰۰ هزار بشكه نفت تقريباً مجاني از ايران خارج ميكند. در اين ميان انگليس هم روزانه يك ميليون و دويست هزار بشكه نفت مجاني از خليج فارس خارج ميكند كه اين را بابت حمايت و نيز هماهنگي ديپلماسي حكومت اسلامي در دنيا دريافت ميكند. البته بايد گفت كـــه حكومت دست نشانده اسلامي در ايران همواره به صورت يك حكومت كاذب بوده است و اين كارگزاران و عوامل و عناصر بين المللي بوده اند كه ايران را بمدت بیست و هشت سال اداره كرده اند. اين شماي كاذب حكومتي، توسط فراماسونري، صهيونيسم و اخوان المسلمين امريكايي ـ انگليسي اداره شده است و ميشود.

در حال حاضر، حكومت اسلامي ايران به فرمان امريكا و شركا، مركــــز  تروريستي دنيا را اداره ميكند و از زماني كه بوش بر سر كار آمده است اين همكاري طيف وسيعتري به خود گرفته است و در اين راستا بود كه حكومت اسلامي در ايران با همكاري بوش و القاعده برجهاي نيويورك را منهدم كرد، و در پي آن بوش و شركا توانستند با خيال راحت و با آمادگي افكار مردم جهان پاي خود را در منطقه بيشتر و بيشتر محكم كنند.

اسنادي كه از نيروهاي اطلاعاتي و امنيتي بدست نيوزويك رسيده است، بر آن دلالت دارد كه هشت ماه پيش از حملات تروريستي يازدهم سپتامبر رمزي الشيب تروريست ارشد القاعده ويزايي چهار هفته اي براي ديدار از تروريستهاي مستقر در ايران در دست داشته است و همچنين گزارشهاي نهايي كميسيون يازده سپتامبر حاوي اطلاعات مهمي درباره ارتباط مستقيم ايران با عمليات القاعده ميباشد. البته بر طبق اسناد و مدارك بدست آمده رابطه‌ اي بسيار عميق و دراز مدت مابين فاميل بن لادن و بوش وجود داشته است. براي مثال شركت ساختمان سازي موسوم به گروه سعودي بن لادن به وسيله بانك C.T. Group و شركتهاي گلدن ساكز و مريل لينچ كه از جمله بانك و شركتهاي امريكايي هستند، مورد حمايت مالي قرار ميگرفت. در اواسط دهه نود، خانواده بن لادن به همراه عناصري از خانواده آل سعود در فعاليتهاي تجاري با جمز بيكر وزير خارجه امريكا در دولت جرج بوش پدر شريك شدند و در اصل شركتهاي سعودي كه در امريكا فعاليت ميكنند متعلق به خانواده بن لادن است و همه فاميل از جمله عبدالله برادر كوچك اسامه بن لادن در سال ۹۴ از هاروارد در رشته حقوق فارغ التحصيل شده است و اكنون در ايالت ماساچوست امريكا دفتر وكالت دارد. ما ميدانيم كه اسامه بن لادن همواره با سيا همكاري كرده است و ميكند و به همين دليل بعد از حملات ۱۱ سپتامبر در همانروز 14 تن از خانواده بن لادن با كمك عوامل بوش از امريكا خارج ميشوند.

حال در مورد رابطه بوش با رفسنجاني بايد گفت كه بوش پدر همواره از رفسنجاني حمايت كرده است و روابط پشت پرده امريكا و حكومت اسلامي بسيار مستحكم است و اين هماهنگي توسط رفسنجاني و شركتهاي غيردولتي او و تيمهاي خودي اداره ميشوند و چنان پايگاهي با حمايت بوش و شركا در امريكا بوجود آورده اند كه تقريباً تمامي اپوزيسيون حكومت اسلامي به دست آنها اداره ميشود. رفسنجاني و شركا تقريباً همه راديو و تلويزيونها و مراكز تجاري كه نام اپوزيسيون به خود گرفته اند را اداره ميكنند، اكثر سلطنت طلبهاي پهلوي چي، مجاهدين خلق، اكثريتها و مليون مذهبي و غيرمذهبي تحت اداره مستقيم و غيرمستقيم  او ميباشند و به اين روش بود كه اپوزيسيون منفي يعني ستون پنجم حكومت اسلامي به كمك امريكا و رفسنجاني بوجود آمد، و با همياري و كمك بيكديگر توانسته اند مبارزه مردم ايران را براي دست يابي به آزادي، آبادي و غرور و افتخار، به بيراهه بكشانند، و براندازي حكومت به مرحله اجرا در نيايد و ثبات منطقه نيز با وجود حكومت اسلامي تأمين نگردد تا بوش و شركا بتوانند به بهانه عدم امنيت و ثبات در منطقه نيروهاي خود را براي سركوب ميهن پرستان و ايجاد استعمار مستقيم بر ملتهاي منطقه در آنجا مستقر سازند. در نتيجه اگر بوش بر سر قدرت بماند منطقه همواره در جنگ و ستيز و ناامني باقي خواهد ماند و لازمه آن هم وجود حكومت اسلامي است كه او نيز به كمك بوش و شركا باقي خواهد ماند.

خطاب من به آن دسته از ناآگاهاني است كه مي گويند امريكا بايد به ايران حمله كند تا حكومت اسلامي نابود گردد و همچنين به آن كوته فكراني كه خود را اپوزيسيون مي نامند و از امريكا مي خواهند كه با حمله نظامي خود ايران را از شر آخوندها نجات دهد. بايد بگويم كه ابلهانه مي انديشند و ضدميهني عمل مي كنند چرا كه بارها گفته ام كه ورود ارتش بيگانه در ايران باعث ناامني و جنگ داخلي و در انتها منجر به تجزيه ايران خواهد شد، و در اين رابطه است كه سازمان پارس و شوراي براندازي با هرگونه حمله نظامي خارجي به كشور ايران مقابله خواهد كرد، چرا كه استقلال و تماميت ارضي و امنيت جاني ملت ايران در سرلوحه مبارزات ما قرار دارد.

سازمان پارس و شوراي براندازي با همياري ملت ايران مي بايست حكومت احشام در ايران را منهدم سازد تا بتوان پايه هاي دمكراسي، آزادي و استقلال و تماميت ارضي را در ميهن اهورايي خود مستحكم نمود.

اكنون به اين نتيجه رسيده ايم كه مركز شر دنيا فاميل بوش است كه با همكاري نزديك با محور شري كه خود او بيان كرد يعني حكومت اسلامي در ايران منطقه را به خاك و خون كشيده است و ناامني را در منطقه و دنيا دامن زده است. او با همكاري محور شر توانست استعمار غيرمستقيم را به استعمار نظامي مستقيم در منطقه تبديل كند. او خود تروريست است. او حامي و بوجود آورنده تروريست است. تروريست كسي است كه از ترساندن و به وحشت درآوردن جامعه براي اهداف سياسي ـ اقتصادي خود بهره گيري مي كند و اين نيز اصولاً يا با تهديد و يا با شكنجه و بمب گذاري و كشتار بيگناهان صورت مي گيرد. بوش از تروريسم مذهبي بعنوان ابزاري براي استعمار مذهبي منطقه بهره گيري كرده است و مي كند و استراتژي او جنگ افزاري و بحران در منطقه براي منافع اقتصادي بوش و شركا مي باشد. اكنون همكاري تنگاتنگ مركز شر (بوش و شركا) با محور شر يعني حكومت دست نشانده اسلامي در ايران براي به آتش كشيدن و ويراني منطقه و كشتار انسانها براي منافع اقتصادي مي باشد.

ما در مورد روابط اقتصادي با دنيا به يك جهاني شدن اقتصاد و يك جهاني شدن شرايط زيست ملتها باور داريم و براي رسيدن به آن مبارزه خواهيم كرد. آقاي جورج واكر بوش كه بي گمان خود مركز تمام اشرار بين المللي است، با داشتن رابطه مستقيم و غيرمستقيم با حكومتهاي تروريستي از جمله حكومت اسلامي در ايران كه خود و پدرش بوجود آورنده آنند، حامي اصلي تروريسم است.

دکتر آرمان نوری

رهبر جنبش سپید براندازی

 

 

+ نوشته شده در Wed 21 May 2008ساعت 7:12 PM توسط میثاق آزاد |


اینجانب میثاق آزاد از دانشجویان ایرانی شاغل به تحصیل در کشور اوکراین هستم. برای آزادی وطنم از چنگال استبداد هر کاری انجام خواهم داد. همچنین در این تارنما سعی بر آگاه سازی مردم از طریق مطالب حزب پان ایرانیست میباشد. بدین معنا که اکثریت مطالب برگرفته از تارنماهای پان ایرانیستها میباشد. همچنین عضو موج سبز وبلاگ نویسان نیز میباشم


HOME
E-Mail
:BAHAR20:


LinkDump

طـــراح قـــالــب
شب بی ستاره
آرشیو پیوندهای روزانه


Archives

11/22/2009 - 12/21/2009

10/23/2009 - 11/21/2009
9/23/2009 - 10/22/2009
8/23/2009 - 9/22/2009
7/23/2009 - 8/22/2009
6/22/2009 - 7/22/2009
5/22/2009 - 6/21/2009
4/21/2009 - 5/21/2009
3/21/2009 - 4/20/2009
2/19/2009 - 3/20/2009
1/20/2009 - 2/18/2009
12/21/2008 - 1/19/2009
11/21/2008 - 12/20/2008
10/22/2008 - 11/20/2008
9/22/2008 - 10/21/2008
8/22/2008 - 9/21/2008
7/22/2008 - 8/21/2008
6/21/2008 - 7/21/2008
5/21/2008 - 6/20/2008
4/20/2008 - 5/20/2008
3/20/2008 - 4/19/2008
2/20/2008 - 3/19/2008
1/21/2008 - 2/19/2008
12/22/2007 - 1/20/2008
11/22/2007 - 12/21/2007
10/23/2007 - 11/21/2007


Links

شکیبا
سرباز
بسوی 8 مارس
حماسه چالدران
جوانان پان ایرانیست بختیاری
کلاغ
مینای کرمان
یک پارسی تنها
Golshan
تبریز
ایران خبر
پان ایرانیسم
سایت رسمی پان ایرانیست
تریبون آزاد پان ایرانیست خوزستان
پرویز
اخگر
سازمان آزادي زن
پیان آور آریایی
ندای پارس
snoor2008
پرسپولیس
محسن پزشکپور
جوانان پان ایرانیست اراک
بژی ایران
کاوه اهوازی
به ایران بزرگ بیااندیشیم
بانک اطلاعات اپوزیسیون
صبر کن
پایگاه اطلاع رسانی تلاطم
ویکتوریا
تارنمای مریم ها
شیدایان
خمیدگی فضا-زمان
خبر نامه امیرکبیر
خزعبلات یک پیامبر دیوانه
سلامی و کلامی
یاد آر ز شمع مرده یاد آر
چای سبز
بلوندی
Greenland Highway
ساعت دلتنگی
کیانوش سنجری
من بلاگر نیستم
آسمان همه جا آبی نیست
تازه ترین خبرهای ایران
ایران بان
زنان ملی
حضور خلوت انس
علی رضا محمد ظاهری
سهره
همکلاســــی
ایران ب ب ب
کانون دفاع از حقوق بشر در ایران
عبد القادر بلوچ
آینده ما
حقوق بشر و فردگرایی
گامرون
یک کانادایی
ندای آزادی
از هر دری سخنی
مرد پیر
نمای نزدیک
سرود آزادی
ندای کویر 2
حقوق انسانی و اولیه بشر
عمو اروند
اوس پیمان روشن ضمیر
ایران ـ آزدی ـ برابری
دهکدۀ نو
جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران
اتاق فکر
روز شمار یک زوج خوشبخت
موج سبز وبلاگ نویسان
تشکیلات راه سبز امید شهرستان آمل
ارمنستان-ایرانARMENIA-IRANՀԱՅԱՍՏԱՆ-ԻՐԱՆ
تارنمای حزب پان ایرانیست
حقیقت تلخ
ویدئو بلاگ روزهای سبز
قالب های فوق جدید وبلاگ



Amar_Site

تعداد بازديدها: