آن روز که متفکر اندیشمند و دوراندیش ما شاعرانه راه کار نشان داد و فریاد زد: ایران یک انقلاب میخواهد و بس یک خونریزی بی حساب میخواهد و بس. راهنما مسیری را عنوان کرد تا مردم در شاهراه رهایی از استبداد گام بردارند و زنجیرهای اسارت را پاره کنند. نوید آزادی و دمکراسی و رهایی از درماندگی را به مردم ستمدیده ای داد که شانه از زیر بار خودکامه های دربارهای فاسد قاجار خالی کرده بودند، ولی سالها یکی پس از دیگری گذشت و سایه خودکامی آسمان سیاسی کشور را پوشانده بود و مردم آرزومند امیدوار بودند. آرزوی آن شادروان در سال 1357 برآورده شد ولی نمی دانست گرگان خون آشامی از دهکده تا شهرها در نمازخانه های کوچک و بزرگ به کمین نشسته و در پی فرصت هستند تا جنبش همه گیر را بلعیده و پدیده ای بنام حکومت اسلامی ناب محمدی را نشخوار کنند و زمینه را برای چپاول استکبار امپریالیسم جهانی هموار نموده و بهانه ای را که جهانخواران جستجو می کردند در اختیارشان بگذارد. اگر در سال 1789 میلادی گروهی اندیشمند با همراهی فراماسون های نوآور فرانسوی به لندن رفته و زمینه ساز انقلاب بوده و دربار فاسد لوئی 16 را سرنگون کردند، در ایران ما دیدیم که برعکس فرانسه همه اقشار جامعه بدون استثناء هیپنوتیزه شده سر به آسمان بلند کرده و فرستاده خدای فرضی و نادیده را چشم و گوش بسته در ماه جستجو کردند. اما همان زمان دوراندیشان و روشن بینانی بودند که فریاد میزدند : ترسم نرسی به آزادی ای ایرانی کاین ره که تو میروی به عربستان است به استقبالش به بهشت زهرا که با کمک نیروی هوایی شاهنشاهی و هلی کوپتر آن آورده شد رفتند. جاده سرازیری را جلوی پای فریب خوردگان و مریدان ساده اندیش خود قرار داد که به دوران چهارده قرن پیش از آن منتهی می شد. آری شهید دادند و هنوز هم پس از قریب سی سال در سوگ کشته شدگان و جان باختگان خود اشک چشمانشان خشک نشده و دیگر دلیلی برای زنده بودن خود نمی یابند. و تا هستند در غم غوطه ورند، برخلاف گفته اش در بهشت زهرا این او بود که گورستان ها را آباد و از شهیدان پر کرد که امروز در سکوت سرد به فراموشی تاریخ سپرده شده اند و هنوز داغدارانشان سیه پوشند. ای به خاک خفتگان دیروز که امروز فراموش همه شده اید با ما حرف بزنید، به ما بگویید چه خیانتی کرده بودید؟ چه جنایتی کرده بودید؟ چه گناهی مرتکب شده بودید؟ به غیر از عشق به میهن و فریب بزرگ تاریخی. نوجوانان ما که همانند برگ خزان در برابر گلوله عرب ها به زمین می افتادند مغزشویی شده بودند که برای دفاع از میهن و امام زمان موهوم می جنگند و کلید پلاستیکی بهشت را به گردن آنان آویختند. افسر عراقی به روزنامه نگاری گفت وقتی می دیدیم بچه های فریب خورده گریه کنان از روی میدانهای مین انفرادی زیر آتش مسلسلهای ما به سمت ما می آیند و کشته میشوند دستور دادیم آتش را قطع کنند و این نونهالان را دسته دسته دستگیر و اسیر کنند و هزاران بچه که زخمی شده و در زیر آفتاب سوزان روی زمین دست و پا میزدند و امکان تخلیه آنان نبود با گلوله خلاص به زندگیشان خاتمه میدادیم. آری این جان باختگان که میجنگند نباید بدانند برای چه میجنگند، در همه جا جوانان را مغز شویی کرده و با خواندن سرودهای ناسیونالیستی به میدانهای جنگ و قتلگاه میفرستند به نام دفاع از میهن و منافع ملی، این کار امروز نیست همیشه چنین بوده بعدها هم چنین خواهد بود. هیچ ارتشی در جهان آغازگر جنگ نیست، سیاستمداران جنایتکار کشورها هستند که در پشت پرده برای منافع لوبیهای مرگ جنگ به راه می اندازند و ارتش را به اجرا وادار میکنند تا چرخهای اقتصاد و کارخانه های امپریالیسم جهانی به گردش در آید و بنا به احتیاجات به نحوی پیش بینی میشود که مثلاً جنگ بین الملل دوم چهار سال طول بکشد و عراق را وادار میکنند به ایران حمله کند به هر دو طرف کمک میکنند تا دو کشور قدرت نظامی خود را به دست خود نابود کنند و صراحتاً اعلام میدارند هر چه بیشتر از دو طرف کشته شده و خرابی ایجاد شود ایده آل ما میباشد به مدت 8 سال جنگ را ادامه میدهند و از ابتدا تصمیم در این است که در این جنگ برنده و بازنده نباشد. ملاهای مزدور، حنجره های خود را پاره میکردند و شب و روز با فریادهای جنگ جنگ تا اشغال اورشلیم بیت المقدس به سر میبرند و در تماسهای محرمانه در کشورهای اروپایی با نمایندگان امپریالیسم جهانی اسلحه را به قیمت چند برابر میخریدند و در کنار آن پولهای کلان به جیب زده و شاهد قربانی شدن جوانان وطن بودند و در طول این سالها همواره امپریالیسم جهانی از آنها حمایت کرده است و اکنون نیز تصور باطل دارند که مثل گذشته سالیان درازی از آنان پشتیبانی خواهند کرد و هنگامی که 5 وزیر خارجه سابق آمریکا دمکرات و جمهوری خواه در جلسه ای در مارس 2008 کادوی نوروز به آنان هدیه می کنند و اعلام می نمایند که کاخ سفید باید در آینده با رژیم مذهبی وارد مذاکره شده و روابط برقرار گردد، آنان طبل پیروزی را به صدا در می آورند و بقای خود را هنوز پا برجا می پندارند و پایه های حکومت ظالمانه خود را بر وعده های پوچ امپریالیسم جهانی قرار داده و از مردم و مملکت بریده اند، کشور به روز سیاه نشسته فساد، فحشا، مواد مخدر، امراض و تنگدستی جامعه را پوشانده و گردانندگان چشمان خود را بسته و به جهانخواران جهانی تکیه کرده و دل بسته اند، فراموش کرده اند پادشاه ایران هم پایه های تخت خود را در واشنگتن، لندن و جاهای دیگر قرار داده بود وقتی که میلیون های مردم کوچه و بازار فریاد مرگ بر شاه سر دادند طپیدنهای دلها به فریاد سرنگونی آخرین نظام سلطنتی انجامید. هنوز درک نکرده اند نه دیروز نه امروز نه فردا، ظلم و ستم پایدار نخواهد بود. « چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است » ملایان که از ابتدا از مردم بریده و به حمایت خارجی ها چشم دوخته و برجا مانده اند، بر آن باورند که استعمار جهانی امپریالیست، همانند شیخک ها رؤسای جمهوری مادام العمر و پادشاهان موروثی دست نشانده، آنان را هم نگه می دارند. اما ایران ما چرا چنین شد؟ بحث در این مورد بسیار گویا است و حساس است که نوشتن آن را به بعد موکول می کنیم ولی باید گفت از فردای سناریوی 28 مرداد 1332 که آرمان میهنی مردم بر باد رفت و امپریالیسم جهانی بار دیگر موفق شد قرارداد سرسپردگی کنسرسیوم نفت را برای 25 سال دیگر تا 1357 تحمیل کند بذر مبارزه در همه جا پاشیده شد و گام اول آن بلافاصله با آوردن نیکسون معاون رئیس جمهوری وقت آمریکا به ایران توسط دانشجویان مبارزه برداشته شد که خود منجر به کشته شدن چند دانشجو گردید و از آن زمان عملیات زیرزمینی شروع شد. در سال 1342 سخنرانی در حوزه علمیه قم بر علیه اصلاحات پادشاه و انقلاب سفید که به انقلاب خونین تبدیل گردید و واگذاری بحرین بنا به دستور و تصویب قانون کاپیتولاسیون (مصونیت سیاسی آمریکایی ها در ایران) آتش درون دل های ملّیون مبارز را شعله ورتر ساخت، جرأت ابراز وجود به گروهها و گروهک ها داده شد و اشتباهات پی در پی دولت موج جنبش را به جلو می راند و امر به تشکیل حزب رستاخیز تنها حزب مجاز سرعت چرخ های کاروان شورش را بیشتر نمود. در سال 1356 با دادن فضای باز سیاسی که خیلی دیر شده و کار از کار گذشته بود و امپریالیسم جهانی که برای حفظ منافع خود با هر نوع رژیمی که منافع آنان را حفظ کند هماهنگ خواهد بود دست به کار شدند تا از قافله عقب نمانده و سهم همیشگی خود را بربایند. در قطاری که کاخ سفید و باکینگهام به راه انداخته بودند و سرنشینان گوناگون از جمله ملایان، کمونیست ها، مارکسیست های اسلامی، جبهه ملی و ... آن را همراهی می کردند، مهار انقلاب را بدست گرفتند و رژیم پادشاهی را سرنگون کردند. وزارت خارجه ایران که از مزدوران خارجی انباشته بود از ابتدا سرنگونی سلطنت را در ایران دنبال می کرد، کارشناس امور ایران James Bille در نوامبر 1978 به ایران آمد، اوضاع را بررسی کرده و نظر داد « بجای اینکه مردم را رها کنیم بهتر است شاه را رها کنیم. » روز دهم ژانویه Ramesey Clark آمد به تهران و اعلام کرد بختیار هم ماندنی نیست باید با خمینی تماس جدی و فوری برقرار گردد و روز 22 ژانویه آمد به نوفل لوشاتو و یک ساعت و نیم با خمینی مذاکره و هماهنگی ایجاد نمود و چنان شد که دیدیم ... کسی منکر نیست که محمدرضاشاه پهلوی خدماتی به کشور نمود و مثل همه آنانی را که خارجیها به قدرت میرسانند از روی خود بزرگ بینی و به مقام خدایگان رسیدن اشتباهاتی هم کرد که نابخشودنی است. خاطرات علم که منتشر شده گویای بسیاری از نابسامانی هائیست که بطور قطع صدها بار بیشتر از این بوده. روزی که دکتر علی قلی اردلان وزیر خارجه سابق کشور را از اقامتگاه او آمریکا احضار کردند که بیاید و وزارت دربار را اداره کند در گذر از پاریس بود با هم ملاقاتی طولانی داشتیم، روابط دوستی من با ایشان به گذشته های دور بر می گردد و احترام خاصی به ایشان داشتم، به من گفت : آن روز که قدرت همه کار داشتم مرا کنار گذاشتند زیرا چاپلوس نبودم و جلوی خیلی خرابکاری ها را می گرفتم و رفتار نابجای اطرافیان و جان نثاران را که در خارج از کشور منتشر می شد بی پروا به عرض می رساندم که مغضوب شدم، حالا که کشور به هم ریخته و به سن بالایی رسیده ام و ایام استراحت زندگی من است مرا احضار فرموده اند، چاره ای ندارم اولاً امر شاهانه است درثانی اگر کاری از دستم برآید که انجام دهم وظیفۀ وجدانی من است و به هیچ وجه کینه انتقام جویانه در دل ندارم. وضع کشور در حال دگرگونی است، کاری بسیار مشکل در پیش دارم باید یک خانه تکانی بزرگی در دربار و اطرافیان، البته اگر مجازم فرمایند بنمایم و گرنه کاری از پیش نخواهد رفت. روانش شاد که موفق نشد و جانش را بدست دژخیمان برای خدمتگزاری و وفاداری از دست داد. مطلبی را در پاریس شنیدم مبنی بر اینکه دکتر حسین فاطمی پس از 28 مرداد 1332 دستگیر شد و گفت : « من درب سفارت انگلیس را بستم، غافل از اینکه تا دربار پهلوی برجاست انگلیس به داشتن سفارت احتیاج ندارد و سفیر انگلیس به تیمسار تیمور بختیار گفته بود مشتی محکم به دهان او بکویبد تا همگان بدانند حیثیت امپراطوری بریتانیای کبیر بازی کردنی نیست. »
از همان روز گفت مردم یک حق دارند و آن اینکه سکوت کنند تا مدینه فاضله را برایشان آماده کند و مردم یک وظیفه دارند آن هم جهاد کردن و شهید شدن تا آنکه با خون شهدا و کشته شدگان درخت انقلاب آبیاری شود.
ساعات دردناک آخر عمر شما به خون خفتگان فراموشمان شده، جسد بی جان شما که پس از شلیک گلوله دژخیمان در برابر جوخه اعدام پای دیوار الله اکبر به زمین می افتاد دهانتان باز بود ندا می دادید که گناهتان ایران دوستی و وفاداری بود.
این شیوه نه جاوید بپاید که سرانجام بنیان کن بیداد و ستم جبر زمان است
+ نوشته شده در Sun 18 May 2008ساعت 7:38 AM توسط میثاق آزاد |
مقدمه اصولاً براي اينكه با پديده اي مخالفت يا موافقت كنيم، بايد قبل از هر چيز شناخت درستي از آن داشته باشيم. پرچم ايران يكي از اين پديده هاست كه در صحنه فعاليتهاي اپوزيسيون در خارج از كشور موضوع مورد مجادله و معضـل اختلاف برانگيز بوده است. در رابطه با اين مسأله، من طي مقاله اي نظر و نقد خود را طرح نمودم كه علاوه بر نشريه پيوند در تعدادي از سايتها و نشريات اينترنتي نيز بازتاب يافت لذا از تكرار آنها در اين نوشته خودداري ميكنم و صرفاً با تكيه به برخي پژوهشهاي تاريخي، اطلاعاتي را كه مربوط به تاريخچه و پروسه شكل گيري پرچم ايران است و تغييرات مداوم آن را با خوانندگان عزيزي كه احتمالاً وقت و فرصت دسترسي به اين منابع را نداشته اند در ميان ميگذارم. براي تهيه و تنظيم اين مجموعه اطلاعات تاريخي، از سايت اينترنتي « نوروز »، سايت اينترنتي « ساني برايت » و كتاب آقاي ناصر انقطاع تحت عنوان « شير و خورشيد، نشان سه هزار ساله » بهره گرفته شده است. آئين ميترا و تأثير آن بر پرچم ايران بر مبناي داده هاي تاريخي و از جمله آثار و سنگ نبشته هاي بجاي مانده از دوران باستان، آئين مهر (يا ميترائيسم) نخستين دين بزرگ ايرانيان در حدود بیش از سه هزار سال پيش بود. در اين مذهب، خورشيد منبع و مركز انرژي جهان تلقي ميشد از اين رو سجده و ستايش آن واجب بود. در آن زمان تصور بر آن بود که خورشید بدور زمین در گردش است و خورشید را همچون پرنده ای در گردش رسم مینمودند چرا که از خورشید، روشنایی و گرما نتیجه میشد و طبیعت از آن حیات می یافت و آن را سمبل زندگی و قدرت می شمردند. در برخي روايات، ميترا همپاي خورشيد و يا خداي روشنايي و در برخي ديگر از روايات، پسر خورشيد خوانده ميشد كه وظيفه داشت بر زمين فرود آيد و فراواني و خوشبختي را كه در چنگ يك گاو پنهان شده در غار بود، به ارمغان آورد. مثلاً نقشي كه در پله هاي كاخ آپادانا (تخت جمشيد) ميبينيم نشان ميدهد كه يك شير نر مشغول دريدن گاوي است. در برخي نشانه ها، ميتراي (آدمي روي) بر گرده شير نشسته است. شير نر هم در آن دوران (كه برخلاف سده هاي اخير هنوز نسلش از ايران كنده نشده بود) نشانه قدرت، سروري و « مردانگي » !؟ بود. بنابراين از حدود سه هزار سال پيش نشانه هاي سه گانه: شير، خورشيد و تنديس ميترا بر علايم و نقش و نگارهاي آن زمان خودنمايي ميكرده است. اما منبع تاريخي كه ثابت كند ايرانيان در آن زمان داراي يك پرچم ملي با رنگها و علايم ويژه اي بودند، وجود ندارد. به روايت نوشتار تاريخي، درفش كاويان زمان ساسانيان از پوست شير يا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنكه نقشي بر روي آن باشد. هر پادشاهي كه به قدرت مي رسيد تعدادي جواهر بر آن مي افزود. به هنگام حمله اعراب به ايران، در جنگي در اطراف نهاوند درفش كاويان به دست آنان افتاد كه آن را نزد عمر بردند و به نوشته فضل الله حسيني قزويني در كتاب المعجم « اميرالمؤمنين سپس بفرمود تا آن گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانيدند ». با فتح ايران به دست اعراب از آنجائي كه علماي اسلام تصويرپردازي و نگارگري را حرام مي دانستند ايرانيان تا دويست سال هيچ پرچمي نداشتند. دوره هخامنشيان در دورة شكل گيري اولين امپراتوري ايراني توسط كورش هم اثري از يك پرچم ملي و سراسري نبود. به جاي آن پرچم هاي متعدد وجود داشت كه اساساً نماد تفكيك لشگرها و نيز فرماندهان سپاه در جنگ ها بود، به طوري كه حتي سپاه جنگي يك امپراتوري نيز فقط يك پرچم نداشت. مثلاً سپاه كورش در لشگركشي ها داراي آرايشي بدين شكل بود: نخست سواران، سپس ارابه هاي آذوقه و سلاح و آنگاه پيادگان. علامتي كه كورش در صف جلوي سواركاران با خود حمل مي كرد به « پيكره شهابي » معروف بود كه عبارت از عقابي بود با بال هاي باز كه به روي نيزه اي بلند نصب شده بود. عقاب نشانه بلندپروازي و تيزبيني بود. بنابراين مي بينيم كه مؤسس سلسله هخامنشي، به جاي شير يا خورشيد، عقاب را سمبل خود قرار داده بود. نخستين تصوير بر روي پرچم ايران در سال ۳۵۵ خورشيدي (۹۷۶ ميلادي) سلطان محمود غزنوي براي نخستين بار دستور داد نقش يك ماه را بر روي پرچم خود كه رنگ زمينه آن يكسره سياه بود زردوزي كنند. سپس در سال 410 خورشيدي (1031 ميلادي) سلطان مسعود غزنوي به انگيزه دلبستگي به شكار شير دستور داد نقش و نگار يك شير جايگزين ماه بشود. در زمان خوارزمشاهيان يا سلجوقيان سكه هايي زده شد كه بر روي آن نقش خورشيد بر پشت آمده بود، رسمي كه در مورد پرچمها نيز رعايت گرديد. در مورد علت استفاده از خورشيد دو ديدگاه وجود دارد، يكي اينكه چون شير گذشته از نماد دلاوري و قدرت نشانه ماه مرداد (اسد) هم بوده و خورشيد در ماه مرداد در اوج بلندي و گرماي خود است، به اين ترتيب همبستگي ميان خانه شير (برج اسد) با ميانه تابستان نشان داده مي شود. نظريه ديگر بر تأثير آئين مهرپرستي و ميترائيسم در ايران دلالت دارد و حكايت از آن دارد كه به دليل تقدس خورشيد در ميان ايرانيان كهن خورشيد بر روي سكه ها و پرچم بر پشت شير قرار گرفت. پرچم در دوران صفويان در ميان شاهان سلسله صفويان تنها شاه اسماعيل اول و شاه طهماسب اول بر پرچم خود نقش شير و خورشيد نداشتند. پرچم شاه اسماعيل يكسره سبزرنگ بود و بر بالاي آن تصوير ماه قرار داشت. شاه طهماسب نيز چون خود زاده ماه فروردين (برج حمل) بود دستور داد به جاي شير و خورشيد تصوير گوسفند (نماد برج حمل) را بر روي پرچمها و سكه ها ترسيم كنند. پرچم ايران در بقيه دوران صفويان سبزرنگ بود و شير و خورشيد را بر روي آن زردوزي مي كردند. موقعيت و طرز قرار گرفتن شير در همه پرچمها يكسان نبوده، گاهي شير نشسته، گاهي نيمرخ و گاه رو به سوي بيننده بوده. در بعضي موارد هم خورشيد از شير جدا بوده و گاه چسبيده به آن. به استناد سياحت نامه ژان شاردن جهانگرد فرانسوي استفاده از بيرق هاي نوك تيز و باريك كه بر روي آن آيه اي از قرآن و تصوير شمشير دو سر علي يا شير خورشيد بوده در دوران صفويان رسم بوده است. به نظر مي آيد كه پرچم ايران تا زمان قاجارها مانند پرچم اعراب سه گوشه بوده. پرچم در عهد نادرشاه افشار درفش شاهي يا بيرق سلطنتي در دوران نادرشاه از ابريشم سرخ و زرد ساخته مي شد و بر روي آن تصوير شير و خورشيد هم وجود داشت اما درفش ملي ايرانيان در اين زمان سه رنگ سبز و سفيد و سرخ با شيري در حالت نيمرخ و در حال راه رفتن داشته كه خورشيدي نيمه برآمده بر پشت آن بود و در درون دايره خورشيد « المك الله » نوشته شده بود. سپاهيان نادر در تصويري كه از جنگ وي با محمد گوركاني، پادشاه هند كشيده شده، بيرقي سه گوش با رنگ سفيد در دست دارند كه در گوشه بالاي آن نواري سبزرنگ و در قسمت پائين آن نوار سرخي دوخته شده است و شيري با دم برافراشته به صورت نيمرخ در حال راه رفتن و درون دايره خورشيد آن باز هم « المك الله » آمده است. بر اين اساس مي توان گفت پرچم سه رنگ عهد نادر مادر پرچم سه رنگ كنوني ايران است هرچند در آن زمان پرچم ها هنوز سه گوشه بودند. قاجارها و پرچم چهار گوشه در دوران آقامحمدخان قاجار چند تغيير در شكل و رنگ پرچم داده شد، يكي اينكه شكل آن براي نخستين بار از سه گوشه به چهار گوشه تغيير يافت و دوم اينكه پرچم سه رنگ را به يك پرچم سرخ با دايره سفيدرنگ بزرگي در ميانش كه در آن تصوير شير و خورشيد به رسم معمول وجود داشت تغيير يافت با اين تفاوت كه براي نخستين بار شمشيري در دست شير قرار داشت. در عهد فتحعلي شاه قاجار، ايران داراي پرچمي دوگانه شد. يكي پرچم زمان صلح كه يكسره سرخ با شيري نشسته و خورشيد بر پشت كه پرتوهاي آن سراسر آن را پوشانده بود. نكته شگفتي آور اين كه شير پرچم زمان صلح شمشير بدست داشت در حالي كه در پرچم عهد جنگ چنين نبود. در زمان فتحعلي شاه استفاده از پرچم سفيد رنگ براي مقاصد ديپلماتيك و سياسي مرسوم شد. در تصويري كه يك نقاش روس از ورود سفير ايران « ابوالحسن خان شيرازي » به دربار تزار روس كشيده پرچمي سفيد رنگ منقوش به شير و خورشيد و شمشير پيشاپيش سفير در حركت است. براي نخستين بار در زمان محمدشاه قاجار (جانشين فتحعلي شاه) تاجي بر بالاي خورشيد قرار داده شد. در اين دوره هم دو پرچم به كار برده مي شد كه بر روي يكي شمشير دو سر حضرت علي و بر ديگري شير و خورشيد قرار داشت كه پرچم اول درفش شاهي و دومي درفش ملي و نظامي بود. اميركبير و پرچم ايران اميركبير به دليل دلبستگي ويژه اي كه به نادرشاه داشت رنگهاي پرچم او را اما به شكل پرچم مستطيل به كار برد كه سراسر زمينه پرچم سفيد بود با نوار سبز نازكي در گوشه بالائي و نواري سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پائين و نشان شير و خورشيد و شمشير در ميانه پرچم قرار گرفت، بدون آنكه تاجي بر بالاي خورشيد گذاشته شود. انقلاب مشروطيت و پرچم ايران با پيروزي جنبش مشروطه خواهي در ايران و تشكيل مجلس، نمايندگان مردم در مجلس هاي اول و دوم به كار تدوين قانون اساسي و متمم آن پرداختند. در اصل پنجم متمم قانون اساسي آمده بود: « الوان رسمي بيرق ايران، سبز و سفيد و سرخ و علامت شير و خورشيد است »، كاملاً مشخص است كه نمايندگان در تصويب اين اصل شتابزده بوده اند زيرا اشاره اي به ترتيب قرار گرفتن رنگ ها، افقي يا عمودي بودن آنها، و اين كه شير و خورشيد بركدام يك از رنگ ها قرار گيرد به ميان نيامده بود. همچنين دربارة وجود يا عدم وجود شمشير يا جهت روي شير سخني گفته نشده بود. به نظر مي رسد بخشي از عجله نمايندگان به دليل وجود شماري روحاني در مجلس بوده كه استفاده از تصوير را حرام مي دانستند زيرا كه نمايندگان در توجيه رنگهاي بكار رفته در پرچم به استدلالات ديني متوسل شدند، بدين ترتيب كه گفتند رنگ سبز، رنگ دلخواه پيامبر اسلام و رنگ اين دين است، بنابراين رنگ سبز در بالاي پرچم ملي ايران قرار گرفت. در مورد رنگ سفيد نيز به اين استناد شد كه رنگ پاكي، صلح، آشتي و مورد علاقه زرتشتيان است و آن در زير رنگ سبز قرار گرفت. در مورد رنگ سرخ نيز با اشاره به ارزش خون شهيد در اسلام، بويژه امام حسين و جان باختگان انقلاب مشروطيت به ضرورت پاسداشت خون آنان رنگ سرخ را نيز افزودند. این استدلات زمينه را در مجلس براي گفتگوي نشان شير و خورشيد مساعد نمود و اين موضوع اين گونه توجيه شد كه انقلاب مشروطيت در مرداد (سال 1285 هجري شمسي ـ 1906 ميلادي) به پيروزي رسيد يعني در برج اسد (شير). از سوي ديگر چون اكثر ايرانيان مسلمان شيعه و پيرو علي هستند و اسدالله از القاب حضرت علي است، بنابراين شير هم نشانه مرداد است و هم نشانه امام اول شيعيان، در مورد خورشيد نيز چون انقلاب مشروطه در ميانه ماه مرداد به پيروزي رسيد و خورشيد در اين ايام در اوج نيرومندي و گرماي خود است خورشيد را نيز بر پشت شير سوار كردند كه اين شير و خورشيد هم نشانه علي باشد هم نشانه ماه مرداد و هم نشانه چهاردهم مرداد يعني روز پيروزي مشروطه خواهان و البته شمشير ذوالفقار علي نيز بدست شير اضافه شد. بدين ترتيب براي اولين بار پرچم ملي ايران به طور رسمي در قانون اساسي به عنوان نماد استقلال و حاكميت ملي مطرح شد. در سال 1336 منوچهر اقبال، نخست وزير وقت به پيشنهاد هيأتي از نمايندگان وزارت خانه هاي خارجه، آموزش و پرورش و جنگ طي بخش نامه اي ابعاد و جزئيات ديگر پرچم را مشخص كرد. بخش نامه ديگري در سال 1337 در مورد تناسب طول و عرض پرچم صادر شد و طي آن مقرر گرديد طول پرچم اندكي بيش از يك برابر و نيم عرض آن باشد. پرچم بعد از انقلاب در اصل هجدهم قانون اساسي حكومت اسلامي در ايران مصوب سال 1358 (1979 ميلادي) در مورد پرچم گفته شده است كه پرچم حكومت اسلامي از سه رنگ سبز، سفيد و سرخ تشكيل مي شود و نشانه جمهوري اسلامي (تشكيل شده با حروف الله كه شباهت زيادي به علامت پرچم سيك ها، فرقه اي در هندوستان دارد) در وسط آن قرار دارد. پرچم ايران از نظر مبارزان راه آزادي و جنبش براندازي بعد از دومين يورش عربها به ايران به كمك استعمار جهاني در سال 1979 ميلادي و استمرار حكومت ضد ايران و ايراني، ميهن پرستان و فعالان سياسي و مبارزان راه آزادي، در خارج از كشور، در راهپيمايي ها و گردهمايي ها عليه حكومت اسلامي از پرچم سه رنگ و شير و خورشيد با شمشير خميده عربي استفاده مي شد و عده اي از سلطنت طلب ها هم روي خورشيد تاج قرار دادند، تا اينكه به پيشنهاد و طرح دكتر آرمان نوري رهبر جنبش براندازي در سال 1999، شمشير خميده عربي از روي پرچم برداشته شد و به جاي آن شمشير راست كورش بزرگ را كه سمبل قدرت و ايجاد صلح و دوستي ايرانيان در جهان است در دست شير روي پرچم سه رنگ ايران جاي گرفت و از آن هنگام پرچم واقعي فرزندان ايرانزمين شكل اصلي خود را برخاسته شده از نهاد و نماد ايراني است را يافت. پس: رنگ سبز ـ رنگ طبيعت زنده و نماد اهورا مزدا خداي يگانه است. رنگ سپيد ـ رنگ صلح و دوستي و نماد آناهيتا الهه آبها سمبل پاكي و آزادگي است. رنگ قرمز ـ رنگ مبارزه و رزم عليه دشمنان ايرانزمين و نماد ميترا الهه پيروزي در جنگ بر عليه بي عدالتي است. شير ـ مظهر قدرت، دلاوري، جوانمردي و سروري يكي از نمادهاي آيين مهر يا ميترائيسم است كه بر سنگنوشته هاي كاخ آپادانا در تخت جمشيد مي توان مشاهده نمود. خورشيد ـ نماد زندگي و روشنايي و مظهر عظمت و اقتدار ايرانيان است. شمشير راست ـ نماد شمشير كورش بزرگ، سمبل اقتدار و ترويج صلح و دوستي در جهان توسط ايرانيان است.








+ نوشته شده در Sat 17 May 2008ساعت 4:2 PM توسط میثاق آزاد |
پایگاه خبری - تحلیلی «فردا» بدون هیچ قضاوتی متن کامل این سخنان را به نقل از وبلاگ عدالت منتشر می کند:
بنابر نوشته این وبلاگ رئیس جمهور در این سخنرانی که تا نیمه های شب به طول انجامید گفته است: مقدمه کوتاهي بگويم و سپس به بحثهاي شما اشاره کنم مبارزه حق و باطل و مبارزه براي اصلاح و برپايي عدالت، سخت ترين و سنگين ترين مبارزه طول تاريخ است. اگر کسي خيال مي کند يک روزه و دوروزه و با آمدن و رفتن احمدي نژاد و ديگران مسئله حل مي شود، اشتباه است. البته به معناي نتوانستن و بهتر و بيشتر کار را جلوبردن، نيست. سخت ترين بخش اصلاحات، مربوط به عدالت است. و حتي در بخش فرهنگي کار اينقدر مشکل نيست. خدمت پيامبر اسلام آمدند گفتند توحيد را مي پذيريم به اين شرط که در زندگي و کارهاي ما دخالت نداشته باشي. يعني به عدالت کاري نداشته باشي.
در این دیدار که الهام، مشایی و چمران حضور داشته اند احمدی نژاد ادامه داد: به اندازه بزرگي کاري که هدف خلقت است، موانع هم وجود دارد. کسي خيال نکند اگر فضاي عمومي کشور به سمت عدالت و اصول برگشت و يا تقويت شد، ديگر هيچ مشکلي وجود ندارد. سال 79 رهبر انقلاب در تحليل شرايط اميرالمؤمنين(ع) اشاره کردند که در طول 25 سال ذائقه هاي مردم را عوض کردند. نمي خواهم بگويم ذائقه مردم ما عوض شده اما در سيستم اداري کشور، فرهنگ، ادبيات و ذائقه ها عوض شده و بسياري از مشکلات مانند ناهماهنگي مديران مياني و کارشناسان به همين بازمي گردد.
نکته مهمتر اينکه هميشه جريان عدالت با شعار عدالت سرکوب شده است. يعني با تفسير ديگري مقابل عدالت مي ايستند. اصولگرايي، حزب، باند و گروه نيست که در رقابت براي کسب قدرت در مقابل ساير احزاب بايستد. اصل اول اصولگرايي، کار براي خدا، پافشاري بر عدالت و گذشتن از خود و همه چيز متعلق به خود است و الا اينکه تمام خصلتهاي قدرت طلبي و مناسبات قدرت را بياوريم و تابلويي بالاي سرش بگذاريم، بازي است. اصلاح طلبي هم همينطور است. امام حسين(ع) قيامش براي اصلاح بود. نمي شود مناسبات خودخواهي، طاغوت و قدرت طلبي را جمع کنيم و اين تابلو را بالاي آن بگذاريم.
نکته بعد اينکه بدانيد دولت همچنان در اصلاحات تنهاست. اين معنايش اين نيست که کوتاه بياييم يا روحيه انقلابي را کنار بگذاريم. امام بزرگوارمان فرمود تا ظلم هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستيم. اگر همه دنيا مقابل ما بايستند، خميني يکه و تنها مقابل آنها خواهند ايستاد. هرچه قدر مقاومتها بيشتر مي شود ما مصمم تر و بانشاط تر وسط صحنه ايستاده ايم.
با هیچ کس دعوا نداریم
بخش دوم عرايض به مطالب متنوع دوستان بازمي گردد. گفتند بار مبارزه به دوش دولت و شخص احمدي نژاد است و بدنه همراهي نمي کند. حرف درستي است اما ايجاد تحول در بدنه کار بزرگي است. نمي توان 4 سال توقف کرد تا بدنه متحول شود و بعد کارها را انجام داد. اين اقدامات بايد همراه با هم باشد. بدنه را بايد از کجا آورد؟ در کدام انبان هزاران نيروي ساخته شده همفکر وجود دارد؟ در ضمن مگر هر عزل و نصب در اختيار رئيس جمهور است؟ آنچنان پيچ در پيچ درست شده که وقتي رئيس جمهور از حقوق مسلم و مصرح خود در قانون استفاده مي کند، مي بينيد چه بلايي به سرش مي آيد؟
تحول سازمان مديريت جزء آرزوها بود. سالها و ساعتها بحث و مطالعه درباره موانع و راههاي کارشناسي اين ماجرا انجام شد اما در همين قانون بودجه امسال باز هم بارها از واژه "سازمان مديريت" استفاده کرده اند.
برخي دوستان گفتند چرا فضاي عمومي را قبل از اقدام آماده نمي کنيد. راجع به اصلاحات شوراها بحث کرده بوديم. اکنون برايم حق اليقين است که اگر کارها را با قوي ترين منطق هم اعلام کنيم، آنقدر مقاومت و فضاسازي مي کنند تا انجام نشود. سازمان مديريت با قوانين پيچ در پيچ که سالها روي هم انباشته شده بود و اختيارات نامحدود و تودرتو بود. ريشه ها را عميق شديم و پيدا کرديم. برخي خيال مي کنند اگر منطق کارها را بگوييم، همراهي مي کنند اما کارها هميشه آنطور ساده که مي خواهيم جلو نمي رود.
يکي از دوستان تعبير به دعواي دولت و مجلس کرد. ما با هيچکس دعوا نداريم. اگر فقط بخواهيم فهرست مانع تراشي هايي را که مقابل دولت انجام شد، بگوييم مثنوي هفتاد من کاغذ مي شود و سکوت کرديم. گاهي که خيلي فشار مي آيد دو اشکال از خود و يکي از ديگري مي گوييم. يک نفر گفته بود اينها که مقابلت هستند که بعضاً حزب اللهي هستند، گفتم حق را بشناس بعد آدمها را با آن معيار بسنج.
تورم و گرانی
به گزارش «فردا»، احمدی نژاد با اشاره به تورم می گوید:«رشد عدد تورم در دنيا 50، 70 و حتي 120درصد است. جايي که قبلاً 2 درصد رشد داشته 4 درصد شده است. 7 درصد 14درصد شده است. در بخش مواد غذايي بعضاً تا 400 درصد رشد داشته است. دولت از قبل شرايط جهاني را رصد کرده بود و تصميم گرفت برخي کالاهاي اساسي مانند برنج، روغن، غذاي دام و... را وارد کند. جلسه اي با سران مجلس داشتيم و توضيح داديم که بخاطر قيمت نفت، رکود اقتصادي و توطئه غربي ها، اتفاقاتي دارد مي افتد که لازم است مواد ضروري روزمره مردم را تأمين کنيم. کارگروه مشترکي دو ماه کارکردند و تصميم گرفتند براي کنترل اين جهش قيمت، لايحه دوميليارد دلاري به مجلس بدهند. در دولت به وزير بازرگاني گفتم دو ميليارد زياد است و با بحثهايي که شد آن را به يک ميليارد و دويست ميليون دلار رساندند اما دو فوريت و حتي يک فوريت لايحه تصويب نشد. گفتيم حجم رايانه را کم کرديد، قيمتها بالا رفته، مصرف اضافه تراشيديد و براي يارانه ها محل مشخص کرديد، در مقابل اين موج سنگين بازار چه بايد کرد؟ فقط تعرفه بازرگاني مانده بود. براي صادرات تعرفه بالا گذاشتيم اما همان افراد در کشور هياهو درست کردند که کشاورزها و باغدارها نابود شدند.»
در اوج فشارها وزير بازرگاني را تهديد و استيضاح کردند که چرا دولت ميوه وارد کرد. وزير مي گويد اصلاً ميوه وارد نکرديم، بخش خصوصي اين کار را انجام داده است. يک ميليارد و هفتصد ميليون دلار سال گذشته صادرات ميوه داشتيم و قيمت ميوه در پايان سال قبل به قيمت سال 83 بود. وزير را کساني دارند استيضاح مي کنند که فرياد اصولگرايي اشان گوش فلک را کر کرده است.
اولين بودجه را که داديم، گفتند 6 واحد درصد بايد عوارض واردات کالا را بالا ببريد. بيش از 70 درصد واردات کالاهاي سرمايه اي مانند ماشين آلات و تجهيزات و يا کالاي واسطه اي است که طبق قانون معاف از عوارض است. 30درصد باقي مي ماند. وقتي مي گويند عوارض کل واردات افزايش يابد يعني 180 درصد افزايش. هرچه گفتيم اين درآمد کاذب است، در بودجه ننويسيد، نوشتند و براي درآمدش هزينه هم قرار دادند. اين درحالي بود که اولين موردي را که دولت عوارض آن را 60 درصد کرد، گوشي موبايل بود که جزء دارو و غذاي مردم هم نبود اما باز همين افراد عليه دولت جنجال کردند.
در ازاي درآمد کاذب هزينه مي تراشند که اگر تأمين نشود کسري بودجه و تورم درپي دارد و همان را بر سر دولت چماق مي کنند. ممکن است کسي بگويد چرا اين مسائل را نگفتيد، يک دليل اين است که ما در سنگين ترين جنگ سياسي با دشمنان بوديم و تا حدودي هستيم. در اوج قضيه هسته اي نبايد مسائل را در داخل تشديد کرد. فقط يک جمله شب قبل از سفر حج گفتم که قيمت 15 قلم کالا را شما بالا برديد. اگر اينطور نيست تکذيب کنيد.
بنابراين اينطورنيست که خيال کنيد دولت آمده و حالا که ملت و رهبري پشتيبان آن هستند، همه کارها روان اجرا مي شود. البته معنايش کنار کشيدن نيست. خاصيت اصلاحات واقعي همين است. در همدان گفتم گاهي انسان جلوي نزديکترين دوستان خود قرار مي گيرد.
دوسال گفتند دولت کار کارشناسي نمي کند، آنوقت فقط در يک نشست و برخاست، 23 ميليارد تومان هزينه هاي دولت را اضافه کردند و بورسي را که وقتي ما تحويل گرفتيم 5 هزار ميليارد تومان در سال بود و الآن عليرغم خالي شدن حبابها به 7500 ميليارد تومان رسيده، تصويب کردند که در سال جاري به 40هزارميليارد تومان برسد. يک بچه دبستاني هم مي فهمد حجم اين ظرف چقدر است؟ اما تصويب کردند که بعد بگويند دولت نمي خواهد چشم انداز و اصل 44 را اجرا کند.
مافیا
در ماجراي بدهي هزار ميليارد توماني بانک پارسيان که اسم متخلفين هم در روزنامه ها اعلام شد، ديديد چه کساني جلوي ما ايستادند؟ همانها که براي عدالت فرياد مي زدند، آمدند گفتند امنيت اقتصادي و سرمايه گذاري را از بين بردي! در جلسه روز پنج شنبه اصولگرايان گفتم مجلس مقتدر، قوي و کارشناسي مي خواهيم که مسائل را عميق ببيند تا بتوانيم 5، 6 جراحي بزرگ در کشور انجام دهيم و بنيان ها را درست کنيم. گفتم اصولگرايي حزب و گروه نيست، معيارهاست. آقايي هست که خود را رهبر اصولگراها مي داند اما در اين 2.5 سال بيش از 60 مصاحبه و سخنراني داشته که در اوج ظلم و تهديد نظامي امريکا يک کلمه عليه استکبار حرف نزده و کاملاً عليه دولت صحبت کرده است. گفتم ما هيچ لايحه بنيادي به مجلس نداديم چون مي دانستيم يک چيزي مي دهيم، 180درجه تغيير مي کند.
به گزارش «فردا»، وی در باره بودجه 87 می گوید:لايحه بودجه امسال در برنامه ريزي و بودجه کشور يک انقلاب بود. من خودم بيش از 100ساعت وقت گذاشتم و با کارشناسان صحبت کردم. از قبل هم هماهنگ کرديم و گفتيم شما از آرزوهايتان بوده که قانون بودجه اي ارائه شود که همه بفهمند. در محتواي آن هم هرتغييري مي خواهيد بدهيد اما آمدند گفتند 30 دستگاه نه، 300 دستگاه بايد باشد. 23 هزار ميليارد تومان بدون منبع اضافه کردند. بعد مي گويند دولت از منابع برداشت مي کند. اگر اين را اجرا کنيم، دولت ساقط مي شود، بايد تبعاتش را کم کنيم.
گفتند چرا اسامي افشا نمي شود؟ افشا مي شود ولي خيلي وقت ها بايد اصل مسير را زد. دولت تلاش داشت راههاي فساد را ببندد. گاهي هم فرياد مي زنيم که مردم کمک کنند. مبارزه با فساد سخت است، در قضيه گاز ترکمنستان، برخي آقازاده ها که با آنها تجارت مشترک دارند، گرا دادند که الآن وقت قطع گاز است. در جلسه اي با روحانيون اين مسئله را گفتم. همان آقازاده پيش يکي از دوستان ما رفته بود و بعد کلي بد و بيراه گفتن، گفته بود. دوست ما به او گفته بود رئيس جمهور اسم نبرده است. گفت همه فهميدند. همين شخص در جمعي در مقابل اعتراض آنها ادعا کرده بود که منظور احمدي نژاد، من نبودم!
نمونه ديگري بگويم. يک آقايي در بومهن قصابي داشته و سال 80 قصد داشته مجوز کشتارگاه بگيرد که نمي دهند و کارش تعطيل مي شود. کنار جاده پرديس ضلع غربي به سمت تهران در گذشته روستايي بوده است. در قانون منابع طبيعي حکمي هست که در هر روستا علاه بر سطح روستا، مقداري زمين براي عبور و مرور و گله به اهالي مي دادند که اسمش مستثنيات بود يعني از منابع ملي مستثنا مي شد. اين روستا از بين رفته، اما اين آقا به باند زمين متصل مي شود، سند جعل مي کنند و 2 هکتار از مستثنيات را به نام خود مي کنند. بعد به 20 هکتار توسعه مي دهد. بعد منابع طبيعي مطلع مي شود و در رفت و آمدها، 20هکتار، 2200 هکتار شده است! پرونده درست مي شود، قاضي جانباز حزب اللهي حکم مي دهد که متخلف بايد مجازات شود و تمام درخت ها قطع شود. پرونده به دادگاه تجديدنظر رفته، قاضي قبلي عزل شده است! اگر اين مقدار زمين دست دولت بود و واگذار مي کرد، تمام بازيهاي بازار مسکن مي خوابيد. 2200هکتار کنار تهران يعني 350هزار واحد مسکوني.
خاطره اي به نقل از آقاي چمران بگويم که در اين جلسه هم حضور دارد. در دوره شهرداري ما در منطقه 3 تهران، فردي رفته بود در باغي مجتمع بسازد. شهرداري جلويش را گرفت و توافق شد از 12هزار مترمربع، مساحت 500 متر مربع آن را 2 طبقه بسازد. بعد از مدتي آقاي چمران مطلع مي شود درختان نصف باغ را با بولدوزر دارند قطع مي کنند و در مساحت 3000 متر 6 طبقه بالا مي برند. آقاي چمران هرچه کرد باز زورش نرسيد و 8 طبقه ساختند. البته همه مسائل هم اينگونه نيست. بيش از 90درصد امور درست انجام مي شود اما در نظام اسلامي مقدار کم انحراف هم خوب نيست.
زمان بررسي قانون بودجه در مجلس به استان هرمزگان رفته بوديم. دولت براي تعرفه واردات خودرو همان 100 درصد را پيشنهاد کرد تا از توليد داخلي حمايت شود. خبر دادند در کميسيون 70 درصد تصويب شده است. تعجب کرديم که درآمدهاي کاذب را بالا مي برند اما اين درآمد دولت را پايين مي آورند. اتفاقي به بندر شهيد رجايي رفتيم و ديديم بيش از 30هزار خودرو در بندر منتظر است که از آن طرف علامت داده شود تا ترخيص شوند و از هرکدام 6، 7 ميليون از جيب دولت بپرد. زنگ زدم گفتم اگر تصويب کنيد اعلام مي کنم که تصويب کننده ها دستشان در دست اينهاست.
آینده اقتصاد و نفت
گفتند آينده اقتصاد را چگونه مي بينيد؟ بسيار عالي مي بينم. علي رغم همه اين بحثها، رشد اقتصادي و بهبود شاخصهاي اقتصادي اصلي ما باورنکردني است. ناجوانمردي مي کنند، هر عددي که دولت اعلام مي کند، مسخره مي کنند. سازمان يافته پول در رسانه خرج مي کنند. به وزير بازرگاني گفتم چرا توضيح نمي دهي، گفت توضيح داده ام. پيگيري هم کرده ام ولي پخش نمي کنند.
وضع نفت و گاز را پرسيدند. اخباري درخصوص توليد را خودم يا وزير نفت اعلام خواهيم کرد. در پتروشيمي کارهاي بسيار بزرگي انجام شده است. 22ميليون تن صادرات پتروشيمي که الآن به 29ميليون تن رسيده است. قراردادهاي بزرگ LNG، تبديل و ميعانات بسته شده است که البته يکي دوساله نشان نمي دهد. مطالعات و ساخت پالايشگاه ها حداقل 5سال طول مي کشد. همين امسال 70ميليون متر مکعب گاز اضافه مي کنيم که به دست نيروهاي داخلي هم اجرا مي شود همانطور که ژاپني ها آزادگان را زمين گذاشتند اما بچه هاي خودمان رفتند و تکميل کردند.
گفتند چرا زمينهاي دماوند و لواسانات را پس نمي گيريد، اميدوارم ليست 180 نفره اي را که در همان دوره زمين گرفتند و فوراً هم برايشان سند صادرشده روزنامه اي جرأت کند، منتشر کند. وزير کشاورزي هم مأمور شده تک تک شکايت و پيگيري کند.
نزدیکان رئیس جمهور
درباره لايه نزديکان رئيس جمهور گفتند بسته و بحث برانگيز است. اين تلقي واقعي نيست. مناسبات ما با هيچکس اينطور نيست. به هرحال رئيس جمهور و يا هرمديري مستقر شود، چند نفر به او نزديکند. اين لازمه کار است. چرا فکر مي کنيد منفي است؟
از روز اول يک بازي طراحي کردند که هرکس در راه آرمان ها فداکارتر است او را بزنند. يک دوره اي روي آقاي زريبافان زوم کردند که همه کاره دولت است. درحاليکه وي از روز اولي که او را در مهاباد ديدم، تمام عشقش کار براي کشور است و اصلاً دخالتي در سياستگذاري ها ندارد. به خاطر دقت در کارهايش خواستيم که دبير دولت شود. عضو شوراي شهر بود. همين دوستاني که قانون را اصلاح کرده بودند که عضويت در شورا شغل محسوب نمي شود، 3 قانون گذراندند که شغل محسوب مي شود تا وي دبير دولت نباشد. گفتم اگر به خودم مي گفتيد به او مي گفتم بيرون بيايد. نامه هاي مردمي و پرونده ها را مي خواند و به من خلاصه گزارش مي دهد و پيگيري مي کنم. نتوانسته و نخواسته حتي يک نفر را در اين دولت نصب کند.
مدتي بعد روي آقاي ثمره هاشمي زوم کردند که رهبر فکري احمدي نژاد است و پشت سرش نماز مي خواند. بله، 30، 40 سال است که بچه هاي دانشگاهي ما هرجا باشند، پشت ايشان نماز مي خوانند. اين چيز مهمي است؟ آقاي سعيدلو را براي وزارت نفت معرفي کرديم، چارتي کشيدند و در مجلس پخش کردند که قلب مافيا را سعيدلو نشان مي دهد. او مافيا بود يا مي خواست ريشه مافيا را بکند؟ مراقب ايمانتان باشيد که بهترين ها به دست خودي زده نشوند. معنايش اين نيست که هيچکس اشتباهي نمي کند. مثلاً من گفتم مديريت عالم به دست امام زمان(عج) است. يکي گفت اينطوري نگو. برنج که 4هزار تومان مي شود، مردم به امام بدبين مي شوند. درحاليکه مگر مديريت عالم با خدا نيست؟ ظلم هم هست. اشتباه در تشخيص و اجراي ماست.
رابطه ما با حلقه ها اينطور نيست که برخي تصور مي کنند. تا خبري براي بنده قطعي و حجت نشود، تصميم نمي گيرم. همه حرفها را گوش مي دهم اما نهايتاً خودم تصميم مي گيرم و براي همين محکم مي ايستم و دفاع مي کنم. البته گاهي دوستان و دولت را از ورود به عرصه منع مي کنم چون اگر وارد شوند سر دراز دارد.
به آقاي الهام چقدر توهين کردند؟ وزير دادگستري است. مبارزه با قاچاق و مواد مخدر کار دادگستري هست يا خير؟ رئيس جمهور رئيس 30شوراست. آيا 30 پست دارد يا به حکم مسئوليتش در 30شورا رئيس است؟ بعد از انقلاب هميشه حقوقدانان شوراي نگهبان پست اجرايي يا قضايي داشتند. معاون اول رئيس جمهور چند دوره حقوقدان بوده است. چرا بايد بخاطر اينکه آقاي الهام از خبري اطلاع نداشته يا نخواسته اعلام کند، در تلويزيون او را مسخره و به شخصيتش توهين کنند؟ آيا هرکس ديگر بود همين کار را مي کردند؟ براي اينکه الهام محکم ايستاده است. نمي خواهم بگويم مرد اول عالم است يا اشتباه ندارد اما محکم ايستاده است. انتظار نداريد که رئيس جمهور در اتاقي تک و تنها بنشيند؟ اين آقايان بروند، کسان ديگري مي آيند و 6 ماه ديگر همين حرفها راجع به آنها هست. نمي خواهم بگويم انتقاد نشود اما در جلساتشان سازمان يافته عمل مي کنند.
براي آقاي مشايي ساخته بودند که در مجلس آنچناني رفته است. رفت شکايت کرد، ساعت يک نيمه شب با نماينده دادستان قرار گذاشت با مسئول آن سايت تماس گرفتند، گفته بود پول بدهيد فيلم را برمي داريم! غافل از اينکه نماينده دادستان در جريان است.
سفر امیر احمدی به ایران
درخصوص اميراحمدي؛ اين آدمي است که در عالم سياست اصلاً چيزي نيست اما او را به يک غول ضد نظام تبديل کردند. آمده و رفته، اينکه ممنوع نيست. گفتند مشايي هماهنگ کرده است. تکذيب کرد. گفتند خبر داشتي بايد جلويش را مي گرفتي! اين همه آدم خوب و بد مي آيند و مي روند. وزارت اطلاعات موظف است بررسي کند. يا آقاي مشايي از حج آمده بود، برخي اعضاي دولت را در رستوراني دعوت کرد، خبر زدند که ميهماني اشرافي گرفته که گارسون هاي زن در آن بوده اند. درحاليکه در جمهوري اسلامي گارسون زن نداريم. رئيس غذاخوري آنجا ديده بود که دولتي ها ميهمان هستند، به زن و دخترش هم گفته بود بيايند با برخي از خانمهاي دولت عکس بگيرند.
دیدار با همسر دکتر فاطمی
خانم دکتر فاطمي به ايران آمد و با من ديدار داشت. همسر شهيد نواب هم دو بار پيش من آمده و خبرش هم پخش شده است. دکتر فاطمي يک انسان خوب بود. ما که نمي توانيم قضاوت کنيم چون فلاني دستور داده او را بکشند، پس حتماً بد بوده است. در دوران نهضت ملي شدن نفت تنها کسي که از پيگيران ماجرا اعدام شد، فاطمي بود. حتي رئيس دولت رفت و کيفش را کرد اما کسي که آتشين سخنراني مي کرد و در مجامع جهاني از حقوق ملت دفاع مي کرد، اعدام شد. تا روز آخر شکنجه کردند و پايش را سوزاندند. در بيمارستان با برانکارد او را مي بردند و مي گفتند دو خط تقاضاي عفو ملوکانه بنويس. گفت نمي نويسم و اعدام را بر ذلت ترجيح مي دهم. حالا اگر يک نفر با او اختلاف داشته، بنده بايد روي تحليل او قضاوت کنم يا واقعيات تاريخي؟ آيا جمهوري اسلامي 30سال اسم يک آدم خراب را روي يک خيابان گذاشته و بر نمي دارد؟ خانم ايشان با من ملاقات کرد. بعد از 50 سال از انگليس آمده و از انقلاب دفاع مي کند. بعد دوستان کوتاه انديش مي گويند چون فلاني مخالف بوده است، چرا ديدار کردي؟ فلاني عزيز است، چندين سخنراني هم من براي او کرده ام اما دليل نمي شود تمام تصميمات او درست بوده باشد. مگر ما به کار سياسي نياز داريم؟ اگر نياز داشتيم خيلي کارهاي قشنگ تري مي شد، کرد. يک خانم 75 ساله آمده مي گويد احساس مي کنم در جمهوري اسلامي همسرم زنده شده و آرمانهايش پيگيري مي شود، نه سياسي است و نه مي خواهد خطي به ما بدهد. گفت در اين پنجاه و چند سال خيلي به من سخت گذشت، اين دفترچه خاطرات 6 ماه بيمارستان، تنها يادگار همسرم است. هيچ يادگاري نمانده و خانه امان را هم غارت کرده بودند. اين دفترچه را به خيلي از مدعيان تاريخ نگاري که آمده بودند، ندادم ولي به شما مي دهم. با گريه هم اين دفترچه را داد. انگار که جانش را داشت، مي داد.
حزب اللهي خيلي بايد عميق باشد. روزنامه که ملاک تصميم گيري بنده نيست. آدمهاي خوبي هستند ولي ممکن است در مقالاتي که مي نويسند، تعدادي هم غلط باشد. گاهي اوقات قضاوت غلط ايمان ما را برباد خواهد داد. اين بازي رسانه اي است و نبايد گول خورد.
نوشتند دولت مي خواهد در تخت جمشيد جشن سال تحويل بگيرد. بعد جملاتي هم از آقا آوردند. سخنان آقا را در شيراز نشنيديد؟ اصلاً بنا هم نبود برنامه اي باشد. راديو مي خواست از مردم هنگام تحويل سال از آنجا گزارش بگيرد.
يک جلسه با آقايان ثمره، الهام، زريبافان بگذاريد و حرفهايشان را بشنويد. کداميک تا به حال شنيده ايد؟
ضعف رسانه ای دولت
اذعان داريم کار رسانه اي دولت ضعيف است. البته بدانيد که رسانه کم داريم. در هيئت نظارت 3، 4 نفر در حمايت از دولت رفتند، مجوز نشريه بگيرند، ماهها طول کشيد تا مجوز صادر شد. در فضاي رسانه اي، دولت تنهاست. مدير روزنامه ايران هم يک نفر از جوانان مثل شماست، آن روزنامه ديگر هم که با بودجه عمومي منتشر مي شود ولي عليه دولت مي نويسد. وقتي با يک عده آدم لجوج طرف هستيد، نتيجه اين مي شود. مصاحبه مي کند، پخش نمي کند يا تحريف مي کند. البته مي پذيرم که بخشي از دولت مقابل هجوم رسانه اي منفعل شده است.
وزير بازرگاني کارهايي که در اين شرايط کرده بي نظير است. برخي افراد هم در بدنه هستند که اعتقادي به کارهاي دولت ندارند. در ضمن آيا من هرکسي را بخواهم مي توانم وزير کنم؟ ديديد که نشد. همين الآن هرکس را بخواهم مي توانم وزير کشور کنم؟ بايد در چارچوبي که نقطه بهينه باشد، بياوريم.
تغییرات کابینه
به گزارش «فردا»، رئیس جمهور می افزاید:راجع به وزير کشور چون اسم ايشان را برديد، قبل انتخابات شوراها بايد جابجايي انجام مي شد. موضوع هم اين نيست که آدم خوبي نباشند، بحمدلله افراد اين دولت انسانهاي پاکي هستند، موضوع نگاه و مديريت کشور است. بالاخره آن موقع غير از ايشان کسي را نمي توانستم بگذارم بعد از 8، 9 ماه ديديم آن ميثاقي که داديم عمل نمي شود. افرادي که بايد بروند استاندار و فرماندار مي شوند وعده اي که نبايد باشند، مسئوليت مي گيرند. البته همه اينطور نيستند. قرار شد پس از انتخابات شوراها، اين جابجايي انجام شود. پس از انتخابات جو سنگيني درست کردند که دولت شکست خورد. ديديم که اگر عوض کنيم مي گويند شکست خوردند، عوض کردند. گذاشتيم بعد از انتخابات مجلس که همه گفتند دولت برنده شد، جابجايي انجام شود.
آقاي وزير سابق اقتصاد که به قول خودش 2.5 سال مقاومت کرد و سياست ها را اجرا نکرد. گفتم من هيچ حجتي پيش خدا ندارم. خواسته هاي دولت از اين طريق اجرا نمي شود. جوابي براي مردم و خدا ندارم. او هم رفت و حرف هايي زد که همين را تأييد کرد. وقتي مي گويد سياستهاي دولت غلط است، يعني اجرا نکرده است. بالاخره بيشتر مشکلات کشور مگر اقتصادي نيست؟ بيمه، بانک، گمرک و ماليات.
درباره آقاي رحيمي هم مطالبي گفتيد، هيچکس مطلق نيست. آقاي محصولي زماني که قرار بود اينجا براي کمک بيايند، بچه هاي همين جلسه گفتند مي داني چه کسي را داري مي آوري؟ الآن همانها مي گويند محصولي براي وزارت کشور مناسب است. تصورات ايجاد شده از رحيمي واقعي نيست. آنجا که مبهم است دستور اسلام را گوش دهيد. "قف" قضاوت نکنيد.
دانشگاه آزاد
درباره دانشگاه آزاد ما آيين نامه را اصلاح کرديم و يکي دو بند آخرش در شوراي انقلاب فرهنگي بود که رفتند و فشار آوردند. به ما فرمودند دست نگه داريد در قضيه هسته اي بحران درست مي کنند و اين مسئله الآن اولويت اول کشور است. بچه هاي دانشگاه آزاد مظلوم ترين بچه ها هستند که پول آنها را مي گيرند و جاي ديگر خرج مي کنند. ما با چشم اشکبار اطاعت و سکوت کرديم. اما عرض کردم قول هايي که داده بودند که اساسنامه را اصلاح کنند، عمل نکردند و ان شاءالله به زودي دوباره مباحث را مطرح مي کنيم.
يکي از دوستان گفتند آيا در اقتصاد جهاني برگ برنده اي نداريم؟ ضربه اي که جمهوري اسلامي به دلار زده در تاريخ وارد نشده است. بورس نفت که راه افتاد و با اينکه دوسال معطل کردند، ولي ان شاءالله کامل که شود متحول مي کند.
درباره تعريف جامع از مافيا، مافيا در قريب به اتفاق کشورها وجود دارد. قبل از انقلاب در کشور ما هم وجود داشت. در معاملات خارجي وام ها و قراردادهاي کلان تيم مشخصي بود که بايد از زير دست اينها رد مي شد و منافع مال اينها بود. ا نقلاب که شد، ضربه خوردند و بخش عمده آن متلاشي شد اما بعد از جنگ و فعاليت هاي وسيع اقتصادي دوباره شکل گرفت. مافيا يعني مجموعه هايي که کار سياسي و اقتصادي مي کنند و آن قدر قشنگ عمل مي کنند که طرف مقابل متهم مي شود. فردي که 25، 26 سال در کشور مسئوليتهاي سطح بالا داشته است، دهها شرکت بزرگ و صدها ميليارد تومان ثروت دارد. قريب به اتفاق اين پرونده هاي درشت را هم که پيگيري مي کنيم، به يک گروه خاص برمي خوريم. گفت زمين بزرگي داشتيم، انقلاب که شد ايران در زمين ما افتاد! اينها يک طيف هستند، اگر دولت مي گفت منافع اقتصادي شما تأمين است، در بخش سياسي اين قدر فشار نمي آوردند. همان کسي که رفت، ارتباط گرفت و گاز قطع شد، به من پيغام داد با ما کاري نداشته باش، ما هم کاري نداريم.
وزارت اطلاعات پرونده هاي سنگين از اينها را بررسي کرده اما تيغش تا جايي مي برد. در داستان هسته اي حتي خبر دادند که بچه هاي حزب الهي را دارند به دادگاه احضار مي کنند که چرا درباره آن فرد نوشتيد جاسوس؟ براي مسئولين مربوطه پيغام دادم که من تا آخر کار هستم، سخنراني روز 22 بهمن هم با همين نيت بود. بنشينيد در دانشگاه ها و رديابي کنيد که نخهايي که کشيده مي شود از کجا صدا در مي آيد؟ همه عضو يک گروه هستند. مبارزه با اينها سخت است و بايد مستند باشد. بايد با مردم صحبت کنيم و قوانين را درست کنيم، شما هم قدري فرياد بزنيد. لازم نيست اسم افراد را بگوييد، اصل موضوع کار را بيان کنيد و پيگيري کنيد.
گفتنی است، رئیس جمهور از ساعت 9 شب روز دوشنبه تا 2 بامداد سه شنبه با این دانشجویان در ساختمان شهید بهشتی نهاد ریاست جمهوری دیدار کرده است.
+ نوشته شده در Fri 16 May 2008ساعت 3:30 PM توسط میثاق آزاد |
امروز بر هر كسي كه مسائل ايران را دنبال ميكند اين نيز روشن است كه حكومت اسلامي با يك بحران عميق سياسي و اقتصادي روبروست، شكست قطعي و مفتضحانه خيمه شب بازي اصلاحات، برنامه اي كه براي مقابله با بحران و قيام مردم طرح ريزي شده بود، اكنون حتي عقب افتاده ترين بخشهاي مردم كه با توهم دنبال خاتمي راه افتاده بودند بيدار كرده است و توده هاي وسيعتري از مردم به عرصه مبارزه سياسي و مخالفت علني با رژيم روي آورده اند. وضعيت حكومت بجايي رسيده است كه كمتر كسي از امكان بقا و دوام آن صحبت ميكند.
+ نوشته شده در Fri 16 May 2008ساعت 3:25 PM توسط میثاق آزاد |
كشورهاي استعمار زده، يا بهتر بگوئيم طعمه هاي هيولاي استعمار هنگامي بخود آمدند كه چند نسل قرباني جنگ و برادركشي و تجزيه شدن و قتل و غارت و حزب بازيهاي بي ثمر و ساير و ساير تقليدات نفرت انگيز از فرهنگ غربيان شدند. آنها كلاغهائي شده بودند كه بهوس تقليد از خراميدن كبـك دري، راه رفتن پر قر و قنبيله و كلاغانه خود را هم از ياد برده بودند. آقا زاده ها و دختران طبقه مرفه كه خانواده آنها به پاداش خيانت به ميهن و خوش خدمتي به اربابان خارجي، به آلاف و علوفي رسيده بودند مسافرتهائي به كشورهاي «ارباب» و «اربابان» كردند و از مشاهده اوضاع كشورهاي استعمارگر و مقايسه آن با وضع نابسامان كشور خودشان، سر و گوششان به جنبش افتاد و بجاي رشته تحصيلي كه براي دنبال كردن آن به كشورهاي خارج سفر كرده بودند، آنچه ارمغان براي كشور خود آوردند معجوني از سوغات فرهنگي بيگانه، و نگاهي تحقيرآميز به فرهنگ و رسوم كشور خويش و مقداري هم ريشه ها و پيازچه هاي رشد و نمو، احساسات ضد غربي، ضد امپرياليستي و تضعيف نيروهاي فرهنگي و قومي و بالاخره سرخوردگي و نااميدي به زندگي بود. و هرگاه شرائط اجتماعي تحولي را ايجاب ميكرد همين طبقه رهبري ناخردمندانه اكثريت بلاتكليف و نااميد را بعهده ميگرفتند و همان شد كه از چاله به چاه سرنگون شدند. استعمارگران كه از كارائي اصطلاح «استعمار» نااميد شدند، دكان استثمار را گشودند كه شايد با تغيير نام كاري را مشابه با «مشروعه» ولي بصورت مشروطه انجام دهند. ولي اين دكان هم خيلي سريع تخته شد. كشورهاي تحت الحمايه و تحت نفوذ اروپائيان هر جا از پا پس ميزنند، با دست پيش ميكشند. در تمام كشورهاي استعمارزده وقتي چهره كريه استعمارگران مشخص شد بوسيله خودشان به استعمار و عوامل استعمار حمله ور شدند و با بيان خواهان دمكراسي و آزادي استعمار نوعي آفريدند. آنچه گفتيم كه استعمار به اين معني كه قومي سرزمين قوم ديگر را بدون رضايت ملت مغلوب به زور يا هر ترتيب ديگر در اختيار بگيرد در تمام طول تاريخ وجود داشته است. استعمار خود يك صورت ديگر از امپرياليسم وحشي است كه به احتمال قوي اين اصطلاح از نيمه قرن نوزدهم بكار گرفته شده است (1870 ميلادي به اينطرف). بعداً در اثر مفتضح شدن اصطلاح استعمار به «منطقه تحت نفوذ» و «تحت الحمايه» تبديل گرديد كه هيچ تفاوتي با واژه استعمار نداشت و بطور موقت يكي دو نسل را از شور و هيجان ضداستعماري مي انداخت. تحت الحمايه و تحت نفوذ دقيقاً همان مفهوم شعر معروف شعر اجل سعدي را در گلستان ميرساند: شنيدم گوسفندي را بزرگــي رهانيد از دهان و چنگ گرگي شبانگه كارد بر حلقش بماليد روان گوسفند از وي بناليـــد كه از چنگال گرگم در ربـودي وليكن عاقبت گرگم تو بـودي تأثير استقلال آمريكا اضافه كنم كه اصطلاح منطقه نفوذ در پيمان برلين (1885م) استعمال شده است. تا سال 1775م كه آغاز انقلاب آمريكا بوده است، اروپائيان تمام قاره آمريكا را زير تسلط استعماري خود درآورده بودند ولي تا آن سال متصرفات اروپائيان در آسيا و افريقا هنوز توسعه زياد نيافته بود و شايان اهميت نبود. تا سال 1815م هيچيك از كشورهاي مسلمان شمال افريقا (جز ناحيه كوچكي در طنجه در مراكش) زير سلطه اروپا درنيامده بود. هنوز درياي مديترانه اروپا را از جهان اسلام جدا ميكرد و تركان عثماني مسلماناني بودند كه بر قسمتي بزرگ از اروپاي عيسوي حكومت ميكردند. اما در مدت بيست سال (از 1879 تا 1899 ميلادي) اروپائيان تقريباً تمام قاره آفريقا را ميان خود تقسيم كردند. پس از انقلاب آمريكا (1775م)، دولت انگلستان مستعمره اي را از دست داد كه بعداً بنام «ايالات متحده آمريكا» وارد تاريخ شد و از آن تاريخ شور استعمارطلبي چندي تخفيف يافت (از سال1850) ولي از سال 1850 تا جنگ اول جهاني (1914م) شور استعمارطلبي و استثمارگري آنچنان شدت و توسعه يافت كه باعث بروز جنگ جهاني اول (14-1918م) در تمام عالم گرديد.
+ نوشته شده در Wed 14 May 2008ساعت 3:29 PM توسط میثاق آزاد |
اگر بخواهيم به شرح انواع جنايت هاي وحشيانه كه همين مدعيان برتري نژادي در كشورهاي مستعمره خود بپردازيم به كتاب هاي چندين هزار برگي نياز خواهد افتاد. در اينجا فقط شرح بسيار مختصر و فهرست واري از اين جنايات را ميشماريم تا اطمينان حاصل كنيم استعمارگران از يك دلار منافع خود ولو بقيمت از دست رفتن جان چندين هزار بيگناه نمي گذرند: اين باربران وظيفه داشتند واگنهاي محل توپ، لنگرها و افزارهاي سنگيم كشتي را حمل كنند. اسپانيائي ها در خشكي بوميان را بكار در معادن نقره و كشتزارهاي خود وادار مي ساختند و آن بخت برگشتگان را با كوچكترين نافرماني سخت كيفر ميدادند. آنها را با خانه ها و خانواده هايشان بجرم امتناع از فرمانبرداري يكجا آتش مي زدند و بچه هاي معصومي كه با بدنهاي نيمه سوخته از خانه خارج ميشدند و ديوانه وار فرياد ميزدند و ميدويدند، با گلوله هدف قرار ميدادند. اسپانيائي ها سگهاي وحشي خود را طوري پرورده بودند كه بفرمان صاحب خود به هر انساني حمله ميكردند. سگها خود را روي بوميان مي انداختند و گلويشان را مي دريدند. اين عمل كار تازه اي نبود. روميان هم در جزيره كورسيكا همين جنايت را با ساكنين بومي آنجا قرار ميدادند. اسپانيائي ها پس از قتل عام بوميان غنائم جنگي را قسمت ميكردند و سگان هم از اين عنائم جنگي بهره مند ميشدند. سگ خون آشام معروف بنام لئون سيكو كه به يك اسپانيائي تعلق داشت، بعليت دردين گلوي چندين بومي فراري، هزار فلورن جايزه دريافت كرد!! البته جايره به صاحبش كه يك اسپانيولي بود تعلق گرفت. بوميان از وحشت ميهمانان ناخوانده خودكشي ميكردند. در شهرهائي كه فاتحان بنا كرده بودند، جنگهاي وحشيانه اي براي كسب قدرت و ثروت در ميان خودشان بوقوع پيوست. كريستوفر كولومبوس را با غل و زنجير، از همان مسير اكتشافي خود به اسپانيا بازگرداندند و واسكو نووي نز دو بالبوا يعني نخستين دريانوردي كه اقيانوس آرام را ديده بود به مرگ محكوم شد و سر خون آلودش بر روي خاك قاره اي كه كشف كرده بود درغلتيد. آمريكائيها وقتي كه باصطلاح متمدن شدند، سودآورترين تجارتشان خريد و فروش برده هاي سياه بود. آنها به اقصي نقاط كشورهاي افريقائي مي رفتند، دهكده ها را به آتش مي كشدند، مردان و زنان سياه را قتل عام ميكردند و كودكان يتيم و بي خانمان را دسته دسته به زنجير كشيده به اسارت مي بردند و به كشورهاي مختلف جهان ميفروختند. اخته كردن بردگان غرب زمينان در همان دوران كه دعوي برتري نژادي ميكردند، بردگان خردسال سياه را بطرز وحشيانه اي اخته كرده، در بازارهاي برده فروشان بفروش ميرساندند زيرا اخته كردن كودكان اشكالات بسيار بشرح زير داشت: 1 ـ مخارج اخته كردن بشكل بردين و قطع اعضاء شامل دستمزد پزشك جراح!! و مخارج دوران نقاهت. 2 ـ مخارج اخته كردن بدون قطع اعضاء، زيرا در مورد قطع عضو، محل جراحت بشكل رقت آور و زننده اي درمي آمد و خريداران بردگان ترجيح ميدادند بدون قطع آلت رجوليت و بيضه ها اختگي صورت گيرد. براي اجراي اين منظور ددمنشانه طريقه وحشتناكي را غربيان كشف كردند. به اين ترتيب كه هر روزه بمدت يك ماه، بمدت چند ساعت، پسربچه نگون بخت را لخت و عور ميكردند و آنگاه دست و پاي او را به درختان مي بستند بطوريكه پاهايشان باز بماند. آنگاه بوسيله دو تخته باندازه 6 در 20 سانتيمتر بيضه هاي كودك را در حال فشار سخت مالش ميدادند. بديهي است درد فوق العده و غيرقابل تحمل اين عمل جنايت آميز موجب فريادهاي دلخراش كودك اسير ميشد بحدي كه پس از چند دقيقه از هوش ميرفت. دوباره با ريختن آب سرد روي صورت طفل، و بهوش آمدن او عمليات مالش دردناك بيضه ها در ميان دو تخته اخته سازي ادامه پيدا ميكرد و فرياد جانكاه كودك و بيهوش شدن و بهوش آمدنش تكرار ميشد. و پس از حدود يكماه تكرار همه روزه اين عمل بيضه هاي بكلي «آب» شده و اثري از زخم در بدن طفل بجاي نمي ماند ولي براي ابد كودك نگون بخت از نيروي جنسي محروم شده بود. 3 ـ تلفات، برنامه هاي اخته سازي چه در مواقع جراحي و چه بطريقي مالش، كه اغلب اوقات منجر به مرگ طفل ميشد. 4 ـ توجه به رقت قلب خريداران برده ها كه تاب و توان زجر كشيدن كودكان را هنگام اخته شدن نداشتند. 5 ـ ممكن بود طفل خريداري شده بوسيله خريداران، هنگام اخته شدن گرفتار نقص عضو يا بيماريهاي فلج و جنون هاي مختلف و حتي بيهوشي منجر بمرگ گردند. به اين ترتيب اطفال اخته شده، بمراتب گرانتر از ساير اطفال غيراخته شده بودند. رفتار آمريكائيها با اين بردگان آنچنان غيرانساني و وحشيانه بوده است كه خاطره آن جنايات بوسيله كتابها و فيلمهاي موجود قلب هر انسان آزاده اي را بدرد مي آورد. كشتار بي گناهان سياه پوست بوسيله سكت هاي مذهبي مختلف از جمله كوكلس كلان ها كثيف ترين اوراق تاريخ را رقم زده است. يك سوداگر برده فروش آمريكائي كه در سال 1870 تعداد دو هزار و پانصد برده سياه پوست شامل كودكان پسر و دختر كه ششصد نفر از پسران اخته شده بودند، هنگام عبور از نواحي جنوب افريقا در اقيانوس كشتي حامل بردگان دچار نقص فني شد. كاپيتان كشتي تشخيص داد براي عبور سريع از منطقه كه هوا هم رو به توفان بودن ميرفت، بايد از بار كشتي كاسته شود. بازرگان خودپرست ترجيح داد تمام دو هزار و پانصد برده بدبخت را به دريا بريزند تا طعمه كوسه ها شوند. جالب اينجاست كه كشتي پس از خالي شدن بردگان در دريا غرق شد و چون در آن نواحي كوسه سفيد درنده بسيار است، فقط 12 نفر برده سياه بطرز معجزه آسائي از مرگ نجات يافتند و يك كشتي مسافري قبل از آنكه آنها هم طعمه كوسه ها گردند، آنها را نجات داد. تمدن مسيحي و... طرح و ترويج عنوانهائي مانند «تمدن مسيحي» و «جامعه دول اروپائي» و «مأموريت اروپائي نشر تمدن» و همچنين «مسئوليت نژاد سفيد در توسعه تمدن» همه و همه در قرن نوزدهم ميلادي صورت گرفته تا تفاوت ملل استعمارگر اروپائي و ملل مستعمره شرقي بيشتر مجسم گردد و نشان دهند كه استعمار و استثمار بصورت مبارزه خيرخواهانه در راه ترقي و سعادت غيراروپائيان بايستي مورد قبول جهانيان قرار گيرد. ترقي و سعادتي كه استعمارگران انگليسي نشان دادند كه معني خيرخواهانه كدامست!! از زمانيكه استعمارگران اروپائي با نابود كردن شخصيتهاي ميهن پرست در تمام كشورهاي مستعمره و روي كار آمدن عناصر خريداري شده از ميان گردانندگان همان مملكت، زمام امور را در دست گرفتند، در سايه پيشرفت سريع ملتهاي مغرب زمين و تسلطي كه در نتيجه اين پيشرفت ها بر سرنوشت ملل شرق بدست آوردند اروپائيان بر اين باور شدند كه پيشرفت آنها نشانه برتري تمدن آنان نسبت به مردم آسيا مي باشد. اروپائيان با كمال قساوت مردم آسيا را بعنوان جانوران زيانكار مي كشتند و اموالشان را به غارت بردند. در چين براي تحميل ترياك به مردم و معتاد ساختن هرچه بيشتر چينيان به مصرف ترياك، ناجوانمردانه مي جنگيدند. جنايتي هول انگيز استعمارگران انگليسي وقتي نتوانستند پارچه هاي فاستوني خود كه در شرف پوسيدگي بود به مردم هندوستان بفروشند، متوجه شدند علت شكست پارچه هاي انگليسي در بازارهاي هند وجود پارچه هاي دست باف و ساري هاي ابريشمي است كه با دست هاي كوچك دختران هندي بافته ميشد. فقر و گرسنگي در سرزميني كه ميتواند بهترين محصولات كشاورزي را ببار آورد در هندوستان آنچنان بيداد ميكرد كه اين دختران گرسنه با روزي 18 ساعت كار فقط نان بخور و نميري براي خود و احتمالا اولياء خود را بدست آوردند. ولي تعداد زياد اين دختران گرسنه و دقت و سليقه اي كه با مزد كم يعني «هيچ» بكار ميبردند بزرگترين رقيب براي پارچه هاي ماشين باف انگليسي بود. عاملين استعمار انگلستان براي از بين بردن اين رقابت دست به جنايتي زدند كه در تاريخ بشريت نظير و شبيهي ندارد. انگليسي ها اقدام به دستگيري تمام دختران خردسال كردند، چه آنها كه در كارگاهها به بافندگي اشتغال داشتند و چه آنها كه در مدرسه اي درس ميخواندند و يا بيكار بودند. ظرف مدت سه ماه تمام دختران خردسال منطقه عظيمي از هندوستان از سن شش تا شانزده سال مي زيستند باتمام رسيد. خانواده هاي اين قربانيان بيگناه چون در بازداشتگاه به آنان غذاي مختصري ميدادند نخست اعتراضي نكردند. هنگاميكه اعتراضات خانواده هاي دختران دستگير شده به انفجاري شديد تبديل شد كه دختران آزاد شدند. در حاليكه تمام ده انگشت دست هاي كليه دختران قطع شده بود. انگليسي هاي جنايتكار كه دم از برتري نژادي ميزدند به اعتراض گران لقب ياغي، خائن و عاملين براندازي سلطنت مشروطه بريتانياي كبير!! لقب دادند و آنچنان آدمكشي براه انداختند كه جنايات مغولها در مقابل آن موضوعي عادي بنظر ميرسيد. مدير كارخانجان بافندگي انگليس با كمال وقاحت گفت: «همينقدر كه ما تمام مردان و زنان هندي را بدار نمي زنيم بايستي راضي باشند!!» و از آن دردناك تر اينكه براي چند تن انگليسي كه از رفتار هم ميهنان خود در هندوستان به وزارت امور خارجه انگلستان شكايت كرده بودند گفتند: «وحشيگري هاي مأمورين كمپاني هند شرقي و عوامل وابسته به دولت انگليس و حركات شيطاني و بيرحمانه آنها موجب ميشود كه ميسيونهاي مذهبي با دلجوئي هائي كه از مردم ميكنند، محبوبيتي بدست آوردند و موجب پيشرفت «تمدن مسيحي»!! ميگردند» غارتگري و بهره برداري استعمارگران از منابع حياتي و نيروهاي انساني آسيا و آفريقا آنچنان به رونق اقتصادي كشورهاي اروپا افزود كه مؤلفان دوره مفصل و معتبر «تاريخ تمدن بشري» نوشته اند: «هيچ نگراني در ميان نبود و حتي تصور ضعيفي هم نميشد كه روزي برسد كه ملتهاي اروپا ناچار شوند از آسيا بيرون بروند و يا از آن بعيدتر مجبور گردند به كشورهاي افريقائي استقلال بدهند. لرد كرزن گفته بود: «من يك كلمه استدلالهاي شما را حتي اگر بگوئيد عدد 2 به اضافه 2 چهار ميشود... قبول كنم. اگر عقيده داشته باشيد به يك نفر از مردم آسيا ميتوان متمدن گفت!! و يا اگر بگوئيد يكي از اهالي مشرق زمين وحشي نيست!!» باختريان آنقدر در شمردن برتري نژاد خود و ملت هاي آسيا زياده روي و مبالغه كردند كه بعضي از مأمورين عاليرتبه استعمار از آن منزجر و شرمسار شدند. سر توماس مونرو يكي از مأمورين عاليرتبه انگليسي در هند به مافوق خود گزارش داد: «اين حرف ديگر خيلي كهنه شده است كه «به اهل خاور نميتوان اعتماد كرد، چون زياد نادرستند!» اين ايراد در شرائط متشابه به افراد هر كشور اطلاق ميشود. هيچكس هرگز باور نكرده است كه كارمندان رسومات و گمركات دولت انگلستان افراد درستكاري هستند!» فاتحان انگليسي، هندي هاي اصيل محلي با بيرحمي و شدت عمل بسيار رفتار نموده اند و در حد افراط به آنان اهانت هاي خشم آلود روا داشته اند. هيچ بيگانه اي به اندازه ملت انگليس هنديها را تحقير نكرده است. اين رفتار نه تنها شرافتمدانه نيست بلكه از سياست دور است كه تمام اخلاقيات ملتي را كه زير تسلط ما افتاد است خراب كنيم» (سرتوماس مونرو منقول بوسيله ارواردز Nel Mentor, History of India Michel Edwards، لندن، 1967، صفحه 235). جي ولز در خلاصه تاريخ جهان (A Short History of the Word, H.G. Wells) رويه ملتهاي باختر را در چند جمله زير خلاصه ميكند: «ترقي سريع مغرب در دو قرن اخير سبب شد كه بدون توجه به هزاران سال سابقه تاريخي خاورميانه و آسيا ملل اروپا ترقي را بصورت يك امر صرفا غربي جلوه دهند و يك سلسله فرضيه هاي تازه و عجيب و غريب راجع به برتري نژاد باختر نسبت به مردم جهان بسازند. مزاياي بسيار موقتي كه در نتيجه انقلاب فني اروپائيان نسبت به ديگر سكنه جهان بدست آوردند در چشم مردمي كه از نظائر اين وقابع در تاريخ بكلي بيخبر بودند، دليل پيشوائي قطعي و ابدي اروپا نسبت به بشر بود». اين مردم متوجه نبودند كه علم و ثمرات آن قابل انتقال است، متوجه نبودند كه مردم چين و هند نيز ميتوانند تحقيقاتي را با همان شايستگي فرانسويان و انگليسيها انجام دهند. اروپائيان عقيده داشتند كه يكنوع قوه نمو فكري و ذاتي در باختر و يك نوع تنبلي طبيعي و محافظه كاري در خاور تفوق و برتري اروپا را براي هميشه تأمين خواهد كرد. ر. ليلينگ، شاعر انگليسي يك سلسله شعر راجع به برتري ذاتي نژاد انگليسي و نژاد سفيد و تفاوت شرق و غرب ساخته است كه آثار شوم آن هنوز در اذهان نژادپرست هاي انگليسي باقيست. نويسندگاني مانند جان استوارت ميلز نويسنده كتاب «رساله اي در باره آزاديّ»! حتي از اطلاق عنوان متمدن به ملل آسيا احتراز مي جستند. از آنجا كه اين رشته سر دراز دارد و اعمال وحشيانه و خودخواهانه ملل غربي موجب عكس العمل هاي شديد از طرف شرقيان گرديده است كه توضيح آن مثنوي را هفتاد من كاغذ مي كند. اما رويهمرفته غربيان همواره تلاش نموده اند، وقتي در ادامه يك روش با شكست روبرو ميشوند، از راه فريبكارانه ديگر وارد شوند. گفتم كه بر خيالت راه نظر به بندم گفتا كه شبرو است اين از راه ديگر آيد هنگاميكه مشت غربيان از هر جهت رو شد، نخست عنوان «كشورهاي مشترك المنافع» را پيش كشيدند. اشتراك منافع يك كشور تحت ستم و مستعمره با يك دولت استعمارگر مقتدر كه هيچگونه موازين اخلاقي و انساني را رعايت نمي كند به اين مثل مضحك مي ماند: «سرباز وظيفه اي را گفتند درآمد ماهيانه ات چند است؟ گفت من و تيمسار جمعا بيست و هشتهزار و نهصد و هفتاد و سه تومان و پنجريال و ده شاهي حقوق مي گيريم كه از اين مقدار مبلغ هفده ريال و نيمش حقوق ماهيانه من است و بقيه از آن تيمسار». براي رفع خستگي در اين باره به آن شعر معروف در باره تقسيم ميراث دو برادر اشاره مي كنيم كه برادر بزرگتر اموال پدر را به شرح زير ميان خود و برادر خردسالش تقسيم نمود و رضايت او را هم زيركانه جلب نمود: آن قاطر چموش لگد زن از آن من و آن گربه مئومئو كن بابا از آن تو از صحن خانه تا لب بام از آن من از بام تا به اوج ثريا از آن تــــو آري، اين بود سهميه بندي استعمارگران مقتدر با كشورهاي اسير و ضعيف (مشترك المنافع). دكان استقلال فروشي پس از اين بازيها دكان استقلال طلبي و آزادسازي كشورهاي مستعمره آغاز شد. هر روز يك كشور جديدالتأسيس وارد تاريخ گرديد. كشورهاي بزرگ قطعه قطعه شد. نيروهاي متحد و متمركز درهم شكست كه شما خود بهتر دانيد كه اين كشورهاي تازه استقلال يافته بجز يك نام و يك پرچم! سرمايه اي ديگر ندارند و آنهم نامي ننگين كه عدمش به ز وجود. عطاي استقلال هاي آبكي و قلابي از طرف استعمارگران به كشورهائي كه مورد استعمارشان بوده نه تنها گرهي از گره هاي كور آن ملك و ملت نگشوده بلكه آن تيره بختان را گرفتار مصيبت هاي سخت تري نموده است. استعمارگران وقتي در كشوري رسوائي هاي غيرقابل جبران به بار مي آورند، چاره اي جز كنار گذاردن مهره هاي سوخته سياسي خود ندارند و هر دوران با اتكاء به يك نام مردم فريب ملت هاي تحت ستم و عصيان زده را براي مدت طولاني جديد سرگرم ميسازند. مزدوران جديد كه ملت ها با آنان آشنائي كامل ندارند، جانشين مزدوران و جاسوسان رسوا شده قبلي ميگردند. خر همان است و فقط پالان عوض شده است. جاسوسان تازه، زمام امور مملكت را ظاهرا در دست مي گيرند و اربابان غارتگر اجنبي به تاراج سرمايه هاي ملي مشغول ميگردند.
+ نوشته شده در Tue 13 May 2008ساعت 1:56 PM توسط میثاق آزاد |
يكي از حربه هاي استعمارگران در قرون گذشته، بكار بردن يك كلمه، يا يك اصطلاح سياسي، بعنوان «يك مكتب» و يك «راه حل سياسي» است. اين لغات و اصطلاحات سياسي در طول تاريخ معاني خود را بكلي از دست داده اند و يا اينكه نحوه عمل سياست مداران و سياست پيشگان جهان، با توجه به شرايط زمان و مكان آنچنان با هم تغيير داشته كه رنگ آن (.اژه) يا اصطلاح سياسي يكصد و هشتاد درجه تغيير كرده است. برخي از اين واژه ها كه به موضوع استعمار و برنامه هاي استعماري جهان امروز مربوط ميشود بشرح زير است: (استعمار، استثمار، كشورهاي تحت الحمايه، كشورهاي مشترك المنافع، پيمانهاي نظامي و اقتصادي، كشورهاي مينياتوري، جمهوري، سلطنتي، پلوراليسم و از همه مهتر و خطرناكتر واژه «دموكراسي» است كه با معني فرينده خود بعنوان جديدترين حربه سياسي وارد برنامه هاي استعماري شده است. البته در اين مختصر جاي مرور كامل در مورد تمام اين اصطلاح سياسي نيست، اما از آنجا كه در حال حاضر هريك از كشورهاي استعمارگر و استثمارطلب براي آينده كشور، و كسب منافع خود خوابهاي طلائي مي بينند و هريك از اين كشورها، عوامل خود را طوري تعليم داده اند كه با بهره برداري و اعمال سياست هاي رياكارانه خود، هر يك از يكي از اين واژه ها و اصطلاحات سياسي را مورد استفاده قرار دهند. و از آن مهمتر مردم كشور ما هستند كه بدون آگاهي و بررسي عمق مطالب يكي از واژه ها و اصطلاحات سياسي را بعنوان خط مشي خود استعمال مي كنند. ناچاريم مختصراً كليدهائي در دست شما خوانندگان عزيزي بگذاريم و راه بحث و اظهارنظرهاي موافق و مخالف را در اين نشريه باز بگذاريم. شايد بتوانيم با چشمي بازتر به تاريخ دور و نزديك كشورهاي مختلف جهان نگاه كنيم و براي آينده كشور خود تصميم بگيريم. تجربه هاي گذشته و جديد در مورد واژه ها و اصطلاحات سياسي 1 ـ استعمار از دو قرن پيش كه واژه استعمار بهانه براي غارت ثروت هاي طبيعي و نيروهاي انساني مشرق زمين بكار رفت، روشنفكران ملل آسيائي و افريقائي، اين «واژه» را در حد تقدس مي ستودند. چه عيبي داشت؟ عده اي اروپائي، مسخ شده كه احساسات به اصطلاح انساندوستي آنها را به هيجان آورده است ميخواهند براي مشرق زمين كه طلب عمران و آبادي مي كند چيره شوند. شايد تعجب كنيد كه در بعضي از كشورهاي استعمارزده مانند مصر، هنوز هم شركت هاي خدمات اجتماعي و عام المنفعه نام «استعماري» بدنبال خود دارد مانند «شركت استعماري توسعه كشت برنج و غيره!!» بنابراين واژه استعمار در دوران نخستيني كه وارد بازار سياست شده معني بسيار دل انگيزي داشته و طيف روشنفكر و آوانگارد (واژه فرانسوي بمعني كسانيكه آينده جلوتر را مي بينند!) تصور ميكرده اند. همين روزهاست كه كلكته با لندن از نظر آباداني و مدنيت همسري مي كند. و عجيب تر اينكه متوجه نشدند، روشنفكران انگليسي نوع حكومتشان مشروطه!! است كه ذيلاً به غلط بودن اين اصطلاح اشاره خواهد شد. در كشورهاي استعمارزده، آباداني هائي انجام گرفت ولي در جهت منافع كشورهاي استعمارگر و دريغا كه نصيب صاحبان اصلي كشور استعمارزده نه تنها آباداني نبود، بلكه ويراني مطلق در ساختار فرهنگي و اجتماعي آن كشورها بود. استعمار به جاي استثمار كشورهاي استعمارزده، يا بهتر بگوئيم طعمه هاي هيولاي استعمار هنگامي بخود آمدند كه چند نسل قرباني جنگ و برادركشي و تجزيه شدن و قتل و غارت و حزب بازيهاي بي ثمر و ساير تقليدات نفرت انگيز فرهنگ غربيان شدند. آنها كلاغهائي شده بودند كه به هوس تقليد از خراميدن كبك دري، راه رفتن پر قز و قنبيله و كلاغانه خود را هم از ياد برده بودند. آقا زاده ها و دختران طبقه مرفه كه خانواده آنها به پاداش خيانت به ميهن و خوش خدمتي به اربابان خارجي، به آلاف، علوفي رسيده بودند، مسافرتهائي به كشورهاي «ارباب» و «اربابان» كردند و از مشاهده اوضاع كشورهاي استعمارگر و مقايسه آن با وضع نابسامان كشور خودشان، سر و گوششان به جنبش افتاد و بجاي رشته تحصيلي كه براي دنبال كردن آن به كشورهاي خارج سفر كرده بودند، آنچه ارمغان براي كشور خود آوردند معجوني از سوغات فرهنگي بيگانه، و نگاهي تحقيرآميز به فرهنگ و رسوم كشور خويش و مقداري هم ريشه ها و پيازچه هاي رشد و نمو، احساسات ضد غربي، ضد امپرياليستي و تضعيف نيروهاي فرهنگي و قومي و بالاخره سرخوردگي و نااميدي به زندگي بود و هرگاه شرايط اجتماعي تحولي را ايجاب ميكرد همين طبقه رهبري ناخردمندانه اكثريت بلاتكليف و نااميد را بعهده ميگرفتند و همان شد كه از چاله به چاه سرنگون شدند. استعمارگران كه از كارائي اصطلاح «استعمار» نااميد شدند، دكان استثمار را گشودند كه شايد با تغيير نام كاري را مشابه با «مشروعه» ولي بصورت «مشروطه» انجام دهند. ولي اين دكان هم خيلي سريع تخته شد.
+ نوشته شده در Mon 12 May 2008ساعت 6:48 PM توسط میثاق آزاد |
تجربه نشان داده است كه ملت هاي مشرق زمين هرگاه از خواب غفلت بيدار شده اند و به تباهكاري و فساد حكومت خود پي برده اند، با شجاعت و فداكاري قيام كرده و طومار حكومت هاي فاسد و مستبد را درنورديده اند. ولي متأسفانه اگر از چاله اي بيرون آمده اند، در چاهي سرنگون شده اند. در مكتب انقلاب گمراه شديـم جاني و قسي شديم و بدخواه شديم در راه هدف چنان شتابان رفتيم كز چــاله درآمديم و در چاه شديم حكومت جمهوري اسلامي نفسهاي آخرش را ميزند. اين رژيم خون و آتش و سرقت و خيانت و جنايت با توجه به ورشكستگي مطلق سياسي و اقتصادي دولت مانند بيمار محتضري است كه در راهروي مرگ قرار دارد. زندگي او يك «زندگي گياهي» است كه با نيروي معجزات پزشكي ميتواند چند صباحي ديگر نفس بكشد. بنابراين ملت ايران بار ديگر در يك گذرگاه حساس تاريخي قرار گرفته است. اين بار با استفاده از تجربيات گذشته خود نبايد از چاله به چاه بيفتد. لحظات بسيار حساس و تاريخ ساز است. فريب نخوريم. هر كلمه سياسي را دقيقاً تجزيه و تحليل كنيم. معاني واژه ها را بشناسيم. ديگر گول خوردن كافيست. نگارنده در اين مختصر به سوابق چند واژه اشاراتي كرده و رازي بزرگ را براي خوانندگان عزيز فاش مينمايم به اين معني كه جهانخواران و استعمارگران در طي دو قرن اخير براي اعمال نفوذ در كشورهاي (طعمه) از اصطلاحاتي بهره برداري كرده اند كه روشنفكران كشور مورد تهاجم با آنها همگامي و همكاري نموده اند. و هنگامي از اصل برنامه هاي استعماري آگاهي يافته اند كه ديگر كار از كار گذشته بود. استعمار و استثمار معني استعمار و استثمار «استعمار» يك اسم مصدر عربي است بمعني طلب آباداني كردن و آباداني خواستن!! همچنانكه «استثمار» هم بمعني ثمر خواستن و ميوه چيدن ميباشد. اين دو واژه با معاني فريبنده و ظاهري خود، در مدت دو قرن گذشته باعث تيره روزي و فلاكت و بدبختي نود درصد مردم عالم در آسيا و افريقا و استراليا شده است. در طول دو قرن سياه گذشته، در سراسر مشرق زمين از خون بيگناهان سيل ها براه افتاده، مردم تحت ستم بسوداي دست يافتن به آزادي و استقلال بجان هم افتاده اند، برادركشي ها كرده اند. اي بسا آرزوها كه بر باد رفته، و چه بسا نامهاي بلند آوازه و تاريخ ساز كه از ياد رفته. سابقه تاريخي استعمار و استثمار آنچه بنظر ميرسد سابقه تاريخي واژه «استثمار» قديمي تر از «استعمار» ميتواند باشد. زيرا ثمر خواستن و در نهايت ثمر بردن و بهره وري از نيروي كار موجودات ضعيفتر سابقه اي طولاني تر دارد، در حد اولين «زندگي اشتراكي» موقت و يا دائمي در ميان يك «آدميزاده» با موجود جاندار ديگر. يعني از آنزمان كه انساني قوي تر متوجه شد با استفاده از قدرت بدني خود ميتواند طعمه و يا شكار موجودي ديگر اعم از انسان يا حيواني تصاحب كند و يا از روزي كه در حال جنگ براي شكار يك گاو يا يك اسب متوجه شد كه ميتواند روي كول آن حيوان سوار شود و شكار نگون بخت مقداري بدود، متوجه شد كه ميشود كه از ثمره تلاش ديگران بهره مند گرديد. بدون ترديد استثمار بمعني واقعي كلمه (امروزي) از آن دوران بسيار بسيار دور معمول شد كه جانداري رام «انسان دوپا» گرديد. سلطه گري و سلطه طلبي سلطه گري و بهره بردن ستمكارانه از امكانات موجود ضعيفتر، ممكن نيست مگر با سلطه طلبي. اگر ستم كشي نبود، ستمگري وجود نداشت. تا كه اندر سوختن پروانه بي پـروا نگشت شمع در سوزاندن پروانه بي پروا نشـــد شير را باد غم ما و شما نشكست پشت زانكه از اول چو خر رام شما و ما نشــد تاكنون چشم كسي نديده است كه پلنگ يا شير يا حتي يك گربه «باركشي» كند. خر و اسب و گاو و ساير حيوانات «اهلي» همه بار مي كشند، همه مورد ستم قرار ميگيرند، كتك ميخورند، كمرشان زير بار خم ميشود، پاهايشان ميلرزد و از فشار باز به زمين ميخورند. صاحب ستمگر و بيرحم آنان وقتي زمين خورده اند دمشان را مي كشند، با لگد به بيضه هاشان ميزنند، تا حيوان باركش اهلي و معصوم از جا برخيزد و به باركشي ادامه دهد. چرا اين ستم ها نسبت به شير نر اعمال نميشود؟ چرا پلنگ به چنين روز سياهي دچار نميگردد؟ جواب خيلي ساده است: خر و اسب و گاو و شتر حيوانات «اهلي» هستند و شير و ببر و ساير حيوانات درنده وحشي! اين لقب «اهلي» و «وحشي» را انسان حيله گر، روي جانواران مختلف گذاشته. «اهلي» يعني توسري خور، باركش، سلطه طلب، ابله، ترسو و ضعيف. و وحشي يعني موجودي كه زير بار ستم نميرود و استقلال راي دارد. بمحض مشاهده عملي تجاوزكارانه، لحظه اي آرامش و سكوت از خود نشان نميدهد و موجود متجاوز را پاره پاره ميكند. نه آن جانور باركش اهلي است و نه درنده حق طلب، وحشي. جالب اينجاست كه اين انسان سلطه جو و حق ناشناس و بيرحم، تمام حيوانان اهلي را كه برايش عمري بيگاري كرده اند، باركشيده اند، مورد انواع و اقسام تجاوزات قرار گرفته اند، ميكشد و ميخورد، خودش را، بچه هايش را و حتي نوزاد زنده در داخل شكمش را، ولي حيواني كه ميگويند وحشي است، آدم را مي درد و ميخورد. از او ميترسند، در قفس نگاهش ميدارند و از تماشايش لذت ميبرند. كنت دوگوبينو، در باره عقيده اروپائيان نسبت به مردم مشرق زمين مينويسد: «... مردماني كه كمتر وسواس اخلاقي دارند... مردم مشرق زمين را در حكم عجايب فراموش شده و گمشده در گوشه هاي جهان ميدانند... آنانرا بي ارزش و حتي وحشي تصور مي كنند... اگر تسليم طمع اروپائيان شوند، به آنان بنده خو، برده صفت، چاپلوس و خائن و خودفروخته لقب ميدهند و اگر در مقابل «خواسته هاي» اروپائيان مقاومت نمايند به آنان خونخوار، «وحشي» و «غيرمتمدن» لقب ميدهند. براي اين روحيه كه در اكثر داوران جهان غرب با شدت وجود دارد و تمام اروپائيان از آن پيروي مي كنند. حق و عدالت اينست كه «اروپا مركز جهان ميباشد» و آدم هائي كه متعلق به سرزمين هاي ديگر، يعني مشرق زمين اند، حق و سهم آب و هوا و آفتاب اروپا را مي دزدند.» كار جنون اروپائيان در تاريخ استعمارگري واقعاً به تماشا كشيده است. كنت دوگوبينو در باره اين داوران اروپائي اضافه ميكند: «... اين داوران مردمي هستند كه در حد اعلاي ناداني و حماقت، تمام سوء استفاده هاي استعمارگران را از زور و قدرت و ايجاد خفقان در ملل ستمكشيده مشرق زمين مي ستايند و قضاوت آنها مانند كودكان بي شعور و بيرحم است، زيرا آنان: هر فرد آسيائي را كه كشته شود، در حكم يك قرباني در برابر محراب آينده اروپا تصور مي كنند، وقتي به اين داوران سنگدل خبر ميرسد كه در مشرق زمين مصيبتي مانند سيل، زلزله، قحطي، بيماري واگير دارد پيش مي آيد، با خوشحالي فرياد ميزنند: مسيحيت و تمدن!! بزودي در جهان پيروز ميشود.» اينست «نقشه راه»!! كه همواره با نام عيسي مسيح آغاز ميشود!! استعمار مساوي با استثمار گفتيم كه استثمار سابقه اي كهن در تاريخ تمدن بشري دارد كه همواره با اجتماعات انساني همراه و همگام بوده است. ولي «استعمار» كه بمعني آباداني خواستن و طلب آباداني كردن است، تا قبل از دو قرن اخير معني حقيقي و لغوي خود را داشته است. اما، از دو قرن پيش اين واژه: اولاً: در رديف و همطراز معني استثمار قرار گرفته است. ثانياً: اين دو واژه بر خلاف معاني حقيقي خود، تبديل به معني بدترين صفات، زشت ترين كلمات بكار گرفته ميشود و در جوامع پيشرفته مشرق زمين، از جمله ايران، اين دو واژه در صف و رديف دشنامهاي سياسي و ديپلماتيك قرار گرفته است.
+ نوشته شده در Mon 12 May 2008ساعت 6:46 PM توسط میثاق آزاد |
سازمان مخفی جوانان مسلح چريکهای فدائی خلق ايران در تاريخ ۱۹ بهمن ۱۳۷۰ با نشست ۹ نفر از رفقای جوان فدائی که همه آنان جزو خانوادههای اعداميان بين سالهای ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۸ و يا جزو خانوادههای زندانيان سياسی از طيفهای مختلف سازمانها و گروههای فدائی بودند، ايجاد و به صورت مخفيانه به ۳۰ خانواده از خانوادههای شهدای راه فدائی در شهرهای مختلف از طريق يک بيانيه با نام اعلام موجوديت، اطلاع داده شد و از آن تاريخ به صورت کاملاً مخفی به فعاليت خود ادامه می دهد، اما می بايستی توضيح داد که انگيزه و فکر ايجاد چنين سازمانی در اصل به سالهای ۱۳۶۵تا ۱۳۶۷ بر میگردد که رفقای جوان فدائی به مانند ميليونها جوان ديگر اجباراً میبايستی دوران دو سال خدمت وظيفه عمومی را تحت عنوان سرباز وظيفه به اتمام برسانند. گرد هم آمدن اين رفقای جوان در يک پايگاه نظامی متعلق به ارتش در منطقه کردستان و بعد از گذشت يکسال از دوران خدمت سربازی در تاريخ ۱۹ بهمن ۱۳۶۶ بعد از اجرای مخفيانه مراسمی به مناسبت سالگرد حماسه سياهکل و بعد از مذاکرات و بحثهای طولانی به فکر ايجاد و تأسيس سازمانی جوان و نوبنياد از طيف فدائی می افتند که بتوانند هم نسلهای خود را بار ديگر دور هم جمع کرده و به گرد هم در آورند و از طرفی ديگر بيانگر آن باشد که از سازمانهای موجود در خارج از کشور نيز جدا بوده و يک تشکيلات نوبنياد و مستقلی است که در داخل کشور بوجود آمده و ادامه دهنده راه جنبش پيشتاز فدائی آنهم بدور از هرگونه انشعابات منحرفکنندهای که بسياری از فرصت طلبان و حقه بازان سياسی در طی اين ۲۵ سال از خود درست کرده و سازمان چريکهای فدائی خلق ايران را به دهها قسمت تکه و پاره نموده و هرکدام نیز ادعای وراثت يکی از قسمتهای جدا شده را می کرد! باشد. به همين دليل با حفظ کامل نام سازمان چريکهای فدائی خلق ايران و با همان آرم و سمبل چريکها و برای اثباط وجودی خود در داخل کشور نام (سازمان مخفی جوانان مسلح ایران )را اضافه و آنگاه بنابر تصميمی که رفقای فدائی در همان تاريخ گرفتند، نام سازمان مخفی جوانان را بين خود انتخاب نمودند . در سازمان مخفی جوانان رفقا از طيفهای مختلفی چون سازمان چريکهای فدائی خلق ايران، اقليت، گروه اشرف دهقان، جنبش خلق ترکمن صحرا و حزب کمونيست ايران حضور داشتند .
از روز تشکيل جلسه تا پايان اتمام دوران خدمت وظيفه عمومی رفقای جوان فدائی جهت مستحکمتر کردن بنياد سازمان مخفی از يک طرف هرکدام از آنان که جهت مرخصی به شهرهای خود ميرفتند به نوبه خود سلاحهای سبک و قا بل حمل مانند کلت کمری، نارنجک دستی، سرنيزه، فشنگ و گلوله و حتی ۲ نفر از رفقا طی ۳ مرحله مرخصیرفتنهای خود با جدا کردن قطعات اسلحه کلاشينکوف و ژ ــ ۳ آنان را از انبار ارتش که جزو سلاحهای تعميراتی يا ضايعاتی به حساب میآمد، خارج ودر محل های امنی در شهرشان مخفی نمودند ( تا پايان خدمت رفقا که در سال ۱۳۶۷ انجاميد تعداد ۳ قبضه کلاشينکف، ۲ قبضه ژ ــ ۳، ۵۰۰ فشنگ و گلوله، ۱۵ عدد کلت کمری و ۳۰ نارنجک دستی انهم به صرف آنکه منطقه جنگی بوده واينگونه سلاحها هرگز در آمار مهمات ارتش به حساب نمیآمد و هرگز کسی در اين مورد سربازان را مورد بازخواست قرار نميداد، به همراه خود وارد شهرها کردند ) . و از طرفی ديگر حضور آنان به مدت ۲ سال در منطقه جنگی آنان را رزمندگانی شجاع و نترس بار آورده بود که چگونه برزمند، دفاع کنند و چگونه حملههای چريکی را انجام دهند و در اين دوران بود که بسياری از آموزش های چريکی ــ نظامی و ورزشهای رزمی را همراه با آموزشهای سياسی که با نشستها و تشکيل جلسا ت شبانه در داخل سنگرها میانجاميد فراگرفته و خود را برای آينده نزديک آماده می کردند، يعنی دوران خدمت سربازی فرصتی کاملا طلائی بودکه شايد بعدها هرگز نصيبشان نمیشد به همين دليل از لحظه به لحظه اين دوران نهايت استفاده و بهره را برده و به گذشت زمان ارزشی فراوان قائل میشدند .
اين شيوه زندگی و اين وضعيت رفقا تا آن هنگامی ادامه يافت که خمينی خونخوار و ددمنش تاريخی با نوشيدن جام تلخ و زهر صلح به جنگ خانمانسوز پايان داد و رفقای رزمنده فدائی نيز همه با هم با چند ماه اختلاف از همديگر از خدمت نظام وظيفه عمومی ترخيص و سالم به دوران شخصیگری خود وارد شدند. ودر این دوران نیزروابطها و ديد و بازديدهای آنان و به ديدار و ملاقات همديگر رفتن و خصوصاً هر ساله در تاريخ ۱۹ بهمن جهت اجرای مراسم سالگرد حماسه سياهکل دور هم جمع شدن و گرد همآمدنشان. همواره وارد بحثهای سياسی در حول و حوش برنامههای آتی سازمان مخفی که بوجود آورده بودند، میشد. بحثهائی از قبيل تشکيل کميته مرکزی سازمان، تماس با خانوادههای اعداميان و شهدای فدائی از طيفهای مختلف، شيوه عضو گيری و آغاز به عضوگيری از رفقای جوانی که مشتاق فعاليتهای سياسی و تشکيلاتی بوده و مخصوصاً درمورد افرادی که براستی اعتقادی قلبی و باطنی به اصل نبرد مسلحانه و آغاز جنگی چريکی ـ پارتيزانی به عنوان تنها راه رهائی و تنها راه نابودی حکومت فاشيستی ـ مذهبی ملايان حاکم بر ايران راداشتند، میشد . اين شيوه فعاليت مخفی رفقا نیز به مدت سه سال ادامه وتابه انجا رسيد که با ۳۰ خانواده ازاعداميان سياسی و شهدای فدائی و ۶۰ عضو مورد اعتماد و فعال که همگی از رفقای جوان فدائی بودند، تماس و ارتباط برقرار شد و با اين جمع بندی تشکيلاتی در ۱۹ بهمن ۱۳۷۰ با انتشار يک بيانيه به خانوادههای مورد نظر و به اعضای فعال خود به طور مخفيانه اعلام موجوديت نهادی راکردند و در همان روز با پيشنهاد يکی از رفقای فدائی (رفيق شهرام) کميته مرکزی سازمان جوانان نيز تعيين و در يک بيانيه جداگانه ديگر هر ۹ نفر رفيق خود را به عنوان اعضای کادر مرکزی سازمان به خانواده های شهدای فدائی و کليه اعضائی که با سازمان در ارتباط بودند، معرفی و خواستار به رأی گذاشتن از طرف آنان شدند. بسياری از خانوادهها و اعضا از انتخاب اين کميته با ارسال پيامها و نامه ها که به صورت کاملاً مخفی و از طريق رابط ها بعمل امدابراز خرسندی و شادمانی کرده و به تشکيلات مخفی مشروعيت سياسی دادند. کميته مرکزی سازمان بعد از آن قوانين و اساسنامهای را ابتدا بين خود اعضای کادر مرکزی و سپس بين اعضای اصلی بوجود آوردند که مهمترين بخش آن عدم اعتماد و عدم ارتباط رفقای کادر مرکزی سازمان با گروهها و سازمانهايی که ازطيف فدائی در خارج از کشور وجود داشته حتی رفقای کادری که قبل از ايجاد سازمان هر کدامشان به نحوی از اهداف سازمان وابستهشان دفاع میکردند. که در اين مورد هيچ کدام از رفقا آنهم با گرايشهای مختلفی که در بين آنان موجود بود، هيچگونه مخالفتی به ميان نياوردند که همه بر اين باور بودند که ديگر سازمان فعالی از طيف فدائی در داخل کشور وجود ندارد که بتوان به آن اميد داشت يا بخواهند که برای آنان فعاليت سياسی کنند. آن دسته از گروهها و نيرو هايی هم که در خارج از کشور به سر میبرند نه تنها جز حرفهای بیفايده و شعارهای بیعمل و فريب دهنده چيز ديگری سر نمیدهند که براستی و واقعيتها نشان داد که به هيچ عنوان نمی توان به آنها اعتماد کرد.
در اين مورد بسياری از اعضای سازمان پرسشها و سؤالات فراوانی را نمودند که( رفيق شهرام )يکی از اعضای کادر مرکزی سازمان مخفی شش ماه بعد از اعلام موجوديت در يک مقاله تحت عنوان «اعتماد به کدام سازمان فدائی؟» پاسخ بسياری از پرسشها و سؤالات را داد و درست بعد از آن مقاله بود که بسياری از اعضا و هواداران سازمان مخفی بيشتر به خود و فعاليتهای سياسی و مبارزاتی خود و به نيروی خود تکيه کردن اميدوار شدند. از ديگر موارد مهم در اساسنامه بين اعضای کميته مرکزی شرايط خروج از کشور در صورت هر گونه پيشامد امنيتی که از طرف ماموران ساواک اخوندی بوجود میآمد و یاورود اعضای کادر مرکزی از خارج به کشور بود که کليه اين مراحل اولاً جزوی از فعاليتها و امور تشکيلاتی به حساب آمده و ثانياً میبايستی کميته مرکزی در اين مورد تصميم نهائی را گرفته و به کمک و ياری اعضای سازمان بشتابد. کوتاهی در اين مورد به عنوان خيانتی نابخشودنی در بين اعضای کميته مرکزی محسوب شد که مستحق محاکمه و به سزای خيانت رسيدن در همان داخل تشکيلات منجر میشد. موردی که همه اعضا با جان و دل پای آن را امضا کردند و در اصل با امضا در پای چنين تعهد وجدانی و باطنی و مخصوصا( اخلاق سياسی )بود که رفقا به معنای واقعی به بسياری از خيانتهای سازمانهای فدائی که هم به تشکيلات خود و هم به خلق ستمديده ايران نموده و سپس به خارج از کشور فرار کرده و مبا رزين واقعی را در ميدان مبارزه تنها گذاشته بودند، پی برده و اتحادی صادقانه با همديگر بستند .بطوری که امضای چنين تعهدی نتيجه خود را ۳ سال بعد داد و با اين حادثه رفقای کادر مرکزی سازمان مخفی بيشتر به اين قسمت از تعهد نامه پايبندتر و به آن عمل میکردند.
در فروردين ۱۳۷۳ (رفيق شهرام) که در راستای فعاليتهای سازمان مخفی و اهداف آن فعاليت به سزايی انجام می داد و از ابتدای شروع به کار سازمان مخفی همواره در کارهای تشکيلاتی سازمان حضور داشت متأسفانه توسط مامورين ساواک آخوندی در استان مازندران شناسائی میشود که اين رفيق با هوشياری و تيزهوشی، خود و هشت تن از اعضای اصلی در کميته مازندران را از خطر دستگيری و گرفتار شدن نجات داده و به هنگام خارج شدن از آن استان به سراغ دو رفيق ديگر دانشجو که در دانشگاه کشاورزی استان مازندران مشغول تحصيل بودند، رفته و جان آنان را نيز نجات می دهد که در اين مورد کميته مرکزی سازمان مخفی بعد از يک هفته اجازه خروج رفقا به خارج از کشور را صادر و توسط اعضای فعال به کشور ترکيه می فرستند. در روز اعلام موجوديت با ابتکار و پيشنهاد رفيق شهرام و رفيق حميد برای آنکه سازمان مخفی از گزند نيروهای فاشيستی مذهبی و مزدوران آدمکش وزارت اطلاعات در امان بوده و اگر در آينده احتمال اينکه ضربهای به سازمان مخفی واردشود دو رفيق با انتخاب با تجربهترين عضو از اعضای اصلی سازمان در مناطق شمال کشور و از شهرهايی چون ساری، بهشهر، ۳ نفر از رفقای جنبش خلق ترکمن صحرا در بندر ترکمن، گرگان، گنبد کاووس که ۲ تن از آنان از بستگان نزديک شهدای فدائی توماج و مختوم بودند،( کميته شمال) را بوجود آوردند که بيشتر وظايف و فعاليتهای درون تشکيلاتی و سازمانی مانند ارتباط با رفقای جوان فدائی، عضو گيری از زبده ترين وباتجربهترين افراد مخصوصاً کسانيکه دوران خدمت سربازی را طی کرده و هنوز از طرف دستگاههای پليسی ـ فاشيستی ملايان مورد تعرض قرار نگرفته بودند و اعتقادی باطنی به اصل نبرد مسلحانه داشتند، ارتباط با خانواده های اعداميان فدائی درشمال کشور و يافتن راههای خروج از کشور در نوارهای مرزی شمال در صورت لزوم و نياز به خارج نمودن اعضای سازمان به هنگام بوجود آمدن مسائل امنيتی ـ پليسی و در صورت ممکن تهيه تجهيزات نظامی و اسلحه برای اعضای اصلی را بر عهده گرفته و به عنوان کميته دوم مرکزی سازمان مخفی به فعاليت پرداخت. کميته شمال تا سال ۱۳۷۳ يعنی تا آن هنگام که رفيق شهرام و رفقای نزديکش از کشور خارج شوند، در طی فعاليت ۳ ساله خود بيش از ۱۵ عضو از اعضای جوان فدائی را به کميته مرکزی وصل داده که همه اين رفقا بر توصيه و تاکيد شديد و دستور کميته شمال به صورت انفرادی و يا بصورت هستههای چريکی حداکثر تا دو نفر مشغول فعاليت شده و هستند. کميته شمال در طول مدت فعاليت خود تعداد۴۰ چهل مأمور اطلاعاتی و سربازان غيبی و بدنام امام زمان را با بيوگرافی و تصويربرداری از چهره کريه شان، ۶ شکنجهگر حرفه ای در زندانها و ۵۰ پنجاه جاسوس و مزدور و خبرچين دادستانیها و دادگاههای بيدادگاه آخوندی ــ ۵ پنج ساختمان متعلق به مزدوران سرکوبگر که مخفيانه در آنجا فعاليت کرده و به مرکز نيروهای فاشيستی سپاه پاسداران خدمت میکردند را با جزئيات کامل تحويل کميته مرکزی سازمان مخفی داد و درست قبل از آنکه کميته شمال طرح نابودی ۲ ساختمان از ساختمانهای مخفی مزدوران و به سزای عمل خود رساندن ۱۰ مامور بدنام اطلاعاتی و ۳ شکنجهگر را ريخته و اجرا کنند،( دو تن )از رفقا که قبلاً به صورت غير قانونی به ترکيه سفر کرده بودند، از طرف يکی از مامورين ددمنش که در کشور ترکيه آنان را بطور اتفاقی ديده بود، شناسائی میشوند و تحت تعقيب و مراقبت شديد از طرف ساختمان سپاه پاسداران واقع در ميدان خمينی دجال در شهر ساری واقع می شوند و رفقا نیزبلافاصله با مسئولين کميته مازندران تماس گرفته و رفقای مسئول نيز با هوشياری از معرکه در میروند . خبراجرای اين عمليات چريکی به عنوان اولين حمله چريکها به مراکز دشمن به حساب میآمد که همه اعضای سازمان سالها بود انتظار آن را میکشيدند؛ اما از طرفی نيز اجرای طرح مبارزه انفرادی يا هسته های چريکی حد اکثر تا ۲ نفر نيز بسيار مثمر ثمر واقع شد، زيرا در اين حادثه شکست( طرح حمله چريکی )فقط ۸ تن از رفقا شايد لو رفته ولی توانستند خود را نجات دهند اما کميته شمال با عضويت بيش از ۱۵ عضو فعال که همه به صورت انفرادی و يا هستههای چريکی فعاليت میکردند، پا بر جا ماند. در اصل اين شيوه فعاليت تشکيلاتی تجربهای بود که رفقای جوان فدائی از اشتباهات و بیتجربگیهای سازمانهای سياسی از طيف فدايی بدست آورده بودند که هوادارانشان به صورت گروهی و آشکارا در خيابانها فعاليت يا شعار میدادند و مامورين سا واک آخوندی براحتی اکثر آنان را شناسايی میکرد.
کميته مرکزی سازمان مخفی بعد از خارج نمودن رفقای عضو کميته شمال به خارج از کشور رفيق ديگری را به مسئوليت کميته شمال انتخاب و به آنجا اعزام کرد. لازم به توضيح هست که شيوه ارتباط با اعضا و يا اعضا با يکی از مسئولين يا عضو کادر مرکزی سازمان نيز باز به ابتکار( رفيق شهرام و رفيق حميد) به صورت يک سری کدهای رمز و شمارههای مخصوصی انجام میشد یعنی تک تک اعضا برای خود يک کد رمز داشتند که در صورت اشتباه ارائه دادن شمارهها يا تماس بر قرار نمیشد و يا اگر کسی نيز به طريقی ارتباط بر قرار میکرد ولی در دادن کد اشتباه میکرد گلوله رفيق بر پيشانی طرف شليک میشد زيرا معلوم میشد که از اعضای سازمان مخفی نمی باشد، وهمچنین ارتباط دو عضويا ملاقات يک عضو اصلی و فعال با يکی از اعضای کميته مرکزی از قبل توسط رابطين سازمان مخفی و کميته مرکزی بر نامه ريزی دقيق میشد و اگر در مواقعی يکی از اعضا اطلاع میداد که طرف مقابل در دادن کد اصلی طفره رفته و يا اشتباه عنوان میکند، بلافاصله ۵ پنج چريک مسلح در محل حاضر میشد تا حساب مأمور نفوذی را برسند .
با خروج رفقای کادر و اعضا در کميته شمال به خارج از کشور سازمان عملاً وارد فاز جديدی از مبارزات سياسی و نظامی خود شد و همچنین حوادث ملی چون ربودن روزنامه نگاران و نويسندگان کشور ، آغاز قتلهای زنجيرهای و محفلی و مافيايی توسط وزارت کثيف اطلاعات، حادثه کوی دانشگاه، قتل فروهرها و نويسندگان آزاد انديش، درگيریها و شورشها در بعضی از شهر های ايران چون اسلام شهر، خرم آباد و از همه مهمتر اعتصاب شجاعانه کارگران نساجی در بهشهر، همه اعضا سازمان و هوادارانش را به اين نتيجه رساند که ديگر نبايد در مقابل اين همه ظلم و ستمهای آشکاروعلنی سکوت کرد و میبايستی در مقابل همه تهاجمهای دشمن فاشيستی ايستادگی و مقاومت کرد. شرکت اعضای کميته مرکزی و اعضای فعال سازمان مخفی در مراسم تدفين فروهر ها، شرکت دردرگيريهای خيابانی در حادثه کوی دانشگاه و حتی چند روز بعد از آن واقعه در نقاط مختلف تهران، شرکت دراعتصاب کارگران نساجی بهشهراغازی بر وارد شدن سازمان مخفی به فاز جديد بود. در اعتصاب کارگران در بهشهر کميته شمال علناً همه اعضا و فعالان خود را مسلح کرده و در بين کارگران بدنبال نيروهای فاشيستی ـ مذهبی بودند که در صورت اذيت و آزار کارگران، آنان را به سزای اعمال ددمنشانه خود برسانند. در روز دوم اعتصاب با ارسال نامههای تهديد آميز به استاندار مازندران، شهر دار بهشهرووزارت کثيف اطلاعات در تهران عنوان نمودند که در صورت استفاده دولت فاشيستی از نيروهای مسلح و سرکوبگر عليه کارگران اعتصابی سازمان مخفی نيز بيکار ننشسته و عملياتهای تلافی جويانه را عليه آنان انجام خواهد داد؛ به طوری که استاندار ددمنش مازندران در طی ارسال يک خبر به بيت اربابانش در تهران چنين عنوان نمود که ضد انقلابيون مسلح شده و مرا تهديد به مرگ کردهاند اينها گويا جوانانی هستند که خود را:( سازمان مخفی جوانان) مینامند و اين نامه را نيز به وزارت کثيف اطلاعات ارسال داشت
و بدين صورت سازمان مخفی جوانان با مراکز فاشيستی ـ مذهبی و ارتجاعی حاکم بر ايران شروع به مبارزهای تمام عيارو کاملاً قهرآميز نمود. دادستان استان مازندران در طی يک نامه به اربابان منحوسش در بيت رهبری چنين نوشت که يک عده به اسم سازمان مخفی جوانان خواب و خوراک و آسايش را از ما کارمندان دادستانی و حتی خانوادههايمان نيز گرفتهاند و مدعی هستند که آن افرادی که به سزای اعمالشان رسيدند ( منظورش چند مأمور اطلاعاتی بود که با قاچاقچيان مواد مخدر در ارتباط بودند و توسط کميته شمال ـ مازندران به سزای اعمال خود رسيده بودند) کار آنان می باشد، تهديد نامه می فرستند و میگويند که بزودی نوبت شماست.
کميته شمال با اينگونه فعاليتهای سياسی و نظامی خود دشمن ددمنش را بتنگ میآورد و همواره نيز آماده رويارويی و مبارزهای رو در رو با دشمن بوده و هست. در حال حاضر سازمان مخفی با همان ترکيبی که عنوان شد در داخل ايران و رفقای در خارج از کشور نيز با عنوان کميته سازمان در خارج از کشور به فعاليت خود ادامه داده و میدهد. باشد که اين سازمان تا پای جان برای بدست آوردن آزادی و برای رهايی خلق ستمديده ايران برزمد و تا نابودی دشمن فاشيستی از پای ننشيند.
با اميد به پيروزی راهمان.
سازمان چریکهای فدائی خلق ایران
(سازمان مخفی جوانان مسلح)
+ نوشته شده در Sun 11 May 2008ساعت 0:38 AM توسط میثاق آزاد |
+ نوشته شده در Sun 11 May 2008ساعت 0:23 AM توسط میثاق آزاد |
در علم فیزیک هر کنشی را واکنشی است . برای مثال اگر توپی را به طرف زمین پرتاب کنیم در اثر واکنش زمین توپ به طرف بالا یعنی در جهت عکس حرکت خواهد کرد و هر چه نیروی کنش یعنی پرتاب توپ به طرف زمین بیشتر باشد واکنش زمین بیشتر خواهد بود و با یک معادله ساده ما میتوانیم با در نظر گرفتن زاویه و نیروی پرتاب توپ واکنش زمین یعنی حرکت توپ به سمت مخالف را محاسبه کنیم، این مثال ساده علمی عملاً حرکت حساب شده حکومت اسلامی و واکنش کنترل شده اپوزیسیونهای وابسته و ستون پنجم حکومت را کاملاً نمایان میسازد. ما بارها اشاره کرده ایم که این حکومت از لحاظ کیفیت دزد و قاتل و از لحاظ کمیت یکپارچه است و دوگانگی در آن وجود ندارد، این حکومت جبار از ابتدا با چهره سازی و تشکیل اپوزیسیونهای ستون پنجمی در داخل و خارج از کشور جنبش براندازی مردم ایران را خنثی نموده است چرا که با واکنش حساب شده، اپوزیسیون وابسته در داخل و خارج از ایران همواره به سویی گام برداشته است که در نهایت به استمرار حکومت شیاطین در ایران منجرگشته است. این حکومت در ایجاد بحرانهای مقطعی در داخل و خارج از ایران که راز بقای او در آن نهفته است همواره از اپوزیسیون غیرواقعی (ستون پنجم حکومتی) به بهترین نحو برای استمرار خویش بهره برداری نموده است. ولی سازمان پارس و شورای براندازی از ابتدا همواره در روشنگری حیله ها و تزویرهای حکومتی و مزدوران سرسپرده او در خارج و همچنین دیپلماسی استعماری بین المللی پیشگام بوده است. بی گمان در این حرکت حساب شده ، حمایت و راهبری استعمارگران از استمرار حکومت اسلامی نقش تعیین کننده داشته است و با بهره گیری از مثلث استعماری: اخوان المسلمین ، فراماسونری، صهیونیسم، همه حرکتهای واقعی و میهنی مردم ایران برای نابودی این حکومت جبار با شکست روبرو شده است. از کنفرانس گوادلوپ و انقلاب استعمارگران در ایران تا امروز حکمرانان اسلامی در ایران و همچنین اپوزیسیون ساخته و پرداخته شده توسط آنها، مسیری را طی نموده اند که دلخواه آنها بوده است و بیش از یک ربع قرن در حال نابود کردن روز به روز فرهنگ و اقتصاد ایران می باشند ، و بجز ایجاد فقر، جهل ، ارتشاء ، فحشا ، اعتیاد در جامعه چیز دیگری برای ملت شریف ایرانزمین به ارمغان نیاورده اند ، این خائنین تافته ای جدا بافته از ملت ایران می باشند که برای نابودی ما ازهیچ جنایتی روی گردان نیستند. این جانیان برای انجام مقاصد و پروژه های استعمارگران گروههای بی شماری از میهن پرستان و آزاد اندیشان ایرانی را به جوخه های اعدام سپردند و از شکنجه و کشتار بیشتر مردم ایران برای نشان دادن چاکر مسلکی و بیگانه پرستی خود هیچ ابایی ندارند. همانگونه که پیشتر بیان کردیم این حکومت جبار همواره با ایجاد بحران و بحران سازی پا برجا بوده است و ایجاد بحرانهای داخلی و خارجی وجود منحوس آنها را استمرار بخشیده است. با نگاهی به تاریخچه حکومت این شیاطین اسلامی، نقش ایجاد بحرانهای مقطعی در استمرار حکومت خون و جنایت را در ایران به خوبی میبینیم. بی گمان بحران هسته ای نیز دستاویز دیگری است برای استمرار و نگاهداری لحظه ای این حکومت بی ثبات که پایه های همیشه لرزان آن که از ابتدا با خون و جنایت ریخته شد و نزدیک به ۲۷ سال هنوز همانند روز تولد نکبت بار خود لرزان مانده است. در این بحرانهای مقطعی نقش خائنانه اپوزیسیون وابسته را نمی توان نادیده گرفت ، آنها وزنه ای برای توازون حکومت اسلامی می باشند و با نابودی این اپوزیسیون ضد میهنی و وابسته حکومت شیاطین اسلامی هم منهدم خواهد شد ، چرا که مخالفان واقعی و میهن پرستان، آنزمان است که میتوانند حرکت واقعی یعنی جنبش براندازی را هماهنگ و هم سو کنند. در حال حاضر مبارزان واقعی راه آزادی ایران در سه جبهه در حال جنگ میباشند : ۱- سیاست استعمارگرانه ابر قدرتها ۲- حکومت دست نشانده آنها ۳- و در انتها اپوزیسیون ستون پنجم که همگی آنها در درون مثلث استعماری قرار دارند . در این ۲۷ سال نقش خائنانه و کثیف اپوزیسیون وابسته در مقاطع مختلف بحرانی این حکومت برای استمرار آن و نیز خنثی کردن حرکتهای خود جوش مردمی برای آزادی ایران را به خوبی میبینیم. آمریکا میگوید حکومت اسلامی حامی تروریست است، ناقض حقوق بشر و مانع ایجاد صلح اعراب و اسرائیل میباشد و اکنون، بحرانی دیگر یعنی کوشش برای دستیابی به جنگ افزار اتمی نیز به آن اضافه شده است و آمریکا میگوید حکومت دست نشانده او با داشتن تسلیحات هسته ای به عنصری تبدیل خواهد شد که ثبات جهان را به هم خواهد زد، واقعاً دولت آمریکا فکر میکند که مردم دنیا ابله هستند و نمیدانند که او چه میکند و چگونه حکومتهای تروریست پروررا مورد حمایت پنهان خود قرار میدهد و به وضوح بر همگان روشن است که خود او به وجود آورنده تروریست اسلامی در دنیا میباشد. اگر آمریکا در بیانات خود صادق است و راست میگوید، کافیست که خود و هم پیمانانش تحریم تبلیغاتی خود را علیه سازمان پارس و شورای براندازی بردارند و ما با همیاری ملت ایران این شیاطین اسلامی را به زباله دان تاریخ خواهیم فرستاد و آنگاه است که مهر و دوستی، صلح و آرامش به منطقه و دنیا باز خواهد گشت، تا زمانی که این روند به وجود نیامده است آمریکا و متحدان آن دروغ میگویند، آنان حامی ایجاد صلح، آرامش و امنیت در منطقه نیستند و با نیرنگ و شعار دمکراسی برای منطقه، جنگ و نا امنی و کشتار و بی ثباتی را به ارمغان آورده اند تا استعمار مستقیم خود را بر مردم بیگناه منطقه وارد آورند و ثروت و سرمایه ملی آنان را به یغما ببرند و ازاین شرایط بحرانی بهره بیشتری ببرند و برای این هدف حتی از قربانی کردن جان سربازان جوان خویش ابایی ندارند چه برسد به جان مردم بیگناه منطقه. به نظر ما تا هنگامی که بوش محافظه کار و مذهبی در قدرت است و از محافظه کاران و مذهبیون تندرو در ایران و منطقه حمایت میکند، رسیدن به امنیت و دمکراسی در منطقه بعید به نظر میرسد. در این جهان بی عدالتی یک قطبی که قدرت در دست جنایتکاران بین المللی است بیش از این چه انتظاری میتوان داشت، آنها میخواهند کشورهای به قول آنها جهان سوم، همواره در رکود و نا آرامی باقی بمانند و مردم آن کشورها هم با فلاکت و بدبختی زندگی کنند تا حسن برتر بودن، آنها را ارضا کند و همواره بتوانند بر ما با ترحم و ذلت نگاه کنند. این سیاست استعماری را باید تغییر داد و ملت ایران توانایی آن را دارد ولی باید در مسیر درست گام بردارند. با نگاهی به صحنه تئاتر سیاست بین المللی در مورد ایران و منطقه و وجود تضاد کرداری در گفتار آنان، به چگونگی سو دادن جریانها و افکار مردم در مسیر خواست آنها پی میبریم، بی گمان مردم آمریکا نمیدانند که آنها هم قربانی سیاستهای نا بخردانه رهبرانشان هستند و از آنها هم بعنوان حشمهای همیشه آماده برای به کشتارگاه فرستادن استفاده میشود. این همان روشی است که رهبران گروههای اپوزیسیون وابسته علیه اعضا طرفداران خود عمل میکنند و هواداران آنها یا ناآگاه میباشند یا از فرط نا امیدی خود را به ناآگاهی میزنند تا زمان از دست رفته بی خبری و بی خردی خود را جبران کنند ولی ما به آنها میگوییم که هیچ دیر نیست که در مسیر دفاع از ایران و ایرانی به پا خیزید و به صف مبارزان سازمان پارس و شورای براندازی ملحق شوید. مردم شریف ایرانزمین تا هنگامی که رهبران مجاهدین خلق ، سلطنت طلبهای پهلوی چی ، حزب توده و شرکا، ملیون وابسته که همه آنها بازوی نگاهدارنده حکومت اسلامی می باشند و ستون پنجم اپوزیسیون را تشکیل می دهند خنثی نگردانند ، حکومت اسلامی پا برجا خواهد ماند ، هواداران و وابستگان آنها بدانند که رهبران آنها بیش از یک ربع قرن علیه منافع ملت ایران اقدام کرده اند ودر صدد بهره دادن به استعمارگران ضد ایرانی بوده اند. میهن پرستان ایرانی باید نیکی را از بدی و اهورایی را از اهریمنی تمیز دهند تا بتوانند به ایرانی آزاد، آباد و سرافراز دست یابند . مردم ایران ما با همیاری فرد فرد میهن پرستان ایرانی می توانیم زشتی ،پلیدی که بر سرزمین اهوراییمان سایه افکنده را نابود سازیم و آن زمان است که جایگاه حقیقی خود را در جهان به چنگ خواهیم آورد و شرف و غرور ایرانی که توسط دشمنان ایرانزمین به یغما برده شده است را دوباره پس خواهیم گرفت. ملت ایران بدانید که ایران به دست ایرانیان آزاد باید گردد و با دخالت خارجی از استقلال و آزادی و تمامیت ارضی خبری نخواهد بود. ملت غیور ایران با هماهنگی و تاکتیکهای شورای براندازی می توانیم موجبات رسیدن به استراتژی که همان براندازی و نابودی کامل حکومت اسلامی و وابستگان ستون پنجم آن است را فراهم آوریم ، و با هم ایران آزاد، آباد و سرافراز را پایه ریزی کنیم و برای رسیدن به این مهم در ابتدا باید به ایرانمان و آینده فرزندان ایرانزمین بیاندیشیم و خصلت ایرانی گری ، مردانگی و سرافرازی را از یاد مبریم و در صدد باز پس گرفتن آبروی از دست رفته ، رزم واقعی را برای نابودی دشمنان ایرانزمین آغاز نماییم.
چوایران نباشد تن من مباد بدین بوم و برزنده یک تن مباد
+ نوشته شده در Sun 11 May 2008ساعت 0:14 AM توسط میثاق آزاد |
قريب۲۷سال از قيام آزاديخواهانه و برحق ملت تجددطلب ايران كه به وسيله شيادان روحاني نما به بيراهه اي مهلك كشانده شد گذشت. در طول اين۲۷سال تنها يك بار به طور جدي و ملموس زمينه مساعدي براي سرنگوني رژيم خونخوار ولايت فقيه فراهم شد. اين موقعيت استثنائي، كم و بيش همزمان با انتخابات قلابي رياست جمهوري در سال ۱۳۷۶همراه با صدور حكم محكوميت حکومت اسلامي و صدور حكم بازداشت تني چند از سران اين حكومت ضد بشر از طرف دادگاه ميكونوس فراهم گرديد. به ياد داريم كه سيد محمد خاتمي يكي از مهره هاي از پيش انتخاب شده ولايت فقيه ظاهراً براي تبليغ انتخاباتي، اما در حقيقت با دو صد حيله و نيرنگ دست به كار نجات سيستم مافيائي ولايت فقيه شد. او توانست با وعده و وعيدهاي دروغ درباره تأمين آزادي و رفاه، ميليون ها تن از مردم را كه بيشتر از طبقه جوانان و زنان ايران بودند پاي صندوق هاي راي گيري حاضر كند و صحنه اي از حمايت مردم نسبت به رژيمي كه خود رئيس جمهور از پيش انتخاب شده آن بود به نمايش بگذارد. فريب خوردن مردم از خاتمي حيله گر با توجه به شرايط بد اقتصادي و اختناق و سركوبي كه سايه نااميدي و مرگ بر جامعه انداخته بود به مصداق غريقي كه در اقيانوس طوفاني به تخته پاره اي براي نجات مي آويزد تا حدي قابل درك بود. در اين ميان اما استقبال تقريباً يكپارچه از خاتمي و وعده و وعيدهاي توخالي وي از جانب مهره هاي پرمدعاي اپوزيسيون و روشنفكري در اروپا و آمريكا و كانادا چنان عجيب و مرارت بار بود كه باور كردن و توجيه آن نه در آن زمان ممكن و نه در حال حاضر ممكن است. اگر بخواهيم براي عريان نشان دادن موضوع تنها به چند مورد از اين قبلي نامي به خاطر آوريم بي شك نام آقاي رضا پهلوي و راديو 24 ساعته مربوط به ايشان در لوس آنجلس، آقاي عليرضا نوري زاده، آقاي احسان نراقي، روشنفكر هميشه حاضر در صحنه، آقاي علي كشتگر، آقاي دكتر مدني و اغلب شعبه هاي بي شمار چند نفري جبهه ملي ايران در درون و برون ايران و بعضي از رهبران كنفدراسيون سابق دانشجويان در ذهنمان پديدار ميگردند. عجبا كه هيچ يك از اين حضرات پرمدعا، با خود و با مردم نگفتند كه چگونه ممكن است در حالي كه خود را به عنوان مخالفان جدي و پر و پاقرص دخالت دين در حكومت معرفي كرده اند، طرفدار سيد محمد خاتمي كه كسي به جز يك فرد مذهبي عمامه به سر نبود نيز باشند. در آن زمان اگر كسي لب تر مي كرد كه خاتمي هم يك آخوند است و او در گذشته چنين گفته، چنين نوشته و يا چنان كرده همه بر سرش مي ريختند و به صد مغلطه و سفسطه محكومش مي كردند كه تو چوب لاي چرخ مردم و نجات وطن ميگذاري. همچنين به ياد دارم كه همين حضرات در سفسطه بازي هاي خود تا درجه اي پيش مي رفتند كه او را به گرباچف ايران و مصدق دوران و از اين قبيل نيز ملقب ميكردند. سيد محمد خاتمي توانست به كمك اين طبقه از سران اپوزيسيون و روشنفكران حرفه اي قرن بيست و يكم، علاوه بر نجات فوري سيستم مافيائي ولايت فقيه از سرنگوني، موجي را به نام «آرامش فعال» و «اصلاحات گام به گام» مطرح كند كه اين نيز طرحي بود براي پيش گيري از خشم و خروش مردم در برابر نيروهاي سركوب رژيم ولايت فقيه. در حقيقت توسعه چنين طرز فكري در جامعه ايران بزرگترين خدمت او به رژيم ولايت فقيه بود. خاتمي در اين مورد نيز قبل از آن كه بتواند توده مردم خشمگين و ستمديده را به آرامش و سكوت در برابر ظلم بي حد و حساب نيروهاي وحشي و گزمه هاي افسار گسيخته رژيم وادار كند، توانست قلب و روح روشنفكران و سران اپوزيسيون مقيم اروپا و آمريكا و كانادا را با لبخند و ناز و عشوه اي كم نظير تسخير كند. همان افراد و همان اقشاري كه در بالا به نام بعضي از آنان اشاره شد به ويژه آقاي رضا پهلوي اين طرز تفكر خاتمي را دانسته يا ندانسته از او به خيال خود ربودند و با كمي تغيير در اصطلاحاتي كه او به كار ميبرد به مالكيت خود درآوردند. براي مثال آقاي رضا پهلوي و اطرافيان متخصص ايشان در فريب دادن مردم اصطلاح «نافرماني مدني» را تراشيدند و بدون كم ترين برنامه ريزي و تعمق دميدن دائم در شيپور آرامش و سكوتي كه مد نظر خاتمي بود با تبليغ كردن در باره «نافرماني مدني» در راديو و تلويزيون هاي عديده اي كه در اختيار دارند آغاز كردند كه هم اكنون نيز همچنان ادامه دارد و هر روز بر آن بيش از روز پيش پافشاري ميكنند. جا دارد مسئله را قدري به ساده ترين و خلاصه ترين كلام بشكافيم تا صاحب اين نوشته و جمعي را كه از روز اول خاتمي را بزرگترين دشمن ايران و مردم بي پناه ميهنمان معرفي كرديم و از لزوم تحريم انتخابات سخن گفتيم به آساني مردماني بيرحم و طالب اغتشاش و خونريزي قلمداد نكنند. مسئله اين است كه هيچ انساني كه داراي هوش و استعداد معمولي باشد نمي توان يافت كه او از خونريزي و اغتشاش، در برابر آرامش و آسايش لذت ببرد و احساس رضايت كند. از سوي ديگر بسيار واضح است كه بشر هم مانند هر موجود زنده ديگري داراي ذات و طبيعتي است به نام «دفاع از خود». فلسفه و دليل ايجاد دولت و سيستم دادرسي و دادگستري و پليس از جمله يكي هم اين است كه طبيعت «دفاع از خود» كه در نهاد هر انساني نهفته است، در برابر ظلم و تجاوز انسان ديگري به نحوي خودسرانه و افسارگسيخته بروز نكند و ظاهر نشود، زيرا در اينصورت چنان هرج و مرجي به وجود خواهد آمد كه سنگ روي سنگ بند نخواهد شد. فرد قاتل، دزد، سركش و متجاوز به حقوق ديگران را چنان كه ميدانيم به وسيله نيروي تربيت شده پليس كه حقوق بگير مردم و جامعه است دستگير مي كنند، به دادگاه ميبرند و طبق ضوابطي كه آن ضوابط نيز از سوي مردم معين شده و به صورت قانون لازم الاجرا قلمداد ميشود تنبيه مي كنند. هرگز نديده ايم كه قاتلان و دزدان و متجاوزان به حقوق ديگران را از طريق صحبت و ديالوگ يا «آرامش فعال» و «نافرماني مدني» و از اين قبيل به راه راست وادار كنند و آن ها را آزاد بگذارند تا به تجاوز و غارت خويش ادامه دهند. به همين دليل در قوانين و منشور حقوق بشر سازمان ملل متحد نيز نوشته شده در صورتي كه دولتي در يكي از جوامع دنيا نسبت به رعايت قوانين تمرد و سرپيچي كند و خود آن دولت و اعضاي آن دست به دزدي و قتل و غارت بر عليه مردم بزنند، مردم آن جامعه مجاز هستند خود بر عليه چنين دولت متجاوزي قد علم كنند و با هر وسيله ممكن آن دولت را سرنگون كنند و كنترل جامعه را به دست خود گيرند. بياد داريم كه در فرداي حادثه شوم و فراموش نشدني ۱۸تير كه نيروهاي وحشي رژيم به خوابگاه دانشجويان بي گناه در نيمه شب يورش بردند و دانشجويان را به خاك و خون و آتش كشيدند خاتمي دانشجويان را به «آرامش و سكوت مدني!» دعوت كرد. او قول داد خطاكاران وحشي و بيرحم را به پاي ميز اجراي قانون و عدالت خواهد آورد. و به ياد داريم كه در پي حادثه كشتار وحشيانه اي كه به «قتل هاي زنجيره اي» معروف شد خاتمي جامعه را دعوت به سكوت كرد و قول داد خطاكاران را در پاي ميز قضاوت و عدالت حاضر كند! در هر دو مورد فوق چه شد؟ مگر امروز قاتلان كه از كارمندان و حقوق بگيران عاليرتبه مردم ستمديده ايران در وزارتخانه ها بودند از زندان آزاد نشدند؟ مگر آن ها به پشت ميزهاي اداري خود بازنگشتند؟ مگر وكيل پرونده قتل فجيع فروهرها را كه همه آن را يك پرونده ملي ناميدند و ناميديم در این مدت گذشته به جرم فاش كردن اسرار همين پرونده در بيدادگاه هاي سيستم مخوف جمهوري اسلامي به 70 ضربه شلاق و 5 سال حبس و جزاهاي مشابه محكوم نكردند؟ آيا اين محكوميت تمامي مردم بي پناه و ستمديده ايران به حساب نمي آيد؟آيا اين عمل دستگاه هاي مخوف به اصطلاح قضائي رژيم خود به منزله سند محكم ديگري نيست كه سران جنايتكار رژيم مستقيماً در اين قتل ها دست داشته اند؟ آيا باز هم بايد همچنان بر طبل «نافرماني مدني» و «رفراندم روي ديوار» بكوبيم و سرگرم اينگونه مطالب باشيم؟ آيا اين همان نيست كه تضمين كننده تداوم ظلم و ستم و از هم پاشيدن ايران خواهد شد؟ آيا به راستي خاتمي را نبايد به عنوان مرموزترين و جديترين دشمن مردم ايران و دوست رژيم خونخوار و غارتگر جمهوري اسلامي و ولايت فقيه به حساب آوريم؟ آيا زمان آن نرسيده است كه روشنفكران مسخ شده از خواب غفلت بيدار شوند و از اين پس مردم بي گناه و بي پناه را به سكوت و آرامش دعوت نكنند؟ آيا زمان آن نرسيده كه «نافرماني مدني» را براي مردم ايران، و براي خودشان معني كنند و اگر برنامه مشخصي براي آن دارند بازگو كنند وگرنه از اين پس بر اين طبل توخالي و زيانبخش نكوبند و مردم را سرگردان نكنند؟ از كدام «مدنيت» بايد «نافرماني» كرد و به چه دليل؟ مگر «مدنيتي» در ايران وجود دارد كه مردم از آن «نافرماني» كنند؟ مگر ايران بر پايه فرمول اجتماعي و اقتصادي معيني استوار است كه نافرماني و اعتصاب خدشه و خراشي به آن وارد كند و آن را فلج كند؟ مگر غير از اين است كه مشتي ياغي و جنايتكار نفت و گاز ايران را به زور سرنيزه از آن خود كرده اند و آن را بي حساب و كتاب استخراج مي كنند و مي فروشند و پول آن را بين همديگر تقسيم مي كنند؟ «نافرماني مدني» چه تلنگري ممكن است به دو طرف معامله نفت و گاز بزند؟ تا زماني كه نفت و گاز در لوله هاي انتقال وجود دارد و فروشنده آن را به خريدار ارزاني ميدارد آب از آب تكان نخواهد خورد. «نافرماني مدني» در اين سال و زمان به اضافه سركوب بي اماني كه در ايران هر روز به نحو فجيع تري ادامه دارد همان معجوني است كه خاتمي و رژيم جمهوري او و همدستان او (فروشنده نفت و گاز) و شركت هاي چند مليتي عظيم نفت و گاز (خريداران نفت يا مفت) ميخواهند و حول محور آن زنده مي ماند و به كردار ننگينشان ادامه ميدهند. ما بايد ابتدا مالكيت خود را بر منابع نفت و گازمان به اثبات برسانيم، وگرنه ما را در اين معامله نه امروز به حساب مي آورند و نه در فردا به حساب خواهند آورد. زمان آن رسيده كه سران اپوزيسيون و روشنفكران مدرن قرن بيست و يكم ما در بيرون مرزهاي كشور به خود آيند و برنامه اي براي «دفاع ملي» ارائه دهند، يا به جاي تضعيف روحيه «دفاع از خود» از طريق تبليغ بي برنامه «نافرماني مدني» در بين مردم، كارگران و كارمندان شركت نفت و شركت گاز ايران را به متوقف كردن توليد ترغيب كنند، زيرا لوله هاي خالي نفت و گاز است كه مي تواند شريان هستي قافله دزدان و جنايتكاران اسلامي را تهديد كند نه اعتصاب 250 نفري كارگران كارخانه چيت سازي كه نتيجه يك «نافرماني مدني» كور و بي برنامه است. زمان آن رسيده كه در درون ايران، در هر محله و قصبه، «كميته هاي ضربت دفاع ملي» ايجاد شود و سران اپوزيسيون و روشنفكران مقيم خارج به جاي دعوت مردم به سكوت و آرامش، از طريق چندين رسانه تلويزيوني و راديوئي و چاپي كه اين روزها هركدام سازي جداگانه براي خويش مي زنند و از برنامه واحدي پيروي نمي كنند، با برنامه اي واحد عمل كنند و كار جمع آوري كمك هاي مالي در بين چندين ميليون ايراني مقيم كشورهاي اروپا و آمريكا و كانادا را به عهده بگيرند و با سيستم صادقانه و سالمي به دست «كميته هاي ضربت دفاع ملي» در درون مرزهاي كشور برسانند. در غير اينصورت اپوزيسيون خارج از ايران خواسته يا ناخواسته، و دانسته يا ندانسته دقيقاً به همان راهي خواهد رفت كه حکومت اسلامي به وسيله خاتمي و ياران دوم خردادي خود توصيه كرده و ما آن را به نفعشان توسعه داده ايم. راه حل نهائي براي حل مسئله و مشكل ايران با توجه به برنامه «نظم نوين جهاني» فقط و فقط به دست مردم ايران بدون دخالت از سوي اين كشور و آن كشور ذينفع و بدون تكيه بر برنامه هاي اقتصادي كشورهاي غرب و شرق ممكن است. ما نبايد در جهت آنچه كه رژيم جمهوري اسلامي مطرح مي كند، و يا هر مهره اي كه در اين رژيم تحت عناويني مثل اصلاح طلبي واصول گرایی و غيره عنوان ميكند و در ظاهر امر مثبت و به نفع مردم ايران جلوه گر مي شود به آساني قدم برداريم. براي مثال اگر شعبه اي از نظام مثل نهاد رياست جمهوري دم از اصلاحات ميزند بايد بلافاصله آن را غيرقابل ممكن بناميم زيرا رئيس جمهور همان است كه از غربال رهبر و مصلحت رژيم و ديگر نهادهاي جنايتكار گذشته است و محال است صداقتي در حرف ها و برنامه هاي او باشد. مثال ديگر برنامه مبارزه با تروريسمي است كه سياستمداران آمريكا و انگلستان به دنبال آن هستند. سياست آمريكا و همكاران غربي آن به ويژه دولت انگلستان اين است كه ياغيان حكومت اسلام پناه در ايران به تكنولوژي سلاح هسته اي دست نيابند. اما حتي يك مرتبه نگفته اند كه بايد همان تكنولوژي كهنه را هم مثل تفنگ و مسلسل و تانك و توپ كه در سركوب هفتاد ميليون انسان بي گناه به كار ميبرند بايد از دست اين رژيم گرفت. اگر كشتن مردم ايران و اسارت آنان در چنگال وحشي اين رژيم از نظر كشورهاي غرب عملي تروريستي به حساب مي آيد به فروش وسائل سركوب به اين رژيم خون آشام دست نميزدند. سياستمداران طرح «نظم نوين جهاني» مسلماً كشتار بيرحمانه مردم ايران به دست جلادان جمهوري اسلامي را در زمره اعمال تروريستي به حساب نمي آورند و كمترين مخالفتي هم با آن ندارند. با اين ترتيب نبايد فراموش كنيم كه تكيه بر نيروهاي غرب و پيروي از برنامه هاي آنان بي فايده است. سياستمداران غرب به محض آن كه دريابند رهبران اپوزيسيون و روشنفكران ما در وحله اول تنها به فكر نجات ايران هستند براي رفع شر از رژيمي كه در معرض خطر براندازي از سوي مردم آن است با ما با حساب و كتابي منطقي آغاز به همراهي و همكاري خواهند كرد. در غير اينصورت آن ها هفتاد ميليون مردم ايران را به يمن نوكرصفتي رهبران اپوزيسيون و روشنفكراني كه از ابتكار عمل و تكيه بر قدرت مردم خود برخوردار نيستند در معادلات سياسي و استراتژي هاي كوتاه مدت و دراز مدت خويش به حساب نخواهند آورد و در نتيجه سرنگون شدن اين رژيم و روي كار آمدن رژيمي ديگر تنها براي حفظ منافع خودشان خواهد بود و مردم ايران در اين معادله كه چيزي بجز بك معامله اقتصادي نيست جائي نخواهند داشت. در چنان وضعي كه اين روزها شاهد آن هستيم با تأسف و تأثري بي حد بايد گفت : با آمدن کسانی مانند احمدی نژاد به صحنه سیاست این نتیجه را می توان گرفت که مردم ایران هیچ نقشی در سرنوشت خود ندارند و این استعمارگران فراماسونیسم هستند که به جای هفتاد میلیون تصمیم گیری می کنند و نشانگر این است که تا زمانی که مردم ایران نسبت به سرنوشت خود بی اهمیت باشند و بازیچه دست عوامل دست نشانده به ظاهر اپوزیسیون مخالف رژیم باشند و دنباله روی این بوق و کرنای دروغین آنها باشند مانند پروژه شوم « نافرمانی مدنی » به جای « دفاع ملی » این است که : این قافله تا به حشر لنگ است. جاوید ایران بزرگ
+ نوشته شده در Tue 6 May 2008ساعت 3:17 PM توسط میثاق آزاد |
با نگاهي به تاريخ چند صد ساله ميهن ما ايران و بررسي عمكردهاي سياستهاي شوم استعماري و عواقب خانمان سوز و ويران كننده آن بر مردم كشور ما، به ما ثابت ميكند كه هيچ بيگانه اي دل به بهزيستي، رفاه و سرفرازي ما نسوزانده است، در عوض آسيبهاي غيرقابل جبراني از استعمارگران شرق و غرب به ميهن اهورايي ما رسيده است، البته نه اينكه استعمارگران قوي و باهوشتر از ما هستند بلكه ما ايرانيان به خود بي اعتماد و بي عقيده بوده ايم و همواره به بيگانگان بهاي بيشتر از آنچه لازم بود داديم كه در نتيجه زور بروز نفوذ بيگانگان در كشور بيشتر شد و ما ضعيف و ضعيفتر شديم و روز بروز بر خائنين به اين آب و خاك افزوده شد. 1 ـ احمد چلبي از كنگره ملي عراق كه مورد حمايت پنتاگون است؛ 2 ـ مسعود بارزاني از حزب دمكرات كردستان مورد حمايت انگليس است؛ 3 ـ جلال طالباني از اتحاديه ميهني؛ 4 ـ صلاح الدين بهاالدين رهبر اتحاديه اسلامي كردستان كه هر دو نيز از طرف انگليس حمايت ميشوند؛ 5 ـ محمود عثمان بنيانگزار حزب سوسياليست كردستان: 6 ـ حميد مجيد موسي رهبر حزب كمونيست عراق؛ 7 ـ عزالدين سليم رهبر حزب الدعوة؛ 8 ـ ابراهيم الجعفري سخنگوي حزب الدعوة؛ 9 ـ عبدالكريم محمود المحداوي نماينده حزب الله عراق (انگليس)؛ 10 ـ محسن عبدالحميد دبير كل اخوان المسلمين عراق كه او نيز از طرف انگليس حمايت ميشود؛ 11 ـ عقيله الهاشمي زن تركمي كه كارمند وزارت خارجه صدام بود؛ 12 ـ راحه حبيب الخوزاني زني كه رهبر يك قبيله شيعي جنوب عراق است؛ 13 ـ صندول چابوك، زني كه نماينده اقليت تركمن است و همچنين 5 نفر سني عرب مانند ادنان الباجه جي و 5 نفر سني كرد و يك مسيحي، البته حكومت اسلامي هم يك نماينده مستقيم در اين شورا دارد و آن عبدالعزيز الحكيم برادر آيت الله محمد باقر حكيم رهبر مجلس اعلاي اسلامي عراق است. خلاصه، انگليس همانگونه كه در تعيين دولت موقت افغانستان نقش اصلي را بازي كرد، در عراق نيز در تشكيل شوراي اداره عراق دخيل بوده است. در اين ميان سئوالهائي مطرح ميشود كه: 1 ـ آيا آمريكاييها خود را گول ميزنند و با چشم باز در باتلاقي كه انگيسها بر او كنده اند دارند غرق ميشوند يا با چشم بسته به مسيري ميروند كه نه آينده سياسي و نه آينده اقتصادي آنها در منطقه حفظ خواهد شد و اين عمل، ورود نظامي مستقيم آمريكا در انتها، با بي آبرويي سياسي و فرهنگي و ورشكستگي اقتصادي آمريكاييها پايان خواهد پذيرفت. 2-آيا بنظر شما اين جمع اضداد كه تركيبي از تشكل مزدوران و تروريستهاي بين المللي است ميتواند دمكراسي، آزادي، بهزيستي و عدالت اجتماعي را به مردم بدبخت عراق هديه دهد؟ البته يك فرد كوري هم كه سواري ندارد، با انداختن يك نگاه به اين مجموعه شوراي اداره عراق ميگويد امكان پذير نيست. البته بايد دانست كه پروژه ايجاد مرزهاي جديد در منطقه توسط استعمار همواره فعال بوده است. در مسير اين پروژه عراق هم مانند افغانستان در ناامني و جنگ داخلي بسر خواهد برد و در انتها در اثر گرسنگي مردم و و ناامني و جنگ داخلي اين كشورها تجزيه خواهند شد. اكنون اكثر مسلمانان كه طرفدار امنيت، ثبات، آزادي و بهزيستي و توسعه كشورشان هستند، به سياستهاي استعماري انگليس و عملكرد آمريكا در اين بخش از جهان بي اعتماد هستند و اين انديشه را مؤسسات نظرسنجي مثل «گالوپ» و «بيوتراست» نشان داده اند، و در نتيجه شوراي اداره عراق بناچار با بحران مشروعيت روبرو است و آشكار است كه در اين سياست غلط منطقه اي حتي منافع استعمارگران در زمينه انرژي تضمين نخواهد شد، ناگفته نماند كه تفاهم مشترك در استراتژي براي كسب منافع مشترك غرب در منطقه وجود دارد ولي تضاد تاكتيكي در بدست آوردن منافع منفرد هريك از اين استعمارگران را نميتوان ناديده گرفت، چرا كه در تقسيم غنايم جنگي هر يك از آنها در صدد بيشتر سهم بردن ميباشند. در اين صورت است كه برخوردهاي مقطعي بين اين دولتها بوجود مي آيد. در اين راستا همواره انگليس، روسيه و چين در يك قطب عمل كرده اند. پس از جنگ اول و دوم جهاني و باز شدن پاي آمريكاييها به آن سوي آب و نيرومند شدن اقتصاد و ارتش آن كشور، او نيز در عضوگيري و افزودن مستعمره هاي خود اقدام مستقيم نظامي كرده است كه تاكنون از لحظا افكار عمومي مردم جهان اين عملكرد آمريكا همواره محكوم شده است. مابقي كشورهاي اروپائي مانند فرانسه، آلمان، اسپانيا، پرتغال و... رفته رفته نيروي نظامي خود را از دست دادند و با بي لياقتي و بي كفايتي سياست مداران اروپايي، آنها در تصميم گيريهاي بين المللي غايب شدند و همواره در حال از دست دادن مستعمره هاي خود هستند. در حال حاضر هم اتحاديه اروپا كه با تلاش فرانسه و آلمان ميخواهد قدرت سياسي و نظامي خود را در جهان بازنگري كند، لذا اروپا با تركيبي از كشورهاي طرفدار انگليس و آمريكا نميتواند نيرويي منسجم در توازن قدرت در جهان باشد. اسرائيل هم بدليل دست اندر كار بودن در تمام سيستمها (فراماسيونري، صهيونيسم، اخوان المسلمين) و با حمايت انگليس و آمريكا، همواره به خواسته و منافع خويش رسيده است. در پايان جنگ جهاني دوم كه با شكست آلمان، ايتاليا و ژاپن پايان يافت و آمريكا، انگليس و روسيه پيروز شدند از اتحاد اين سه ابرقدرت فرزندي متولد شد كه اسرائيل نام نهادند كه در اجراي سياستهاي استعماري اين كشورها در منطقه مسئوليت شاخصي به او محول شد كه در اين رابطه تشنج مداوم منطقه اي و تضعيف بيشتر و بيشتر كشورهاي مسلمان منطقه كمك زيادي به استعمارگران در اين منطقه كرده است. در اين راستا انگليس همواره طراح و استراتژ اصلي بوده است اگر بگوئيم كه انقلاب كمونيستي روسيه هم زير نظر و حمايت انگليس صورت گرفته است زياد هم اغراق نكرده ايم. البته شواهد تاريخي و ارزيابي آن صحت مطلب را ثابت ميكند. با آگاهي به اين موضوع كه ايجاد مرزهاي جديد به نيروهاي استعماري توان بيشتري براي دسترسي مستقيم به منافع و افزايش آن ميدهد، در اين راستا انگليس و آمريكا، هرگز از جنبشهاي آزاديخواهانه ملي و ميهني كه بوجود آورنده استقلال و حفظ تماميت ارضي و در نهايت آزادي و آباداني در اين كشورها است حمايت نكرده اند و در اجراي اين سياستهاست كه استعمار مصمم است با ورود نظامي مستقيم، دخالت مستقيم خود را در سياست و اقتصاد ايران وارد سازد و با استعمار مستقيم، منافع بيشتري از منابع ايران را برداشت نمايد. لذا ما و مردم ايران و ميهن پرستان آگاه، با هرگونه تجاوز خارجي به ايران مقابله خواهيم كرد و حكومت دست نشانده اسلامي در ايران را خودمان سرنگون خواهيم كرد و ملت ايران بر سرنوشت خود حاكم خواهد شد و استقلال ايران با حاكميت ملي تضمين خواهد شد. استقلال ملي و حاكميت ملي اجزا غيرقابل تفكيك يك پديده ميهني هستند كه در پي آن غرور و سرفرازي ملي نهفته است و در نهايت مردم گرايي و مردم سالاري اساس دمكراسي و آزادي و آباداني كشور را تأمين خواهد كرد و اين يكي از اصول انساني و حقوق حقه يك ملت است كه در سرنوشت و آينده خود شريك باشد. در اين مهم اشتراك و پيوستگي همه نيروهاي ميهني ـ مردمي با يكديگر نقش ويژه اي را در شكست دادن سياستهاي استعماري عليه ايرانزمين ايفا خواهند كرد. اكنون اپوزيسيون آزاديخواه ميهني ـ مردمي ايران بايد سياستهايي را برگزينند كه براساس آن بتواند از يك سو عليه سلطه شوم حكومت اسلامي دست نشانده استعمار و از سوي ديگر عليه سياستهاي استعماري مستقيم در ايران كه تضاد فاحشي با استقلال، تماميت ارضي، آزادي و منافع و حقوق ملي ما دارد همزمان مبارزه كند و با طرح خواستهاي هدفمند و تاكتيهاي مقطعي گامهاي جديدي به سوي پيروزي و در نهايت بهروزي ملت ايران عليه اهريمنان كژانديش داخلي و خارجي برداشته شود.
+ نوشته شده در Tue 6 May 2008ساعت 3:10 PM توسط میثاق آزاد |
با بررسي ساختار سياسي ـ اجتماعي و سياسي ـ اقتصادي جهان غرب، به اين نكته پي مي بريم كه همبستگي و هماهنگي مشترك آنها در اين امور توانسته است ثبات و استقلال و آزادي را در اين منطقه از جهان پايه گذاري و استمرار دهد، در اين روند و ساختار با افزايش تركيبي نيروي انساني و اقتصادي در يك مجموعه سياسي ـ اقتصادي و سياسي ـ اجتماعي، توانسته اند بازدهي عناصر مركب و سازنده جامعه را به ميزان قابل توجهي افزايش دهند و همچنين قادر بوده اند در رابطه با جوامع ديگر حاكميت سياسي اقتصادي ـ اجتماعي خود را مصون نگه دارند و تأثيرگذار بر روند شكل پذيري سياسي اقتصادي ـ اجتماعي جوامع در حال رشد باشند. براي مثال، ساختار جامعه مشترك اروپا كه در ابتدا بصورت بازار مشترك مابين شش كشور اروپايي در سال 1957 در رم به امضاء رسيد،كشورهايي مانند فرانسه، آلمان، ايتاليا، بلژيك، هلند، لوكزامبورگ، به فكر هماهنگي و همبستگي اقتصادي براي خارج شدن از بحرانهاي اقتصادي مرحله اي افتادند، و در سال 1973، انگليس، دانمارك و ايرلند وارد بازار مشترك اروپا شدند، اين ساختار در ابتدا فقط روند اقتصادي داشت ولي كم كم ناگزير شدند كه براي پيشبرد هدفهاي اقتصادي نياز به سياست اقتصادي و سياست اجتماعي مشترك مي باشد و بعد تشكيل شوراي اروپا همراه با ديوان عالي قضائي و كميسيون اروپا كه مسئوليت اجراي پروژه ها را در دست گرفته است، توانست گام مثبتي در اداره اين ساختار بردارد. اكنون ما شاهد رشد و توسعه اين مجموعه در مسير سازنده براي ملتهاي وابسته به آن مي باشيم، كه رفاه و آزادي و عدالت اجتماعي را در اروپا تضمين مي كند. سازمان پارس و شوراي براندازي بعد از نابودي حكومت اسلامي در ايران و استقرار جمهوري مشروطه كه با آن امنيت و صلح به منطقه باز خواهد گشت، از پروژه تشكيل بازار مشترك خاور بزرگ حمايت خواهد كرد و آن را به اجرا در خواهد آورد. در ابتدا اين پروژه توسط متخصصين اقتصادي ـ اجتماعي ايراني مورد بررسي قرار خواهد گرفت و بعد از پيشنهاد اين پروژه به كشورهاي منطقه از همه صاحبنظران اقتصادي ـ اجتماعي كشورهاي علاقه مند به همكاري نظرخواهي خواهد شد. كشورهايي كه مي توانند در محدوده اين پروژه قرار بگيرند، عبارت خواهند بود از: ايران، اسائيل، افغانستان، تاجيكستان، آذربايجان، ارمنستان، تركيه، عراق، اردن، لبنان، سوريه، مصر، كويت، امارات متحده عربي، بحرين، يمن و عربستان سعودي. البته بعدها كشورهاي همسايه در اين مجموعه مي توانند علاقه مندي خود را در اشتراك و ورود به اين ساختار اعلام نمايند. با تشكيل بازار مشترك كشورهاي خاور بزرگ كه با هماهنگي و برنامه ريزي متخصصين منطقه صورت خواهد گرفت، هر چند يك بار اجلاس نمايندگان عضو بازار مشترك خاور بزرگ، تشكيل خواهد شد كه در آن پيشنهادات سازنده و مثبت براي بهبود روند هماهنگي در ايجاد يك ساختار مشترك المنافع، مورد بررسي قرار خواهد گرفت. در اين روند سياست اقتصادي ـ اجتماعي بازار مشترك خاور بزرگ در مسير رشد و توسعه كشورهاي عضو خواهد بود و سعي در افزايش رفاه و آسايش ملتها و بالا بردن توليد و مصرف در منطقه هدف اصلي اين مجموعه خواهد بود. ايجاد صلح و امنيت در منطقه كه زمينه ساز اصلي اين پروژه مي باشد، تنها با نابودي حكومت تروريستي اسلامي در ايران امكان پذير است، بعد از براندازي اين حكومت ضد انساني و جنايتكار و استقرار جمهوري مشروطه، مي توان ثبات و آرامش را به منطقه بازگرداند و روند رشد و توسعه را در منطقه پي گيري كرد. حضور ايران آزاد و آباد و با افتخار بعد از براندازي ملايان و وجود اسرائيل دموكراتيك و پيشرفته در منطقه، در تحولات سياسي ـ اقتصادي و سياسي ـ اجتماعي منطقه را نبايد از ياد برد. اين دو كشور در آينده مسئوليت اصلي را در تحولات مثبت اقتصادي و اجتماعي منطقه بعهده خواهند گرفت و همكاري مشترك اين دو كشور در آينده در پيشبرد هدفهاي عالي و انساني منطقه و تشكيل بازار مشترك خاور بزرگ، تعيين كننده خواهد بود. ايران به دليل دارا بودن بار فرهنگي و اجتماعي و فكري بي نظير و همچنين با دارا بودن جمعيتي بيش از هفتاد و پنج ميليون نفر و منابع زيرزميني بسيار غني، يكي از شركاي اصلي اين پروژه خواهد بود. اسرائيل با دارا بودن صنعت و تكنولوژي بسيار پيشرفته و مدرن، و اولين توليد كننده علم و صنعت در منطقه، همچنين با داشتن نظامي كاملاً دموكراتيك و اقتصادي توسعه يافته و ثروتمند و ارتشي قدرتمند، مي تواند در اجراي پروژه بازار مشترك خاور بزرگ نقش آفرين باشد. كشورهاي ديگر منطقه به سهم خود با اشتراك و همياري و حمايت از اين پروژه مي توانند از بحرانهاي سياسي ـ اقتصادي و سياسي ـ اجتماعي خارج شده و همچنين با بروز آن همراه با هماهنگي با قدرت مشترك كشورهاي عضو، مقابله كنند و در جهت برقراري صلح و امنيت و رفاه و توسعه كشورشان مؤثر باشند. در اين روند مثبت سياسي ـ اقتصادي و سياسي ـ اجتماعي اسرائيل تأمين كننده توليدات صنعتي و تكنولوژي منطقه خواهد بود و ايران با برنامه ريزهاي مشترك و روابط ديپلماتيك شايسته حافظ صلح و امنيت و ارتباطات شايسته مابين كشورها خواهد بود و براي اجراي اين پروژه سرمايه گذاري هاي لازمه را به عمل خواهد آورد، كه در امتداد آن با افزايش توليد و مصرف در منطقه در شرايط مطلوب و به گردش درآمدن چرخ اقتصادي در كشورهاي عضو، شكوفايي رشد و توسعه و مدرنيته به شكل بي سابقه اي در منطقه تجلي خواهد كرد. در حال حاضر كه پروژه هاي بحران ساز براي بهره گيري اقتصادي استعمارگران در منطقه، جوابگوي نيازهاي منطقه اي و بين المللي نمي تواند باشد، مي بايست حكومت هاي بحران ساز و تروريست منطقه مانند حكومت اسلامي در ايران نابود گردند. بيش از يك ربع قرن است كه انگليس، امريكا و اروپا همواره براي دستيابي هرچه بيشتر از منابع زيرزميني و منافع اقتصادي منطقه از حكومتهاي فاشيستي، مذهبي تندرو و جنگ افزار حمايت كرده اند و با برقراري جمهوري اسلامي در ايران، افغانستان و عراق در روند استعمار منفي مذهبي، بحران ساز منطقه بوده اند، كه منجر به نابودي اين جوامع از نگاه اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي شده است، كه اين روند باعث عقب ماندگي اجتماعي و اقتصادي اين كشورها و ترويج كينه و دشمني مابين ملتها نيز شده است. اين پروژه هاي بحران ساز استعمارگران منفي، مردم را به احشامي تبديل ميكند كه ديگر توان جسمي و فكري نداشته باشند و براي فقط سير كردن شكمشكان مانند حيوانات توسط آنها به هر سو روانه شوند،