سپاه باید پشت مردم
باشد. اصل مردمند. ارتش هم باید پشت مردم باشد. ارتش وسپاه باید بگویند:
جانم فدای مردم. اگر بگوید جانم فدای رهبر انحراف است. اصل مردمند. رهبر
هم جانش فدای مردم است... ما همه برای مردمیم. سپاه باید از حقوق مردم
دفاع کند. پشتیبان مردم باشد.اگر بگوید جانم فدای رهبر که این میشود همان
زمان شاه. پس مردم برای چی انقلاب کردند؟ (امام خمینی، صحیفه نور، جلد سوم
پاراگراف 132
+ نوشته شده در Wed 11 Nov 2009ساعت 2:18 PM توسط میثاق آزاد |
Today Sunday October 11th I was able to visit with my father in prison.
As always he is very strong emotionally however his physical state is
not so good. It appears that he has a terrible cold, and the prison
physician has prescribed a bottle of cough syrup and some pills,
however he is still not better and has requested to see the doctor
again. Unfortunately he has been told that that the doctor has no time
and he won’t be able to see a doctor for 45 days!! I should also
note that after two weeks in prison he still does not have a proper
place to sleep, and he has been sleeping on the floor with number of
other prisoners who have been convicted of criminal offences, no doubt
this has played a role in his recent illness. Also after two
weeks they finally gave us permission to take some clothes for him,
although they won’t allow us to take him any pants (this seems to be a
prison rule, pants must be bought from inside the prison.) I am very concerned about my fathers’ well being.” Kaveh Shahriyari
+ نوشته شده در Tue 10 Nov 2009ساعت 10:7 PM توسط میثاق آزاد |
ايراس: نقش زبان و
ادبیات ملی در همگرایی فرهنگی ایران، افغانستان و تاجیکستان مهم و کلیدی
عنوان شده است. به گزارش بيبيسي؛ در یک همایش علمی، که روز چهارشنبه، 4
نوامبر به ابتکار سفارت ایران در شهر دوشنبه و اتحادیه نویسندگان
تاجیکستان برگزار شد، پیشرفتها در همگرایی فرهنگی میان این سه کشور فارسی
زبان در ده سال اخیر چشمگیر ارزیابی گردید. به گفته مهمان بختی، رئیس
اتحادیه نویسندگان تاجیکستان در پی فروپاشی اتحاد شوروی در سال 1991
دیوارهای مصنوعی میان کشورهای فارسی زبان ایران، افغانستان و تاجیکستان از
هم ریخته و راه را برای رشد روابط فرهنگی میان این کشورها باز کرده است.
آکادمیسین محمدجان شکوری، دانشمند سرشناس تاجیک گفت که زبان فارسی تاجیکی
که در دوران شوروی پیشین ضعیف و خراب شده بود، هم اکنون دوباره احیا می
شود. آقای شکوری تاکید کرد که شعر و ادب تاجیک در ظرف 70 سال از اصل خویش
دور مانده بود، دوباره به حوزه ادبیات فارسی پیوسته است. علیاصغر
شعردوست، سفیر ایران در تاجیکستان نیز تصویب قانون زبان و اعلام شدن روز
زبان را تلاشها برای احیای غناوت پیشین زبان فارسی تاجیکی تلقی کرد. همزمان،
آقای شعردوست ابراز تاسف کرد که بحران افغانستان و جنگ بیش از سی ساله در
این کشور به گنجینه فرهنگ و ادب در این سرزمین فارسی زبان لطمه وارد کرده
است. در این همایش تاکید شد که حالا سه شاخه زبان فارسی با نامهای فارسی
ایرانی، تاجیکی و دری رایج بوده و در زبان محاوره از هم یک اندازه تفاوت
دارند. به اعتقاد ناصر سرمدی پارسا، سفیر پیشین ایران در تاجیکستان تفاوت
جدی میان این زبانها در استفاده اصطلاحات یا واژه های علمی و فنی به
مشاهده می رسد. آقای پارسا کفت که عمدتا ایرانیها از اصطلاحات علمی
فرانسوی استفاده می کنند، افغانها از اصطلاحات انگلیسی و تاجیکان از واژه
های علمی و فنی روسی و ترکی برخوردارند. ضمنا، سیف الدین نظرزاده، رئیس
پژوهشگاه زبان و ادبیات فرهنگستان علوم تاجیکستان تاکید کرد که اخیرا در
همکاری با فرهنگستان زبان و ادب فارسی ایران تلاشها برای همگونسازی
اصطلاحات تاجیکی و فارسی شروع شده است. همچنین آقای نظرزاده ابراز
امیدواری کرد که تاسیس کمیته زبان و اصطلاحات در حکومت تاجیکستان به توسعه
زبان فارسی تاجیکی و همگونسازی اصطلاحات با ممالک فارسی زبان مساعدت خواهد
کرد. در حالیکه دانشمندان ایران، افغانستان و تاجیکستان از طریق رشد
زبان و ادبیات ملی برای همگرایی فرهنگی تلاش میکنند، برخی از دانشمندان
تاجیک زبان فارسی تاجیکی را زبان در حال مرگ اعلام کرده و خواستار اصلاح
جدی آن شده اند. آکادمیسین محمدجان شکوری گفت که اخیرا عده ای از فیلسوفان
و زبانشناسان تاجیک در یک همایش علمی خواستار ایجاد زبان جدید تاجیکی بر
اسا گویش منطقه کولاب، در جنوب تاجیکستان شده اند. آقای شکوری تاکید کرد
که در دهه 1920 نیز برخی از دانشمندان زبان فارسی تاجیکی را زبان کلاسیک و
مرده خوانده و برای ایجاد زبان نو تاجیکی در زمینه زبان مردم بازار و
خیابان تلاش کرده بودند. اما صدرالدین عینی، نویسنده و دانشمند معروف
تاجیک با دلایل علمی این ادعا را رد کرده و گفته بود زبان فارسی تاجیکی
امکان افاده وضع انقلاب علمی و فنی را دارد. ناصر سرمدی پارسا، سفیر پیشین
ایران در تاجیکستان نیز در این راستا گفت که زبان فارسی، تاجیکی و دری
تنها زبان شعر و ادب نبوده، بلکه زبان علم هم محسوب می شود. آقای پارسا
تاکید کرد که در زمان رشد ارتباطات زبان نه تنها تاثیرپذیر، بلکه
تاثیرگذار بوده و شرایط جدید مطابق می شود.
+ نوشته شده در Tue 10 Nov 2009ساعت 0:1 AM توسط میثاق آزاد |
يكي ازمزدوران وحشی 13 آبان كه با خشونت و بي غيرتي تمام دختر جواني را مصدوم و بي هوش ساخت شناسايي شد! ستوان یکم محمد جواد ابراهیمی محل خدمت: یگان ویژه پاسداران نیروی انتظامی ناحیه انتظامی تهران بزرگ محل سکونت: شهر ری -حسن آباد فشاپویه - بلوار امام خمینی نبش بانک ملت تلفن منزل : 56228414 هدف ما از شناسایی این ضاربان مجازات و تشویق به خشونت نمی باشد ، هدف ما این است که این مزدوران بدانند دیگر حاشیه امنی ندارند و رسوا خواهند شد
+ نوشته شده در Sun 8 Nov 2009ساعت 10:30 PM توسط میثاق آزاد |
به نام خداوند جان و خرد طرح شوم دولت کودتا برای تاراج کشور، با حضور جنبش سبز، به بن بست رسید و وحدت ملی حقیقی در قالب خیزش هماهنگ ملت در پایتخت و شهرها، اقوام و مذاهب مختلف برای نفی دشمنی و خصومت با جهان، تحقق یافت و نقطه عطفی جدید در تاریخ مبارزات مدنی ملت ایران شکل گرفت: اینک همه بخشها و طبقات کشور برای ایجاد دولتی ملی، دموکراتیک و فراگیر به پا میخیزند. دیدیدم که سپاه پاسداران کودتا، تمام توان خود را به کار بست، تمام کفتارهای دست آموز خود را از دخمه های بسیج و سپاه بیرون کشید، اما باز هم نتوانست خیابانها و کوچه های تهران و اکثر شهرستانها را اشغال کند؛ تمام قدرت شان همین بود! تمام فصل الخطاب شان، همین بتی بود که امروز زیر پای ملت شکست. کودتاچیان به آخر خط رسیده اند و مثل گربه گرفتار در گوشه دیوار، چشم بسته اند و مذبوحانه چنگ می اندازند و دندان میگیرند. مژده دهید که این جانوران هار و وحشتزده، به زودی در برابر ملت به زانو در می آیند. آری کودتاچیان مرگ خود را نزدیک دیده اند که منتخبان ملت را تهدید به عملیات انتحاری میکنند. مردم! فقط دو حضور سبز ما در روز قدس و 13 آبان، کودتاچیان را به آستانه خودکشی رسانده است، چرا که هریک از ما برای بطلان سیاهی دولت کودتا، کافیست فقط چند خیابان را طی کنیم، ولی آنها باید از صدها شهر و روستا در اکناف کشور، مزدور جمع کنند و همین روزها پول توجیبی مزدورانشان به انتها خواهد رسید و همان مزدوران هم توسط ما آزاد و به آغوش میهن بازخواهند گشت و به جان کودتاچیان خواهند افتاد. ما و کشورمان میمانیم و دیکتاتوری زیر گامهای سبز ملت نابود خواهد شد آیا شکستهای پی در پی کودتاچیان، جز با متانت، مسالمت جویی و وقار ملت اتفاق می افتاد؟ آیا به جز این، راه دیگری وجود داشت که تمام دنیا بفهمد دشمن دشمن گفتن شان، نقابی برای سرکوب ملت و فروش کشور بوده است؟ آیا اکنون ملت ایران، شک و تردیدی در خصوص شناخت دشمن واقعی خود دارد؟ امروز حتی کودکان خردسال هم پاسخ این سوالات را میدانند. از این پس، هر روز و هر لحظه از زندگی ما، انکار سلطه سیاه کودتا خواهد بود: خیابان، دانشگاه، مدرسه، ورزشگاه، بازار، مسجد و حتی میهمانیهای خصوصی، محل اعتراض و نفی دیکتاتوری خواهد بود. همین فردا مزدوران به دخمه ها و لانه های خود بازمیگردند و دولت کودتا میماند و مایی که انکارش هستیم، مایی که خودکشی اش هستیم. امروز بر همه منکران و ناباوران ثابت شد که ملت ایران، دیگر مهلت عربده کشی در داخل و دریوزگی و وطن فروشی در خارج را به کودتاچیان نخواهد داد و همین امر باید مصلحت اندیشان و واقع بینان را آگاه سازد که اجازه ندهند خود و نظام شان قربانی دولت جنایتکار کودتا شود و کار به جایی برسد که مسالمت جویی و وقار کنونی، جای خود را به خشم و نفرت خروشان و بی مهار بدهد، که در این صورت دیگر فرصتی برای هشدار دادن هم نخواهد ماند!
+ نوشته شده در Sun 8 Nov 2009ساعت 10:25 PM توسط میثاق آزاد |
پاینده ایران
در یو تیوپ ببینید: 1- فیلم معروف پاره کردن پلاکارت رهبر قاتل 2- لگد مال کردن پلاکارد بزرگ رهبر قاتل 3- ضربه باتوم بر صورت یک دختر جوان و کتک زدن یک پسر به خاطر اینکه قصد کمک به او را داشت 6- شعار خودجوش و مردمی معروف که در تمامی مناطق تهران شنیده میشد: خامنه ای قاتله ولایتش باطله 7- شعار مرگ بر خامنه ای و پایین کشیدن عکس او GOM Player 2.1.8.3863 Beta دانید سرانجام چگون خوهد شد؟ * این فتنه از این خاک برون خواهد شد * یا تخت خلیفه سرنگون خواهد شد * یا خاک وطن غرقه بخون خواهد شد
+ نوشته شده در Sun 8 Nov 2009ساعت 10:24 PM توسط میثاق آزاد |
این صداها را امروز بشنوید ، فردا خیلی دیر است روز سیزده آبان، متفاوت از همه سالهای گذشته با فریادی دیگر به پایان رسید که آغازی خواهد بود بر نگاهی دیگر.... آغاز نه بدان معنا که مطالبات مردمی در ابتدای راه است بلکه آغازیست بر یک استراتزی جدید در مقابله با حاکمیتی که از آغاز گوشی برای شنیدن نداشته و از زبان خود برای اعمال حاکمیت بگونه خستگی ناپذیری سود جسته است. استراتژی جدید مردم برای عبور از سنگلاخ سیا سی موجود فریادهائیست که با زمزمه آغاز شد و اینک پس از سی سال قصد عبور از گوشهای فرو بسته دارد . ملت ایران در همه سالهای پس از انقلاب با متانت در خور تحسین، رویدادهای منطقه و جهان را زیر نظر داشته و با چنگ و دندان از هویت ملی و فرهنگی و سیاسی خود که مورد تهاجم قرار گرفته بود به دفاع بر خاسته است.. اما اینک دریافته که مشکل ایران درانتخاب این و یا آن دولت نیست، جنگ موسوی با احمدی نژاد و یا ائتلاف هاشمی با اصلاح طلبان، گره در هم تنیده موجود را از هم نخواهد گسست. ملت ایران بویژه نسل جوان، پس از سالها دریافته که حاکمیت دینی و ساختار سیاسش نتوانسته و نمیتواند با کاروان تمدن وحقوق بشری که از تمدن ایران زمین سرچشمه گرفته و سیراب گشته هماهنگ و همراه باشد و با یک گردش شگفت آور ایران را از شاهراه حقوق انسانی و آزادیهای خدادادی منحرف ساخته و تعریف جدیدی از حقوق بشر به جهان عرضه میدارد که نه تنها با فرهنگ ملی ایرانیان در تقابل جدی است بلکه با موازین پذیرفته شده حقوق بشر نیز در مغایرت است. بدیهی است ملتی که خود راه و رسم زندگی مدنی و شرافت انسانی را به جهانیا ن آموخته نمیتواند نظاره گر سیاستی باشد که با اصول آرما نیش در جنگ و ستیز است. متاسفانه آنچه که در ایران و منطقه خاورمیانه میگذرد از حمایت پنهان و گاه آشکار دولتهای استعمار گر و قدرتهای ویرانگر بر خوردار میباشد و جنگهای زرگری و بازیهای سیاسی در عرصه بین المللی، ملتها را نسبت به دولتهای غربی و شرقی بدگمان ساخته است. بنابراین فریادهای دستوری مرگ بر آمریکا و اسرائیل که سی سال پیاپی از بلندگوهای دولتی شنیده میشود برای نسل جوان و مردم اگاه و دانا هیچگونه جاذبه ای نداشته و ندارد و دیگر نمیتوانند نگاه خود را از دم خروسی که از زیر آستین دولتمردان بیرون زده بپو شانند... !! و نیز خط و نشان کشیدن دول غربی و دولتمردان آمریکایی و اروپایی علیه ایران کمترین تاثیری در جا انداختن این بازی کهنه و تکراری ندارد ملت ایران طی سالها حضور پر تنش در این میدان، خوب دریافته که قدرتهای جهنمی سرمایه داری، خاورمیانه را در آتش طمع ورزیهای غیر انسانی خود به نابودی کشانیده و به منظور ادامه بحران در منطقه از جریانها و دولتهایی که بر این آتش میدمند حمایت میکنند. ملت ایران فراموش نمیکند که غرب به سرکردگی آمریکا از سال 1350 خورشیدی به دولت ایران بر سر مساله نفت اعلان جنگ داد و همه قدرتهای شیطانی از شرق و غرب به فرو پاشی اقتدار ملت ایران برخاستند و ناآرامی و جنگ و انقلاب را به ما تحمیل کردند که همچنان از این سیاست سود میبرند و حاضر به ترک این روش ظالمانه نیستند. در روز سیزده آبان فریاد دیگری در پاسخ شعارهای دولتی شنیده شد که نابودی و مرگ روسیه را طلب میکرد. این فریاد نیز از ژرفای وجود ایرانیان ازاده و مبارز صلا داده شد... فریادی که ریشه در تاریخ ایران دارد... فریادی که حکایت از ستم تاریخی همسایه شمالی نسبت به ایران میکند، روسیه در تجاوز به حقوق و حریم ملت ایران هیشه همراه و همدوش با دولتهای استعماری بوده است زمانی با همکاری انگلیسها بر ایران تاختند و بخشهای ارزشمند و آباد را از ایران جدا کردند و امروز دوش به دوش آمریکا حرکت میکند و آتش بیار دوزخ خاورمیانه است. دولتمردان ما نسبت به سیاستهای ریاکارانه دولت روسیه، اغماض و چشم پوشی میکنند. بنابراین حاکمیت دینی با چالش جدید و جدی روبرو گشته که باید نام آن را ( روشن بینی ) نهاد. این فریادها و نگاه ها را باید شنید و دید که اگر امروز چنین نکنند فردا خیلی دیر است. این فریادها را دولتمردان جهان نیز بشنوند و بدانند دوران بازی موش و گربه به قصد فریب ملتها به ویژه ملت ایران به سر آمده است... ایران نه افغانستان است و نه پاکستان- نه عراق است و نه اسرائیل درخت ایران از ریشه آب میخورد و در طی قرون و اعصار تنومند شده است و در زیر سایه با شکوه آن آزمایشکاه تاریخ بی لحظه ای درنگ به ثبت جنایات دشمنان ایران و خدمات دوستان این سرزمین کهن مشغول است . به دولتمردان مغرور حاکمیت دینی توصیه میکنم با تاریخ این ملت آشتی کنند و آنرا یکبار دیگر از آغاز مرور نمایند تا شاید بفهمند که ایران کجاست و ایرانیان کیانند.
+ نوشته شده در Sun 8 Nov 2009ساعت 10:21 PM توسط میثاق آزاد |
چه کسی میخواهد من و تو ما نشویم خانه اش ویران باد ?????: ?????: ?????? ???????? ?? ??????? ??????????: ?????: ??????? ?????:















+ نوشته شده در Sat 7 Nov 2009ساعت 4:52 AM توسط میثاق آزاد |
ابراهيم نبوي e.nabavi(at)roozonline.com تشکر، قدردانی، سپاس. با صد زبان و بیست لهجه، برای همه آنها که آمدند و برای همه آنها که چون در زندان بودند نیامدند، برای همه آنها که چشمشان در بیرون بود و دلشان در ایران و نتوانستند باشند، برای همه بچه های شهرهای اصفهان و شیراز و تبریز و همه جای ایران را سبز کردند. صداها شنیده شد، عکسها جهانی شد، تصاویر جلوی چشم آمد، مردم هرکاری میتوانستند کردند و یک چیز مهم و مهم و مهم اتفاق افتاد. ترس بکلی تمام شده است، البته در مردم و مردم یاد گرفتند که چطور باید باشند، ولی زندانی نشوند و کشته نشوند. امروز جنبش سبز از یک مرحله بزرگ عبور کرد. گاز اشک آور توی صورت کروبی این برادران نیروی انتظامی و نیروی ضد شورش احمدی رو بشورش، به نظر میرسد که بدون دیدن آموزش کافی از ابزار تولید استفاده میکنند، البته زمان جنتی هم همین طور بود. یعنی در عصر یخبندان دوم زمین شناسی که تازه برادران خشونت طلب از درخت پائین آمده بودند، بلد نبودند از ابزار تولید استفاده کنند، ولی معمولا ده سال برای اینکه آدم یاد بگیرد از بیل چطور باید استفاده کند، کافی است. باتوم که ویندوز ویستا یا فوتوشاپ نیست که استفاده از آن به ده ساعت آموزش نیاز داشته باشد. یک سر دارد که می گیری توی دست، یک ته دارد که می زنی به پای مردم. البته ما اینقدر ساده نیستیم که انتظار داشته باشیم کسی که " حلقه گمشده" اش را تازه پیدا کرده، مردم را کتک نزند، ولی حداقل درست کتک بزنید، باتوم را توی صورت نمی زنند، به پا یا دست می زنند، از میلگرد برای درست کردن ساختمان استفاده می کنند نه زدن به پای مردم، نوشابه را به زندانی می دهند که بخورد، نه اینکه استفاده دیگری بکنند. همین می شود که وقتی هم زندانی می شوند، به جای اینکه واجبی را بمالند، آن را می خورند. مهدی کروبی در اثر اصابت گاز اشک آور به صورتش زخمی شد. یکی از برادرانی که این استفاده غلط را کرده بود، اعلام داشت: چون آرپی جی هفت نداشتم، مجبور شدم برای شلیک به کروبی از گاز اشک آور استفاده کنم. دو محافظ کروبی هم در جریان حفاظت از وی زخمی شده و به بیمارستان رفتند. مهدی کروبی در میدان هفت تیر حاضر شد و با مردم در راهپیمایی روز سیزده آبان شرکت کرد. بعد از این حضور وی دچار امداد غیبی شد و همراه با محافظانش غیب شد و در بیمارستان ظهور کرد. میرحسین موسوی هم که قرار بود در راهپیمایی شرکت کند، از همان دم در خانه دچار امداد غیبی شد و نتوانست از خانه بیرون بیاید. زایش سبز فرنیک آقا! وسط این همه بزن بزن و دعوا و درگیری و وقایع داغ و سیاسی، یک اتفاق خوشگل و بامزه برای یکی از سبزهای سبزاندرسبز، رخ داد. حنیف مزروعی فرزند علی مزروعی، تنها اصلاح طلبی که هرگز موهایش را شانه نکرد، که فعلا پدرش معلوم نیست کجاست و احتمالا هرجایی که هست بهتر از زندان است، و پسرش هم که آخرین تصویر دیده شده از او در مصاحبه با بی بی سی بوده است، و هرکجا هست خدایا بسلامت دارش، یک دختر کوچولوی بامزه درست همزمان با سبزترین ساعت سبزترین روز سال به نام فرنیک مزروعی به دنیا آمد. بابای این بچه که بچه همان بابای فوق الذکر است، خبر به دنیا آمدن فرنیک را در فیس بوک اعلام کرد. جنبش سبز علوی، حمایت از مرتضوی جنبش سبز علوی هم که قرار بود در مراسم سیزده آبان با حضور میلیونی خود خط بطلانی بر شایعات حضور گسترده جنبش سبز بکشد، اصولا به همان سرعتی که ایجاد شده بود، به همان سرعت هم نابود شد. از این جنبش بخاطر اینکه همان لباس شخصی قبلی اش را پوشیده بود، تشکر نمی کنیم. چون کتک خوردن که تشکر ندارد. سیزده آبان یک اتفاقی افتاد که به نظر می رسد که باید خیلی مواظبش بود. اول، به قصد کشت می زدند. به همین دلیل می ترسم برای شانزده آذر مردم صبرشان تمام شود، آن وقت خیلی سخت است که آدمها را کنترل کرد. دوم، کلا بسته بودند. تا حالا دیده بودیم که پشت درهای بسته مراسم برگزار شود ولی ندیده بودیم که خیابان را بکلی برای یک عده ببندند. در هنگام پخش سخنرانی حداد عادل در خیابان طالقانی، صدای مرگ بر دیکتاتور مستقیما از تلویزیون پخش می شد، همین موضوع نشان می دهد که انگار پسرخاله شدیم و فعلا که جنبش سبز را قبول کردند، دیکتاتور بودن را هم قبول کردند، می ماند موسوی که آن هم برای شانزده آذر قبول می کنند. البته احتمالا دفعه بعد برای شرکت در نمازجمعه یا مراسم شانزده آذر باید ویزا گرفت و مجوز عبور داشت. سوم، آی عصبانی بودند. ملت همه به هر شکل می شد آمده بودند، ولی خیلی عصبانی بودند. به نظرم اگر این همه ارتش را احمدی نژاد برای درست کردن کشور بسیج کرده بود، و این همه فکر برای کنترل مردم که واقعا کار علمی شده بود، برای کار روی اقتصاد و فرهنگ و سیاست کشور می شد، اصلا خس و خاشاکی وجود نداشت. همدان، شیراز، اصفهان، متشکریم تهران که دسته گل بود، به کنار. شهرستانها هم این دفعه آمدند. برادران ضدشورش که به جای شستن محمود مذکور، شهر را کثیف کرده بودند، در تهران متمرکز بودند و همدان و شیراز و خیلی از شهرهای دیگر سبزها خیلی درخشان تر از روز قدس آمده بودند. در اصفهان درگیری وحشتناک بود و سبزها کاملا قرمز شدند، ولی روسیاهی به همان سیاه ها ماند. سرهنگ هنگ کرد شریعتمداری رفته بود دکتر، دکتر گفت چی شده؟ شریعتمداری: همه جام درد می کنه، سرم، پام، شکمم، چشمم.... دکتر گفت: مثلا سرت چطوری درد می کنه؟ شریعتمداری گفت: ببین، انگشت دست راستمو وقتی می زنم به سرم درد می گیره، اوی اوی اوی چه دردی می کنه، یا مثلا همین انگشت دست راستمو وقتی می زنم به پام درد می کنه، اونی اوی اوی چه دردی می کنه پام، اصلا انگشتمو به هر جا می زنم درد می گیره.... دکتر انگشت دست شریعتمداری را در دست گرفت و نگاهی کرد، جیغ شریعتمداری درآمد. دکتر گفت: چیزی نیست، فقط انگشتت درد می کنه، به هر جا می زنی درد می گیره، باتوم دستت گرفتی؟ شریعتمداری گفت: بله، سیزده آبان امروز، رفته بودیم برای دفاع از کیان اسلام، دستم درد گرفت. در همین راستا، شریعتمداری در کیهان نوشت که سایت های وابسته به ضدانقلاب امروز برای چند ساعتی هنگ کرده بودند و هیچ خبری منتشر نمی کردند. آگاهان برای شخص مذکور توضیح دادند که مشکل از انگشت اوست نه از سایت های خبری، چون اکثر کسانی که در سایت های خبری مطلب می گذارند، خودشان در تظاهرات بودند، و فرق سایت های خبری ضدانقلابی با کیهان این است که سایت های ضدانقلابی هنوز به این معرفت و آگاهی نرسیدند که مثل کیهان می توانند خبری را پیش از آنکه اتفاق بیافتد توصیف کنند و حتی عکس آن را منتشر کنند، به همین دلیل باید صبر کنند که اول یک واقعه رخ بدهد، بعد آن را منتشر کنند. به همین دلیل پیشنهاد می شود تا انگشت تان خوب نشده، چماق به دست تان نگیرید. فیس بوک، بالاترین، حمایتت می کنیم خیلی خوب بود. تا ساعت دوازده ظهر هیچ کسی لینک تازه نمی گذاشت و تصویری آپ لود نمی کرد و خبری نمی داد. معلوم بود همه کامپیوترها را خاموش کردند و به خیابان رفته اند. البته برای دفعه بعد پیشنهاد می کنم که گروه های خواهر برای خبررسانی تشکیل شود، مثلا بچه های پاریس با بچه های اصفهان ارتباط بگیرند و خبرهای آنها مستقیما از دوستان واقعی شان در محل مذکور با تلفن بگیرند و منتشر کنند، این طوری هم می شود. البته این نظریه "گروههای خواهر" برای جنبش سبز خیلی کارکرد دارد که باید در موردش توضیح غیرواضحات بدهم. ولی از دیروز تا همین حالا سایت های فیس بوک و تویتر و بالاترین بهترین بودند، بهترین و دقیق و بموقع. دشت سبز آرش سبحانی این آرش سبحانی هم موجود دوست داشتنی و خفن سنگینی است. گاهی اوقات احساس می کنم انگار از دهان من حرف می زند و انگار همان را که فکر کردم به زیبایی می خواند. البته از تهران می شناختمش و از آنهایی است که برای هر سانتی متر موفقیتش، که حالا چندین متر است، کلی زحمت کشیده. ترانه دشت سبز را برای جنبش سبز خواند و نزدیک سیزده آبان منتشر کرد. این ترانه دقیقا همان مشکلی را که خیلی از ترانه های فارسی دارند، ندارد. ترانه های فارسی، بخصوص در موسیقی پاپ و راک، همه چیز دارند جز معنی، و به همه شکلی خوانده می شود، جز حسی که در کلمات است. "دشت سبز" آرش را ببینید و از همه چیز آن لذت ببرید، کلیپ اش هم خیلی خوب است. البته یک کلیپ خوب و بی نظیر هم مصطفی هروی برای "یارم بیا" ساخته است که هزار بار دیدنش هم کم است. به نظر شما من چرا با وجود اینکه ده هزار بار فکر کردم که بنشینم و ترانه بسازم و عاشق این کار هستم و خیلی هم دوست دارم با آرش و دوستان کار کنم، تنبلی می کنم و این کار را نمی کنم؟ خوب! چشم! به اندازه کافی تحقیر شدم، بزودی این کار را خواهم کرد. عوارض بهداشتی سیزده آبان
+
نوشته شده در Thu 5 Nov 2009ساعت 3:56 PM توسط میثاق آزاد
|
رهبر معظم اینم اونایی که واسشون تو سر و مغزت میکوبی خوب جوابت رو میدن
+
نوشته شده در Thu 5 Nov 2009ساعت 3:29 PM توسط میثاق آزاد
|
ابراهيم نبويe.nabavi(at)roozonline.com آقای خامنه ای! این نامه را ساعاتی قبل از حضور مردم در مراسم سیزده آبان مینویسم. همانقدر که مطمئن هستم که مردم در راهپیمایی فردا حاضر میشوند و سبزترین روز سال را میسازند، همانقدر هم نگران آن هستم که اراذل و اوباش حاکم بر پلیس امنیتی و کارگزاران شما روز شیرین پیروزی ملت را تلخ کنند، اما همواره جمله ای از دوستان افغانیم را در ذهن دارم که میگویند: " از تلخ پروا نیست". پروا نیست، نه به این خاطر که شجاعتی بسیار در خود سراغ دارم که هر دردی را تاب می آورم، نه، بخاطر اینکه چنان زندگی را بر مذاق و مزاجمان تلخ کرده اید که به درد عادت کرده ایم و دیگر نه تهدیدها و اشتلم کردنها، که بازیهای ساده لوحانه عقب مانده های سیاسی دوروبرتان هم در تحبیب و تطمیع مردم، اثر نمیکند. دوستی عزیز که در تهران است و هر روز مینویسد، دیروز برایم میگفت که هرگز ندیده است در این ماهها که مردم این همه تدارک حضور علیه دولت را دیده باشند. میگویم دولت و خیالتان را راحت نکنید که دولتی میرود و شما میمانید و باز هم همان بازی قبلی را به سر ملت می آورید. شما از همان روزی که تبریک پیروزی کودتا را گفتید، تبدیل به سخنگوی دولت شدید و دیگر کسی برای شما به عنوان رهبر تره هم خورد نمیکند. دوستی دیگر ساعتی قبل میگفت که صدای الله اکبر مردمی که از روزگار تلخ خود به خدای بزرگ پناه برده اند، چنان بلند است که بعید میدانم خداوند صدایشان را نشنیده باشد. شنیده است و میداند که چگونه از مردمی که صدایش میکنند حمایت کند. آقای خامنه ای! سرتان را از پنجره بیرون ببرید، اگر شهامت دارید هلی کوپتر سوار شوید و به دیدن شهر بروید، اگر ندارید بگوئید فیلمبرداران صدا و سیما تصویر مردم را بگیرند و بدهند تا ببینید، یا بگوئید که تصاویری که هزاران ایرانی از خیابان میگیرند و در اینترنت منتشر میکنند، برایتان آماده کنند تا ببینید و حداقل چشمتان به واقعیت مردمی که فکر میکنید رهبر آنان هستید، روشن شود. مردم شما را و دولت منتخب شما را و آدمهای منتخب شما را نمیخواهند. چرا نمیفهمید؟ چرا نمیفهمید که مردم حق دارند حکومت خود را خودشان انتخاب کنند. شما فعلا رهبر " نظام جمهوری اسلامی ایران" هستید. چهار کلمه موهوم که هر چهار کلمه اش علیه شما شهادت میدهند. هم نظامی که موجود است شما را نمیخواهد، هم جمهور مردم شما را نمیخواهند، هم مسلمانان و مراجع مسلمانان شما را نمیخواهند و هم ایران با وجود شما مشکل دارد. خودتان میدانید و خوب هم میدانید که هفتاد درصد کل نمایندگانی که در هشت دوره مجلس قانونگذاری حضور داشتند، دولت منتخب شما را غاصب و نامشروع میداند و هشتاد درصد کل قوه مجریه ایران در این سی سال، اعم از روسای جمهور و نخست وزیر و وزیران، و بخش وسیعی از سپاه و حتی وزارت اطلاعات، این دولت را نمیخواهند. نه به آن رای داده اند، نه وجودش را در جهت منافع ایران میدانند، نه حتی گذشته بیست سال قبل این کشور را با این حجم بزرگ حماقت امروز قابل قیاس میدانند. چرا نمیفهمید؟ چرا نمیخواهید احساس کنید که وقتی دوستان و همدلان دیروزتان و منتخبان همان انتخابهای صد بار کنترل شده تان وقتی از وجود دولت احمدی نژاد احساس خفت و خواری میکنند، شما حق ندارید خود را و این دولت را به این ملت تحمیل کنید. این از نظام که سنگش را همیشه به سینه میزنید، تکلیف جمهور مردم که مشخص است. شش ماه است که مردم ایران، در روستاها و شهرهای کوچک و استانهای کشور، در اصفهان و شیراز و تهران، و در میان همه ایرانیانی که در سراسر جهان زندگی میکنند، فریاد میزنند که شما را نمیخواهند و از دولت دروغگوی مورد حمایت شما بیزارند. فریاد میزنند و گوشتان چنان سنگین است که انگار دارید در دستگاه چهارگاه موسیقی ایرانی گوش میکنید. آواز میخوانند و سرود خوانان در خیابان آزادیشان را میخواهند و نمیشنوید، شعار میدهند و شما و منتخبتان را دیکتاتور معرفی میکنند و نمیشنوید. این چه گرانگوشی است که به جان شما افتاده است که این همه صدا را انکار میکنید؟ مردم دوستتان ندارند، مردم از شما بدشان می آید، مردم از دیدن ریخت و قیافه منتخبین شما که هر کدام مصداق بارز " یعرف المجرمون بسیماهم " هستند، منزجرند و این حق آنهاست که دولت را نخواهند. حقشان است که شما را نخواهند. با زور و قدرت شورای نگهبانی را بر سر مردم مسلط کردن، با زور رئیس جمهوری را به مردم تحمیل کردن، با زور جلوی انتخاب مردم را گرفتن، شرط مروت و آدمیت نیست، چگونه باید مردم بگویند که شما را نمیخواهند؟ من نمیفهمم، رهبری ملتی که هر روز به شما فحش میدهند و بدترین کلمات را نثارتان میکنند، چه فایده ای دارد؟ نه قمار بازید که آدم دلش خوش باشد که حداقل هوس قمار دیگری داشتید و مملکت را به این دلیل نابود کردید، نه آدم دلش خوش است که بگوید رهبر ما مثل چاوز از علاقمندان واحد خواهران است و دنیا را بخاطر نفس اماره اش میخواهد، نه بچه پولدار و خان زاده و شاهزاده بودید که دل کندن از تجملات کاخ نیاوران و ملک آباد و نوشهر و رامسر برایتان سخت باشد، بالاخره آدمی بودید که در زندگی هم سطح مردم زمانی زندگی کردید و فرزندانتان در کودکی طعم زندگی فقیرانه مردم را هم احتمالا چشیده اند و آدم نمیتواند خودش را قانع کند این رهبری که مثل رولپلاک چسبیده به سقف این دنیای مادی، شاهزاده ای است که با هیچ کس نه در یک گلیم میخسبد و نه در یک اقلیم میگنجد. من مطمئنم که احتمالا اگر به کاخ فلان هم بروید، جز به گند کشیدن آن کاری نمیکنید، بالاخره کاخ نشینی هم آدمش را میخواهد. همین است که آدم درمیماند که مرد حسابی! تو به چه چیز این دنیا چسبیدی؟ این قدرت را میخواهی چه کنی؟ احترام مردم را که نداری، فحش هم که از دهان مردم طیبات است، این چه علاقه وافری است به دنیایی که به همه مردم میگوئید چرک کف دست است؟ ولی خودتان صد نفر را میکشید تا حتی یک ذره از قدرت به صاحبان آن نرسد؟ لابد میخواهید بگوئید که همه این کارها را بخاطر خدا و اسلام میکنید و چیزی جز اعتلای دین را نمیخواهید؟ چنین است؟ آقای خامنه ای! افتادن به سراشیبی سقوط خطرناک است، آدمی دچار وسوسه قمار روی تمام زندگیش میشود، بدون اینکه فکر کند که این سقوط اجتناب ناپذیر نیست، و میشود در یک جا ایستاد و به گوشه ای رفت و خود را و ملت را حفظ کرد. حتی محمد رضا پهلوی هم میتوانست با عقلانیت خودش را حفظ کند و ما را به این بلا دچار نکند، چنانکه آیت الله خمینی در پایان عمرش حداقل سعی کرد، اشتباه ادامه جنگ را در پذیرش قطعنامه 598 جبران کند. شما هم مجبور نیستید که همه اشتباهات را تا آخر بروید. سیزده آبان، روز انتخاب شماست. من نمیدانم فردا مردم چگونه و به چه میزان به خیابان خواهند آمد و چه خواهند گفت. اما به نفع شما و ایران و حتی جمهوری اسلامی و ملت است که اگر میبینید مردم یک بار دیگر میگویند که شما را نمیخواهند، کنار بکشید و کشور را به صاحبانش که مردم هستند بدهید و هم خودتان و هم ما و هم ایران را از شر نابودی بیشتر نجات دهید. فکر نکنید که ماندن شما به نفع اسلام و مسلمین است، این همه مراجع و روحانیون معتقد بزرگتر از شما که هم به خدا معتقدند و هم نسبت به شما اصلح و افقه و اعلم هستند، دولت مورد تائید شما را نامشروع میدانند و برای شما جز یکی دو مرجع تقلید و تعدادی روحانی مواجب بگیرتان که به زور تجارت شکر و لاستیک و میوه و وامهای میلیاردی مجیزتان را میگویند کسی باقی نمانده است. اگر صانعی و منتظری و دستغیب و موسوی اردبیلی و جوادی آملی و بقیه را که همه از دست شما و دولتتان شکایت دارند، نمیبینید، مشکل از شماست. میدانید و خوب میدانید که روحانیت شیعه اگر مردمدار نباشند، دلیل وجودی ندارند. درباریهایشان که مواجب بگیر میشوند و عمله ظلمه، باقیشان جز رفتن به سوی ملت راهی ندارند، چنانکه در این ماهها اکثر روحانیون قم به طرف ملت آمده اند. من شک میکنم در درایت و کیاست و سیاست شما که چطور چیزی را که سوهان فروشهای قم میفهمند، شما نمیفهمید؟ مطمئنم که شما جزو باهوشترین روحانیون کشور هستید، ولی آیا به این فکر کردید که چطور فقط شما مصلحت دین را تشخیص میدهید و دیگر روحانیون همه ساده لوح و بی بصیرتند؟ این بصیرتتان را در این چند ماه از کجا آوردید؟ چطور کسی که شما را بر آن صندلی نشانده مصلحت نمیداند، و شمایی که همه فقها معتقدند شروط اصلی رهبری را که عدالت و فقاهت و سیاست است، ندارید میفهمید؟ چطور است که ملتی که روبروی شما ایستاده برای مواجهه با شما از شعارهای دینی استفاده میکند، و طرفداران شما در بسیج ادبیاتشان، ادبیات اراذل و اوباش است؟ کاری کردید که مراجع تقلید بزرگ کشور شما و دولت منتخبتان را به هیچ می انگارند و به دامان ملت پناه می آورند. آقای خامنه ای! در این ماههای سخت و دشوار، از جعبه جادوییتان هر شعبده ای میشد بیرون آوردید تا ثابت کنید که موجودی فرزانه و اهل علم و خردمند هستید، و چون حق ندارید، هرچه کردید بدتر از قبل شد. شاعران را به ذلت کشیدید تا مجیزتان را بگویند و اکثرشان دامن از لوث این دولت پاک کردند و جز یکی دوتایی، باقیشان به کنایه و به صراحت علیه این دولت و این سیاست که حاکم کردید شعر گفتند، هنرمندان را به زور ممنوع الفعالیت کردن، به بیت کشاندید تا بیتی مجیز بگویند، نه سید مهدی شجاعی که همیشه رفیق شما بود، یک کلمه در تائیدتان حرف زد، نه یوسفعلی میرشکاک که زمانی خودش را کلب آستان ولایت خوانده بود، مجیزگوی شما شد، مجید مجیدی هم که نورچشمتان بود گله کرد و از بدی زمانه و دوران گفت. نوری زاد هم که زمانی فخر شما بود که به فیلم " بشاگرد" ش افتخار می کردید شما را کنار گذاشت و آخر کار هم نخبگان و نوابغ کشور را آوردید تا چفیه به دستشان بدهید و آخرش شد افضل الجهاد حمید وحید نیا که جاری کرد کلمه حق را در حضور سلطان جائر. به شما اطمینان میدهم، هر چه بیشتر آب بجوئید تشنگی به دست می آورید. شما درست میگفتید که مکروا و مکرو الله و الله خیرالماکرین، ولی فراموش کردید که اگر امروز هر سنگی میزنید به در بسته میخورد، به این خاطر است که حق با شما نیست. حق با شما نیست، چون حق ملت را غصب کردید. دولت سبز مردم را دزدیدید و آن را به چاپلوسان فرومایه و بی عرضه ای دادید که سرمایه ملی و آبروی ایران و اقتدار کشور را به لجن کشیدند و روز به روز ایران عزیز را حقیرتر و فقیرتر کردند. حالا ایران ما را پس بدهید. ایران بارها و بارها هم مورد هجوم اجانب و بیگانگان بوده و هم سالهای سال زیر چکمه دیکتاتورها له شده. حالا ملت ایران سرزمینشان را میخواهند، میخواهند خودشان حاکم بر سرنوشتشان باشند. مردم حالشان از شما و احمدی نژاد و جنتی به هم میخورد. شما لیاقت ایران را ندارید. ایران، جواهر درخشانی است که در گند و کثافت دولت احمدی چند روزی ممکن است آلوده شود، ولی جواهر را وقتی که جلا بدهیم پاک و درخشان و قیمتی خواهد بود. مالک این جواهر این ملت است. ما ایرانمان را از شما پس میگیریم. ما در تمام این سالها، در ایران دستآوردهای بزرگ فرهنگی و هنری داشتیم، ما موسیقی و سینما و ادبیات خلق کردیم، ما شعر و ترانه و سرود ساختیم، ما فرهنگی ویژه ایران در همین سی سال هم ساختیم که این فرهنگ و ادب و هنر متعلق به این ملت است، ربطی به جمهوری اسلامی هم ندارد. دستاوردهای تلاش یک ملت را نمیتوانید نابود کنید، ما همه آنها را میخواهیم. میخواهیم و میگیریم و حفظ میکنیم. امروز از قرن یازدهم، هیچ کس نام شاه عباس را نمیبرد، یا کسی اصلا نمیداند حاکم اصفهان که بود، اما مسجد شیخ لطف الله مثل جواهری از آن دوران هنوز که هنوز است میدرخشد و خواهد درخشید. ما ایرانمان را بزرگ و عظیم و پر از افتخار پس خواهیم گرفت. آقای خامنه ای! به این بچه های تازه به دوران رسیده یا تازه به چفیه رسیده گوش نکنید، سرنوشت زورگویان را ببینید، کسی خون نریخته که نامش به نیکی بماند، شما خون بهترین جوانان کشورمان را ریختید، شما زیباترین جنبش مردمی کشور را فدای مشتی عقب مانده سالوس و بی کفایت کردید. دیگر تمامش کنید. فردا را ببینید، اگر مردم همچنان بر همان عهد بودند که تا دیروز، سنت استبداد را بشکنید و بگذارید یک بار این ملت بی خون و خونریزی و بی آتش و دود، دولتی را که میخواهد مستقر کند. شما دو راه دارید، یا با آرامش کنار بروید و کاری کنید که سنت با آرامش کنار رفتن جا بیافتد، و مردم بپذیرند که هر کسی که پیش از این بوده است، حق دارد پس از این هم در گوشه ای زندگیش را بکند، حتی اگر مردم همه با او مخالف باشند. یا اینکه با مردم لجاجت کنید و مردم را وادار کنید که تا آخر خط بروند. ما فردا برای شانزده آذر فرصت دیدار تعیین میکنیم. انقلاب ایران را به یاد دارید؟ آقای خامنه ای! سیستم شما به بحران افتاده است، هر کار کنید اوضاع به ضرر شماست. هر چه زودتر کنار بکشید و بگذارید مردم و رهبران مورد پذیرش آنان کشور را به شکلی که مردم میخواهند دربیاورند، آسیب کمتری خواهید خورد. به بخشش این مردم امید داشته باشید، مردم امروز مردم سالهای گذشته نیستند که کینه ورزی کنند و خون را با خون بشویند. مردم آزادی میخواهند و اگر آزادی و دموکراسی را به دست بیاورند، بخاطر خونخواهی و انتقام آن را به خطر نمی اندازند. آقای خامنه ای! فردا روز سیزدهم آبان است. سیزدهم آبان سالگرد اشغال سفارت آمریکا توسط نسل من است. من و دوستانم در سن بیست سالگی سفارت رسمی یک دولت خارجی را که امنیت آن برعهده دولت و مردم بود، اشغال کردیم. ما اینکار را نه با اجازه دولت کردیم و نه با اجازه رهبری کشور. جوانی و تحلیل شتابزده و نداشتن شناخت درست از ادب و آداب سیاست ما را به چنین کنشی کشاند، بعدا بالغتر شدیم و دانستیم که این کار بکلی غلط بود و اگرچه در عرف آن روز شیوه های انقلابیگری این چنین ارج و قربی داشت، اما عواقب این رفتار را مردم به مدت سی سال دادند و برای ما پشیمانی باقی ماند. ما بارها و به اشکال مختلف به این اشتباهمان اعتراف و اقرار کردیم و هر کدام بارها و بارها عواقب آن را با زندانی شدن و به اسارت گرفته شدن و گروگان شدن و غربت چشیدیم. اما بسیاری از ما شهامت آن را داشتیم که بگوئیم اشغال سفارت یک کشور که در حکم خاک آن کشور است، در هیچ حالتی درست نیست، حتی اگر لانه جاسوسی باشد. و مگر در کجای دنیا سفارتخانه ها لانه جاسوسی نیست؟ ما به اشتباه مان اقرار کردیم و سالهای طولانی عواقب آن 444 روز را دادیم و خواهیم داد. حالا ما میدانیم که ایجاد دشمنی با یک کشور و یک ملت امری خطرناک و زشت است. حالا دیگر زمانی است که باید بگوئیم که صلح و دوستی میخواهیم و بگوئیم که نفرت و دشمنی رفتار ملتی بالغ و عاقل و خردمند نیست. ما به این خطای آشکار خویش معترفیم، اما یک نکته در این سالها ناگفته مانده است و آن اینکه وقتی سفارت آمریکا به اشغال دانشجویان درآمد، آیت الله خمینی دو نماینده از سوی خود برای ارتباط با دانشجویان تعیین کرد. یکی از آنان آیت الله موسوی خوئینیها و دیگری شما بودید، شما و موسوی خوئینیها آمدید نزد دانشجویان و آنها موسوی خوئینیها را پذیرفتند و شما را نپذیرفتند و از همان در برگشتید. این حکایت بهر آن آوردم که از یاد مبرید که وقتی دیگران شما را نمیپذیرند، به زور نباید خودتان را به آنها تحمیل کنید. به حرف آقای مصباح و دیگر همپالکیهای ایشان که میگویند مردم حق ندارند و جمهوریت کشک است و دموکراسی پشم است، گوش نکنید. آنها به فکر میلیاردها پولی هستند که هر سال از شما میگیرند تا دکانشان را رونق دهند. اگر مواجبشان را قطع کنید، آنها هم شما را رها میکنند. و اگر بخواهید پول نفت مردم را به آنها اختصاص بدهید، آنوقت است که بدهکار مردم خواهید بود. حالا دیگر وقت این حرفها نیست، سبویی شکستید و ماستی ریختید و کاسه لیسان نظامی و بسیجی مشغول سیر شدنشان در این بازار شام سیاست کشور هستند. شما را آن به که فکر خود و مملکت کنید. کار امروز را به فردا نیاندازید، امروز سیزدهم آبان است، مردم به خیابان می آیند تا شما را مطمئن کنند که حکومت شما پشتوانه مردمی ندارد و جهان را مطمئن کنند که انتخابات 22 خرداد با تقلب برگزار شده است و خودشان مطمئن شوند که راهی که میروند، راهی درست و رو به آینده است. شما دو انتخاب دارید، یا حالا و پیش از آنکه مردم خشمگینتر و عاصیتر شوند راهی بسوی کناره گیری از قدرت پیدا کنید، یا اینکه منتظر توفان بمانید. باور کنید که در سرنوشت فردای کشور نام شما نوشته نشده است. اگر لجاجت کنید نامتان در تاریخ جز به زشتی نخواهد رفت. سید ابراهیم نبوی سیزدهم آبان 1388
+
نوشته شده در Wed 4 Nov 2009ساعت 5:13 PM توسط میثاق آزاد
|
سه شنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۸ سردار سرهنگ برادر استاد حسین اسلامی فرمانده محترم جنبش سبز علوی احتراما، اینجانب سید ابراهیم نبوی، که هم سید بوده و هم پدرم سید است و هم جد و آبادم سید میباشد، و مدتهای طولانی است سبز میباشم، و اطلاعات خوبی برای آموزش برای اعضای آن جنبش سبز علوی، که اگرچه دیر به جمع ما آمدند، ولی خوش آمدند، دارم و ضمنا جزو همان گروهی میباشم که سفارت آمریکا را دستگیر نموده و بعد خودشان دستگیر شدند و به زندان رفتند، و همچنین تجربیات خوبی در مورد انواع جنبش دارم، ضمن تقدیر و تشکر از آن جنبش سبز علوی که بطور غیرمترقبه و در عرض اوچ ثانیه تشکیل گشت، حمایت خود را از آن جنبش محترم اعلام نموده و براساس تجربیات خود، موارد لازم را برای نحوه حضور سبز خاطرنشان میکنم. اول، از سوی جنبش سبز معمولی، از شما تشکر میکنم که با حضور سبزتان در روز سیزده آبان، بخش اعظم مشکلات ما را حل نموده و به یاری هموطنان خود آمده اید، به هر حال جای دوری نمیرود، انشاء الله بزودی از خجالت شما درمی آئیم و در کنار هم جنبش سبز را به پیش میبریم. راستش را بخواهید تا قبل از آمدن شما ما خیلی نگران بودیم که نکند دوستان ما وقتی با نشانه سبز به خیابان می آیند، آنها را دستگیر کنند، اما حضور سبز شما خیال ما را راحت کرده و مطمئن هستیم که دیگر سبزپوشان را دستگیر نمیکنند. به همین دلیل از شما تشکر میکنیم که مردم را تنها نگذاشتید. دوم، ما هم مثل شما جنبش سبز هستیم، البته سبز بودن ما قانونی است و براساس قرعه کشی مورخ اردیبهشت 1388 در وزارت کشور دولت نهم، رنگ انتخاباتی ما سبز شده است، به شما هم اجازه میدهیم که اگر خدای ناکرده زمانی یکی از اعضایتان دستگیر شد، بگوئید که علت داشتن نشانه سبز این است که طرفدار جنبش سبز هستید و سبز هم رنگ انتخاباتی و قانونی شماست. اشکالی ندارد، ما در این مورد حاضریم از شما حمایت کنیم. البته گفتن این نکته را لازم میدانیم که حالا که پذیرفته اید که مثل ما جنبش هستید و حتما طرفداران زیادی هم دارید و رنگ ما را هم پذیرفتید که سبز است، یادتان نرود که رهبران جنبش سبز و اهداف آن را هم یادتان نرود، موسوی و کروبی و خاتمی جزو رهبران جنبش سبز میباشند و ما خواستار تشکیل دولت سبز مردمی هستیم و رای ما را باید پس بدهند، یعنی باید با هم کمک کنیم که رایمان را پس بگیریم. البته حالا که بعد از شش ماه بالاخره جنبش سبز را به رسمیت شناختید، احتمالا یک ماه هم طول میکشد که میرحسین موسوی را هم به رسمیت بشناسید، البته اگر زودتر این کار را بکنید، ممنون میشویم. سوم، ضمن تشکر از آن جنبش محترم، یادآوری میشود که دستبند سبز را لطفا سعی کنید به دست راست ببندید، میتوانید آن را چند بار پیچ بدهید که سبزش قشنگ بزند بیرون تا چشم حسود هم کور بشود، یا اینکه فقط یک گره کوچک بزنید که خیلی شیک و مامان بشود، برادران هم میتوانند از شال استفاده کنند. خواهران، روی چادر از شال و با مانتو روسری از روسری سبز میتوانند استفاده کنند. ضمنا پیراهن توی شلوار، کت را هم داخل پیژامه نکنید، شما دیگر لباس شخصی نیستید، بلکه سبزپوش هستید و باید مرتب و تمیز باشید. این تذکر را هم به همه خواهران و برادران جنبش سبز علوی بدهید که چون همه اعم از دوست و دشمن که پیدا کردن جای آنها ممکن است اول کار برایتان سخت باشد، ولی بعد از عبور از مراحل اولیه تکامل پیدا می کنید و آسان میشود، از شما عکاسی و فیلمبرداری میکنند چون سبز هستید، به همین دلیل لطفا لبخند فراموش نشود و یادتان باشد اگر کسی لباس سبز پوشیده بود ولی اخم کرده بود، یا چماق دستش بود، یا گاز اشک آور یا هر نوع گازی از خودش توزیع میکرد سبز واقعی نیست. چهارم، ضمن تشکر مجددتر از حضور سبز شما، خاطر نشان میکند که همینطوری برندارید زرتی شعار بدهید، شما باید مثل سبزها باهوش باشید، نه اینکه هر چیزی بلندگو گفت مثل ببعی تکرار کنید، شعارها حتما ای میل شده و از صد طریق برایتان آمده است، ضمنا در تمام سایتهای سبز شعارهای سیزده آبان نوشته شده، ولی باز هم آنها ملاک نیست. سبز خوب کسی است که بتواند درجا و متناسب با اتفاقی که می افتد، شعارهای مناسب را بسازد. شما هم نباید مثل آن برادر بسیجی دهن گشاد که احتمالا از عکسش بزودی برای آرم نایک استفاده خواهد شد، همینطوری دهانتان را تمام دندان باز کنید و هی شعارهای الکی سی سال مانده را جیغ بزنید، شعارها متناسب با شرایط و دقیق و مشخص باشد. ممنون پنجم: ضمن تشکر بسیار مجدد از برادران جنبش سبز اشعار می دارد که باتوجه به اینکه ما سی سال قبل که انقلاب کردیم، اکثر شما داشتید با چیزهای مختلف بازی می کردید و بعد از چهار سال که ما از انقلاب مان پشیمان شدیم تازه شما انقلابی شدید، و به دلیل اینکه ما 29 سال قبل سفارت آمریکا را گرفتیم و آن موقع شما می خواستید سفارت شوروی را بگیرید و چهار سال بعد ما فهمیدیم چه اشتباهی کردیم و تازه شما یادتان افتاده بود که گرفتن سفارت آمریکا چه کار خوبی بوده، و ضمن یادآوری اینکه 27 سال قبل که جنگ شده بود ما و دوستان مان رفتند در بسیج و از مملکت دفاع کردند و کشته شدند و آن موقع شما داشتید ول می گشتید، و تازه ده سال بعد از جنگ یادتان آمد که می شود بسیجی و سهمیه جانبازان شد، و با توجه به اینکه ما سال 1376 اصلاح طلب شدیم و آن زمان شما می زدید خشتک مردم و ما را می کشیدید سر مردم و ما و تازه ده روز قبل شما فهمیدید اصلاح طلب واقعی هستید، و ضمن تذکر این نکته که ما شش ماه قبل جنبش سبز را راه انداختیم تا نگذاریم که مملکت به باد فنا برود و شما شش ماه است دارید دهان ما را آسفالت می کنید که رنگ سبز و جنبش سبز یک پدیده آمریکایی است، و حالا آمدید و می خواهید جنبش سبز تشکیل بدهید..... بابا جان! شما چرا همیشه یک فاز عقبید؟ چرا همه کارها را دیر می کنید؟ هفته قبل سبزها را کتک می زدید حالا همه می خواهید سبز شوید؟ در پایان ضمن تشکر و قدردانی و امتنان و چیزهای دیگر، از شما ممنونیم که اگر چه با تاخیر، ولی آمدید و مشکلات حضور ما در سیزده آبان را حل کردید و از این به بعد ما به جای اینکه هفتاد درصد مان سبزپوشان مخالف دولت باشیم، نود درصد مان سبزپوش هستیم و غیره. ضمنا با توجه به اینکه حرکت بعدی ما روز شانزده آذر است، اگر قرار است تا آن روز جنبش سبز علوی تبدیل به جنبش دانشجویی علوی بشود، از حالا مقدمات آن را آماده کنید و نگذارید دو روز قبل از 16 آذر داداردودور کنید. سبز باشید سید ابراهیم نبوی 12 آبان 1388
+
نوشته شده در Tue 3 Nov 2009ساعت 1:14 PM توسط میثاق آزاد
|
کالبد شکافی روشنفکران نفتی این همه روشنفکر خائن را در کجا سراغ دارید؟ قراردا د 1907 ( تقسیم ایران ) در مجلس شورای ملی اجرا میشد چگونه روسها از ایران رانده شدند؟ مزد قوام را روشنفکران کف دستش نهادند!! ترور نافرجام شاهنشاه، میوه درخت ارتجاع سرخ و سیاه نوشتیم که طرح پیشنهادی محمد مصدق درباره تحریم مذاکره نفت، شوروی را وادار به عکس العملهای خصمانه کرد و در دو استان آذر بایجان و کردستان به تحریکات نظامی و حمایت از اندیشه جداسری همت گماشت و روشنفکران چپ را به این عرصه نامردمی فراخواند... حضور جدی و شگفت انگیز روشنفکران در این ماجرای غم انگیز و تلاش آنان در تجزیه ایران و سر سپردگی به دشمن، بخشی از رقت بارترین کوششهای روسنفکران عرصه سیاسی ایران در تاریخ این مرز و بوم است... در کمتر نقطه ای از جهان میتوان حضور این تعداد کثیر از روشنفکران به ظاهر ایرانی را در خدمت بیگانگان مشاهده کرد، حقیقت تلخ و مرارت بار آن بود که بازوی توانای شوروی و انگلیس و سپس آمریکا در ایران روشنفکران بودند و زبان گویای اتحاد جماهیر شوروی، تحصیلکرده های دانشگاه رفته و مدعیان آزادی ایرانی بشمار میرفتند و خیابانهای تهران هر روز شاهد تظاهرات نوکران چپ و راست و روشنفکران پشت کرده به میهن بودند، در واقع مطالبات روسها از زبان توده ایها شنیده میشد و پیشه وری و روشنفکران هم پالکی وی زیر چتر حمایت مالی و نظامی شوروی عربده میکشیدند. لازم به ذکر است تنها حزب و جریانی که در خیابانهای تهران و شهرستانها رو در روی توده ایها و عناصر ضد ملی ایستاده و میجنگید، پان ایرانیستها بودند و بس... بقیه احزاب سر در لاک خود فرو برده و مترصد فرصتهایی بودند تا قدرت را کسب کنند و به نان و آبی برسد. در کردستان نیز این تراژدی تکرار شده بود... شوروی نفت ایران را میخواست و از ابزار داخلی یعنی روشنفکران بریده از بدنه تیره های اصیل کرد بهره میبرد و بر مقامات دولتی از طریق روشنفکران توده ای و تجزیه طلب فشار می آورد... در چنین شرایط غم انگیزی که ایران جولانگاه روشنفکران چپ و راست و وابسته به قدرتهای بیگانه بودند و سفارتخانه های انگلیس و روس و گاه آمریکا قبله گاه سیاست بازان بود و در هنگامی که مجلس شورای ملی قرار داد 1907 میلادی یعنی تقسیم ایران بین روسیه و انگلیس را عملا و رسما و اشکارا در حوزه سیاسی ایران اعمال کرده بودند احمد قوام السلطنه در بهمن ماه 1324 به نخست وزیری برگزیده شد و چند روز بعد در راس هیاتی عازم شوروی گردید تا نغمه های شومی را که برای اولین بار از دهان روشنفکران ایرانی و در خیابانهای کشور با صدای بلند بیان میشد خاموش کند زیرا دیگر قبح وابستگی به بیگانه از بین رفته بود، دیگر سیاست بازان روشنفکر از وابستگی خود به شرق و غرب ابایی نداشتند، دیگر نوکری بیگانه نه تنها عیب نبود بلکه رهبران بر خی از احزاب به آن مباهی بودند. بوی خیانت فضای کشور را پوشانیده بود و ارزشهای سیاسی با دخالت بیگانه به ضد ارزش تبدیل شده بود... آری در چنین شرایطی احمد قوام بدون توجه به قانون تحریم مذاکرات نفت، به دیدار سران کشور شوروی شتافت و گفتگوهای سخت و سنگینی را دنبال کرد و بالاخره روز 29 اسفند به تهران بازگشت. ثمره این سفر صدور اعلامیه ای به تاریخ 15 فروردین 1325 با امضای قوام- سادچیکف بود که برای آگاهی عموم منتشر گردید. در این اعلامیه آمده بود: 1– ارتش سرخ از چهارم فروردین 1325 خاک ایران را ظرف مدت یک ماه و نیم ترک مینماید 2– قرارداد ایجاد شرکت مختلط نفت ایران و شوروی تا مدت هفت ماه به مجلس پانزدهم پیشنهاد خواهد شد 3 – در مورد آذربایجان که یک امر داخلی است، دولت مکلف گردید ترتیب مسالمت آمیزی برای اجرای اصلاحات در آن منطقه بدهد طرح قرارداد مذکور در 15 فروردین امضا شد و متعاقب آن اقدامات دیگری از سوی قوام برای جلب رضایت شوروی صورت گرفت. در تمام این مراحل قوام از حمایتهای بیدریغ شاهنشاه ایران بر خوردار بود در حالیکه او نسبت به پادشاه ایران بی اعتنا و کم لطف بود و آمریکا نیز در پشتیبانی از دولت قوام اخطارهای لازم را به شوروی میداد تا ایران را ترک کند. دوره مجلس چهاردهم پایان یافته بود و قوام برای تشکیل مجلس پانزدهم که به او وفادار باشد دست بکار شد و به همین منظور حزب دمکرات را تشکیل داد. حزب دمکرات که از طرفداران قوام السلطنه تشکیل شده بود بلافاصله وارد مبارزه با حزب توده و حزب دمکرات آذربایجان گردید، همزمان فرمان انتخابات صادر شد و روز 21 آبان نیز ارتش ایران به فرمان شاهنشاه و نظارت سپهبد رزم آرا رئیس ستاد ارتش به سوی آذربایجان حرکت کرد و تبریز را با حمایت مردم از چنگال عمال شوروی و پیشه وری خارج ساخت و حکومت وابسته دمکرات آذر بایجان برچیده شد و روشنفکران توده ای و دمکراتی یا از ایران گریخته و به دامان ارباب خود پناهنده شدند و یا بدست مردم میهن پرست آذربایجان قلع و قمع گردیدند و بدینسان خطر تجزیه ایران که ریشه در چاههای نفت داشت و با کوشش روشنفکران حزب توده و حزب دمکرات و حزب ایران پدید آمده بود برطرف شد وآذربایجان به آغوش میهن بازگشت و روشنفکران چپی شرمنده و شکست خورده موقتا خاموش شدند تا در فرصتی دیگر سرسپردگی به ایدئولوژی وارداتی را ثابت نمایند. انتخابات در سراسر کشور انجام گردید و قوام السلطنه توانست با اقدامات عجیب و غریب از 136 کرسی مجلس 73 کرسی را نصیب حذب دمکرات کند. مجلس پانزدهم در 25 تیر ماه 1326 گشایش یافت. ابتدا محمود محمود به ریاست سنی و سپس سردار فاخر حکمت نماینده شیراز به ریاست رسمی مجلس بر گزیده شدند. بر اساس رویه پارلمانی قوام ابتدا استعفا داد و مجددا فرمان نخست وزیری گرفت و روز 19 شهریور دولت خود را به مجلس معرفی کرد و روز 29 مهر قرداد نفت ایران و شوروی را به پارلمان تقدیم نمود. قوام به هنگام تقدیم قرارداد سخنانی ایراد کرد و گفت: (... تصور نمیکنم وضع گذشته را آقایان فراموش کرده باشند. هنگامی که آذربایجان در آتش طغیان و ناامنی میسوخت و نقشه قتل عامهای وحشتناک برای انجا طرح شده بود و تهران مانند حلقه انگشتر در محاصره بود و هر ساعت بیم حوادث جدیدی میرفت، من ناچار بودم برای تخلیه ایران و رهایی آذربایجان و جلوگیری از کشتارها اقداماتی کنم.) او سخنانش را اینگونه پایان داد: ( آن ساعتی که موافقت نامه را امضا کردم معتقد بودم به صلاح مملکت است و امروز هم معتقدم اگر مجلس جرح و تعدیلی لازم میداند با دقت کافی در آن مطالعه کند. ) قوام که پیشنویس قرار داد مذکور را تحت فشار شوروی و روشنفکران سیاست باز داخلی امضا کرده بود بیش از هر کس میدانست که روسها قابل اعتماد نیستند و او در شرایط بحرانی به مذاکره با روسها پرداخته تا بتواند ارتش متجاوز شوروی را از ایران بیرون کند و با ترفندهای سیاسی، دشمن را به عقب براند. بدین لحاظ به برخی از یاران و نمایندگان مجلس توصیه کرده بود از دادن رای به این موافقت نامه خودداری بورزند و مجلس نیز چنین کرد و پیش از آن که وارد دستور شود ماده واحده ای به امضای دکتر رضا زاده شفق را مورد رسیدگی قرار داد. در این ماده واحده آمده بود: ... موافقت نامه قوام– سادچیکف منطبق با قانون 11 آذر ماه 1323 نمیباشد و دولت را مامور استیفای حقوق ملت ایران از نفت جنوب نمود و از زحمات قوام نیز قدردانی به عمل آورد. ماده واحده با اکثریت 102 رای از 104 رای به تصویب رسید و قرارداد نفت ایران و شوروی رد شد. رد قرارداد طوفانی در کشور ایجاد کرد، روشنفکران چپی تحت تاثیر تبلیغات رادیو مسکو و عوامل آشکار و پنهان، دولت را زیر ضربات سهمگین دشنام و افترا قرار دادند. انگلیسها که نگران حضور روسها بر سر چاههای نفت ایران بودند و موضوع رد قرار داد در مجلس را پیگیری میکردند دلخوش و شادمان بودند، از سوی دیگر امریکا که در رد موافقت نامه نقش جدی داشت دولت را تحت فشار قرار داده بود تا به بند آخر ماده واحده که استیفای حقوق ملت ایران از نفت جنوب بود پای بند باشد.. تا شاید از این نمد کلاهی نصیب آمریکا شود و در واقع انتظار داشت پاداش التیماتوم به شوروی بر سر ایران را از چاههای نفت دریافت کند ولی دولت انگلیس که از تبعات تقاضای امریکا در بیم و هراس بود ساکت ننشسته و بوسایل گوناگون در این ارتباط سنگ اندازی میکرد و دولت قوام را که احساس میشد به سوی آمریکا متمایل است تحت فشار قرار داده بود و با نفوذ در حزب دمکرات ایران که نقطه امید قوام بود به وسوسه های شیطانی و تفرقه پراکنی پرداخت و با ایجاد شکاف در آن حزب، پشت قوام را از حمایت حزبی خالی کرد، در حقیقت این روشنفکران حزب دمکرات بودند که به سادگی و در کمال تعجب رهبر حزب خود را در میان طوفان حوادث تنها و بی یاور رها کردند. در چنین شرایطی چون قوام نقش خود را پایان یافته میدانست و قادر به دفع توطئه ها نبود در صدد کناره گیری بر آمد ولی استیضاح یاران قوام در مجلس به او امان نداد و دولت وی را ساقط کردند. قوام السلطنه در پاسخ به استیضاح، جمله ماندگاری بیان داشت، او گفت: ( ... مداخلات قوه مقننه و تحریک بر ضد دولت، سرانجام مشروطه ایران را به یک تراژدی غمناک خواهد رساند... هیچ گمان نمیکردم نمایندگان مجلس بویژه آن هفتاد و چند نفر که قسم نامه را امضا کردند، یکباره بیدلیل از پشتیبانی دولت منصرف شوند ( صورت مذاکرات مجلس شورای ملی– 19 آذر 1326 ) جالب است بدانیم کسانی که در وفاداری به قوام سوگند یاد کرده بودند در شکستن پیمان خود پیشگام دیگران بودند... این عده از دامان قوام بریدند و دکان جدیدی بنام جبهه ملی را گشودند و از بازیگران مشهور نهضت ملی شدن نفت گردیده و بر شانه های مصدق سوار شدند و او را مفتون شعبده بازیهای خود نمودند و عاقبت نهضت ملی را همانند حزب دمکرات به فروپاشی دچار کردند. آنان عبارت بودند از: دکتر بقایی کرمانی– دکتر رضازاده شفق– سردار فاخر حکمت– دکتر جلال عبده– حسین مکی– مهندس احمد رضوی– حائری زاده– عبد القدیر آزاد و عرب شیبانی و... این روشنفکران و رهبران سیاسی آن روزگار را نام میبرم تا نسل جوان امروزی بداند که ایران و ملت ایران و پادشاه ایران با چه روشنفکرانی در چالش بود و مدعیان آزادی چه کسانی بودند و چگونه شاهنشاه و جریانهای ناسیونالیست در انزوا و غربت به سر میبردند. قوام که خود را ناجی آذربایجان میدانست و گمان میکرد سیاست نفتی ایران را میتواند از حصارهای بلند آمریکا و انگلیس و شوروی عبور دهد و از بی اعتباری فرصت طلبانی که به او پیوسته بودند غافل بود ناگهان خود را در میان روشنفکرانی یافت که به اصول اخلاقی پای بند نبودند و منافع شخصی را بر منافع ملت ایران ترجیح میدادند... و این معضلی بود که دامان ملت ایران را تا به امروز گرفته است و لرزه هایی که بر پیکر این ملت نشسته نتیجه خود محوری و خود بزرگ بینی و فقدان روحیه ناسیونالیستی سیاستمداران ما بوده است که در لابلای سطور این بخش از تاریخ ایران به آن برخورد خواهید کرد و در خواهید یافت که دقیقا از این موضع است که دشمن به حریم سیاسی و اقتصادی و فرهنگی ما یورش برده است. با بر کناری قوام از صحنه سیاست ایران، ابراهیم حکیمی در روز سی آذر بر کرسی نخست وزیری تکیه زد و 12 روز بعد سر و کله آنتونی ایدن وزیر امور خارجه انگلستان در تهران پیدا شد. ایدن سیاستمداری زبر دست بود و زبان فارسی را به خوبی تکلم میکرد و براحتی میتوانست دیدگاه دولت انگلیس را به مقامات ایرانی تفهیم کند. در پی سفر ایدن یکی از کارشناسان نفتی انگلیس به نام مستر گس به تهران آمد و گفتگو را دنبال کرد. دولت حکیمی طالب تجدید نظر در قرار داد 1933 بود ولی گس آن را نپذیرفت و به لندن بازگشت و حکیمی نیز پس از شش ماه صدارت در 18 خرداد 1327 سقوط کرد، یک هفته بعد عبدالحسین هژیر به ریاست دولت برگزیده شد. انتخاب هژیر با مخالفت و جنجال گروههای مختلف سیاسی از آیت الله کاشانی راستگرا تا روشنفکران چپ مواجه گردید ولی او بدون توجه به اتهامات وارده کار رسیدگی به پرونده نفت را دنبال کرد و با کمک دو تن از کارشناسان امور نفتی، دکتر حسین پیرنیا و نظام الدین امامی گزارشی در موارد اختلاف و تخلفات شرکت نفت انگلیس و ایران تهیه کرد تا با آمادگی کامل بتوانند با انگلیسها سر میز مذاکره بنشینند. در مهر ماه 1327 مستر گس همراه چند کارشناس نفتی به ایران آمدند و از 8 تا 21 مهر به گفتگو پرداختند. کارشناسان نفتی ایران که طرح 25 ماده ای از تخلفات و اختلافات تهیه کرده بودند آن را به گس تسلیم نمودند و وی به هنگام بازگشت از ایران وعده داد پس از سه ماه پاسخ لازم را با خود به ایران خواهد آورد. بازی با زمان و دفع وقت به منظور شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت و طفره رفتن و دروغ گفتن، مشکل امروز ما نیست این درسی است که انگلیسها از زمان ورودشان به ایران به جامعه دیپلماسی کشور اموختند... !! آنچه که دولت هژیر در ارتباط با نفت انجام داده بود هرگز نمیتوانست انگلیسها را خوشنود کند.. استخدام کارشناس نفتی خارجی و انتخاب افراد بینظیر ایران برای رسیگی کارشناسانه نسبت به تضییع حقوق ملت ایران و پیگیری داستان نفت و هم اندیشی با پادشاه ایران در مبارزه با شرکتهای نفتی و اقداماتی از این دست با سیاست حیله گرانه انگلیس مغایرت داشت. طرح 25 ماده ای در زمینه احقاق حقوق ملت ایران و توجه به تخلفات شرکت نفت انگلیس و ایران که بوسیله کارشناسان ایرانی نوشته شده و دولت هژیر آن را ملاک مذاکرات خود با انگلیسها قرار داده بود، چیزی نبود که شرکت نفت انگلیس و ایران را راضی کند. بنابراین هژیر دست به لانه زنبور برده و در انتظار گزشهای آزار دهنده نیز بود. بازی با نفت خطرناک بود و او برای اینکه در محاسبات و بررسی این پرونده اشتباه نکند از مجلس در خواست کرد اجازه یابد از چند کارشناس متخصص مسایل نفتی در اروپا دعوت به عمل اورد. هژیر پرفسور زیدل فرانسوی را که از نامداران این رشته بود استخدام کرد و در واقع چند اسبه به سوی آتشی که می افروخت پیش میرفت و با هر یک از گامهایی که در جهت حفظ منافع ملت ایران بر میداشت با یک استیضاح جدید در مجلس روبرو میشد و در حقیقت روشنفکران سیاست باز چوبی لای چرخ روند مذاکرات نفت قرار میگرفت. اوضاع کشور به حدی نابسامان و متشنج بود که شخصی مانند هژیر نمیتوانست دوام بیاورد و عاقبت در 16 ابان 1327 یعنی کمتر از شش ماه زمامداری استعفا داد ولی یک سال بعد به دست یکی از فدائیان اسلام در مسجد سپهسالار کشته شد تا با ایجاد محیط رعب و وحشت میهن پرستان به خانه هایشان برگردند و بگذارند جغدها بر ویرانه های ایران اوای مرگ سر دهند. دو روز بعد از استعفای هژیر، مجلس به نخست وزیری ساعد رای داد و وی ۱هفته بعد دولت خود را معرفی کرد. هنوز مرکب فرمان نخست وزیر جدید خشک نشده بود که واقعه 15 بهمن 1327، سوقصد به جان شاهنشاه در دانشگاه تهران روی داد، در حقیقت نهال اتحاد ارتجاع سرخ و سیاه به بار نشست ولی قبل از آنکه این میوه تلخ، کام ملت ایران را به تلخی کشاند دامان مسببینش را گرفت و بساط حزب توده برچیده شد... ( ادامه دارد )
+
نوشته شده در Mon 2 Nov 2009ساعت 6:16 PM توسط میثاق آزاد
|
در تاریخ پنج شنبه هفتم آبان 1388, تعدادی از فعالین و نمایندگان سازمان جوانان حزب پان ایرانیست با پیشکسوت گرانقدر و سخنگوی حزب پان ایرانیست, سرور مهندس رضا کرمانی, دیدار نمودند و در مورد مسائل مختلف سیاسی و حزبی به تبادل نظر پرداختند. در این نشست پربار, موارد ذیل مورد بررسی قرار گرفت: 1)ضرورت هوشیاری و مقابله با تحرکات تازه تجزیه طلبها در مناطق مختلف ایران, از جمله بلوچستان, خوزستان, کردستان. در این راستا گسترش فرهنگ والای ایرانی در میان اقوام ایرانی, برقراری ارتباط با فعالین فرهنگی و میهن پرستان این مناطق و همچنین ارائه راهکارها و پیشنهادها برای بهبود وضعیت هم میهنان مناطق مرزی مورد بررسی و تحلیل قرار گرفت. 2)بررسی عملکرد افراطیون وهابی در سطح منطقه و در داخل کشورمان در جهت ایجاد نفاق و تفرقه میان نحله های مختلف مذهبی ملت ایران و ضرورت توجه و مقابله با حملات و تهاجمات جدید آنها به شیعیان در سطح منطقه. 3)بررسی مسائل داخلی حزب پان ایرانیست و ضرورت رفع موانع و مشکلات موجود در داخل مجموعه در راستای اعتلای نام پان ایرانیسم و گسترش هر چه بیشتر و روز افزون اندیشه های میهن پرستانه. در این دیدار و گفتگو, سرور مهندس کرمانی, راهنماییها و راهکارهای آموزنده ای درباره موارد فوق برای حاضرین بیان داشتند و خواستار یکپارچگی و هماهنگی تمامی پان ایرانیستها در راستای نیل به اهداف پان ایرانیستی و گسترش فعالیتهای حزبی و میهن پرستانه شدند.
+
نوشته شده در Sat 31 Oct 2009ساعت 9:35 PM توسط میثاق آزاد
|
به نام خداوند جان و خرد پاینده ایران در هفته ها و ماههای اخیر شاهد تشدید حملات و تهاجمات به شیعیان در کشورهای همسایه و در سطح منطقه بوده ایم. از آنجا که در طول تاریخ, شیعیان در خارج از مرزهای ایران, همواره پرچمداران فرهنگ ایرانی در مناطق خود بوده اند, گناه اصلی و نانوشته بسیاری از شیعیان منطقه و کشورهای همسایه, همین پیوندها و وابستگیهای فکری و فرهنگی آنها به ملت بزرگ ایران میباشد. متاسفانه در بسیاری از این تهاجمات که بعضا با ترور, قتل عام و کشتارهای وحشیانه توام بوده است, شاهد دخالت و مشارکت موثر وهابیون افراطی با حمایتهای مستقیم و غیر مستقیم دولت فرقه ای عربستان سعودی بوده ایم . وقایع اخیر در تهاجم به شیعیان یمن, نمونه ای واضح و مشخص از اینگونه عملکردهای فرقه ای میباشد. بدون شک دخالت قوه قهریه عربستان سعودی در این موارد منجر به ایجاد بی ثباتی و تنش در سطح منطقه و ایجاد شکافهای عمیق در میان مردم این منطقه مهم و استراتژیک خواهد شد. سازمان جوانان حزب پان ایرانیست, ضمن هشدار به عملکردهای ضد ایرانی و تنش آفرین حاکمیت فرقه ای عربستان سعودی در منطقه, خواستار توجه بیشتر و جدیتر میهن پرستان ایرانی نسبت به این موارد و نقش آفرینی موثر و بیشتر ایران در دفاع و حمایت از حقوق شیعیان منطقه میباشد. پاینده ایران سازمان جوانان حزب پان ایرانیست 1388/08/09خورشیدی
+
نوشته شده در Sat 31 Oct 2009ساعت 9:32 PM توسط میثاق آزاد
|
